پرش به محتوا

تن‌تن در سرزمین طلای سیاه

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
(تغییرمسیر از سرزمین طلای سیاه)
تن‌تن در سرزمین طلای سیاه
(Tintin au pays de l'or noir)
جلد نخستین کتاب تن‌تن در سرزمین طلای سیاه، انتشارات ونوس
تاریخ
  • ۱۹۵۰
  • ۱۹۷۱ (بازآفرینی)
سریماجراهای تن‌تن و میلو
ناشرکسترمن
گروه سازنده
خالقهرژه
نسخهٔ اصلی
منتشرشده در
تاریخ انتشار۲۸ سپتامبر ۱۹۳۹ – ۸ مه ۱۹۴۰ (نیمه‌تمام)/ ۱۶ سپتامبر ۱۹۴۸ – ۲۳ فوریهٔ ۱۹۵۰
زبانفرانسوی
ترجمه
ناشر ترجمهمِثوئن
تاریخ ترجمه۱۹۷۲
مترجم
  • لزلی لانزدیل-کوپر
  • مایکل ترنر
گاه‌نگاری
بعد ازعصای اسرارآمیز (۱۹۳۹؛ نسخۀ اولیه) معبد خورشید (۱۹۴۹)
قبل ازهدف کره ماه (۱۹۵۳)

تن‌تن در سرزمین طلای سیاه (فرانسوی: Tintin au pays de l'or noir) پانزدهمین جلد از مجموعهٔ ماجراهای تن‌تن و میلو، اثر کمیکِ کارتونیست بلژیکی هرژه است. این داستان به سفارش روزنامهٔ محافظه‌کار بلژیکی لو ونتیم سیکل برای ضمیمهٔ کودکان آن، لو پُتی ونتیِم تهیه شد و نخستین‌بار از سپتامبر ۱۹۳۹ تا زمان حملهٔ آلمان به بلژیک در مه ۱۹۴۰ که منجر به تعطیلی روزنامه و توقف داستان شد، به‌صورت دنباله‌دار منتشر گردید. پس از هشت سال، هرژه به تکمیل تن‌تن در سرزمین طلای سیاه مشغول شد و انتشار دنباله‌دار آن را از سپتامبر ۱۹۴۸ تا فوریهٔ ۱۹۵۰ در مجلهٔ بلژیکی تن‌تن به پایان رساند و سپس در ۱۹۵۰ توسط کسترمن در قالب یک جلد مستقل منتشر شد. داستان که در آستانهٔ یک جنگ اروپایی روی می‌دهد، حول تلاش‌های خبرنگار جوان بلژیکی، تن‌تن، برای کشف گروهی شبه‌نظامی می‌گردد که مسئول خرابکاری در منابع نفتی خاورمیانه است.

به درخواست ناشر بریتانیایی هرژه، مِثوئن، او در سال ۱۹۷۱ مجموعه‌ای از اصلاحات را در تن‌تن در سرزمین طلای سیاه اعمال کرد و موقعیت داستان را از قیمومت بریتانیا بر فلسطین به کشور خیالی خِمِد منتقل ساخت. مانند نسخهٔ بازنگری‌شدهٔ جزیره سیاه، بیشتر تغییرات این نسخهٔ سوم توسط دستیار هرژه، بوب دو مور انجام شد. هرژه پس از این اثر، هدف کره ماه را منتشر کرد، و خودِ مجموعهٔ ماجراهای تن‌تن به بخشی تأثیرگذار در سنت کامیکس فرانسوی-بلژیکی تبدیل شد. رویکردهای انتقادی نسبت به این داستان متفاوت بوده‌اند و دیدگاه‌های گوناگونی دربارهٔ ارزش‌های نسخه‌های مختلف این جلد ابراز شده است. این داستان در سال ۱۹۹۱ توسط شرکت‌های ایلیپسنیم و نلوانا برای مجموعهٔ پویانمایی ماجراهای تن‌تن اقتباس شد

خلاصه داستان

[ویرایش]

