مکتب اتریش

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو
فارسیEnglish

اقتصاد اتریشی یا مکتب اتریشی (به آلمانی: Österreichische Schule) که به مکتب وین نیز مشهور است یکی از مکتب‌های اندیشهٔ اقتصادی خارج از جریان اصلی است که بر سازمان‌یابی خودبه‌خودی بر اساس ساز و کار قیمت‌‌ها تأکید دارد. فردگرایی روش‌شناختی و خنثی نبودن پول از دیگر مشخصه‌های فکری آن است.

نام‌گذاری[ویرایش]

نام این مکتب از بنیان‌گذاران و هواداران نخستین خود، که شهروندان امپراتوری هابزبورگ اتریش بودند، از جمله کارل منگر، اویگن فن بوم-باورک، لودویگ فن میزس، و برندهٔ جایزهٔ نوبل، فردریش هایک مشتق شده‌است. امروزه، پیروان مکتب اتریش از سراسر جهان هستند، اما بیشتر با عنوان اقصاددانان اتریش و آثار آنان با عنوان اقتصاد اتریشی نامیده می‌شود.

تاریخچه[ویرایش]

تولد مکتب اتریشی در علم اقتصاد به چاپ کتاب اصول علم اقتصاد به نوشته کارل منگر در سال ۱۸۷۱بر می‌گردد. شایستگی و سهم اصلی نویسنده، در توانایی او در پذیرفتن و ترغیب نوعی سنت فکری است که در کاتولیگ گرایی اروپا ریشه دارد و منادیان به دورهٔ ظهور فلسفه یونانی و حتی به‌طور دقیق تر، به افکار دیرپای حقوقی، فلسفی و سیاسی روم قدیم بازمی‌گردد. هستهٔ این ایدهٔ بنیادین اساس استدلال میزس را در امکان‌ناپذیری نظریه برنامه‌ریزی اجتماعی تشکیل می‌دهد. در طول قرون وسطی این ایده از طریق انسان گرایی (امانیسم) مسیحی و فلسفهٔ آکویناسی حقوق طبیعی حفظ و تقویت شده که به عنوان مجموعه‌ای از اصول اخلاقی مافوق قدرت هر دولت زمینی تصور می‌شدند. این خط فکری بهتر از همه توسط نظریه پردازان بزرگ مکتب سالامانکبادر در عصر طلایی اسپانیا تکمیل شد که باید بدون شک به عنوان پیشتازان اصلی مکتب اتریش اقتصاد محسوب شوند.[۱]

موج نخست[ویرایش]

مکتب اتریش در اواخر سدهٔ نوزدهم و اوایل سدهٔ بیستم گسترش یافت. اقتصاددانان اتریشی نظریهٔ ارزش نئوکلاسیک و نظریهٔ ارزش ذهنی (سوبژکتیویسم) را که جریان‌های اصلی اندیشهٔ اقتصادی معاصر بر آن‌ها متکی است، توسعه دادند و مسئلهٔ محاسبات اقتصادی که از اقتصاد نامتمرکز بازار آزاد در مقابل تخصیص منابع یک اقتصاد برنامه‌ریزی متمرکز دفاع می‌کند، مطرح کردند.

اقتصاددانان لیبرتارین مجتمع در مکتب اتریش تحت تأثیر قهرمان فکری‌شان، جان لاک، معتقدند که این قیود حداقلی، باید مبتنی بر آزادی‌های فردی، حقوق برابر باشند.

البته به غیر از اتحادیه‌های موقتی که در زمان مجادله بر سر روش‌شناسی بین اتریشی‌ها و نئوکلاسیک‌ها صورت پذیرفت بود، در سال‌های آخر قرن ۱۹ و اوایل قرن ۲۰ هم‌زمان مجموعه مجادلاتی نیز بین آن‌ها درگرفته بود که باورک در آن شرکت داشت. بوم باورک، مارشال را برای جلوگیری از ترویج انقلاب ذهن‌گرایی منگر در دنیایی انگلیسی‌زبان و خصوصاً برای تلاش وی جهت بازسازی افکار قدیمی عینی‌گرایانهٔ ریکاردو انتقاد کرد. در واقع مارشال از استعارهٔ قیچی دولبه (عرضه و تقاضا) استفاده کرد، که با هم قیمت تعادلی را در بازار تعیین می‌کنند، که شامل هزینه‌های تولید در طول زمان است؛ و بوم باورک واکنش شدیدی به مارشال نشان داد و بیان کرد که اقتصاددانان انگلیسی این واقعیت را نادیده می‌گیرند که هزینه نیز ارزش ذهنی است.[۲]

علاوه بر توسعهٔ نظریه سرمایه، بوم باورک نقدهای سهمگینی بر همهٔ نظریه‌های پیشین در خصوص ظهور پدیدهٔ بهره وارد کرد، و تحلیل نقادانهٔ وی به ویژه در ارتباط با نظریهٔ مارکسیستی استثمار و نظریه‌هایی بود که ریشهٔ ظهور بهره را در بهره‌وری نهایی سرمایه معرفی کرد. به‌علاوه او یک نظریهٔ کاملاً جدید دربارهٔ ظهور عرضه کرد که بر واقعیت ذهنی ترجیح زمانی مبتنی بود.[۲]

بین دو جنگ[ویرایش]

تا دههٔ ۱۹۳۰ اقتصاددانان از مدل تعادل به عنوان نوعی ابزار فکری کمکی به منظور تسهیل توسعهٔ نظریه دربارهٔ فرآینده واقعی بازار استفاده می‌کردند. باوجود این در طول این دهه، اکثر اقتصاددانان از نگاه به تعادل به عنوان یک وسیلهٔ صرفاً کمکی دست برداشته‌اند و به تدریج به این مدل صرفاً به چشم یک موضوع مهم پژوهشی توجه کرده‌اند. درطی این دوره اقتصاددانان نئوکلاسیک تعادل را به نقطهٔ کانونی تحقیقات تبدیل کرده و به‌طور کلی، اقتصاددانان علاقه به مطالعه فرایند پویایی بازار را از بین برده‌اند. با این حال تا زمانی که میزس مشارکت‌های نظری خود را ارائه نداده بود، نظریه پردازان مکتب اتریش از حیطهٔ روش‌شناسی ای که آن‌ها را از همکاران طرف دار تعادل نئوکلاسیک جدا می‌کرد، کاملاً آگاه نبودند. آنان این آگاهی را در نتیجهٔ دو مباحثهٔ مهم دیگر که مکتب اتریش در آن درگیر بود، به دست آوردند:مباحثه برسرعدم امکان‌پذیری سوسیالیسم و جدال بین هایک و کینز.[۳]

میزس از ابتدای زندگی آکادمیک خود، زمانی که حاضر شدن در سمینارهای بوم باورک را شروع کرد، نیز به توسعهٔ کاربرد مفهوم ذهن گرا از اقتصاد را تشخیص داد که منگر آن را در حوزهٔ پول و اعتبار و تخلیل اثرات سیاست‌های پولی و اعتباری بر ساختار کالاهای سرمایه‌ای پذیرفته بود و بوم باورک نیز آن را بررسی کرده بود؛ بنابراین در سال ۱۹۱۲، در سن ۳۱سالگی، اولین ویرایش از کتاب نظریه پول و اعتبار را چاپ کرد.[۴]

این مشارکت اولیه میزس در حوزهٔ پولی قدم بزرگی رو به جلو بود و مکتب پویایی اتریش و ذهنیت گرایی را با به کار بردن در نظریهٔ پول و مبنا قرار دادن ارزش پول در نظریهٔ مطلوبیت نهایی، توسعه بخشید. درواقع، میزس اولین کسی بود که مشکل به ظاهر غیرقابل حل استدلال دوری را حل کرد در حالی که تا آن زمان فکر می‌کردند کاربرد نظریهٔ مطلوبیت نهایی برای پول بسیار دشوار است. درحقیقت، قیمت یا قدرت خرید پول توسط عرضه و تقاضای آن تعیین می‌شود:تقاضای پول، به نوبهٔ خود از انسان نشئت می‌گیرد، نه بر مبنای مطلوبیت مستقیم پول بلکه دقیقاً بر مبنای قدرت خرید آن.[۴]

پس از جنگ دوم جهانی[ویرایش]

اقتصاد اتریشی، در اواخر قرن بیستم، با کارهای اقتصاددانانی چون ایزرائل کرزنر و لودویگ لاخمان اعتبار بیشتری یافت و پس از آنکه فردریش هایک موفق به دریافت نوبل اقتصاد شد، توجهات دوباره به سمت آن جلب شد.[۵]

اعطای جایزهٔ نوبل در یک سال بعد از مرگ میزس و در سال ۱۹۷۴به نخبه‌ترین شاگرد او هایک، و افزایش بی‌اعتباری نظریهٔ اقتصاد کلان کینزی و تجویزهای مداخله گرایان، خیزش عظیمی بین‌المللی را برای توسعهٔ آموزه‌های مکتب اتریش فراهم کرد.

دو تن از درخشان‌ترین شاگردان میزس در آمریکا، مودای آن رتبارد و ایزرائل کرزنر، نقش پیشرو را در تجدید حیات مکتب اتریش احیا کردند.

فروپاشی دیوار برلین و سوسیالیست واقعی، تاتیر برجسته‌ای را روی پارادایم نئوکلاسیک که مدت‌ها غالب بود و به‌طور کلی روی روش ادارهٔ اقتصاد، گذاشته‌است. به همین دلیل آشکارا به نظر می‌رسد که در علم اقتصاد یک خطای جدی رخ داده‌است، چرا که به استثنای مکتب اتریش، اقتصاددانان قادر به پیش‌بینی و تحلیل مناسب چنین رویدادهای مهم و سرنوشت‌سازی نبوده‌اند؛ که این موضوع باعث شهرت مکتب اتریش شد.[۴]

مکتب ویرجینیا[ویرایش]

مکتب اتریش نزدیکی زیادی با مکتب ویرجینیا دارد. جیمز ام. بیوکنن، اقتصاددان و برنده نوبل اقتصاد ۱۹۸۶ بنیان‌گذار مکتب ویرجیانا، اغلب به عنوان اقتصاددان اتریشی یاد می‌شود. خود او اذعان می‌دارد «مطمئناً احساس تعلق زیادی به اقتصاد اتریشی دارم و به اینکه اقتصاددانی اتریشی خوانده شوم، معترض نیستم. محتملا هایک و میزس مرا اقتصاددان اتریشی می‌دانستند، هرچند برخی بر این عقیده نیستند.»[۶]

روش‌شناسی[ویرایش]

اتریشی‌ها، به ویژه از منتقدان مفهوم محدود علم اقتصاد هستند که این انتقادات از رابینز و تعریف معروفش از اقتصاد نشئت گرفته‌اند. به بیان رابینز:

«اقتصاد علمی است که رفتار انسان را به مثابه رابطه‌ای بین اهداف و ابزار کمیاب که استفاده‌های جایگزین دارند، مطالعه می‌کنند.»[۷]

پیش فرض رابینز (از علم اقتصاد) به‌طور تلویحی اشاره به داشتن دانش معین در خصوص ابزار و اهداف دارد و مسئلهٔ اقتصادی را به مسئلهٔ فنی تخصیص صرف، حداکثرسازی یا بهینه‌سازی (با وجود قیدهای معین و شناخته شده)، تقلیل می‌دهد. به بیان دیگر، درک رابینز از اقتصاد منعکس‌کنندهٔ عصارهٔ پارادایم نئوکلاسیک است و می‌توان آن را با روش‌شناسی مکتب اتریش (به شکلی که امروزه درک می‌شود) کاملاً غریبه دانست. همچنین، رابینز انسان را به صورت یک انسان مکانیکی تصور می‌کند: کاریکاتور ساده‌ای از انسان که فقط به صورت منفعل به رخدادها واکنش نشان می‌دهد. در مقابل این نوع نگرش، نگرش میزس، کرزنر و بقیهٔ اتریشی‌ها قرار دارد که عقیده دارند که انسان چندان تخصیص دهندهٔ ابزار مشخص به اهداف مشخص نیست، بلکه درحالی که به گونه‌ای مداوم از گذشته می‌آموزد و از تخیل خود برای کشف خلق آینده استفاده می‌کند، در جستجوی اهداف و ابزار جدید است؛ بنابراین، منظر اتریشی‌ها اقتصاد شکل دهندهٔ بخشی از یک علم گسترده‌تر و عمومی تر یا به عبارتی یک نظریهٔ کلی از کنش انسان -نه صرفاً نظریه‌ای از تصمیم یا انتخاب انسان- است.

مکتب اتریش در خصوص رابطهٔ بین نظریه و دنیایی واقعی و در خصوص حالتی که در آن پیش‌بینی صورت می‌گیرد، با نگرش نئوکلاسیک‌ها تفاوت اساسی دارد. همچنین در منظر اتریشی‌ها این حقیقت توجیه می‌شود که یک مشاهده گر علمی، نمی‌تواند اطلاعات ذهنی را به دست آورد که کارآفرینان (کنشگران واقعی) که پیشروان فرایندهای اجتماعی هستند مداوم و در حالتی نامتمرکز در حال کشف و خلق آن هستند و نیز اعتقاد آن‌ها مبنی بر این که درست آزمایی تجربی به لحاظ نظری درعلم اقتصاد غیرممکن است توجیه می‌شود.[۸]

نحوه به‌کارگیری ریاضیات[ویرایش]

اتریشی‌ها و نئوکلاسیک‌ها بر سر کاربرد صورت گرایی ریاضیاتی در تحلیل اقتصادی اختلاف نظر دارند. از ابتدا بنیان‌گذار مکتب اتریش، کارل منگر به دقت به فایدهٔ گفتار لفظی و شفاهی (در مقابل زبان ریاضی) اشاره کرد، برای مثال گفتار شفاهی می‌تواند ذات و ماهیت پدیده‌های اقتصادی را بفهماند، در حالی که زبان ریاضیات قادر به این کار نیست.

صورت گرایی ریاضیاتی به ویژه برای بیان کردن وضعیت تعادل اقتصادی مناسب است که اقتصاددانان نئوکلاسیک به مطالعهٔ آن می‌پردازند، اما به ما این اجازه را نمی‌دهد تا واقعیت ذهنی زمان را با کمی از خلاقیت کارآفرینانه ادغام کنیم که هر دو آن‌ها از مشخصه‌های اساسی گفتمان تحلیلی نظریه پردازان اتریشی هستند.[۸]

اصول بنیادین روش شناسانه[ویرایش]

فریتس ماخلوپ دیدگاه‌های نوعی تفکر اقتصادی اتریشی را فهرست کرده‌است.[۹]

(۱) فردگرایی روش‌شناسانه: در توضیح پدیده‌های ما باید به کنش‌ها (یا عدم کنش‌های) افراد برگردیم؛ گروه‌ها یا «مجموعه‌ها» نمی‌توانند جز از طریق کنش فرد فرد اعضا کنشی صورت دهند.
(۲) ذهنیت‌گرایی روش‌شناسانه: در توضیح پدیده‌های اقتصادی ما باید به قضاوت‌ها و انتخاب‌های افراد بر مبنای دانشی که دارند یا فکر می‌کنند دارند و همهٔ انتظاراتی برگردیم که آنان در خصوص تحولات خارجی و خصوصاً نتایج کنش‌های دلخواه‌شان دارند.
(۳) سلیقه‌ها و ترجیحات: ارزش‌گذاری‌های ذهنی کالاها و خدمات تقاضا برای آن‌ها را تعیین می‌کنند. به نحوی که بهای آن‌ها تحت تأثیر مصرف‌کنندگان (واقعی و احتمالی) قرار می‌گیرد.
(۴) هزینه‌های فرصت: هزینه‌هایی که تولیدکنندگان و دیگر بازیگران اقتصادی با آن‌ها محاسبه می‌کنند بازتاب دهندهٔ فرصت‌های دیگری ست که باید مقدم باشد؛ چنان‌که خدمات تولیدی برای یک منظور به کار گرفته شوند، همه دیگر کاربردها باید قربانی شوند.
(۵) مارژینالیسم: در همه طراحی‌های اقتصادی، ارزش‌ها، هزینه‌ها، درآمدها، کارامدی، غیره بر اساس اهمیت آخرین واحد اضافه شده یا کم شده از کل تعیین می‌شوند.
(۶) ساختار تولید و مصرف: تصمیمات برای پس‌انداز بازتاب دهندهٔ «ترجیحات زمانی» در خصوص مصرف در آینده فوری، آینده یا نامشخص است، و سرمایه‌گذاری‌ها با در نظر گرفتن خروجی‌های بزرگتر مورد انتظار در صورت اجرای روندهای تولیدی زمانبرتر انجام می‌شوند.

دو اصل مهم مورد اعتقاد شاخهٔ میزسی اقتصاد اتریشی را باید به فهرست افزود:

(۷) اقتدار مصرف‌کننده: تأثیری که مصرف‌کنندگان بر تقاضای مؤثر کالاها و خدمات و از طریق قیمت‌هایی که در بازارهای رقابتی آزاد حاصل می‌شوند، بر برنامه‌های تولیدی تولیدکنندگان و سرمایه‌گذاران دارند، تنها واقعیتی مستند نیست بلکه هدف مهمی است که تنها با اجتناب کامل از دخالت دولتی در بازارها و محدودیت‌ها بر آزادی فروشندگان و خریداران از تعقیب قضاوت خود در خصوص کمیت‌ها، کیفیت‌ها، و قیمت‌های محصولات و خدمات قابل دستیابی است.
(۸) فردگرایی سیاسی: تضمین آزادی سیاسی و اخلاقی تنها زمانی ممکن خواهد بود که آزادی کامل اقتصادی به فرد داده شود. محدودیت‌ها بر آزادی اقتصادی دیر یا زود، به گسترش فعالیت‌های اجبارانهٔ حکومت به حوزهٔ سیاسی می‌انجامد، که منجر به تضعیف و نهایتاً نابودی آزادی حیاتی فردی می‌شود که جوامع سرمایه‌داری در قرن نوزدهم توانستند بدانها دست یابند.

نگرش مکتب اتریش به دیگر نظریات اقتصادی[ویرایش]

انتقادات از جریان نئوکلاسیک[ویرایش]

نقدهای اصلی که اتریشی‌ها بر نئوکلاسیک‌ها وارد می‌کنند و اتفاقاً این انتقادات از ویژگی‌های متمابزکنندهٔ مکتب اتریش اند و عبارت اند از:

  1. نئوکلاسیک‌ها به‌طور گسترده‌ای بر حالت‌های تعادل از طریق مدل‌های حداکثر سازی تأکید دارند که پیش‌فرض اصلی آن این است که کنشگران اطلاعاتی نیازمند تابع‌های هدف متناظر بوده و قیدهای این توابع معین هستند.
  2. نئوکلاسیک‌ها به‌طور قراردادی متغیرها و پارامترها را برای تابع هدف ومحدودیت‌ها انتخاب نموده و با این کار علاقه مندند، فقط جنبه آشکار را در نظر گرفته و سایر جنبه‌ها را با وجود اهمیت بسار زیادشان به صورت تجربی قابل مدیریت نیستند، (مثل ارزش‌های اخلاقی، عادت‌ها، سنت‌ها، نهادها و…) نادیده بگیرند.
  3. نئوکلاسیک‌ها بر مدل‌های تعادلی متمرکز شده‌اند که با اثرات علی ــ معلولی با صورت گرایی ریاضیاتی برخورد و بینابراین آن‌ها را مخفی می‌کند.

۴. نئوکلاسیک‌ها، فقط از تفاسیر واقعیت‌های تاریخی برای نتیجه‌گیری‌های نظری استفاده می‌کنند، تفاسیری که شاید در موقعیت‌های خاص با اهمیت باشند، اما از لحاظ نظری نمی‌توانند در یک مقیاس جهانی معتبر باشند، چرا که آن‌ها فقط دانشی را بازتاب می‌دهند که به اقتضای تاریخ حاصل شده‌است.[۴]

انتقاد از سوسیالیسم[ویرایش]

یگی دیگر از نظرات مهم میزس، نظریهٔ دربارهٔ امکان‌ناپذیری سوسیالیسم است. میزس باور داشت که دیدگاه ذهنیت گرای اتریشی، این امکان‌ناپذیری واضح است و محققان نئوکلاسیک به دلیل رویکرد روش شناسانهٔ اشتباهی که در تحقیقات خود به کار می‌گرفته‌اند، متوجه آن نشده‌اند؛ به ویژه آن که آن‌ها مدل‌های وضعیت تعادل را بنا کرده‌اند و فرض می‌کنند همهٔ اطلاعات لازم در دسترس هستند: این توهم که یک نظم عقلایی از مدیریت اقتصادی بر مبنای مالکیت عمومی ابزارهای تولید در یک جامعه امکان‌پذیر است، در نظریهٔ ارزش اقتصاددانان کلاسیک ریشه دارد و استمرار آن نیز به خطا و شکست برخی از اقتصاددانان مدرن برای اندیشیدن و سازگاری با دکترین نهایی نظریهٔ ذهن گرا بازمی‌گردد. در حقیقت، اشتباه این مکاتب بود که ایده‌های سوسیالیست را حیات بخشید.[۱۰]

