پرش به محتوا

فهرست شخصیت‌های ماجراهای تن‌تن

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
تعدادی از شخصیت‌های اصلی و فرعی مجموعه ماجراهای تن‌تن و میلو اثر کارتونیست نامدار بلژیکی، هرژه. در وسط این تصویر تن‌تن و سگ وفادارش میلو دیده می‌شوند.
(برگرفته از کتاب جواهرات کاستافیوره)

این فهرست شامل برخی از مهمترین شخصیت‌های خیالی در مجموعه کمیک ماجراهای تن‌تن و میلو، اثر کارتونیست بلژیکی ژرژ پروسپه رمی (هرژه) است. شخصیت‌ها در ۲ گروه شخصیت‌های اصلی و شخصیت‌های فرعی تقسیم‌بندی شده‌اند. واقعیت آن است که فهرست شخصیت‌های ماجراهای تن‌تن بیش از سیصد نام را در بر می‌گیرد (از جمله نام حیوانات). برخی از آن‌ها در کتاب‌های مختلف این مجموعه، بارها تکرار می‌شوند و برخی دیگر فقط یک‌بار ظاهر می‌شوند؛ این نام‌ها اغلب حالت نوعی جناس دارند. بسیاری از نام‌ها از گویش بروکسلی الهام گرفته شده‌اند. در این فهرست شخصیت‌های زن بسیار کمی وجود دارد. نام شخصیت‌ها بسته به زبان تغییر می‌کند، همان‌طور که می‌توان در فهرست نام شخصیت‌های تن‌تن در زبان‌های خارجی مشاهده کرد.

شخصیت‌های فرعی‌ای که هرژه برای مجموعه‌اش خلق کرد، بسیار پرداخته‌ و جامع‌تر از شخصیت اصلی توصیف شده‌اند؛ هر یک دارای استحکام شخصیتی و عمق روانی‌اند که با شخصیت‌های آثار چارلز دیکنز مقایسه شده است.[۱] هرژه از شخصیت‌های فرعی برای خلق جهانی واقع‌گرایی[۲] بهره برد تا ماجراجویی‌های قهرمانانش در آن جریان یابد. برای افزایش واقع‌نمایی و تداوم داستانی، این شخصیت‌ها در سراسر مجموعه بارها تکرار می‌شوند.

در جریان اشغال بلژیک به‌دست آلمان در جنگ جهانی دوم و محدودیت‌های ناشی از آن، هرژه ناچار شد بر شخصیت‌پردازی تمرکز کند تا از نمایش موقعیت‌های سیاسی دردسرساز پرهیز نماید. واکنش عموم مردم به این رویکرد مثبت بود.[۳] شخصیت‌های اصلی رنگارنگ، ضدقهرمانان شرور و گروه پشتیبان قهرمانانه همگی در همین دوره معرفی شدند.[۴][۵]

ماجراهای تن‌تن شامل ۲۴ جلد کتاب[۶] است که نخستین آن، تن‌تن در شوروی، مدت‌ها خارج از فهرست انتشارات کسترمن باقی مانده بود[الف] و آخرین آن، تن‌تن و هنر الفبا، به دلیل مرگ نویسنده در سال ۱۹۸۳ ناتمام ماند.[۶]

در گذر ماجراها، هرژه عناصری از انسجام را میان داستان‌هایش وارد می‌کند تا به اثر خود «ظاهری حجیم، فشرده و منسجم» بدهد.[۸] از این رو، او عادت می‌کند که در هر ماجرای تازه شخصیت‌هایی را از داستان‌های پیشین فرا بخواند، به شیوهٔ نویسندگان بزرگ سدهٔ نوزدهم مانند انوره دو بالزاک.[۹][۸] این بازگشت شخصیت‌ها، که در سیگارهای فرعون آغاز شد، در انبار زغال‌سنگ به اوج می‌رسد؛[۹] ماجرایی که در آن هرژه «بیش از هر جای دیگر به صحنه‌پردازی جهان داستانی خود» می‌پردازد.[۱۰] بدین‌سان، بازگشت شخصیت‌های یکسان «برای طراح هم راهی فراهم می‌کند تا با خلق شخصیت‌های جدیدِ بیش‌ازحد مشابهِ شخصیت‌های پیشین دچار تکرار نشود و هم امکان می‌دهد روان‌شناسی چهره‌های از پیش موجود را دقیق‌تر کند».[۹]

شخصیت‌های اصلیِ تکرارشونده

[ویرایش]
مشارکتِ شخصیت‌های اصلیِ تکرارشونده در داستان‌های گوناگونِ «ماجراهای تن‌تن»[۱۱]
تن‌تن در شوروی تن‌تن در کنگو تن‌تن در آمریکا سیگارهای فرعون گل آبی گوش شکسته جزیره سیاه عصای اسرارآمیز خرچنگ پنجه‌طلایی ستاره اسرارآمیز اسب شاخدار گنج‌های راکام هفت گوی بلورین معبد خورشید تن‌تن در سرزمین طلای سیاه هدف کره ماه روی ماه قدم گذاشتیم ماجرای تورنسل انبار زغال‌سنگ تن‌تن در تبت جواهرات کاستافیوره پرواز شماره ۷۱۴ تن‌تن و پیکاروها
تن‌تن
میلو
دوپونت و دوپونط
کاپیتان هادوک
نستور
پروفسور تورنسل
بیانکا کاستافیوره
راستاپوپولوس
آلن
الیورا دا فیگورا
ژنرال آلکازار
دکتر مولر
عبدالله
سرافین لامپیون
سرهنگ اسپونز

دشمنان اصلی تن‌تن

[ویرایش]

روبرتو راستاپوپولوس مظهر «نابغهٔ شر» و سرسخت‌ترین دشمن تن‌تن است،[۱۲][۱۳] اما خوی اهریمنی او فوراً آشکار نمی‌شود: در سیگارهای فرعون، خودِ تن‌تن مجذوب تصویر محترمانهٔ این میلیاردر، مدیر یک شرکت سینمایی به نام کازموس پیکچرز، می‌شود و تنها در پایانِ گل آبی است که درمی‌یابد پشت چهرهٔ راستاپوپولوس، سرکردهٔ بزرگ قاچاقچیان تریاک پنهان شده است؛ یک انجمن مخفی که زیر نشان فرعون کی-اوسخ قرار دارد.[۱۴][۱۲] اعضای این گروه یک شبکهٔ واقعی بین‌المللی جنایت را تشکیل می‌دهند و با تکیه بر چهره‌هایی که پیوسته در تلاش برای نابودی تن‌تن هستند، عمل می‌کنند؛ از جمله میتسوهیراتوی ژاپنی در شانگهای یا آلن تامسونِ دریانورد و تبهکار.[۱۲] هنگامی که همه او را مرده می‌پندارند، راستاپوپولوس با چهرهٔ مارکی دی گورگونزولا در انبار زغال‌سنگ بازمی‌گردد؛ قاچاقچی برده‌ای که سرشناس‌ترین افراد طبقهٔ مرفه را روی کشتی تفریحی خود می‌پذیرد. او بار دیگر به دست تن‌تن رسوا می‌شود و سپس در پرواز شماره ۷۱۴ با هویت واقعی خود بازمی‌گردد تا کوششی دیگر برای تصاحب ثروت میلیاردر لازلو کاریداس انجام دهد.[۱۴]

دکتر مولر دیگر تبهکار تکرارشوندهٔ مجموعه است. او در جزیرهٔ سیاه عضو یک باند اسکناس‌جعلی‌ساز است و او نیز با هویت‌های جعلی بازمی‌گردد؛ نخست در تن‌تن در سرزمین طلای سیاه در نقش پروفسور اسمیت و سپس به نام مُل پاشا در انبار زغال‌سنگ. در هر دو ماجرا او در خدمت شیخ باب الحر است که می‌کوشد امیر بن کالیش اذاب را سرنگون کند.[۱۵]

تن‌تن با دشمنان دیگری هم روبه‌رو می‌شود که سوگند خورده‌اند انتقامی را که از آن‌ها گرفته است، تلافی کنند. بوریس (سرهنگ یورگن)، پیشکار پادشاه سیلداوی، موسکار دوازدهم، که به‌نفع بوردوری به او خیانت می‌کند و سپس در عصای اسرارآمیز به دست قهرمان داستان رسوا می‌شود، در روی ماه قدم گذاشتیم بازمی‌گردد تا تلاش کند موشک را به سود یک قدرت تمامیت‌خواه منحرف کند.[۱۶] سرهنگ اسپونز، رئیس پلیس مخفی بوردوری در ماجرای تورنسل، طراح توطئه‌ای نیز هست که هدفش کشاندن تن‌تن و دوستانش به سان تئودور در تن‌تن و پیکاروها است.[۱۷]

دشمنان تن‌تن اغلب در قالب گروه‌های سازمان‌یافته عمل می‌کنند. روزنامه‌نگار اِروِه گاتنیو حضور انجمن‌های مخفی را در ۱۴ کتاب از ۲۴ کتاب مجموعه یادآور می‌شود، به‌گونه‌ای که «خالق تن‌تن همواره در مسیر او انجمن‌های قاتلان، باندهای جعل‌کننده و دیگر گروه‌های تبهکاری قرار داده است؛ سازمان‌های مخفی بین‌المللی که همچون هیولاهایی چندسر طراحی شده‌اند و قهرمان داستان باید بیش از یک‌بار بر آن‌ها غلبه کند تا کارشان را یکسره سازد».[۱۸] در تن‌تن در کنگو، خبرنگار جوان با جادوگر قبیلهٔ بابائوروم، عضو فرقهٔ آنیوتا، روبه‌رو می‌شود و نقشه‌های نمایندهٔ آل کاپون را که قصد از میان برداشتن او را دارد نقش بر آب می‌کند. در آمریکا، تن‌تن سپس با مافیایی می‌جنگد که به دست همان تبهکار مشهور رهبری می‌شود. تن‌تن بعدتر با قاچاقچیان تریاک در سیگارهای فرعون، گل آبی و خرچنگ پنجه‌طلایی روبه‌رو می‌شود[۱۹] و سپس با گروه‌های گوناگون دیگری مانند کودتاچیان عصای اسرارآمیز و برده‌داران انبار زغال‌سنگ تا جعالان جزیرهٔ سیاه مقابله می‌کند.[۱۸]

شخصیت‌های اصلی

[ویرایش]

تن‌تن

[ویرایش]

تن‌تن خبرنگاری جوان، باهوش و همه‌فن‌حریف است که همراه سگش میلو به ماجراجویی‌های جهانی می‌رود. او نخستین بار در سال ۱۹۲۹ توسط هرژه خلق شد و از آن زمان تا کنون همواره جوان باقی مانده است. چهرهٔ گرد، موی جلوی سر حالت‌دار و لباس نمادین او از شاخص‌ترین ویژگی‌های تصویری تن‌تن هستند. وی در آغاز خبرنگاری میدانی بود، اما به تدریج بیشتر نقش کارآگاه و کاوشگر را بر عهده گرفت. تن‌تن دارای ذهنی تیزبین، دقیق و با قدرت استنتاج بالاست و با شرلوک هولمز مقایسه می‌شود. مهارت‌های او شامل رانندگی عالی، هوانوردی، شنا، تیراندازی و تعمیر هر وسیلهٔ مکانیکی است. او ورزشکاری توانمند و انسانی همه‌فن‌حریف است که به راحتی می‌تواند مسافت‌های طولانی را طی کند. تن‌تن شخصیتی شجاع، درستکار و دلسوز دارد و همواره از ضعیفان و ستمدیدگان حمایت می‌کند. او با دوستان وفاداری مانند کاپیتان هادوک و پروفسور تورنسل همکاری و ماجراجویی می‌کند. تن‌تن گاه دچار خطا و اشتباه می‌شود، اما همواره روحیه‌ای خارق‌العاده و قلبی بزرگ دارد. او در کنار شجاعت و قهرمانی، شوخ‌طبعی و حس طنز را در ماجراهای خود حفظ می‌کند. شخصیت او نماد عدالت، اخلاق‌مداری و همذات‌پنداری جهانی است که خوانندگان را به دنیای ماجراجویی می‌برد.

میلو

[ویرایش]

میلو سگ وفادار تن‌تن و یک فاکس تریر با موهای سیمی سفید است که نخستین بار در ۱۰ ژانویه ۱۹۲۹ در داستان تن‌تن در شوروی معرفی شد. قیافه و ظاهر او تا حدی از یک فاکس تریر واقعی که هرژه در کافه‌ای می‌دید الهام گرفته شده است. نام «میلو» مخفف «ماری-لوئیز» است و برگرفته از نام مستعار نخستین دوست‌دختر هرژه می‌باشد. میلو تنها شخصیت ثابت کنار تن‌تن در تمام ماجراها است و همدم همیشگی او محسوب می‌شود. در هشت ماجرای اول، خواننده مونولوگ درونی میلو را می‌خواند، اما پس از معرفی کاپیتان هادوک، نقش گفت‌وگوی او کاهش یافت. او شجاع و بی‌باک است و بارها تن‌تن را از موقعیت‌های خطرناک نجات داده و حتی برخی شخصیت‌های شرور را پیش از تن‌تن شناسایی می‌کند. تنها نقطه ضعف او ترس از عنکبوت است. میلو قادر به درک زبان انسان است و به شیوه‌ای طنزآمیز با تن‌تن ارتباط برقرار می‌کند. میلو علاقه‌مند به ویسکی است و گاهی با نوشیدن آن صحنه‌های طنز ایجاد می‌کند. اشتهای او به استخوان و غذا سبب خلق موقعیت‌های خنده‌دار و چالش‌برانگیز می‌شود. میلو در ماجراهای مختلف، از جمله ستاره اسرارآمیز و جزیره سیاه، وفاداری و شجاعت خود را نشان داده است. شخصیت او با ورود کاپیتان هادوک کم‌کم نقش کم‌رنگ‌تر اما مهم‌تر پیدا کرد. میلو نماد وفاداری، شجاعت و همراهیِ بی‌چشم‌داشت است که جذابیت ماجراهای تن‌تن را تکمیل می‌کند. میلو در بسیاری از ماجراها نقش حیاتی دارد و با هوش و شجاعت خود، همیار اصلی قهرمان داستان است.

کاپیتان هادوک

[ویرایش]

کاپیتان آرچیبالد هادوک، ناخدای بریتانیایی و بهترین دوست تن‌تن، نخستین بار در کتاب خرچنگ پنجه‌طلایی معرفی شد. در ابتدا شخصیتی ضعیف و الکلی بود، اما در ماجراهای بعدی، شجاع و قابل احترام شد. هادوک بازنشستهٔ نیروی دریایی است و نقش مکمل تن‌تن را ایفا می‌کند. او شخصیتی زمخت، دمدمی‌مزاج و پرخاشگر دارد که گاه رفتارهای هیجانی و آزاردهنده از خود نشان می‌دهد. با وجود این، هادوک قلبی مهربان دارد و وفادار است و تن‌تن موفق می‌شود او را اصلاح کند و دوست و همراه وفاداری برای خود بسازد. هرژه از طریق هادوک توانست احساسات و حالت‌های چهره را بهتر در داستان بیان کند. هادوک در داستان ستاره اسرارآمیز نقش مهمی پیدا می‌کند و پس از آن در اسب شاخدار و گنج‌های راکام محور اصلی داستان‌ها می‌شود. هادوک دارای کاخ آبا و اجدادی مولینسار است که به او و تن‌تن امکان زندگی مشترک می‌دهد. نام خانوادگی او توسط همسر هرژه پیشنهاد شد و بعدها نام کوچک آرچیبالد به آن اضافه شد. ویژگی‌های رفتاری او از دوستان و همکاران هرژه الهام گرفته شده است، از جمله بدخلقی و چاخانی. برای چاپ در مجله کودکان، هرژه از فحش‌های بی‌معنی و خنده‌دار برای عصبانیت هادوک استفاده کرد. رفتار عصبی و بی‌پروای او در کنار قهرمانی‌های تن‌تن، تضاد جذابی ایجاد می‌کند. او نقش حیاتی در پیشبرد داستان‌ها و ایجاد لحظات طنز و هیجان دارد. هادوک به‌جز ۸ کتاب، در باقی داستان‌ها حضور دارد و تا پایان مجموعه، همراه وفادار تن‌تن و میلو باقی می‌ماند.

پروفسور تورنسل

[ویرایش]

پروفسور تریفون تورنسل، نابغهٔ سر به‌هوا و دوستِ تن‌تن، فیزیکدان و مخترع دستگاه‌های پیچیده است. او کم‌شنواست و این ضعف شنوایی‌اش منشأ بسیاری از اتفاقات طنز و سوءتفاهم‌ها در داستان‌هاست. تورنسل اختراعاتی مانند زیردریایی کوسه‌شکل، موشک ماه‌پیما و سلاح فراصوت دارد. او با وجود نابغه بودن، معمولاً حواس‌پرت و فراموشکار است و سخنان دیگران را اشتباه می‌فهمد. کم‌شنوایی او باعث می‌شود که گفتگوها را با واژگانی عجیب و دور از ذهن پاسخ دهد. او دارای سه دکترا در فیزیک هسته‌ای، فیزیک نظری و علوم سیاره‌ای است و تجربه‌ای گسترده در مهندسی و شیمی دارد. پروفسور تورنسل همیشه سعی می‌کند اختراعاتش به بشریت خدمت کنند و از ساخت جنگ‌افزارهای مرگبار خودداری می‌کند. با وجود طبیعت ملایمش، اگر احساس توهین یا تمسخر کند، عصبانیت شدید و غیرقابل‌کنترلی نشان می‌دهد. او آزمایشگاه پیشرفته‌ای در مولینسار دارد و اغلب تلاش‌های علمی خود را از دیگران مخفی می‌کند. دوستانش، به ویژه تن‌تن و کاپیتان هادوک، همواره به او علاقه‌مند و وفادار هستند و او را حمایت می‌کنند. تورنسل در ماجراهای هدف کره ماه و روی ماه قدم گذاشتیم رهبری دانشمندان و مهندسان را برعهده می‌گیرد و نقش جدی و توانمند خود را نشان می‌دهد. با وجود تمام نقص‌ها و شوخی‌های ناشی از کم‌شنوایی، پروفسور تورنسل شخصیتی دوست‌داشتنی، خلاق و نمادین در دنیای تن‌تن است.

دوپونت و دوپونط

[ویرایش]

دوپونت و دوپونط، دو کارآگاه سرویس امنیت دولتی بلژیک، از شخصیت‌های طنز اصلی در مجموعهٔ تن‌تن هستند. آن‌ها دوقلوهایی با ظاهر تقریباً یکسان و سبیل‌های متفاوت‌اند: دوپونت سبیل صاف دارد و دوپونط سبیل نوک‌برگشته. این دو کارآگاه مبتلا به آوا لغزانی هستند (جابجا گفتن حروف آغازین کلمات یا بعضا خود کلمات) و هنگام صحبت، حروف را جابجا می‌کنند و اغلب حرف‌های یکدیگر را تکرار می‌کنند. دوپونت و دوپونط دست‌وپاچلفتی و کاملاً خنگ‌اند، اما مأموریت‌های مهم و حساس به آن‌ها سپرده می‌شود. رفتارهای نادرست و اشتباه‌های مکرر آن‌ها، از جمله دستگیری اشتباه افراد، منبع اصلی طنز داستان‌هاست. با وجود کم‌ذکاوتی‌شان، گاهی وفاداری و شجاعت خود را نشان می‌دهند، مانند نجات تن‌تن و میلو در سیگارهای فرعون. آن‌ها معمولاً کت و شلوار مشکی و کلاه بولر به تن دارند و عصایی در دست می‌گیرند، مگر هنگام مأموریت در خارج از کشور که لباس‌های محلی می‌پوشند. این تلاش‌ها برای همرنگی جماعت، اغلب نتیجهٔ معکوس دارد و آن‌ها بیشتر انگشت‌نما و مضحکۀ خاص و عام می‌شوند. هرژه این شخصیت‌ها را تا حدی بر اساس پدر و عموی خود که دوقلوهای همسان بودند خلق کرده است. دوپونت و دوپونط در طول داستان‌ها، ترکیبی از حماقت، وفاداری و تعهد را نشان می‌دهند که آن‌ها را دوست‌داشتنی می‌کند. با وجود اشتباهات مکرر، آن‌ها هرگز انگیزهٔ شرارت‌آمیز ندارند و بیشتر نمایندهٔ پلیس خنده‌دار و بی‌شیله‌پیله هستند. این تضاد میان ناتوانی‌هایشان و مأموریت‌های مهمشان، دوپونت و دوپونط را به شخصیت‌هایی ماندگار و نمادین در دنیای تن‌تن تبدیل کرده است.

بیانکا کاستافیوره

[ویرایش]

بیانکا کاستافیوره، مشهور به «بلبل میلان»، خواننده‌ای اپرایی، خودشیفته، پرزرق‌وبرق و بسیار پرحرف است که اعتماد‌به‌نفسی افراطی دارد و از تحسین شدن هرگز سیر نمی‌شود. او به خاطر صدای بلند، پرانرژی و گاهی گوشخراش خود شناخته می‌شود، به ویژه برای کاپیتان هادوک که از آن رنج می‌برد. او دمدمی‌مزاج و فراموشکار است و نام شخصیت‌ها — به‌ویژه کاپیتان هادوک — را همیشه اشتباه صدا می‌کند، اما در پسِ این ظاهر اغراق‌آمیز، زنی مهربان، سخاوتمند و با اراده‌ای آهنین نهفته است. حضور او معمولاً باعث آشفتگی و طنز می‌شود، مخصوصاً به‌دلیل صدای بلند و گوشخراشش که دیگران را به ستوه می‌آورد، هرچند خودش آن را موهبتی الهی می‌داند. با وجود رفتار گاه آزاردهنده‌اش، او در موقعیت‌های حساس شجاعت نشان می‌دهد؛ مثل کمک به تن‌تن و هادوک در فرار یا ایستادگی سرسختانه‌اش در برابر دادگاه نمایشی دیکتاتورها. کاستافیوره نمادی از هنرمندی رمانتیک اما اغراق‌شده است؛ ترکیبی از غرور، لطافت، سادگی کودکانه و درخشش ستاره‌وار. این شخصیت بر اساس دیواهای اپرا به‌طور کلی (همچون اما کالوه، آینو آکته و کلارا کلِربِر)، عمهٔ هرژه، نینیه (که به آواز «جیغ‌دار» اپرایش شهرت داشت)، و در کتاب‌هایی که پس از جنگ چاپ شد، بر پایهٔ ماریا کالاس شکل گرفته است. بیانکا کاستافیوره، ترکیبی از غرور، طنز و مهربانی، همواره به عنوان یکی از شخصیت‌های به‌یادماندنی و نمادین در دنیای تن‌تن باقی مانده است.

راستاپوپولوس

[ویرایش]

راستاپوپولوس شخصیت شرورِ اصلی دنیای تن‌تن است؛ فردی جاه‌طلب، بی‌رحم، حسابگر و حیله‌گر که به‌خاطر هوش بالا و توانایی تغییر هویت، همیشه در پسِ پردهٔ جنایت‌ها پنهان می‌ماند. او ترکیبی از یک تاجر فاسد، کارگردان خوش‌ظاهر‌ و مغز متفکر یک امپراتوری جنایی است که برای رسیدن به ثروت و قدرت، به ربایش، قاچاق، فریب و حتی قتل متوسل می‌شود. ظاهر محترمانه‌اش تنها نقابی برای شخصیت سرد و فرصت‌طلب اوست؛ شخصیتی که از اعتماد دیگران سوءاستفاده می‌کند و هیچ ارزشی برای جان انسان‌ها قائل نیست. راستاپوپولوس دشمنی شخصی و عمیق با تن‌تن دارد و در هر بازگشت، شمایلی پیچیده‌تر و خطرناک‌تر از خود نشان می‌دهد. او نماد شرّ سازمان‌یافته در جهان تن‌تن است و حضوری که داستان‌ها را تیره‌تر، پرتنش‌تر و جدی‌تر می‌کند.

چانگ چون-چن

[ویرایش]

چانگ چون-چن شخصیتی مهربان، وفادار و روشن‌فکر در دنیای «تن‌تن» است که رابطه‌اش با تن‌تن بر پایهٔ صداقت، همدلی و ریشه‌کن‌کردن پیش‌داوری‌های نژادی شکل می‌گیرد. او کودک یتیمی است با ذهنی کنجکاو و روحیه‌ای شجاع که بارها با زیرکی و شهامت، تن‌تن را از خطر می‌رهاند. چانگ نسبت به ظلم و بی‌عدالتی حساس است و نگاه انسانی‌اش باعث می‌شود حتی یتی را نه هیولا، بلکه «موجودی بیچاره و قابل ترحم» ببیند. حضور او الهام‌بخش تحول فکری هرژه شد و فضای انسانی‌تر و عمیق‌تری به ماجراهای تن‌تن بخشید. پیوند عاطفی چانگ و تن‌تن از قوی‌ترین روابط داستان است؛ رابطه‌ای که حتی پس از جدایی‌های طولانی، همچنان با اشک و اشتیاق همراه می‌ماند. شخصیت او بر اساس ژانگ چونگرن، دوست واقعی هرژه، ساخته شد و حضورش نقطهٔ عطفی در تحول فکری و هنری هرژه بود. او نخستین‌بار در گل آبی ظاهر می‌شود؛ داستانی که با کمک ژانگ، تصویری واقعی‌تر از چین و نقدی بر استعمار و نژادپرستی ارائه کرد. چانگ و تن‌تن رابطه‌ای عمیق دارند و چانگ بارها در ماجراها به تن‌تن کمک می‌کند، از جمله نجات او از توطئهٔ قاچاقچیان. حضور دوبارهٔ چانگ در تن‌تن در تبت به یکی از احساسی‌ترین داستان‌ها تبدیل شد؛ جایی که تن‌تن با اصرار، دوستش را از مرگ و دست یتی نجات می‌دهد. این داستان بازتاب دلتنگی هرژه برای دوست گمشده‌اش بود، تا اینکه سال‌ها بعد ژانگ واقعی دوباره پیدا شد و با هرژه دیدار کرد.

سرافین لامپیون

[ویرایش]

سرافین لامپیون شخصیتی طنزآمیز در مجموعهٔ «تن‌تن» است؛ مردی خوش‌برخورد اما مزاحم که معمولاً ناخوانده وارد ماجراها می‌شود. او فروشندهٔ بیمه است و تلاش دائمی‌اش برای فروختن بیمه به دیگران باعث عصبانیت کاپیتان هادوک می‌شود، هرچند خودش این ناراحتی را درک نمی‌کند. لامپیون بر اساس تیپ «بلژیکی کوته‌فکر» که هرژه از آن انتقاد داشت، خلق شده و نخستین‌بار در ماجرای تورنسل ظاهر می‌شود. او در چندین کتاب تن‌تن حضور دارد و معمولاً موجب بروز واکنش‌های طنزآمیز و خشمگینانهٔ کاپیتان هادوک می‌شود. با وجود نقش پررنگش در کتاب‌ها، در اقتباس‌های انیمیشنی حضور او کمرنگ شده و بسیاری از صحنه‌ها یا اعضای خانواده‌اش حذف شده‌اند. لامپیون به دلیل غرور بی‌پایه و نمایش ثروت و موفقیت، اغلب مضحک و کم‌اهمیت به تصویر کشیده می‌شود. او معمولاً با کت و شلوار گران‌قیمت و ظاهر شیک و فریبنده ظاهر می‌شود، اما رفتار خودخواهانه و عجولانه‌اش باعث شرمساری و طنز در داستان می‌شود. لامپیون در موقعیت‌های رسمی و اجتماعی تلاش می‌کند که تاثیرگذار و مهم جلوه کند، اما اغلب ناکام می‌ماند. او دوست دارد مورد توجه و تمجید دیگران قرار گیرد و حاضر است برای جلب توجه، اغراق کند یا داستان‌سرایی نماید. با وجود غرور و خودپسندی‌اش، او شخصیتی قابل پیش‌بینی و ثابت است و همواره با وقایع بیرونی و قهرمانان داستان در تضاد قرار می‌گیرد. لامپیون بیشتر نقش طنز و نقطهٔ کمدی در داستان‌ها ایفا می‌کند و معمولاً با سوء تفاهم‌ها و شکست‌های اجتماعی‌اش، صحنه‌های خنده‌داری خلق می‌کند. ویژگی‌های بارز او شامل نمایش ثروت، رفتار خودخواهانه، غرور و علاقه به تمجید است. لامپیون نماد افراد متظاهر و پرادعا در جامعه است و حضورش در داستان باعث تلطیف فضای جدی و افزودن لایه‌های طنز می‌شود.

شخصیت‌های فرعی

[ویرایش]

فهرست زیر گزیده‌ای از شخصیت‌های فرعی ماجراهای تن‌تن است که بر حسب حروف الفبا بر مبنای نام‌خانوادگی تنظیم شده است. هر جا که نام خانوادگی موجود نبوده، نام اصلی ملاک بوده است، نه القاب، پیشوند‌ها و غیره.

الف

[ویرایش]

آتش مقدس

[ویرایش]

(فرانسوی: Foudre Bénie)

آتش مقدس یک راهب تبتی در صومعه خور-بیونگ، در کتاب تن‌تن در تبت است. او همزمان دارای موهبت‌های معلق شدن در هوا و روشن‌بینی است و به لطف رویاهایش ــ که پس از آن‌ها هیچ خاطره‌ای به یاد نمی‌آورد ــ به سایر راهب‌ها هشدار می‌دهد که تن‌تن و همراهانش گرفتار بهمن شده‌اند و سپس حضور چانگ را در نزد یتی پیشگویی می‌کند.[۲۰] او همچنین سفر میلو برای رساندن پیام اضطراری تن‌تن به راهبان را پیش‌بینی می‌کند که منجر به نجات تن‌تن می‌شود.

آرومبایاها

[ویرایش]

(فرانسوی: Arumbayas)

آرومبایاها مردمانی بومی هستند که در جنگل‌های بارانی آمریکای جنوبی، در امتداد رودخانهٔ خیالی کوليفلور زندگی می‌کنند. آن‌ها نخستین‌بار در گوش شکسته ظاهر می‌شوند؛ جایی که تن‌تن و میلو برای تحقیق دربارهٔ دزدیده‌شدن یک بت آرومبایا با گوش شکسته، وارد جنگل سان تئودور می‌شوند. کاشف بریتانیایی، ریج‌وِل، در میان آن‌ها زندگی می‌کند. با وجود شهرتی که به خشونت دارند، آرومبایاها هنگامی که تن‌تن با آن‌ها روبه‌رو می‌شود، در عمل نسبتاً خوش‌برخورد از آب درمی‌آیند. آن‌ها با خونسردی توضیح می‌دهند که شاید شهرت بدشان ناشی از کارهای همسایگانشان، رامباباها، باشد که هر کسی را که از قلمروشان عبور کند، سر می‌بُرند. آرومبایاها همچنین در تن‌تن و پیکاروها نیز ظاهر می‌شوند.

آلفرد

[ویرایش]

(فرانسوی: Alfred)

آلفرد تکنسینی است که بخشی از تیم تلویزیونی مستقر در کاخ مولینسار در کتاب جواهرات کاستافیوره است. او مسئولیت پروژکتورها و میکروفون‌ها را بر عهده دارد.[۲۱]

آلفونس

[ویرایش]

(فرانسوی: Alphonse)

آلفونس یکی از ملوانان همیشگی کافه لنگر، در کتاب گنج‌های راکام است.[۲۲]

اندادین آکاس

[ویرایش]

(فرانسوی: Endaddine Akass)

اِندادین آکاس یک گورو و ضدقهرمان اصلی کتاب ناتمام تن‌تن و هنر الفبا است، آخرین اثر از مجموعه ماجراهای تن‌تن نوشته‌ی هرژه. او مردی با ظاهری عجیب است؛ بینی بزرگ، موهای بلند، ریش، سبیل و عینکی بزرگ دارد. اندادین آکاس کنفرانسی درباره‌ی «سلامت و مغناطیس» برای گروهی از پیروانش، از جمله بیانکا کاستافیوره برگزار می‌کند. تن‌تن صدای او را می‌شناسد. ممکن است او دکتر مولر یا ماکسیم پرنده (یکی از برادران پرنده) باشد، اما به احتمال زیاد، راستاپوپولوس است که تغییر چهره داده است. نام او، همچون بسیاری از نام‌های دیگر در مجموعه، بر پایه‌ی لهجه‌ محلی عامیانۀ بروکسلی به نام مارول ساخته شده است.

در دو نسخه‌ی تکمیل‌شده از تن‌تن و هنر الفبا، یکی به قلم ایو رُدیه و دیگری نوشته‌ی نویسنده‌ای با نام مستعار رامو ناش، آشکار می‌شود که اندادین در واقع همان راستاپوپولوس است. او در پایان دراماتیک داستان می‌گوید: «شما هرگز مرا زنده نخواهید گرفت!»

ژنرال آلکازار

[ویرایش]

(فرانسوی: Général Alcazar)

ژنرال آلکازار دوستِ تن‌تن و دیکتاتور گهگاهِ جمهوری موزفروش خیالیِ سان تئودور است. او درگیرِ مبارزه‌ای بی‌پایان برای قدرت با رقیبِ سرسختش، ژنرال تاپیوکا است.[۲۳] هر دو مدعیِ رهبری کشورند و هر بار که به قدرت می‌رسند، نام پایتخت را به نام خودشان تغییر می‌دهند. آلکازار کاخ ریاست‌جمهوری لاس دوپیکوس را در گوش شکسته در اختیار دارد و همان‌جا تن‌تن را آجودان خود می‌کند، اما پس از آن‌که آقای تریکلر او را متقاعد می‌کند، دستور بازداشت تن‌تن را می‌دهد.[۲۳] تا زمان هفت گوی بلورین، آلکازار قدرت را از دست داده و در اروپا به‌صورت یک هنرمند در اجرهای کافه‌ای ظاهر می‌شود: یک خنجرانداز ماهر با نامِ مستعار رامون زاراته. در انبار زغال‌سنگ، معلوم می‌شود که آلکازار در حال خرید اسلحه از داوسون در یک معاملهٔ غیرقانونی است.[۲۴] در نهایت، در تن‌تن و پیکاروها، آلکازار به کشورش بازگشته و برای هدایت پیکاروها در یک عملیات چریکی در جنگل‌های استوایی دچار مشکل است، آن هم در حالی که با زنی به نام پگی ازدواج کرده که رفتاری آزاردهنده دارد و او را تحت فشار قرار می‌دهد. تن‌تن — با وجود بی‌علاقگی‌اش به این مبارزه — نقشه‌ای طراحی می‌کند تا او را برای نجات دوستانش دوباره به قدرت برساند: آلکازار یک اتوبوس گردشگری را از میان جشن کارناوال عبور می‌دهد، وارد کاخ می‌شود، با تاپیوکا روبه‌رو می‌شود و کودتایی انجام می‌دهد. او بار دیگر کنترل سان تئودور را به دست می‌گیرد، اما چنین به‌نظر می‌رسد که نحوهٔ حکومتش تفاوتی با حکومت رقیبش ندارد.

