پرش به محتوا

هدف کره ماه

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
هدف کره ماه
(Objectif Lune)
تاریخ۱۹۵۳
سریماجراهای تن‌تن و میلو
ناشرکسترمن
گروه سازنده
خالقهرژه
نسخهٔ اصلی
منتشرشده درمجلهٔ تن‌تن
تاریخ انتشار
  • ۳۰ مارس ۱۹۵۰ – ۷ سپتامبر ۱۹۵۰
  • ۹ آوریل ۱۹۵۲ – ۲۲ اکتبر ۱۹۵۲
زبانفرانسوی
ترجمه
ناشر ترجمهمثوئن
تاریخ ترجمه۱۹۵۹
مترجم
  • لزلی لانزدیل-کوپر
  • مایکل ترنر
گاه‌نگاری
بعد ازتن‌تن در سرزمین طلای سیاه (۱۹۵۰)
قبل ازروی ماه قدم گذاشتیم (۱۹۵۴)

هدف کره ماه (فرانسوی: Objectif Lune) شانزدهمین جلد از مجموعه ماجراهای تن‌تن و میلو، مجموعه داستان‌های مصور کاریکاتوریست بلژیکی، هرژه است. این داستان ابتدا به‌صورت هفتگی در مجلهٔ بلژیکی تن‌تن از مارس تا سپتامبر ۱۹۵۰ و از آوریل تا اکتبر ۱۹۵۲ منتشر شد و سپس در سال ۱۹۵۳ توسط انتشارات کسترمن در یک جلد جمع‌آوری و به چاپ رسید. این داستان دربارهٔ خبرنگار جوان، تن‌تن، و دوستش کاپیتان هادوک است که دعوتنامه‌ای از پروفسور تورنسل دریافت می‌کنند تا به سیلداوی بروند، جایی که پروفسور تورنسل در یک مرکز دولتی حفاظت‌شده روی یک پروژه فوق‌سری کار می‌کند تا مأموریت سفر انسان به ماه را برنامه‌ریزی و اجرا کند.

این داستان جزئیاتی از تحقیقات هِرژه دربارهٔ امکان سفر فضایی انسان‌ها را در خود دارد – دستاوردی که هنوز در آن سال‌ها به‌دست نیامده بود – و هِرژه تلاش کرده بود تا کار به واقع‌گراترین شکل ممکن ساخته شود. بخشی از توسعهٔ این داستان با پیشنهاد دوستان هِرژه، برنار اوولمانس و ژاک فان ملکبکه شکل گرفت. در جریان انتشار داستان، هرژه استودیو هرژه را تأسیس کرد، تیمی از کاریکاتوریست‌ها در بروکسل که او را در این پروژه یاری می‌کردند. هرژه این داستان را با روی ماه قدم گذاشتیم که در ادامه همین جلد منتشر شد، تکمیل کرد، در حالی که این مجموعه به بخشی تعریف‌کننده از سنت کامیکس فرانسوی-بلژیکی تبدیل شد. منتقدان جزئیات تصویری کتاب را بسیار ستودند، اما نظرات مختلفی دربارهٔ داستان داشته‌اند؛ برخی آن را یکی از بالغ‌ترین و از نظر احساسی عمیق‌ترین بخش‌های مجموعه می‌دانند، در حالی که برخی دیگر از کم‌رنگ شدن طنز در مقایسه با جلدهای قبلی به‌خاطر تمرکز علمی داستان انتقاد کرده‌اند. این داستان برای ماجراهای تن‌تن اثر هرژه تولید شرکت بل‌ویزیون در سال ۱۹۵۷، بازی کامپیوتری تن‌تن روی ماه در سال ۱۹۸۹، ماجراهای تن‌تن تولید شرکت‌های ایلیپسنیم/نلوانا در سال ۱۹۹۱ و یک درام رادیویی بی‌بی‌سی ۵ در سال‌های ۱۹۹۲–۱۹۹۳ اقتباس شده است.

