پرش به محتوا

جواهرات کاستافیوره

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
جواهرات کاستافیوره
(Les Bijoux de la Castafiore)
تاریخ۱۹۶۳
سریماجراهای تن‌تن و میلو
ناشرکسترمن
گروه سازنده
خالقهرژه
نسخهٔ اصلی
منتشرشده درمجلهٔ تن‌تن
موضوع‌ها۶۶۵–۷۲۶
تاریخ انتشار۴ ژوئیهٔ ۱۹۶۱ – ۴ سپتامبر ۱۹۶۲
زبانفرانسوی
ترجمه
ناشر ترجمهمثوئن
تاریخ ترجمه۱۹۶۳
مترجم
  • لزلی لانزدیل-کوپر
  • مایکل ترنر
گاه‌نگاری
بعد ازتن‌تن در تبت (۱۹۶۰)
قبل ازپرواز شماره ۷۱۴ (۱۹۶۸)

جواهرات کاستافیوره (فرانسوی: Les Bijoux de la Castafiore) بیست‌ویکمین جلد از ماجراهای تن‌تن و میلو، مجموعهٔ کمیکِ کارتونیست بلژیکی هرژه است. این داستان از ژوئیهٔ ۱۹۶۱ تا سپتامبر ۱۹۶۲ به‌صورت هفتگی در مجلهٔ تن‌تن منتشر می‌شد. برخلاف کتاب‌های پیشین تن‌تن، هرژه عمداً قالب ماجراجویی‌ای را که خود خلق کرده بود شکست: این تنها کتاب در کل مجموعهٔ ماجراهای تن‌تن است که در آن شخصیت‌ها در کاخ مولینسار، ملک خانوادگی کاپیتان هادوک می‌مانند و نه به خارج سفر می‌کنند و نه با جنایتکاران خطرناک روبه‌رو می‌شوند. طرح داستان به دیدار خوانندهٔ اپرا، بیانکا کاستافیوره، و سپس دزدیده‌شدن زمرد او می‌پردازد.

با اینکه جواهرات کاستافیوره به‌خاطر تصویر طنزآمیزش از شخصیت‌هایی که دنبال یک رشته نکتهٔ انحرافی می‌روند تحسین منتقدان را برانگیخت، اما به دلیل ماهیت تجربی روایتش نتوانست به موفقیت تجاری جلدهای پیشین برسد. این داستان اندکی پس از پایان انتشارش توسط شرکت کسترمن به‌صورت کتاب چاپ شد. هرژه ماجراهای تن‌تن را با پرواز شماره ۷۱۴ ادامه داد، در حالی که خود مجموعه به بخشی تعیین‌کننده از سنت کامیکس فرانسوی-بلژیکی تبدیل شد. این داستان برای مجموعهٔ انیمیشنی ماجراهای تن‌تن محصول ایلیپسنیم/نلوانا در سال ۱۹۹۱ و همچنین برای درام رادیویی بی‌بی‌سی ۵ در سال‌های ۱۹۹۲ و ۱۹۹۳ اقتباس شد.

خلاصه داستان

[ویرایش]

تن‌تن و کاپیتان هادوک در حال قدم‌زدن در حومهٔ کاخ مولینسار هستند که با اجتماع کولی‌ها روبه‌رو می‌شوند که در یک محل دفن زباله چادر زده‌اند، و دختربچهٔ گمشده‌ای به نام میارکا را در آنجا دوباره نزد خانواده‌اش برمی‌گردانند. کولی‌ها توضیح می‌دهند که اجازه ندارند جای دیگری اردو بزنند، بنابراین هادوک آن‌ها را به زمین‌های ملکش، کاخ مولینسار، دعوت می‌کند.[۱]

هادوک مدتی است تلاش می‌کند سنگ‌تراش محلی، آقای بولو را راضی کند تا یک پلهٔ شکسته را در مولینسار تعمیر کند، اما او همیشه در دسترس نیست. بانوی خوانندهٔ اپرای اهل میلان، بیانکا کاستافیوره، خودش را به مولینسار دعوت می‌کند. هادوک که از مصاحبت او خوشش نمی‌آید، پیش از رسیدنش می‌کوشد محل را ترک کند اما روی همان پلهٔ شکسته می‌لغزد و مچ پایش رگ‌به‌رگ می‌شود. پزشک پای او را گچ می‌گیرد و استراحت تجویز می‌کند. کاستافیوره سپس با خدمتکارش، ایرما و پیانیستش، ایگور واگنر از راه می‌رسد. کاستافیوره یک طوطی سرخ به‌عنوان حیوان خانگی به هادوک هدیه می‌دهد و بیش از حد از او مراقبت می‌کند، که برایش بسیار آزاردهنده است.[۲]

