تنتن در تبت
| تنتن در تبت (Tintin au Tibet) | |
|---|---|
جلد نخستین انتشار تنتن در تبت در ایران توسط انتشارات ونوس | |
| تاریخ | ۱۹۶۰ |
| سری | ماجراهای تنتن و میلو |
| ناشر | کسترمن |
| گروه سازنده | |
| خالق | هرژه |
| نسخهٔ اصلی | |
| منتشرشده در | مجلهٔ تنتن |
| موضوعها | ۵۲۳ – ۵۸۵ |
| تاریخ انتشار | ۱۷ سپتامبر ۱۹۵۸ – ۲۵ نوامبر ۱۹۵۹ |
| زبان | فرانسوی |
| ترجمه | |
| ناشر ترجمه | مثوئن |
| تاریخ ترجمه | ۱۹۶۲ |
| مترجم |
|
| گاهنگاری | |
| بعد از | انبار زغالسنگ (۱۹۵۸) |
| قبل از | جواهرات کاستافیوره (۱۹۶۳) |
تنتن در تبت (فرانسوی: Tintin au Tibet) بیستمین جلد از مجموعه ماجراهای تنتن و میلو، داستانهای مصوری اثر کارتونیست بلژیکی هرژه است. این داستان از سپتامبر ۱۹۵۸ تا نوامبر ۱۹۵۹ بهصورت هفتگی در مجلهٔ تنتن منتشر میشد و در سال ۱۹۶۰ به صورت کتاب چاپ شد. هرژه این ماجرای تنتن را داستان محبوب خود و تلاشی احساسی میدانست، زیرا آن را در دورهای خلق کرد که از کابوسهای آزاردهنده و کشمکشی درونی رنج میبرد؛ زمانی که در تلاش بود تصمیم بگیرد پس از سه دهه همسرش را ترک کرده و با زنی جوانتر زندگی کند. در زمان شکلگیری این ماجراجویی جدید، هرژه درگیر افسردگی عمیقی همراه با یک بحران اخلاقی بود که بر کارش تأثیر میگذاشت و انرژی خلاقانه او را مهار میکرد. به گفته پیر آسولین، زندگینامهنویس او، به پایان رساندن این داستان برای او مانند یک درمان عمل کرد و به منزله «تصویر لحظهای زندگینامهای از خالق اثر در نقطه عطف زندگیاش» بود. این اثر عموماً شخصیترین داستان هرژه در نظر گرفته میشود که به گفته خودش، آن را موفقترین کار خود میدانست. اگرچه این داستان به هیمالیا و خطرات آن، سنتهای مذهبی تبت یا وجود یتی (مرد برفی) میپردازد، اما «تنتن در تبت» بیش از هر چیز با ابعاد فلسفی و معنوی بینظیری در این مجموعه متمایز شده است. این کتاب که اثری غیرسیاسی است، همچنین نخستین ماجراجویی تنتن محسوب میشود که در آن هیچ سلاح گرمی وجود ندارد. قهرمان داستان که به تحقیقات پلیسی عادت داشت، این بار درگیر ماجراجویی ناامیدانهای میشود که سیمای یک «جستجوی خیر» را به خود میگیرد. داستان دربارهٔ خبرنگار جوان، تنتن، است که در جستوجوی دوستش چانگ چون-چن برمیآید؛ کسی که مقامات ادعا میکنند در سقوط هواپیما در کوه شیشاپانگما هیمالیا جان باخته است. تنتن که باور دارد چانگ زنده مانده، تنها همراه با میلو، کاپیتان هادوک و یک شرپا به نام، تاراکی، از هیمالیا میگذرد و به فلات تبت میرسد؛ او در این مسیر با یتی مرموز روبهرو میشود. ندای چانگ که تنتن در خواب دریافت میکند، به مثابه یک فراخوان گریزناپذیر برای انجام وظیفه تلقی میشود که به قهرمان اجازه میدهد با انجام کار خیر، به خودشکوفایی برسد.
حضور پدیدههای فراروانشناختی متعدد در این داستان، گویای علاقه عمیق نویسنده به این حوزه است. پدیدههای فراطبیعی که به صورت تدریجی در طول داستان گسترش مییابند، در انتهای کتاب از طریق صحنههای بلند شدن یک راهب تبتی از سطح زمین و فراتر از آن با ملاقات یتی تثبیت میشوند. این ورود تدریجی، به داستان ویژگیهای یک «داستان تشرف» را میبخشد: همانند کاپیتان هادوک که ذاتا فردی منطقی و شکاک است اما در نهایت وجود این پدیدهها را میپذیرد، خواننده نیز دعوت میشود تا درک خود از واقعیت را اصلاح کند. تبت به دلیل انزوا و غیرقابل دسترس بودن، سیمای مکانی عرفانی و مناسب برای تشرف را به خود میگیرد.
هرژه ضمن اینکه داستان خود را با معنویت درآمیخته، جنبه طنز آن را نیز حفظ کرده است؛ طنزی که اساساً بر دوش کاپیتان هادوک است که با تحریکپذیری و تمایلش به قرار گرفتن در معرض خطر، منبع تمامنشدنیِ جلوههای کمدی است. در نهایت، این داستان با شخصیت یتی متمایز میشود که هرژه با پیروی از توصیههای دوست جانورشناس خود، برنار اوولمانس و برخلاف جریان فکری آن دوران، تلاش کرد او را به عنوان موجودی حساس معرفی کند.
در ادامهٔ انبار زغالسنگ (۱۹۵۸) و شمار زیاد شخصیتهای آن، تنتن در تبت با دیگر داستانهای مجموعه تفاوت دارد، زیرا تنها چند شخصیت آشنا را در بر میگیرد و همچنین تنها ماجرایی است که هرژه در آن تنتن را مقابل یک ضد قهرمان قرار نمیدهد. درونمایههای داستان هرژه شامل ادراک فراحسی، عرفان بودیسم تبتی و رفاقت است. علیرغم نبود اشاره به بافت سیاسی در داستان، تنتن در تبت در اواخر دهه ۱۹۹۰ به نمادی برای آرمان تبت تبدیل شد، چرا که به شناساندن این سرزمین و سنتهای آن به عموم مردم کمک کرد. این داستان که به ۳۲ زبان ترجمه شده، با تحسین گستردهٔ منتقدان روبهرو شد و عموماً بهترین اثر هرژه بهشمار میرود؛ همچنین با ستایش چهاردهمین دالایی لاما مواجه شد که به آن جایزهٔ نور حقیقت را اعطا کرد. داستان از نظر تجاری موفق بود و اندکی پس از پایان انتشار در قالب کتاب توسط شرکت کسترمن منتشر شد؛ خودِ این مجموعه نیز به بخشی تعیینکننده در سنت کامیکس فرانسوی-بلژیکی بدل شد. تنتن در تبت برای سریال انیمیشنی ۱۹۹۱ ماجراهای تنتن محصول ایلیپسنیم/نلوانا، نمایش رادیویی بیبیسی ۴ در سال ۱۹۹۲، یک بازی ویدیویی با همین نام (۱۹۹۶)، و موزیکال ماجراهای هرژه: تنتن (۲۰۰۶–۲۰۰۵) محصول گروه هنری یانگ ویک اقتباس شد؛ همچنین در مستند تنتن و من ۲۰۰۳ حضور پررنگی داشت و موضوع یک نمایشگاه موزهای نیز بوده است
خلاصه داستان
[ویرایش | اشتراکگذاری]
تنتن هنگام تعطیلات در یک اقامتگاه به نام «وارژز» در ارتفاعات آلپ فرانسه با میلو و کاپیتان هادوک، خبری در روزنامه دربارهٔ سقوط یک هواپیما در رشتهکوه شیشاپانگما در هیمالیای تبت میخواند.[H ۱] همان شب، هنگام بازی شطرنج با کاپیتان، او به خواب رفته و کابوسی میبیند که در آن دوستش چانگ، مدفون در برف، از او طلب کمک میکند.[H ۲] روز بعد، نامهای از همان چانگ دریافت میکند که خبر از اقامت قریبالوقوعش در اروپا میدهد،[H ۳] اما با خواندن روزنامه صبح متوجه میشود که نام دوستش در میان قربانیان سقوط هواپیما قرار دارد.[H ۴] تنتن که به زندهبودن چانگ باور دارد، همراه با میلو و کاپیتان هادوکِ بدگمان، از طریق دهلی به کاتماندو پرواز میکند. کاپیتان هادوک ابتدا تلاش میکند او را از این کار منصرف کند، اما در نهایت با او همراه میشود.[H ۵].
پس از توقفی در دهلی نو،[H ۶] این دو قهرمان در کاتماندو فرود میآیند.[H ۷] عمو و پسرعموی چانگ، تارکی را به آنها معرفی میکنند؛ یک شرپای نپالی که پیشتر به محل حادثه رفته است و با اصرار کاپیتان، میپذیرد که آنها را به آنجا هدایت کند.[H ۸] سفر آغاز میشود[۱] اما حوادث متعددی رخ میدهد: ابتدا کاپیتان چیزی نمانده که در آب سقوط کند،[H ۹] سپس میلو که ویسکی نوشیده است، به سختی از غرق شدن نجات مییابد.[H ۱۰] در نهایت، باربرهایی که از فریادها و سپس ردپای یتی در برف وحشتزده شدهاند، پا به فرار میگذارند[H ۱۱]

تنتن، هادوک و تارکی به راه ادامه میدهند و سرانجام به محل سقوط میرسند. تنتن همراه با میلو برای یافتن رد پای چانگ به جستوجو میرود و با کشف سنگی در یک غار که چانگ نام خود را بر آن حک کرده است، مدرکی دال بر زندهماندن دوستش به دست میآورد.[H ۱۲] هنگام خروج از غار، با توفان برف روبهرو میشود و سایهای شبیه انسان را میبیند که گمان میکند کاپیتان است.[H ۱۳] تارکی باور دارد که تنتن یتی را دیده و او را قانع میکند که بهدلیل گستردگی منطقه، جستوجو بیفایده است و باید همراه او به نپال بازگردد.[H ۱۴]. تنتن شالی را روی دیوارهٔ صخره میبیند و نتیجه میگیرد که چانگ نزدیک است، و تنها همراه با کاپیتان به راه ادامه میدهد. هنگام بالا رفتن از صخره، هادوک لیز میخورد و آویزان میماند و جان تنتن را نیز که به او بسته شده، به خطر میاندازد. او به تنتن میگوید طناب را برای نجات خودش ببرد، اما تنتن امتناع میکند. هادوک سعی میکند خودش طناب را ببرد، اما چاقویش میافتد و همین باعث میشود تارکی که بازگشته، متوجه شده و بهموقع نجاتشان دهد.[H ۱۵] آنها تلاش میکنند شب را در اردو بگذرانند، اما چادرشان را از دست میدهند و ناچار به راهپیمایی ادامه میدهند تا از یخزدگی در امان بمانند و پیش از گرفتار شدن در بهمن،[H ۱۶] به نزدیکی صومعهٔ بودیسم تبتی «خور-بیونگ» میرسند.[۲] آنها از آنکه توسط راهبان نجات مییابند،[H ۱۷] آماده بازگشت به مکان سقوط میشوند.
آتش مقدس، یکی از راهبان صومعه، رؤیایی از تنتن، میلو، هادوک و تارکی در خطر میبیند. تنتن به هوش میآید و چون برای راهرفتن بسیار ضعیف است، یادداشتی به میلو میدهد تا برساند. میلو بهطرف صومعه میدود، یادداشت را گم میکند، اما بهعنوان همان سگی که آتش مقدس در رؤیا دیده بود، شناخته میشود. تنتن، هادوک و تارکی در صومعه به هوش میآیند و نزد کاهن بزرگ برده میشوند. کاهن بزرگ از تنتن میخواهد جستوجویش را رها کند، اما آتش مقدس رؤیای دیگری میبیند که از خلال آن تنتن میفهمد چانگ هنوز در غاری در کوهستان «شاخ گاو یاک» زنده است — و یتی نیز آنجاست.[H ۱۸] تنتن و هادوک بهسوی شاخ یاک راه میافتند،[۳] در حالی که تارکیِ مجروح، به سمت کاتماندو بازمیگردد.[H ۱۹]

آنها به غاری میرسند. پس از سه روز انتظار و دیدهبانی در مقابل ورودی غار، تنتن از غیبت یتی استفاده کرده، وارد غار شده و چانگ را مییابد که تب دارد و میلرزد.[H ۲۰] ناگهان یتی ظاهر میشود؛ موجودی میمونسان و غولپیکر، که از تلاش تنتن برای بردن چانگ خشمگین شده است. هنگام حمله به تنتن، نور فلاش دوربین تنتن ناگهان روشن میشود و یتی را میترساند و فراری میدهد. چانگ به تنتن میگوید که یتی پس از سقوط هواپیما جانش را نجات داده است، موجودی که مشخص میشود نسبت به انسانی که مایل به پیوند با او بوده، توانایی دلسوزی و شفقت دارد.[H ۲۱] هنگام بازگشت به مناطق مسکونی، دوستان با شگفتی میبینند که کاهن بزرگ به استقبالشان آمده و شال ابریشمی ختایی بهنشانهٔ شجاعت تنتن در نجات دوستش چانگ به او تقدیم میکند. هنگام بازگشت، چانگ تأمل میکند که یتی حیوانی وحشی نیست، بلکه روحی انسانی دارد. در حالی که چانگ به سمت صومعه بازگردانده میشود و راهبان در موکبی باشکوه به استقبال قهرمانان میآیند،[H ۲۲] یتی از دوردست و با اندوه عزیمتِ پسر جوانی را که به فرزندی پذیرفته بود، تماشا میکند.[۴][H ۲۳]
جغرافیای داستان
[ویرایش | اشتراکگذاری]داستان در وارژز[H ۲۴] آغاز میشود؛ یک ایستگاه تفریحی خیالی در دپارتمان اوت-ساووآ که هرژه آن را برای نیازهای کتاب درۀ کبراها، پنجمین و آخرین جلد از مجموعه ماجراهای ژو، زته و ژوکو خلق کرده بود.[۵]
تنتن، کاپیتان هادوک و پروفسور تورنسل تعطیلات خود را در آنجا سپری میکنند و در «هتل قلهها» اقامت دارند، اما تنها تنتن است که به کوهپیمایی در کوهستان میپردازد.[H ۲۴] پیش از رسیدن به نپال، تنتن و هادوک توقفی در هند، در دهلی دارند. آنها چند ساعتی را در آنجا میگذرانند و برخی از بناهای نمادین آن مانند قطب منار و لعل قلعه را کشف میکنند. تنتن سپس به مسجد جامع دهلی و راج گات، بنای یادبود اختصاص یافته به خاطره مهاتما گاندی اشاره میکند، اما این دو ماجراجو از ترس از دست دادن پروازشان نمیتوانند از آنها بازدید کنند.[c ۱] · [H ۲۵]
- راج گات، یادبود مهاتما گاندی
ماجرا سپس بهطور کامل در نپال و پس از آن در تبت جریان مییابد. تنتن و کاپیتان ابتدا در کاتماندو فرود میآیند. در یک تصویر که پرواز بر فراز پایتخت نپال را نشان میدهد، استوپای بودانات پدیدار میشود که در فهرست میراث جهانی یونسکو به ثبت رسیده است.[۶] سپس، آنها در حال قدم زدن در میدان دربار و عبور از مقابل یک «معبد بزرگ» دیده میشوند که با الهام از معبد اختصاص یافته به کوماری طراحی شده است.[۷]
اگرچه نام تبت در عنوان کتاب آمده است، اما در واقعیت تنها بخش کوچکی از طرح داستان در آنجا میگذرد. محل سقوط هواپیما در رشتهکوه شیشاپانگما، به درستی در تبت واقع شده است، اما مرزهای جغرافیایی تمام بخش هیمالیایی داستان چندان دقیق نیست، به طوری که فیلیپ پاکه، چینشناس بلژیکی، اظهار میدارد: «در نهایت، تبت در روایت حاشیهای است. در منطق جغرافیاییاش، داستان میتوانست به خوبی بهطور کامل در نپال رخ دهد». همچنین مرزی بین نپال و تبت که تنتن و دوستانش قرار است از آن عبور کنند، ذکر نشده است، در حالی که در زمان انتشار این ماجرا، آن مرز بسته بود.[۸] مکانهای ذکر شده در این بخش نپالی کاملاً خیالی هستند. این موضوع بهویژه در مورد صومعه تبتی خور-بیونگ که در آن از تنتن، تارکی و کاپیتان پذیرایی و مراقبت میشود، روستای چاراهبانگ یا کوه ملقب به «پوزه یاک» به دلیل شکل ظاهریاش، صدق میکند.[۸]
- معبد کوماری در میدان دربار در کاتماندو
- نمایی از رشتهکوه شیشاپانگما از فلات تبت
- صومعه تبتی گاندن، شبیه به صومعه خور-بیونگ
شخصیتها
[ویرایش | اشتراکگذاری]
تنتن در این کتاب انسانیتر از همیشه ظاهر میشود: افسرده و متأثر، او چندین بار آماده تسلیم شدن است که این در کل مجموعه بیسابقه است. هرچند شخصیتهای دیگری او را همراهی میکنند، اما قدمی که او برای نجات دوستش برمیدارد، بیش از هر چیز انفرادی است.[c ۲] انرژیای که او در جستوجوی خود صرف میکند، بر اطرافیانش نیز اثر میگذارد: در ابتدای داستان، کاپیتان هادوک همان مقاومتی را در برابر ماجراجویی نشان میدهد که از زمان ماجرای تورنسل در او سراغ داریم،[۹] اما با این حال دوستش را تا پایان ماجرا همراهی میکند (اوج این مقاومت و همچنین دوستی او نسبت به تنتن، تلاش نهایتاً بیثمرش برای فدا کردن خود جهت نجات جان تنتن و میلو است). همین موضوع در مورد تارکیِ شرپا نیز صدق میکند که این تنها حضور او در کل مجموعه است.[c ۳]
شخصیت میلو نیز تکامل مییابد: او دارای وجدان خوب و بد به تصویر کشیده میشود؛ در قالب یک فرشته نگهبان و یک اهریمن که برای تأثیر گذاشتن بر انتخابهایش با او گفتگو میکنند.[c ۴] در مقابل، حضور پروفسور تورنسل محدود است: با وجود اینکه او یکی از شخصیتهای همیشگی مجموعه است، از صفحه پنجم ناپدید میشود. او که در وارژز با تنتن و کاپیتان در تعطیلات است، آنها را در سفر به نپال همراهی نمیکند. با این حال، او در رویای کاپیتان هادوک ظاهر میشود؛ رویایی که در آن چتر تورنسل، فلفل قرمز و یک صفحه شطرنج با هم درمیآمیزند.
اگرچه چانگ در نهایت حضور فیزیکی کمی در داستان دارد، اما از آنجایی که کل طرح داستان بر پایه جستوجوی او استوار است، شخصیتی محوری در این ماجرا محسوب میشود. این داستان گواهی بر دوستی ناگسستنیای است که تنتن از زمان اولین ملاقاتشان در گل آبی نسبت به او دارد.
سفر به نپال فرصتی برای معرفی مجموعهای از شخصیتهاست، بهویژه چانگ لی-کین، پسرعموی آقای وانگ جن گی که در کاتماندو زندگی میکند و چانگ قرار بود پیش از پرواز به اروپا نزد او توقف کند[۱۰] و همچنین راهبان تبتی، که در میان آنها آتش مقدس با برخورداری از قدرت معلق ماندن در میان زمین و هوا (لِویتاسیون) و پیشگویی، باعث پیشرفت داستان میشود[۱۱] و در نهایت یتی.[۱۲]
خلق اثر
[ویرایش | اشتراکگذاری]زمینه نگارش
[ویرایش | اشتراکگذاری]پیشینه و ایدههای اولیه
[ویرایش | اشتراکگذاری]
در اکتبر ۱۹۵۷، هرژه طرح جلد نوزدهمین ماجرای کاملشدهٔ تنتن، یعنی انبار زغالسنگ، را برای ناشرش کسترمن فرستاد و چندین هفته ایدههای مختلفی برای داستان بعدی بررسی کرد.[۱۳] او با یادآوری خوش روزهای پیشاهنگی جوانیاش، ابتدا تصمیم داشت که دوباره تنتن را همانند سومین ماجرا، تنتن در آمریکا، به ایالات متحده آمریکا بفرستد تا به گروهی از سرخپوستان آمریکا کمک کند از سرزمینشان در برابر شرکت بزرگی که قصد حفاری نفت داشت، دفاع کنند؛ اما هرژه پس از تأمل به این نتیجه رسید که بازگشت به درونمایههای پیشین، گامی رو به عقب خواهد بود.[۱۴] ایدهٔ دیگر این بود که تنتن طی ماجرایی ثابت کند نستور، پیشخدمت هادوک، برای جنایتی که کارفرمایان سابقش، برادران پرنده، مرتکب شده بودند، بیگناه است؛ او این ایده را هم کنار گذاشت،[۱۵] اما اندیشهٔ ساختن ماجرایی بدون اسلحه و خشونت — تنها داستان تنتن بدون یک ضد قهرمان — را حفظ کرد.[۱۶][الف] ایدهٔ سوم، تنتن و پروفسور تورنسل را به منطقهای قطبی و پوشیده از برف میفرستاد؛ جایی که گروهی از کاوشگران گرفتار، به پروفسور تورنسل نیاز داشتند تا آنها را از مسمومیت غذایی مرموز نجات دهد. هرژه این طرح را نیز کنار گذاشت، اما ایدهٔ قرار دادن ماجرا در محیطی برفی را حفظ کرد و تصمیم گرفت نه بر پروفسور تورنسل، بلکه بر شخصیت اصلیاش، تنتن، تمرکز کند.[۱۸][ب]
یکی از همکاران هرژه، ژاک فان ملکبکه، در سال ۱۹۵۴ پیشنهاد کرده بود که داستانی در تبت روایت شود؛ احتمالاً تحتتأثیر نمایشی که در دههٔ ۱۹۴۰ برای هرژه اقتباس کرده بود، ناپدید شدن آقای بولوک.[۲۱] برنار اوولمانس، نهانجاندارشناس که در خلق ایدههای سفر به ماه برای دوگانهٔ هدف کره ماه و روی ماه قدم گذاشتیم به هرژه یاری رسانده بود، در سال ۱۹۵۵ نسخهای از کتاب خود در جستجوی حیوانات ناشناخته را به او هدیه داد[۲۲] و در صفحهٔ نخست آن پیشنهاد کرد که روزی تنتن باید با یتی روبهرو شود.[۱۹] تا سال ۱۹۵۸، هرژه تصمیم گرفت که تبت مکان ماجرای بعدی تنتن باشد. ایدههای اولیه برای عنوان داستان عبارت بودند از پوزهٔ گاو، پوزهٔ خرس و پوزهٔ یاک که همگی به کوهی اشاره داشتند که در بخش پایانی داستان ظاهر میشود.[۲۳] گرچه ابتدا ادعا میشد که «تحقیقات بازاریابی» عنوان تنتن در تبت را انتخاب کرده و بر این باور بوده که با قرار گرفتن نام تنتن در عنوان، فروش بهتر خواهد بود، اما هری تامسون، تهیهکننده و نویسنده، پیشنهاد کرد که «این عنوان بازتابدهندهٔ ماهیت انفرادی مأموریت [تنتن]» بوده است.[۲۴]
مشکلات روانی هرژه
[ویرایش | اشتراکگذاری]هرژه در آن هنگام به دورهای بهویژه آسیبزا در زندگی خود رسید و دچار فروپاشی روانی شد. از پایان جنگ جهانی دوم، هرژه از افسردگی مزمنی رنج میبرد که بهویژه او را وادار کرده بود انتشار برخی از ماجراهای خود را متوقف کند.[a ۱] او در سال ۱۹۵۶ دریافت که عشقش به همسرش ژرمن — که در ۱۹۳۲ با او ازدواج کرده بود — از میان رفته است و تا سال ۱۹۵۸، میان او و فَنی فلامینک، رنگآمیزِ استودیو هرژه که بیستوهشت سال از او جوانتر بود، یک دلبستگی عمیق دوطرفه شکل گرفت.[۲۵] آنها رابطهای عاطفی را آغاز کردند؛ این شریک جدید زندگی هرژه، روحیهاش را بالا میبرد و در بسیاری از علایقش با او شریک بود.[۲۶] دیری نپایید که ژرمن به دخالت در این رابطه پرداخت و باعث شد هرژه اعتراف کند که خواست واقعیاش حفظ رابطه با هر دو زن بوده است.[۲۷] وقتی هرژه نتوانست هیچیک را راضی نگه دارد، به فکر طلاق از ژرمن و ازدواج با فَـنی افتاد.[۲۸] با این حال، تربیت کاتولیک و اخلاق پیشاهنگیاش باعث میشد احساس گناه شدیدی داشته باشد[۲۹] و نتواند به جدایی از همسرش، ژرمن، رضایت دهد؛[a ۲] همانگونه که بعدها به مصاحبهکننده، نوما سادول، گفت:
«این یعنی زیرورو شدنِ همهٔ ارزشهایم — چه شوکی! این یک بحران واقعی اخلاقی بود: من ازدواج کرده بودم و عاشق کس دیگری شده بودم؛ زندگی با همسرم ناممکن بهنظر میرسید، اما از سوی دیگر این تصور پیشاهنگی را داشتم که به پیمان زناشوییام برای همیشه وفادار بمانم. این واقعاً یک فاجعه بود. کاملاً از هم پاشیده بودم.»[۳۰]
در این دوران، هرژه کابوسهای مکرری میدید که در آنها با تصاویری از چیزی که «زیبایی و بیرحمیِ سفیدی» توصیف میکرد روبهرو میشد — تصویری از سپیدی و برف که قادر به توضیحش نبود.[۳۱][d ۱][۳۲] چنانکه بعدها به سادول گفت:
«در آن زمان، در میانهٔ بحرانی واقعی بودم و رؤیاهایم تقریباً همیشه رؤیاهای «سفید» بودند؛ رؤیاهایی بهشدت آزاردهنده. آنها را یادداشت میکردم[d ۲] و یکی را بهخاطر دارم که در نوعی برج بودم، ساختهشده از مجموعهای از سطوح شیبدار. برگهای خشک میریخت و همهچیز را میپوشاند. ناگهان، در نوعی پسنشستگیِ [فضایی] با سفیدیِ بینقص، اسکلتی تماماً سفید ظاهر شد که سعی کرد مرا بگیرد و در همان لحظه، همهچیز دوروبرم سفیدِ سفید شد.»[۳۰][c ۵]
با توصیهٔ سردبیر پیشینش، ریمون دو بکر، هرژه به زوریخ سفر کرد تا با فرانتس نیکلائوس ریکلین،[پ] روانکاو سوئیسی و شاگرد کارل گوستاو یونگ، برای تفسیر رؤیاهای آزاردهندهاش مشورت کند.[۳۴][۳۵] ریکلین بر «جستوجوی پاکی» که چنان برجسته در رؤیاهای هرژه حضور داشت — و بعدها در تنتن در تبت — تمرکز کرد.[۳۶] او به هرژه گفت که باید «دیوِ پاکی» را هرچه زودتر در ذهنش نابود کند: «نمیخواهم دلسردت کنم، اما هرگز به هدف کارت نخواهی رسید. دو راه بیشتر نیست: یا باید بر بحران غلبه کنی، یا کارت را ادامه دهی. اما اگر جای تو بودم، فوراً دست میکشیدم!»[۳۷][d ۳] با این حال، هرژه بر به پایان رساندن اثرش پافشاری میورزد،[a ۳] اما از دیدارش با این روانپزشک، این نکته را به یاد میسپارد که اگر میخواهد به رنجهای درونیاش پایان دهد، باید بپذیرد که «بیعیب و نقص نباشد».[۳۸][d ۴]
در همان زمان، نویسنده برای یافتن الهام در تلاش بود. او با همکاری ژاک مارتان و گِرِگ، روی پروژهای با عنوان ترموزرو کار میکرد. سناریویی نسبتاً دقیق نوشته شد و حتی چند صفحه طراحی اولیه صورت گرفت، پیش از آنکه پروژه در نهایت رها شود.[a ۴] هرژه همچنین سناریویی را در نظر داشت که دفاع از یک قبیله سرخپوست را به تصویر میکشید، و همچنین ماجرایی که در آن نستور شخصیت اصلی بود؛ اما این پروژهها یکبهیک رها شدند.[d ۵] او سپس ایده سناریویی را پی گرفت که به شکلی مختصر در حاشیه آخرین صفحه کتاب قبلیاش، انبار زغالسنگ، طرح کرده بود: «تم کلی بسیار ساده. اما چه؟ خرد تبتی – لاما. مرد برفی زشت. چرا آنها به تبت میروند: یتی؟»[۳۹] با این حال، ایده فرستادن تنتن به تبت در ذهن هرژه تازه نبود: در نمایشنامه آقای بولوک ناپدید شده است که در سال ۱۹۴۱ با همکاری ژاک فان ملکبکه نوشته شده بود،[۴۰] تنتن از لهاسا عبور میکرد و در آنجا با راهبان تبتی ملاقات مینمود[d ۶]
هرچند هرژه وسوسه شد که با توجه به پیشنهاد ریکلین، تنتن را رها کرده و خود را وقف علاقهاش یعنی هنر انتزاعی کند، اما احساس میکرد این کار بهمعنای پذیرش شکست است.[۴۱] در نهایت، او همسرش را ترک کرد تا بتواند با فَنی فلامینک ازدواج کند و کار بر تنتن در تبت را ادامه داد،[۴۲] با این باور که کامل کردن کتاب «دیوهایی» را که در وجودش حس میکرد، از میان خواهد برد.[۴۳] مایکل فار، کارشناس بریتانیایی تنتن، گفت: «این تصمیمی جسورانه و درست بود. مشکلات کمی هستند — حتی روانشناختی — که با نادیدهگرفتن و رها کردنشان حل شوند».[۱۷] تامسون نیز نوشت: «این طنزآمیز بود — اما نه لزوماً غیرقابلپیشبینی — که هرژه در مواجهه با دوراهی اخلاقیِ فرانتس ریکلین، تصمیم گرفت به قول پیشاهنگیاش به تنتن وفادار بماند، نه به ژرمن.»[۴۱][ت] فیلیپ گودن، کارشناس بلژیکی تنتن، چنین جمعبندی کرد: «[هرژه] در پی بازیافتن تعادل ازدسترفته بود و بر قهرمانش نیز خواستِ جستوجوی پاکی را تحمیل میکرد … و ضروری میدانست که تنتن از تجربهٔ درونیِ اندوه و تنهایی عبور کند … و خود را کشف کند.»[۴۶]
جاهطلبیهای چین در تبت و جذابیت بلندترین قلهها برای اروپاییها
[ویرایش | اشتراکگذاری]در سطحی دیگر، در دورانی که هرژه نگارش این داستان جدید را آغاز میکند، تبت تحت تأثیر مجموعهای از تحولات تاریخی مرتبط با تصمیم چین برای تصاحب قلمرو تبت قرار دارد. در سال ۱۹۵۹، قیام تبت که توسط نیروهای چینی به خاک و خون کشیده شد، منجر به تبعید چهاردهمین دالایی لاما به هند گشت. با این حال، به نظر نمیرسد این رویدادها نویسنده را در انتخابهایش هدایت کرده باشد: هرژه، که با این وجود عادت دارد داستان خود را در بستر رویدادهای زمانهاش ثبت کند، هیچ اشارهای به بافت ژئوپلیتیک در این داستان نمیکند.[۴۷].
اما سالهای دهه ۱۹۵۰ همچنین با فتح بلندترین قلههای هیمالیا شناخته میشوند و دلاوریهای کوهنوردانی چون موریس هرزوگ به اندازۀ هرژه، منبع الهامی برای قدرت تخیل عامه مردم غرب نیز شد.[a ۵]
نگارش داستان
[ویرایش | اشتراکگذاری]از همان اولین طرح اولیه این ماجراجویی جدید، هرژه شخصیت یتی را به عنوان عنصری محوری در موضوع اصلی داستانش قرار میدهد.[d ۷] در ابتدا، طراح مجموعهای از پیشطرحها و یادداشتها را گردآوری میکند، بدون آنکه موفق شود انگیزهای را تعریف کند که قهرمانانش را به ردیابی این موجود بکشاند. مسیرهای متعددی بررسی میشوند: هرژه در نظر دارد مسئولیت این سفر را به کنجکاوی علمی پروفسور تورنسل نسبت دهد، اما همچنین به فکر راه انداختن یک داستان جاسوسی مرتبط با تابلوهای جعلی یا سرقت مجسمه بودا است که پای شخص دالایی لاما را به ماجراجوییاش باز کند. او همچنین امکان اعزام تنتن برای نجات یک گروه کوهنوردی یا جستوجوی میلو که توسط یتی ربوده شده را بررسی میکند.[d ۸]
او در نهایت تصمیم میگیرد شخصیت چانگ را، که در گل آبی ظاهر شده بود، فرا بخواند تا داستانی عاری از «تمام ابزارهای سنتی طراحان داستانهای مصور» پیاده کند، یعنی بدون حضور شخصیتهای شرور، سلاح یا درگیری.[۴۸][d ۹] برای تنظیم فیلمنامه خود، هرژه همچنین بر حادثه مالابار پرنسس تکیه میکند که در اوایل نوامبر ۱۹۵۰ در توده کوهستانی مونبلان رخ داد و در آن زمان بازتاب رسانهای گستردهای داشت.[۴۹]
تاثیرپذیریها و کار مستندسازی
[ویرایش | اشتراکگذاری]دکورها و چشماندازها
[ویرایش | اشتراکگذاری]
در خلق تنتن در تبت، هرژه از مجموعهای از تأثیرات الهام گرفت. انتخاب هیمالیا بهعنوان پسزمینه مکانی داستان، محیطی پوشیده از برف، از رؤیاهای مکرر او دربارهٔ سپیدی و نیازش به خلق ماجرایی برمیآمد که «باید سفری انفرادی برای رستگاری» از «سفیدیِ گناه» باشد.[۵۰] ایدهٔ یک سفر انفرادی سبب شد که تنتن تنها همراهِ میلو، راهنمایشان و کاپیتان هادوکِ بیمیل باشد — که نقطهثقل و طنز لازم را فراهم میکند.[۵۱]