خلاصه داستان

[ویرایش]

تن‌تن، میلو و کاپیتان هادوک برای پیوستن به پروفسور تورنسل، که از سوی دولت سیلداوی مأمور شده تا به‌طور مخفیانه فضاپیمایی بسازد که به ماه پرواز کند، سفر می‌کنند. با رسیدن به مرکز تحقیقات اتمی اسپروژ، آن‌ها با مدیر این مرکز، آقای باکستر و دستیار تورنسل، مهندس فرانک ولف آشنا می‌شوند. پس از مشاهدهٔ آزمایش تورنسل بر روی کلاه‌خود چندلایهٔ جدید برای مأموریت برنامه‌ریزی‌شده، آن‌ها از طرح او و همچنین استفادهٔ جدیدش از شیپورِک گوش، به‌دلیل مشکلات همیشگی شنوایی‌اش، مطلع می‌شوند. هادوک با این طرح مخالف است، اما تورنسل، که به‌اشتباه پیپ هادوک را با شیپورِک عوض کرده، گمان می‌کند هادوک با او موافقت کرده است؛ بعدتر، هادوک نیز به‌طور اتفاقی نزدیک است شیپورِک را که با پیپش اشتباه گرفته، بسوزاند.

یک نمونهٔ بدون سرنشین و کوچک‌شده از راکت — «ایکس-اف‌ال‌آر۶» — برای مأموریت مسیر دور ماه به‌منظور عکس‌برداری از سمت پنهان ماه و آزمایش موتور راکت حرارتی هسته‌ای تورنسل پرتاب می‌شود. پیش از پرتاب، رادار مرکز هواپیمایی را ردیابی می‌کند که سه چترباز را نزدیک مرکز پیاده می‌کند. یکی از افراد به‌دلیل خرابی چتر نجات می‌میرد؛ این حادثه هم‌زمان می‌شود با رسیدن کارآگاهان پلیس، دوپونت و دوپونط، که در ابتدا تصور می‌شود همین مزاحمان باشند.[۱]

تن‌تن برای یافتن جاسوس‌ها حرکت می‌کند و به هادوک می‌گوید که از پایگاه دنبال او بیاید، زیرا احتمال می‌دهد یک جاسوس داخلی وجود داشته باشد. ولف از روی شک، هادوک را دنبال می‌کند. تن‌تن یکی از چتربازها را هنگام ردوبدل کردن چیزی در یک دریچهٔ هوا می‌گیرد، اما پیش از اینکه بتواند کاری کند، توسط نفر دوم هدف گلوله قرار می‌گیرد. هم‌زمان، پایگاه دچار قطع موقت برق می‌شود و آشفتگی ایجاد می‌گردد؛ به‌طوری که نه هادوک (که بیهوش شده بود) و نه ولف (که توسط کارآگاهان گرفته شده بود) هیچ‌کدام قادر به توضیح درست ماجرا نیستند.[۲]

این حادثه گمان مرکز را تأیید می‌کند که چتربازها مأموران یک قدرت خارجی بوده‌اند، اما تن‌تن بیم دارد تلاش برای ردیابی اطلاعاتِ درز کرده بیهوده باشد. راکت با موفقیت پرتاب می‌شود و طبق برنامه به دور ماه می‌چرخد، اما در بازگشت توسط همان قدرت خارجی رهگیری می‌شود، چون آن‌ها از اطلاعات درز شده دربارهٔ کنترل رادیویی راکت استفاده کرده‌اند. با این حال، تن‌تن از قبل این موضوع را پیش‌بینی کرده و از تورنسل خواسته بود مکانیزم خودتخریبی برای راکت تعبیه کند؛ بنابراین مرکز می‌تواند راکت را منفجر کند تا به‌دست دشمن نیفتد. تن‌تن نتیجه می‌گیرد که باید یک جاسوس داخلی وجود داشته باشد که اطلاعات را به چتربازها رسانده، اما هیچ مظنونی پیدا نمی‌شود.