مجلهٔ پاری فلاش ادعا می‌کند که هادوک و کاستافیوره نامزد کرده‌اند، آن هم بر اساس یک مصاحبهٔ بدفهمیده‌شده با پروفسور تورنسل. این موضوع باعث سیل تبریکات دوستان هادوک می‌شود. یک گروه تلویزیونی برای مصاحبه با کاستافیوره به مولینسار می‌آیند و یک عکاس مرموز به نام جینو همراه آن‌ها ظاهر می‌شود. ناگهان ایرما به کاستافیوره اطلاع می‌دهد که جواهراتش دزدیده شده‌اند، و تن‌تن به جینو مظنون می‌شود که در جریان یک خاموشی موقت فرار می‌کند. با این حال، کاستافیوره جعبهٔ جواهرات را پیدا می‌کند که خودش آن را جابه‌جا کرده بود. روز بعد، کاستافیوره خشمگین نسخه‌ای از مجلهٔ تِمپو دی روما را به تن‌تن و هادوک نشان می‌دهد که در آن عکسی بدون اجازه از او در مولینسار چاپ شده، و ثابت می‌کند جینو تنها یک پاپاراتزی بوده است.[۳]

چند روز بعد، ارزشمندترین جواهر کاستافیوره، زمردی که از مهاراجهٔ گوپال هدیه گرفته، ناپدید می‌شود. پس از بازجویی اولیه از ایرما، نستور و تورنسل، کارآگاهان دوپونت و دوپونط به کولی‌ها مشکوک می‌شوند. سوءظنشان وقتی بیشتر می‌شود که یک جفت قیچی طلایی متعلق به ایرما را در اختیار میارکا پیدا می‌کنند، هرچند او ادعا می‌کند آن را پیدا کرده است. پس از ترک کولی‌ها، پلیس جست‌وجوی آن‌ها را آغاز می‌کند. تن‌تن همچنین ایگور واگنر را که رفتارش را مشکوک می‌بیند، تحت نظر می‌گیرد، اما درمی‌یابد که او فقط مخفیانه بیرون می‌رود تا به عادت قمار روی مسابقات اسب‌سواری ادامه دهد.[۴]

کاستافیوره برای اجرای اپرای زاغ دزد رهسپار میلان می‌شود. تن‌تن درمی‌یابد که مقصر واقعی دزدیده‌شدن زمرد و قیچی‌ها یک زاغی است. او برای هادوک توضیح می‌دهد که قیچی‌ها احتمالاً از آشیانه افتاده و میارکا آن‌ها را پیدا کرده است. تن‌تن زمرد را پیدا می‌کند و آن را به دوپونت و دوپونط تحویل می‌دهد و آن‌ها هم آن را به کاستافیوره بازمی‌گردانند. مدتی بعد، پس از رفتن تورنسل و دوپونت و دوپونط، آقای بولو پلهٔ شکسته را تعمیر می‌کند، اما هادوک ناخواسته روی آن قدم می‌گذارد و دوباره می‌لغزد، چون ملات زیرش هنوز خیس است.[۵]

تاریخچه

[ویرایش]

پیش‌زمینه

[ویرایش]

«وقتی شروع به نوشتن این کتاب کردم، هدفم این بود که داستانی بگویم که در آن هیچ اتفاق خاصی نمی‌افتد. بدون اینکه به چیزی عجیب و غریب متوسل شوم (به جز کولی‌ها). فقط می‌خواستم ببینم آیا می‌توانم خواننده را تا پایان در حالت تعلیق نگه دارم.»

هرژه در مصاحبه با نوما سادول.[۶]

