فعل ساده

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
زبان فارسی

گونه‌های منطقه‌ای و اجتماعی
زبان فارسی
:

دستور زبان:

ویژگی‌های زبان:

نوشتار:

گسترۀ جغرافیایی:

فعل ساده یا فعل بسیط در زبان فارسی فعلی است که مصدر آن از یک کلمه تشکیل شده باشد. حدود دو هزار فعل ساده در ادبیات فارسی به کار رفته است . این فعل ها را دکتر محمد بشیر حسین در کتاب "فهرست فعل‌های پارسی" گردآوری کرده اند[۱]. دکتر محمد ملایری دربارهٔ صرف فعل در زبان علمی فارسی نیز یک مقاله نوشتند[۲].دکتر محسن حافظیان نیز حدود پانصد و هشتاد و شش فعل سادهٔ رایج‌تر در زبان فارسی را بررسی کرده است و مشتق‌هایی رایج در زبان فارسی از این فعل‌ها را نیز معرفی نموده است.[۳]. کتاب در­برگیرندهٔ بیش از پنج هزار واژه است که از فعل‌های فارسی برگرفته شده­ اند و توانایی زبان فارسی را در زمینهٔ واژگان­سازی و گوناگونی ساختارهای واژگان­ساز نمایان می‌کند.[۴].

فعل ساده در پارسی[ویرایش]

حدود دوهزار فعل سادهٔ فارسی که در ادبیات فارسی بکار رفته، در کتاب «فهرسهت فعل‌های فارسی» توسط محمد بشیر حسین گردآوری شده‌است.[۵] محمدرضا باطنی معتقد است: در زبان فارسی امروز «حد اکثر ۲۰۰ فعل سادهً فعال وجود دارد که از آنها می‌توان مشتق به دست آورد»، این در حالیست که شمار این فعل‌ها در زبان فرانسوی ۴۱۶۰ تخمین شده است. در زبان انگلیسی که گذر از مقولهً اسم به فعل بسیار آسان است و بسیار فراوان نیز رخ می‌دهد، تعداد فعل‌های ساده و زایا بسیار بیشتر است.[...]با این همه زبان فارسی می‌تواند یک زبان علمی باشد، به شرط اینکه کند و زنجیری را که ما به پای آن زده‌ایم باز کنیم. ما می‌کوشیم نشان دهیم که زبان فارسی زایایی لازم را بالقوه دارد. منتها ما این توانایی را از قوه به فعل نمی‌آوریم[...]مهم ترین راه و بارورترین روش برای ساختن واژه‌های علمی، ساختن مصدر تبدیلی یا به اصطلاح "مصدر جعلی" است. در فارسی نیز مانند انگلیسی، فرانسه، عربی و بسیاری از زبانهای دیگر باید از اسم یا صفت فعل بسازیم تا بتوانیم مشتقات لازم را از آن به دست بیاوریم و گره کار خود را بگشاییم.[۶]

همچنین محمد ملایری دربارهٔ صرف فعل در زبان علمی فارسی یک مقاله نوشته‌است.[۷] کتاب اخیر محسن حافظیان (دکترا در زبانشناسی از دانشگاه سوربن و هم‌اکنون استاد دانشگاه در کانادا) نیز حدود پانصد و هشتاد و شش فعل ساده رایج‌تر در زبان فارسی را بررسی کرده‌است و مشتق‌هایی رایج در زبان فارسی از این فعل‌ها را معرفی نموده‌است.[۸] کتاب در­برگیرنده بیش از پنج هزار واژه‌است که از فعل‌های فارسی برگرفته شده­اند و توانایی زبان فارسی را در زمینهٔ واژگان­سازی و گوناگونی ساختارهای واژگان­ساز نمایان می‌کند.[۹] یدالله منصوری نیز افعال زبان فارسی و پهلوی (فارسی میانه) را بررسی نموده‌است و نشان داده‌است که زبان فارسی از اسم و صفت و ضمیر مشترک و پیشوند و غیره حتی فعل می‌سازد. در زبان روزمره تهران فعل‌هایی هستند که کتاب‌های ادبی دیده نمی‌شوند (برای نمونه): پُکید/ پُکیدن پِلِکید/ پِلِکیدن پِلاسید/ پِلاسیدن لَمید/ لَمیدن لُولید/ لُولیدن لاسید/ لاسیدن سُرید/ سُریدن قُلُنبید/ قُلُنبیدن ماسید/ ماسیدن.

