پرش به محتوا

هفت گوی بلورین

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
هفت گوی بلورین
(Les 7 Boules de cristal)
تاریخ۱۹۴۸
سریماجراهای تن‌تن و میلو
ناشرکسترمن
گروه سازنده
خالقهرژه
نسخهٔ اصلی
منتشرشده در
تاریخ انتشار
  • ۱۶ دسامبر ۱۹۴۳ – ۲ سپتامبر ۱۹۴۴، سپس
  • ۲۶ سپتامبر ۱۹۴۶ – ۲۲ آوریل ۱۹۴۸
زبانفرانسوی
ترجمه
ناشر ترجمهمثوئن
تاریخ ترجمه۱۹۶۲
مترجم
  • لزلی لانزدیل-کوپر
  • مایکل ترنر
گاه‌نگاری
بعد ازگنج‌های راکام (۱۹۴۴)
قبل ازمعبد خورشید (۱۹۴۹)

هفت گوی بلورین (فرانسوی: Les 7 Boules de cristal) سیزدهمین جلد از ماجراهای تن‌تن و میلو، مجموعه کمیک ساختهٔ کارتونیست بلژیکی هرژه است. این داستان از دسامبر ۱۹۴۳، در میان اشغال بلژیک توسط آلمان در طول جنگ جهانی دوم، به‌صورت روزانه در نشریهٔ لو سوآر، روزنامهٔ پیشروی فرانسوی‌زبان بلژیک، منتشر می‌شد. ادامهٔ انتشار داستان پس از آزادی بلژیک توسط نیروهای متفقین در سپتامبر ۱۹۴۴ ناگهان لغو شد، چرا که هرژه پس از متهم شدن به همکاری با آلمانی‌های اشغالگر در فهرست سیاه قرار گرفت. دو سال بعد، پس از تبرئه، این داستان و دنبالهٔ آن معبد خورشید از سپتامبر ۱۹۴۶ تا آوریل ۱۹۴۸ به‌صورت هفتگی در مجلهٔ تن‌تن منتشر شد. داستان پیرامون تحقیقات یک خبرنگار جوان، تن‌تن، و دوستش کاپیتان هادوک دربارهٔ ربوده‌شدن دوستشان پروفسور تورنسل و ارتباط آن با بیماری اسرارآمیزی است که اعضای یک هیئت باستان‌شناسی در پرو را گرفتار کرده است.

هفت گوی بلورین یک موفقیت تجاری بود و اندکی پس از پایان انتشار آن، توسط شرکت کسترمن در قالب کتاب منتشر شد، در حالی که خود مجموعه به بخشی تعیین‌کننده از سنت کامیکس فرانسوی-بلژیکی بدل گشت. منتقدان هفت گوی بلورین را یکی از بهترین ماجراجویی‌های تن‌تن دانسته‌اند و آن را ترسناک‌ترین بخش این مجموعه توصیف کرده‌اند. این داستان برای فیلم ۱۹۶۹ تن‌تن و معبد خورشید محصول بل‌ویزیون، مجموعهٔ انیمیشنی ۱۹۹۱ شرکت ایلیپسنیم/نلوانا ماجراهای تن‌تن، درام رادیویی بی‌بی‌سی ۵ در سال ۱۹۹۲–۱۹۹۳، بازی ویدئویی ۱۹۹۷ زندانیان معبد خورشید و یک موزیکال در نسخه‌های هلندی و فرانسوی در سال ۲۰۰۱ اقتباس شده است.

خلاصه داستان

[ویرایش]

خبرنگار جوان، تن‌تن، به‌همراه سگش میلو، در ملک کاپیتان هادوک در خارج از شهر با دوست قدیمی‌شان دیدار می‌کنند. هادوکِ ذاتاً فروتن، تلاش می‌کند با جایگاه تازه‌اش در کلبهٔ خانوادگی کنار بیاید و خود را در نقش یک اشراف‌زادهٔ اجتماعی قرار دهد و لباس رسمی بپوشد. این سه یک شب را در یک سالن موسیقی می‌گذرانند؛ جایی که شاهد اجرای یک روشن‌بین به نام مادام یامیلا هستند که بیماری یکی از اعضای هیئت ساندرز هارموت را پیش‌بینی می‌کند؛ این گروه اخیراً از یک سفر باستان‌شناسی در کوه‌های آند بازگشته است. برنامهٔ آن شب همچنین شامل اجرای یک خنجرانداز حرفه‌ای است که تن‌تن متوجه می‌شود او همان ژنرال آلکازار، رئیس‌جمهور پیشین سان تئودور است. تن‌تن که در یکی از ماجراجویی‌های قبلی‌اش با ژنرال آلکازار دوست شده بود، پس از نمایش در پشت صحنه با او دیدار می‌کند. آلکازار، تن‌تن و هادوک را به دستیار کچوای پرویی خود، چیکیتو، معرفی می‌کند و توضیح می‌دهد که پس از برکناری (برای چندمین‌بار) توسط رقیبش، ژنرال تاپیوکا اکنون در تبعید است.

روز بعد، تن‌تن و هادوک باخبر می‌شوند که اعضای هیئت اکتشافی ساندرز هارموت یکی‌یکی به کما فرومی‌روند و در کنار هر قربانی، تکه‌های یک گوی بلوری شکسته پیدا شده است. تن‌تن، هادوک و دوستشان پروفسور تورنسل به دیدار تنها عضو گروه که هنوز آسیبی ندیده، پروفسور هیپولیت برگاموت می‌روند؛ او دوست قدیمی و هم‌کلاسی دوران گذشتهٔ تورنسل است. زیر نظر نگهبانی پلیس، پروفسور هیپولیت برگاموت یکی از یافته‌های گروه در پرو را به آنان نشان می‌دهد: جسد مومیایی‌شدهٔ پادشاه کهن اینکا، راسکار کاپاک. همان شب، طوفانِ رعدوبرق به خانه برخورد کرده و گوی آذرخش از دودکش مستقیماً بر روی مومیایی فرود می‌آید و آن را بخار می‌کند. پروفسور برگاموت با نگرانی می‌گوید این رخداد نقطهٔ اوج پیشگویی کاپاک است؛ پیشگویی‌ای که هشدار می‌دهد مجازات بر کسانی که آرامگاه او را مورد تعرض قرار داده و بدان بی‌احترامی کنند، فرود خواهد آمد. تن‌تن، هادوک و تورنسل که شب طوفانی را در خانهٔ پروفسور برگاموت سپری می‌کنند، هر یک با کابوسی بیدار می‌شوند که در آن مومیاییِ کاپاک گوی بلوری‌ای را به زمین می‌کوبد. آنان پروفسور برگاموت را در بسترش بیهوش می‌یابند و خرده‌بلورها نیز کنار اوست؛ مهاجم با بالا رفتن از دودکش، از نگهبانان عبور کرده بود. روز بعد، هنگامی که پزشک پروفسور برگاموت را معاینه می‌کند، تورنسل در محوطه قدم می‌زند و یکی از دستبندهای مومیایی را پیدا می‌کند و آن را به دست خود می‌بندد.[۱]

