فعل مرکب

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو

فعل مرکب فعلی است که از دو یا چند کلمه ساخته شده است و این کلمات روی هم رفته، نقش یک فعل را بازی می‌کنند و با هم به عنوان یک واحد واژگانی در واژگان اهل زبان ذخیره می‌شوند.

فعل مرکب در زبان فارسی[ویرایش]

پربسامدترین افعال در زبان فارسی، افعال مرکب هستند.[۱]. با این حال، تحلیل زبان‌شناختی فعل مرکب در زبان فارسی وضعیت بحث‌انگیزی دارد و پژوهش‌گران مختلف از جمله ویلیام جونز، دونکان فوربس، آن لمبتون، عبدالرسول خیامپور، محمدرضا باطنی، پرویز ناتل خانلری، محمد دبیرمقدم، مهدی مشکوه‌الدینی، امید طبیب‌زاده، علاءالدین طباطبایی و غلامحسین کریمی دوستان در مورد آن بحث کرده‌اند.[نیازمند مدرک]

پرویز ناتل خانلری[ویرایش]

خانلری (۱۳۶۶) افعال فارسی را به پنج دسته تقسیم می‌کند: ۱. ساده ۲. پیشوندی ۳. مرکب ۴. عبارت فعلی ۵. فعل‌های ناگذر (افعال پی‌بستی). فعل ساده را نمی‌توان تجزیه کرد (مثل «آموختن»، «خوردن»، «پراکندن» و ...). افعال پیشوندی از ترکیب یک پیشوند با یک فعل ساده ساخته شده‌اند (مثل «برآمدن»، «برآوردن»، «دررفتن»، «فروافتادن» و ...). عبارت فعلی، دسته‌ای از کلمات هستند که از مجموع آنها معنی واحدی حاصل می‌شود. این عبارت‌ها دارای چند ویژگی هستند: ۱. دارای بیش از دو کلمه هستند . ۲. یکی از کلمات، حرف اضافه است. ۳. معنای اصطلاحی دارند. مثلاً «از پای درآمدن»، «به دست آوردن»، «به کار افتادن»، «به سر بردن» و ... عبارت فعلی هستند. فعل ناگذر (که زبان‌شناسان دیگر آن را «فعل پی‌بستی» نامیده‌اند) شامل حداقل دو جزء مستقل و یک پی‌بست ضمیری است (مثل «سردش شدن»، «چندشش شدن»، «لجش گرفتن»، «حرصش گرفتن» و ...).

خانلری فعل مرکب را فعلی می‌داند که از دو کلمه مستقل تشکیل شده است. کلمه اول اسم یا صفت است و صرف نمی‌شود. کلمه دوم فعلی است که صرف می‌شود و خانلری آن را «همکرد» می‌نامد. از مجموع این دو کلمه معنی واحدی دریافت می‌شود. مثلاً «آرایش کردن» مرکب است، زیرا دو جزء آن هر یک معنی مستقلی ندارند، اما «دیوار ساختن» فعل مرکب نیست، زیرا از دو کلمه با دو معنی مختلف ساخته شده است. خانلری معتقد است ساخت مضارع التزامی در فعل مرکب اغلب بدون نشانه التزامی «بـ-» است.

خانلری برخی افعال مرکب را سه جزئی می‌داند: دم در کشیدن، دل برکندن، سربرآوردن، تن در دادن، بانگ برزدن.

همکردهای فارسی[ویرایش]