پگی آلکازار

[ویرایش]

(فرانسوی: Peggy Alcazar)

پگی آلکازار در تن‌تن و پیکاروها همسر ژنرال آلکازار است. او که ابتدا با بیگودی‌های مو و بعدتر با یک دم‌اسبی بلند ظاهر می‌شود، از نظر روانی بر ژنرال آلکازار سلطه دارد و او را وادار به انجام کارهای خانه می‌کند.

هرژه ظاهر او را بر اساسِ یک زن عضو کو کلاکس کلن که در دههٔ ۱۹۶۰ در یک گزارش خبری تلویزیونی دیده بود، طراحی کرد. افزون بر این، در یکی از نسخه‌های اولیهٔ داستان، گفته شده بود که پگی دخترِ باسیل بازاروف است و در هیئت نظارتِ شرکت او عضویت دارد. ازدواج ژنرال با او امکان دسترسی به ثروت خانوادهٔ پگی و مقدار زیادی سلاح را برایش فراهم می‌کند. به‌گفتهٔ هرژه، این موضوع همچنان جزئی از دنیای رسمی داستان است.[۲۵]

آلن

[ویرایش]

(فرانسوی: Allan Thompson)

آلن تامسون، که معمولاً با نام آلن شناخته می‌شود، یک سردسته تبهکاران و ملوان بازرگانی بریتانیایی-آمریکایی است[۲۶] که اغلب در قاچاق و دیگر فعالیت‌های جنایی دخیل است. نام کامل او در نسخهٔ فرانسوی اصلی «آلن تامسون» است، اما در ترجمه‌های انگلیسی نام خانوادگی او حذف می‌شود تا با کارآگاهان دوپونت و دوپونط اشتباه گرفته نشود.

در ابتدا، آلن کمک‌ناخدای خائن کاپیتان هادوک در خرچنگ پنجه‌طلایی بود که او را مست نگه می‌داشت و کشتی را برای قاچاق تریاک اداره می‌کرد؛ آلن از عمر بن سالاد دستور می‌گرفت. او به‌صورت بازگشتی در بازنگاری هرژه از ماجرای پیشین سیگارهای فرعون ظاهر می‌شود، زیرا در نسخهٔ اصلی حضور نداشت.[۲۷] سال بعد، هرژه او را در انبار زغال‌سنگ در همکاری با راستاپوپولوس قرار داد، جایی که کشتی‌اش برای تجارت برده استفاده می‌شود.[۲۴] در پرواز شماره ۷۱۴، او همدست اصلی راستاپوپولوس است. او پس از گریختن از دست سوندونزیایی‌ها، به‌شدت کتک‌خورده نشان داده می‌شود، که باعث می‌شود دندان‌هایش را از دست بدهد (نسخهٔ فرانسوی اصلی مشخص می‌کند که او دندان مصنوعی‌اش را از دست داده و نشان می‌دهد که از آغاز دندان واقعی نداشته است). او از فوران یک آتشفشان جان سالم به در می‌برد و همراه دیگر جنایتکاران با یک قایق بادی می‌گریزد، اما او و همدستانش هیپنوتیزم شده و مجبور می‌شوند سوار یک سفینهٔ فضایی شوند که آنان را به سرنوشتی نامعلوم می‌برد.

همچنین او نه در تن‌تن و هنر الفبا ظاهر شد و نه قرار بود ظاهر شود، اما در نسخهٔ ایو رودیه از تن‌تن و هنر الفبا، آلن زندگی دریانوردی را کنار گذاشته و در سرزمین اصلی ایالات متحده آمریکا یک نامه‌رسان شده است. در مقطعی، راستاپوپولوس تلاش می‌کند با آلن تماس بگیرد و به او شغلی پیشنهاد دهد، اما آلن از بازگشت به امپراتوری جنایی سر باز می‌زند. در نسخهٔ کامل‌شدهٔ دیگری از آن کمیک ناتمام، نوشتهٔ نویسنده‌ای با نام مستعار «رامو ناش»، آلن دوباره به‌عنوان همکار راستاپوپولوس نشان داده می‌شود.

نقش آلن را در فیلم ماجراهای تن‌تن، دنیل میز ایفا کرده است.

سرهنگ آلوارز

[ویرایش]

(فرانسوی: Le colonel Alvarez)

سرهنگ آلوارز دستیار شخصی مؤدب و تشریفاتی ژنرال تاپیوکا است که در داستان تن‌تن و پیکاروها ظاهر می‌شود. او کسی است که هنگام ورود کاپیتان هادوک و پروفسور کلکولوس به سان تئودور، از آن‌ها استقبال کرده و آنان را به آپارتمانشان می‌برد. او نظارت دقیق بر این سه نفر در اقامتگاه تحت حفاظت‌شان است. در آغاز ماجرا، او فردی خوش‌برخورد و خوش‌طینت به نظر می‌رسد، که این موضوع کاپیتان را تحت تأثیر قرار می‌دهد. با این حال، بعدها مشخص می‌شود که آلوارز بخشی از نقشه‌ای است که توسط سرهنگ اسپونز طراحی شده تا تن‌تن، کاپیتان و پروفسور را از میان بردارد، و وقتی افرادش در اجرای نقشه شکست می‌خورند، آلوارز خشمگین می‌شود.

پس از آن‌که ژنرال تاپیوکا سرنگون می‌شود، آلوارز به جبهۀ ژنرال آلکازار می‌پیوندد و حتی از این‌که تاپیوکا اعدام نخواهد شد، ابراز ناخرسندی می‌کند. سپس او به تن‌تن و کاپیتان در نجات دوپونت و دوپونط و همچنین آزاد کردن بیانکا کاستافیوره و همراهانش کمک می‌کند.[۲۲]

پروفسور آلمبیک

[ویرایش]

(فرانسوی: Professeur Nestor Halambique)[۲۸]

پروفسور نستور آلمبیک یک مُهرشناس است: متخصص مُهرهایی که برای تأیید اصالت اسناد دولتی استفاده می‌شوند. او در عصای اسرارآمیز به‌صورت یک دانشگاهی عینکی و سیگاری قهار ظاهر می‌شود، زمانی که تن‌تن پس از بازگرداندن کیف‌دستی‌ای که پروفسور روی نیمکت پارک جا گذاشته بود، با او آشنا می‌شود. پروفسور آلمبیک به تن‌تن می‌گوید که مایل است برای تحقیق درباره مُهری باستانی متعلق به پادشاه سیلداوی، شاه اوتاکار چهارم، به سیلداوی سفر کند. تن‌تن پیشنهاد می‌دهد که در این سفر منشی آلمبیک باشد. روز قبل از سفر، آلمبیک تلفنی با تن‌تن تماس می‌گیرد؛ در میانهٔ مکالمه، تن‌تن صدای درگیری و فریاد کمک را می‌شنود و سپس تماس قطع می‌شود. وقتی تن‌تن برای بررسی موضوع به آپارتمان پروفسور می‌شتابد، با شگفتی می‌بیند که پروفسور با آرامش در حال جمع کردن چمدان‌هایش است. با اینکه ظاهر آلمبیک تغییری نکرده، تغییرات ظریفی در رفتارش — مثل اینکه دیگر سیگار یا عینک نیاز ندارد — باعث می‌شود تن‌تن به مشکوک بودن ماجرا پی ببرد. در پایان ماجرا، تن‌تن کشف می‌کند که پروفسور هکتور آلمبیک واقعاً ربوده شده و برادر دوقلویش، آلفرد، جای او را گرفته بوده است.

نام پروفسور آلمبیک یک بازی زبانی با واژهٔ alembic، به‌معنای دستگاه تقطیر کیمیاگری، است.

آندره

[ویرایش]

(فرانسوی: André)

آندره یک تکنسین است که عضو تیم تلویزیونی است که در جواهرات کاستافیوره به کاخ مولینسار دعوت می‌شود. او مسئول فیلم‌برداری است.[۲۹] شخصیت او از ژاک کونیو، فیلم‌بردار شبکهٔ ارتی‌بی‌اف، و کلود میشل از استودیوهای یونیورسال ویدئو، پسران کارگردانان فیلم خرچنگ پنجه‌طلایی الهام گرفته شده است.[۳۰]

ابن ابوبکر

[ویرایش]

(فرانسوی: Ibn-Abou-Bekhr)

ابن-ابو-بکر، یک گروهبان عرب به‌شدت مستبد است که در کتاب سیگارهای فرعون، تن‌تن را مجبور می‌کند با نام «به-بهر» (Beh-Behr) در ارتش ثبت‌نام کند.[۳۱] در اولین نسخه سیاه و سفید داستان، او ابن نجد بکر (Ibn Nedjd Bekhr) نامیده شده است.[۳۲]

احمد

[ویرایش]

در ماجراهای تن‌تن چهار شخصیت به نام «احمد» وجود دارد:

ارنستین

[ویرایش]

اِرنستین در گوش شکسته سرایدار ساختمان پروفسور اوکلید است.[۳۵] او مظهر مهربانی است و مدام دور و بر پروفسور اوکلید می‌پلکد و با محبت و دلسوزی فراوان به او رسیدگی می‌کند.[۳۶]

میک ازدانیتوف

[ویرایش]

(فرانسوی: Mik Ezdanitoff؛ انگلیسی: Mik Kanrokitoff)[۲۸]

میک ازدانیتوف که در نسخه‌های انگلیسی، «میک کانروکیتوف» نوشته شده است، نویسندهٔ روس مجلهٔ هفتهٔ فضا است. نام خانوادگی او در نسخهٔ اصلی فرانسوی «ازدانیتوف» است که نمونه‌ای دیگر از بازی‌های زبانی بروکسل‌محور هرژه است؛ is dat niet tof در زبان هلندی یعنی «آیا این باحال نیست؟».

ظهور اتفاقی او در پرواز شماره ۷۱۴ به تن‌تن، کاپیتان هادوک و دوستانشان کمک می‌کند تا از جزیره‌ای اندونزیایی فرار کنند؛ پس از آنکه راستاپوپولوس و همدستانش یک مادهٔ منفجره را فعال کرده و آتشفشان جزیره را تحریک می‌کنند. ازدانیتوف یک آنتن و فرستندهٔ کوچک بر سر می‌گذارد که به او امکان می‌دهد با دیگران ارتباط تله‌پاتیک برقرار کند و حتی آنها را به هیپنوتیزمِ جمعی دچار کند. او با نژادی نامرئی از فرازمینی‌ها در تماس نزدیک است و همین سفینهٔ آنان است که به تن‌تن و دیگران امکان می‌دهد از جزیره بگریزند.

هرچند پس از این ماجرا دیگر توسط تن‌تن و دوستانش دیده نشد، ازدانیتوف در برخی طراحی‌های ناتمام تن‌تن و هنر الفبا دیده می‌شود؛ در صحنهٔ افتتاح نمایشگاه هنری رامو ناش، که ظاهراً تن‌تن را تشخیص می‌دهد.

این شخصیت از یوفولوژیست فرانسوی ژاک برژیه الهام گرفته شده است.[۳۷]

اسپالدینگ

[ویرایش]

(فرانسوی: Spalding)

اسپالدینگ در پرواز شماره ۷۱۴ ظاهر می‌شود؛ او منشی بریتانیایی میلیونر لازلو کاریداس است و یکی از هواپیماربایان آن پرواز به‌شمار می‌رود. کاپیتان هادوک هنگام نخستین ملاقات، او را با کاریداس اشتباه می‌گیرد. راستاپوپولوس قصد داشت او و دیگر توطئه‌گران را از میان بردارد. در پایان، دیده می‌شود که او توسط موجودات فرازمینی ربوده شده و به سرنوشتی نامعلوم برده می‌شود.

هرژه در مصاحبه‌ای با ساندی تایمز در سال ۱۹۶۸ گفته است که اسپالدینگ «مردی بریتانیایی از مدرسه‌های شبانه‌روزیِ عمومی است، و آشکارا بُز گَرِ خانواده‌اش». اسپالدینگ رفتاری رسمی، خونسردی بریتانیایی و لباس‌های آراسته و مُد روز دارد.

اسپربوج

[ویرایش]

(فرانسوی: Sprbodj)

اسپربوج فرمانده ژاندارمری زلیپ در عصای اسرارآمیز است. او نیز عضو گروه توطئه علیه شاه موسکار دوازدهم محسوب می‌شود.[۳۸]

اسپورویچ

[ویرایش]

(فرانسوی: Sporowitch)

اسپورویچ یکی از توطئه‌گران سیلداویایی تبعیدی در بلژیک است و از اعضای نقشه‌ای محسوب می‌شود که در عصای اسرارآمیز قصد سرنگونی شاه موسکار دوازدهم را دارد. او تلاش می‌کند با استفاده از دستگاهی مینیاتوری کوچک که در یک ساعت مچی جاسازی و پنهان شده بود، از تن‌تن هنگام پایین آمدن از پله‌های آپارتمان پروفسور آلمبیک، عکسبرداری کند.[۳۹]

سرهنگ اسپونز

[ویرایش]

(فرانسوی: Colonel Sponsz)

سرهنگ اسپونز یک مقام نظامی با عینک یک‌چشمی و رئیس پلیس پایتخت بوردوری، زوهود و همچنین رئیس پلیس مخفی زِپ است؛ نهادی که به نمایندگی از دیکتاتور کشور، مارشال پلکسی گلدز فعالیت می‌کند. او نخستین بار در ماجرای تورنسل ظاهر می‌شود؛ جایی که مغز متفکرِ ربودن پروفسور تورنسل به‌دست زِپ است تا او را مجبور کنند از پژوهش‌هایش دربارهٔ امواج فراصوت برای ساخت یک جنگ‌افزار کشتارجمعی استفاده کند. او همچنین ترتیب می‌دهد که تن‌تن و کاپیتان هادوک، که قصد نجات تورنسل را دارند، توسط مأموران زِپ، کرونیک و هیمرزک، که خود را مترجم جا زده‌اند، تعقیب شوند. پس از آن‌که تن‌تن و هادوک از دست کرونیک و هیمرزک می‌گریزند و در اپرا پنهان می‌شوند، اسپونز دستور می‌دهد پلیس اپرا را محاصره کند، در حالی که خود برای شنیدن آواز بیانکا کاستافیوره به آنجا می‌رود. بی‌آنکه اسپونز بداند، تن‌تن و هادوک هنگام دیدار او از اتاق گریم کاستافیوره، در کمد او پنهان شده‌اند و بدین ترتیب از تمام نقشه بوردوری‌ها برای تورنسل آگاه می‌شوند. تن‌تن و هادوک همچنین موفق می‌شوند کارت‌های عبور دو نماینده صلیب سرخ و یک حکم آزادی تورنسل را از جیبِ کتِ اسپونز بدزدند؛ آن‌ها از این مدارک و چند لباس مبدل که از اپرا گرفته‌اند استفاده می‌کنند تا تورنسل را از دژ باخین، به سیلداوی و سپس به خانه بازگردانند.[۴۰]

در ماجرای تورنسل، او به بیانکا کاستافیوره می‌گوید که همسر دارد و او قصد داشته شب قبل از فرار تن‌تن، کاپیتان آرچیبالد هادوک و پروفسور کاتبرت تورنسل، مهمانی کوچکی برگزار کند و از کاستافیوره می‌خواهد برایشان آواز بخواند.

اسپونز در تن‌تن و پیکاروها دوباره ظاهر می‌شود. در این ماجرا، او از سوی مارشال پلکسی گلدز به‌عنوان مشاور فنی ژنرال تاپیوکا، حاکم جدید سان تئودور، منصوب شده و مأمور سازمان‌دهی دوباره پلیس مخفی آنجاست. در سان تئودور او نام خود را به صورت اسپانیایی «اِسپونخا» می‌نویسد و ریش می‌گذارد. اسپونز اسناد جعلی در چمدان بیانکا کاستافیوره قرار می‌دهد که «مدرکی» برای توطئه‌ای به رهبری او علیه ژنرال تاپیوکا ارائه می‌دهد و دستگیری کاستافیوره را توجیه می‌کند. اسپونز سپس دوپونت و دوپونط را نیز بازداشت می‌کند. او که در ماجرای تورنسل از سوی تن‌تن تحقیر شده بود، قصد دارد تن‌تن و کاپیتان هادوک را — که می‌داند برای نجات کاستافیوره خواهند آمد — به دام بیندازد و دستگیر کند. او سپس از پابلو، یار تن‌تن در گوش شکسته اما اکنون جاسوس دوجانبه ژنرال تاپیوکا در اردوگاه ژنرال آلکازار و پیکاروها استفاده می‌کند تا دام دومی برای تن‌تن، هادوک، تورنسل و ژنرال آلکازار پهن کند. اسپونز در پایان ماجرا نیز ظاهر می‌شود؛ جایی که همراه با ژنرال تاپیوکا توسط پیکاروها دستگیر می‌شود و به‌عنوان مجازاتِ جنایاتش به بوردوری تبعید و بازگردانده می‌شود.

هرژه از برادر خودش، پل رِمی، به‌عنوان الگو برای سرهنگ اسپونز استفاده کرده است،[۴۰] هرچند از تصویرِ اریش فون اشتروهایم، فیلم‌ساز اتریشی-آمریکایی نیز تأثیر گرفته بود.[۴۱] در تن‌تن و پیکاروها او ریش «فرنچ کات» دارد.

اعضای استودیو هرژه

[ویرایش]

هرژه و دیگر اعضای استودیو هرژه گاهی خودشان را در قالب حضورهای افتخاری کوتاه وارد برخی ماجراهای تن‌تن می‌کردند. خالق تن‌تن که تحسین‌کنندهٔ آلفرد هیچکاک و حضورهای کوتاه در فیلم‌های خودش بود، نخستین‌بار در گوش شکسته (صفحه ۱، قاب ۲) به‌عنوان یک بازدیدکنندهٔ موزه ظاهر شد.[۴۲]

در تن‌تن در کنگو (صفحه ۱، قاب ۱)، هرژه، ادگار پ. یاکوبس و ژاک فان ملکبکه، به ترتیب در قالب یک مرد با کت قهوه‌ای، مردی با موهای مشکی در کت‌وشلوار خاکستری، و مردی بور با عینک دیده می‌شوند؛ در همان قاب، دوپونت و دوپونط نیز یک حضور کوتاه دارند.

ادگار پ. یاکوبس در سیگارهای فرعون (روی جلد و صفحه ۸، قاب ۱) به‌صورت یک مومیایی با نام «اِ.پ. یاکوبینی» ظاهر می‌شود.

هرژه و یاکوبس در عصای اسرارآمیز (صفحه ۳۸، قاب آخر) در قالب دو مرد با یونیفرم‌های قرمز و سبز در سمت چپ دیده می‌شوند. در ادامهٔ همان کتاب، هرژه، همسرش ژرمن، ادگار پ. یاکوبس و ژاک فان ملکبکه (صفحه ۵۹، قاب آخر) به‌ترتیب در هیئت: مردی با یونیفرم سبز در کنار زنی با لباس بنفش، مردی یک‌چشمی با موهای مشکی و زره، و مردی بور با لباس رسمی در نزدیکی پنجره ظاهر می‌شوند.

هرژه در ماجرای تورنسل (صفحه ۱۳، قاب آخر) در نقش مردی کنار چادر در حال سیگار کشیدن و مجهز به دفتر طراحی و قلم دیده می‌شود،[۴۳] و یاکوبس که مانند تن‌تن لباس پوشیده، کنار دروازه با دوچرخه دیده می‌شود. «یاکوبینی» دوباره در نقش ستارهٔ اپرای فاوست ظاهر می‌شود؛ یک‌بار در لباس مفیستوفلس (صفحه ۵۳، قاب ۶) و بار دیگر به‌عنوان نام روی پوستر اتاق گریم بیانکا کاستافیوره (صفحه ۵۴، قاب ۱۳).[۴۳]

ژاک فان ملکبکه نیز در اسب شاخدار (صفحه ۲، قاب ۱۴) دیده می‌شود، زمانی که در بازار مشغول بررسی یک کتاب است و کسی فریاد می‌زند که چمدانش دزدیده شده.

ادگار پ. یاکوبس و ژاک فان ملکبکه در هفت گوی بلورین ظاهر می‌شوند: اولی (صفحه ۱۶، قاب ۴) به‌صورت مردی در کت قهوه‌ای و پاپیون مشکی، و دومی (صفحه ۵۷، قاب ۲) پشت سر ژنرال آلکازار ایستاده است.

هرژه (پشت سرش) در هدف کره ماه (صفحه ۱۸، قاب ۲ و ۷) به‌عنوان یک تکنسین حاضر در جلسهٔ باکستر دیده می‌شود و یاکوبس بعدتر در نقش تکنسینی چاق (صفحه ۴۰، قاب ۸) ظاهر می‌شود. قاب پایانی انبار زغال‌سنگ (صفحه ۶۲، قاب آخر) هرژه را در نقش داوری با بارانی در وسط محوطه نشان می‌دهد و ادگار پ. یاکوبس با پاپیون و عینک در کنار دستگاه بی‌سیم نشسته است.[۴۴] بوب دو مور، از اعضای استودیو هرژه، در این مجموعه ظاهر نمی‌شود.

از دیگر حضورهای کوتاه در مجموعهٔ تن‌تن می‌توان به اگوست پیکار اشاره کرد، کسی که شخصیت پروفسور تورنسل بر اساس او ساخته شده است (در ستاره اسرارآمیز، صفحه ۲۱، قاب ۲، به‌عنوان دانشمند سمت راست دیده می‌شود)، و نیز کوئیک و فلوپکه، که شخصیت‌های یک مجموعهٔ جداگانهٔ هرژه هستند (در تن‌تن در کنگو، صفحه ۱، قاب ۱، به‌صورت دو پسر در میان جمعیت، و همچنین در ستاره اسرارآمیز، صفحه ۲۰، قاب ۸، در حالی که جلوتر از دوپونت و دوپونط می‌دوند، ظاهر می‌شوند).

اسلیم

[ویرایش]

در ماجراهای تن‌تن دو شخصیت به نام «اسلیم» وجود دارد:

  • اسلیم خلبانی است که عضو باند جعل‌کنندگان پول به رهبری ورونزوف در جزیرهٔ سیاه است.[۴۵]
  • اسلیم کارمند راه‌آهن در غرب ایالات متحده آمریکا است که همراه با همکارش بیل مأمور می‌شود صخره‌ای را که مسیر را مسدود کرده منفجر کند[۴۶] تا آن را از سرِ راهِ قطارِ مسافربری بردارند.[۴۵]

ویلیام اسمیت

[ویرایش]

ویلیام اسمیت خلبان نمایشی است که در یک مسابقهٔ هوایی تلویزیونی در داستان جزیرهٔ سیاه شرکت می‌کند.[۴۷]

ویلیام اسمیت را نباید با شخصیت دیگری با نام‌خانوادگی «اسمیت» در ماجراهای تن‌تن اشتباه گرفت که نام کوچکش ذکر نشده است. این «اسمیت» در داستان ستاره اسرارآمیز ظاهر می‌شود و نماینده عمومی شرکت نفت «گلدن اویل» مستقر در ریکیاویک است.[۴۷]

خانم و آقای اسنوبال

[ویرایش]

(فرانسوی: Mr. & Mrs. Snowball)

آقای اسنوبال و همسرش خانم اسنوبال[۴۸] از اعضای سازمان مخفی کی-اوسخ، یک باند بین‌المللی قاچاق تریاک در سیگارهای فرعون هستند.[۴۷] آن‌ها لباس‌های کلاه‌دار می‌پوشند و در مخفیگاه سریِ سازمان گرد هم می‌آیند. در مهمانی شبانه در خانه ییلاقی یک سرهنگ انگلیسی، خانم اسنوبال غش می‌کند، چون فکر می‌کند روح دیده است. اما در واقع سافوکلس سارکوفاگوس بود که در یک ملحفه سفید پیچیده شده بود. آن‌ها در پایان ماجرا بسته می‌شوند، بی‌هوش می‌شوند، نقاب‌برداری می‌شوند و تحویل مقامات داده می‌شوند.

مک اوکانر

[ویرایش]

(فرانسوی: Mac O'Connor)

مک اوکانر قاچاقچی مواد مخدر است که در کتاب تن‌تن در سرزمین طلای سیاه سوار کشتی اسپیدول استار می‌شود. او برای جلب همدلی دوپونت و دوپونط، خود را مأمور سرویس اطلاعاتی جا می‌زند.[۴۹].

اوکلید

[ویرایش]

(فرانسوی: Le professeur Euclide)

پروفسور اوکلید یک استاد حواس‌پرت است که در گوش شکسته ظاهر می‌شود؛ او عینکش را فراموش می‌کند، پالتوی مستخدمه‌اش را می‌پوشد، عصایش را مانند چتر وارونه در دست می‌گیرد، یک طوطی را با انسان اشتباه می‌گیرد و کیف‌دستیش را کنار چراغ‌برق جا می‌گذارد.[۲۳] در نسخهٔ اصلی منتشرشده در سال ۱۹۳۵، نام او پروفسور اقلیدس (برگرفته از نام ریاضیدان یونانی اقلیدس) ذکر شده است. او یکی از نمونه اولیه‌های فراوانی است که هرژه برای خلق شخصیت پروفسور تورنسل به کار گرفته بود.[۲۳] او فقط در نسخه سیاه‌وسفید اصلی گوش شکسته نام برده شده است و در نسخه رنگی نهایی آن نامی از او برده نشده است.[۳۵][۵۰]

ایرما

[ویرایش]

(فرانسوی: Irma)

ایرما خدمتکار بیانکا کاستافیوره است. ایرما نخستین‌بار در ماجرای تورنسل ظاهر می‌شود و سپس در جواهرات کاستافیوره حضور دارد. کاستافیوره او را خدمتکاری وفادار، مطیع و صادق توصیف می‌کند. با اینکه ظاهری فروتن، رام و کم‌رو دارد، اما حس غرور شخصیِ قوی‌ای در او دیده می‌شود: وقتی دوپونت و دوپونط او را به دزدیدن زمرد کاستافیوره متهم می‌کنند، ایرما عصبانی می‌شود و با یک عصا به آنها حمله می‌کند. در تن‌تن و پیکاروها او همراه با کاستافیوره و ایگور واگنر دستگیر و زندانی می‌شود. او همچنین در تن‌تن و هنر الفبا در پس‌زمینه ماجرا دیده می‌شود و همان کسی است که ورود تن‌تن و کاپیتان هادوک به ویلای اِندادین آکاس را به کاستافیوره اطلاع می‌دهد.

تصویری از کتاب جواهرات کاستافیوره که برخی از شخصیت‌های فرعی ماجراهای تن‌تن را نشان می‌دهد. از چپ به راست: ایرما و ایگور واگنر که توسط بیانکا کاستافیوره به کاپیتان هادوک و تن‌تن معرفی می‌شوند.

ایوان

[ویرایش]

(فرانسوی: Ivan)

ایوان شخصیتی است که در جزیرهٔ سیاه ظاهر می‌شود. او راننده و زیردست روان‌پزشک شرور، دکتر مولر، است و در قاچاق اسکناس‌های جعلی دست دارد. او در جزیرهٔ سیاه توسط تن‌تن بیهوش، بسته و دهان‌بند زده می‌شود، اما بعداً توسط ورونزوف آزاد می‌گردد تا علیه تن‌تن توطئه کند و در نهایت توسط پلیس بازداشت می‌شود.

باب الحر

[ویرایش]

(فرانسوی: Bab El Ehr)

شیخ باب الحر یک شورشی عرب است که علیه امیر محمد بن کالیش اذاب، حاکم کشور خیالی عربی خِمِد می‌جنگد؛ هرچند در مجموع بیشتر به‌عنوان یک تبهکار جلوه می‌کند تا یک مبارز شریف. در داستان تن‌تن در سرزمین طلای سیاه او متحد دکتر مولر و شرکت نفتی اسکویل نشان داده می‌شود و جنگی چریکی را علیه محمد بن کالیش اذاب، امیر خِمِد رهبری می‌کند. افراد باب الحر، تن‌تن را با یک قاچاقچی اسلحه که برای شیخ کار می‌کند اشتباه می‌گیرند و او را از دست سربازان امیر نجات می‌دهند. پس از آشکار شدن اشتباه، باب الحر تن‌تن را به جاسوسی برای بن کالیش اذاب متهم کرده و او را زندانی می‌کند. تن‌تن پس از پیاده‌روی طولانی در بیابان از شدت تشنگی از حال می‌رود و باب الحر او را در بیابان رها می‌کند.

باب الحر در داستان انبار زغال‌سنگ نقش مهمی در پشت صحنه دارد. او با استفاده از هواپیماهای جنگنده‌ی موسکیتو که توسط آقای داوسون در اختیارش قرار گرفته بود، کودتایی موفق انجام داده و امیر را سرنگون می‌کند.[۲۴] پس از آن‌که داوسون متوجه جاسوسی تن‌تن از معامله‌ی اسلحه‌اش می‌شود، به باب الحر هشدار می‌دهد و او برای دستگیری تن‌تن و هادوک جایزه تعیین می‌کند. در پایان انبار زغال‌سنگ اعلام می‌شود که رژیم باب الحر سقوط کرده است.

نام فرانسوی او از واژه‌ٔ babbelaar در گویش بروکسلی گرفته شده که به‌معنای «پُرچانه» است.

ژان لو دولا باتلری

[ویرایش]

(فرانسوی: Jean-Loup de la Battellerie)

ژان لو دولا باتِلری خبرنگار مجلهٔ «پاری فلاش» است که همکاری نزدیکی با عکاس خود والتر ریزوتو دارد.[۵۱] آن‌ها نخستین بار در جواهرات کاستافیوره ظاهر می‌شوند؛ جایی که، موجب خشم کاپیتان هادوک و سرگرمی بیانکا کاستافیوره می گردند. در واقع آنها که در جست‌وجوی کوچک‌ترین خبر داغ برای افزایش فروش مجله‌شان هستند، به دنبال یک سوءتفاهم ناشی از کم‌شنوایی پروفسور تورنسل یک مقالهٔ جنجالی در مجله منتشر می‌کنند و اعلام می‌نمایند که کاپیتان و دیوا نامزد شده‌اند.[۵۱] آن‌ها بعدها به‌طور کوتاه در تن‌تن و پیکاروها ظاهر می‌شوند. همچنین یک حضور افتخاری در نسخهٔ بازطراحی‌شدهٔ جزیرهٔ سیاه دارند؛ جایی که ویلوبی-دروپ در حالی که پیرمرد اسکاتلندی را در میخانه مصاحبه می‌کند دیده می‌شود و هر دو در میان جمع خبرنگارانی که در اسکله از تن‌تن استقبال می‌کنند حضور دارند. (با وجود اینکه این کتاب زمانی قبل از جواهرات کاستافیوره رخ می‌دهد). سرانجام، آخرین بار آن‌ها را در کاخ مولینسار در تن‌تن و پیکاروها می‌بینیم. ژان لو دولا باتِلری مستقیماً از خبرنگار و رمان‌نویس فرانسوی فیلیپ دو بالن که در آن زمان جوان و فعال در عرصهٔ خبرنگاری و رمان‌نویسی بود و چهرهٔ شاخص مجلهٔ پاری مچ به شمار می‌رفت، الهام گرفته شده است[۵۲][۳۰]

رامون بادا

[ویرایش]

(فرانسوی: Ramon Bada)

رامون بادا به همراه شریکش آلونزو پرز دشمنان اصلی در گوش شکسته هستند. آن‌ها کشف می‌کنند که یک الماس در بت یک بومیِ آمریکای جنوبی پنهان شده و برای به‌دست آوردنش دست به هر کاری می‌زنند. پرز، یک مهندس، رهبر این دو تیم نفره است. بادا، که پیرو اوست، یک خنجرانداز است و در سخنانش بیشتر از پرز، کلمات اسپانیایی به کار می‌برد. این دو تبهکار و تن‌تن، این اثر باستانی را در جمهوری سان تئودور دنبال می‌کنند و هر سه در جریان جنگ گران چاپو با نوئوو ریکو بر سر حقوق نفت، به ارتش جمهوری اعزام می‌شوند. هنگام درگیری تن‌به‌تن با تن‌تن روی یک کشتی اقیانوس‌پیما، رامون و آلونزو در حالی که گلوی یکدیگر را گرفته‌اند — زیرا هرکدام فکر می‌کند دارد تن‌تن را خفه می‌کند — به دریا سقوط می‌کنند و غرق می‌شوند. در آخرین صحنه، دیده می‌شود که شیطان‌های بالدارِ خندان آن‌ها را به دوزخ می‌برند.

بارکر

[ویرایش]

(انگلیسی: Colonel Barker؛ فرانسوی: Le colonel Ronchont)

کلنل بارکر که در نسخه اصلی فرانسوی نامش کلنل رونشون است، یکی از مستأجران ساختمان شماره ۲۱، خیابان لندن است، یعنی همان‌جایی که بالتازارِ مجسمه‌ساز در داستان گوش شکسته در آن زندگی می‌کرد.[۵۳] او درجه سرهنگی دارد؛ هرچند با توجه به سن بالایش احتمالاً بازنشسته است، اما این شخصیت فرعیِ تراز اول، تمام شور و حرارت نظامی‌اش را حفظ کرده و از هیچ خطری نمی‌هراسد؛ شمشیر در دست... و همراه با نیروهایش، به جنگ با ترس از ارواح می‌رود.[۵۴]

بارنابه

[ویرایش]

(فرانسوی: Barnabé)

بارنابه مردی است که توسط دو عتیقه‌فروش، برادران پرنده، برای به‌دست آوردن سه طومار از روی سه مدل کشتی اسب شاخدار استخدام شده بود — نخستین طومار را او در بازارچۀ قدیمی «پلاس دو ژو دو بال» بروکسل در داستان اسب شاخدار پیدا می‌کند. هنگامی که در انجام مأموریت خود شکست می‌خورد و تن‌تن کشتی را می‌خرد، ابتدا کشتی اسب شاخدار تن‌تن را می‌دزدد، سپس پس از شکستن دکل و نیافتن طومار، آپارتمان تن‌تن را به هم می‌ریزد. بعدتر، او ایوان ایوانوویچ ساخارین را با کلروفرم بی‌هوش کرده و دکل کشتی او را می‌شکند و طوماری به‌دست می‌آورد. هنگامی که طومار را نزد برادران پرنده می‌برد و در ازای گرفتن دو طومار دیگر تقاضای پول بیشتری می‌کند و سپس تهدید می‌کند که در صورت رد درخواستش آن‌ها را لو خواهد داد، بیرون از آپارتمان تن‌تن هدف گلوله قرار گرفته و زخمی می‌شود. او از کارفرمایانش روی‌گردان شده و تلاش می‌کند تن‌تن را از آن‌ها آگاه کند، اما تنها می‌تواند به تصویر پرندگان اشاره کند.