آماده‌سازی‌ها برای مأموریت سرنشین‌دار به ماه انجام می‌شود. تورنسل پس از یک مشاجره با هادوک – که در آن هادوک با استفاده از شیپورک، تورنسل را متهم به «بازی درآوردن» می‌کند - به‌شدت خشمگین می‌شود و دوستانش را به‌زور به بازدید از راکت ماه می‌برد. بااین‌حال، پس از اینکه به کاپیتان می‌گوید «کاپیتان! جلو پاتو بپا! مواظب پله‌ها باش!»، خودش حواسش نیست کجا می‌رود، از نردبان سقوط می‌کند و دچار فراموشی می‌شود.[۳] وقتی حافظهٔ تورنسل بازنمی‌گردد، هادوک شوک‌درمانی ناگهانی را چارهٔ کار می‌بیند، اما تلاش‌های عجیب روزانهٔ او ناکام می‌ماند. سرانجام، وقتی عبارت «اگر فکر کردی که خوشم بی‌خودی بازی دربیارم، کورخوندی» را تکرار می‌کند، هادوک به‌طور اتفاقی و موفقیت‌آمیز باعث بازگشت حافظهٔ تورنسل می‌شود.

تورنسل می‌تواند ساخت راکت را تکمیل کند و آماده‌سازی‌های نهایی انجام می‌شود، و او یک سمعکمناسب برای شنیدن تقریباً کامل سیگنال‌های مخابراتی تهیه می‌کند. شب پرتاب، هادوک ابتدا منصرف می‌شود، اما وقتی دوپونت و دوپونط را می‌شنود که می‌گویند «با سن شما، این کار دیوانگی محض محسوب میشه»، با عصبانیت تصمیم به شرکت می‌گیرد. خدمه سرانجام سوار راکت می‌شوند و بعدتر هنگام پرتاب موفق راکت، بر اثر نیروی گرانش ناگهانی دچار کاهش هشیاری می‌شوند. با وجود تلاش‌ها برای تماس، خدمهٔ زمینی نمی‌توانند ارتباط برقرار کنند، و کتاب در حالی پایان می‌یابد که راکت به سوی ماه می‌رود و خدمهٔ زمینی پی‌درپی صدا می‌زنند: «موشک ماه‌پیما، اینجا مرکز اسپروژ… شنیدید، جواب بدید… بگوشم»[۴]

تاریخچه

[ویرایش]

پیش‌زمینه

[ویرایش]

هِرژه اولین بار ایده ارسال تن‌تن را در مأموریتی به ماه زمانی که در حال کار بر روی معبد خورشید (۱۹۴۹) بود، مطرح کرد.[۵] تصمیم او برای ورود به دنیای علمی-تخیلی ممکن است تحت تأثیر رقابت دوستانه‌اش با همکارش ادگار پ. یاکوبس قرار گرفته باشد، که به‌تازگی با کمیک علمی-تخیلی خود، «راز شمشیرماهی» (۱۹۵۰–۱۹۵۳) به موفقیت دست یافته بود.[۶] هِرژه تصمیم گرفت که داستان به‌صورت یک مجموعه دو جلدی باشد، همان‌طور که قبلاً با داستان‌های اسب شاخدار (۱۹۴۳) و گنج‌های راکام (۱۹۴۴)، و هفت گوی بلورین (۱۹۴۸) و معبد خورشید موفق عمل کرده بود.[۵] در ابتدا، هِرژه قصد داشت این داستان را پس از تکمیل معبد خورشید آغاز کند، اما همسر اولش «ژرمن کیکنس» و دوست نزدیکش مارسل دوئه او را متقاعد کردند که ابتدا به سراغ تن‌تن در سرزمین طلای سیاه (۱۹۵۰) برود، داستانی که قبلاً آن را نیمه‌تمام رها کرده بود.[۷]

یک موشک فاو-۲ ساخت آلمان نازی که در سال ۱۹۴۵ پرتاب می‌شود. فاو-۲ الهام‌بخش اصلی هرژه در کارهایش در هر دو داستان هدف کره ماه و روی ماه قدم گذاشتیم.