دکتر یدالله منصوری در پایان مقاله خود می‌گوید: «سخن پایانی این است که زبان فارسی با این همه زایندگی و زایایی می‌تواند از الگوها و نمونه‌های واژه‌سازی، به ویژه در فعل، از فارسی میانه، نیای خود، پیروی و بهره جویی کند و توانائیِ خود را در برابر نیازهای روزمره، به خصوص در عرصه دانش و فن افزایش دهد. این شیوه می‌تواند یکی از راه‌های مناسب و قانون مند واژه سازی باشد.»[۱۰]

روشمندی و ناروشمندی فعل‌ها در زبان پارسی[ویرایش]

تعریف فعل روشمند این است که روشی برای ساخت آن فعل بتوان تصور کرد و برای اینکه روشی استخراج شود باید بیش از یک فعل با آن روش ساخته شده باشد. ولی برای فعل ناروشمند هیچ روش و قاعده‌ای نمی‌توان استخراج کرد. با این تعریف، تنها سه فعل ناروشمند در فارسی هست(بودن، آمدن، دیدن)[۱۱]. صرف نظر از سه فعل بودن و ديدن و آمدن، ماده هاي مضارع و ماضي افعال فارسي از يك ريشه است. براي يافتن اشتراك در ريشه ناگزيريم به تاريخِ زبان مراجعه كنيم. سرچشمه دوگانگی ماده هاي برآمده از يك ريشه در دو جا نهفته است[۱۲]:

  • دستور زبانهاي ايراني باستان
  • قواعد حاكم بر تحول تاريخي اصوات در زبانهاي ايراني[۱۳]

چنانچه گفته شد، اگر چه برای یافتن ریشه فعل باید به تاریخ زبان مراجعه کرد، با این حال بدون نگاه تاریخی و زبانشناسانه هم می توان همانندی ها و روشمندی را به روشنی دید.
پسوند و روش های فعل ساز در زبان فارسی عبارتند از :

  • فعل‌هایی که با افزودن "ایدن" به ریشه/ستاک ساخته می‌شوند: پریدن، دویدن...
  • فعل‌های که با افزودن "آدن" به ریشه/ستاک ساخته می‌شوند: افتادن، ایستادن، فرستادن، نهادن...
  • فعل‌هایی که با افزودن "دن" به ریشه/ستاک ساخته می‌شوند: کندن، آکندن، افکندن، پراکندن، ستاندن، سپاردن
  • فعل‌هایی که با حذف "ن" از ریشه و افزودن "دن" به ریشه/ستاک ساخته می‌شوند: گزیدن(گزین)، زدن(زن)، چیدن(چین)، آفریدن(آفرین)، ریدن(ریدن)[۱۴]
  • فعل‌هایی که با تغییر آوای پایانی ریشه(آی) به "و" و افزودن "دن" به ریشه فعل ساخته می‌شوند: ساییدن(سودن)[۱۵] ، فرمودن، گشودن، ستودن، سرودن، فرسودن، افزودن، نمودن، آزمودن، آسودن...
  • فعل‌هایی که با افزودن "تن" به ریشه/ستاک ساخته می‌شوند: کشتن، بافتن، شکافتن، سریشتن، ...
  • فعل‌هایی که با افزودن "استن" به ریشه/ستاک ساخته می‌شوند" دانستن، خواهستن [۱۶](خواستن)[۱۷] ، بایستن، شایستن، پایستن، آراستن، پیراستن، ویراستن، زیستن و ...

شایان ذکر است که ایدن/آدن/دن/تن همگی یک روش هستند و بنا بر تغییرات آوایی ریشه بکار می‌روند. در گویش های مختلف نیز ممکن متفاوت باشد، چنانچه افتادن را در برخی گویش ها، افتیدن می گویند. در میان فعل هایی که با افزودن "تن" به ریشه ساخته می شوند افعالی وجود دارند که با قواعد پیچیده تری ساخته می شوند که می توان به موارد زیر شاره کرد:

  • فعل‌هایی که با تغییر آوای پایانی(ز/س/ش) به "خ" و افزودن "تن" به ریشه فعل ساخته می‌شوند: سوز (سوختن)، دوز (دوختن)، شناس(شناختن)، فروش(فروختن) و...[۱۸]
  • فعل‌هایی که با تغییر آوای پایانی(ب) به "ف" و افزودن "تن" به ریشه فعل ساخته می‌شوند: روب(رفتن)،یاب(یافتن)، کوب (کوفتن)، خواب (خفتن)، شتاب (شتافتن)، فریب (فریفتن)[۱۹][۲۰]، آشوب(آشفت)، سنب(سفت)، نهنب(نهفت)، رو(رفت)، گوی(گفت) [۲۱]، گیر(گرفت)، پذیر(پذیرفت)[۲۲]
  • فعل‌هایی که با تغییر آوای پایانی(ر) به "ش" و افزودن "تن" به ریشه فعل ساخته می‌شوند: انبار (انباشتن)، انگار (انگاشتن)، دار (داشتن)، گذار (گذاشتن)[۲۳]
  • فعل‌هایی که با تغییر آوای پایانی(س) به "ش" و افزودن "تن" به ریشه فعل ساخته می‌شوند: ریس (رشتن/ریسیدن)، لیس (لشتن)، نویس (نوشتن)[۲۴]
  • فعل هایی که با تغییر آوای پایانی(ه) به "س" ساخته و افزودن "تن" به ریشه فعل می شوند: خواه (خواستن)، کاه (کاستن)، جه (جستن)، ره (رستن)