در سراسر اروپا، موتور خودروها به‌طور ناگهانی منفجر می‌شوند؛ این رویداد هم‌زمان است با سایهٔ سنگینِ احتمال یک جنگ در سراسر قاره، که در نتیجهٔ آن کاپیتان هادوک به خدمت نیروی دریایی فراخوانده می‌شود. در حالی که کارآگاهان دوپونت و دوپونط در آغاز مشکوک‌اند که بحران نفتی یک حقه برای رونق‌دادن به کسب‌وکار یک شرکت امداد جاده‌ای محلی است، تن‌تن از مدیرعامل شرکت بزرگ نفتی بلژیک، اسپیدول، می‌فهمد که این مشکل نتیجهٔ دستکاری در بنزین از منبع آن است و توطئه‌ای را کشف می‌کند که یک عضو خدمهٔ یکی از نفت‌کش‌های آن‌ها، «اسپیدول استار»، در آن نقش دارد. این سه نفر به‌عنوان اعضای جدید خدمهٔ استار مخفیانه کار می‌کنند و همراه نفت‌کش راهی پادشاهی خاورمیانه‌ای خِمِد می‌شوند. ملوان خائن که میلو را از بررسی قبلی تن‌تن روی کشتی شناخته، تلاش می‌کند سگ را غرق کند، اما در درگیری با تن‌تن دچار فراموشی می‌شود. پس از ورود، تن‌تن و کارآگاهان با اتهامات مختلف بدنام و توسط مقامات بازداشت می‌شوند. دوپونت و دوپونط تبرئه و آزاد می‌شوند، اما تن‌تن توسط شورشی عرب، باب الحر، ربوده می‌شود؛ کسی که به اشتباه باور دارد تن‌تن اطلاعاتی دربارهٔ یک محمولهٔ تسلیحاتی برای او دارد. تن‌تن می‌گریزد و با دشمن قدیمی خود، دکتر مولر روبه‌رو می‌شود که مشغول خرابکاری در یک خط لولهٔ نفت است. او در جریان یک طوفان شن دوباره با دوپونت و دوپونط همراه می‌شود و سرانجام به پایتخت خِمِد، شهر وادسدا، می‌رسد. زمانی که تن‌تن خرابکاری‌های مولر را برای امیر محمد بن کالیش اذاب روایت می‌کند، یکی از خدمتکاران امیر، علی بن محمود، اطلاع می‌دهد که پسر امیر، شاهزاده عبدالله ناپدید شده است. تن‌تن که گمان می‌کند دکتر مولر عبدالله را ربوده، برای نجات شاهزاده راه می‌افتد.[۱]

در پیگیری ردّ مولر، تن‌تن با دوست قدیمی‌اش، بازرگان پرتغالی، الیورا دا فیگورا ملاقات می‌کند. با کمک فیگورا، تن‌تن وارد خانهٔ مولر می‌شود و او را بی‌هوش می‌کند. تن‌تن عبدالله را سرزنش می‌کند و وقتی عبدالله شروع به قشقرق می‌کند، تن‌تن با او جر و بحث می‌کند. او شاهزاده را که در یک سیاه‌چال زندانی شده پیدا می‌کند و نجات می‌دهد، در حالی که هادوک همراه مقامات از راه می‌رسد. معلوم می‌شود مولر مأمور یک قدرت خارجی است که مسئول دستکاری در ذخایر سوخت بوده و نوعی مادهٔ شیمیایی را به شکل قرص با نام رمز «فرمول ۱۴» اختراع کرده که قدرت انفجاری نفت را به‌طور قابل‌توجهی افزایش می‌دهد. دوپونت و دوپونط قرص‌ها را پیدا می‌کنند و چون بسته‌بندی آن‌ها شبیه آسپرین است، اشتباهاً آن‌ها را می‌خورند و در نتیجه موها و ریش‌هایی بلند پیدا می‌کنند که رنگ‌شان دائماً عوض می‌شود. پس از بررسی قرص‌ها، پروفسور تورنسل پادزهری برای دوپونت و دوپونط و روشی برای خنثی‌کردن نفت آلوده‌شده تولید می‌کند.[۲]

تاریخچه

[ویرایش]

پیش‌زمینه و تأثیرات

[ویرایش]
فیصل دوم، که در سال ۱۹۳۹ در سن چهار سالگی پادشاه عراق شد، الهام‌بخش شخصیت عبدالله بود.

ژرژ رِمی — که بیش از همه با نام هنری هرژه شناخته می‌شود — به‌عنوان سردبیر و تصویرگر لو پُتی ونتیِم[۳] کار می‌کرد؛ این ضمیمهٔ کودکانِ لو ونتیم سیکل بود، روزنامه‌ای بلژیکی کاتولیک افراطی و محافظه‌کار، واقع در بروکسل، زادگاه هرژه، که پیش‌تر توسط اَبه نوربر والز اداره می‌شد، اما پس از یک رسوایی از سردبیری برکنار شده بود. در ۱۹۲۹، هرژه کمیک ماجراهای تن‌تن را برای لو پُتی ونتیِم آغاز کرد که بر ماجراجویی‌های خبرنگار خیالی بلژیکی، تن‌تن، متمرکز بود.[۴]