پس از پایان داستان پیشین، تن‌تن در تبت (۱۹۶۰)، هرژه برنامه‌ریزی برای ماجراجویی بعدی تن‌تن را آغاز کرد و از کارتونیست بلژیکی گرگ مشورت گرفت. گرگ دو طرح داستانی ارائه داد: «قرص‌ها» و «تن‌تن و ترموزِرو». هرژه شروع به طراحی داستان دوم کرد اما دیری نپایید که آن را رها کرد.[۷] در عوض، تصمیم گرفت ماجراجویی جدید خود را کاملاً در کاخ مولینسار بگذارد، که تنها جلد مجموعه است که چنین کاری انجام می‌دهد.[۸] این نخستین و آخرین ماجراجویی پس از اسب شاخدار (۱۹۴۳) بود که کاملاً در بلژیک اتفاق می‌افتاد،[۹] و خود او اذعان داشت که با سناریوی پیشنهادی‌اش، ایجاد «تعلیق و ظاهری از خطر» دشوار بود.[۱۰] عناوینی که هرژه پیش‌تر برای کتاب در نظر گرفته بود عبارت بودند از: ماجرای کاستافیوره، یاقوت کاستافیوره، زمرد کاستافیوره و کاپیتان و بلبل، اما در نهایت جواهرات کاستافیوره به عنوان عنوان مورد علاقه انتخاب شد.[۱۱]

تجسم هرژه از بیانکا کاستافیوره در داستان — خوانندهٔ مشهور اپرا، تحت تعقیب مطبوعات و شیفتهٔ تغییر لباس برای هر مناسبت — تحت تأثیر زندگی خوانندهٔ اپرای نامدار یونانی ماریا کالاس بود.[۱۲] یکی از شخصیت‌های جدید که هرژه معرفی کرد، سنگ‌تراش ایزیدور بولو بود، که شخصیتش بر اساس فرد واقعی‌ای که برای هرژه کار می‌کرد، شکل گرفت.[۱۳] تجسم پاپاراتزی‌ها توسط هرژه در داستان احتمالاً تحت تأثیر برخوردهای مکرر خود او با مطبوعات در طول حرفه‌اش بوده است.[۱۲] خبرنگار و عکاس، |ژان لو دولا باتِلری و والتر ریزوتو از مجلهٔ پاری فلاش، در این جلد معرفی شدند و بعدها به‌طور بازگشتی در بازطراحی جزیرهٔ سیاه (۱۹۳۸) توسط بوب دو مور اضافه شدند و همچنین در تن‌تن و پیکاروها (۱۹۷۶) دوباره ظاهر شدند.[۱۴][الف] ایدهٔ ازدواج پیشنهادی بین کاستافیوره و هادوک بر اساس پیشنهاد یکی از خوانندگان بود که هادوک باید ازدواج کند.[۱۷]

قصر شاتو دو شوورنی در فرانسه به‌عنوان الگو برای طراحی املاک خانوادگی هادوک، کاخ مولینسار استفاده شد.[۱۸]

در صفحهٔ ۱۷ کتاب، سرافین لامپیون به زمرد کاستافیوره اشاره می‌کند و آن را هدیه‌ای از، به گفتهٔ خودش، «یه… چی چی میگن، مهارا این یا یه همچین چیزی…» می‌داند، که کاستافیوره او را اصلاح می‌کند و می‌گوید این هدیه از مهاراجهٔ گوپال است.[۱۹] مهاراجهٔ گوپال در ماجراهای تن‌تن حضور ندارد، اما یکی از شخصیت‌های اصلی در درهٔ افعی‌ها (۱۹۵۶) است، که بخشی از مجموعهٔ دیگری از کامیکس فرانسوی-بلژیکی ساختهٔ هرژه، ماجراهای ژو، زته و ژوکو (۱۹۵۸–۱۹۳۵) است.[۲۰] هرژه همچنین کولی‌ها را معرفی کرد، اعضای جامعهٔ آن‌ها پیش‌تر در مقصد نیویورک (۱۹۵۱)، کتاب دیگری از ماجراهای ژو، زته و ژوکو ظاهر شده بودند.[۲۱] ایدهٔ گنجاندن آن‌ها در داستان از رویدادی الهام گرفته شد که هرژه با اردوگاه کولی‌ها نزدیک خانهٔ روستایی خود در سِرو-موستی برخورد کرد.[۲۲] برای اطمینان از صحت تصویرسازی خود، او در ورویه با «پدر روحانی روپرت»، که کشیش دوره‌گردِ کولی‌های بلژیک بود[۲۳][۲۴] دیدار کرد و اطمینان داد که «قسمت مربوط به کولی‌ها، شما را آزار نخواهد داد.»[۲۵]