در فیلم موشن‌کپچر ماجراهای تن‌تن، بارنابه مأمور اینترپل است که درباره‌ی ایوان ایوانوویچ ساخارین تحقیق می‌کند. در فیلم اشاره می‌شود که او پس از تیر خوردن به دست همدستان ساخارین، زنده نمی‌ماند.

بارون

[ویرایش]

در ماجراهای تن‌تن سه شخصیت به نام «بارون» وجود دارد:

  • بارون یکی از همدستان میلر و از شخصیت‌های منفی داستان هدف کره ماه است که در کلو پایتخت سیلداوی فعالیت می‌کند. بارون و تیمش تصمیم دارند موشکی را که پروفسور تورنسل و گروهش برای ارسال به فضا و گرفتن تصاویری از قسمت‌های پنهان ماه طراحی کرده‌اند، در هنگام بازگشت به زمین به دست آورند.
  • بارون استازرویچ شخصیتی در تاریخ سیلداوی و فرزند یکی از اربابانی است که در کتاب عصای اسرارآمیز توسط پادشاه اتوکار چهارم مطیع شده بودند. او مدعی تاج و تخت سیلداوی است و تلاش می‌کند عصای سلطنتی را از دستان اتوکار برباید، اما پیش از موفقیت توسط پادشاه بیهوش می‌شود؛ واقعه‌ای که منشأ شعار کشور سیلداوی یعنی «Eih bennek, eih blavek» است که به صورت «آسیب به من، بی‌پاسخ و انتقام نخواهد ماند.» (یا به تعبیر فرانسوی: هر که آنجا را لمس کند، نیش می‌خورد) ترجمه شده است.[۵۵]
  • بارون هالماشوت، طبق شایعات، یکی از نامزدهای بیانکا کاستافیوره است که در کتاب جواهرات کاستافیوره از او نام برده شده است. او رئیس تشریفات در دربار سیلداوی است.[۵۶]

باسیل بازاروف

[ویرایش]

(فرانسوی: Basil Bazaroff)[۲۸]

باسیل بازاروف، (در نسخهٔ اولیه با نام مازاروف)، از شرکت تسلیحاتی فاسد کروپ آرمز کمپانی (در نسخهٔ فرانسوی ویکینگ آرمز کمپانی[۲۸] دلال اسلحه‌ای آلمانی است که در داستان گوش شکسته ظاهر می‌شود. او به هر دو طرف درگیر در جنگ میان سان تئودور و کشور همسایه‌اش نوئوو ریکو سلاح می‌فروشد. او همچنین با همکارش آقای تریکلر همکاری می‌کند تا دشمن مشترکشان، تن‌تن، را از میان بردارند.

شخصیت باسیل بازاروفِ هرژه «در هر جزئیات»[۵۷] بر پایهٔ شخصیت واقعی باسیل زاهاروف، دلال اسلحهٔ یونانیِ شرکت ویکرز لیمیتد، ساخته شده است؛ فردی که از فروش اسلحه به هر دو طرف درگیر در جنگ میان بولیوی و پاراگوئه در «جنگ گران چاکو» سود برد (در گوش شکسته، بازاروف آتش‌افروزِ «جنگ گران چاپو» است).[۵۷] سِر باسیل زاهاروف در زمان انتشار گوش شکسته از اعتبار بالایی برخوردار بود؛ او به مقام فرمانده بزرگ لژیون دونور و عضویت در نشان امپراتوری بریتانیا نائل شده بود.

باکستر

[ویرایش]

(فرانسوی: Baxter)

آقای باکستر مدیرکل و رئیس مرکز تحقیقات اتمی اسپروژ در سیلداوی است که در هدف کره ماه و روی ماه قدم گذاشتیم ظاهر می‌شود و او بر سازمان‌دهی مأموریت ماه نظارت می‌کند. باکستر بسیار جدی، وظیفه‌شناس، فروتن و آرام است و تجسم وظیفه‌مداری و سخت‌گیری به شمار می‌آید و حس شوخ‌طبعی کنترل‌شده‌ای دارد. نسبت به تن‌تن و کاپیتان هادوک توجهی صمیمانه، حتی نوعی تحسین (و حتی حسادت) دارد. به دلیل وسواسش نسبت به جاسوسی و مسائل امنیتی، در ابتدا آن‌ها را با احتیاطی محسوس می‌پذیرد و احتمالاً همان توصیهٔ پُرحرارت پروفسور تورنسل دربارهٔ آن‌ها را بی‌چون‌وچرا می‌پذیرد. تنها زمانی واقعاً از این حالت خارج می‌شود که کاپیتان هادوک، پروفسور تورنسل (که موفقیت پروژهٔ ماه به او وابسته است) را از فراموشی نجات می‌دهد.[۵۸]

در طول سفر به ماه، او دائماً در ایستگاه کنترل که در قلب پایگاه فضایی قرار دارد حاضر است. این کار به او اجازه می‌دهد روند عملیات را در زمان واقعی دنبال کند و با اعضای مأموریت در تماس همیشگی باشد، هرچند این والتر است که مستقیماً از طریق رادیو با آن‌ها صحبت می‌کند. این حضور دائمی در ایستگاه کنترل پایگاه فضایی البته دستاورد خارق‌العاده‌ای نیست، زیرا پرواز زمین–ماه (و همچنین پرواز بازگشت) کوتاه است: از لحظهٔ برخاست تا فرود بر ماه، تنها حدود چهار ساعت طول می‌کشد.[۵۹] او بارها و بارها از ماجراهایی که خدمهٔ موشک پشت سر می‌گذارند دچار اضطراب شدید می‌شود. هنگام بازگشت موشک به زمین، چیزی نمانده بود که توسط آن «کباب» (یا «برشته») شود. او یکی از نخستین افرادی است که وارد موشک می‌شود و سرنشینان بیهوش را در آن می‌یابد.

این شخصیت یادآور جی. تی. ماستون، مهندس و دبیر باشگاه توپخانه در دوگانهٔ ژول ورن، از زمین تا کره ماهبه دور ماه (۱۸۶۵–۱۸۶۹) است. هر دو شخصیت که روی زمین مانده‌اند، به مقام تماشاگران صرف مأموریت ماه، که خود بر آن نظارت دارند، فروکاسته شده‌اند. آن‌ها آینهٔ احساسات خواننده‌اند، خواننده‌ای که او نیز همچون این شخصیت‌ها همراه قهرمانان آثار به ماه سفر نمی‌کند.[۵۸]

در بلژیک، «باکستر» — که نام آن از شرکت آمریکایی تولیدکننده دارو بکستر گرفته شده — به معنای «پرفیوژن» است؛ یعنی تزریق وریدی آهسته که به آن «سرم» یا «قطره‌چکان» هم می‌گویند.[۶۰]

بالتازار

[ویرایش]

(فرانسوی: J. Balthazar)

ژ. بالتازار برادر پیکرتراشِ به قتل رسیده در گوش شکسته است.[۶۱] او که در همان حرفه فعال است، شیء اصلیِ آرومبایا را در یک صندوق نزد برادرش پیدا کرده و آن را به یک مجموعه‌دار آمریکایی، ساموئل گُلدوود، می‌فروشد. او همچنین تعداد بسیار زیادی نسخهٔ کپی از این شیء باستانی تهیه می‌کند و در فروشگاهش می‌فروشد.[۶۱]

بایسون-فلگماتیک

[ویرایش]

(فرانسوی: Bison-Flegmatique)

بایسون-فلگماتیک، در کتاب تن‌تن در آمریکا، سرخ‌پوستی از قبیله بلک‌فوت است.[۶۲]

بئاتریس

[ویرایش]

(فرانسوی: Béatrice)

بئاتریس نام اسبی است که یک پرورش‌دهنده در ردسکین سیتی در کتاب تن‌تن در آمریکا به قهرمان داستان پیشنهاد می‌دهد. این اسب با یک جفتک شدید، او را با خشونت به عقب پرتاب می‌کند.[۶۳]

مصرشناس بلژیکی ژان کاپار به‌عنوان الگویی برای خلق شخصیت هیپولیت برگاموت استفاده شده است.

پروفسور هیپولیت برگاموت

[ویرایش]

(فرانسوی: Professeur Hippolyte Bergamotte)[۲۸]

پروفسور هیپولیت برگاموت (در ترجمهٔ انگلیسی: پروفسور تاراگون) در هفت گوی بلورین میزبان شبی مرموز برای تن‌تن و دوستانش است. او یک انسان‌شناس و یکی از اعضای هیئت اعزامی ساندرز هارموت بود[۶۴] و مومیای راسکار کاپاک را در خانه‌اش در ویترین سالن پذیرایی نگهداری می‌کرد.[۶۵] او دوست دیرین پروفسور تورنسل و هم‌کلاسی سابق او بوده و همین آشنایی باعث می‌شود که تورنسل، تن‌تن و کاپیتان هادوک بتوانند یک شب، در حالی که خانه تحت حفاظت امنیتی شدید است و باران تابستانی می‌بارد، به دیدن او بروند.

پروفسور هیپولیت برگاموت بزرگ‌جثه و نیرومند است و شخصیتی پرشور دارد و پروفسور تورنسل رسماً او را «هِرکول» خطاب می‌کرد. برگاموت تا زمانی که یک گوی آذرخش از دودکش وارد خانه می‌شود و مومیای راسکار کاپاک را تبخیر می‌کند، بی‌باک به‌نظر می‌رسد؛ پس از آن به‌شدت مضطرب شده و بیم دارد که یک پیشگویی باستانی در حال تحقق باشد. همان شب، او آخرین کسی است که با گوی‌های بلورین مورد حمله قرار می‌گیرد. شخصیت او بر اساس مصرشناس بلژیکی ژان کاپار، مدیر موزه‌های سلطنتی هنر و تاریخ بروکسل، الهام گرفته شده است.[۶۶]

براون

[ویرایش]

(فرانسوی: Brown)

براون افسر پلیسی در منطقه بین‌المللی شانگهای و تحت فرمان داوسون، در کتاب گل آبی است. او مأمور بازداشت تن‌تن است.[۶۷]

برتوس

[ویرایش]

(فرانسوی: Brutus)

بروتوس سگ نگهبان درندهٔ برادران پرنده در کتاب اسب شاخدار است که احتمالاً از نژاد دوبرمن می‌باشد.[۶۸]

برونو

[ویرایش]

(فرانسوی: Bruno)

برونو در داستان هفت گوی بلورین یک تردست و شعبده‌باز است. نمایش او شامل تبدیل آب به شراب است که تحسین کاپیتان هادوک را برمی‌انگیزد.[۶۷]

عبدالعزیز بن عبدالرحمن آل سعود، بنیان‌گذار عربستان سعودی

محمد بن علی

[ویرایش]

(فرانسوی: Mohammed Ben Ali)

محمد بن علی خواربارفروشی در بندر خیالی بَغّار (واقع در مراکشِ فرانسه) در کتاب خرچنگ پنجه‌طلایی است که قوطی‌های کنسرو خرچنگ حاوی تریاک از طریق او جابه‌جا می‌شوند. او همچنین تن‌تن و دوپونت و دوپونط را در مورد منشأ آن‌ها راهنمایی می‌کند.[۶۳]

بن کالیش اذاب

[ویرایش]

(فرانسوی: Ben Kalish Ezab)

محمد بن کالیش اذاب امیر کشور خیالی عربی خِمِد است. پسر او شاهزاده عبدالله، پسری لوس و نُنُر است. پس از نخستین حضورش در تن‌تن در سرزمین طلای سیاه، امیر دوباره در انبار زغال‌سنگ ظاهر می‌شود، زمانی که رقیبش شیخ باب الحر او را موقتاً برکنار کرده است و مجبور می‌شود به صورت مخفیانه پناه ببرد، پیش از آنکه با کمک تن‌تن قدرت خود را بازیابد.[۶۹] بن کالیش اذاب سپس در تن‌تن و هنر الفبا ظاهر می‌شود و در یک مصاحبهٔ تلویزیونی اعلام می‌کند که در وادسداح (پایتخت خمد) یک موزهٔ هنر خواهد ساخت.

بن کالیش اذاب نسبت به دوستانش مهربان و بشّاش و نسبت به دشمنانش خشن و بیرحم به تصویر کشیده شده است. بن کالیش اذاب از نظر شخصیت بسیار دمدمی‌مزاج و حتی ناپایدار است؛ او می‌تواند پسرش را ستایش کند و با اوج‌گیری تحسین، او را تمجید و غرض در صفات عالی کند، اما هنگام مواجهه با شوخی‌های پسرش، او را نفرین نماید.[۷۰] در یک مورد، دکتر مولر ترجیح داد خودکشی کند تا اینکه به او تحویل داده شود. بیش از هر چیز، او عاشق پسرش شاهزاده عبدالله است. شخصیت او الهام‌گرفته از ملک عبدالعزیز بن عبدالرحمن آل سعود، بنیان‌گذار عربستان سعودی در سال ۱۹۳۲ است.[۷۱] نام او در نسخهٔ اصلی فرانسوی «محمد بن کالیش اذاب»، یک بازی با واژگان است. در گویش بروکسلی، «kaliche zap» به معنای «آب شیرین‌بیان» است؛ اصطلاحی که به‌طور غیررسمی برای اشاره به یک قهوهٔ بی‌مزه و آب‌زیپو به کار می‌رود.[۷۲][۷۳]

عمر بن سالاد

[ویرایش]

(فرانسوی: Omar Ben Salaad)

عمر بن سالاد یک بازرگان ثروتمند عرب است که در بندر خیالی بَغّار در مراکشِ فرانسه ساکن است و در خرچنگ پنجه‌طلایی ظاهر می‌شود. یک مغازه‌دار ادعا می‌کند او ثروتمندترین مرد بندر بغار است. دیده می‌شود که او صاحب قصری با خدمتکاران، اسب‌ها، خودروها، مقدار زیادی زمین و یک هواپیماست.

اما تن‌تن کشف می‌کند که او پشت یک شبکه قاچاق تریاک قرار دارد که برای قاچاق این ماده از قوطی‌های خرچنگ استفاده می‌کند. زمانی که تن‌تن در اوایل ماجرا دستگیر شد، این سالاد بود که دستور اولیه انداختن تن‌تن به دریا را مخابره کرد، اما فرار تن‌تن مانع آن شد. بعدتر، تن‌تن کشف می‌کند مقر نگهداری تریاک در زیرزمین عمر بن سالاد قرار دارد و ورودی آن پشت یک قفسه کتاب است. سالاد تلاش می‌کند تن‌تن را هدف گلوله قرار دهد، اما وقتی میلو او را گاز می‌گیرد بیهوش می‌شود و باعث می‌شود لوستر را روی خودش شلیک کند، و سپس دستگیر می‌شود. بعدها مشخص می‌شود فعالیت‌های او تا خاور دور نیز کشیده شده بود.

نام شهر عمر بن سالاد، بَغّار، شبیه bagarre، واژه فرانسوی به‌معنای «دعوا» یا «کتک‌کاری» است. «عمر» نامی رایج در جهان عرب است، اما عمر سالاد همچنین شبیه عبارت فرانسوی اومار سالاد (homard salade) به معنای «سالاد لابستر» نیز هست.

عمر بن سالاد را جاد المالح در فیلم ماجراهای تن‌تن به تصویر کشیده است؛ با این حال، در فیلم او در هیچ توطئه‌ای دخالت ندارد و تنها صاحب قصری است که بیانکا کاستافیوره در آن اجرا می‌کند.

علی بن محمود

[ویرایش]

(فرانسوی: Ali Ben Mahmoud)

علی بن محمود در کتاب تن‌تن در سرزمین طلای سیاه خدمتکار امیر محمد بن کالیش اذاب است. او ناپدید شدن پسرش عبدالله را به او اطلاع می‌دهد.[۶۹]

یوسف بن مولفرید

[ویرایش]

(فرانسوی: Youssouf Ben Moulfrid)

یوسف بن مولفرید مشاور نظامی امیر محمد بن کالیش اذاب در تن‌تن در تن‌تن در سرزمین طلای سیاه است. نام خانوادگی او شامل یک بازیِ واژگانی پیرامون «مول-فریت» (صدف و سیب‌زمینی سرخ‌کرده) است، غذایی که به‌طور رایج در بلژیک مصرف می‌شود.[۷۴]

بن یوسف

[ویرایش]

(فرانسوی: Youssouf Ben Moulfrid)

بن یوسف خدمتکاری برای امیر محمد بن کالیش اذاب در کتاب انبار زغال‌سنگ است که مشخص می‌شود جاسوسی است که برای رقیب او، شیخ باب الحر، کار می‌کند. او پس از اینکه روی دم عایشه، یوزپلنگ اهلی امیر، پا می‌گذارد، مورد حمله او قرار می‌گیرد.[۷۴]

بوریس

[ویرایش]

بوریس خدمتکار پروفسور توپولینو و مأمور مخفی بوردوری در کتاب ماجرای تورنسل است. بوریس، ربودن پروفسور تورنسل در کاخ مولینسار را سازماندهی می‌کند.[۷۵] بوریس هنگام فرار از آزمایشگاه کاخ مولینسار مشت محکمی به صورت کاپیتان هادوک می‌زند اما بخشی از پالتوی بلندش در اثر حملهٔ میلو پاره شده و یک پاکت سیگار و کلید اتومبیل از جیبش بیرون می‌افتد که خود سرنخی می‌شود برای تن‌تن و کاپیتان برای پیدا کردن پروفسور تورنسل.

بوسترینگوویچ

[ویرایش]

(فرانسوی: Boustringovitch)

بوسترینگوویچ یک تروریست بلشویک است که در تن‌تن در شوروی خود را صاحب مسافرخانه معرفی می‌کند. او پس از بیهوش کردن تن‌تن با کلروفرم، تلاش می‌کند او را ربوده، اما تن‌تن وانمود به بیهوشی می‌کند و موفق می‌شود او را دستگیر کند. در جیب بوسترینگوویچ، سندی پیدا می‌شود که نشان می‌دهد او قصد انجام چندین حملهٔ انفجاری را داشته است. نام خانوادگی او از واژۀ بروکسلی «boestring» گرفته شده که به معنای ماهی باکلینگ است.[۷۶]

چهرۀ شاعر اسپانیایی خوآن رامون خیمنس الهام‌بخش خلق سینیور پورفیریو بولرو ای کالامارس بوده است.

پورفیریو بولرو ای کالامارس

[ویرایش]

(فرانسوی: Porfirio Bolero y Calamares)

سینیور پورفیریو بولرو ای کالامارس دانشمند اسپانیایی و استاد دانشگاه سالامانکا است که در ستاره اسرارآمیز در هیئت اکتشافی قطبی برای جست‌وجوی شهاب‌سنگ شرکت می‌کند.[۷۷] چهرۀ او برگرفته از خوآن رامون خیمنس شاعر اسپانیایی است.

بولدوف

[ویرایش]

(فرانسوی: Boldov)

بولدوف خلبان هواپیمایی است که جاسوسان سیلداوی در کتاب ماجرای تورنسل، پروفسور تورنسل را با آن می‌ربایند.[۷۸]

بولو

[ویرایش]

(فرانسوی: Isidore Boullu)

ایزیدور بولو یک سنگ‌تراش است که کاپیتان هادوک برای تعمیر یکی از پله‌های شکستهٔ پلکان مرکزی کاخ مولینسار در جواهرات کاستافیوره از او کمک می‌خواهد. با وجود تماس‌های پی‌درپی کاپیتان هادوک و نستور، آقای بولو برای انجام کار عجله‌ای نمی‌کند و ادعا می‌کند که بیش از حد گرفتار است. در پایان ماجرا، آقای بولو بالاخره برای تعمیر پلهٔ شکسته می‌آید، اما پله بلافاصله دوباره می‌شکند. تا زمان تن‌تن و پیکاروها به نظر می‌رسد آقای بولو سرانجام پله را تعمیر کرده است. همچنین او عضو گروه نوازندگان هارمونی مولینسار نیز هست که به مناسبت «جشن‌ها» می‌نوازد.[۷۹] آقای بولو یکی از افرادی است که به کاپیتان تلگراف تبریک می‌فرستند وقتی نامزدی او با بیانکا کاستافیوره به اشتباه اعلام می‌شود.

بول‌وینکل

[ویرایش]

(فرانسوی: Bohlwinkel)

آقای بول‌وینکل یک سرمایه‌دار از کشور ساختگی آمریکای جنوبی، سائو ریکو است که در داستان ستاره اسرارآمیز ظاهر می‌شود. او به‌عنوان مالک یک مؤسسه بانکی بزرگ و شرکت نفتی به نام گلدن اویل، از ثروت و منابع خود استفاده می‌کند تا در مسابقه یافتن یک شهاب‌سنگ تازه سقوط کرده، تن‌تن و دوستانش را شکست دهد. علاوه بر تأمین مالی کشتی اکتشافی پری، او تلاش می‌کند کشتی رقیب، «طلوع»، به فرماندهی کاپیتان هادوک، را خراب کند؛ از جمله با گذاشتن دینامیت روشن روی عرشه آن (که میلو خاموش می‌کند)، دستور دادن به کشتی دیگری تحت کنترلش برای برخورد با طلوع در طوفان، ممانعت از سوخت‌گیری طلوع در پایگاه گلدن اویل (که دوست قدیمی هادوک، کاپیتان چستر، با انتقال نفت در حال پمپاژ به مخازنش، کشتی را سوخت‌رسانی می‌کند)، و ارسال یک پیام اضطراری جعلی برای منحرف کردن «طلوع» از مسیر. در پایان ستاره اسرارآمیز، بول‌وینکل با ناامیدی به اعلامیه رادیویی گوش می‌دهد که نشان می‌دهد پلیس او را زیر نظر دارد. ویژگی‌های ظاهری بول‌وینکل بازتاب‌دهنده کلیشه‌های یهودیان در تبلیغات نازی‌ها است. در نسخهٔ اصلی ستاره اسرارآمیز که در دوران جنگ جهانی دوم منتشر شد، نام او بلومنشتاین بود و یک یهودی آمریکایی از یک بانک در نیویورک معرفی می‌شد.[۸۰] در ویراست بعدی، هرژه، پیشینه این سرمایه‌دار را تغییر داد و او را به کشور ساختگی آمریکای جنوبی، سائو ریکو منتقل کرد و نامش را به واژه‌ای در گویشِ هلندیِ برابانتی برای «شیرینی‌فروشی» (بول‌وینکل) تغییر داد و املای نام جدید را نیز اصلاح کرد. پس از انتشار ویرایش، هرژه متوجه شد که بول‌وینکل هم یک نام خانوادگی یهودی است.

هیپولیت بولیوار

[ویرایش]

(فرانسوی: Hippolyte Bolivar)

هیپولیت بولیوار وزنه‌برداری است که در شیکاگو به عنوان قوی‌ترین مرد جهان در کتاب تن‌تن در آمریکا معرفی شد. او در واقع یک متقلب است که معمولاً از دمبل‌های چوبی برای نمایش‌های خود استفاده می‌کند.[۷۷]

هانس بوهم

[ویرایش]

(فرانسوی: Hans Boehm)

هانس بوهِم که به‌طور مختصر در داستان پرواز شماره ۷۱۴ به سیدنی ظاهر می‌شود، یکی از خلبانان و هواپیماربایان همان پرواز است. راستاپوپولوس نقشه داشت او و سایر همدستانش را از میان ببرد.

بیکولو

[ویرایش]

(فرانسوی: Bikoulou)

یکی از اعضای قبیله بومی آرومبایا است که در کتاب گوش شکسته، میلو را اسیر می‌کند.[۶۵]

بیل

[ویرایش]

در ماجراهای تن‌تن پنج شخصیت به نام «بیل» وجود دارد:

  • نخستین شخصیتی که به نام بیل در ماجراهای تن‌تن ظاهر می‌شود، یکی از دو خلافکار عضو اتحادیهٔ گانگسترهای شیکاگو در تن‌تن در آمریکا، یعنی باند بابی سمایلز است که تن‌تن را می‌ربایند تا او را به دریاچهٔ میشیگان بیندازند.[۴۶]
  • بیل کارمند راه‌آهن در غرب ایالات متحده آمریکا است که همراه با همکارش اسلیم مأمور می‌شود صخره‌ای را که مسیر را مسدود کرده منفجر کند[۴۶] تا آن را از سرِ راهِ قطارِ مسافربری بردارند.[۴۵]
  • بیل همدست بابی بابی سمایلز است که تن‌تن را روی خط دیگری از راه‌آهن می‌بندد.[۴۶]
  • بیل یک گانگستر در تن‌تن در آمریکا است که برای گرفتن باج، میلو را می‌رباید.[۸۱]
  • بیل نام یک مکانیک راه‌آهن بریتانیا در جزیرهٔ سیاه است. او توسط دکتر مولر و همدستش ایوان مورد حمله قرار می‌گیرد.[۸۱]

بیل آشپز

[ویرایش]

(فرانسوی: Van Damme؛ انگلیسی: Bill)

بیل، آشپزِ کشتی «طلوع» در ماجرای ستاره اسرارآمیز است. نام او در نسخۀ اصلی «فان دامه» است. او سپس در گنج‌های راکام به‌عنوان آشپز کشتی سیریوس بازگشت و نخستین شخصیتی بود که در آن ماجرا دیده شد؛ زمانی که پیش از سفر، در یک میخانه با دوستی دیدار می‌کرد. حرف‌های بی‌احتیاط او دربارهٔ شکار گنج توسط یک خبرنگار روزنامه شنیده شد و پس از انتشار آن خبر، سبب شد که تن‌تن و کاپیتان هادوک زیر هجوم خبرنگاران قرار بگیرند. بیل هم از دست میلو و هم از دست پروفسور تورنسل به ستوه آمده بود؛ اولی که یک مرغ دزدید و دومی که یک جعبه بیسکویت را برداشت.

اریک بیورگنسکولد

[ویرایش]

(فرانسوی: Erik Björgenskjöld)

اریک بیورگنسکولد دانشمند سوئدیِ دانشگاه استکهلم و عضو هیئت اکتشافی قطبی است که برای یافتن هواسنگ در ستاره اسرارآمیز شرکت می‌کند. او از نظر ظاهری بر پایهٔ فیزیک‌دان، مخترع و کاوشگر سوئیسی اگوست پیکار الهام گرفته شده است؛ کسی که بعدها الگوی شخصیت پروفسور تورنسل شد.[۸۲] به گفتهٔ روزنامه‌نگار نیکولا ویتکوفسکی، با عنایت به نام خانوادگی و نام‌کوچک اریک بیورگنسکولد، این شخصیت ممکن است آمیزه‌ای از کاشف و کانی‌شناس واقعی سوئدی، بارون آدولف اریک نوردنسکیولد، و فیزیک‌دان نروژی کریستین بیرکلاند باشد؛ کسی که ارتباط میان شفق‌های قطبی و فوران‌های خورشیدی را کشف و بررسی کرد.[۸۳]

پاتراش پاشا

[ویرایش]

(فرانسوی: Patrash Pasha)

شیخ پاتراش پاشا یک شیخ عرب است که در سیگارهای فرعون ظاهر می‌شود و طرفدار بزرگ ماجراهای تن‌تن است. او ترتیبی می‌دهد تا تن‌تن ربوده شود، اما وقتی تن‌تن پیش او آورده می‌شود، پاتراش پاشا او را از ماجراهایش می‌شناسد، آزاد می‌کند و با تأمین تجهیزات تازه او را راهی می‌سازد. خدمتکارش به تن‌تن کتابی از ماجراهای تن‌تن را که پاشا مالک آن است نشان می‌دهد. عنوان کتابی که به تن‌تن نشان داده می‌شود در طول سال‌ها تغییر کرده است؛ در ابتدا تن‌تن در آمریکا بود، مدتی تن‌تن در کنگو شد و در نهایت به هدف کره ماه رسید — جدیدترین عنوان منتشرشده در آن زمان، هرچند وقایع آن به‌طور گیج‌کننده‌ای پس از رویدادهای سیگارهای فرعون رخ می‌داد.[۸۴]

در انبار زغال‌سنگ، زمانی که امیر بن کالیش اذاب توسط باب الحر سرنگون شد، امیر موقتاً در میان قبایل شیخ پاتراش پاشا پناه گرفت، که همچنان وفادار باقی ماندند.

پابلو

[ویرایش]

(فرانسوی: Pablo)

پابلو بومیِ سان تئودور است و در پایتخت، لاس دوپیکوس، زندگی می‌کند. نخستین حضور او در گوش شکسته است؛ جایی که الیگارش نفتی، آقای تریکلر او را برای از میان بردن تن‌تن استخدام می‌کند. تلاش پابلو ناکام می‌ماند؛ تن‌تن او را اسیر می‌کند و پابلو التماس ترحم می‌کند و تن‌تن او را رها می‌کند. سپس آقای تریکلر، تن‌تن را به جاسوسی متهم می‌کند و او خیلی زود به مرگ محکوم می‌شود. پابلو، در برابر ترحمی که تن‌تن نسبت به او نشان داده بود، گروهی از مردان را گرد می‌آورد، به زندان نفوذ می‌کند و تن‌تن و میلو را آزاد می‌کند. در نسخه دنباله‌دار سال ۱۹۳۵، نام کامل پابلو «خوان پائولینو، وحشتِ لاس دوپیکوس و بهترین تیرانداز کشور» ذکر شده بود.[۸۵]

پابلو در تن‌تن و پیکاروها بازمی‌گردد؛ جایی که به‌ظاهر برای کمک به تن‌تن و دوستانش از اسارت فعلی‌شان ظاهر می‌شود، اما در واقع آن‌ها را در موقعیتی قرار می‌دهد که هنگام فرار بتوان آن‌ها را هدف گلوله قرار داد. وقتی تن‌تن خیانت او را کشف می‌کند، اجازه می‌دهد پابلو آزاد برود، چون به یاد می‌آورد که پابلو روزی جان او را نجات داده بود.

پارکر

[ویرایش]

(فرانسوی: Parker)

پارکر یکی از خدمتکاران مارکی دی گورگونزولا در کشتی شهرزاد در کتاب انبار زغال‌سنگ است.[۸۶]

آلونزو پرز

[ویرایش]

(فرانسوی: Alonzo Perez)

آلونزو پرز و رامون بادا دشمنان اصلی در گوش شکسته هستند. رامون بادا را ببینید.

برادران پرنده

[ویرایش]

(فرانسوی: Les frères Loiseau)[۲۸]

برادران پرنده، ماکسیم و گ. پرنده، دشمنان اصلی در داستان اسب شاخدار هستند. آن‌ها عتیقه‌فروشانی‌اند که از وجود گنجی بر جای مانده از دزد دریایی «رِد رکهام» آگاه می‌شوند و برای به‌دست آوردن آن حاضرند دست به قتل بزنند.

در نسخهٔ اصلی فرانسوی، نام خانوادگی آن‌ها «لوازو» (Loiseau) است که در زبان فرانسوی به‌معنای «پرنده» است. ماکسیم در نسخهٔ انگلیسی به مکس تغییر یافته است. در ویرایش گلدن بوکز (انگلیسی آمریکایی)، نام آن‌ها به‌صورت Byrd (بِرد) نوشته شده است.

برادران پرنده، مانند تن‌تن، در جست‌وجوی سه طومار متعلق به شوالیه فرانسوا هادوک هادوک هستند که گنج‌های راکام را در خود دارد. آن‌ها از عمارت خود، کاخ مولینسار، فعالیت می‌کنند و در بخشی از داستان، تن‌تن را در آنجا زندانی می‌کنند تا او را وادار کنند طومارها را تحویل دهد. آن‌ها حتی او را به شکنجه تهدید می‌کنند و ادعای تن‌تن مبنی بر این‌که کیفش حاوی طومارها پیش‌تر توسط جیب‌بری دزدیده شده، نمی‌پذیرند. از دیگر جنایت‌های آنان، تلاش برای قتل دستیارشان، بارنابه، درست پیش از آن‌که بتواند نقشه‌شان را برای تن‌تن فاش کند، است. در نهایت، برادران پرنده توسط دوپونت و دوپونط دستگیر می‌شوند. مکس می‌گریزد، اما بعدتر هنگام تلاش برای فرار از کشور گرفتار می‌شود.

در داستان گنج‌های راکام گفته می‌شود که ماکسیم پرنده بار دیگر گریخته و در نزدیکی کشتی سیریوس دیده شده است؛ همان کشتی‌ای که قرار است با تن‌تن و هادوک برای یافتن گنج حرکت کند. به همین دلیل، دوپونت و دوپونط نیز به‌عنوان اعضای این سفر اعزام می‌شوند تا مراقب او باشند، اما مکس هرگز ظاهر نمی‌شود. کارآگاهان در پایان ماجرا نتیجه می‌گیرند که حضور آن‌ها باعث دلسردی او شده است.

در یکی از طرح‌های اولیهٔ داستانی که بعدها به تن‌تن در تبت تبدیل شد، هرژه در ابتدا قصد داشت برادران پرنده را بازگرداند و داستانی بنویسد که در آن، این دو برادر، نِستور را به جرمی که مرتکب نشده متهم می‌کنند. با این حال، هرژه از این ایده صرف‌نظر کرد.[۸۷]

از آن زمان تاکنون برادران پرنده دیگر دیده نشده‌اند، هرچند در طرح‌های اولیهٔ داستان ناتمام تن‌تن و هنر الفبا به تصویر کشیده شده‌اند، جایی که در مراسم افتتاح نمایشگاه هنری رامو نَش حضور دارند.

برادران پرنده همچنین در بازی کنسولی ماجراهای تن‌تن: راز اسب شاخدار حضور دارند؛ در این بازی آن‌ها تنها در کاخ مولینسار دیده می‌شوند.