برخی فعل های روشمند نیز دارای قواعد پیچیده تری هستند، مانند:

  • فعل هایی مانند پیوستن(پیوند)، بستن(بند)[۲۵]
  • فعل هایی مانند نوشتن (به فتح واو- نورد)، گشتن(گرد)


نکتهٔ جالب دیگر اینکه برخی از فعل‌ها به چند روش ساخته می‌شوند. مانند گشتن/گردیدن، کوفتن/کوبیدن، رستن/روییدن، خفتن/خوابیدن، رشتن/ریسیدن، نوشتن/نوردیدن(به فتح واو) و...

بسیاری از فعل ها در زبانهای ایرانی (حتا در برخی از گویش های زبان فارسی)با دو روش استن و ایدن ساخته شده اند. برای نمونه در گویش سبزواری در برخی جمله ها "دوید" را "دویست" می گویند. یا مثلا در گیلکی باریدن و ارزیدن را بارستن و ارزستن می گویند و نمونه های زیاد دیگر..

فهرست برخی از افعال سادهٔ زبان فارسی[ویرایش]

فهرست برخی از افعال سادهٔ زبان فارسی[۲۶] [۲۷]. برخی از افعال در گویش‌های فارسی مناطقی متداول هستند که در مناطق دیگر متروک شدند. برای نمونه شاریدن در سمرقند به معنی "ریختن آب و مایعات دیگر از بالا به پایین"(بنگرید به لغت آبشار) هست که در فارسی تهران امروزی رواج ندارد. در عین حال در فارسی امروز تهرانی واژه "شوتیدن" از شوت انگلیسی برگرفته شده است که در گویش‌های دیگر فارسی هنوز رواج ندارد.