طبق نظر میزس، منشأ همهٔ تصمیمات، ارزش گذاری‌ها و دانش در ظرفیت خلاق کنشگر انسانی قرار می‌گیرد و بنابراین هر نظام مبتنی بر اعمال فشار شدید علیه کنش انسانی آزاد آن چنان‌که دربارهٔ سوسیالیسم و در مقیاس کوچکتر دربارهٔ مداخله گرایی صادق است. میزس فهمید که محاسبه و حسابگری اقتصادی که تحت عنوان قضاوت در خصوص ارزش مرتبط با نتایج گزینه‌های مختلف رو در روی کنشگر فهمیده می‌شود، نیازمند دسترسی به اطلاعات دسته اول است که در سیستمی مانند سوسیالیسم که مبتنی بر ممانعت و اجبار است ناممکن است؛ و همچنین، کم و بیش، مبادلهٔ داوطلبانه -که در آن ارزش گذاری‌های افراد آشکار، کشف و خلق می‌شود و استفادهٔ آزادانه از پول به عنوان یک وسیلهٔ مبادلهٔ پذیرفته شده و شناخته شده، بستگی دارد.[۴]

مفهموم و تحلیل حسابگری اقتصادی و اهمیت آن در حوزهٔ نظریهٔ اقتصادی، یکی از حیاتی‌ترین جنبه‌های اندیشهٔ میزس را ایجاد کرد. شاید به لحاظ نظری بزرگترین شایستگی میزس در این حوزه، مشخص کردن ارتباط بین دامنه ذهنی و درونی ارزش‌گذاری فرد (قلمرو و رتبه‌ای) و دامنهٔ بیرونی برآوردهای قسمت بازار در شکل واحدهای پولی باشد (قلمرو شمارشی برآورد اقتصادی) هر زمان که ارزش گذاری‌های ذهنی متفاوت گروه‌ها، یک مبادلهٔ بین فردی را برانگیزاند که در یک قیمت بازاری و نرخ سنتی مبادله در واحدهای پولی متجای شود، ارتباط بین این دو امکان‌پذیر می‌شود؛ قیمتی با یک ماهیت واقعی مقداری و آشکار که کارآفرینان می‌توانند بعدها به عنوان اطلاعات ارزش‌مند به آن رجوع کرده و در پیش‌بینی رویدادهای آینده و تصمیم‌گیری از آن کمک بگیرند؛ بنابراین، واضح است که اگر کنش آزاد انسانی با ممانعت مواجه شود، مبادلات بین فردی داوطلبانه اتفاق نخواهد افتاد و نتیجه، تخریب پل یا ارتباط ذکر شده در بالا خواهد بود تخریب این ارتباط مناسب و حسابگری اقتصادی را کاملاً ناممکن خواهد کرد.[۱۱] بنابراین میزس نتیجه می‌گیرد که در نبود آزادی بازار، در غیاب پول آزاد یا قیمت بازاری آزاد، هیچ محاسبهٔ اقتصادی عقلایی امکان‌پذیر نیست، زیرا محاسبه عقلایی با اطلاعات ضروری در دسترس انجام می‌شود. میزس ایده‌های اساسی اش دربارهٔ سوسیالیسم را نظام‌مند نموده و آن‌ها را در رساله‌ای انتقادی برجسته اش دربارهٔ این سیستم اجتماعی گنجاند، رساله‌ای که نسخهٔ اول آن در سال ۱۹۲۲به زبان آلمانی چاپ شد و سپس به زبان‌های انگلیسی، فرانسوی و سرانجام اسپانیایی ترجمه شد. نام این اثر سوسیالیسم :تحلیلی اقتصادی و جامعه شناسانه بود.[۱۲]

چرخه کسب و کار[ویرایش]

از دیدگاه مکتب اتریش، ادوار تجاری نه یک پدیدهٔ کاملاً بیرونی هستند (که به ادعای نظریه پردازان شیکاگو با تغییرات پیش‌بینی نشده، شوک‌های ناگهانی و نظایر آن به وجود می‌آیند) و نه آن گونه که کینزی‌ها می‌پندارند، یک فرایند کاملاً درون زا (که با دستمزد‌های واقعی یا اسمی، دستمزدهای کارآ و نظایر آن تحریک می‌شوند) هستند. همان‌طور که می‌دانیم در دیدگاه اتریشی‌ها، ادوار تجاری بیشتر از نهاده‌های پولی یا اعتباری خاصی ناشی می‌شوند (که بانکداری سپردهٔ قانونی توسط یک بانک مرکزی آن را موجب شده‌است). اگر چه امروزه این نهاده‌ها را نهاده‌های معمول بازار در نظر می‌گیرند، اما آن‌ها طی یک فراینده تکاملی ظهور نیافته‌اند بلکه به اجبار از بیرو تحمیل شده‌اند و ناسازگاری‌های سهمگینی را بر فرآینده هماهنگی متناوب در بازار اعمال می‌کنند.

در نتیجه مفهوم اتریشی بازار نواقص و ناملایمات و نتیجه‌گیری‌های افراطی ناشی از دو رویکرد تعادل (شیکاگو و کینزین‌های جدید) را کاملاً بر ملا می‌کند و درجه‌ای از واقعیت گرایی را به تحلیل تزریق می‌کند؛ واقعیت گرایی که از بروز خطاهای فاحش ناشی از دو مکتب تعادل در نظریه و خط و مشی اقتصادی ممانعت می‌کند.[۴]

توصیه‌های سیاستی[ویرایش]

از منظر نظری مکتب اتریش، آنچه حقیقتاً مهم است این نیست که چه کسی دقیقاً فعالیت کارآفرینی را انجام می‌دهد (اگر چه در عمل این دقیقاً مهم‌ترین سؤال است) بلکه مهم این است که شرایط و وضعیتی وجود داشته باشد که در آن هیچ محدودیت ساختاری یا قانونی برای اقدام آزادانه به کارآفرینی وجود نداشته باشد و در نتیجه هر کسی آزاد باشد، از توانایی‌های کار آفرینانه خود، هر چه بهتر استفاده کند تا اطلاعات جدید بیافرینند و از اطلاعات منحصر به فرد و عملی که در هر شرایط خاصی کشف کرده‌است، بهره‌برداری کند. در نتیجه این صرفاً یک تصادف نیست که از نظر سیاسی بیشتر نظریه پردازان اتریش، فیلسوفان طرف دار مکتب آزادی اراده هستند که عمیقاً متعهد به دفاع از اقتصاد بازار و بدون کنترل هستند.

این نه به عهدهٔ اقتصاددانان، بلکه به عهدهٔ روانشناس است که با عمق بیشتری ریشه قدرت غریزی را مطالعه کنند که افراد را بر می‌انگیزاند تا در همهٔ زمینه‌ها بصورتی کارآفرینانه اقدام کنند. در این مرحله، ما فقط بر این اصل اساسی تأکید می‌کنیم:مردم متمایل به کشف اطلاعاتی هستند که به آن علاقه مندند، بنابراین اگر برای تحقق اهداف شان و پیش برد علایق شان آزاد باشند، این هر دو به عنوان محرک‌هایی برای تشویق شان به کارآفرینی عمل می‌کنند و به آن‌ها اجازه می‌دهند که دائماً اطلاعات عملی را درک و کشف کنند که برای تحقق اهداف شان ضروری است. عکس این نیز صحیح است. اگر به هر دلیلی، قلمرو اقدام به فعالیت کارآفرینی در زمینهٔ خاصی از زندگی اجتماعی محدود یا محو شود (از طریق محدودیت‌های حقوقی، نهادی یا سنتی یا اقدامات مداخله گرایانه توسط دولت در اقتصاد)، افراد حتی احتمال تحقق اهداف شان در آن حوزه محدود یا ممنوع را هم در نظر نمی‌گیرند و در نتیجه از آن جا که اهداف قابل دستیابی نیستند، به عنوان مشوق عمل نمی‌کنند و فرد اطلاعات حیاتی برای دستیابی به آن‌ها را نه درک و نه کشف می‌کند. همچنین، در چنین اوضاع و احوالی، حتی افراد زیان دیده از ارزش فراوان و تعداد زیاد اهدافی که در نتیجه این محدودیت‌های نهادی محقق نمی‌شوند، آگاه نخواهند شد (مداخله گرایی دولت در اقتصاد یا سوسیالیسم).

نهایتاً، لازم است به یاد داشته باشیم هر کنشگر قسمتی از اطلاعات عملی را دارد که -همان گونه که می‌دانیم- مایل به کشف و استفاده از آن برای تحقق یک هدف است. علی‌رغم دلالت‌های اجتماعی آن، صرفاً این کنشگر است که این اطلاعات را دارد، یعنی فقط اوست که اطلاعات را آگاهانه دارد و تفسیر می‌کند. روشن است که منظور ما اطلاعات منتشر شده در مجلات کتاب‌ها و روزنامه‌ها یا ذخیره شده روی رایانه‌ها یا بیان شده‌ها از طریق آمار یا غیره نیست. تنها اطلاعات یا دانشی که برای جامعه حیاتی است، آن است که فرد در هر مرحله خاصی از تاریخ، نسبت به آن آگاهی دارد، اگر چه در بیشتر موارد این دانش به صورت ضمنی است. در نتیجه، هر بار کسی اقدام به فعالیت کارآفرینی می‌کند، این کار را به صورتی ویژه، شخصی و غیرقابل تکرار انجام می‌دهد؛ به صورتی که ناشی از تلاش او برای دست یابی به اهداف خاص یا تعقیب نگاهی خاص نسبت به جهان است و همهٔ این‌ها که به صورت محرک عمل می‌کنند، در شرایط و شکل خاص خود در تملک اوست. این امر هر انسانی را قادر می‌سازد تا بر اساس اهداف و شرایط عینی خود اطلاعات یا دانش خاصی را بدست آورد که هیچ فرد دیگری قادر به تجربهٔ آن‌ها به شکلی یکسان نیست. در نتیجه، این که فعالیت‌های کارآفرینی هیچ‌کس را نادیده نگیریم، اهمیت کلیدی می‌یابد. حتی پایین‌ترین افراد، با پایین‌ترین وضعیت اجتماعی یا بی سوادترین افراد، دسته کم قسمت‌های کوچکی از دانش و اطلاعاتی را منحصراً در اختیار دارند که ممکن است در مسیر وقایع اجتماعی، ارزشی تعیین‌کننده داشته باشند. از این نقطه نظر، روشن است که برداشت ما از کارآفرینی داری ماهیتی اساساً انسانی است؛ برداشتی که اقتصاد را -همان گونه که توسط اعضای مکتب اتریش درک شده و تعالی یافته‌است- علمی با جوهری انسانی می‌سازد.[۴]

سوبژکتیویسم و کنش انسانی[ویرایش]

طبق نظریه ارزش ذهنی که اساس معرفت‌شناختی این مکتب است، کلیهٔ معناها و فرآیندهای اقتصادی براساس این محور کانونی، یعنی ذهن انسان، تشریح و تبیین می‌شوند. به قول میزس:

«علم اقتصاد متمرکز بر اشیا و دارایی‌های محسوس وعینی نیست، بلکه متوجه انسان‌ها، درک آن‌ها و کنش‌های آنهاست. کالاها، محصولات، ثروت و دیگر وجوه کرداری، عناصر و مؤلفه‌های طبیعت نیستند، آن‌ها مؤلفه‌های کردار و ادراک انسان هستند…وجوه کردار انسان است که به آن معنا می‌بخشد؛ و کسی که می‌خواهد به بررسی آن‌ها بپردازد، نباید به دنیای برون ذهنی توجه کند، بلکه باید در معنا، مفهوم و شناخت افراد کنشگر به جست و جوی آن‌ها بپردازد.»[۱۰]

مکتب اتریش ضمن تأکید به نقش باورها، پویایی‌ها وخلاقیت‌های ذهنی، ارادهٔ انسان و استعدادهای نهفته در ذهن، کنش و کردار هدفمند او، با برجسته ساختن نقش ذهن و ذهنیت در پدیده‌های اقتصادی، به جایگاه عامل انسانی در علم اقتصاد حیاتی دوباره بخشید. در واقع، در این مکتب، فرآیندهای پیچیدهٔ کنش‌های هدفمند انسانی به جستار مایه (موضوع اصلی مطالعه) تبدیل می‌شوند و این به معنای گسترش دایرهٔ تحلیل اقتصادی است. بدیهی است که در این راستا توجه به جستارمایه‌هایی که به نحوی تک بعدی و تک عاملی در سایر مکاتب مد نظر قرار می‌گرفت-عقلانیت (در حکم یک فرایند ذهنی)، تاریخ و نهاد (در حکم عوامل تعیین‌کنندهٔ نظام باورها و انگیزه‌ها)- به بخشی از پیکرهٔ نظری این بخش تبدیل شده؛ مکتبی که فرای این مؤلفه‌ها، پهنهٔ اندیشهٔ اقتصادی را تا تحلیل و واکاوی کنس و کردا انسانی گستراند و ضرورت توجه اقتصاددانان به بررسی‌های فرا اقتصادی (از فلسفه و معرفت‌شناسی گرفته تا واکاوی نقش نهادهای غیررسمی) را پیش کشید.

مکتب اتریش از یک سو، در برابر هر نوعی از تعیین باوری که ذهنیت انسانی را منقاد فرآیندهای فراانسانی بداند (مکتب تاریخی و مارکسیسم ارتدکس) می‌ایستد و بر وجه عاملی ذهن انسان تأکید می‌گذارد، و از سوی دیگر، با تأکید بر سرشت چندگون و پیچیدگی ذهن انسان، هر تلاشی را که در آن ذهنیت به نحوی مکانیسمی به کارکرد صرف و از پیش برنامه‌ریزی شده حمل می‌شود (تقلیل فرایندهای ذهنی به عقلانیت/تقلیل تحلیل اقتصادی به بازی‌های ریاضیاتی) به جالش می‌کشد. به تازگی نیز ورود مباحث مربوط به علوم شناختی در حوزهٔ علوم اجتماعی، جایگاه مکتب اتریش را بیش از پیش جلوه گر ساخته‌است؛ چرا که یکی از اصول معرفت شناختی ناظر بر کاربست علوم شناختی در علوم اجتماعی، ذهن گرایی است؛ اصلی که از اصول اساسی این مکتب به‌شمار می‌رود. گستردگی جستار مایه -از نظریه پول گرفته تا نقد سوسیالیسم - و تنوع مواضع در مکتب اتریش- از پیشینی انگاری فردگرایانه ی میزس تا تجربه گرایی و نهادگرایایی هایک- زمینه را برای ارتقای خود آگاهی فلسفی برای اندیش ورزان این مکتب فراهم نموده‌است؛ امری که سبب شده تا این مکتب به‌طور ویژه نسبت به پرداختن بنیان‌های فلسفی و تنوع اندیشه متعهد باشد.[۴]

زیرشاخه‌ها[ویرایش]

ماری راتبارد به سال ۱۹۹۳م. در پیشگفتاری که بر چاپ دوم انسان، اقتصاد، و حکومت نوشت، سه گرایش اصلی در میان پیروان مکتب اتریش بازنمایاند: گروه اول پیروان اصیل میزس‌اند که از الگوی تفکری روش‌شناسی پیروی می‌کنند. راتبارد خود متعلق به همین گروه است. گروه دوم از الگوی تفکر هایک پیروی می‌کنند. اینان تأکیدشان بر «دانش» و «اکتشاف» است، برخلاف پیروان میزس که تأکیدشان بر «کنش» و «گزینش» است. از معاصران ایزرائل کرزنر در زمرهٔ پیروان الگوی فکری هایک است. گروه سوم پیرو دیدگاه‌های پوچگرایانهٔ لودویگ لاخمان‌اند. گرایش اینان نهادگرا و ضد-نظریه است.[۱۳]

انتقادات از مکتب اتریش و پاسخها[ویرایش]

رویکرد اتریشی و نئو کلاسیک مانعه الجمع (دو به دو ناسازگار) نیستند، بلکه مکمل یکدیگرند.[ویرایش]

این ادعای بعضی از نویسندگان نئوکلاسیک است که به دنبال اتخاذ یک دیدگاه گزینشی هستند که علناً در تضاد با مکتب نباشد. با این حال، اتریشی‌ها، این دیدگاه را چیزی بیش از یک پیامد ناخوشایند نیهیلیسم یا پوچ گرایی مختص تکثرگرایی روش شناختی می‌دانند که مطابق با آن، همهٔ روش‌ها قابل قبول هستند و مسئلهٔ علم اقتصاد صرفاً این است که از بین این روش‌ها، روش مناسب مختص هر مسئله را انتخاب کند. نویسندگان اتریش این دیدگاه را به عنوان تلاش برای حفظ پارادایم نئوکلاسیک در مقابل استدلال‌های انتقادی قدرتمند رویکرد اتریشی علیه آنان می‌شناسند. ادعای سازش‌پذیری، زمانی توجیه پذیر می‌شود که روش نئوکلاسیک (که مبنتی بر تعادل، ثبات ومفهوم محدود بهینه‌سازی وعقلانیت است)، مطابق با حالت واقعی کنش انسانی باشد و تمایلی به تباه کردن تجزیه تحلیل نظری نداشته باشد، که البته به اعتقاد اتریشی‌ها این‌گونه است.

اتریشی‌ها نباید نئوکلاسیک‌ها را به دلیل به کار بردن مفروضات ساده که واقعیت‌ها را آسان می‌کند نقد کنند.[ویرایش]

در پاسخ به این استدلال که غالباً نیز از آن استفاده می‌شود، اقتصاددانان اتریشی بیان می‌کنند که این که یک فرض ساده‌سازی شود یک چیز است و این که کاملاً غیرواقعی باشد، چیز دیگری است. چالشی که اتریشی‌ها با نئوکلاسیک‌ها دارند این نیست که مفروضات آن‌ها ساده است بلکه این است که این مفروضات، کاملاً در تناقض با واقعیت تجربی دربارهٔ ینحوهٔ کنش انسان‌ها و مشی آنهاست (که پویا و خلاقانه‌اند) بنابراین، از دیدگاه مکتب اتریش این واقعی نبودن بنیادین فرضیات نئوکلاسیک هاست که به اعتبار نتیجه‌گیری‌های نظری نئوکلاسیک‌ها در تحلیل شان از مسائل مختلف اقتصاد کاربردی تحت بررسی لطمه می‌زند.

اتریشی‌ها در فرموله کردن مفروضات نظری شان به خطا رفته‌اند.[ویرایش]

اتریشی‌ها استفاده از صورت گرایی ریاضیاتی را بیشتر یک نقص می‌دانند تا یک فضیلت، چرا که از زبان نمادینی تشکیل شده‌است که یرای رفع نیازهای دنیای علوم طبیعی، مهندسی و منطق توسعه داده شده‌است.

همچنین ریاضیدانان هنوز نتوانسته‌اند (شاید هم هرگز نتوانند) یک علم کامل ریاضیاتی را درک و توسعه دهند که تحلیل ظرفیت خلاقانه انسان را با تمام پیچیدگی‌هایش ممکن سازد. برای انجام این کار، ریاضی دانان نمی‌توانند بر اصول مفروص گرفته شدهٔ ثبات ویا عدم تغییر برآمده از دنیای فیزیک تکیه کنند که زیربنای توسعهٔ تمام زبان‌های ریاضیاتی شناخته شده‌است.[۱۴]

اتریشی‌ها مطالعات تجربی کمی را ارائه می‌کنند.[ویرایش]

اگه چه اتریشی‌ها اهمیت زیادی برای نقش تاریخ قایل هستند، اما آن‌ها می‌دانند که فعالیت علمی شان در حوزهٔ کاملاً متفاوتی روی می‌دهد، یعنی در حوزهٔ تئوری. تئوری باید قبل از این که بتواند برای تبیین واقعیت تشریح رخدادهای تاریخی استفاده شود، شناخته شود. در حقیقت، اتریشی‌ها تولید بیش از حد تحلیل‌های تجربی و کمبود بیش از حد مطالعات نظری تسهیل‌کنندهٔ درک و تفسیر زندگی واقعی را مشاهده می‌کند.

اتریشی‌ها پیش‌بینی اقتصادی را رها کرده‌اند.[ویرایش]

در حال حاضر، ما می‌دانیم که نظریه پردازان اتریشی دربارهٔ امکان پیش‌بینی رویدادهای آینده در فضای اقتصاد و علوم اجتماعی کاملاً خردمندانه محتاطانه عمل می‌کنند. آن‌ها ترجیح می‌دهند تا بر سر تشکیل یک چارچوب یا مجموعه‌ای از مفاهیم و قواننین نظری متمرکز شوند که امکان تفسیر واقعیت و کمک به انسان‌های کنشگر (کارآفرین) برای تصمیم‌گیری با احتمال موفقیت بالاتر را می‌دهد. اتریشی‌ها، صرفاً می‌توانند پیش‌بینی‌های کیفی ارائه دهند وآن‌ها را در یک حالت کاملاً نظری به بلوغ برسانند.[۴]

جستارهای وابسته[ویرایش]

منابع[ویرایش]

مشارکت‌کنندگان ویکی‌پدیا. «Austrian School». در دانشنامهٔ ویکی‌پدیای انگلیسی، بازبینی‌شده در ۱۵ فوریهٔ ۲۰۱۱.

