اردشیر دوم (هخامنشی)

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
(تغییرمسیر از اردشیر دوم هخامنشی)
پرش به ناوبری پرش به جستجو
اردشیر دوم
𐎠𐎼𐎫𐎧𐏁𐏂
Artaxerxes III.png
دوران ۴۰۴ تا ۳۵۸ پیش از میلاد (۴۶ سال)
تاجگذاری ۴۰۴ پیش از میلاد[۱]
زادروز ۴۴۵ پیش از میلاد
درگذشت ۳۵۸ پیش از میلاد[۲] یا ۳۵۹[۳]
محل درگذشت ایران
آرامگاه ۲۹°۵۵′۵۹″شمالی ۵۲°۵۳′۳۹″شرقی / ۲۹٫۹۳۳۰۷۶°شمالی ۵۲٫۸۹۴۲۷۲°شرقی / 29.933076; 52.894272۸
پیش از اردشیر سوم
پس از داریوش دوم
همسران استاتیرا
آسپاسیا
دودمان هخامنشیان
پدر داریوش دوم
مادر پروشات
فرزندان اردشیر سوم
داریوش
آریاسپ
آرشام
فریاسپ
مهرداد
آتوسا
آمستریس
سی‌سی‌گامبیس
روزگون
آپاما
آخا
دین مزدیسنا
آرامگاه اردشیر دوم در تخت جمشید. برای بهتر دیدن تصویر، بر روی آن کلیک کنید.

اردشیر دوم یا ارشک یا اردشیر منمون (به پارسی باستان: 𐎠𐎼𐎫𐎧𐏁𐏂)، نهمین پادشاه هخامنشی، پسر بزرگ داریوش دوم و پروشات بود که پس از مرگ پدر در سن چهل سالگی به سلطنت رسید.

یونانی‌ها وی را "منمون" به معنی باحافظه و باهوش خوانده‌اند زیرا چنان‌که می‌نویسند حافظه‌ای فوق‌العاده داشته‌است.[۴] سلطنت او در عین آنکه آگنده از توطئه و طغیان و جنایت بود، به سبب اوضاع و احوال مساعد، در آنچه به روابط با دنیای غرب مربوط می‌شد، روی هم رفته، سلطنتی موفق بود.[۵]

منبع‌شناسی برای زندگانی اردشیر[ویرایش]

از منابع این دوران می‌توان به کتاب آناباسیس به نوشته گزنفون که دربارهٔ شورش کوروش صغیر و بازگشت ده‌هزار یونانی که خود از شاهدان عینی آن بوده ،پرسیکای کتزیاس که طبیب مخصوص اردشیر بوده و بسیاری از مورخان از آثار او دربارهٔ اردشیر نوشته‌اند، پلوتارک که در کتاب زندگانی‌ها زندگی اردشیر را بصورت داستانی و کامل توضیح می‌دهد، باقی اثار نیز که اشاره و توضیحی کوچک به این دوران نموده‌اند کتابخانه نوشته دیودور سیسیلی، جغرافیای استرابو، آناباسیس آریان اشاره نمود.

ریشه‌شناسی نام[ویرایش]

اردشیر که در کتیبه‌های هخامنشی «اَرْتَه‌خْشَ‌ثْرَ» تلفظ می‌شده، از نام‌های کهن و ستودهٔ ایرانی می‌بوده‌است. نویسندگان یونانی‌ مانند کتزیاس، دیودور، آریان،سترابون او را «اَرْتَه‌کْسِرْکْسِسْ» (Artaxérxēs Αρταξέρξης) می‌خواندند؛ اردشیر (به پارسی میانه: ارتخشیر.svg) «اَرْتَخْشْتَر» یا «اَرْتَخْشیر» می‌بوده؛ به ارمنی «اَرْتَشیس» (Artašēs Արտաշէս) می‌گفتندش و در فارسی نیز «اردشیر» خوانده می‌شود. اردشیر در لغت معنای «کسی‌است که پادشاهی‌اش برپایهٔ راستی و عدالت است» می‌دهد. جزء نخست ارتخشیر برگرفته از مفهوم دینی عدالت موسوم به «ارته» یا «اشه» است و جزء دومش با مفهوم «شهر» در ارتباط است. بنابر گزارش گئورگیوس سینکلوس سلسله اشکانیان ادعا کردند که از تبار اَرشک (اردشیر دوم) هستند. اشمیت این را پذیرفته‌است، به این دلیل که در اسناد شهر نسا، نام اَرتخشهرکان به تاکسان سلطنتی اطلاق شده بود.[۶]