افعال ساده
ریشه ستاک گذشته ستاک حال گفتار نوشتار گذرایی
آجیدن آجید ؟ ؟
آختن آخت آهنج یا آهاز ؟
آراستن آراست آرای گذرا
آرَستن آرست ؟ ؟ ؟
آرِستن آرست ؟ ؟ ؟
آگندن آگند آگن ؟ ؟
آردن آرد آر ؟ ؟
آزردن آزرد آزار گذرا
آزمودن آزمود آزمای ؟ ؟ گذرا
اوژنیدن اوژنید اوژن ؟ گذرا
آسودن آسود آسای ؟ ؟
آشامیدن آشامید آشام ؟ ؟ گذرا
آشفتن آشفت آشوب ؟ ؟ گذرا
اشاندن[۲۸] اشاند اشان گذرا
آغازیدن آغازید آغاز ؟ ؟ گذرا
آغالیدن آغالید آغال ؟ ؟ گذرا
آغشتن آغشت آغار ؟ ؟ گذرا
آفریدن آفرید آفرین ؟ ؟ گذرا
آکندن آکند آکن ؟ ؟ گذرا
آگاهاندن آگاهاند آگاهان گذرا
آگاهانیدن آگاهانید آگاهان گذرا
آگندن آگند آگن ؟ ؟
آلودن آلود آلای ؟ ؟ گذرا
آمادن آماد آمای ؟ ؟
آماسیدن آماسید آماس ؟ ؟
آماهیدن آماهید آماه ؟ ؟
آمدن آمد آی
آموختن آموخت آموز ؟ ؟ گذرا
آمیختن آمیخت آمیز ؟ ؟ گذرا
آوردن آورد آور ؟ ؟ گذرا
آویختن آویخت آویز ؟ ؟ گذرا
آهیختن آهیخت آهنج یا آهاز
ارزیدن ارزید ارز
افتادن افتاد افت
افتن افت ؟ ؟ ؟
افراختن افراخت افراز ؟ ؟ گذرا
افراشتن افراشت افراز ؟ ؟ گذرا
افروختن افروخت افروز ؟ ؟ گذرا
افزودن افزود افزا ؟ ؟ گذرا
افسردن افسرد افسُر ؟ ؟
افشاندن افشاند افشان ؟ ؟
افشردن افشرد افشر ؟ ؟ گذرا
افکندن افکند افکن گذرا
الفنجیدن الفجنید الفلنج ؟ ؟
انباشتن انباشت انبار ؟ ؟ گذرا
انجامیدن انجامید انجام ؟ ؟
انداختن انداخت انداز گذرا
اندوختن اندوخت اندوز ؟ ؟ گذرا
اندودن اندود اندای ؟ ؟
اندیشیدن اندیشید اندیش
انگاشتن انگاشت انگار ؟ ؟
انگیختن انگیخت انگیز ؟ ؟
اوباشتن اوباشت اوبار
ایستادن ایستاد ایست
ایستاندن ایستاند ایستان گذرا
باختن باخت باز ؟ ؟ گذرا
باراندن باراند باران ؟ ؟
بارانیدن بارانید باران ؟ ؟
باریدن بارید بار
باشیدن باشید باش ؟ ؟
بافتن بافت باف ؟ ؟ گذرا
بالیدن بالید بال ؟ ؟
بایستن بایست بای
بخشاییدن بخشایید بخشای ؟ ؟ گذرا
بخشودن بخشود بخشای ؟ ؟ گذرا
بخشیدن بخشید بخش گذرا
برازیدن برازید براز ؟ ؟
بردن برد بر گذرا
برشتن برشت بریز/بریج گذرا
بریدن برید بر گذرا
بستن بست بند گذرا
بسودن بسود بسای
بلعیدن بلعید بلع گذرا
بودن بود هست/باش
بوسیدن بوسید بوس گذرا
بوییدن بویید بوی گذرا
بیختن بیختن بیز ؟ ؟ گذرا
بیوسیدن بیوسید بیوس ؟ ؟
پاشاندن پاشاند پاشان گذرا
پاشیدن پاشید پاش گذرا
پالاییدن پالایید پالای ؟ ؟ گذرا
پالودن پالود پالای ؟ ؟
پالیدن[۲۹] پالید پال ؟ ؟ گذرا
پاییدن پایید پای گذرا
پایستن پایید پای گذرا
پختن پخت پز گذرا
پذیرفتن پذیرفت پذیر گذرا
پراکندن پراکند پراکن ؟ ؟ گذرا
پراندن پراند پران گذرا