  1. Rothbard، .M.N (۱۹۹۵). An Austrian Perspective on the History of Economic Thought. vol٫۱,Economic Thought before Adam Smith. UK.: Aldershot. صص. ۹۷.
  2. ۲٫۰ ۲٫۱ Huncke، George D.؛ Sennholz، Hans F (۱۹۵۹). Positive Theory of Capital. vol٫ ۲, Capital and Interest, trans. South Holland: Libertarian Press. صص. ۹۷–۱۱۶.
  3. Brus، W.؛ Laski، K. (۱۹۸۵). From Marx to the Market:Socialism in Search of an Economic System. UK.: Oxford.
  4. ۴٫۰ ۴٫۱ ۴٫۲ ۴٫۳ ۴٫۴ ۴٫۵ ۴٫۶ ۴٫۷ ۴٫۸ سوتو، خسوس هورتا (۱۳۹۴). اقتصاد مکتب اتریش: نظم بازار و خلاقیت کارآفرینانه. تهران.
  5. Meijer, G. (1995). New Perspectives on Austrian Economics. New York: Routledge. ISBN 978-0-415-12283-2.
  6. Crichton, Kyle (2009-02-15). "Economic lessons from Lenin's seer". The New York Times..
  7. Robbins، L. (۱۹۳۲). An Essay on the Nature and Significance of Economic Science. London. صص. ۱۶.
  8. ۸٫۰ ۸٫۱ Mayer، H. (۱۹۹۴). The cognitive value of functional theories of price. India: I.M. صص. ۹۲.
  9. Machlup, Fritz (1981). "Homage to Mises". Hillsdale College. pp. 19–27. Retrieved 8 August 2013.
  10. ۱۰٫۰ ۱۰٫۱ Mises، L. Von (۱۹۹۶). Human Action: A Treatise on economics. NewYork: Foundation for Economic Education. صص. ۹۲.
  11. Rothbard، M.N. (۱۹۹۱). «The end of socialism and the calculation debate revisited». ,The Review of Austrian Economics.
  12. Mises، L.von (۱۹۸۱). Socialism:An Economics and Sociological Analysis. J.Kahane.
  13. M.N. Rothbard, Man, Economy, and State, Scholars Edition (2nd Ed.), Ludwig von Mises Institute, 2004: lix
  14. Stiglitz، J. (۱۹۹۴). Whither Socialism?. UK.: ?,Cambridge,MA. صص. ۲۴–۲۶.

پیوند به بیرون[ویرایش]

The Austrian School is a heterodox[1][2][3] school of economic thought that is based on methodological individualism—the concept that social phenomena result exclusively from the motivations and actions of individuals.[4][5][6]

The Austrian School originated in late-19th and early-20th century Vienna with the work of Carl Menger, Eugen Böhm von Bawerk, Friedrich von Wieser and others.[7] It was methodologically opposed to the Prussian Historical School (in a dispute known as Methodenstreit). Current-day economists working in this tradition are located in many different countries, but their work is still referred to as Austrian economics. Among the theoretical contributions of the early years of the Austrian School are the subjective theory of value, marginalism in price theory and the formulation of the economic calculation problem, each of which has become an accepted part of mainstream economics.[8]

Since the mid-20th century, mainstream economists have been critical of the modern day Austrian School and consider its rejection of mathematical modelling, econometrics and macroeconomic analysis to be outside mainstream economics, or "heterodox". Although the Austrian School has been considered heterodox since the late 1930s, it attracted renewed interest in the 1970s after Friedrich Hayek shared the 1974 Nobel Memorial Prize in Economic Sciences.[9]

History

Etymology

The Austrian School owes its name to members of the German historical school of economics, who argued against the Austrians during the late-19th century Methodenstreit ("methodology struggle"), in which the Austrians defended the role of theory in economics as distinct from the study or compilation of historical circumstance. In 1883, Menger published Investigations into the Method of the Social Sciences with Special Reference to Economics, which attacked the methods of the historical school. Gustav von Schmoller, a leader of the historical school, responded with an unfavorable review, coining the term "Austrian School" in an attempt to characterize the school as outcast and provincial.[10] The label endured and was adopted by the adherents themselves.[11]

First wave

The school originated in Vienna in the Austrian Empire. Carl Menger's 1871 book Principles of Economics is generally considered the founding of the Austrian School. The book was one of the first modern treatises to advance the theory of marginal utility. The Austrian School was one of three founding currents of the marginalist revolution of the 1870s, with its major contribution being the introduction of the subjectivist approach in economics.[12][page needed] While marginalism was generally influential, there was also a more specific school that began to coalesce around Menger's work, which came to be known as the "Psychological School", "Vienna School", or "Austrian School".[13]

Menger's contributions to economic theory were closely followed by those of Eugen Böhm von Bawerk and Friedrich von Wieser. These three economists became what is known as the "first wave" of the Austrian School. Böhm-Bawerk wrote extensive critiques of Karl Marx in the 1880s and 1890s as was part of the Austrians' participation in the late 19th-century Methodenstreit, during which they attacked the Hegelian doctrines of the historical school.

Early 20th century

Frank Albert Fetter (1863–1949) was a leader in the United States of Austrian thought. He obtained his PhD in 1894 from the University of Halle and then was made Professor of Political Economy and Finance at Cornell in 1901. Several important Austrian economists trained at the University of Vienna in the 1920s and later participated in private seminars held by Ludwig von Mises. These included Gottfried Haberler,[14] Friedrich Hayek, Fritz Machlup,[15] Karl Menger (son of Carl Menger),[16] Oskar Morgenstern,[17] Paul Rosenstein-Rodan[18], Abraham Wald[19], and Michael A. Heilperin[20], among others.

Later 20th century

By the mid-1930s, most economists had embraced what they considered the important contributions of the early Austrians.[2] Fritz Machlup quoted Hayek's statement that "the greatest success of a school is that it stops existing because its fundamental teachings have become parts of the general body of commonly accepted thought".[21] Sometime during the middle of the 20th century, Austrian economics became disregarded or derided by mainstream economists because it rejected model building and mathematical and statistical methods in the study of economics.[22] Mises' student Israel Kirzner recalled that in 1954, when Kirzner was pursuing his PhD, there was no separate Austrian School as such. When Kirzner was deciding which graduate school to attend, Mises had advised him to accept an offer of admission at Johns Hopkins because it was a prestigious university and Fritz Machlup taught there.[23]

After the 1940s, Austrian economics can be divided into two schools of economic thought and the school "split" to some degree in the late 20th century. One camp of Austrians, exemplified by Mises, regards neoclassical methodology to be irredeemably flawed; the other camp, exemplified by Friedrich Hayek, accepts a large part of neoclassical methodology and is more accepting of government intervention in the economy.[24] Henry Hazlitt wrote economics columns and editorials for a number of publications and wrote many books on the topic of Austrian economics from the 1930s to the 1980s. Hazlitt's thinking was influenced by Mises.[25] His book Economics in One Lesson (1946) sold over a million copies and he is also known for The Failure of the "New Economics" (1959), a line-by-line critique of John Maynard Keynes's General Theory.[26]

The reputation of the Austrian School rose in the late 20th century due in part to the work of Israel Kirzner and Ludwig Lachmann at New York University and to renewed public awareness of the work of Hayek after he won the 1974 Nobel Memorial Prize in Economic Sciences.[27] Hayek's work was influential in the revival of laissez-faire thought in the 20th century.[28][29]

Split among contemporary Austrians

Economist Leland Yeager discussed the late 20th century rift and referred to a discussion written by Murray Rothbard, Hans-Hermann Hoppe, Joseph Salerno and others in which they attack and disparage Hayek. Yeager stated: "To try to drive a wedge between Mises and Hayek on [the role of knowledge in economic calculation], especially to the disparagement of Hayek, is unfair to these two great men, unfaithful to the history of economic thought". He went on to call the rift subversive to economic analysis and the historical understanding of the fall of Eastern European communism.[30]

In a 1999 book published by the Ludwig von Mises Institute,[31] Hoppe asserted that Rothbard was the leader of the "mainstream within Austrian Economics" and contrasted Rothbard with Nobel Laureate Friedrich Hayek, whom he identified as a British empiricist and an opponent of the thought of Mises and Rothbard. Hoppe acknowledged that Hayek was the most prominent Austrian economist within academia, but stated that Hayek was an opponent of the Austrian tradition which led from Carl Menger and Böhm-Bawerk through Mises to Rothbard. Austrian economist Walter Block says that the Austrian School can be distinguished from other schools of economic thought through two categories—economic theory and political theory. According to Block, while Hayek can be considered an Austrian economist, his views on political theory clash with the libertarian political theory which Block sees as an integral part of the Austrian School.[32]

However, both criticisms from Hoppe and Block to Hayek seem to also apply to the founder of the Austrian School Carl Menger. Hoppe emphasizes that Hayek, which for him is from the English empirical tradition, is an opponent of the supposed rationalist tradition of the Austrian School, but Menger made strong critiques to rationalism in his works in similar vein as Hayek's. [33] He emphasized the idea that there are several institutions which were not deliberately created, have a kind of "superior wisdom" and serve important functions to society.[34][33][35] He also talked about Burke and the English tradition to sustain these positions.[33]

When saying that the libertarian political theory is an integral part of the Austrian School and supposing Hayek is not a libertarian, Block excludes Menger from the Austrian School too since Menger seems to defend broader state activity than Hayek—for example, progressive taxation and extensive labour legislation.[36]

Economists of the Hayekian view are affiliated with the Cato Institute, George Mason University (GMU) and New York University, among other institutions. They include Peter Boettke, Roger Garrison, Steven Horwitz, Peter Leeson and George Reisman. Economists of the Mises–Rothbard view include Walter Block, Hans-Hermann Hoppe, Jesús Huerta de Soto and Robert P. Murphy, each of whom is associated with the Mises Institute[37] and some of them also with academic institutions.[37] According to Murphy, a "truce between (for lack of better terms) the GMU Austro-libertarians and the Auburn Austro-libertarians" was signed around 2011.[38][39]

Influence

Some representative Austrian School theoricians: Carl Menger, Ludwig von Mises, Friedrich Hayek, Murray Rothbard, Hans-Hermann Hoppe.

Many theories developed by "first wave" Austrian economists have long been absorbed into mainstream economics.[40] These include Carl Menger's theories on marginal utility, Friedrich von Wieser's theories on opportunity cost and Eugen Böhm von Bawerk's theories on time preference, as well as Menger and Böhm-Bawerk's criticisms of Marxian economics.[41]

Former American Federal Reserve Chairman Alan Greenspan said that the founders of the Austrian School "reached far into the future from when most of them practiced and have had a profound and, in my judgment, probably an irreversible effect on how most mainstream economists think in this country".[42] In 1987, Nobel Laureate James M. Buchanan told an interviewer: "I have no objections to being called an Austrian. Hayek and Mises might consider me an Austrian but, surely some of the others would not".[43] Chinese economist Zhang Weiying supports some Austrian theories such as the Austrian theory of the business cycle.[44]

Currently, universities with a significant Austrian presence are George Mason University,[45] New York University, Loyola University New Orleans and Auburn University in the United States; King Juan Carlos University in Spain; and Universidad Francisco Marroquín in Guatemala.[citation needed] Austrian economic ideas are also promoted by privately funded organizations such as the Mises Institute[46] and the Cato Institute[citation needed].