پدرو

[ویرایش]

در ماجراهای تن‌تن سه شخصیت به نام «پدرو» وجود دارد:

این سه را نباید با پدرو رامونا، یک راهزن و خلافکار اسپانیایی‌زبان در تن‌تن در آمریکا اشتباه گرفت.

پسر مقدس خورشید

[ویرایش]

(فرانسوی: Noble fils du soleil)

پسر مقدس خورشید (که در نسخهٔ اصلی فرانسوی نامش «فرزند نجیب خورشید» نوشته شده است) فرمانروای یک تمدن گمشدهٔ اینکایی در کتاب معبد خورشید است که به همراه پیروانش، مخفیانه سنت اینکاها را در دل «معبد خورشید» که در اعماق رشته‌کوه آند قرار دارد، تداوم می‌بخشد. وقتی گروه تن‌تن به معبد او نفوذ می‌کنند، پسر مقدس خورشید قصد دارد آن‌ها را روی داربستی چوبی بسوزاند، اما درست قبل از قربانی شدن، کسوف رخ می‌دهد و او از تصمیمش صرف‌نظر می‌کند؛ چرا که مشاهده می‌کند که خورشید تحت فرمان تن‌تن است. با این باور که خدای خورشید طرفدار تن‌تن است، پسر مقدس خورشید او را آزاد می‌کند و هدایای سخاوتمندانه‌ای از طلا و جواهر به او می‌دهد. در مقابل، تن‌تن و دوستانش قول می‌دهند که هرگز مکان معبد خورشید را فاش نکنند.

در اقتباس سینمایی تن‌تن و معبد خورشید، او پدر شاهدختی به نام مایتا است که عاشق زورینو است و آرزو دارد که قهرمانان داستان بابت ورود سرزده‌شان مورد عفو قرار بگیرند.

پلکسی گلدز

[ویرایش]

(فرانسوی: Maréchal Plekszy-Gladz)[۲۸]

مارشال پلکسی گلدز دیکتاتور رژیم خیالی بوردوری است.[۹۰] او هرگز به‌عنوان یک شخصیت در داستان‌ها ظاهر نمی‌شود، اما نامش در ماجرای تورنسل و تن‌تن و پیکاروها ذکر شده و در تندیس‌ها و پرتره‌ها دیده می‌شود. نام انگلیسی او «کوروی تاش» اشاره‌ای به سبیل خمیده‌اش دارد، سبیلی که در زبان بوردوری به شکل یک هَشتَک هم ظاهر می‌شود (نمونه‌اش را می‌توان در نام خودش دید). بوردوری‌ها اغلب با عبارت «به سبیل‌های مارشال پلکسی گلدز» سوگند می‌خورند. نام فرانسوی او نیز بازی زبانی با واژهٔ پلکسی‌گلس است که به «سرشت مصنوعی» شخصیت او اشاره دارد.[۹۱][۹۲]

دولت بوردوری به رهبری مارشال پلکسی گلدز شباهت زیادی به رژیم آلمان نازی دارد. استفاده از نشان ملی کشور (که به‌طور طبیعی شبیه سبیل مارشال است) روی نشان‌ها و بازوبندها یادآور سواستیکا است. همچنین سلام نظامی آنها «Amaïh Kûrvi-Tasch» (به معنای «درود بر کوروی‌تاش») بسیار شبیه سلام نازی است.[۹۲]

مارشال پلکسی گلدز همچنین شباهت زیادی به ژوزف استالین دارد.

پیترو

[ویرایش]

(فرانسوی: Pietro)

پیترو یک گانگستر ایتالیایی–آمریکایی در تن‌تن در آمریکا و یکی از همکاران آل کاپون است.[۹۳]

خانم پینسون

[ویرایش]

(فرانسوی: Madame Pinson)

خانم پینسون سرایدار تن‌تن در پلاک ۲۶، خیابان لابرادور است.[۹۳] او شخصیتی خویشتن‌دار، ساده‌دل و فداکار است.[۹۴] او برای نخستین بار در عصای اسرارآمیز ظاهر می‌شود؛ زمانی که بسته‌ای بمب‌گذاری شده را که برای قهرمان داستان فرستاده شده بود تحویل می‌گیرد و آن را به دوپونت و دوپونط می‌دهد. در خرچنگ پنجه‌طلایی، او ناتوان و درمانده شاهد ربوده شدن بونجی کوراکی است و سپس در اسب شاخدار، شاهد ربوده شدن تن‌تن است، بدون آنکه متوجه این اتفاق بشود.[۹۳]

نشانی پلاک ۲۶، خیابان لابرادور (فرانسوی: 26, rue du Labrador) همچنین نشانی واقعی موزهٔ هرژه است.

پیکاروها

[ویرایش]

(فرانسوی: Les Picaros)

پیکاروها گروهی از چریک‌ها در کشور سان تئودور هستند که ظاهراً تحت فرماندهی ژنرال آلکازار در تن‌تن و پیکاروها قرار دارند. آلکازار به کشورش بازگشته و در تلاش است تا پیکاروها را به انجام عملیاتی چریکی علیه رقیب دیرینه‌اش ژنرال تاپیوکا وادارد. با این حال، پیکاروها از زمانی که تاپیوکا مقادیر زیادی الکل در نزدیکی اردوگاهشان ریخته است، فاسد و معتاد به الکل شده‌اند.

تن‌تن پیشنهاد می‌دهد که پیکاروها را از اعتیاد به الکل درمان کند، به شرطی که آلکازار موافقت کند تا از کشتن تاپیوکا و افرادش خودداری کند. آلکازار با اکراه موافقت می‌کند. بلافاصله پس از درمان پیکاروها، یک گروه موسیقی به نام جالی فولیز وارد می‌شود تا در کارناوال پیش‌رو در سان تئودور اجرا کنند. آلکازار با کمی راهنمایی از تن‌تن، در طول کارناوال به کاخ تاپیوکا حمله می‌کند و پیکاروها را با لباس‌های گروه موسیقی به پایتخت می‌فرستد و به‌صورت مخفیانه وارد می‌کند.

تاراکی

[ویرایش]

(فرانسوی: Tharkey)

تارکی یک راهنمای شرپا است که در تن‌تن در تبت به تن‌تن کمک می‌کند تا پرواز نحس پاتنا–کاتماندو را که چانگ در آن بوده، پیدا کند. گرچه او در آغاز تمایلی به خطر کردن برای یافتن چانگ — که باور دارد مرده است — نشان نمی‌دهد، اما تن‌تن و کاپیتان هادوک را تا محل سقوط هواپیما هدایت می‌کند. او ابتدا آن‌ها را ترک می‌کند تا به روستایش بازگردد، اما احساس گناه باعث می‌شود به‌موقع بازگردد و تن‌تن و هادوک را از موقعیتی خطرناک نجات دهد.[۹۵] با این حال، بعدتر در پی یک بهمن دستش می‌شکند و پس از مدتی بهبود‌یافتن در یک صومعهٔ بودایی، ناچار است به دشت‌ها بازگردد، در حالی که تن‌تن و کاپیتان جست‌وجوی خود برای یافتن چانگ را ادامه می‌دهند.

تاراکی بر اساس شخصیت واقعی آنگ تارکای ساخته شده است؛[۹۶] کوهنورد و کاوشگر نپالی که برای بسیاری از کوه‌پیمایی‌های اکتشافی هیمالیا نقش شرپا و بعدها «سردار» (سرپرست گروه راهنماها و شرپاها) را ایفا می‌کرد. او «بی‌شک برجسته‌ترین شرپای دوران خود» بود و تنزینگ نورگای را به دنیای کوهنوردی معرفی کرد.

ژنرال تاپیوکا

[ویرایش]

(فرانسوی: Le général Tapioca)

ژنرال تاپیوکا رقیب سرسخت ژنرال آلکازار است. تاپیوکا و آلکازار هر دو در جمهوری موزفروش سان تئودور در گوش شکسته ژنرال ارتش‌های خود هستند.[۲۳] او و آلکازار مدام یکدیگر را از قدرت برمی‌اندازند و با بسامدی طنزآمیز رهبری دیکتاتوری کشور را به دست می‌گیرند.

در هفت گوی بلورین تاپیوکا آلکازار را از سان تئودور تبعید کرده و جای او را به‌عنوان دیکتاتور کشور گرفته است. در انبار زغال‌سنگ، داوسون به تاپیوکا و به آلکازار هر دو هواپیما می‌فروشد. در پایان آن ماجرا، یک گزارش روزنامه اعلام می‌کند که آلکازار بار دیگر تاپیوکا را سرنگون کرده است.

در تن‌تن و پیکاروها، برای نخستین بار تاپیوکا شخصاً ظاهر می‌شود. او اکنون از سوی سرهنگ اسپونز بوردوری — دشمن قدیمی تن‌تن و کاپیتان هادوک — یاری می‌شود؛ کسی که از طرف مارشال پلکسی گلدز به سان تئودور اعزام شده و به‌عنوان مشاور فنی تاپیوکا خدمت می‌کند. رژیم ژنرال تاپیوکا با کمک تن‌تن و کاپیتان هادوک توسط ژنرال آلکازار سرنگون می‌شود. با اینکه تاپیوکا اجرای طرح اعدام خود از سوی آلکازار را تأیید می‌کند، او و آلکازار با بی‌میلی تسلیم درخواست تن‌تن برای نجات جانش می‌شوند، و بنابراین وسیله‌ای برای انتقال او به خارج از کشور در اختیارش قرار داده می‌شود.

تام

[ویرایش]

در ماجراهای تن‌تن شش شخصیت به نام «تام» وجود دارد:

تروخیو

[ویرایش]

(فرانسوی: Don José Trujillo)

دون خوزه تروخیو مالک ثروتمند یک مزرعه پهناور است که تن‌تن پس از فرار از دست نظامیان نوئوو ریکو در داستان گوش شکسته، به او پناه می‌برد. او کاراکوی هندی را به قهرمان داستان معرفی می‌کند؛ کسی که می‌پذیرد در طول رودخانهٔ بادورایال به عنوان راهنما همراه او باشد تا به نزد آرومبایاها بروند.[۱۰۰]

تروویک

[ویرایش]

(فرانسوی: Trovik)

تروویک یکی از توطئه‌گران سیلداویایی است و از اعضای نقشه‌ای به‌شمار می‌آید که در عصای اسرارآمیز قصد سرنگونی موسکار دوازدهم را دارد. او که در ارتباط دائمی با انقلابیون است، عضو «کمیته مرکزی» سازمان زیرزمینی «زایلداف زنتراِل رِوولوتسیونار کومیتسَت» (ZZRK) به معنی «کمیته مرکزی انقلابی سیلداوی» نیز هست.[۱۰۰]

دکتر تریبوله

[ویرایش]

(فرانسوی: Eugène Triboulet)

دکتر اوژن تریبوله پزشک بسیار سالخورده‌ای است که در پلاک ۱۲۰ خیابان تروبادور زندگی می‌کند و در داستان گوش شکسته حضور دارد. تن‌تن با یادداشت کردن شماره پلاک خودرویی که قصد داشت او را زیر بگیرد، رد او را می‌گیرد؛ اما مشخص می‌شود که پلاک خودرو وارونه شده بوده و دکتر در نهایت هیچ نقشی در این ماجرا ندارد.[۱۰۱]

آقای تریکلر

[ویرایش]

(فرانسوی: Chicklet)

آقای ر.و. تریکلر (که در نسخهٔ اصلی فرانسوی نامش «آقای شیکله» است) یک بازرگان بی‌وجدان آمریکایی در گوش شکسته است که نمایندگی شرکت نفت «جنرال آمریکن اویل» را در جمهوری آمریکای جنوبیِ سان تئودور بر عهده دارد. تریکلر تلاش می‌کند جنگی به راه بیندازد تا سان تئودور کنترل کامل منطقهٔ به‌ظاهر نفت‌خیز «گران چاپو» را از کشور همسایه، نوئوو ریکو بگیرد و آن را به شرکت او واگذار کند. او همچنین در پی آن است که از فروش اسلحه توسط همکارش، باسیل بازاروف، به هر دو کشور سود بیشتری به دست آورد.

تریکلر بیهوده تلاش می‌کند تن‌تن را تطمیع کند تا ژنرال آلکازار را قانع کند جنگی علیه نوئوو ریکو آغاز کند. وقتی این نقشه شکست می‌خورد، تلاش می‌کند تن‌تن را ترور کند و شخصاً آلکازار را می‌خرد، سپس تن‌تن را به‌عنوان جاسوس بدنام کرده و او را تا آستانهٔ اعدام پیش می‌برد. در پایان ماجرا مشخص می‌شود که منطقهٔ گران چاپو هیچ نشانی از نفت ندارد.

او به‌صورت ناشناس در ماجرای تورنسل (صفحهٔ ۴۷)، در حالی که در هتل «زسنور» اقامت دارد، ظاهر می‌شود؛ احتمالاً او در دادوستد اسلحه دخیل است.

در ماجرای ناتمام تن‌تن و هنر الفبا، هادوک و تن‌تن به ویلایی جزیره‌ای برای دیدار بیانکا کاستافیوره می‌روند. آنجا با چند مهمان روبه‌رو می‌شوند، از جمله آقای تریکلر؛ کاستافیوره می‌گوید او «مدیر یک شرکت نفتی مهم» است.

رودریگو تورتیا

[ویرایش]

(فرانسوی: Rodrigo Tortilla)

رودریگو تورتیا قاتلِ پیکرتراشی به نام بالتازار در گوش شکسته است. او پس از سفارش یک نسخهٔ کپی از مجسمهٔ مقدس آرومبایا برای تصاحب الماسی که درون آن قرار دارد، بالتازار را از میان برمی‌دارد، اما خودش نیز در طول سفر با کشتی به سوی سان تئودور، به دست رامون بادا و آلونزو پرز به قتل می‌رسد.[۱۰۲]

آلفردو توپولینو

[ویرایش]

(فرانسوی: Alfredo Topolino)

آلفردو توپولینو یک کارشناس سوئیسیِ امواج فراصوت است که در شهر نیونِ سوئیس زندگی می‌کند و در ماجرای تورنسل ظاهر می‌شود. او آشنای پروفسور تورنسل است و ابتدا از یک حمله در آستانهٔ درِ خانه‌اش جان سالم به‌در می‌برد و سپس از نابودی خانه‌اش توسط مأموران بوردوری که به دنبال دستاوردهای علمی پروفسور تورنسل هستند. خدمتکار او، «بوریس»، برای سرویس مخفی آن کشور کار می‌کند. نام خانوادگی او در زبان ایتالیایی به معنای «موش کوچولو» است.[۱۰۳]

جامبو

[ویرایش]

(فرانسوی: Jumbo)

جامبو یکی از زیردستان آلن در کشتی «کارابوجان» در خرچنگ پنجه‌طلایی است. آلن از او می‌خواهد مراقب باشد تا اگر تن‌تن از پنجرهٔ سوراخ‌دارِ کشتی بازگشت، او را ببیند؛ اما تن‌تن به‌جای آن، از مخفی‌گاهش زیر تخت بیرون می‌آید. آلن بازمی‌گردد و می‌بیند جامبو با طناب بسته شده است.

جامبو در نسخه‌های اولیهٔ منتشرشده، مردی سیاه‌پوست اهل آفریقا بود، اما ناشران آمریکایی هرژه با هرگونه نشان‌دادن اختلاط نژادها مخالفت کردند. هرژه جامبو و یک ملوان دیگر را دوباره به شکل یک عرب بازطراحی کرد (و به تنِ جامبو یک پیراهن پوشاند) اما متن همراه را دست‌نخورده باقی گذاشت، که باعث شد هادوک همچنان آن مرد عرب را «سیا زنگی» خطاب کند.[۱۰۴]

وانگ جن گی

[ویرایش]

(فرانسوی: Wang Jen-Ghié)

وانگ جن گی رهبر انجمن مخفی پسران اژدها در گل آبی است؛ گروهی زیرزمینی که در برابر نفوذ مواد مخدر و سلطهٔ خارجی در چین مبارزه می‌کنند. او در شانگهای میزبان تن‌تن می‌شود و امنیت و راهنمایی او را بر عهده می‌گیرد. وانگ فردی فرهیخته، آرام، میهن‌دوست و دارای نفوذ سیاسی و اجتماعی است. او بعدها چانگ چون-چن را به فرزندی قبول می‌کند.

جینو

[ویرایش]

در ماجراهای تن‌تن دو شخصیت به نام «جینو» وجود دارد:

  • جینو مهماندار ناپلیِ میلیاردر لازلو کاریداس در پرواز شماره ۷۱۴ است. او، به‌همراه پیوتر زوت، تنها عضو خدمه‌ای است که در توطئه علیه رئیسش مشارکت نمی‌کند.[۱۰۵]
  • جینو یک عکاس پاپاراتزی است که برای مجلهٔ ایتالیایی تمپو دی روما کار می‌کند و در جواهرات کاستافیوره از فرصت مصاحبه‌ای که کاستافیوره برای یک شبکهٔ تلویزیونی انجام می‌دهد استفاده می‌کند تا بی‌خبر از همه وارد کاخ مولینسار شود و از او عکس بگیرد. این عکس‌های دزدکی بعدها صفحهٔ اول مجله را به خود اختصاص می‌دهند. او بار دیگر در تن‌تن و پیکاروها ظاهر می‌شود، در میان خبرنگارانی که برای پرس‌وجو از کاپیتان هادوک دربارهٔ دستگیری کاستافیوره توسط ژنرال تاپیوکا آمده‌اند.[۱۰۶] نام مجلهٔ او ـ که ساختگی است ـ اشاره‌ای دارد به رمانی به همین نام نوشتهٔ رمان‌نویس بلژیکی الکسی کورورس که در سال ۱۹۵۷ منتشر شد.[۳۰]

چارلیتز

[ویرایش]

(فرانسوی: Czarlitz)

چارلیتز [ب] عکاس رسمی دربار سیلداوی است و از اعضای توطئه‌گرانی به‌شمار می‌آید که هدفشان برکنار کردن شاه موسکار دوازدهم در عصای اسرارآمیز است. او در سرقت عصا از تالار خزانه مشارکت دارد و دوربینش به فنری در قسمت منظره‌یاب آن مجهز شده است.[۱۰۸]

چانگ

[ویرایش]

در ماجراهای تن‌تن چهار شخصیت به نام «چانگ» وجود دارد:

  • چانگ در گل آبی خدمتکار آقای وانگ جن گی است. او به طور مؤثر از تن‌تن در برابر اقدامات میتسوهیراتو محافظت می‌کند و در پایان ماجراجویی در دستگیری او و همدستانش شرکت می‌کند.[۱۰۹]
  • چانگ، با نام کامل چانگ چون-چن (گل آبی، تن‌تن در تبت، جواهرات کاستافیوره) یکی از مهمترین شخصیت‌های ماجراهای تن‌تن است. او، اگر بر اساس ترتیب زمانی آلبوم‌ها قضاوت کنیم، نخستین دوست واقعی (دست‌کم از میان انسان‌ها) برای تن‌تن بود. این در جریان سفر تن‌تن به چین در کتاب گل آبی است که تن‌تن او را هنگام طغیان رود یانگ‌تسه از غرق شدن نجات می‌دهد. از آن پس، دوستی عمیقی میان آن‌ها شکل می‌گیرد. این چانگ است که برای نخستین بار به تن‌تن نشان می‌دهد چینی‌ها واقعاً چه کسانی هستند، فارغ از هرگونه کلیشه. چانگ، به نشانهٔ قدردانی، تصمیم می‌گیرد تن‌تن را در این ماجرا همراهی کند و به متحدی بسیار ارزشمند بدل می‌شود. او کسی است که دی‌دی، پسر وانگ، را متوقف می‌کند؛ دی‌دی در آستانهٔ اعدام پدر و مادرش و تن‌تن است، زیرا هر سه نفر حاضر به خوردن سم واقعی که موجب جنون می‌شود نیستند. در پایان آلبوم، چانگِ یتیم به فرزندخواندگی وانگ جن گی پذیرفته می‌شود. هنگام ترک او و بازگشت به اروپا، تن‌تن چند قطره از اندک اشک‌ می‌ریزد که اتفاقی نادر در کل مجموعه است. با وجود دوری، به نظر می‌رسد ارتباط میان آن‌ها حفظ شده است. سال‌ها بعد، در تن‌تن در تبت، تن‌تن نامه‌ای از چانگ دریافت می‌کند که در آن از آمدنش خبر می‌دهد، اما هواپیمایش در هیمالیا، در رشته‌کوه شیشاپانگما، سقوط می‌کند. تن‌تن سپس رؤیایی از چانگ می‌بیند که هنوز زنده است و تصمیم می‌گیرد، به‌رغم همهٔ موانع، همراه با کاپیتان هادوک به محل سانحه، در تبت، برود. همان‌گونه که حدس می‌زد، چانگ واقعاً از حادثه جان سالم به در برده و سپس توسط یتی پناه داده شده است. تن‌تن و کاپیتان سرانجام او را در وضعیتی نسبتاً خوب می‌یابند. سرانجام، چانگ برای آخرین بار در جواهرات کاستافیوره در قالب نامه‌ای از لندن خبری از خود می‌دهد. شخصیت چانگ در واقع برداشتی از یک شخصیت واقعی به نام ژانگ چونگرن (که گاهی به صورت چانگ چونگ-جن نوشته می‌شود) در دنیای داستانی است. اگرچه ماجراهای او در کتاب‌ها طبیعتاً خیالی و ساخته‌وپرداختهٔ ذهن نویسنده است، اما ریشه در واقعیت دارد؛ چرا که ژانگ چونگرن دوست صمیمی هرژه (خالق تن‌تن) بود و پیوند دوستی آن‌ها چندین دهه ادامه داشت.
  • چانگ نام سگی از نژاد پکینز در تن‌تن در تبت است.[۱۱۰]
  • چانگ با نام کامل چانگ لین-یی، پسر چنگ لی-کین در تن‌تن در تبت است که به دلیل شباهت نام، با چانگ چون-چن اشتباه گرفته می‌شود.[۱۱۰]

کاپیتان چستر

[ویرایش]

(فرانسوی: Le capitaine Chester)

کاپیتان چستر، دوست قدیمی کاپیتان هادوک، یک ناخدای بازرگان خشن با موهای قرمز و سبیلی پرپشت و قرمز است. او نخستین بار در ستاره اسرارآمیز در ایسلند ظاهر می‌شود، جایی که در اسکله با کاپیتان هادوک برخورد می‌کند و وارد یک مراسم سلام و احوال‌پرسی عجیب با هادوک می‌شود که تن‌تن در ابتدا، آن را مقدمهٔ یک دعوا می‌پندارد. با این حال، هادوک و چستر دست‌های یکدیگر را محکم می‌فشارند و تن‌تن را به یک بار محلی می‌برند تا با نوشیدن یک بطری ویسکی به یاد خاطرات قدیم بیفتند. چستر ناخدای سیریوس، یک کشتی بازرگانی است و از آن برای سوخت‌رسانی مخفیانه به کشتی تحقیقاتی هادوک در ایسلند استفاده می‌کند، وقتی رقبایشان مسیر تأمین را مسدود می‌کنند و به دوستش اجازه می‌دهد سفرش را ادامه دهد. چستر بعدها سیریوس را در اختیار هادوک می‌گذارد وقتی او و تن‌تن برای یافتن گنج‌های راکام راهی می‌شوند. او به‌طور کوتاه در هفت گوی بلورین ذکر می‌شود — تن‌تن و هادوک سعی می‌کنند او را هنگام توقف کشتی در یک بندر ملاقات کنند — اما قبل از رسیدن آن‌ها حرکت می‌کند. او یکی از افرادی است که در جواهرات کاستافیوره به هادوک تلگراف می‌فرستد.

چیکیتو

[ویرایش]

(فرانسوی: Chiquito)

چیکیتو، یا روپاک اینکا هواکُو، یک کچوای پرویی اصیل و یکی از آخرین نوادگان اینکاهاست. او نخستین‌بار در هفت گوی بلورین به عنوان دستیار ژنرال آلکازار دیده می‌شود و سرانجام در معبد خورشید به عنوان یکی از اعضای برجسته اینکاها ظاهر می‌گردد.

او در نمایش خنجراندازی ژنرال آلکازار به او کمک می‌کند، اما این کار پوششی است؛ زیرا چیکیتو، بی‌آنکه ژنرال بداند، قصد دارد اعضای گروه اکتشافی ساندرز هارموت را که به مقبره نیاکانش بی‌احترامی کرده‌اند مجازات کند. او این کار را با نفوذ به خانه‌ها یا دفترهای کاوشگران و شکستن گوی‌های بلورین در حضور آنان انجام می‌دهد. این گوی‌ها حاوی دارویی مشتق از کوکا هستند که قربانی را به خوابی عمیق فرو می‌برد.

یک شب، در خانه پروفسور هیپولیت برگاموت (در ترجمهٔ انگلیسی: پروفسور تاراگون)، دوست تورنسل، چیکیتو آخرین گوی بلورین را در اتاق هیپولیت می‌شکند و از دودکش پایین می‌آید. او همچنین جواهرات راسکار کاپاک، مومیایی اینکا که آرامگاهش مورد بی‌حرمتی قرار گرفته بود، را برمی‌دارد. هنگام فرار، توسط یک افسر پلیس هدف گلوله قرار گرفته و زخمی می‌شود و در درختی پنهان می‌شود. صبح روز بعد، تورنسل دست‌بندی متعلق به راسکار کاپاک را پیدا کرده و آن را به دست می‌کند. او فوراً به‌دلیل بی‌حرمتی ربوده می‌شود؛ کاری که چیکیتو و افرادش انجام می‌دهند. برای عبور از ایست بازرسی، آن‌ها خودروهای خود را عوض می‌کنند. چیکیتو پروفسور را به پرو می‌برد و تن‌تن و کاپیتان هادوک به دنبالشان می‌روند.

او دوباره در معبد خورشید و بر روی کشتی «پاشاکاماک» ظاهر می‌شود و تن‌تن را که با شنا خود را به کشتی رسانده و تورنسل را یافته است، دستگیر می‌کند. هنگامی که چیکیتو درخواست کمک می‌کند، تن‌تن از فرصت استفاده کرده و دوباره به آب می‌پرد و در حالی که چیکیتو به سویش تیراندازی می‌کند، به مکان امن بازمی‌گردد. ملاقات بعدی آن‌ها در معبد خورشید، در ارتفاعات کوهستان است؛ جایی که او و اینکاها مراسم زنده سوزاندن تن‌تن و دوستانش را برگزار می‌کنند، اما این مراسم با وقوع خورشیدگرفتگی متوقف می‌شود. چیکیتو در نهایت به دستور شاهزاده خورشید کنترل خود بر اعضای گروه اکتشافی ساندرز هارموت را رها می‌کند.

خاویاروویچ

[ویرایش]

(فرانسوی: Kaviarovitch)

خاویاروویچ یک مأمور مخفی سیلداویایی در عصای اسرارآمیز است که مأموریت دارد انقلابیون تبعیدی را زیر نظر بگیرد. او تلاش می‌کند با تن‌تن دیدار کند تا او را هشدار دهد، اما در مقابل آپارتمان خبرنگار مورد حمله قرار می‌گیرد و دچار فراموشی می‌شود.[۱۱۱] نام او یک بازی زبانی است که بر پایه واژه خاویار ساخته شده است.[۱۱۱]


سرهنگ خوآنیتوس

[ویرایش]

(فرانسوی: Le colonel Juanitos) سرهنگ خوآنیتوس یک نظامی در ارتش سان تئودور است که در گوش شکسته دستور بازداشت تن‌تن را دریافت می‌کند.[۱۱۲]

سرهنگ خیمنز

[ویرایش]

(فرانسوی: Le colonel Juanitos)

همانند سرجوخه دیاز، سرهنگ خیمِنِز نیز تجسم آن دستگاه دولتی فاسد در آمریکای لاتین است که توسط یک پلوتوکراسی (توانگرسالاری) کوچک نظامی اداره می‌شود و در آن ارتش نماد قدرت دیکتاتوری است.[۱۱۳] از این رو، دیدن انبوهی از افسران عالیرتبه یا ارشد در ارتش سان تئودور برای پاداش دادن به دوستان، تعجب‌آور نیست. در گوش شکسته، خیمِنِز مأمور تحویل گرفتن تبهکاران، رامون بادا و آلونزو پرز، در کشتی بخار ویل-دو-لیون است.[۱۱۴] او همچنین در توطئه‌ای که تن‌تن را به پای جوخه اعدام می‌کشاند، مشارکت دارد.

الیورا دا فیگورا

[ویرایش]

(فرانسوی: Oliveira Da Figueira)

سینیور الیورا دا فیگورا فروشندهٔ پرتغالی خوش‌برخورد و بذله‌گویی است که حتی پیش‌پاافتاده‌ترین اجناس را هم می‌تواند بفروشد. او و تن‌تن نخستین بار در سیگارهای فرعون با یکدیگر ملاقات می‌کنند.[۱۱۵] وقتی تن‌تن و میلو در دریای سرخ سرگردان شده‌اند و یک جهاز آن‌ها را سوار می‌کند، فیگورا یکی از مسافران است و دیری نمی‌پاید که تن‌تن را راضی می‌کند مجموعه‌ای از وسایل غیرضروری را از او بخرد. او بعدها در تن‌تن در سرزمین طلای سیاه ظاهر می‌شود، جایی که نقش ارزشمندی در کمک به تن‌تن برای نفوذ به مقر دکتر مولر ایفا می‌کند؛ او تن‌تن را در قالب «خواهرزاده‌»اش به آنجا می‌برد و همزمان با داستان‌سرایی مفصل نگهبانان را سرگرم نگه می‌دارد. در انبار زغال‌سنگ او تن‌تن و کاپیتان هادوک را در خانه‌اش پنهان می‌کند تا بتوانند با امیر صحبت کنند. در جواهرات کاستافیوره نیز اشارهٔ کوتاهی به او می‌شود، آن‌گاه که برای کاپیتان هادوک آرزوی خیر می‌فرستد پس از آنکه خبر نامزدی ساختگی او و بیانکا کاستافیوره منتشر می‌شود.

در حضورهای بعدی این شخصیت، هرژه شکل «الیورا دِ فیگورا» را به‌کار می‌برد. در واقع نحوه نگارش نام این شخصیت، در نخستین حضورهایش به‌صورت «الیورا دا فیگورا» بود که معنای «درخت‌زیتونِ درخت‌انجیر» می‌داد. برای انبار زغال‌سنگ هرژه نام را به «الیورا دِ فیگورا» تغییر داد.

آرتورو بندتو جووانی جوزپه پیترو آرکانجلو آلفردو کارتوفولی دا میلانو

[ویرایش]

(فرانسوی: Arturo Benedetto Giovanni Giuseppe Pietro Archangelo Alfredo Cartoffoli dé Milano)

آرتورو بنِدِتو جووانی جوزِپه پیترو آرکانجلو آلفرِدو کارتوفولی دا میلانو، رانندهٔ ایتالیایی ماهر یک لانچیا آئورلیا جی‌تی در ماجرای تورنسل است. او مشتاقانه به تن‌تن و کاپیتان هادوک کمک می‌کند تا در تعقیب‌وگریز اتومبیلی ماجراجویی، مأموران سیلدویایی را دنبال کنند که پروفسور تورنسل را ربوده‌اند. هنگام سرعت گرفتن در ناحیه‌ای پرجمعیت در اوت-ساووآی فرانسه در یک بازارچه محلی، یک ژاندارم او را متوقف کرد تا نامش را ثبت کند. ژاندارم که مات و مبهوت مانده بود، سرانجام با لحنی آرام او را با جملهٔ «دیگر تکرار نکنید» رها کرد. هنگامی که آنها سرانجام خودروی سیلدویایی را متوقف کردند و تورنسل را در آن نیافتند، کارتوفولی تن‌تن و کاپیتان را متهم کرد که داستان را سر هم کرده‌اند تا یک سفر رایگان داشته باشند و سپس با سرعت دور شد. او به‌عنوان یک رانندهٔ ایتالیایی، به خودروهای ایتالیایی افتخار زیادی می‌کند و ادعا می‌کند که آنها بهترین‌های جهان‌اند.[۴۳]

داوسون

[ویرایش]

(فرانسوی: Dawson, J. M.)

آقای جی.ام. داوسون رئیس پلیس فاسد بریتانیایی در منطقهٔ بین‌المللی شانگهای در گل آبی است.[۱۱۶] او در انتقام از سرزنش تن‌تن نسبت به دوست آمریکایی‌اش، تاجر آقای گیبونز، نگهبانان سیک زندان را وادار می‌کند تن‌تن را مورد حمله قرار دهند، اما تن‌تن آن‌ها را فریب می‌دهد. داوسون سپس با آقای میتسوهیراتو نقشه می‌کشد و تن‌تن را به ژاپنی‌ها تحویل می‌دهد، کسانی که برای سر او جایزه تعیین کرده‌اند.[۱۱۶] او به‌خونسردی اعتراض تن‌تن را که در زمین بی‌طرف است نادیده می‌گیرد، زیرا تن‌تن اساساً پاسپورت ورود به منطقهٔ بین‌المللی را نداشت. در نهایت، داوسون مجبور می‌شود در مراسم بزرگداشت تن‌تن شرکت کند.

داوسون در انبار زغال‌سنگ نقش شرورانه‌تری دارد؛ او تحت نام مستعار آقای دوبروی (فرانسوی: M. Dubreuil) به هر دو ژنرال آلکازار و ژنرال تاپیوکا اسلحه می‌فروشد و تحت حمایت راستاپوپولوس است. او ورود تن‌تن و کاپیتان هادوک به خمد را ممنوع می‌کند و بمبی بر روی هواپیمای بازگشت آن‌ها می‌گذارد. نقشهٔ داوسون در نهایت شکست می‌خورد.[۲۴]

اگرچه پس از این داستان دوباره ظاهر نمی‌شود، داوسون در برخی طرح‌های تن‌تن و هنر الفبا (ناتمام) به تصویر کشیده شده است، جایی که در مراسم افتتاحیهٔ نمایشگاه هنری رامو ناش حضور دارد.

در سریال انیمیشنی، نقش داوسون بسیار کاهش یافته است. او تنها کوتاه با میتسوهیراتو (تلفنی) و سپس با دوپونت و دوپونط (حضوری) صحبت می‌کند. به نظر نمی‌رسد بیش از یک اتحاد غیررسمی با میتسوهیراتو داشته باشد، زیرا فقط موافقت می‌کند تن‌تن را به اتهامات ساختگی دستگیر کنند.