برای مشورت دربارهٔ داستان، هِرژه از برنار اوولمانس که کتاب غیرداستانی «مردی در میان ستارگان» (۱۹۴۴) را تألیف کرده بود، کمک خواست.[۶] در پاییز ۱۹۴۷، اوولمانس و ژاک فان ملکبکه یک سناریو برای داستان توسعه دادند که آن را به هِرژه تحویل دادند. این نسخه، مأموریت فضایی پروفسور تورنسل را در مکانی خیالی به نام «رادیو سیتی» در ایالات متحده قرار می‌داد. در این نسخه، پروفسور هیپولیت کالیس که پیشتر در داستان ستاره اسرارآمیز (۱۹۴۲) ظاهر شده بود، به‌عنوان یک ضد قهرمان بازمی‌گشت؛ کالیس اسرار مأموریت را فروخته بود تا پولی جمع کند و برای ریتا هیورث یک الماس خریداری کند.[۸] در اوایل ۱۹۴۸، هِرژه دو صفحه سیاه‌وسفید از این نسخه داستان تولید کرد، اما آن را کنار گذاشت.[۹] هِرژه برخی از عناصر این سناریو اولیه را در نسخه نهایی خود حفظ کرد، از جمله صحنه‌هایی که در آن‌ها هادوک در محیط خلاء و حین بی‌وزنی، مشروب می‌نوشد و آنجا که هادوک برای قدم زدن در فضا می‌رود و به‌طور تصادفی تقریباً تبدیل به قمری از آدونیس می‌شود، که در صفحات ۵ و ۸ از روی ماه قدم گذاشتیم ظاهر می‌شود.[۱۰]

ماکتی از موشک خیالی هرژه در فرودگاه بروکسل

با این حال، برنار اوولمانس بر این باور بود که تأثیر او بر داستان بیشتر از این‌ها بوده است و گفته بود: «وقتی دو کتاب را مرور می‌کنیم، [او و فان ملکبکه] واقعاً این احساس را داشتیم که این همان چیزی است که در ابتدا انجام داده بودیم. در کلیات، این همان بود.»[۱۱]

هِرژه امیدوار بود داستان تا حد ممکن واقعی باشد و تلاش کرد تا از عناصر غیرواقعی اجتناب کند.[۱۲] به گفته خودش، داستان «هیچ موجود فضایی، هیچ هیولایی، هیچ شگفتی غیرقابل باور» نداشت.[۱۳] برای تضمین این واقع‌گرایی، هِرژه مجموعه‌ای از مستندات دربارهٔ راکت‌ها و سفر فضایی جمع‌آوری کرد تا تحقیقات خود را انجام دهد.[۱۴] در این راه، اوولمانس به او کمک کرد و تصاویر راکت‌ها و تأسیسات تحقیقاتی هسته‌ای را جمع‌آوری کرد.[۱۵] بایگانی تحقیقاتی هِرژه شامل مقاله‌ای از مجله آمریکایی کالییرز بود که به این موضوع می‌پرداخت که چگونه انسان می‌تواند به ماه برسد[۱۴] همچنین کتاب‌هایی از پی‌یر روسو و اگوست پیکار.[۱۶] یکی دیگر از آثار مورد استفاده او کتاب فضانوردی (۱۹۵۰)، نوشته فیزیکدان الکساندر آنانوف بود[۱۷] که هِرژه از آوریل ۱۹۵۰ شروع به مکاتبه با او کرده بود.[۱۸] هِرژه همچنین از مرکز تحقیقاتی اتمی ای‌سی‌ئی‌سی بازدید کرد و ارتباطی با مدیر آن، مَکس اوآیو برقرار کرد.[۱۹] هِرژه بسیاری از این اطلاعات فنی را در داستان گنجاند، اما آن‌ها را با لحظات طنزآمیز در هم آمیخت تا داستان برای خوانندگان جوانش قابل فهم‌تر باشد.[۲۰]