جواهرات کاستافیوره همچنین یکی از معدود نمونه‌های عاشقانه در ماجراهای تن‌تن است، که با پرورش یک گونهٔ جدید گل رز سفید توسط پروفسور تورنسل آغاز می‌شود، و او آن را «بیانکا» به افتخار کاستافیوره نامگذاری می‌کند. هنگام رفتن کاستافیوره، تورنسل دسته‌گلی از گل‌های خود را به او تقدیم می‌کند، که با خوشحالی قبول می‌کند و تورنسل را در آغوش می‌کشد و او را می‌بوسد. برخلاف هادوک که از بوسهٔ کاستافیوره دلخور است، تورنسل آن را با میل می‌پذیرد و صورتش از خجالت قرمز می‌شود.[۲۶] تورنسل همچنین تلاش ناکام برای راه‌اندازی تلویزیون رنگی انجام می‌دهد، که طبق نظر مایکل فار، «حدود پنج سال جلوتر از زمان خود بود.»[۲۶]

تأثیرات

[ویرایش]
اشارهٔ کاستافیوره به «پروازهای شگفت‌آور با بالون» توسط پروفسور تورنسل، ارجاعی به اگوست پیکار است، که شخصیت پروفسور تورنسل بر اساس او ساخته شده بود.[۲۶]

داستان اصلی آلبوم از یک ماجرای واقعی در سال ۱۹۶۰ الهام گرفته است: سرقت جواهرات سوفیا لورن، بازیگر مشهور، هنگام فیلم‌برداری فیلم میلیونر ساختهٔ آنتونی اسکویت.[۲۷] علاوه بر این، هرژه از یک خاطرهٔ نقل‌شده توسط عکاس مشهور ایتالیایی ویلی ریتسو نیز برای گسترش سناریوی خود بهره گرفت. ریتسو تعریف کرده بود که در اوایل دههٔ ۱۹۶۰، هنگام عکاسی از ماریا کالاس، خوانندهٔ نامدار اپرا در میلان، ناگهان کالاس فریاد زد که زمردش دزدیده شده است. تا مدتی ریتسو و دستیارش مظنون شناخته شدند، اما در نهایت جواهر پیدا شد.[۲۸] هرگاه کاستافیوره نگران سرقت جواهراتش می‌شود، حالت‌های او که شامل قرار دادن دست‌ها روی صورت است، تحت تأثیر عکسی از مدل واقعی او، ماریا کالاس است که توسط سیسیل بیتون در سال ۱۹۵۷ گرفته شد.[۲۹] همچنین سرقت جواهرات بیگم در سال ۱۹۴۹ در ساحل کوت دازور، که در آن همسر آقاخان سوم، «بیگم ام حبیبه» فریاد زده بود «وای، جواهراتم!» نیز به‌عنوان منبع الهام ذکر شده است.[۳۰][۳۱]

در ادامه، بسیاری از عناصر داستان اشاره‌ای است به اتفاقات ناخوشایندی که هرژه در سال‌های پیش تجربه کرده بود. او از طریق شخصیت سنگ‌تراش خونسرد و بدقول، آقای بولو، و تأخیرهای پیاپی او در تعمیر پلهٔ شکسته، به کارهای ساختمانی پایان‌ناپذیری اشاره می‌کند که ده سال پیش از آن هنگام خرید ملکش در سِرو-موستی تجربه کرده بود.[۳۲] همچنین زمین‌گیر شدن کاپیتان به‌علت رگ‌به‌رگ‌شدن تاندون پا، یادآور هفته‌های طولانی نقاهت همسر اول هرژه، ژِرمن، است که در سال ۱۹۵۲ بر اثر حادثهٔ رانندگی به‌شدت مجروح شده و ناچار به استفاده از ویلچر بود.[۳۳] علاوه بر این، بنوا پیترز پروژهٔ ازدواج نامعقول میان کاپیتان و کاستافیوره را بازتابی از طلاقی می‌داند که هرژه سال‌ها از پذیرفتن آن سر باز می‌زد.[۳۳]

ماجرای طنزآمیز گروه موسیقی ناخواند‌ه‌ای که بیرون از کاخ مولینسار برنامه اجرا می‌کنند و نامشان «ارکستر مولینسار» است نیز ریشه در حادثه‌ای واقعی دارد: چند سال پیش‌تر، نوازندگان دستهٔ موسیقی محلی سِرو-موستی که برای نواختن یک موسیقی صبحگاهی به زیر پنجره‌های هرژه آمده بودند[ب] و او مجبور شد به آنها مشروب تعارف کند، اما گروه موسیقی در حالی او را ترک کردند که کاملاً مست بودند و فریاد می‌زدند «به سلامتی اسپیرُو!»[۳۴]. «اسپیرو»، نام شخصیت کارتونی ساختهٔ رابرت ولته است.[۳۵] یکی دیگر از منابع الهام برای خلق دیگر این گروه موسیقی («ارکستر مولینسار») گروه موسیقی «اورفون فرانس» بود.[۱۲]