هرژه چند شخصیت را که پیش‌تر در ماجراهای قبلی معرفی شده بودند، به این داستان وارد کرد؛ از جمله دکتر مولر، روان‌پرشک و تبهکار آلمانی که پیش‌تر در جزیره سیاه ظاهر شده بود[۵] و بازرگان پرتغالی، الیورا دا فیگورا، که نخستین‌بار در سیگارهای فرعون دیده شده بود.[۶] هرژه همچنین اشاره‌ای به شخصیت تکرارشوندهٔ بیانکا کاستافیوره گنجاند که آواز او در یکی از صحنه‌ها از رادیو پخش می‌شود.[۶] او همچنین چند شخصیت جدید در داستان معرفی کرد؛ از جمله امیر محمد بن کالیش اذاب، شخصیتی که عمدتاً بر پایهٔ عبدالعزیز بن عبدالرحمن آل سعود، پادشاه عربستان سعودی، ساخته شده بود؛ کسی که هرژه از طریق کتابی در سال ۱۹۳۹ نوشتهٔ آنتون زیشکا دربارهٔ او آگاه شده بود.[۷] همچنین گفته شده که این شخصیت تا حدی از فیصل یکم، رهبر فقید عراق، الهام گرفته بود.[۸] شخصیت پسر امیر، شاهزاده عبدالله، از فیصل دوم، پادشاه عراق، الهام گرفته بود که در ۱۹۳۹ و در چهار سالگی به سلطنت رسید،[۹] هرچند در آفرینش این شخصیت، هرژه از یک کودکِ بی‌ادب و آزاردهنده در نوشته‌های او. هنری نیز تأثیر پذیرفته بود.[۱۰]

ایدهٔ رقابت کشورهای اروپایی بر سر منابع نفتی از شمارهٔ فوریهٔ ۱۹۳۴ مجلهٔ کراپویو الهام گرفته شده بود.[۱۱] نام‌های عربیِ خیالی که هرژه در داستان گنجانده بود، نقیضه‌هایی بر پایهٔ گویش مارولین بروکسلی بودند؛ «وادسدا» به‌معنای «این چیه؟»،[۱۲] «باب الحر» در مارولین به‌معنی «پُرحرف»،[۱۲] «کالیش اذاب» برگرفته از واژهٔ مارولین برای «آب شیرین‌بیان»[۱۲] و «مولفرید»، نام خانوادگی مشاور نظامی امیر، یوسف بن مولفرید (در نسخهٔ فرانسوی)، برگرفته از غذایی به نام «مول-فریت» بود.[۱۳]

«بوم!»، ترانهٔ مشهور شارل ترنه، به‌صورت یک نقیضه در قالب زنگولهٔ تبلیغاتی شرکت امداد جاده‌ای شنیده می‌شود که در آغاز داستان از دستگاه پخش خودرو دوپونت و دوپونط پخش می‌شود.[۱۴] هواپیمای سوپرمارین اسپیت‌فایر، جنگندهٔ تک‌سرنشین بریتانیایی، الگوی هواپیمای محمد بن کالیش اذاب بود که بر فراز اردوگاه باب الحر اعلامیه پخش می‌کرد.[۱۵] هرژه در خلق تن‌تن در سرزمین طلای سیاه بسیاری از عناصر ایدهٔ پیش‌تر رهاشدهٔ خود را به‌کار برده بود؛ ایده‌ای که دربارهٔ شبه‌نظامیانی بود که ساختمان‌های برجستهٔ اروپا را منفجر می‌کردند؛ اما این‌بار به‌جای ساختمان‌های اروپایی، داستان حول محور خرابکاری صنعتی می‌چرخید.[۱۶]

نسخهٔ نخست: ۱۹۴۰–۱۹۳۹

[ویرایش]
تن‌تن و میلو در سرزمین طلای مایع که در سال ۱۹۴۵ در روزنامه «صدای غرب» منتشر شد، آدم‌ربایی تن‌تن توسط صهیونیست‌ها و سپس دستگیری او توسط اعراب را نشان می‌دهد.