طبق گفتهٔ منتقدان ادبی ژان مارک لوفیسیه و رندی لوفیسیه، احتمالاً برخی از تأثیرات تخیلی بر داستان هِرژه شامل رمان ژول ورن به نام به دور ماه (۱۸۷۰) و فیلم آمریکایی هدف کره ماه (۱۹۵۰) بوده است.[۲۱] هِرژه قطعاً تحت تأثیر تعدادی از تصاویر فیلم «هدف کره ماه» که منتشر شده بود، قرار گرفت.[۲۲] سیستم کامپیوتری در مرکز فضایی اسپروژ به‌طور بصری بر اساس یونیواک ۱ ساخته شده بود، اولین کامپیوتری که برای اهداف غیرنظامی ساخته شده بود.[۲۳] هِرژه راکت ماه‌پیمای خود را بر اساس طراحی‌های راکت فاو-۲ که توسط دانشمندان آلمانی در طول جنگ جهانی دوم توسعه یافته بود، طراحی کرد.[۱۴] الگوی قرمز و سفید راه‌راه روی راکت هِرژه بر اساس تصویری از یک راکت فاو-۲ بود که هِرژه در کتاب لسلی ای. سایمون — سرلشکر بازنشستهٔ ارتش ایالات متحده — به نام پژوهش‌های آلمانی‌ها در جنگ جهانی دوم (۱۹۴۷) پیدا کرده بود.[۲۱] او ساخت یک مدل راکت با قطعات جداشدنی را از دستیارش آرتور فان نویین سفارش داد. او مدل راکت را به پاریس برد و آن را به الکساندر آنانوف نشان داد و از او پرسید آیا این مدل واقع‌گرایانه است و می‌تواند نمایشی از آنچه که یک راکت ماه باید به نظر برسد، باشد. سپس او و دستیارانش از مدل برای طراحی دقیق صفحات کمیک استفاده کردند.[۲۴]

هِرژه همچنین یک حضور کوتاه از ادگار پ. یاکوبس در داستان گنجاند و او را به‌عنوان الگوی یک دانشمند که در صفحه ۴۰ از هدف کره ماه ظاهر می‌شود، به تصویر کشید؛ این اشاره‌ای به حضور ادگار پ. یاکوبس در یکی از معماهای بلیک و مورتیمر به نام «معمای هرم بزرگ» (۱۹۵۴) بود، که در آن یاکوبس به هِرژه اشاره کرده بود.[۲۵]

انتشار

[ویرایش]
جلد مجله تن‌تن که نخستین بار، انتشار قریب‌الوقوع یک ماجراجویی سفر به ماه را اعلام کرد.

هِرژه داستان آینده را با دو جلد متوالی از مجله تن‌تن اعلام کرد که هرکدام ماه را به تصویر می‌کشیدند.[۲۶] هدف کره ماه از ۳۰ مارس ۱۹۵۰ به‌صورت هفتگی در مجله تن‌تن بلژیک به زبان فرانسوی آغاز شد.[۲۷] سپس از ۱۱ مه ۱۹۵۰، انتشار آن در نسخه فرانسوی مجله شروع شد.[۲۷] در این مدت، تغییراتی در شیوهٔ کار هِرژه به وجود آمد؛ در ۶ آوریل ۱۹۵۰، او استودیو هرژه را به‌عنوان یک شرکت سهامی عام تأسیس کرد.[۲۸] استودیو هرژه در خانهٔ او در خیابان دلور در بروکسل مستقر بودند[۲۹] و هِرژه خانهٔ جدیدی که در اوتینی-لوون‌لنو خریداری کرده بود را محل اصلی اقامت خود و همسرش ژرمن قرار داد.[۳۰] استودیو هرژه نه‌تنها از هِرژه حمایت شخصی می‌کردند، بلکه پشتیبانی فنی برای پروژه‌های جاری او فراهم می‌آوردند.[۳۱] او در مارس ۱۹۵۱ بوب دو مور را به‌عنوان دستیار اصلی خود در استودیو استخدام کرد.[۳۲] در ۷ سپتامبر ۱۹۵۰، تنها شش ماه پس از آغاز انتشار، داستان به دلیل مشکلات سلامتی هِرژه متوقف شد، زیرا او دچار یک بحران عصبی دیگر شده بود و اگزما هم دست‌ها بروز کرده بود. در ۹ آوریل ۱۹۵۲، داستان دوباره در مجله تن‌تن ادامه یافت.

