پرش به محتوا

جزیره سیاه

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
جزیره سیاه
(L'Île noire)
تاریخ
  • ۱۹۳۸ (سیاه‌وسفید)
  • ۱۹۴۳ (رنگی)
  • ۱۹۶۶ (رنگ‌آمیزی مجدد و جدید)
سریماجراهای تن‌تن و میلو
ناشرکسترمن
گروه سازنده
خالقهرژه
نسخهٔ اصلی
منتشرشده درلو پتی ونتیم
تاریخ انتشار۱۵ آوریل ۱۹۳۷ – ۱۶ ژوئن ۱۹۳۸
زبانفرانسوی
ترجمه
ناشر ترجمهمثوئن
تاریخ ترجمه۱۹۶۶
مترجم
  • لزلی لانزدیل-کوپر
  • مایکل ترنر
گاه‌نگاری
بعد ازگوش شکسته (۱۹۳۷)
قبل ازعصای اسرارآمیز (۱۹۳۹)

جزیره سیاه (فرانسوی: L'Île noire) هفتمین جلد از مجموعه ماجراهای تن‌تن و میلو است، مجموعه کمیک‌هایی که توسط کاریکاتوریست بلژیکی، هِرژه خلق شده است. این مجموعه به سفارش روزنامه محافظه‌کار بلژیکی لو ونتیم سیکل برای ضمیمه ویژهٔ کودکان آن لو پتی ونتیم منتشر شد و از آوریل تا نوامبر ۱۹۳۷ به صورت هفتگی سریال شد. داستان از خبرنگار جوان بلژیکی، تن‌تن، و سگ او، میلو، روایت می‌کند که برای تعقیب یک باند جعل‌کننده اسکناس به انگلستان سفر می‌کنند. تن‌تن که به اشتباه به سرقت متهم شده و توسط کارآگاهان دوپونت و دوپونط تحت تعقیب قرار دارد، باند مجرمان را تا اسکاتلند دنبال کرده و مخفیگاه آنان را در جزیره سیاه کشف می‌کند.

جزیره سیاه برای هرژه یک موفقیت تجاری بود و بلافاصله پس از پایان آن، به صورت کتاب توسط شرکت کسترمن منتشر شد. هِرژه ادامه مجموعه ماجراهای تین تین را با عصای اسرارآمیز آغاز کرد، در حالی که خود مجموعه تبدیل به یکی از بخش‌های مهم سنت کامیکس فرانسوی-بلژیکی شد. در سال ۱۹۴۳، جزیره سیاه با رنگ‌آمیزی و بازآفرینی به سبک خاص هِرژه با خطوط واضح (سبک لینیه کلر) برای تجدید چاپ صورت گرفت. در اواسط دهه ۱۹۶۰، ناشران بریتانیایی هِرژه از او خواستند تا تغییرات عمده‌ای در داستان ایجاد کند؛ به همین دلیل او دستیارش، بوب دو مور، را به بریتانیا فرستاد تا تحقیقات لازم را انجام دهد. پس از بازگشت او، استودیو هرژه نسخه سوم بازنگری‌شدهٔ داستان را تولید کرده و آن را در مجله تن‌تن منتشر کردند. جزیره سیاه شخصیت شرور تکرارشونده دکتر مولر را معرفی می‌کند و به عنوان یکی از محبوب‌ترین بخش‌های مجموعه شناخته شده است. این داستان برای انیمیشن شرکت بل‌ویزیون به نام ماجراهای تن‌تن اثر هرژه در سال ۱۹۵۷، نمایش تن‌تن و جزیره سیاه در تئاتر وست اند لندن در سال‌های ۱۹۸۱–۱۹۸۰، سریال انیمیشنی ماجراهای تن‌تن ساخته شده توسط ایلیپسنیم/نلوانا در ۱۹۹۱ و نیز نمایش رادیویی بی‌بی‌سی ۵ در سال‌های ۱۹۹۳–۱۹۹۲ اقتباس شده است.

خلاصه داستان

[ویرایش]