تن‌تن و هادوک بعداً متوجه می‌شوند که تورنسل ناپدید شده است و حدس می‌زنند همان فردی که پروفسور برگاموت را به کما برده، او را نیز ربوده است. پلیس ایست‌های بازرسی ایجاد می‌کند، اما آدم‌ربایان با تعویض خودرو، موفق به گریز می‌شوند. تن‌تن به بیمارستانی می‌رود که هفت عضو بیهوش هیئت ساندرز هارموت در آن نگهداری می‌شوند؛ او با شگفتی می‌بیند که در ساعتی دقیق، همهٔ آنان بیدار شده و دربارهٔ اشباحی که به آنان حمله می‌کنند فریاد می‌زنند و سپس دوباره به کما فرومی‌روند. هادوک از ربوده‌شدن پروفسور تورنسل افسرده است، اما وقتی می‌شنود پلیس خودروی ربایندگان را در یک بندر دیده، همراه با تن‌تن به اسکلهٔ سن-نزر می‌شتابد؛ آنان باور دارند ربایندگان می‌خواهند تورنسل را با کشتی به خارج از کشور ببرند. در اسکله، آنان آلکازار را می‌بینند که سوار کشتی‌ای به سوی آمریکای جنوبی می‌شود؛ او می‌گوید چیکیتو یکی از آخرین بازماندگان اینکا بوده و ناپدید شده است. تن‌تن نتیجه می‌گیرد که چیکیتو باید یکی از ربایندگان پروفسور تورنسل باشد.

با از دست رفتن سرنخ پروفسور تورنسل، تن‌تن و هادوک تصمیم می‌گیرند به دیدار دوست قدیمی هادوک، کاپیتان چستر بروند که در بندری نزدیک پهلو گرفته است. آنان موفق به دیدن چستر نمی‌شوند، اما در عوض کلاه تورنسل را روی اسکله پیدا می‌کنند که نشان می‌دهد او از همین‌جا به دریا برده شده است. با بررسی‌های بیشتر درمی‌یابند که تورنسل باید در کشتی پاشاکاماک باشد؛ کشتی‌ای که راهی پرو است. آنان بلافاصله سوار هواپیما می‌شوند تا پیش از رسیدن کشتی، به مقصد رسیده و آن را متوقف کنند.[۲]

تاریخچه

[ویرایش]

پیش‌زمینه

[ویرایش]

داستان هفت گوی بلورین در میانهٔ اشغال بلژیک توسط آلمان در جنگ جهانی دوم منتشر شد. هرژه پیشنهاد کاری در روزنامهٔ لو سوآر، بزرگ‌ترین روزنامهٔ فرانسوی‌زبان بلژیک، پذیرفته بود. لو سوآر که از صاحبان اصلی‌اش مصادره شده بود، با اجازهٔ مقامات آلمانی تحت مدیریت سردبیر بلژیکی ریمون دو بکر دوباره منتشر می‌شد، هرچند همچنان کاملاً تحت کنترل نازی‌ها قرار داشت و از اقدامات جنگی آلمان حمایت می‌کرد و یهودستیزی را ترویج می‌داد.[۳] هرژه که در ۱۵ اکتبر ۱۹۴۰ به لو سوآر پیوسته بود، با کمک دوست قدیمی‌اش پل ژامن و کاریکاتوریست ژاک فان ملکبکه کار می‌کرد.[۴] برخی بلژیکی‌ها از اینکه هرژه حاضر شده بود برای روزنامه‌ای تحت کنترل نازی‌ها کار کند ناراحت بودند،[۵] هرچند او شدیداً تحت تأثیر گسترهٔ خوانندگان لو سوآر، که به ۶۰۰ هزار نفر می‌رسید، قرار گرفته بود.[۶] هرژه با در نظرگرفتن واقعیت نظارت نازی‌ها، مضامین آشکار سیاسی را که بخش بزرگی از کارهای پیشین او را تشکیل می‌داد کنار گذاشت و سیاست بی‌طرفی را در پیش گرفت.[۷] بدون نیاز به هجو شخصیت‌های سیاسی، تهیه‌کننده و نویسنده بریتانیایی هری تامسون مشاهده کرد که «هرژه اکنون تمرکزش را بیشتر بر داستان و خلق نوعی جدید از کمدی شخصیتی گذاشته بود. واکنش مردم مثبت بود.»[۸]

پس از پایان داستان قبلی ماجراهای تن‌تن، یعنی گنج‌های راکام، هرژه با پیشنهادی موافقت کرد که به روزنامه اجازه می‌داد داستانی کارآگاهی دربارهٔ شخصیت‌هایش، دوپونت و دوپونط، منتشر کند. این داستان با عنوان دوپونت و دوپونط، کارآگاهان، توسط پل کینه، نویسندهٔ پرونده‌های جنایی لو سوآر، نوشته شد و هرژه تصویرگری آن را برعهده داشت.[۹] هم‌زمان با انتشار این داستان، هرژه درباره‌ی ایده‌های ماجراجوییِ جدیدِ تن‌تن می‌اندیشید و به طرحِ داستانی پیرامون اختراعِ خطرناکی می‌پرداخت که تورنسل ساخته بود. این ایده احتمالاً از مقاله‌ای توسط خبرنگار علمی لو سوآر، برنار اوولمانس الهام گرفته شده بود. هرژه در آن زمان از این ایده استفاده نکرد اما ده سال بعد آن را به‌عنوان پایهٔ ماجرای تورنسل زنده کرد.[۱۰]

