زابلستان

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری, جستجو

زابلستان یکی از مناطق جغرافیایی و تمدنی شاهنامه است که در اطراف دریاچه هامون تا حدودی زابل فعلی در ایران، جنوب افغانستان و بخش از پاکستان در مجاورت این منطقه را در برمی گیرد.

احتمال دارد که تپه‌های باستانی شهر سوخته مرکز این ایالت بوده‌است. خانات زابلستان در آن دوره تاریخی یکی از بهترین زیستگاه‌های طبیعی بوده‌است که بدلیل آب فراوان و پوشش گیاهی خوب و رودخانه و دریاچه هامون از تمدن درخشانی برخوردار بوده‌است تغییر آب و هوا و تغییر مسیر رودخانه و شاید زلزله و یا بیماری موجب انقراض این تمدن شده‌است.

زابلستان از قسمت جنوبی کوه هندوکش در افغانستان آغاز و تا سیستان فعلی امتداد داشته‌است و مرکز زابلستان استان غزنی و زابل افغانستان است و بنا به سند تاریخ بیهقی سلطان محمود غزنوی در سرزمین زابلستان آمد و خود را محمود زاولی لقب می‌داد و به سبب ترحمی که پدرش بربچه آهو در بلخ و بخارا کرده بود خداوند وعده سرزمین زابلستان را در خواب به وی داد. بدین دلیل سلطان محمود در غزنی آمد و نکته نهایی اینکه بخش نود درصدی سیستان تاریخی در خاک فعلی افغانستان واقع شده‌است.

زابلستان : زابلستان، درقدیم برمناطق وسیعی از جنوب و مرکزسرزمین کنونی افغانستان اطلاق می شده است. در{مجمل التواریخ والقـصص}آمده است که اصولاً رستم زال؛ پادشاه اسطوره شاهنامه، لقب پادشاهان غوربوده است. حاکمان ولایات اطراف آن یعنی غرجستان که شارلقب داشته اند وحاکمان بامیان که پیشین خوانده می شده اند، همه توسط رستم زال یعنی پادشاه غورتعیین می شدند چراکه تما می این مناطق در مجموع زابلستان نام داشته وحاکم اصلی آن رستم زال بوده است. (صفحه422) درکتاب{نخبة الدهر} در مورد وسعت زابلستان، بعد از شرح سرزمین های هند وچین، چنین آمده است :{در بعد از این دیارسرزمین های بزرگ و گستردهء زابلستان واقع شده است که بزرگترین شهر آن غزنه است. غزنه مرزهند و جایگاه سلطان محمود است...}دراین کتاب زابلستان و کابلستان یکی دانسته شده است.

دركتاب{حدودالعالم من المشرق و المغرب} نیز آمده است{غزنين و آن ناحيت هاي كه بدوپيوسته است همه را زابلستان خوانند.}(صفحه 64). دركتاب مجمل التواريخ و القصص همچنین اشاراتي آمده مبني بر اين كه زابلستان شامل غرجستان؛ غور و باميان بوده است. (صفحه 39، 422) دهخدا دراین مورد اورده است كه : {زابلستان در طرف جنوب غرب كابل قرارداشته و درشاهنامه اغلب تفاوتي بين اين دو تا يعني كابل و زابل داده نمي شود و بعضی ازجغرافيا نويسان هم اين دو را يكي مي دانند.} شواهد زياد ديگري نیز وجود دارد که نشان می دهد كه مراد از زابلستان مطرح در شاهنامه همان ولايت زابل کنونی افغانستان است. درحال حاضر نیز این ولایت با همین مشخصات در جنوب وغرب کابل در بین راه کابل - قندهار، در کنار شهر باستانی غزنه قرار دارد.

