زبان نیاهندوایرانی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
پراکنش سخنگویان زبان های هندواروپایی، مناطق سبز پر رنگ: اکثریت در کشور، مناطق سبز کمرنگ: اقلیت در کشور
مناطق تقریبی سخن گویان شاخه هندواروپایی

زبان نیاهندوایرانی (به انگلیسی: Proto-Indo-Iranian language) که برخی آن را «زبان آریایی» نیز نامیده‌اند زبان گروهی از مهاجران هندو اروپایی بود که در حدود هزاره ۳ ق. م از هم نژادان خویش جدا شدند و در دشت‌های آسیای مرکزی رحل افکندند.[۱]

تاریخچه[ویرایش]

آریایی‌ها در اوایل هزاره ۲ ق. م به دو گروه بزرگ «هندوآریایی» و «ایرانی» تقسیم شدند. دسته‌ای از هندو آریایی‌ها خود را به آسیای صغیر و شمال میان‌رودان رساندند و با هوریان در آمیختند. وجود واژه‌های هندو آریایی و اسامی خاص هندو آریایی در کتیبه‌های میخی میتانی (متعلق به ۱۷۰۰ تا ۱۴۰۰ ق. م) نشان می‌دهد که هندو آریایی‌ها در آن هنگام در بین النهرین مردمی شناخته شده بودند و حتی در میان طبقات حاکم میز راه یافته بودند. در عهدنامه‌ای از حدود ۱۴۰۰ پ. م میان شوپیلولیومس، شاه هیتی و متیوزه یا کورتیوزه، شاه میتانی که در بغازکوی ترکیه یافت شده است، پادشاه میتانی به خدایانی هوری سوگند می‌خورد و چند نام خدای هندو آریایی را نام می‌برد: میتره miitra، وَرونه aruna، indara ایندره، ناسَتیه nassattiya. نیز در متنی هیتی درباره پروش است و ارابه رانی به قلم شخصی به نام کیکولی که آن نیز در بغازکوی یافت شده، چند عدد هندو آریایی دیده می‌شود: یک aika، سه tri,tera,ticra، پنج panza، نه na,nawa. بعلاوه، در متنی هوری از یورگان تپه (جنوب غربی کرکوک) کلماتی برای رنگ اسب به کار رفته است که اهل هندو آریایی دارد: babru (خرمایی)، parita (خاکستری). از سوی دیگر، در الواح گلی به خط میخی بابلی که در العمارنه مصر یافت شده، از حکمرانانی با نامهای هندو آریایی نام برده شده است (مثل artamanya) که در اواسط هزاره ۲ ق. م در سوریه حکومت می‌کردند. کاسی‌ها نیز در ۱۷۶۰ ق. م بابل را فتح کردند، خورشید را šuriaš می‌نامیدند که واژه‌ای هندوآریای است.[۱]

در گذشته‌های بسیار دور آریایی زبان‌ها تماس‌هایی با بالتها، داکیه‌ای-میسیه‌ای‌ها و افوام فینو-اوگری داشتند. برای مثال واژه‌های orya (برده) و mete (عسل) در فینو-اوگری آغازین دخیل از آریایی آغازین است. درخشانی حضور گروهی از آریایی‌ها را در بین النهرین به هزاره‌های ۳و۴ ق. م به پیش از زمان سومریان، می رساند. به اعتقاد او، برخی از جای‌نام‌های نژادی در زبان سومری دخیل از آریایی است، مثلاً urudu در سومری (به معنی «مس»)، بازمانده rudhra آریایی (به معنی «سرخ») است.[۱]