هرژه وفادار به عادات کاری خود، بر یک کار مستندسازی دقیق و موشکافانه تکیه میکند تا با همکاری تیمش در استودیو هرژه، اثری با تصاویر و نمای واقعگرایانه خلق کند. بر همین اساس، او بناهایی نظیر قطب منار و لعل قلعه دهلی را کپی کرده یا از بناهایی همچون میدان دربار کاتماندو الهام میگیرد.[c ۱][۷] اما کار مستندسازی تنها به سرزمینهای شرقی که تنتن از آنها بازدید میکند محدود نمیشود: هرژه برای طراحی «هتل قلهها» که در ابتدای کتاب حضور دارد، دکور مدرن کلبهٔ ژان پرووه معمار را، بر اساس تصاویری که از مجلات مبلمان جمعآوری و برای کپیبرداری دقیق نگهداری شده بود، وام میگیرد.[۵۲] او برای کشیدن صندلیهای راحتی که مسافران در لابی هتل از آنها استفاده میکنند، از مدل «ویزیتور» معروف به «صندلی کانگورو» کپیبرداری میکند که در سال ۱۹۴۸ توسط همین معمار طراحی شده بود.[۵۳][۵۴] هرژه مُد زمانه خود را بهطور کامل در لباسهای شخصیتها، حتی ناچیزترین آنها، میگنجاند. برای مثال، هنگام پیاده شدن از هواپیما در کاتماندو، جلوتر از تنتن و هادوک، مرد بازرگانی دیده میشود که کتوشلوار قهوهای و کراواتی با طرحهای فانتزی به تن دارد و کلاه «فدورا» ی کرمرنگ و عینک آفتابی ری-بن مدل «وِیفِرر» بر چشم زده است.[۵۵]
کتابهای الکساندرا داوید-نئل نخستین منبع مورد استفاده هرژه در رابطه با چشماندازهای هیمالیا و آداب و رسوم تبت هستند.[۵۶] او که نخستین زن غربی بود که در سال ۱۹۲۴ به لهاسا، پایتخت تبت، رسید، بهویژه کتابهای عارفان و جادوگران تبت در سال ۱۹۲۹ و تشرفهای لاماها را در سال بعد منتشر کرد که هرژه آنها را مطالعه کرد و جزئیات فراوانی دربارهٔ زندگی روزمره و سنتهای ساکنان این مناطق از آنها استخراج نمود.[۵۷][۵۸] تسامپا (آرد جوی برشته)، سلام کردن با بیرون آوردن زبان، اهدای آیینی شال ابریشمی تبتی (ختا) یا حتی پدیدههای «لِویتاسیون» (معلق شدن در هوا) که او در داستانش به کار میبرد، مستقیماً از نوشتههای این زن ماجراجو و کاوشگر برگرفته شدهاند. از سوی دیگر، هرژه تصاویری را که در این آثار بازنشر شده بودند، کپی میکند تا بهویژه یکی از اردوگاههای تنتن و همچنین طرح صومعه خیالی «خور-بیونگ» را ترسیم کند[۵۹]

آثار دیگری نیز در مستندات هرژه به چشم میخورند؛ در مرتبه اول آناپورنا، نخستین ۸۰۰۰ متری، رمان زندگینامهای موریس هرزوگ که در سال ۱۹۵۱ منتشر شد و شرح سفر اکتشافی فرانسویها به آناپورنا در سال ۱۹۵۰ است. عکسهای مارسل ایشاک که این اثر را مصور کردهاند، برای طراحی برخی دکورهای ارتفاعات بلند استفاده شدهاند.[۵۹] هرژه همچنین بر کتابهای هفت سال در تبت و تصاویر تبتی من اثر هاینریش هارر کوهنورد آلمانی، تبتِ پنهان اثر فوسکو مارائینی تبارشناس ایتالیایی، تبت، میهن من اثر پزشک تسوانگ ییشی پمبا، چشم سوم از لوبسانگ رامپا، (نویسندهای که اعتبارش زیر سؤال رفته)[ث]، ناندا دوی، سومین سفر اکتشافی فرانسویها به هیمالیا اثر ژان-ژاک لانگپن[a ۶] و همچنین بر گزارشهای تصویری مجلات نشنال جئوگرافیک[۶۱] یا پاری مچ تکیه کرده است.[۵۹] اعضای استودیو هرژه نیز در گردآوری منابع به او کمک میکردند؛ مثلاً همکارش ژاک مارتان دربارهٔ لباسهای داستان تحقیق کرد و آنها را طراحی نمود.[۶۲]

به همین ترتیب، او از تعدادی توصیههای فنی و علمی نیز بهرهمند میشود. او بهویژه با مسئولان «باشگاه آلپین بلژیک» دیدار میکند تا اطلاعاتی در زمینه کوهنوردی گردآوری کند و آنان نیز آثار عکاس ریچارد لَنوی دربارهٔ هند را در اختیارش گذاشتند.[۶۳] او همچنین با ستوان دارتول، عضو «مرکز ملی تحقیقات قطبی» در بروکسل، گفتگو میکند تا اطلاعاتی دربارهٔ پدیده فیزیکی معروف به آتش سنت المو به دست آورد. این پدیده در ارتفاعات به دلیل الکتریسیته جوی رخ میدهد. این پدیده باعث جهیدن جرقههایی از نوک دکلها میشود و میتواند هواپیماها را نیز تحت تأثیر قرار دهد. هرژه یکی از این آتشها را بر نوک کلنگ کوهنوردی که در کولهپشتی کاپیتان هادوک قرار دارد، ظاهر میکند.[a ۷] کوهنوردان برای آنکه دچار این پدیده نشوند، از قرار دادن کلنگهای خود به گونهای که نوک آن بالای کولهپشتیشان باشد، خودداری میکنند.[۶۴]
در سطحی دیگر، تاکسیای که تنتن و کاپیتان در خیابانهای دهلی نو سوار میشوند، کپی از یک مدل واقعی، یعنی کادیلاک فلیتوود مدل ۱۹۳۸ است.[۶۵] هواپیمایی که تنتن و هادوک را تا دهلی نو میبرد، یک لاکهید کانستلیشن است، مانند مالابار پرنسس متعلق به شرکت ایر ایندیا که در سال ۱۹۵۰ دچار حادثه شد؛[۴۹] در حالی که هواپیمایی که آنها در همان روز برای رسیدن به کاتماندو سوار میشوند، همان مدل داگلاس دیسی-۳ است که «چانگ» خود در «پاتنا» سوار آن شده بود.
سنتها و آدابورسوم تبتی
[ویرایش | اشتراکگذاری]
از طریق شخصیت تاراکی، کل مردم شرپا مورد تجلیل قرار میگیرند. آنها به دلیل تنومندی و سازگاری با ارتفاعات بسیار بالا، خیلی زود جای خود را به عنوان همراهانی ضروری میان کوهنوردانی باز کردند که به دنبال فتح بلندترین قلهها بودند. یکی از مشهورترین آنها تنزینگ نورگای است که در سال ۱۹۵۳ به همراه ادموند هیلاری کوهنورد نیوزیلندی، به نخستین انسانی تبدیل شد که به قله اورست صادر کرد.[۶۶] «آنگ تارکی» شرپا، که عضو گروه اعزامی هرزوگ بود، نام خود را به کسی بخشید که تنتن را در جستوجوی چانگ همراهی میکند.[۵۹]

بودیسم تبتی نیز به طور گسترده در این کتاب مطرح شده است. چندین چورتن (زیارتگاه تبتی) در آن به تصویر کشیده شدهاند. به طور معمول، این سازهها شامل سیزده دیسک روی هم قرار گرفته هستند، اما مواردی که هرژه طراحی کرده است بیش از ده عدد ندارند.[۵۹][۶۷] با این حال، طراح شخصیتهایش را مجبور میکند تا طبق اصل «طواف» در آیین بودا، برای ادای احترام، آنها را از سمت چپ دور بزنند.[۵۹] صومعه خیالی «خور-بیونگ» که توسط هرژه خلق شده، با توجه به کلاههای زردی که راهبان بر سر دارند و همچنین پوشش کاسایا، آشکارا متعلق به فرقه گلوگ است.[۵۹] هنگام رسیدن به صومعه برای درخواست کمک، میلو توسط دُب دُبها متوقف میشود؛ راهبان تبتی که در هنرهای رزمی آموزش دیدهاند و وظیفه تأمین امنیت مکان را بر عهده دارند. دو روز بعد، کاپیتان پس از مداوا، در مقابل دو مجسمه ترسناک از خواب بیدار میشود. مجسمه سمت راست از عکسی الهام گرفته شده که هاینریش هارر در معبد جوخانگ در لهاسا گرفته و در کتاب تصاویر تبتی من منتشر کرده بود.[ج] با این حال، هرژه شاید به اشتباه، شیرینیهای قربانی در عکس را با شمع جایگزین کرده است.[۶۷] یک روستای تبتی که در همین کتاب نشان داده شده، به عنوان مدلی برای «لاماسری» (صومعه بودایی) استفاده شده است که معماری آن یادآور قصر پوتالا در لهاسا است.[۶۴]

در پایان کتاب، هنگام بازگشت به این صومعه به همراه چانگ، قهرمانان مورد استقبال دستهای از راهبان قرار میگیرند که احتمالاً از گزارش تصویری هاینریش هارر در مجله نشنال جئوگرافیک الهام گرفته شده است.[۶۷] هرژه در اینجا اشیاء آیینی متعددی را که توسط راهبان تبتی استفاده میشود، به تصویر میکشد. در جلوی دسته، راهبی یک گانتا در دست دارد؛ زنگولهای که نماد خرد است. چندین راهب مسئول حمل دونگچن هستند، شیپورهای مسی که کاپیتان نمیتواند در برابر وسوسه دمیدن در آنها مقاومت کند و صدایی بسیار بم تولید میکنند که با پیچیدن در دیوارههای کوهستان، ارتعاش بنیادین جهان را تداعی میکند. چندین راهب طبلهای دستهداری به نام «لاگ-رنگا» (Lag-rnga) را حمل میکنند، در حالی که رینپوچه که تنتن او را «عالیجناب گرانقدر» خطاب میکند، به نشانه پاداش تلاشهایش به او یک ختا میدهد. این یک شال سنتی دعا است که در بودیسم تبتی بسیار رایج بوده و نشاندهنده احترام عمیقی است که نسبت به گیرنده آن وجود دارد.[۶۹],[۶۷]
هنگام اندیشیدن به شخصیت چانگ، که از زمان حضور در گل آبی دیگر تکرار نشده بود،[۱۷] هرژه به دوست هنرمند چینیاش ژانگ چونگرن فکر کرد،[۷۰] کسی که از روزهای دوستیشان بیش از بیست سال میگذشت و دیگر او را ندیده بود. هرژه و ژانگ هر یکشنبه را با هم میگذراندند و در این مدت، هرژه برای کار روی گل آبی چیزهای بسیاری دربارهٔ فرهنگ چین آموخت.[۷۱][چ] بعدها ژانگ به وطنش بازگشت و هرژه پس از جنگ دوم چین و ژاپن در ۱۹۳۷ ارتباطش را با او از دست داد.[۷۲] هرژه احساس میکرد چانگ و تنتن باید دوباره به هم برسند، همانگونه که او نیز امید داشت روزی دوباره دوستش را ببیند.[۷۳][ح]
در جستوجوی یتی
[ویرایش | اشتراکگذاری]
از دفترچههای تحقیق هرژه چنین برمیآید که نویسنده تلاش داشته حیوان خود را باورپذیر و معتبر جلوه دهد و نه خیالی.[d ۹][b ۱] برای آشنایی با یتی — که آن را موجودی خیرخواه ترسیم کرد — هرژه با دوستش برنار اوولمانس، نویسنده کتاب در جستجوی حیوانات ناشناخته (۱۹۵۵)[۷۵] تماس گرفت.[۲۲] برنار اوولمانس، بنیانگذار دانش نهانجاندارشناسی، پیشتر در نگارش فیلمنامههای ستاره اسرارآمیز، معبد خورشید و روی ماه قدم گذاشتیم با هرژه همکاری کرده بود. او در کتاب خود، چندین حیوان افسانهای را مطالعه کرده و بهویژه هشتاد صفحه را به یتی اختصاص داده است.[۵۹] برنار اوولمانس بدون آنکه تا آنجا پیش رود که یتی را حیوانی با چهرهٔ انسانی معرفی کند (کاری که هرژه در کتابش انجام خواهد داد)، میکوشد با این دیدگاه که او را «مرد برفی نفرتانگیز» معرفی میکند، مخالفت ورزد. این رویکرد از آن جهت برای هرژه مناسبتر بود که او نیز از تبدیل کردن این موجود به هیولایی ترسناک در داستان خود امتناع میورزید.[a ۶] پس از بازخوانی توصیف اوولمانس از یتی، هرژه پژوهش هرچه بیشتر دربارهٔ این جانور اسطورهای را آغاز کرد.[۷۶] او با کوهنوردانی از جمله موریس هرزوگ گفتگو کرد. هرزوگ ردپای چیزی را دیده بود که باور داشت یک دوپای غولپیکر است که در دامنهٔ صخرهای در آناپورنا متوقف شده بود.[۷۷] هرژه در داستان تنتن در تبت بر طرحهایی از ردپاهای منسوب به یتی تکیه میکند که موریس هرزوگ در اثر خود آناپورنا، نخستین ۸۰۰۰ متری ارائه داده بود؛[a ۶] و نیز بر ردپاهایی که توسط اریک شیپتونِ کوهنورد عکسبرداری و در کتاب برنار اوولمانس بازنشر شده بود.[b ۲] موریس هرزوگ بهویژه به هرژه اطمینان داده بود که ردپاهای کشفشده در برف توسط گروه اعزامیاش، نمیتوانسته متعلق به هیچگونهٔ حیوانی شناختهشدهای باشد و این ردپاها ناگهان در پای کوهی که به اصطلاح دستنیافتنی بود، متوقف میشدند.[d ۱۰] مراقبت این موجود از چانگِ گرسنه از روایت یک شرپا الهام گرفته شده بود که در آن یتی دختر کوچکی را در شرایطی مشابه نجات داده بود.[۷۸] تأثیر دیگر از همسر دومش فانی ولامینک میآمد که به ادراک فراحسی و عرفان بودیسم تبتی علاقهمند بود — درونمایههایی برجسته در داستان[۷۹] که هرژه را نیز شیفتهٔ خود کرده بودند.[۸۰] بخش مربوط به باربرانی که پس از کشف ردپای یتی در برف، میگریزند و کاروان را رها میکنند، مستقیماً از کتاب برنار اوولمانس گرفته شده است که صحنههایی مشابه را روایت میکند؛ همچنین این واقعیت که هرژه برای موجود خود سه انگشت در نظر گرفته است، از همین منبع برمیآید.[b ۳]
علاوه بر این دو مرجع، هرژه روایتهای افرادی را که مدعی مشاهدهٔ او بودند مطالعه کرد تا گزارش بهنسبت دقیقی از شیوه زندگیاش داشته باشد.[a ۸][۷۵] در اواخر دههٔ ۱۹۵۰، ولع و اشتیاق برای یافتن یتی چنان آشکار بود که گروههای اعزامی متشکل از خبرنگاران، مأمور یافتن مخفیگاه او شده بودند.[۸۱]
این دغدغهٔ واقعگرایی، یتی را بهویژه از موجود دیگری به نام رانکو، گوریلِ داستانِ جزیره سیاه، متمایز میکند. اگرچه ترس از این دو حیوان به افسانههای محلی دامن میزند، اما آن گوریل هیچ جنبهٔ خارقالعادهای ندارد و خیلی زود از فضای غریب فاصله گرفته و وارد فضای طنز میشود.[b ۴][۸۲] در نتیجه، اگر گوریل برای ایجاد تعلیق، همراه با چاشنی طنز به صحنه میآید، یتیِ ترسیمشده توسط هرژه متمایل به آن است که وجود موجودات افسانهای را محتمل جلوه دهد.[b ۵]
اشارات ظریف و ارجاعات فرهنگی
[ویرایش | اشتراکگذاری]
اگرچه بلژیک از این ماجراجویی دور به نظر میرسد، اما هرژه از طریق نامهای جغرافیایی تبتی که ابداع کرده، چندین اشاره ظریف به کشورش گنجانده است. بدین ترتیب، نام روستاهای «پو-پرینگ» و «وی-پیونگ» به ترتیب به شهر پپرنژ و دهکده وپیون بازمیگردد، در حالی که صومعه «خور-بیونگ» نام خود را از روستای «کوربیون» گرفته است.[a ۹]
کاپیتان هادوک که با نوشیدن ویسکی جان دوبارهای گرفته، سرود «هَنگِ سامبر-اِ-موز» را سر میدهد؛ مارش نظامی فرانسوی که در مدرسههای نظامی بلژیک نیز، به دلیل پیوند میان این سرود و بلژیک، نواخته میشود.[e ۱].
هرژه که از علاقهمندان به هنر است، در طراحی برخی از قابها به آثار مشهوری ارجاع میدهد. این مورد در بازنمایی رؤیای کاپیتان هادوک، زمانی که او در میانه پیادهروی از شدت خستگی و الکل به خواب میرود، دیده میشود.[H ۲۶] در نخستین کادر، هادوک و پروفسور تورنسل مقابل ساختمانی راه میروند که تاقنماهای آن تا افق محو میشوند، در حالی که سایههایشان تا بینهایت پیش پایشان کشیده شده است. خطوط گریز در اینجا به حداکثر خود رسیدهاند. این ترکیببندی مستقیماً یادآور تابلوهای جورجو د کیریکو، بهویژه اثر راز و ملال یک خیابان است که در سال ۱۹۱۴ خلق شد.[۸۳]
به همین ترتیب، صحنهای که در داخل «هتل قلهها» رخ میدهد و در آن تنتن خوابِ چانگ را میبیند، ظاهراً از تابلویی اثر خوان میرو الهام گرفته شده است؛ یعنی مجموعه فضاهای داخلی هلندی (۱۹۲۸) که بازنشر یکی از آنها بر دیوارهای دفتر کارش نصب بود.[۸۴] هرژه آثار این نقاش را ارج مینهاد و به پییر استرکس اعتراف کرده بود که در سال ۱۹۳۸ با دیدن آثار خوان میرو دچار شوک [هنری] شده است.[۶۴]
انتشار و ترجمهها
[ویرایش | اشتراکگذاری]پیشانتشار و انتشار به صورت کتاب مصور
[ویرایش | اشتراکگذاری]
پیشانتشار شصت و سه صفحه از تنتن در تبت در بلژیک از ۱۷ سپتامبر ۱۹۵۸ در ستونهای مجله تنتن (شماره ۳۸)[۸۵] با آهنگِ یک صفحه در هفته آغاز شد[a ۱۰] و تا ۲۵ نوامبر ۱۹۵۹ (شماره ۴۷) ادامه یافت.[d ۱۱][k ۱] این ماجراجویی همزمان در نسخه هلندیزبان این مجله نیز منتشر گشت.[k ۲] در فرانسه، انتشار در مجله تنتن با چند هفته تأخیر همراه بود: داستان از ۳۰ اکتبر ۱۹۵۸ (شماره ۵۲۳) تا ۷ ژانویه ۱۹۶۰ (شماره ۵۸۵) به چاپ رسید.[k ۳][خ]
نسخه کتاب که تنها شامل ۶۲ صفحه است، در سال ۱۹۶۰ توسط انتشارات کسترمن منتشر شد. هرژه برای طراحی روی جلد آن، بر عکسی تکیه کرد که ردپاهای منسوب به یتی را نشان میداد و در سال ۱۹۵۰ در پاری مچ چاپ شده بود.[۴۹] عنوان اصلی انتخابشده توسط هرژه برای این داستان «پوزه گاو» بود؛[d ۲] عنوانی که توسط ناشر (کسترمن) رد شد، چرا که آنها به دلایل تجاری، عنوانی را ترجیح میدادند که یادآور تبت باشد.[۵] این امر حضور این عنوان سادهانگارانه را، به سبک نخستین ماجراجوییها مانند تنتن در کنگو یا تنتن در آمریکا توضیح میدهد؛ این در حالی است که هرژه سالها بود به نامهای پیچیدهتری روی آورده بود تا بر جاهطلبی ادبی اثرش تأکید کند.[۵][۸۶] طرح اولیهٔ هرژه برای جلد جلو، تنتن و گروهش را در پسزمینهای کاملاً سفید نشان میداد.[۸۷] کسترمن آن را بیشازحد انتزاعی دانست، بنابراین هرژه رشتهکوهی را در بالای تصویر افزود؛ بنوآ پیترس، زندگینامهنویس هرژه، اظهار کرد که با این کار، تصویر بخشی از «قدرت و اصالت» خود را از دست داد.[۸۸]