در صفحهٔ ۴۳ کتاب، تن‌تن در حال خواندن رمان جزیرهٔ گنج اثر رابرت لویی استیونسن (۱۸۸۳) نشان داده شده است، که این نیز یکی از کتاب‌های مورد علاقهٔ هرژه بود.[۳۶] تصویر واگن‌ها و لباس‌های کولی‌ها به دقت بر اساس عکس‌های جوامع کولی طراحی شده بود که هرژه مشاوره کرده بود، و او اعضای گروه را در حال سبدبافی و فالگیری نشان داد، چرا که قبلاً در فرهنگ انگلیسی آکسفورد خوانده بود که کولی‌ها چنین فعالیت‌هایی دارند.[۳۶]

کتاب به هفته‌نامهٔ مشهور فرانسوی پاری مچ اشاره می‌کند، در تصویر خبرنگاران مجلهٔ پاری فلش و به تمسخر اعتبار مقاله‌های آن می‌پردازد.[۱۴] استفادهٔ هرژه از نام پاریی فلش همچنین بر اساس برخورد قبلی او با پاری مچ است، زمانی که یک گزارش اغراق‌آمیز و پر از اشتباه دربارهٔ او در سپتامبر ۱۹۵۸[۳۷] منتشر کرده بود.[۳۸] همچنین به شرکت طراحی مدی به نام تریستان بیور اشاره دارد که بر اساس شرکت کالای لوکس فرانسوی، کریستیان دیور، ساخته شده است.[۱۲] آندره، مدیر گروه تلویزیونی شرکت خیالی سوپاویژن، توسط مایکل فار با یکی از کارکنان تلویزیون بلژیک، ژاک کونیو، مقایسه شده است.[۳۶] در ادای احترام به اگوست پیکار، مدل واقعی تورنسل، کاستافیوره او را به عنوان بالن‌سوار مشهور تحسین می‌کند.[۳۹] هرژه همچنین به داستان‌های پیشین در روایت ارجاع داده است؛ سه مدل کشتی اسب شاخدار که ابتدا در کتاب اسب شاخدار ظاهر شده بودند، در یک صحنهٔ پس‌زمینه در کاخ مولینسار گنجانده شده‌اند.[۴۰]

انتشار

[ویرایش]

جواهرات کاستافیوره از ۴ ژوئیهٔ ۱۹۶۱ تا ۴ سپتامبر ۱۹۶۲ به‌صورت هفتگی در مجلهٔ تن‌تن منتشر شد و در سال ۱۹۶۳ توسط شرکت کسترمن به‌صورت کتاب با عنوان جواهرات کاستافیوره منتشر شد.[۴۱] در نسخهٔ انگلیسی کتاب، صفحهٔ گرامافونی که تن‌تن از کاستافیوره دریافت می‌کند و در نسخهٔ فرانسوی کتاب، شامل «آواز جواهر» از فاوست شارل گونو است، با عنوان «مارگارت» منتشر شده است، نامی که اثر گونو در آلمان با آن شناخته می‌شود، اما در انگلستان خیر.[۳۶]

جواهرات کاستافیوره نخستین کتاب از ماجراهای تن‌تن بود که در همان سال ۱۹۶۳ در انگلستان نیز منتشر شد، یعنی همزمان با انتشار در بلژیک و فرانسه.[۳۶] وقتی هرژه نسخهٔ انگلیسی کتاب را خواند،[پ] آن را «کاملاً دیوانه‌کننده» یافت و حتی به مترجمان، لزلی لانزدیل-کوپر و مایکل ترنر پیشنهاد کرد: «واقعاً فکر می‌کنید که این کتاب در اصل به زبان انگلیسی نوشته شده است.»[۴۲] در نسخهٔ اصلی فرانسوی، تورنسل تلاش هادوک برای اشاره به آخرین تحولات تلویزیون رنگی در ایالات متحده هنگام معرفی نمونهٔ اولیه‌اش را نادیده می‌گیرد؛ این موضوع در نسخهٔ انگلیسی اتفاق نمی‌افتد.[۲۶]

تحلیل انتقادی

[ویرایش]

