هرژه
هرژه | |
|---|---|
| نام هنگام تولد | ژرژ پروسپر رمی |
| زادهٔ | ۲۲ مهٔ ۱۹۰۷ ایتربیئک، بلژیک |
| درگذشت | ۳ مارس ۱۹۸۳ (۷۵ سال) وولوو-سن-لامبر، بلژیک |
| آرامگاه | گورستان دیوِش |
| ملیت | بلژیکی |
| دیگر نامها | هرژه |
| تحصیلات |
|
| پیشه(ها) | طراح کاریکاتور، تصویرگر، کارتونیست، فیلمنامهنویس، نویسنده، طراح تمبر |
| سالهای فعالیت | ۱۹۲۲–۱۹۸۳ |
| کارفرماها |
|
| سازمان | انجمن سلطنتی پیشاهنگان بلژیک (۱۹۲۰–۱۹۱۹) |
| شناختهشده برای | خلق مجموعهٔ ماجراهای تنتن و میلو |
| آثار برجسته | |
| سبک | لینیه کلر |
| جنبش | مکتب بروکسل |
| همسر(ها) | ژرمن کیکنس (۱۹۷۷–۱۹۳۲) فَـنی فلامینک (۱۹۸۳–۱۹۷۷) |
| جوایز | جایزه نویسنده برتر کمیک استریپ |
| وبگاه | |
| امضاء | |
ژرژ پروسپر رِمی (فرانسوی: Georges Prosper Remi؛ فرانسوی: [ʒɔʁʒ pʁɔspɛʁ ʁəmi]؛ زادهٔ ۲۲ مهٔ ۱۹۰۷ – درگذشتهٔ ۳ مارس ۱۹۸۳) با نام هنری هِرژه، نویسنده، کارتونیست و طراح نامدار داستانهای مصور اهل بلژیک بود که عمدتاً بهخاطر خلق ماجراهای تنتن و میلو، یکی از محبوبترین کمیکهای اروپایی قرن بیستم، شناخته میشود.
ژرژ رمی خیلی زود با تواناییهایش در طراحی، خود را از همکلاسیهایش متمایز کرد. او نخستین بار در سال ۱۹۲۴ در یک مجله پیشاهنگی به نام «پیشاهنگ بلژیکی»، آثارش را با نام مستعار هرژه امضا کرد؛ نامی که از برگردان حروف اول نام خانوادگیاش (R) و نام کوچکش (G) ساخته شده بود. چند ماه بعد، او وارد روزنامه لو ونتیم سیکل شد که مدیر آن، ابه نوربر والز، در سال ۱۹۲۸ وظیفه طراحی یک ضمیمه هفتگی مخصوص جوانان به نام لو پتی ونتیم را به او سپرد. در همین نشریه بود که در ۱۰ ژانویه ۱۹۲۹، ماجراهای تنتن در شوروی آغاز شد؛ اولین قسمت از مجموعهای که با موفقیت چشمگیری روبرو شد و هرژه را به سرعت به ستارهٔ محبوب این روزنامه تبدیل کرد. او یکی از نخستین نویسندگان فرانسویزبانی بود که سبک آمریکایی کمیک (استفاده از حبابهای گفتار) را به کار گرفت.
در طول دهه ۱۹۳۰، هرژه گسترهٔ فعالیتهای هنری خود را افزایش داد (تصویرگری برای روزنامهها، رمانها، کارتها و تبلیغات) و در عین حال به تولید کمیک ادامه داد. او بهویژه کوئیک و فلوپکه را در سال ۱۹۳۰ در قالب یک صفحه طنز هفتگی در لو پتی ونتیم خلق کرد و همچنین ماجراهای ژو، زته و ژوکو را در سال ۱۹۳۵ برای مجله کاتولیک فرانسوی کُر وایان ساخت. در سال ۱۹۳۴، این طراح با ژانگ چونگرن ملاقات کرد؛ دانشجوی جوان چینی که برای تحصیل در فرهنگستان سلطنتی هنرهای زیبا آمده بود و توصیهها و دوستی او، اندیشه و سبک هرژه را دگرگون کرد. از آن زمان، او شروع به مستندسازی جدی برای طراحی کتابهایش کرد (کاری که تا پیش از آن انجام نمیداد) و کتاب گل آبی را خلق کرد که اثری حیاتی در کارنامه او محسوب میشود. با گذشت زمان، سبک او صیقل یافت و پایههای آنچه بعدها لینیه کلر («خط واضح») نامیده شد را بنا نهاد؛ به گونهای که او را اغلب «پدر کمیک اروپا» مینامند.
انتشار لو پتی ونتیم با تهاجم به بلژیک در سال ۱۹۴۰ متوقف شد، اما هرژه به توسعه آثارش در روزنامه لو سوآر که در آن زمان تحت کنترل اشغالگران آلمانی بود، ادامه داد. در همان دوران، به درخواست ناشر خود (کسترمن)، او به بازنگری و رنگآمیزی کتابهایی که پیش از جنگ منتشر شده بود پرداخت؛ کاری که با کمک دستیارانی چون ادگار پ. یاکوبس انجام شد. هرژه با پذیرش کار در پرتیراژترین روزنامه کشور، موفقیت و محبوبیت ماجراهای تنتن و میلو را تضمین کرد، اما همین امر باعث شد که در سال ۱۹۴۴، همزمان با آزادسازی، به همکاری با دشمن متهم و بهطور موقت از انتشار آثارش منع شود.
در سال ۱۹۴۶، او به همراه ریمون لوبلان بلژیکی، یکی از مبارزان سابق نهضت مقاومت که ناشر شده بود، در راهاندازی مجلهٔ تنتن مشارکت کرد. هرژه که مدیر هنری این هفتهنامه بود و موفقیت آن به رشد کامیکس فرانسوی-بلژیکی کمک کرد، سبک خود را در آن حاکم کرد. او نگاهی انتقادی به آثار همکارانش داشت و آثار آنها بدون تأیید او نمیتوانست در مجله منتشر شود. در سال ۱۹۵۰، او استودیو هرژه را تأسیس کرد؛ کارگاهی که هنرمندان بااستعدادی مانند بوب دو مور، ژاک مارتان و روژه للو را گرد هم آورد تا در اجرای آثارش به او کمک کنند. با این حال، دهه ۱۹۵۰ برای هرژه با یک بحران شخصی واقعی همراه بود که ریشه در پایان جنگ جهانی دوم داشت. او که دچار افسردگیهای شدیدی شده بود، چندین بار انتشار آثارش را متوقف کرد. در سال ۱۹۵۹، او از همسر اولش ژرمن جدا شد تا با رنگآمیز جوانش، فَـنی فلامینک زندگی جدیدی را آغاز کند.
اگرچه سرعت خلق ماجراهای تنتن در دهههای ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ کاهش یافت، اما شهرت او رو به افزایش بود و این قهرمان به یک نماد بینالمللی واقعی تبدیل شد. هرژه در حالی که به تدریج از شخصیت خود فاصله میگرفت، به برخی از علایقش از جمله هنر معاصر و فلسفههای شرقی پرداخت. او در سال ۱۹۸۳ بر اثر یک بیماری خونی شدید درگذشت، در حالی که پیشتر اعلام کرده بود تمایلی ندارد قهرمانانش پس از او به حیات خود (توسط دیگران) ادامه دهند. از زمان مرگ او، موفقیت تنتن هرگز کاهش نیافته است: این قهرمان و خالقش موضوع اقتباسها، انتشارات و مرور آثار متعددی بودهاند و برخی از طرحهای اصلی هرژه در حراجیها به قیمتهای رکوردشکن میرسند، در حالی که وارثان قانونی او به دقت بر میراثش نظارت میکنند. موزه هرژه که کاملاً به او اختصاص یافته است، در سال ۲۰۰۹ در لوون لا نوو افتتاح شد.
زندگینامه
[ویرایش]جوانی در بروکسل (۱۹۲۵–۱۹۰۷)
[ویرایش]تولد و خاستگاه خانوادگی
[ویرایش]
ژرژ پروسپر رِمی[۱] در ۲۲ مه ۱۹۰۷، ساعت ۷:۳۰ صبح[۲] در پلاک ۲۵ خیابان کرانز[الف] در ایتربیئک، منطقهای در حومه بروکسل، به دنیا آمد. والدین او متعلق به طبقه متوسط بروکسل بودند: الکسیس رمی (۱۸۸۲–۱۹۷۰) کارمند خانه مد کودکان «وان روی-ووکز» در سن-ژیل بود و الیزابت دوفور (۱۸۸۲–۱۹۴۶)، خیاط سابق، در زمان تولد او شغلی نداشت.[۳][۴][۲]
کودک چند هفته بعد، در ۹ ژوئن، در کلیسای محلی منطقه غسل تعمید یافت.[۲] مادرخوانده او مادربزرگ مادریاش، آنتوانت روش بود.[۱]
خاستگاه الکسیس رمی در هالهای از ابهام است. در ۱ اکتبر ۱۸۸۲، مادرش لئونی دویین ۲۲ ساله، دوقلوهایی به نامهای الکسیس و لئون را به دنیا آورد که پدرشان ناشناس بود.[۵] طبق تحقیقات فیلیپ گودن، این پدر ممکن است الکسیس کویسمانس، یک کابینتساز بروکسلی باشد که از پذیرش پدری آنها امتناع کرده بود.[۶] گودن بهویژه بر این واقعیت تکیه میکند که کویسمانس برای اعلام تولد کودکان به شهرداری آندرلشت مراجعه کرده و یکی از دوقلوها همنام اوست.[۱] اما از آنجا که لئونی دویین به عنوان خدمتکار نزد کنتس هلن ارمبو دو دودزل در ملک او در شومون-ژیستو در برابانت والونی[۷][ب] و سپس در بروکسل[۵] کار میکرد، برخی پدری دوقلوها را به شخصیتی برجسته نسبت میدهند؛ خواه کنت گاستون ارمبو دو دودزل که دیپلماتی حرفهای بود، یا حتی لئوپولد دوم، پادشاه بلژیک که گاهی به شومون-ژیستو میآمد.[۷][۹] در واقع، کنتس توجه خاصی به فرزندان لئونی داشت، برای آنها لباس میخرید یا هزینه ثبتنام مدرسه آنها را تا سن ۱۴ سالگی تأمین میکرد.[۵]
در سال ۱۸۹۳، لئونی دویین با همسایهاش فیلیپ رمی،[۱۰] کارگر یک چاپخانه، ازدواج کرد. او بلافاصله الکسیس و لئون را به فرزندی پذیرفت و آنها از آن پس نام خانوادگی او را بر خود گذاشتند.[۵] پس از مرگ لئونی در سال ۱۹۰۱، پیوندهای خانواده با فیلیپ رمی سست شد، هرچند او سند ازدواج والدین هرژه را امضا کرد؛ با این حال، هرژه هرگز او را ندیده بود.[۵] بنابراین هویت پدربزرگ واقعی او همچنان یک معما باقی مانده است[۱۱] و احتمال یک نسب برجسته، سرژ تیسرون روانکاو را به این فکر واداشته که سنگینی این راز خانوادگی بر کل آثار او تأثیر گذاشته است.[پ]
در مورد الیزابت دوفور که اصالتی فلاندری داشت، او در محله مارول بروکسل به دنیا آمده بود،[۱۴] موضوعی که باعث شد بعدها ژرژ رمی با توجه به والونی بودن پدرش بگوید: «من یک بلژیکی ترکیبی هستم.»[۱۵] پس از تولد ژرژ، خانواده او مدام در حال نقل مکان بودند. در ۲۶ ژوئن ۱۹۰۸، آنها در پلاک ۳۴ خیابان دو تو در ایتربیئک، نزد والدین الیزابت، ژوزف دوفور (۱۸۵۳–۱۹۱۴)، لولهکش سابق، و آنتوانت روش (۱۸۵۴–۱۹۳۵) ساکن شدند.[۱۴] مادر جوان که سلامت شکنندهای داشت، در زمستان ۱۹۰۹–۱۹۱۰ دچار بازگشت بیماری پلورزی شد.[۱۶][۱۴] الکسیس رمی با وجود غیبتهای مکرر به دلایل شغلی که او را به سفرهایی در فرانسه و ایتالیا میکشاند، نسبت به همسرش بسیار مهربان و حمایتگر بود.[۱۴]
یک اختلاف خانوادگی باعث شد زوج در ۱۲ ژانویه ۱۹۱۲ در پلاک ۵۷ خیابان ژول ملو در همان منطقه ساکن شوند،[۱۷] اما اجارهبهای بسیار بالا آنها را مجبور کرد برای تولد فرزند دومشان، پل لئون کنستانت رمی در ۲۶ مارس ۱۹۱۲، دوباره به خیابان دو تو و این بار به پلاک ۹۱ بازگردند.[۱۷]
کودکی، ورود به مدرسه و اشغال بلژیک (۱۹۱۸–۱۹۰۷)
[ویرایش]
به نظر میرسد هرژه خاطرهای کدر و ناخوشایند از دوران کودکی خود دارد:
«کودکی من کاملاً معمولی بود. در محیطی بسیار متوسط، با اتفاقاتی متوسط و افکاری متوسط. برای من، «بهشت سبز» شاعر، بیشتر خاکستری بود. [...] کودکیام، نوجوانیام، پیشاهنگی، خدمت سربازی، همهچیز خاکستری بود. کودکیای که نه شاد بود و نه غمگین، بلکه بیشتر ملالآور بود.»[۱۸]
مصاحبههایی که این نویسنده در طول دوران حرفهای خود انجام داده، نشاندهنده کوتهفکری یا حتی بیفرهنگی محیط خانوادگی و همچنین فقدان مهر و محبت در آن است. اگرچه او والدینش را «بسیار خوب» توصیف میکند، اما هرژه اعتراف میکند که آنها چندان ابراز احساسات نمیکردند و گفتگو میان آنها محدود و حتی «موجز» بود.[۱۹] مادرش که به تدریج از افسردگی و سپس مشکلات روانی رنج میبرد،[۲۰] نسبت به او نسبتاً سرد باقی ماند.[۲۱] در حالی که هرژه خاطرنشان میکند که کودکیاش «بدون بدبختیهای بزرگ» بوده است،[۲۲] زندگینامهنویس او بنوآ پیترس ادعا میکند که او مورد سوءاستفاده جنسی یکی از عموهایش که ده سال از او بزرگتر بود، قرار گرفته است.[۲۱][ت]
به گفته خودش، ژرژ کوچک کودکی تحملناپذیر بود، «بهخصوص زمانی که والدینش او را به مهمانی میبردند». یکی از مؤثرترین درمانها در آن زمان، دادن یک مداد و کاغذ به او بود.[۳] یکی از اولین طراحیهای شناختهشده او که در سال ۱۹۱۱ انجام شده،[۲۴] یک تصویر روایی است[۲۵] که در پشت یک کارتپستال کشیده شده و با مداد آبی، یک قطار بخار، یک سوزنبان و یک اتومبیل را نشان میدهد که هر سه کاملاً قابل تشخیص هستند.[۲۶][۲۷] در سالهای اولیه، مادرش هر هفته او را به سینما میبرد، اما تولد برادر کوچکترش، پل، زندگی روزمره او را که تا آن زمان به عنوان تکفرزند بزرگ شده بود، برهم زد. این دو برادر با شخصیتهایی کاملاً متضاد، هرگز به هم نزدیک نشدند.[۲۸].
در ۲۹ سپتامبر ۱۹۱۳، ژرژ ۶ ساله وارد اولین سال پیشنیاز در مدرسه هنری ایکسل شد؛ یک مؤسسه سکولار و غیررایگان که اعتبار بسیار خوبی داشت و پسر جوان در آن نتایج ممتازی کسب کرد[۲۸] و در میان ۲۵ نفر، رتبه ۳ را به دست آورد.[۴] به محض پایان سال تحصیلی، بلژیک پس از شروع جنگ جهانی اول توسط ارتش آلمانِ ویلهلم دوم اشغال شد. عموی او لئون در اواخر اوت ۱۹۱۴ در جبهه ایزر بسیج شد؛ او پس از چهار سال نبرد، با نشان «صلیب جنگ با نخل» بازگشت.[۲۹]
در این میان، سلامت الیزابت دوباره رو به وخامت گذاشت. خانواده رمی به توصیه پزشک خود عمل کرده و به روستا، در پلاک ۱۲۴ خیابان دو ترام در اوئترمئل-بوآتسفور در حومه جنوبی بروکسل نقل مکان کردند.[۳۰][۴] خانواده تنها چند ماه در آنجا ماند و در نهایت به ایتربیئک بازگشت.[۳۰] در سپتامبر ۱۹۱۴، ژرژ رمی به مدرسه شماره ۳ ایکسل پیوست، یک مؤسسه رایگان که در آن بقیه تحصیلات ابتدایی خود را گذراند.[۳۰] او گاهی در پایین دفترچههایش داستانهای مصوری میکشید که ماجراهای یک پسر کوچک با اشغالگران آلمانی را روایت میکرد:[۳]
«یک روز، دانشآموزی یکی از طراحیهای مرا گرفت و به معلم نشان داد. معلم با چهرهای تحقیرآمیز به آن نگاه کرد و به من گفت: 'باید چیز دیگری برای جلب توجه پیدا کنی!' گاهی معلم که مرا مشغول خطخطی کردن میدید و فکر میکرد حواسم پرت است، ناگهان مرا صدا میزد: 'رمی!... حرفی را که الان زدم تکرار کن!' و پیشاپیش با بدجنسی زیر لب پوزخند میزد. اما معمولاً وقتی من با آرامش و بدون تردید، آنچه را که گفته بود تکرار میکردم، چهرهاش تعجب عمیقی را نشان میداد. چون اگر با یک دست نقاشی میکشیدم، خب، با گوش دیگر، با دقت گوش میدادم!»
— هرژه، مصاحبه.[۳۱]
با بهبود وضعیت سلامت الیزابت، خانواده رمی در اوت ۱۹۱۷ برای همیشه در پلاک ۳۴ خیابان دو تو در ایتربیئک مستقر شدند.[۳۲][۳۰] این محله که توسط مزارع و زمینهای بایر احاطه شده بود، زمین بازی ایدهآلی برای ژرژ رمی بود که اوقات فراغت خود را به بازی در خیابان با همکلاسیهایش میگذراند.[۳۰]
تحصیلات متوسطه و پیشاهنگی (۱۹۲۵–۱۹۱۸)
[ویرایش]در ۷ اکتبر ۱۹۱۹، او وارد «مدرسه عالی شماره ۱۱ ایکسل» شد؛ مؤسسهای که وظیفه داشت او را برای ورود به بازار کار آماده کند.[۳۳] در نوامبر ۱۹۱۹، به مناسبت نخستین سالگرد آتشبس ۱۱ نوامبر ۱۹۱۸، او روی تختهسیاه با گچهای رنگی، نقاشی دیواری میهنپرستانه و عظیمی ترسیم کرد که در آن سربازان بلژیکی شکستی سخت به آلمانیها تحمیل میکردند. این اثر باعث تأثر معلم طراحیاش، آقای استوفین (ملقب به «فین-پوسییر» یا گردِ نرم) شد؛ کسی که با وجود استعداد مشهود ژرژ در طراحی از نظر همکلاسیهایش، معمولاً نمراتی پایینتر از میانگین به او میداد.[۲۵][۳۴][۳۵] در همان سال، او با جنبش پیشاهنگی در گروه «پیشاهنگان پسر بلژیک» که گروهی غیرمذهبی بود، آشنا شد.[۳۳]
در پی یک سال تحصیلی نسبتاً ضعیف، کارفرمای الکسیس رمی به او قویاً توصیه کرد که پسرش را در یک مدرسه کاتولیک ثبتنام کند. ژرژ رمی پس از انجام مراسم «اولین عشای ربانی» در کلیسای سنت-ژرترودِ ایتربیئک، در سال ۱۹۲۰ وارد مؤسسه سنت بونیفاس پارناس بروکسل شد که توسط کشیش پییر فیرنس اداره میشد.[۳۳] او همچنین به گروه پیشاهنگی این مؤسسه پیوست[۳۶] که عضو «انجمن پیشاهنگان بادن پاول بلژیک» بود؛ این جابهجایی برای او بسیار دشوار بود، چرا که وابستگی زیادی به دوستانش در گروه اول داشت.[۳۳][۳۷] او از آن پس در محیطی سنتی و کاتولیک با گرایشهای شدید راستگرایانه رشد کرد[۳۳] و دیری نپایید که سرپرست گروه گشتیِ «سنجابها» شد و لقب پیشاهنگی «روباه کنجکاو» را دریافت کرد.[۳۸][۲۵] این نوجوان از فعالیت در پیشاهنگی لذت میبرد و خود را با ارزشهای آن همسو میدید.[۳۹] در تابستان ۱۹۲۲، گروه او با پای پیاده در سوئیس، کوههای دولومیتی و تیرول به سفر پرداختند و سال بعد به کوههای پیرنه رفتند؛ سفرهایی که تأثیری ماندگار بر ژرژ رمی گذاشتند.[۳۹]
در زمینه درسی، او دانشآموزی ممتاز بود که هر سال جایزه برتری را دریافت میکرد. در ژوئیه ۱۹۲۵، او تحصیلات متوسطه خود را با کسب رتبه اول به پایان رساند، هرچند به شکل متناقضی، بدترین نمرهاش در درس طراحی بود.[۴۰][۳۸] معلم او، کشیش پروست، دلیل اعطا نکردن جایزه طراحی به او را اینگونه برای همکلاسیهایش توجیه کرد: «البته که رمی شایسته جایزهای بیش از اینهاست! اما برای این جایزه باید نقشههای فنی، منشورها و اشیای دیگر را با سایهزنی دقیق رسم میکرد… در وجود این پسر، نوع دیگری از طراحی ذاتی است! نگران نباشید، بعدها دربارهٔ او خواهیم شنید.»[۴۱] هرژه و خانوادهاش هرگز در پلاک ۲۶ خیابان لابرادور — آدرس خیالی تنتن — زندگی نکردند، بلکه در محلهای میان ایکسل و ایتربیئک،[۴۲] در پلاک ۹۷ خیابان اوریان ساکن بودند[۴۳] و مادربزرگش، آنتوانت روش، نیز در چند قدمی آنها در همان خیابان زندگی میکرد.[۴۳]
اشتیاق به طراحی
[ویرایش]ژرژ رمی در طول دوران تحصیل، سرتاسر دفترچههایش را با نقشها و طرحهای گوناگون میپوشاند. هر اتفاقی برای او بهانهای برای طراحی بود و او به صورت خودآموز آموزش دید.[۴۴] او مشاهداتش را روی کاغذ ثبت میکرد و هر خروج گروه پیشاهنگی برای او حکم یک گزارش تصویری را داشت.[۴۵] او همچنین شیفتهی آمریکایِ گاوچرانها و سرخپوستها بود و در پاییز ۱۹۲۲، به مناسبت جشن کشیش «هانسن»، بنیانگذار گروه پیشاهنگیاش، نقاشی دیواری عظیمی را بر روی یکی از دیوارهای مؤسسه سنت-بونیفاس ترسیم کرد[۴۶] که به همین موضوع و همچنین شوالیههای زرهپوش میپرداخت.[۴۷] این اثر در سال ۲۰۲۲ در فهرست میراث ارزشمند بلژیک به ثبت رسید.[۴۷],[۴۸]