پرداختن پرداخت پرداز ؟ ؟ گذرا
پرستیدن پرستید پرست گذرا
پرسیدن پرسید پرس گذرا
پروردن پرورد پرور ؟ ؟ گذرا
پرهیختن پرهیخت پرهیز ؟ ؟
پرهیزیدن پرهیزید پرهیز ؟ ؟
پریدن پرید پر
پریشیدن پریشید پریش
پزیدن پزید پز ؟ ؟
پژمردن پژمرد پژمر
پژوهیدن پژوهید پژوه
پسندیدن پسندید پسند ؟ ؟ گذرا
پناهیدن پناهید پناه ؟ ؟
پنداریدن پندارید پندار ؟ ؟
پنداشتن پنداشت پندار ؟ ؟
پوشیدن پوشید پوش گذرا
پیچاندن پیچاند پیچان ؟ ؟ گذرا
پیچیدن پیچیدن پیچ ؟ ؟
پیراستن پیراست پیرای ؟ ؟ گذرا
پیوستن پیوست پیوند ؟ ؟ گذرا
پیوندیدن پیوندید پیوند ؟ ؟ گذرا
پیماییدن پیمایید پیمای ؟ ؟ گذرا
پیمودن پیمود پیمای ؟ ؟ گذرا
تاختن تاخت تاز ؟ ؟
تاسیدن تاسید تاس ؟ ؟
تافتن تافت تاب ؟ ؟ گذرا
تفتیدن تفتید تب ؟ ؟ گذرا
تبیدن تبیدن تب ؟ ؟ گذرا
تپیدن تپید تپ ؟ ؟ گذرا
تندیدن (ت َدی دَ) تندید تند ؟ ؟ گذرا
تندیدن (ت ُدی دَ) تندید تند ؟ ؟ گذرا
تنجیدن تنجید تنج ؟ ؟
تراشیدن تراشید تراش ؟ ؟ گذرا
ترساندن ترساند ترسان گذرا
ترسیدن ترسید ترس گذرا
تمبیدن (ت ُدی دَ) تمبید تمب ؟ ؟
تمرگیدن تمرگید تمرگ ؟ ؟
تمیدن تمید تم ؟ ؟
تنودن تنود ؟ ؟ ؟
تنیدن تنیدن تن ؟ ؟
توانستن توانست توان ؟ ؟
توختن توخت توز ؟ ؟
توریدن تورید تور ؟ ؟
توفیدن توفید توف
تولیدن تولید تول ؟ ؟
تیغیدن تیغید تیغ ؟ ؟ گذرا
جَستن جست جه ؟ ؟
جُستن جست جوی ؟ ؟ گذرا
جنباندن جنباند جنبان ؟ ؟ گذرا
جنبانیدن جنبانید جنبان ؟ ؟ گذرا
جنبیدن جنبید جنب ؟ ؟
جُندَن[۳۰] جُند جُن ؟ ؟
جنگیدن جنگید جنگ
جوشاندن جوشاند جوشان ؟ ؟ گذرا
جوشیدن جوشید جوش ؟ ؟
جَویدن جَوید جَو ؟ ؟
جوییدن جویید جوی ؟ ؟ گذرا
جهیدن جهید جه
چاییدن چایید چای
چبسیدن چبسید چبس ؟ ؟
چرخاندن چرخاند چرخان گذرا
چرخیدن چرخید چرخ
چسباندن چسباند چسبان ؟ ؟ گذرا
چسبیدن چسبید چسب ؟ ؟
چُسیدن چسید چس
چشیدن چشید چش گذرا
چمیدن چمید چم
چفسیدن چفسید چفس ؟ ؟
چوسیدن چوسید چوس ؟ ؟
چیدن چید چین ؟ ؟
خاراندن خاراند خاران گذرا
خاریدن خارید خار
خاستن خاست خیز
خاییدن خایید خای ؟ ؟
خراشاندن خراشاند خراشان ؟ ؟
خراشیدن خراشید خراش ؟ ؟
خرامیدن خرامید خرام ؟ ؟
خروشیدن خروشید خروش
خریدن خرید خر گذرا
خزیدن خزید خز
خسبیدن خسبید خسب ؟ ؟
خَسپیدن خسپید خسپ ؟ ؟
خُسپیدن خسپید خسپ ؟ ؟
خستن خست خه
خفتن خفت خواب ؟ ؟
خَلیدن خلید خل
خندیدن خندید خند ؟ ؟
خوابیدن خوابید خواب ؟ ؟
خواستن خواست خواه گذرا
خواندن خواند خوان گذرا
خوراندن خوراند خوران گذرا
خوردن خورد خور گذرا
خفسیدن خفسید خفس ؟ ؟
خوستن خوست ؟ ؟ ؟
خوسیدن خوسید خوس ؟ ؟
خُوسیدن [خُوْ، خُسیدن، خوَ] خوسید خوس ؟ ؟