پس از تهاجم آلمان به لهستان، هرژه به خدمت اجباری ارتش بلژیک فراخوانده شد و موقتاً در ارانتو مستقر گردید. او ظرف یک ماه مرخص شد و به بروکسل بازگشت و کار بر تن‌تن در سرزمین طلای سیاه را آغاز کرد.[۱۷] این داستان سپس از ۲۵ سپتامبر ۱۹۳۹ در لو ونتیم سیکل به‌صورت دنباله‌دار منتشر شد.[۱۸] او در دسامبر دوباره به خدمت فراخوانده شد و در آنتورپ مستقر گردید، جایی که همچنان داستان‌های مصور تن‌تن را برای لو پُتی ونتیِم می‌فرستاد. با این حال، او به سینوزیت و کورک مبتلا شد و در مه ۱۹۴۰ برای خدمت نامناسب تشخیص داده شد. همان روز، آلمان به بلژیک حمله کرد و لو ونتیم سیکل در میانهٔ انتشار دنباله‌دار این داستان — در ۸ مه — تعطیل شد.[۱۹] نقطه‌ای که داستان در آن متوقف شد با صفحات ۲۸ و ۳۰ نسخهٔ کنونی کتاب مطابقت دارد؛ جایی که تن‌تن پس از نخستین رویارویی با مولر در طوفان شن گرفتار می‌شود. این نسخه که ۵۸ صفحه بود، هرگز در قالب کتاب چاپ نشده است.[۲۰]

با توجه به اینکه آلمانی‌ها در داستان به‌عنوان دشمنان معرفی شده بودند، ادامهٔ انتشار تن‌تن در سرزمین طلای سیاه تحت اشغال نازی‌ها کار عاقلانه‌ای نبود.[۲۱] پس از انتشار در بلژیک، داستان در کشور همسایه، فرانسه، نیز آغاز به انتشار دنباله‌دار کرد؛ نخست از ۴ اوت ۱۹۴۰ در مجلهٔ کر وایان، اما انتشار آن در نهایت متوقف شد و فقط در ژوئن ۱۹۴۵ از سر گرفته شد، این‌بار در مجلهٔ «پیام به دل‌های شجاع».[۲۲] سپس از دسامبر ۱۹۴۵ تا مه ۱۹۴۶ در یک ضمیمهٔ نوجوانانِ روزنامهٔ «صدای غرب» با عنوان تن‌تن و میلو در سرزمین طلای مایع منتشر شد.[۲۲]

نسخهٔ دوم: ۱۹۴۹–۱۹۴۸

[ویرایش]

در اواخر دههٔ ۱۹۴۰، پس از پایان جنگ جهانی دوم، هرژه همچنان قسمت‌های تازه‌ای از ماجراهای تن‌تن را برای مجلهٔ بلژیکی تن‌تن که او مدیر هنری آن بود، تولید می‌کرد. پس از پایان انتشار دنباله‌دار معبد خورشید در آوریل ۱۹۴۸، او به کارکنانش دستور داد یکی از داستان‌های قدیمی‌اش، پوپول در غرب وحشی را دوباره منتشر کنند تا بتواند سه ماه استراحت کند.[۲۳] در این زمان، هرژه افسرده بود و از مشکلات جسمی متعددی، از جمله کورک و اگزما روی دست‌ها، رنج می‌برد.[۲۴] هرچند از ماجراهای تن‌تن خسته شده بود، اما فشار زیادی احساس می‌کرد تا برای مجلهٔ تن‌تن به تولید ادامه دهد.[۲۴] هرژه قصد داشت داستانی خلق کند که در آن تن‌تن به ماه سفر می‌کند، اما همسرش ژِرمن و دوست نزدیکش مارسل دوئه هر دو او را تشویق کردند که تن‌تن در سرزمین طلای سیاه را دوباره احیا کند، زیرا این کار نیازمند تلاش کمتری بود و فشار کمتری به او وارد می‌کرد.[۲۵] بدین ترتیب، تن‌تن در سرزمین طلای سیاه پس از هشت سال وقفه دوباره زنده شد.[۲۶] او در نامه‌ای به ژرمن نوشت: «من دوست ندارم چیزهایی را که تمام شده‌اند دوباره شروع کنم یا بازسازی کنم. طلای سیاه یک بازسازی بود و من آن را رها کردم».[۲۴]