هنگام توسعه داستان، اعضای استودیو هرژه نگرانیهایی دربارهٔ برخی بخشهای تنتن در تبت با هرژه در میان گذاشتند. بوب دو مور نگران بود که صحنهٔ برخورد هادوک با یک استوپا، بیاحترامی به بوداییها تلقی شود.[۸۸] ژاک فان ملکبکه پیشنهاد کرد که یتی نمایش داده نشود تا نوعی رازآلودگی ایجاد شود؛ اما هرژه مخالف بود و باور داشت که این کار خوانندگان کودک را ناامید میکند.[۸۸] بنابراین اصلاحاتی در این ماجراجویی صورت گرفت تا آن را به فرمت معمولِ انتشار کتاب نزدیک کنند. چهار ردیف تصویری از نسخه اصلی، در لحظه انفجار اجاق خوراکپزی کاپیتان، از نسخه کتاب حذف شد.[۸۹][H ۲۷] در نسخه نخست، پس از انفجار دستگاه، تنتن هراسان میدود تا با یک ضربه پا آن را دور کند و در همین حین خودش نیز میسوزد.[۹۰] با این حال، آتش به جعبهای حاوی فشنگهای منور میرسد و انفجار آنها تنتن، کاپیتان و تارکی را مجبور به پناه گرفتن میکند.[۹۱] بدین ترتیب، آخرین کمیکها از صفحه سی و هشتم نسخه اصلی به صفحه سی و هفتم نسخه کتاب مصور منتقل شد که همین مسئله توضیح میدهد چرا این نسخه یک صفحه کمتر دارد.[۸۹] علاوه بر این حذف، هرژه روتوشهایی را در زمینه دکورها، دیالوگها یا رنگآمیزی انجام داد.[k ۱]

در اولین صفحه منتشر شده در شماره ۳۸ سال ۱۹۵۸، ماجراجویی با کادری آغاز میشد که نمای پانورامایی از «وارژِز» و درهی آن را نشان میداد.[۹۲] این کادر که با عنوان در قطع بزرگ جایگزین شده است، در نسخه کتاب دیده نمیشود.[H ۲۴] به همین ترتیب، در اولین کادر از آخرین صفحه کتاب، پیکرهی راهب «آتش مقدس» در معلق در هوا (لویتاسیون) بر فراز صومعه شناور است، گویی که خروج گروه اعزامی به سمت نپال را بدرقه میکند.[H ۲۸] این جزئیات در نسخه اصلی وجود نداشت.[۹۳]
در جریان تولید، هرژه تحولات سیاسی پرتلاطم تبت را دنبال میکرد.[۹۴] در مارس ۱۹۵۹، مهمترین رهبر سیاسی و معنوی تبت، چهاردهمین دالایی لاما، در جریان قیام تبت ۱۹۵۹ از منطقه گریخت و در هند به تبعید خودخواسته رفت.[۹۵] در مه ۲۰۰۱، هنگامی که تنتن در تبت در چین منتشر شد، مقامات دولتی نام آن را به «تنتن در تبتِ چین» تغییر دادند. وقتی کسترمن و بنیاد هرژه اعتراض کردند، مقامات عنوان اصلی کتاب را بازگرداندند.[۹۶]
در نهایت، در چاپ اصلی کتاب، هواپیمایی که سقوط میکند متعلق به شرکت «ایر ایندیا» است؛ همان شرکتی که پرواز «مالابار پرنسس» را بر عهده داشت که در سال ۱۹۵۰ در توده کوهستانی مونبلان سقوط کرد. نمایندهای از ایر ایندیا نزد هرژه شکایت کرد و گفت این کار ممکن است تبلیغاتی منفی برای شرکت ایجاد کند و استدلال کرد: «این رسوایی است، هیچیک از هواپیماهای ما تاکنون سقوط نکرده؛ شما به ما لطمهٔ بزرگی زدهاید». ایر ایندیا در تحقیقات هرژه همکاری کرده بود و مطالب خواندنی، عکسهای معاصر و فیلمهایی از هند و نپال — بهویژه دهلی و کاتماندو — در اختیارش گذاشته بود.[۹۷][د] هرچند شماره ثبت هواپیما «VT»، یعنی کد کشوری هواپیماهای هندی، باقی ماند، هرژه پذیرفت که نشان شرکت هواپیمایی را در نسخهٔ منتشرشده به «ساری–ایرویز» تغییر دهد و با کنایه گفت که آنقدر شرکت هواپیمایی هندی وجود دارد که احتمالاً واقعاً «ساری–ایرویز» هم باشد.[۹۹]، تا جایی که هرژه در چاپهای بعدی، آن را با یک شرکت خیالی به نام «ساری ایرویز» جایگزین نمود. با این حال، نام «ایر ایندیا» همچنان با حروف کوچک روی هواپیمایی که در انتهای کتاب طراحی شده (جایی که چانگ حادثه خود را روایت میکند) قابل مشاهده باقی مانده است.[a ۱۱]
در سطحی دیگر، در نوامبر ۱۹۵۹، هرژه به اعضای «گروه اکتشافی بلژیکی سرزمین جنوبگان ۱۹۵۹-۱۹۶۰» قول داد که نسخهای از کتاب را به آنها تقدیم کند. با این وجود، او میدانست که پیشانتشار در مجله تنتن پیش از عزیمت گروه به پایان نخواهد رسید و برای ناشرش نیز غیرممکن است که یک کتاب را به صورت اضطراری آماده کند. بنابراین او تصمیم گرفت رنگآمیزی منحصربهفردی از دو صفحه پایانی ماجراجویی توسط همکارانش انجام شود، و صفحات قبلی را از نسخههای مجله جدا کرد و آنها را در کلاسیری متشکل از کاورهای پلاستیکی گرد آورد.[k ۱][۱۰۰]
سایر انتشارات و ترجمهها
[ویرایش | اشتراکگذاری]در مطبوعات فرانسویزبان
[ویرایش | اشتراکگذاری]مانند دیگر ماجراجوییهای این مجموعه، تنتن در تبت در سوئیس در نشریه لِکو ایلوستره، به صورت یک صفحه هفتگی سیاه و سفید از ۲۵ اکتبر ۱۹۵۸ تا ۲ ژانویه ۱۹۶۰ منتشر شد.[k ۴] این ماجراجویی همچنین به صورت رنگی از ژانویه ۱۹۷۴ تا آوریل ۱۹۷۵ در نسخه سوئیسی مجله تنتن، که در نسخه فرانسویزبان راتاپلان و در نسخه آلمانیزبان تیم نامیده میشد، انتشار یافت.[k ۵] این داستان بهطور همزمان در این دو نشریه به چاپ رسید.[k ۶] در فرانسه، نشریات متعدد و گوناگونی داستانهای هرژه را از اواخر دهه ۱۹۶۰ تا اوایل دهه ۱۹۸۰ منتشر کردند. بر این اساس، این ماجراجویی در آگری سپت، هفتهنامهای اختصاصی برای دنیای کشاورزی، و همچنین در لو دوفینه لیبره، درنیِر نووِل دالزاس، لِست رپوبلیکن، لو مَن لیبر، لو مریدیونال، نور اکلِر، لا پرس دو لا مانش یا حتی لیون رپوبلیکن منتشر شد.[k ۷] در بلژیک، این ماجراجویی در لا سیته، لو راپل و ژونیور (شه نو) انتشار یافت.[k ۸]
در مطبوعات غیر فرانسویزبان
[ویرایش | اشتراکگذاری]تنتن در تبت همچنین از ترجمه در نسخههای مختلف هفتهنامه تنتن در خارج از کشور بهرهمند شد. در پرتغال، این اثر توسط لیوراریا برتراند و ادیتوریال ایبیس ویرایش شد و این ماجراجویی از ۳۱ می تا ۲۲ نوامبر ۱۹۶۹ تحت عنوان تنتن نو تیبته منتشر گشت.[k ۹] در یونان، تنتن در تبت نخستین ماجراجویی بود که در چاپ محلی این مجله، تِنتِن، بین سالهای ۱۹۶۸ و ۱۹۶۹ منتشر شد؛[۱۰۱] سپس همین اتفاق در مصر بین سالهای ۱۹۷۸ و ۱۹۷۹ رخ داد، اگرچه ماهنامه سمیر که توسط شرکت «دارالهلال» چاپ میشد، پیش از آن یکی از نخستین انتشارات خارج از کشور را بین ۵ ژوئیهٔ و ۱۳ دسامبر ۱۹۶۴ بر عهده داشت.[k ۱۰]
این ماجراجویی در چندین عنوان مطبوعاتی در سراسر جهان به صورت زنجیرهای منتشر شد. در بلژیک، هفتهنامه بلژیکی هلندیزبان اُنس فولکسکه ترجمهای از آن را تحت عنوان کویفیه این تیبت بین سالهای ۱۹۶۰ و ۱۹۶۱ منتشر کرد که در واقع بازنشر نسخهای بود که بین سالهای ۱۹۵۹ و ۱۹۶۱ در پادشاهی هلند در هفتهنامه کاتولیکه ایلوستراسی به چاپ رسیده بود.[k ۱۱] روزنامه هلندی دُ تِید نیز به نوبه خود انتشار آن را بین اول مارس تا ۳۰ ژوئیه ۱۹۶۲ بر عهده داشت، در حالی که لایدش داگبلاد با بهرهگیری از نمایشگاه «به تبت با کویفیه» که از سپتامبر ۱۹۹۷ تا اوت ۱۹۹۸ در موزه قومشناسی لیدن برگزار شد، برای درج این داستان دنبالهدار از ۳ ژانویه تا ۱ اوت ۱۹۹۸ استفاده کرد.[k ۱۲] در بریتانیا، روزنامه دیلی میل بود که تنتن در تبت را بین ۱۶ دسامبر ۱۹۶۱ و ۶ می ۱۹۶۲ منتشر کرد.[k ۱۳] در آلمان، این روایت در روزنامههای برلینر مورگنپست از ۱۶ اوت ۱۹۶۴ تا ۱۴ نوامبر ۱۹۶۵ و هامبورگر آبندبلات از ۲۰ آوریل ۱۹۶۳ تا ۱۳ ژوئن ۱۹۶۴ به چاپ رسید، اما همچنین در سال ۱۹۷۸ در فیکس اونت فوکسی بازنشر شد.[k ۱۴] در ایتالیا، هفتهنامه ویت امتیاز انتشار این روایت را به دست آورد که از ۸ می تا ۲۵ سپتامبر ۱۹۶۹ منتشر شد،[k ۱۵] در حالی که در ایرلند، تنتن در تبت موضوع انتشاری در آیریش تایمز بین ۲۸ مارس و ۱۵ اوت ۱۹۶۲ بود.[k ۱۶] این ماجراجویی همچنین در چندین روزنامه دانمارکی،[k ۱۷] سوئدی[k ۱۸] و ترکی[k ۱۹] به چاپ رسید.
در برزیل، نشریه او استادو دِ اس. پائولو این ماجراجویی را از ۲۸ ژانویه ۱۹۶۸ تا ۱۸ می ۱۹۶۹ با عنوان تنتن نو تیبت منتشر کرد.[k ۲۰] در ایالات متحده، ماهنامه چیلدرنز دایجست آن را از ژانویه تا دسامبر ۱۹۷۱ بر اساس ترجمه انجام شده توسط ناشر بریتانیایی مثوئن منتشر نمود.[k ۲۱] در استرالیا، روزنامه کانبرا تایمز این ماجراجویی را از ۴ می تا ۱۸ سپتامبر ۱۹۷۰ به چاپ رساند.[k ۲۲] این روایت همچنین در نشریه تایلندی ویراتام از ۲ ژوئن ۱۹۶۸ تا ۲۹ آوریل ۱۹۶۹[k ۲۳]، نشریه کویتی سعد در سال ۱۹۷۲[k ۱۵] و نشریه آرژانتینی بیلیکین از ۲۵ ژوئن ۱۹۷۳ تا ۲۱ ژانویه ۱۹۷۴ تحت عنوان پلیگرو ان ال تیبت منتشر شد.[k ۲۴]
ترجمههای کتاب
[ویرایش | اشتراکگذاری]این داستان مصور به چندین زبان خارجی ترجمه شده است؛ نخست به انگلیسی در انتشارات مثوئن در سال ۱۹۶۲ و به اسپانیایی در انتشارات خوونتود در همان سال،[۱۰۲] و سپس به آلمانی در سال ۱۹۶۳ در انتشارات کسترمن.[۱۰۳] زبانهای دیگر به دنبال آن آمدند، مانند عربی در سال ۱۹۷۹،[۱۰۴] ژاپنی در سال ۱۹۸۳،[۱۰۵] کرهای در سال ۱۹۸۹،[۱۰۶] سوئدی در سال ۱۹۹۱،[۱۰۷] دانمارکی در سال ۱۹۹۴،[۱۰۸] اسپرانتو در سال ۲۰۰۶،[۱۰۹] مغولی در همان سال،[۱۱۰] یا حتی هندی در سال ۲۰۱۵.[۱۱۱] برخی ترجمهها بدون تأیید مولینسار انجام شدهاند، مانند یک نسخه غیرقانونی به زبان تایلندی در سال ۱۹۸۷.[۱۱۲] در نهایت، این کتاب در سال ۱۹۹۴ به زبان تبتی ترجمه شد.[۱۱۳]
در سال ۱۹۷۶، انتشارات سِراپیس امتیاز انتشار نسخه یونانی را به دست آورد اما مبلغ آن را پرداخت نکرد. قرارداد به حالت تعلیق درآمد و تنها ۵۰۰ نسخه از این اقتباس توزیع گشت که آن را به یکی از کمیابترین نسخههای این مجموعه تبدیل کرده است[۱۰۳]
جنجال بر سر ترجمه چینی
[ویرایش | اشتراکگذاری]در سال ۲۰۰۱، ناشر چینی این کتاب، «انتشارات کودکان چین»، پس از توافق با ناشر بلژیکی کسترمن، ترجمهای از تمام کتابهای این مجموعه را از روی نسخه انگلیسی منتشر کرد. قطع، نوع کاغذ و طراحیهای ۱۰٬۰۰۰ نسخه منتشر شده دقیقاً مشابه نسخههای فرانسویزبان بود و تنها در جلدهای نرم و لمینتشده با آنها تفاوت داشت؛ با این حال، نام این ماجراجویی به «تنتن در تبتِ چین» تغییر یافت. این ناهنجاری توسط یک خبرنگار بلژیکی که به زبان چینی ماندارین مسلط بود شناسایی شد و در جریان معرفی رسمی نسخه چینی، علنی گشت. خانواده هرژه با اطلاع از این وضعیت، مخالفت خود را اعلام کرده و تهدید کردند که تمام همکاریهای خود را با این ناشر متوقف خواهند کرد؛ آنها استدلال میکردند که این تغییرِ عنوان، ماهیت اثر را مخدوش میکند.[۱۱۴]
ناشر، احتمالاً به درخواست مقامات چینی، از تجدید چاپ کتاب با عنوان اصلیاش خودداری کرد و در نتیجه، این اثر به درخواست کسترمن از این مجموعه حذف شد.[۱۱۵] سرانجام پس از دستیابی به یک توافق، «تنتن در تبت» سال بعد با عنوان اصلی خود دوباره منتشر شد.[۱۱۶][۱۱۷]
تحلیل
[ویرایش | اشتراکگذاری]جایگاه کتاب در مجموعه
[ویرایش | اشتراکگذاری]اثری جریانساز در تاریخ کمیک
[ویرایش | اشتراکگذاری]
تنتن در تبت از سوی منتقدان حوزه کمیک و ادبیات بسیار تحسین شده است. مایکل فار آن را «از بسیاری جنبهها استثنایی و برجسته در میان بیستوسه ماجرای پیشین تنتن … و تأکیدی بر ارزش فسادناپذیر پیوند دوستی» میخواند.[۱۷] ژان مارک لوفیسیه و رندی لوفیسیه آن را «برترین کتاب تنتن» میدانند که «به درجهای از کمال — چه در داستان و چه در هنر خیرهکنندهاش — میرسد که پیش یا پس از آن بهندرت تکرار شده» و «میتوان گفت بهترین کتاب مجموعه است».[۱۱۸] آنها لحظههای احساسی فراوان داستان را برمیشمارند: آمادگی هادوک برای فدا کردن جانش برای تنتن، بازگشت تارکی، دیدار اشکبار تنتن و چانگِ گرسنه، احترام کاهن بزرگ و راهبان به تنتن، و اندوه یتی هنگام تماشای رفتن تنها دوستش. «اینکه یک کتاب کمیک بتواند چنین احساسات قدرتمندی را منتقل کند و خواننده را وادارد آنچه شخصیتها حس میکنند حس کند، دستاوردی کمیاب و ارزشمند است.»[۶۰] تامسون آن را «کتابی سرشار از سپیدی و خلوص» مینامد و میگوید «ماهیت بهشدت شخصی داستان آن را به ماجرای مورد علاقهٔ هرژه تبدیل کرد»، و میافزاید که اگر خوانندگان میپرسند آیا «بار سنگینی از دوش هرژه برداشته شد، این را میتوان در کتاب بعدی او، جواهرات کاستافیوره — شاهکاری از آرامش — دید.»[۱۱۹] با ترجمه تنتن در تبت به ۳۲ زبان، دونالد لوپز، استاد مطالعات بودایی و تبتی، آن را «پرفروشترین کتاب دربارهٔ تبت» مینامد.[۱۲۰]
بنوآ پیترس، کارشناس آثار هرژه، خاطرنشان میکند که تنتن در تبت در میان تمامی آثار و نویسندگان دنیای کمیک، بیشترین تعداد مطالعات و پژوهشها را به خود اختصاص داده است؛ امری که از جایگاه برتر این اثر در تاریخ کمیک و بهویژه در مجموعهی تنتن حکایت دارد. پیترس این کتاب را در کنار گل آبی، یکی از دو کتاب «محوری» این مجموعه قلمداد میکند، بهخصوص به دلیل «سیرِ پیراسته و شفافیت کهنالگوییاش».[d ۱۲] او تصریح میکند که حضور تأثیرگذار چانگ در این دو داستان[۱۲۱] و همچنین به تصویر کشیدن «یتی»ای که بیش از هر زمان دیگری انسانی به نظر میرسد، تنتن در تبت را تا پیش از انتشار کتاب ماوس اثر آرت اسپیگلمن، به «پراحساسترین کتاب در تاریخ کمیک» بدل کرده بود.[d ۱۳][۱۲۲] او همچنین پیشنهاد میکند که هرژه یتی مهربان را برای «جبران کشتار بیپایان» حیوانات در دومین ماجرای تنتن، تنتن در کنگو وارد داستان کرد[۱۲۳] و اینکه اندوه یتی در پایان، بازتاب احساسات هرژه دربارهٔ جدایی از همسر اولش ژرمن بود.[۱۲۲]
فرانک تیبو بر این باور است که تنتن در تبت پیشدرآمدی بر «کمیکهای پساآخرالزمانیِ زمستانی» است؛ چرا که تنتن و کاپیتان هادوک هنگام عزیمت به محل فاجعه، با نوعی پایانِ جهان روبهرو میشوند: «در مواجهه با این نابودی که از نخستین صفحات کتاب نوید داده شده، روایت هرژه در طول کاوشی شکل میگیرد که مدام رها میشود، تغییر مسیر میدهد، متوقف میگردد و دوباره از سر گرفته میشود تا پایانی بر نیستی بگذارد و به سوی زندگی بازگردد؛ گویی پایانِ تاریخ، خود موتور محرکِ این داستان است.»[۱۲۴]
اثری معنوی و حدیثِ نفس
[ویرایش | اشتراکگذاری]
هرژه تنتن در تبت را محبوبترین داستان خود در مجموعۀ ماجراهای تنتن میدانست.[۱۲۵] او این اثر را سرودی برای دوستی میدید، سرشتهشده «زیر دو نشانهٔ سرسختی و دوستی.»[ذ] هرژه سالها بعد دربارهٔ این کتاب گفت: «این یک داستان دربارهٔ دوستی است، همانطور که میگویند "این یک داستان عاشقانه است."»[۱۲۷][ر]