کشفیات اخیر زبانشناختی وجود دسته دیگری از هندو اروپایی را در شمال دریای سیاه و در میان قبایل ایرانی تنبار اسکیتی تائید می کن. پیشتر همه واژه‌های آریایی آن منطقه را - که غالباً در منابع یونانی یافت می‌شود - واژه‌های اسکیتی و در نتیجه ایرانی می‌پنداشتند. اما اکنون روشن شده است که برخی آن واژه را نمی‌توان ایرانی دانست و باید هندو اروپایی به شمار آورد. مثل mesple (بدر، قرص کامل ماه؛ سنسکریت: mās، یعنی ماه؛ sinu یعنی رود تنائیس، رود دُن؛ سنسکریت: sindhu (رود، رود سند).[۱]

با این همه، هسته اصلس هندوآریایی‌ها در فاصل سالهای ۱۷۰۰ و ۱۲۰۰ پ م با گذر از رشته کوه‌های هندوکش در شمال افغانستان کنونی به شمال غرب هند (پنجاب و نواحی مجاور آن) رفتندو سپس به تندریج مناطق شرقی و جنوبی شبه قاره هند را نیز به تصرف خود درآوردند.[۱]

جدایی اقوام ایرانی از هم نژادان آریایی‌شان در اواخر هزاره دوم و اوایل هزاره نخست پ. م صورت گرفت. درباره مهاجرت ایرانیان غربی (مادها و پارس‌ها) دو نظریه وجود دارد: برخی بر این باورند که آنان نخست به سوی شمال رفتند، دریای خزر را دور زدند و آنگاه با گذر از ارتفاعات قفقاز از طریق ارمنستان کنونی به مناطق غربی ایران کنونی گام نهادند. نظریه دوم این است که مادها و پارسها از شمال شرقی ایران کنونی گذر کردند، دشت کویر را درنوردیدند و سپ در دامنه‌های غربی رشته کوه زاگرس متوقف شدند. از سوی دیگر، ایرانیان شرقی همچنان در آسیای مرکزی باقی‌ماندند و فقط دسته‌هایی از آنان به مناطق جنوبی تر مانند مرو و هرات، مهاجرت کردند. نام قبایل ایرانی نخستین بار در الواح آشوری آمده است. شلمنصر (شلمانزر) سوم (۸۵۸-۸۲۴ پ. م) به هنگام شرح نبردهایش در دامنه زاگرس در ۸۴۳ پ. م از سرزمین پرسوئه نام می‌برد. پس از آن واژه‌های پرسوئَش، پرسومش (پارسها) و مَدَی (مادها) نیز در الواح آشوری دیده می‌شود. در این الواح حتی نام خدای بزرگ ایرانیان به صورت اَسَرَ مَزش آمده است. در آن هنگام پارسها در غرب و جنوب غربی دریاچه ارومیه و مادها در جنوب شرق آن، در نزدیکی همدان کنونی، می‌زیستند. سرانجام پارسها در نتیجه فشارهای آشوریان، اورارتوییان و یا اقوام دیگر ناچار به سرازیری به سمت جنوب شدند و در فارس کنونی سکنی گزیدند.[۱]

بر پایه شواهد موجود، زبان آریایی آغازین نخست به دو شاخه نورستانی آغازین و هندوایرانی آغازین تقسیم شد. زبان نورستانی آغازین مادر همه زبانهای نورستانی که در نورستان در کوهستان‌های شمال شرقی افغانستان رواج دارد و شاخه‌ای مستقل به شمار می‌رود. پیشتر زبانهای نورستانی اصلاً ایرانی می‌پنداشتند که به سبب مجاورت درازمدت با زبانهای هندی تاثیرهایی از آنها پذیرفته‌اند. برخی هم به خطا زبانهای نورستانی را شاخه‌ای از زبانهای هندی به شمار آورده‌اند. نورستان را پیش از گرویدن ساکنینش به اسلام، کافرستان می‌نامیدند. از اینرو در برخی از منابع کهن، زبان‌های نورستانی را زبانهای کافری نامیده‌اند. مهم ترین زبانهای نورستانی، آشکون، پرسَون، ترِگَمی، زِمییَکی، کَتی، وایگَلی و وَمای است.[۱]