داستان از ۱۶ سپتامبر ۱۹۴۸ انتشار دنباله‌دار خود را در مجلهٔ تن‌تن آغاز کرد و سپس از ۲۸ اکتبر در نسخهٔ فرانسوی مجله نیز شروع شد.[۲۲] هرژه به‌جای اینکه داستان را از همان نقطهٔ توقف قبلی ادامه دهد، آن را از ابتدا بازنویسی کرد.[۲۱] با این حال، او تغییراتی در بخش‌های ابتدایی اعمال کرد؛ از جمله بازآفرینی نقش کاپیتان هادوک (که اکنون نخستین بار در صحنه‌ای جدید در صفحهٔ ۳ ظاهر می‌شود) و پروفسور تورنسل، و همچنین وارد کردن کاخ مولینسار به داستان — عناصری که در فاصلهٔ میان نسخه‌های قدیمی و جدید، در ماجراهای تن‌تن معرفی شده بودند.[۲۱] تغییرات دیگر شامل صحنه‌های تازه‌ای بود مانند تن‌تن در حال ساختن چوب جادو، تن‌تن در لباس مبدل یکی از افراد مولر، و بازسازی صحنه‌های طنزآمیز دوپونت و دوپونط هنگام رانندگی با یک جیپ (که در نسخهٔ اصلی یک پژو ۲۰۱ بود) پیش از پیوستن دوباره‌شان به تن‌تن؛ برای مثال، صحنه‌ای که در آن پشت فرمان خوابشان می‌برد و با یک مسجد تصادف می‌کنند، در نسخهٔ قدیمی بدون حضور تن‌تن رخ می‌داد.[۲۷] هرژه به‌طور قراردادی موظف بود برای هر شمارهٔ مجله دو صفحه کمیک تولید کند و در ماجرای قبلی، معبد خورشید، این کار را با تولید هفتگی دو صفحهٔ کامل انجام داده بود. برای کاهش فشار کاری، او تصمیم گرفت تنها یک صفحهٔ تن‌تن در سرزمین طلای سیاه را برای هر شماره تولید کند و صفحهٔ دوم با بازچاپ داستان‌های قدیمی مجموعهٔ ماجراهای ژو، زته و ژوکو پر شود.[۲۸]

در ۴ اوت ۱۹۴۹، انتشار داستان در میانهٔ راه متوقف شد، زیرا هرژه برای تعطیلات به نزدیکی گلان در سوئیس رفت.[۲۹] مجله از این اتفاق یک ترفند تبلیغاتی ساخت و در شمارهٔ بعدی با تیتر «خبر تکان‌دهنده: هرژه ناپدید شده است!» کنجکاوی خوانندگان جوان را برانگیخت.[۳۰] همکاران و کارکنان مجلهٔ تن‌تن از غیبت‌های ناگهانی و برنامه‌ریزی‌نشدهٔ او، که کل روند تولید را مختل می‌کرد، ناراضی بودند؛ ادگار پ. یاکوبس در نامه‌هایی او را به بازگشت به کار تشویق می‌کرد.[۳۱] پس از دوازده هفته غیبت، تن‌تن در سرزمین طلای سیاه از ۲۷ اکتبر دوباره ادامه پیدا کرد.[۳۲] پس از پایان انتشار دنباله‌دار، این داستان در سال ۱۹۵۰ توسط انتشارات کسترمن در قالب کتابی ۶۲ صفحه‌ای و رنگی منتشر شد.[۲۲]

نسخهٔ سوم: ۱۹۷۱

[ویرایش]

پس از اینکه هرژه جزیره سیاه را برای انتشار در بریتانیا دوباره طراحی کرد، ناشر بریتانیایی‌اش، مِثوئن، پیشنهاد داد پیش از انتشار تن‌تن در سرزمین طلای سیاه در بازار بریتانیا، تغییراتی در آن ایجاد شود؛ مطابق درخواست آنان، بخش بزرگی از صفحات ۶ تا ۲۰ بازنویسی و بازطراحی شد.[۳۳] بسیاری از این تغییرات توسط دستیار هرژه، بوب دو مور، انجام شد.[۳۴] دو مور برای طراحی کشتی نفت‌کش داستان، «اسپیدول استار»، به بندر آنتورپ فرستاده شد تا یک نفت‌کش سال ۱۹۳۹ را از نزدیک طراحی کند.[۳۵] در این نسخه، هرژه رویدادهای داستان را از فلسطین به امارت خیالی خِمِد و پایتخت آن وادسدا منتقل کرد؛ مکانی که او پیش‌تر در داستان انبار زغال‌سنگ نیز از آن استفاده کرده بود.[۲۷] این نسخهٔ مدرن‌شده در سال ۱۹۷۱ توسط کسترمن منتشر شد.[۲۲]