از سال ۱۹۲۲، برخی از طراحیهای او در دوهفتهنامهی «هرگز کافی نیست» منتشر شد؛[ث] نشریهای متعلق به گروه سنت-بونیفاس که تیراژ آن محدود به پیشاهنگان همان مدرسه بود.[۵۰] سپس به ابتکار رنه وِوِربِرگ، او به تیم تصویرسازان «پسرِ پیشاهنگ»، ماهنامهی پیشاهنگان کاتولیک بلژیک پیوست.[۵۰][۵۱][۴۶] در همین نشریه بود که او برای نخستین بار در دسامبر ۱۹۲۴، با جابهجا کردن حروف اول نام و نام خانوادگیاش، امضای «هرژه» را برگزید.[۴۶]
در آغاز تابستان ۱۹۲۳، هرژه «کارگاه گلِ زنبق» را به همراه «پیر ایک»، طراح بزرگتر از خودش، بنیان نهاد.[۵۲] او مانیفست نظری این کارگاه را نگاشت و در نشریه «پسرِ پیشاهنگ» منتشر کرد.[۵۳] همزمان، او شروع به انتشار تصویرگریهایی در «گندمِ در حال رشد» کرد که هفتهنامهی پیشگامان «اقدام کاتولیک جوانان بلژیک» بود.[۵۲] این انجمن در راستای جنبشی بود که توسط پاپ لئون سیزدهم آغاز شد و توسط کاردینال مرسیه ادامه یافت؛ هدف این جنبش احیای شور و شوق مذهبی بود که در جامعهی بلژیک و به طور کلی اروپا رو به افول گذاشته بود.[۵۴] در آوریل ۱۹۲۵، هرژه برای این نشریه یک نوارِ چهار-طرحی درباره «لذتهای دوچرخهسواری» کشید که در آن یک گردشگرِ دوچرخهسوار چنان با شدت تایرش را باد میکند که باعث انفجار آن میشود.[۵۵][۵۶] به گفته فیلیپ گودن، این اثر نخستین «کمیک استریپ» (داستان مصور) هرژه به معنای دقیق کلمه است، چرا که «سکانس ارائهشده کاملاً بسته و مستقل به نظر میرسد.»[۵۷]
چند ماه پیش از آن، در ژانویه ۱۹۲۵، نشریه «پسرِ پیشاهنگ» اولین توالی تصویرگریهای او را منتشر کرده بود:[۵۱] این یک شوخی تصویری در دو قاب با عنوان «فراخوان شیپور» بود که گروهی از پیشاهنگان جوان را نشان میداد که برای نوشیدن سوپ مشتاقتر بودند تا انجام وظیفهی پوست کندن سبزیجات. در این سکانس کوتاه، طراح با استفاده از حبابهای گفتار دست به نوآوری زد.[۵۸][۵۹] از دیگر کارهای او در این دوره میتوان به طرحهای سرعنوانِ ستونها، تصویرگری داستانها، شوخیهای کوتاه و همچنین نشانِ «جوانان مستقل کاتولیک» (JIC) شامل یک عقاب سیاه که سپری مزین به نشان JIC را نگه داشته، اشاره کرد.[۵۴] در همان سال، رنه وِوِربِرگ کتابی با عنوان «برگزیدهٔ هنر» به او هدیه داد تا مهارت طراحیاش را بهبود ببخشد.[۶۰] در پایان دوران دبیرستان، ژرژ رمی برنامهای برای ادامه تحصیل در سطوح عالی نداشت، همانطور که والدینش نیز معتقد بودند وقت آن رسیده که او شغلی پیدا کند.[۶۱] تابستان ۱۹۲۵ نه تنها پایان دوران تحصیل او، بلکه زمانِ یک جراحت عاطفی عمیق بود که بر اثر جدایی از «ماری-لوئیز فان کوتسم» ملقب به «میلو» ایجاد شد. این دو نوجوان که از کودکی با هم دوست بودند[ج] (چرا که خانوادههایشان با هم معاشرت داشتند و برخی تعطیلات را با هم در ساحل اوستنده میگذراندند)،[۶۱][۶۳] در تابستان ۱۹۲۴ رابطهای عاشقانه را آغاز کرده بودند. پدر ماری-لوئیز که دکوراتوری مشهور بود و برای «ویکتور هورتا» کار میکرد، نگاه مثبتی به این پیوند نداشت: او با نامزدی آنها مخالفت کرد و از دخترش خواست تا با پسری که از نظر او آیندهای نداشت، قطع رابطه کند.[۶۱]
نخستین فعالیت حرفهای به عنوان کارتونیست (۱۹۲۹-۱۹۲۵)
[ویرایش]ورود به روزنامه لو ونتیم سیکل، آغاز ماجراهای توتور در نشریه پسرِ پیشاهنگ (۱۹۲۶-۱۹۲۵)
[ویرایش]
با پایان تحصیلات متوسطه، هرژه از آن پس به دنبال کار میگردد. او به توصیه کشیش آرمان واتیئو، مدیر مؤسسه سنت-بونیفاس، با مدیریت روزنامه لو ونتیم سیکل ملاقات میکند که به او پست یک کارمند را پیشنهاد میدهند.[۶۴] این روزنامه بروکسلی که توسط ابه نوربر والز اداره میشد، قاطعانه محافظهکار بود و خود را به عنوان یک «روزنامه کاتولیکِ عقیدتی و خبری» تعریف میکرد.[۶۵] ژرژ رمی از ۳۱ اکتبر ۱۹۲۵ در بخش اشتراک این روزنامه استخدام شد و کار او عمدتاً شامل ثبت نام مشترکان جدید در فرمهای مخصوص و رسیدگی به مکاتبات بود.[۶۴][۶۶] در همان زمان، والدینش او را در کلاسهای طراحی مدرسه سنت-لوک ثبتنام کردند، اما او با این حال تنها در یک جلسه کلاس شرکت کرد:[۶۷][۶۸] «مدلهای گچی برایم جذابیتی نداشت؛ من میخواستم آدمک بکشم، من، چیزهای زنده! حال آنکه در آن زمان و در آن محیط کاتولیک، غیرممکن بود که من از مدل زنده طراحی کنم؛ مدل برهنه یعنی شیطان، بعلزبوب و شرکا.»[۶۹] در آن دوران، هرژه همچنین به همراه دوستانش فیلیپ ژرار و ژوزه دو لانوآ، در گروه تئاتری «گارگاماکس» که حاصل ادغام دو گروه از پیشاهنگان سابق کالج سنت-بونیفاس بود، به فعالیت تئاتری میپرداخت.[۷۰]
کار میرزابنویسی و پشتمیزنشینیِ ملالآور او در روزنامه لو ونتیم سیکل چندان اشتیاقی در او ایجاد نمیکرد.[۷۰] هرژه با این حال مسئولیتهای خود را به عنوان تصویرساز برای نشریات «پسرِ پیشاهنگ» و «گندمِ در حال رشد» حفظ کرد و سپس شروع به انتشار طرحهایی در نشریه «تلاش»، مجله انجمن جوانان دانشآموخته کاتولیک، نمود. این کارهای متنوع برای او همچون دمیدن نفسی تازه بود.[۶۸] در شماره ژوئیه ۱۹۲۶ نشریه «پسرِ پیشاهنگ»، او در صفحات میانی، نخستین لوحههای ماجراهای توتور، رئیس پیشاهنگانِ سوسکهای طلایی را که یک «فیلم کمدی بزرگ» بود، منتشر کرد.[۷۱] این اثر هنوز به معنای دقیق کلمه یک داستان مصور محسوب نمیشد، چرا که تصویر سیاه و سفید تقریباً فاقد حبابهای گفتار بود و متن در زیر قابها قرار میگرفت.[۷۱]
ادامهی ماجراهای این پیشاهنگ زبل که اغلب به عنوان نیای تنتن شناخته میشود، با یک سری وقفه مواجه شد. در ۱۶ اوت، طراح به خدمت سربازی فراخوانده شد و به گروهان ۴ از هنگ ۱ پیادهنظام در مون اعزام گردید. او که کاندیدای درجهٔ ستوانیاری ذخیره بود، مجبور شد دو ماه بیشتر از سربازان عادی خدمت کند و زندگی در پادگان او را به شدت ملول میکرد.[۷۲] در اواخر مه ۱۹۲۷، گروهان او برای نگهبانی از هواپیمای چارلز لیندبرگ در فرودگاه بروکسل مأمور شد؛ لیندبرگ پس از شاهکار هوایی خود در حال بازدید از بلژیک بود.[۷۳][۷۴] هرژه با وجود اینکه آن روز در مرخصی بود، در این رویداد شرکت کرد؛ اتفاقی که تأثیری عمیق بر او گذاشت، چرا که او شیفتهی نمادهای مدرنیته یعنی هواپیماها بود.[۷۵][۷۴]
توتور تنها در فوریه ۱۹۲۷ به نشریه «پسرِ پیشاهنگ» بازگشت و داستان از لوحه هفتم از سر گرفته شد.[۷۶] انتشار آن دوباره در آوریلِ بعدی متوقف شد و تا دسامبر ۱۹۲۷ در نشریه «پسرِ پیشاهنگ بلژیکی» ــ مجله جدیدی که از ادغام دو مجله ایجاد شده بود ــ از سر گرفته نشد. به همین مناسبت، حدود دوازده تصویرگری که خلاصهای از قسمتهای اول را ارائه میداد، همراه با لوحههای جدید منتشر شد تا خوانندگانِ تازه بتوانند داستان را درک کنند.[۷۱] ماجراهای توتور سرانجام در شماره ژوئن-ژوئیه ۱۹۲۹، پس از مجموع ۲۱ قسمت به پایان رسید.[۷۱]
طراحی برای روزنامه لو ونتیم سیکل و ضمایم آن (۱۹۲۸-۱۹۲۷)
[ویرایش]
هرژه پس از رهایی از تعهدات نظامی، با ابه نوربر والز، مدیر روزنامه لو ونتیم سیکل ملاقات میکند. او آخرین آثار خود، بهویژه تصویرگریهایی را که برای رمان «روح دریا» اثر دوستش پیر وسلز (ملقب به پییر دارک) انجام داده بود، به او ارائه میدهد؛ اثری که توسط رنه وِوِربِرگ، از اعضای هیئت تحریریه روزنامه، منتشر شده بود. علاوه بر این، او به مدیر یادآوری میکند که طراحِ یک آگهی تبلیغاتی برای برند واکس «کورتین» است که نخستین بار در ۲۰ مارس ۱۹۲۷ در صفحات روزنامه چاپ شده و پس از آن بارها بازنشر گشته بود.[۷۷] پس از چندین ملاقات، نوربر والز به او پیشنهاد ارتقای شغلی میدهد و او را از ۲۲ اوت ۱۹۲۷ به عنوان خبرنگار-عکاس و طراح استخدام میکند.[۷۸][۷۹] در همین روزنامه لو ونتیم سیکل است که طراح با ژرمن کیکنس آشنا میشود؛ زنی که در ۱۵ فوریه ۱۹۲۸ به عنوان منشی ابه نوربر والز استخدام شده بود[۸۰] و هرژه نسبت به او بیتفاوت نبود.[۸۱] او گاهی ژرمن را به قایقسواری دعوت میکرد و در دوران تعطیلات به ملاقاتش میرفت.[۸۱]
هرژه همکاریهای خود را با روزنامه گسترش میدهد، هرچند نخستین کارهای او که نسبتاً طاقتفرسا بودند، شامل ترسیم نمودارها، نقشههای آموزشی یا حاشیههای تزئینی میشد؛[۸۲] تصویرگریهایی که همگی فاقد خلاقیت و تخیل بودند.[۷۹] او بهزودی مأمور تصویرگری صفحات ضمیمه فرهنگی روزنامه، یعنی «لو ونتیم سیکل هنری و ادبی» میشود و از این فرصت برای آزمودن ابزارها و تکنیکهای جدید بهره میبرد.[۸۳] او بهویژه داستانهایی از لئو تولستوی، سلما لاگرلوف، موریس ژنووا، فلیکس زالتن یا گوئیدو میلانزی را به تصویر میکشد[۸۴] و در مهارتهای حروفچینی و ترکیببندی به تکامل میرسد.[۸۴].
بهطور موازی، هرژه میپذیرد که داستان «سفر یک عنکبوت کوچک» نوشتهی رنه وِراگن، همکلاسی قدیمیاش در مؤسسه سنت-بونیفاس را تصویرگری کند؛[۸۵] این اثر در ستون «گوشه خردسالان» بین ۱۷ نوامبر ۱۹۲۷ و ۱۲ ژانویه ۱۹۲۸ منتشر شد.[۸۶] این دو نفر همکاری خود را با دو داستان دیگر ادامه میدهند: «پوپوکاباکا»، داستان سفر حاکم یک قوم کوچک کنگویی که از ۱ مارس تا ۲۶ ژوئیه ۱۹۲۸ به چاپ رسید، و سپس «قورباغه درختی»، داستانی که از ۲ اوت تا ۲۵ اکتبر همان سال منتشر شد.[۸۷][۸۶].
شکلگیری لو پتی ونتیم (۱۹۲۹-۱۹۲۸)
[ویرایش]ابه نوربر والز که از کار هرژه راضی بود، مسئولیت ضمیمهی هفتگیِ ویژهی نوجوانان را به او سپرد؛ ضمیمهای که این کشیش قصد داشت برای افزایش تعداد خوانندگان خود راهاندازی کند.[۸۸] لو پتی ونتیم که نخستین شمارهاش در ۱ نوامبر ۱۹۲۸ منتشر شد،[۸۹] به شکل یک روزنامهی کوچکِ جداشدنی بود.[۸۸] هرژه در مقام سردبیر، مقالات را انتخاب و صفحهآرایی آنها را بر عهده داشت، اما در عین حال، عناوین ستونها و داستانهای مختلف را نیز تصویرگری میکرد.[۸۸]
از همان بدو راهاندازی، داستان ماجرای فوقالعادهٔ فلوپ، نِنس، پوسِت و کوشونه صفحات مرکزی ضمیمه را به خود اختصاص داد؛ داستانی که سناریوی آن را گزارشگر ورزشی و قضایی روزنامهی لو ونتیم سیکل، آرمان دو سمه (که با نام مستعار اسمِتینی امضا میکرد) نوشته بود و هرژه اجرای گرافیکی آن را بر عهده داشت.[۸۹] داستان، ماجراهای سه نوجوان و یک خوک بادی را روایت میکند که بادبادکشان به چرخهای هواپیمایی که عازم کنگو است گیر میکند.[۸۹] این داستان در بستری استعمارگرایانه و مروج کلیسا روایت میشود که در آن زمان بسیار رایج بود؛ بهویژه زمانی که کودکان در دهکدهی آدمخوارها اسیر میشوند و با خیرخواهی یک مبلغ مذهبی کاتولیک نجات مییابند.[چ] انتشار این روایت ده هفته، تا ۴ ژانویه ۱۹۲۹، ادامه یافت و در مجموع ۲۰ لوحه را شامل شد.[۸۹] اما به گفتهی بنوآ پیترس، «متن [...] مطلقاً ابلهانه و سناریوی آن [...] به شکل ناامیدکنندهای پیشپاافتاده است. طراحیهای هرژه نیز که اتفاقاً بدون امضا هستند، به همان اندازه ناشیانه و سرهمبندیشدهاند.»[۹۰] خودِ هرژه این داستان را «خیالپردازانه اما اسفبار» مینامد و بر ناراحتی خود در اجرای یک کار روایی که متعلق به خودش نبود، صحه میگذارد: «احساس میکردم در لباسی بددوخت هستم که در قسمت حلقهی آستینها آزارم میداد.»[۹۱] او البته این آزادیعمل را به خرج میداد که تکههایی از گفتگوها را درون حبابهای گفتار بگنجاند و متنِ تحویلی از سوی اسمتینی را به میل خود تغییر دهد.[۹۲].
تنتن و میلو در لو پتی ونتیم (۱۹۳۱–۱۹۲۹)
[ویرایش]پیدایش تنتن
[ویرایش]هرژه به موازات کارهایش در لو پتی ونتیم، همکاری با نشریات دیگر را نیز ادامه میدهد. در شماره ۳۰ دسامبر ۱۹۲۸ هفتهنامهٔ «سوت» ــ که نشریهای یکشنبهای، طنزآمیز و کاتولیک بود ــ او دو نخستین داستان مصور واقعی خود را منتشر کرد؛ یعنی داستانهایی که به جای شرحِ زیر تصویر، بهطور پیوسته از حباب گفتار در درونِ طراحی بهره میبردند.[۹۳] او شخصاً طراحی و ایدهپردازی آنها را بر عهده داشت و این فرصت را یافت تا اصول حرفهای خود را به کار گیرد.[۹۴] این دو روایت، یعنی «شب سال نو» و «کریسمسِ کودکِ سربهراه»، هر کدام در قالب چهار نوارِ تصویری در یک لوحه منتشر شدند.[۹۵][۹۰][ح] کشیش نوربر والز که مجذوب این داستانها شده بود و آنها را زندهتر میدید، به هرژه پیشنهاد داد تا شخصیتهای داستان «کریسمس کودک سبهراه» را برداشته و آنها را به قهرمانان روایت جدیدی تبدیل کند که در لو پتی ونتیم منتشر شود و سناریوی آن را نیز خودِ طراح بنویسد.[۹۰]
هرژه ادعا میکند که برای داستان جدیدش، شخصیت اصلی را در عرض پنج دقیقه خلق کرده است.[۹۸] او شخصیت «توتور» را برمیگزیند، نامش را به تنتن تغییر میدهد، یک سگ کوچک از نژاد فاکس تریر سفید به نام میلو را همراه او میکند[خ] و حرفهٔ خبرنگاری را برای او برمیگزیند.[۱۰۰] بنا به گفتههای طراح، شخصیت او چهره، اخلاق، حرکات و رفتارهای برادر کوچکترش، «پل رمی» را به عاریت گرفته است.[۱۰۰][۱۰۱] به درخواست کشیش والز، هرژه قهرمان خود را به روسیهٔ شوروی میفرستد و این روایت، در راستای خط مشی تحریریهٔ روزنامه، آشکارا ضد کمونیستی است.[۱۰۰][۱۰۲] هدف او افشای جنایات ارتکابیافته توسط بلشویکها بود؛[۱۰۳] ایدهای که در آن زمان در بلژیک بسیار فراگیر بود.[۱۰۴][د] خودِ هرژه چند ماه پیش از آن، کاریکاتورهای ضد کمونیستی را در نشریه «سوت» به چاپ رسانده بود.[۱۰۰] بنابراین، ماجراهای تنتن و میلو از همان آغاز واجد کارکردی سیاسی بود[۱۰۶] و قهرمان آن به عنوان الگویی ایدهآل از روزنامهنگاری تحقیقی معرفی شد.[۱۰۷]
آغاز ماجراهای تنتن
[ویرایش]
دو لوحهٔ نخست تنتن در شوروی در ۱۰ ژانویه ۱۹۲۹ در لو پتی ونتیم منتشر میشوند.[۱۰۰] هرژه هفتهای دو لوحه را تکمیل کرده و تحویل میدهد که زنجیرهای از شوخیها و حوادث را دنبال میکنند، بدون آنکه مؤلف هنوز ایده دقیقی از ساختار روایت خود داشته باشد.[۱۰۸][۱۰۳] علاوه بر این، او هنوز تصور نمیکند که قهرمانش فراتر از این ماجرا زندگی کند و بعدها تولد او را به عنوان «یک شوخی میان رفقا که فردا فراموش میشد» توصیف میکند.[۱۰۹] برای تدوین سناریو، هرژه از تنها منبعی که ابه والز در اختیارش گذاشته بود الهام میگیرد: کتاب «مسکو بینقاب» که در سال ۱۹۲۸ به قلم کنسول سابق بلژیک در روستوف-نا-دونو، ژوزف دویه منتشر شده بود.[۱۰۰] با این حال، صحنههای سیاسی در این ماجرا نسبتاً کمیاب هستند و داستان مجموعهای از درگیریها و تعقیبوگریزها با وسایل مکانیکی را ارائه میدهد که تنتن با سهولتی حیرتآور آنها را از آنِ خود کرده و بر آنها مسلط میشود.[۱۱۰] همانطور که بنوآ پیترس تأکید میکند، هرژه «خود را درگیر هیچ دغدغهای برای باورپذیری نمیکند»، اما از همان زمان مهارت بالایی در نمایش حرکت از خود نشان میدهد.[۱۱۰] گرافیک شخصیت نیز که خطوطش ظریفتر میشوند، در طول انتشار تکامل مییابد.[۱۱۱]
در ۲۵ دسامبر ۱۹۲۹، یک شماره ویژه منتشر میشود که برای نخستین بار شامل طرح روی جلدی از تنتن اثر هرژه و همچنین دو لوحه چاپ شده به صورت دورنگ است.[۱۱۲] تحریریه روزنامه مجموعهای از نوآوریها را پیشنهاد میدهد، مانند انتشار یک نامهٔ جعلی از اداره دولتی امنیت سیاسی (پلیس مخفی شوروی) که گویا برای لو پتی ونتیم فرستاده شده تا از آن بخواهد به فعالیت خبرنگارش پایان دهد؛ آمیزهای از تخیل و واقعیت که اجازه میدهد وفاداری خوانندگان جلب شود.[۱۱۲][۱۱۱] به همین ترتیب، در پایان ماجرا، بازگشت تنتن به بلژیک توسط روزنامه چنان جشن گرفته میشود که گویی ماجراهای او واقعاً رخ داده است.[۱۱۳] · [۱۱۴] در ۸ مه ۱۹۳۰، در ایستگاه راهآهن بروکسل شمالی، پیشاهنگ جوانی که لباس تنتن را پوشیده بود، در میان استقبال پیروزمندانه جمعیتی از خوانندگان که با تبلیغات روزهای گذشته در صفحات لو ونتیم سیکل جذب شده بودند، وارد میشود.[۱۱۵][۱۱۴] نسخهٔ کتابی که در سپتامبر ۱۹۳۰ منتشر شد، ۱۰٬۰۰۰ نسخه به فروش رفت که موفقیتی چشمگیر در مقیاس بلژیکِ فرانسویزبان محسوب میشد.[۱۱۵]
قهرمان خلقشده توسط هرژه، از همان نخستین ماجرایش به خارج از مرزهای کشورش صادر میشود. هفتهنامه کاتولیک فرانسوی کر وایان از ماه اکتبر ۱۹۳۰ داستان را بازنشر میکند،[۱۱۶] اما مدیر آن، کشیش گاستون کورتوا که حبابهای گفتاری را کافی نمیدانست، بدون اطلاع مؤلف، داستان را با افزودن متنهای توضیحی زیر طرحها تغییر میدهد.[۱۱۶][۱۱۷] پس از شکایت هرژه، این هفتهنامه به این دستکاریها پایان میدهد.[۱۱۶] اما بهطور کلی، نخستین داستانهای مصور هرژه از نظر تیراژ موفقیتهای متوسطی بودند[۱۱۸] و روزنامههایی که ماجراهای او را منتشر میکردند، چه در فرانسه و چه در بلژیک، تیراژ محدودی داشتند.[۱۱۹]
کوئیک و فلوپکه و تنتن در کنگو (۱۹۳۱-۱۹۳۰)
[ویرایش]
در ۲۳ ژانویه ۱۹۳۰، لو پتی ونتیم مجموعهٔ دنبالهدار جدیدی را که توسط هرژه خلق شده بود آغاز میکند: کوئیک و فلوپکه.[۱۲۰][۱۱۲][ذ] ماجراهای آنها در صفحات این هفتهنامه بهطور مستمر تا سال ۱۹۳۵، هر پنجشنبه، و سپس بهصورت نامنظمتر تا سال ۱۹۴۰ منتشر میشود[۱۲۲] که اغلب به شکل یک شوخی تصویری در دو لوحه بود.[۱۲۰] هرژه در این داستان مصور، از فضای غیربومی (اگزوتیسم) چشمپوشی میکند و دو کودک بیباک بروکسلی را به تصویر میکشد که قدرت و مراجع اقتدار را به بازی میگیرند، تا جایی که آنها از همان ابتدا به عنوان نقطه مقابل و مکمل بینقص تنتن تثبیت میشوند.[۱۲۰][۱۲۳] این مجموعهٔ جدید نیز با موفقیت روبهرو میشود: رادیو کاتولیک بلژیک برنامههایی را سازماندهی میکند که در آنها مصاحبهای خیالی با این دو بچه بروکسلی بازسازی میشود.[۱۲۴]
تیراژ لو پتی ونتیم به شدت افزایش مییابد و در روزهایی که تنتن منتشر میشود، شش برابر میشود،[۱۲۵] به طوری که تیم تحریریه برای مقابله با حجم کار اضافیِ آمادهسازی آن، گسترش مییابد. پس از استخدام اوژن فان نیورسیل (ملقب به اِوانی) در اوایل سال ۱۹۲۹، پل ژامان نیز در مارس ۱۹۳۰ به عنوان همکار هرژه استخدام میشود.[۱۲۶][ر] تنتن همچنان شخصیت کلیدی این نشریه باقی میماند و نوربر والز مایل است که ماجراهای او ادامه یابد.[۱۲۷] در ابتدا، هرژه میخواست قهرمانش را به ایالات متحده آمریکا بفرستد تا به فرهنگ سرخپوستان آمریکایی که از کودکی او را مجذوب خود کرده بود بپردازد،[۱۲۸][۱۲۹] اما کشیش با این موضوع مخالفت کرد و کنگوی بلژیک را برگزید تا سعی کند اشتیاق به استعمار را در دل خوانندگان جوان بیدار کند؛[۱۳۰] چرا که در آن زمان این قلمرو با کمبود نیروی کار اروپایی که توسعهاش را تهدید میکرد، مواجه بود.[۱۲۷] این روایت همچنین فرصتی برای ستایشِ فعالیتهای تبشیری و آموزشی مبلغان مذهبی در میان آفریقاییها بود .[۱۳۱]
داستان در ۵ ژوئن ۱۹۳۰ آغاز میشود.[۱۳۲] هرژه برای تدوین سناریوی آن، عمدتاً از طریق موزه سلطنتی آفریقای مرکزی به گردآوری مستندات میپردازد. در مجموع، ۱۱۸ لوحه تا ۱۱ ژوئن ۱۹۳۱ پشت سر هم منتشر میشوند.[۱۳۲] با وجود اشتیاق اندکِ طراح برای نوشتن این ماجرا،[۱۲۷] تنتن در کنگو یک موفقیت است: بازگشت پیروزمندانه تنتن و میلو به ایستگاه راهآهن بروکسل شمالی بار دیگر در برابر جمعیتی پرشور به نمایش گذاشته میشود.[۱۲۵][۱۳۲]
- جشن بازگشت تنتن و میلو از کنگو، ۹ ژوئیه ۱۹۳۱.
- جمعیت برای استقبال از قهرمانان گرد هم آمدند.
- تنتن و میلو توسط کوئیک و فلوپکه مورد استقبال قرار میگیرند.
- تصویری از جمعیت شادمان.
سایر فعالیتها و تعهدات کاتولیک
[ویرایش]هرژه با وجود مشغله زیاد در لو پتی ونتیم، همکاریهای متنوع خود را دنبال میکند. در طول سال ۱۹۲۹، او چند داستان مصور طنز در نشریه «سوت» منتشر میکند و در آنها بهویژه نمایندگان سوسیالیست بلژیک، ژان-باتیست شینلر و امیل واندرفلت را به باد تمسخر میگیرد.[۱۳۳][۹۵] در آغاز دهه ۱۹۳۰، او گاهی در ضمیمه «لو پتی ونتیمِ شما، خانم» مشارکت میکند و جلدهایی با سبک آرت دکو طراحی میکند که با تولیدات معمول او بسیار متفاوت هستند؛ در اینجا تصویر زنِ آزادشدهٔ دورانِ بین دو جنگ جهانی نمایان است که مستقیماً از ایالات متحده آمریکا آمده و از «سالهای پرشور» تأثیر گرفته است. او پرترههایی از زنانی میکشد که ورزش میکنند، رانندگی میکنند یا حتی هدایت یک قایق را بر عهده دارند.[۱۳۴] به موازات اینها، هرژه صدها آگهی تبلیغاتی طراحی میکند که گواه مهارت او در حروفچینی و ترکیببندی است. او هم برای انجمنهای خیریه و هم برای برندهای صنعتی کار میکند.[۱۳۵]
علاوه بر این، هرژه یکی از اعضای فعال جنبشهای «کنش کاتولیک» است. در سال ۱۹۳۰، او نایبرئیس «جوانان مستقل کاتولیک» است و در آنجا با ریمون دو بکر آشنا میشود و میپذیرد که تصویرگری دو بروشور او را انجام دهد: «مسیح، پادشاهِ تجارت» در سال ۱۹۳۰ و سپس «برای یک نظم نوین» دو سال بعد. در همان سال، او پوستر نخستین «کنگره سیاسی جوانان» را با موضوع «جوانان و تحول رژیم» طراحی میکند که برای آن تصویری با رویکرد کاملاً فاشیستی ارائه میدهد.[۱۳۶] در سال ۱۹۲۸ بود که او با یک چهره ملیگرای بلژیکی بسیار جنجالی، یعنی لئون دگرل آشنا شد که مانند او در تحریریه لو ونتیم سیکل کار میکرد،[۱۳۷] اما لئون دگرل در سال ۱۹۲۹ به مکزیک رفت[۱۳۸] و در سال ۱۹۳۰ در گروه رکس استخدام شد.[۱۳۹] هرژهٔ جوان با طراحی جلد کتابِ او با عنوان «تاریخ جنگ مدارس»،[۱۴۰] صرفاً به سفارش حزب رکس پاسخ میداد.[۱۳۷] روابط آنها در سال ۱۹۳۲ بهسرعت به سردی گرایید؛ زمانی که دگرل بدون اجازه او[۱۳۹] از پوستری که هرژه طراحی کرده بود استفاده کرد؛ پوستری که روی آن تصویر یک اسکلتِ محافظتشده با ماسک گاز نقش بسته بود و شعار «علیه تهاجم، به کاتولیکها رأی دهید» بر آن دیده میشد.[۱۴۱][۱۴۲] لئون دگرل در خاطرات پس از مرگش که در سال ۲۰۰۰ (شش سال پس از مرگ او) منتشر شد و «خودبزرگبینانه» تلقی میشود، ادعا کرد که بهترین دوست هرژه بوده است؛ اطلاعاتی که توسط مورخان بهطور قاطع تکذیب شده است. او جزو گروه دوستان هرژهٔ جوان نبود و به عروسی او در سال ۱۹۳۲ دعوت نشد، هرچند ممکن است هر دوی آنها به شام در خانه کشیش والز، مدیر روزنامهشان، دعوت شده باشند.[۱۳۹]
آغاز یک حرفه (۱۹۳۹-۱۹۳۱)
[ویرایش]تنتن از آمریکا تا شرق
[ویرایش]
در مه ۱۹۳۱، هرژه با یکی از الگوهای رسمی خود، طراح فرانسوی آلن سنت-اوگان، خالق مجموعه زیگ و پوس ملاقات کرد و تشویقهای او را برای پشتکار در حرفه کمیکبوک دریافت کرد.[۱۴۳][۱۴۴] او سپس آمادهسازی تنتن در آمریکا را آغاز کرد که صفحات آن از ۳ سپتامبر ۱۹۳۱ تا ۲۰ اکتبر ۱۹۳۲ در لو پتی ونتیم منتشر شد.[۱۴۵] برای این ماجراجویی که قصد داشت ضمن نمایش شیفتگی نویسنده به ایالات متحده، تبهکاری در شیکاگو را محکوم کند، هرژه عمدتاً از شماره ویژه نشریه کراپویو منتشرشده در اکتبر ۱۹۳۰ و کتاب صحنههایی از زندگی آینده اثر ژرژ دوامل مستندسازی کرد.[۱۴۶] او برای اولین بار، یک شخصیت واقعی یعنی راهزن مشهور آل کاپون را وارد داستان خود کرد.[۱۴۷] اگرچه این داستان مصور نقد تندی از «جنون آمریکایی» ارائه میدهد[۱۴۶] و به گفته رمی براگِ فیلسوف، داستانی است که گواه یک «آمریکاستیزی ابتدایی، درونی و هاریگونه» است،[۱۴۸] اما تنتن در آمریکا از نظر ایدئولوژیک کمتر از اثر پیشین خود کاریکاتورگونه به نظر میرسد.[۱۴۶]

در ۸ دسامبر ۱۹۳۲، اولین صفحات «ماجراهای تنتن در شرق» در لو پتی ونتیم پدیدار گشت. هرژه فرآیند تحول اثر خود را آغاز کرد و جاهطلبی ادبی بیشتری از خود نشان داد: او برای نخستین بار، قهرمانش را وارد یک پروندهی واقعی پلیسی کرد.[۱۴۹] انتشار این داستان با ستونی به نام «راز تنتن» همراه بود که توسط پل ژامان اداره میشد و به خوانندگان اجازه میداد دیدگاههای خود را دربارهی پروندهی جاری بیان کنند.[۱۵۰] هرژه در این ماجراجویی از درونمایهی نفرین فراعنه بهره برد؛ آن هم در دورانی که شیفتگی به مصر باستان در بلژیک و اروپا همچنان بسیار قوی بود، بهویژه از زمان کشف پروندهی مرموز آرامگاه توتعنخآمون در چند سال قبل.[۱۵۱] اما در واقع رویارویی تنتن با قاچاقچیان مواد مخدر است که در قلب داستان قرار دارد؛ هرژه در این زمینه بهویژه از روایت زندگینامهای آنری دو مونفرد الهام گرفت و او را در این ماجراجویی به تصویر کشید.[۱۵۲] این اپیزود همچنین نشاندهندهی ورود شخصیتهای دوپونت و دوپونط و روبرتو راستاپوپولوس به این مجموعه است.[۱۴۹]

در ابتدای ماه آوریل ۱۹۳۲، هرژه با انتشارات کسترمن در شهر تورنه تماس گرفت که در نهایت، پس از پرداخت غرامت به نوربر والز، حق انتشار تمام کتابهای این نویسنده به زبان فرانسوی را به دست آورد.[۱۵۳] قراردادی که در مارس ۱۹۳۴ امضا شد، علاوه بر این، به این طراح اجازه داد تا به بازار فرانسه راه یابد که چشماندازی بسیار نویدبخش بود.[۱۵۴] «تنتن در شرق» در ۸ فوریه ۱۹۳۴، پس از انتشار ۱۲۴ صفحه که در قالب داستان مصوری با عنوان سیگارهای فرعون گردآوری شده بود، به پایان رسید؛ این نخستین داستان مصوری بود که در ماه نوامبر ۱۹۳۴ توسط انتشارات کسترمن منتشر شد.[۱۵۵] در این میان، در ۲۰ ژوئیه، هرژه با «ژرمن کیکنس» و با دعای خیر «آبه والز» که مراسم ازدواج را در کلیسایی در بروکسل برگزار کرد، ازدواج نمود. این زوج جوان ماه بعد در شماره ۱۸ خیابان کناپن در اسکاربیک ساکن شدند.[۱۵۶] · [۱۵۷]
تکامل به سوی روایت ساختاریافته
[ویرایش]
پس از انتشار پوپول در غرب وحشی ــ یک کمیکبوک جانوری که از دغدغهی باورپذیریِ مورد جستجو در تنتن نسبتاً دور بود[۱۵۸] ــ نویسنده قهرمان محبوب خود را در ماجراجوییای که با دقت آماده کرده بود، باز مییابد. پس از اعلام سفر آیندهی تنتن به شانگهای، ابه گوسه، کشیش دانشجویان چینی در دانشگاه لوون، از او تقاضا کرد که چینیها را با آن دیدگاه کاریکاتورگونهای که غربیها اغلب به آنها نسبت میدهند، نشان ندهد. بدین ترتیب بود که هرژه با یک دانشجوی چینی در فرهنگستان سلطنتی هنرهای زیبا به نام چانگ چونگجن آشنا شد.[۱۵۹] دوستی صمیمانهای میان این دو مرد شکل گرفت و این دانشجوی جوان منبع عظیمی از اطلاعات را در اختیار هرژه قرار داد، برای او مستندات فراهم کرد و بر اصالت هر جزئیات نظارت داشت. او همچنین توصیههایی در زمینهی طراحی به هرژه داد.[۱۵۹] هرژه از طریق گفتگو با دوستش و همچنین مطالعات شخصی خود، چینی متفاوت از آنچه تصور میکرد را کشف کرد و شاهکاری از دقت و واقعگرایی ارائه داد.[۱۶۰] با ملاقات با چانگ، که خود به شخصیتی در ماجراجویی تبدیل میشود، تنتن «به جایگاه والای یک قهرمان رمانتیک دست مییابد.»[۱۶۰] گل آبی که انتشار آن از ۹ اوت ۱۹۳۴ تا ۱۷ اکتبر ۱۹۳۵ به درازا کشید، داستانی با تعهد سیاسی نیز بود که امپریالیسم ژاپن را محکوم میکرد.[۱۶۱] این تعهد چند سال بعد در دسامبر ۱۹۳۷ نیز ادامه یافت: ده روز پس از قتلعام نانجینگ، فراخوانی برای کمک به چینیها در لو پتی ونتیم همراه با طرحی از هرژه منتشر شد که در آن تنتن خانوادهای چینی را در میان خرابههای یک خانه به خواننده نشان میدهد.[۱۶۲]

پس از اپیزود چینی، هرژه با گوش شکسته که از ۵ دسامبر ۱۹۳۵ در لو پتی ونتیم آغاز شد، به ماجراجوییهای مهارگسیخته بازگشت. نویسنده بار دیگر داستان خود را با وقایع روز زمانهاش پیوند داد. او جنگ چاکو میان بولیوی و پاراگوئه را با خلق دو کشور خیالی سان تئودور و نوئوو ریکو بازسازی کرد و سپس به ناپدید شدن کاوشگر بریتانیایی پرسی فاست در جنگلهای آمازون در ده سال پیش از آن اشاره نمود.[۱۰۶][۱۶۳] گوش شکسته نشاندهندهی تکاملی مهم در این مجموعه است، زیرا اولین داستانی است که بر پایهی یک ایدهی واقعی برای فیلمنامه (سناریو) بنا شده است: اگرچه این داستان هنوز چندین معما را در هم میآمیزد و حوادث را با سرعتی سرسامآور دنبال میکند، اما ماجراجویی به لطف حضور یک عنصر تکرارشونده، یعنی «بت مقدس آرومبایا»، وحدت خاصی را حفظ میکند.[۱۶۴].

در ۳۰ ژانویه ۱۹۳۶، هرژه و همسرش ژرمن به شماره ۱۲ میدان «مه» در وولوو-سن-لامبر در حومهی بروکسل نقلمکان کردند. از این پس، نویسنده نسبت به حقوق خود آگاه شد و از خدمات یک وکیل به نام «متر دوژاردن» بهره جست: سود حاصل از ۶۰۰۰ نسخه چاپ شده از گل آبی در اوت ۱۹۳۶ تنها به او تعلق گرفت و دیگر به ابه نوربر والز نرسید. علاوه بر این، هنرمند رویای داشتن یک فروشگاه تنتن و میلو در بروکسل را در سر میپروراند تا محصولات جانبی این خبرنگار مشهور را در آنجا به فروش برساند.[۱۶۵].
در مارس ۱۹۳۷، هرژه اولین صفحات جزیره سیاه را طراحی کرد. ماه بعد، او به همراه گروهی از دوستان پیشاهنگِ انستیتو سن-بونیفاس به انگلستان سفر کرد و این سفر به سواحل جنوبی کشور به او فرصت داد تا برخی کارهای شناسایی را انجام دهد تا باورپذیری مناظر و مکانهایی که قرار بود تنتن را در آنها به حرکت درآورد، افزایش یابد.[۱۶۶] سناریوی این ماجراجویی، قهرمان را در تعقیب یک باند جعل اسکناس قرار میدهد که همگی در بستری از رازآلودگی و سنتهای اسکاتلندی رخ میدهد.[۱۶۷] نویسنده تسلط جدید خود بر روایت را نشان داد و صحنههای حساس را با سکانسهای فرعی که چاشنی کمدی به داستان میبخشیدند جایگزین کرد؛ این کار باعث حفظ تعلیق میشد و به عنوان نوعی تنفس در قلب یک طرحِ پر از تنش عمل میکرد.[۱۶۸] جزیره سیاه که در سنت دیرینهی ادبیِ ترکیب داستانهای ماجراجویانه و رمانهای گوتیک جای میگیرد،[۱۶۹] عناصری از زمانهی خود را نیز در بر داشت؛ شخصیت گوریل رانکو یادآور موفقیت سینمایی کینگ کونگ در چند سال قبل بود.[۱۷۰]

در اواخر دههی ۱۹۳۰، هرژه به رفاه مالی خاصی دست یافت. درآمدهای او که پیشتر ناچیز بود، در سالهای اخیر میان حقوقش در لو ونتیم سیکل، حقالزحمهی نویسندگی و کارهای سفارشی که انجام میداد، به شدت افزایش یافته بود.[ز] او از این فرصت برای خرید اولین خودروی خود در سال ۱۹۳۸ استفاده کرد؛ یک اوپل المپیا که آن را بهویژه در ماجراجویی جدیدش، عصای اسرارآمیز، که انتشارش از ۴ اوت ۱۹۳۸ آغاز شد، طراحی کرد.[۱۷۲][۱۷۳] این داستان به شدت با تاریخ و وقایع روز زمانهاش گره خورده است،[۱۷۴][۱۷۵] چرا که نشانههای وقوع قریبالوقوع جنگ جهانی دوم در آن بیشمار است.[۱۷۶] به گفتهی خودِ طراح، عصای اسرارآمیز داستان یک آنشلوس (الحاق) شکستخورده است.[۱۷۷] این داستان تلاش برای ضمیمه کردن خاک سیلداوی، یک کشور کوچک و خیالی در شبهجزیرهی بالکان، توسط کشور همسایه بوردوری را به تصویر میکشد.[۱۷۸] نویسنده ارجاعات تاریخی و جغرافیایی متعددی به اروپای مرکزی میدهد، اما سیلداوی همچنین به عنوان «استعارهای از بلژیک و سیاست بیطرفی آن» ظاهر میشود.[۱۷۸] علاوه بر این، داستان مصور بار دیگر از تاریخ خانوادگی هرژه وام میگیرد، زیرا این ماجراجویی موضوع دوقلویی و مسئلهی هویت را شرح میدهد.[۱۷۸]
سایر نشریات و کارهای سفارشی
[ویرایش]در پایان تابستان ۱۹۳۱، هرژه یک داستان مصور برای فروشگاههای بروکسلی «لینوواسیون» خلق کرد که در یک دفترچهٔ چهار صفحهای منتشر و هر پنجشنبه میان کودکانِ مشتریان توزیع میشد. ماجراهای تیم سنجاب در غرب وحشی با الهام از شخصیتهای والت دیزنی، حیواناتی انساننما را به تصویر میکشید و از شانزده قسمت تشکیل شده بود که از ۱۷ سپتامبر تا ۳۱ دسامبر همان سال منتشر شدند.[۱۷۹] این داستان چند سال بعد، در فوریه ۱۹۳۴، با نام پوپول و ویرژینی در سرزمین لاپینوها بازنویسی شد و در لو پتی ونتیم به چاپ رسید.[۱۸۰][۱۸۱].
در دسامبر ۱۹۳۱، هرژه یک داستان طنز (شوخی تصویری) دو صفحهای در شمارهٔ نخست نشریهٔ «آیندهٔ من» منتشر کرد؛ مجلهای ماهانه که توسط «جوانان کارگر مسیحی» چاپ میشد. این اثر با عنوان «یک آدم هوشیار… به اندازهٔ دو نفر میارزد!»، شخصیتهای فرد و میل را به تصویر میکشید که شباهت زیادی به کوئیک و فلوپکه داشتند و این امر خوشایندِ نوربر والز نبود. والز قرارداد انحصاری طراح با روزنامهٔ لو ونتیم سیکل را به او یادآوری کرد.[۱۷۹][۱۸۲] در سال ۱۹۳۲، هرژه مجموعهای شامل هشت صفحهٔ طنز به نام آقای موپس مهربان را برای فروشگاههای بزرگ «لو بون مارشه» طراحی کرد.[۱۷۹] در همان سال، به مناسبت هفتهٔ پیشاهنگی، او یک داستان طنز دو صفحهای برای نشریهٔ «پیشاهنگ بلژیکی» تحت عنوان «روش چهرهرنگپریده. روش بادن-پاول» ارائه داد که در ماهنامهٔ «پیشاهنگ فرانسه» نیز بازنشر شد. او همکاری با هفتهنامهٔ زنانهٔ «زندگی شاد» را آغاز کرد و ماجراهای تام و میلی را در «پیم و پوم»، ضمیمهٔ کودکان آن نشریه، به چاپ رساند. پس از انتشار یک داستان طنز دو صفحهای، هرژه مجموعهای را آغاز کرد که هر سهشنبه از ۲۰ دسامبر ۱۹۳۲ تا ۱۴ فوریه ۱۹۳۳ منتشر میشد. برای احتیاط و جهت رعایت حساسیتهای ابه نوربر والز، این آثار تنها با حروف اختصاری «آر.ژ.» امضا میشدند.[۱۷۹] به دلایل مشابه، هرژه داستان مصور طنز «مدارک موجود» را که در ۲۲ نوامبر ۱۹۳۳ در دومین شمارهٔ «به سوی حقیقت» (هفتهنامهای کوتاهمدت که توسط دوستش ژولین دو پروفت بنیانگذاری شده بود) منتشر شد، امضا نکرد.[۱۷۹] ویلیام اوژو که در سال ۱۹۳۵ جانشین ابه نوربر والز در مدیریت روزنامهٔ لو ونتیم سیکل شد نیز به همان اندازه سختگیر بود و مانع از مشارکت طراحش در هفتهنامهٔ کاتولیک فلاماندِ «بیدار باش ملت ما» شد.[۱۷۹]

در پایان سال ۱۹۳۵، آبه گاستون کورتوا، مدیر هفتهنامهٔ کر وایان که توزیع ماجراهای تنتن و میلو در فرانسه را بر عهده داشت، سفارش مجموعهٔ جدیدی را به طراح داد که کاملاً خانوادگی باشد و قهرمانانی واقعگرایانهتر از تنتن را که دارای خانواده باشند، به تصویر بکشد.[۱۸۳][۱۸۴] «پرتوی مرموز»، نخستین اپیزود از ماجراهای ژو، زته و ژوکو، از ۱۹ ژانویه ۱۹۳۶ شروع به انتشار کرد.[۱۸۴][۱۸۵] آثار هرژه به تدریج در سطح اروپا گسترش یافتند: ماجراهای تنتن از سال ۱۹۳۲ در سوئیس توسط هفتهنامهٔ «پژواک مصور»[۱۸۶] و سپس از سال ۱۹۳۶ در پرتغال در نشریهٔ «طوطی» منتشر شدند.[۱۸۷]
در طول تمام این مدت، این طراح به انجام سفارشهای مختلف ادامه داد. در سال ۱۹۳۴، او طراحی جلد و چندین تصویرگری برای کتاب «افسانهٔ آلبرت اول» را بر عهده گرفت؛ اثری از دوستش پل وری که به پادشاه آلبرت یکم بلژیک اختصاص داشت که به تازگی در یک حادثهٔ کوهنوردی درگذشته بود.[۱۸۸][۱۵۵] در همان سال، او برای انتشارات کسترمن جلدهای مجموعهای از داستانهای مصور کودکان با نام «پرندهٔ فرانسه» را طراحی کرد.[۱۵۵] در سال ۱۹۳۷، او «بدبیاریهای جف دِباکِر» را در چهار صفحه برای برند زغال قهوهای «یونیون» طراحی کرد.[۱۸۹]
در طول جنگ جهانی دوم (۱۹۴۴–۱۹۳۹)
[ویرایش]پیش از تهاجم آلمان
[ویرایش]در بهار ۱۹۳۹، هرژه و همسرش ژرمن رمی در پاریس اقامت داشتند. آنها بهویژه توسط نشریه کر وایان به ورزشگاه ولودروم دیور دعوت شدند تا به اجرای «ترانه تنتن و میلو» گوش بسپارند؛[۱۹۰] سپس در ۱۵ مه، در ساختمان جدیدی به شماره ۱۷ در خیابان دلور در اوئترمئل-بوآتسفور ساکن شدند.[۱۹۱]
در پایان اوت، لو پتی ونتیم آغاز ماجراجویی جدیدی را اعلام کرد، اما شروع آن به تعویق افتاد: پس از شعلهور شدن آتش جنگ جهانی دوم، ستوان هرژه در ۱ سپتامبر ۱۹۳۹ به خدمت فراخوانده شد. او به روستای کوچک ارانتو اعزام شد و مأموریت یافت تا دوچرخههای آن مناطق را مصادره (برای استفاده نظامی) کند.[۱۹۱] این طراح که در ۱۹ سپتامبر بهطور موقت از خدمت مرخص شده بود، دوباره به کار بازگشت؛ به طوری که اولین صفحات تنتن در سرزمین طلای سیاه در ۱۲ اکتبر همان سال منتشر شد.[۱۹۱] در ۷ دسامبر ۱۹۳۹، دوست قدیمی پیشاهنگ او، ریمون دو بکر، مجله «غرب» را راهاندازی کرد؛ هفتهنامهای که رسماً بیطرف بود و بر همبستگی میان کشورهای غربی تأکید داشت، اما بنا به گفته م. بنوآ-ژانن، به یقین متمایل به آلمان بود و از سوی سفارت آلمان در بروکسل حمایت میشد. هرژه برای هر یک از چهار شماره نخست این مجله، یک داستان طنز (شوخی تصویری) طراحی کرد که ظاهراً برای تمسخر آن دسته از بلژیکیهایی بود که خواهان مبارزه با آلمان نازی بودند؛ او این کار را با به تصویر کشیدن شخصیت آقای بلوم انجام داد، یک بلژیکیِ فرانسهدوست که سودای جنگ با آلمان را در سر داشت.[۱۹۲][۱۹۳].