تن‌تن شاهد فرود یک هواپیما در حومه بلژیک است که دچار مشکل موتوری شده، و هنگامی که قصد کمک به خلبان را می‌کند، توسط او تیر خورده و زخمی می‌شود. در حالی که در بیمارستان تحت درمان است، کارآگاهان دوپونت و دوپونط به دیدن او می‌آیند و به او اطلاع می‌دهند که هواپیما پس از آن به سمت ساسکس انگلستان پرواز کرده و در آنجا سقوط کرده است. تن‌تن و میلو به سمت ساسکس حرکت می‌کنند، اما در مسیر، در حالی که سوار قطار هستند، دو مجرم تن‌تن را به سرقت متهم کرده و او توسط دوپونت و دوپونط دستگیر می‌شود؛ اما تن‌تن فرار کرده و توسط کارآگاهان تحت تعقیب قرار می‌گیرد. پس از رسیدن به انگلستان از طریق کشتی به نیوهیون، همان مجرمان در کمین تن‌تن و راننده تاکسی هستند و تلاش می‌کنند تا او را از صخره‌های سیفورد به پایین پرت کنند، اما او با کمک میلو فرار می‌کند. با کشف لاشه هواپیما، تن‌تن یک یادداشت پاره شده در جلیقه خلبان پیدا می‌کند و با دنبال کردن نوشته‌ها به ملک دکتر ی.و. مولر، یک روان‌پزشک آلمانی که صاحب یک مؤسسه روانی است و با مجرمان ارتباط دارد، می‌رسد. تن‌تن و میلو توسط یک سگ نگهبان سیاه و سفید بزرگ تحت تعقیب قرار می‌گیرند، تن‌تن نجات می‌یابد، اما سگ همچنان میلو را تعقیب می‌کند تا اینکه تعقیب تمام می‌شود. مولر تن‌تن را دستگیر می‌کند، اما در حین درگیری، خانه مولر آتش می‌گیرد. آتش‌نشانی به موقع می‌رسد تا آتش را خاموش کرده و تن‌تن را از خانه در حال سوختن نجات دهد، در حالی که مولر همراه با همدستش ایوان فرار می‌کند.[۱]

صبح روز بعد، پس از بهبودی در بیمارستان، تن‌تن متوجه می‌شود که در باغ، کابل‌های برق و چراغ‌های قرمز وجود دارند و حدس می‌زند که این تجهیزات برای جذب سقوط هواپیما طراحی شده‌اند. شب، او چراغ‌ها را روشن می‌کند و هواپیمایی کیسه‌هایی از پول تقلبی می‌اندازد که نشان می‌دهد مولر عضوی از باند جعل‌کنندگان است. تن‌تن مولر و ایوان را با خودرو و قطار در سراسر کشور تعقیب می‌کند. در این میان، دوپونت و دوپونط سعی می‌کنند دوباره او را دستگیر کنند در حالی که در یک میخانه هستند، اما تن‌تن آنها را قانع می‌کند که به او در تعقیب مجرمان بپیوندند. زمانی که مولر سوار هواپیما به سمت شمال می‌شود، تن‌تن و میلو تلاش می‌کنند او را تعقیب کنند، اما با طوفانی برخورد کرده و در شرایط مه‌آلود در اسکاتلند سقوط می‌کنند. در حالی که تن‌تن لباس اسکاتلندی نمادین خود را می‌پوشد، کارآگاهان یک هواپیمای دیگر را مصادره می‌کنند، اما متوجه می‌شوند که مردی که به او دستور داده‌اند هواپیما را پرواز دهد در واقع یک مکانیک است که هیچ وقت پرواز نکرده، و پس از یک سفر پر از خطر در آسمان، آنها در نهایت به‌طور تصادفی وارد یک مسابقه آکروباتیک هوایی شده و آن را برنده می‌شوند.[۲]

با یادگیری اینکه هواپیمای مولر در نزدیکی ساحل کیل‌توچ، یک دهکده ساحلی اسکاتلندی، سقوط کرده است، تن‌تن به آنجا می‌رود تا تحقیقاتش را ادامه دهد. در کیل‌توچ، یک اسکاتلندی مسن داستان جزیره سیاه را برای او تعریف می‌کند — جزیره‌ای در نزدیکی ساحل که یک «وحشی بی‌رحم» هر بازدیدکننده‌ای را می‌کشد. تن‌تن و میلو به جزیره می‌روند، جایی که متوجه می‌شوند «وحشی» در واقع یک گوریل تربیت‌شده به نام رانکو است. آنها بیشتر کشف می‌کنند که جعل‌کنندگان اسکناس از این جزیره به عنوان پایگاه خود استفاده می‌کنند و به پلیس برای کمک تماس می‌گیرند. اگرچه جعل‌کنندگان تلاش می‌کنند تا تن‌تن را دستگیر کنند، پلیس می‌رسد و مجرمان را دستگیر می‌کند. رانکو که در حین تلاش‌های تن‌تن برای مقابله با جعل‌کنندگان زخمی شده بود، آنقدر مطیع می‌شود که تن‌تن تصمیم می‌گیرد او را به یک باغ‌وحش تحویل دهد.[۳]

تاریخچه

[ویرایش]

پیش‌زمینه و تحقیقات

[ویرایش]
پوستر فیلم کینگ کونگ محصول ۱۹۳۳، که قهرمان آن الهام‌بخش هرژه برای خلق شخصیت رانکو بود