رمی براگ، فیلسوف فرانسوی، تنتن در تبت را متعلق به دوران «کلاسیسیسم» هرژه میداند. او معتقد است این کتاب، در کنار ماجرای تورنسل، انبار زغالسنگ و جواهرات کاستافیوره — که همگی بین سالهای ۱۹۵۶ تا ۱۹۶۳ خلق شدهاند — برای این طراح همان حکمی را دارند که «سید، هوراس، سینا و پولیوکت» بین سالهای ۱۶۳۷ تا ۱۶۴۲ برای کورنی داشتند.[۱۲۹]
در سطحی دیگر، این روایت شخصیترین داستان مصور هرژه به شمار میرود؛ تا جایی که او خود این داستان را ماجراجوییِ موردعلاقهاش میدانست[۴۹] و آن را «نوعی سروده در ستایش دوستی» قلمداد میکرد.[۱۳۰] هرژه زمانی طراحی این داستان را آغاز کرد که غرق در تردید و گرفتار در سندرم افسردگی شدیدی بود؛ بحرانی اخلاقی که مدتی طولانی بر کارش سایه افکند. به نظر میرسد به پایان رساندن این داستان برای او نقشی درمانگر داشته است. پییر آسولین در این باره میگوید: «هرژه بهندرت تا این حد خود را در یکی از کمیکهایش بازتاب داده است.»[a ۱۲] او این کتاب را «تصویری فوری و زندگینامهای از خالق اثر در نقطه عطف زندگیاش» میبیند.[۱۳۱][a ۹] او باور دارد که این کتاب به دلیل نبودِ ضد قهرمان و تعداد اندک شخصیتها «در مجموعه داستانهای تنتن بیهمتاست» و آن را «سفری معنوی» میخواند که در آن «تنها نبرد میان انسان و طبیعت است … [هرژه] بهترینِ خودش را در تنتن در تبت رو میکند».[۱۳۱] چندین عنصر از فیلمنامه مستقیماً با وضعیت شخصی هرژه همخوانی دارند. برای نمونه، بنوآ پیترس میان صحنه پایانی — که یتی را در اندوه و تنهاییِ رهاشدهاش نشان میدهد — و جداییِ در حال وقوع میان نویسنده و همسرش ژرمن، شباهتی آشکار میبیند.[d ۱۱] از طریق این ماجراجویی، که پییر استرکسِ نویسنده آن را «هجرتی به سوی نورِ سفیدِ مطلق» مینامد، طراح به آرامش دست مییابد: «هرژه زندگی جدیدی را آغاز میکند؛ زندگیای بر پایه پیوند میان ایدئال و واقعیت.»[۱۳۲]

آنچه تنتن در تبت را از سایر ماجراجوییها متمایز میکند، این است که قهرمان داستان به جای پیشبرد یک پرونده پلیسی، راهیِ یک جستوجوی معنوی میشود. در این روایت از سلاح گرم خبری نیست و همانطور که پییر آسولین توضیح میدهد، «تنها تضاد موجود، تقابل انسان با طبیعتی است که چهرهای خصمانه به خود گرفته است.»[a ۱۳] ژان-ماری آپوستولیدس، جستارنویس فرانسوی، بر این باور است که این ماجراجویی پیش از هر چیز، روایت یک «تجربه عرفانی» است که در آن هرژه لحن رمانگونه را به نفع سبکی حماسی رها میکند. او در سخنان کاهن بزرگ که شجاعت قهرمانان را میستاید، تعابیری را بازمیشناسد که به کلام هومر در «ایلیاد» نزدیک است.[e ۲] ژان-ماری آپوستولیدس، همچنین در تحلیلی روانکاوانه از تنتن در تبت مشاهده میکند که تنتن بیش از ماجراهای پیشین کنترل داستان را بهدست دارد. او میگوید شخصیت تنتن نگرانی و احساساتی را بروز میدهد که پیشتر در او دیده نمیشد، چیزی که بهزعم او نشاندهندهٔ حل مسائل شخصی در زندگی واقعی هرژه است.[۱۳۳] در تحلیلش، او تنتن را «کودکی رهاشده» و دوستش چانگ را «بچهٔ گمشده» و «دوقلوی تنتن … که قهرمانان باید برای رهایی از زمانمندی و ارزشهای فراگیر جهان، تا قلهها بجنگند» مینامد.[۱۳۴] او یتی را، که «برخی ویژگیهای انسانی را درونی کرده»، پیچیدهتر از هیولای قبلی هرژه، رانکو در جزیره سیاه میداند:[۱۳۵] «هیولا چانگ را با عشقی بیقید و شرط دوست دارد، همانقدر بیقید و شرط که تنتن دوستش دارد.»[۱۳۶] اود ژیرار، منتقد ادبی، نیز بر جنبهٔ غیرسیاسی داستان مهر تأیید میزند و بر «بعد فلسفی و معنوی آن که در دیگر داستانهای این مجموعه بینظیر است» تأکید میکند.[c ۶]
ژان-لوک ماریون، فیلسوف، که در این ماجراجویی ردپای مسیحیت و تربیت کاتولیکی هرژه را میبیند، معتقد است تنتن در تبت بیش از هر چیز نشاندهنده «برتریِ قطعیِ اخلاق» است؛ نویسنده در اینجا به پایانِ پرسشگریهایی میرسد که در تمام طول مجموعه به چشم میخورد. این فیلسوف اشاره میکند که «تمام این ماجراجویی حول محورِ فراخواندنِ یک نام میچرخد... به عبارتی، حول همان پدیده بنیادینی که در آن، رابطه میانفردی و اخلاقی آشکار میشود.»[۱۳۷]
تحلیلگر ادبی تام مککارتی، جستجوی تنتن را با تلاش هرژه برای غلبه بر ترس و گناه خودش مقایسه میکند و مینویسد: «این مویرای اسطورهٔ سفید هرژه است، سرنوشت کمجان او: تبدیل شدن به سارسَن در برابر زامبینلای تنتن».[ز] مککارتی پیشنهاد میکند که «سرزمینهای برفی و یخزده کابوسهای هرژه [شاید] در واقع همتایی در قهرمان خودش داشته باشند»، بهویژه از آنجا که «تنتن نمایندهٔ هدفی دستنیافتنی از نیکی، پاکی و اصالت است».[۱۳۹]
سبک گرافیکی
[ویرایش | اشتراکگذاری]
تنتن در تبت به دلیل تسلط رنگ سفید در طراحی، که ناشی از وقوع بخش بزرگی از داستان در میان برفهای همیشگی هیمالیا است، از سایر ماجراها متمایز میشود. این وسعتهای سفید، آنگونه که هرژه ارائه میدهد، به مفهوم خلأ نزدیک میشوند و حس سرگشتگی قهرمانان را تقویت میکنند؛ چنانکه در سه تصویرِ صفحه ۳۵ مشاهده میشود که یک منظره واحد را به سه قابِ در کنار هم تقسیم کردهاند که در آنها شخصیتها ناچیز و بیاهمیت به نظر میرسند.[۱۲۴] حضور همهجایی برف و به تبع آن، رنگ سفید، به نوعی منجر به ناپدید شدن خودِ طراحی میشود. این موضوع بهویژه زمانی که تنتن در طول طوفان برف ناپدید میشود، یا در تصویر بزرگ مرکزی صفحه ۲۸ که لاشه هواپیما را نشان میدهد، مشهود است: به نظر میرسد رنگها و طرحها گویی توسط برف بلعیده شده و از بین میروند.[۱۲۴]
در تضاد با این سفیدی بیعیب و نقص، تصویر بزرگی قرار دارد که نیمه دوم صفحه دوم را اشغال کرده است: تنتن که در سالن هتل «سومت» در حالی که با کاپیتان هادوک شطرنج بازی میکند به خواب رفته، پس از دیدن رؤیای دوستش فریادی میکشد. طبق تحلیل پییر استرکس، این تصویر که الهامگرفته از تابلوی فضاهای داخلی هلندی اثر خوان میرو است، شامل «انبوهی از جزئیات سرگرمکننده و حوادث فاجعهبار» است، به طوری که «تصویر خطی به یک تصویر شبکهای تبدیل میشود.»[۸۴]
از یک کتاب به کتاب دیگر در این مجموعه، برخی قابها همان طرح و مایه را تکرار میکنند و به کل اثر نوعی تداوم میبخشند. این قابها را میتوان به عنوان «تصاویر بازیافتی» در نظر گرفت.[۱۴۰] به عنوان مثال، پییر فرنو-دروئل، نشانهشناس، یکی از تصاویر این ماجرا را با تصویر دیگری در کتاب هدف کره ماه مقایسه میکند. در قاب چهارم از صفحه ۴۲ تنتن در تبت، یتی زیر چادر تنتن و همراهانش که به هوا بلند شده، پوشانده شده است. این موجود که تنها پاهایش دیده میشود، مانند یک شبح در برف حرکت میکند و بازوانش را از خشم بالا برده است. از این نظر، او یادآور قاب آخر صفحه یازدهم کتاب هدف کره ماه است که کاپیتان هادوک را در همان وضعیت نشان میدهد؛ در حالی که پس از آنکه آتشنشانها برای خاموش کردن آتشِ تصادفی اتاقش به او آب پاشیدهاند، غرق در کف از میان دود بیرون میآید. تقارن بین این دو تصویر تقریباً کامل است.[۱۴۱] علاوه بر این، به نظر میرسد گرافیک برخی قابها چیزی را که پییر استرکس، منتقد هنری، «تداخلهای نشانهشناختی» مینامد، پنهان میکند.[۱۴۰] چنانکه ژان-ماری فلوش، استاد دانشگاه، ملاحظه کرده است، طراحی مدل موی یک راهب تبتی که از پشت در صفحه ماقبل آخر دیده میشود (قاب C2)، دقیقاً همان شکلی را تکرار میکند که در برش ورودی غاری که تنتن چند صفحه قبل (صفحه ۵۵، قاب D2) چنگ را در آن پیدا کرده بود، دیده میشد.[۱۴۲]
در سطحی دیگر، هرژه با تعدادی از شیوهها، «ثبات تصویر» را به چالش میکشد.[۱۴۳] برای مثال، پس از آنکه میلو ویسکیای را که از یک بطری شکسته در کیف کاپیتان نشت کرده مینوشد، طراح او را در مقابل صاحبش و کاپیتان نشان میدهد در حالی که آنها را دوتا میبیند. تکرار این طرح، ضمن بخشیدن حس حرکت به تصویر، مستی سگ را نشان میدهد.[۱۴۳] به همین ترتیب، هرژه موفق میشود تمایز بین موجودات جاندار و اشیاء بیجان را در قابهای خود القا کند، مانند زمانی که کاپیتان هنگام بیدار شدن در صومعه تبتی، خود را در مقابل مجسمههای ترسناکی میبیند.[۱۴۴]
تحول شخصیتها
[ویرایش | اشتراکگذاری]
هرژه عناصری از انسجام را بین کتابهای خود وارد میکند تا به اثرش «ظاهری عظیم، فشرده و منسجم» ببخشد. در واقع، او همان روش نویسندگان بزرگ قرن نوزدهم، مانند انوره دو بالزاک و مجموعه کمدی انسانی او را به کار میگیرد و در هر ماجرای جدید، شخصیتهایی از داستانهای قبلی را فرا میخواند.[۱۴۵] این موضوع در مورد شخصیت چانگ صدق میکند که با الهام از مجسمهساز و دوست هرژه، ژانگ چونگرن، خلق شده و در کتاب گل آبی ظاهر گشته بود. این نخستین ملاقات با تنتن که دوستی آنها را رقم زده بود، به موتور محرک این ماجرای جدید تبدیل میشود: به دلیل وفاداری به دوستش چانگ است که تنتن آماده است تا برای نجات او با تمام خطرات روبرو شود.
به گفته ژان-ماری آپوستولیدس، مقالهنویس، تنتن در این ماجرا جایگاهی را که در نخستین کتابهای این مجموعه داشت، بازمییابد. نام او روی جلد کتاب دیده میشود و او بار دیگر با حضور در تمام صفحات و هدایت جریان داستان، ستاره ماجراست.[۱۴۶] با این حال، او دیگر آن قهرمان مقتدر و مذهبی نیست که در قسمتهای اولیه بود؛ چرا که اکنون علیرغم ایمانی که به رؤیای خود دارد، به محدودیتهایش آگاه است.[۱۴۶]
از سوی دیگر، کاپیتان هادوک از همان صفحات نخست، چهرهای بیمیل به ماجراجویی از خود نشان میدهد؛ ابتدا با رد کردن پیشنهاد همراهی با تنتن در پیادهرویهای کوهستانیاش،[H ۲۴] و سپس زمانی که تلاش میکند او را از رفتن به جستجوی چنگ منصرف کند.[H ۲۹] این درونمایه مقاومت کاپیتان در برابر ماجراجویی، از کتاب ماجرای تورنسل ظاهر شد و پیش از آنکه در داستانهای بعدی از جمله تنتن در تبت تکرار شود، بسط یافت. اما این مقاومت همیشه در نهایت مغلوب اشتیاق تنتن میشود که سرانجام کاپیتان را با خود همراه میکند.[۹] صحنهای که در آن کاپیتان در میان زمین و آسمان معلق مانده و تنها با یک طناب به تنتن متصل است، پیوند عمیق دوستی میان آنها را به تصویر میکشد: طناب در گوشت آنها فرومیرود و هیچکدام نمیتوانند خود را از آن رها کنند، هرچند هادوک در ابتدا و پیش از مداخله تاراکی، مصمم است که به تنهایی بمیرد.
پروفسور تورنسل سختگیری شدیدی نسبت به تنتن از خود نشان میدهد. ناشنوایی و حواسپرتی همیشگیاش به او اجازه نمیدهد تا زمانی که تنتن پس از شنیدن خبر سقوط هواپیما نامه چنگ را دریافت میکند، از روند دراماتیک وقایع آگاه شود. او تنتن را به تندی سرزنش کرده و متهم میکند که بیش از حد شامپاین نوشیده است.[e ۳] با این حال، طبق تحلیل ژان-ماری آپوستولیدس، هرژه پروفسور را از ادامه ماجرا حذف میکند چرا که «او بیش از حد با تکنولوژی معاصر عجین شده و نمیتواند به شکلی باورپذیر یک سفر هیمالیایی را هدایت کند.»[e ۳] از این رو، «تاراکیِ» شرپا به عنوان یک تورنسلِ جایگزین ظاهر میشود. همانگونه که پروفسور در حوزه دانش علمی پیشرو است، تارکی نیز در زمینه کوهنوردی پیشتاز است و بهترین شرپای منطقه محسوب میشود. اوست که کاپیتان و تنتن را با اسرار و خطرات کوهستان آشنا میکند و چندین بار آنها را از مرگ حتمی نجات میدهد.[e ۳]
برای چانگ، تاریخ تکرار میشود: هم در گل آبی و هم در تنتن در تبت، خشم عناصر طبیعت فاجعه میآفریند و زندگی او را به خطر میاندازد. در اولین ملاقات او با تنتن، طغیان رودخانه یانگتسه باعث تخریب خط راهآهنی شد که شانگهای را به هو-کو متصل میکرد و او را به میان امواج افکند که تنتن او را از غرق شدن نجات داد. در این ماجرای جدید، این برفهای هیمالیا هستند که تهدید به بلعیدن او میکنند[e ۴]
اشارات به دیگر کتابها
[ویرایش | اشتراکگذاری]
برخی عناصر سناریوی تنتن در تبت بهمثابه ارجاعاتی کموبیش آشکار به کتابهای قبلی عمل میکنند. برای نمونه، این ماجرا نشاندهنده بازگشت چانگ است که تنتن او را در گل آبی ملاقات کرده بود. نجات او از میان آبهای طغیانکرده رودخانه یانگتسه تنها یک بخش کوتاه از آن داستان را تشکیل میداد، اما در اینجا درونمایه نجات دوباره به کار گرفته شده تا به موضوع اصلی کل این کتاب تبدیل شود.[۱۲۴]
علاوه بر این، این دومین بار در این مجموعه است که تنتن بهوضوح در موقعیت یک مسافرِ در حال گذراندن تعطیلات قرار میگیرد؛ بار اول در سیگارهای فرعون بود. آن ماجرا که چهارمین کتاب از این مجموعه است، با حضور تنتن در یک کشتی تفریحی به مقصد شانگهای آغاز میشود، پیش از آنکه رویدادی غیرمنتظره به این سفر آرام پایان دهد؛ درست همانطور که نامه چنگ، تعطیلات قهرمانان را در «وارژز» در کتاب تنتن در تبت متوقف میکند.[۶]
حضور یتی در این ماجرا، یادآور رانکو، گوریل کتاب جزیره سیاه است. در هر دو مورد، این موجودات که ظاهر هیولایی دارند، در نهایت حس همدلی یکسانی را برمیانگیزند.[a ۱۴] با این حال، این دو موجود از این نظر با هم تفاوت دارند که یتی موجودی تنها و وابسته به آزادی خویش است، در حالی که رانکو پس از آنکه توسط تبهکاران برای شرارت آموزش دیده بود، با مهربانی تنتن به فطرت واقعی خود بازمیگردد.[۱۴۷]
امور فانتزی در قلب ماجرا
[ویرایش | اشتراکگذاری]فراوانی پدیدههای ماوراءالطبیعه
[ویرایش | اشتراکگذاری]
از نظر ونسا لابل، تنتن در تبت نه تنها به دلیل ابعاد رواندرمانگرانه (کاتارسیس)، شخصیترین داستان نویسنده است، بلکه به این دلیل که او عمیقترین باورهای خود را در آن به نمایش گذاشته است.[b ۶] یکی از ویژگیهای تنتن در تبت این است که امر فانتزی، و بهویژه وقایع فراهنجار، در قلب روایت قرار میگیرند. البته این موضوع در آثار هرژه چیز جدیدی نیست، زیرا این ژانر پیش از این در کتابهای قبلی او نیز حضور داشته است: شعبدههای مرتاضان در سیگارهای فرعون یا گل آبی، «پیشگویی» شیخ برای تنتن در سیگارهای فرعون، هیپنوتیزم و نفرین در سیگارهای فرعون و هفت گوی بلورین، جادو در معبد خورشید، تغییراتی که موجودات زنده در تماس با یک فلز فضایی پیدا میکنند در ستاره اسرارآمیز، یا گمانهزنی (دازینگ) در گنجهای راکام، هفت گوی بلورین و معبد خورشید.[b ۷] بدین ترتیب، پدیدههای ماوراءالطبیعه در ده کتاب از بیست و چهار کتاب این مجموعه شناسایی شدهاند،[b ۸] اما تنتن در تبت تنها داستانی است که در آن یک پدیده غیرعقلانی، یعنی ارتباط تلهپاتیک بین چنگ و تنتن از طریق رؤیای دومی، نقطه شروع ماجراست.[۱۴۸] نویسندگانی مانند فرانسوا ریویر، منتقد ادبی، بر نوعی «رئالیسم فانتزی» تأکید دارند که مختص آثار هرژه است و از علاقه عمیق او به این حوزه ناشی میشود.[۱۴۹]
امر ماوراءالطبیعه در این داستان به شکلی تدریجی رشد میکند: داستان با رؤیای صادقه تنتن آغاز میشود، با ورود به دنیای رمزآلودِ جانورشناسیِ افسانهای و اشاره به یتی ادامه مییابد، و با اپیزود پیشگویی و معلق ماندن بین زمین و هوا توسط راهب تبتی به اوج میرسد. به عقیده ونسا لابل، این گنجاندن تدریجیِ امر ماوراءالطبیعه در روایت، راهبردی است که نویسنده برای به تأخیر انداختن شکگرایی خواننده بزرگسال به کار گرفته است: «این افزایش قدرتِ امر ماوراءالطبیعه در طول روایت، تأثیری دارد که مانع از ردِ نهایی پدیدههای ارائهشده میشود.»[b ۹]
اما فراتر از آن، واقعه ماوراءالطبیعه زیربنای روایت است و به عنوان یک موتور محرکِ قدرتمندِ داستانی عمل میکند. این رؤیای صادقه تنتن است که ماجرا را رقم میزند، زیرا او بر اساس همین رؤیا به این باور میرسد که چنگ از سانحه هوایی جان سالم به در برده است. بدون این رؤیا، تنتن احتمالاً با مرگ دوستش کنار میآمد.[b ۱۰] بنابراین در طول این مجموعه، به نظر میرسد که امر ماوراءالطبیعه اهمیت بیشتری یافته و مهمتر از آن، هرژه با آن جدیتر برخورد کرده است. طبق گفته ونسا لابل، نبودِ کارآگاهان دوپونت و دوپونط که شخصیتهای کمدیِ محض هستند، گواهی بر این مدعاست.[b ۱۱] با این حال، عملِ معلق ماندنِ «رعدِ متبرک» با نوعی طنز همراه شده است، زیرا او در پایانِ شهود خود، به شدت روی پای یکی از همکیشانش سقوط میکند.[۱۵۰]
در سطحی دیگر، ژان-ماری آپوستولیدسِ مقالهنویس، معتقد است که تنتن، چنگ و راهب «رعد متبرک»، سهگانهای با ویژگیهای مذهبی تشکیل میدهند، چرا که آنها به شیوهای با یکدیگر ارتباط برقرار میکنند که برای سایر انسانها دستناپذیر است: همانطور که تنتن در رؤیای خود چنگ را از طریق تلهپاتی درک میکند، رعد متبرک نیز پیدرپی تنتن و چنگ را زمانی که در خطر هستند حس میکند. با این حال، بُعد مذهبی راهب تبتی به معنای قدرت مطلق او نیست: او ناخواسته به امر ماوراءالطبیعه دست مییابد و این تنها برای لحظاتی کوتاه رخ میدهد، به طوری که پس از بازگشت به روی زمین، همه آنچه را در شهود دیده فراموش میکند. در جامعه خودش، رعد متبرک تنها «راهبی کمی عقبمانده است که دیگران او را مسخره میکنند.»[۱۵۱]
ونسا لابل همچنین معتقد است که امر ماوراءالطبیعه در این داستان بُعد عمیقتری پیدا میکند، زیرا موضوع بحث میان مؤمنان و شکاکان قرار میگیرد. این بحث در شخصیت کاپیتان هادوک نمادینه شده است که ذاتاً منطقی و شکاک است. او که در ابتدا نسبت به وجود یتی باور ندارد، مشتاقانه میخواهد با گرفتن یک عکس، مدرکی برای آن پیدا کند.[b ۱۲][۱۵۲] به همین ترتیب، در ابتدای داستان، او معتقد است که تنتن وارد جستجویی غیرمنطقی و پوچ شده است و شخصیتهای دیگری مانند رئیس فرودگاه کاتماندو یا تارکیِ شرپا نیز با او همعقیدهاند.[b ۱۳] در حالی که تنتن نیازی به شواهد مادی ندارد، کاپیتان به انکار وجود این پدیدهها ادامه میدهد و سخنان اطرافیانش را به تمسخر میگیرد. شکگرایی او حتی زمانی که نمیتواند توضیحی مادی پیدا کند، دستنخورده باقی میماند.[b ۱۴] وقتی او سرانجام با مشاهده مستقیم پرواز راهب، بر این ناباوری غلبه میکند، بلافاصله نیاز پیدا میکند تا از طریق عکاسی مدرکی مادی به دست آورد، همانطور که از تنتن میخواهد از یتی عکس بگیرد.[b ۱۵] اما پس از مواجهه با این موجود، به نظر میرسد کاپیتان دیگر اهمیتی به داشتن این مدارک نمیدهد؛ بنابراین در طول این سفر هیمالیایی، تحولی در شخصیت او رخ میدهد: هادوک میفهمد که «حقیقتِ چیزها بلافاصله با چشم قابل مشاهده نیست و او باید بیشتر از شهود خود استفاده کند.»[b ۱۶]
رؤیا یا کابوس؟
[ویرایش | اشتراکگذاری]رؤیای تنتن که از همان صفحه دوم رخ میدهد، بهمثابه موتور محرک ماجرا عمل میکند. قهرمان داستان بلافاصله آن را کابوسی «با حقیقتی وهمآور» توصیف میکند، اما تنها فردای آن روز، پس از دریافت نامه چنگ و آگاهی از سانحه هوایی از طریق روزنامه است که تنتن میفهمد این نمیتواند یک خواب ساده باشد. هرژه از طریق رؤیای این خبرنگار جوان، برای نخستین بار در این مجموعه، پدیده تلهپاتی را توصیف میکند؛ موضوعی که چند سال بعد در کتاب پرواز شماره ۷۱۴ دوباره به آن پرداخته میشود.[۱۵۳] اگرچه کاپیتان تلاش میکند ماهیت غیرعقلانی این امر را به او ثابت کند، اما تنتن به باور خود رسیده است و این کابوس را یک درخواست کمک میبیند:[۱۵۳] «قهرمان، این کابوس را نه به عنوان زاییده آگاهی خویش، بلکه به شیوه یک کودکِ سرراهی، همچون واقعیت خارجیِ در دسترسی میبیند که به واسطه توانایی طبیعیاش در زیستن در هارمونی با کیهان، به آن راه یافته است.»[۱۵۴]
در صفحه شانزدهم، کاپیتان هادوک که در رأس گروه اعزامی از کاتماندو در حال حرکت است، سرانجام زیر بار خستگی و الکل به خواب میرود. رؤیای او که در سه قاب روایت شده، توسط طراح با ظرافت ساخته و پرداخته شده است و به نظر میرسد چکیدهای از وضعیت او در آخرین کتابهای این مجموعه را ارائه میدهد؛ یعنی شخصیتِ ماجراجویی که ناخواسته تحت تأثیر وقایع قرار گرفته است.[۳۲] قاب اول تمام ناتوانی او را در ماجرایی نشان میدهد که خودش انتخاب نکرده و برخلاف میلش به آن کشیده شده است. کاپیتان در حالی که زیر آفتاب سوزان قدم میزند، با یک کتوشلوار صورتی و کفشهای ورنی مشکی ظاهر میشود که پاهایش را میآزارند. این پوشش مضحک، درست مانند گیتاری که به جای کولهپشتی بر دوش دارد، از او «دلقکی مسخره» میسازد و بر ناچیزیاش تأکید میکند. وجود تابلوی ورود ممنوع در سمت راست تصویر، بیانگر اراده تنتن برای پیشروی به هر قیمتی است.[۳۲]
در کنار او پروفسور تورنسل به شکلی کوچکشده قرار دارد، اما اندازه این دو شخصیت در قاب آخر برعکس میشود: کاپیتان در هیبت یک دانشآموز با لباس ملوانی تصویر شده است، گویی تا نشاندهنده وضعیتِ حقیرانهای باشد که در خود احساس میکند.[۳۲] این قاب که رؤیا را به پایان میرساند، روی یک صفحه شطرنج اجرا میشود که چیزی جز نقطه آغاز مصیبت کاپیتان نیست: در جریان بازی شطرنج آنها در ابتدای کتاب بود که تنتن در رؤیا درخواست کمک چنگ را دریافت کرد و تصمیم خللناپذیرش از همانجا شکل گرفت. صحنهپردازی، دو حادثهای را که کاپیتان از سر گذرانده به او یادآوری میکند: تنها مهرهای که روی صفحه نمایش داده شده، شبیه به گاو مقدسی است که او در خیابانهای دهلینو سوار بر آن شده بود، در حالی که پروفسور تورنسل که با چترش به او ضربه میزند، ظاهرِ باربری (کولی) را به خود گرفته است که در خیابانهای کاتماندو او را توبیخ میکرد.[۳۲]
ژان-ماری آپوستولیدسِ مقالهنویس، تفسیر دیگری از رؤیای کاپیتان ارائه میدهد. او در ضربه چتری که پروفسور تورنسل در صحنه پایانی میزند، نمادی از میل به اختهسازیِ پسر (هادوک) توسط پدر (تورنسل) میبیند. به عقیده او، کاپیتان در این سکانس تمام تاریخچه رابطه خود با پروفسور را بازخوانی میکند؛ کسی که در اولین ملاقاتشان شخصیتی ناچیز پنداشته میشد اما در نهایت به دلیل نبوغش مورد ستایش قرار گرفت؛ بنابراین، این رؤیا میتواند بیانگر حس گناه کاپیتان برای تمایل به رقابت با جایگاه پدر باشد.[۱۵۵]
هرژه در پاسخ به پرسشی دربارهٔ معنای رؤیاها در ماجراهای مختلف، برای رؤیای کاپیتان معنای واقعی چندانی قائل نمیشود و آن را پیش از هر چیز یک «مونتاژ سورئالیستی» معرفی میکند.[۱۵۶] با این حال، چه کابوس تنتن باشد، چه رؤیای کاپیتان و چه شهودهای راهب «رعد متبرک»، تمام این تصاویر اگرچه معماگونه هستند، اما «حقیقت جهان را بازگو میکنند» و روایت را به جلو میبرند.[۱۲۴]
یک روایت سلوکآمیز
[ویرایش | اشتراکگذاری]هرژه از طریق توصیف خود از یتی، تمایل دارد وجود موجودات افسانهای را باورپذیر جلوه دهد. با این حال، خواننده «ملزم به باور کردن وجود یتی نیست؛ بلکه بیشتر فراخوانده شده تا درک خود از واقعیت، و حتی از آنچه ممکن است، تعدیل کند.»[b ۵] بدین ترتیب، تنتن در تبت ویژگیهای یک روایت سلوکآمیز (تشرف) را به خود میگیرد: نویسنده از طریق تشرف قهرمانان، خوانندگان جوان را دعوت میکند تا خود را با پدیدههای ماوراءالطبیعه آشنا کنند و بزرگسالان را ترغیب میکند تا نگاهی را که ممکن است به این مسائل داشته باشند، تغییر دهند.[b ۱۷] در این دیدگاه، انتخاب تبت به عنوان محل ماجرا، ایدهآل به نظر میرسد: منزوی، دورافتاده و دستنیافتنی؛ تبت مکانی عرفانی و مناسب برای سلوک است،[b ۱۸] چرا که این امر مستلزم گسست از دنیای مادی و در عین حال ورود به فضایی مقدس است.[۱۵۷] این همان چیزی است که پیر-ایو بوردیل در خلاصه خود با نامیدن تبت به عنوان «مکانی ممتاز که در آن روحها آشکار میشوند»، بیان میکند.[۱۵۸] بنابراین، این کتاب کاملاً در چارچوب این مجموعه قرار میگیرد که فیلسوفانی چون آلن بونفان و ژان-لوک ماریون آن را یک «رمان تربیتی» طولانی میدانند.[۱۵۹]
اما علاوه بر پدیدههای ماوراءالطبیعه، ترس نیز برای خواننده جوان آموزنده است، همانطور که برونو بتلهایمِ روانشناس بر آن تأکید دارد.[۱۶۰] مانند کتاب معبد خورشید در چند سال قبل، این ماجرای جدید شامل تعدادی مراحل است که میتوان آنها را مجموعهای از آنچه سیمون ویرن «ورود به قلمرو مرگ» مینامد، در نظر گرفت:[۱۶۱] سانحه هوایی، کوههای هیمالیا، غارها و شکافها، بهمنها، طوفانهای برف و ملاقات با یتی.[b ۱۹] پرسش در مورد مرگ که از ویژگیهای روایت سلوکآمیز است، در این کتاب همهجا به چشم میخورد. ابتدا حول محور مرگ احتمالی چنگ که تنتن از آن بیم دارد اما در عین حال قلباً متقاعد شده که او هنوز زنده است، و همچنین در صحنهای که تنتن خود را در تله کولاک میبیند و در نهایت به درون یک شکاف سقوط میکند[H ۱۳]. این سقوط به «مرگ نمادین» قهرمان شباهت دارد و بازگشت او به زندگی زمانی رخ میدهد که موفق میشود با تکیه بر توان خود دوباره به کاپیتان بپیوندد.[b ۱۹].
علاوه بر این، به نظر میرسد که قهرمانان و همچنین خوانندگان از طریق غار یتی «به قلمرو مرگ» قدم میگذارند[۱۶۱] و متحولشده از آن خارج میشوند. غار به دلیل حضور بالقوه یتی، تاریکی و استخوانها، نماد مکانِ وحشت است، اما در نهایت «جایگاه غایی سلوک» را تشکیل میدهد.[b ۲۰] چنگ در هنگام خروج به یک مرد تبدیل میشود، «غار را با دیدگاهی جدید نسبت به جهان ترک میکند و قدرت دوستی را میآموزد.»[b ۲۱] برای تنتن، که سلوک او از اولین صفحات روایت آغاز میشود، این تحول با تغییر لباس نمادینه میشود: او با کنار گذاشتن پلیور آبی سنتی خود، در هنگام خروج از غار یک جلیقه سبز به تن دارد.[H ۳۰] در مورد کاپیتان هادوک، اگرچه سلوک او به دلیل مقاومت در برابر پدیدههای ماوراءالطبیعهای که پیش چشمانش رخ میدهند دیرتر آغاز میشود، اما او سه مرگِ سلوکآمیز را تجربه میکند که او را نیز متحول میسازد: نخستین بار زمانی که در انتهای یک طناب معلق است و نشان میدهد آماده است برای نجات دوستش تنتن خود را به کشتن دهد،[H ۳۱] دومین بار پس از ریزش دیواره[H ۱۶] و سرانجام آخرین بار در جریان رویارویی با یتی.[H ۳۲] اگر او به واسطه منش خود پیش از این در دنیای بزرگسالی به کمال رسیده بود، اکنون گشودهتر و حساستر به نظر میرسد و میفهمد که حقیقتِ چیزها همیشه با نگاهِ مستقیم قابل دسترسی نیست.[b ۲۲]
نقش مدیوم بهمثابه ابزاری برای ایجاز در روایت
[ویرایش | اشتراکگذاری]پدیدههای مدیومی در ماجراهای تنتن نسبتاً حضور دارند. این مورد در مورد مرتاض سیپاسالوویشنی در گل آبی صدق میکند که خطرات پیش روی تنتن را پیشبینی میکند، و یا خانم یامیلا، پیشگوی کتاب هفت گوی بلورین که اعلام میکند اعضای گروه تحقیقاتی «ساندرز هارموت» تحت تأثیر نفرین اینکاها قرار گرفتهاند. کشش هرژه به این شخصیتها ناشی از نقش آنها بهعنوان «نقطه اتصال میان سطوح مختلف واقعیت» است که به این ترتیب نوعی «صرفهجویی در روایت» را میسر میسازد.[۱۶۲]
در تنتن در تبت، راهب تبتی آتش مقدس این نقش را بر عهده دارد. او چندین بار، در همان لحظه وقوع، اعمالی را روایت میکند که نه سایر شخصیتها و نه خواننده نمیتوانند از آنها آگاهی داشته باشند. رویاهای این راهب از او «واسطه روایتی درونی میسازد که ویژگیاش همزمانی کامل با روایت اصلی و داشتن محتوایی کاملاً مکمل است». این کارکرد به عملکردِ بریدههای جرایدی که در طول داستان گنجانده میشوند نزدیک است، چرا که مدیوم در اینجا خلأهای روایت اصلی را جبران میکند.[۱۶۲]
طنز بهمثابه مجالی برای تنفس در قلب روایت
[ویرایش | اشتراکگذاری]اگرچه تنتن در تبت پیش از هر چیز اثری آمیخته با معنویت و مالیخولیا است، اما شوخیها از آن مستثنی نیستند.[۱۶۳] تیری گرونستن، مورخ داستانهای مصور، که او نیز ارزشهای معنوی و اخلاقی این کتاب را تأیید میکند، تأکید دارد که «تنتن در تبت» نمایانگر «یکی از قلل کمدیِ هرژهای» است؛ او ابراز تأسف میکند که این جنبه اغلب در مطالعات اختصاصیافته به این کتاب نادیده گرفته میشود، «گویی فرایند خلق این اثر ایجاب میکرده که این بُعد کمرنگ جلوه داده شود.»[۱۶۴] در غیابِ دوپونت و دوپونط،[b ۱۱] بارِ کمدی اساساً بر دوش کاپیتان هادوک است[۱۶۳] که «تکانشگری، تمایل به قرار گرفتن در معرض خطر و بهراه انداختن فجایعِ» او، منبعی بیپایان برای ایجاد جلوههای کمیک است.[۱۶۵] هرژه به وفور از طنز به عنوان وسیلهای برای فروکاستن تنش دراماتیک استفاده میکند: شوخیها مانند مجالی برای تنفس در داستانی عمل میکنند که در آن حوادث پیدرپی رخ میدهند.[۱۶۶] در میان ابزارهای کمیکِ متعددی که در اختیار هرژه است، او مرتباً از اشیاء برای خنداندن استفاده میکند.[۱۶۷] بدین ترتیب در تنتن در تبت، ابتدا این چادر است که در مرکز چندین شوخی قرار میگیرد: در مرحله نخست، پای کاپیتان به طنابهای مهار چادر گیر میکند،[H ۳۳] سپس چادر به هوا بلند شده و بهطور کامل روی یتی را میپوشاند که در آن لحظه به یک صخره برخورد میکند.[H ۳۴] در نهایت، چادر دیگر، یعنی آخرین چادرِ قهرمانان، پس از عطسه کاپیتان از وسط شکافته میشود.[H ۳۵] · [۱۶۸]
روش دیگر شامل زنجیرهای از تصاویر است که در آن، آنچه در قاب دوم رخ میدهد، گفتههای قاب اول را توصیف یا نقض میکند. در این زمینه، تغییر موضعهای کاپیتان تکرارشونده هستند: او چندین بار در طول داستان نظر خود را تغییر میدهد؛ ابتدا سوگند میخورد که تنتن را در ماجراجوییهایش همراهی نخواهد کرد، اما در نهایت با او همراه میشود.[۱۶۹] علاوه بر این، گرایشهای او به الکل، در عین اینکه او و همراهانش را به خطر میاندازد، خود منبعی برای شوخیهاست. به عنوان مثال، دزدیده شدن بطری ویسکی او توسط یتی، هادوک را چنان به خشم میآورد که رگباری از دشنام نثار او میکند و در نهایت باعث راه افتادن بهمنی میشود که خودش را میپوشاند.[H ۳۶][۱۷۰]
سرانجام، صحنه غار نیز واجد قدرت کمیک بالایی است: هادوک که شخصیتی ذاتاً پرسروصداست، در نهایت از حضور یتی مبهوت شده و ناتوان از سوت زدن میماند و نمیتواند تنتن را از بازگشت این موجود آگاه کند. او سپس تصمیم میگیرد به کمک دوستش برود، اما پیش از آن، با یتی که به دلیل فلاش دوربین عکاسی (یک لایکا) در حال فرار است، شاخبهشاخ میشود.[H ۳۷][۱۷۱][۴۹]
رویکردی نزدیک به قدیسمآبی؟
[ویرایش | اشتراکگذاری]تنتن، شخصیتی در جستوجوی نیکی
[ویرایش | اشتراکگذاری]
در کتابهای قبلی، داستان با رویدادی بیرونی آغاز میشود که روزمرگی قهرمانان را برهم میزند. در مقابل، اینجا رؤیای تنتن است که در آن چانگ از او طلب کمک میکند و همچون یک مکاشفه عمل مینماید. تنتن از همین شهود است که به این باور میرسد که دوستش از حادثه جان سالم به در برده است؛ بنابراین، رؤیا مسبب تمام کنشهای قهرمان میشود.[c ۷] به همین دلیل است که اود ژیرار، تنتن در تبت را به عنوان «تمثیلی مدرن و دنیوی از سامری نیکوکار» میبیند،[c ۶] چرا که به نظر میرسد تنتن «رویکردی واقعاً قدیسمآبانه را دنبال میکند.»[c ۲] فراتر از معنای دوستی، این پرسشِ «جستوجوی خیر و نیکی» است که این داستان تمایل به مطرح کردن آن دارد.[c ۶]
اگرچه تنتن آماده است تا جان خود را برای نجات جان دوستش فدا کند، اما او در تمام ضعفهای انسانیاش ظاهر میشود. او که چندین بار در مواجهه با ظواهر در آستانه تسلیم شدن قرار میگیرد، در نهایت نیروی لازم برای تعالی بخشیدن به خود را مییابد. رویکرد او که برخاسته از رؤیای شخصی و ایمانش به زندهماندن چانگ است، پیش از هر چیز انفرادی است؛ اما او نیز همچون قدیسان، گویی دارای یک مرجعیت اخلاقی است و به واسطه نیرویی که از کنش او ساطع میشود، شخصیتهای دیگر نیز در راه خیر گام برمیدارند.[c ۷]
کاپیتان هادوک که از همان صفحه نخست ماجرا، دشمنی خود را با کوهستان نشان میدهد، با این حال دوست جوانش را در جستوجویش همراهی میکند؛ درست مانند تارکیِ شرپا که در حالی که آماده رها کردن جستوجو بود، تصمیم میگیرد برای اینکه بزدلی از خود نشان ندهد، به مسیر ادامه دهد:[c ۴] «تو صاحبمنصب جوان سفید...، و تو جانت را به خطر میاندازی برای نجات پسر جوان زرد… من مرد زرد و من نخواستن به تو کمک کردن… من به خود گفتن من ترسو… پس، من دور زدن، و بازگشتن پیش تو…»[H ۳۸]
گویی خود میلو نیز تحت تأثیر این تحول عارفانه قرار گرفته است: در این کتاب، دو بار مشاهده میکنیم که وجدان نیک و بدش همزمان او را مورد خطاب قرار میدهند.[ژ] اگرچه پرسش از وظیفه بهطور مکرر برای او در این مجموعه کتابها پیش میآید، اما این تنها زمانی است که این موضوع با حضور فرشته نگهبان و شیطانِ او آشکار میشود.[۱۷۲][c ۴]
تأثیر فضیلتهای مسیحی
[ویرایش | اشتراکگذاری]
هرژه با قرار دادن کنش داستان خود در هیمالیا، در قلب بلندترین کوههای جهان، به اثر خود و جستوجوی عارفانه قهرمانش بُعدی عمیقاً نمادین میبخشد: کوهستان، مکان برتر برای از خود گذشتگی و فراروی از خویشتن است. پهنههای سفید بیکرانی که تنتن را احاطه کردهاند، میتوانند به عنوان تمثیلی از پاکی و خلوصی در نظر گرفته شوند که قهرمان از طریق کنش خود به آن دست مییابد.[c ۸] همانطور که ژان-لوک ماریونِ فیلسوف میگوید، در تنتن در تبت «کوهستان دیگر نه یک بیابان مرگ (و نه غرق شدن در آبهای طوفان نوح)، بلکه مکانی است که امور معنوی در آن متجلی میشوند.»[۱۷۳]
او بهویژه بر ارجاعات کتابمقدسی و یهودی-مسیحی این داستان تکیه میکند تا آن را دقیقاً در نقطه مقابل ماجرای قبلی، یعنی ستاره اسرارآمیز قرار دهد. در آن داستان که در سال ۱۹۴۲ منتشر شد و ماریون آن را «در واقع به عنوان نقدی بسیار تند از تجربه مذهبی» میبیند، به عقیده او، هرژه به دورترین نقطه جدایی خود از ایمان مسیحی رسیده بود؛ تا جایی که پایان جهان و نبوت در آنجا به تمسخر گرفته میشوند. اگرچه ژان-لوک ماریون تعدادی شباهت میان این دو داستان برقرار میکند (هواپیمای نابود شده در هیمالیا در تقابل با هواپیمای آبنشینِ نجاتبخش در ستاره اسرارآمیز است، در حالی که هر دو داستان بر پایه بازیافتن یک چیز گمشده بنا شدهاند؛ در یک مورد «کالیستن»، فلز ناشناختهای با منشأ فرازمینی، و در دیگری «چانگ»، دوست ناپدید شده)، اما او این تفاوت را قائل میشود که جستوجوی بهاصطلاح علمی برای یافتن شهابسنگ تنها به ایگوی پروفسور کالیس وابسته است، در حالی که نجات چانگ «به تنتن اجازه میدهد تا تجربهای دقیقاً اخلاقی از چهرهای دیگر جز خودش داشته باشد و به یک پیوند و همدلی کامل دست یابد.»[۱۷۳]
در پایان کتاب، این خودِ لاما است که به پیشواز تنتن آمده و گویی به او مقام قدیسی میبخشد: «مبارک باشی ای قلب پاک، متبرک باشی برای شورِ دوستیات، برای جسارتت و برای سرسختیات!»[H ۳۹] او به هر یک از شخصیتهای اصلی یک نام معنوی عطا میکند، به گونهای که به نظر میرسد قهرمانان این ماجرا تجسم سه فضیلت لاهوتی دین مسیحیت هستند: تنتن به دلیل دوستی تزلزلناپذیرش، نماینده «احسان» است؛ در حالی که کاپیتان هادوک که توسط لاماها «رعد خروشان» لقب گرفته، یادآور «ایمانی است که کوهها را جابهجا میکند». در نهایت، میلو و چانگ را میتوان به عنوان چهرههای «امید» در نظر گرفت.[۱۳۷] این درسی که توسط کاهن بزرگ از این ماجرا گرفته میشود، مانند نوعی مَثَل عمل میکند و ژان-لوک ماریون نیز در آن یادی از موعظه سر کوه عیسی ناصری را میبیند.[۱۷۳]