این کتاب توسط منتقدان به‌عنوان برابر نهاد ماجراهای پیشین تن‌تن در نظر گرفته شد.[۴۳] مایکل فار، نویسندهٔ کتاب تن‌تن: راهنمای کامل، اظهار داشت که در جواهرات کاستافیوره، هرژه اجازه می‌دهد هادوک در خانهٔ خود در کاخ مولینسار بماند، ایده‌آلی که شخصیت «هرچه بیشتر خسته از سفر» مدت‌ها در ذهن داشته است.[۴۴] او همچنین بیان کرد که اگر هرژه تصمیم به پایان دادن به مجموعهٔ تن‌تن گرفته بود، جواهرات کاستافیوره «جلد پایانی مناسبی» می‌بود.[۴۴] او داستان را با رمان‌های کارآگاهی آگاتا کریستی مقایسه کرد، چرا که روایت «از ابتدا تا انتها پر از سرنخ است، که بیشتر آن‌ها اشتباه‌اند»، و هم تن‌تن و هم خواننده را گمراه می‌کند.[۴۴] فار احساس کرد که با قرار دادن کل داستان در کاخ مولینسار، هرژه «عمداً قالب کلاسیک ماجراجویی که خود ساخته بود را شکست»، و در این کار «موفق شد شاهکاری به سبک کمدی صحنه‌ای یا کمدی روحوضی بسازد». او این جلد را «شاهکار برجسته» دانست و خاطرنشان کرد که کاملاً با سایر ماجراهای تن‌تن متفاوت است و به همین دلیل، می‌توانست داستان مناسبی برای پایان دادن به مجموعه باشد.[۴۴] به دلیل «ماهیت تجربی و استثنایی» آن، فار معتقد بود که جواهرات کاستافیوره «هرگز شناخت عمومی شایستهٔ خود را به دست نیاورد»، و در حالی که «پیروان وفاداری» داشت، تبدیل به یکی از محبوب‌ترین ماجراهای تن‌تن نشده بود، موضوعی که او «ناعادلانه» می‌دانست.[۲۶]

ژان مارک لوفیسیه و رندی لوفیسیه، نویسندگان مشترک کتاب راهنمای جیبی تن‌تن، تصویر هرژه از کاستافیوره در داستان را «نیروی طبیعت» توصیف کردند و از نحوهٔ نمایش تغییرات متعدد لباس او تمجید کردند.[۴۵] آن‌ها آقای بولو را هم «شخصیتی مانند گودو» و هم شبیه بَزیل فاولتی از سریال بریتانیایی فالتی تاورز دانستند و افزودند که پلهٔ شکسته «مانند نفرین یک خدای یونانی» عمل می‌کند و همه را به جز کاستافیوره تحت تأثیر قرار می‌دهد.[۴۶] آن‌ها جواهرات کاستافیوره را به‌عنوان رمان نو هرژه تفسیر کردند، جایی که او درمی‌یابد نمی‌تواند از استاندارد تعیین‌شده در تن‌تن در تبت پیشی بگیرد و بنابراین تصمیم می‌گیرد «اسطورهٔ خود را بازساخت کند و برابر نهاد ماجراجویی تن‌تن بسازد».[۴۷] با توجه به اینکه بدشانسی و حوادث ناگوار به بیشتر شخصیت‌ها در داستان می‌رسد، لوفیسیه‌ها داستان را «کمدی خطاها، ادای احترامی شگفت‌انگیز به قوانین مورفی» توصیف کردند.[۴۸] در نهایت، آن‌ها به داستان چهار ستاره از پنج ستاره دادند.[۳۸]

بنوآ پیترس، زندگینامه‌نویس هرژه، جواهرات کاستافیوره را «شگفت‌انگیزترین ماجراجویی تن‌تن» توصیف کرد.[۱۰]

هری تامسون، فیلمنامه‌نویس انگلیسی و نویسندهٔ کتاب تن‌تن: هرژه و مخلوق او (۱۹۹۱)، اظهار داشت که در جواهرات کاستافیوره «همه چیز وارونه است»، با شرورهای آشکار که بی‌ضرر نشان داده می‌شوند و جرائم ادعاشده که در واقع اتفاق نیفتاده‌اند.[۴۰] او معتقد بود که هادوک نمونهٔ واضحی از هرژه در داستان است و نمایانگر خواسته‌ها و ناامیدی‌های خود اوست.[۴۹] در نهایت، او این جلد را «شاهکار هرژه» از نظر مسائل فنی دانست و آن را «اوج توانایی‌های خلاقانهٔ او» توصیف کرد.[۵۰]