ژرژ رِمی — که بیشتر با نام هنری هرژه شناخته می‌شود — به‌عنوان سردبیر و تصویرگر لو پتی ونتیم[۴] کار می‌کرد؛ ضمیمه‌ای کودکانه برای روزنامه لو ونتیم سیکل، یک روزنامه بلژیکی کاتولیک افراطی رومی و به‌شدت محافظه‌کار، مستقر در زادگاه هرژه، بروکسل، که توسط ابه نوربر والز اداره می‌شد. در سال ۱۹۲۹، هرژه مجموعه کمیک ماجراهای تن‌تن را برای لو پتی ونتیم آغاز کرد، مجموعه‌ای که حول ماجراجویی‌های خبرنگار خیالی بلژیکی، تن‌تن، می‌چرخید. والِز به هرژه دستور داد ماجرای اول او در روسیهٔ شوروی باشد تا به‌عنوان تبلیغات ضد سوسیالیستی برای کودکان عمل کند (تن‌تن در شوروی[۵] ماجرای دوم در کنگوی بلژیک باشد تا احساسات استعمارگرانه را تقویت کند (تن‌تن در کنگو[۶] و ماجرای سوم در ایالات متحده آمریکا باشد تا داستان وسیله‌ای برای محکوم کردن سرمایه‌داری آمریکایی شود (تن‌تن در آمریکا[۷] والِز بعدها به‌دنبال یک رسوایی از سردبیری روزنامه برکنار شد، اما هرژه به شرط افزایش حقوق متقاعد شد که در روزنامه بماند.[۸]

برای داستان بعدی، هرژه قصد داشت ماجرایی بسازد که کاریکاتوری از اقدامات آلمان نازی باشد و طرح عصای اسرارآمیز را توسعه داد.[۹] با این حال، او موقتاً این پروژه را کنار گذاشت چرا که خواب‌هایی دربارهٔ سفیدی و یک خودرو گیر کرده در برف دید و ایده‌هایی دربارهٔ فرستادن تن‌تن به شمال در ذهنش شکل گرفت، به‌طوری‌که گرینلند یا کلوندایک، یوکان را به‌عنوان مکان‌های احتمالی در نظر گرفت.[۹] نتیجه جزیره سیاه بود، گرچه هرژه تنها تن‌تن را تا اسکاتلند به شمال برد و ایده خودروی گیر کرده در برف را در یک کارت تبریک که طراحی کرده بود استفاده کرد.[۱۰] او همچنین ایده‌ای دربارهٔ مبارزه تن‌تن با گروهی آنارشیست داشت که قصد داشتند ساختمان‌های مشهور اروپا را نابود کنند، اما این ایده نیز در نهایت وارد داستان نشد.[۱۱] پس از تصمیم‌گیری برای اینکه بیشتر داستان در بریتانیا اتفاق بیفتد، هرژه سفری کوتاه به لندن و سواحل جنوبی انگلستان داشت تا دربارهٔ کشور بیشتر بداند. آنجا، او یک خودنویس استیل گیلوت اینکوئداکت جی-۲ خرید، نوعی قلم که تا پایان عمر از آن استفاده می‌کرد.[۱۲] تصویر مثبت او از بریتانیا تا حدی به خاطر انگلیس‌دوستی بود که از کودکی در او شکل گرفته بود، زیرا دولت بریتانیا مدت‌ها متحد بلژیک بود، از تشکیل آن در سال ۱۸۳۱ حمایت کرده و در جنگ جهانی اول آن را از اشغال آلمان آزاد کرده بود.[۱۳]


هرژه احساسات ضدآلمانی‌ای که ابتدا برای عصای اسرارآمیز در نظر گرفته بود را از طریق معرفی یک تبهکار آلمانی، دکتر مولر، حفظ کرد،[۱۰] کسی که بعدها به شخصیتی تکرارشونده در مجموعه تن‌تن تبدیل شد.[۱۴] او این شخصیت را عمدتاً بر اساس گئورگ بل، جاعل نازیِ اسکاتلندی‌تبار که از حامیان پرشور رژیم نازی بود و هرژه از طریق مقاله‌ای در فوریه ۱۹۳۴ در مجله غیرمتعارف بلژیکی کراپویو دربارهٔ او خوانده بود، بنا کرد. عملیات جعل پول مولر از اقدامات بل الهام گرفته شده بود، زیرا او در طرحی برای بی‌ثبات کردن روسیهٔ شوروی از طریق جعل روبل‌های روسی دخیل بود.[۱۳][۱۵] برخلاف مولرِ آلمانی، دستیاران او نام‌های روسی ایوان و ورونزوف را داشتند، اگرچه دومی در ترجمه انگلیسی توسط مایکل ترنر و لزلی لانزدیل-کوپر به «پوشوف» تغییر نام داد.[۱۳] جعل اسکناس در آن زمان یک جرم بسیار مطرح بود،[۱۰] و ایده استفاده تبهکاران از خرافات برای پنهان کردن مخفیگاهشان نیز یک کلیشه رایج بود که هرژه پیش‌تر در تن‌تن در شوروی به کار برده بود.[۱۶] ایده رانکو دو موجود خیالی محبوب دهه ۱۹۳۰ را با هم پیوند می‌داد: میمون غول‌پیکر کینگ کونگ، که در فیلم کینگ کونگ (۱۹۳۳) معرفی شده بود، و هیولای لاخ نس، موجودی افسانه‌ای که گفته می‌شد در دریاچهٔ لاخ نس زندگی می‌کند.[۱۷] شخصیت بالائو، گوریلی از آثار گاستون لورو که در کتابی در سال ۱۹۱۱ و فیلمی در سال ۱۹۱۳ ظاهر شده بود، ممکن است بر رانکو اثر گذاشته باشد.[۱۶] طرح و مضامین داستان همچنین تحت‌تأثیر فیلم ۱۹۳۵ آلفرد هیچکاک، به نام ۳۹ پله، اقتباسی از رمان ماجراجویانه سی و نه پله سال ۱۹۱۵ جان باکن، قرار داشت.[۱۸]