تصویری از یک مومیایی در دانشنامه بزرگ لاروس، الهام‌بخش طراحی شخصیت راسکار کاپاک

مانند دو داستان قبلی هرژه، اسب شاخدار و گنج‌های راکام هفت گوی بلورین نیز به‌عنوان بخشی از یک روایت دوگانه طراحی شده بود که در معبد خورشید، که آن زمان هنوز نام‌گذاری نشده بود، به پایان می‌رسید.[۱۱] هرژه برنامه‌ریزی کرده بود که داستان نخست معما را معرفی کند و دومی سفر شخصیت‌ها برای حل آن باشد.[۱۱] استفادهٔ او از نفرین یک مومیایی باستانی که پیرامون آن روایت شکل می‌گرفت، از داستان‌های مربوط به نفرین فراعنه الهام گرفته بود که پس از کشف آرامگاه توت‌عنخ‌آمون توسط باستان‌شناس هاوارد کارتر در سال ۱۹۲۲ بر سر زبان‌ها افتاده بود. این نخستین‌بار نبود که هرژه از این داستان‌های جنجالی الهام می‌گرفت؛ او پیش‌تر در سیگارهای فرعون نیز از آن بهره برده بود.[۱۲]

در پاییز ۱۹۴۳، هرژه تصمیم گرفت ادگار پ. یاکوبس، همکار کاریکاتوریستش، را برای همکاری در ماجراهای تن‌تن دعوت کند. یاکوبس ابتدا مردد بود، اما سرانجام پذیرفت و در ژانویهٔ ۱۹۴۴ رسماً به‌عنوان دستیار حقوق‌بگیر به گروه پیوست.[۱۳] این دو به دوستان و همکاران هنری صمیمی تبدیل شدند و یاکوبس به هرژه در توسعهٔ بخش‌های مختلف داستان، از جمله ایدهٔ گوی‌های بلورین و عنوان داستان، کمک کرد.[۱۴] هرچند از نظر سبک هنری و روایت با هم تفاوت داشتند، تأثیر زیادی بر یکدیگر گذاشتند.[۱۴] هرژه از یاکوبس به‌عنوان مدل زنده برای طراحی ژست‌های مختلف شخصیت‌ها استفاده می‌کرد.[۱۵] او همچنین یاکوبس را به‌عنوان محقق به موزهٔ سینکانتنر می‌فرستاد تا مجموعه‌های مرتبط با تمدن اینکا را مطالعه کند.[۱۶] مانند کاری که یاکوبس در «اشعهٔ U» انجام داده بود، هرژه برای طراحی راسکار کاپاک از تصویر یک مومیایی تمدن چاچاپویا در دانشنامهٔ لاروس الهام گرفت، و نه — برخلاف باور رایج — از یک مومیایی در موزهٔ سینکانتنر.[۱۷]

مدیر موزه، پروفسور کاپارت، شباهت‌هایی با پروفسور هیپولیت برگاموت داشت؛ شخصیتی جدید که هرژه برای داستان خلق کرده بود.[۱۸] هرژه همچنین چند شخصیت قدیمی را دوباره وارد داستان کرد، از جمله پروفسور پل کانتونو از ستاره اسرارآمیز،[۱۹] ژنرال آلکازار از گوش شکسته،[۲۰] و بیانکا کاستافیوره از عصای اسرارآمیز.[۲۰]

مناظر و پس‌زمینه‌های داستان با دقت فراوان از منابع واقعی کپی شده بود؛ مدل خودروهایی مانند اوپل المپیا ۳۸ که ربایندگان تورنسل با آن از دست پلیس گریختند از نمونه‌های واقعی طراحی شده بود[۲۱] و هرژه جزئیات بندر و اسکلهٔ سن-نزر را با دقت رعایت کرده بود.[۲۲] خانهٔ پروفسور هیپولیت برگاموت از روی خانه‌ای واقعی در اوئترمئل-بوآتسفور طراحی شد که یاکوبس آن را برای هرژه پیدا کرده بود. هرژه و یاکوبس بیرون خانه مستقر شدند و طرحی سریع از ساختمان کشیدند. بلافاصله پس از آن دو خودروی خاکستری حامل سربازان آلمانی از راه رسید؛ خانه توسط اس‌اس مصادره شده بود. هرژه فهمید که اگر او و یاکوبس هنگام طراحی دیده می‌شدند، بازجویی می‌شدند.[۲۳]

انتشار

[ویرایش]

انتشار هفت گوی بلورین در ۱۶ دسامبر ۱۹۴۳ در لو سوآر آغاز شد.[۲۴] با این حال، وضعیت سلامتی هرژه رو به وخامت گذاشت؛ او به آنفلوانزا و سینوزیت و گوش‌درد مبتلا بود. این بیماری‌ها همراه شد با فرسودگی عمومی، افسردگی، و ترس از اینکه با فروپاشی قریب‌الوقوع ادارهٔ آلمان‌ها، او به‌عنوان همکار دشمن مجازات شود؛ چرا که بسیاری از کسانی که به همکاری با اشغالگران متهم شده بودند، از سوی مقاومت بلژیک کشته شده بودند. در پی یک فروپاشی عصبی، او از ۶ مه تا ۶ ژوئیهٔ ۱۹۴۴ از کار بر هفت گوی بلورین دست کشید[۲۵] و در این فاصله پیامی در لو سوآر منتشر شد که در آن آمده بود:

آزادسازی بلژیک توسط متفقین در سپتامبر ۱۹۴۴، این ماجراجویی دنباله‌دار را متوقف کرد.
«آن‌ها باز می‌گردند! چه کسانی؟ تن‌تن و میلو، البته! شاید چون مدتی خبری از آن‌ها نشنیده‌اید، خوانندگان عزیز، ترسیده باشید که اتفاق بدی برایشان افتاده باشد؟ چنین چیزی نیست! تن‌تن و میلو فقط منتظر بوده‌اند تا همکار و دوست عالی ما، هرژه، پس از چند هفته بیماری دوباره سلامت خود را بازیابد.»[۲۵]

داستان در ۷ ژوئیه به لو سوآر بازگشت و با خلاصه‌ای از ماجراهای پیشین ادامه یافت.[۲۶] با این حال، دوباره در ۲ سپتامبر ۱۹۴۴ متوقف شد.[۲۷] بروکسل در ۳ سپتامبر به‌دست نیروهای متفقین از اشغال آلمان آزاد شد و بلافاصله لو سوآر انتشار خود را متوقف کرد.[۲۱] هرژه مجبور شد داستان را پس از ۱۵۲ کمیک (معادل ۵۰ صفحه از کتاب منتشرشده) رها کند.[۲۸] داستان در صحنه‌ای ناتمام ماند که پس از دیدن هفت عضو گروه اکتشافی در حالی که هم‌زمان دچار حملهٔ توهمی می‌شدند، بیمارستان را ترک می‌کند.[۲۸][الف] سه روز بعد کل کارکنان روزنامه اخراج شدند و یک گروه تحریریهٔ جدید جایگزین شد.[۲۱]

هرژه در ۳ سپتامبر بازداشت شد، زیرا نامش در سندی از مقاومت با عنوان «تالار خائنان» به‌عنوان همکار دشمن آمده بود.[۳۰] این نخستینِ چهار باری بود که هرژه دستگیر و آزاد می‌شد: به‌دست امنیت دولتی، پلیس قضایی، جنبش ملی بلژیک، و جبهه استقلال؛ او یک شب را در زندان گذراند.[۳۱] در ۸ سپتامبر، فرماندهی عالی نیروهای متحد یک اعلامیه صادر کرد مبنی بر اینکه «هر روزنامه‌نگاری که طی اشغال به انتشار روزنامه کمک کرده باشد، فعلاً از فعالیت در حرفهٔ خود منع می‌شود».[۳۲] هرژه در فهرست سیاه قرار گرفت و بیکار شد.[۳۳] روزنامه‌ای نزدیک به نیروهای مقاومت بلژیک، به نام «لا پاتری» (به معنی میهن)، کمیکی طنزآمیز با نام ماجراهای تن‌تن در سرزمین نازی‌ها منتشر کرد که در آن هرژه را به‌عنوان همکار دشمن به سخره می‌گرفت.[۳۴]

«[در دوران اشغال] من کار می‌کردم، درست مانند یک معدنچی، رانندهٔ تراموا یا نانوا! اما در حالی که طبیعی بود یک متصدی راه‌آهن، قطار را هدایت کند، اعضای مطبوعات به عنوان «خیانتکار» برچسب زده می‌شدند».

هرژه[۲۸]

این دوره شاهد موج عظیمی از اتهامات علیه افراد مظنون به همکاری با دشمن بود؛ دادگاه‌های نظامی ۳۰ هزار نفر را به جرم‌های کوچک و ۲۵ هزار نفر را به جرم‌های جدی محکوم کردند؛ که از میان آن‌ها ۵۵۰۰ نفر به زندان ابد یا اعدام محکوم شدند.[۳۵] یک تحقیق قضایی دربارهٔ پروندهٔ هرژه به دستور معاون دادستان عمومی، آقای وانسوت، آغاز شد. او در گزارشش خواستار مدارا شد و نوشت: «مایل به مختومه‌کردن پرونده‌ام. فکر می‌کنم پیگیری قضایی یک نویسنده و تصویرگر بی‌خطرِ کتاب کودک موجب رسوایی دستگاه قضایی خواهد شد. از سوی دیگر، هرژه در طول جنگ برای لو سوآر کار کرده و تصویرگری‌های او باعث فروش آن روزنامه شده است.»[۳۶] هرژه که نمی‌توانست برای مطبوعات کار کند، در خانه روی بازطراحی نسخه‌های قدیمی ماجراهای تن‌تن برای ناشر کتابش، کسترمن کار کرد؛ یاکوبس نیز رنگ‌آمیزی را انجام می‌داد. آن‌ها نسخهٔ دوم تن‌تن در کنگو را کامل کردند و کار عصای اسرارآمیز را آغاز کردند.[۳۷] کسترمن در تمام این دوران از هرژه حمایت کرد و او همیشه قدردان این حمایت ماند.[۳۸] هرژه و یاکوبس کمیکی را با نام مستعار «اولاو» تولید کردند، اما هیچ ناشری آن را نپذیرفت.[۳۹] گرچه این دوره فرصتی بود برای رهایی از فشار تولید روزانه که تقریباً همهٔ عمر کاری‌اش او را تحت فشار گذاشته بود،[۲۸] مشکلات خانوادگی نیز داشت: برادرش پل از اردوگاه اسیران جنگی آلمان به بروکسل بازگشت و مادرشان دچار توهمات شدید شده بود و به بیمارستان روان‌پزشکی منتقل شد.[۴۰]

کتابچه‌ای منتشر شده توسط گروه مقاومت بلژیک، «تسلیم ناپذیران»، که ژرژ رمی (هرژه) را به‌عنوان همدست دشمن محکوم می‌کرد. هرژه بعدها اعتراف کرد: «من از قضیهٔ مقاومت متنفر بودم… می‌دانستم که برای هر عملی از طرف مقاومت، گروگان‌هایی دستگیر و اعدام خواهند شد».[۴۱]