زندگی‌نامه‌نویس هرژه، بنوآ پیترس، داستان را «شگفت‌انگیزترین ماجراجویی‌های تن‌تن» توصیف کرد و گفت که هرژه «مصمم بود بازبینی خود از کمیک استریپ را حتی بیشتر پیش ببرد».[۱۰] او اشاره کرد که در داستان، «زنانه‌گی دراماتیک» کاستافیوره، «ایدهٔ اجتماعی بودن» حاکم بر کاخ مولینسار، با «احترام درست به فضا و نوعی هارمونی در استقلال» را مختل می‌کند.[۱۰] او افزود که «این داستان به‌طور غیررسمی جذاب، یکی از ظریف‌ترین ماجراهاست؛ طوفانی از سرنخ‌ها، هم واقعی و هم نادرست، به جواهرات کاستافیوره تراکم بی‌نظیری می‌بخشد».[۵۱] او در جای دیگر آن را «فهرستی از بدبیاری‌ها که هیچ‌کس و هیچ چیز را از آن مستثنی نمی‌کند» توصیف کرد.[۵۲] او بیان کرد که داستان تمایل‌های آنارشیستی و غیرمتعارف کار هرژه را که پیش‌تر در ماجراهای کوییک و فلوپکه نشان داده شده بود، پیش کشید.[۵۲] او همچنین کتاب را «نوعی بازگشت به گذشته» برای هرژه دانست، که به او اجازه می‌دهد وقایع گذشتهٔ خود را دوباره تجربه کند؛ بنابراین، بنوآ پیترس معتقد بود که تعمیرات مداوم در کاخ مولینسار نمایانگر تعمیرات مداوم خانهٔ روستایی هرژه در سِرو-موستی است، در حالی که ویلچرنشین شدنِ کاپیتان هادوک، اشاره به دورانی است که همسر سابق او، ژرمن، در اثر یک سانحه دچار به‌شدت مجروح و ناچار به استفاده از ویلچر بود، و همچنین اینکه، کاستافیوره تقلیدی از خود ژرمن است.[۵۳] در نهایت، او احساس کرد که داستان — «آخرین ماجراجویی بزرگ تن‌تن» — همچون «آواز قو» (آواز وداع) است، چرا که هرژه «جرئت ادامه دادن در این مسیر را نداشت، چرا که هرژه جرئت نکرد در این مسیر ادامه دهد، مسیری که همهٔ خوانندگانش او را همراهی نکرده بودند و نمادی از «از دست دادن همیشگی معصومیت» بود.»[۵۴]

اقتباس‌ها

[ویرایش]

در ژوئن ۱۹۷۰، مقاله‌ای مفصل دربارهٔ جواهرات کاستافیوره توسط فیلسوف و نویسندهٔ فرانسوی، میشل سر، در مجلهٔ ادبی کریتیک منتشر شد با عنوان جواهرات پریشان یا خوانندهٔ اپرا نجات‌یافته.[۵۵]

در سال ۱۹۹۱، همکاری بین استودیوی فرانسوی ایلیپسنیم و شرکت انیمیشن کانادایی نلوانا منجر به اقتباس ۲۱ داستان به یک مجموعهٔ تلویزیونی شد، که هر قسمت ۴۲ دقیقه طول داشت. جواهرات کاستافیوره نوزدهمین داستان از ماجراهای تن‌تن بود که اقتباس شد. این مجموعه به کارگردانی استفان برناسکونی، به‌خاطر «وفاداری عمومی» به کمیک اصلی تحسین شده و صحنه‌ها و ترکیب‌بندی‌ها مستقیماً از پنل‌های کتاب کمیک گرفته شده‌اند.[۵۶]

در سال ۲۰۱۵، این داستان به شکل اپرای بالاد اقتباس شد و در قلعهٔ سولوی در لئولپ، بلژیک به روی صحنه رفت.[۵۷] بازیگران شامل میشل دو وارزی به نقش کاپیتان هادوک، هلن برناردی به نقش کاستافیوره و آمانی پیچی به نقش تن‌تن بودند.[۵۸]

جستارهای وابسته

[ویرایش]

منابع

[ویرایش]

یادداشت‌ها

[ویرایش]
  1. این دو نفر در جزیره سیاه نامی ندارند[۱۵] و نامشان توسط کاستافیوره در جواهرات کاستافیوره فاش می‌شود.[۱۶]
  2. مایکل فار اشاره‌ای به نام گروه موسیقی نکرده است.[۱۲]
  3. پیر آسولین آن را «نسخۀ انگلیسی» نامید.[۴۲]