انتشار اصلی

[ویرایش]

جزیره سیاه نخستین‌بار از ۱۵ آوریل تا ۱۶ نوامبر ۱۹۳۷ در لو پتی ونتیم با عنوان معمای هواپیمای خاکستری منتشر شد.[۱۹] از ۱۷ آوریل ۱۹۳۸، این داستان همچنین در روزنامهٔ کاتولیک فرانسوی کر وایان نیز به‌طور دنباله‌دار منتشر شد.[۲۰] در سال ۱۹۳۸، انتشارات کسترمن داستان را در یک جلد گالینگور منتشر کرد و آن را با عنوان جزیره سیاه عرضه نمود.[۲۰] هرژه با این نسخه ناراضی بود، به‌ویژه به دلیل خطاهای متعدد، شدیدترینِ آن حذف نام او از روی جلد بود.[۲۱]

گنجاندن یک دستگاه تلویزیون در نسخه اصلی، بسیاری از خوانندگان آن زمان را شگفت‌زده می‌کرد. بی‌بی‌سی تنها در اواخر دهه ۱۹۳۰ تلویزیون را در بریتانیا معرفی کرده بود (که تا ۱۹۴۶ کاملاً متوقف شد) و بلژیک تا سال ۱۹۵۵ تلویزیون نداشت.[۲۲]

نسخه‌های دوم و سوم

[ویرایش]

در دهه‌های ۱۹۴۰ و ۱۹۵۰، زمانی که محبوبیت هرژه افزایش یافته بود، او و تیمش در استودیو هرژه بسیاری از ماجراهای اولیهٔ تن‌تن را که در اصل سیاه‌وسفید بودند، دوباره طراحی و رنگ‌آمیزی کردند. آن‌ها از سبک طراحی لینیه کلر («خط واضح») استفاده کردند که هرژه آن را توسعه داده بود؛[الف] به این ترتیب، اطمینان حاصل شد که داستان‌های اولیه از نظر بصری در کنار ماجراهای جدید تن‌تن که در حال خلق شدن بودند، هماهنگ به نظر برسند. کسترمن این نسخهٔ دومِ رنگی‌شده را در سال ۱۹۴۳ منتشر کرد؛ نسخه‌ای که از ۱۲۴ صفحه به ۶۰ صفحه کاهش یافته بود.[۲۰] این نسخهٔ دوم هیچ تغییر قابل‌توجهی نسبت به نسخهٔ اصلی سال ۱۹۳۷ نداشت،[۲۲] هرچند صفحه‌نمایش تلویزیونی سیاه‌وسفیدی که در نسخهٔ دههٔ ۱۹۳۰ ظاهر شده بود، اکنون به‌صورت صفحه‌نمایش رنگی نشان داده شد، با وجود اینکه چنین فناوری‌ای هنوز وجود نداشت.[۲۴]