  • کردن: شتاب کردن، آرایش کردن، جنگ کردن، بیرون کردن، تسلیم کردن، آگاه کردن.
  • ساختن: ساختن تنها با صفت، فعل مرکب می‌سازد: پراکنده ساختن، روان ساختن، حیله ساختن
  • نهادن، فرمودن و نمودن: در فعل مرکب، دقیقاً کارکرد «کردن» را دارند.
  • دادن: رضا دادن، گواهی دادن، امان دادن، پند دادن
  • زدن: مثل زدن، لبیک زدن، نعره زدن، گام زدن
  • خوردن: اندوه خوردن، حسرت خوردن، فریب خوردن
  • بردن: گمان بردن، حمله بردن، آرزو بردن
  • آوردن: اسلام آوردن، پناه آوردن، تاب آوردن
  • رفتن: سخن رفتن
  • آمدن: پدید آمدن
  • داشتن: خوار داشتن، اختلاط داشتن، بزرگ داشتن
  • گرفتن: انس گرفتن، خشم گرفتن
  • دیدن: صلاح دیدن، رنج دیدن
  • کشیدن: ریاضت کشیدن، رنج کشیدن
  • بستن: دل بستن
  • خواستن: عذر خواستن
  • شدن و گشتن: در صورت مجهول افعال مرکب دارای «کردن» به کار می‌روند.
  • یافتن: خبر یافتن، قرار یافتن، فرج یافتن

محمد دبیرمقدم[ویرایش]

محمد دبیرمقدم (۱۳۸۴) افعال فارسی را به دو دسته «افعال مرکب ترکیبی» و «افعال مرکب انضمامی» تقسیم می‌کند.

افعال مرکب ترکیبی[ویرایش]

  • صفت و فعل کمکی: دلخور بودن، دلخور شدن، دلخور کردن
  • اسم و فعل: تهدید کردن، صدا زدن، انجام دادن، یاد گرفتن، رنج کشیدن، دوست داشتن، کتک خوردن
  • گروه حرف اضافه‌ای و فعل: به دنیا آمدن، به یاد داشتن
  • قید و فعل: برانداختن، فروریختن، دریافتن، بازداشتن، فرود آمدن
  • اسم مفعول و فعل کمکی مجهول‌ساز: کشته شدن، گفته شدن، ساخته شدن.

افعال مرکب انضمامی[ویرایش]

  • انضمام مفعول صریح: دبیرمقدم زنجیره‌هایی مانند «غذا پختن»، «غذا خوردن» و «غذا دادن» را فعل مرکب انضمامی می‌داند و چند استدلال برای اثبات انضمام ارائه می‌دهد: ۱. حذف نشانه را ۲. نادستوری بودن جمله‌ای مانند «*من هم غذا پختم و هم سبزی را» ۳. نادستوری بودن جمله «*من دیشب غذا خوردن و کمی از آن را هم به گربه دادم» ۴. نادستوری بودن جمله «*علی ماهی گرفت و توی حوض گذاشت». ۵. تفاوت معنایی و کلامی و کاربردشناختی بین ساخت غیرمنضم و معادل منضم آن. در ساخت‌های انضمامی، مفعول در واقع اسم جنس است، نه اسم معرفه. همچنین در برخی موارد، مجموعه مفعول و فعل دارای معنای اصطلاحی است: «زهر دادن»، «شیرینی خوردن»، «بچه انداختن». ۶. وجود کلماتی مانند «غذاخوری»، «کتاب‌فروشی»، «آبمیوه‌گیری».
  • انضمام گروه حرف اضافه‌ای: «روی زمین نشستن» می‌تواند تبدیل به «زمین نشستن» شود و «به زمین خوردن» مبدل به «زمین خوردن».

شواهد اثبات انضمام[ویرایش]

  • شواهد واجی: اگر فعل مرکب در شکل مصدری خود به کار رود، هجای پایانی فعل حامل تکیه اولیه خواهد بود. اما اگر فعل مرکب در شکل مثبت و صرف‌شده خود استفاده شود، آنگاه تکیه اولیه بر هجای پایانی جزء غیرفعلی واقع می‌شود. در واقع مجموع فعل مرکب انضمامی، یک تکیه اصلی دارد، نه دو تکیه.
  • شواهد نحوی
    • فرایند مصدرساز: وجود مصدرهایی مانند «غذا خوردن»
    • نمود ناقص: وجود جملاتی مانند «بچه‌ها در حال غذا خوردن هستند.»
    • گسستگی: بین دو جزء فعل مرکب انضمامی نمی‌توان از کلمات دیگر استفاده کرد: «*بچه‌ها غذا بی‌موقع خوردند».
    • قلب نحوی: نادستوری بودن جمله «*بچه‌ها خوردند غذا».
    • جزء اسمی افعال مرکب، «اسم» است نه «گروه اسمی» و همچنین فاقد حالت است.
  • شواهد معنایی: فعل مرکب انضمامی، یک کل معنایی است.