در اکتبر ۱۹۴۵، ریمون لوبلان عضو پیشین یک گروه مقاومت محافظه‌کار به نام جنبش ملی سلطنت‌طلبان (MNR)، به‌همراه همکارانش، آندره سیناو و آلبر دباتی، به هرژه مراجعه کردند. این سه قصد داشتند یک مجلهٔ هفتگی برای کودکان راه‌اندازی کنند. لوبلان که خاطرات خوشی از تن‌تن در شوروی داشت، فکر می‌کرد هرژه گزینهٔ ایده‌آلی است.[۴۲] هرژه موافقت کرد و لوبلان برای او مجوزهای لازم را گرفت تا بتواند کار کند.[۴۳] به‌دلیل نگرانی از پیامدهای قضایی همکاری هرژه با لو سوآر، لوبلان از ویلیام اوگو، یکی از رهبران مقاومت بلژیک و مسئول سانسور و گواهی حسن‌رفتار، خواست پروندهٔ هرژه را بررسی کند. اوگو نتیجه گرفت که هرژه «بیشتر فردی خطاکار بوده تا خائن»، زیرا در لو سوآر کار کرده است.[۴۴] تصمیم اینکه هرژه محاکمه شود یا نه برعهدهٔ دادستان کل دادگاه نظامی، والتر گانسوف وان در میرش بود. او در ۲۲ دسامبر پرونده را بست و اعلام کرد: «باتوجه به ماهیت کاملاً بی‌خطرِ نقاشی‌های منتشرشده توسط رِمی، بردن او به دادگاه نظامی نامناسب و پرخطر خواهد بود.»[۴۵]

اکنون که تهدید پیگرد قضایی رفع شده بود، او همچنان از همکارانش در لو سوآر که به همکاری با دشمن متهم شده بودند حمایت می‌کرد؛ شش نفر از آنان به مرگ و دیگران به زندان‌های طولانی محکوم شدند.[۴۶] در میان محکومان به مرگ، دوست هرژه، پل ژامن نیز بود، هرچند حکم او به حبس ابد کاهش یافت.[۴۷][ب] در مهٔ ۱۹۴۶، هرژه گواهی حسن‌رفتار دریافت کرد که برای یافتن شغل در بلژیک پس از جنگ تقریباً ضروری بود.[۴۹] اما این خوشی با مرگ مادرش در آوریل ۱۹۴۶ در ۶۰ سالگی تلخ شد.[۵۰] هری تامسون این دورهٔ پس از جنگ را «بزرگ‌ترین بحران» زندگی هرژه توصیف کرده است.[۱۱] هرژه بعدها آن را «تجربه‌ای از نهایت بی‌مدارایی. وحشتناک، وحشتناک!» خواند.[۵۱] او محاکمه‌های پس از جنگ علیه همکاران را بی‌عدالتی بزرگی دانست که بر بسیاری افراد بی‌گناه روا داشته شد،[۵۲] و هرگز جامعهٔ بلژیک را برای نحوهٔ رفتار با خودش نبخشید، هرچند این را از ظاهر عمومی‌اش پنهان می‌کرد.[۵۳]

مجلهٔ جدید ریمون لوبلان با مشورت آندره سیناو، تن‌تن نام گرفت، زیرا گمان می‌کرد این نام مخاطبان بیشتری را جذب خواهد کرد.[۵۴] این مجله با شعار «روزنامه‌ای برای جوانان ۷ تا ۷۷ سال»[۵۵] منتشر شد و لوگوی آن تصویر خودِ شخصیت تن‌تن بود.[۵۶] با الهام از لو پتی ونتیم، مجلهٔ تن‌تن قرار بود هفتگی باشد و حول شخصیت اصلی بنا شود. ماجراهای تن‌تن هر هفته در دو صفحه منتشر می‌شد و همراه با دیگر کامیکس‌های فرانسوی-بلژیکی بود. برای نخستین‌بار، ماجراهای تن‌تن از آغاز به‌صورت رنگی منتشر می‌شد.[۲۹] هرژه تیمی از هنرمندان تشکیل داد، از جمله ادگار پ. یاکوبس و ژاک فان ملکبکه، که نخستین سردبیر مجله شد.[۵۷] هرژه کار را از همان جایی ادامه داد که هفت گوی بلورین را رها کرده بود، پیش از ورود به معبد خورشید،[۵۸] هرچند هر دو تحت عنوان معبد خورشید منتشر شدند.[۵۹] به‌جای انتشار مجدد داستان از ابتدا، مجله را با خلاصه‌ای از ماجراهای پیشین آغاز کرد که به‌صورت بریدهٔ روزنامه ارائه شده بود.[۶۰][پ] این مجله فوراً مورد استقبال قرار گرفت و به تیراژ هفتگی ۱۰۰ هزار نسخه در بلژیک و هلند رسید.[۶۱] انتشار هفت گوی بلورین در ۲۲ آوریل ۱۹۴۸، چهار سال و نیم پس از آغازش، به پایان رسید.[۶۲]

انتشار مجدد

[ویرایش]

همچون ماجراجویی‌های پیشین، انتشار این داستان از ۱۹ مهٔ ۱۹۴۶ در روزنامهٔ کاتولیک فرانسوی کُرْ وایان آغاز شد.[۲۷] پس از پایان انتشار دنباله‌دار، شرکت انتشاراتی کسترمن آن را به دو جلد تقسیم کرد: هفت گوی بلورین و معبد خورشید، که به‌ترتیب در سال‌های ۱۹۴۸ و ۱۹۴۹ منتشر شدند.[۲۷] یکی از صحنه‌هایی که در نسخهٔ لو سوآر وجود داشت — صحنه‌ای که در آن هادوک در تئاتر توسط غیب‌گو تحقیر می‌شود — در هنگام بازنشر داستان برای انتشار کتابی حذف شد.[۶۳] کتاب شامل پس‌زمینه‌های اضافی‌ای بود که در نسخهٔ دنباله‌دار اصلی وجود نداشت و توسط یاکوبس طراحی شده بود.[۲۷]

وقتی داستان در سال ۱۹۶۳ برای انتشار توسط انتشارات مثوئن به انگلیسی ترجمه شد، تعدادی از نام‌های جغرافیایی فرانسوی‌زبان تغییر کردند؛ برای نمونه، بندر سن-نزر با نام وسترماوث جایگزین شد؛ نامی که به‌گفتهٔ نویسنده مایکل فار، احتمالاً از شهر ساحلی انگلیسی ویموث الهام گرفته شده بود.[۲۱] از آنجا که ترجمهٔ انگلیسی این داستان پس از ترجمهٔ انگلیسی برخی ماجراجویی‌های دیگر تن‌تن منتشر شد — آثاری که در واقع دیرتر از هفت گوی بلورین نوشته شده بودند — در نسخهٔ انگلیسی به رویدادهایی اشاره می‌شود که بعدها در ماجرای تورنسل و کوسه‌های دریای سرخ رخ خواهند داد.[۶۴]

تحلیل انتقادی

[ویرایش]
Photograph of a middle-aged man speaking into a microphone.
بنوآ پیترس «هفت گوی بلورین» را «ترسناک‌ترین» قسمت این مجموعه می‌دانست.