در اوایل دههٔ ۱۹۶۰، ناشر انگلیسی‌زبان هرژه، مثوئن، قصد داشتند جزیره سیاه را برای بازار بریتانیا ترجمه و منتشر کنند. مثوئن بر این باور بود که بسیاری از خوانندگان بریتانیایی، تصویر ارائه‌شده از بریتانیا در این کمیک را نادرست و قدیمی خواهند یافت و فهرستی از ۱۳۱ اشتباه تهیه کردند که از هرژه خواستند پیش از انتشار انگلیسی آن‌ها را اصلاح کند.[۲۴] آن‌ها همچنین آگاه بودند که این اثر در مقایسه با برخی از تازه‌ترین ماجراهای منتشرشده مانند هدف کره ماه و ماجرای تورنسل — که در طرح خود از فناوری‌های پیشرفته استفاده می‌کردند — بسیار قدیمی به نظر خواهد رسید.[۲۲] در آن زمان، هرژه سرگرم تهیهٔ بیست و دومین داستان تن‌تن، پرواز شماره ۷۱۴ بود و فرصت نداشت که دربارهٔ جامعه و فرهنگ معاصر بریتانیا تحقیق کند؛ بنابراین، او دستیارش، بوب دو مور، را در اکتبر ۱۹۶۱ به بریتانیا فرستاد؛ جایی که او از مکان‌هایی مانند بِیتمنز و صخره‌های سپید دوور بازدید کرد و مشاهدات زیادی دربارهٔ تغییرات جدید در پوشاک و معماری به دست آورد. دو مور هنگام حضور در انگلستان به‌دنبال یونیفورم‌های معاصر مختلف نیز گشت تا به‌عنوان مبنایی برای تصویرسازی دقیق‌تر استفاده کند. یک واحد پلیس، یک دست لباس پلیس در اختیار او گذاشت، اما وقتی از راه‌آهن بریتانیا درخواست کرد که یکی از یونیفورم‌هایشان را قرض بگیرد، کارکنان آن‌ها مشکوک شدند و قبول نکردند.[۲۵]

یک فروند هواپیمای هاوکر سیدلی تریدنت متعلق به خطوط هوایی بریتیش یوروپین ایرویز، یکی از هواپیماهای به‌روزرسانی‌شده برای نسخه ۱۹۶۵

نسخهٔ جدید از ژوئن تا دسامبر ۱۹۶۵ در مجلهٔ تن‌تن به‌صورت دنباله‌دار منتشر شد،[۲۶] و سپس کسترمن آن را در سال ۱۹۶۶ در یک جلد گردآوری‌شده منتشر کرد.[۲۰] استودیو هرژه در نتیجهٔ تحقیقات بوب دو مور تغییرات بسیاری در تصاویر ایجاد کردند. با بازتاب این واقعیت که تلویزیون در اروپای غربی به‌طور فزاینده‌ای متداول شده بود، هرژه متن «این یک دستگاه تلویزیون است!» را به «این فقط یک دستگاه تلویزیون است!» تغییر داد.[۱۰] با این حال، از آنجا که تلویزیون رنگی هنوز در بریتانیا موجود نبود، صفحهٔ تلویزیونی که در بریتانیا دیده می‌شود دوباره به حالت سیاه‌وسفید برگشت.[۲۴] افزون بر این، دست‌کم یکی از دیالوگ‌ها نسبت به نسخهٔ اصلی «ملایم‌تر» شد — در یکی از صحنه‌ها که تن‌تن اسلحه‌ای را به‌سوی دو نفر از جاعلان می‌گیرد، می‌گوید: «عقب بروید! و دست‌هایتان را بالا ببرید!» در حالی که در نسخهٔ اصلی گفته بود: «یک قدم دیگه بردارید، مرده‌اید!».[۱۶] اسکناس‌های جعلی‌ای که تن‌تن پیدا می‌کند نیز ارزش بیشتری پیدا کردند؛ از یک پوند به پنج پوند.[۱۶] چندین هواپیمایی که در طول داستان دیده می‌شوند، توسط عضو استودیو، روژه للو، دوباره طراحی شدند؛ او تصویر هواپیماهای عملیاتی دههٔ ۱۹۳۰ را با نمونه‌های فعال آن دوران جایگزین کرد، مانند پرسیوال پرنتیس، دی هاویلند کانادا دی‌اچ‌سی-۱ چیپ‌مونک، سسنا ۱۵۰، دی هاویلند تایگر موث و هاوکر سیدلی تریدنت متعلق به خطوط هوایی بریتیش یوروپین ایرویز.[۲۷]


پوشاک شخصیت‌ها به‌روز شد و لوکوموتیوهای بخار قدیمی که ابتدا نشان داده شده بودند، با نمونه‌های مدرن دیزل یا برقی جایگزین شدند.[۲۸] تبلیغات مربوط به ویسکی اصل جانی واکر با تبلیغات ویسکی خیالی لوک لوموند در داستان جایگزین شد،[۲۸] و یک تابلوی راهنمای شورای شهرستان ساسکس نیز به صفحهٔ ۱۱ افزوده شد.[۲۸] نام چندین شهر و روستای انگلیسی تغییر کرد؛ پودل‌کامب شد لیت‌گِیت، و ایستبری شد ایست‌داون،[۲۸] و بار اسکاتلندی ی دالفین نیز به کیل‌توچ آرمز تغییر نام داد.[۲۹] پلیس دیگر با اسلحه نشان داده نشد — که این دقیق بود —[۲۹] و خبرنگاران ژان لو دولا باتِلری و والتر ریزوتو که نخستین‌بار در جواهرات کاستافیوره (۱۹۶۳) ظاهر شده بودند، به‌طور بازنگرانه در پس‌زمینهٔ یکی از صحنه‌ها افزوده شدند.[۳۰] با توجه به اینکه پس‌زمینه‌ها و دیگر عناصر نسخهٔ جدید را کارکنان استودیو طراحی کردند، تنها چیزی که هرژه در نسخهٔ ۱۹۶۶ شخصاً طراحی کرد، خود شخصیت‌ها بودند.[۳۱]