اشاره به کتابمقدس باز هم با نشانههای زمانی که هرژه در روایت خود آورده تقویت میشود، که یکی از آنها تکرار شده است: تنتن با حرکت از صومعه برای آخرین مرحله جستوجوی خود، سه روز زمان صرف میکند تا به چارابانگ برسد؛ دهکدهای تبتی در نزدیکی کوهی موسوم به «پوزه یاک»، جایی که گمان میرود یتی، چانگ را در آنجا نگه داشته است؛ و دوباره سه روز برای رسیدن به ورودی غاری که دوستش در آن زندانی است. از نظر اود ژیرار، این تکرارِ «سه روز» به سه روزی ارجاع دارد که یونس در شکم نهنگ سپری کرد و به سه روزی که میان مصائب عیسی و رستاخیز او فاصله است:[c ۹] «زیرا همانطور که یونس سه روز و سه شب در شکم آن ماهی بزرگ بود، پسر انسان نیز سه روز و سه شب در دل زمین خواهد بود. متی ۱۲:۴۰» به تمام این دلایل، تنتن در تبت میتواند به عنوان «یک زیارت معنوی واقعی خوانده شود که دیدگاهِ عصر روشنگری حاکم بر ستاره اسرارآمیز را به چالش میکشد و زیر و رو میکند.»[۱۷۳]
پاسخ به ندای همنوع و آغوش باز برای دنیا
[ویرایش | اشتراکگذاری]مانند معبد خورشید و ماجرای تورنسل، تنتن با پاسخ به فراخوان یکی از دوستانش وارد ماجرا میشود که به گفته مارتین لگروسِ فیلسوف، «کنش اخلاقی بنیادین» این شخصیت را شکل میدهد. فراخوان چانگ که در کابوس تنتن حس میشود، مدام همچون وظیفهای مهارناپذیر در درون او طنینانداز میگردد. پس از این رؤیا، «گویی برای همه مسجل شده که تنتن عقلش را از دست داده است. او به منطق رؤیای خود پایبند میماند. او چانگ را دیده که از او التماس میکرد. از آن زمان، او در جهانی زندگی میکند که دیگران به آن دسترسی ندارند.»[۱۷۴] اما تنتن با پاسخ به این فراخوان، خود را فدای یک آرمان یا قانون انتزاعی نمیکند، چرا که او «با انجام کار نیک، خود را شکوفا میسازد». بنابراین مارتین لگروس معتقد است که تنتن یک قهرمان کانتی نیست، زیرا وظیفهاش را «در قالب اجباری که او را از تحقق عمیقترین خواستههایش بازدارد» تجربه نمیکند. از این منظر، هرژه از طریق قهرمان خود، راهی برای «آشتی دادن اخلاقِ فضیلت ارسطویی و اخلاقِ وظیفه کانتی» پیشنهاد میدهد.[۱۷۵] بدین ترتیب، تنتن در تبت انسانیت و همچنین مفهوم احسان را به چالش میکشد، چرا که اصالت رویکرد تنتن کاملاً بیغرضانه است. اما این احسان تنها از جانب قهرمان نیست: این عشقِ تنتن است که کاپیتان را وامیدارد تا به خودکشی فکر کند تا دوست جوانش بتواند زنده بماند.[۱۲۴]
همچنین، تنتن در تبت که مدتها پس از تنتن در کنگو (که انتشارش در سال ۱۹۳۱ در لو پتی ونتیم آغاز شد) منتشر گشت، نشاندهنده تحولی عمیق در دیدگاه هرژه نسبت به مردمان غیراروپایی است. با احترام او به آداب و رسوم تبتی و همچنین به یتی، گشودگی او به «دیگری» حتی تا قلمرو حیوانات نیز گسترش مییابد. هرژه از طریق این داستان بیان میکند که «حتی موجود نامبردنی (ترسناک) هم میتواند نیکسرشت باشد»؛[۱۷۶] موضوعی که لوران دشای، مورخ، و فردریک لونوار، جامعهشناس نیز به آن اشاره کردهاند. از نظر آنها، تمِ دوستی میان تنتن و چانگ، و همچنین میان چانگ و یتی، به مفاهیم شفقت و دگرپذیری بازمیگردد: «باید از ترسِ تفاوتِ دیگری عبور کرد تا نیروهای عشق و نیکی را که در درون او نهفته است، کشف نمود.»[۱۷۶]
گشودگی تنتن به «دیگری» گواهی بر گشودگی خالق اوست که نگاهش به جهان در طول کل مجموعه تکامل مییابد. پاسکال اُری مورخ فرانسوی، به تفاوت در پرداختِ شخصیت «مدیوم» اشاره میکند: در گل آبی، مرتاض همچون «یک پدیده در معرکه و بازار» معرفی شده بود، در حالی که راهب آتش مقدس در اینجا به عنوان یک «فرزانه نامتعارف» معرفی میشود. این امر پاسکال اُری را بر آن میدارد تا تأکید کند که هرژه «از یک شرقشناسیِ استعماری به یک شرقشناسیِ جهانیشده» عبور کرده است.[۱۷۷] همانطور که رافائل انتوونِ جستارنویس بیان میکند: «از گل آبی (جایی که او پیشداوریهای غربی دربارهٔ چینیها را ساختارشکنی میکند) تا جواهرات کاستافیوره (جایی که او رومیها را از بدنامی نجات میدهد)، و با عبور از انبار زغالسنگ یا تنتن در تبت، کمتر نویسندهای به اندازه او علیه نژادپرستی تلاش کرده است.»[۱۷۸]
«پیادهرویِ پالایش»
[ویرایش | اشتراکگذاری]
پاسکال رابرتِ دانشگاهی که جایگاه پیادهروی را در ماجراهای تنتن (که آن را مرتبه صفرِ لجستیک مینامد) مطالعه میکند، معتقد است که بازنمایی آن در این ماجرا همچون یک «درس (دوجانبه) از سوی هرژه» عمل میکند.[۱۷۹] او پیادهروی تنتن به سمت لاشه هواپیما و سپس غار یتی را یک «پیادهروی برای پالایش» میبیند؛ به این معنا که از طریق این فعالیت دشوار، طاقتفرسا و پر از تله در کوهستانِ بلند است که قهرمان بدون واسطه ماشینآلات به هدف خود میرسد. صعود به سوی چانگ، به مثابه جستوجوی پاکی و خلوص بیشتر است.[۱۷۹]
در سطحی دیگر، پیادهروی درسی از فروتنی میدهد. هنگامی که کاپیتان در ابتدای صعود با حالتی بیخیال و تا حدی «لافزنانه» در رأس گروه حرکت میکند، به تدریج بقیه به او میرسند و به زودی از او پیشی میگیرند. هرژه از طریق این صحنه طنزآمیز، درسی به خواننده خود میدهد: «دویدن یا سریع رفتن کافی نیست، بلکه باید به موقع رسید، با سنجیدن توان خود و در همبستگی با دیگران»؛ موضوعی که کاپیتان در نهایت وقتی قصد دارد طنابی را که او را به تنتن متصل کرده ببرد تا دوست جوانش را حفظ کند، آن را در مییابد.[۱۷۹]
یتی، قهرمان واقعی داستان؟
[ویرایش | اشتراکگذاری]موجودی تهدیدآمیز در قلب روایت
[ویرایش | اشتراکگذاری]
یادداشتهای هرژه نشان میدهد که او قصد داشت فیلمنامه خود را حول محور «یتی» بسازد و این ایده پیش از ایده حادثه سقوط هواپیمای چانگ شکل گرفته بود. نویسنده بیش از هر چیز میخواست قهرمانش با این موجود ملاقات کند و به نظر میرسد فاجعه سقوط هواپیما تنها یک «بهانه» بوده است.[۱۸۰] با این حال، باید تا صفحه ۲۳ کتاب منتظر ماند تا نخستین اشاره به «مرد برفی نفرتانگیز» ظاهر شود. تیری گرونستن به استفاده هرژه از یک شگرد روایی اشاره میکند که شایسته فیلمهای ترسناک است؛ شگردی که شامل «تا حد امکان به تأخیر انداختنِ نمایشِ جانوری است که هیولاگونه و تهدیدآمیز پنداشته میشود»، در حالی که «حضور او بهواسطه نامرئی ماندن، مدام در اطراف شخصیتها احساس شده و حالتی وسواسگونه پیدا میکند.»[۱۸۰]
در واقع، از آنجا که طرح روی جلد، تنتن، هادوک و تارکی را در حال مشاهده ردپای یتی در برف نشان میدهد، خواننده «نمیتواند از جستوجوی نخستین نشانههای حضور این هیولا دست بکشد»؛ نشانههایی که به صورت تدریجی ارائه میشوند. در این کتاب، شخصیتها ابتدا صدای فریاد یتی را میشنوند و سپس ردپای او را کشف میکنند. در جریان اولین برخورد تنتن با این موجود، او به وضوح دیده نمیشود و به دلیل کولاک، تنتن او را با کاپیتان اشتباه میگیرد. سپس هادوک یتی را از پشت دوربین چشمیاش میبیند، اما تصویر او به خواننده نشان داده نمیشود؛ درست مانند مکاشفه راهب «رعد متبرک» که چند صفحه بعد رخ میدهد. در صفحه ۴۲، تنها پاهای این موجود که زیر چادرِ قهرمانان پوشانده شده دیده میشود و تازه در صفحه ۵۷، یعنی تنها پنج صفحه مانده به پایان کتاب است که خواننده میتواند چهره مرد برفی را ببیند.[۱۸۰]
میشل سر فیلسوف فرانسوی نیز «یتی» را قهرمان دیگر این کتاب میداند و به «وارونگیِ احتمالی» روایت اشاره میکند. در واقع، در ابتدای کتاب، حادثه هواپیما چانگ را از تنتن میگیرد و در پایان داستان، تنتن است که او را از دستان یتی میرُباید. گریههای تنتن پس از شنیدن خبر فاجعه، با مویههای این موجود که در کوهستان تنها مانده، پاسخ داده میشود. میشل سر معتقد است که این وارونگی در ساختار گرافیکی اثر نیز متجلی شده است: اولین تصویر، تنتن را از روبرو در حال حرکت در کوهستان نشان میدهد، در حالی که آخرین تصویر، یتی را از پشت سر به تصویر میکشد.[c ۴]
شخصیتی نزدیکتر به انسان تا حیوان؟
[ویرایش | اشتراکگذاری]
علاوه بر این، تصویری که هرژه از یتی ارائه میدهد، با تصویر رایج از «مرد برفی نفرتانگیز» فرسنگها فاصله دارد. خودِ چانگ در پایان کتاب توضیح میدهد: «با این حال، تنتن، به تو اطمینان میدهم که او با من طوری رفتار کرد که گاهی از خودم میپرسیدم آیا او یک انسان نیست.»[H ۴۰] یتی از انسانها میگریزد و در عین حال مدام مجذوب آنهاست. اگرچه خود را به انسانها نشان نمیدهد، اما پس از حادثه، همچنان در اطراف لاشهی هواپیما و سپس در اطراف اردوگاه تنتن پرسه میزند.[e ۵] در صفحهی پایانی، قهرمان داستان با شنیدن فریاد جگرسوز یتی، به قدرت پیوندی که چانگ را به او متصل میکرد، پی میبرد. تنتن با رها کردن دوستش، این جانور را دوباره به خوی حیوانیاش بازمیگرداند و او را «از تنها آینه انسانی که تا به حال در برابرش گرفته شده بود، محروم میکند.»[e ۶] در طول این ماجرا، تارکیِ شرپا برای همراهانش فاش میکند که یتی عادت دارد انسانهایی را که میبیند بکشد و بخورد؛ با این حال، این جانور موفق میشود بر غریزهی آدمخواری خود غلبه کرده و با امتناع از خوردن چانگ، آن را به نگاهی سرشار از عشق تبدیل کند. طبق تحلیل ژان-ماری آپوستولیدس، او با این کار به مرتبهی انسانیت دست مییابد.[۱۸۱]
به گفتهی اود ژیرارِ منتقد، یتی در واقع «نیکوکارِ» حقیقی این داستان است؛ زیرا این اوست که پس از فاجعهی هوایی از چانگ مراقبت کرده و به او غذا میدهد، در حالی که اگر شرپاها میرسیدند، برای نجات او خیلی دیر شده بود. از این منظر، یتی را میتوان برداشتی از شخصیت کتابمقدسیِ نهنگ دانست که در عین زندانی کردن یونس، او را از غرق شدن نجات میدهد.[c ۱۰] به همین ترتیب، یتی مانند سامری نیکوکار در کتابمقدس، بدنام است. بنابراین، این داستان پرسشِ «نیکیِ حقیقی» را مطرح میکند؛ نیکیای که میتواند در هر موجودی پدیدار شود، حتی در جایی که انتظارش را نداریم.[c ۱۰]
به نوعی، هرژه یتی را همانگونه معرفی میکند که پیشتر رانکو، گوریلِ جزیره سیاه را معرفی کرده بود. هر دوی آنها موجوداتی حساس هستند که قربانیِ ترسِ بیمنطقِ انسانها شدهاند و با آن هیولای وحشتناکی که همه توصیف میکنند، بسیار متفاوتاند. هر دوی آنها از شخصیت کینگ کونگ الهام گرفته شدهاند؛ شخصیتی که در نهایت آنقدرها هم که به نظر میرسد، هیولا نیست.[۴۹]
سطوح مختلف تفسیر
[ویرایش | اشتراکگذاری]ژان-ماری آپوستولیدس در مطالعه خود با عنوان «مسخهای تنتن»، این ایده را مطرح میکند که «کل این داستان، تمِ آدمخواری را به عنوان مرکز پنهان خود دارد». او در تفسیر خود معتقد است چانگ که توسط یتی با حیوانات کوچکی تغذیه میشد (و علیرغم کراهت، از روی ناچاری آنها را میخورد)، ممکن است در خوردن گوشت انسان با این موجود سهیم شده باشد. این پرسش همچنان بیپاسخ میماند، زیرا «هر بار که چانگ میتوانست از آنچه میان او و هیولا میگذرد آگاه شود، مانند یک کودک از حال میرفت و در وضعیتی نیمههوشیار قرار میگرفت.»[e ۷] ژان-ماری آپوستولیدس همچنین یتی را به عنوان دوقلوی پنهان کاپیتان هادوک معرفی میکند که با او در ولع دهانی (شکمبارگی) شریک است، و نیز او را تجسمِ بخشِ تاریکِ وجود خودِ تنتن میداند.[۱۸۲] کاپیتان با کشف این همزاد پنداری، «جستوجو را به نوعی تسویهحساب میان آن دو تبدیل میکند.»[e ۸] از سوی دیگر، ژان-ماری فلوش، یتی را بدلِ منفیِ بیانکا کاستافیوره میبیند: این خواننده اپرا با طنین صدایش در رادیو، اولین اتراقگاه را برهم میزند، در حالی که یتی در دومین اتراقگاه ظاهر میشود. کاستافیوره و مرد برفی، هر دو دارای قدرت صوتیِ مشابهی هستند که کاپیتان از آن بیزار است.[۱۸۳]
به عقیده تیری گرونستن، پیکرهٔ یتی بیش از همه به کاپیتان هادوک نزدیک است، چرا که این دو شخصیت ویژگیهای مشترک زیادی دارند: علاوه بر پرمویی و علاقه وافر به الکل، ظاهرِ خشن (در مورد کاپیتان) یا تهدیدآمیز (در مورد یتی)، انسانیتی عمیق را پنهان کرده است. آنها همچنین هر دو موجوداتی پرسروصدا هستند: اگر یتی با فریادهای وحشیانه خود را نشان میدهد، کاپیتان نیز «مدام انفجارهای صوتی ایجاد میکند که گاه پیامدهای ویرانگری دارند». گرونستین به فریاد درد او زمانی که ریشش در زیپ کیسهخواب گیر میکند، بهمنی که بر اثر ناسزاهایش فرو میریزد، انفجار اجاق گاز، عطسهای که باعث پاره شدن چادر میشود، فین کردنش که یتی را فراری میدهد یا امتحان کردن شیپور بلندی که لاماها مینوازند، اشاره میکند.[۱۸۰] هادوک ابتدا به وجود این موجود باور ندارد، اما در نهایت کشف بطری ویسکیاش که توسط مرد برفی خالی شده، دلیلی بر وجود او میشود. در آن لحظه، کاپیتان با کشیدن فریادی نامفهوم واکنش نشان میدهد که به زبان انسانی تعلق ندارد و عملاً او را با یتی پیوند میدهد. از آن پس، ملاقات و تقابل پیشرو برای کاپیتان به یک انگیزه شخصی تبدیل میشود که بر جستوجوی چانگ سایه میافکند و او را مصمم میکند تا علیرغم اکراهش، به دنبال تنتن برود.[۱۸۰]