Methodology

The Austrian School theorizes that the subjective choices of individuals including individual knowledge, time, expectation and other subjective factors cause all economic phenomena. Austrians seek to understand the economy by examining the social ramifications of individual choice, an approach called methodological individualism. It differs from other schools of economic thought, which have focused on aggregate variables, equilibrium analysis and societal groups rather than individuals.[47]

In the 20th and 21st centuries, economists with a methodological lineage to the early Austrian School developed many diverse approaches and theoretical orientations. For example, Ludwig von Mises organized his version of the subjectivist approach, which he called "praxeology", in a book published in English as Human Action in 1949.[48]:3 In it, Mises stated that praxeology could be used to deduce a priori theoretical economic truths and that deductive economic thought experiments could yield conclusions which follow irrefutably from the underlying assumptions. He wrote that conclusions could not be inferred from empirical observation or statistical analysis and argued against the use of probabilities in economic models.[49]

Since Mises' time, some Austrian thinkers have accepted his praxeological approach while others have adopted alternative methodologies.[50] For example, Fritz Machlup, Friedrich Hayek and others did not take Mises' strong a priori approach to economics.[51] Ludwig Lachmann, a radical subjectivist, also largely rejected Mises' formulation of Praxeology in favor of the verstehende Methode ("interpretive method") articulated by Max Weber.[47][52]

In the 20th century, various Austrians incorporated models and mathematics into their analysis. Austrian economist Steven Horwitz argued in 2000 that Austrian methodology is consistent with macroeconomics and that Austrian macroeconomics can be expressed in terms of microeconomic foundations.[53] Austrian economist Roger Garrison writes that Austrian macroeconomic theory can be correctly expressed in terms of diagrammatic models.[54] In 1944, Austrian economist Oskar Morgenstern presented a rigorous schematization of an ordinal utility function (the Von Neumann–Morgenstern utility theorem) in Theory of Games and Economic Behavior.[55]

Fundamental tenets

In 1981, Fritz Machlup listed the typical views of Austrian economic thinking as such:[56]

  • Methodological individualism: in the explanation of economic phenomena, we have to go back to the actions (or inaction) of individuals; groups or "collectives" cannot act except through the actions of individual members. Groups don't think; people think.
  • Methodological subjectivism: in the explanation of economic phenomena, we have to go back to judgments and choices made by individuals on the basis of whatever knowledge they have or believe to have and whatever expectations they entertain regarding external developments and especially the perceived consequences of their own intended actions.
  • Tastes and preferences: subjective valuations of goods and services determine the demand for them so that their prices are influenced by (actual and potential) consumers.
  • Opportunity costs: the costs with which producers and other economic actors calculate reflect the alternative opportunities that must be foregone; as productive services are employed for one purpose, all alternative uses have to be sacrificed.
  • Marginalism: in all economic designs, the values, costs, revenues, productivity and so on are determined by the significance of the last unit added to or subtracted from the total.
  • Time structure of production and consumption: decisions to save reflect "time preferences" regarding consumption in the immediate, distant, or indefinite future and investments are made in view of larger outputs expected to be obtained if more time-taking production processes are undertaken.

He included two additional tenets held by the Mises branch of Austrian economics:

  • Consumer sovereignty: the influence consumers have on the effective demand for goods and services and through the prices which result in free competitive markets, on the production plans of producers and investors, is not merely a hard fact but also an important objective, attainable only by complete avoidance of governmental interference with the markets and of restrictions on the freedom of sellers and buyers to follow their own judgment regarding quantities, qualities and prices of products and services.
  • Political individualism: only when individuals are given full economic freedom will it be possible to secure political and moral freedom. Restrictions on economic freedom lead, sooner or later, to an extension of the coercive activities of the state into the political domain, undermining and eventually destroying the essential individual liberties which the capitalistic societies were able to attain in the 19th century.

Contributions to economic thought

Opportunity cost

The opportunity cost doctrine was first explicitly formulated by the Austrian economist Friedrich von Wieser in the late 19th century.[57] Opportunity cost is the cost of any activity measured in terms of the value of the next best alternative foregone (that is not chosen). It is the sacrifice related to the second best choice available to someone, or group, who has picked among several mutually exclusive choices.[58]

Opportunity cost is a key concept in mainstream economics and has been described as expressing "the basic relationship between scarcity and choice".[59] The notion of opportunity cost plays a crucial part in ensuring that resources are used efficiently.[60]

Capital and interest

The Austrian theory of capital and interest was first developed by Eugen Böhm von Bawerk. He stated that interest rates and profits are determined by two factors, namely supply and demand in the market for final goods and time preference.[61]

Böhm-Bawerk's theory equates capital intensity with the degree of roundaboutness of production processes. Böhm-Bawerk also argued that the law of marginal utility necessarily implies the classical law of costs.[61] Some Austrian economists therefore entirely reject the notion that interest rates are affected by liquidity preference.[citation needed]

Inflation

In Mises's definition, inflation is an increase in the supply of money:[62]

In theoretical investigation there is only one meaning that can rationally be attached to the expression Inflation: an increase in the quantity of money (in the broader sense of the term, so as to include fiduciary media as well), that is not offset by a corresponding increase in the need for money (again in the broader sense of the term), so that a fall in the objective exchange-value of money must occur.[63]

Hayek pointed out that inflationary stimulation exploits the lag between an increase in money supply and the consequent increase in the prices of goods and services:

And since any inflation, however modest at first, can help employment only so long as it accelerates, adopted as a means of reducing unemployment, it will do so for any length of time only while it accelerates. "Mild" steady inflation cannot help—it can lead only to outright inflation. That inflation at a constant rate soon ceases to have any stimulating effect, and in the end merely leaves us with a backlog of delayed adaptations, is the conclusive argument against the "mild" inflation represented as beneficial even in standard economics textbooks.[64]

Economic calculation problem

The economic calculation problem refers to a criticism of socialism which was first stated by Max Weber in 1920. Mises subsequently discussed Weber's idea with his student Friedrich Hayek, who developed it in various works including The Road to Serfdom.[65][66] The problem concerns the means by which resources are allocated and distributed in an economy.

Austrian theory emphasizes the organizing power of markets. Hayek stated that market prices reflect information, the totality of which is not known to any single individual, which determines the allocation of resources in an economy. Because socialist systems lack the individual incentives and price discovery processes by which individuals act on their personal information, Hayek argued that socialist economic planners lack all of the knowledge required to make optimal decisions. Those who agree with this criticism view it as a refutation of socialism, showing that socialism is not a viable or sustainable form of economic organization. The debate rose to prominence in the 1920s and 1930s and that specific period of the debate has come to be known by historians of economic thought as the socialist calculation debate.[67]

Mises argued in a 1920 essay "Economic Calculation in the Socialist Commonwealth" that the pricing systems in socialist economies were necessarily deficient because if the government owned the means of production, then no prices could be obtained for capital goods as they were merely internal transfers of goods in a socialist system and not "objects of exchange", unlike final goods. Therefore, they were unpriced and hence the system would be necessarily inefficient since the central planners would not know how to allocate the available resources efficiently.[67] This led him to write "that rational economic activity is impossible in a socialist commonwealth".[68]

Business cycles

The Austrian theory of the business cycle (ABCT) focuses on banks' issuance of credit as the cause of economic fluctuations.[69] Although later elaborated by Hayek and others, the theory was first set forth by Mises, who posited that fractional reserve banks extend credit at artificially low interest rates, causing businesses to invest in relatively roundabout production processes which leads to an artificial "boom". Mises stated that this artificial "boom" then led to a misallocation of resources which he called "malinvestment" - which eventually must end in a "bust".[69]

Role of government disputed

According to Ludwig von Mises, central banks enable the commercial banks to fund loans at artificially low interest rates, thereby inducing an unsustainable expansion of bank credit and impeding any subsequent contraction.[69] Friedrich Hayek disagreed. Prior to the 1970s, Hayek did not favor laissez-faire in banking and said that a freely competitive banking industry tends to be endogenously destabilizing and pro-cyclical, mimicking the effects which Rothbard attributed to central bank policy. Hayek stated that the need for central banking control was inescapable.[70]

Criticism

General criticism

Mainstream economists have argued that modern-day Austrian economists are excessively averse to the use of mathematics and statistics in economics.[71]

Economist Paul Krugman has stated that they are unaware of holes in their own thinking because Austrians do not use "explicit models".[72]

Economist Benjamin Klein has criticized the economic methodological work of Austrian economist Israel M. Kirzner. While praising Kirzner for highlighting shortcomings in traditional methodology, Klein argued that Kirzner did not provide a viable alternative for economic methodology.[73] Economist Tyler Cowen has written that Kirzner's theory of entrepreneurship can ultimately be reduced to a neoclassical search model and is thus not in the radical subjectivist tradition of Austrian praxeology. Cowen states that Kirzner's entrepreneurs can be modeled in mainstream terms of search.[74]

Economist Jeffrey Sachs argues that among developed countries those with high rates of taxation and high social welfare spending perform better on most measures of economic performance compared to countries with low rates of taxation and low social outlays. He concludes that Friedrich Hayek was wrong to argue that high levels of government spending harms an economy and "a generous social-welfare state is not a road to serfdom but rather to fairness, economic equality and international competitiveness".[75] Austrian economist Sudha Shenoy responded by arguing that countries with large public sectors have grown more slowly.[76]

Economist Bryan Caplan has noted that Mises has been criticized for overstating the strength of his case in describing socialism as "impossible" rather than as something that would need to establish non-market institutions to deal with the inefficiency.[77]

Methodology

Critics generally argue that Austrian economics lacks scientific rigor and rejects scientific methods and the use of empirical data in modelling economic behavior.[78][79] Some economists describe Austrian methodology as being a priori or non-empirical.[71][80][81]

Economist Mark Blaug has criticized over-reliance on methodological individualism, arguing it would rule out all macroeconomic propositions that cannot be reduced to microeconomic ones, and hence reject almost the whole of received macroeconomics.[82]

Economist Thomas Mayer has stated that Austrians advocate a rejection of the scientific method which involves the development of empirically falsifiable theories.[79][81] Furthermore, economists have developed numerous experiments that elicit useful information about individual preferences.[83][84]

Although economist Leland Yeager is sympathetic to Austrian economics, he rejects many favorite views of the Misesian group of Austrians, in particular "the specifics of their business-cycle theory, ultra-subjectivism in value theory and particularly in interest-rate theory, their insistence on unidirectional causality rather than general interdependence, and their fondness for methodological brooding, pointless profundities, and verbal gymnastics".[85]