زندگینامه‌نویس بنوآ پیترس هفت گوی بلورین را «ترسناک‌ترین» ماجراهای تن‌تن توصیف کرده است.[۱۴] او معتقد بود در این داستان، هرژه به‌وضوح تحت تأثیر یاکوبس قرار گرفته است، به‌گونه‌ای که «دکور پرجلوه‌تر شده؛ جزئیات واضح‌تر. دیگر خیابان‌ها با چند خط طراحی نشده‌اند، پوسترها تک‌رنگ نیستند، و شخصیت‌ها روی لبهٔ قاب حرکت نمی‌کنند».[۲۵] وی در جای دیگری اشاره کرده که هرژه در این داستان «یک روایت جذاب خلق کرده که از هر ماجرای دیگری بیشتر به سمت ماوراءالطبیعه پیش رفته است».[۶۵] همچنین زندگی‌نامه‌نویس دیگر، پیر آسولین، معتقد بود هفت گوی بلورین «یکپارچگی کامل‌تری بین روایت و تصویر» در مقایسه با ماجراجویی‌های پیشین داشته[۶۶] و از آن پس کتاب‌های هرژه «آغازی بر شکل‌گیریِ مجموعه‌ای منسجم از آثار، یک اثر هنری» به شمار می‌آیند.[۶۷]

هری تامسون گفت که «موضوع غالب» هفت گوی بلورین «ترس از ناشناخته» است و افزود که با وجود ترکیب طنز با تهدید، همچنان «ترسناک‌ترین کتاب هرژه» باقی مانده است.[۱۱] او اشاره کرد که این داستان نشان‌دهندهٔ گذر کامل کاپیتان هادوک از «مست بیچاره‌ای» که در خرچنگ پنجه‌طلایی معرفی شده بود، به جایگاه «همراه اصلی و جاذبهٔ کمدی» است، در حالی که میلو به موقعیت «سگ عادی» تنزل یافته است.[۶۸]

مایکل فار هفت گوی بلورین و معبد خورشید را «تن‌تن کلاسیک دورهٔ میانی» توصیف کرد و دربارهٔ «تعادل شگفت‌آور روایت» آنها سخن گفت و اشاره کرد که شواهد کمی از زندگی پرآشوب شخصی هرژه در آن‌ها دیده می‌شود.[۶۲] او معتقد بود که هفت گوی بلورین «فضای نابودی» حاکم بر اروپا در آن زمان را حتی بیشتر از ستاره اسرارآمیز منعکس می‌کند.[۶۲] هم‌زمان، فار آن را «یک داستان کارآگاهی ساده» می‌دانست و شکار سرنخ‌های تن‌تن برای یافتن تورنسل را با داستان‌های شرلوک هولمز اثر آرتور کانن دویل مقایسه کرد.[۶۲] او همچنین داستان را «واقعاً هیچکاکی در تعلیق و کاملاً سینمایی در ارائه» توصیف کرد و استفاده از سالن موسیقی در داستان را با فیلم ۳۹ پله مقایسه کرد.[۶۲] فار اشاره کرد که در صحنه‌ای که هادوک مأیوس در کاخ مولینسار منتظر خبر تورنسل نشسته، «هرژه لحظه‌ای خود را در جای هادوک گذاشته و جنبه‌ای خودزندگی‌نامه‌ای به داستان بخشیده است».[۲۹]

ژان مارک لوفیسیه و رندی لوفیسیه معتقد بودند این دو داستان یک «پیشرفت دیگر در مهارت‌های گرافیکی و روایی هرژه» را نشان می‌دهند، به‌ویژه با گذر به صفحات دوبل تمام‌رنگی به‌عنوان روش اولیهٔ انتشار.[۶۹] آنها خاطرنشان کردند که هفت گوی بلورین «در فضایی سورئال غوطه‌ور است که هرژه آن را به‌خوبی خلق می‌کرد» و تن‌تن با «نیروی تاریک و سرکوبگر» روبه‌رو می‌شود که «شایستهٔ یک فیلم از شرکت فیلم‌سازی همر» است.[۶۹] آنها به‌ویژه شخصیت‌های پروفسور تورنسل و مارک شارله را ستودند و پروفسور تورنسل را «در باستان‌شناسی همان جایگاهی دارد که هادوک در دریا دارد» توصیف کردند، و مارک شارله را شبیه تن‌تن بزرگ‌تر با موهای تیره دانستند و اشاره کردند که «کاش حضور آنها طولانی‌تر بود و جای تعجب است که ماجراهای شارله و تورنسل چگونه می‌بود».[۱۹] در نهایت، این دو منتقد به هر دو بخش داستان پنج از پنج امتیاز دادند.[۷۰]

منتقد ادبی تام مک‌کارتی نیز پروفسور تورنسل را ستود و گفت که او حضوری «فراتر از آنچه از یک رمان‌نویس انتظار می‌رود، چه برسد به کارتونیست» دارد.[۷۱] سپس صحنهٔ گرفتار شدن تورنسل در خانه‌اش را با صحنهٔ ماجرای تورنسل مقایسه کرد که در آن پروفسور آلفردو توپولینو در خانه‌اش بسته شده بود.[۷۲] او همچنین عناصری از داستان را که منعکس‌کنندهٔ تم‌های مکرر در ماجراهای تن‌تن بودند، شناسایی کرد؛ از جمله نحوهٔ معرفی آلکازار به‌عنوان دوست تن‌تن که نمایانگر موضوع مکرر دوستی است.[۷۳] او همچنین بر این باور بود که ظاهر شدن جواهرات راسکار کاپاک بازتاب استفادهٔ هرژه از جواهرات در سراسر داستان‌های تن‌تن است،[۷۴] در حالی که خارج شدن مومیایی از مقبره‌اش نمود مفهوم مکرر قبر است.[۷۵]