درفرهنگنامهء دهخدا به نقل از انندراج و انجمن آرای ناصری و نیز با استناد به سایر فرهنگ های مهم مثل فرهنگ خطی میرزا وفرهنگ رشیدی و فرهنگ جهانگیری و...آمده است : {زابل مملکتی است عریض که محدود است از سمت شرق به ولایت کابلستان و از شمال به جبال هزاره که طولش بیست مرحله و عرض آن پانزده مرحله است. بیابانش بیشتر است از کوهستانش. مشتمل برچمن های خوش است و مراتع آن زیاد است. زابل مسکن افغان ها و هزاره و قلیلی ترک و تاجیک است. از بلاد زابل است قندهار و بٌست و غزنین و زمین داور. و نیز مهمند و شبرغان و فیروز کوه از شهر های زابل است...} همه شهرهای که نام برده شده در داخل سرزمین افغانستان واقع شده است. در ادامه دهخدا از قول مجمل التواریخ و القصص می نویسد :{ در زمان کیانیان زابل و نیز ولایت سیستان و سند در زیر سلطه گرشاسب و زال و رستم بوده به همین خاطر رستم را زابلی می گفتند. سلطان محمود را که در غزنه تختگاه داشت نیز زاولی ( زابلی) می نامند. چنانچه فردوسی گفته است {درگهء محمود زاولی دریا است}.

دهخدا همچنین می افزاید که زابل را اغلب با ولایت نیمروز افغانستان یکی گفته اند. وبه نقل از برهان قاطع وفرهنگ امیری اورده است که { زابل نام ولایتی است که نیمروز نیز خوانده شده است.} قابل یاداوری است که نیمروز نیز ازجمله ولایات غربی سرزمین افغانستان می باشد. یاقوت درکتاب حموی اورده است :{زابلستان ناحیت بزرگی است که در جنوب بلخ و تخارستان واقع شده است و مرکز این ناحیه شهر بزرگی است که غزنه نام دارد.زابلستان منسوب است به زابل جد رستم بن دستان ...} مراد از جد رستم {زو}پدرگرشاسب است که نام زابل از نام اواخذ شده . محمدمعین درحاشیهءبرهان قاطع می نویسد که نام زابلستان یا زاولستان از نام قوم Zavul که قبیلهء از هونهای سفید یا هیاتله بوده است گرفته شده . قومی که در حدود قرن پنجم میلادی به این نواحی هجرت کرده و زندگی می کرده اند. جالب توجه است که در متن برهان قاطع (جلد 1صفحه 150) ذیل عنوان افغان آمده است که افغانان را همچنین هیاتله نیز گویند. به عبارت روشنترنام افغانان که هیاتیله نیز خوانده شده اند در آثار باستانی Zavul(زاول) نیز خوانده شده است.

اما در این میان روایت ( فرهنگ نظام ) تألیف محمدعلی داعی الاسلامی، پروفیسور کالج حیدر آباد هند که در حدود یکصد سال قبل تألیف و در سنهء{ 1305} درهند به چاپ رسیده است، از همه جالب توجه تر است و به نظر می رسد که مطالب آن جامع سایر منابع می باشد. بنا برانچه که در نسخه خطی این فرهنگ لغت قدیمی ذیل عنوان زابل آمده است، زابلستان باستان شامل بخش اعظمی از نواهی جنوبی و مرکزی کشور افغانستان می شده است که ساکنان آن همه از افغانان و هزاره ها و تعدادی هم ترک و تاجیک بوده است. در این لغتنامه ذیل عنوان زابل چنین می خوانیم : {زابل مملکتی است عریض که محدود است از سمت مشرق به ولایت کابلستان. از غرب به سیستان و از جنوب به دریای سند و از شمال به جبال هزاره. طولش بیست مرحله و عرضش پانزده، بیابانش بیش از کوهستانش بوده و مشتمل بر چمن های خوش و مراتع بیسار است. زابل مسکن افغانان و هزاره است و قلیلی ترک و تاجیک. از بلاد زابلستان قندهار و بُست است و غزنین و زمین داور و میمنه و شبرغان و فیروز کوه و فراه از جمله شهر های آن است. زابلستان بزرگ مدتی است که منحل شده و ناحیهء بزرگی آن اکنون جزء جغرافیای افغانستان مستقل امروزی است. }طبق نوشته این لغتنامه در جغرافیای ایران کنونی اصولاً شهری با نام زابل وجود نداشته تا اینکه { در زمان رضاشاه پهلوی نام نصر آباد بلوچستان را زابل نهاده اند.*} درسایت ویکیپیدیا نیز آمده است که شهر زابل ایران درسال (1316هجری) تأسیس شده است. از این رومی توان گفت که بنا به نوشته فرهنگ معتبرنظام زابل کنونی ایران یک شهر جعلی است که به صورت دستوری و با اهداف سیاسی توسط رضاشاه تأسیس شده است. درهرحال شواهد زیادی وجود دارد که نشان می دهد که زابل اصلی که زادگاه رستم دستان است متعلق به جعرافیای کشورافغانستان کنونی بوده نه بلوچستان ایران.