این داستان سپس توسط انتشارات کسترمن در سال ۱۹۵۳ تحت عنوان هدف کره ماه منتشر شد.[۲۷] عنوان کتاب انتخابِ خودِ هرژه بود، زیرا پیشنهاد کسترمن برای نامیدن آن به‌عنوان «تن‌تن و راکت هسته‌ای» را رد کرده بود.[۳۳] برای انتشار در قالب کتاب، داستان دوباره رنگ‌آمیزی شد و تغییرات مختلفی در آن ایجاد گردید؛ به‌عنوان مثال، در نسخهٔ سریالی، یونیفرم‌های کارکنان سبز بودند که در نسخهٔ کتاب به رنگ آبی تغییر یافتند.[۲۱] تعدادی از صحنه‌ها نیز حذف شدند، از جمله صحنه‌ای که میلو به‌طور تصادفی توسط هادوک به فضا پرتاب می‌شود یا دوپونت و دوپونط که در حین قدم زدن بر روی ماه گم می‌شوند.[۲۱] هِرژه یک نسخه از کتاب را به الکساندر آنانوف ارسال کرد و در پیامی نوشت: «کمک شما، دانش شما، بی‌قیمت بوده است و این امکان را برای من فراهم آورد که شخصیت‌های کوچک من را به ماه بفرستم… و آن‌ها را سالم و سلامت به زمین بازگردانم.»[۳۴] ترجمهٔ انگلیسی کتاب در سال ۱۹۵۹ منتشر شد.[۵]

در سال ۱۹۶۹، به مناسبت فرود آپولو ۱۱ بر روی ماه، هِرژه تصویری را تولید کرد که در آن نیل آرمسترانگ، فضانورد ناسا به ماه رسیده است و توسط تن‌تن، میلو، هادوک و تورنسل که گل‌ها و تابلویی برای خوشامدگویی به او در دست دارند، استقبال می‌شود.[۵] همان سال، مجلهٔ فرانسوی پاری مچ از او خواست تا یک کمیک کوتاه به‌منظور مستند کردن فرودهای آپولو ۱۲ تولید کند.[۳۵]

تحلیل انتقادی

[ویرایش]

ژان مارک لوفیسیه و رندی لوفیسیه باور داشتند که این داستان دو بخشی «به تورنسل تعلق دارد»، زیرا «بینش کیهانی اوست که داستان را به جلو می‌برد».[۳۶] آن‌ها همچنین عقیده داشتند که ولف شخصیتی منحصربه‌فرد در مجموعهٔ ماجراهای تن‌تن است و او را شبیه شخصیت‌هایی در رمان‌های جان لوکاره دانستند.[۳۶] آن‌ها ماجراجویی ماه را «هِرژه در اوج خودش… دستاوردی پیروزمندانه در هر سطح» توصیف کردند و به هر دو بخش داستان پنج ستاره از پنج ستاره دادند.[۳۷] هری تامسون کل ماجراجویی ماه را «شاهکار فنی» خواند، به‌دلیل نمایش «به‌طرز شگفت‌آوری دقیق» از ماه.[۳۸] پیر آسولین، زندگینامه‌نویس هِرژه، معتقد بود این دو ماجراجویی مربوط به ماه «مرحله‌ای در تحول کارهای هِرژه» را نشان می‌دهند.[۳۹] در مقابل، بنوآ پیترس، دیگر زندگینامه‌نویس هِرژه، از این داستان دو بخشی انتقاد کرد و گفت آن‌ها «نه شادابی و پویایی» «اسب شاخدار / گنج‌های راکام» را دارند و «نه ویژگی فراطبیعی» «هفت گوی بلورین / معبد خورشید» را.[۴۰]