خوفیدن خوفید خوف
دادن داد ده گذرا
داشتن داشت دار گذرا
دانستن دانست دان گذرا
درازیدن درازید دراز ؟ ؟
دراییدن درایید درای ؟ ؟
درخشیدن درخشید درخش
درفشیدن درفشید درفش
دروشیدن دروشید دروش
درودن درود درو ؟ ؟
درویدن دروید درو ؟ ؟
دریدن درید در
دزدیدن دزدید دزد ؟ ؟ گذرا
دواندن دواند دوان ؟ ؟ گذرا
دوختن دوخت دوز گذرا
دوسیدن دوسید ؟ ؟ ؟
دوشیدن دوشید دوش گذرا
دویدن دوید دو
دیدن دید بین گذرا
راندن راند ران ؟ ؟ گذرا
راهیدن[۳۱] راهید راه ؟ ؟ گذرا
راهاندن[۳۲] راهانید راهان ؟ ؟ گذرا
ربودن ربود ربای ؟ ؟ گذرا
رخشیدن رخشید رخش ؟ ؟
رخیدن رخید رخ ؟ ؟ گذرا
رزیدن رزید رز ؟ ؟
رساندن رساند رسان ؟ ؟ گذرا
رَستن رست ره ؟ ؟
رُستن رست روی ؟ ؟
رسیدن رسید رس
رِشتن رشت ریس ؟ ؟
رُشتن رشت ؟ ؟ ؟
رَفتن رفت رو
رُفتن رفت روب ؟ ؟
رقصیدن رقصید رقص
رویاندن رویاند رویان ؟ ؟
رمبیدن رمبید رمب ؟ ؟
رمیدن رمید رم ؟ ؟
روبیدن روبید روب ؟ ؟
روییدن رویید روی ؟ ؟
ریختن ریخت ریز
ریدن رید رین، ری
زادن زاد زای ؟ ؟
زاریدن زارید زار
زائیدن زائید زای ؟ ؟
زدن زد زن
زدودن زدود زدای ؟ ؟
زنگیدن زنگید زنگ ؟ ؟
زیستن زیست زی، زیو
ساختن ساخت ساز
سابیدن سابید ساب ؟ ؟
ساییدن سایید سای ؟ ؟
سپاردن سپارد سپار ؟ ؟
سِپَردن[۳۳] سپرد سپَر ؟ ؟
سِپُردن سپرد سپُر ؟ ؟
سپوختن سپوخت سپوز
ستادن ستاد ایست ؟ ؟
ستاندن ستاند ستان ؟ ؟
ستدن[۳۴] ستد ستان ؟ ؟
ستردن سترد ستر ؟ ؟
ستودن ستود ستای ؟ ؟
ستهیدن ستهید ؟ ؟ ؟
ستیهیدن ستیهید ؟ ؟ ؟
سرشتن سرشت سریش ؟ ؟
سریشتن سرشت سریش ؟ ؟
سراییدن سرایید سرای ؟ ؟
سرودن سرود سرای ؟ ؟
سُریدن سرید سُر ؟ ؟
سزیدن سزید سز ؟ ؟
سُفتن سُفت سُنب ؟ ؟
سگالیدن سگالید سگال
سوختن سوخت سوز
سودن سود سا ؟ ؟
سوزاندن سوزاند سوزان
سهمیدن سهمید سهم
شاشیدن شاشید شاش
شاریدن شارید شار
شایستن شایست شای ؟ ؟
شتاباندن شتاباند شتابان
شتابیدن شتابید شتاب
شتافتن شتافت شتاب
شخودن شخودن ؟
شخولیدن شخولید ؟
شدن شد شو
شستن شست شوی
شکافتن شکافت شکاف
شکافیدن شکافید شکاف ؟ ؟
شکاندن شکاند شکان
شکستن شکست شکن
شکریدن/شکردن/شکاریدن شکرید شکر/شکار
شگفتن شگفت ؟
شکَفتن شکفت ؟
شکِفتن شکفت ؟
شکُفتن شکفت ؟
شکافیدن شکافید ؟ ؟ ؟
شگافیدن شگافید شگاف ؟ ؟
شکوفیدن شکوفید ؟ ؟ ؟
شگوفیدن شگوفید ؟ ؟ ؟
شکیبیدن شکیبید شکیب ؟ ؟
شماردن شمارد شمار/شمر
شمردن شمرد شمار/شمر
شَمیدن شمید شم
شناختن شناخت شناس
شناساندن شناساند شناسان
شنفتن شنفت شنو ؟ ؟
شنودن شنود شنو ؟ ؟
شنیدن شنید شنو
صرفیدن صرفید صرف
طلبیدن طلبید طلب
غارتیدن غارتید غارت