اما نكته مهم در اين مورد اینست كه زابلستان وكابلستان كشور جداي ازكشور ايران بوده است. من باب مثال در داستان جنگ رستم و اسفنديار اين مطلب به وضوح مشخص است. زماني كه اسفنديار به دست رستم به قتل مي رسد اسفنديار درهنگام احتضاردر زابل است كه خطاب به پیشوتن مي گويد :// چو رفتي به ايران پدررابگوي// چو كام ديدي بهانه مجوي // و درهمين جنگ است كه فردوسي در شاهنامه از قول اسفديار اشكارا صحبت از جنگ ايران و كابلستان مي كند و می نویسد : // چو بايد مرا جنگ زابلستان// همان جنگ ايران و كابلستان// از طرفي مطابق روايات شاهنامه مردم كابلستان از نظر نژادي نيز تازي (از اعراب يمن) بوده اند نه ايراني. چنانچه در توصيف شاه كابلستان مي خوانيم :

یکی پادشا بود مهراب نام // زبر دست با گنج و گسترده کام // ز ضحاک تازی گهر داشتی // به کابل همه بوم و برداشتی // دو خورشید بود اندر ایوان او // چو سیندخت و رودابهی ماه رو// که ضحاک، مهراب را بُد نیا // دل شاه ازیشان پر از کیمیا // ابا آنکه مهراب ازین پایه نیست // بزرگست وگرد وسبک مایه نیست // همانست کزگوهر اژدهاست // که یک چند بر تازیان پادشاست //

بر تازيان يعني برمردم كابلستان پادشاه است. این ابیات نشان می دهد که مردمان کابلستان قدیم در اصل از نژاد تازی بوده اند نه ايراني . جالب توجه است که در اغلب فرهنگ ها آمده است که لفظ تاجیک؛ نام کنونی مردمان کابل و افغانستان، در اصل از لفظ تازی اخذ شده است { تازی ← تازیک ← تاجیک}. بنابراين سه دليل در شاهنامه وجود دارد كه ثابت مي كند كه كابلستان (به شمول زابلستان ) كشور جداي از ايران بوده. اول اينكه فردوسي از نظر جغرافيايي اشكارا زابل و كابل را جداي از ايران دانسته . چنانه اشاره شد، اسفندياردر زابل خطاب به پيشوتن ميگويد {چو رفتي به ايران پدررابگوي ...}درمثال ديگر درجنگ انتقام ميان بهمن وارث اسفنديار و فرامرز وارث رستم نيزمي خوانيم كه بهمن بعد از شكست : {// سپه را به سوي ايران پس كشيد// ز زابل به سوي ايران بر دميد // } در اين بيت صراحت اين موضوع غير قابل انكار است. دليل دوم اين است كه فردوسي مردم كابلستان را از نژاد تازي دانسته نه ايراني. و دليل سوم آن كه فردوسي براي كابلستان به حاكم و پادشاه مجزا قائل است كه مهراب شاه نام داشته در حالي كه پادشاه ايران همزمان منوچهرشاه بوده.