در ۲۸ دسامبر ۱۹۳۹، این هنرمند بار دیگر به خدمت فراخوانده شد، اما با این وجود به فرستادن طرحهای خود از پادگان ادامه داد.[۱۹۴][۱۹۵] او همچنین پیشنهاد همکاری «پیر ایک» را که داوطلب شده بود صفحات را به جای او طراحی کند، رد کرد.[۱۹۱] هرژه که در آنتورپ مستقر شده بود، از ماه فوریه به بعد دیگر نمیتوانست بیش از یک صفحه در هفته ارائه دهد، اما از امتیازات خاصی بهرهمند شد: به لطف میانجیگری وزیر پیشین، «شارل دو بوس دو وارناف»، او دو روز در هفته مرخصی میگرفت تا طراحیهایش را انجام دهد.[۱۹۴] در ۱۸ آوریل، به او اجازه داده شد تا به دلایل پزشکی به خانه بازگردد و سرانجام در ۱۰ مه، توسط مدیریت بیمارستان نظامی بروکسل، بهطور قطعی برای خدمت نامناسب (معاف) اعلام شد.[۱۹۴] در همان روز، تهاجم نیروهای آلمانی به بلژیک منجر به توقف انتشار لو ونتیم سیکل و در نتیجه توقف تنتن در سرزمین طلای سیاه شد.[۱۹۴] در این مرحله، تنها ۵۶ صفحه منتشر شده بود.[۱۹۶]
ورود به لو سوآر اشغالی تحت نفوذ آلمان
[ویرایش]پس از اولین بمبارانها، ژرژ و ژرمن رمی، به همراه خواهرزن و برادرزادهشان، به توصیهٔ ویلیام اوژو، مدیر لو ونتیم سیکل، بروکسل را ترک کردند. پس از توقفی کوتاه در پاریس، آنها به «سن-ژرمن-لمبرون» در منطقه پوُی-دو-دُم رفتند، جایی که امیدوار بودند نزد «ماریاک» طراح فرانسوی، پناه بگیرند. از آنجایی که ماریاک به خدمت اعزام شده بود، همسرش پذیرفت که آنها را در خانهای در همسایگی اسکان دهد. آنها شش هفته را در آنجا با نگرانی بسیار و بدون خبر از نزدیکانشان که در بلژیک مانده بودند، سپری کردند.[۱۹۷] در ۲۸ ژوئن، خانوادهٔ رمی راه بازگشت به بروکسل را در پیش گرفتند و در ۳۰ ژوئن، درست زمانی که پادشاه لئوپولد سوم از رعایای خود خواست تا کار را از سر بگیرند، به آنجا رسیدند؛[۱۹۸] این در حالی بود که کشور اشغال شده و تحت اقتدار یک اداره نظامی آلمانی قرار گرفته بود: در واقع، خانهٔ آنها نیز برای اسکان یکی از افسران پروپاگاندا اشتافل مصادره شده بود.[۱۹۷]

با توقف انتشار لو ونتیم سیکل، وضعیت هرژه بیثبات شد: این روزنامه که چندین ماه حقوق دوره انتظار (حق سنوات) به او بدهکار بود، به دلیل عدم دریافت مجوز نمیتوانست مجدداً منتشر شود؛ او از دوستش «شارل لسن»، رابط خود در انتشارات کسترمن، درخواست کمک مالی کرد.[۱۹۹] پس از رد پیشنهاد ویکتور متیس مبنی بر ایجاد یک ضمیمه برای جوانان در نشریه لو پئی ریئل ــ ارگان مطبوعاتی حزب رکس ــ او پیشنهاد روزنامه لو سوآر را پذیرفت،[۱۹۹] هرچند که این روزنامه تحت نفوذ آلمان بود. از اواسط ژوئن، این روزنامه تحت نظارت آلمانیها بازنشر میشد، از این رو بخشی از مردم برای محکوم کردن گرایشهای آلماندوستانهی آن، نام «لو سوآرِ ربودهشده» را بر آن نهاده بودند. سردبیر آن، ریمون دو بکر، به او پیشنهاد ایجاد یک ضمیمه بر اساس مدل لو پتی ونتیم را داد. دوره آزمایشی او از ۱۵ اکتبر آغاز شد و نخستین شماره سوآر-ژونس (لو سوآر نوجوانان) دو روز بعد منتشر شد که حاوی ماجراجویی جدیدی از تنتن به نام خرچنگ پنجهطلایی بود.[۲۰۰] برای این هنرمند، این یک فرصت بادآورده بود: علاوه بر امکان گسترش خلاقیتهایش و اطمینان از درآمدهای منظم،[۲۰۱] تیراژ لو سوآر که تقریباً بیست برابر بیشتر از لو پتی ونتیم بود، به ۳۰۰٬۰۰۰ نسخه میرسید که آن را به نخستین روزنامه بلژیکی تبدیل میکرد؛ بدین ترتیب، هرژه دایره خوانندگان خود را به شکلی قابل توجه افزایش داد.[۲۰۰][۲۰۲]
در لو سوآر، هرژه دوباره با پل ژامان، همکار سابقش در لو پتی ونتیم که برای لو پئی ریئل و بروسلر زایتونگ (روزنامه روزانه اشغالگران) نیز طراحی میکرد، همراه شد.[۲۰۳] او همچنین با نقاش و تصویرگر بلژیکی، ژاک فان ملکبکه، که چند ماه پیش برای اداره بخش جوانان روزنامه استخدام شده بود، آشنا شد.[۲۰۴] هر دوی آنها او را در خلق این ضمیمه یاری کردند.[۲۰۴]
فعالیتها در دوران اشغال
[ویرایش]
به دلیل اشغال توسط آلمان، نویسنده مجبور است از وقایع روز فاصله بگیرد: «از این پس، هرژه به کاوش در منابع دنیای شخصی خود میپردازد. بنابر این، خرچنگ پنجهطلایی یک تولد دوباره است و کاپیتان هادوک [...] یک عنصر روایی فوقالعاده. در کنار قهرمانِ میانتُهیای چون تنتن، که صرفاً بستری برای همذاتپنداری خواننده است، شخصیتی داستانی و عینیتر افزوده میشود که به شکلی ناگهانی در داستان ظهور میکند و طولی نمیکشد که جایگاهی اساسی در آن مییابد.»[۲۰۵] نهمین ماجراجویی تنتن بدین ترتیب با ورود شخصیتی همراه است که روح مجموعه را عمیقاً تغییر میدهد[۲۰۶] و همچنین دایره واژگانی را؛ چرا که ویژگی خاص کاپیتان، استفادهی گسترده از دشنامهای پر آب و تاب و بینهایت متنوع است.[۲۰۷]
با این حال، انتشار آن دستخوش فراز و نشیبهای نبرد میشود. جنگ منجر به کمبود کاغذ شده و مدیریت لو سوآر را وادار میکند تا حجم ضمیمهی خود را کاهش دهد و در نهایت آن را بهطور قطعی متوقف کند:[۲۰۰] از ۲۳ سپتامبر ۱۹۴۱، داستان مستقیماً در روزنامه و به صورت یک نوار (استریپ) در روز منتشر میشود؛ امری که طراح را ناچار میکند در تقطیع روایی خود تجدیدنظر کند و به او اجازه میدهد تا با انتشار میانگین ۲۴ طرح در هفته در مقابل ۱۲ طرحِ پیشین، تأخیر ناشی از توقف «سوآر-ژونس» را جبران کند.[۲۰۸] در پایان انتشار در اکتبر ۱۹۴۱، داستان مصور چاپ شده توسط کسترمن یک موفقیت تجاری است: انتشار در لو سوآر تبلیغاتی بیسابقه را برای تنتن فراهم میکند.[۲۰۹] نویسنده همچنین تلاش میکند تا برای تضمین تجدید چاپ، سهمیه کاغذ بیشتری از «اداره پروپاگاندا» مذاکره کند، اما بیفایده است.[۲۱۰]

در همان زمان، هرژه بسترهای انتشار خود را افزایش میدهد. در سپتامبر ۱۹۴۰، تنتن با انتشار «تنتن در کنگو» در روزنامه فلاندری «هت لاتسته نیوش» (آخرین خبرها)، وارد مطبوعات بلژیکی هلندیزبان میشود.[۲۱۱] چند هفته بعد، «هت آلخمین نیوش» (اخبار عمومی) اولین داستانهای طنز کوئیک و فلوپکه را به خوانندگانش ارائه میدهد.[۲۱۲] علاوه بر این، هرژه و ژاک فان ملکبکه بک با همکاری هم نمایشنامهای در سه پرده به نام راز الماس آبی مینویسند. در جریان اولین اجرا در تئاتر رویال گالری در ۱۵ آوریل ۱۹۴۱ بود که ژاک فان ملکبکه دوست طراح خود ادگار پ. یاکوبس را به هرژه معرفی کرد.[۲۱۳][۲۱۴] نمایشنامه دوم نگاشته شده توسط همین نویسندگان، آقای بولوک ناپدید شده است، در ماه دسامبر همان سال به روی صحنه میرود.[۲۱۳]
سالهای اشغال همچنین شاهد گذار ماجراهای تنتن به رنگی شدن است. از سال ۱۹۳۶، شارل لسن، هرژه را تحت فشار گذاشت تا رنگ را در طرحها و داستانهای مصورش بگنجاند؛ چیزی که طراح، هرچند با بیمیلی، با افزودن چهار صفحه تماماً چهاررنگ به هر یک از کتابهای منتشر شده (به استثنای گل آبی که شامل پنج صفحه بود) پذیرفت. با این حال، او از تعمیم رنگ به کل داستان خودداری کرد.[۲۱۵] در ژانویه ۱۹۴۱، انتشارات کسترمن به یک دستگاه چاپ روتاتیو افست جدید مجهز شد که امکان کاری سریعتر و ارزانتر را فراهم میکرد. برای ناشر، گذار به رنگ یک ضرورت تجاری نیز بود تا بازارهای جدیدی به دست آورد و با کمیکبوکهای فرانسوی یا آمریکایی رقابت کند.[۲۱۵] هرژه در نهایت به این کار رضایت داد، بهویژه از آنجا که محدودیتهای کاغذ تمایل داشت تعداد صفحات ماجراهای او را کاهش دهد؛ بنابراین فرمت ۶۲ صفحهای برای کتابهای جدید انتخاب شد[۲۱۰] و در سپتامبر ۱۹۴۲، ستاره اسرارآمیز اولین ماجرای این مجموعه بود که مستقیماً بهصورت رنگی چاپ شد.[۲۱۰]
این داستان که در ابتدا مضطربکننده و آخرالزمانی است و از ۲۰ اکتبر ۱۹۴۱ تا ۲۲ مه ۱۹۴۲ جانشین خرچنگ پنجهطلایی شد، آمیخته به یهودستیزی و آمریکاستیزی است.[۲۱۶][۲۱۷] این داستان بهویژه یک بانکدار ثروتمند و فاقد هرگونه وجدان را به تصویر میکشد که طبق کدهای کاریکاتورهای یهودستیزانه آن دوران طراحی شده است. حتی دو قاب که بازرگانان یهودی را به تصویر میکشیدند، از همان اولین چاپ داستان مصور حذف شدند.[۲۱۸][۲۱۷] این طرحها به تصاویری اضافه میشوند که او برای چاپ کتاب افسانههای روبر دو ورولاند در سال ۱۹۴۱ طراحی کرده بود که یکی از آنها آشکارا یهودستیزانه است.[۲۱۹]

با وجود جنگ، هرژه خود را از رویدادها دور نگه میدارد. او ساعات طولانی را به کار در خانهاش در اوئترمئل-بوآتسفور میگذراند و کم بیرون میرود. اگر مجبور باشد به بروکسل برود، عمدتاً برای تحویل طرحهایش به دفاتر روزنامه لو سوآر است. او نیز مانند بقیه مردم از محدودیتها و محرومیتها رنج میبرد، اما موفق میشود بستههای غذایی کوچکی را از مسئولان روزنامه او پاپاگایو که به انتشار آثارش در پرتغال ادامه میدهد، دریافت کند. او همچنین از طریق همان واسطه، بستههایی را برای برادرش پل، که از ابتدای درگیری در آلمان زندانی بود، ارسال میکند.[۲۲۰] آثار هرژه چندان از سانسور آلمانی آسیب نمیبیند: اگرچه مجوزهای چاپ دیر صادر میشوند، اما بازنشرها صورت میگیرند و هیچ کتاب تنتن، بهاستثنای جزیره سیاه در تابستان ۱۹۴۳،[ژ] در دوران اشغال ممنوع نمیشود.[۲۲۲] محبوبیت او همچنان رو به افزایش است: در ۴ مارس ۱۹۴۲، او اولین مصاحبه رادیویی خود را در رادیو بروکسل انجام میدهد.[۲۲۳]
رنگآمیزی کتابها وظیفهای عظیم است و استخدام یک همکار ضروری است. در ۱۵ مارس ۱۹۴۲، او آلیس دووس جوان، همراهِ دوستش ژوزه دو لانوآ را بهطور اختصاصی برای این کار استخدام میکند.[۲۲۴][۲۲۵] هرژه در حین بازنگری در اولین ماجراهای خود، به نوشتن داستانهای جدید ادامه میدهد. او قهرمان خود را در مسیر گریز ادبی نگه میدارد و یک جستجوی گنج را طراحی میکند که در دو کتاب اسب شاخدار و گنجهای راکام دنبال میشود. بخش اول این ماجرا که از ۱۱ ژوئن ۱۹۴۲ در لو سوآر شروع به انتشار کرد، یک موفقیت روایی واقعی است: هرژه با حمایت ژاک فان ملکبکه، که توصیههای فراوان و مراجع ادبی و فرهنگیای را که او فاقد آنها بود در اختیارش میگذاشت، موفق شد چندین پیرنگ را بهطور همزمان و بدون آسیب به خوانایی داستانش پیش ببرد.[۲۲۶] از سوی دیگر، نویسنده از طریق این دوگانه، تشکیل یک «خانوادهٔ نمادین» را پیرامون قهرمان خود به پایان میبرد: در جستجوی اسب شاخدار، کاپیتان هادوک دلاوریهای جد خود را دوباره زنده میکند، در حالی که گنجهای راکام که در ۲۳ سپتامبر ۱۹۴۳ به پایان میرسد، نشاندهنده ظهور پروفسور تورنسل و استقرار قهرمانان در کاخ مولینسار است.[۲۲۶]
در همین عمارت است که کاملاً از شاتو دو شوورنی الهام گرفته شده و ماجرای هفت گوی بلورین در آن آغاز میشود؛ داستانی که انتشارش از ۱۶ دسامبر ۱۹۴۳ شروع شد. این ماجرا از تأثیر ادگار پ. یاکوبس بهره میبرد که هرژه او را از اول ژانویه ۱۹۴۴ برای کار بر روی بازنگری و رنگآمیزی ماجراهای اولیه استخدام کرد.[۲۲۷] این دو مرد پیوند دوستی عمیقی بستند و همکاری نزدیکی را آغاز کردند که در آن اغلب ژاک فان ملکبکه بک نیز حضور داشت و او هم عناصری را برای سناریو ارائه میداد.[۲۲۸] آنها در کنار هم «هراسانگیزترینِ ماجراهای تنتن» را طراحی کردند که بیش از هر زمان دیگری به ژانر فانتزی گرایش داشت.[۲۲۹][۲۳۰] هرژه روایت خود را حول محور نفرین مومیایی اینکای امپراتور راسکار کاپاک استوار کرد که تصویر آن شاید از یک خاطره دوران کودکیاش الهام گرفته شده بود.[۲۰]
مشارکت ادگار پ. یاکوبس همچنین در پیچیدهتر شدن دکورها و پسزمینهها نقش داشت، چرا که هرژه بیش از پیش به جزئیات و واقعگرایی آنها اهمیت میداد. این دو نفر جلسات متعددی را برای فیگور گرفتن (مدل شدن) ترتیب میدادند تا دقیقترین حالت چهره و بدن شخصیتها را ثبت کنند و تحقیقات دقیق و وسواسگونهای را برای مستندسازی داستان پیش میبردند.[۲۲۸] کشف ویلایی در حومه بروکسل که قرار بود بهعنوان مدل خانه پروفسور هیپولیت برگاموت استفاده شود، حتی صحنه حادثهای شد که البته در نهایت برای آن دو عواقبی نداشت؛ چنانکه هرژه سالها بعد گزارش میدهد: «یاکوبس دقیقاً همان نوع ویلایی را که مناسب بود، در نزدیکی خانه من، باز هم در منطقه بوآتسفور پیدا کرده بود. و ما آنجا مقابل خانه مستقر شدیم و بدون نگرانی مشغول کشیدن طرحها بودیم [...]. کارمان که تمام شد، با آرامش راه افتادیم. در همین لحظه دو اتومبیل خاکستری پدیدار شدند [...] که مقابل ویلا توقف کردند: آن خانه توسط نیروهای اساس مصادره و اشغال شده بود!»[۲۳۱]
با وجود موفقیت کارش با یاکوبس، هرژه دچار نوعی دلزدگی و خستگی مفرط شد: پس از چندین سال کار سخت و مداوم، او خستگی شدیدی را احساس میکرد و خودش به اولین نشانههای یک سندرم افسردگی عمده اشاره داشت. انتشار هفت گوی بلورین از ۶ مه تا ۶ ژوئیه ۱۹۴۴ متوقف شد و سپس برای چند هفته تا زمان آزادسازی کشور و ورود ارتشهای متفقین به بروکسل در ۳ سپتامبر ۱۹۴۴ از سر گرفته شد.[۲۳۲].
سالهای دشوار (۱۹۵۹-۱۹۴۴)
[ویرایش]از آزادی تا مجلهٔ تنتن (۱۹۴۶-۱۹۴۴)
[ویرایش]در پی آزادسازی بلژیک، ماههای طولانیِ نگرانی برای هرژه آغاز میشود. او میداند که هدفِ اعضای گروه مقاومت بلژیک است که فعالیتهای او در روزنامه لو سوآر در دوران اشغال را ملامت میکنند؛ در واقع، نام او در یک «گالری خائنان» که در بهار گذشته در «لِنسومی»، یک خبرنامه ماهانه که بهصورت مخفیانه توسط گروهی از نیروهای مقاومت بلژیک منتشر میشد، درج شده است.[۲۳۳] از همان شب ۳ سپتامبر، مردانی برای بازداشت او به خانهاش میآیند، اما بهسرعت آنجا را ترک میکنند. چهار روز بعد، او مورد بازجویی قرار میگیرد و سپس آزاد میشود و در ۹ سپتامبر، سازمان امنیت کشور پیش از انتقال او به بخش مرکزی پلیس بروکسل، خانهاش را تفتیش میکند. این طراح پیش از آزادی، یک شب را در زندان سپری میکند و سپس در روزهای بعد، توسط چندین واحد دیگر بازداشت و بازجویی میشود که البته بدون نتیجه (پیگرد بعدی) باقی میماند.[۲۳۳].
در ۷ سپتامبر، فرماندهی عالی متفقین تمام روزنامهنگارانی را که در طول دوران اشغال در تحریریه یک روزنامه فعالیت کرده بودند، از ادامه حرفه خود منع کرد.[۲۳۴] شهرت هرژه باعث تبلیغات سوء علیه او شد: هفتهنامه «لا پاتری» (به معنی: سرزمین پدری)، متعلق به نیروهای مقاومت، در نخستین شماره خود نقیضه کوتاهی با عنوان «ماجراهای تنتن و میلو در سرزمین نازیها (به سبک آقای هرژه، که به دلیل آزادسازی بلژیک در دسترس نیستند)» منتشر کرد.[۲۳۳] با این حال، سرنوشت او از بسیاری از اطرافیانش، از جمله همکاران روزنامهنگار سابقش که هفتههای طولانی زندانی شدند یا مانند پل ژامان (که با خانوادهاش به آلمان تبعید شده بود) که در یک محاکمه غیابی به اعدام محکوم گشتند، بهتر بود.[۲۳۳] هرژه در تمام طول زندگیاش خاطره دردناکی از این دوره «پاکسازی» داشت، چرا که معتقد بود بسیاری از روزنامهنگاران مانند او، فعالیت خود را در دوران اشغال صرفاً ادامه داده بودند بدون آنکه مزدور دشمن باشند.[۲۳۳] او همچنین نسبت به نیروهای مقاومت کینه خاصی داشت:
من از تیپِ «مقاومتی» متنفر بودم. گاهی به من پیشنهاد میشد عضو شوم، اما آن را برخلاف قوانین جنگ میدیدم. میدانستم که به ازای هر اقدام مقاومت، گروگانهایی بازداشت و تیرباران خواهند شد.
— مصاحبه هرژه با آنری روآن در سال ۱۹۷۴.[۲۳۵]

با این حال، این طراح کارهای خود را متوقف نکرد: ممنوعیت انتشاری که او را شامل میشد فقط مربوط به مطبوعات بود و نه کتابها، به طوری که او رنگآمیزی تنتن در کنگو را به پایان رساند و خواستار استرداد نسخههای اصلی عصای اسرارآمیز شد؛ آثاری که در دفاتر کر وایان در پاریس توقیف شده بود و آنها مدعی بودند که مفقود شده است.[۲۳۶] انتشارات کسترمن به حمایت از نویسنده خود ادامه میداد، به ویژه از آن رو که فروش کتابها در آن زمان به ارقام بیسابقهای رسیده بود.[۲۳۷] در همین زمان، هرژه به همراه ادگار پ. یاکوبس سه لوح آزمایشی برای مجموعههایی واقعگرایانه اجرا کردند که قصد داشتند با نام مستعار «اولاف» امضا کنند: یک اثر وسترن که طرح داستانی آن بعدها توسط پل کووُلیه استفاده شد، یک ماجرا در قطب شمال و یک داستان پلیسی در شانگهای. این سه داستان که به روزنامههای مختلف پیشنهاد شد، در نهایت هرگز به چاپ نرسیدند.[۲۳۸]
علیرغم وضعیتش به عنوان فردی «فاقد صلاحیت مدنی»، هرژه از نوعی ملایمت بهرهمند شد. در ۸ مارس ۱۹۴۵، وینسوت، بازپرس نظامی مسئول پرونده روزنامهنگاران روزنامه «لو سوآرِ غصبشده»، به دادستان کل والتر گانسوف وان در میرش نوشت که «برخورد با نویسنده طرحهای بیضرر برای کودکان، میتواند باعث تمسخر عدالت شود»؛[۲۳۹] · [۲۴۰] یافتهای که در ۱۲ نوامبر همان سال با قاطعیت بیشتری تکرار شد، به طوری که پرونده قضایی او در پایان دسامبر ۱۹۴۵ مختومه گشت.[۲۴۰] با این حال، هرژه در دادگاه همکاران سابقش که در ۳ ژوئن ۱۹۴۶ آغاز شد، شرکت کرد. او در آنجا مورد حملات مستقیم قرار گرفت، به ویژه از سوی وکیلِ دوستش ژولین دو پروفت یا سردبیر سابق لو سوآر که از تحت تعقیب قرار نگرفتن این طراح ابراز شگفتی میکردند.[۲۴۰] مشکلات قضایی تنها دشواریهای نویسنده در آن زمان نبود. در پایان سال ۱۹۴۴، مادرش الیزابت رمی دچار حمله جنون شد که در نهایت پس از حملهای دیگر در ۲۱ آوریل ۱۹۴۵، به بستری شدن او انجامید. در ۵ ژوئن، برادرش پل پس از پنج سال اسارت در یک اردوگاه آلمانی به بروکسل بازگشت، اما این بازگشت تأثیری در بهبود حال مادرشان نداشت. او در ۲۳ آوریل ۱۹۴۶ درگذشت.[۲۴۰] این سوگ که با تلخیِ ناشی از احکام صادره علیه دوستانش تشدید شده بود، نویسنده را در یک مالیخولیای عمیق فرو برد.[۲۴۰]
ملاقات با ریمون لوبلان برای این طراح، تعیینکننده و نجاتبخش بود. لوبلان از طریق پییر اوژو، برادر مدیر سابق هرژه در لو ونتیم سیکل، به او پیشنهاد داد تا نشریهای دورهای برای جوانان ایجاد کنند که فرمول لو پتی ونتیم را به شکلی مدرن بازسازی کند. لوبلان که خود از نیروهای مقاومت اولیه بود، به همراه آندره سیناو و آلبرت دباتی متعهد شد که «گواهی صلاحیت مدنی» را از مقامات دریافت کند تا هرژه بتواند فعالیت خود را از سر بگیرد. هرژه که ابتدا مردد بود، در نهایت پیشنهاد را پذیرفت. در مارس ۱۹۴۶ قراردادی پنجساله بین این دو امضا شد و گواهی صلاحیت مدنی دو ماه بعد صادر گشت.[۲۴۰]

در طول تابستان ۱۹۴۶، ریمون لوبلان مجلهٔ تنتن را بنیان نهاد که در آن هرژه مدیر هنری و ژاک فان ملکبکه سردبیر شد. تیم در دفتر شماره ۵۵ خیابان لومبار در بروکسل مستقر گردید و طراحان جوانی چون ادگار پ. یاکوبس، ژاک لودی و پل کووُلیه را گرد هم آورد. اولین شماره در ۲۶ سپتامبر ۱۹۴۶ منتشر شد و موفقیتی فوری کسب کرد: ۶۰٬۰۰۰ نسخه در عرض سه روز تمام شد.[۲۴۱][۲۴۲] پس از دو سال وقفه، هرژه ماجرای هفت گوی بلورین را به پایان رساند و آن را در معبد خورشید ادامه داد.[۲۴۱][س] او همچنین نگاهی منتقدانه بر آثار همکارانش داشت، به طوری که هیچکدام نمیتوانستند کار خود را بدون تأیید او در مجله منتشر کنند.[۲۴۱]
موفقیت این هفتهنامه دوباره جنجالها را برانگیخت. روزنامهنگارانی از طیفهای مختلف، مانند فرنان دومانیِ کمونیست یا تحریریه روزنامه کاتولیک «لا سیته نـوول»، به نوبت از اینکه میدیدند هرژه علیرغم نقش داشتنش در «لو سوآر غصبشده» بدون پیگرد قضایی به حرفه خود بازگشته، ابراز انزجار کردند. این رسوایی به حدی بود که باعث مداخله در جلسه علنی پارلمان شد و دادستان کل مجبور شد بار دیگر در ۲ فوریه ۱۹۴۷ نظر دهد تا هرگونه پیگرد احتمالی را قطعی کنار بگذارد.[۲۴۳] در مقابل، گذشتهٔ ژاک فان ملکبکه فاش شد و اعتبار مجله تنتن را به خطر انداخت که منجر به کنار گذاشتن او توسط ریمون لوبلان گشت.[۲۴۳] ژاک فان ملکبکه که به زندگی مخفیانه روی آورده بود، با این حال به انجام برخی کارها برای هفتهنامه و همکاری در سناریوی برخی طراحان ادامه داد.[۲۴۳] در ابتدای سال ۱۹۴۷، همکاری هرژه با ادگار پ. یاکوبس نیز پایان یافت. برای یاکوبس، توسعه مجموعه شخصیاش یعنی بلیک و مورتیمر با کار روی ماجراهای تنتن ناسازگار بود. یک اختلاف مالی و همچنین مخالفت هرژه با افزودن امضای همکارش روی داستانهای مصور نیز به این جدایی دامن زد.[۲۴۴][۲۴۵].
نخستین بازنگری در خویشتن (۱۹۵۰-۱۹۴۵)
[ویرایش]وقتی میگویم دلزده شدهام، در واقع باید بگویم خستهام. من از این ستایشها بیزارم؛ از اینکه برای هزارمین بار همان شوخی را تکرار کنم خستهام [...]. آنچه انجام میدهم دیگر پاسخی به یک ضرورت نیست. من دیگر آنطور که نفس میکشم طراحی نمیکنم، در حالی که تا همین چند وقت پیش اینطور بود. تنتن، دیگر من نیستم ....
— نامه هرژه به همسرش در ۱۱ ژوئن ۱۹۴۷.[۲۴۶]
در بهار ۱۹۴۷، هرژه دچار خستگی و دلزدگی عمیقی میشود. این طراح که از ضربآهنگ کاری که به خود تحمیل کرده بود فرسوده شده، بهطور فزایندهای احساس تنهایی میکند. از میان دوستان دوران پیش از جنگ او، برخی مانند ژوزه دو لانوآ در شهرستان مستقر شدهاند، برخی دیگر مانند پل ژامان، ریمون دو بکر یا روبر پوله در زندان هستند، و برخی دیگر همچون فیلیپ ژرار دیگر با او رابطهای ندارند. از زمان رفتن ادگار پ. یاکوبس، هرژه دیگر همسخن واقعی برای کارش ندارد. گی دسیسی که برای جایگزینی او استخدام شده بود، کارهای مربوط به اقتباس و تغییر فرمت را به شکلی بینقص اجرا میکند، اما استعداد گرافیکی یاکوبس را ندارد.[۲۴۷] از سوی دیگر، روابط او با کارگزارش، برنار تیری که مسئول محصولات جانبی بود، رو به وخامت میگذارد: او تیری را متهم میکند که به تعهداتش عمل نکرده و مبالغی را از او پنهان کرده است، امری که منجر به قطع رابطه آنها میشود.[۲۴۷].
افسردگیای که این طراح را تحت تأثیر قرار داده، در سطح جسمی نیز بازتاب مییابد: او بد میخوابد و از حملات شدید اِگزِما، کورکهای پوستی و مشکلات گوارشی رنج میبرد. او زودرنج شده و مشاجرات شدیدی میان او و همسرش ژرمن درمیگیرد.[۲۴۷] پزشکانش برای او استراحت کامل تجویز میکنند. هرژه، تنتن را رها میکند و برای تغییر آبوهوا، به همراه همسرش از ۲۲ ژوئن تا ۱۰ ژوئیه ۱۹۴۷ به سوئیس میروند. این سفر برای آنها همچون ماه عسل دوبارهای است.[۲۴۸] پس از بازگشت به بروکسل، با اصرار ریمون لوبلان که ادامه معبد خورشید را از او میخواست، هرژه با بیمیلی به کار بازمیگردد. در پایان سپتامبر، او که کمی از برنامه جلو افتاده بود، دوباره با ژرمن به سوئیس میرود و این زوج سفر خود را در ایتالیا تا ونیز ادامه میدهند. این طراح یک ماه بعد فعالیتش را از سر میگیرد، اما به دلیل کمبود الهام، از دوستش برنار اوولمانس برای به پایان رساندن داستانش یاری میجوید.[۲۴۸]

در ابتدای سال ۱۹۴۸، افسردگی هرژه به حدی بود که او قصد داشت در آمریکای جنوبی - و بهطور دقیقتر در آرژانتین - مستقر شود. او دربارهٔ این پروژه بسیار پنهانکار بود و به جز ناشر خود، لویی کسترمن، حتی نزدیکترین دوستانش را مطلع نکرد. او با پیر دِی، روزنامهنگاری که از زمان آزادی [بلژیک] در این کشور در تبعید بود، تماس گرفت و او را مأمور کرد تا امکانات مختلفی را که ممکن است پیش روی این طراح باشد بررسی کند؛ پیش از آنکه در نهایت از این پروژه نقل مکان صرفنظر کند.[۲۴۹] در همان زمان، نویسنده در رؤیای اقتباس سینمایی تنتن بود: پس از اولین تلاش نه چندان متقاعدکننده در پایان سال ۱۹۴۷ با فیلم خرچنگ پنجهطلایی، هرژه نامهای به والت دیزنی نوشت و چندین کتاب از آثارش را برای او ارسال کرد، اما این آثار بازگردانده شدند و پاسخ منفی بود.[۲۵۰][۲۵۱] در اواسط ماه مه، ژرژ و همسرش به همراه روزان، دختر ۱۸ ساله یکی از دوستان ژرمن، دوباره راهی سوئیس شدند. در طول این اقامت، هرژه و این زن جوان رابطهای عاشقانه برقرار کردند که طراح بلافاصله آن را نزد همسرش اعتراف کرد.[۲۵۲][۲۵۳] در اواسط ژوئن، زوج رمی دوباره به سوئیس رفتند، اما پس از یک بحران افسردگیِ جدیدِ شوهر، ژرمن به تنهایی به بروکسل بازگشت. در سواحل دریاچه لمان، هرژه به استراحت و مطالعه پرداخت و بهویژه با پادشاه لئوپولد سوم که در تبعید بود دیدار کرد. با این حال، از بلژیک، مارسل دوئه به این طراح فشار میآورد تا برای وفای به تعهداتش در قبال ریمون لوبلان و مجلهٔ تنتن بازگردد.[۲۵۴] پس از بازگشت به بروکسل، هرژه به خیانت دیگری نزد همسرش اعتراف کرد[۲۵۵] و سپس به یک دوره خلوت معنوی در صومعهٔ اسکورمون رفت؛ جایی که ملاقات با پدر گال ــ که مانند این طراح مجذوب فرهنگ سرخپوستان آمریکا بود ــ به او کمک کرد تا بر پریشانیهایش غلبه کند.[۲۵۶]