Economist Paul A. Samuelson wrote in 1964 that most economists believe that economic conclusions reached by pure logical deduction are limited and weak.[86] According to Samuelson and Caplan, Mises' deductive methodology also embraced by Murray Rothbard and to a lesser extent by Mises' student Israel Kirzner was not sufficient in and of itself.[80]

Business cycle theory

Mainstream economic research regarding Austrian business cycle theory finds that it is inconsistent with empirical evidence. Economists such as Gordon Tullock,[87] Milton Friedman[88][89] and Paul Krugman[90] have said that they regard the theory as incorrect. Austrian economist Ludwig Lachmann noted that the Austrian theory was rejected during the 1930s:

The promise of an Austrian theory of the trade cycle, which might also serve to explain the severity of the Great Depression, a feature of the early 1930s that provided the background for Hayek's successful appearance on the London scene, soon proved deceptive. Three giants – Keynes, Knight and Sraffa – turned against the hapless Austrians who, in the middle of that black decade, thus had to do battle on three fronts. Naturally it proved a task beyond their strength.[91]

Theoretical objections

Some economists argue that Austrian business cycle theory requires bankers and investors to exhibit a kind of irrationality because the Austrian theory posits that investors will be fooled repeatedly (by temporarily low interest rates) into making unprofitable investment decisions.[87][92] Milton Friedman objected to the policy implications of the theory, stating the following in a 1998 interview:

I think the Austrian business-cycle theory has done the world a great deal of harm. If you go back to the 1930s, which is a key point, here you had the Austrians sitting in London, Hayek and Lionel Robbins, and saying you just have to let the bottom drop out of the world. You've just got to let it cure itself. You can't do anything about it. You will only make it worse. You have Rothbard saying it was a great mistake not to let the whole banking system collapse. I think by encouraging that kind of do-nothing policy both in Britain and in the United States, they did harm.[93]

Empirical objections

Milton Friedman after examining the history of business cycles in the United States wrote that there "appears to be no systematic connection between the size of an expansion and of the succeeding contraction", and that further analysis could cast doubt on business cycle theories which rely on this premise.[88][89] Referring to Friedman's discussion of the business cycle, Austrian economist Roger Garrison argued that Friedman's empirical findings are "broadly consistent with both Monetarist and Austrian views" and goes on to argue that although Friedman's model "describes the economy's performance at the highest level of aggregation, Austrian theory offers an insightful account of the market process that might underlie those aggregates".[94]