پدرو ژواس دوس سانتوس

[ویرایش]

(فرانسوی: Pedro Joãs Dos Santos)

سینیور پدرو ژواس دوس سانتوس فیزیک‌دان و استاد دانشگاه کویمبرا و عضو هیئت اکتشافی قطبی سوار بر کشتی طلوع در ستاره اسرارآمیز است. او هیچ نقش قابل‌توجهی در ماجرا ایفا نمی‌کند.[۱۱۷]

سرجوخه دیاز

[ویرایش]

(فرانسوی: Caporal Diaz)

سرجوخه دیاز قبلاً درجهٔ سرهنگی در نیروهای ژنرال آلکازار داشت تا اینکه آلکازار او را تنزل درجه داد و به جای او تن‌تن را منصوب کرد، زیرا دیاز به ژنرال شکایت کرده بود که سان تئودور بیش از حد سرهنگ و کمبود سرجوخه دارد (گوش شکسته). برای تلافی و انتقام، دیاز تلاش‌های مکرر و ناموفقی برای ترور آلکازار انجام داد. دیاز در آخرین تلاش جان باخت، زمانی که بمبی که کاشته بود پیش از موعد منفجر شد.[۱۱۸] ژنرال آلکازار به‌تازگی تن‌تن را به اتهام شواهد جعلی دستگیر و محکوم به اعدام کرده بود و سرجوخه دیاز را دوباره به درجهٔ سرهنگی ارتقا داده بود.

ستوان دلکورت

[ویرایش]

(فرانسوی: Le lieutenant Delcourt)

ستوان دلکورت یا «فرمانده دلکورت» یک افسر فرانسوی از مِئاریست‌ها (نیروهای شترسوار صحرایی) است که در خرچنگ پنجه‌طلایی ظاهر می‌شود. او فرماندهٔ پایگاه افغار در صحرای آفریقاست. او به تن‌تن و کاپیتان هادوک در مسیرشان برای یافتن کشتی باری گمشدهٔ کارابوجان کمک می‌کند.

دکتر دومیر

[ویرایش]

(فرانسوی: Le docteur L. Daumière)

دکتر ال. دومیِر پزشک معالج کاپیتان هادوک است که در گنج‌های راکام، درست در شب پیش از عزیمت کشتی صیادی سیریوس، با نوشتن نسخه‌ای، مصرف الکل را برای او ممنوع می‌کند.[۱۱۹] در ترجمه انگلیسی، دکتر دومیِر تبدیل به دکتر اِی. لیچ شده است.[۱۲۰] لیچ در زبان انگلیسی به معنی «زالو» است.

دی‌دی

[ویرایش]

(فرانسوی: Didi)

دی‌دی پسر پروفسور وانگ جن گی در گل آبی است. او که مأمور محافظت از تن‌تن شده، پیش از آنکه به دستور میتسوهیراتو با پرتاب تیر کوچکی آغشته به «رادژائی‌ژا» (همان «سمی که دیوانه می‌کند») مسموم شود، دو بار جان تن‌تن را نجات می‌دهد. او پس از دیوانه شدن، هدفی جز بریدن سر انسان‌ها و حیوانات ندارد تا به گفته خودش و با استناد به جمله‌ای از لائوتسه، به آن‌ها کمک کند که «راه راست را پیدا کنند». دی‌دی چندین بار تلاش می‌کند با شمشیر، سرِ تن‌تن و میلو را از تنشان جدا کند و حتی تا پای کشتن والدین خودش هم پیش می‌رود! او در نهایت با داروی پروفسور فان سه-ینگ درمان می‌شود.[۱۲۱]

راسکار کاپاک

[ویرایش]

(فرانسوی: Rascar Capac)

راسکار کاپاک، مومیایی اینکا در هفت گوی بلورین است. او پادشاه کهن اینکا است که توسط اعضای هیئت ساندرز هارموت کشف شده است. پروفسور هیپولیت برگاموت مومیایی را در خانه خود به نمایش می‌گذارد. وقتی آذرخش به دودکش برخورد می‌کند، گوی آذرخش از سالن پذیرایی عبور کرده و به راسکار کاپاک برخورد می‌کند و او را تبخیر می‌کند. همان شب، تن‌تن، کاپیتان هادوک و پروفسور تورنسل همگی یک کابوس مشابه می‌بینند: راسکار کاپاک وارد اتاق شده و گوی سحرآمیز را در دست گرفته و آن را روی زمین می‌شکند. مومیایی دیگر دیده نمی‌شود. پروفسور تورنسل پس از آن‌که دست‌بندِ این مومیایی را به دست می‌کند، فردای آن روز در باغ ویلای پروفسور ربوده می‌شود.[۱۲۲] مومیاییِ راسکار کاپاک از یک مومیایی اینکا الهام گرفته شده که در موزهٔ تاریخ و هنر بروکسل به نمایش گذاشته شده است.[۱۲۳]

راسوی چشم نافذ

[ویرایش]

(فرانسوی: Taupe-au-regard-perçant)

راسوی چشم نافذ، رئیس بزرگ سرخ‌پوستان قبیلهٔ بلک‌فوت در ایالات متحده آمریکا است و به‌دست رئیس جنایتکار، بابی سمایلز، قانع می‌شود که تن‌تن قصد دارد زمین‌هایشان را بدزدد. او تن‌تن را «رنگ‌پریده» خطاب می‌کند و برنامه دارد با استفاده از تاماهاوک او را اعدام کند. تن‌تن کمی صمغ به سمت رئیس پرتاب می‌کند؛ رئیس فکر می‌کند این کار را دیگر اعضای قبیله با تیرکمان سنگی انجام داده‌اند، و درحالی‌که افراد قبیله با یکدیگر گلاویز می‌شوند، تن‌تن می‌گریزد.

پس از آنکه رئیس به‌هوش می‌آید، متوجه می‌شود تن‌تن غار مخفی را پیدا کرده است، زیرا سمایلز این موضوع را به او می‌گوید. او تصمیم می‌گیرد خبرنگار را در همان چاله رها کند و سرانجام در حالی دیده می‌شود که پس از کشف نفت در آن منطقه، به‌زور توسط ارتش مجبور به ترک محل می‌شود.

راگدالام

[ویرایش]

(فرانسوی: Ragdalam)

راگدالام، یک مرتاض هندی است که در هفت گوی بلورین همراه با غیب‌گوی روشن‌بین، خانم یامیلا، در «موزیک‌هال پالاس» اجرا می‌کند.[۱۲۴] راگدالام از طاهر بیگ الهام گرفته شده است؛ مرتاضی که از میانه‌ی دهه‌ی ۱۹۲۰ در فرانسه و نقاط مختلف جهان اجرا داشت.[۱۲۵]

پدرو رامونا

[ویرایش]

(فرانسوی: Pedro Ramona)

پدرو رامونا یک راهزن و خلافکار اسپانیایی‌زبان، احتمالاً مکزیکی، در تن‌تن در آمریکا است. او پس از دستبرد زدن به بانک غرب، برای فرار از دست پلیس‌هایی که تعقیبش می‌کنند، چکمه‌های خود را با چکمه‌های تن‌تن که در خواب است، عوض می‌کند، اما سرانجام دوباره دستگیر می‌شود.[۱۲۲]

راکام قرمز

[ویرایش]

(فرانسوی: Rackham le Rouge)[۲۸]

راکام قرمز دزدی دریایی است که به کشتی اسب شاخدار، کشتی‌ای که تحت فرماندهی شوالیه فرانسوا دو هادوک (جد کاپیتان هادوک) است، حمله می‌کند. راکام با هادوک وارد نبرد می‌شود که منجر به تقریباً نابودی کامل کشتی راکام می‌گردد. هنگامی که کشتی او در حال غرق شدن است، راکام و مردانش سوار کشتی اسب شاخدار می‌شوند و موفق می‌شوند کنترل کشتی را به دست گیرند. هادوک اسیر شده و به دکل کشتی بسته می‌شود و خدمه به دریا پرتاب می‌شوند. راکام قصد دارد روز بعد هادوک را توسط مردانش شکنجه کند تا انتقام خدمه کشته شده‌اش را بگیرد، اما پیش از آن هادوک خود را آزاد می‌کند و آن‌ها وارد جنگ تن‌به‌تن با شمشیر می‌شوند. راکام در این دوئل کشته می‌شود و شوالیه فرانسوا هادوک موفق می‌شود اسب شاخدار را نابود کرده و فرار کند.

شخصیت راکام بر اساس دزدان دریایی دوران طلایی دزدی دریایی مانند کالیکو جک، ریش‌سیاه و دانیل مونبار ساخته شده است.

در فیلم ماجراهای تن‌تن فاش می‌شود که راکام قرمز جد ایوان ایوانویچ ساخارین است. دنیل کریگ نقش راکام قرمز را بازی می‌کند (که همچنین نقش ساخارین را نیز ایفا کرده است).

رانکو

[ویرایش]

(فرانسوی: Ranko)

رانکو یک گوریل است که توسط ورونزوف، کارفرمای دکتر مولر، برای ترساندن مزاحمان کنجکاو از جزیره سیاه استفاده می‌شود، جایی که جعل‌کنندگان اسکناس در سواحل اسکاتلند فعالیت می‌کنند. در ابتدا، رانکو بسیار وحشی و خون‌خواره به نظر می‌رسد، اما به راحتی با پارس کردن میلو کنترل می‌شود که او را می‌ترساند. پس از اینکه تن‌تن برای مداوای یک دست شکسته به او کمک می‌کند، نسبت به تن‌تن علاقه‌مند می‌شود. پس از وقایع جزیره سیاه یک روزنامه گزارش می‌دهد که رانکو در باغ‌وحش گلاسگو زندگی خواهد کرد.

دکتر رتول

[ویرایش]

(فرانسوی: Docteur Rotule)

دکتر رتول که نامش را در نسخه‌های انگلیسی‌زبان «دکتر پاتلا» نوشته‌اند، یک پزشک استئوپات با ریش قرمز است که به‌صورت کوتاه در هدف کره ماه و روی ماه قدم گذاشتیم ظاهر می‌شود. اسکلت آموزشی و مولاژ او توسط دوپونت و دوپونط بازداشت می‌شود و بعداً به کاپیتان هادوک بی‌هوش پس از بازگشتش به زمین رسیدگی می‌کند. او همچنین وقتی خبر (نادرست) نامزدی هادوک با بیانکا کاستافیوره در جواهرات کاستافیوره اعلام شد، برای هادوک تلگرام تبریک فرستاد.

در سال ۲۰۰۰، در یکی از قسمت‌های نسخهٔ فرانسوی برنامهٔ چه کسی می‌خواهد یک میلیونر باشد؟ ۷۳ درصد از مخاطبان به‌درستی دکتر رتول را به‌عنوان پزشکی که کاپیتان هادوک را در داستان روی ماه قدم گذاشتیم معالجه کرده بود، تشخیص دادند.[۱۲۶] این امر به اتهاماتی مبنی بر دستکاری برنامه انجامید: یکی از طرفداران تن‌تن پرسید چگونه بخش بزرگی از مخاطبان می‌توانستند از بین چهار گزینه، پاسخ درست را انتخاب کنند، به‌ویژه با توجه به نقش بسیار کوتاه دکتر رتول در آن کتاب. یک روانکاو چنین فرض کرد که کودکان، نام‌های خاص را بهتر از بزرگسالان به خاطر می‌سپارند، بنابراین شرکت‌کنندگانی که ماجراهای تن‌تن را در کودکی خوانده بودند، آن را به خاطر داشتند.[۱۲۶]

در نسخه‌های انگلیسی‌زبان ماجراهای تن‌تن، نام این شخصیت را دکتر پاتلا نوشتند که ریشهٔ پزشکی دارد و به معنای «کشکک زانو» است.

رودریگز

[ویرایش]

(فرانسوی: Rodriguez) رودریگز یکی از همکاران آقای تریکلر در گوش شکسته است. او مأمور به قتل رساندن تن‌تن است؛ وظیفه‌ای که آن را به نوچه خود، پابلو، واگذار می‌کند.[۱۲۷]

سرهنگ روشون

[ویرایش]

(فرانسوی: Le colonel Ronchont)

سرهنگ روشون یکی از مستاجران ساختمان شماره ۲۱، خیابان لندن است، همان‌جایی که بالتازار پیکرتراش در گوش شکسته در آن زندگی می‌کرد.[۵۳]

ریج‌ول

[ویرایش]

(فرانسوی: Ridgewell)

تصویری از کاوشگر بریتانیایی پرسی فاست، الهام‌بخش شخصیت ریج‌وِل.

ریج‌ول یک کاوشگر بریتانیایی است که همه او را مرده می‌دانند در حالی که او به دل جنگل‌های بارانی آمازون در آمریکای جنوبی، محل زندگی قوم آرو‌مبایا، سفر کرده است. او اولین بار در گوش شکسته ظاهر می‌شود و بعدها در تن‌تن و پیکاروها نیز حضور دارد.[۱۲۸][۱۲۹] ریج‌ول سخنگویی ماهر و استاد استفاده از تیر و کمان است. او زبان و آداب‌ورسوم آرو‌مبایاها را می‌پذیرد و تصمیم می‌گیرد با آنان بماند، بدون اینکه برایش مهم باشد که جهان بیرون بداند او زنده است یا مرده. وقتی تن‌تن وارد قلمرو آرو‌مبایاها می‌شود، ریج‌ول ابتدا با تیرهای دارت او را می‌ترساند، اما بعداً موافقت می‌کند که او را به روستای آرو‌مبایا ببرد تا اطلاعات کسب کند.

ریج‌ول بخش‌هایی از تمدن غرب را به سرخ‌پوستان آمریکای جنوبی معرفی کرد، از جمله تلاش ناموفقش در آموزش بازی گلف به آنان. با این حال، بازیکنان ظاهراً مهارت زیادی در آن نداشتند و در یکی از موارد به جای سوراخ زمین، به تن‌تن برخورد کردند.

تأثیر ریج‌ول بر آرو‌مبایاها باعث شد که او دشمنی در جادوگر محلی پیدا کند. وقتی ریج‌ول توسط کشوری دشمن به نام بیباروس اسیر شد، جادوگر این موضوع را از دیگر آرو‌مبایاها مخفی نگه داشت تا از رقیب خود خلاص شود. وقتی یکی از آرو‌مبایاها نگران ریج‌ول شد، جادوگر تهدید کرد که او و خانواده‌اش را به قورباغه تبدیل خواهد کرد. اما ریج‌ول فرار کرد و به‌عنوان تنبیه، تیر دارت را به پشت جادوگر شلیک کرد. خوشبختانه، برخلاف آرو‌مبایاها، ریج‌ول از تیرهای سمی استفاده نکرد.

ریج‌ول همچنین شکم‌گو است و حس شوخ‌طبعی دارد، که در مواردی مانند تن‌تن و پیکاروها دیده می‌شود، وقتی به سیگار ژنرال آلکازار تیر دارت شلیک می‌کند. در همان ماجرا، او دوباره با تن‌تن ارتباط برقرار می‌کند و از تغییر رفتار آرو‌مبایاها، به‌ویژه شیوع اعتیاد به الکل، اظهار تأسف می‌کند.

شخصیت ریج‌ول شباهت زیادی به کاوشگر واقعی بریتانیایی، پرسی فاست دارد که در سال ۱۹۲۵ در آمازون در شرایط مشابه ناپدید شد و احتمالاً همان سال در در جست‌وجوی شهری گمشده در جنگل‌های آمازون درگذشت.[۱۳۰] مردم‌شناس و کاوشگر دیگری به نام روبر دو واوران (که از پیشگامان سینمای بلژیک بود) هم که به تازگی فیلم بلند «در سرزمین شوارها» (۱۹۳۱) را ساخته بود، احتمالاً الهام‌بخش هرژه بوده است.[۱۳۱]

طراح و عکاس مشهور ایتالیایی ویلی ریتسو الهام‌بخش خلق شخصیت والتر ریزوتو بوده است.[۳۰]

والتر ریزوتو

[ویرایش]

(فرانسوی: Walter Rizotto)

والتر ریزوتو عکاس خبری است که ژان لو دولا باتِلری، خبرنگار مجلهٔ «پاری فلاش» را همراهی می‌کند. او هم در کنار همکارش در کیل‌توچ در جزیرهٔ سیاه حضور دارد، سپس در کاخ مولینسار در جواهرات کاستافیوره و بعد در تن‌تن و پیکاروها ظاهر می‌شود.[۱۳۲] شخصیت او از طراح و عکاس مشهور ایتالیایی ویلی ریتسو الهام گرفته شده است[۱۳۳] و به نظر می‌رسد نام کوچک او از خبرنگار والتر کارونه گرفته شده باشد.[۱۳۴]

هرژه این دو شخصیت را پس از آن خلق کرد که در اوت ۱۹۵۸ برای پاری مچ با او مصاحبه شد و او مطلب منتشرشده را مشکوک یافت.[۱۳۵]

زاغِ بی‌نام

[ویرایش]

زاغِ بی‌نام «دشمن» اصلی داستان جواهرات کاستافیوره است، سومین ماجراجویی کاملِ پایانی هرژه. زاغ‌ها به دزدیدن اشیاء و نگه‌داشتن آن‌ها در لانه برای تزئین معروف‌اند، و این زاغ نیز چیزهای مختلفی را دزدید؛ از جمله قیچی طلایی گران‌بهای «ایرما» و زمرد بیانکا کاستافیوره که مهاراجه گایپاجاما به او هدیه داده بود. در پایان، تن‌تن معمای گم‌شدن زمرد را حل می‌کند، اما این زمانی است که کاستافیوره رفته است. بنابراین، او زمرد را به دوپونت و دوپونط می‌دهد. اما بعدتر دیده می‌شود که دوپونت و دوپونط دوباره زمرد را گم می‌کنند!

گمان می‌رود این پرنده ماده باشد، زیرا لانه داشت. او تنها شخصیت شرور غیرانسانی در تمام ماجراهاست و همچنین تنها شرورِ (احتمالاً) مؤنث.

استفان زپرنیکوت

[ویرایش]

(فرانسوی: Stèphan Szprinkoth)

استفان زپرنیکوت یک مامور مخفی بوردوری است که در کتاب ماجرای تورنسل در ژنو مستقر است. او انواع مانورها را به کار می‌بندد تا مانع از آن شود که تن‌تن و کاپیتان هادوک بتوانند پروفسور تورنسل را پیدا کنند.[۱۳۶]

زلوپ

[ویرایش]

(فرانسوی: Sirov)

عضو «کمیته مرکزی انقلابی سیلداوی» در عصای اسرارآمیز است. او به همراه همدستش سیروف، کمینه‌ای را برای ربودن تن‌تن در جادهٔ کلو ترتیب می‌دهد، اما نقشه با شکست مواجه می‌شود.[۱۳۷].

زلوتی

[ویرایش]

(انگلیسی: Zloty؛ فرانسوی: Zlotzky)

در کتاب سیگارهای فرعون، زلوتی شاعر و نویسنده‌ای سرشناس است که به جامعهٔ انگلیسیِ مستقر در جنگل هند تعلق دارد. تن‌تن او را در یکی از میهمانی‌ها ملاقات می‌کند. او درست در لحظه‌ای که می‌خواهد نام سرکردهٔ بزرگِ سازمان قاچاقچیان تریاک را برای قهرمان فاش کند، با پرتابه‌ای آلوده به «رادژائی‌ژا» - زهرِ دیوانه‌کننده - مسموم می‌شود. سپس او را همراه با پروفسور سافوکلس سارکوفاگوس به تیمارستان می‌برند.[۱۳۷]

پیوتر زوت

[ویرایش]

(فرانسوی: Piotr Szut)

پیوتر زوت، خلبان استونیایی یک‌چشم، در دو کتاب ظاهر می‌شود: انبار زغال‌سنگ و پرواز شماره ۷۱۴. در انبار زغال‌سنگ، زوت یکی از هواپیماهای دی هاویلند موسکیتو را برای شیخ باب الحر هدایت می‌کند تا قدرت را در خمد به دست گیرد؛ گروه او قایقی را که تن‌تن و هادوک با آن از دریای سرخ عبور می‌کنند، به رگبار می‌بندند. تن‌تن در دفاع از خود هواپیمای زوت را با یک تفنگ تهاجمی خودکار ساقط می‌کند، اما بعدتر او را از آب نجات می‌دهد و به کلک نجات می‌آورد. زوت که از این کار سپاسگزار است، به دوستی وفادار تبدیل می‌شود و بعدها از خیانت به تن‌تن و هادوک سر باز می‌زند و باقی ماجرا را همراه آن‌ها می‌گذراند. او رادیوی خراب کشتی اس‌اس رامونا را تعمیر می‌کند و در حالی که تن‌تن درخواست کمک می‌فرستد، با مهارت رامونا را هدایت می‌کند تا اژدرها را دور بزند؛ کمکی که در لحظهٔ آخر می‌رسد و کشتی را از حملهٔ زیردریایی نجات می‌دهد.[۱۳۸]

در پرواز شماره ۷۱۴، زوت تبدیل به خلبان یک جت تجاری مافوق‌صوت به نام «کاریِداس ۱۶۰» شده است؛ هواپیمای پیش‌نمونهٔ میلیونر لازلو کاریِداس. هواپیما سپس توسط خدمهٔ خودش ربوده می‌شود؛ خدمه‌ای که در خدمت نابغهٔ جنایتکار، راستاپوپولوس هستند. زوت به تن‌تن و هادوک کمک می‌کند تا دیگر مسافران اسیرشده را نجات دهند و پس از ماجرایی که موجودات فرازمینی نیز در آن نقش دارند، همراه آن‌ها به تمدن بازمی‌گردد.

نه «پیوتر»، نه «زوت» و نه «اسکوت»، (در نسخهٔ انگلیسی‌زبان) هیچ‌کدام نام‌های اصیل استونیایی نیستند. «پیوتر» شکل لهستانی «پیِتِر» است، در حالی که شکل درست استونیایی آن «پِئِتِر» خواهد بود. نام «اسکوت» بیشتر برای شوخی به کار رفته، زیرا کاپیتان هادوک خیال می‌کند او دارد به او می‌گوید «بجنب!» نه اینکه نامش را معرفی می‌کند. در نسخهٔ فرانسوی، کاپیتان نام «Szut» را با «zut» اشتباه می‌گیرد که یک عبارت فرانسوی برای ابراز ناراحتی است. در نسخه‌های بین‌المللی دیگر، نام خانوادگی او به شکلی تغییر می‌کند که در آن زبان‌ها معنایی پرخاشگرانه یا توهین‌آمیز داشته باشد.

شخصیت زوت بر اساس رِمی میلک، یک خلبان استونیایی که با یک هواپیمای آب‌نشین آرادو آر ۹۵ از استونی به سوئد گریخت، طراحی شده است.[۱۳۹]

زورینو

[ویرایش]

(فرانسوی: Zorrino)

پسربچهٔ بومی پرویی است که در شهرک کوهستانی جاجا با فروش پرتقال امرار معاش می‌کند. در معبد خورشید، او تن‌تن و کاپیتان هاداک را به دنبال دوست ربوده‌شده‌شان، پروفسور تورنسل، به تمدن اینکا در کوه‌ها هدایت می‌کند. در پایان ماجرا، زورینو دعوت می‌شود تا در شهر اینکا بماند و سبک زندگی آن‌ها را دنبال کند، دعوتی که او می‌پذیرد.

ژول

[ویرایش]

در ماجراهای تن‌تن دو شخصیت به نام «ژول» وجود دارد:

ایوان ایوانویچ ساخارین

[ویرایش]

(فرانسوی: Ivan Ivanovitch Sakharine)

ایوان ایوانویچ ساخارین در بروکسل زندگی می‌کند و مجموعه‌دار مدل‌های کشتی است، از جمله یکی از آن‌ها اسب شاخدار است. او در اسب شاخدار در بازار قدیمی ظاهر می‌شود. وقتی مدلی دیگر از اسب شاخدار را می‌بیند، همراه با مرد دیگری به نام بارنابی تلاش می‌کند آن را بخرد، اما درمی‌یابند که تن‌تن پیش از آن ادعای آن را کرده است. تن‌تن تمام پیشنهادهای بارنابی و ساخارین برای خرید مدل را رد می‌کند.

مدل اسب شاخدار تن‌تن بعداً دزدیده می‌شود و او ساخارین را مظنون به سرقت می‌داند. وقتی به ساخارین مراجعه می‌کند، مدل دیگر اسب شاخدار را می‌یابد. ساخارین بعداً توسط بارنابی مورد حمله قرار می‌گیرد و طوماری از کشتی مدل به سرقت می‌رود. این طومار یکی از سه طومار است که به گنج منتهی می‌شوند. برادران پرنده بعداً دستگیر می‌شوند و ادعا می‌کنند طومارهایی که به دست آورده‌اند، بعداً دزدیده شده است. تن‌تن ابتدا فکر می‌کند آقای ساخارین دو طومار را دزدیده، اما به زودی درمی‌یابد که آن‌ها توسط آریستید فیلوزل جیب‌بری شده‌اند و آن‌ها را بازپس می‌گیرد.

در پایان گنج‌های راکام، آقای ساخارین دیده می‌شود که در نمایشگاهی در کاخ مولینسار همراه با صاحبخانه‌اش شرکت کرده و اشیای مختلف بازیابی‌شده از کشتی واقعی را نشان می‌دهد. به نظر می‌رسد او مدل اسب شاخدار خود را به کاپیتان هادوک پیشنهاد کرده است که در نمایشگاه کنار دو مدل دیگر قرار دارد.

در ماجرای ناتمام تن‌تن و هنر الفبا، پیش‌نویس‌های باقی‌مانده نشان می‌دهند که هادوک و تن‌تن ساخارین را در جلسه‌ای که توسط عارف اِندادین آکاس برگزار شده است، مشاهده می‌کنند.

در اقتباس سینمایی ماجراهای تن‌تن، ساخارین دوباره به عنوان ضدقهرمان اصلی بازتصور شده است. فیلم او را به‌عنوان نواده دزد دریایی راکام قرمز نشان می‌دهد که در صدد انتقام گرفتن از طرف اجدادش علیه شوالیه فرانسوا دو هادوک است که راکام قرمز را کشته بود. ساخارین در این فیلم توسط دنیل کریگ (که نقش راکهام قرمز را نیز ایفا می‌کند) بازی شده است. نام خانوادگی او به احتمال زیاد اشاره‌ای به ساخارین، یک جایگزین شیمیایی برای شکر، است.[۱۴۱]

سافوکلس سارکوفاگوس

[ویرایش]

(انگلیسی: Sophocles Sarcophagus؛ فرانسوی: Philémon Siclone)[۲۸]

سافوکلس سارکوفاگوس که در نسخهٔ اصلی فرانسوی‌زبان ماجراهای تن‌تن، نامش «فیلیمون سیکلون» است، یک استاد فراموشکار و مصرشناس است که در جست‌وجوی مقبرهٔ فرعون «کی-اوسخ» می‌باشد و تن‌تن در ابتدای سیگارهای فرعون در یک کشتی تفریحی با او آشنا می‌شود. او کمی عجیب‌وغریب است: قایق را پارو می‌زند بدون آن‌که بداند قایق داخل آب نیست، با میلو خداحافظی می‌کند چنان‌که گویی میلو یک کودک است، و مدام به اشیا و آدم‌ها برخورد می‌کند. او حواس‌پرت است، لباس‌های دورهٔ ادواردی می‌پوشد و ریشی نامعمول دارد.[۱۴۲] او نخستین شخصیت از مجموعه دانشمندان عجیب‌وغریبی است که در نهایت به شخصیت پروفسور تورنسل ختم می‌شوند.

سارکوفاگوس تن‌تن را به مقبره‌ای پنهان‌شده زیر شن‌ها می‌برد، اما کمی پس از پیدا کردن مقبره ناپدید می‌شود. او، تن‌تن و میلو سر از تابوت‌هایی درمی‌آورند که وسط دریای سرخ شناورند. سپس سارکوفاگوس را کشتی‌ای به فرماندهی «آلن» ــ قاچاقچی مواد مخدر ــ نجات می‌دهد و اسیر می‌کند؛ گروه آلن از مقبرهٔ کی-اوسخ به عنوان پایگاه استفاده می‌کند و به همراه او راهی هند می‌شود.

وقتی سیگارهای فرعون برای نخستین‌بار در دههٔ ۱۹۳۰ منتشر شد، سافوکلس سارکوفاگوس دانشمندی بی‌نام و بی‌ریش بود که عینک آفتابی بر چشم داشت. هنگامی که تن‌تن مقبره را بررسی کرد، تابوت‌هایی برای خود و میلو یافت، اما برای آن دانشمند نه؛ و او حتی در ماجرای دریای سرخ هم دیده نمی‌شود ــ بنابراین اینکه چگونه در هند سر درآورد توضیح داده نمی‌شود. تن‌تن به‌طور کاملاً اتفاقی وی را در جنگل‌های هند پیدا می‌کند در زنجیره‌ای از رخدادهای عجیب‌وغریب،[۱۴۳] در حالی که او روی درختان نخل علامت کی-اوسخ را نقاشی می‌کرد. تن‌تن حتی حدس می‌زند که شاید او عضو گروه قاچاقچیان مواد مخدر باشد. سافوکلس سارکوفاگوس اکنون کاملاً دیوانه شده، زیرا به او زهری به نام «رادژائی‌ژا» داده‌اند و خود را فرعون رامسس دوم می‌پندارد. او سرانجام برای درمان در آسایشگاهی در هند بستری می‌شود. در گل آبی پادزهری برای رادژائی‌ژا ساخته شد، اما هرگز مشخص نشد که سافوکلس سارکوفاگوس درمان شد یا خیر.

عکسی از یک کامیونت رنگارنگ.
وَنِ قصابی سانزو.

سانزو

[ویرایش]

(فرانسوی: Boucherie Sanzot)[۲۸]

آقای سانزو صاحب قصابی محلی است که شماره تلفن آن، ۴۳۱، اغلب با ۴۲۱ در کاخ مولینسار اشتباه گرفته می‌شود. در نتیجه، ساکنان عمارت مدام با سفارش‌های چلوکباب و سوسیس اذیت می‌شوند. طنز ماجرا این است که وقتی خود کاپیتان هادوک تماس می‌گیرد، اغلب تماس او به قصابی سانزو منتقل می‌شود، نه به جایی که واقعاً می‌خواست تماس بگیرد.

پیک ناشناختهٔ قصابی سانزو نقش مهمی در ماجرای تورنسل دارد، زیرا پروفسور تورنسل را درست به موقع به روستا می‌رساند و او را از یک تلاش آدم‌ربایی توسط بوردوریایی‌ها نجات می‌دهد.

به نظر می‌رسد آقای سانزو همچنین شهردار محلی باشد، زیرا در جواهرات کاستافیوره دیده می‌شود که با لباس رسمی همراه با گروه شهرداری محلی، هادوک و بیانکا کاستافیوره را به‌خاطر «نامزدی» شان تبریک می‌گویند. آخرین اشاره به او در ابتدای تن‌تن و هنر الفبا است، جایی که کسی به دنبال او تماس می‌گیرد.

در نسخهٔ اصلی فرانسوی، نام قصابی یعنی Boucherie Sanzot یک بازی زبانی است. Sanzot شبیه عبارت sans os به معنی «بدون استخوان» است. در نسخه انگلیسی‌زبان، از نام Cutts برای ایجاد یک بازی لفظی متفاوت استفاده کرده است.[۴۳] آقای سانزو همچنین در سال ۱۹۷۹ در یک تبلیغ تلویزیونی فرانسوی برای یک روغن آشپزی همراه پروفسور تورنسل ظاهر شد.[۱۴۴]

پدر روحانی سباستین

[ویرایش]

(فرانسوی: Le père Sébastien)

پدر سباستین کشیشی در کنگوی بلژیک است. او بیمار است و تن‌تن به جای او یک کلاس ریاضیات برگزار می‌کند، و خودِ او هرگز در تن‌تن در کنگو به تصویر کشیده نمی‌شود. مُبلغی که تن‌تن در کتاب با او صحبت می‌کند نیز نامی ندارد.[۱۴۵]

بابی سمایلز

[ویرایش]

(فرانسوی: Bobby Smiles)

بابی سمایلز رئیس باند جنایتکار شیکاگو است که رقیب آل کاپون است (تن‌تن در آمریکا). او ابتدا به تن‌تن پیشنهاد حقوق می‌دهد تا علیه رقیبش به او بپیوندد. پس از اینکه تن‌تن امتناع می‌کند، سمایلز او را می‌رباید و به گانگسترهای خود دستور می‌دهد تا او را در دریاچه میشیگان بیندازند، اما تن‌تن آن‌ها را فریب می‌دهد. سمایلز به شهر خیالی رِدسکین فرار می‌کند و موفق می‌شود سرخ‌پوستان را علیه تن‌تن بشوراند. او در نهایت دستگیر شده، به مقر پلیس شیکاگو تحویل داده می‌شود و به دست عدالت سپرده می‌شود.[۱۴۶]

در سریال انیمیشن، سمایلز برای کاپون کار می‌کند و نه علیه او.

سوندونزی‌ها

[ویرایش]

(فرانسوی: Les Sondonésiens)

سوندونزی‌ها مردم خیالیِ جنوب‌شرقی آسیا هستند که در پرواز شماره ۷۱۴ حضور دارند.

راستاپوپولوس سوندونزی‌ها را به‌عنوان مزدور استخدام می‌کند تا در طرح او برای سرقت ثروت لازلو کاریداس همکاری کنند، و به آن‌ها توضیح می‌دهد که در جنگشان برای استقلال به آن‌ها کمک خواهد کرد. آن‌ها در به‌دام‌انداختن هواپیمای کاریداس و منحرف کردن آن به یک جزیره اندونزیایی کمک می‌کنند و مسافران و خلبان را در پناهگاه‌های قدیمی ژاپنیِ جنگ جهانی دوم زندانی نگه می‌دارند. راستاپوپولوس کشتی‌های سوندونزی‌ها را مین‌گذاری کرده است تا از میان برداشته شوند.