فرهنگ اساطیری زابلستان

درشاهنامه ها داستان های تراژدی وحماسی زیادی ازفرهنگ اساطیری مردمان کابلستان و زابلستان نقل شده است که مهمترین آن ها یکی داستان عشق گرشاسب و داستان سمبولیک سوشیانت، منجی زردشتی عالم بشریت است. و دیگری داستان حماسی عشق زال و رودابه است که حاصل این عشق حماسی، جهان پهلوان رستم زال می شود. داستان دیگر داستان رستم و شغاد است و...این داستانها در كه برگیرنده بخش مهمی از اساطیر یا میتولوژیای سرزمین کهنسال افغانستان و پایتخت باستانی این کشور یعنی کابل وشهراساطیری زابل افغانستان می باشد، فرهنگ اساطیری اجداد و پدران این مردمان ریشه دار و تاریخی را در بر دارد. گرشاسب جد اعلای رستم زال یکی از قدیمی ترین پادشاهان افسانوی و داستانی زابلستان باستان است. گفته می شود که اصلاً نام زابلستان که در اصل زاولستان بوده از نام پدر گرشاسب که – زو- یا بنا به روایاتی – زاب – نام داشته اخذ شده است. گرشاسب در جریان یک ماجرای عاشقانه که دلباخته پری چهرهء کابلی شده است، توسط فردی بنام (نیهاک) به قتل می رسد. اما این شهید راه عشق نمی میرد – (که ثبت است بر جریده عالم دوام ما ) - بلکه او درخواب عمیقی فرو می رود و در یکی از دره های کوهستان کابلستان تا پایان دنیا در خواب باقی می ماند تا زمانی که در اخرالزمان با ظهورسوشیانت، منجی موعود زردشتی، توسط فرشتهء آسمانی دوباره در کوهستان کابل از خواب بیدار شده و به زندگی خود ادامه خواهد داد. گرشاسب، این شهید عشق با ظهور مجدد، با گرز گران خودش در کنار منجی موعود زردشتی، سوشیانت، در راه گسترش عدل و داد و نابودی ظلمت و تاریکی و از میان برداشتن پلیدی ها مبارزه و جهاد می کند ... یکی دیگر از داستان های باستانی و اسطورهء زابلستان افغانستان که بسیار مورد توجه است؛ داستان عشق اسطوره ای زال ِ زابلستانی و رودابهِء کابلستانی است...

(نويسنده : داؤد عطايي قندهاري)

فهرست منابع

1- تاریخ سیستان – تألیف 445 هجری – بتصحیح ملک الشعرا بهار-چاپ تهران 1314

2- برهان قاطع – اثر- محمد حسین بن خلف ملقب به قاطع – سال تألیف 1062 هجری بتصحیح محمد معین – چاپ تهران 1307

3- مجمل التواریخ و القصص – مؤلف نامعلوم – سال تألیف 520 هجری – تصحیح ملک الشعرا بهار چاپ تهران 1318 صفحه 422

4- حدودالعالم من المشرق الی المغرب – مؤلف نامعلوم – تألیف 372 هجری – تصحیح منوچهر ستوده چاپ تهران 1340 - صفحه 105

5- نخبة الدهرفی عجایب البر و البحر – از - انصاری دمشقی – ترجمه – طبیبیان1357 6- فرهنگ جهانگیری - جلد اول – چاپ دانشگاه مشهد 1351 - صفحه 342

7- معجم البلدان – از الحموی بغدادی – متن عربی چاپ بیروت 1979 م - صفحه 289

8 - فرهنگ جامع نامهای شاهنامه – اثر – مجمدرضا عادل چاپ 1372

9- فرهنگ نظام – اثر داعی الاسلامی – چاپ اول هند 1305 هجری - صفحه 216 10- فرهنگ دهحدا 11- شاهنامه فردوسي

ابزارهای شخصی

گویش‌ها
فضاهای نام
عملکردها
گشتن
چاپ/برون‌بری
جعبه‌ابزار