در ۱۶ سپتامبر ۱۹۴۸، هرژه انتشار تنتن در سرزمین طلای سیاه را از سر گرفت؛ داستانی ناتمام که در مه ۱۹۴۰ به دلیل ناپدید شدن نشریه لو پتی ونتیم پس از تهاجم آلمان متوقف شده بود.[۲۵۷][۲۵۸] بار دیگر، انتشار اثر با فراز و نشیبهایی همراه شد و تا ۲۳ فوریه ۱۹۵۰ به سختی ادامه یافت، که همین امر موجب تنشهایی میان هرژه و ریمون لوبلان شد؛ تا جایی که طراح برای مدتی در نظر داشت قراردادی را که او را به این نشریه (که نام قهرمانش را بر خود داشت) پیوند میداد، تمدید نکند.[۲۵۸] در این ماجرا، هرژه دقت به خرج داد تا کاپیتان هادوک، پروفسور تورنسل و کاخ مولینسار را وارد داستان کند؛ عناصری که از زمان اولین انتشار این داستان [در سال ۱۹۴۰] در مجموعه داستانها پدیدار شده بودند و غیبت آنها، پس از معبد خورشید، میتوانست خوانندگان را سردرگم کند.[۲۵۹]
در میان اطرافیان هرژه، غیبتهای مکرر این طراح تنشهای شدیدتر و فزایندهای ایجاد میکرد. ریمون لوبلان نگران بقای مجلهاش بود، در حالی که ادگار پ. یاکوبس صراحتاً چنین ابراز عقیده میکرد: «تو میترسی! تو از کارت میترسی، از شروع یک داستان جدید واهمه داری و به دنبال هر نوع بهانه واهی میگردی تا لحظهای را که باید پای میز کار بنشینی به عقب بیندازی. تو در برابر مسئولیتت شانه خالی میکنی، دقیقاً به این دلیل که شهرتت به اوج خود رسیده است. [...] من مبهمانه احساس میکنم که تو متوجه موفقیت و شانس فوقالعادهی دوران کاریات نیستی، [...] اگر چند سالی طعم سختی و گرسنگی را چشیده بودی، رفتار کاملاً متفاوتی داشتی.»[۲۶۰] در ۱۶ دسامبر ۱۹۴۹، ژرژ و ژرمن رمی که آرزوی بازیافتن نوعی آرامش را داشتند، یک مسافرخانه روستایی در سِرو-موستی، دهکدهای در حومه برابانت والونی، خریداری کردند.[۲۶۱]
تأسیس استودیو هرژه (۱۹۵۲–۱۹۵۰)
[ویرایش]
از تابستان ۱۹۴۸، هرژه بهصورت پراکنده بر روی نگارش ماجرای جدیدی کار میکند که قرار است قهرمانانش را به ماه ببرد. از سناریویی که برنار اوولمانس و ژاک فان ملکبکه چند ماه قبل برای او نوشته بودند و ضعیف ارزیابی شده بود، طراح تنها برخی شوخیهای تصویری را برای تدوین داستان خودش نگه میدارد. با این حال، هرژه بهطور منظم با اوولمانس دربارهٔ مسائل فنی یا علمی مشورت میکند و سپس از خدمات نویسندهای جوان به نام آلبر واینبرگ بهره میگیرد.[۲۶۲] او که مایل بود واقعگرایی را به اوج برساند، با دانشمندی مشهور به نام الکساندر آنانوف، که کتابش با عنوان «فضانوردی» بهتازگی منتشر شده بود، تماس میگیرد و از مرکز تحقیقات ایسیئیسی به مدیریت مَکس اوئایو بازدید میکند.[۲۶۲]
گستردگی این پروژه ایجاب میکرد که تیمی حول محور هرژه، به سبک یک شرکت واقعی، سازماندهی شود: این سرآغاز تولد استودیو هرژه در ۶ آوریل ۱۹۵۰ بود، که در خانهای که طراح بیش از ده سال در آن سکونت داشت، واقع در خیابان دلور در اوئترمئل-بوآتسفور، مستقر شد.[۲۶۳][ش] در ۳۰ مارس ۱۹۵۰، اولین لوحها در مجله تنتن تحت عنوان روی ماه قدم گذاشتیم منتشر شد،[۲۶۵][ص] اما انتشار آن از ۷ سپتامبر بعد متوقف گردید: هرژه که قربانی حمله جدیدی از افسردگی شده بود، کار را رها کرد و به همراه ژرمن به گلان در سوئیس رفت.[۲۶۳] بیماری به حدی بود که این ماجرا تا ۹ آوریل ۱۹۵۲ از سر گرفته نشد و سرانجام داستان در ۳۰ دسامبر ۱۹۵۳ به پایان رسید.[۲۶۳][۲۶۶] در این فاصله، تیم استودیو با ورود طراحی به نام بوب دو مور در مارس ۱۹۵۱ حرفهایتر شد[۲۶۳] و پروژههای تجاری جدیدی به ابتکار ریمون لوبلان متولد گشت. «تمبر تنتن»، یعنی امتیازهایی که باید از روی محصولات مصرفی عمومی چیده میشد و کودکان میتوانستند آنها را با هدایایی با تصویر این قهرمان تعویض کنند، با موفقیت بزرگی روبرو شد. تصاویر رنگی مجموعهٔ «ببین و بدان» نیز توسعه یافتند؛ این پروژههای مختلف، دیده شدن تنتن را تقویت کردند، در حالی که فروش کتابهای او به شدت افزایش یافت و به تدریج در فرانسه تثبیت شد.[۲۶۷]
بازیابی ریتم کاری (۱۹۵۶-۱۹۵۲)
[ویرایش]
در ۱۷ فوریه ۱۹۵۲، هرژه و همسرش ژرمن قربانی یک تصادف جادهای در سِرو-موستی شدند. هرژه که پشت فرمان لانچیا آپریلیا خود بود، بدون آسیب از آن خارج شد اما همسرش از ناحیه پا به شدت مجروح گشت. در روزهای بعد، وضعیت سلامتی ژرمن بیم بدترین اتفاقات را برمیانگیخت و دوران نقاهتش به ماهها بیتحرکی و استراحت نیاز داشت.[۲۶۸] رویدادهای دیگری نیز بر شکنندگی روانی هرژه افزود: کشیش نوربر والز، که با وجود زندانی شدنش همچنان به این زوج نزدیک مانده بود، در ۲۴ سپتامبر بعد درگذشت؛[۲۶۸] سپس در همان دوره، هرژه دوست دوران کودکی و اولین عشق خود، «ماری-لوئیز فان کوتسم» را در جریان یک مراسم امضای کتاب در کاخ هنرهای زیبای بروکسل ملاقات کرد.[۲۶۹] طراح همچنین از برخی دوستانش فاصله گرفت: برتی ژاگونو، یکی از دوستان ژرمن، با استفاده از تواناییهای ادعاییاش در فالبینی، او را نسبت به نفوذ مخرب ژاک فان ملکبکه متقاعد کرد که منجر به قطع رابطه میان آن دو مرد شد.[۲۷۰][۲۷۱] روابط او با ادگار پ. یاکوبس نیز به سردی گرایید.[۲۷۰]

در سال ۱۹۵۳، هرژه تصمیم گرفت با ترک خانه خود در اوئترمئل-بوآتسفور، زندگی حرفهای و خصوصیاش را به طور واضحتری از هم جدا کند. به دلیل وضعیت سلامتی ژرمن، زوج رمی در آپارتمانی در یک ساختمان مجهز به آسانسور در خیابان لیوورن در ایکسل مستقر شدند، در حالی که استودیو هرژه در اول آوریل به مکانهای وسیعتری در خیابان لوئی در بروکسل نقل مکان کرد.[۲۷۲] تیم او با ورود چندین شخصیت تکمیل و سازمانیافته شد. از مارس ۱۹۵۳، روزنامهنگاری به نام بودوان فان دن براندن به عنوان دبیر شخصی استخدام شد که عمدتاً مسئول مکاتبات بود، اما هرژه برای بهبود دیالوگهای ماجراجوییهایش نیز از او کمک میگرفت.[۲۷۲] در فوریه ۱۹۵۴، ژاک مارتانِ طراح به عنوان دستیار اول هرژه به تیم پیوست. او دو دستیار شخصی خود، روژه للو و میشل دُماره را نیز با خود همراه کرد و مسئولیت اتمام «دره کبراها» به او سپرده شد؛ ماجرایی از ماجراهای ژو، زته و ژوکو که پیش از جنگ رها شده بود.[۲۷۲] سرانجام، ژوزت بوژو برای بر عهده گرفتن مسئولیت رنگآمیزی استخدام شد.[۲۷۲]
در ۲۲ دسامبر ۱۹۵۴، انتشار ماجرای تورنسل در مجله تنتن آغاز میشود. پس از ورود ناگهانی شخصیتی جدید و پرنشاط به نام سرافین لامپیون به مولینسار، قهرمانان در پی یافتن ردی از پروفسور تورنسل، وارد یک تریلر واقعی میشوند که آنها را به سوئیس و سپس به بوردوری میکشاند. هرژه تلاش میکند تا دکورها را با دقت تمام به تصویر بکشد: در جریان اقامتی جدید در سواحل دریاچه ژنو، او از «هتل کورناوَن» در ژنو و خانهای در نیون که آن را به اقامتگاه پروفسور آلفردو توپولینو تبدیل میکند، طرح میکشد و عکاسی میکند؛ او همچنین جادهها را بررسی میکند تا مکان دقیقی را پیدا کند که در آن، یک خودرو بتواند از مسیر خارج شده و به داخل دریاچه سقوط کند.[۲۷۳][۲۷۴] این ماجرا در ۲۲ فوریه ۱۹۵۶ به پایان میرسد: برای نخستین بار در طول دوازده سال، این داستان بدون وقفه منتشر میشود که گواهی است بر اینکه روش کار جدیدی که طراح در رأس استودیوهایش در پیش گرفته، به ثمر نشسته است.[۲۷۵]
بین اکتبر ۱۹۵۶ و ژانویه ۱۹۵۸، استودیو هرژه انبار زغالسنگ را خلق میکند؛ ماجرایی که به تعبیر بنوآ پیترس، نویسنده در آن «بیشترین پیشروی را در صحنهپردازی دنیای خود داشته است». شخصیتهای متعددی بازمیگردند، در حالی که پیرنگ داستان حول محور قاچاق اسلحه و بهویژه بردهداری میچرخد که هرژه قصد رسوا کردن آن را داشت.[۲۷۶] همچنان با دغدغه واقعگرایی، طراح به همراه بوب دو مور سوار بر یک کشتی باری سوئدی که میان آنور (آنتورپ) و یوتبری در حرکت بود میشوند تا عکسهایی تهیه کنند که جزئیات صحنههای این ماجرا را تأمین کند.[۲۷۷][۲۷۸]
بحران شخصی جدید (۱۹۵۹–۱۹۵۶)
[ویرایش]
در پایان سال ۱۹۵۶، هرژه رابطهای را با رنگآمیز جوانی به نام فَـنی فلامینک، که سال گذشته در ژوئن ۱۹۵۵ استخدام شده بود، آغاز کرد. افشای نهایی این ماجرای پنهانی، طراح را در بحرانی جدید فرو برد: او علیرغم کشش به معشوقه جوانش، نمیتوانست خود را به جدایی از همسرش ژرمن راضی کند؛ کسی که مشاجرات با او روزبهروز بیشتر میشد.[۲۷۹] سلامت روان هرژه رو به وخامت گذاشت: شبهای او با رویاهای وسواسی و اضطرابآوری همراه بود که تصمیم گرفت آنها را در یک دفترچه یادداشت ثبت کند.[۲۸۰] در همین زمان، نویسنده برای یافتن الهام با دشواری روبرو بود. در ابتدا، او سناریویی را در نظر داشت که در آن دفاع از یک قبیله سرخپوست که توسط استخراجکنندگان نفت غارت شده بودند به تصویر کشیده میشد، و همچنین ماجرایی که در آن نستور شخصیت اصلی باشد؛ اما این پروژهها رها شدند.[۲۸۱] آن زمان بود که او نگارش داستانی ساده و بیپیرایه را آغاز کرد که با حضور یتی (مرد برفی) و برفهای هیمالیا متمایز میشد. هرژه پس از تردیدهای گوناگون، سناریوی تنتن در تبت را آماده کرد؛ داستانی که احتمالاً شخصیترین اثر در کارنامه اوست و به خوبی وضعیت روحی او را در آن دوران منعکس میکند.[۲۸۱] این ماجرا با فقدان شخصیتهای شرور یا سلاحهای گرم، و از طریق تنتنی که انسانیتر از همیشه در جستجوی دوست همیشگیاش، چانگ، است، از آثار قبلی متمایز میشود.[۲۸۱] طراح برای عینیت بخشیدن به داستان خود و گنجاندن هرچه بهتر «مرد برفی نفرتانگیز»، به آثار دوستش برنار اوولمانس و گواهی موریس هرزوگ کوهنورد مشهور فرانسوی تکیه کرد.[۲۸۱]
هرچه او در تدوین اثرش پیشتر میرفت، رویاهای هرژه اضطرابآورتر میشدند. رنگ سفید در این رؤیاها جایگاه بزرگی داشت و تهدیدآمیز به نظر میرسید: «ناگهان، در نوعی پسنشستگیِ [فضایی] با سفیدیِ بینقص، اسکلتی تماماً سفید ظاهر شد که سعی کرد مرا بگیرد و در همان لحظه، همهچیز دوروبرم سفیدِ سفید شد.»[۲۸۲] او به توصیه ریمون دو بکر، با روانکاو زوریخی، فرانتس نیکلائوس ریکلین، از شاگردان کارل گوستاو یونگ،[ض] مشورت کرد؛ کسی که به او توصیه کرد برای غلبه بر «دیوِ پاکی» که در وجودش رخنه کرده، کار را رها کند.[۲۸۰] با این حال، هرژه بر اتمام اثرش پافشاری کرد،[۲۸۴] اما از ملاقاتش با روانپزشک این نکته را دریافت که اگر میخواهد به عذابهای درونیاش پایان دهد، باید بپذیرد که «بیعیبونقص نباشد».[۲۸۵][۲۸۰]
اتمام تنتن در تبت که آخرین لوح آن در ۲۵ نوامبر ۱۹۵۹ منتشر شد، در نهایت مانند نوعی درمان عمل کرد. هرژه تصمیم گرفت از همسرش جدا شود تا با فَـنی فلامینک زندگی کند.[۲۸۶] اگرچه این جدایی عملی شد، اما صحبتی از طلاق در میان نبود، چرا که ژرمن رمی با استناد به قانون بلژیک با آن مخالفت میکرد.[۲۸۷]
سالهای پایانی (۱۹۸۳–۱۹۶۰)
[ویرایش]موفقیت جهانی تنتن
[ویرایش]در اواخر دهه ۱۹۵۰، تنتن به یک نماد بینالمللی تبدیل میشود. کتابهایش بهتر از هر زمان دیگری به فروش میرسند: ترجمهها و انتشار در مطبوعات سراسر جهان افزایش مییابند و تیراژ این مجموعه به یک میلیون نسخه در سال میرسد. به نشانه این موفقیت جهانی، مقر جدید انتشارات لو لومبار در ۱۳ سپتامبر ۱۹۵۸، همزمان با نمایشگاه جهانیِ اکسپو ۵۸، توسط پل-آنری اسپاک افتتاح میشود. بر فراز ساختمان آن، تابلوی تبلیغاتی نورانی بزرگی با تصویر تنتن و میلو نصب شده است.[۲۸۸] رسانهها بیش از پیش به هرژه علاقهمند میشوند: در سال ۱۹۵۷، مارگریت دوراس که شیفته موفقیت تجاری و جهانی ماجراهای او شده بود، از یک «تنتنِ بینالملل» یاد میکند؛[۲۸۹] سال بعد، هفتهنامه پاری مچ و همچنین مکمل ادبی تایمز مقالهای را به او اختصاص میدهند،[۲۸۸] سپس در سال ۱۹۵۹، پل فاندرومه، نویسنده بلژیکی، نخستین کسی است که زندگینامهای را دربارهٔ این طراح تحت عنوان «دنیای تنتن» توسط انتشارات گالیمار منتشر میکند.[۲۸۸][۲۵۱]
در همان دوران، درخواستها برای اقتباسهای سینمایی افزایش مییابد. چندین پروژه رها میشوند اما در سال ۱۹۵۸، آندره باره، تهیهکننده فرانسوی، حق بازتولید را به دست میآورد. هرژه به رمو فورلانی در نگارش سناریوی ماجراهای تنتن: اسرار کشتی طلایی کمک میکند؛ نخستین فیلم با بازیگران واقعی (لایو اکشن) که به این قهرمان اختصاص یافته و سرانجام در سال ۱۹۶۱ اکران میشود.[۲۹۰][۲۸۸]
کند شدن ریتم خلق اثر (۱۹۶۷-۱۹۶۰)
[ویرایش]

در ابتدای سال ۱۹۶۰، هرژه از سندرم افسردگی عمیق و بحران اخلاقی که سالها در آن غرق بود، خارج میشود. با این حال، نویسنده با کمبود الهام مواجه است. او با میشل گِرِگ همکاری میکند که سناریوی دقیق ماجرای جدیدی به نام تنتن و ترموزیرو را به او تحویل میدهد؛ طرحی که بر اساس مقالهای از فیلیپ لابرو در دسامبر ۱۹۵۷ در مجله «ماری فرانس» تنظیم شده بود. اما هرژه پس از انجام چند طراحی اولیه با مداد، پروژه را رها میکند و بدین ترتیب ناتوانی خود را در به تصویر کشیدن کارِ شخص دیگر آشکار میسازد.[۲۹۱][۲۹۲] در پایان سال ۱۹۶۰، او اولین یادداشتهای مقدماتی جواهرات کاستافیوره را بر روی کاغذ میآورد؛ یک «ضد-ماجرا» که تهی از هرگونه فضای بیگانه (اگزوتیسم) است و قصد دارد قواعد داستانهای مصور را به چالش بکشد.[۲۹۲] این داستان از ۴ ژوئیه ۱۹۶۱ تا ۴ سپتامبر ۱۹۶۲ در مجله تنتن منتشر میشود.[۲۹۳]
دهه ۱۹۶۰ برای هرژه و تیمش، در نبود پروژهای جدید، سالهای نوعی بیهودگی است. استودیو هرژه با ضربآهنگی کُند فعالیت میکند، که این موضوع باعث ناراحتی برخی از طراحان شده که از کمبود فعالیت گلهمندند. فرانسوا ریویر و بنوآ موشار، زندگینامهنویسان، گزارش میدهند که در این دوران هرژه گاهی به استودیو میرود تا در محاصره خوانندگان آثارش «بساط گپ و گفت» راه بیندازد و دوست دارد «در برج عاج خود، ساعتها با این نمایندگان دنیای بیرون گفتگو کند.»[۲۹۴] نوما سادول، نویسنده گفتگوهای متعدد با این طراح، این موضوع را تأیید کرده و میافزاید: «به همین دلیل بود که او از آمدن من خوشحال میشد، چون مانع کار کردنش میشدم».[۲۹۵] در این بستر، کار بر روی داستانهای قدیمی تنها راه پر کردن خلاء به نظر میرسد. به این ترتیب، جزیره سیاه بین سالهای ۱۹۶۳ تا ۱۹۶۵ کاملاً بازطراحی میشود تا ملاحظات مطرح شده توسط انتشارات مثوئن (ناشر کتاب در بریتانیا) در آن لحاظ شود.[۲۹۶] در همان زمان، هرژه از مجلهٔ تنتن فاصله میگیرد. پس از آنکه در طول سال ۱۹۶۴ برای بازپسگیری نقش خود به عنوان مدیر هنری نشریه فشار آورد، با انتصاب میشل گِرِگ به عنوان سردبیر در اکتبر ۱۹۶۵، به تدریج نسبت به آن بیعلاقه شد.[۲۹۷] کار بازنگری داستانهای مصور قدیمی در سالهای بعد با تغییر دیالوگهای انبار زغالسنگ ادامه یافت؛ او میخواست برای مقابله با هرگونه اتهام نژادپرستی، آنها را از نظر سیاسی اصلاح (پالایش) کند. سپس نوبت به بازسازی تنتن در سرزمین طلای سیاه رسید که به درخواست ناشر بریتانیایی، در سال ۱۹۷۱ با نسخهای به شدت تغییریافته بازنشر شد و بافت بریتانیایی-فلسطینی آن حذف گردید.[۲۹۸]
از زمانی که او رابطه خود را با فَـنی فلامینک رسمی کرد، مشغلههای متعددی نویسنده را از کارش دور میکند؛ بهویژه اشتیاق تازه او به هنر نوگرا و معاصر که وقت زیادی از او میگیرد، تا جایی که به توصیه لویی فان لینت، خودش نیز نقاشی را امتحان میکند.[۲۹۹] هرژه سی و هفت تابلو میکشد، اما از نمایش دادن آنها صرفنظر میکند.[۲۹۹] او همچنین به کلکسیونر معروف، مارسل استال، نزدیک میشود و برای تأسیس گالریاش به نام «کارفور» در خیابان لوئیز به او کمک مالی میکند.[۲۹۹] علاوه بر این، او بهطور منظمتر و طولانیتر به تعطیلات میرود. هرژه که برخلاف قهرمانش کمتر سفر کرده بود، اکنون مقصدهای دوردست را افزایش میدهد: او به ویژه در سال ۱۹۶۳ در جریان یک سفر دریایی در مدیترانه از تونس دیدن میکند،[۳۰۰] سپس در سال ۱۹۶۵ سفری به کبک انجام میدهد که در آن در نمایشگاه کتاب مونترال شرکت میکند.[۲۹۹][۳۰۱]
چهار سال پس از پایان جواهرات کاستافیوره، هرژه سرانجام ماجرای جدیدی از تنتن را آغاز میکند. پس از کار بر روی سناریویی که قرار بود قهرمان را به سان تئودور بازگرداند، نویسنده برخی عناصر آن را برای طراحی پرواز شماره ۷۱۴ نگه میدارد.[۳۰۲] نگارش این داستان همچنین پاسخی بود به ضرورت مقابله با موفقیت «آستریکس»؛ مجموعهای که در سال ۱۹۵۹ متولد شد و چنان موفقیتی کسب کرد که برخی روزنامهها آن را در جایگاه نخست نشریات کودکان قرار دادند.[۳۰۳] در ستونهای مجله اکسپرس، خبرنگاری حتی ادعا کرد که «در سایه آستریکس، تنتن شکست خورده است»، موضوعی که به شدت هرژه را برآشفت.[۳۰۳][۳۰۴] هرژه با پرواز شماره ۷۱۴ که بر موج علاقه به پدیدههای ماوراءالطبیعه و موفقیت مجله «پلانِت» سوار بود،[۳۰۵] روند واسازی اثرش را که در جواهرات کاستافیوره آغاز کرده بود ادامه داد؛ این بار با حمله به شخصیتهای شرور که به سادگی به تمسخر کشیده شدند[۳۰۶][۳۰۷]
شناخت بینالمللی و آخرین داستان مصور تکمیلشده (دهه ۱۹۷۰)
[ویرایش]بنوآ پیترس، زندگینامهنویس هرژه، معتقد است که دهه ۱۹۷۰ برای این طراح، دوران «ساخت اسطوره» است که منجر به شکلگیری نخستین پژوهشهای دانشگاهی میشود.[۳۰۸] پیر فرنو-دروئل، نشانهشناس، یک پایاننامه و چندین مقاله در نشریه «کومونیکاسیون» (ارتباطات) به این مجموعه اختصاص میدهد.[۳۰۸] جواهرات کاستافیوره به «جایگاه کتابی برای روشنفکران» دست مییابد[۲۵۱] و بهویژه توسط میشل سر، فیلسوف، که مطالعهای سیزدهصفحهای را در سال ۱۹۷۰ در نشریه «کریتیک» (نقد) تحت عنوان «جواهرات پریشان یا خواننده اپرا نجات میدهد» به آن اختصاص داد، و سپس توسط بنوآ پیترس در جستار «جواهرات ربوده شده» در سال ۱۹۸۴ تجلیل میشود.[۲۵۱] هرژه که اکنون به عنوان یک «خالق ادبی بزرگ» شناخته میشود، ادای احترام صنف خود و هنرمندان بزرگ را دریافت میکند؛ مانند اولین کنگره بینالمللی داستانهای مصور در نیویورک در سال ۱۹۷۲،[۳۰۹] یا جشنواره بینالمللی داستانهای مصور آنگولم که او در دوره سال ۱۹۷۷ به عنوان رئیس افتخاری آن برگزیده شد.[۳۱۰] اندی وارهول، نقاش مشهور آمریکایی، مجموعهای شامل چهار پرتره از این هنرمند خلق میکند و این دو مرد تحسین متقابلی نسبت به یکدیگر ابراز میدارند.[۳۱۱] موفقیت روزافزون داستانهای مصور او همچنین انتقاداتی را برمیانگیزد و بسیاری از روزنامهنگاران سرسختانه تلاش میکنند تا تصویر آنچه را که یک داستان مصور مرتجعانه میدانند، در هم بشکنند.[۳۰۸]