قبل از سلطنت[ویرایش]

در زمان داریوش‌ دوم قدرت در اصل در دست همسرش پروشات بود. توسط همسرش پروشات دارای چندین فرزند شد که بزرگترین آن‌ها اردشیر بود و باقی پسرانش کوروش اوستان و اوگزاسره بودند. داریوش یک دختر به نام امستریس نیز داشت. کوروش نامش را از کوروش بزرگ بناینگذار سلسله هخامنشی گرفته و کوروش بزرگ نیز نامش را از خورشید (پارسیان به خورشید کوروش میگفتند) گرفته. اردشیر در اصل ارش نامیده میشد ولی دینون می‌گوید او را نوآرسس می‌نامیدند. کوروش در طفولیت طبعی پرخاشگر و شدید داشت درحالی که اردشیر بسیار ملایم و رحیم بود و به ندرت دچار خشم می‌گشت و با اطرافیان خود به مدارا رفتار می‌کرد. ارش به دستور پدر و مادرش زنی زیبا و اصیل گرفت.

این زن نامش استاتیرا دختر ایدرنه یکی از بزرگان پارسی بود. برادر استاتیرا به نام تریتوکمس نیز با خواهر ارش به امستریس ازدواج کرد. او پس از مدتی عاشق خواهر خود رکسانا می‌شود و از امستریس متنفر و نقشه قتل او را می‌کشد. اما این نقشه افشا می‌شود و تریتوکمس بدست اودیاست که یکی از صاحب نفوذانش که بدست وعده‌های داریوش خام شده بود کشته می‌شود. و پسر اودیاست به نام مهرداد که سپردار او بود پدرش را به عنوان و علم طغیان برمی‌افراشد و شهر زاریس را تصرف می‌کند و آن را به پسر تریتوکمس تسلیم می‌کند، داریوش این شورش را سرکوب می‌کند و پروشات مادر و دو برادر و خواهرش را زنده بگور و راکسانا را تکه تکه می‌کند. شاه به پروشات گفت با استاتیرا همسر آرش نیز چنین کند اما ارش با التماس و اشک و آه دل پدر و مادرش را نرم می‌کند و پروشات متأثر می‌شود و داریوش نیز تسلیم می‌شود و اجازه میدهد نه او را بکشند نه از او دورش سازند. داریوش اما به پروشات می‌گوید روزی از این کار پشیمان می‌شود.

پروشات کوروش را از اردشیر بسیار بیشتر دوست می‌داشت و میخواست او شاه بشود. وقتی داریوش بیمار می‌شود و کوروش را که حکمران سواحل آسیایی ایران بود به دربار دعوت می‌کند. کوروش امیدوار بود با پادرمیانی مادر جانشین پدر شود و بر تخت سلطنت جلوس کند. پروشات برای اجرای خیال خود دلیلی ارائه می‌کرد که سابقا خشایارشا بر طبق آن و با کمک راهنمایی‌های دمارات به سلطنت رسید. پروشات به شاه می‌گفت من ارش را وقتی زاییدم که تو یک شخص عادی بودی، ولی کوروش را زمانی که من ملکه بودم و تو پادشاه بودی. اما این استدلالات شاه را قانع ننمود، بلکه اعلام کرد ارش جانشین اوست و موسوم به اردشیر خواهد بود. کوروش را نیز حکمران لیدی و فرمانده کل قوای سلطنتی در تمامی سواحل آسیای صغیر کرد. این یگانه سرپیچی داریوش از پروشات بود. [۷]

تاجگذاری[ویرایش]