در نسخه‌های اصلی، تن‌تن به حیفا در قلمرو تحت قیمومت بریتانیا بر فلسطین می‌رسید؛ جایی که توسط پلیس بریتانیا بازداشت می‌شد، سپس افراد سازمان صهیونیستی ایرگون او را که اشتباهاً او را یکی از مأموران خود (با نام «فینکلشتاین» در نسخهٔ اول و «سالومون گلدشتاین» در نسخهٔ دوم) می‌پنداشتند، می‌ربودند، و سپس دوباره توسط یکی از افراد باب الحر دزدیده می‌شد. در نسخهٔ اصلاح‌شده، تن‌تن به بندر خِمْخاه در خِمِد می‌رسد و توسط پلیس نظامی عرب بازداشت می‌شود و سپس مستقیماً نزد باب الحر برده می‌شود.[۳۶] حضور نیروهای قیمومت بریتانیا و گروه ایرگون دیگر مناسب یا مرتبط دیده نمی‌شد و از داستان حذف شد، از جمله شخصیت‌های افسران بریتانیایی، فرمانده تورپ و ستوان ادواردز (به‌ترتیب مسئول بازداشت و آزادی کارآگاهان دوپونت و دوپونط، و مسئول دستگیری عوامل ایرگون که تن‌تن را ربوده بودند).[۱۳][۳۴] این تغییرات در صحنه‌ای که یک هواگرد جنگنده سوپرمارین اسپیت‌فایر روی اردوگاه باب الحر اعلامیه پخش می‌کند نیز اعمال شد: در نسخه‌های قدیمی، هواپیما بریتانیایی بود و باب الحر تهدید می‌کرد هرکس اعلامیه‌ها را بخواند، کشته می‌شود؛ اما در نسخهٔ جدید، هواپیما متعلق به کشور عربی رقیب نامشخصی است و باب الحر این اقدام را تمسخر می‌کند، زیرا مردانش بی‌سواد هستند.[۳۷] در نتیجهٔ کوتاه‌شدن بخش ربوده‌شدن تن‌تن — که اکنون دو صفحه زودتر از نسخهٔ دوم رخ می‌دهد — تصادف دوپونت و دوپونط با درخت نخل در بیابان، پس از صحنهٔ مذکور اتفاق می‌افتد.[۳۸] جزئیات پس‌زمینه نیز تغییر کرد؛ فروشگاه‌های یهودی با تابلوهای عبری حذف شدند[۱۳] و نوشته‌های شبه‌عربی بی‌معنی در نسخه‌های قدیمی با متن واقعی عربی جایگزین شد.[۱۳] همچنین، رقابت سیاسی میان بریتانیا و آلمان که در نسخه‌های اولیه دیده می‌شد، کاهش داده شد.[۱۳]

تحلیل انتقادی

[ویرایش]
زندگی‌نامه‌نویس هرژه، بنوآ پیترس، بر این باور بود که تن‌تن در سرزمین طلای سیاه به‌گونه‌ای است که گویی «دوباره بازپخت» شده است.[۳۹]

زندگی‌نامه‌نویس هرژه، بنوآ پیترس، اظهار داشت که «هیچ کتابی به اندازهٔ تن‌تن در سرزمین طلای سیاه فراز و نشیب نداشته است»[۴۰] و افزود که این داستان حامل «حس ناخوشایند پیش‌گویی» ناشی از جنگ قریب‌الوقوع است.[۴۱] او همچنین بر این باور بود که معرفی امیر و عبدالله «مهم‌ترین نوآوری برجسته در این داستان» است[۴۲] و در جای دیگری اعلام کرد که نسخه‌های اولیهٔ داستان «هیچ ردپای کوچکی از یهودستیزی» ندارند، با وجود ادعاهایی مبنی بر اینکه برخی از ماجراهای دیگر با حضور شخصیت‌های یهودی شامل کلیشه‌های ضدیهودی بودند.[۴۳]