در اکتبر ۱۹۷۱، هرژه مصاحبهای اختصاصی با روزنامهنگار جوان، نوما سادول، انجام میدهد که در آن بخشی از رازهایی را که بر خلق آثارش حاکم بوده فاش میکند.[۳۰۸] این گفتگوی طولانی، پس از چندین بار بازخوانی دقیق از سوی هرژه، منجر به انتشار کتاب «تنتن و من» در سال ۱۹۷۵ میشود.[۳۰۸] آنری روآن، روزنامهنگار بلژیکی، با تکیه بر این متن، فیلم مستند من، تنتن را میسازد که برای اولین بار در سال ۱۹۷۶ پخش شد.[۳۰۸] هرژه با یادآوری خاطراتش در زمان آمادهسازی کتاب «تنتن و من»، به اهمیت گل آبی و دیدارش با چانگ چونگجن در ساختار آثارش پی میبرد. از آن پس، طراح تلاش میکند تا ردی از او پیدا کند. او به واسطه دوستش، دومینیک دو وسپن، در سال ۱۹۷۳ توسط دولت چیانگ کایشک در تایوان پذیرفته میشود، در حالی که دومی پیش از آن در سال ۱۹۳۹، زمانی که رئیسجمهور جمهوری چین بود، برای او دعوتنامه فرستاده بود.[۳۰۸]
جدایی روژه للو و ژاک مارتان، ریتم کار و تولید استودیو هرژه را بیش از پیش کند میکند. طراح گاهی پرونده کاری ماجرایی را که هنوز «تنتن و سبیلوها» نامیده میشد و اولین یادداشتهای آن به سال ۱۹۶۲ بازمیگشت، دوباره به جریان میاندازد، اما بدون آنکه بداهت خلاقانهای را که پیشتر ویژگی او بود بازیابد:[۳۱۲] «زمان زیادی طول کشید تا ایده شکل بگیرد؛ مانند یک دانه کوچک است، یک مایه تخمیر کوچک که برای رشد کردن زمان میخواهد. من یک چارچوب داشتم: آمریکای جنوبی [...] اما تا مدتها چیزی شکل نگرفت: باید یک جرقه زده میشد.»[۳۱۳] سرانجام، هشت سال پس از پایان پرواز شماره ۷۱۴، انتشار تنتن و پیکاروها در ۱۶ سپتامبر ۱۹۷۵ در مجله تنتن آغاز میشود.[۳۱۴] هرژه در این اپیزود، شخصیتهایی را ارائه میدهد که از نظر فیزیکی (تنتن شلوار جین میپوشد، یوگا تمرین میکند و با موتور گازی جابجا میشود) و اخلاقی (انفعال مفرط در برابر اتفاقات و خستگی از ماجراجویی) عمیقاً تغییر یافتهاند.[۳۱۵] اگرچه کتاب یک موفقیت تجاری است، اما انتقادات بسیاری از تنتندوستان، مطبوعات عمومی و مطبوعات تخصصی را برمیانگیزد، به استثنای میشل سر که بار دیگر در نشریه «کریتیک» به دفاع از هرژه برمیخیزد.[۳۱۲]
در ۲۸ مارس ۱۹۷۷، سرانجام حکم طلاق هرژه و همسر اولش ژرمن رمی صادر میشود. چند هفته بعد، طراح در کمال پنهانکاری با معشوق خود، فَـنی فلامینک ازدواج میکند.[۳۱۰] در سال ۱۹۷۹، جشنهای پنجاهمین سالگرد این مجموعه منجر به سری جدیدی از بزرگداشتها میشود. در پاریس، مهمانی بزرگی در موزه کارناواله برپا میشود و نویسنده توسط برنار پیو به برنامه آپاستروف دعوت میشود.[۳۱۰][۲۵۱] در بروکسل، مراسمی در سالنهای هتل هیلتون برگزار میشود، در حالی که نمایشگاه «موزه خیالی تنتن» که در کاخ هنرهای زیبا توسط میشل بودسون و پیر استرکس سازماندهی شده است، تاریخچه آثار او را بازخوانی میکند.[۳۱۰]
پایان زندگی
[ویرایش]بلافاصله پس از اتمام تنتن و پیکاروها در ۱۳ آوریل ۱۹۷۶، هرژه ایده داستان مصوری را پروراند که تمام ماجراهای آن در یک فرودگاه جریان داشته باشد.[۳۱۶] او داستانی بدون خط سیر مشخص را تصور میکرد؛ داستان مصوری که میشد خواندن آن را از هر صفحهای شروع کرد. یادداشتها روزبهروز بیشتر میشدند.[۳۱۷] در طول تابستان ۱۹۷۹، طراح احساس خستگی شدیدی کرد و گمان برد که این ناشی از فشار کاریِ مربوط به مراسمهای مختلف پنجاهمین سالگرد تنتن است. در واقع، او به نارسایی مغز استخوان مبتلا شده بود؛ بیماری خونی وخیمی که از ماه سپتامبر توسط پزشکان تشخیص داده شد. از آن پس، او ناچار بود هر دو هفته یکبار تحت تزریق کامل خون قرار گیرد.[۳۱۸]
نویسنده کمتر و کمتر در استودیو هرژه حضور مییافت؛ جایی که آلن باران، که برای چند سال منشی او بود، در ابتدای سال ۱۹۸۱ به عنوان مدیر اداری آن منصوب شد.[۳۱۸] اگرچه او به تدریج نسبت به حرفهاش بیعلاقه میشد، اما هرژه گاهی پرونده ماجرای بعدیاش را دوباره باز میکرد. با رها شدن پروژه فرودگاه، او به موضوع هنر معاصر روی آورد؛ اشتیاق جدیدش از دهه ۱۹۶۰ که قرار بود به خلق تنتن و هنر الفبا منجر شود؛ داستان مصوری که علیرغم فرسودگی نویسنده، به کندی طرحهای اولیهاش شکل میگرفت.[۳۱۸] در همان زمان، هرژه بیش از پیش شیفته تائوئیسم گشت.[۳۱۸]
در ۱۸ مارس ۱۹۸۱، هرژه سرانجام با دوستش چانگ چونگجن که توسط ژرار واله، روزنامهنگار ارتیبیاف، به بروکسل دعوت شده بود، دیدار کرد. ملاقات آنها به صورت زنده از تلویزیون پخش شد. هرژه بسیار ضعیف به نظر میرسید و از پوشش رسانهایِ بیش از حدِ این رویداد، به شدت معذب بود. با این حال، این تجدید دیدار از نظر شخصی ناامیدکننده بود، چرا که روحیات این دو مرد در طول بیش از چهل سال جدایی، به شکلی عمیق تغییر کرده بود.[۳۱۸]
بیماری هرژه پیشرفت کرد. در سپتامبر ۱۹۸۱، هنگامی که او در لوکارنو در سواحل دریاچه ماجوره اقامت داشت، به سینهپهلوی دوطرفه مبتلا شد و ناچار گشت به فوریت به بروکسل بازگردانده شود.[۳۱۸] دورههای بهبود با دورههای رنج شدید جایگزین میشدند و مشورت با بهترین متخصصان نیز نتوانست مانع پیشرفت بیماری شود. برخی از نزدیکان او گمان میبردند که وخامت حال او ناشی از ابتلا به ویروس اچآیوی باشد که در آن زمان هنوز به خوبی شناخته نشده بود.[۳۱۸] در ۲۵ فوریه ۱۹۸۳، او به دلیل نارسایی قلبی در بخش مراقبتهای ویژه کلینیکهای دانشگاهی سن-لوک در وولوو-سن-لامبر بستری شد. پس از یک هفته کما، هرژه در ۳ مارس ۱۹۸۳ در سن ۷۵ سالگی درگذشت.[۳۱۸][۳۱۹] او بنا به درخواست خودش، با مجوزی خاص در گورستان دیوِش در منطقه اوکل بروکسل به خاک سپرده شد، چرا که این آرامستان دیگر برای دفن اموات استفاده نمیشد.[۳۲۰]
ویژگیها و خصوصیات
[ویرایش]زندگی خصوصی
[ویرایش]
در سال ۱۹۲۸، ژرژ رمی با ژرمن کیکنس، منشیِ ابه نوربر والز در نشریه لو ونتیم سیکل آشنا میشود.[۸۰][۸۱] خیلی زود، طراح نامههایی پرشور برای او میفرستد، اما ژرمن بلافاصله به ابراز علاقههای او تن نمیدهد؛ چرا که معتقد بود این مرد جوان هنوز به بلوغ کافی نرسیده است. پیوند میان آنها کمکم صمیمیتر میشود: ژرمن گاهی او را در سواحل بلژیک همراهی میکند و در مه ۱۹۳۱، همراه با ژرژ و والدینش به پاریس سفر میکند. ماه بعد، طراح به والدین این زن جوان معرفی میشود.[۳۲۱] جشن نامزدی آنها در ۲۱ فوریه ۱۹۳۲ در خانه خانواده کیکنس در لاکن برگزار میشود.[۳۲۱] در ۲۰ ژوئیه ۱۹۳۴، مراسم ازدواج آنها توسط کشیش والز در کلیسایی در بروکسل برگزار میگردد.[۱۵۶] · [۱۵۷]
برای سالیان طولانی، کار طاقتفرسایی که هرژه خود را به آن مقید کرده بود، زمان اندکی برای تعطیلاتِ این زوج باقی میگذاشت. ژرژ و ژرمن دوست داشتند در هتل ژولی-بوآ در دو آن اقامت کنند، اما تفریحات بیرون از خانه آنها نادر بود: هرژه شخصیتی خانهنشین داشت و از رفتن به تئاتر یا سینما ابا میکرد.[۳۲۲] پس از آزادی بلژیک به دست نیروهای متفقین، سندرم افسردگی عمیقی که هرژه در آن غرق شده بود، موجب مشاجرات شدیدی در میان این زوج شد.[۲۴۷] اولین اقامت در سوئیس در تابستان ۱۹۴۷ به نظر میرسید جانی دوباره به آنها بخشیده است، اما وقتی هرژه در پیوند زناشویی خیانت کرد، وضعیت دوباره متشنج شد.[۲۴۸][۲۵۳] علیرغم خرید یک خانه روستایی در سِرو-موستی در سال ۱۹۴۹ که هر آخر هفته را در آنجا میگذراندند، ژرژ و ژرمن رفتهرفته از هم فاصله گرفتند.[۳۲۳] تصادف شدید اتومبیل آنها در سال ۱۹۵۲، که منجر به جراحت و آسیب به ژرمن شد، وضعیت را بدتر کرد: در حالی که ژرژ در افسردگی فرومیرفت،[۲۶۸] این حادثه کینه همسرش را نسبت به او افزایش داد.[۲۷۰]
در سطحی دیگر، شخصیتهای کودک جایگاه مهمی در ماجراهای تنتن دارند و در اغلب موارد، این کودکان یتیم یا ربودهشده هستند که ناگهان از والدینشان جدا شدهاند.[۳۲۴] نقش تنتن که پیر استرکسِ منتقد او را به عنوان «یتیمی در جستجوی خانوادهای برای فرزندخواندگی» میبیند،[۳۲۵] بازگرداندن کودک به والدینش است.[۳۲۴] این درونمایه تکرارشونده در آثار هرژه، فرضیات متعددی را به وجود آورده است؛ مانند فرضیه زندگینامهنویس او، پیر آسولین، که ادعا میکند زوج رمی به دلیل ناتوانی در بچهدار شدن، در اواخر دهه ۱۹۴۰ اقداماتی را برای پذیرش فرزندخوانده آغاز کرده بودند.[۳۲۶] بنوآ پیترس، دیگر زندگینامهنویس هرژه، در سال ۲۰۰۲ این ادعا را تکذیب کرد، در حالی که وارثان طراح نیز آن را به شدت رد کردند.[۳۲۷] در سال ۲۰۰۹، همین بنوآ پیترس به همراه فیلیپ گودن بیانیه مشترکی امضا کردند که فرضیه آسولین را «شایعهای سخیف» توصیف میکرد.[۳۲۸] آنچه با قطعیت بیشتری آشکار شده، این است که نویسنده عقیم بوده است؛ موضوعی که پیر آسولین را به تأسف وامیدارد که چرا اطلاعات بیشتری در این باره ندارد، زیرا «این موضوع… کلیدی بسیار مفید برای تمام کسانی است که شیفته منابع الهام این اثر هستند؛ اثری که از دنیای کودکی آغاز میشود تا به همانجا بازگردد.»[۳۲۶]
در پایان سال ۱۹۵۶، هرژه رابطهای را با رنگآمیز جوانش در استودیو هرژه، یعنی فَـنی فلامینک آغاز کرد.[۲۷۹] با وجود عشق و شوری که نسبت به این زن جوان داشت، تنها پس از پایان انتشار تنتن در تبت در سه سال بعد، توانست خود را به جدایی از ژرمن راضی کند.[۲۸۷] جدایی در ابتدای سال ۱۹۶۰ عملی شد؛ زمانی که او در هتل بروکسل در خیابان لوئی مستقر گردید. در ماه ژوئیه بعد، او آپارتمان کوچکی را با همراه جدیدش در خیابان دو فره در اوکل اجاره کرد.[۲۸۷] از آنجا که قانون بلژیک اجازه طلاق نمیداد، هرژه همچنان در مناسبتهای عمومی با ژرمن ظاهر میشد. به علاوه، او تقریباً تمام دوشنبهها را در کنار او در خانهشان در سِرو-موستی میگذراند.[۲۸۷] تنها در ۲۸ مارس ۱۹۷۷ بود که حکم طلاق صادر شد و این موضوع به هرژه اجازه داد تا چند هفته بعد با فَنی ازدواج کند.[۳۱۰]
زندگی مشترکی که هرژه با فَـنی فلامینک تشکیل داد، دقیقاً نقطه مقابل رابطهاش با ژرمن بود؛ چرا که نویسنده اصرار داشت دیگر کار و زندگی خصوصی را با هم آمیخته نکند؛ بهویژه آنکه همسر جدیدش در سپتامبر ۱۹۵۹ پست خود را در استودیو هرژه ترک کرده بود.[۳۲۹]
شخصیت پیچیده و تعریفناپذیر
[ویرایش]مردی خونگرم و شوخطبع، با خویِ صمیمی و همراه
[ویرایش]
دانیل کوورور، نویسنده و روزنامهنگار، هرژه را «سرگرمکنندهای که هرگز خودش را جدی نگرفت» توصیف میکند.[۳۳۰] در واقع، این طراح شیفته شوخیهای عامیانه بود و روحیه خودانتقادی (طنز به خویشتن) را در خود پرورش میداد. او در مصاحبهای با ژاک مرسیه، روزنامهنگار بلژیکی، اظهار داشت: «در مورد من، مسئله اساسی این است که بتوانم کمی خودم را مسخره کنم... و همه چیز را!»[۳۳۰] او با دوستانش در اشتیاق به فانتزی و شوخیهای عملی شریک بود، تا جایی که گاهی از شوخیهایی که دستیارانش با او میکردند در کتابهایش استفاده میکرد.[۳۳۰] او بهویژه از استادان بزرگ سینمای صامت و بورلسک که در جوانی شناخته بود، مانند چارلی چاپلین، باستر کیتون، هارولد لوید و همچنین برادران لومیر الهام میگرفت. صحنه اسطورهای فیلم آبیار آبیاری میشود بهویژه در کتاب انبار زغالسنگ به زیان کاپیتان هادوک بازسازی شده است.[۳۳۱]
هرژه روحیه رفاقتی داشت که خیلی زود از طریق پیشاهنگی به دست آورده بود. او در تمام طول زندگیاش بر میراث سالهای جوانی که در گروه پیشاهنگی گذرانده بود تأکید میکرد: «با پیشاهنگی بود که جهان شروع به باز شدن به روی من کرد. این بزرگترین خاطره جوانی من است. تماس با طبیعت، احترام به طبیعت، باعرضه بودن و توانِ سر و سامان دادن به کارها. همه اینها برای من ضروری بود و حتی اگر کمی قدیمی و کهنهمد به نظر برسد، ارزشهایی هستند که از آنها دست نمیکشم.»[۳۹] در میان پیشاهنگها بود که شوخطبعی هرژه اولین مخاطبان خود را پیدا کرد؛ در تضاد با یکنواختی محیط خانوادگیاش. او در آنجا دوستیهای پایداری نیز شکل داد، مانند دوستی با ژوزه دو لانوآ یا فیلیپ ژرار، که یکی از نخستین مشاوران سناریوی او بود.[۳۹] او با این دو مرد در دهه ۱۹۲۰ مدت کوتاهی در گروه تئاتر «گارگاماکس» بازی کرد، جایی که شوخطبعی و حاضرجوابیاش بسیار مورد توجه قرار میگرفت.
دورههای طولانی افسردگی
[ویرایش]هرژه با وجود موفقیت آثارش، از سال ۱۹۴۴ نخستین نشانههای افسردگی شدید را حس کرد که در سالهای پس از آزادسازی بلژیک، به شکلی پایدارتر در آن غرق شد.[۲۴۷] طراح این بیماری را نه تنها به کار بیش از حد ناشی از فعالیت شدید حرفهایاش، بلکه به تأثیر محیط خانوادگی و جوانیاش که تحت تأثیر حملات جنون مادرش (درگذشته به سال ۱۹۴۶) بود، نسبت میداد[۲۰][۳۳۲]. او در نامهای که در سال ۱۹۴۸، در اوج بحرانی که او را از کار بازداشته بود، به دوستش مارسل دوئه نوشت، چنین اظهار داشت: «تو هیچچیز از جوانی من، از وراثت من و از نیاسانی من نمیدانی. آیا فکر میکنی یک تلاش ارادی برای نابود کردن اثر این وراثت کافی است؟ برای اینکه تصاویر ثبتشده در اوایل جوانی و نوجوانی به کلی محو شوند؟ بدون اینکه کوچکترین اثری باقی بماند؟»[۳۳۲]
سلامت روانی شکننده طراح، سلامت جسمانی او را نیز تحت تأثیر قرار داد: هرژه از اختلال خواب رنج میبرد و مرتباً دچار حملات اگزما، کورک و مشکلات گوارشی میشد.[۲۴۷] مشاجرات او با همسرش ژرمن بیپایان بود.[۲۴۷] این افسردگی اغلب توسط اطرافیان و همکارانش به درستی درک نمیشد و آنها او را به دلیل کوتاهی در انجام تعهداتش سرزنش میکردند.[۲۵۶]
گرایش به علوم غریبه و پدیدههای ماوراءالطبیعه
[ویرایش]علاقه هرژه به پدیدههای ماوراءالطبیعه از سنین بسیار پایین ظاهر شد و ریشه در تعدادی از موقعیتهای تجربهشده داشت که تأثیری ماندگار بر او گذاشتند. در غروب ۷ ژوئن ۱۹۱۴، در سن ۷ سالگی، زمانی که در مراسم شبزندهداری پدربزرگ مادریاش، ژوزف دوفور، حضور داشت، او میگوید که سرِ یک اسکلت را بر روی قاب بیرونی یک پنجره دیده است. این مشاهده که والدینش از باور کردن آن سر باز زدند، چنان او را آشفته کرد که تصمیم گرفت طرحی از آن بکشد و به گفته فیلیپ گودن، این رویداد میتواند سنگ بنای واقعی داستان هفت گوی بلورین باشد؛ بهویژه صحنهای که در آن مومیاییِ راسکار کاپاک در طول خوابِ تنتن، پشت پنجره اتاق او ظاهر میشود.[۳۳۳][۲۰] هرژه همچنین با حملات مکرر جنون مادرش به سختی کنار میآمد. اختلالات روانی الیزابت رمی مدت کوتاهی پس از تولد برادر کوچکش پل ظاهر شد و او را مجبور به دوری از خانه کرد. با مکرر شدن بحرانها، او اقامتهای متعددی در بیمارستان روانپزشکی داشت تا اینکه در سال ۱۹۴۶ برای همیشه بستری شد.[۲۰]
شیفتگی طراح به علوم خفیه به نظر میرسید در طول زندگیاش افزایش یافته است. در سال ۱۹۳۹، هرژه و همسرش ژرمن از گمانهزن مشهور هلندی، ویکتور مرتنز، برای یافتن یک حلقه ازدواج که در خانهشان گم شده بود کمک گرفتند. مرتنز آن را به کمک پاندول خود پیدا کرد و بار دیگر در ژوئن ۱۹۴۴ با شناسایی جریان آب زیرزمینی بر روی نقشه خانهشان (که به گفته او توضیحدهنده خواب آشفته آنها بود)، به کمک این زوج آمد[۲۰]. در همان دوران، هرژه با برنار اوولمانس، دکترای علوم از دانشگاه آزاد بروکسل، در تحریریه روزنامه لو سوآر آشنا شد. اوولمانس عناصری را برای سناریوهای او فراهم کرد و او را با نهانجاندارشناس آشنا کرد؛ موضوعی که چنان طراح را مجذوب کرد که او در تنتن در تبت، یتی را به عنوان موجودی حساس و بااحساس به تصویر کشید.[۲۰][۳۳۴] در دهه ۱۹۶۰، هرژه به خواننده پر و پا قرص مجله پلانِت تبدیل شد که توسط ژاک برژیه و لوئی پوولس، نویسندگان کتاب پرفروش سپیدهدم جادوگران، بنیانگذاری شده بود و نوشتههایشان به ترویج شبهعلم کمک میکرد.[۲۰][۳۳۵]
پس از پایان جنگ جهانی دوم، زمانی که نخستین نشانههای افسردگی در نویسنده ظاهر گشت،[۳۳۶] هرژه و همسرش عادت کردند که با یک فالبین مشورت کنند. پس از ارتباطاتی گذرا با شخصی به نام مادام ساکا، آنها بهطور منظمتر با برتی ژاگونو، مادر یکی از دستیاران طراح، مشورت میکردند[۲۰]. هرژه در سالهای پایانی زندگیاش به فلسفههای شرقی روی آورد. با وجود تربیت کاتولیک، او در نهایت در اندیشه بودیسم و تائوئیسم مبانی فلسفه اخلاق خود را پیدا کرد.[۳۳۷] با این حال، او هرگز از مشورت با فالبین دست نکشید و در آن زمان از توصیههای غیبگویی به نام یاگل دیدیه پیروی میکرد.[۲۰] همانطور که برنار اوولمانس تأکید میکند: «هرژه به علوم کمی حاشیهای بسیار علاقهمند بود. [...] او میتوانست دانشمندی تحسینبرانگیز شود؛ او تمام ویژگیهای لازم را داشت: ذهنی باز، دقیق و منضبط؛ او بسیار وسواسی بود و کوچکترین جزئیات را بررسی میکرد. اما جذبهای انکارناپذیر نسبت به پدیدههای غیرقابلتوضیح داشت.»[۳۳۸]
طبیعتاً، این علاقه به پدیدههای ماوراءالطبیعه توضیحدهنده سهم بزرگی است که نویسنده به عناصر فانتزی در ماجراهای تنتن اختصاص داده است.[۳۳۹]
هرژه، هنر و فرهنگ
[ویرایش]کودکی «خاکستری»
[ویرایش]در دوران کودکی، مادر هرژه اغلب او را به سینما میبرد، اما دانش ادبی او در حد صفر بود.[۳۴۰] کتابها در خانه آنها جایی نداشتند و این کمبودِ فضا برای رشد، به سختی توسط آموزشهای «مؤسسه سن-بونیفاس» جبران میشد؛ آموزشی که خودِ هرژه آن را کمارزش میدانست.[۳۴۱] مطالعات دوران جوانی او بسیار اندک بود، به استثنای رمان بیخانمان اثر هکتور مالو و چند کتاب و جزوه که در مراسمهای اهدای جوایز دریافت کرده بود. در نوجوانی، او شیفتۀ سه تفنگدار اثر الکساندر دوما شد و سپس با صبوری پولهایش را پسانداز کرد تا جلدهای بعدی یعنی بیست سال بعد و ده سال بعد را بخرد.[۳۴۱]
تنگنظری و فقر فرهنگی حاکم بر محیط خانوادگی، نوعی عقده حقارت در هرژه ایجاد کرد، تا جایی که از آن با عنوان «تار و پود خاکستریِ کودکیاش» یاد میکرد:[۳۴۱] «هرگز جرقهای در کار نبود. نه کتابی، نه تبادل اندیشهای، هیچ.»[۳۴۲]
اشتیاق به مطالعه اندکاندک در او شکل گرفت و در دهه ۱۹۲۰، او با لذت به کشف طنز انگلیسیزبان در کتابهای جروم ک. جروم، مانند سه مرد در یک قایق و من و بچههایم، یا آثار مارک تواین همچون «سختیهای سفر» پرداخت.[۷۰]

نظریهپرداز سبک خطِ واضح
[ویرایش]سبک و تکنیک هرژه بین سالهای ۱۹۲۰ تا ۱۹۷۰ به طرز قابل توجهی تکامل یافت و همانطور که بنوآ پیترس تأکید میکند: «این یکی از خیرهکنندهترین ویژگیهای آثار هرژه است [...] که بلافاصله منتشر میشدند. حتی میتوان گفت آثار او پیش از آنکه قابلیت انتشار داشته باشند، منتشر شدند. تمام دوران آموزشی او در ملأ عام شکل گرفت: یعنی در برابر چشمان نخستین خوانندگانش.»[۳۴۳]
از آنجایی که ژرژ رمی (هرژه) هیچ دوره نقاشی و طراحیای را نگذرانده بود، سبکی که او پدید آورد — مبتنی بر خطوط و ایجاز که بعدها نام لینیه کلر (خطِ واضح)[ط] به خود گرفت — به عنوان «یک سادگی اولیه و تقریباً کودکانه، یا قاعدهای به همان اندازه طبیعی و بدیهی» به او اعطا نشده بود.[۳۴۵] این طراح جوان در آغاز فعالیت حرفهای خود، هنوز سبک شخصیاش را نداشت و مانند بسیاری از تازهکارها، با تقلید از هنرمندان دیگر شروع کرد. او به صورت خودآموز آموزش دید[۴۴] و همانطور که فیلیپ گودن اظهار میدارد: «آنچه هرژه در ابتدای کارش انجام داد، بازسازیِ ابداع یک زبان از نقطه صفر و سپس پیریزی گامبهگامِ قاعده شخصی خود برای خوانش تصاویر بود. میتوان در نظر گرفت که او شیوه بیان خود را از هیچ خلق کرده است؛ زیرا حتی اگر دیگران پیش از او عملاً آن را ابداع کرده بودند، او احتمالاً از همه آنها بیاطلاع بود.»[۳۴۶] در این مرحله، هرژه بدون توجه به سلسلهمراتب، از هنرمندان مختلفی وام میگرفت: او به همان اندازه که از خطوط پابلو پیکاسو الهام میگرفت، از تصویرسازیهای بنژامن رابیه (بهویژه حکایتها اثر ژان دو لا فونتن که مورد علاقهاش بود)، رنه ونسان تصویرگر فرانسوی، گراورهای واژهنامهٔ «لاروس کوچک» و همچنین پوسترهای کاساندره و لئو مارفورت الهام میگرفت.[۳۴۵] دیدیه پاسامونیک خاطرنشان میکند که حضور کوتاه ژرژ رمی در بخش چاپ دستی در آغاز کارش در روزنامه لو ونتیم سیکل تعیینکننده بود: از آنجا که طرح مطبوعاتی برای بازتولید و چاپ ساخته میشود، باید خوانا و اثرگذار باشد. بنابراین، «بلاغتِ سادگی که متعلق به اوست، با فرآیندهای نوین چاپ پیوند میخورد. برای هرژه، که از نزدیک حیات روزنامه را دنبال میکرد، این سبک بداهه نبود، بلکه خود را بر او تحمیل کرد.»[۳۴۷] از این رو، او به عنوان «پدر کمیک اروپایی» شناخته میشود.[۳۴۸]

همانطور که توما شلسر، مورخ هنر، تأکید میکند، تصویرسازیهای هرژه با «قدرت تداعیگری فوقالعادهای» متمایز میشوند. خطوط چهره شخصیتهای او بلافاصله شخصیت یا احساسات آنها را بازتاب میدهند.[۳۴۹] طراحی او بهسرعت قابل شناسایی است و در شدت حالات، دقت حرکات و درستی فیگورها ریشه دارد.[۳۵۰] رمی براگ فیلسوف فرانسوی، بر دقت مفرط طراحی او اصرار دارد: «کافی بود یکچهارم میلیمتر به خط اضافه یا از آن کاسته شود تا همهچیز خراب شود». این انضباط همچنین به طراح اجازه میداد تا بینهایت تفاوتهای ظریف را با چند جزئیات ناچیز القا کند.[۱۴۸] او تحت تأثیر کمیکهای آمریکایی و بهویژه نویسندگانی مانند جرج مکمنوس بود که همچون او، سخنان شخصیتها را در حبابهای گفتار قرار میدادند؛[۳۵۱] اما او همچنین تحت تأثیر طراح فرانسوی، آلن سنت-اوگان بود که در سال ۱۹۳۱ به ملاقاتش رفت و توانایی او در نمایش حرکت از طریق خطی با ضخامت همیشه یکسان و صرفهجویی چشمگیر در ابزار را وام گرفت.[۳۵۲] ماجراهای تنتن پیوند خویشاوندی آشکاری با آثار سنت-اوگان دارد که به گفته تیری گرونستن، تأثیر او هفت کتاب نخست این مجموعه را در بر میگیرد.[۳۵۳]
سبک گرافیکی هرژه در تماس با هنر مصر باستان که آن را در کتاب سیگارهای فرعون به تصویر میکشد، تثبیت میشود و سپس در گل آبی، تحت تأثیر دوست چینیاش، ژانگ چونگرن، که او را با هنر خوشنویسی چینی آشنا کرد و به او آموخت تا طبیعت را با دقت مشاهده کند، به انعطافپذیری بیشتری دست مییابد.[۳۵۱] مهارت هرژه در ترکیببندی و ریتم طراحیها تقویت میشود و این ماجراجویی را از نظر گرافیکی به کتابی سرنوشتساز تبدیل میکند.[۳۵۱] سبک او با علاقهمندی به تاریخ هنر — برای او که محیط هنری در دوران کودکیاش بیگانه بود — به تکامل خود ادامه میدهد. او بهویژه دقت در طراحی را از پرترههای هانس هلباین پسر وام میگیرد که نسخهای از آن در دفتر کارش آویخته بود، و همچنین به آثار رنگارنگ و پرهیاهوی خوان میرو تمایل پیدا میکند که ردپای آنها در رویاها و کابوسهای تنتن نمایان است.[۳۵۲]

گرفتار شدن در سازوکار استودیو
[ویرایش]از سال ۱۹۴۲، هرژه تسلیم فشار انتشارات کسترمن شد که از او میخواست آثارش را رنگآمیزی کند. با این حال، این طراح نسبت به این کار بیمیلی نشان میداد، زیرا متقاعد شده بود که قدرت طراحی او بیش از هر چیز در خطوط (طراحی خطی) نهفته است. در سال ۱۹۷۵، او در یک مصاحبه با خبرنگاری هلندی دربارهٔ گذار به دنیای رنگ اظهار داشت: «هنوز نمیدانم که آیا این یک تغییر رهاییبخش بود یا خیر!»[۳۵۴] در واقع، بنوآ پیترس و پیر استرکس هر دو متفقالقولاند که داستانهای طراحی شده به صورت سیاه و سفید، زیباترین و گویاترین آثار او هستند؛[۳۵۴] استرکس حتی از این موضوع متأسف است که رنگآمیزی آثار منجر به رها کردن آنچه او «خط دیوانه» مینامد شده است؛ خطی که بر نوعی ظرافت گرافیکی و خطوطی پرنشاط و چشمنواز استوار بود و جای خود را به نوعی صلبیت (خشکی) داد که با ظهور استودیو هرژه در دهه ۱۹۵۰ تشدید شد.[۳۵۵]
فرایند رنگآمیزی داستانها، هرژه را ناگزیر کرد تا برای مقابله با حجم کار بسیار زیاد، تیمی را به دور خود جمع کند. بدین ترتیب، این طراح از همکاری نخستین دستیار واقعی خود، ادگار پ. یاکوبس، بهرهمند شد که از سال ۱۹۴۴ در کنار او مشغول به کار شد. در تماس با او، پسزمینهها با جزئیاتی غنی شدند که حاصل پژوهشهای فراوان و پیشطرحهایی بود که از نزدیک و به صورت زنده کشیده میشدند.[۳۵۶] همدلی میان این دو مرد، فراتر از دیدگاههای گاه متضاد دربارهٔ نحوه بهکارگیری رنگ، دقت خط یا روایت بود و هر یک از تأثیر دیگری بهره میبرد.[۳۵۶] پس از پایان همکاری آنها، هرژه دیگر قادر نبود به تنهایی کار کند؛ همانطور که ژاک مارتینِ طراح — که چند سال بعد برای جایگزینی او فراخوانده شد — از آن به عنوان نوعی تله هنری یاد میکند: «یاکوبس با وسواسی که در جزئیات داشت، پسزمینههایی را به ماجراهای تنتن آورد [...] که هرژه هرگز انجام نمیداد. هرژه در آن زمان، برای نشان دادن یک خیابان و یک دیوار، فقط سه خط و دو آجر میکشید و تمام. اما یاکوبس چه کرد؟ او پوسترهایی کشید که پوسترهای واقعی بودند، ورودی سینمایی را طراحی کرد که واقعاً شبیه ورودی سینما بود؛ خلاصه آنکه او دکورها را در آثار هرژه پیچیده و پر از جزئیات کرد. و هنگامی که یاکوبس او را ترک کرد تا منحصراً به بلیک و مورتیمر بپردازد، هرژه کاملاً درمانده شد: او بلد نبود دکور طراحی کند، این کار در تخصص او نبود و برایش جذابیتی نداشت! آنچه برای هرژه جذابیت داشت، حرکت بود.»[۳۵۷]
این فرایند به بنیانگذاری استودیو هرژه در سال ۱۹۵۰ انجامید. از نظر بسیاری از تنتنشناسان، این تغییر منجر به پیچیدگی بیش از حد دکورها شد که در کتابهای آخر، بهویژه تنتن و پیکاروها، با ضعفی گرافیکی همراه گشت؛ آنها این ضعف را ناشی از این میدانند که مؤلف بخش هرچه بیشتری از طراحیهای خود، از جمله شخصیتهای فرعی را به همکارانش واگذار میکرد. به گفته بنوآ پیترس، که معتقد است در این دوره خط شفاف «سخت و صلب» میشود، این موضوع سندی است بر اینکه سبک هرژه — که مدتها خنثی و بهراحتی قابل صدور (به فرهنگهای دیگر) تلقی میشد — از نوعی شکنندگی رنج میبرد.[۳۵۸]
هنرمندی سختگیر
[ویرایش]هرژه که نسبت به خود نکتهسنج و انعطافناپذیر بود، نسبت به همکارانش نیز به همین اندازه سختگیر بود، بهویژه در مقام مدیر هنری مجله تنتن. از همان زمانِ تأسیس این نشریه، طراحان دیگر موظف بودند طرحهای اولیه (مدادی) خود را به او ارائه دهند تا او بتواند نظرات انتقادی احتمالیاش را اعمال کند: هیچ صفحهای بدون موافقت او منتشر نمیشد.[۲۴۱] به عنوان مثال، در سال ۱۹۵۳، هرژه طرح روی جلدی را که ادگار پ. یاکوبس برای معرفی آغاز ماجرای جدیدش، «علامت زرد»، طراحی کرده بود، سانسور کرد؛ زیرا آن را خشن، وحشتآور و نامناسب تشخیص داد. این مخالفت برای ادگار پ. یاکوبس همچون یک توهین تلقی شد؛[۳۵۹] تجربهای که بعدها طراحان دیگری مانند تیبه یا فرانسوا کرانهالس، که ستارههای نوظهور نسخه فرانسوی مجله بودند نیز از سر گذراندند.[۳۶۰]
علاوه بر کیفیت گرافیکی آثار، هرژه اصرار داشت که در داستانهای همکارانش، باورپذیری بر تخیل پیشی بگیرد. او بهویژه به فیلمنامههایی که ژاک فان ملکبکه برای مجموعهٔ حسن و قدور اثر ژاک لودی نوشته بود، به دلیل فقدان واقعگرایی انتقاد داشت. هرژه فشار آورد تا او را از فهرست مطالب تنتن حذف کنند و ابراز تأسف کرد که شخصیتهای لودی «بدون انسجام، بدون شخصیت، کاملاً خیالی و فاقد حیات» هستند؛ وی همچنین تأکید داشت که این شخصیتها نمیتوانند خوانندگان را مجذوب کنند، چرا که نویسندگان آنها را در دورههای تاریخی مختلف جابهجا میکنند و حتی در یکی از ماجراها، ابایی ندارند که آنها را به مگس تبدیل کنند.[۲۰۴]
مجموعهدار و نقاش انتزاعی
[ویرایش]هرژه در میان مجموعه هنرها و رسانههای زمانه خویش، از جایگاه ویژهای برخوردار است. او در آنجا حکم استثنایی را دارد که قاعده را تأیید میکند: او یک استاد است، یک هنرمند بزرگ، اما برآمده از رسانهای که امروزه و هنوز که هنوز است، آن را یک هنر دستپایین تلقی کنند.

در آغاز دهه ۱۹۶۰، اشتیاق هرژه به هنر معاصر بیش از پیش تثبیت میشود. از چند سال قبل، او به توصیه ژاک فان ملکبکه و گوستاو فانن گلووه، خیاط بروکسلی، مجموعه کوچکی از تابلوهای نقاشی را برای خود گردآوری کرده بود.[۲۹۹] چندی بعد، او خودش نقاشی را امتحان میکند؛ ابتدا با راهنماییهای لویی فان لینت و سپس به تنهایی. او سیوهفت بوم خلق میکند که بیشتر آنها انتزاعی هستند و در آنها میتوان تأثیر خوان میرو، سرژ پولیاکوف و خودِ لویی فان لینت را بازیافت.[۲۹۹] هرژه به توصیه لئو فان پویولده، مورخ هنر، از به نمایش گذاشتن آثارش صرفنظر میکند: تابلوهای او فاقد کیفیت نیستند، اما اصالت و قدرت طراحیهایی را که او برای داستانهای مصور انجام میدهد، ندارند.[۲۹۹] با این حال، این بومها که اکثرشان توسط بیوهاش، فَـنی فلامینک، نگهداری شدهاند، در بازار هنر به قیمت بالایی دست یافتهاند؛ هم به دلیل جذابیتی که هر آنچه به هرژه مربوط است برای مجموعهداران دارد و هم به دلیل کیفیت ذاتی خودِ آثار. در سال ۲۰۱۱، یک نقاشی انتزاعی که او به یکی از خدمتکاران خانهاش هدیه داده بود، به قیمت ۳۵٬۰۰۰ یورو در گالری روپس در نامور فروخته شد.[۳۶۲]
هرژه با رد کردن این موضوع که تنها یک نقاشِ «روزهای یکشنبه یا بعدازظهرهای شنبه» (آماتور) باشد،[۳۶۳] بلافاصله نقاشی را رها میکند، اما با این حال از این محیط رو برنمیگرداند.[۲۹۹] برعکس، او به دوست مجموعهدارش، مارسل استال، کمک میکند تا گالری «کارفور» خود را در خیابان لوئی، در نزدیکی استودیوها، برپا کند؛ مکانی که طراح مشتاق بود تقریباً هر روز در زمان ناهار به آنجا برود.[۲۹۹] در ابتدا، او به آثار اکسپرسیونیستی کنستان پرمکه و یاکوب اسمیتس علاقهمند میشود، اما در همسویی با جستوجوی فلسفیاش که به سمت ذن و تائو گرایش داشت، سلایق او بهسرعت به سمت آثار تأملبرانگیزتری مانند بومهای تکرنگ و شکافخورده لوسیو فونتانا تغییر مییابد.[۲۹۹]

او شیفته تابلوهای عصیانزده ژان-پیر رینو میشود، اما در عین حال با علاقهمندی نزدیک به هنر پاپ، نوعی گزیدهگرایی از خود نشان میدهد؛ بهویژه آثار روی لیکتنستاین که با او قرابت خاصی در خود مییابد. در ضمن، چاپهای سیلکاسکرینی که این هنرمند آمریکایی بر اساس مجموعه نقاشیهای کلیسای جامع روآن اثر کلود مونه خلق کرده است، زینتبخش دفتر کار اوست.[۲۹۹] از میان هنرمندان مورد ستایش هرژه که او آثارشان را خریداری میکرد، میتوان به ژان دووَن، فرانک استلا، اگوست هربن، تام وسلمن، ژان دوبوفه، کنث نولاند و یا استفان دو یگر اشاره کرد.[۳۶۴]
هرژه در گالری کارفور همچنین با منتقد هنری جوانی به نام پیر استرکس آشنا میشود و پیوند دوستی عمیقی میان آنها شکل میگیرد. پیر استرکس علاوه بر ارائه نظرات آگاهانه درباره مسائل نقاشی و زیباشناسی، هرژه را با متنهای روشنفکرانی چون رولان بارت، کلود لوی-استروس و مارشال مکلوهان آشنا میکند.[۲۹۹] با این حال، این کشش به نقاشی معاصر و فلسفه، تمسخر برخی از قدیمیترین دوستانش مانند پل ژامان و روبر پوله را برای هرژه به همراه دارد؛ کسانی که معتقد بودند این طراح نوعی تظاهر و فخرفروشی از خود نشان میدهد که با ریشههای خانوادگی و شخصیت واقعیاش در تضاد است.[۲۹۹] در سطحی دیگر، نزدیکی هرژه با نقاشان مشهور معاصر، اراده او را برای تثبیتِ داستان مصور به عنوان یک «هنر کامل و مستقل» تقویت میکند. او درمییابد که درک او از طراحی و پرسشهایی که در زمان اجرای آثارش از خود میپرسد، به آنها نزدیک است؛ چنانکه نقاشانی چون اندی وارهول و یان دیبتس نیز به نوبه خود لب به ستایش او میگشایند.[۲۹۹]
موضعگیری سیاسی و اتهامات نژادپرستی
[ویرایش]تأثیر محیط کاتولیک و ملیگرا در دهههای ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰
[ویرایش]هرژه تحت تأثیر محافل کاتولیک، ملیگرا و محافظهکارِ راستِ افراطی بود که از دوران جوانی در آنها رفت و آمد داشت. او به عنوان عضو فعال جنبشهای کنش کاتولیک، شیفتهٔ اولین کارفرمای خود، ابه نوربر والز بود؛ کسی که از ستایشگران پروپاقرص بنیتو موسولینی بهشمار میرفت.[۳۶۵][۳۶۶] تحت تکانهٔ او بود که کتاب «تنتن در سرزمین شوراها» ماهیتی سیاسی و آشکارا ضد کمونیستی به خود گرفت.[۱۰۰] به گفتهٔ آنری روان-روزنبلاتِ روزنامهنگار که در اواخر عمر هرژه با او ملاقات کرده بود: «هرژه محصول دوران و محیط خویش است. بلژیکِ پیش از جنگ در نوعی یهودستیزیِ متعارف غوطهور بود، چیزی شبیه به الکلیسمی اشرافی که تحمل میشد. و هرژه در محیطی کاتولیک، مرتجع و یهودستیز هویت یافت و شکوفا شد.»[۳۶۷] در واقع، از سال ۱۹۳۴، هرژه در ستونهای نشریه لو پتی ونتیم مرتکب لغزشهایی شد (به تعبیر بنوآ پیترس). در شمارهٔ ۵ آوریل، تحریریهٔ این ضمیمه ضمن ابراز خشنودی از اینکه آدولف هیتلر اقداماتی انجام داده که در ظاهر محدودکننده آزار و اذیت یهودیان به نظر میرسید، افزوده بود: «امیدواریم که او یهودیانِ تبعیدیِ پرشمارِ نزد ما را به آلمان فراخواند و ما در شهر خوبمان بروکسل، زبانی جز ییدیش بشنویم.»[۳۶۸]. چند هفته بعد، او شوخی مشکوکی را در یک مسئلهٔ ریاضی گنجاند: «اگر آقای لِوی بتواند با سه تهسیگار یک سیگار بسازد (او از روی صرفهجویی آنها را دور نمیاندازد)، با نُه تهسیگار چند سیگار میتواند بسازد؟»[۳۶۹]