برای ژان-ماری آپوستولیدس، جنبه دیگری از چهرهٔ «غولآسا» (مردمخوار) کاپیتان در قسمتی دیده میشود که کودکان کاتماندو او را تشویق میکنند تا فلفلهای قرمزی را که روی فرشهای پهنشده در خیابان در حال خشک شدن هستند، ببلعد. در تفسیر او، فلفل قرمز به «میوه ممنوعهای» شباهت دارد که نمیتوان آن را خام مصرف کرد و باید آمادهسازی شود، و بدین ترتیب به جایگزینی برای گوشت خام انسان تبدیل میشود.[۱۸۴] از این نظر، هادوک با یتی در تمِ بلعیدن و آدمخواری شریک است.[e ۸]
پیکرهٔ یتی همچنین میشل سر را به نقدی بر جامعه نمایش وامیدارد: پافشاری کاپیتان برای اینکه تنتن از این موجود عکس بگیرد، گویای «ولعِ تماشاگر (چشمچران) است که پیش از هر چیز به دنبال امور تماشایی میگردد». به همین ترتیب، وقتی تنتن سعی میکند پس از بهبودی در صومعه، ماجرای خود را برای کاهن بزرگ تعریف کند، نمیتواند هدف واقعی سفر خود را به زبان بیاورد. گویی نیکیِ حقیقی، دستنیافتنی است و نمیتوان آن را به نمایش گذاشت؛ نیکی از هرگونه توضیحی میگریزد، چرا که تنها یک نیروی مهارناپذیر است که انسان را به انجام آن فرا میخواند .[c ۱۱].
دیگر مضامین مطرحشده
[ویرایش | اشتراکگذاری]رهاشدگیِ مداوم
[ویرایش | اشتراکگذاری]به گفتهٔ ژان-ماری آپوستولیدس، فراتر از شخصیتِ «کودکِ رهاشده»، کتاب تنتن در تبت بهطور گستردهتری به درونمایه «رهاشدگیِ مداوم» میپردازد.[e ۹] چانگ که اسیر یتی شده است، طلب کمک میکند اما هیچکس صدایش را نمیشنود، چرا که «او در قلمرو سکوت و مرگ گم شده است». در نهایت تنها تنتن به این فراخوان پاسخ میدهد و در طول این ماجرا، همان «بازگشت به عقبِ» دوستش را تجربه میکند. اندکاندک، همه چیز او را رها میکند و قهرمان تقریباً تنها در برابر «الهه سفید» (کوهستانی که طعمهاش را میبلعد) قرار میگیرد.[e ۹]
تنتن با شتافتن به یاری چانگ، انتخاب میکند که آسایش شهر را ترک کند؛ سپس نوبت به «تکنولوژی» میرسد که او را رها کند: از آنجا که هیچ هواپیمایی نمیتواند به محل حادثه نزدیک شود، گروه باید پیاده برای رسیدن به آنجا تلاش کند. باربرها به محض دیدن ردپای یتی، گروه را رها میکنند و این امر سه نفر باقیمانده (تنتن، کاپیتان و تارکی) را ناچار میکند بخشی از بارها را تقسیم کرده و بقیه را همانجا رها کنند. تمام تجهیزات نیز کمکم از بین میروند: هادوک باعث انفجار چراغ الکلی میشود، چادر اصلی را باد میبرد و چادر اضطراری پاره میشود. قهرمانان چارهای ندارند جز اینکه برای بقای خود به پایین رفتن و پیشروی ادامه دهند، بدون آنکه بتوانند بخوابند یا چیزی بخورند؛ اما پس از تجهیزات، نوبت به «انسانها» میرسد که پشت او را خالی کنند: تارکی تصمیم به انصراف میگیرد و سپس نوبت کاپیتان است که از ادامه مسیر باز بماند. حتی میلو که نماد وفاداری به صاحبش است، با ترجیح دادنِ لذتِ خوردنِ یک استخوان به رساندن پیام کمک به صومعه، به او خیانت میکند.[e ۹]
با این حال، بر تمام این رهاشدگیها غلبه میشود: تارکی، هادوک و میلو هر یک به نوبه خود بازمیگردند تا پیوندهایی را که قصد گسستنشان را داشتند، دوباره برقرار کنند.[e ۹]
حضور همهجایی غذا و نوشیدنی
[ویرایش | اشتراکگذاری]
تیری گرونستن اشاره میکند که در ۲۵ صفحه از ۶۲ صفحه این کتاب، شخصیتها دغدغه گرسنگی، تشنگی، مواد غذایی یا نوشیدنی دارند.[۱۸۰] در درجه اول، الکل در همه جا حضور دارد، اما این صرفاً به دلیل کاپیتان هادوک نیست که تمایلش به ویسکی به خوبی شناخته شده است.[۱۸۵] این نوشیدنی موضوع چندین شوخی در کتاب است؛ از کولهپشتی کاپیتان که پر از بطری است گرفته تا مستی میلو و یتی پس از خوردن آن، و همچنین شکسته شدن تقریباً تمام بطریها زمانی که کاپیتان با یک «چورتن» (بنای یادبود مذهبی) برخورد میکند و نوک آن روی ساکش میافتد.[۱۸۰]
علاوه بر ویسکی، به سه نوشیدنی الکلی دیگر نیز در داستان اشاره شده است. در ابتدای داستان، پروفسور تورنسل که طبق معمول ناشنوا و حواسپرت است، به اشتباه فکر میکند تنتن شامپاین نوشیده است، در حالی که اندوه او ناشی از ناپدید شدن چانگ است. بعدها، هادوک در جریان گفتگو با یکی از باربران گروه اعزامی میآموزد که «چانگ» نام یک آبجوی تبتی بسیار قوی نیز هست. در نهایت، تنتن از کنیاک استفاده میکند تا نظر کاپیتان را، زمانی که مصمم به ترک ماجرا به نظر میرسد، تغییر دهد.[۱۸۰]
از سوی دیگر، به تصویر کشیدن تنتن، هادوک و تورنسل دور میز برای صرف ناهار در ابتدای کتاب، یک استثنا محسوب میشود؛ چرا که صحنههای صرف غذا در این مجموعه بسیار نادر هستند. فراتر از آن، درونمایه گرسنگی در سراسر روایت موج میزند و این موضوع از همان صفحات نخست دیده میشود؛ جایی که تنتن اعلام میکند «مثل گرگ گرسنه» است و کاپیتان نیز که «از گرسنگی میمیرد»، حرف او را تأیید میکند.[۱۸۰] علاوه بر این، دشواریِ تغذیه در محیط خصمانه کوهستان به خوبی در کتاب به تصویر کشیده شده است. وقتی تنتن از تارکی میخواهد او را به محل حادثه ببرد، او ابتدا با این استدلال که امکان ندارد چانگ این همه روز در ارتفاعات بالا زنده مانده باشد چون چیزی برای خوردن وجود ندارد، درخواست او را رد میکند. در ادامه ماجرا نیز غذا با چالشهای مختلفی روبرو میشود: یک میوه گندیده روی سر تنتن میافتد،[H ۴۱] تسامپا (غذای تبتی) واژگون شده و به صورت کاپیتان میپاشد،[H ۴۲] کودکان کاتماندو به او فلفل قرمز خشک میخورانند،[e ۱] میلو در میان آوارهای هواپیما یک مرغ یخزده و در نتیجه غیرقابلخوردن پیدا میکند،[H ۴۳] کاپیتان هنگام تلاش برای درست کردن حلیم (فرنی) باعث انفجار اجاق گاز میشود[H ۴۴] و در نهایت، عصرانهای که در صومعه برای سه قهرمان سرو میشود، توسط هادوک که دچار خشم شده، واژگون میگردد.[H ۴۵][۱۸۰]
اقتباسها، جوایز و میراث
[ویرایش | اشتراکگذاری]اقتباسها
[ویرایش | اشتراکگذاری]
بین سالهای ۱۹۵۹ تا ۱۹۶۳، سازمان رادیو و تلویزیون فرانسه مجموعهای رادیویی از ماجراهای تنتن را در نزدیک به ۵۰۰ قسمت به تهیهکنندگی نیکول استراس و ژاک لانژه ارائه کرد که از ایستگاه رادیویی فرانس دو-رژیونال پخش میشد.[س] پخش تنتن در تبت در این مجموعه، بیست و یک قسمت به طول انجامید که از ۲۷ سپتامبر ۱۹۶۰ آغاز شد و در ۱۲ نوامبر همان سال به پایان رسید. در این اقتباس که به کارگردانی رنه ویلمه و با موسیقی ونسان ویال ساخته شد، موریس سارفاتی در نقش تنتن و ژاک ایلینگ هنرنمایی کردند.[۱۸۶][۱۸۷]
در سال ۲۰۲۳، اقتباس رادیویی جدیدی توسط شبکه فرانس کولتور ضبط شد.[۱۸۸] این هفتمین داستانی بود که توسط این ایستگاه رادیویی، با همکاری کمدی-فرانسز و شرکت تنتنایماژیناتیو اقتباس میشد؛ اما برخلاف داستانهای اولیه که به صورت سریال رادیویی بودند، این بار به شکل یک «کنسرت-تئاتر تخیلی» در ۱۷ نوامبر در استودیو ۱۰۴ رادیو فرانسه برگزار شد. این اقتباس به قلم کاتل گییو و کارگردانی بنژامان آبیتان، با موسیقی اورجینال اولیویه داویو و تنظیم ارکستر دیدیه بنتی، توسط نوازندگان ارکستر ملی فرانسه به رهبری ربکا تانگ اجرا شد. نقش تنتن را نوآم مورگنشترن، کاپیتان هادوک را تیری آنسیس، میلو را مارینا کپ و تارکی را کلمان برسون ایفا کردند. کریستین گونون صداپیشگیِ کاهن بزرگ را بر عهده داشت و پیر لویی-کالیست نقشهای آتش مقدس، چنگ لی-کین و یکی از کارکنان هتل قلهها را بازی کرد. نقش چانگ را کلر دو لا رو دو کان ایفا کرد که همزمان در نقش صاحب سگ پکنوآ در هتل قلهها و خدمتکار سرماخورده نیز ظاهر شد.[۱۸۹][۱۸۸] این کنسرت-تئاتر در سه قسمت در ژانویه ۲۰۲۴ در برنامه «تئاتر و شرکا» از شبکه فرانس کولتور پخش شد و از ۱۳ دسامبر ۲۰۲۳ به صورت پادکست در دسترس قرار گرفت.[۱۹۰][۱۸۹]
هشت سال پس از درگذشت هرژه، تنتن در تبت به دو قسمت از مجموعه تلویزیونی ماجراهای تنتن (۱۹۹۱–۱۹۹۲) که توسط استودیو فرانسوی ایلیپسنیم و شرکت کانادایی انیمیشن نلوانا تولید شده بود، اقتباس شد. قسمتهای ۳۲ و ۳۳ از این مجموعۀ ۳۹ قسمتی به این ماجرا اختصاص داشت که توسط استفان برناسکونی کارگردانی شد و تیِری ورموث صداپیشگی تنتن را بر عهده داشت.[۱۹۱] همچنین تنتن در تبت یک قسمت از مجموعه رادیویی بیبیسی ۴ در سال ۱۹۹۲ بود که در آن ریچارد پیرس صداپیشگی تنتن را انجام داد.[۱۹۲]
این کتاب همچنین در سال ۱۹۹۴ موضوع یک اقتباس در قالب بازی ویدئویی تنتن در تبت قرار گرفت که توسط شرکت «اینفوگرامز» منتشر شد. این بازی روی کنسولهای سوپر نینتندو، مگا درایو، گیم گیر، گیم بوی و رایانههای شخصی سازگار با آیبیام قابل اجرا بود.[۱۹۳] در سال ۲۰۰۱، نسخهای از این بازی برای گیم بوی کالر نیز عرضه شد.[۱۹۴] این یک بازی در سبک سکوبازی (پلتفرمر) است که در آن بازیکن، تنتن را در مراحل مختلفی که مطابق با بخشهای خاصی از کتاب است، حرکت میدهد. بازی با نقدهای نسبتاً مثبتی از سوی مطبوعات تخصصی روبرو شد.[۱۹۵]