See also

Notes and references

  1. ^ Boettke, Peter. "Is Austrian Economics Heterodox Economics?". The Austrian Economists. Archived from the original on 28 March 2009. Retrieved 2009-02-13.
  2. ^ a b Boettke, Peter J.; Peter T. Leeson (2003). "28A: The Austrian School of Economics 1950–2000". In Warren Samuels; Jeff E. Biddle; John B. Davis (eds.). A Companion to the History of Economic Thought. Blackwell Publishing. pp. 446–52. ISBN 978-0-631-22573-7.
  3. ^ "Heterodox economics: Marginal revolutionaries". The Economist. December 31, 2011. Archived from the original on February 22, 2012. Retrieved February 22, 2012.
  4. ^ Carl Menger, Principles of Economics, online at "Archived copy". Archived from the original on 2014-09-14. Retrieved 2014-09-13.CS1 maint: archived copy as title (link)
  5. ^ Heath, Joseph (1 May 2018). Zalta, Edward N. (ed.). The Stanford Encyclopedia of Philosophy. Metaphysics Research Lab, Stanford University. Retrieved 1 May 2018 – via Stanford Encyclopedia of Philosophy.
  6. ^ Ludwig von Mises. Human Action, p. 11, "Purposeful Action and Animal Reaction". Referenced 2011-11-23.
  7. ^ Joseph A. Schumpeter, History of economic analysis, Oxford University Press 1996, ISBN 978-0195105599.
  8. ^ Birner, Jack; van Zijp, Rudy (1994). Hayek, Co-ordination and Evolution: His Legacy in Philosophy, Politics, Economics and the History of Ideas. London, New York: Routledge. p. 94. ISBN 978-0-415-09397-2.
  9. ^ Meijer, G. (1995). New Perspectives on Austrian Economics. New York: Routledge. ISBN 978-0-415-12283-2.
  10. ^ "Menger's approach – haughtily dismissed by the leader of the German Historical School, Gustav Schmoller, as merely "Austrian," the origin of that label – led to a renaissance of theoretical economics in Europe and, later, in the United States." Peter G. Klein, 2007; in the Foreword to Principles of Economics, Carl Menger; trns. James Dingwall and Bert F. Hoselitz, 1976; Ludwig von Mises Institute, Alabama; 2007; ISBN 978-1-933550-12-1
  11. ^ von Mises, Ludwig (1984) [1969]. The Historical Setting of the Austrian School of Economics (PDF). Ludwig von Mises Institute. Archived (PDF) from the original on 2014-06-24.
  12. ^ Keizer, Willem (1997). Austrian Economics in Debate. New York: Routledge. ISBN 978-0-415-14054-6.
  13. ^ Kirzner, Israel M. (1987). "Austrian School of Economics". The New Palgrave: A Dictionary of Economics. 1: 145–51.
  14. ^ Salerno, Joseph T. (1 August 2007). "Biography of Gottfried Haberler (1901-1995)". Mises Institute. Archived from the original on 2014-09-14.
  15. ^ "Biography of Fritz Machlup". Archived from the original on 5 July 2013. Retrieved 16 June 2013.
  16. ^ "About Karl Menger - Department of Applied Mathematics - IIT College of Science - Illinois Institute of Technology". www.iit.edu. Archived from the original on 29 October 2013. Retrieved 1 May 2018.
  17. ^ "Guide to the Oskar Morgenstern Papers, 1866-1992 and undated". Rubenstein Library. Duke University. Archived from the original on 2012-10-17.
  18. ^ "Rodan; Paul Rosenstein (1902-1985); political economist". Archive at London School of Economics.
  19. ^ Oskar Morgenstern (Oct 1951). "Abraham Wald, 1902–1950". Econometrica. The Econometric Society. 19 (4): 361–67. doi:10.2307/1907462. JSTOR 1907462.
  20. ^ https://mises.org/library/studies-economic-nationalism
  21. ^ "Archived copy". Archived from the original on 2014-09-14. Retrieved 2014-09-13.CS1 maint: archived copy as title (link) Homage to Mises by Fritz Machlup 1981
  22. ^ Backhouse, Roger E (January 2000). "Austrian economics and the mainstream: View from the boundary". The Quarterly Journal of Austrian Economics. 3 (2): 31–43. doi:10.1007/s12113-000-1002-8. Archived from the original on 2017-02-10. Retrieved 2017-01-24. Hayek did not fall out of favor because he was not Keynesian (neither are Friedman or Lucas) but because he was perceived to be doing neither rigorous theory nor empirical work
  23. ^ Kirzner, Israel. "Interview of Israel Kirzner". Ludwig von Mises Institute. Archived from the original on 9 September 2013. Retrieved 17 June 2013.
  24. ^ kanopiadmin (30 July 2014). "The Hayek and Mises Controversy: Bridging Differences - Odd J. Stalebrink" (PDF). mises.org. Archived (PDF) from the original on 14 November 2012. Retrieved 1 May 2018.
  25. ^ "Remembering Henry Hazlitt". The Freeman. Archived from the original on 2013-01-13. Retrieved 2013-03-11.
  26. ^ "Biography of Henry Hazlitt". Ludwig von Mises Institute. Archived from the original on 2012-01-28. Retrieved 2013-03-11.
  27. ^ Meijer, Gerrit, ed. (1995). New Perspectives on Austrian Economics. New York: Routledge. ISBN 978-0-415-12283-2. OCLC 70769328.
  28. ^ Raico, Ralph (2011). "Austrian Economics and Classical Liberalism". mises.org. Ludwig von Mises Institute. Archived from the original on 19 May 2011. Retrieved 27 July 2011. despite the particular policy views of its founders ... Austrianism was perceived as the economics of the free market
  29. ^ Kasper, Sherryl Davis (2002). The Revival of Laissez-faire in American Macroeconomic Theory. Edward Elgar Publishing. p. 66. ISBN 978-1-84064-606-1.
  30. ^ Yaeger, Leland (2011). Is the Market a Test of Truth and Beauty?: Essays in Political Economy. Ludwig von Mises Institute. pp. 93 ff.
  31. ^ Hoppe, Hans-Hermann (1999). 15 Great Austrian Economists – Murray Rothbard (PDF). Alabama: Ludwig von Mises Institute. pp. 223 ff. Archived (PDF) from the original on 2014-10-07.
  32. ^ "Dr. Walter Block: Austrian vs Chicago Schools". Mises Canada : Rothbard School 2014. Archived from the original on 18 May 2015. Retrieved 3 December 2014.
  33. ^ a b c Menger, Carl. Investigations into the Methods of the Social Sciences (PDF). pp. 173–175. Archived (PDF) from the original on 2017-02-11.
  34. ^ Menger, Carl. Investigations into the Methods of the Social Sciences (PDF). pp. 146–147. Archived (PDF) from the original on 2017-02-11.
  35. ^ Menger, Carl. Investigations into the Methods of the Social Sciences (PDF). p. 91. Archived (PDF) from the original on 2017-02-11.
  36. ^ Ikeda, Yukihiro. Carl Menger's Liberalism Revisited (PDF). Archived (PDF) from the original on 2017-02-16.
  37. ^ a b "Senior Fellows, Faculty Members, and Staff". Mises.org. Archived from the original on July 28, 2013. Retrieved July 21, 2013.
  38. ^ "In Defense of the Mises Institute". consultingbyrpm.com. Archived from the original on 26 August 2017. Retrieved 1 May 2018.
  39. ^ Yeager, Leland (2011). Is the Market a Test of Truth and Beauty?. Ludwig von Mises Institute. p. 103.
  40. ^ It has also influenced related disciplines such as Law and Economics, see. K. Grechenig, M. Litschka, Law by Human Intent or Evolution? Some Remarks on the Austrian School of Economics' Role in the Development of Law and Economics, European Journal of Law and Economics (EJLE) 2010, vol. 29 (1), pp. 57–79.
  41. ^ kanopiadmin (2011-03-14). "The Austrian School's Critique of Marxism". Mises Institute. Retrieved 2019-02-02.
  42. ^ Greenspan, Alan. "Hearings before the U.S. House of Representatives' Committee on Financial Services". U.S. House of Representatives' Committee on Financial Services. Washington D.C.. 25 July 2000.
  43. ^ An Interview with Laureate James Buchanan Archived 2014-09-14 at the Wayback Machine Austrian Economics Newsletter: Volume 9, Number 1; Fall 1987
  44. ^ Weiyin, Zhang, "Completely bury Keynesianism", "Archived copy". Archived from the original on 2011-05-11. Retrieved 2010-07-20.CS1 maint: archived copy as title (link) (February 17, 2009)
  45. ^ The Oxford handbook of Austrian economics. Boettke, Peter J., Coyne, Christopher J. Oxford. p. 500. ISBN 9780199811762. OCLC 905518129.CS1 maint: others (link)
  46. ^ "About the Mises Institute". Mises.org. Archived from the original on July 28, 2013. Retrieved July 21, 2013.
  47. ^ a b White, Lawrence H. (2003). The Methodology of the Austrian School Economists (revised ed.). Ludwig von Mises Institute. Archived from the original on 2014-02-23.
  48. ^ Ludwig von Mises, Nationalökonomie (Geneva: Union, 1940); Human Action (Auburn, Ala.: Ludwig von Mises Institute, [1949] 1998)
  49. ^ "The Ultimate Foundation of Economic Science by Ludwig von Mises". Mises.org. Archived from the original on 2012-10-29. Retrieved 2012-08-13.
  50. ^ Bruce J. Caldwell "Praxeology and its Critics: an Appraisal" History of Political Economy Fall 1984 16(3): 363–79; doi:10.1215/00182702-16-3-363 "Praxeology and Its Critics" (PDF). Archived (PDF) from the original on 2013-10-05.
  51. ^ Langlois, Richard N. (1985). "From the Knowledge of Economics to the Economics of Knowledge: Fritz Machlup on Methodology and on the "Knowledge Society"" (PDF). Research in the History of Economic Thought and Methodology. 3: 225–235. Archived (PDF) from the original on 2013-10-05.
  52. ^ Lachmann, Ludwig (1973). Macroeconomic Thinking and the Market Economy (PDF). Institute of Economic Affairs. Archived (PDF) from the original on 2014-12-16.
  53. ^ Horwitz, Steven: Microfoundations and Macroeconomics: An Austrian Perspective (2000)|Routledge
  54. ^ Garrison, Roger (1978). "Austrian Macroeconomics: A Diagrammatical Exposition" (PDF). Institute for Humane Studies. Archived (PDF) from the original on 16 December 2014. Retrieved 5 October 2015.
  55. ^ Von Neumann, John and Morgenstern, Oskar. Theory of Games and Economic Behavior. Princeton, New Jersey. Princeton University Press. 1944
  56. ^ Machlup, Fritz (1981). "Homage to Mises". Hillsdale College. pp. 19–27. Archived from the original on 30 October 2013. Retrieved 8 August 2013.
  57. ^ Kirzner, Israel M.; Lachman, Ludwig M. (1986). Subjectivism, intelligibility and economic understanding: essays in honor of Ludwig M. Lachmann on his eightieth birthday (Illustrated ed.). Macmillan. ISBN 978-0-333-41788-1.
  58. ^ "Opportunity Cost". Investopedia. Archived from the original on 14 September 2010. Retrieved 2010-09-18.
  59. ^ James M. Buchanan (2008). "Opportunity cost". The New Palgrave Dictionary of Economics Online (Second ed.). Archived from the original on 2012-01-18. Retrieved 2010-09-18.
  60. ^ "Opportunity Cost". Economics A–Z. The Economist. Archived from the original on 9 October 2010. Retrieved 2010-09-18.
  61. ^ a b Böhm-Bawerk, Eugen Ritter von; Kapital Und Kapitalizns. Zweite Abteilung: Positive Theorie des Kapitales (1889). Translated as Capital and Interest. II: Positive Theory of Capital with appendices rendered as Further Essays on Capital and Interest.
  62. ^ von Mises, Ludwig (1980). "Economic Freedom and Interventionism". In Greaves, Bettina B. (ed.). Economics of Mobilization. Sulphur Springs, West Virginia: The Commercial and Financial Chronicle. Archived from the original on 2014-09-14. Inflation, as this term was always used everywhere and especially in this country, means increasing the quantity of money and bank notes in circulation and the quantity of bank deposits subject to check. But people today use the term "inflation" to refer to the phenomenon that is an inevitable consequence of inflation, that is the tendency of all prices and wage rates to rise. The result of this deplorable confusion is that there is no term left to signify the cause of this rise in prices and wages. There is no longer any word available to signify the phenomenon that has been, up to now, called inflation [...] As you cannot talk about something that has no name, you cannot fight it. Those who pretend to fight inflation are in fact only fighting what is the inevitable consequence of inflation, rising prices. Their ventures are doomed to failure because they do not attack the root of the evil. They try to keep prices low while firmly committed to a policy of increasing the quantity of money that must necessarily make them soar. As long as this terminological confusion is not entirely wiped out, there cannot be any question of stopping inflation.
  63. ^ The Theory of Money and Credit, Mises (1912, [1981], p. 272)
  64. ^ Hayek, Friedrich August 1980s Unemployment and the Unions: Essays on the Impotent Price Structure of Britain and Monopoly in the Labour Market Institute of Economic Affairs, 1984
  65. ^ Von Mises, Ludwig (1990). Economic calculation in the Socialist Commonwealth (PDF). Ludwig von Mises Institute. ISBN 0-945466-07-2. Archived (PDF) from the original on 23 September 2008. Retrieved 2008-09-08.
  66. ^ F. A. Hayek, (1935), "The Nature and History of the Problem" and "The Present State of the Debate," om in F. A. Hayek, ed. Collectivist Economic Planning, pp. 1–40, 201–43.
  67. ^ a b The socialist calculation debate Archived February 18, 2009, at the Wayback Machine
  68. ^ Ludwig von Mises. "The Principle of Methodological Individualism". Human Action. Ludwig von Mises Institute. Archived from the original on 22 April 2009. Retrieved 2009-04-24.
  69. ^ a b c America's Great Depression, Murray Rothbard
  70. ^ White, Lawrence H. (1999). "Why Didn't Hayek Favor Laissez Faire in Banking?" (PDF). History of Political Economy. 31 (4): 753–769. doi:10.1215/00182702-31-4-753. Archived (PDF) from the original on 12 April 2013. Retrieved 11 April 2013.
  71. ^ a b White, Lawrence H. (2008). "The research program of Austrian economics". Advances in Austrian Economics. Emerald Group Publishing Limited: 20.
  72. ^ Krugman, Paul (7 April 2010). "The Conscience of a Liberal: Martin And The Austrians". The New York Times. Archived from the original on 23 September 2011. Retrieved 2011-09-21.
  73. ^ Klein, Benjamin. "Book review: Competition and Entrepreneurship" (by Israel M. Kirzner, University of Chicago Press, 1973) Journal of Political Economy. Vol. 83: No. 6, 1305–06, December 1975.
  74. ^ Cowen, Tyler (May 2003). "Entrepreneurship, Austrian Economics, and the Quarrel Between Philosophy and Poetry". Review of Austrian Economics. 16 (1): 5–23. doi:10.1023/A:1022958406273.
  75. ^ Sachs, Jeffrey (October 2006). "The Social Welfare State, Beyond Ideology". Scientific American. Archived from the original on 2008-10-14. Retrieved 2008-06-20.
  76. ^ Sudha R. Shenoy, Are High Taxes the Basis of Freedom and Prosperity?, "Archived copy". Archived from the original on 2016-11-16. Retrieved 2016-11-16.CS1 maint: archived copy as title (link)
  77. ^ Caplan, Bryan (2004). "Is socialism really "impossible"?". Critical Review. 16: 33–52. doi:10.1080/08913810408443598.
  78. ^ White, Lawrence H. (2008). "The research program of Austrian economics". Advances in Austrian Economics. Emerald Group Publishing Limited: 20.
  79. ^ a b "Rules for the study of natural philosophy", Newton 1999, pp. 794–96, from Book 3, The System of the World.
  80. ^ a b Samuelson, Paul A. (September 1964). "Theory and Realism: A Reply". The American Economic Review. American Economic Association: 736–39. Well, in connection with the exaggerated claims that used to be made in economics for the power of deduction and a priori reasoning ... – I tremble for the reputation of my subject. Fortunately, we have left that behind us.
  81. ^ a b Mayer, Thomas (Winter 1998). "Boettke's Austrian critique of mainstream economics: An empiricist's response". Critical Review. Routledge. 12: 151–71. doi:10.1080/08913819808443491.
  82. ^ Blaug, Mark (1992). The Methodology of Economics: Or, How Economists Explain. Cambridge University Press. pp. 45–46. ISBN 0-521-43678-8.
  83. ^ Morgan, Mary S. (2008). "Models". The New Palgrave Dictionary of Economics. Archived from the original on 19 January 2012. Retrieved 22 November 2011.
  84. ^ Hoover, Kevin D. (2008). "Causality in economics and econometrics". The New Palgrave Dictionary of Economics. Archived from the original on 19 January 2012. Retrieved 22 November 2011.
  85. ^ Yeager, Leland B (1997). "Austrian Economics, Neoclassicism, and the Market Test". Journal of Economic Perspectives. 11 (4): 153–65. doi:10.1257/jep.11.4.153. JSTOR 2138469.
  86. ^ Samuelson, Paul (1964). Economics (6th ed.). New York: McGraw-Hill. p. 736. ISBN 978-0-07-074741-8.
  87. ^ a b Gordon Tullock (1988). "Why the Austrians are wrong about depressions" (PDF). The Review of Austrian Economics. 2 (1): 73–78. doi:10.1007/BF01539299. Archived (PDF) from the original on 2009-03-25. Retrieved 2009-06-24.
  88. ^ a b Friedman, Milton. "The Monetary Studies of the National Bureau, 44th Annual Report". The Optimal Quantity of Money and Other Essays. Chicago: Aldine. pp. 261–84 – via Google Books.
  89. ^ a b Friedman, Milton. "The 'Plucking Model' of Business Fluctuations Revisited". Economic Inquiry: 171–77. doi:10.1111/j.1465-7295.1993.tb00874.x.
  90. ^ Krugman, Paul (1998-12-04). "The Hangover Theory". Slate. Archived from the original on 2010-10-29. Retrieved 2008-06-20.
  91. ^ Ludwig M. Lachmann, in The Market as an Economic Process (Oxford, 1986), p. ix
  92. ^ "Problems with Austrian Business Cycle Theory" (PDF). reasonpapers.com. Archived (PDF) from the original on 24 April 2018. Retrieved 1 May 2018.
  93. ^ Interview in Barron's Magazine, August 24, 1998 archived at Hoover Institution "Archived copy". Archived from the original on 2013-12-31. Retrieved 2015-09-28.CS1 maint: archived copy as title (link)
  94. ^ Auburn User (1982-10-25). "Plucking Model". Auburn.edu. Archived from the original on 2012-07-26. Retrieved 2012-08-13.
  95. ^ Ron Paul (2009). End the Fed. Grand Central Publishing.

Further reading

External links