پانویس

[ویرایش]
  1. Hergé 1963, pp. 1–4.
  2. Hergé 1963, pp. 5–10.
  3. Hergé 1963, pp. 11–42.
  4. Hergé 1963, pp. 43–55.
  5. Hergé 1963, pp. 56–62.
  6. Sadoul ۱۹۷۵، p. ۷۰; Peeters ۱۹۸۹، p. ۱۱۵; Farr ۲۰۰۱، p. ۱۷۶.
  7. Peeters 2012, pp. 285–287.
  8. Farr 2001, pp. 168, 171.
  9. Thompson 1991, p. 113.
  10. 1 2 3 4 Peeters 2012, p. 287.
  11. Assouline 2009, p. 195.
  12. 1 2 3 4 5 Farr 2001, p. 172.
  13. Thompson 1991، p. 183; Farr 2001، p. 171.
  14. 1 2 Farr 2001، p. 172; Lofficier و Lofficier 2002، p. 77.
  15. Hergé 1975, p. 61.
  16. Hergé 1963, p. 22.
  17. Goddin 2011, p. 123.
  18. Peeters 1989، p. 76; Thompson 1991، p. 115; Farr 2001، p. 106; Lofficier و Lofficier 2002، p. 53.
  19. Hergé 1963, p. 17.
  20. Thompson 1991، p. 184; Farr 2007، p. 72.
  21. Matras 2015, p. 204.
  22. Goddin 2011, p. 121.
  23. Assouline 1996, p. 565.
  24. "Hergé au pays des très chères enchères". lefigaro.fr. Le Figaro. 2015-02-19. Retrieved 2021-04-14.
  25. Goddin 2011, p. 125.
  26. 1 2 3 4 5 Farr 2001, p. 176.
  27. Potet, Frédéric; Pietralunga, Cédric (2015-07-17). ""Tintin et le Thermozéro", l'œuvre inachevée d'Hergé". Le Monde. Retrieved 2021-04-12.
  28. Guerrin, Michel (2009-02-28). "Willy Rizzo, chasseur de stars et pionnier de "Paris Match"". Le Monde. Retrieved 2021-04-17.
  29. Farr 2007, p. 72.
  30. Méfret, Jean-Pax (2010). Le vol des bijoux de la bégum. Les dessous de l'enquête. La Procure. p. 280.
  31. de Saint-Vincent, Simon (2021-11-25). "L'incroyable destin d'Yvette Labrousse, la Miss France qui a épousé un prince et a inspiré la Castafiore". vanityfair.fr. Vanity Fair.
  32. Peeters 2006, p. 405.
  33. 1 2 Peeters 2006, p. 505-506.
  34. Couvreur, Daniel (2014). "Cultiver l'art de se moquer de soi-même". Le rire de Tintin. pp. 10–15.
  35. Thompson 1991، p. 183; Farr 2001، p. 172.
  36. 1 2 3 4 5 Farr 2001, p. 175.
  37. Peeters 2006, p. 468.
  38. 1 2 Lofficier & Lofficier 2002, p. 78.
  39. Farr 2001, pp. 175–176.
  40. 1 2 Thompson 1991, p. 184.
  41. Farr 2001، p. 175; Lofficier و Lofficier 2002، p. 76.
  42. 1 2 Assouline 2009, p. 196.
  43. Farr 2001، p. 171; Lofficier و Lofficier 2002، p. 77.
  44. 1 2 3 4 Farr 2001, p. 171.
  45. Lofficier & Lofficier 2002, p. 76.
  46. Lofficier & Lofficier 2002, pp. 76–77.
  47. Lofficier & Lofficier 2002, p. 77.
  48. Lofficier & Lofficier 2002, pp. 77–78.
  49. Thompson 1991, p. 183.
  50. Thompson 1991, p. 182.
  51. Peeters 2012, pp. 287–288.
  52. 1 2 Peeters 1989, p. 116.
  53. Peeters 2012, p. 288.
  54. Peeters 2012, p. 289.
  55. Assouline 2009، p. 196; Peeters 2012، p. 369.
  56. Lofficier & Lofficier 2002, p. 90.
  57. "Archived copy". Facebook. Archived from the original on 7 November 2021. Retrieved 12 May 2020.{{cite web}}: نگهداری یادکرد:عنوان آرشیو به جای عنوان (link)
  58. "Tintin adventure in operatic makeover". BBC News. 18 September 2015. Archived from the original on 15 January 2021. Retrieved 12 May 2020.

کتاب‌شناسی

[ویرایش]