علاوه بر این، در اواخر دهه ۱۹۹۰، ژاکو فان دورمال، کارگردان بلژیکی، پس از دریافت موافقت اولیه از شرکت مولینسار،[۱۹۶] روی پروژهای برای اقتباس سینمایی از این کتاب کار میکرد.[d ۱۴] این کارگردان قصد داشت از بازیگران واقعی در دکورهای ساختهشده با گرافیک رایانهای استفاده کند و در نظر داشت نقش تنتن را به مکالی کالکین، بازیگر آمریکایی، بسپارد. این پروژه در نهایت متوقف شد، زیرا شرکت مولینسار به پیشنهاد ژاکو فان دورمال پاسخ مثبت نهایی را نداد.[۱۹۷]
تنتن و من (۲۰۰۳)، مستندی از کارگردان دانمارکی آنِرس هوگزبرو اوستهگور، بر اساس مصاحبه نوما سادول با هرژه در سال ۱۹۷۱ ساخته شد و شامل بخشهای بازسازیشدهای از مصاحبه است که هرژه در کتاب سادول به شدت ویرایش و بازنویسی کرده بود.[۱۹۸] با دسترسی کامل به ضبطهای صوتی، فیلمساز به بررسی مسائل شخصی هرژه در زمان خلق تنتن در تبت و تأثیری که این مسائل بر خلق آن ماجراجویی شخصیترین اثر او داشت، پرداخت.[۱۹۹]
با نزدیک شدن صدمین سالگرد تولد هرژه در ۲۰۰۷، محبوبیت تنتن همچنان پابرجا بود.[۲۰۰] تنتن در تبت به یک نمایش موزیکال صحنهای به نام ماجراهای تنتن اثر هرژه اقتباس شد که از اواخر ۲۰۰۵ تا اوایل ۲۰۰۶ در مرکز هنرهای باربیکان در لندن اجرا شد. این نمایش به کارگردانی روفوس نورریس و اقتباس نورریس و دیوید گریگ، راسل تووی را در نقش تنتن داشت.[۲۰۱] موزیکال سپس در تئاتر پلیهاوس در وست اند لندن دوباره اجرا شد و در سال ۲۰۰۷ به تور رفت.[۲۰۲] در سال ۲۰۱۰، شبکه تلویزیونی آرته یک قسمت از مجموعه مستند خود در پی ردپای تنتن را در هیمالیا نپال فیلمبرداری کرد تا الهام و محل وقوع تنتن در تبت را بررسی کند.[۲۰۳] از مه تا سپتامبر ۲۰۱۲، موزه هرژه در لوون لا نوو نمایشگاهی دربارهٔ کتاب با عنوان درون تبت با تنتن برگزار کرد.[۲۰۴]
اثری غیرسیاسی که نمادین شد
[ویرایش | اشتراکگذاری]
هرژه برخلاف عادت همیشگیاش، در این کتاب هیچ اشارهای به بافت سیاسی زمانه خود نمیکند. این در حالی است که تبت در آن دوران، زنجیرهای از تحولات تاریخی را از سر میگذراند. مداخله نظامی چین در سال ۱۹۵۰، آغازگر کارزار این کشور برای به دست گرفتن کنترل قلمرو تبت بود. این امر منجر به جنبشهای اعتراضی و سپس قیام سال ۱۹۵۹ شد. هنگامی که دالاییلاما در مارس همان سال به هند گریخت، چند ماهی از آغاز انتشار صفحات تنتن در تبت در بلژیک میگذشت. بنابراین، برای پرداختن به این واقعه در دل داستان بسیار دیر شده بود؛ اما فراتر از آن، این اصلاً هدفی نبود که هرژه دنبال میکرد.[۴۷]
همانطور که بنوآ پیترس اشاره میکند، نویسنده بیش از هر چیز میخواست بر «یتی»، جستوجوی چانگ و ارتفاعات کوهستان تمرکز کند. همین موضوع توضیح میدهد که چرا با تبت نه به شکلی سیاسی، بلکه بیشتر همچون یک سرزمین اساطیری برخورد شده است. فیلیپ گودن نیز با این تحلیل موافق است: «بافت سیاسی تبت موضوع اصلی نبود؛ هرژه میخواست تنتن را به منطقهای ببرد که (به شکلی کلی) دارای فرهنگ و باوری باشد که برایش جذاب است؛ موضوعی که بعدها در زندگی او، زمانی که به فلسفههای شرقی روی آورد، اهمیت بسیاری پیدا کرد.»[۴۷]
به شکلی متناقض، با وجود اینکه هرژه نمیخواست رنگ و بویی سیاسی به روایت خود بدهد، این کتاب در نهایت با پیگیریهای همسرش، فنی فلامینک، به نمادی برای آرمان تبت تبدیل شد. در سال ۱۹۹۴، بروکسل میزبان نمایشگاه «در تبت با تنتن» بود که توسط خودِ دالاییلاما افتتاح شد؛ نمایشگاهی که دنیای کمیکبوک را با دفاع از فرهنگ تبت پیوند داد. بدین ترتیب، این کتاب بدون آنکه در نیت نویسندهاش باشد، نماد یک آرمان شد. فیلیپ پاکه، روزنامهنگار، خاطرنشان میکند که «این کتاب به دلیل قدرت یادآوری و تصویرسازی فوقالعادهاش، نقشی کلیدی در ایجاد علاقه نسبت به این بخش از جهان ایفا کرده است.»[۴۷] همین نمایشگاه با عنوان هلندی «Naar Tibet met Kuifje» (به سوی تبت با تنتن) از ۲۶ سپتامبر ۱۹۹۷ تا ۳ اوت ۱۹۹۸ در موزه مردمشناسی لیدن نیز برگزار شد.[k ۱۲]
جوایز
[ویرایش | اشتراکگذاری]در مراسمی در بروکسل در ۱ ژوئن ۲۰۰۶، دالاییلاما، رهبر دنیوی و معنوی دولتِ در تبعیدِ تبت، جایزهٔ «نور حقیقت» را به بنیاد هرژه اهدا کرد. این جایزه که یکی از معتبرترین جوایز جنبش تبت (کمپین بینالمللی برای تبت - ICT) محسوب میشود، به پاس کمک شایان این اثر به شناختهشدن تبت در سطح بینالمللی اعطا شد.[۲۰۵] کتاب «تنتن در تبت» در واقع این امکان را فراهم کرد که بسیاری از خوانندگان در سراسر جهان با این کشور و سنتهایش آشنا شوند؛ درست مانند رمان افق گمشده اثر جیمز هیلتون (منتشر شده در سال ۱۹۳۳) و صومعهٔ شانگری-لا در آن، که این اثر نیز باعث جلب توجه افکار عمومی به تبت شده بود.[۲۰۶][۶۹] مدیر اجرایی این کمپین، تسرینگ جامپا گفت: «برای بسیاری، تصویر هرژه از تبت نخستین آشنایی آنان با چشمانداز و فرهنگ الهامبخش تبت بود».[۲۰۵] در این مراسم، نسخههایی از تنتن در تبت به زبان اسپرانتو توزیع شد.[۲۰۷] فَنی رادوِل،[ش] بیوهٔ هرژه، که به نمایندگی از بنیاد جایزه را پذیرفت، گفت: «هرگز فکر نمیکردیم این داستان دوستی پس از بیش از ۴۰ سال چنین طنین و تأثیری داشته باشد».[۲۰۷]