ژان مارک لوفیسیه و رندی لوفیسیه بر این باور بودند که تن‌تن در سرزمین طلای سیاه از آن آسیب دیده که «دوباره بازپخت» شده و میان تن‌تن «قدیمی» پیش از جنگ و تن‌تن «مدرن‌تر» کشیده شده است.[۴۴] این دو عقیده داشتند که «نگرانی آشکار داستان دربارهٔ جنگ و شایعات جنگ» باعث می‌شود داستان به خوبی پس از عصای اسرارآمیز قرار گیرد، جایی که هرژه ابتدا آن را توسعه داده بود. آنها احساس کردند که این جو پیش از جنگ جهانی دوم همچنین در نسخهٔ دوم رنگی کتاب نیز نفوذ دارد، اما با ایجاد نسخهٔ سوم، تا حدی از بین رفته است.[۲۷] با این حال، آنها نسخهٔ سوم داستان را «بهتر» می‌دانستند، زیرا عناصر جاسوسی را که در دههٔ ۱۹۵۰ در اروپای غربی محبوب شده بود، وارد داستان کرده بود.[۲۷] با وجود مشکلات، آنها معتقد بودند که بلعیدن فرمول ۱۴ توسط کارآگاهان دوپونت و دوپونط «تقریباً الهام‌بخش» بود و نشان می‌دهد که هرژه «هنوز در خلق تصاویر فراموش‌نشدنی مهارت خود را از دست نداده است».[۴۴] آنها بر این باور بودند که شخصیت عبدالله «بدون شک صحنه را می‌رباید» و به روابط «دوست-دشمن» او با هادوک اشاره کردند و پیشنهاد دادند که او «شاید تنها شخصیتی باشد که توانسته تن‌تن را آن‌قدر عصبانی کند که خونسردی‌اش را از دست بدهد».[۲۷] دربارهٔ حضور هادوک در نسخه‌های بعدی، آنها معتقد بودند که او به‌طور «بازگشتی» به داستان وارد شده، اما طنز مداوم تلاش‌های ناموفق هادوک برای توضیح حضورش — که هر بار با عبارت «خیلی ساده است، و در عین حال کمی پیچیده» آغاز می‌شود — پیش‌بینی‌کنندهٔ طنز «خودارجاعی و درجه دوم» است که هرژه در جواهرات کاستافیوره به کار برد.[۴۴] آنها در نهایت به داستان دو ستاره از پنج دادند و احساس کردند که هرژه نتوانسته «پتانسیل بیشتر» آن را توسعه دهد.[۴۴]

مایکل فار بر این باور بود که تن‌تن در سرزمین طلای سیاه نشان می‌دهد چگونه «مواد کنار گذاشته شده می‌توانند به‌طور مفید دوباره احیا شوند».[۲۱] او افزود که در بازنگری داستان برای نسخهٔ ۱۹۷۱، «نتیجه ناامیدکننده است و تیزی‌ای که ارجاع معاصر به نسخهٔ اولیه می‌داد، از دست رفته است».[۳۸] فار معتقد بود که در این داستان، دوپونت و دوپونط «ماجراجویی شگفت‌انگیزی» دارند.[۶] هری تامسون تن‌تن در سرزمین طلای سیاه را «تلاشی تکه‌پاره» توصیف کرد و بر این باور بود که نتیجهٔ نهایی کمکی به «شتاب طنزآمیز اصلی داستان» نکرده است.[۴۵] او از خمد به عنوان «موفق‌ترین کشور خیالی» هرژه ستایش کرد و آن را نتیجهٔ «دقت جغرافیایی» و «طنز واقعی» نام‌های عربی دانست.[۴۶] با این حال، او نحوهٔ وارد شدن هادوک به داستان را نقد کرد و آن را «کم‌رضایت‌بخش‌ترین جنبه» دانست.[۴۷] تامسون بر این باور بود که داستان «خودنمایی نهایی خوبی» برای افول شخصیت‌های دوپونت و دوپونط به عنوان شخصیت‌های مرکزی سری است[۴۸] و در نهایت احساس کرد که این کتاب «هوا و حالتی تا حدی پراکنده» دارد.[۴۹] برخلاف نظر هری تامسون، زندگی‌نامه‌نویس هرژه، پیر آسولین، بر این باور بود که حضور هادوک در داستان موفق بوده، «دقیقاً به این دلیل که همهٔ منطق را نادیده گرفته است».[۵۰]

منتقد ادبی تام مک‌کارتی بر این باور بود که بیابان در داستان «فضایی از سوءتفاهم‌های متعدد» است، شامل سراب‌ها، مدارک جعلی و موارد هویت اشتباه.[۵۱] تمرکز او بر مدارک جعلی، نشان‌دهندهٔ تم تزویر است که در سراسر مجموعه تکرار می‌شود.[۵۲] او صحنه‌ای که دوپونت و دوپونط در بیابان گم شده‌اند و رانندگی می‌کنند را «صحنه‌ای به‌طرز برجسته‌ای تمثیلی» خواند[۵۲] و سپس به «پاک‌کردن تاریخی دلخواه و بازگشتی» توسط هرژه اشاره کرد، که جنگ را از روایت حذف می‌کند.[۵۳] در مطالعهٔ روانکاوانهٔ خود بر ماجراهای تن‌تن، ژان-ماری آپوستولیدس تنها به‌طور کوتاه به تن‌تن در سرزمین طلای سیاه پرداخت و اظهار داشت که توسعهٔ دارویی توسط پروفسور تورنسل برای دوپونت و دوپونط، نشانه‌ای از ارتقای جایگاه و شهرت او به عنوان دانشمند است، زیرا او از اختراع «کوچک و مضحک» گنج رد راکهام به دانشمند بین‌المللی مشهور ماه مقصد تبدیل شده است.[۵۴]