ایدهٔ سفر تن‌تن به انگلستان برای مترجمان انگلیسی مشکل ایجاد کرد، زیرا سیاست مثوئن مجموعه را انگلیسی‌سازی کرده و خانهٔ تن‌تن را از بروکسل به لندن منتقل کرده بود. در پردهٔ نخست، پس از زخمی‌شدنش توسط خلبان قاچاقچی، یکی از دوقلوها در نسخهٔ اصلی به او می‌گوید: «ما داریم به انگلستان می‌رویم.» اما در نسخهٔ انگلیسی این جمله تبدیل شد به: «ما داریم به انگلستان برمی‌گردیم»، بدون آنکه توضیحی داده شود چرا همهٔ شخصیت‌های اصلی هم‌زمان در یک شهر اروپایی حضور داشتند.

چاپ‌های بعدی

[ویرایش]

کسترمن نسخهٔ اصلی سیاه‌وسفید داستان را در سال ۱۹۸۰، به‌عنوان بخشی از مجموعهٔ آرشیوهای هرژه منتشر کرد.[۱۴] در سال ۱۹۸۶، آن‌ها نسخهٔ فکسیمیله همان چاپ نخست را منتشر کردند،[۱۴] و در سال ۱۹۹۶ نسخهٔ فکسیمیله چاپ دومِ سال ۱۹۴۳ را نیز منتشر کردند.[۲۹]

تحلیل انتقادی

[ویرایش]

هری تامسون بر این باور بود که جزیرهٔ سیاه از «توجهی مناسب و پیش‌تر ناشناخته به بریتانیایی‌ها» از سوی هرژه حکایت دارد، و خود بریتانیا در داستان «اندکی دلفریب و قدیمی» به نظر می‌رسد.[۱۰] او معتقد بود که این داستان «از پیشینیان خود پیشی می‌گیرد»، هم از نظر هنری و هم کمدی،[۳۲] و آن را «یکی از محبوب‌ترین داستان‌های تن‌تن» توصیف کرد.[۳۳] او احساس می‌کرد که برخی از صحنه‌های کمدی غیرمنطقی و فیزیکی «آخرین جرقهٔ تن‌تنِ دههٔ ۱۹۲۰» را نشان می‌دهد،[۳۲] اما نسخهٔ ۱۹۶۶ را «اثری عالی و یکی از زیباترین کتاب‌های تن‌تن از نظر طراحی» می‌دانست.[۳۱] مایکل فار دربارهٔ «کیفیت مشخص و محبوبیت ویژه» جزیرهٔ سیاه اظهار نظر کرد.[۲۴] او بر این باور بود که حضور تعداد زیادی هواپیما و یک تلویزیون در نسخهٔ نخست، نشانه‌ای از علاقهٔ هرژه به نوآوری و نوگرایی است.[۲۴] او با اشاره به تفاوت‌های نسخهٔ سوم کمیک و دو نسخهٔ پیشین، معتقد بود نسخهٔ سوم «نمایندهٔ قدرتمند» توانایی هنری استودیوهای هرژه در دههٔ ۱۹۶۰ است، با این حال نسبت به نسخه‌های قبلی ضعف‌هایی داشت، زیرا «خودانگیختگی و شاعرانگی» نسخهٔ اصلی را با تصاویر «بیش از حد دقیق و وسواس‌گونه» جایگزین کرده بود.[۲۹]

Photograph of a middle-aged man speaking into a microphone.
زندگینامه‌نویس هرژه، بنوآ پیترس، جزیرهٔ سیاه را «یک داستان کارآگاهی خالص» دانست.