غنودن غنود غنو ؟ ؟
فرساییدن فرسایید فرسا ؟ ؟
فرستادن فرستاد فرست
فرسودن فرسود فرسای ؟ ؟
فرمودن فرمود فرمای
فروختن فروخت فروش
فریفتن فریفت فریب ؟ ؟
فزودن فزود فزای
فسردن فسرد فسر ؟ ؟
فشردن فشرد فشر ؟ ؟
فکندن فکند فکن ؟ ؟
فلنجیدن فلنجید فلنج ؟ ؟
فهماندن فهماند فهمان ؟ ؟
فهمیدن فهمید فهم
کاستن کاست کاه ؟ ؟
کاشتن کاشت کار
کافتن کافت کاف ؟ ؟
کاویدن کاوید کاو ؟ ؟
کپیدن کپید کپ ؟ ؟
کردن کرد کن
کِشتن کشت کار ؟ ؟
کُشتن کشت کش
کشیدن کشید کش
کَفتن کفت کف
کُفتن 1 کفت کوب
کُفتن 2 کفت ؟
کفیدن کفید کف
کندن کند کن
کوبیدن کوبید کوب ؟ ؟
کوشیدن کوشید کوش ؟ ؟
کوفتن کوفت کوب ؟ ؟
گال گالید گال ؟ ؟
گاییدن گایید گای
گداختن گداخت گداز ؟ ؟
گذاردن گذارد گذار
گذاشتن گذاشت گذار
گذشتن گذشت گذر
گرازیدن گرازید ؟
گرداندن گرداند گردان
گرفتن گرفت گیر
گریختن گریخت گریز
گریستن گریست گری
گزاردن گزارد گزار ؟ ؟
گَزیدن گَزید گَز ؟ ؟
گُزیدن گُزید گُزین ؟ ؟
گساردن گسارد گسار
گسستن گسست گسل ؟ ؟
گسیختن گسیخت گسل ؟ ؟
گشادن گشاد گشا ؟ ؟
گشتن گشت گرد
گشودن گشود گشای
گفتن گفت گوی
گماردن گمارد گمار
گماشتن گماشت گمار ؟ ؟
گمیختن گمیخت گمیز ؟ ؟
گندیدن گندید گند
گنجیدن گنجید گنج
گوزیدن گوزید گوز
لاغریدن لاغرید لاغر ؟ ؟
لستن لست ؟ ؟ ؟
لِشتن[۳۵] لشت لیس ؟
لَشتن لشت ؟ ؟ ؟
لغزیدن لغزید لغز ؟ ؟
لُمباندن[۳۶] لمباند لمبان ؟
لُمباندن[۳۷] لمباند لمبان ؟
لُمبیدن[۳۸] لُمبید لمب
لیسیدن لیسید لیس ؟ ؟
لیشتن لیشت لیس ؟ ؟
ماسیدن ماسید ماس ؟ ؟
مالاندن مالاند مالان ؟ ؟
مالیدن مالید مال ؟ ؟
ماندن ماند مان ؟ ؟
مانستن[۳۹] مانست مان ؟ ؟
مانیدن مانید مان ؟ ؟
مردن مرد میر ؟ ؟
مشتن مشت مال ؟ ؟
مولیدن مولید ؟
موییدن مویید موی
میزیدن می‌زید میز ؟ ؟ گذرا
ناسیدن ناسید ناس ؟ ؟
نالیدن نالید نال ؟ ؟
ناویدن ناوید ناو ؟ ؟
نامیدن نامید نام ؟ ؟
نشاستن نشاست نشا ؟ ؟
نشاندن نشاند نشان ؟ ؟
نشستن نشست نشین
نِفْریدن[۴۰] نفرید نفر ؟ گذرا
نگاشتن نگاشت نگار ؟ ؟
نگریستن نگریست نگر
نمودن نمود نمای
نواختن نواخت نواز ؟ ؟
نوردیدن نوردید نورد ؟ ؟
نوشتن(به فتح واو)[۴۱] نوشت نورد ؟ ؟
نوشتن نوشت نویس ؟ ؟
نوشیدن نوشید نوش
نهادن نهاد نه
نهاندن نهاند نهان
نهشتن نهشت نه ؟ ؟
نهفتن نهفت نهنب
نیوشیدن نیوشید نیوش ؟ ؟
ورزیدن ورزید ورز
ورتیدن ورتید ورت
وردیدن وردید ورد
وزیدن وزید وز
ویراستن ویراست ویرای
هراسیدن هراسید هراس ؟ ؟
هشتن هشت هل ؟ ؟
هلیدن هل هل ؟ ؟
یاختن 1 یاخت یاز ؟ ؟
یاختن 2 یاخت یاز ؟ ؟
یارستن یارست یار ؟ ؟
یازیدن یازید یاز ؟ ؟
یافتن یافت یاب ؟ ؟