وقتی آلن تن‌تن و همراهانش را در غاری گیر می‌اندازد، سوندونزی‌ها از ورود امتناع می‌کنند و به نشانه‌هایی اشاره می‌کنند که خدایان در غار گذاشته‌اند و تهدید می‌کنند هرکس وارد شود مجازات خواهد شد. در واقع، این «خدایان» موجودات فرازمینی هستند که سال‌هاست از جزیره بازدید می‌کنند، و فرود یکی از آن‌ها شب پیش رخ داده بود، همان‌گونه که نورهای عجیب در آسمان که سوندونزی‌ها را ترساندند نشان می‌داد. وقتی شخصیت‌های اصلی با میک ازدانیتوف ملاقات می‌کنند، او توضیح می‌دهد که نگهبانان سوندونزی (که تن‌تن و کاپیتان هادوک بسته و دهان‌بند زده بودند) را هیپنوتیزم کرده و آزاد کرده است تا میان هم‌وطنانشان ترس پراکنده کنند. وقتی اندکی بعد زمین‌لرزه رخ می‌دهد، اعصاب سوندونزی‌ها بیش از حد تحملشان تحریک می‌شود. آلن با شتاب تلاش می‌کند آن‌ها را متوقف کند، اما آن‌ها به او حمله می‌کنند و از جزیره می‌گریزند.

هرژه سوندونزی‌ها را در داستان با زبان واقعی اندونزیایی به تصویر می‌کشد. دو نفر از نگهبانان تن‌تن هنگام انجام وظیفه دربارهٔ یک غذای خاص اندونزیایی که منشأ آن جاوه است صحبت می‌کنند: «سامبال اولِک» (سس فلفل قرمز آسیاب‌شده با خمیر میگو).

سیپاسالو‌ویشنی

[ویرایش]

(فرانسوی: Cipaçalouvishni؛ انگلیسی: Ramacharma)

سیپاسالو‌ویشنی که در نسخۀ انگلیسی نامش را راماچارما نوشته‌اند، یک مرتاض هندی است که در گل آبی توسط مهاراجه گایپاجاما به تن‌تن معرفی می‌شود. او به کف‌بینی می‌پردازد و به قهرمان داستان، خطراتی را که در طول این ماجراجویی در انتظار اوست، اعلام می‌کند.[۱۴۷]

نام اصلی او در نسخهٔ فرانسوی، واروواژهٔ عبارت «c’est pas ça li Vishnou ?» است[۱۴۸] (به معنیِ: «آیا این ویشنو نیست؟»). او دلقک نیست، بلکه یک فقیر است. او برای سرگرم کردن تن‌تن و مهاراجه گایپاجاما ظاهر می‌شود. او مردی است که استعدادهای فراوانی دارد: راه رفتن روی خرده‌شیشه‌ها و سوراخ کردن بدنش، آن هم نه با سوزن، بلکه با چاقو! او با سری رو به پایین، روی تخت میخی‌اش حرکات تعادلی انجام می‌دهد. او همچنین دارای توانایی‌های باورنکردنی در پیشگویی و فال‌بینی است.[۱۴۸]

سیروف

[ویرایش]

(فرانسوی: Sirov)

سیروف یکی از توطئه‌گران است که قصد دارد شاه موسکار دوازدهم را در عصای اسرارآمیز سرنگون کند. او مأمور کشتن تن‌تن است و برای این کار کمینی برپا می‌کند، اما نقشه‌اش ناکام می‌ماند.[۱۴۹]

دکتر سیمون

[ویرایش]

(فرانسوی: Docteur Simon)

دکتر سیمون پزشکی است که در هفت گوی بلورین در آزمایشگاه ادارۀ امنیت کار می‌کند. اوست که مادۀ موجود در این گوی‌ها را تحلیل می‌کند؛ ماده‌ای که موجب رخوت و توهم اعضای هیئت ساندرز هارموت می‌شود.[۱۴۹]

مارک شارله

[ویرایش]

(فرانسوی: Marc Charlet؛ انگلیسی: Mark Falconer)

مارک شارله یکی از هفت عضوِ هیئت اکتشافی ساندرز هارموت در هفت گوی بلورین است که همچون دیگران قربانی نفرین راسکار کاپاک می‌شود: او پس از آن‌که از خطری که تهدیدش می‌کند آگاه شده بود، هنگام رفتن نزد تن‌تن در تاکسی به خواب می‌رود و تا پایان معبد خورشید بیدار نمی‌شود.[۱۵۰] ظاهر کلی و هیئت بسیار انگلیسیِ او احتمالاً از مصرشناس بریتانیایی هاوارد کارتر الهام گرفته شده است.

شوبه

[ویرایش]

(فرانسوی: Chaubet)

شوبه بازرس پلیسی است در با لباس شخصی، وظیفهٔ محافظت از پروفسور هیپولیت برگاموت و خانه‌اش را در هفت گوی بلورین برعهده دارد.[۱۵۰]

اوتو شولز

[ویرایش]

(فرانسوی: Otto Schulze)

هِـر دکتر اوتو شولز دانشمند آلمانیِ دانشگاه ینا و عضو هیئت اکتشافی قطبی سوار بر کشتی طلوع در ستاره اسرارآمیز است.[۱۴۵] او هیچ نقش قابل‌توجهی در ماجرا ایفا نمی‌کند. نام او یادآور شخصیت پروفسور اتو شولتز، عضو دانشگاه ینا، در رمان پانصد میلیون ثروت اثر ژول ورن است.[۸۳]

فیصل دوم الهام‌بخش خلق شخصیت عبدالله بود.[۷۰].

عایشه

[ویرایش]

(فرانسوی: Aïcha)

عایشه یوزپلنگ دست‌آموز محمد بن کالیش اذاب در انبار زغال‌سنگ است.[۳۴]

عبدالله

[ویرایش]

(فرانسوی: Abdallah)

عبدالله شاهزادهٔ جوانِ لوس و شیطانِ کشور خیالی عربیِ خمد است و پدرش محمد بن کالیش اذاب، امیر آن سرزمین. او نخستین‌بار در تن‌تن در سرزمین طلای سیاه ظاهر می‌شود[۷۰][۱۵۱] و سپس در انبار زغال‌سنگ[۴۴] که امیر پسرش را به مراقبتِ تن‌تن می‌سپارد. شاهزاده عبدالله بر اساسِ فیصل دوم، پادشاه جوان عراق، ساخته شده است.

عبدالله یک شیطانک حرفه‌ای است که قربانیِ موردعلاقه‌اش ناخدای تندخو، یعنی کاپیتان هادوک است. پدرش او را بی‌حد و حصر لوس می‌کند. عبدالله معمولاً از مردم بدش می‌آید و به هرکسی که آزارش دهد، وعده می‌دهد پدرش او را تنبیه خواهد کرد، حتی زمانی که خودش دارد سر همان افراد شیطنت می‌کند. با وجود آزارهای مداومش علیه هادوک، در عین حال به شیوهٔ خودش به کاپیتان دلبستگی زیادی پیدا می‌کند و از عصبانیت‌ها و رفتارهای کلی او حسابی خوشش می‌آید.

عبدالدرهم

[ویرایش]

(فرانسوی: Abd el Drachm)

عبدالدرهم از ساکنان بندر خیالی بَغّار در مراکشِ فرانسه و همدست قاچاقچیان تریاک در خرچنگ پنجه‌طلایی است.[۱۵۲]

عبدل

[ویرایش]

(فرانسوی: Abdul)

عبدل خدمتکار سیاه‌پوستی است که برای پروفسور اسمیت (نام مستعار دکتر مولر) در کتاب تن‌تن در سرزمین طلای سیاه خدمت می‌کند.[۳۳]

فان سه-ینگ

[ویرایش]

(فرانسوی: Fan Se-Yeng)

پروفسور فان سه-ینگ دانشمندی چینی است که در داستان گل آبی به دلیل آثارش در زمینه جنون شناخته می‌شود. او توسط میتسوهیراتو که قصد دارد مانع از بهبودی قربانیان «رادژائی‌ژا» (یا «سمِ جنون‌آور») شود، ربوده می‌شود؛ اما در نهایت آزاد شده و موفق می‌شود در پایان ماجراجویی، پادزهری برای آن بیابد.[۱۵۳]

فرانسوا

[ویرایش]

(فرانسوی: François)

فرانسوا راننده اتوبوسی در شرکت هواپیمایی سوئیس‌ایر است که در داستان ماجرای تورنسل، مسئولیت جابه‌جایی مسافران بین فرودگاه بین‌المللی ژنو و مرکز شهر را بر عهده دارد.[۱۵۴]

فرد

[ویرایش]

(فرانسوی: Fred)

فِرِد یکی از اعضای پلیس سواره‌نظام در غرب ایالات متحده آمریکا است که در داستان تن‌تن در آمریکا حضور دارد.[۱۵۴]

آنری فورکار

[ویرایش]

(فرانسوی: Fourcart)

آنری فورکار مدیر گالری هنر فورکار است؛ گالری‌ای که نمایشگاه هنر الفبا هنرمند رامو ناش را در تن‌تن و هنر الفبا برگزار می‌کند. وقتی او به کاپیتان هادوک معرفی می‌شود، او را به‌عنوان دوستِ تن‌تنِ مشهور می‌شناسد و درخواست می‌کند با تن‌تن ملاقات کند. پیش از آنکه این دیدار انجام شود، فورکار در یک تصادف خودرو با شرایطی مشکوک کشته می‌شود.

فیلیپولوس

[ویرایش]

(فرانسوی: Philippulus)

فیلیپولوس، یا همان «فیلیپولوس نبی» که خود را چنین معرفی می‌کند، یک اخترشناس است که در ستاره اسرارآمیز ظاهر می‌شود. پس از مشاهدهٔ یک توپ آتشین که به سمت زمین در حرکت است، فیلیپولوس دیوانه می‌شود، خود را در پارچه‌های سفید می‌پیچد و در شهر می‌چرخد و با کوبیدن طبل ادعا می‌کند که پیامبری است مأمور اعلام آخرالزمان. این دیوانه همچنین تصمیم می‌گیرد که تن‌تن فرزند شیطان است، زیرا تن‌تن تلاش کرده بود او را آرام کند، و شروع به اذیت او در خانه‌اش می‌کند. فیلیپولوس بعدها از یک آسایشگاه روانی فرار می‌کند و به کشتی اکتشافی طلوع می‌رسد، در نهایت در بالای دکل اصلی پناه می‌گیرد و تقریباً یک چوب دینامیت را با تصور اینکه آتش‌بازی است منفجر می‌کند. تن‌تن او را با استفاده از یک بلندگوی دستی و فرمان‌های ظاهراً الهی فریب می‌دهد تا پایین بیاید؛ فیلیپولوس تسلیم می‌شود و دوباره به آسایشگاه بازگردانده می‌شود.

فیلیپولوس نمایانگر چالش‌هایی است که برخی افراد بین باورهای مذهبی و تحقیقات علمی با آن مواجه می‌شوند. در مورد او، این تعارض اثر منفی بر ذهنش گذاشت، به‌ویژه وقتی به نظر می‌رسید که پایان دنیا قریب‌الوقوع است.

آریستید فیلوزل

[ویرایش]

(فرانسوی: Aristide Filoselle)

آریستید فیلوزل یک جیب‌بُر است که در ماجرای اسب شاخدار به شخصیتی محوری تبدیل می‌شود و ناخواسته طومارهایی را جمع‌آوری می‌کند که به گنج‌های راکام منتهی می‌شوند. وی ادعا می‌کند دزد نیست، اما می‌پذیرد که مبتلا به جنون دزدی است. او توضیح می‌دهد که عاشق کیف پول است و مجموعهٔ بزرگی از کیف‌ها را نشان می‌دهد که هیچ‌یک از آن‌ها خالی نشده‌اند.

او نخستین‌بار در بازار، نزدیک ابتدای داستان دیده می‌شود، در حالی که پیش از کشف خالی‌شدن کیف پول دوپونت و دوپونط، از کنار آن‌ها دور می‌شود. بعدها کیف پول تن‌تن را که طومارهای شوالیه فرانسوا دو هادوک ــ شامل مکان دقیق اختفای گنج راکهام قرمز ــ در آن بود، می‌دزدد. او در پایان این ماجرا، در گالری دریایی کاخ مولینسار، در میان مهمانان دعوت‌شده حضور دارد.

نقش آریستید فیلوزل در فیلم ماجراهای تن‌تن را توبی جونز ایفا کرده است.

دکتر فینی

[ویرایش]

دکتر فینی، پزشکِ مستعمره‌نشین انگلیسی مستقر در جنگل‌های هند در داستان سیگارهای فرعون است.[۲۰] او یک خودروی کروکی لینکلن سری ال مدل ۱۹۲۹ دارد.

قاچاقچی اسلحه

[ویرایش]

شخصیت قاچاقچی اسلحه، که در سیگارهای فرعون ظاهر می‌شود، یک قاچاقچی تسلیحات است که ابتدا تن‌تن را از طوفان در دریا نجات می‌دهد، اما وقتی تن‌تن اسلحه‌های قاچاق او را کشف می‌کند، او را به دشمنانش تحویل می‌دهد.[۱۱۵] پس از آن که او و افرادش متوجه می‌شوند دوپونت و دوپونط قصد دارند سوار کشتی او شوند، فرار می‌کند.

این شخصیت بر اساس قاچاقچی اسلحهٔ واقعی فرانسوی، آنری دو مونفرد، نویسنده و ماجراجویی است که هرژه ابتدا تحسینش می‌کرد. وقتی هرژه متوجه شد مونفرید اسلحه برای جنگ تأمین می‌کند، دیدگاهش نسبت به او تغییر کرد.[۱۱۵]

آل کاپون

[ویرایش]

(فرانسوی: Al Capone)

آل کاپون یک رئیس جنایتکار در شیکاگو و شخصیت شرور اصلی در تن‌تن در کنگو و تن‌تن در آمریکا است. در تن‌تن در کنگو، او یک عملیات مجرمانه‌ی قاچاق الماس را اداره می‌کند و تلاش دارد کنترل تولید الماس در آفریقا را به دست بگیرد. او در تن‌تن در آمریکا به اوباش دستور می‌دهد با تن‌تن روبه‌رو شوند. رقیب اصلی آل کاپون در شیکاگو، بابی سمایلز است.

تن‌تن، ۳۵۵ عضو «سندیکای مرکزی گانگسترهای شیکاگو»ی کاپون را دستگیر می‌کند. خودِ کاپون توسط تن‌تن به دام افتاده و دستگیر می‌شود، اما فرار می‌کند.[۱۵۵]

این شخصیت بر اساس ال کاپون واقعیِ شیکاگو ساخته شده است. آل کاپون در سال ۱۹۳۱ زنده بود، زمانی که هرژه او را در کمیک‌هایش به تصویر کشید.[۱۵۵] او آخرین فرد واقعی بود که با نام واقعی خود در ماجراهای تن‌تن ظاهر شد.

کاراکو

[ویرایش]

(فرانسوی: Caraco)

کاراکو یک سرخ‌پوست است که در گوش شکسته به‌عنوان راهنما به تن‌تن خدمت می‌کند تا او را به سرزمین آرومبایاها ببرد، اما به‌دلیل ترس از آرومبایاها او را رها می‌کند. نام او از کاراکو، نوعی لباس زنانه، گرفته شده است.[۱۵۶] هرچند حضور او در ماجرا کوتاه است، او در کنار تن‌تن روی جلد کتاب گوش شکسته دیده می‌شود، در حالی که در یک قایق پیروگ نشسته و پارو می‌زند.

کارناوال

[ویرایش]

(فرانسوی: Carnawal)

کارناوال یکی از مصرشناسان مومیایی‌شده‌ای است که در کتاب سیگارهای فرعون قربانی نفرین فرعون کی-اوسخ شده است.[۱۵۷] نام او از لرد کارنارون، یکی از افراد حاضر در زمان کشف آرامگاه توت‌عنخ‌آمون الهام گرفته شده است،[۱۵۸] اما در عین حال بازی با کلمات با واژه کارناوال نیز محسوب می‌شود.[۱۵۷]

لازلو کاریداس

[ویرایش]

(فرانسوی: Laszlo Carreidas)

لازلو کاریداس، تاجر ثروتمند و کارخانه‌دار هواپیماسازی، در ماجرای پرواز شماره ۷۱۴ گرفتار ماجرا می‌شود. هنگامی که تن‌تن و دوستانش در اندونزی در مسیر سیدنی سفر می‌کنند، کاپیتان هادوک، کاریداس را که در فرودگاه جاکارتا نشسته، با یک ولگرد اشتباه می‌گیرد. در همین حال، جنایتکار نابغه، راستاپوپولوس، کاریداس را برای به دست آوردن ثروت سوئیسی او می‌رباید. دکتر کرول‌اسپل او را بیهوش می‌کند تا شماره حساب بانکی سوئیسش را فاش کند، سپس تن‌تن و کاپیتان هادوک او را نجات می‌دهند، دست‌بند می‌زنند و به‌عنوان گروگان همراه خود می‌برند، و میک ازدانیتوف او را هیپنوتیزم می‌کند تا فکر کند هنوز کلاهش را به سر دارد. ازدانیتوف بار دیگر او را هیپنوتیزم می‌کند و او را همراه دیگران در قایق‌موتوری رها می‌سازد، و بعد کاریداس در پرواز به سیدنی با تن‌تن و دوستانش حضور دارد.

کاریداس با وجود ظاهر ساده‌اش، فردی زیرک با سابقه‌ای طولانی از رفتارهای غیرعادی و غیرمنصفانه است و تصویری مثبت از یک میلیاردر ارائه نمی‌دهد:[۱۵۹] او بیمارگونه رفتار می‌کند (مدام عطسه می‌کند و همیشه شال‌گردن و کلاهی به سر دارد که نسبت به آن وسواس است)، تقلب می‌کند (هنگام بازی «نبرد کشتی‌ها» با کاپیتان هادوک، با دوربین مخفی ورق‌های او را می‌بیند) و نسبت به کارکنانش بی‌احترام است (تا جایی که آن‌ها علیه او توطئه می‌کنند). او هر چه بخواهد باید به دست آورد، صرفاً برای اینکه نشان دهد ثروتمندترین است؛ مثلاً در یک حراجی، اصرار دارد آثار پیکاسو، براک و رنوار را به هر قیمتی از چنگ رقیبش، اوناسیس، دربیاورد، در حالی که خودش آن‌قدر اثر هنری دارد که دیگر جایی برای نگهداری‌شان ندارد. با این حال، او بسیار خسیس است: از اطرافیانش با بطری‌های خانوادگی (و ارزان‌تر) «سانی-کولا» پذیرایی می‌کند که خودش مالک آن برند است. او به محیط اطرافش حساسیت دارد، مدام نگران سلامتی‌اش است و از کوچک‌ترین ناملایمات (دود سیگار، زلزله و غیره) شکایت می‌کند. کاریداس که بسیار کم‌حرف و عبوس است، مانند باستر کیتون به «مردی که هرگز نمی‌خندد» شهرت یافته، هرچند این ویژگی در برخورد با دوستان تن‌تن به طرز عجیبی ناپدید می‌شود.

سرم حقیقتی که توسط دکتر کرول‌اسپل به او تزریق می‌شود، فاش می‌کند که طمع او به دوران کودکی‌اش بازمی‌گردد. او حتی با روبرتو راستاپوپولوس (که او هم تصادفاً توسط دکتر مسموم شده) وارد رقابتی مضحک برای کسب لقب «نابغه شرارت» می‌شود. این میلیاردر از پدربزرگ مادری‌اش می‌گوید، ارمنی‌ای که در ارزوم «شکرریزِ راحت‌الحلقوم» بوده (صفحه ۳۰) و نتوانسته تأثیر مثبتی روی او بگذارد. کاریداس اولین جرایم خود را از چهار سالگی آغاز کرد؛ مثلاً انگشتر مادرش را دزدید و خدمتکار را متهم کرد که منجر به اخراج ناعادلانه او شد، در حالی که خودش در خفا به این ماجرا می‌خندید. اگر دخالت تن‌تن نبود، فهرست جنایات حقیرانه او قطعاً ادامه می‌یافت.

گفته می‌شود این شخصیت از مارسل داسو الهام گرفته شده است؛ از نظر صنعت هواپیماسازی، سبک پوشش،[۱۶۰] حوزه‌های فعالیت و حتی صحنه اولیه داستان که بسیار شبیه به اپیزودی از زندگی داسو است. در واقع، انتشارات کسترمن به هرژه توصیه کرد که عبارات «سینما و مطبوعات» را از فهرست فعالیت‌های کاریداس حذف کند تا شباهت به داسو بیش از حد نباشد. هرژه اطاعت کرد و آن‌ها را با «الکترونیک» جایگزین کرد... که البته تغییری در اصل ماجرا ایجاد نکرد. اولین کسی که بین این غول صنعتی فرانسوی و شخصیت هرژه ارتباط برقرار کرد، فیلیپ بووار در روزنامه فرانس-سوآر بود. داسو خود را در این شخصیت شناخته بود و نه تنها ناراحت نشد، بلکه از حضور در داستان تن‌تن خوشحال شد و گفت: «این خودِ من هستم». او حتی نامه‌ای تبریک‌آمیز برای طراح فرستاد. مارسل داسو ترکیبی مشابه از ثروت، نبوغ مهندسی هوافضا و سلیقهٔ خاص در مد بود. (کمد لباس داسو همچنان به سبک میانهٔ دههٔ ۱۹۳۰ باقی مانده بود).

هرژه هرگونه الگوبرداری مستقیم را رد کرد و مانند همیشه، شخصیتش را ترکیبی از چندین مدل دانست. شباهت‌هایی میان او و انزو فراری نیز دیده می‌شود (لقب «کومانداتوره» که پیشخدمتش، جینو، او را با آن خطاب می‌کند).[۱۶۱] ویژگی «مردی که هرگز نمی‌خندد» نیز از جی. پال گتی، صنعتگر آمریکایی، وام گرفته شده و وسواس او در بهداشت و سلامت، یادآور هوارد هیوز، دیگر سازنده مشهور هواپیما است.

نام کاریداس یک بازی لفظی است: carré d'as در فرانسه به معنای «چهار آس» است. به همین دلیل، لوگوی روی دم جت تجاری او شامل چهار آس است. شخصیتی به نام کارِداس[۱۶۲] (Karédas) نیز در کتاب آستریکس و قالیچه پرنده (۱۹۸۷) وجود دارد که نامش از همین موضوع الهام گرفته شده است.[۱۶۳]

کاریداس در برخی طرح‌های تن‌تن و هنر الفبا که ناتمام مانده، به تصویر کشیده شده است و در آن‌ها در مراسم افتتاحیهٔ نمایشگاه هنری رامو ناش دیده می‌شود.

کالوما

[ویرایش]

(فرانسوی: Kaloma)

کالوما رئیس قبیلهٔ آروم‌بایاها در گوش شکسته است. کاوشگر غربی ریج‌ول مترجم اوست. کالوما همان کسی است که داستان واقعی مجسمه باستانی را برای تن‌تن فاش می‌کند. در تن‌تن و پیکاروها نیز او از قهرمان داستان و ژنرال آلکازار با غذایی به‌ویژه تُند پذیرایی می‌کند.[۱۶۴]

هیپولیت کالیس

[ویرایش]

(فرانسوی: Professeur Hippolyte Calys؛ انگلیسی: Decimus Phostle)[۲۸]

پروفسور هیپولیت کالیس یک ستاره‌شناس، مدیر رصدخانه و رهبر یک گروه اکتشافی در ستاره اسرارآمیز است. تن‌تن برای مشاوره دربارهٔ یک ستارهٔ بزرگ و درخشان که در دب اکبر دیده بود، به او مراجعه می‌کند. پروفسور کالیس ادعا می‌کند که این یک توپ آتشین است که صبح روز بعد به زمین برخورد خواهد کرد و باعث پایان دنیا خواهد شد و حتی به‌دنبال این است که پیش‌بینی پایان بشر او را مشهور کند. ابتدا از اینکه شهاب‌سنگ زمین را از دست داده است ناامید می‌شود، اما با نام‌گذاری یک فلز ناشناخته که از شهاب‌سنگ سقوط کرده به نام خود یعنی «کالیستِن»، خود را آرام می‌کند. سپس یک گروه از دانشمندان را رهبری می‌کند تا به دنبال تن‌تن و کاپیتان هادوک بروند و تلاش کنند کالیستِن سقوط کرده را از دریا بازیابی کنند.

پروفسور هیپولیت کالیس قرار بود در هدف کره ماه و روی ماه قدم گذاشتیم به‌عنوان یک شرور بازگردد، اما آن پیش‌نویس اولیهٔ برنارد هوولمانز توسط هرژه کنار گذاشته شد.[۱۶۵] در ماجراهای تن‌تن اثر هرژه (۱۹۵۷ تا ۱۹۶۴)، او با پروفسور تورنسل جایگزین شد.

کانار-انروئه

[ویرایش]

(فرانسوی: کانار-انروئه)

کانار-انروئه سرخ‌پوستی از قبیله بلک‌فوت، در کتاب تن‌تن در آمریکا است.[۱۶۶]

پل کانتونو

[ویرایش]

(فرانسوی: Paul Cantonneau)

آقای پل کانتونّو استاد سوئیسیِ دانشگاه فریبورگ است. او در ستاره اسرارآمیز در مأموریت علمی قطبی شرکت می‌کند و نخستین‌بار در شبِ پیش از حرکت کشتی طلوع ظاهر می‌شود. او در هفت گوی بلورین نیز بازمی‌گردد، این‌بار به‌عنوان عضو هیئت اکتشافی ساندرز هارموت در آمریکای جنوبی و مانند دیگر همکارانش دچار خوابی اسرارآمیز می‌شود که تنها در پایان معبد خورشید پایان می‌یابد. اگرچه او یک شخصیت خیالی است، اما در بخش ژیویزیه، خیابانی به نام او نام‌گذاری شده و دانشگاهیان نیز، صندوقی علمی به نام او ایجاد کرده‌اند.[۱۶۷] الهام‌بخش این شخصیت محل بحث است: به‌گفتهٔ لوران میسباور، هرژه از سیاستمدار ژرژ پیتون الهام گرفته است،[۱۶۸] اما این نظر توسط متخصص دیگر آثار هرژه، آلن-ژاک تورناره رد می‌شود.[۱۶۹]

کاهن بزرگ

[ویرایش]

(فرانسوی: Grand Précieux)

کاهن بزرگ، رئیس صومعهٔ راهبان بودایی تبتی در تن‌تن در تبت است؛ کسی که تن‌تن و کاپیتان هادوک را پس از آنکه بر اثر بهمن در کوه‌ها گرفتار می‌شوند نجات می‌دهد. او ابتدا تن‌تن را از ادامهٔ جست‌وجویش دلسرد می‌کند، اما بعدها در احترام به شجاعتی که تن‌تن برای دوستش چانگ چون-چن نشان داده است، به او یک شال ابریشمی هدیه می‌دهد.

دکتر کرول‌اسپل

[ویرایش]

(فرانسوی: Le docteur Krollspell)

دکتر کرول‌اسپل یک پزشک آلمانی و همکار دشمن تن‌تن، راستاپوپولوس، در پرواز شماره ۷۱۴ به سیدنی است، اما بعدها هنگامی که به نفعش باشد، از کارفرمایش جدا شده و طرف خود را عوض می‌کند. کرول‌اسپل یک دانشمند نازی پیشین است که احتمالاً بر اساس یوزف منگله[۱۷۰] یا پزشک شخصی آدولف هیتلر، تئودور مورل ساخته شده است. در یک مصاحبه، خودِ هرژه اشاره کرده که کرول‌اسپل در یک اردوگاه‌های کار اجباری آلمان نازی کار می‌کرده — پرواز ۷۱۴ به سیدنی حدود بیست سال پس از پایان جنگ جهانی دوم منتشر شد. نام «Krollspell» در لهجهٔ بروکسلی معادل krulspeld است که به معنای بیگودی است.

دکتر کرول‌اسپل رئیس یک کلینیک روان‌پزشکی در دهلی نو (قاهره در نسخهٔ انگلیسی) است. او نوعی سرمی حقیقت‌گو ساخته که راستاپوپولوس قصد دارد آن را روی میلیونر ربوده‌شده، لازلو کاریداس به کار ببرد تا بفهمد او بخش بزرگی از ثروت شخصی‌اش را کجا پنهان کرده است. با این حال، وقتی راستاپوپولوس به‌طور تصادفی با این سرم تزریق می‌شود و «اعتراف» می‌کند که قصد داشته به‌جای پرداخت دستمزد، کرول‌اسپل را از میان بردارد، کرول‌اسپل با تن‌تن و یارانش متحد می‌شود تا از جزیره فرار کنند. پیش از فوران آتشفشان، کرول‌اسپل همراه با راستاپوپولوس و دارودسته‌اش توسط موجودات فضایی برده می‌شود. در پایان ماجرا، یک برنامهٔ خبری اعلام می‌کند که کرول‌اسپل در نزدیکی کلینیکش پیدا شده، بی‌آنکه به یاد بیاورد چگونه به آنجا رسیده است.

کرول‌اسپل در برخی طرح‌های تن‌تن و هنر الفبا (ناتمام) نیز به تصویر کشیده شده است.

کرونیک و هیمرزک

[ویرایش]

(فرانسوی: Kronick et Himmerszeck)

کرونیک و هیمرزک مأموران ناشیِ پلیس مخفی بوردوری هستند که ظاهراً از سوی سرهنگ اسپونز مأمور شده‌اند تا در جریان سفر تن‌تن و کاپیتان هادوک به پایتخت بوردوری، «زوهود»، در کتاب ماجرای تورنسل، از امنیت و آسایش آنان اطمینان حاصل کنند. هدف واقعی آن‌ها جلوگیری از این است که این دو بازدیدکننده در جست‌وجوی پروفسور تورنسل پرس‌وجوهای نامحتاطانه انجام دهند. تن‌تن و هادوک با تعارف نوشیدنی فراوان در هنگام شام آن‌ها را از کار می‌اندازند و سپس در اتاق‌های هتل‌شان حبس می‌کنند. نام‌های آن‌ها در نسخۀ انگلیسی کتاب «کرونیک و کلومسی» است که بدون شک بازی زبانی با واژه‌های «chronic» و «clumsy» است. آن‌ها ظاهراً همتای بوردوریایی دوپونت و دوپونط هستند.

ژاک کلرمان

[ویرایش]

(فرانسوی: Jacques Clairmont)

ژاک کلرمان کارگردان و فیلم‌سازی است که عضو هیئت اکتشافی ساندرز هارموت در هفت گوی بلورین است. همانند دیگر اعضا، او نیز دچار خوابی مرموز می‌شود که تا پایان معبد خورشید ادامه دارد.[۱۴۷]

مادام کلرمون

[ویرایش]

(فرانسوی: Jeanne Clairmont)

مادام ژان کلرمون (با نام‌خانوادگی دوشیزگی ژان کریپول)، همسر ژاک کلرمون در هفت گوی بلورین است. او که به‌عنوان تماشاگر در «موزیک‌هال پالاس» حضور دارد؛ ناگهان در حین اجرای نمایش با حضور راگدالام مرتاض و خانم یامیلا، متوجه می‌شود که شوهرش از یک بیماری مرموز رنج می‌برد.[۱۴۷] برخی از مفسران آثار هرژه او را «بی‌شک زیباترین زن در ماجراجویی‌های تن‌تن» می‌دانند.[۱۷۱][۱۷۲] به گفته‌ آلبر آلگو، بانو کلرمان در واقع همراه با دکتر بروس هورنه بوده است؛ او را می‌توان در اولین کادر صفحه‌ی ۹، در سمت چپ بانو کلرمان دید. از آن‌جا که او تنها سالن را ترک می‌کند و دکتر هورنه همراهش نیست، آلبرت آلگو احتمال می‌دهد که آن‌ها با هم در رابطه‌اند و مادام کلرمون مرتکب خیانت به همسر شده‌ است و این دو درصدد پنهان‌کردن آن بوده‌اند.[۱۷۳]

بونجی کوراکی

[ویرایش]

(فرانسوی: Bunji Kuraki)

بونجی کوراکی کارآگاه ژاپنی نیروی پلیس یوکوهاما است که در خرچنگ پنجه‌طلایی ظاهر می‌شود. او در حال تحقیق دربارهٔ یک باند قدرتمند قاچاقچیان مواد مخدر در خاور دور بود و ردّ آنها را تا اروپا دنبال کرد، اما پیش از آنکه بتواند به تن‌تن هشدار بدهد، در خیابان بیرون آپارتمان او ربوده شد. او در پایان ماجرا، پس از آنکه توسط پلیس آزاد شد، توانست سرانجام با تن‌تن ملاقات کند.

کورت

[ویرایش]

(فرانسوی: Kurt)

کورت فرمانده زیردریایی ملقب به رُکَن (به معنیِ «کوسه») در کتاب انبار زغال‌سنگ است. او از طرف راستاپوپولوس مأموریت دارد تا کشتی باری رامونا را با اژدر هدف قرار داده و غرق کند.[۱۷۴] در پایان داستان، از طریق یک بریده روزنامه درمی‌یابیم که خدمه زیردریایی، که احتمالاً کورت نیز جزو آن‌هاست، متشکل از افسران سابق آلمانی هستند که در پایان جنگ جهانی دوم فراموش شده بودند.

کوکو

[ویرایش]

در ماجراهای تن‌تن سه شخصیت به نام «کوکو» وجود دارد:

  • کوکو در تن‌تن در کنگو، پسرکی است که تن‌تن او را به‌عنوان راهنما استخدام می‌کند. او به یک لهجهٔ قدیمی و ساده‌شده صحبت می‌کند. وفاداری شدید او باعث می‌شود که تنها فردی باشد که تن‌تن بتواند در طول سفرهایش در آنجا به‌طور کامل به او تکیه کند. او به‌ویژه جان قهرمان داستان را نجات می‌دهد وقتی که توسط یک قبیلهٔ آفریقایی اسیر می‌شود. اگرچه حضور او کوتاه است، اما روی جلد کتاب هم دیده می‌شود.[۱۷۵]
  • کوکو طوطی مجسمه‌ساز بالتازار در گوش شکسته است. این حیوان در داستان مورد توجه قرار می‌گیرد زیرا به نظر می‌رسد تنها شاهد قتل مجسمه‌ساز باشد. در واقع، اوست که نام قاتلان رامون بادا و آلونزو پرز را فاش می‌کند، در حالی که تن‌تن از پنجره گوش می‌دهد.[۱۷۵]
  • کوکو طوطی‌ای است که بیانکا کاستافیوره هنگام ورود به کاخ مولینسار در جواهرات کاستافیوره به کاپیتان هادوک هدیه می‌دهد.[۱۰۸]

پائولو کولومبانی

[ویرایش]

(فرانسوی: Paolo Colombani)

پائولو کولومبانی، کمک‌خلبان اسکات و ربایندهٔ همان پرواز است. راستاپوپولوس نقشه داشت او و دیگر همدستانش را از میان بردارد.