ژان مارک لوفیسیه و رندی لوفیسیه جزیرهٔ سیاه را «تریلری کوچک و زیرکانه» توصیف کردند که شباهت‌هایی با سریال‌های کارآگاهی محبوب آن دوران دارد.[۳۴] این دو فکر می‌کردند نسخهٔ ۱۹۶۶ «صاف‌تر و صیقلی‌تر» شده اما از نظر فضاسازی ضعیف‌تر است و به آن امتیاز دو از پنج دادند.[۳۴] زندگینامه‌نویس بنوآ پیترس، جزیرهٔ سیاه را «داستانی کاملاً کارآگاهی» می‌دانست، آن را «به‌شکلی شگفت‌انگیز خوب ساخته‌شده» توصیف می‌کرد و برجسته می‌دانست که این داستان، دنیای مدرن جاعلان، هواپیماها و تلویزیون را در برابر رمز و راز خرافات و قلعه‌ای تاریخی قرار می‌دهد.[۳۵] او آن را «ماجرایی پر از پیچش و غافلگیری» توصیف کرد و گفت دوپونت و دوپونط در آن «در بهترین فرم خود» ظاهر می‌شوند.[۱۸] با این حال، او نسخهٔ ۱۹۶۶ را «کم‌جاذبه‌تر» از نسخه‌های پیشین می‌دانست.[۳۶] او در جایی دیگر انتقادی‌تر بود و بیان کرد که «به نام مدرن‌سازی، یک کشتار واقعی رخ داد»، و افزود که «نسخهٔ جدید جزیرهٔ سیاه نه‌تنها شکست بود، بلکه یکی از محدودیت‌های سیستم هرژه‌ای را نیز نشان داد»، و آن اینکه این سیستم به بازطراحی‌های مکرر وسواس داشت.[۳۷]

منتقد ادبی ژان-ماری آپوستولیدس از دانشگاه استنفورد معتقد بود که جزیرهٔ سیاه مجموعه‌ای از مضامینی را بسط می‌دهد که هرژه پیش‌تر در آثارش به آن‌ها پرداخته بود، از جمله ایدهٔ جعل و علاقهٔ میلوی به ویسکی.[۳۸] او فکر می‌کرد که نوعی پیوند انسان-حیوان در داستان وجود دارد؛ به این صورت که موی تن‌تن با موی میلوی همان‌قدر هماهنگ است که ریش ورونزوف با پوست و پشم رانکو هماهنگ است.[۳۸] با این حال، او افزود که در حالی که رابطهٔ تن‌تن با میلوی رابطه‌ای کاملاً خوب است، پیوند ورونزوف با رانکو ریشه در شرارت دارد.[۳۹] آپوستولیدس اعتقاد داشت که با زندگی‌کردن در جزیره، ورونزوف شبیه «یک رابینسون کروزوئه جدید» است، و همچنین اشاره کرد که این نخستین استفاده از تمِ جزیره در آثار هرژه است.[۳۹] منتقد ادبی تام مک‌کارتی باور داشت که جزیرهٔ سیاه از جنبه‌های مختلف با دیگر ماجراهای هرژه ارتباط دارد؛ او اسکناس‌های جعلی داستان را به بت جعلی در گوش شکسته و پناهگاه تقلبی در تن‌تن در شوروی پیوند داد.[۴۰] او همچنین حل معمای موجود در ژاکت خلبان توسط تن‌تن را به حل معماهای دزدان دریایی در داستان اسب شاخدار مرتبط دانست،[۴۱] و اینکه مخابره از مکانی مرتبط با مرگ — بن مور، یا مورْت (مرگ) — به مخابرهٔ تن‌تن از سردابهٔ کاخ مولینسار در اسب شاخدار ارتباط دارد.[۴۲]

اقتباس‌ها

[ویرایش]

جزیرهٔ سیاه یکی از داستان‌های تن‌تن و میلو است که برای فصل دوم مجموعهٔ پویانمایی ماجراهای تن‌تن اثر هرژه توسط استودیوی بلژیکی بل‌ویزیون در سال ۱۹۵۷ اقتباس شد. اقتباس بل‌ویزیون، به کارگردانی ری گوسنس و نویسندگی میشل گرگ، جزیرهٔ سیاه را به قسمت‌های ۵ دقیقه‌ای رنگی تقسیم کرد که در جنبه‌های مختلفی از خط اصلی داستانِ هرژه انحراف داشت.[۴۳] استودیوی فرانسوی ایلیپسنیم و شرکت پویانمایی کانادایی نلوانا نیز بعدها کمیک را در قالب یک قسمت از مجموعهٔ تلویزیونی ماجراهای تن‌تن در سال ۱۹۹۱ اقتباس کردند.[۴۴] این اقتباس به کارگردانی استفان برناسکونی ساخته شد و تیری ورموث صداپیشگی تن‌تن را بر عهده داشت.[۴۴]

در سال ۱۹۸۰، تئاتر یونیکورن لندن نسخه‌ای نمایشی از کتاب با عنوان تن‌تن و جزیرهٔ سیاه اجرا کرد؛ اقتباسی از جفری کیس با کارگردانی تونی ردن. بازیگران شامل ریچارد دربل در نقش تن‌تن، هالوک بیلگینر در نقش مولر، هیو هیز در نقش ایوان و کارل هیپ در نقش رانکو بودند (با حضور شخصیت جدیدی به نام اولگا که لیدا هاجسون آن را بازی می‌کرد). این نمایش در سال ۱۹۸۱ در بریتانیا تور داشت و در سال ۱۹۸۴ برای اجرای در کبک به فرانسوی ترجمه شد.