در مطالعهٔ روان‌کاوانه‌اش دربارهٔ ماجراهای تن‌تن، ژان-ماری آپوستولیدس، منتقد ادبی، داستان دو بخشی «هدف کره ماهروی ماه قدم گذاشتیم» را به‌دلیل «توجه دقیق و موشکافانه به حقایق علمی» ستود، اما افزود که همین امر موجب شده داستان «لحنی آموزشی» پیدا کند.[۴۱] او افزود که در این داستان‌ها، تقسیم‌بندی اصلی دیگر «خیر و شر» نیست، بلکه «حقیقت و خطا» ست.[۴۱] آپوستولیدس معتقد بود که تورنسل باوجود این‌که «شخصیتی سخت‌گیر و تاحدی مضحک» است، با دستاوردهای علمی‌اش به «قامتی عظیم» می‌رسد و شوالیه فرانسوا دو هادوک (از اسب شاخدار) را به‌عنوان «نیاکان بنیان‌گذار» مجموعه پشت‌سر می‌گذارد.[۴۲] او سپس ادعا می‌کند که با تبدیل شدن تورنسل به «نیای مقدس»، سفر به ماه به «یک جست‌وجوی عرفانی» تبدیل می‌شود که علم در آن نقش دین راهنما را دارد.[۴۳] او با مقایسهٔ این داستان با معبد خورشید، پیوندهای نمادین میان مرکز علمی و معبد خورشید اینکا برقرار می‌کند، اما اشاره می‌کند که در اینجا تورنسل «کاهن اعظم» است، نه قربانی، همان‌طور که در داستان قبلی بود.[۴۴] آپوستولیدس با بحث دربارهٔ راکت ماه‌پیما در این داستان‌ها، آن را شیئی شبیه آلت مردانه توصیف می‌کند که به «قلمرو بکر» ماه نفوذ می‌کند.[۴۵] در عین حال، او راکت را «رحم مادرانه» می‌نامد که کاوشگران فضا در آن می‌خوابند.[۴۵]

تام مک‌کارتی بیان کرد که در داستان دو بخشی «هدف کره ماهروی ماه قدم گذاشتیم»، تورنسل «جایگاه خود هِرژه در زمان جنگ را در قالبی پساجنگی تجسم می‌بخشد»، و نمایانگر نابغه‌ای است که کارش او را به جلو می‌راند، بی‌آنکه فعالیت‌هایش الزاماً تابع اهداف سیاسی و ملی باشند.[۴۶] او پیشنهاد کرد که صحنه‌ای که کاپیتان هادوک بر اسب چوبی پانتومیم سوار می‌شود، در تضاد است با بسیاری از صحنه‌هایی که هادوک در ماجراهای مختلف از پشت اسب به پایین پرت می‌شود.[۴۷] مک‌کارتی همچنین صحنه‌ای که تورنسل هنگام ربوده شدن راکت توسط دشمن فریاد می‌زند و موی خود را می‌کند، بازتابی از اضطراب‌های خود هِرژه دربارهٔ انتشار و تفسیر آثارش توسط خوانندگان دانست.[۴۸] او معتقد بود چندین صحنه در هدف کره ماه بازتاب‌دهندهٔ مضامین تکرارشونده در مجموعه‌اند؛ برای مثال، تلاش هادوک برای قاچاق ویسکی به سیلداوی بازتابی از قاچاق گنج در اسب شاخدار است،[۴۹] همچنین «اصلاح» مربوط به اینکه دوپونت و دوپونط جاسوس نیستند، منعکس‌کنندهٔ مضمون اصلاحات مکرر در سری است.[۵۰] او همچنین بر این باور بود که نمونه‌ای از «بی‌پروایی پنهان» هِرژه در هدف کره ماه وجود دارد، زیرا نموداری بالای سر تورنسل در یکی از صحنه‌ها شبیه نشیمنگاه است.[۵۱]

اقتباس

[ویرایش]

در سال ۱۹۵۷، شرکت انیمیشن بل‌ویزیون یک مجموعه اقتباس رنگی به نام ماجراهای تن‌تن اثر هرژه بر اساس کمیک‌های اصلی هرژه تولید کرد و هشت ماجرا از مجموعهٔ تن‌تن را در قالب قسمت‌های پنج‌دقیقه‌ای روزانه اقتباس نمود. هدف کره ماه نخستین داستانی بود که در مجموعهٔ دومِ انیمیشن اقتباس شد؛ این نسخه را ری گوسنس کارگردانی کرد و گِرِگ، کارتونیست نام‌آشنا که بعدها سردبیر مجلهٔ تن‌تن شد، آن را نوشت.[۵۲]