زبان هندوایرانی آغازین را مادر همه زبانهای ایرانی، هندوآریایی (هندوآریایی میتانی، هندوآریایی دریای سیاه، هندی) و دَردی به شمار می‌آوردند. مهمترین زبان‌های دردی از شاخه شرقی: پهَلوره، سَوی، شینه، کشمیری و زبانها و گویشهای کوهستانی و از شاخه مرکزی: پَشای، تیرَهی، شومَشتی، کَتَرکَلی، کَلَشه، کهُور یا خُوَر یا چیترالی، گَلنگَلی و گَوَر است.[۱]

زبان های آریایی علاوه بر اقلام، واژگانی مشترک، به خصوص اصطلاحات مشترک دینی و اساطیری، ویژگی های آوایی مشتر نی دارند که برخی از مهم ترین آنها از این قرار است[۱]:

  1. مصوت های هندواروپایی a,e,o و ā,ō,ē در زبان های آریایی به ترتیب به a و ā بدل شده اند.
  2. آواهای حاکنایی و حلقی هنداروپایی که آنها را به صورت های مختلف می نمایانند (مثل x,y,h ) و در برخی منابع با Ə نمایانده می شوند، در زبان های آریایی به i یا ī بدل شده اند.
  3. s هنداروپایی پس از آواهای r,u,k,i در زبان های آریایی به š (در سنسکریت ș) بدل شدهع است.
  4. پایانه حالت اضافی جمع در ماده های مختوم به مصوت در زبان های آریایی باستان nām است.

زبانهای هندوآریایی ۳ دوره باستان، میانه و نو را پشت سر گذاشته‌اند. در دوره باستان از حدود ۱۵۰۰ تا ۶۰۰ پ. م به درازا کشید. زبان سنسکریت از زبانهای هندوآریایی باستان است. کهنترین گونه این زبان، سنسکریت ودایی است که از حدود ۱۴۰۰ پ. م برای سرایش وِداها (سروده‌های مقدس هندوان) و سپس برای نگارش براهمنه‌ها، تفسیر وداها، نخست در شمال غرب هند، در پنجاب پدید آمد.. پس از براهمنه‌ها، زاهدان جنگل نشین تفاسیر عرفانی بدانها افزودند که آرَنیَکه‌ها (متون جنگلی) خواهنده می‌شود. متفکران هندو نیز اندیشه‌های فلسفی خود را با عنوان اوپانیشادها (هم نشینی‌ها) به براهمنه‌ها افزودند. زبان به کار رفته در آرنیکه‌ها و اوپنانیشادها که در واقع ملحقات براهمنه هستند، حد فاصل سنکسریت ودایی و سنسکریت کلاسیک است.[۱]

زبان هندو ایرانی تنها شاخه ای از زبانه های هندواروپایی است که به دوره مشترک تحول پس از جدایی اقوام هند و اروپایی متکی است و شاهدی مستقیم وجود آن را اثیابت می کند. این شاهد همان نام آریایی است که هم ایرانی ها و هم هندو آریایی ها بر خود اطلاق می کردند. زبان هندوایرانی گویش پیش هندوآریایی نیز در بر می گیرد. اما مدارک بازمانده از این گویش به حدی کم است که در بازسازی زبان هند و ایرانی عملاً تاثیر مهمی ندارد.[۲]

همسانی های زبان های ایرانی باستان و هندی باستان (سنسکریت) به حدی است که دستور زبان اوستایی با یاری دستور زبان سنسکریت تالیف شد. با کاربرد چند قاعده آواشناسی یا واج شناسی می توان قطعاتی از اوستا را به زبان تقریباً صحیح ودایی یا برعکس، برگرداند. این دو زبان به ویژه از نظر واژگان دینی، سیاسی و اجتماعی شباهت بسیاری به هم دارند.[۲]