باگزی کیدنپ

[ویرایش]

(فرانسوی: Bugsy Kidnap)

باگزی کیدنپ، گانگستری اهل شیکاگو و رقیب آل کاپون در داستان تن‌تن در آمریکا[۱۷۶] است که اقدام به ربودن میلو می‌کند و برای آزادی او ۵۰ هزار دلار درخواست می‌نماید. پس از رخ دادن چند حادثه، تن‌تن موفق می‌شود میلو را نجات دهد و اعضای باند را تحویل پلیس بدهد، اما باگزی کیدنپ از دست پلیس فرار می‌کند.[۱۷۷]

بعداً، او با تام هاوک، که در کارخانه کنسروسازی «اسلیفت» مشغول به کار است، متحد می‌شود و با دعوت تن‌تن به بازدید از تأسیسات جدید، نقشه‌ای برای از بین بردن او می‌چیند. با این حال، اعتصاب کارگران کارخانه باعث می‌شود برنامه‌شان ناکام بماند. در نهایت، در رویارویی نهایی، تن‌تن با موفقیت باگزی کیدنپ را شکست داده و او را همراه تام هاوک به دست قانون می‌سپارد.

مهاراجه گایپاجاما

[ویرایش]

(انگلیسی: Maharaja of Gaipajama؛ فرانسوی: Maharadjah de Rawhajpoutalah)

مهاراجهٔ گایپاجاما که در نسخهٔ اصلی فرانسوی‌زبان «مهاراجه رُواژپوتالا» (یا با تلفظ دقیق‌تر «رُآژپوتالا») نام دارد، پادشاه یک ایالت شاهزاده‌نشین خیالی در هند به نام رواژپوتالا است. او مهربان است و به‌محض دیدن تن‌تن در سیگارهای فرعون به او اعتماد می‌کند. مهاراجه توضیح می‌دهد که خاندانش مدت‌هاست با یک باند جنایتکار قاچاق تریاک مبارزه می‌کنند. گل آبی در کاخ مهاراجه آغاز می‌شود، جایی که تن‌تن میهمان او بوده است.

نام او در نسخه‌های انگلیسی‌زبان - «گایپاجاما» - ترکیبی بی‌معنی از دو واژهٔ است. واژه هندی گای (گاو) و واژه انگلیسی پاجاما (پیژامه).[۱۷۸]. در نخستین نسخهٔ فارسی کتاب از انتشارات ونوس از همین نام انگلیسیِ گایپاجاما استفاده شده است.

ساموئل گلدوود

[ویرایش]

(فرانسوی: Samuel Goldwood)

ساموئل گلدوود یک آمریکایی ثروتمند است که در گوش شکسته مجسمۀ اصیل آرومبایا را که حاوی الماس است، از «ژ. بالتازار» خریداری می‌کند. او پس از آن‌که درمی‌یابد این شیء مقدس دزدیده شده است، آن را به موزهٔ اصلی‌اش بازمی‌گرداند.[۱۰۵]

مهاراجه گوپال

[ویرایش]

(فرانسوی: Maharadjah de Gopal)

مهاراجهٔ گوپال فرمانروای پادشاهی خیالی گوپال در هندوستان است که در داستان درّهٔ افعی‌ها، پنجمین کتاب از ماجراهای ژو، زته و ژوکو ــ مجموعهٔ دیگری از آثار هرژه ــ نیز از آن نام برده می‌شود. او که شیفتهٔ بیانکا کاستافیوره است، در جواهرات کاستافیوره به این دلیل ذکر می‌شود که زمردی به این خوانندهٔ اپرا هدیه داده که در نهایت توسط یک زاغ دزدیده می‌شود.[۱۷۹]

گوفیک

[ویرایش]

(فرانسوی: Le Goffic)

گوفیک ناخدا و فرماندهٔ کشتی بخار ویل-دو-لیون است که در گوش شکسته تن‌تن را به سان تئودور می‌برد.[۱۸۰] او مسئولیت‌های نوبت‌بانی خود را به سایر افسران و مهمانداران واگذار می‌کند و هنگام خروج از بندر و ورود به آن، در پل فرماندهی حضور دارد. زمانی که کشتی بخار وارد لنگرگاه لاس دوپیکوس می‌شود، او روی عرشه دیده می‌شود. وی همچنین هنگام دستگیری دو مسافر، رامون بادا و آلونزو پرز، حضور دارد.

گیبونز

[ویرایش]

(فرانسوی: Gibbons)

آقای و.ر. گیبونز یک بازرگان فولاد آمریکایی ساکن شانگهای در گل آبی است. او مدیر شرکت فولاد آمریکایی-چینی و عضوی از جامعه اشرافی شهرک بین‌المللی است. او شخصیتی بسیار ناخوشایند، بی‌ادب، نژادپرست و بی‌رحم دارد. و غربی‌ها را برتر از چینی‌ها می‌داند. گیبونز چاق، پرحرف و نژادپرست به تصویر کشیده شده است.[۱۱۶] او به یک رانندهٔ چینی ریکشا بی‌احترامی و حمله می‌کند که باعث می‌شود تن‌تن مداخله کند و به‌همین دلیل نفرت عمیقی از تن‌تن دارد.[۱۸۱] گیبونز همچنین به یک پیشخدمت چینی در «باشگاه خصوصی اوکسیدنتال» حملهٔ فیزیکی می‌کند. او برای انتقام، تن‌تن را به مقامات ژاپنی گزارش می‌دهد، اما وقتی اطلاعاتش نادرست از آب در می‌آید، به‌عنوان دروغگو دستگیر می‌شود. او دوست رئیس پلیس شانگهای، داوسون است که ترتیب آزاد شدن گیبونز را در ازای تحویل دادن تن‌تن به دست ژاپنی‌ها می‌دهد. مردی به نام ویلیام گیبونز در بیست و پنجمین آلبوم بلیک و مورتیمر، دره جاودانگان، ظاهر می‌شود. او به عنوان یک صنعتگر آمریکایی توصیف می‌شود که پس از بازگشت شانگهای به جمهوری چین، مجبور به ترک کارخانه فولاد خود شد و اکنون در هنگ کنگ زندگی می‌کند.[۱۸۲]

در ماجرای ناتمام تن‌تن و هنر الفبا، کاپیتان هادوک و تن‌تن به ویلای جزیره‌ای بیانکا کاستافیوره می‌روند. آن‌ها در آنجا با چند مهمان ملاقات می‌کنند، از جمله آقای گیبونز؛ کاستافیوره می‌گوید: «او در واردات و صادرات کار می‌کند.»

او نباید با گیبونز دیگری اشتباه گرفته شود، که یک جنایتکار آمریکایی مرتبط با آل کاپون است و فقط در تن‌تن در کنگو ظاهر می‌شود.

پروفسور آرماند لوبه‌پن

[ویرایش]

(فرانسوی: Le professeur Armand Laubépin)

پروفسور آرماند لوبه‌پن یکی از هفت عضو هیئت اکتشافی ساندرز هارموت در هفت گوی بلورین است. همانند همکارانش، او نیز مورد انتقام راسکار کاپاک قرار می‌گیرد و از خواب مرموز خود تنها در پایان معبد خورشید بیرون می‌آید.[۱۸۳]

ماتئو

[ویرایش]

(فرانسوی: Matéo)

ماتئو یکی از کولی‌هایی است که در جواهرات کاستافیوره نزدیک کاخ مولینسار (تن‌تن) اردو زده‌اند. او شخصیتی محتاط دارد و سعی می‌کند تن‌تن را از اردوگاه دور نگه دارد.[۱۸۴]

محمد

[ویرایش]

در ماجراهای تن‌تن دو شخصیت به نام «محمد» وجود دارد:

مرتاض

[ویرایش]

(فرانسوی: Le Fakir)

مرتاض هندی که نامش را نسخۀ انگلیسی «فَكیر» (برگرفته از «فقیر» در تصوف) نوشته‌اند، زاهدی ریاضت‌طلب است که لباسش تنها یک پارچه به دور کمر است و نخستین بار در سیگارهای فرعون ظاهر می‌شود. او یکی از اعضای بلندپایهٔ یک حلقهٔ قاچاق تریاک است. او تیرهایی آغشته به سمی خطرناک به نام «رادژائی‌ژا» را شلیک می‌کند که افراد را دیوانه می‌کند. از جمله مهارت‌های او می‌توان به هیپنوتیزم، تردستی با طناب هندی و فرار از بند (تا حدی که از این که تن‌تن فکر کند می‌تواند او را ببندد، دلخور می‌شود) اشاره کرد. او در نهایت زمانی گرفتار می‌شود که رهبر گروه به‌طور تصادفی با سنگی که برای تن‌تن پرتاب شده بود، او را بیهوش می‌کند. هنگامی که نیلوفر آبی در ابتدا به صورت سیاه‌وسفید منتشر شد، فَكیر به رئیس خود تلفنی می‌گوید قصد دارد چگونه یک نگهبان تیمارستان را رشوه دهد تا خودکشی تن‌تن را ترتیب دهد. همچنین بعداً اشاره می‌شود که او رئیس جلسهٔ رهبران با هود گروه قاچاق مواد مخدر است.

مرتاض هندی در دنبالهٔ گل آبی، از زندان فرار می‌کند و بار دیگر با تیرهای خود مرد چینی‌ای را که برای هشدار دادن به تن‌تن دربارهٔ میتسوهیراتو، یکی دیگر از رهبران قاچاقچیان، فرستاده شده بود، مسموم می‌کند. در نسخهٔ سیاه‌وسفید اصلی این داستان، مرتاض هندی دیده می‌شود که پس از شلیک تیر به مرد چینی، با نی خود از جنگل فرار می‌کند. برای احتیاط، تن‌تن به مهاراجه گایپاجاما می‌گوید تا زمانی که مطمئن نشود مرتاض هندی قادر به آسیب رساندن به او نیست، منطقه را ترک نخواهد کرد. روز بعد، تلگرامی از پلیس دریافت می‌کنند که اعلام می‌کند مرتاض دوباره دستگیر شده است.

مایک مک‌آدام

[ویرایش]

(فرانسوی: Mike Mac Adam)

مایک مک‌آدام کارآگاه ناکارآمدی است که در داستان تن‌تن در آمریکا تلاش می‌کند میلو و سپس تن‌تن را که توسط گانگسترها ربوده شده‌اند، پیدا کند، اما موفق نمی‌شود.[۱۸۶]

جیمی مک‌داف

[ویرایش]

(فرانسوی: Jimmy Mac Duff)

جیمی مک‌داف صاحب یک پلنگ رام و تأمین‌کنندهٔ حیوانات وحشی برای بزرگ‌ترین باغ‌وحش‌های اروپا در تن‌تن در کنگو است.[۱۸۶]

مک‌گرگور

[ویرایش]

در ماجراهای تن‌تن دو شخصیت به نام «مک‌گرگور» وجود دارد:

  • مک‌گرگور نام ماهیگیری در دهکدهٔ ساحلی کیل‌توچ در اسکاتلند است که در کتاب جزیره سیاه در نزدیکی «جزیرهٔ سیاه» ناپدید شد.[۱۸۶]
  • مک‌گرگور یکی از پلیس‌هایی است که در جزیره سیاه به تن‌تن در دستگیری باند جاعلان کمک می‌کند.[۴۹]

موستلر

[ویرایش]

(فرانسوی: Müsstler)

موستلر، فرمانده نظامی مستبد، ناپیدا و قدرتمند در عصای اسرارآمیز است؛ تحریک‌کنندهٔ سیاسیِ سیلداوی و رهبر گارد آهنین، که پوششی برای «ز.ز.ر.ک.» (کمیتهٔ مرکزی انقلابی سیلداوی) است. او برای برکناری پادشاه سیلداوی و الحاق کشور به بوردوری توطئه می‌کند.[۱۸۷] هرژه نام این شخصیت را با ترکیب نام‌خانوادگی رهبران فاشیست ایتالیا و آلمان، بنیتو موسولینی و آدولف هیتلر ساخت.[۱۸۷] گروه موستلر، گارد آهنین، از یک گروه فاشیستی رومانیایی الهام گرفته شده است.[۱۸۸] افسران بوردوری یونیفورم‌هایی بر اساس یونیفورم‌های اس‌اس آلمان بر تن دارند.[۱۸۹] منتقد ادبی، ژان-ماری آپوستولیدس از دانشگاه استنفورد اظهار داشته که حضور گارد آهنین یادآور حزب صلیب آتش متعلق به سرهنگ فرانسوا دو لا روک است[۱۹۰] و اشاره کرده که چهرهٔ موستلر «شرّ بی‌چهره» است.[۱۹۰] نام اما همچنین یادآور رهبر فاشیست بریتانیا، آسوالد موزلی و رهبر فاشیست هلند، آنتون موسرت نیز هست.[۱۹۱]

موسکار دوازدهم

[ویرایش]

(فرانسوی: Muskar XII)

شاه موسکار دوازدهم پادشاه سیلداوی است. او در عصای اسرارآمیز ظاهر می‌شود. او راننده‌ای مشتاق است که خود پشت فرمان می‌نشیند و برای محافظت از خود اسلحه همراه دارد، و با ملکهٔ همسری بی‌نام ازدواج کرده است. از آنجا که عصای سلطنتی در سال ۱۳۶۰ جان شاه اتوکار چهارم را نجات داده بود، هر سال در روز سنت ولادیمیر، ۱۵ ژوئیه، پادشاه وقت باید به مردم نشان دهد که عصا را در اختیار دارد؛ در غیر این صورت مجبور به کناره‌گیری خواهد شد.

تن‌تن توطئه‌ای برای دزدیدن عصا را کشف کرد و برای هشدار دادن به شاه موسکار دوازدهم راهی شد، هرچند عناصر خائن در اطراف شاه، به رهبری آجودان او بوریس (سرهنگ یورگن)، آمادهٔ متوقف کردنش بودند. با شنیدن این توطئه، پادشاه آن‌قدر عادل بود که ادعای تن‌تن را بررسی کند، که درست هم از آب درآمد: عصا دزدیده شده بود، بحرانی قانون اساسی در شرف وقوع بود و سیلداوی در آستانهٔ حمله از سوی دشمن دیرینه‌اش، بوردوری، قرار داشت. موسکار سپس به وزیران و فرماندهانش دستور داد تا از این حمله جلوگیری کنند. حزب انقلابی ماجرا، موسوم به گارد آهنین، ممکن است از گروه‌های شبه‌نظامی فاشیستی که بین دو جنگ در اروپا رایج بودند الهام گرفته شده باشد. بحران کناره‌گیری بسیار شبیه آنشلوسِ اتریش در سال ۱۹۳۸ بود، هرچند نتیجه یکسان نبود.

شاه موسکار دوازدهم و کشورش به‌نظر نمی‌رسد بر اساس الگوهای مشخصی ساخته شده باشند؛ هر دو از کشورهای مختلف اروپای شرقی و بالکان الهام گرفته‌اند.[۱۶۵] بسیاری از این کشورها پادشاهی‌هایی بودند که توسط کارول دوم رومانی، زوغو یکم آلبانی، الکساندر یکم، پادشاه یوگسلاوی و بوریس سوم بلغارستان اداره می‌شدند. لباس‌های شاه ممکن است از پرترهٔ آلفونسوی سیزدهم، پادشاه اسپانیا[۱۹۲] و شاهزادهٔ رومانیایی الکساندرو یوان کوزا الهام گرفته باشد. شاه شباهت زیادی به زوغو یکم آلبانی دارد، مردی که او نیز اسلحه حمل می‌کرد و با توطئه‌های خشونت‌آمیز روبه‌رو بود. او گاهی در لباس نظامی دیده می‌شود و درجهٔ سرهنگ گارد سلطنتی را دارد. خدمت نظامی او شبیه اعضای سایر خاندان‌های سلطنتی اروپایی است که برخی از آنان در ارتش کشورشان خدمت کرده‌اند.

شاه موسکار دوازدهم به‌طور قابل‌توجهی در داستان‌های پس از جنگ که در سیلداوی می‌گذرند حضور ندارد: او در پرتاب موشک ماه در هدف کره ماه دیده نمی‌شود و تن‌تن هنگامی که دوستش پروفسور تورنسل توسط مأموران بوردوریایی و سپس سیلداویایی در ماجرای تورنسل ربوده می‌شود، به او رجوع نمی‌کند. احتمالاً سیلداویای پس از جنگ دیگر پادشاهی نیست؛ ماجراهای بعدی که پس از جنگ جهانی دوم روایت شده‌اند در زمانی می‌گذرند که الگوهای سلطنتی بالکان برای سیلداویای خیالی براندازی شده و فرمانروایانشان تبعید شده بودند.

ژنرال موگادور

[ویرایش]

(فرانسوی: Le général Mogador)

ژنرال موگادور رئیس دولت نوئوو ریکو است که در گوش شکسته با سان تئودور در جنگ است.[۱۹۳]

موگانگا

[ویرایش]

(فرانسوی: Muganga)

موگانگا جادوگر قبیله بابائوروم در تن‌تن در کنگو است. او از زودباوری روستاییان سوءاستفاده می‌کند، اما آن‌ها او را برکنار کرده و تن‌تن را به جای او برمی‌گزینند. او که عضو انجمن مخفی آنیوتاها است، قصد دارد از قهرمان داستان انتقام بگیرد و با تامِ تبهکار همدست می‌شود؛ اما نزدیک است که توسط یک مار بوآی پیچنده خفه شود و جان خود را تنها مدیون مداخله تن‌تن است. نام او در زبان سواحلی به معنای «مردی که درمان می‌کند» است.[۱۹۴]

دکتر مولر

[ویرایش]

(فرانسوی: Docteur Müller)

دکتر ی.و. مولر روان‌پزشک[۱۹۵] آلمانیِ شروری است که موقعیت و مدارکش، پوششی برای فعالیت‌های شرارت‌بارتری مانند بدرفتاری با بیماران، جعل اسکناس و بعدها مزدوریِ جنایتکارانه است. هرژه، مولر را «شخصیتی شبیه راستاپوپولوس که آمادهٔ به خطر انداختن جان خودش است» توصیف کرده است.[۱۹۶] مولر اغلب از الفاظ رکیکی مانند «لعنتی!» استفاده می‌کند که منشأ باواریایی دارند و نشان می‌دهند که احتمالاً پس‌زمینهٔ او باواریایی یا اتریشی است، اما ممکن است سوئیسی یا اهل تیرول جنوبی نیز باشد. همانند راستاپوپولوس، ملیت واقعی او هرگز فاش نمی‌شود.

نخستین حضور مولر در جزیره سیاه است، جایی‌که او هم‌دست جاعلان اسکناس بریتانیایی است. او می‌کوشد تن‌تن را به کلینیک روان‌پزشکی خود بفرستد، اما تن‌تن او را شکست می‌دهد و مولر به‌طور اتفاقی خانهٔ خودش را آتش می‌زند. او و نوچه‌اش ایوان موفق می‌شوند بخشی از اسکناس‌های جعلی را پس بگیرند و به جزیرهٔ سیاه بگریزند. در آن‌جا، تن‌تن مولر را بیهوش و دهان‌بسته می‌کند، اما او بعداً به‌دست کارفرمایش، ورونزوف و دیگر اعضای باند جاعلان آزاد می‌شود. در نهایت مولر بازداشت می‌شود.

دکتر مولر همچنین در تن‌تن در سرزمین طلای سیاه و انبار زغال‌سنگ ظاهر می‌شود. در هر دو داستان، او به باب الحر، شورشی‌ای که می‌کوشد امیر بن کالیش اذاب را سرنگون کند، کمک می‌کند. او فرمول چهارده را طراحی کرد که خواص انفجاری سوخت را افزایش می‌داد و خطوط لولهٔ شرکت عربکس، شرکت سوخت مورد حمایت امیر، را تخریب کرد. در نخستین حضورش، ریش‌پروفسوری و سبیل داشت و هیکلی فربه، اما در حضورهای بعدی ریش کامل دارد و لاغرتر است و همین به او امکان می‌دهد خود را عرب جا بزند. در انبار زغال‌سنگ، او نامش را به مُل پاشا (فرانسوی: Müll Pacha) تغییر داده بود (که در دستهٔ بریده‌جراید نزدیک پایان داستان دیده می‌شود)، که اشاره‌ای آشکار به گلاب پاشا، فرماندهٔ بریتانیایی عجیب و غریب لژیون عرب در دوران جنگ جهانی دوم در اردن است.[۲۴] هنگامی‌که باب الحر سرنگون می‌شود، دکتر مولر نیز دستگیر می‌شود.

دکتر مولر بر اساس دکتر گئورگ بل، جاعل نازیِ اسکاتلندی‌تبار ساخته شده که هرژه دربارهٔ او در شمارهٔ فوریهٔ ۱۹۳۴ مجلهٔ کراپویو خوانده بود، یکی از منابع اطلاعاتی او در آن زمان. دکتر بل با بالاترین سطوح حزب نازی در ارتباط بود و در توطئه‌ای برای بی‌ثبات کردن روسیهٔ شوروی از طریق جعل روبل‌های روسی مشارکت داشت.[۱۹۵][۱۹۷]

میارکا

[ویرایش]

(فرانسوی: Miarka)

میارکا خواهرزاده ماتئو است. او که دور از محل اقامتگاهشان گم شده است، توسط تن‌تن و هادوک پیدا می‌شود و آن‌ها او را به نزد خانواده‌اش بازمی‌گردانند. بعدها، او در پای یک درخت، یک قیچی طلا پیدا می‌کند که متعلق به ایرماست و توسط یک زاغی ربوده شده بود؛ سرقتی که کولی‌ها به اشتباه متهم به انجام آن شده بودند.[۱۸۴] او مستقیماً از «کولی کوچکِ درختان سپیداری که زاغی‌های پرچانه در آن‌ها لانه کرده‌اند» الهام گرفته شده است؛ یعنی همان دخترِ همراهِ خرس در رمانی به همین نام اثر ژان ریشپن که در سال ۱۸۸۳ منتشر شد.[۱۹۸]

میتسوهیراتو

[ویرایش]

(فرانسوی: Mitsuhirato)

میتسوهیراتو یک جاسوس دوجانبه ژاپنی است که در گل آبی ظاهر می‌شود. او صاحب یک مغازه لباس زنانه در خیابان آرامش در شانگهای است و به نظر می‌رسد با تن‌تن دوستانه رفتار می‌کند، اما میتسوهیراتو همچنین با داوسون توطئه می‌کند و در حالی که برای دولت ژاپن کار می‌کند، در یک باند قاچاق مواد مخدر با راستاپوپولوس درگیر است. میتسوهیراتو به عنوان فردی شرور و دسیسه‌چین توصیف می‌شود که از آشفتگی سیاسی در چین به نفع خود و کشورش سوءاستفاده می‌کند. او به عنوان فردی بی‌وجدان و نظامی‌گرا با دندان‌های مستطیلی کلیشه‌ای به تصویر کشیده شده است.[۱۱۶] پس از دستگیری بعدی‌اش در پایان نیلوفر آبی، او با هاراکیری خودکشی کرد.

میرزا

[ویرایش]

در ماجراهای تن‌تن سه سگ به نام «میرزا» وجود دارد:

  • میرزا نام سگی اهل شیکاگو است که کارآگاه مایک مک‌آدام در کتاب تن‌تن در آمریکا او را با میلو اشتباه می‌گیرد.[۱۹۹]
  • یازده صفحه بعد در همان کتاب تن‌تن در آمریکا، میرزا یک سگ گمشده دیگر از نژاد گریفون بروکسلی است که نامش فقط روی پوستری دیده می‌شود که نوید پاداش به هر کسی را می‌دهد که او را برگرداند.
  • میرزا سگی است که صاحبش که زنی شیک و پرافتاده است، در طول بارندگی شدید، در حالی که تن‌تن برای برقراری تماس تلفنی عجله دارد، برای مدت طولانی در یک کیوسک تلفن پناه می‌گیرد.[۱۹۹]

میشل

[ویرایش]

(فرانسوی: Michel)

میشل یکی از تکنسین‌های رصدخانه در مرکز تحقیقات اتمی اسپروژ در کتاب هدف کره ماه است.

میلر

[ویرایش]

(فرانسوی: Miller)

میلر جاسوس بزرگ حساب‌گر یکی از قدرت‌های بی‌نام است که نقشهٔ ربودن برنامهٔ موشکی سیلداوی را در هدف کره ماه و روی ماه قدم گذاشتیم طراحی کرد. نام رمز او KM2 است.[۲۰۰] او همان کسی بود که پیشنهاد داد بدهی‌های قمار فرانک ولف را بپردازد و در عوض اطلاعات مربوط به برنامهٔ موشکی را دریافت کند؛ میلر در یکی از قاب‌ها در حال بررسی فهرست کارکنان مرکز دیده می‌شود و نام ولف را میان آن‌ها پیدا می‌کند.

میلر نخستین‌بار در هواپیما به مقصد سیلداوی در هدف کره ماه دیده می‌شود. او یک ردیف جلوتر از تن‌تن و کاپیتان هادوک نشسته بود و وقتی شنید کاپیتان نام «تورنسل» را بر زبان آورد، شگفت‌زده شد؛ نشانه‌ای از اینکه او از همان آغاز برای در دست گرفتن برنامهٔ ماه که تورنسل روی آن کار می‌کرد نقشه داشت. او بی‌جلب توجه تن‌تن و هادوک را در فرودگاه کلو دنبال کرد، اما وقتی فهمید که زِپو، پلیس مخفی محلی، آن‌ها را همراهی می‌کند عقب کشید. او سپس با همکاری همدستی که «بارون» نامیده می‌شد، مأمورانی را به منطقهٔ مرکز با چتر نجات فرستاد و طرح‌های موشک آزمایشیِ بدون‌سرنشین X-FLR6 را به‌دست آورد. وقتی X-FLR6 پرتاب شد، تکنسین‌های میلر توانستند آن را رهگیری کرده و مسیرش را به‌سوی قلمرو خودشان منحرف کنند. بااین‌حال، تنتن و تورنسل این را پیش‌بینی کرده بودند و موشک را پیش از فرود نابود کردند. میلر تهدید کرد که وولف را خواهد کشت، چون گمان می‌برد او به او خیانت کرده است، اما وقتی اعلام شد که موشکی سرنشین‌دار عازم ماه خواهد شد از این کار منصرف شد. میلر ترتیبی داد تا سرهنگ یورگن، دشمن قدیمی تنتن، مخفیانه سوار موشک شود. بااین‌همه، تلاشش برای کنترل موشک شکست خورد—و یورگن و وولف، هر دو، در این روند جان باختند. میلر آخرین‌بار در حالی دیده می‌شود که خدمهٔ موشک و خرابکاری‌های مأمورانش را نفرین می‌کند و آرزو می‌کند همهٔ آن‌ها در مرحلهٔ پایانی سفر بازگشت نابود شوند.

همچون هر جاسوس‌کار ماهر، میلر برای اهداف و عملیات‌هایش نام‌های رمزی مختلفی تعیین کرده بود: مرکز را «کارگاه اصلی» می‌نامید؛ تورنسل و هادوک با نام‌های «ماموت» و «وال» شناخته می‌شدند؛ و عملیات ربودن موشک سرنشین‌دار ماه نیز «اودیسئوس» نام داشت (به‌نام قهرمان یونانی که او هم سفری حماسی می‌کند و استاد نیرنگ و فریب است).

رامو ناش

[ویرایش]

(فرانسوی: Ramo Nash)

رامو ناش یک هنرمند و خالق «هنر الفبا» است؛ اثری که کاپیتان هادوک در گالری فورکار در تن‌تن و هنر الفبا خریداری می‌کند. تن‌تن درمی‌یابد که نش تحت کنترل اِندادین آکاس است تا در یک حلقهٔ جعل آثار هنری، نقاشی‌هایی از استادان بزرگ را جعلی‌سازی کند.

در نسخهٔ غیررسمیِ تکمیل‌شدهٔ تن‌تن و هنر الفبا به قلم ایو رودیه، رامو ناش اهل جاماییکا است. او با شکست دادن آکاس، جان تن‌تن و کاپیتان هادوک را نجات می‌دهد.

نستور

[ویرایش]

نستور پیش‌خدمت صبور و وفادار کاخ مولینسار است.[۲۰۱] او نمونهٔ کامل یک پیشکار (در فرانسوی، majordome) در جامعهٔ فرانسوی است. نجیب، وفادار و همواره خدمتکار خانه، نستور به ارباب خود، کاپیتان هادوک، و همچنین مهمانان خانه مانند تن‌تن، پروفسور تورنسل یا پروفسور تورنسل خدمت می‌کند.[۲۰۲]

نستور نخستین بار در اسب شاخدار ظاهر شد، و در آنجا به‌عنوان پیش‌خدمت برادران پرنده، مالکان اصلی کاخ مولینسار و شرورهای داستان، خدمت می‌کرد. تن‌تن توسط مکسیم و جی. پرنده ربوده شده و در زیرزمین آنها زندانی است. وقتی تن‌تن فرار می‌کند و تلاش می‌کند از طریق تلفنِ خانه با دوستانش تماس بگیرد، نستور وارد اتاق می‌شود و می‌پرسد او کیست. درگیری کوتاهی رخ می‌دهد که در آن نستور با وفاداری کامل، در کنار کارفرمایانش می‌ایستد. تا پایان داستان، هنگامی که فعالیت‌های مجرمانهٔ برادران پرنده فاش می‌شود، نستور از هرگونه تخلف مبری می‌شود. تمام مدارک در دادگاه برادران پرنده نشان می‌دهد که نستور از برنامهٔ واقعی آنها بی‌اطلاع بوده و تن‌تن و هادوک استدلال می‌کنند که او نباید بابت اقدامات اربابان پیشین خود محکوم شود.

نستور پس از بازپس‌گیری کاخ مولینسار توسط کاپیتان هادوک همچنان به‌عنوان پیشکار باقی می‌ماند و هادوک او را بخشی از خانه می‌داند. در جواهرات کاستافیوره، او به‌گونه‌ای نشان داده می‌شود که نسبت به کولی‌ها مشکوک است.[۲۰۳] نستور همچنان در تمام داستان‌های بعدی تن‌تن که در کاخ مولینسار می‌گذرند نقش ثابت دارد و با وفاداری به دوستانش، هادوک و تن‌تن، خدمت می‌کند.

ایگور واگنر

[ویرایش]

(فرانسوی: Igor Wagner)

ایگور واگنر پیانیست آرام و کم‌حرف بیانکا کاستافیوره است. او هنگام رانندگی با خانم کاستافیوره برای نخستین‌بار در عصای اسرارآمیز با تن‌تن روبه‌رو می‌شود. واگنر تا جواهرات کاستافیوره نقش عمده‌ای در داستان‌ها ندارد، اما در آن ماجرا مشخص می‌شود که او قماربازی پنهانی است و یواشکی روی مسابقات شرط‌بندی می‌کند.

واگنر با سبیل کوچک خود و لباس رسمی سیاه شناخته می‌شود. بعد از سرقت زمردهای بیانکا کاستافیوره، تلاش‌هایش برای کمک فقط او را بیش‌تر مظنون می‌کند: ردپاهایی که کنار پنجرهٔ کاستافیوره پیدا می‌شود متعلق به اوست؛ او کسی است که در اتاق زیرشیروانی دیده شده؛ و همین‌طور اوست که پلهٔ راه‌پله را شکسته. او اغلب سعی می‌کند از جلسات تمرین سختگیرانهٔ کاستافیوره فرار کند و به جای تمرین واقعی، از ضبط صدای پیانو استفاده می‌کند تا تظاهر کند مشغول نواختن است.

ایگور واگنر در تن‌تن و پیکاروها همراه با کاستافیوره و ایرما زندانی می‌شود، اما بعدها با کمک تن‌تن آزاد می‌گردد.

نام او ترکیبی طنزآمیز از نام دو آهنگساز مشهور است: ایگور استراوینسکی و ریشارد واگنر.

ورونزوف

[ویرایش]

(فرانسوی: Wronzoff؛ انگلیسی: Puschov)

ورونزوف رهبر باند بین‌المللی جعل اسکناس در جزیره سیاه، مسئول نگهداری اورانگوتان (گوریل) رانکو و بالادستِ دکتر مولر است. او فردی حیله‌گر و فریبکار است؛ تن‌تن را برای حمله به قطار بدنام می‌کند، و وقتی تن‌تن «از مرگ بازمی‌گردد»، او را فریب می‌دهد (به زانو می‌افتد و از «روح» التماس بخشش می‌کند، اما سپس او را زمین می‌زند و اسلحه‌اش را می‌گیرد). او رانکو را علیه تعقیب‌کنندگانش به کار می‌گیرد. تن‌تن او را دست‌بند می‌زند، اما او موفق می‌شود فرار کند و دیگر اعضای باند جعل را آزاد کند. در نهایت او و همدستانش بازداشت می‌شوند.

مارتینه واندزانده

[ویرایش]

(فرانسوی: Martine Vandezande)

مارتینه واندزانده دستیار جذاب آنری فورکار در گالری هنری او در تن‌تن و هنر الفبا است. او عینک‌های بزرگی می‌زند و از پیروان اِندادین آکاس به شمار می‌آید. تن‌تن پس از آنکه به‌طور ناخواسته باعث گریهٔ او می‌شود — چون شواهدی که به دست آورده، او را واندار می‌کند که مارتینه را در توطئه دخیل بداند — با خود می‌گوید: «این دختر به‌نظر بی شیله پیله و راستگو می‌آید.» به دلیل وجود یک دستگاه شنود که کسی در گردنبندش پنهان کرده، او ناآگاهانه به یک خبرچین برای اِندادین آکاس و همدستانش تبدیل می‌شود.

ولادیمیر

[ویرایش]

در ماجراهای تن‌تن سه شخصیت به نام «ولادیمیر» وجود دارد:

  • ولادیمیر یک پلیس شوروی است که در لباس پلیس آلمان، تن‌تن را در برلین می‌رباید. او خود رانندهٔ خودرویی است که قهرمان داستان را با آن می‌برند و او را به رئیسش تحویل می‌دهد، کسی که نامش در کتاب تن‌تن در شوروی ذکر نمی‌شود.[۲۰۴]
  • ولادیمیر یک پلیس سیلداوی است که تلاش می‌کند یک بطری آب معدنی گازدار را باز کند تا تشنگی کاپیتان هادوک را در هدف کره ماه فرو بنشاند.[۲۰۵]
  • ولادیمیر همچنین یکی از اعضای سرویس‌های مخفی سیلداوی است که در ربودن پروفسور تورنسل از سفارت بوردور در سوئیس در ماجرای تورنسل شرکت دارد.[۲۰۵]

فرانک ولف

[ویرایش]

(فرانسوی: Frank Wolff)

فرانک ولف یک مهندس هوافضا است که در سفر سیلدویایی به ماه (هدف کره ماه و روی ماه قدم گذاشتیم) به پروفسور تورنسل کمک می‌کند. هرژه او را باهوش توصیف کرده و گفته او دارای دکترای ریاضیات و مکانیک و کارشناسی مهندسی شیمی است، اما همچنین ضعیف و کم‌حرف است.