در مطالعهٔ روان‌کاوانهٔ ژان-ماری آپوستولیدس دربارهٔ ماجراهای تن‌تن، این دوگانهٔ هفت گوی بلورینمعبد خورشید را بازتابی از تقابل تمدن‌ها و نیز تقابل مقدس و سکولار دانست.[۷۶] او همچنین جایگاه هادوک در داستان را بررسی کرد و اشاره کرد که صحنهٔ افتادن ماسک سر گاو بر سر هادوک در تئاتر «یکی از تم‌های ثابت هرژه: اتحاد انسان و حیوان» را منعکس می‌کند.[۷۷] او افزود که تحول هادوک از دریانورد به اشراف‌زادهٔ حومه‌نشین باورپذیر نیست.[۷۸] او معتقد بود حضور یامیلا و کاستافیوره در ابتدای داستان «عنصری مؤنث» به داستان می‌افزاید و تلاشی است برای «کامل کردن خانوادهٔ هادوک» که با شخصیت‌های مردانهٔ تن‌تن، تورنسل و میلو غالب شده است.[۷۹] او همچنین استدلال کرد که ربوده شدن تورنسل نمادی از «آیین گذار» است که به او اجازه می‌دهد به خانوادهٔ تن‌تن و هادوک بپیوندد.[۸۰]

اقتباس‌ها

[ویرایش]

در سال ۱۹۶۹، شرکت بل‌ویزیون، که پیش‌تر سریال تلویزیونی ماجراهای تن‌تن اثر هرژه (۱۹۵۶–۱۹۵۷۴) را تولید کرده بود، نخستین فیلم بلند انیمیشنی خود را با عنوان تن‌تن و معبد خورشید منتشر کرد. این فیلم از داستان دوگانهٔ هفت گوی بلورینمعبد خورشید اقتباس شده بود.[۸۱] فیلم توسط ریمون لوبلان تولید و به کارگردانی ادی لتست ساخته شد و نویسندگان آن لتست، گرگ، جوس ماریسن و لازلو مولنار بودند.[۸۱] موسیقی فیلم توسط فرانسوا رابِر ساخته شد و آهنگ زورینو توسط ژاک برل تنظیم شد.[۸۱] ژان مارک لوفیسیه و رندی لوفیسیه اشاره کردند که بخش فیلم مبتنی بر هفت گوی بلورین «به دلیل محدودیت زمان بیش‌ازحد فشرده شده و لطمه دیده است».[۸۱]

در سال ۱۹۹۱، یک سریال انیمیشنی دوم بر اساس ماجراهای تن‌تن تولید شد که همکاری میان استودیوی فرانسوی ایلیپسنیم و شرکت کانادایی نلوانا بود. داستان هفت گوی بلورین یازدهمین ماجرا برای اقتباس بود و به دو قسمت سی‌دقیقه‌ای تقسیم شد. این سریال به کارگردانی استفان برناسکونی، به‌طور کلی «وفادار به کمیک اصلی» توصیف شد، به‌گونه‌ای که انیمیشن مستقیماً از صفحات اصلی هرژه اقتباس شده بود.[۸۲]

بازی ویدیویی زندانیان معبد خورشید توسط شرکت فرانسوی اینفوگرامز در سال ۱۹۹۷ توسعه و منتشر شد که بر اساس داستان‌های هفت گوی بلورین و معبد خورشید بود.[۸۳]

در آستانهٔ قرن جدید، تن‌تن همچنان محبوبیت خود را حفظ کرده بود. در سال ۲۰۰۱، هفت گوی بلورین و معبد خورشید به یک موزیکال صحنه‌ای با عنوان «تن‌تن – معبد خورشید» اقتباس شدند که در سالن نمایش استاتسخاوبرخ در آنتورپ به زبان هلندی در ۱۵ سپتامبر اجرا شد. این تولید به کارگردانی دیرک د کالووه، اقتباس شده توسط ست خایکما و فرانک فان لاکه و با موسیقی دیرک بروسه، با بازی تام فان لاندویت در نقش تن‌تن بود. موزیکال توسط دیدیه ون کولارت به فرانسوی اقتباس شد و سال بعد در شارلروآ با عنوان «تن‌تن - معبد خورشید» اجرا شد. برنامهٔ این تولید برای پاریس در سال ۲۰۰۳ نیز برنامه‌ریزی شده بود، اما لغو شد.[۸۴][۸۵] اجرای کوتاهی از آن نیز در آنتورپ در ۱۸ اکتبر ۲۰۰۷ بازگشت.[۸۶]

جستارهای وابسته

[ویرایش]

منابع

[ویرایش]

یادداشت‌ها

[ویرایش]
  1. پس از صحنه‌ای که تن‌تن بیمارستان را ترک می‌کند، هرژه صحنه‌ای را در روزنامهٔ لو سوآر منتشر کرد که در آن تن‌تن هنگام خواندن یک مقالهٔ روزنامه‌ای، عملاً با ژنرال آلکازار در خیابان برخورد می‌کند و مطلع می‌شود که چیکیتو ناپدید شده است. این آخرین قاب تصویری قبل از تعطیلی لو سوآر بود. این صحنه با تن‌تن و آلکازار در خیابان اساساً حذف شد و هنگام از سرگیری داستان دو سال بعد و انتشار آن به صورت کتاب، به شکلی متفاوت بازسازی شد[۲۹]
  2. پل ژامن در اوایل دههٔ ۱۹۵۰ از زندان آزاد شد.[۴۸]
  3. خوانندگانی که به مدت دو سال از ماجراهای تن‌تن محروم بودند، با داستان هفت گوی بلورین در مجلهٔ جدید تن‌تن دوباره با این ماجرا آشنا شدند، همراه با تصویری نمادین از بازگشت تن‌تن به کاخ مولینسار (صفحهٔ ۵۰ در کتاب). فار پیشنهاد کرد که تصویر کاپیتان هادوک که ناامید کنار تلفن منتظر است و سپس با پیروزی به ماجراجویی بازمی‌گردد، تجسم نمادین هرژه از خود در پایان دو سال وقفهٔ کاری‌اش بوده است. این صحنه‌ها به‌زودی با صحنهٔ بازسازی‌شدهٔ تن‌تن و ژنرال آلکازار دنبال شدند.[۲۹]