در لو ونتیم سیکل، هرژه با لئون دگرل روزنامهنگار، بنیانگذار جنبش راست افراطی رِکس در دههٔ ۱۹۳۰، آشنا میشود.[۱۴۱] این طراح، تصویرگریِ چندین مورد از آثار او را بر عهده میگیرد،[۱۴۱] اما برخلاف ادعای دگرل در کتابش با عنوان «تنتن رفیق من»، هرژه هرگونه پیوستن به حزب یا ایدههای او را بهطور علنی رد میکند.[۳۷۰] بهویژه، هرژه برخلاف سایر روزنامهنگاران لو ونتیم سیکل مانند پل ژامان یا ویکتور مولنیزر، از پیوستن به تحریریهٔ هفتهنامهٔ او به نام «لو پئی رئل» (کشور واقعی) خودداری میکند.[۳۷۰] با این حال، درونمایهٔ اصلی ماجراهای تنتن که در دههٔ ۱۹۳۰ منتشر میشدند و قاچاق و انواع انجمنهای مخفی را محکوم میکردند، به برخی از استدلالهای انتخاباتی لئون دگرل نزدیک است.[۳۷۰] ماکسیم بنوا-ژانن، نویسندهٔ اثری بسیار انتقادی علیه این طراح در سال ۲۰۰۷، برای روشن کردن این نزدیکی به شخصیت روبرتو راستاپوپولوس استناد میکند: «نامِ راستاپوپولوس به تنهایی چکیدهٔ تمام آن ویژگیهای منفی و رذایلی است که جنبشهای ضدپارلمانی و ضدجمهوریخواه در روزنامههایشان علیه دیگران به کار میبردند و آنها را بدنام میکردند. در واقع در اواخر قرن نوزدهم، واژهٔ «راستاکوئر» برای تحقیر بیگانگانی به کار میرفت که ثروت بادآورده و خودنمایانهای داشتند و طبیعتاً مشکوک به نظر میرسیدند؛ همان نوکیسههای مبتذل و پرسروصدا. این واژه خیلی زود به «راستا» خلاصه شد. پسوند «پوپولوس» که هرژه به «راستا» میافزاید، نشان میدهد که شخصیت او ریشههای یونانی و مردمی دارد. [...] [هرژه] تضادهای جامعهٔ بزرگسال را به گونهای بازسازی میکند که برای کودکان دهساله قابل درک باشد. اما تخیل و ابزارهای او، متعلق به مردی از راستِ افراطی است. چرا که اگر غیر از این بود، چرا باید یک فرد بیتابعیت با ریشههای یونانی، یا به اصطلاحِ موراسی یک «مِتِک» (بیگانه مقیم)، را به نماد شر تبدیل کرد؟»[۳۷۱]
در آخرین داستان او که پیش از جنگ منتشر شد، یعنی عصای اسرارآمیز، هرژه را نمیتوان به نزدیکی با ایدئولوژی نازی متهم کرد؛ چرا که این ماجرا همچون بازسازی و محکومیت واقعهٔ آنشلوس (الحاق اتریش به آلمان نازی) به نظر میرسد که اتریش بهتازگی قربانی آن شده بود. از نظر بنوآ پیترس، تصادفی نیست که همدست سیلداویاییِ بوردوریها و محرک واقعی توطئه، وستلر نامیده شده است: نام خانوادگی او واژهای ترکیبی است که از نامهای دیکتاتورهای ایتالیایی و آلمانی، بنیتو موسولینی و آدولف هیتلر ساخته شده است؛ نامی که همچنین طنینانداز نام رهبران فاشیست بریتانیایی، آسوالد موزلی، و سیاستمدار افراطی هلندی، آنتون موسرت است.[۳۷۲] عصای اسرارآمیز بیش از آنکه اثری ضد فاشیستی باشد، نشاندهندهٔ دلبستگی هرژه به پادشاهی بلژیک در روزگاری است که این نهاد نیز از یک سو توسط ارادهٔ توسعهطلبانهٔ آلمان و از سوی دیگر توسط قدرت گرفتن جنبش رکسیست (که فاشیستشدن آن در طول دههٔ ۱۹۳۰ پیشرفت کرد) یا جنبشهای افراطی ناسیونالیست فلاندر، یعنی اتحادیه ملی فلاندر و وردیناسو تهدید میشد.[۱۰۶][۳۷۲] تنتن با خنثی کردن توطئهای که پادشاه را هدف قرار داده، تداوم قدرت مشروع او را تضمین میکند؛ پادشاه سیلداوی در اینجا همچون فرمانروایی دلسوز برای رفاه ملتش معرفی میشود، همانگونه که دیگر پادشاهانِ حاضر در این مجموعه داستانها هستند.[۳۷۳] با این حال، سالها بعد، هرژه در نامهای به ژان-پل شمان از بیطرفی شخصیت خود دفاع میکند: «تنتن مدافع نظم مستقر نیست، بلکه مدافع عدالت و حامی بیوگان و یتیمان است. اگر او به یاری پادشاه سیلداوی میشتابد، برای نجات رژیم سلطنتی نیست، بلکه برای جلوگیری از یک بیعدالتی است: در چشمان تنتن، شرّ در اینجا همان ربودن عصای سلطنتی است.»[۳۷۴]
با این وصف، به گفتهٔ ماکسیم بنوا-ژانن، «در آستانهٔ جنگ جهانی دوم، هرژه [...] به گروه غیررسمی از افرادی تعلق دارد که از «کنش کاتولیک بلژیک» یا جاهای دیگر آمدهاند و قرار است به «نظم نوین» خدمت کنند. فروپاشی سال ۱۹۴۰، فاجعهای که بنای سیاسی و اجتماعی ساخته شده از سال ۱۸۳۰ بر پایهٔ لیبرالیسم را در هم شکست، همان چیزی است که به این مشتِ ایدئولوگهای متمایل به فاشیسم و فرصتطلب اجازه داد تا ناگهان به قدرت برسند.»[۳۷۵] ویلیام اوژو، روزنامهنگار و مدیر سابق او در لو ونتیم سیکل، گویی این طراح را از نظر سیاسی تبرئه میکند: «کسی که در سطح شخصی رفتار خوبی داشت، اما با این وجود همچنان یک انگلیسستیز باقی ماند که همیشه در حوزهٔ نفوذ رکسیسم حرکت میکرد. او بهخوبی نشاندهندهٔ پلی بود که روحیهٔ پیشاهنگیِ ابتدایی را به ذهنیت بدویِ رکسیستها متصل میکرد: علاقهمندی به پیشوا، رژه، یونیفرم… او بیشتر یک فرد ناشی بود تا یک خائن. و از نظر سیاسی سادهلوح بود.»[۲۳۹]
رویکرد در دوران اشغال
[ویرایش]
رویکرد هرژه که میپذیرد در دوران اشغال برای نشریه «لو سوآرِ غصبشده» کار کند،[ظ] اتهامات متعددی را علیه او برمیانگیزد. بنوآ پیترس، زندگینامهنویس او، وی را به عنوان «همکاری منفعل اما فرصتطلب» معرفی میکند.[۳۷۶] همانطور که پیر آسولین مشاهده کرده است، مورد او استثنا نیست و از دیدگاه هنری، بافتِ جنگ و اشغال بهطور متناقضی نوعی انگیزه و محرک مهم ایجاد میکند و این دوره را به «عصر طلایی» خلق آثار تبدیل میسازد.[۳۷۷] برای هرژه نیز مانند دیگر هنرمندان، در این زمان دورهٔ «سازش» آغاز میشود.[۳۷۸] هنگامی که او در اکتبر ۱۹۴۰ به دعوت ریمون دو بکر به تیم لو سوآر میپیوندد، نویسنده مشتاق به نظر میرسد؛ اما بیش از آنکه این کار یک وابستگی معنوی و سیاسی باشد، او آن را در درجه اول وسیلهای برای اطمینان از درآمدهای منظم و فراموش نشدن توسط عموم مردم میبیند.[۲۰۱] همانطور که بنوآ پیترس یادآوری میکند، در آن زمان فقط مطبوعات میتوانستند به او اجازه دهند تا نیازهایش را برطرف کند: در آن دوران «روزنامه پادشاهی میکرد و کتابها گران بودند» و طراح نمیتوانست تنها به حقالامتیازی که انتشارات کسترمن برای فروش داستانهایش به او میپرداخت، بسنده کند.[۳۷۹]
این تعهد برای او طبیعیتر به نظر میرسید چرا که اکثر نزدیکانش به همین ترتیب عمل میکردند، افرادی نظیر پل ژامان، مارسل دوئه، ژان لیبر، ژولین دو پروفت، ویکتور مولنیزر یا حتی پل وری.[۳۷۹] با این حال، این مشارکت باعث ناامیدی برخی از دوستانش میشود و بهویژه منجر به قطع رابطه او با فیلیپ ژرار میگردد که بعدها در قالب شخصیت فیلیپولوسِ نبی در کتاب ستاره اسرارآمیز، کاریکاتور او کشیده شد. برخی از خوانندگان او نیز تردیدهایی از خود نشان میدهند. به عنوان نمونه، در اکتبر ۱۹۴۰، این طراح نامهای بدون امضا دریافت میکند: «آقا، اجازه دهید به عنوان پدر یک خانواده پرجمعیت، غم و ناامیدی خود را از دیدن چاپ تنتن و میلو در نشریه نووُ سوآر به شما بگویم. در حاشیه نقاشیهای سرگرمکنندهٔ شما، زهر دین نئوپگانیسمِ آن سوی رود راین [آلمان نازی] به آنها تزریق خواهد شد. اگر هنوز میتوانید، از این راه بازگردید. عذر مرا بابت امضا نکردن بپذیرید اما زمانه بسیار ناپایدار است.»[۳۸۰]
نویسنده از طریق همکاریاش با لو سوآر، به نیاز مردم برای سرگرمی جهت فراموش کردن تیرهبختیهای آن لحظه پاسخ میدهد؛[۳۷۷] از آن پس گویا تنها موفقیت و درخشش آثار هنریاش برای او اهمیت دارد.[۳۸۱] او نسبت به وقایع دوران خود نوعی بیتفاوتی نشان میدهد، چرا که غرق در خلق اثر خویش است و روزانه حداقل دوازده ساعت کار به آن اختصاص میدهد؛[۳۸۲] همانطور که سالها بعد در گفتگوهایش با نوما سادول اظهار داشت: «جنگ برای ما [بلژیکیها] تمام شده به نظر میرسید؛ بنابراین من هیچ تردیدی برای همکاری با روزنامهای مثل لو سوآر نداشتم: من کار میکردم، همین و بس، درست همانطور که یک معدنچی، یک بلیطفروش تراموا یا یک نانوا کار میکرد! اما، در حالی که دیدن یک لکوموتیوران که قطاری را هدایت میکرد برای بقیه عادی بود، به اهالی مطبوعات برچسب 'خائن' زدند.»[۳۸۳][۳۸۴] در حقیقت، محبوبیت تنتن به شدت افزایش مییابد: داستانهای مصور فروختهشده در پاییز ۱۹۴۱ به مرز ۱۰۰٬۰۰۰ نسخه میرسند.[۳۸۵]
چندین اقدام او بر ابهام موقعیتش میافزاید و در مصاحبهای که در سال ۱۹۷۳ با دو روزنامهنگار داشت، هرژه تصدیق کرد که تعهد او در لو سوآر نمیتواند ادعای بیگناهی مطلق داشته باشد و اعتراف کرد که «باور داشته است که آینده غرب میتواند به «نظم نوین» بستگی داشته باشد.»[۳۷۹] او شخصاً نزد مقامات آلمانی مداخله میکند تا سهمیه کاغذ بیشتری دریافت کند و تولید داستانهایش را حفظ نماید،[۳۸۶] اما عمدتاً کاریکاتورهای یهودستیزانه او در آثار مختلف است که انتقادات تندی را برایش به همراه میآورد.[۲۱۹]
هرژه؛ یهودستیز؟
[ویرایش]
در نخستین ماجراهای تنتن، چند تصویر از یهودیان دیده میشود که به گفته دیدیه پاسامونیک، «ردپای یهودستیزیِ مسیحی را که در کمیکبوکهای بلژیکی بسیار رایج بود، با خود دارد». نمونههایی از این دست، بزاز یهودی در تنتن در شوروی یا عتیقهفروش در گوش شکسته هستند.[۳۸۷] اما از نظر بنوآ پیترس، کتاب ستاره اسرارآمیز اصلیترین «سند جرم» علیه هرژه بهشمار میرود.[۲۱۹]
از یک سو، در حالی که انتشار این داستان با ورود ایالات متحده به جنگ همزمان شده است، ترکیب دو گروهی که در جستجوی شهابسنگ با یکدیگر رقابت میکنند، بیطرفانه نیست: در اطراف تنتن، هیئتی که توسط «بنیاد اروپایی تحقیقات علمی» تأمین مالی شده، دانشمندانی از کشورهای بیطرف یا متمایل به آلمان را گرد هم آورده است؛ در حالی که دشمنان آنها، بر فراز کشتی «پیری»، پرچم آمریکا را برافراشتهاند. به باور پاسکال اُری مورخ فرانسوی، «چه هرژه بخواهد و چه نخواهد، این درونمایه که اروپایی با دقت گزینششده را به تصویر میکشد و بارها توسط مطبوعاتِ همکار با اشغالگران تکرار میشد، در سال ۱۹۴۲ معنای سیاسی بسیار دقیقی داشت»؛[۳۸۸] تحلیلی که پیر آسولین نیز با آن موافق است و معتقد است «این دوگانگی مسلماً بیغرض نیست.»[۳۸۹] بنوآ پیترس به عنصر دیگری نیز اشاره میکند: در حالی که نحوه نمایش آمریکاییها در این داستان مصور «بیش از حد مغرضانه» است، هواپیمای آبنشینی که تنتن برای نزدیک شدن به شهابسنگ استفاده میکند، یک آرادو آر ۱۹۶ است[۳۹۰] که در آن زمان مایه افتخار ارتش آلمان و «کابوس زیردریاییهای متفقین» محسوب میشد.[۳۹۱] بنابراین، این نبردی است (هرچند علمی) که میان «اروپاییهای خوب [...] و آمریکاییهای شرور» در جریان است. پیر آسولین معتقد است که هرژه با دادن نقش منفی به آمریکاییها، «باعث میشود آنها پیشاپیش در جنگ شکست بخورند» و به این ترتیب، خود را کاملاً با صفحات سیاسی روزنامهای که در آن مینوشت، هماهنگ میکند.[۳۸۹]
از سوی دیگر، این داستان مصور حاوی عناصر متعددی با ماهیت یهودستیزانه است. نهتنها بانکدار ثروتمند و بیاخلاقی که حامی هیئت اعزامی آمریکایی است، نام خانوادگی با طنین یهودی («بلومنشتاین») دارد، بلکه چهره او مطابق با کُدهای کاریکاتورهای آن زمان ترسیم شده است.[۳۹۰] در سال ۱۹۵۴، هنگام بازنشر داستان مصور، هرژه به درخواست انتشارات کسترمن این نام را که «بیش از حد سنگین بود»، تغییر داد.[۲۱۷] او نام بولوینکل را برگزید که از واژهٔ بروکسلیِ «بولوینکل» (bollewinkel) به معنای «قنادی» گرفته شده بود، اما این کار برای فروکش کردن انتقادات کافی نبود؛ چرا که هرژه بعدها متوجه شد این نام نیز، خود یک نام خانوادگیِ واقعیِ یهودی است.[۳۹۰] علاوه بر این، دو کادر که ابتدا در لو سوآر منتشر شده بود، به دلیل ماهیت زنندهشان، از همان اولین چاپِ داستان مصور حذف شدند:[۲۱۷] در حالی که فیلیپولوسِ نبی در حال تعقیب تنتن و اعلام پایان دنیاست، این دو شخصیت از مقابل مغازهای رد میشوند که توسط دو یهودیِ کاریکاتوری اداره میشود و تابلوی «لوی» بر سردر آن است. با شنیدن حرفهای این پیامبر خودخوانده، کاسب اول میگوید: «شنیدی اسحاق؟ پایان دنیا! اگر حقیقت داشته باشد چه؟» دومین نفر، در حالی که دستهایش را به هم میمالد، پاسخ میدهد: «هه! هه! این میتواند یک «کاسبیِ کوچکِ» خوب باشد سلیمان! من ۵۰ هزار فرانک به حامیان مالیام بدهکارم… اینطوری دیگر لازم نیست بازپرداخت کنم.»[ع][۳۹۰][۳۹۲]
ستاره اسرارآمیز تنها اثر هرژه در آن دوران نیست که شامل طرحهایی با ماهیت یهودستیزانه است: در سال ۱۹۴۱، او همچنین تصویرگری «حکایتهای روبر دو ورویلاند» را پذیرفت که یکی از آنها «دو یهودی و شرطبندیشان» نام داشت. طرحی که او ترسیم کرد، کُدهای اصلی کاریکاتورهای یهودستیزانهٔ آن زمان را بازتولید میکرد؛ مشابه همانهایی که دوستش، پل ژامان، در نشریهٔ «بروکسلر زایتونگ» منتشر میکرد.[۲۱۹] بنوآ پیترس دفاعیات هرژه در برابر اتهامات یهودستیزی را ناکافی میداند: اگرچه او معتقد است که «[نویسنده] هنگام طراحی ستاره اسرارآمیز از «راه حل نهایی» (هولوکاست) بیاطلاع بود، اما در مقابل، غیرممکن بود که از قوانین یهودستیزانهای که در آن زمان وضع میشد، بیخبر مانده باشد.»[۳۹۳] این طراح در گفتگوهایش با نوما سادول، دربارهٔ این اتهامات سخن گفته و آنها را یکسره رد کرده است: «من واقعاً یک سرمایهدارِ ناخوشایند را با ظاهری سامی و نامی یهودی نشان دادم [...]. اما آیا این به معنای یهودستیزی است؟... به نظر من، در کلکسیونِ آدمهای بدِ من، از هر نوعی پیدا میشود: من «آدم بدهای» زیادی از خاستگاههای گوناگون نشان دادهام، بدون اینکه به نژاد خاصی توجه ویژه داشته باشم. همیشه جوکهای یهودی، جوکهای مارسیایی و جوکهای اسکاتلندی گفته شده است. این به خودیِ خود چیز بدی نیست. اما چه کسی پیشبینی میکرد که جوکهای یهودی، آنطور که میدانیم، در اردوگاههای مرگ تربلینکا و آشویتس به پایان برسد؟»[۳۹۴] هرچند او هرگز به خاطر نقشش در دوران جنگ بهطور علنی عذرخواهی نکرد، اما سی سال بعد به آنری روان-روزنبلاتِ روزنامهنگار گفت: «درست است که به برخی طرحها افتخار نمیکنم. اما میتوانید حرفم را باور کنید: اگر در آن زمان از ماهیت آزار و اذیتها و «راه حل نهایی» مطلع بودم، هرگز آنها را نمیکشیدم. من نمیدانستم. یا شاید، مثل خیلیهای دیگر، طوری رفتار کردم که ندانم.»[۳۹۵]
اتهامات نژادپرستی
[ویرایش]
پاسکال اُری مورخ فرانسوی، مشاهده میکند که نخستین ماجراهای تنتن سرشار از پیشداوریهای قومی است، چیزی «میان کوتهفکری و خصومت آشکار» که گویای یک «بیگانههراسیِ معمول» و گسترده در آن دوران است. با این حال، او تصریح میکند که هرژه از کلیشههای قومی به عنوان ابزاری کمدی استفاده کرده است؛ درست همانطور که از کلیشهٔ دانشمند حواسپرت، الکلیِ توبهنشکن یا اپرخوانِ خودشیفته بهره میبرد.[۳۹۶] مارک آنژنو نیز با این تحلیل همسو است و تأیید میکند که هرژه همچون یک «واسطه (مدیوم)، بیاحتیاط اما ناآگاه، برای گفتمان اجتماعی زمانه خویش» عمل میکند؛ کسی که فاقد دکترین سیاسی و تا حدودی فاقد سوءنیت عمدی بوده، اما در عین حال با کمال میل از «تصویرسازی بیگانههراسانه به عنوان منبع بیپایان و ابتداییِ طنز» بهره جسته است.[۱۰۶]
در این میان، کتاب تنتن در کنگو که آکنده از پدرسالاری استعمارگرانه است،[۳۹۷] به عنوان اغراقآمیزترین اثر این طراح شناخته میشود و کانون اصلی اتهامات نژادپرستی است.[۳۹۶] در دههٔ ۱۹۶۰، این داستان مصور در کتابفروشیها یافت نمیشد چرا که موجودی آن به پایان رسیده بود: انتشارات کسترمن که از خشم احتمالی روشنفکران غربیِ طرفدار آفریقا نگران بود، تصمیم گرفت علیرغم پافشاری هرژه، این کتاب را بازنشر نکند؛ بهویژه در بافت تاریخیِ استعمارزدایی از آفریقا و استقلال کنگو].[۳۹۸][۳۹۹] جالب اینجاست که این داستان نخستین بار در اوایل سال ۱۹۷۰ در یک مجلهٔ زئیری (کنگویی) بازنشر شد، همراه با سرمقالهای که موضع انتشارات کسترمن را زیر سؤال میبرد: «چیزی وجود دارد که سفیدپوستانی که از گردش تنتن در کنگو جلوگیری کرده بودند، متوجه نشدند. آن چیز این است: اگر برخی تصاویرِ کاریکاتوری از مردم کنگو باعث لبخندِ سفیدپوستان میشود، برای خودِ کنگوییها کاملاً خندهآور است؛ چرا که آنها در این تصاویر، فرصتی پیدا میکنند تا به حماقتِ مردِ سفیدپوستی بخندند که در آن زمان، آنها را تا این حد ابتدایی و سادهلوح میپنداشته است!»[۴۰۰] ژان-ژاک ماندل نیز در مقالهای در شمارهٔ ویژهٔ مجلهٔ گیو که در سال ۲۰۰۰ به تنتن اختصاص داشت، بر مدارای بسیاری از آفریقاییها نسبت به این داستان مصور تأکید میکند.[۴۰۱]
با این حال، تنتن در کنگو نقش تعیینکنندهای در انتقادات وارد شده به هرژه ایفا میکند. در سال ۱۹۶۰، نشریهٔ کانار آنشنه از خوانندگان خود خواست تا مراقب «این «قهرمانی» باشند که برای او سفیدپوستان کاملاً سفید و سیاهپوستان کاملاً سیاه هستند»: «اگر میخواهید فرزندانتان با تصاویری سالم و آموزنده بزرگ شوند، اجازه ندهید آن تصاویر، ساختهٔ دست هرژهٔ طراح باشد.»[۴۰۰] دو سال بعد، مجلهٔ ژون آفریک (آفریقای جوان) مقالهٔ «تنتنِ پرهیزگار - گوشِ مرتجع» را منتشر کرد؛ نقدی تند از گابریل رولان روزنامهنگار فرانسوی که نژادپرستی پنهان در کتابهای این خبرنگار جوان را محکوم میکرد.[۴۰۰] در ژوئیه ۲۰۰۷، بیینونو اِمبوتو موندوندو، دانشجوی کنگویی دانشگاه آزاد بروکسل، شکایتی مبنی بر نژادپرستی تنظیم کرد[۴۰۲] و خواستار ممنوعیت فروش تنتن در کنگو در بلژیک یا درج یک هشدار در کتاب شد.[۳۹۹] درخواست او در نهایت توسط دستگاه قضایی بلژیک رد شد.[۴۰۳] همزمان در بریتانیا، کمیسیون برابری نژادی این داستان مصور را نژادپرستانه دانست و خواستار خروج آن از کتابفروشیها شد.[۳۹۹] بسیاری از فروشگاهها در کشورهای انگلیسیزبان و همچنین کتابخانهٔ عمومی بروکلین در نیویورک، آن را از فهرست فروش خارج کردند.[۳۹۹] شکایتهایی نیز در سوئد و فرانسه مطرح شد اما به نتیجهای نرسید.[۳۹۹] این جنجال بهطور منظم در فرانسه و بلژیک تکرار میشود. در دسامبر ۲۰۱۴، گروهی از افراد وابسته به «شورای نمایندگی انجمنهای سیاهپوست فرانسه» با چسباندن برچسبهایی روی کتابهای تنتن در کنگو در یک کتابفروشی پاریسی، خواستار قرار دادن پیشگفتاری برای این اثر شدند؛ مشابه نسخهٔ انگلیسی که به خوانندگان دربارهٔ وجود کلیشههای استعماری هشدار میدهد.[۴۰۴] سرانجام در سال ۲۰۲۳ نسخهٔ جدیدی منتشر شد که شامل پیشگفتاری به قلم فیلیپ گودن بود که کتاب را در بافت تاریخی دوران خود قرار میداد؛[۴۰۵][۴۰۶] اما این پیشگفتار نیز توسط برخی مورخان مانند پاسکال بلانشار مورد نقد قرار گرفت، چرا که معتقد بودند نویسندهٔ آن به دنبال تبرئه کردن هرژه از هرگونه نژادپرستی یا دلبستگی به استعمارگری است.[۴۰۷]
پاسکال اُری بدون انکار کلیشههای نژادپرستانه در برخی داستانها، بر تحولی که در نگاه هرژه به بیگانگان در طول ماجراهای مختلف رخ داده، تأکید میکند: «استقلالی که هرژه به تدریج نسبت به ایدئولوژی محافظهکار و کاتولیک-اجتماعیِ آغازین خود کسب کرد، در تغییر جایگاه شخصیت آفریقایی بین تنتن در کنگو (۳۱–۱۹۳۰) و انبار زغالسنگ (۵۸–۱۹۵۶) - که همزمان با سالهای پایانیِ کنگوی مستعمره بود - به وضوح دیده میشود.»[۳۹۶] در این ماجرا، دیگر بحثِ نویسنده بر سر نمایش آفریقاییها به عنوان مستعمرهنشینانی کودکصفت نیست، بلکه آنها را به عنوان قربانیانی نشان میدهد که باید در برابر بازرگانان بدطینتِ برده محافظت شوند.[۳۹۶]
هرژه؛ جنسیتزده؟
[ویرایش]برخی به کمبود شخصیتهای زنِ تأثیرگذار، به جز «کاستافیوره»، اشاره میکنند. زنان در آثار او حضور اندکی دارند و نادیده گرفته شدهاند. با این حال، باید این اتهامات را در بافت تاریخی آن زمان سنجید؛ دورانی که شخصیتهای زن در اکثر قریب به اتفاق کتابهای کمیک غایب بودند (حدود ۵ درصد شخصیتهای زن). علاوه بر این، در سال ۱۹۴۹ قانونی برای سانسور وضع شد که کمیسیونی را مأمور محدود کردن صحنههای معاشقه و پوشاندن زنان تا گردن کرد.[۴۰۸]
بزرگداشت و میراث
[ویرایش]میراث و نظارت دقیق بر آثار هرژه
[ویرایش]نویسنده در وصیتنامهای که چند ماه پیش از مرگش تنظیم کرد، همسرش فَنی رِمی را تنها وارث قانونی خود قرار داد.[۴۰۹] همانطور که بارها تأکید کرده بود، هرژه مایل نبود ماجراهای تنتن پس از او ادامه یابد: «قطعاً کارهای زیادی وجود دارد که همکارانم میتوانند بدون من و حتی بسیار بهتر از من انجام دهند. اما جان بخشیدن به تنتن، هادوک، تورنسل، دوپونتها و بقیه، گمان میکنم تنها من هستم که از پس آن برمیآیم: تنتن خودِ من است، دقیقاً همانطور که فلوبر میگفت «مادام بوواری، خودِ من است!». آنها چشمان من، حواس من، نفس من و پارههای تن من هستند! [...] این یک اثر شخصی است، درست مانند اثر یک نقاش یا یک رماننویس؛ این یک صنعت نیست! اگر دیگران تنتن را ادامه میدادند، شاید بهتر یا شاید بدتر این کار را میکردند؛ اما یک چیز قطعی است: آنها این کار را به شیوهای دیگر انجام میدادند و در آن صورت، آن دیگر تنتن نبود!»[۴۱۰]
با این حال، نوعی ابهام باقی ماند: اگرچه روشن بود که قرار نیست کتابهای جدیدی ساخته شود، اما بوب دو مور تمایل خود را برای به پایان رساندن کتاب تنتن و هنر الفبا بر اساس مطالب بهجا مانده از هرژه ابراز کرد. پروندهای که فَنی رمی به او تحویل داد، تنها شامل سه صفحهٔ مدادنویسیشده و ۱۵۰ صفحه پیشطرح با خودکار بود که نشان میداد سناریوی تصورشده توسط نویسنده تا شکل نهاییاش فاصلهٔ زیادی داشت و مجموع اطلاعات گردآوری شده برای تبدیل آن به یک کتاب کافی نبود.[۴۰۹] در سال ۱۹۸۶، فَنی رِمی از تکمیل این ماجرا منصرف شد و تصمیم گرفت آن را به همان شکلی که هرژه باقی گذاشته بود منتشر کند.[۴۰۹] در همان سال، استودیو هرژه منحل شد،[۴۰۹] در حالی که بنیاد هرژه با هدف ترویج و تضمین ماندگاری آثار این طراح تأسیس گردید.[۴۰۹]
از آن زمان به بعد، فَنی و همسر جدیدش «نیک رادول»، نظارت سختی بر حق امتیاز آثار (کپیرایت) اعمال کردند و برند تنتن را از طریق محصولات جانبی متعدد و بازنشر کتابها به بهرهبرداری تجاری رساندند.[۴۰۹][۴۱۱] از زمان مرگ این طراح، اقتباسهای تلویزیونی، سینمایی یا رادیویی بهطور منظم ساخته و عرضه میشوند.[۴۰۹]
ورود به موزهها و رکوردهای فروش
[ویرایش]در سال ۲۰۰۸، دوازدهمین لوح (صفحه) از کتاب ماجرای تورنسل به مجموعههای دائمی مرکز ملی هنر و فرهنگ ژرژ پمپیدو پیوست و بدین ترتیب، به اولین لوح از یک داستان مصور تبدیل شد که به موجودی این موزه معتبر راه یافته است. دو سال بعد، همین لوح برای نمایندگی از «هنر نهم» در نمایشگاه «شاهکارها؟» در مرکز پمپیدو-متس انتخاب شد که چهرههای بزرگ تاریخ هنر قرن بیستم را گرد هم آورده بود.[۴۱۲] در سال ۲۰۰۹، موزه هرژه که بهطور کامل به آثار و کارنامه این طراح اختصاص یافته است، در شهر لوون لا نوو گشایش یافت. ساختمان این موزه توسط معمار فرانسوی، کریستیان دپورتزآمپاک طراحی شده است.[۴۱۳] بهطور کلی، در سراسر جهان، نمایشگاههای اختصاصی برای تنتن و خالق آن بهطور منظم برگزار میشود تا یاد آنها زنده بماند.[۲۵۱] از جمله این موارد میتوان به نمایشگاه مروری بر آثار (رتروسپکتیو) بزرگی اشاره کرد که در سال ۲۰۱۶ در گراند پاله پاریس برگزار شد.[۴۱۴]
همزمان، الواح و طرحهای این هنرمند با موفقیت چشمگیری در بازار جهانی هنر روبرو شده و از دهه ۱۹۹۰ به بعد، رکوردهای متعددی را ثبت کردهاند.[۴۱۵][۴۱۳] برای نمونه، صفحات آسترِ کتابهای ماجراهای تنتن که در سال ۱۹۳۷ طراحی شده بودند، در یک حراجی در پاریس در مه ۲۰۱۴ به مبلغ ۲٬۶۵۴٬۰۰۰ یورو فروخته شدند؛ در حالی که طرح اصلی روی جلد کتاب ستاره اسرارآمیز (ترسیم شده در سال ۱۹۴۲)، در فوریه ۲۰۱۵ در نمایشگاه برافا در بروکسل به قیمت ۲٬۵۰۰٬۰۰۰ یورو به فروش رفت.[۴۱۳] در سال ۲۰۱۶، یک لوح مرکبکاری شده از کتاب روی ماه قدم گذاشتیم به قیمت ۱٫۵۵ میلیون یورو رسید که گرانترین لوح داستان مصور در جهان محسوب میشد.[۴۱۶][۴۱۵] در سال ۲۰۲۳، فروش روی جلد کتاب تنتن در آمریکا به قیمت ۲٬۱۵۸٬۴۰۰ یورو در مؤسسه آرتکوریال، رکورد جدیدی را برای یک طرح اصلی سیاهوسفید از هرژه به ثبت رساند.[۴۱۷] دو سال پیش از آن، طرح پیشنهادی برای روی جلد کتاب گل آبی (با تکنیک گواش)، با قیمت واگذاری ۳٫۲ میلیون یورو در همان مؤسسه آرتکوریال، به گرانترین اثر این طراح تبدیل شده بود.[۴۱۷]
این رکوردهای فروش با انتشار هرچه گستردهتر کتاب های هرژه همراه است. در سال ۲۰۱۴، تعداد ترجمههای ماجراهای تنتن از مرز ۱۰۰ زبان عبور کرد؛[۴۱۸] عددی که همواره در حال افزایش بوده و در سال ۲۰۱۹ به بیش از ۱۲۰ زبان و گویش رسیده است.[۴۱۹] طبق دادههای ایندکس ترنسلیشنیوم (کتابشناسی جهانی ترجمهها) در سال ۲۰۲۰، هرژه در رتبه هشتم میان پرترجمهترین نویسندگان فرانسویزبان در جهان قرار دارد.[۴۲۰]
نشانها و افتخارات
[ویرایش]
افتخارات متعددی به پاس مجموعه آثار هرژه به او اعطا شده است. در سال ۱۹۷۱، او جایزه آدامسون برای بهترین نویسنده بینالمللی و در سال بعد، جایزه یلو کید را دریافت کرد. در سال ۱۹۷۳، جایزه سن-میشل به او اهدا شد،[۴۲۱] در حالی که در سال ۱۹۷۸، در بروکسل به مقام افسر نشان تاج ارتقا یافت.[۴۲۲] در ۱۷ ژانویه ۱۹۷۹، یک «میکی افتخاری» از سوی شرکت والت دیزنی به او تقدیم شد.[۴۲۳][۴۲۱] پس از مرگش، او به صورت افتخاری در سال ۱۹۹۹ به تالار مشاهیر جک کربی و در سال ۲۰۰۳ به تالار مشاهیر ویل آیزنر راه یافت.[۴۲۱]
در سطحی دیگر، در سال ۱۹۸۲، نام او بر روی یک سیارک در کمربند اصلی به نام ۱۶۵۲ هرژه، واقع میان مریخ و مشتری، گذاشته شد؛ این سیارک در ۹ اوت ۱۹۵۳ در رصدخانه سلطنتی بلژیک در اوکل توسط اخترشناس بلژیکی، سیلوان آرن کشف شده بود.[۴۲۴]
در سال ۲۰۰۳، آنگولم نخستین شهر فرانسه بود که نام هرژه را بر روی یکی از خیابانهای خود (که پیشتر خیابان مارنگو نام داشت) گذاشت. تندیسی برنزی از این طراح نیز در آنجا نصب شده است.[۴۲۵][۴۲۶] در همان سال، بلوار هرژه در منطقه ایکسل، در چارچوب پروژه احداث «باغهای تاج سلطنتی» ایجاد شد.[۴۲۷] در سال ۲۰۱۹، میدان هرژه در ایتربیئک، زادگاه این طراح، افتتاح گشت و همزمان تمام خیابانهای مجاور در آن محله به نام برخی از شخصیتهای خلقشده توسط او نامگذاری شدند. نیمتنهای برنزی از چهره او که در سال ۱۹۵۸ توسط نات نوژانِ پیکرتراش ساخته شده بود، زینتبخش این میدان است.[۴۲۸][۱۷]
هرژه در داستانهای مصور
[ویرایش]هرژه از همان ابتدای دوران کاری خود عادت داشت که تصویر خودش را در میان شخصیتهایی که در کتابهایش جان میگرفتند، ترسیم کند. از نظر ژان ریم، استاد دانشگاه سوئیسی که بر روی این حضورهای مکرر مطالعه میکند، نام هرژه «دیگر صرفاً نشاندهندهٔ تجسمی از ژرژ رمی نیست، بلکه شخصیتی است که توسط او خلق شده تا نقش محوریِ رسانهای را میان شخصیتهایش و خوانندگان ایفا کند.»[۴۲۹] هرژه در آثار نخستینش، جایگاه خود را به عنوان واسطه با «چیدمانهای متعدد مؤلفمحور» تثبیت میکند: ماجراهای توتور به عنوان «یک فیلم کمدی بزرگ به تهیهکنندگی یونایتد روورز» معرفی شده است که نقیضهای بر شرکت آمریکایی یونایتد آرتیستس بود؛ تولیدی خیالی که کمی جلوتر در داستان با عبارت «تصاویر متحرک هرژه» یا گاهی «هرژه، کارگردان» همراه میشد. به شکلی مشابه، یکی از نخستین داستانهایی که او برای نشریه لو ونتیم سیکل تصویرگری کرد، یعنی «پوپوکاباکا»، چنین زیرنویسی داشت: «موزیکالِ موز. موسیقی از هرژه. اشعار از رنه ورهگن.» طراح بدین ترتیب خود را به عنوان یک فیلمساز یا آهنگساز معرفی میکرد؛ امری که بعدها با تکامل تکنیک او، یعنی کنار گذاشتن روایتهای زیرنویسدار به نفع داستانهای مصورِ دارای حباب گفتار که منجر به حذف راوی سومشخص شد، دیگر میسر نبود .[۴۲۹]