ولف در نهایت به عنوان یک جاسوس فاش می‌شود که تحت فشار یک قدرت خارجی ناشناس مجبور به کمک به ربودن موشک‌هایی شد که او ساخته بود، پس از آن‌که دشمن از سابقه قمار اجباری و بدهی سنگین او مطلع شد. پس از آن‌که از کشتن سایر اعضای تیم موشک توسط سرهنگ یورگن جلوگیری می‌کند، درگیری او با اسلحهٔ یورگن منجر به مرگ تصادفی این مأمور می‌شود. وقتی موشک در حال بازگشت به زمین بدون اکسیژن کافی برای تن‌تن و دوستانش است، ولف با احساس گناه از خیانتش به همکاران و همسفرهایش، خود را فدای نجات گروه می‌کند و خود را به فضا می‌اندازد و یادداشتی برای عذرخواهی می‌گذارد. حتی کاپیتان هاداک، که تا آخرین لحظه به او مشکوک بود، تحت تأثیر این عمل فداکارانه قرار می‌گیرد.

خلق شخصیت فرانک ولف را به آلبر واینبرگ نسبت می‌دهند.[۲۰۶]

ویژ‌کی‌ژِک

[ویرایش]

(فرانسوی: Wizskizsek)

ویژ‌کی‌ژِک[پ] فرمانده ژاندارمری یک روستای کوچک سیلداوی در عصای اسرارآمیز است. تن‌تن به او دربارهٔ سوءظن‌های خود نسبت به جعل هویت پروفسور آلمبیک و توطئه‌ای که قصد سرنگونی موسکار دوازدهم را دارد، اطلاع می‌دهد، بی‌آن‌که بداند خود این فرمانده نیز عضو همان توطئه است.[۲۰۸]

سرگرد وینگز

[ویرایش]

(فرانسوی: Major Wings)

سرگرد وینگز یک خلبان ماهر و استاد هدایت هواپیما در شرایط دشوار است. کاپیتان هادوک که فرمانده کشتی طلوع است، نخستین کسی است که به این موضوع اذعان می‌کند. حقیقت این است که فرود بر آب در دریای قطبی، آن هم در میان انبوهی از کوه‌های یخ، کار آسانی نیست. او حیوانات را دوست دارد و با نجات دادن میلو که روی یکی از بال‌های هواپیمای آب‌نشین دچار مشکل شده بود، شجاعت خود را نشان داد. او همچنین در به خطر انداختن جان خود تردیدی به خرج نمی‌دهد تا هواپیمایش را در تلاطم شدید دریای طوفانی (که بر اثر سقوط سنگ آسمانی در داستان ستاره اسرارآمیز ایجاد شده است) فرود آورد و به کمک تن‌تن بشتابد.[۲۰۹]

پروفسور ساندرز هارموت

[ویرایش]

(فرانسوی: Le professeur Anton Sanders-Hardmuth)

پروفسور آنتون ساندرز هارموت رئیس یک هیئت اکتشاف باستان‌شناسی در پرو است که «هیئت اکتشافی ساندرز هارموت» در هفت گوی بلورین نامش را از او می‌گیرد. او دومین قربانی نفرین راسکار کاپاک است، کسی که مومیایی‌اش را به اروپا آورده بودند. همانند دیگر اعضای هیئت، او نیز تنها در پایان معبد خورشید از بیماری مرموز خود رهایی می‌یابد.[۲۱۰] برای ساختن نام او، هرژه ممکن است از بازیگر بریتانیایی مشهور جرج سندرز که اغلب نقش جنتلمن‌های خونسرد و بدبین را بازی می‌کرد، و همچنین از نام شرکت مدادسازی کوه نور هارتموت که در ۱۷۹۰ توسط اتریشی یوزف هارتموت تأسیس شده بود، الهام گرفته باشد.[۶۴]

ژنرال هارانوچی

[ویرایش]

(فرانسوی: Le général Haranochi)

ژنرال هارانوچی یک شخصیت شرور در گل آبی است. او شباهت زیادی به نخست‌وزیر پیشین ژاپن، هیده‌کی توجو دارد.

شوالیه فرانسوا هادوک

[ویرایش]

(فرانسوی: Chevalier François de Hadoque)[۲۸]

شوالیه فرانسوا دو هادوک نیای کاپیتان هادوک است. او شوالیه و ناخدای یک کشتی جنگی در نیروی دریایی پادشاهی بریتانیا است و در سال ۱۶۷۶ فرماندهی کشتی اسب شاخدار را تحت پرچم بریتانیا برعهده دارد. در نسخهٔ اصلی فرانسوی، او شوالیه فرانسوا دو هادوک در نیروی دریایی فرانسه است و فرماندهی کشتی اسب شاخدار را برای پادشاه لوئی چهاردهم بر عهده دارد. او در سال ۱۶۸۵ به‌عنوان پاداش، ملک کاخ مولینسار را از پادشاه دریافت کرد.

شوالیه دو هادوک مجبور شد اسب شاخدار را زمانی که به دست دزد دریایی راکام قرمز افتاد، غرق کند. پس از غرق‌شدن اسب شاخدار، او دو سال را در میان بومیان جزیره‌ای استوایی نزدیک آن منطقه گذراند. پس از بازگشت به خانه، شوالیه فرانسوا هادوک گنجی را که از راکام قرمز ستانده بود در زیرزمین‌های کاخ مولینسار پنهان کرد و سرنخ‌های مکان آن را در سه مدل کشتی اسب شاخدار مخفی ساخت که به سه پسرش هدیه داد.

در پرواز شماره ۷۱۴ به‌طور غیرمستقیم به او اشاره می‌شود، آن‌گاه که کاپیتان می‌گوید: «یکی از نیاکان من وارد جنگ‌های دریایی شده بود.»

نشانه‌هایی وجود دارد که شوالیه فرانسوا هادوک پسر نامشروع پادشاه آفتاب، لوئی چهاردهم، بوده است؛ ارجاعی احتمالی به پیشینهٔ خانوادگی خود هرژه — هرژه دوست داشت باور کند که پدرش، پسر نامشروع لئوپولد دوم، پادشاه بلژیک بوده است.[۲۱۱][۲۱۲]

شوالیه فرانسوا هادوک در فیلم ماجراهای تن‌تن توسط اندی سرکیس (که نقش کاپیتان هادوک را نیز ایفا می‌کند) به تصویر کشیده شده است.

گفته می‌شود این شخصیت شاید از دریابد سِـر ریچارد هادوک الهام گرفته شده باشد.[۲۱۳][۲۱۴]

تام هاوک

[ویرایش]

(انگلیسی: Tom Hawake)

تام هاوک یک خلافکار است که در تن‌تن در آمریکا در شرکت «اسلیفت»، متخصص در تهیۀ کنسروهای فرآورده‌های گوشتی، کار می‌کند. او هنگامی که در حال بازدید دادن از کارخانه به تن‌تن است، تلاش می‌کند او را از میان بردارد، اما ناکام می‌ماند.[۲۱۵] در نسخهٔ سیاه‌وسفید، نام او تام اوِیک است. این نام تجاری از شرکت واقعی بسته‌بندی گوشت «سوئیفت» الهام گرفته شده که صاحب یک کشتارگاه عظیم در شیکاگو بوده است.[۲۱۶]

هوآسکار

[ویرایش]

(فرانسوی: Huascar)

هوآسکار، در معبد خورشید یکی از آخرین نوادگان اینکاهاست که در شهری پنهان در کوهستان خورشید را می‌پرستند. او با کلاه و پانچو، هنگام ورود تن‌تن و کاپیتان هادوک به پرو برای نجات پروفسور تورنسل، آن‌ها را زیر نظر می‌گیرد. او به گفت‌وگوی آن‌ها با رئیس پلیس گوش می‌دهد و در خیابان‌های کایائو تعقیب‌شان می‌کند.

در سانتا کلارا، او با تهدید یک نگهبان به پیامدهای نافرمانی از فرمان اینکا، یک «حادثهٔ» قطار ترتیب می‌دهد که تقریباً باعث مرگ تن‌تن و هادوک می‌شود.

اما در خاوخا او می‌بیند که تن‌تن از پسربچهٔ پرتقال‌فروشی به نام زورّینو در برابر دو مرد سفیدپوست دفاع می‌کند. از این که یک بیگانهٔ سفیدپوست مانند تن‌تن چنین کار ایثارگرانه‌ای انجام می‌دهد شگفت‌زده شده، به او هشدار می‌دهد که جست‌وجوی تورنسل را متوقف کند زیرا جانش را به خطر می‌اندازد. تن‌تن می‌گوید که با این وجود ادامه خواهد داد، پس واسکار به او تعویذی می‌دهد و ادعا می‌کند که می‌تواند خطر را دور کند. تن‌تن که بعدها توسط اینکاها دستگیر می‌شود، تعویذ را به زورّینو می‌دهد. اینکاها، که قصد کشتن آن‌ها را به‌خاطر خیانت دارند، تعویذ را می‌بینند و از کشتن پسر جوان صرف‌نظر می‌کنند. در این صحنه آشکار می‌شود که هوآسکار یک کاهن بزرگ خورشید است. او از یک ذره‌بین بزرگ برای آتش زدن هیزمی که قرار است خارجی‌ها را با آن بسوزانند استفاده می‌کند، اما خورشیدگرفتگی که رخ می‌دهد نقشهٔ او را ناکام گذاشته و به آزادی آن‌ها منجر می‌شود.

معبد خورشید که ابتدا با پنل‌های اضافی در مجلهٔ تن‌تن منتشر شده بود، صحنه‌ای با حضور هوآسکار دارد. در نسخهٔ مجله، تن‌تن و هادوک روی پل در انتظار راهنمای ناشناسی هستند که با هوآسکار روبه‌رو می‌شوند. او می‌گوید راهنمایشان بیمار شده است. با شنیدن توهین‌های هادوک لبخند می‌زند و دور می‌شود. سپس زورّینو آن‌ها را صدا می‌کند و ادعا می‌کند هوآسکار او را زندانی کرده بوده، اما موفق به فرار شده است.

هوآسکار نباید با چیکیتوی بی‌رحم‌تر، که شباهت زیادی به او دارد، اشتباه گرفته شود.

بروس هورنه

[ویرایش]

(فرانسوی: Bruce Hornet)

هورنه یکی از هفت عضو هیئت اکتشافی ساندرز هارموت و رئیس موزه علوم طبیعی بروکسل در هفت گوی بلورین است. او قبل از آخرین عضو، در دفتر خود توسط شکستن یک گوی بلورین به خواب می‌رود، به‌دلیل سهل‌انگاریِ دوپونت و دوپونط که مسئول امنیت و تأمین جانی او بودند. همانند همکارانش، او نیز تا پایان معبد خورشید به هوش نمی‌آید.[۲۱۷]

یاکوبینی

[ویرایش]
  • یاکوبینی نام خواننده اپرایی در کتاب ماجرای تورنسل است که در نمایش «فاوست» و با لباس مفیستوفلس در کنار بیانکا کاستافیوره ایفای نقش می‌کند. نام او یک بار دیگر هم روی پوستر اتاق گریم بیانکا کاستافیوره در خانه اپرای «زوهود» دیده می‌شود.[۱۱۴]
  • اِ.پ. یاکوبینی مصرشناسی است که در سیگارهای فرعون به مقبره فرعون کی-اوسخ بی‌احترامی کرد. تصویر او در یک تابوت سنگی روی جلد کتاب و در متن کتاب، با چهرهٔ ادگار پ. یاکوبس، تصویرگر و دستیار هرژه، به تصویر کشیده شده است.[۲۱۸]

خانم یامیلا

[ویرایش]

(فرانسوی: Madame Yamilah)

خانم یامیلا یک غیب‌گوی روشن‌بین است که در هفت گوی بلورین همراه با راگدالام مرتاض در «موزیک‌هال پالاس» برنامه اجرا می‌کند. اوست که تحتِ هیپنوتیزم مرتاض، دردِ مرموزی را آشکار می‌سازد که فیلم‌ساز ژاک کلرمون، عضو هیئت اکتشافی ساندرز هارموت را گرفتار کرده است، در حالی که همسر او مادام کلرمون درست در همان سالن حضور دارد.[۲۱۹]

سرهنگ یورگن

[ویرایش]

(فرانسوی: Le colonel Boris Jorgen)

سرهنگ بوریس یورگن دشمن قسم‌خوردهٔ تن‌تن است. آن‌ها نخستین‌بار در عصای اسرارآمیز یکدیگر را ملاقات می‌کنند؛ جایی که او با نام سرهنگ بوریس شناخته می‌شود و شخصیتی نسبتاً فرعی است که ظاهراً به‌عنوان آجودان شاه موسکار دوازدهم خدمت می‌کند. در واقع، یورگن یکی از چندین توطئه‌گر سیلداویایی است که در همکاری با جمهوری همسایه، بوردوری، قصد سرنگونی شاه را دارند. به همین دلیل، او مستقیماً با «کمیتهٔ مرکزی جنبش انقلابی گارد آهنین» در تماس است. تن‌تن اندکی پیش از خنثی شدن نقشهٔ بوردوریاها، مشت تحقیرآمیزی به او وارد می‌کند.

سرهنگ یورگن در هدف کره ماه بازمی‌گردد و دوباره در روی ماه قدم گذاشتیم با تن‌تن روبه‌رو می‌شود؛ او پنهانی سوار موشک ماه شده است که تن‌تن و دوستانش آن را هدایت می‌کنند. به فرانک وُلف گفته شده بود که او یک روزنامه‌نگار است؛ اما یورگن نقشهٔ واقعی خود برای دزدیدن موشک در ماه را فاش می‌کند. هنگامی که بیشتر گروه با تانک ماه از موشک دور می‌شوند، یورگن از پشت به تن‌تن ضربه می‌زند، او را می‌بندد و در عرشهٔ پایین رها می‌کند. او ُولف را مجبور می‌کند تا به او کمک کند سایرین را در ماه رها کنند، زیرا می‌داند موشک تنها برای چهار نفر اکسیژن دارد در حالی که هفت نفر در سفینه هستند. وقتی موشک پرتاب نمی‌شود، او مهندس خود را متهم می‌کند که تحت تأثیر عذاب وجدانش قرار گرفته و آماده می‌شود او را بکشد، اما تن‌تن که سیم‌های موتور را بریده و یورگن را با اسلحه تهدید می‌کند جلویش را می‌گیرد.

یورگن در مسیر بازگشت از بازداشت فرار می‌کند و تلاش می‌کند خدمهٔ موشک را بکشد. وُلف برای مقابله با این کار یورگن وارد عمل می‌شود و در کشمکش بعدی، یورگن ناخواسته گلوله می‌خورد و درجا می‌میرد. بدن او سپس به فضا پرتاب می‌شود.

جستارهای وابسته

[ویرایش]

منابع

[ویرایش]

یادداشت‌ها

[ویرایش]
  1. هنگامی که هرژه پس از پایان جنگ جهانی دوم کار بازنگری ماجراهای نخستین را آغاز می‌کند، او با قاطعیت از بازنویسی این روایت نخست خودداری می‌ورزد، زیرا از یک‌سو آن را اشتباهی از دوران جوانی‌اش می‌داند و از سوی دیگر، بازنگری آن مستلزم حجم عظیمی از کار برای تهیهٔ اسناد معتبر و بازکشیدن همهٔ تصویرها بود. خوانندگان بسیاری خواستار انتشار دوبارهٔ این ماجرا بودند، اما هنگامی که طراح می‌پذیرد کار خود را بدون کوچک‌ترین اصلاحی منتشر کند، این‌بار ناشرش با آن مخالفت می‌کند. این داستان سرانجام در سال ۱۹۷۳ در نخستین جلد از آرشیوهای هرژه منتشر شد. بنگرید به آسولین ۱۹۹۶، ص. ۶۱۸-۶۲۰[۷]
  2. مطابق بررسی‌های زبان‌شناختی مارک رُزِن‌فلدر، در زبان ساختگی سیلداویایی که توسط هرژه و همکارانش خلق شده بود، /cz/ صدای «چ» (معادل /ch/ انگلیسی) دارد.[۱۰۷]
  3. مطابق قواعد زبان سیلداویایی، /zs/ صدای «ژ» می‌دهد.[۲۰۷]

پانویس‌ها

[ویرایش]
  1. McCarthy 2006.
  2. Thompson 1991, p. 207–208.
  3. Thompson 1991, p. 127.
  4. Yusuf 2005.
  5. Farr 2007.
  6. 1 2 Nattiez, Renaud (2017). Le dictionnaire Tintin. Honoré Champion. pp. 23–24. ISBN 9782745345653.
  7. Assouline 1996, p. 618-620.
  8. 1 2 Assouline 1996, p. 326.
  9. 1 2 3 Schuurman, Ludwig (2001). L'ultime album d'Hergé. Le Coudray-Macouard: Éditions Cheminements. p. 38. ISBN 2-914474-26-1.
  10. Peeters 2006, p. 449-452.
  11. Mozgovine 1992, p. 270.
  12. 1 2 3 Apostolidès 2006, p. 113-121.
  13. Rivière, François (2014). "Rastapopoulos". Le rire de Tintin. p. 29.
  14. 1 2 Langlois, Jacques (2011). "Rastapopoulos nouveau méphisto". Les personnages de Tintin dans l'histoire, volume 1. pp. 38–40.
  15. Langlois, Jacques (2011). "Müller noir, c'est noir !". Les personnages de Tintin dans l'histoire, volume 1. pp. 68–70.
  16. Soumois, Frédéric (2012). "Wolff, le complexe de Sbrodj". Les personnages de Tintin dans l'histoire, volume 2. pp. 50–52.
  17. Sterckx, Pierre; Langlois, Jacques (2012). "Lampion pire que Sponsz ?". Les personnages de Tintin dans l'histoire, volume 2. pp. 60–62.
  18. 1 2 Gattegno, Hervé. "Les conjurés du mal". Tintin et les forces obscures. pp. 91–93.
  19. Apostolidès 2006, p. 115.
  20. 1 2 Mozgovine 1992, p. 82.
  21. Mozgovine 1992, p. 23.
  22. 1 2 Mozgovine 1992, p. 24.
  23. 1 2 3 4 5 Thompson 1991, p. 90.
  24. 1 2 3 4 5 Farr 2001, p. 152.
  25. Farr, Michael (2002). Tintin: The Complete Companion. San Francisco: Last Gasp. p. 190.
  26. Thompson 1991, p. 65.
  27. Thompson 1991, p. 65–66.
  28. 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 Peeters 2012, p. 341, "Character Names in French and English".
  29. Mozgovine 1992, p. 25.
  30. 1 2 3 4 Soumois, Frédéric. "De la Batellerie et sa confrérie…". Les personnages de Tintin dans l'histoire, volume 2. pp. 90–92.
  31. Mozgovine 1992, p. 118.
  32. "Les Aventures de Tintin en Orient". Le Petit Vingtième (11). 1933-05-11.
  33. 1 2 3 Mozgovine 1992, p. 19.
  34. 1 2 3 Mozgovine 1992, p. 20.
  35. 1 2 Mozgovine 1992, p. 79.
  36. "Ernestine". TINTIN.com (به فرانسوی). Retrieved 10 March 2026.
  37. "N'est-ce pas chouette ?—Les personnages de Tintin dans l'histoire : Les événements qui ont inspiré l'œuvre d'Hergé". Historia (به فرانسوی). Vol. 2, no. 103. Paris. July 2012..
  38. Mozgovine 1992, p. 204.
  39. Mozgovine 1992, p. 203.
  40. 1 2 Farr 2001, p. 148.
  41. Thompson 1991، p. 159; Farr 2001، p. 148.
  42. Assouline 2009, p. 57.
  43. 1 2 3 4 Farr 2001, p. 149.
  44. 1 2 Farr 2001, p. 155.
  45. 1 2 3 Mozgovine 1992, p. 200.
  46. 1 2 3 4 Mozgovine 1992, p. 35.
  47. 1 2 3 Mozgovine 1992, p. 201.
  48. Mozgovine 1992, p. 202.
  49. 1 2 Mozgovine 1992, p. 145.
  50. "Euclide". tintin.com. Retrieved 13 January 2023..
  51. 1 2 Mozgovine 1992, p. 134.
  52. de Baleine, Philippe (2011). Petite Chanson d'un vieux merle moqueur (به فرانسوی). Paris: Éd. de Fallois. p. 233. ISBN 978-2-87706-762-1.
  53. 1 2 Mozgovine 1992, p. 189.
  54. "Ronchont". Tintin.com (به فرانسوی). Tintinimaginatio. Retrieved 2026-03-10.
  55. Mozgovine 1992, p. 205.
  56. Mozgovine 1992, p. 111.
  57. 1 2 Thompson 1991, pp. 86–88.
  58. 1 2 Soumois, Frédéric (July 2012). "Wolff, le complexe de Sbrodj". Historia (Hors-série), no. 2: "Les personnages de Tintin dans l'histoire : Les événements qui ont inspiré l'œuvre d'Hergé". Paris: 51–52.
  59. On a marché sur la Lune, plate 50.
  60. Lebouc, Georges (2006). Dictionnaire de belgicismes. Brussels: Lannoo Uitgeverij. p. 128. ISBN 978-2-87386-477-4. Retrieved 2020-01-14.
  61. 1 2 Mozgovine 1992, p. 29.
  62. Mozgovine 1992, p. 37.
  63. 1 2 Mozgovine 1992, p. 31.
  64. 1 2 Soumois, Frédéric (2012). "Bergamotte : le dernier des 7 - Les personnages de Tintin dans l'histoire : Les événements qui ont inspiré l'œuvre d'Hergé". Historia. Paris. Hors–série (2): 30–32.
  65. 1 2 Mozgovine 1992, p. 34.
  66. Goddin, Philippe; Hergé (2014). La Malédiction de Rascar Capac: Le Mystère des boules de cristal. éditions Moulinsart (به فرانسوی). Vol. 1. Bruxelles: Casterman. p. 70. ISBN 978-2-203-08777-4.
  67. 1 2 Mozgovine 1992, p. 42.
  68. Mozgovine 1992, p. 43.
  69. 1 2 Mozgovine 1992, p. 32.
  70. 1 2 3 Sertillanges, Thomas. "Abdallah, l'autre petit prince". Les personnages de Tintin dans l'histoire, volume 2. pp. 41–42.
  71. Pajon, Léo (2015). "Le mirage des sables". Tintin: Les arts et les civilisations vus par le héros d'Hergé. Geo; Éditions Moulinsart. pp. 62–65. ISBN 978-2-8104-1564-9.
  72. Couvreur, Daniel (2014). "Parlez-vous l'arumbaya ou le syldave (à la mode bruxelloise) ?". Le rire de Tintin. pp. 100–101.
  73. Préaux, Alain; Justens, Daniel (2012). Tintin, ketje de Bruxelles. Casterman. p. 136. ISBN 978-2-203-01716-0.
  74. 1 2 Mozgovine 1992, p. 33.
  75. Mozgovine 1992, p. 40.
  76. Soumois 1987, p. 215.
  77. 1 2 Mozgovine 1992, p. 39.
  78. Mozgovine 1992, p. 38.
  79. Mozgovine 1992, p. 41.
  80. Handy, Bruce (24 December 2009). "Tintinabulation". The New York Times. Archived from the original on 5 December 2013. Retrieved 25 February 2014.
  81. 1 2 Mozgovine 1992, p. 36.
  82. Remy, Frédérique (2012). "Cap sur le Pôle". Les Personnages de Tintin dans l'Histoire: les Événements qui ont inspiré l'Œuvre de Hergé. Vol. II. La Libre Belgique; Historia. p. 22.
  83. 1 2 Witkowski, Nicolas (July 2001). "Tintin au pays des savants". Alliage (47).
  84. Thompson 1991, p. 70.
  85. Thompson 1991, pp. 89–90.
  86. Mozgovine 1992, p. 175.
  87. Thompson 1991، p. 171; Lofficier و Lofficier 2002، pp. 72–73; Assouline 2009، p. 187; Goddin 2011، p. 94; Peeters 2012، p. 270.
  88. 1 2 Mozgovine 1992, p. 176.
  89. Mozgovine 1992, p. 177.
  90. Thompson 1991, p. 85.
  91. Apostolidès 2010, p. 290.
  92. 1 2 Farr 2001, p. 146.
  93. 1 2 3 Mozgovine 1992, p. 178.
  94. Nattiez, Renaud (2016-01-07). Le Mystère Tintin: Les raisons d'un succès universel (به فرانسوی). Les Impressions nouvelles. p. 4. ISBN 978-2-87449-326-3. Retrieved 25 January 2023.
  95. Mozgovine 1992, p. 213.
  96. 2015, p. 120-121.
  97. 1 2 Mozgovine 1992, p. 238.
  98. 1 2 Mozgovine 1992, p. 239.
  99. Mozgovine 1992, p. 240.
  100. 1 2 Mozgovine 1992, p. 253.
  101. Mozgovine 1992, p. 252.
  102. Mozgovine 1992, p. 241.
  103. Farr 2001, p. 145.
  104. Thompson 1991، p. 103; Farr 2001، p. 96.
  105. 1 2 Mozgovine 1992, p. 86.
  106. Mozgovine 1992, p. 85.
  107. Rosenfelder, Mark. "Hergé's Syldavian". Zompist.com. Retrieved 29 December 2025.
  108. 1 2 Mozgovine 1992, p. 58.
  109. Mozgovine 1992, p. 211.
  110. 1 2 Mozgovine 1992, p. 212.
  111. 1 2 Mozgovine 1992, p. 129.
  112. 1 2 Mozgovine 1992, p. 123.
  113. "Jimenez". TINTIN.com (به فرانسوی). Retrieved 10 March 2026.
  114. 1 2 Mozgovine 1992, p. 121.
  115. 1 2 3 Thompson 1991, p. 66.
  116. 1 2 3 4 Thompson 1991, p. 79.
  117. Mozgovine 1992, p. 66.
  118. Thompson 1991, p. 90–91.
  119. Mozgovine 1992, p. 62.
  120. Hergé 1959, p. 11.
  121. Mozgovine 1992, p. 65.
  122. 1 2 Mozgovine 1992, p. 183.
  123. Goddin, Philippe; Hergé (2014-03-12). La Malédiction de Rascar Capac: Le Mystère des boules de cristal, t. 1 (به فرانسوی). Brussels: Casterman (Éditions Moulinsart). p. 136. ISBN 978-2-203-08777-4.
  124. Mozgovine 1992, p. 182.
  125. مقاله (ویرایش | بحث | تاریخچه | پیوندها | پیگیری | سیاهه‌ها).
  126. 1 2 BBC News 13 October 2000.
  127. Mozgovine 1992, p. 188.
  128. Thompson 1991, p. 89.
  129. Mozgovine 1992, p. 186.
  130. Clot, Christian; Dorison, Guillaume; Bocci, Alessandro (2013). Fawcett, Les cités perdues d'Amazonie. Grenoble: Glénat. p. 56. ISBN 978-2-331-00105-5.
  131. Denis, Fernand (25 October 2017). ""Marquis de Wavrin, du manoir à la jungle": L'aventurier des peuples perdus". La Libre Belgique. Retrieved 25 January 2022.
  132. Mozgovine 1992, p. 187.
  133. Assouline 1996, p. 574.
  134. Guillot, Claire (27 February 2013). "Willy Rizzo, photographe". Le Monde. Retrieved 17 April 2021.
  135. Mathieu, Clément (2023-05-09). "Hergé, his first meeting with Match". Paris Match (به فرانسوی). Retrieved 2025-10-12.
  136. Mozgovine 1992, p. 206.
  137. 1 2 Mozgovine 1992, p. 266.
  138. Farr 2001, p. 151.
  139. JSS Gallery 2011.
  140. Mozgovine 1992, p. 124.
  141. Mozgovine 1992, p. 184.
  142. Thompson 1991, p. 66–67.
  143. Thompson 1991, p. 69.
  144. Dailymotion 31 December 2006.
  145. 1 2 Mozgovine 1992, p. 197.
  146. Thompson 1991, p. 53–55.
  147. 1 2 3 Mozgovine 1992, p. 56.
  148. 1 2 "Cipaçalouvishni". TINTIN.com (به فرانسوی). Retrieved 10 March 2026.
  149. 1 2 Mozgovine 1992, p. 199.
  150. 1 2 Mozgovine 1992, p. 54.
  151. Nattiez 2017, p. 19.
  152. Mozgovine 1992, p. 18.
  153. Mozgovine 1992, p. 81.
  154. 1 2 Mozgovine 1992, p. 83.
  155. 1 2 Thompson 1991, p. 58.
  156. Mozgovine 1992, p. 47.
  157. 1 2 Mozgovine 1992, p. 48.
  158. Desurmont, Sébastien (2015). "L'Esprit de Toutankhamon". Les arts et les civilisations vus par le héros d'Hergé. pp. 70–79.
  159. Sadoul, Numa (1989) [1975]. Entretiens avec Hergé - dition définitive. Bibliothèque de Moulinsart (به فرانسوی) (3rd ed.). Tournai: Casterman. pp. 70–71. ISBN 2-203-01708-2.
  160. "Une galerie de portraits tout à fait ressemblants - Tintin, grand voyageur du siècle". Géo. Paris. Hors–série (1H): 36–39. November 2000.
  161. Soumois 1987, p. 283.
  162. Langlois, Jacques (July 2012). "Carreidas à double face - Les personnages de Tintin dans l'histoire : Les événements qui ont inspiré l'œuvre d'Hergé". Historia. Paris. Hors–série (2): 100–102.
  163. Voir l'article consacré à la « Liste de personnages d'Astérix », section "Grecs".
  164. Mozgovine 1992, p. 128.
  165. 1 2 Farr 2001, p. ?.
  166. Mozgovine 1992, p. 46.
  167. Herbez, Ariel (7 June 2013). "Le professeur Cantonneau existe-t-il vraiment?". letemps.ch. Retrieved 8 October 2018.
  168. Missbauer, Laurant. ""Tintin et la Suisse"" (PDF). Sports et Loisirs. p. 30. Retrieved 8 October 2018.{{cite web}}: نگهداری CS1: url-status (link)
  169. Tornare, Alain-Jacques; Rime, Jean (2013). Tintin à Fribourg: Dits et interdits (PDF). Fribourg: Bibliothèque cantonale et universitaire Fribourg. p. 20. Retrieved 8 October 2018.
  170. Farr 2001, p. 180.
  171. Tintinomania (2018-11-22). "Madame Clairmont: sans doute la plus jolie femme des aventures de Tintin". tintinomania.com. Retrieved 2020-12-24.
  172. Albert Algoud, Petit dictionnaire énervé de Tintin, L'Opportun, 2010
  173. Dupuis, Jérôme (2016-09-27). "Interview. Albert Algoud: « Avec Tintin, Hergé est entré dans l'imaginaire collectif »". L'Express. Retrieved 2020-12-24.
  174. Mozgovine 1992, p. 131.
  175. 1 2 Mozgovine 1992, p. 57.
  176. "Bugsy Kidnap". Comic Vine. Retrieved 19 December 2025.
  177. "Bugsy Kidnap". Tintinpedia. Retrieved 19 December 2025.
  178. Apostolidès 2010, p. ?.
  179. Mozgovine, p. 146.
  180. Mozgovine 1992, p. 138.
  181. Mozgovine 1992, p. 84.
  182. Sente, Yves; Berserik, Teun; Van Dongen, Peter (2018). "Les aventures de Blake et Mortimer : La Vallée des Immortels". Moustique (به فرانسوی).
  183. Mozgovine 1992, p. 137.
  184. 1 2 Mozgovine 1992, p. 148.
  185. 1 2 Mozgovine 1992, p. 159.
  186. 1 2 3 Mozgovine 1992, p. 144.
  187. 1 2 Mozgovine 1992, p. 164.
  188. Thompson 1991، p. 82; Farr 2001، p. 81.
  189. Thompson 1991، p. 83; Apostolidès 2010، p. 29.
  190. 1 2 Apostolidès 2010, p. 29.
  191. Peeters 2006, p. 188.
  192. Wallace 2002.
  193. Mozgovine 1992, p. 158.
  194. Mozgovine 1992, p. 160.
  195. 1 2 Farr 2007, p. 113.
  196. Thompson 1991, p. 96.
  197. Farr 2001, p. 71.
  198. Portevin, Bertrand (2004). Le démon inconnu d'Hergé - ou, Le génie de Georges Rémi. Dervy. p. 240. ISBN 978-2-844-5430-11. Retrieved 5 November 2022.
  199. 1 2 Mozgovine 1992, p. 157.
  200. Mozgovine 1992, p. 149.
  201. "Happy name day Nestor !". tintin.com. 26 February 2022.
  202. "Tintin | Characters". tintin.com. 28 December 2023.
  203. "LA FIDÉLITÉ SELON NESTOR". Le Figaro (به فرانسوی). 4 August 2008.
  204. Tintin au pays des Soviets, Fac-similé de l'édition originale.
  205. 1 2 Mozgovine 1992, p. 261.
  206. voir la biographie de Benoît Peeters.
  207. Rosenfelder, Mark. "Hergé's Syldavian". Zompist.com. Retrieved 29 December 2025.
  208. Mozgovine 1992, p. 260.
  209. "Major Wings". TINTIN.com (به فرانسوی). Retrieved 10 March 2026.
  210. Mozgovine 1992, p. 195.
  211. Phillips & Kingsley 2011.
  212. Screech 2005, p. 34.
  213. "Tomb of Mary Anna Haddock in St Clement's Church". National Heritage List for England. Historic England. 25 April 2024. Retrieved 18 December 2024.
  214. Brown, Mark (18 December 2024). "Tintin and the terrific tomb: Essex heritage listing is thrill for Hergé fans". The Guardian.
  215. Mozgovine 1992, p. 1113.
  216. Mérand, Patrick (2015). La géographie et l'histoire dans l’œuvre d'Hergé. Sépia.
  217. Mozgovine 1992, p. 114.
  218. Mozgovine 1992, p. 120.
  219. Mozgovine 1992, p. 264.

کتاب‌شناسی

[ویرایش]