در سال ۱۹۹۱، یک مجموعهٔ دومِ انیمیشنی به نام ماجراهای تن‌تن بر اساس ماجراهای تن‌تن تولید شد؛ این‌بار با همکاری استودیوی فرانسوی ایلیپسنیم و شرکت انیمیشن کانادایی نلوانا. هدف کره ماه چهاردهمین داستانی بود که اقتباس شد و در قالب دو قسمت بیست‌دقیقه‌ای ارائه گردید. این مجموعه به کارگردانی استفان برناسکونی ساخته شد و به‌دلیل «وفاداری چشمگیر» به کمیک‌های اصلی تحسین شده است، تا آنجا که انیمیشن به‌طور مستقیم از پنل‌های هرژه اقتباس شده بود.[۵۳]

منابع

[ویرایش]

پانویس

[ویرایش]
  1. Hergé 1959, pp. 1–19.
  2. Hergé 1959, pp. 20–22.
  3. Hergé 1959, pp. 23–46.
  4. Hergé 1959, pp. 47–62.
  5. 1 2 3 4 Farr 2001, p. 135.
  6. 1 2 Peeters 2012, p. 218.
  7. Goddin 2009, p. 189.
  8. Thompson 1991، pp. 138–139; Farr 2001، p. 138; Lofficier و Lofficier 2002، p. 65; Peeters 2012، p. 218.
  9. Peeters 1989، p. 94; Thompson 1991، p. 139; Peeters 2012، p. 218.
  10. Thompson 1991، p. 139; Peeters 2012، pp. 220–221.
  11. Assouline 2009, p. 172.
  12. Peeters 1989، p. 94; Farr 2001، p. 135.
  13. Peeters 1989, p. 94.
  14. 1 2 3 Farr 2001, p. 136.
  15. Assouline 2009، p. 172; Peeters 2012، p. 222.
  16. Assouline 2009, p. 170.
  17. Lofficier و Lofficier 2002، p. 65; Goddin 2011، p. 8.
  18. Peeters 2012, p. 225.
  19. Assouline 2009، pp. 170–171; Peeters 2012، p. 225.
  20. Thompson 1991, p. 143.
  21. 1 2 3 4 Lofficier & Lofficier 2002, p. 65.
  22. Goddin 2011, p. 10.
  23. Goddin 2011, p. 22.
  24. Peeters 1989، p. 95; Thompson 1991، pp. 142–143; Farr 2001، p. 136; Assouline 2009، p. 171; Peeters 2012، p. 227.
  25. Farr 2001، p. 141; Goddin 2011، p. 20; Peeters 2012، p. 243.
  26. Goddin 2011, p. 7.
  27. 1 2 3 Lofficier & Lofficier 2002, p. 63.
  28. Farr 2001، p. 141; Assouline 2009، p. 147; Peeters 2012، p. 226.
  29. Peeters 2012, p. 226.
  30. Peeters 2012, p. 229.
  31. Assouline 2009, p. 148.
  32. Assouline 2009، pp. 152–153; Peeters 2012، p. 231.
  33. Goddin 2011, p. 27.
  34. Goddin 2011, p. 38.
  35. Farr 2001، p. 135; Lofficier و Lofficier 2002، p. 66.
  36. 1 2 Lofficier & Lofficier 2002, p. 64.
  37. Lofficier & Lofficier 2002, p. 66.
  38. Thompson 1991, p. 138.
  39. Assouline 2009, p. 174.
  40. Peeters 1989, p. 97.
  41. 1 2 Apostolidès 2010, p. 179.
  42. Apostolidès 2010, p. 182.
  43. Apostolidès 2010, p. 184.
  44. Apostolidès 2010, pp. 184–185.
  45. 1 2 Apostolidès 2010, p. 186.
  46. McCarthy 2006, p. 42.
  47. McCarthy 2006, p. 132.
  48. McCarthy 2006, p. 189.
  49. McCarthy 2006, p. 127.
  50. McCarthy 2006, p. 23.
  51. McCarthy 2006, p. 109.
  52. Lofficier & Lofficier 2002, pp. 87–88.
  53. Lofficier & Lofficier 2002, p. 90.

کتاب‌شناسی

[ویرایش]