امید طبیب‌زاده[ویرایش]

امید طبیب‌زاده (۱۳۸۵) تحلیل خود را بر مبنای تحلیل خانلری گذاشته‌است، اما چند نکته متفاوت در تحلیل او وجود دارد. ۱. زنجیره «اسم یا صفت + کردن» در صورتی که به ساخت ربطی تبدیل شود (اسم یا صفت + بودن)، فعل مرکب نیست. ۲. در برخی موارد «اسم/صفت+فعل ربطی» یک بند متممی می‌گیرد. در این صورت باید این زنجیره را فعل ربطی مرکب به شمار آورد: آگاه بودن، منکر بودن، باعث شدن، امید بودن ۳. گاهی زنجیره «اسم/صفت + کردن/شدن» معنای اصطلاحی دارد و در این صورت فعل مرکب است: زرد کردن، باریک شدن.

علاءالدین طباطبایی[ویرایش]

علاءالدین طباطبایی (۱۳۸۴) سه معیار برای تشخیص فعل مرکب ارائه می‌دهد:

  • معیار اول: بزرگ‌ترین تفاوت گروه فعلی و فعل مرکب این است که گروه فعلی معنایی ترکیبی دارد، یعنی معنای آن، سرجمع معانی اجزای سازنده آن است (مثل فیلم دیدن)، اما فعل مرکب یک واحد معنایی‌ست و جزء فعلی آن از محتوای معنایی خود تهی شده است. برای تشخیص ترکیبی بودن معنی می‌توانیم از آزمون جانشینی استفاده کنیم. اگر به جای جزء غیرفعلی هر واژه دیگری بتوان قرار داد، با فعل مرکب روبرو نیستیم: «غذا خوردن»، «بستنی خوردن»، «برنج خوردن». به این ترتیب، بیشتر صفت‌ها و اسم‌هایی که با فعل‌های «شدن»، «بودن» و «کردن» به کار می‌روند، فعل مرکب نیستند: «ناراحت بودن»، «ناراحت شدن»، «ناراحت کردن». «بلند کردن» به معنی «بر طول چیزی افزودن»، فعل مرکب نیست، اما «بلند کردن» اگر به معنی «دزدیدن» یا «از جا برداشتن» باشد، فعل مرکب است، چون معنای ترکیبی دارد.
  • معیار دوم: اگر عبارتی از یک اسم و یک فعل متعدی ساخته شده باشد و این دو در مجموع به یک مفعول رایی احتیاج داشته باشند، با فعل مرکب روبرو هستیم: «تهدید کردن»، «جارو کردن»، «اجرا کردن».
  • معیار سوم: اگر عبارتی از یک اسم و یک فعل گذرا ساخته شده باشد و نتوان آنها را با هم در یک جمله به کار برد و برای آن اسم «را» آورد، با فعل مرکب روبرو هستیم: «رنج کشیدن» (*رنج را کشید)، «دوش گرفتن» (*دوش را گرفت). باید توجه داشت که برای آزمون این معیار، باید جزء اسمی را به تنهایی و بدون هر گونه وابسته‌ای به کار ببریم.

پانویس[ویرایش]

  1. طبیب‌زاده (۱۳۸۵: ۸۳)

منابع[ویرایش]

پیوند به بیرون[ویرایش]

  • فرهنگ ظرفیت نحوی افعال فارسی مجموعه‌ای حاوی اطلاعات مربوط به ظرفیت نحوی بیش از ۴۵۰۰ فعل در زبان فارسی که در آن متمم‌های اجباری و اختیاری انواع فعل‌های ساده، مرکب، پیشوندی و عبارات فعلی مشخص شده است.