علاوه بر این، دالاییلاما در سال ۲۰۰۳ در دارامشالا، نسخهی انگلیسی تنتن در تبت را مطالعه کرده است.[۶۹]
در سال ۲۰۱۲، این کتاب در جایگاه نخست فهرستِ «پنجاه کمیکبوکِ ضروری» که توسط مجلهٔ لیر تنظیم شده بود، قرار گرفت.[۲۰۹]
نکات خواندنی درباره کتاب
[ویرایش | اشتراکگذاری]
در سال ۱۹۹۲، فاجعهای مشابه آنچه در داستان رخ داده بود، به وقوع پیوست: پرواز ۳۱۱ تای ایرویز اینترنشنال در منطقه «پارک ملی لنگتانگ» سقوط کرد؛ یعنی دقیقاً در همان رشتهکوه شیشاپانگما که هواپیمای داگلاس دیسی-۳ چانگ در داستان مصور در آنجا سقوط کرده بود. هیچیک از مسافران از این حادثه جان سالم به در نبردند.[۶۶]
در فیلم «پرنسس مالابار» محصول سال ۲۰۰۴ به کارگردانی ژیل لگراند — که خود با الهام از حادثه سقوط پرواز شماره ۲۴۵ ایر ایندیا ساخته شده است — شخصیت «گاسپارد» با بازی ژاک ویلره، کتاب تنتن در تبت را برای نوه خود میخواند.[۴۹]
در سال ۲۰۱۰، یک مجموعه مستند پنجقسمتی با عنوان «در جستوجوی تنتن» به تهیهکنندگی مشترک «ژدئون پروگرام»، شرکت مولینسار و شبکه آرته ساخته شد. این مجموعه ماجراهای تنتن را در سراسر جهان دنبال میکند تا لوکیشنها، بناها، لباسها و سنتهایی را که الهامبخش نویسندهاش بودهاند، بیابد. فلورانس تران کارگردانی پنجمین و آخرین قسمت این مجموعه را بر عهده داشت که در نپال فیلمبرداری شد و به تنتن در تبت اختصاص یافت.[۲۱۰]
جستارهای وابسته
[ویرایش | اشتراکگذاری]منابع
[ویرایش | اشتراکگذاری]یادداشتها
[ویرایش | اشتراکگذاری]- ↑ در مورد اینکه تنتن در تبت تنها داستان تنتن است که ضد قهرمان ندارد، مایکل فار یادآور شد که «حتی جواهرات کاستافیوره هم یک کلاغ بدکار دارد».[۱۷]
- ↑ از دیگر ایدههای داستانی کنار گذاشته شده میتوان به فرود یک اردک با علامت اساواس روی یک کشتی بخار، مردمی فراموششده در جزیرهای در اقیانوس آرام که در اردوگاه اسیر شدهاند،[۱۹] و رمان جاسوسی نیمهتمام لو ترموزِرو اشاره کرد.[۲۰]
- ↑ فرانتس نیکلائوس ریکلین (۱۹۰۹-۱۹۶۹) فرزند فرانتس ریکلین (۱۸۷۸-۱۹۳۸) است؛ او خود نیز روانپزشک بود و با کارل گوستاو یونگ در زمینه روش تداعی کلمات همکاری کرده بود.[۳۳]
- ↑ اگرچه هرژه از او جدا شده بود، اما هر دوشنبه به دیدن ژرمن میرفت.[۴۴] طلاق آنها هفده سال بعد، در سال ۱۹۷۷، نهایی و قطعی شد.[۴۵]
- ↑ بعدها مشخص شد که نویسندهٔ کتاب چشم سوم، که کتاب خود را زندگینامهٔ یک راهب متولد تبت معرفی کرده بود، در واقع یک لولهکش بریتانیایی است که در سال ۱۹۵۸ تصمیم گرفته بود این کتاب پرفروش را بنویسد.[۶۰]
- ↑ مجسمهای که توسط هاینریش هارر از آن عکسبرداری شده و احتمال دارد الهامبخشِ همانی باشد که کاپیتان در صومعه کشف میکند، قابل مشاهده است.[۶۸]
- ↑ برای مثال، ژانگ به هرژه خوشنویسی چینی آموخت، که مهارت خاص هرژه در نوشتار را توضیح میدهد و این مهارت را میتوان بهخوبی در عناوین روی جلد هر یک از کتابهای تنتن مشاهده کرد.[۷۱]
- ↑ دو سال پیش از مرگ هرژه در ۱۹۸۳، ژانگ چونگرن پیدا شد و در بروکسل با هرژه دوباره دیدار کرد.[۷۴]
- ↑ نسخه بلژیکی مجله تنتن شمارهگذاری را در هر سال از سر میگیرد، در حالی که در نسخه فرانسوی، شمارهگذاری از سالی به سال دیگر ادامه مییابد.
- ↑ البته ایر ایندیا همچنان در داستان باقی ماند؛ این شرکت هواپیمایی تنتن، میلو و هادوک را از اروپا به دهلی و کاتماندو منتقل کرد.[۹۸]
- ↑ به نقل از سادول،[۳۰] یادداشت هرژه در نسخهٔ تنتن در تبت که به ریمون لوبلان تعلق داشت.[۱۲۶]
- ↑ هرژه این را در نامهاش به صلحطلب و نویسندهٔ فرانسوی ژان تولا، در ۱۶ ژانویه ۱۹۷۵، بیان کرد.[۱۲۸]
- ↑ تام مککارتی در اینجا به شخصیتهای ارنست-ژان سارسَن و معشوقش زامبینلا در اثر انوره دو بالزاک، سارسَن، اشاره دارد.[۱۳۸] روزنامهنگار بلژیکی پل فاندرومه نیز در کتاب دنیای تنتن که در سال ۱۹۵۹ منتشر شد، هرژه را با بالزاک مقایسه کرده است.[۸۷]
- ↑ اولین بار، میلو وسوسه میشود ویسکیای را که از کولهپشتی کاپیتان (که بطری درون آن شکسته است) سرازیر شده، بنوشد. او تسلیم وسوسه شده و مست میشود، که همین امر منجر به سقوط او در یک رودخانه خروشان میگردد که در آخرین لحظه توسط تنتن از آن نجات مییابد. دومین بار، او میان وظیفهاش برای رساندن پیام کمکی که تنتن پس از بهمن نوشته است و استخوان بزرگی که جلوی پایش ظاهر شده، مردد میماند. او بار دیگر تسلیم شیطانِ خود میشود، اما سپس به خود میآید تا راهبان تبتی را از خطری که صاحبش و دوستانش را تهدید میکند، آگاه سازد. رجوع کنید به تنتن در تبت، صفحه ۱۹ و صفحات ۴۵-۴۶.
- ↑ ایستگاه رادیویی که از ترکیب آن با «فرانس ۱» در فاصله اکتبر تا دسامبر ۱۹۶۳، ایستگاه فرانس انتر متولد شد.
- ↑ پس از مرگ هرژه، فنی فلامینک در سال ۱۹۹۳ با نیک رادوِل، نمایندهٔ بازاریابی استودیو هرژه در لندن و صاحب فروشگاه تنتن در کاونت گاردن، ازدواج کرد.[۲۰۸]
پانویسها
[ویرایش | اشتراکگذاری]- Album version of Tintin in Tibet :
- ↑ 1960, planches 1 et 2Tintin au Tibet
- ↑ 1960, planche 2, lignes 3 et 4 et planche 3, lignes 1 et 2Tintin au Tibet
- ↑ 1960, planche 3, ligne 4 et planche 4, lignes 1 et 2Tintin au Tibet
- ↑ 1960, planche 5, ligne 1Tintin au Tibet
- ↑ 1960, planches 5 et 6Tintin au Tibet
- ↑ 1960, planches 7 à 9Tintin au Tibet
- ↑ 1960, planche 10, case B2Tintin au Tibet
- ↑ 1960, planches 12 à 14Tintin au Tibet
- ↑ 1960, planche 18Tintin au Tibet
- ↑ 1960, planches 19 et 20Tintin au Tibet
- ↑ 1960, planches 22 à 24Tintin au Tibet
- ↑ 1960, planche 30Tintin au Tibet
- 1 2 1960, planche 31Tintin au Tibet
- ↑ 1960, planche 35Tintin au Tibet
- ↑ 1960, planches 36 à 41Tintin au Tibet
- 1 2 1960, planche 43Tintin au Tibet
- ↑ 1960, planche 47Tintin au Tibet
- ↑ 1960, planche 50Tintin au Tibet
- ↑ 1960, planches 52 et 53Tintin au Tibet
- ↑ 1960, planches 55 à 57Tintin au Tibet
- ↑ 1960, planches 58 et 59Tintin au Tibet
- ↑ 1960, planche 61Tintin au Tibet
- ↑ 1960, planche 62Tintin au Tibet
- 1 2 3 4 1960, planche 1Tintin au Tibet
- ↑ 1960, planche 7Tintin au Tibet
- ↑ 1960, planche 16, cases B2, B3 et C1Tintin au Tibet
- ↑ 1960, planche 37, case C3Tintin au Tibet
- ↑ 1960, planche 62, case A1Tintin au Tibet
- ↑ 1960, planche 6Tintin au Tibet
- ↑ 1960, planche 58Tintin au Tibet
- ↑ 1960, planche 40Tintin au Tibet
- ↑ 1960, planche 57Tintin au Tibet
- ↑ 1960, planche 17, case A3Tintin au Tibet
- ↑ 1960, planche 41, case D3 et planche 42, case A1 et B1Tintin au Tibet
- ↑ 1960, planche 42, case D3Tintin au Tibet
- ↑ 1960, planche 26Tintin au Tibet
- ↑ 1960, planches 56 et 57Tintin au Tibet
- ↑ 1960, planche 41, case C1Tintin au Tibet
- ↑ 1960, planche 61, case C1Tintin au Tibet
- ↑ 1960, planche 62, case CTintin au Tibet
- ↑ 1960, planche 22Tintin au Tibet
- ↑ 1960, planche 23Tintin au Tibet
- ↑ 1960, planche 29Tintin au Tibet
- ↑ 1960, planche 37Tintin au Tibet
- ↑ 1960, planche 52Tintin au Tibet
- Pierre Assouline, Hergé, 1996 :
- ↑ Assouline 1996, p. 402.
- ↑ Assouline 1996, p. 542.
- ↑ Assouline 1996, p. 557–558.
- ↑ Assouline 1996, p. 544.
- ↑ Assouline 1996, p. 548.
- 1 2 3 Assouline 1996, p. 549.
- ↑ Assouline 1996, p. 550.
- ↑ Assouline 1996, p. 551.
- 1 2 Assouline 1996, p. 558.
- ↑ Assouline 1996, p. 552–554.
- ↑ Assouline 1996, p. 607.
- ↑ Assouline 1996, p. 554.
- ↑ Assouline 1996, p. 559.
- ↑ Assouline 1996, p. 553.
- Vanessa Labelle, La représentation du paranormal dans les Aventures de Tintin, 2014 :
- ↑ Labelle 2014, p. 80.
- ↑ Labelle 2014, p. 84.
- ↑ Labelle 2014, p. 83.
- ↑ Labelle 2014, p. 81.
- 1 2 Labelle 2014, p. 82.
- ↑ Labelle 2014, p. 65.
- ↑ Labelle 2014, p. 138.
- ↑ Labelle 2014, p. 131.
- ↑ Labelle 2014, p. 67–68.
- ↑ Labelle 2014, p. 69.
- 1 2 Labelle 2014, p. 133.
- ↑ Labelle 2014, p. 132.
- ↑ Labelle 2014, p. 70.
- ↑ Labelle 2014, p. 73–74.
- ↑ Labelle 2014, p. 75.
- ↑ Labelle 2014, p. 122.
- ↑ Labelle 2014, p. 89.
- ↑ Labelle 2014, p. 93.
- 1 2 Labelle 2014, p. 88–89.
- ↑ Labelle 2014, p. 90–91.
- ↑ Labelle 2014, p. 91.
- ↑ Labelle 2014, p. 91–92.
- Eudes Girard, Une lecture de Tintin au Tibet, 2007 :
- 1 2 2009, p. 79Eudes Girard
- 1 2 2009, p. 81Eudes Girard
- ↑ 2009, p. 82–83Eudes Girard
- 1 2 3 4 2009, p. 83Eudes Girard
- ↑ 2009, p. 80Eudes Girard
- 1 2 3 2009, p. 77Eudes Girard
- 1 2 2009, p. 81–82Eudes Girard
- ↑ 2009, p. 82Eudes Girard
- ↑ 2009, p. 84–85Eudes Girard
- 1 2 2009, p. 84Eudes Girard
- ↑ 2009, p. 85Eudes Girard
- Benoît Peeters, Hergé, fils de Tintin, 2006 :
- ↑ Peeters 2006, p. 486.
- 1 2 Peeters 2006, p. 483.
- ↑ Peeters 2006, p. 488–489.
- ↑ Peeters 2006, p. 489.
- ↑ Peeters 2006, p. 474–475.
- ↑ Peeters 2006, p. 476.
- ↑ Peeters 2006, p. 477.
- ↑ Peeters 2006, p. 477–478.
- 1 2 Peeters 2006, p. 478.
- ↑ Peeters 2006, p. 479.
- 1 2 Peeters 2006, p. 493.
- ↑ Peeters 2006, p. 481.
- ↑ Peeters 2006, p. 495.
- ↑ Peeters 2006, p. 16.
- Jean-Marie Apostolidès, Les métamorphoses de Tintin, 2006 :
- 1 2 Apostolidès 2006, p. 329.
- ↑ Apostolidès 2006, p. 336.
- 1 2 3 Apostolidès 2006, p. 322–323.
- ↑ Apostolidès 2006, p. 333.
- ↑ Apostolidès 2006, p. 342.
- ↑ Apostolidès 2006, p. 345–346.
- ↑ Apostolidès 2006, p. 344.
- 1 2 Apostolidès 2006, p. 339–340.
- 1 2 3 4 Apostolidès 2006, p. 334–336.
- Geoffroy Kursner, Hergé et la presse, 2021:
- 1 2 3 Kursner 2021, p. 142–143.
- ↑ Kursner 2021, p. 520.
- ↑ Kursner 2021, p. 577.
- ↑ Kursner 2021, p. 575.
- ↑ Kursner 2021, p. 236.
- ↑ Kursner 2021, p. 578–579.
- ↑ Kursner 2021, p. 549–560.
- ↑ Kursner 2021, p. 518–519.
- ↑ Kursner 2021, p. 570.
- ↑ Kursner 2021, p. 543–545.
- ↑ Kursner 2021, p. 565.
- 1 2 Kursner 2021, p. 266.
- ↑ Kursner 2021, p. 572.
- ↑ Kursner 2021, p. 509–510.
- 1 2 Kursner 2021, p. 563.
- ↑ Kursner 2021, p. 562.
- ↑ Kursner 2021, p. 541–542.
- ↑ Kursner 2021, p. 573.
- ↑ Kursner 2021, p. 580.
- ↑ Kursner 2021, p. 539.
- ↑ Kursner 2021, p. 217–218.
- ↑ Kursner 2021, p. 512.
- ↑ Kursner 2021, p. 579.
- ↑ Kursner 2021, p. 511.
- سایر موارد
- ↑ Hergé 1962, pp. 1–27.
- ↑ Hergé 1962, pp. 26–44.
- ↑ Hergé 1962, pp. 44–54.
- ↑ Hergé 1962, pp. 54–62.
- 1 2 3 Kovaliv, Gaëlle (2017). « Et désormais, il ne me faut rien d'autre que cette promenade quotidienne… »: Étude sur les incipits dans Les Aventures de Tintin (Master's thesis). Université de Lausanne. p. 114.
- 1 2 Anna Madœuf; Olivier Sanmartin (2018). "Géographe et touriste ? Quelques selfies de Tintin en voyage". Les géographies de Tintin. CNRS éditions. pp. 131–141. ISBN 978-2-271-11898-1..
- 1 2 2015, p. 6–7Geo - Les arts et les civilisations vus par le héros d'Hergé
- 1 2 2015, p. 125Geo - Les arts et les civilisations vus par le héros d'Hergé
- 1 2 Alvares, Cristina (2017). "Les nerfs du Capitaine : La fonction du compagnon inséparable du héros dans Les aventures de Tintin d'Hergé". Cincinnati Romance Review (43): 216–225.
- ↑ Mozgovine 1992, p. 213.
- ↑ Mozgovine 1992, p. 82.
- ↑ Mozgovine 1992, p. 265.
- ↑ Goddin 2011، pp. 93–94; Lofficier و Lofficier 2002، p. 72.
- ↑ Thompson 1991، p. 171; Farr 2001، p. 162; Assouline 2009، p. 187; Goddin 2011، p. 96.
- ↑ Thompson 1991، p. 171; Lofficier و Lofficier 2002، pp. 72–73; Assouline 2009، p. 187; Goddin 2011، p. 94; Peeters 2012، p. 270.
- ↑ Thompson 1991، p. 171; Peeters 1989، p. 110; Assouline 2009، p. 191; Goddin 2011، p. 101.
- 1 2 3 4 Farr 2001, p. 161.
- ↑ Thompson 1991, pp. 171–172.
- 1 2 Goddin 2011, p. 96.
- ↑ Goddin 2011، pp. 98, 116–118; Lofficier و Lofficier 2002، p. 72.
- ↑ Lofficier و Lofficier 2002، pp. 73–74, 91; Peeters 2012، p. 271.
- 1 2 Thompson 1991، p. 173; Farr 2001، p. 165; Assouline 2009، p. 187; Peeters 2012، p. 272; Lofficier و Lofficier 2002، p. 74.
- ↑ Thompson 1991، p. 173; Farr 2001، p. 168; Assouline 2009، p. 191; Goddin 2011، pp. 101–103; Lofficier و Lofficier 2002، p. 73.
- ↑ Thompson 1991, p. 173.
- ↑ Thompson 1991، p. 168; Peeters 1989، p. 110; Farr 2001، p. 161; Lofficier و Lofficier 2002، pp. 15, 74; Goddin 2011، p. 101; Peeters 2012، p. 260.
- ↑ Thompson 1991، p. 168; Farr 2001، p. 161.
- ↑ Peeters 2012, p. 280.
- ↑ Farr 2001، p. 161; Assouline 2009، p. 186; Goddin 2011، p. 109.
- ↑ Thompson 1991، pp. 168, 170; Farr 2001، p. 161.
- 1 2 3 Sadoul 1975.
- ↑ Thompson 1991، p. 170; Goddin 2011، p. 104; Sadoul 1975.
- 1 2 3 4 5 Embs, Jean-Marie (2013). "Les clés du songe". Tintin et les forces obscures. pp. 10–13.
- ↑ Kirsch, Thomas B. (2012). The Jungians: A Comparative and Historical Perspective (in English). Routledge. p. 15.
- ↑ de la Croix, Arnaud (2021). "20. Tintin et le Migou". Hergé occulte La ligne sombre. Camion noir. Éditions du Camion blanc. ISBN 2378482655.
- ↑ Goddin 2011، p. 108; McCarthy 2006، p. 90; Assouline 2009، pp. 190–191; Peeters 2012، pp. 274, 278; Lofficier و Lofficier 2002، pp. 15, 74.
- ↑ Goddin 2011, p. 108.
- ↑ Thompson 1991، p. 171; Farr 2001، p. 161; Assouline 2009، p. 191; Goddin 2011، p. 108.
- ↑ Sadoul 2003, p. 58.
- ↑ Peeters, Benoît (1995). "Hergé, une longue route vers le Tibet". Au Tibet avec Tintin, Catalogue de l'exposition. Bruxelles: Fondation Hergé. p. 47.
- ↑ Mouchart, Benoît (2014). À l'ombre de la ligne claire - Jacques Van Melkebeke entre Hergé et Jacobs. Bruxelles: Les Impressions Nouvelles. pp. 68–71. ISBN 978-2-87449-228-0.
- 1 2 Thompson 1991, p. 171.
- ↑ Thompson 1991، pp. 171, 174; Farr 2001، p. 161; Assouline 2009، p. 191; Goddin 2011، p. 109; Peeters 2012، pp. 278–279.
- ↑ Thompson 1991، p. 172; Peeters 1989، p. 110; Goddin 2011، p. 108; Assouline 2009، p. 191.
- ↑ Assouline 2009, p. 186.
- ↑ Peeters 2012، p. 328; Lofficier و Lofficier 2002، p. 16.
- ↑ Goddin 2011, pp. 104, 107.
- 1 2 3 4 2015, p. 124–125Geo - Les arts et les civilisations vus par le héros d'Hergé
- ↑ Sadoul 2003, p. 69–70.
- 1 2 3 4 5 6 7 Langlois, Jacques (2012). "Le yéti, la bête humaine". Les personnages de Tintin dans l'histoire, volume 2. pp. 80–83.
- ↑ Thompson 1991, p. 172.
- ↑ Thompson 1991، p. 172; Peeters 1989، p. 110; Farr 2001، p. 161.
- ↑ Inandiak, Élizabeth (2001). Tintin, Grand voyageur du siècle ; Tibet, sur les chemins de la sagesse. Geo. pp. 159–171.
- ↑ "Le mobilier contemporain dans Tintin au Tibet". tintinomania.com. Archived from the original on 13 فوریه 2022. Retrieved 13 February 2022.
- ↑ Goddin, Philippe (2008). "Un type du siècle de l'auto, du béton armé et de la TSF". Tintin à la découverte des grandes civilisations. pp. 122–126.
- ↑ "Les Aventures de Tintin, images choisies – Neuvième partie". Le Paradigme de l'Élégance. 30 October 2013. Archived from the original on 13 فوریه 2022. Retrieved 13 February 2022.
- ↑ Assouline 2009، pp. 185–186; Peeters 2012، p. 273; Lofficier و Lofficier 2002، pp. 74–75.
- ↑ Sadoul, Numa (1978). "Tintin et les phénomènes paranormaux". Schtroumpf, les Cahiers de la bande dessinée (14/15): 61.
- ↑ Farr 2001, p. 165.
- 1 2 3 4 5 6 7 8 2015, p. 120–121Geo - Les arts et les civilisations vus par le héros d'Hergé
- 1 2 Lofficier و Lofficier 2002، p. 75.
- ↑ Farr 2001, pp. 166–168.
- ↑ Thompson 1991, pp. 172–173.
- ↑ Assouline 2009, p. 188.
- 1 2 3 Mérand, Patrick (2015). Les arts et les sciences dans l'œuvre d'Hergé. Saint-Maur-des-Fossés: Sépia. pp. 94–97. ISBN 978-2-84280-268-4.
- ↑ de Choiseul Praslin, Charles-Henri (2004). Tintin, Hergé et les autos. Éditions Moulinsart. pp. 38–40. ISBN 2-87424-051-6.
- 1 2 Asselin, Jean-Michel (2012). "Himalaya: Records in Abseil". The Characters of Tintin in History, Volume 2. pp. 84–89.
- 1 2 3 4 "Visions d'altitudes". Tintin à la découverte des grandes civilisations. 2008. pp. 75–79.
- ↑ "Scanned image of the book". Catawiki. Archived from the original on 15 اكتبر 2023. Retrieved 23 April 2026.
{{cite web}}: تاریخ وارد شده دررا بررسی کنید (کمک)|archive-date= - 1 2 3 Tintin: Les peuples du monde vus par le héros d'Hergé… et leur réalité aujourd'hui. Geo. 2017. pp. 126–140.
- ↑ McCarthy 2006, pp. 47–48.
- 1 2 Peeters 2012, pp. 74–76.
- ↑ Lopez 1999، p. 212; Thompson 1991، p. 172; Goddin 2011، p. 101; Peeters 2012، pp. 318–321.
- ↑ Thompson 1991، p. 172; Goddin 2011، p. 101; Lofficier و Lofficier 2002، p. 73.
- ↑ Farr 2001، p. 162; McCarthy 2006، p. 59; Peeters 2012، pp. 318–321.
- 1 2 Sadoul 2003, p. 107.
- ↑ Peeters 1989، p. 112; Farr 2001، p. 165; Peeters 2012، p. 271; Lofficier و Lofficier 2002، p. 74; Goddin 2011، p. 96.
- ↑ Farr 2001، p. 165; Peeters 2012، pp. 272–273.
- ↑ Thompson 1991، p. 173; Farr 2001، p. 165.
- ↑ Farr 2001, p. 162.
- ↑ Farr 2001، p. 162; Thompson 1991، p. 174; Peeters 1989، p. 112; Lofficier و Lofficier 2002، p. 74.
- ↑ Farr 2001, p. 162–165.
- ↑ Schuurman, Ludovic (2010). "L'Île Noire, un album ancré dans le contexte culturel des années 1930". Études françaises. 46 (2): 76.
- ↑ Bouyer, Sylvain (1998). "Le rêve de l'échiquier: Le jeu d'échecs dans Les Aventures de Tintin". Échiquiers d'encre: le jeu d'échecs et les Lettres (XIXe-XXe s.). Droz. pp. 403–416. ISBN 2-600-00289-8. Archived from the original on 14 دسامبر 2024. Retrieved 23 آوریل 2026.
- 1 2 Sterckx 2015, p. 208–209.
- ↑ Lofficier و Lofficier 2002، p. 72; Thompson 1991، p. 130.
- ↑ Thibault, Franck (2004). "Ceci n'est pas un cigare: Les Cigares du pharaon ou Le récit en trompe-l'œil" (PDF). Belphégor: Littérature populaire et culture (4.1). Archived (PDF) from the original on 8 ژانویه 2023. Retrieved 23 آوریل 2026.
- 1 2 Goddin 2011, p. 116.
- 1 2 3 Peeters 2012, p. 279.
- 1 2 Bouyer, Sylvain (1993). "Tintin à la revue de détail". Communication & langages (98): 88–92. Archived from the original on 29 آوریل 2026. Retrieved 23 آوریل 2026.
- ↑ Hergé (27 May 1959). "Tintin au Tibet - Planche 37". Le Journal de Tintin (21): 32.
- ↑ Hergé (3 June 1959). "Tintin au Tibet - Planche 38". Le Journal de Tintin (22): 32.
- ↑ Hergé (17 September 1958). "Tintin au Tibet - Planche 1". Le Journal de Tintin (38): 32.
- ↑ Hergé (25 November 1959). "Tintin au Tibet - Planche 63". Le Journal de Tintin (47): 32.
- ↑ Farr 2001، p. 162; Goddin 2011، p. 107.
- ↑ Farr 2001، p. 162; French 2009; Le Soir 23 May 2001.
- ↑ Le Soir 23 May 2001; BBC News 2 June 2006.
- ↑ Farr 2001، p. 168; Peeters 1989، p. 112; Goddin 2011، p. 103.
- ↑ Hergé 1962, p. 9.
- ↑ Farr 2001، p. 168; Peeters 1989، p. 112.
- ↑ Goddin, Philippe (2020). "Tintin dans l'Antarctique". Les Amis de Hergé (69): 27–28.
- ↑ Kursner 2021, p. 561.
- ↑ Grutman, Rainier (April 2020). "Tintin au pays des traductions" (PDF). Parallèles (32(1)): 177–193. Archived (PDF) from the original on 1 اكتبر 2022. Retrieved 23 آوریل 2026.
{{cite journal}}: تاریخ وارد شده دررا بررسی کنید (کمک)|archive-date= - 1 2 Bonnaric, Jacques (Spring 2014). "Les Aventures de Tintin en Volapük ?". Les Amis de Hergé (57): 8–10.
- ↑ "Tintin (en langues étrangères) -20Arabe- Tintin au Tibet". bedetheque.com. Archived from the original on 27 آوریل 2026. Retrieved 2020-01-16.
- ↑ "Tintin (en langues étrangères) -20Japonais- Tintin au Tibet". bedetheque.com. Archived from the original on 27 آوریل 2026. Retrieved 2020-01-16.
- ↑ "Tintin (en langues étrangères) -20Coréen- Tintin au Tibet". bedetheque.com. Archived from the original on 29 آوریل 2026. Retrieved 2020-01-16.
- ↑ "Tintin (en langues étrangères) -20Suédois- Tintin i Tibet". bedetheque.com (in French). Archived from the original on 27 آوریل 2026. Retrieved 2020-01-16.
- ↑ "Tintin (en langues étrangères) -20Danois- Tintin i Tibet". bedetheque.com. Archived from the original on 30 آوریل 2026. Retrieved 2020-01-16.
- ↑ "Tintin (en langues étrangères) -20Espéranto- Tinĉjo en Tibeto". bedetheque.com (in French). Archived from the original on 25 آوریل 2026. Retrieved 2020-01-16.
- ↑ "Tintin (en langues étrangères) -20Mongol- Tintin au Tibet". bedetheque.com. Archived from the original on 25 آوریل 2026. Retrieved 2020-01-16.
- ↑ "Tintin (en langues étrangères) -20Hindi- Tintin au Tibet". bedetheque.com. Archived from the original on 18 مه 2026. Retrieved 2020-01-16.
- ↑ "Tintin (en langues étrangères) -20Thaï Pir- Tintin au Tibet". bedetheque.com (in French). Archived from the original on 30 آوریل 2026. Retrieved 2020-01-16.
- ↑ "Tintin (en langues étrangères) -20Tibétain- Tintin au Tibet". bedetheque.com. Archived from the original on 28 آوریل 2026. Retrieved 2020-01-16.
- ↑ Agence France-Presse (22 May 2001). "Une nouvelle aventure de Tintin au Tibet". La Libre.be. Bruxelles: La Libre Belgique. Archived from the original on 27 اكتبر 2020. Retrieved 13 August 2016.
{{cite web}}: تاریخ وارد شده دررا بررسی کنید (کمک)|archive-date= - ↑ Agence France-Presse (20 June 2001). "Tintin au Tibet retiré du marché chinois". La Libre.be. Bruxelles: La Libre Belgique. Archived from the original on 27 اكتبر 2020. Retrieved 13 August 2016.
{{cite web}}: تاریخ وارد شده دررا بررسی کنید (کمک)|archive-date= - ↑ Agence France-Presse (22 May 2002). "La version chinoise de Tintin au Tibet retrouve son titre original". La Libre.be. Bruxelles: La Libre Belgique. Archived from the original on 27 اكتبر 2020. Retrieved 13 August 2016.
{{cite web}}: تاریخ وارد شده دررا بررسی کنید (کمک)|archive-date= - ↑ Pommaret-Imaeda, Françoise (2002). Le Tibet, une civilisation blessée. Découvertes Gallimard: Histoire. Paris: Gallimard. pp. 99. ISBN 978-2-07-076299-6. OCLC 300921161.
- ↑ Lofficier و Lofficier 2002، p. 74.
- ↑ Thompson 1991, pp. 173–174.
- ↑ Lopez 1999, p. 212.
- ↑ Peeters 2012, p. 273.
- 1 2 Peeters 2012, p. 281.
- ↑ Thompson 1991، p. 173; Peeters 2012، p. 279.
- 1 2 3 4 5 6 Thibault, Franck (2021). ""Winter is coming": angoisses de la page blanche après l'apocalypse dans la bande dessinée d'expression française". In Christos Nikou (ed.). Imaginaires postapocalyptiques: Comment penser l'après ?. Ateliers de l'imaginaire. Université Grenoble-Alpes. pp. 131–173. ISBN 9782377472918.
- ↑ Thompson 1991، p. 173; Assouline 2009، p. 189.
- ↑ Assouline 2009, pp. 191, 251.
- ↑ Assouline 2009، p. 192; McCarthy 2006، p. 57.
- ↑ Assouline 2009, pp. 192, 251.
- ↑ Brague, Rémi (May–August 2017). "Tintin, ce n'est pas rien !". Le Débat (195). Gallimard: 136–142. Archived from the original on 4 مارس 2023. Retrieved 23 آوریل 2026.
- ↑ Sadoul 2003, p. 110.
- 1 2 Assouline 2009, p. 191.
- ↑ Sterckx 2015, p. 96.
- ↑ Apostolidès 2010, p. 203.
- ↑ Apostolidès 2010, p. 214.
- ↑ Apostolidès 2010, pp. 215–216.
- ↑ Apostolidès 2010, p. 220.
- 1 2 Marion, Jean-Luc (2020). "Quand Tintin arrive, le quotidien explose". Tintin et le trésor de la philosophie. pp. 17–18.
- ↑ McCarthy 2006, p. 160.
- ↑ McCarthy 2006, pp. 160–161.
- 1 2 Fresnault-Deruelle 1999, p. 24.
- ↑ Fresnault-Deruelle, Pierre (2002). Hergé ou La profondeur des images plates - Cases en exergue. Éditions Moulinsart. pp. 101–104.
- ↑ Floch 1997, p. 145.
- 1 2 Fresnault-Deruelle 1999, p. 45.
- ↑ Fresnault-Deruelle 1999, p. 83–84.
- ↑ Assouline 1996, p. 326.
- 1 2 Apostolidès 2006, p. 319–320.
- ↑ "Sur les traces du yéti !". tintin.com. 2009-02-11. Archived from the original on 25 آوریل 2026. Retrieved 2021-02-07.
- ↑ Embs, Jean-Marie (2013). "Visions hallucinées". Tintin et les forces obscures. pp. 20–23.
- ↑ Rivière, François (1983). "La Huitième Boule de cristal". (A SUIVRE) hors-série: 60. Archived from the original on 29 آوریل 2026. Retrieved 2021-02-08.
- ↑ Soumois, Frédéric (2013). "Incroyable mais vrai ?". Tintin et les forces obscures. pp. 50–53.
- ↑ Apostolidès 2006, p. 325.
- ↑ Bourdil 1985, p. 70.
- 1 2 Soumois, Frédéric (2013). "Conversations secrètes". Tintin et les forces obscures. pp. 50–53.
- ↑ Apostolidès 2006, p. 320.
- ↑ Apostolidès 2006, p. 330–331.
- ↑ Hamel, Patrice; Peeters, Benoît (1977). "Hergé, entretien". Minuit (25): 26.
- ↑ Eliade, Mircea (1965). Le sacré et le profane. Paris: Gallimard. p. 25.
- ↑ Bourdil 1985, p. 76.
- ↑ Bonfand, Alain; Marion, Jean-Luc (1996). Hergé - Tintin ou le terrible alphabet des richesses. Paris: Hachette. pp. 9–10.
- ↑ Bettelheim, Bruno (1976). Psychanalyse des contes de fée. Éditions Robert Laffont. pp. 20–23.
- 1 2 Vierne, Simone (1983). Rite, roman, initiation. Presses universitaires de Grenoble. p. 23.
- 1 2 Rime, Jean (2010). "Hergé est un personnage". Études françaises. 46 (2): 27–46.
- 1 2 Assouline 1996, p. 559.
- ↑ Groensteen 2006, p. 6–7.
- ↑ Groensteen 2006, p. 75.
- ↑ Tristan Savin, Le comique visuel, une suite de procédés bien rodés, in 2014 p. 68 .
- ↑ Tristan Savin, L'accessoire tourne à la folie, in 2014 p. 72 .
- ↑ Groensteen 2006, p. 52–53.
- ↑ Groensteen 2006, p. 69–70.
- ↑ Groensteen 2006, p. 74–75.
- ↑ Groensteen 2006, p. 80.
- ↑ Langlois, Jacques (2013). "Angels and Demons". Tintin and the Forces of the Occult. pp. 100–103.
- 1 2 3 4 Marion, Jean-Luc (2017). "Tintin as a System: Outline of an Interpretation". Le Débat (in French) (195). Éditions Gallimard: 143–158.
- ↑ Bourdil 1985, p. 65.
- ↑ Legros, Martin (2020). "Reconciling Kant and Aristotle". Tintin and the Treasure of Philosophy. pp. 46–49.
- 1 2 Deshayes, Laurent; Lenoir, Frédéric (2002). The Epic of the Tibetans - Between Myth and Reality (in French). Fayard. pp. 248–249. ISBN 9782213610283.
- ↑ Pascal Ory, Les Hindous et les Tibétains, du stéréotype à la spiritualité new age, in 2014 p. 125 .
- ↑ Sven Ortoli, Raphaël Enthoven , Vainqueur par chaos, entretien, in 2020 p. 22–27 .
- 1 2 3 Robert, Pascal (2023). "Tintin Step by Step: Walking in Tintin, Between (the Lifting of) Incommunication and the Irony of the Object". Hermès (in French) (91): 112–117.
- 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 Groensteen, Thierry (1999). "Tintin in Tibet: A Story of Food and Drink". editionsdelan2.com (in French). Éditions de l'An 2. Archived from the original on 22 نوامبر 2021. Retrieved 13 February 2021.
Conference presented at Le Hameau de la Brousse (Charente)
- ↑ Apostolidès 2006, p. 345–346.
- ↑ Apostolidès 2006, p. 347.
- ↑ Floch 1997, p. 175–177.
- ↑ Apostolidès 2006, p. 322.
- ↑ Apostolidès, Jean-Marie (2004). Tintin and the Myth of the Superman Child - Essay (in French). Éditions Moulinsart. p. 60. ISBN 9782874240249.
- ↑ "The Adventures of Tintin in Tibet: Episodes 1 to 4". franceculture.fr (in French). Archived from the original on 30 اكتبر 2020. Retrieved 12 February 2021.
{{cite web}}: تاریخ وارد شده دررا بررسی کنید (کمک)|archive-date= - ↑ "The Adventures of Tintin in Tibet: Episodes 18 to 21". franceculture.fr (in French). Archived from the original on 14 مه 2021. Retrieved 12 February 2021.
- 1 2 "Tintin in Tibet: The Adventures of Tintin". radiofrance.fr (in French). Radio France. Archived from the original on 2 ژانویه 2024. Retrieved 2 January 2024.
- 1 2 "An Evening at Radio France with Tintin". tintin.com (in French). Tintinimaginatio. Archived from the original on 2 ژانویه 2024. Retrieved 2 January 2024.
- ↑ "France Culture "The Adventures of Tintin": Season 7 "Tintin in Tibet"". lemediaplus.com (in French). 15 December 2023. Archived from the original on 2 ژانویه 2024. Retrieved 2 January 2024.
- ↑ Lofficier & Lofficier 2002, p. 90.
- ↑ BBC Radio 4 1993.
- ↑ MobyGames.com 1995.
- ↑ "Tintin in Tibet". jeuxvideo.com (in French). Archived from the original on 26 نوامبر 2020. Retrieved 13 February 2021.
- ↑ Kisara (6 January 2011). "Test: Tintin in Tibet". jeuxvideo.com (in French). Archived from the original on 22 نوامبر 2021. Retrieved 13 February 2021.
L'avis de Kisara, journaliste de jeuxvideo.com : 14/20.
- ↑ Godon, Pierre (25 October 2011). "The Tintin Films You Missed". francetvinfo.fr (in French). Archived from the original on 22 نوامبر 2021. Retrieved 6 March 2021.
- ↑ "Jaco Van Dormael Was 2 mm Away from Filming "Tintin in Tibet"". La Libre Belgique (in French). 19 October 2011. Retrieved 6 March 2021.
- ↑ Thompson 1991، p. 198; Peeters 2012، pp. 315–317; PBS.com 2006.
- ↑ Peeters 2012، pp. 315–317; PBS.com 2006.
- ↑ Pollard 2007.
- ↑ Billington 2005; YoungVic.org 2005; Barbican 2005.
- ↑ Smurthwaite 2007; SoniaFriedman.com 2007.
- ↑ Arte 2010.
- ↑ Musée Hergé 2012.
- 1 2 Int'l Campaign for Tibet 17 May 2006.
- ↑ Pommaret, Françoise (2002). Tibet: A Wounded Civilization. Découvertes Gallimard (History), no. 427 (in French). Paris: Éditions Gallimard. pp. 160. ISBN 9782070762996.
- 1 2 BBC News 2 June 2006.
- ↑ Thompson 1991، pp. 42, 210–211; Pignal 2010.
- ↑ Bisson, Julien (23 November 2012). "The Best of All Comics: Tintin in Tibet, by Hergé". lexpress.fr (in French). Lire. Archived from the original on 23 نوامبر 2012. Retrieved 13 February 2011.
- ↑ Février, Yves (May 2011). "In the Footsteps of Tintin: Five Travel Journals". Revue Hergé (in French) (9). Moulinsart: 32–39.
کتابشناسی
[ویرایش | اشتراکگذاری]- Apostolidès, Jean-Marie (2010) [2006]. The Metamorphoses of Tintin, or Tintin for Adults. Translated by Jocelyn Hoy. Stanford, CA: Stanford University Press. ISBN 978-0-8047-6031-7.
- Assouline, Pierre (2009) [1996]. Hergé, the Man Who Created Tintin. Translated by Charles Ruas. Oxford and New York: Oxford University Press. ISBN 978-0-19-539759-8.
- Billington, Michael (15 December 2005). "Hergé's Adventures of Tintin". The Guardian. London. Archived from the original on 24 December 2013. Retrieved 31 July 2013.
- Farr, Michael (2001). Tintin: The Complete Companion. London: John Murray. ISBN 978-0-7195-5522-0.
- French, Patrick (9 March 2009). "The view from the roof of the world: It's 50 years since the Dalai Lama fled Tibet". The Guardian. London. Archived from the original on 6 September 2013. Retrieved 31 May 2014.
- "Dalai Lama honours Tintin and Tutu". BBC News. London. 2 June 2006. Archived from the original on 9 June 2006. Retrieved 22 December 2012.
- Goddin, Philippe (2011). The Art of Hergé, Inventor of Tintin: Volume 3: 1950-1983. Translated by Michael Farr. San Francisco, CA: Last Gasp. ISBN 978-0-86719-763-1.
- Hergé (1962) [1960]. Tintin in Tibet. Translated by Leslie Lonsdale-Cooper; Michael Turner. London: Egmont. ISBN 978-1-4052-0631-0.
{{cite book}}: ناسازگاری شابک و تاریخ (کمک) - "Hergé – The Adventures of Tintin: Tintin in Tibet". BBC Radio 4. 1993. Archived from the original on 1 December 2011. Retrieved 7 May 2014.
- "Hergé's Adventures of Tintin: A Young Vic Production". Barbican Centre. 1 December 2005. Archived from the original on 4 July 2007. Retrieved 10 December 2013.
- "Hergé's Adventures of Tintin [Musical]". Sonia Friedman Productions Productions. November 2007. Archived from the original on 21 November 2007. Retrieved 14 July 2013.
- Lofficier, Jean-Marc; Lofficier, Randy (2002). The Pocket Essential Tintin. Harpenden, Hertfordshire: Pocket Essentials. ISBN 978-1-904048-17-6.
- Lopez, Donald Jr. (1999). Prisoners of Shangri-La: Tibetan Buddhism and the West. Chicago, IL: University of Chicago Press. ISBN 978-0-226-49311-4.
- "Musée Hergé Temporary exhibition: Into Tibet with Tintin". Musée Hergé. May 2012. Archived from the original on 4 June 2012. Retrieved 28 April 2013.
- McCarthy, Tom (2006). Tintin and the Secret of Literature. London: Granta. ISBN 978-1-86207-831-4.
- "Népal: Tintin au Tibet". Arte. Sur les traces de Tintin. 10 December 2010. Archived from the original on 27 April 2014. Retrieved 26 April 2014.
- "Rufus Norris to direct World Premiere of Tintin". Young Vic. November 2005. Archived from the original on 9 November 2006. Retrieved 9 September 2006.
- "Partis à la conquête du marché chinois, Tintin et Milou tombent sur un os" [Set Out to Conquer the Chinese Market, Tintin and Snowy Fall on a Bone]. Le Soir (in French). Brussels. 23 May 2001. Archived from the original on 5 August 2014. Retrieved 4 August 2014.
- Peeters, Benoît (1989). Tintin and the World of Hergé. London: Methuen Children's Books. ISBN 978-0-416-14882-4.
- Peeters, Benoît (2012) [2002]. Hergé: Son of Tintin. Translated by Tina A. Kover. Baltimore, Maryland: Johns Hopkins University Press. ISBN 978-1-4214-0454-7.
- Pignal, Stanley (7 May 2010). "Fans of Tintin cry foul". Financial Times. London. Archived from the original on 13 October 2011. Retrieved 26 August 2014.
- Pollard, Lawrence (22 May 2007). "Belgium honours Tintin's creator". BBC News. London. Archived from the original on 15 July 2007. Retrieved 22 June 2013.
- Sadoul, Numa (1975). Tintin et moi: entretiens avec Hergé [Tintin and I: Interviews with Hergé] (in French). Tournai: Casterman. ISBN 978-2-08-080052-7.
- Smurthwaite, Nick (13 December 2007). "Hergé's Adventure of Tintin". The Stage. London. Archived from the original on 3 May 2007. Retrieved 14 June 2013.
- Thompson, Harry (1991). Tintin: Hergé and his Creation. London: Hodder and Stoughton. ISBN 978-0-340-52393-3.
- "Tintin and I: Film Description". PBS. 11 July 2006. Archived from the original on 26 April 2010. Retrieved 25 July 2014.
- "Tintin in Tibet (1995)". MobyGames. 1995. Archived from the original on 24 December 2005. Retrieved 30 September 2013.
- "Tutu and Tintin to be honoured by Dalai Lama". Washington, D.C.: International Campaign for Tibet. 17 May 2006. Archived from the original on 1 September 2006. Retrieved 11 March 2011.
- آثار نخستینبار منتشرشده در مجله تنتن
- تبت در ادبیات داستانی
- خیال در ۱۹۵۸ (میلادی)
- داستانها
- رمانهای گرافیکی ۱۹۶۰ (میلادی)
- کتابهای ۱۹۶۰ (میلادی)
- کتابهای تنتن
- کتابهای مثوئن
- ماجراهای تنتن و میلو
- نپال در ادبیات داستانی
- نوشتارهای نخستین بار منتشرشده به صورت سریالی
- نهانجانداران در ادبیات داستانی
- هند در ادبیات داستانی
- یتی در ادبیات داستانی