در سال ۱۹۹۲، یک اقتباس رادیویی توسط بی‌بی‌سی برای نخستین‌بار از رادیو ۵ پخش شد. این برنامه به تهیه‌کنندگی جان یورک ساخته شد؛ ریچارد پیرس صداپیشگی تن‌تن و اندرو ساکس صداپیشگی میلوی را بر عهده داشتند.[۴۵]

در ۱۹ مارس ۲۰۱۰، شبکهٔ تلویزیونی بریتانیایی کانال ۴ مستندی با عنوان دام جولی و جزیرهٔ سیاه پخش کرد که در آن کمدین دام جولی در نقش تن‌تن لباس پوشیده بود و مسیر او را از اوستنده تا ساسکس و سپس اسکاتلند دنبال می‌کرد. تیم داولینگ در گاردین دربارهٔ این مستند نوشت: «در بخش‌هایی سرگرم‌کننده بود، در بخش‌هایی دلنشین، و هدیه‌ای کوچک برای همهٔ تن‌تن‌دوستان. هرچند گمان می‌کنم یک تن‌تن‌شناس چیز زیادی در آن پیدا نمی‌کرد که از پیش نداند.»[۴۶]

منابع

[ویرایش]

یادداشت‌ها

[ویرایش]
  1. هرژه خود هرگز از اصطلاح لینیه کلر برای توصیف سبک طراحی‌اش استفاده نکرد. کارتونیست یوست سوارته نخستین‌بار در سال ۱۹۷۷ این اصطلاح را به‌کار برد.[۲۳]

پانویس

[ویرایش]
  1. Hergé 1966, pp. 1-22.
  2. Hergé 1966, pp. 23-42.
  3. Hergé 1966, pp. 43-62.
  4. Peeters 1989، pp. 31–32; Thompson 1991، pp. 24–25.
  5. Assouline 2009، pp. 22–23; Peeters 2012، pp. 34–37.
  6. Assouline 2009، pp. 26–29; Peeters 2012، pp. 45–47.
  7. Thompson 1991, p. 46.
  8. Assouline 2009، pp. 40–41; Peeters 2012، pp. 67–68.
  9. 1 2 Thompson 1991, p. 76.
  10. 1 2 3 4 5 Thompson 1991, p. 77.
  11. Goddin 2008, p. 7.
  12. Goddin 2008, pp. 8, 11.
  13. 1 2 3 Farr 2001, p. 71.
  14. 1 2 3 Lofficier & Lofficier 2002, p. 40.
  15. Farr 2007, p. 113.
  16. 1 2 3 Lofficier و Lofficier 2002، p. 41.
  17. Peeters 1989، p. 56; Thompson 1991، p. 77; Farr 2001، p. 71; Peeters 2012، p. 91.
  18. 1 2 Peeters 2012, p. 91.
  19. Lofficier & Lofficier 2002, pp. 39–40.
  20. 1 2 3 4 Lofficier & Lofficier 2002, p. 39.
  21. Assouline 2009, p. 59.
  22. 1 2 3 Peeters 1989, p. 56.
  23. Pleban 2006.
  24. 1 2 3 4 5 Farr 2001, p. 72.
  25. Thompson 1991، pp. 77–78; Farr 2001، pp. 72, 75; Peeters 2012، p. 91.
  26. Peeters 2012, p. 293.
  27. Thompson 1991، p. 78; Farr 2001، p. 75.
  28. 1 2 3 4 Farr 2001, p. 77.
  29. 1 2 3 4 Farr 2001, p. 78.
  30. Lofficier و Lofficier 2002، p. 41; Farr 2001، p. 78.
  31. 1 2 Thompson 1991, p. 78.
  32. 1 2 Thompson 1991, p. 79.
  33. Thompson 1991, p. 80.
  34. 1 2 Lofficier و Lofficier 2002، p. 42.
  35. Peeters 1989, p. 55.
  36. Peeters 1989, p. 59.
  37. Peeters 2012, pp. 293–294.
  38. 1 2 Apostolidès 2010, p. 89.
  39. 1 2 Apostolidès 2010, p. 90.
  40. McCarthy 2006, p. 122.
  41. McCarthy 2006, p. 21.
  42. McCarthy 2006, p. 84.
  43. Lofficier & Lofficier 2002, p. 87.
  44. 1 2 Lofficier & Lofficier 2002, p. 90.
  45. Martin, Roland (2005-08-28). "The Adventures of Tintin: BBC Radio Adaptations". tintinologist.org. Retrieved 2017-10-07.
  46. Dowling 2010.

کتاب‌شناسی

[ویرایش]