اقتباس‌ها

[ویرایش]

در سال ۱۹۹۱، همکاری بین استودیو فرانسوی ایلیپسنیم و شرکت کانادایی انیمیشن نلوانا ۲۱ داستان را به مجموعه‌ای از قسمت‌ها، هر کدام ۴۲ دقیقه، تبدیل کرد. تن‌تن در سرزمین طلای سیاه سیزدهمین قسمت از مجموعهٔ ماجراهای تن‌تن بود. این مجموعه به کارگردانی استفان برناسکونی، برای «وفاداری عمومی» تحسین شده و صحنه‌ها مستقیماً از صفحات آلبوم اصلی اقتباس شده‌اند.[۵۵]

جستارهای وابسته

[ویرایش]

منابع

[ویرایش]

پانویس

[ویرایش]
  1. Hergé 1972, pp. 1–39.
  2. Hergé 1972, pp. 40–62.
  3. Peeters 1989، pp. 31–32; Thompson 1991، pp. 24–25.
  4. Assouline 2009، pp. 22–23; Peeters 2012، pp. 34–37.
  5. Peeters 1989، p. 91; Farr 2001، p. 127.
  6. 1 2 3 Farr 2001, p. 133.
  7. Farr 2001, p. 132.
  8. Goddin 2009, p. 63.
  9. Farr 2001، p. 132; Historia 2012، p. 40.
  10. Goddin 2009, p. 200.
  11. Farr 2001, pp. 130, 132.
  12. 1 2 3 Thompson 1991، p. 94; Farr 2001، p. 130.
  13. 1 2 3 4 Farr 2001, p. 130.
  14. Farr 2001، p. 127; Historia 2012، p. 43.
  15. Farr 2001, p. 131.
  16. Thompson 1991, p. 90.
  17. Assouline 2009، p. 63; Peeters 2012، p. 102–103.
  18. Peeters 1989، p. 86; Lofficier و Lofficier 2002، p. 59.
  19. Lofficier و Lofficier 2002، p. 59; Assouline 2009، pp. 63, 65; Peeters 2012، pp. 106–107.
  20. Lofficier & Lofficier 2002, pp. 59, 61.
  21. 1 2 3 4 Farr 2001, p. 127.
  22. 1 2 3 4 5 Lofficier & Lofficier 2002, p. 59.
  23. Goddin 2009, p. 181.
  24. 1 2 3 Peeters 2012, p. 207.
  25. Goddin 2009, p. 189.
  26. Peeters 1989، p. 86; Assouline 2009، p. 137.
  27. 1 2 3 4 5 Lofficier & Lofficier 2002, p. 61.
  28. Assouline 2009، p. 137; Peeters 2012، p. 207.
  29. Peeters 2012, pp. 209–210.
  30. Assouline 2009، p. 138; Peeters 2012، p. 210.
  31. Peeters 2012, pp. 211–212.
  32. Assouline 2009، p. 138; Peeters 2012، p. 214.
  33. Peeters 1989، p. 91; Farr 2001، p. 129; Lofficier و Lofficier 2002، p. 60.
  34. 1 2 Lofficier & Lofficier 2002, p. 60.
  35. Peeters 1989، p. 91; Farr 2001، p. 130.
  36. Farr 2001، p. 129; Lofficier و Lofficier 2002، p. 62.
  37. "Tintin: Variations". Tintin's cars. Retrieved 26 January 2020.
  38. 1 2 Farr 2001, p. 129.
  39. Peeters 2012, p. 86.
  40. Peeters 1989, p. 85.
  41. Peeters 1989, p. 86.
  42. Peeters 1989, p. 91.
  43. Peeters 2012, p. 209.
  44. 1 2 3 4 Lofficier & Lofficier 2002, p. 62.
  45. Thompson 1991, p. 91.
  46. Thompson 1991, p. 94.
  47. Thompson 1991, pp. 54–55.
  48. Thompson 1991, p. 96.
  49. Thompson 1991, p. 95.
  50. Assouline 2009, p. 138.
  51. McCarthy 2006, p. 23.
  52. 1 2 McCarthy 2006, p. 24.
  53. McCarthy 2006, pp. 41–42.
  54. Apostolidès 2010, p. 179.
  55. Lofficier & Lofficier 2002, p. 90.

کتاب‌شناسی

[ویرایش]