با وجود تمام این شباهت ها، زبان های هندی باستان و ایرانی باستان، نه از یک گویش واحد هند و اروپایی، بلکه از دو گویش آن سرچشمه گرفته، سپس دوره تحول مشترکی را گذرانیده است. این تحول سبب تشابه بیشتر شده است. با مهاجرت آریایی ها قبایل متکلم به این زبان ها دیگر بار از هم جدا شدند و تفاوت ها بیشتر شد. آریای های باستان از سنت شعری قابل توجهی نیز برخوردار بودند.[۲]

هندوایرانی[ویرایش]

زبان فرضی آریای خود شاخه ای از زبان فرضی هندواروپایی است. از زبان هند و ایرانی آثار مکتوب در دست نیست، اما با استفاده از اسنادی که از دوره پس از جدایی ایرانیان و هند و آریایی ها از هم و استقرار آنها در سرزمین های ایران و هند بازمانده است، بازسازی صورت کهن تر فرضی ممکن است.[۲]

در این امر بازسازی از متون کهن اوستایی و ودایی، سنگ نبشته های هخامنشی و دیگر زبان های ایرانی و هندی در دوره های بعدی استفاده شده است. همچنین از شماری کلمه منفرد و اسامی خاص که در نوشته هایی به زبان های دیگر، مانند آثار مورخان یونانی و رومی و متون ایلامی و اکدی و آرامی به کار رفته و از اسامی جغرافیایی که اصل آنها آریایی است، در کار بازساز استفاده شده است.[۲]

زبان هند و ایرانی تنها شاخه ای از زبان های هندواروپایی است که به دوره مشترک تحول پس از جدایی اقوام هند و اروپایی متکی است و شاهدی مستقیم وجود آن را اثبات می کند. این شاهد همان نام آریایی است که هم ایرانیانم و هم هند و آریاییان بر خود اطلاق می کردند. زبان هندو ایرانی گویش پیش هند و آریایی را نیز در بر می گیرد، اما مدارک بازمانده از این گویش به حدی کم است که در بازسازی زبان هندوایرانی عملاً تاثیر مهمی ندارد.[۲]

همسانی های زبان های ایرانی باستان و هندی باستان (سنسکریت) به حدی است که دستور زبان اوستایی با یاری دستور زبان سنسکریت تالیف شد. با کاربرد چند قاعده آواشناس یا واج شناسی می توان قطعاتی از اوستا را به زبان تقریباً صحیح ودایی یا برعکس برگرداند. این دو زبان به ویژه از نظر واژگان دینی،سیاسی و اجتماعی شباهت بسیاری به هم دارند.[۲]

با وجود تمام این شباهت ها ززبان های هندی باستان و ایرانی باستان، نه از یک گویش آن سرچشمه گرفته، سپس دوره تحول مشترکی را گذرانیده اند. این تحول مشترک سبب تشابه بیشتر شده است. با مهاجرت آریایی ها قبایل متکلم به این زبان ها دیگر با از هم جدا شدند و تفاوت ها بیشتر شد. آریایی های باستان از سنت شعری قابل توجهی برخوردار بودند.[۲]

بخش هایی از اوستا و ریگ ودا که کهنترین متن وداییی است، منظوم اند. شعر آریایی به ویژه جنبه مذهب داشت و روحانیون آریای یخود به تدوین سروده هایی منظوم می پرداختند. «کَوی» که نام گروهی از روحانیون آریایی است، در هند به معنی شاعر نیز هست. بخش های منظوم اوستا و ریگ ودا بیشتر 8 یا 11 هجایی است و الگوهای وزنی خاص و نیز عبارات مشترک ثابتی دیده می شود. جدایی زبان های هندوایرانی ظاهراً در حدود 2000 پ.م رخ داد.[۲]

پانویس[ویرایش]

جستارهای وابسته[ویرایش]

منابع[ویرایش]