او برای نخستین بار در ماجراهای کوئیک و فلوپکه، تکنیکِ «تصویر در تصویر» (میز آن آبیم) را تجربه کرد[غ] و گاهی در جایگاه یک قربانی ظاهر شد. در داستان «یک ماجرای جدی»، هرژه توسط این دو شخصیت و «مأمور ۱۵» ربوده میشود؛ آنها او را متهم میکنند که هر هفته باعث تمسخرشان میشود. طراح که با هفتتیر تهدید شده، کتباً اعتراف میکند که «افرادی به نامهای کوئیک و فلوپکه، مهربان، عاقل و مطیع هستند.»[۴۲۹] این اصل در قطعه طنزِ «طراح تنبیه شده» تکرار میشود: فلوپکه پس از یک حادثه اسکی که طی آن به قابِ نقاشی برخورد کرده است، در حالی که بدنش در گچ است، زنگ در خانهٔ طراح را میزند و او را به باد کتک میگیرد.[۴۲۹] سرانجام در «راههای بزرگ»، فلوپکه که به دلیل پارک ممنوع جریمه شده، به هرژه تلفن میزند و از او میخواهد با پاک کردن تابلوی توقف ممنوع، اوضاع را درست کند. در این لحظه دست طراح در اندازهٔ واقعی، «مجهز به یک پاککن نجاتبخش»، بر روی صحنه ظاهر میشود.[۴۲۹]
دنیای واقعگرایانهٔ «ماجراهای تنتن»، به دور از فضای فانتزیِ طنزهای کوئیک و فلوپکه، به طراح اجازه نمیداد تا با همان قواعد بازی کند، اما او با این حال چندین بار خود را در آن به تصویر کشید. برای مثال، او در نخستین لوح از نسخه رنگی تنتن در کنگو، با دفترچه و قلمی در دست در میان گروه روزنامهنگارانی دیده میشود که قهرمان داستان را هنگام عزیمت همراهی میکنند.[۴۲۹] در زمان رنگآمیزی عصای اسرارآمیز، ادگار پ. یاکوبس و هرژه از سر شوخی خود را در میان مقامات بلندپایهٔ رژیم سیلداوی ترسیم کردند: آنها در میان شاهدان بازداشت تنتن توسط نگهبانان سلطنتی حضور دارند و سپس در پایان ماجرا، شاهد اهدای نشان به او توسط شاه موسکار دوازدهم هستند.[۴۳۰] او برای آخرین بار در کتاب ماجرای تورنسل در میان تماشاچیانی که جلوی نردههای کاخ مولینسار جمع شدهاند، دیده میشود.[۴۲۹]
علاوه بر این، هرژه ترجیح داد حالات درونی و خستگی مفرط خود را از طریق کاریکاتورهایی از خودش که در مجله تنتن چاپ میشد، آشکار کند. برای نمونه، در سپتامبر ۱۹۴۷، او در حالی دیده میشود که به میز طراحیاش زنجیر شده و توسط تنتنی که شلاقی در دست دارد، تهدید میشود. دو سال بعد، وقتی انتشار تنتن در سرزمین طلای سیاه پس از وقفهای طولانی از سر گرفته شد، او خود را به شکل یک زندانیِ دستبند زده ترسیم کرد که شخصیتهایش او را مجبور به بازگشت به کار میکنند.[۴۲۹] هرژه دوباره از این روش در سال ۱۹۷۸، بر روی جلد اثری که به مناسبت پنجاهمین سالگرد قهرمانش منتشر شد (تحت عنوان «پنجاه سال کارهای بسیار شاد»)، استفاده کرد.[۴۲۹]
در سطحی دیگر، چندین اقتباس از تنتن به خالق آن ادای احترام کردهاند. به این ترتیب، هرژه در تمام قسمتهای مجموعهٔ انیمیشنی ماجراهای تنتن (ساخته شده از سال ۱۹۹۱) حضور دارد، اما او همچنین در فیلم ماجراهای تنتن اثر استیون اسپیلبرگ در سال ۲۰۱۱ نیز دیده میشود.[۴۳۱] همچنین زندگینامهٔ این نویسنده در قالب یک داستان مصور با عنوان «ماجراهای هرژه» توسط ژوزه-لوئی بوکه، ژان-لوک فرومنتال و استانیسلاس بارتلمی در سال ۱۹۹۹ خلق شده که از آن زمان تاکنون چندین بار بازنشر گشته است .[۴۳۲][۴۳۳]
آثار
[ویرایش]ماجراهای تنتن
[ویرایش]
شهرت هرژه از نام مشهورترین قهرمانش، تنتن، جداییناپذیر است؛ ماجراهایی که انتشار آن از ۱۰ ژانویه ۱۹۲۹ در لو پتی ونتیم، ضمیمه هفتگی جوانان در روزنامه بلژیکی، کاتولیک و محافظهکار لو ونتیم سیکل آغاز شد.[۹۵] این مجموعه شامل ۲۴ جلد کتاب است، از جمله آخرین ماجرایی که با مرگ نویسنده در سال ۱۹۸۳ ناتمام ماند، یعنی تنتن و هنر الفبا. به استثنای این مورد آخر و نخستین داستان، یعنی تنتن در شوروی که شامل ۱۰۸ لوح (صفحه) است،[۴۳۴] تمام کتابهای دیگر که توسط انتشارات کسترمن منتشر شدهاند،[۴۳۵] · [۱۵۴] دارای ۶۲ لوح (صفحه) هستند.[۴۳۴]
هرچند از زمان درگذشت هرژه هیچ ماجرای جدیدی منتشر نشده است، اما کتابهای تنتن بارها بازنشر شدهاند. در سال ۲۰۰۸، انتشارات کسترمن مجلدی ۱۶۹۳ صفحهای تحت عنوان «تمامِ تنتن» منتشر کرد که شامل مجموعه کامل ۲۴ کتاب این مجموعه بود.[۴۳۶] سپس از سال ۲۰۱۰، مجموعه «آرشیو تنتن» به مدیریت ژان-ماری امبس و فیلیپ ملو و با همکاری فیلیپ گودن، با مشارکت مشترک شرکت مولینسار و کسترمن، نسخهای مجلل از هر یک از ماجراها را بهصورت کتاب به کتاب ارائه کرد. هر جلد با ۶۰ صفحه مستندات همراه است که اجازه میدهد ماجرا در بافت تاریخی خود قرار گیرد، رازهای خلق اثر توسط هرژه فاش شود، شخصیتهای آن ماجرا توصیف گردند و تفاوتهای میان نسخههای مختلفِ منتشر شده برجسته شود. توزیع این مجموعه بر عهده «انتشارات اطلس» است.[۴۳۶]
کوئیک و فلوپکه
[ویرایش]مجموعه کوئیک و فلوپکه از ۲۳ ژانویه ۱۹۳۰ در نشریه لو پتی ونتیم آغاز شد.[۱۲۰][۱۱۲] قطعات طنز این مجموعه فانتزی و کنایهآمیز، دو کودک جسور بروکسلی را به تصویر میکشد که مدام در حال شوخی و دست انداختن شخصیتهای دیگر، از جمله «مأمور ۱۵»، هستند. کوئیک و فلوپکه گاه به تنهایی و گاه دو نفره ظاهر میشوند و در مجموع ۳۱۵ قطعه طنز از آنها خلق شده است. این داستانها بین سالهای ۱۹۳۰ تا ۱۹۳۵ بهصورت تقریباً هفتگی و سپس تا سال ۱۹۴۰ بهصورت پراکنده منتشر میشدند.[۴۳۷][۱۱۲] چند قطعه طنز دیگر نیز در دههٔ ۱۹۵۰ توسط هرژه در صفحات روزنامهٔ لو سوآر یا مجله تنتن خلق شد.[۴۳۷]
پس از انتشار در مطبوعات، ماجراجوییهای کوئیک و فلوپکه در قالب کتابهایی گردآوری شد.[۴۳۸] پیش از جنگ جهانی دوم، پنج جلد بهصورت سیاه و سفید منتشر شد؛ دو جلد اول توسط انتشارات لو پتی ونتیم و جلدهای بعدی توسط انتشارات کسترمن. پس از جنگ، بین سالهای ۱۹۴۹ تا ۱۹۶۹، این ناشر اهل تورنه آنها را بهصورت رنگی منتشر کرد؛ ابتدا در قطع کوچک و سپس در قطع سنتیِ کتابهای تنتن، که در مجموع شامل دوازده کتاب شد.[۴۳۷]
ماجراهای ژو، زته و ژوکو
[ویرایش]مجموعه ماجراهای ژو، زته و ژوکو در پاسخ به سفارش کشیش «گاستون کورتوا»، مدیر هفتهنامه کر وایان خلق شد؛ نشریهای که از سال ۱۹۳۰ مسئولیت انتشار ماجراهای تنتن در فرانسه را بر عهده داشت.[۱۸۳][۱۸۴] نخستین قسمت از این مجموعه جدید با عنوان «پرتو مرموز»، از ۱۹ ژانویه ۱۹۳۶ در این نشریه شروع به چاپ کرد.[۱۸۴]
این سری، مجموعهای با حالوهوای کاملاً خانوادگی است و قهرمانانی را به تصویر میکشد که نسبت به تنتن واقعگرایانهتر هستند؛ چرا که برخلاف او، پدر و مادر دارند و یک میمون کوچک نیز آنها را همراهی میکند.[۱۸۳][۱۸۴] این مجموعه شامل پنج کتاب است که بین سالهای ۱۹۳۶ تا ۱۹۵۷ منتشر شدهاند.[۴۳۹][۴۴۰]
سایر آثار و انتشارات
[ویرایش]در ژوئیه ۱۹۲۶، هرژه انتشار ماجراهای توتور، رئیس پیشاهنگانِ سوسکهای طلایی را در نشریه پسرِ پیشاهنگ آغاز کرد؛ روایتی که به کارهای جسورانه یک پیشاهنگ جوان و چارهاندیش میپرداخت. این طراحیها سیاه و سفید بودند و تقریباً هیچ حبابهای گفتار نداشتند و متن در زیر تصاویر قرار میگرفت. پس از وقفهای چند ماهه، این داستان در ژوئیه ۱۹۲۹ در نشریه دیگری به نام «پسر پیشاهنگ بلژیکی» پس از مجموع ۲۱ قسمت به پایان رسید.[۷۱]
به مناسبت راهاندازی نشریه لو پتی ونتیم در نوامبر ۱۹۲۸، هرژه کتاب ماجرای خارقالعاده فلوپ، نِنس، پوست و کوشونه را تصویرگری کرد. سناریوی این داستان توسط روزنامهنگاری به نام «آرمان دوسمِت» نوشته شده بود و ماجرای سه نوجوان و یک خوک بادی را روایت میکرد که بادبادکشان به چرخهای هواپیمایی که عازم کنگو بود، گیر میکند.[۸۹] در سال ۱۹۳۴، هرژه در همان نشریه، ماجراهای پوپول و ویرژینی در غرب وحشی را منتشر کرد؛ یک داستان مصور با شخصیتهای حیوانی که از دغدغهی واقعگرایی و باورپذیریِ موجود در تنتن فاصله داشت.[۱۵۸] این اثر در واقع اقتباسی از یک داستان مصور بود که هرژه در سال ۱۹۳۱ برای فروشگاههای بروکسلی لینوواسیون با عنوان ماجراهای تیمِ سنجاب در غرب وحشی خلق کرده بود و دو سال بعد با عنوان ماجراهای تام و میلی در ضمیمه جوانانِ روزنامه بلژیکی «لا موز» بازنشر شده بود.[۱۷۹] این داستان مصور در سال ۱۹۵۲ توسط انتشارات کسترمن با عنوان پوپول و ویرژینی در سرزمین لاپینوها به چاپ رسید.[۱۸۱].
در سال ۱۹۳۲، مجموعه این آقای موپسِ مهربان شامل هشت لوح طنز برای فروشگاههای «او بون مارشه» طراحی شد.[۱۷۹] همچنین در سال ۱۹۴۰، هرژه مجموعه آقای بلوم را در هفتهنامه «لوئست» منتشر کرد. این اثر شامل چهار قطعه طنز بود که یک بلژیکیِ جنگطلب را به شکلی کاریکاتوری به تصویر میکشید.[۴۴۱][۱۹۲][۱۹۳].
هرژه تصویرگریِ رمانِ پلیسیِ دوپونت و دوپونط، کارآگاهان اثر پل کینه را به عهده داشت که از ۲۵ سپتامبر تا ۱۱ نوامبر ۱۹۴۳ در روزنامهٔ بلژیکی لو سوآر منتشر میشد.[۴۴۲]
جستارهای وابسته
[ویرایش]منابع
[ویرایش]یادداشتها
[ویرایش]- ↑ اکنون با نام پلاک ۳۳ خیابان فیلیپ بوک در ایتربیئک شناخته میشود.
- ↑ یکی از زندگینامهنویسان هرژه، بنوآ پیترس، بیان میکند که لئونی دویین در سال ۱۸۸۸ به خدمت کنتس درآمد.[۸]
- ↑ سرژ تیسرون در آفرینش دوقلوهای دوپونت و دوپونط بازتابی از رمز و راز پیرامون شجرهنامه پدر و عمویش میبیند.[۱۲][۱۳]
- ↑ بنوآ پیترس این فرضیه را با تکیه بر چندین منبع خانوادگی تأیید میکند، اما اذعان میدارد که «در نبود اسناد یا شهادتهای مستقیم، باید جانب احتیاط را رعایت کرد». با این حال، او معتقد است که سرکوب چنین ضربه روحی عمیقی میتواند توضیحدهنده آن حس انزجاری باشد که هرژه به دوران کودکی خود نسبت میدهد، و همچنین ماهیت فاقد تمایلات جنسی و ضدخانوادگی آثار او را توجیه کند.[۲۳]
- ↑ نشریه «هرگز کافی نیست» (Jamais Assez) در تاریخ ۸ فوریه ۱۹۲۱ توسط کشیش هلسن پایهگذاری شد. این نشریه در ابتدا دوهفتهنامهای چهار صفحهای بود که سرکلیشه آن توسط طراح، پیر ایک، طراحی شده بود. ژرژ رمی در آنجا طرحهایی از اردوگاهها، افرادی که در محل ملاقات میکرد یا مناظر کوهستانی آلپ را منتشر میکرد.[۴۹]
- ↑ در مارس ۱۹۱۸، ژرژ رمی در دفتر شعر دوستش، طرحی با مرکب چین و آبرنگ کشیده بود که در آن خروسی را به تصویر کشیده که در مقابل یک تخممرغ شکسته، در حال خطاب قرار دادنِ یک خرگوش است.[۶۲]
- ↑ در سال ۱۹۲۷، به مناسبت یک رالی هوایی بین بلژیک و کنگو توسط ادموند تیفری، پنجاهمین سالگرد کشف کنگو توسط هنری مورتون استنلی جشن گرفته میشود. این داستان بهطرز عجیبی به چارچوبِ تنتن در کنگو که دو سال بعد خلق شد، شباهت دارد.
- ↑ قهرمان داستان «کریسمس کودک سربهراه»، بشقابی را کنار بخاری دیواری میگذارد به این امید که بابانوئل آوردن نان زنجبیلی را فراموش نکند؛ سگ او کمی بعد هدیهٔ موردنظر را پیدا میکند و با یک جابهجایی واژگانیِ طنزآمیز فریاد میزند: «چه شادی بزرگی! یک نانِ زجزبیلی!» و پس از خوردن آن، سگ احساس دفع فوری پیدا میکند و چون نمیتواند روی فرش دستشویی کند، خود را درون همان بشقاب راحت میکند؛ صبح روز بعد، صاحبش با بهت و حیرت، «جنایت سگ» را کشف میکند. نکتهٔ قابل توجه این است که شخصیت این داستان، بهجز کاکل، شباهت عجیبی به «توتور» و «تنتنِ» آینده دارد و سگ او نیز یک فاکستریر سفید، درست شبیه به میلو است؛ نویسنده تا جایی که توانست وجود این داستانهای ناهنجار را پنهان کرد و این آثار تنها در سال ۱۹۹۴ از زیر خاک بیرون کشیده شدند.[۹۶][۹۷]
- ↑ به گفته بسیاری از متخصصان، این نام از ماری-لوئیز فان کوتسم، معشوقه دوران کودکی این کارتونیست، گرفته شده است که لقب او نیز همین بوده است.[۹۹]
- ↑ در این هنگام، احساسات ضد کمونیستی بسیار قدرتمند بود، چنانکه غارت یک نمایشگاه شوروی در بروکسل در ژانویه ۱۹۲۸ گواهی بر این مدعاست؛ این اتفاق در جریان تظاهرات «جوانان ملی» به رهبری پیر نوتوم رخ داد که در آن لئون دگرل، همکار آیندهٔ روزنامه لو ونتیم سیکل و رهبر جنبش رِکسیستی نیز مشارکت داشت.[۱۰۵]
- ↑ در این اولین شوخی تصویری، تنها «کوئیک» ظاهر میشود، همانطور که روی جلد نیز فقط تصویر اوست؛ «فلوپکه» تنها سه هفته بعد پدیدار میشود.[۱۲۱]
- ↑ پل ژامان بعدها به عنوان کاریکاتوریست برای روزنامه طنز بروکسل «پان» با نام مستعار «آلیدور» شناخته شد.
- ↑ هرژه با این حال، از عدم فعالیتِ انتشارات کسترمن برای تبلیغ آثارش گلهمند است، چرا که این آثار در بسیاری از کتابفروشیهای بروکسل موجود نبودند.[۱۷۱]
- ↑ در سال ۱۹۴۳، جلد کتاب که تنتن را با دامن اسکاتلندی نشان میدهد، توسط وزارت تبلیغات به عنوان اشاره مستقیم به اسکاتلند و بنابراین به متفقین جنگ جهانی دوم تفسیر شد، همانطور که افسران پلیس بریتانیا که در داستان حضور داشتند نیز به همین ترتیب بودند. ناشران کسترمن توبیخ و به مدت سه ماه از چاپ مجدد کتاب منع شدند.[۲۲۱]
- ↑ در طول سیزده هفته، بخش پایانی هفت گوی بلورین با عنوان معبد خورشید منتشر شد؛ این در حالی بود که این ماجرای جدید عملاً تا زمان رسیدن تنتن و هادوک به پرو آغاز نمیشد.(Kursner 2021، ص. 109)
- ↑ در میان هفت سهامدار، پدر هرژه، الکسیس رمی، مادر ژرمن کیکنس و مارسل دوئه حضور دارند.[۲۶۴]
- ↑ تنها پس از انتشار کامل این ماجراجویی بود که در دو کتاب با نامهای هدف کره ماه و روی ماه قدم گذاشتیم منتشر شد.
- ↑ فرانتس نیکلائوس ریکلین (۱۹۰۹-۱۹۶۹) فرزند فرانتس ریکلین (۱۸۷۸-۱۹۳۸) است؛ او خود نیز روانپزشک بود و با کارل گوستاو یونگ در زمینه روش تداعی کلمات همکاری کرده بود.[۲۸۳]
- ↑ هرژه خود هرگز از اصطلاح لینیه کلر برای توصیف سبک طراحیاش استفاده نکرد. کارتونیست یوست سوارته نخستینبار در سال ۱۹۷۷ این اصطلاح را بهکار برد.[۳۴۴]
- ↑ در جریان جنگ جهانی دوم و اشغال بلژیک توسط آلمان نازی، نیروهای آلمانی نظارت و کنترل نشریات کشور از جمله روزنامهٔ پرتیراژ لو سوآر را به عهده گرفتند. از آن پس بلژیکیها از این روزنامه را 'لو سوآرِ غصبشده مینامیدند.
- ↑ در نسخهٔ اصلی فرانسوی جمله این است: «معاملهٔ کوچیک و خوبی میشه، سلیمان! من ۵۰۰۰۰ دلار به تأمینکنندگانم بدهکارم… اینطوری مجبور نیستم پولی بپردازم.»
- ↑ اصطلاح Autoportrait en abyme یکی از مفاهیم تخصصی در نقد هنری و ادبی است که معادل تحتاللفظی آن خودنگارهٔ میز آن آبیم است. این اصطلاح در هنر به معنای «تصویر در تصویر» یا «داستان در داستان» است. سادهترین مثال آن، برندی است که روی بستهبندیاش تصویر خودش را دارد، و در آن تصویر باز هم همان بستهبندی دیده میشود و این تکرار تا بینهایت ادامه مییابد. در مورد هرژه، خودنگارهٔ میز آن آبیم یعنی: هرژه (که یک آدم واقعی است) خودش را به شکل یک شخصیت (نقاشی) وارد دنیای تنتن میکند. حالا ما یک «طراح» داریم که داخلِ «داستانِ خودش» حضور دارد و با شخصیتهایی که خودش خلق کرده (مثل تنتن یا فلوپکه) حرف میزند یا از آنها کتک میخورد!
پانویسها
[ویرایش]- 1 2 3 Goddin 2007, p. 25.
- 1 2 3 Assouline 1996, p. 23.
- 1 2 3 Peeters 1990, p. 10.
- 1 2 3 Springael, Hervé (1987). Avant Tintin (به فرانسوی). Springael. p. 96. OCLC 1400217461.
- 1 2 3 4 5 Peeters 2011, p. 23-25.
- ↑ Guillaume, Philippe (2007-11-13). "Le père de Tintin à nu". Les Échos. Retrieved 2023-02-26.
- 1 2 Assouline 1996, p. 26-27.
- ↑ (Peeters 2011، ص. 23)
- ↑ Muller, Vincent (2010-02-16). "Un psychanalyste dévoile le secret de Hergé". L'Express (Canada). Retrieved 2023-02-26.
- ↑ Goddin 2007, p. 42.
- ↑ Springael, Hervé (1997). "Le grand-père de Hergé". Les Amis de Hergé (26): 7.
- ↑ (Tisseron 2009)
- ↑ (Peeters 2011، ص. 26)
- 1 2 3 4 Peeters 2011, p. 29-30.
- ↑ Assouline 1996, p. 24.
- ↑ Goddin 2007, p. 28.
- 1 2 3 "Une place Hergé à Etterbeek". tintin.com. Tintinimaginatio. 2019-05-29. Retrieved 2023-02-26.
- ↑ Sadoul 2000, p. 95.
- ↑ de Wespin, Dominique (1993). Teilhard, Béjart, Hergé, trois hommes pour une vie (به فرانسوی). Lasne: Agendart. p. 176.
- 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 Goddin, Philippe (2013-10-05). "Hergé ou la vie en clair-obscur". Tintin et les forces obscures - Rêve, voyance, hypnose, radiesthésie, télépathie, extraterrestres, superstitions, sociétés secrètes, folie…. Paris: Historia (Sophia Publications); Le Point. pp. 120–125. ISBN 979-10-90956-18-6.
- 1 2 Peeters 2011, p. 44.
- ↑ de Lys, Frédéric (1978). "Entretien avec Hergé". Des hommes derrière des noms. Delta.
- ↑ (Peeters 2011، ص. 44-45)
- ↑ Peeters 2011, p. 32.
- 1 2 3 Goddin 1999, p. 17.
- ↑ Goddin 2007, p. 33.
- ↑ (Goddin 2000، ص. 11), Chronologie d'une œuvre, T.1.
- 1 2 Peeters 2011, p. 31-33.
- ↑ Goddin 2007, p. 47-52.
- 1 2 3 4 5 Peeters 2011, p. 34-36.
- ↑ Goddin 2007, p. 49.
- ↑ Goddin 2007, p. 48.
- 1 2 3 4 5 Peeters 2011, p. 37-39.
- ↑ Assouline 1996, p. 31.
- ↑ Peeters 1987, p. 19.
- ↑ Goddin & Scaillet 2012, p. 19.
- ↑ Sadoul 2000, p. 24.
- 1 2 Peeters 1987, p. 10.
- 1 2 3 4 Peeters 2011, p. 39-40.
- ↑ Assouline 1996, p. 34-35.
- ↑ Buisseret, André (1983). "Notre Hergé". Revue de Saint-Boniface-Parnasse (111).
- ↑ Guérin 2024, p. 59.
- 1 2 Guérin 2024, p. 58.
- 1 2 Peeters 2011, p. 47-48.
- ↑ Goddin 1999, p. 21.
- 1 2 3 Assouline 1996, p. 37.
- 1 2 "Ixelles: les fresques d'Hergé dans l'ancien local scout classées (photos)". L'Avenir. 2022-02-17. Retrieved 2023-02-28.
- ↑ "Les fresques d'Hergé désormais classées au patrimoine remarquable". tintin.com. Tintinimaginatio. 2022-02-22. Retrieved 2023-02-28.
- ↑ (Peeters 1987، ص. 12-17)
- 1 2 Goddin 1999, p. 19.
- 1 2 Kursner 2021, p. 11.
- 1 2 Goddin 1999, p. 33.
- ↑ Révillon, Luc (2011). "Cœur Pur et le démon de midi". De Socrate à Tintin. Presses universitaires de Rennes. pp. 287–302. ISBN 9782753513884.
- 1 2 Peeters 1987, p. 57-59.
- ↑ (Goddin 2000، ص. 100), Chronologie d'une œuvre, T.1.
- ↑ Kursner 2021, p. 11-12.
- ↑ Goddin 1999, p. 49.
- ↑ Goddin 1999, p. 45-47.
- ↑ (Goddin 2000، ص. 88), Chronologie d'une œuvre, T.1.
- ↑ Goddin 2007, p. 92.
- 1 2 3 Peeters 2011, p. 52-54.
- ↑ (Goddin 2007، ص. 53)
- ↑ Goddin 2007, p. 66, 87.
- 1 2 Kursner 2021, p. 12.
- ↑ Peeters 2011, p. 65.
- ↑ Goddin 2007, p. 97-98.
- ↑ Peeters 2011, p. 54-55.
- 1 2 Goddin 1999, p. 55.
- ↑ Sadoul 2000, p. 101.
- 1 2 3 Peeters 2011, p. 56.
- 1 2 3 4 5 Kursner 2021, p. 12-14.
- ↑ Peeters 2011, p. 58-59.
- ↑ Goddin 2007, p. 108.
- 1 2 Rime, Jean (2019). "Tintin face à l'actualité : la transposition de l'affaire Lindbergh dans Tintin en Amérique". Contextes (24).
- ↑ de la Viuda Sainz, José Miguel (2018). Hergé, Tintin et les avions. Bruxelles: Moulinsart. p. 5.
- ↑ Goddin 2007, p. 104-105.
- ↑ Goddin 1999, p. 77.
- ↑ Assouline 1996, p. 41.
- 1 2 Goddin 1999, p. 81.
- 1 2 Goddin 2007, p. 113.
- 1 2 3 Peeters 2011, p. 71.
- ↑ Peeters 2011, p. 65-67.
- ↑ Peeters 1987, p. 115-118.
- 1 2 Peeters 2011, p. 68-71.
- ↑ Goddin 1999, p. 83.
- 1 2 Kursner 2021, p. 16-17.
- ↑ Peeters 1987, p. 102.
- 1 2 3 Goddin 1999, p. 109.
- 1 2 3 4 5 Kursner 2021, p. 20.
- 1 2 3 Peeters 2011, p. 74-75.
- ↑ Assouline 1996, p. 34.
- ↑ Goddin 1999, p. 111.
- ↑ Kursner 2021, p. 21.
- ↑ Goddin 1999, p. 125.
- 1 2 3 Kursner 2021, p. 21-22.
- ↑ Hamann, Volker (2007). Hergé, Eine Illustrierte Bibliographie (به آلمانی). Barmstedt: Alfons. p. 7. ISBN 978-3940216007.
- ↑ Gravett, Paul (2003). "Hergé and the clear line : part 1". Comic Art Magazine (به انگلیسی) (2).
- ↑ Assouline 1996, p. 62.
- ↑ (Peeters 2011، ص. 53)
- 1 2 3 4 5 6 7 Peeters 2011, p. 77-79.
- ↑ Peeters 1990, p. 210.
- ↑ Assouline 1996, p. 68-69.
- 1 2 Peeters 1990, p. 14-15.
- ↑ Sadoul 2000, p. 63, 90.
- ↑ (Apostolidès 2006، ص. 37)
- 1 2 3 4 Angenot, Marc (2010). "Basil Zaharoff et la guerre du Chaco : la tintinisation de la géopolitique des années 1930". Études françaises. 46 (2): 47–63.
- ↑ "Les journalistes d'investigation sont des Tintin de l'info". Le Monde. 2005-02-18. Retrieved 2023-03-07.
- ↑ Lemaire, Thierry (2015). "Dans les secrets des Studios Hergé". Tintin : Les arts et les civilisations vus par le héros d'Hergé. Geo, Éditions Moulinsart. pp. 25–30.
- ↑ Boncenne, Pierre (December 1978). "Tintin s'explique". Lire (40).
- 1 2 Peeters 2011, p. 81-82.
- 1 2 Peeters 1990, p. 26-27.
- 1 2 3 4 5 Kursner 2021, p. 23.
- ↑ Goddin 2007, p. 314.
- 1 2 Kursner 2021, p. 24-25.
- 1 2 Peeters 2011, p. 86-89.
- 1 2 3 Kursner 2021, p. 42-43.
- ↑ Assouline 1996, p. 80-81.
- ↑ Guérin 2024, p. 100.
- ↑ Guérin 2024, p. 102.
- 1 2 3 4 Peeters 2011, p. 95-97.
- ↑ (Peeters 2011، ص. 95)
- ↑ Kursner 2021, p. 529-533.
- ↑ Peeters 1990, p. 134.
- ↑ Goddin 2007, p. 150.
- 1 2 Peeters 1990, p. 15.
- ↑ Peeters 2011, p. 91-92.
- 1 2 3 Peeters 2011, p. 98-99.
- ↑ Sterckx 2015, p. 88.
- ↑ Goddin 2007, p. 143.
- ↑ Assouline 1996, p. 92.
- ↑ Delisle, Philippe. "Le missionnaire dans la bande dessinée franco-belge : une figure imposée ?". Histoire et missions chrétiennes. 2007/1 (1): 131–147.
- 1 2 3 Kursner 2021, p. 25-29.
- ↑ Goddin, Philippe (2013). "Le mystérieux Schinler". Les Amis de Hergé (56): 10–13.
- ↑ Peeters 1987, p. 158-159.
- ↑ Peeters 1987, p. 180-191.
- ↑ Peeters 2011, p. 103-105.
- 1 2 Guérin 2024, p. 79.
- ↑ Guérin 2024, p. 80.
- 1 2 3 Guérin 2024, p. 81.
- ↑ Peeters 1987, p. 163-177.
- 1 2 3 Peeters 2011, p. 121-122.
- ↑ Assouline 1996, p. 138.
- ↑ Assouline 1996, p. 90.
- ↑ Schuurman 2023, p. 87-88.
- ↑ Peeters 1990, p. 36.
- 1 2 3 Peeters 2011, p. 113-116.
- ↑ Sertillanges, Thomas (2012). "Al Capone en personne". Les personnages de Tintin dans l'histoire - Les événements qui ont inspiré l'œuvre d'Hergé. Vol. 2. Le Point; Historia. pp. 10–12. ISBN 978-2-89705-104-4.
- 1 2 Brague, Rémi (2017). "Tintin, ce n'est pas rien !". Le Débat. Gallimard (195): 136–142. Retrieved 2026-01-19.
- 1 2 Peeters 2011, p. 127-133.
- ↑ Kursner 2021, p. 33-35.
- ↑ Bouchard, Mathieu (2010). "Tintin au Moyen-Orient". Confluences Méditerranée (75): 227–239. Retrieved 2026-01-19.
- ↑ Peeters 1990, p. 40.
- ↑ Assouline 1996, p. 73.
- 1 2 Goddin 2007, p. 198.
- 1 2 3 Peeters 2011, p. 139.
- 1 2 Goddin 2007, p. 181.
- 1 2 Peeters 2011, p. 118.
- 1 2 Peeters 2011, p. 143.
- 1 2 Peeters 2011, p. 146-147.
- 1 2 Apostolidès 2006, p. 50-51.
- ↑ Fresnault-Deruelle, Pierre (2006). Les mystères du Lotus bleu. Éditions Moulinsart. p. 32. ISBN 2-87424-121-0.
- ↑ Allaert, Édith; Bertin, Jacques (1989). Hergé - Correspondance (به فرانسوی). Ducolot. p. 21.
- ↑ Goddin 2007, p. 212.
- ↑ Peeters 2011, p. 157-158.
- ↑ Goddin 2007, p. 221-231.
- ↑ Schuurman 2023, p. 73-79.
- ↑ Goddin 2007, p. 225.
- ↑ Schuurman 2023, p. 124-127.
- ↑ Schuurman 2023, p. 47-49.
- ↑ Peeters 1990, p. 56-59.
- ↑ (Peeters 2011، ص. 179-181)
- ↑ Peeters 2011, p. 178-179.
- ↑ Duval, Yves (1979-01-26). "Hergé et l'automobile". Sport-Moteur (84).
- ↑ Assouline 1996, p. 214.
- ↑ Grutman, Rainier (2010). "« Eih bennek, eih blavek » : l'inscription du bruxellois dans Le sceptre d'Ottokar" (PDF). Études françaises. Montréal. 46 (2): 83–99. Retrieved 2026-01-19.
- ↑ Peeters 1990, p. 62.
- ↑ Farr 2001, p. 81-82.
- 1 2 3 Peeters 2011, p. 186-193.
- 1 2 3 4 5 6 7 8 Kursner 2021, p. 60-67.
- ↑ Kursner 2021, p. 34.
- 1 2 Gaumer 2010, p. 690-691.
- ↑ Goddin 2007, p. 168.
- 1 2 3 Peeters 2011, p. 165-168.
- 1 2 3 4 5 Kursner 2021, p. 49.
- ↑ Goddin 2007, p. 213.
- ↑ Kursner 2021, p. 52-53.
- ↑ Kursner 2021, p. 57-58.
- ↑ Peeters 1990, p. 160.
- ↑ Peeters 1990, p. 163.
- ↑ Goddin 2007, p. 235.
- 1 2 3 4 Peeters 2011, p. 195-196.
- 1 2 Peeters 2011, p. 198-199.
- 1 2 Goddin 2007, p. 252-253.
- 1 2 3 4 Peeters 2011, p. 202-204.
- ↑ Goddin 2007, p. 250-251.
- ↑ Kursner 2021, p. 70-71.
- 1 2 Peeters 2011, p. 208-211.
- ↑ Goddin 2007, p. 259-261.
- 1 2 Peeters 2011, p. 212-213.
- 1 2 3 Kursner 2021, p. 72-74.
- 1 2 Assouline 1996, p. 242.
- ↑ Goddin 2007, p. 261-263.
- ↑ Peeters 2011, p. 217.
- 1 2 3 Mouchart, Benoît (2014). À l'ombre de la ligne claire - Jacques Van Melkebeke entre Hergé et Jacobs (به فرانسوی). Bruxelles: Les Impressions Nouvelles. p. 221. ISBN 978-2-87449-228-0.
- ↑ Peeters 2011, p. 226-229.
- ↑ Peeters 2011, p. 232.
- ↑ Guérin 2024, p. 116.
- ↑ Peeters 2011, p. 232-234.
- ↑ Peeters 2011, p. 234.
- 1 2 3 Schuurman 2023, p. 211-214.
- ↑ Kursner 2021, p. 96-99.
- ↑ Goddin 2007, p. 264.
- 1 2 Peeters 2011, p. 238-240.
- ↑ Goddin 2007, p. 269.
- 1 2 Schuurman 2023, p. 160-161.
- ↑ Flahault, François (1993). "Le plaisir de la peur - L'étoile mystérieuse et l'araignée géante". Communications (به فرانسوی) (57): 157–192. Retrieved 2026-01-19.
- 1 2 3 4 Assouline 1996, p. 270.
- ↑ Peeters 2011, p. 242-248.
- 1 2 3 4 Peeters 2011, p. 241-242.
- ↑ Peeters 2011, p. 237-238.
- ↑ (Schuurman 2023، ص. 399)
- ↑ Goddin 2007, p. 307.
- ↑ Peeters 2011, p. 257.
- ↑ Peeters 2011, p. 255.
- ↑ Schuurman 2023, p. 241-242.