پانویس

[ویرایش]
  1. Hergé 1962, p. 1–40.
  2. Hergé 1962, p. 41–62.
  3. Assouline 2009، pp. 70–71; Peeters 2012، pp. 116–118.
  4. Assouline 2009، p. 72; Peeters 2012، pp. 120–121.
  5. Goddin 2009، p. 73; Assouline 2009، p. 72.
  6. Assouline 2009، p. 73; Peeters 2012.
  7. Thompson 1991، p. 99; Farr 2001، p. 95.
  8. Thompson 1991, p. 99.
  9. Goddin 2009، pp. 128, 130; Assouline 2009، p. 94.
  10. Goddin 2009, p. 130.
  11. 1 2 3 4 Thompson 1991, p. 124.
  12. Farr 2001، p. 115; Lofficier و Lofficier 2002، p. 57.
  13. Peeters 2012, p. 152.
  14. 1 2 3 Peeters 2012, p. 153.
  15. Farr 2001، p. 121; Peeters 2012، p. 154.
  16. Farr 2001، p. 121; Peeters 2012، p. 153.
  17. Ziemendorff, Stefan (2023). "Identification of the mummy that inspired Hergé's character Rascar Capac". Investigaciones Sociales. 48: 79–94.
  18. Goddin 2009, p. 137.
  19. 1 2 Lofficier & Lofficier 2002, p. 57.
  20. 1 2 Thompson 1991، p. 125; Lofficier و Lofficier 2002، p. 57; Assouline 2009، p. 99.
  21. 1 2 3 4 Farr 2001, p. 116.
  22. Farr 2001، p. 116; Goddin 2009، p. 157.
  23. Farr 2001، p. 116; Goddin 2009، p. 134.
  24. Thompson 1991، p. 124; Farr 2001، p. 118; Lofficier و Lofficier 2002، p. 55; Assouline 2009، pp. 98–99.
  25. 1 2 3 Peeters 2012, p. 154.
  26. Peeters 2012, p. 155.
  27. 1 2 3 4 Lofficier & Lofficier 2002, p. 55.
  28. 1 2 3 Farr 2001, p. 118.
  29. 1 2 3 4 Farr 2001, p. 119.
  30. Assouline 2009، p. 195; Peeters 2012، p. 159.
  31. Thompson 1991، p. 126; Farr 2001، pp. 117–118; Assouline 2009، p. 106; Peeters 2012، p. 159.
  32. Farr 2001، p. 116; Peeters 2012، p. 160.
  33. Assouline 2009, p. 106.
  34. Thompson 1991، p. 127; Farr 2001، p. 118; Assouline 2009، p. 106; Peeters 2012، p. 160.
  35. Assouline 2009, p. 107.
  36. Assouline 2009, pp. 108–109.
  37. Farr 2001، p. 118; Assouline 2009، p. 108; Peeters 2012، p. 162.
  38. Peeters 2012, p. 162.
  39. Assouline 2009، p. 126; Peeters 2012، p. 162.
  40. Peeters 2012, pp. 163–164.
  41. Peeters 2012, p. 150.
  42. Assouline 2009، p. 109; Peeters 2012، pp. 164–165.
  43. Assouline 2009, p. 110.
  44. Assouline 2009, pp. 111–112.
  45. Assouline 2009, pp. 111–113.
  46. Assouline 2009، p. 118; Peeters 2012، p. 167.
  47. Peeters 2012, p. 168.
  48. Peeters 2012, p. 233.
  49. Assouline 2009، p. 113; Peeters 2012، p. 167.
  50. Assouline 2009، p. 113; Peeters 2012، p. 169.
  51. Assouline 2009، pp. 113–114; Peeters 2012، p. 161.
  52. Peeters 2012, p. 161.
  53. Assouline 2009, p. 113.
  54. Peeters 2012, p. 165.
  55. Assouline 2009, p. 124.
  56. Assouline 2009, p. 122.
  57. Thompson 1991، p. 130; Farr 2001، pp. 119, 121.
  58. Goddin 2009, p. 161.
  59. Thompson 1991, p. 131.
  60. Assouline 2009، p. 124; Peeters 2012، p. 174.
  61. Thompson 1991، p. 131; Farr 2001، p. 121.
  62. 1 2 3 4 5 Farr 2001, p. 115.
  63. Thompson 1991, p. 135.
  64. Farr 2001, p. 125.
  65. Peeters 1989, p. 80.
  66. Assouline 2009, p. 99.
  67. Assouline 2009, p. 100.
  68. Thompson 1991, p. 125.
  69. 1 2 Lofficier & Lofficier 2002, p. 58.
  70. Lofficier & Lofficier 2002, p. 59.
  71. McCarthy 2006, p. 8.
  72. McCarthy 2006, pp. 74–75.
  73. McCarthy 2006, pp. 48–49.
  74. McCarthy 2006, p. 97.
  75. McCarthy 2006, p. 73.
  76. Apostolidès 2010, p. 154.
  77. Apostolidès 2010, p. 162.
  78. Apostolidès 2010, p. 159.
  79. Apostolidès 2010, pp. 150–151.
  80. Apostolidès 2010, p. 153.
  81. 1 2 3 4 Lofficier & Lofficier 2002, p. 89.
  82. Lofficier & Lofficier 2002, p. 90.
  83. GameFAQs 1997.
  84. Tintinologist.org 2005.
  85. Antwerp Gazette 30 August 2001.
  86. Antwerp Gazette 19 August 2007.

کتاب‌شناسی

[ویرایش]