پانویس[ویرایش]

  1. فهرست فعل‌های پارسی با معنای آنها گردآوری محمد بشیر حسین: بخش یک و بخش دوم- دانشکدهٔ تهران - [۱] [۲]
  2. دکتر محمد ملایری-بحثی دربارهٔ صرف فعل در زبان علمی فارسی نیز یک مقاله نوشتند [۳]
  3. نام کتاب: ساختارهای وندی مشتق‌های فعلی نویسنده: دکتر محسن حافظیان (Mohsen Hafezian) ناشر: نشر گل آفتاب، مشهد و انتشارات مولتی‌ساژ کانادا سال: بهار ۱۳۸۸صفحه: ۲۰۳
  4. گفتگو به بهانهٔ رونمایی کتاب ساختارهای وندی مشتق‌های فعلی [۴]
  5. فهرست فعل‌های فارسی با معنای آنها گردآوری محمد بشیر حسین: بخش یک و بخش دوم- دانشکنده تهران - [۵] [۶]
  6. باطنی، محمد رضا. «آیا فارسی زبانی عقیم است؟». بی‌بی‌سی، ۱۳ خرداد ۱۳۸۷. بازبینی‌شده در ۲۴ ژانویه ۲۰۱۲. 
  7. دکتر محمد ملایری-بخشی درباره صرف فعل در زبان علمی فارسی نیز یک مقاله نوشتند [۷]
  8. نام کتاب: ساختارهای وندی مشتق‌های فعلی نویسنده: دکتر محسن حافظیان (Mohsen Hafezian) ناشر: نشر گل آفتاب، مشهد و انتشارات مولتی‌ساژ کانادا سال: بهار ۱۳۸۸صفحه: ۲۰۳
  9. گفتگو به بهانه رونمایی کتاب ساختارهای وندی مشتق‌های فعلی [۸]
  10. دکتر یدالله منصوری بررسی ساختار فعل‌های جعلی (برساخته) در فارسی میانه نخستین همایش»، در «ساختار فعل‌های جعلی در فارسی میانه و فارسی دری» *اصل این مقاله، با عنوان ، به صورت سخن رانی ارائه شد. (تهران ۲۷ خرداد ۱۳۸۱) «بین‌المللی ایر ان شناسی [۹] [۱۰]
  11. دوگانگي ماده هاي مضارع و ماضي در فعل فارسي، دکتر حبیب برجیان
  12. دوگانگي ماده هاي مضارع و ماضي در فعل فارسي، دکتر حبیب برجیان
  13. دوگانگي ماده هاي مضارع و ماضي در فعل فارسي، دکتر حبیب برجیان
  14. ساختار فعل در فارسی میانه ترفامی و پهلوی اشکانی ترفانی، دکتر گلنار قلعه خانی، اسفندیار طاهری، مجله علوم اجتماعی و انسانی دانشگاه شیراز
  15. از ریشه های مختوم به aw است. ماده مضارع باستانی از ریشه بالانده + ماده ساز aya ساخته می شود و صفت مفعولی باستانی ریشه ضعیف + ta ساخته می شود. ریشه فعل ساییدن Saw است که بن مضارع باستانی می شود Saw-aya و صفت مفعولی می شود su-ta که درفارسی به دو شکل سای و سود مانده است.
  16. دو چشمش يکي ابر شد سيل بار //// که خواهست رفتن مهش از کنار (شمسي ٬ يوسف و زليخا) چو آگاه شد مادرِ زردتشتز //// غم خويشتن را بخواهست کُشت (بهرام پَژدو ٬ زراتشت نامه )
  17. دیس دیگر این فعل در فارسی خوازیدن است و واژگان خوازه گری، خوازنده و خوازه از این فعل برگرفته شده است. میرسیدش از سوی هر مهتری //// بهر دختر دمبدم خوازه گری (مولوی)
  18. تحلیل واژگانی افعال زبان فارسی، نویسنده: دکتر علی اکبر خمیجانی فراهانی، استادیار دانشگاه تهران صفحه:153
  19. ریشه ایرانی باستانی این افعال مختوم به p می باشد.
  20. تحلیل واژگانی افعال زبان فارسی، نویسنده: دکتر علی اکبر خمیجانی فراهانی، استادیار دانشگاه تهران صفحه:153
  21. ریشه ایرانی باستانی این افعال مختوم به b می باشد. ریشه رفتن در ایرانی باستان "rab" بوده است و ریشه گفتن نیز gaub است که در گذر به فارسی میانه حرف b افتاده است. در جفتهاي فريب/فريفت و آشوب/آشفت صامت لبيِ b پایدار مانده و در جفت های سنب/سفت و نهنب/نهفت نیز مضارعِ خيشومي شده مانع از سايش b در گذر به فارسی میانه شده است
  22. پذیرفتن از پیشوند Pati و فعل گرفتن ساخته شده است. ریشه گرفتن در ایرانی باستان grab می باشد که در گذر به فارسی میانه b افتاده است.
  23. تحلیل واژگانی افعال زبان فارسی، نویسنده: دکتر علی اکبر خمیجانی فراهانی، استادیار دانشگاه تهران صفحه:153
  24. تحلیل واژگانی افعال زبان فارسی، نویسنده: دکتر علی اکبر خمیجانی فراهانی، استادیار دانشگاه تهران صفحه:153
  25. فعل پیوستن (pati-banda)با فعل بستن (banda) همریشه است و یکسان بودن این دو فعل در روش ساخت گذشته و حا تصادفی نیست.
  26. فهرست فعل‌های پارسی با معنای آنها گردآوری محمد بشیر حسین: بخش یک و بخش دوم- دانشکدهٔ تهران - [۱۱] [۱۲]
  27. نام کتاب: ساختارهای وندی مشتق‌های فعلی نویسنده: دکتر محسن حافظیان (Mohsen Hafezian) ناشر: نشر گل آفتاب، مشهد و انتشارات مولتی‌ساژ کانادالغ سال: بهار ۱۳۸۸صفحه: ۲۰۳
  28. با کسر الف، در لهجه همدانی به معنی انداختن، پرت کردن
  29. در لهجه هراتی به معنی وارسی کردن برای یافتن چیزی
  30. در لهجه هراتی به معنی دزدیدن
  31. به معنی راهی شدن، اعزام شدن
  32. به معنی راهی کردن، اعزام کردن
  33. سپری کردن
  34. هم خانواده با داد و ستد
  35. در لهجه هراتی به معنی لیسیدن
  36. در لهجه تهرانی به معنی غذا بلعیدن
  37. در لهجه هراتی به معنی فروریزاندن
  38. در لهجه هراتی به معنی فروریختن
  39. به معنی شباهت داشتن
  40. به معنی «نفرین کردن»؛ منبع: لغتنامهٔ دهخدا
  41. به معنی درنوردیدن.منبع لغت نامه دهخدا. ندانی که سعدی مکان از چه یافت////نه هامون نوشت و نه دریا شکافت(سعدی-بوستان)

منابع[ویرایش]