- 1 2 Peeters 2011, p. 261-271.
- ↑ Mouchart, Benoît; Rivière, François (2021). Edgar P. Jacobs - Un pacte avec Blake et Mortimer (به فرانسوی). Bruxelles: Les Impressions nouvelles. pp. 82–100. ISBN 978-2-87449-890-9.
- 1 2 Peeters 2011, p. 278-284.
- ↑ Delcroix, Olivier (2004). "Le Tour du monde en 24 albums". Tintin reporter du siècle (به فرانسوی). Le Figaro. pp. 24–41.
- ↑ Marion, Philippe (1993). "Étoile mystérieuse et boule de cristal - Aspects du fantastique hergéen". Textyles (به فرانسوی) (10): 205–221. Retrieved 2026-01-19.
- ↑ Sadoul 2000, p. 165.
- ↑ Kursner 2021, p. 78-79.
- 1 2 3 4 5 Peeters 2011, p. 287-292.
- ↑ Goddin 2007, p. 329.
- ↑ Peeters 2011, p. 275.
- ↑ Goddin 2007, p. 350.
- ↑ Peeters 2011, p. 293-294.
- ↑ Langlois, Jacques (2014). "Jacobs + Hérgé = Olav". Les personnages de Blake et Mortimer dans l'histoire - Les événements qui ont inspiré l'œuvre d'Edgar P. Jacobs (به فرانسوی). Paris: Historia; Le Point. p. 16. ISBN 979-10-90956-25-4.
- 1 2 Assouline 1996, p. 352.
- 1 2 3 4 5 6 Peeters 2011, p. 295-305.
- 1 2 3 4 Peeters 2011, p. 307-313.
- ↑ Assouline 1996, p. 383-384.
- 1 2 3 Peeters 2011, p. 313-315.
- ↑ Peeters 2011, p. 316-318.
- ↑ Goddin 2007, p. 376-385.
- ↑ Goddin 2007, p. 387-388.
- 1 2 3 4 5 6 7 Peeters 2011, p. 321-324.
- 1 2 3 Peeters 2011, p. 330-335.
- ↑ Peeters 2011, p. 339-344.
- ↑ Peeters 2011, p. 336-338.
- 1 2 3 4 5 6 Assouline, Pierre (May–August 2017). "Hergé sacré, sacré Tintin!". Le Débat (به فرانسوی). Éditions Gallimard (195): 132–135.
- ↑ Goddin 2007, p. 420.
- 1 2 Peeters 2011, p. 345-346.
- ↑ Peeters 2011, p. 346-354.
- ↑ Peeters 2011, p. 357-358.
- 1 2 Peeters 2011, p. 359-364.
- ↑ Goddin 2007, p. 236.
- 1 2 Kursner 2021, p. 113-116.
- ↑ Peeters 2011, p. 371-372.
- ↑ Lettre d'Edgar P. Jacobs à Hergé datée du 16 août 1949, citée dans (Peeters 2011، ص. 374-376).
- ↑ Goddin 2007, p. 479.
- 1 2 Peeters 2011, p. 385-397.
- 1 2 3 4 Peeters 2011, p. 400-409.
- ↑ (Goddin 2007، ص. 484)
- ↑ Kursner 2021, p. 117.
- ↑ Kursner 2021, p. 135-138.
- ↑ Peeters 2011, p. 411-412.
- 1 2 3 Peeters 2011, p. 421-422.
- ↑ Goddin 2007, p. 503-513.
- 1 2 3 Peeters 2011, p. 423-427.
- ↑ Smolderen & Sterckx 1988, p. 247-253.
- 1 2 3 4 Peeters 2011, p. 433-439.
- ↑ Sadoul 2000, p. 174.
- ↑ Peeters 2011, p. 440-446.
- ↑ Peeters 2011, p. 440-445.
- ↑ Peeters 2011, p. 449-452.
- ↑ Peeters 1990, p. 106.
- ↑ Horeau, Yves (2021) [1999]. Tintin, Haddock et les bateaux (به فرانسوی). Éditions Moulinsart. p. 64. ISBN 978-2-87424-516-9.
- 1 2 Peeters 2011, p. 457-463.
- 1 2 3 Peeters 2011, p. 483-491.
- 1 2 3 4 Peeters 2011, p. 473-483.
- ↑ Sadoul 2000, p. 178.
- ↑ Kirsch, Thomas B. (2012). The Jungians: A Comparative and Historical Perspective (به انگلیسی). Routledge. p. 15.
- ↑ Assouline 1996, p. 557-558.
- ↑ Sadoul 2000, p. 58.
- ↑ Peeters 2011, p. 492-495.
- 1 2 3 4 Peeters 2011, p. 499-500.
- 1 2 3 4 Peeters 2011, p. 465-472.
- ↑ Duras, Marguerite (4 July 1957). "L'internationale Tintin". France-Observateur (به فرانسوی) (373): 13.
- ↑ Kursner 2021, p. 271-274.
- ↑ Schuurman 2023, p. 271-272.
- 1 2 Peeters 2011, p. 500-507.
- ↑ Kursner 2021, p. 185.
- ↑ Mouchart, Benoît; Rivière, François (2023) [2011]. Hergé: Portrait intime du père de Tintin (به فرانسوی). Paris: Bouquins. p. 211. ISBN 9782382924266.
- ↑ Schuurman 2023, p. 263-271.
- ↑ Schuurman 2023, p. 257-263.
- ↑ Peeters 2011, p. 511-514.
- ↑ Peeters 2011, p. 537-542.
- 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 Peeters 2011, p. 527-536.
- ↑ Goddin, Philippe (2011). Hergé, Chronologie d'une œuvre 1958–1983 (به فرانسوی). Vol. 7. Bruxelles: Éditions Moulinsart. p. 194. ISBN 978-2-87424-239-7.
- ↑ "La visite d'Hergé qui a rapproché Tintin du Québec". Radio-Canada (به فرانسوی). 26 January 2021. Retrieved 21 February 2024.
- ↑ Goddin, Philippe (1990). Hergé et les Bigotudos: Le roman d'une aventure. Bibliothèque de Moulinsart (به فرانسوی) (Reprint 1993 ed.). Paris: Casterman. p. 287. ISBN 2-203-01709-0.
- 1 2 Goddin 2007, p. 754.
- ↑ Assouline 1996, p. 595-597.
- ↑ Peeters 2011, p. 523-526.
- ↑ Soumois 1987, p. 289.
- ↑ Schuurman 2023, p. 14.
- 1 2 3 4 5 6 7 Peeters 2011, p. 537-563.
- ↑ Marion, Jean-Luc (May–August 2017). "Tintin comme système - Esquisse d'une interprétation". Le Débat (به فرانسوی). Éditions Gallimard (195): 143–158.
- 1 2 3 4 5 Peeters 2011, p. 576-581.
- ↑ Cado, Camille (25 April 2019). "Andy Warhol et Hergé : l'histoire d'une admiration réciproque". ActuaLitté (به فرانسوی). Retrieved 24 February 2024.
- 1 2 Peeters 2011, p. 565-571.
- ↑ Sadoul 2000, p. 74.
- ↑ Kursner 2021, p. 234-235.
- ↑ Madœuf, Anna; Sanmartin, Olivier (2018). "Géographe et touriste ? Quelques selfies de Tintin en voyage". Les géographies de Tintin (به فرانسوی). CNRS Éditions. pp. 131–141. ISBN 978-2-271-11898-1.
- ↑ Assouline 1996, p. 723-724.
- ↑ Peeters 2011, p. 573-575.
- 1 2 3 4 5 6 7 8 Peeters 2011, p. 581-588.
- ↑ Goddin 2007, p. 973.
- ↑ Ché, Mélanie (1 March 2008). "Ni fleurs ni figurine sur sa tombe". La DH Les Sports+ (به فرانسوی). Retrieved 24 February 2024.
- 1 2 Peeters 2011, p. 109-112.
- ↑ Peeters 2011, p. 176.
- ↑ Goddin 2007, p. 279.
- 1 2 Álvares, Cristina (2020). "Tintin orphelin - Une approche du héros hergéen à travers le motif de l'enfant trouvé" (PDF). Synergies Espagne (به فرانسوی) (13): 159–171.
- ↑ Sterckx 2015, p. 111.
- 1 2 Assouline 1996, p. 654-655.
- ↑ Peeters 2011, p. 365.
- ↑ Anspach, Nicolas (27 March 2009). "Goddin et Peeters contestent les propos d'Assouline sur la "brève paternité" d'Hergé". actuabd.com (به فرانسوی). Retrieved 9 December 2015.
- ↑ Peeters 2011, p. 492, 527.
- 1 2 3 Couvreur, Daniel (2014). "Cultiver l'art de se moquer de soi-même". Le rire de Tintin. pp. 10–14.
- ↑ Jean-Marie Embs, 2014, p. 56-60.
- 1 2 Peeters 2011, p. 44-45.
- ↑ Philippe Goddin, 2015.
- ↑ Assouline 1996, p. 549.
- ↑ Prévost, Maxime (2010). "La rédemption par les ovnis : lectures croisées de Vol 714 pour Sydney et de la revue Planète". Études françaises. Presses de l'Université de Montréal. 46 (2): 101–117. doi:10.7202/044537ar.
- ↑ Peeters 2011, p. 283.
- ↑ Sterckx 2015, p. 12.
- ↑ Peeters 2011, p. 480.
- ↑ Vanessa Labelle, 2014.
- ↑ Peeters 2011, p. 33-35.
- 1 2 3 Peeters 2011, p. 40-43.
- ↑ Sadoul 2000, p. 95-96.
- ↑ Peeters 2011, p. 50.
- ↑ Pleban 2006.
- 1 2 Peeters 2011, p. 69-70.
- ↑ Goddin 1999, p. 13.
- ↑ Pasamonik, Didier (1984). "Hergé: une ligne claire". De Georges Remi à Hergé. Brussels: Institut Saint-Boniface.
- ↑ "Dossier pédagogique – Hergé – Grand Palais" (PDF). grandpalais.fr. Réunion des musées nationaux et du Grand Palais des Champs-Élysées. Retrieved 2024-03-04.
- ↑ Thomas Schlesser, La caricature, un révélateur impitoyable, in (2014، ص. 48-51).
- ↑ "Traits de génie". Tintin à la découverte des grandes civilisations. Le Figaro; Beaux Arts Magazine. 2008. pp. 151–159. ISBN 978-2810501991.
- 1 2 3 Adrien Guillemot, Entretien avec Pierre Sterckx, in (2015، ص. 54-59).
- 1 2 Pierre Sterckx, Les maîtres qui ont inspiré le maître, in (2015، ص. 44-51).
- ↑ Groensteen 2006, p. 27.
- 1 2 Peeters 2011, p. 250-251.
- ↑ Schuurman 2023, p. 185-192.
- 1 2 Peeters 2011, p. 281-282.
- ↑ Dayez, Hugues (1997). "Entretien avec Jacques Martin". Le Duel Tintin-Spirou. Luc Pire. p. 55.
- ↑ Peeters 2011, p. 568.
- ↑ De Weyer, Geert (2015). La Belgique dessinée. Dragonetti. Antwerp: Ballon Media. pp. 120–121. ISBN 978-94-6210-220-0.
- ↑ Peeters 2011, p. 465-466.
- ↑ Sterckx 2015, p. 193.
- ↑ "Une peinture abstraite d'Hergé vendue 35.000 €". ActuaBD. 2011-05-28. Retrieved 2024-03-01.
- ↑ Sadoul 2000, p. 68.
- ↑ Sterckx 2015, p. 212-227.
- ↑ Peeters 2011, p. 65-68.
- ↑ Assouline 1996, p. 45-48.
- ↑ Roanne-Rosenblatt, Henri; Kotek, Joël (15 March 2017). "Hergé était-il antisémite ?". Centre communautaire laïc juif (article en ligne) (به فرانسوی). Interviewed by Zomersztajn, Nicolas. Retrieved 25 February 2024.
- ↑ Le Petit Vingtième, numéro du 5 avril 1934, cité dans (Peeters 2011، ص. 134).
- ↑ Le Petit Vingtième, numéro du 10 mai 1934, cité dans (Peeters 2011، ص. 134).
- 1 2 3 Peeters 2011, p. 171-173.
- ↑ Benoît-Jeannin 2007, p. 88.
- 1 2 Peeters 2011, p. 188-191.
- ↑ Skilling, Pierre (2001). Mort aux tyrans ! Tintin, les enfants, la politique. Études culturelles (به فرانسوی). Québec: Éditions Nota bene. p. 191. ISBN 978-2895180777.
- ↑ Assouline 1996, p. 217.
- ↑ Benoît-Jeannin 2007, p. 101.
- ↑ Peeters, Benoît (1 November 2002). "Benoît Peeters : Tel père, tel fils". Les Libraires (article en ligne) (به فرانسوی). Interviewed by Tanguay, Arnaud. Retrieved 25 February 2024.
- 1 2 Assouline 1996, p. 328.
- ↑ Assouline 1996, p. 233.
- 1 2 3 Peeters 2011, p. 214-219.
- ↑ Assouline 1996, p. 245-246.
- ↑ Assouline 1996, p. 242-246.
- ↑ Peeters 2011, p. 238.
- ↑ Farr 2001, p. 118.
- ↑ Sadoul 2000, p. 130.
- ↑ Assouline 1996, p. 151-152.
- ↑ Assouline 1996, p. 266.
- ↑ Pasamonik, Didier (10 November 2010). "Les Aventures de Tintin en yiddish". ActuaBD (به فرانسوی). Retrieved 2 March 2024.
- ↑ Ory, Pascal (December 1979). "Tintin au pays de l'ordre noir". Magazine de l'histoire (به فرانسوی) (18).
- 1 2 Assouline 1996, p. 274.
- 1 2 3 4 Peeters 2011, p. 244-247.
- ↑ van Opstal, Huibrecht (1998). Tracé RG : le phénomène Hergé (به فرانسوی). Claude Lefrancq. p. 81.
- ↑ "Les Aventures de Tintin et Milou". Le Soir (به فرانسوی). 10 November 1941.
- ↑ Peeters 2011, p. 246.
- ↑ Sadoul 2000, p. 251.
- ↑ Assouline 1996.
- 1 2 3 4 Ory, Pascal (2014). "Un témoignage sur le monde vu de l'Occident". Le rire de Tintin (به فرانسوی). pp. 120–129.
- ↑ Delisle, Philippe (2007). "Le missionnaire dans la bande dessinée franco-belge : une figure imposée ?". Histoire et missions chrétiennes (به فرانسوی) (1): 131–147. Retrieved 21 January 2026.
- ↑ Assouline 1996, p. 624-625.
- 1 2 3 4 5 Couvreur, Daniel; De Kuyssche, Alain (2010). Tintin au Congo de papa (به فرانسوی). Bruxelles: Éditions Moulinsart / Le Soir. p. 64. ISBN 978-2-87424-212-0.
- 1 2 3 Peeters 2011, p. 537-541.
- ↑ Mandel, Jean-Jacques (2000). "L'Afrique sans rancune". Geo (به فرانسوی) (HS): 52.
- ↑ Pasamonik, Didier (31 August 2007). "Bienvenu Mbutu Mondondo : Cette bande dessinée est raciste". ActuaBD (به فرانسوی). Retrieved 2 March 2024.
- ↑ "Racisme : Tintin acquitté en Belgique". L'Obs (به فرانسوی). 13 February 2012. Retrieved 2 March 2024.
- ↑ Doiezie, Mathilde (9 December 2014). "Tintin au Congo jugé « toxique » par un collectif antiraciste". Le Figaro (به فرانسوی). Retrieved 2 March 2024.
- ↑ "« Tintin au Congo » enfin muni d'une préface sur son contexte colonial". Le Monde (به فرانسوی). 11 December 2023. Retrieved 2 March 2024.
- ↑ Glez, Damien (11 December 2023). "« Tintin au Congo » préfacé et revisité, une fausse bonne idée ?". Jeune Afrique (به فرانسوی). Retrieved 2 March 2024.
- ↑ ""Tintin au Congo" : une version inédite, avec une préface rappelant le contexte colonial". Télérama (به فرانسوی). 11 December 2023. Retrieved 2 March 2024.
- ↑ "Raciste, antisémite, sexiste: Tintin sur le banc des accusés". Le Figaro (به فرانسوی). 9 December 2014. Retrieved 21 May 2025.
- 1 2 3 4 5 6 7 Peeters 2011, p. 591-601.
- ↑ Sadoul 2000, p. 66.
- ↑ Azimi, Roxana (21 May 2021). "Les aventures judiciaires de Nick Rodwell, le gardien de la marque Tintin". Le Monde (به فرانسوی). Retrieved 2 March 2024.
- ↑ Laffage-Cosnier, Sébastien; Loudcher, Jean-François; Vivier, Christian (2012). "La guerre et ses représentations dans la bande dessinée : La destinée du héros sportif chez Pellos dans le journal Junior (1938-1940)". Modern & Contemporary France (به فرانسوی). 20: 287–305.
- 1 2 3 Sterckx 2015, p. 228-230.
- ↑ Jarno, Stéphane (5 October 2016). "Hergé à livre ouvert au Grand Palais". Télérama (به فرانسوی). Retrieved 2 March 2024.
- 1 2 Delcroix, Olivier (10 February 2023). "1,7 million d'euros pour la couverture de Tintin en Amérique, nouveau record pour un dessin d'Hergé en noir et blanc". Le Figaro (به فرانسوی). Retrieved 6 March 2024.
- ↑ "BD : une planche de Tintin vendue 1,55 million d'euros, un record". leparisien.fr (به فرانسوی). 19 November 2016. Retrieved 6 March 2024.
- 1 2 Hakoun, Agathe (13 February 2023). "Bande dessinée : Record du monde aux enchères pour un dessin original de « Tintin en Amérique »". Connaissance des arts (به فرانسوی). Retrieved 2 March 2024.
- ↑ Helmlinger, Julien (29 January 2014). "Tintin a franchi le cap des traductions dans 100 langues et dialectes". ActuaLitté (به فرانسوی). Retrieved 5 March 2023.
- ↑ Levent, Christophe (9 January 2019). "À 90 ans, Tintin toujours gaillard". Le Parisien (به فرانسوی). Retrieved 5 March 2023.
- ↑ Grutman, Rainier (April 2020). "Tintin au pays des traductions" (pdf). Parallèles (به فرانسوی). 32 (1): 177–193.
- 1 2 3 "Fiche de présentation d'Hergé". Casterman (به فرانسوی). Retrieved 2 March 2024.
- ↑ Mouchart, Benoît; Rivière, François (2023) [2011]. Hergé - Portrait intime du père de Tintin (به فرانسوی). Paris: Bouquins. p. 211. ISBN 9782382924266.
- ↑ Daubert, Michel (2013). Musée Hergé (به فرانسوی). Paris/Bruxelles: Édition de la Martinière, Éditions Moulinsart. p. 478. ISBN 978-2732457079.
- ↑ Lamarche, Bernard (3 March 2003). "Hergé à tout vent". Le Devoir (به فرانسوی). Retrieved 2 March 2024.
- ↑ Lafon, Cathy (10 January 2019). "En 2003, quand Angoulême baptisait officiellement l'une de ses rues du nom de Hergé". Sud Ouest (به فرانسوی). Retrieved 2 March 2024.
- ↑ JLM (3 February 2003). "Inauguration de la rue Hergé à Angoulême". ActuaBD (به فرانسوی). Retrieved 2 March 2024.
- ↑ "Avenue Hergé". Reflexcity.net (به فرانسوی). Retrieved 2 March 2024.
- ↑ Wavreille, Aline (29 May 2019). "Inauguration du buste d'Hergé à Etterbeek dans son quartier d'enfance". RTBF (به فرانسوی). Retrieved 2 March 2024.
- 1 2 3 4 5 6 7 8 9 Rime, Jean (2010). "Hergé est un personnage: Quelques figures de la médiation et de l'autoreprésentation dans Les aventures de Tintin". Études françaises (به فرانسوی). 46 (2): 27–46.
- ↑ "Une galerie de portraits tout à fait ressemblants". Geo (به فرانسوی). Paris. Hors–série (1H): 36–39. 2000.
- ↑ "Une série animée sur la vie d'Hergé". ActuaBD (به فرانسوی). 22 February 2015. Retrieved 3 March 2024.
- ↑ "Les Aventures d'Hergé". BD Gest' (به فرانسوی). Retrieved 3 March 2024.
- ↑ "Les aventures d'Hergé". ActuaLitté (به فرانسوی). Retrieved 3 March 2024.
- 1 2 Nattiez, Renaud (2017). Le dictionnaire Tintin (به فرانسوی). Honoré Champion. p. 23-24. ISBN 9782745345653.
- ↑ Assouline 1996, p. 123-124.
- 1 2 "En savoir plus sur le monde de Tintin". Les personnages de Tintin dans l'histoire - Les évènements de 1930 à 1944 qui ont inspiré l'œuvre d'Hergé (به فرانسوی). Vol. 1. Le Point, Historia. 2011. pp. 128–129. ISBN 978-2-7466-3509-8. ISSN 0242-6005.
- 1 2 3 "Les Exploits du Quick et Flupke". tintin.com (به فرانسوی). Tintinimaginatio. Retrieved 3 March 2024.
- ↑ Gaumer 2010, p. 702-703.
- ↑ "Les Aventures de Jo, Zette et Jocko". tintin.com (به فرانسوی). Tintinimaginatio. Retrieved 3 March 2024.
- ↑ Gaumer 2010, p. 465-466.
- ↑ Kursner 2021, p. 68-70.
- ↑ "Dupond et Dupont : Les Dupondt volent de leurs propres ailes..." Éditions Moulinsart (به فرانسوی). Retrieved 2022-05-24.
کتابشناسی
[ویرایش]آثار زندگینامهای عمومی
[ویرایش]- Ajame, Pierre (1991). Hergé. Paris: Éditions Gallimard. p. 364. ISBN 978-2-070-72186-3. OCLC 24291416.
- Assouline, Pierre (1996). Hergé. Paris: Éditions Gallimard. p. 463. ISBN 978-2-259-18104-4. OCLC 34681340.
- Goddin, Philippe (2007). Hergé (به فرانسوی). Bruxelles: Éditions Moulinsart. p. 1010. ISBN 978-2-874-24097-3. OCLC 182733794.
- Peeters, Benoît (2011) [2002]. Hergé, fils de Tintin. Champs biographie (به فرانسوی). Paris: Flammarion. p. 642. ISBN 9782081267893. OCLC 52812831.
- Sadoul, Numa (2000) [1975]. Tintin et moi. Paris: Flammarion. p. 301. ISBN 978-2-080-80052-7. OCLC 51612694.
- Smolderen, Thierry; Sterckx, Pierre (1988). Hergé. Tournai: Casterman. p. 457. ISBN 978-2-203-01705-4. OCLC 299407155.
مقالات، مجلات و کتابهای اختصاص داده شده به آثار هرژه
[ویرایش]تکنگاریها
[ویرایش]- Apostolidès, Jean-Marie (2006) [1984]. Les métamorphoses de Tintin (به فرانسوی). Paris: Flammarion. p. 435. ISBN 978-2-08-124907-3.
- Baetens, Jan (2011). Hergé écrivain (به فرانسوی). Paris: Flammarion. p. 224. ISBN 9782081246157.
- Benoît-Jeannin, Maxime (2001). Le mythe Hergé. Villeurbanne: Golias. p. 100. ISBN 978-2-914-47500-6. OCLC 49031714.
- Benoît-Jeannin, Maxime (2007). Les guerres d'Hergé. Bruxelles: Aden. p. 260. ISBN 978-2-930-40223-9. OCLC 85842524.
- Bergeron, Francis (2011). Hergé. Grez: Pardès. p. 128. ISBN 2867144515.
- Bergeron, Francis (2015). Hergé, le voyageur immobile. La Chaussée-d'Ivry: Atelier Fol'Fer. p. 180. ISBN 978-2-357-91071-3. OCLC 922813518.
- Collectif (2016). Hergé (به فرانسوی). Paris/Bruxelles/impr. en Italie: Moulinsart, RMN. p. 63. ISBN 9782711863518.
- Farr, Michael (2001). Tintin, le rêve et la réalité (به فرانسوی). Bruxelles: Éditions Moulinsart. p. 205. ISBN 978-2-930-28458-3. OCLC 50237074.
- Gaumer, Patrick (2010). Dictionnaire mondial de la BD (به فرانسوی). Paris: Éditions Larousse. p. 1056. ISBN 9782035843319.
- Goddin, Philippe (1999). Les débuts d'Hergé (به فرانسوی). Bruxelles: Moulinsart. ISBN 2-930284-17-X.
- Goddin, Philippe (2000). Hergé. Chronologie d'une œuvre (1907-1931) (به فرانسوی). Bruxelles: Moulinsart. p. 420. ISBN 9782930284378.
- Goddin, Philippe; Scaillet, Thierry (2012). Hergé chez les scouts. Avant-Propos. p. 160. ISBN 2930627395.
- Groensteen, Thierry (2006). Le rire de Tintin. Éditions Moulinsart. p. 116. ISBN 9782874241086.
- Guérin, Patrice (2024). Tintin au delà des idées reçues. Les Impressions nouvelles. p. 208. ISBN 978-2-39070-115-6.
- Kursner (2021). Hergé et la presse (به فرانسوی). Bruxelles/impr. en République tchèque: Les Impressions nouvelles. p. 616. ISBN 978-2874499210.
- Leconte, Patrice (2023). Tintin de A à Z (به فرانسوی). Paris: Casterman. p. 131. ISBN 978-2-20325-729-0.
- Maricq, Dominique (2007). Hergé par lui-même (به فرانسوی). Bruxelles: Moulinsart. p. 63. ISBN 978-2-290-00005-2. OCLC 421824107.
- Maricq, Dominique (2011). Hergé côté jardin (به فرانسوی). Bruxelles: Moulinsart. p. 152.
- McCarthy, Tom (2006) [2006]. Tintin et le secret de la littérature (به فرانسوی). Paris: Hachette.
- Peeters, Benoît; Peder, Jens (1990) [1983]. Le Monde d'Hergé (به فرانسوی). Tournai: Casterman. p. 318. ISBN 978-2-203-23124-5.
- Peeters, Benoît (1987). Hergé (به فرانسوی). Casterman. p. 215. ISBN 9782203017030.
- Porret, Michel (2021). Objectif Hergé. Les Presses de l'Université de Montréal. p. 168. ISBN 978-2-7606-4455-7.
- Portevin, Bertrand; Robillot, Bernadette (2004). Le démon inconnu d'Hergé ou le génie de Georges Remi (به فرانسوی). Paris: Éditions Dervy. ISBN 978-2-84454-301-1.
- Portevin, Bertrand (2008). Le monde inconnu d'Hergé (به فرانسوی). Paris: Éditions Dervy. p. 350. ISBN 978-2-844-54536-7. OCLC 716655462.
- Remi Jr, Georges (2013). Un oncle nommé Hergé (به فرانسوی). Paris: L'Archipel. p. 355. ISBN 978-2-809-80997-8.
- Schuurman, Ludwig (2023). Les îles noires d'Hergé (به فرانسوی). Chêne-Bourg: Georg. p. 544. ISBN 9782825712399.
- Soumois, Frédéric (1987). Dossier Tintin (به فرانسوی). Bruxelles: Jacques Antoine. p. 316. ISBN 2-87191-009-X.
- Sterckx, Pierre (2015). L'art d'Hergé (به فرانسوی). Paris/Bruxelles: Gallimard, Moulinsart. p. 240. ISBN 9782070149544.
- Tisseron, Serge (2009). Tintin et le secret d'Hergé (به فرانسوی). Paris: Hors collection. p. 169. ISBN 978-2-258-08057-7.
- Vandromme (1994). Le monde de Tintin (به فرانسوی). Paris: Éditions de la Table ronde. p. 296. ISBN 978-2-710-30612-2.
مقالات و مجلات
[ویرایش]- Les Amis de Hergé, revue associative semestrielle créée en 1985.
- Collectif (1983). Vive Tintin ! (به فرانسوی). (À suivre).
- Collectif (2008). Tintin à la découverte des grandes civilisations (به فرانسوی). Le Figaro, Beaux Arts Magazine. p. 170. ISBN 978-2-8105-0029-1.
- Collectif (2009). Hergé, la vie secrète du père de Tintin (به فرانسوی). L'Express.
- Collectif (2014). Le rire de Tintin (به فرانسوی). L'Express, Beaux Arts Magazine. p. 136. ISSN 0014-5270.
- Collectif (2015). Tintin : Les arts et les civilisations vus par le héros d'Hergé. Geo, Éditions Moulinsart. p. 160. ISBN 978-2-8104-1564-9.
مستندها و مصاحبههای تلویزیونی
[ویرایش]- Jasmin, Judith (1962-06-27). Conversation dans le jardin d'Hergé. Premier plan. Radio-Canada. Event occurs at 13.
- "Hergé à propos de Tintin et le Petit Vingtième" (Video). ina.fr. Office de radiodiffusion-télévision française. 1966-09-18. Retrieved 2024-03-04.
- "Hergé et la naissance de Tintin" (Video). ina.fr. Office de radiodiffusion-télévision française. 1964-12-26. Retrieved 2024-03-04.
- André Secretin, Hergé, Raymond Leblanc, Michel Greg (1971-11-13). "Le Journal Tintin fête ses 25 ans !" (Video). Sonuma. RTB. Retrieved 2024-01-18.
{{cite web}}: نگهداری یادکرد:نامهای متعدد:فهرست نویسندگان (link) - Roanne-Rosenblatt, Henri; Valet, Gérard (1976). Moi, Tintin (Video). Event occurs at 1:18.
- Østergaard, Anders (2003). Tintin et moi (Video). Event occurs at 1:15.
- Nancy, Hugues (2016). Hergé à l'ombre de Tintin (Video). Event occurs at 1:24.
پادکستها
[ویرایش]- Garbit, Philippe (2016-10-29). "Hergé sur la création de Tintin : "Sans réfléchir, j'ai fait un rond et j'ai mis un petit accent pour la mèche"" (audio). France Culture, émission Les Nuits de France Culture. Event occurs at 0:54. Retrieved 2024-03-04.
Entretien enregistré en 1979 avec Michèle Cédric sur la RTB ; première diffusion le 1993-07-21
- Jeanneney, Jean-Noël (2022-11-12). "Pérennité d'Hergé : Tintin immortel ?" (audio). France Culture, émission Concordance des temps. Event occurs at 0:58. Retrieved 2024-03-04.
Entretien avec Pierre Assouline ; première diffusion le 2009-01-31
پیوند به بیرون
[ویرایش]- هرژه در وبگاه رسمی تنتن
- وبگاه رسمی موزهٔ هرژه
- هرژه
- افراد مرتبط با پیشاهنگی
- اهالی اوکل
- اهالی ایتربیئک
- پرسنل ارتش بلژیک
- پناهندگان جنگ جهانی دوم
- تصویرگران اهل بلژیک
- خالقان زبان فراساخته
- درگذشتگان ۱۹۸۳ (میلادی)
- راهیافتگان به تالار مشاهیر جایزه ویل آیزنر
- زادگان ۱۹۰۷ (میلادی)
- طنزپردازان اهل بلژیک
- کاتولیکهای رومی اهل بلژیک
- کاتولیکهای رومی سابق
- کارتونیستهای اهل بلژیک
- ماجراهای تنتن و میلو
- ندانمگرایان اهل بلژیک
- نظامیان جنگ جهانی دوم اهل بلژیک
- نویسندگان اهل بلژیک
- نویسندگان با نام مستعار سده ۲۰ (میلادی)
- نویسندگان با نام مستعار
- نویسندگان سده ۲۰ (میلادی) اهل بلژیک
- نویسندگان کمیک اهل بلژیک
- همدستان آلمان نازی اهل بلژیک
- هنرمندان با نام مستعار
- هنرمندان کمیکس اهل بلژیک