چندروز پس از مرگ داریوش در ۴۰۴ ق.م که حدود ۲۰ سال پادشاه بود، اردشیر به پاسارگاد تا در آنجا به وسیلهٔ موبدان، اداب تاجگذاری را به عمل آرد. در پاسارگاد معبدی است که متعلق به الهه جنگ است که احتمال می‌رود معبد می‌نرو (آناهیتا) باشد. هریک از پادشاهان ایران که باید بر تخت سلطنت جلوس کند داخل معبد می‌شود، لباس خود را بیرون و لباسی که کوروش بزرگ قبل از سلطنت می‌پوشید را می‌پوشیدند و خود را متبرک می‌ساختند، قدری انجیر خشک می‌خورند، برگ گیاه هئومه را می‌جویدند و مشروبی از سرکه و شیر می‌نوشیدند. باقی آداب هارا تنها موبدان از ان خبر دارند. وقتی اردشیر میخواست اداب مذهبی را به جا آورد، تیسافرن او را أگاه کرد که کوروش سوءقصد نسبت به او دارد و برای تأیید این خبر کاهنی که مربی کوروش در دوران کودکیش بود و بسبب به سلطنت نرسیدن او ناراحت بود، نزد اردشیر آورد.

او شهادت داد که کوروش قصد دارد حین انجام اداب مذهبی به شاه حمله و او را بکشد مورخین نوشته‌اند برابر همین اتهام‌های کاهن کوروش را دستگیر کردند. برخی آورده‌اند که به همراه کاهن وارد معبد شدند و کوروش که پنهان شده بود تا اردشیر را بکشد، دستگیر کردند.

اردشیر حکم اعدام کوروش را می‌دهد و همین که خبر به پروشات رسید، دوان آمد و پسر خود را در اغوش کشیده بدن او را با گیسوان خود پوشید، گردن خود را به گردن او چسباند و چنان او را محکم دربر گرفت که جلاد نمی‌توانست ضربتی بر کوروش وارد آورد، بی ان که ضربت به پروشات هم اصابت کند. پس از این کار ملکه فریاد برآورد، شیون‌ها کرد و چنان عجز و الحاح نمود و قسم داد و قسم خورد، تا بالاخره شاه کوروش را بخشید و حکم کرد به ایالتش برگردد. کوروش پس از ان به لیدیه می‌رود و انجام مشغول تدارک شورش می‌شود.

اردشیر در اوایل سلطنت[ویرایش]

در مزاج شاه یک کندی طبیعی بود که مردم این را به ملاطفت و ملایمت تعبیر می‌کردند. اردشیر به نام و رفتار اردشیر اول هخامنشی ملقب به دارزدست حسادت می‌کرد و می‌خواست همانند او رفتار کند. به این ترتیب هنگام جلوس صاحب رفتار و فضائل اردشیر اول بود. همه به او دسترسی داشتند و برای دادخواهی نزد او میامدند. پاداش‌هایی می‌داد که عالی و موافق لیاقت اشخاص بود، در مجازات‌ها از حد اعتدال تجاوز نمی‌کرد و تنوع باعث و هم بود از مجازات‌ها می‌کاست، به همین دلیل همگی معتقد بودند که مانند پادشاهان قبل که با یک اشتباه کوچک افراد را به طرز فجیعی می‌کشتند نیست، هدایایی که به او می‌دادند، با روی خوش می‌پذیرفت و کوچکترین هدیه را با شادی می‌پذیرفت، و برای پاداش بیش از آنچه ارائه می‌دادند پاداش می‌داد. یک روز شخصی به نام اومیزوس انار بسیار درست و زیبایی را به شاه هدیه کرد و اردشیر گفت:«قسم به میترا، اگر حکومت ولایت کوچکی را به او بدهند، بسرعت می‌تواند این شهر را بزرگ و پرآوازه گرداند».

بار دیگر آورده‌اند، دهقان پیر و فقیری بود که چون دید شاه دارد از محلی عبور می‌کند و هرکس بفراخور توانایی و دارایی خود برای او هدایایی خدمتش می‌برد و شاه مفتخر و شاد می‌گشت، دهقان که به دلیل فقیری از خود چیزی نداشته یکپارچه نهر اب شتافته و با دوست خویش آبی برگرفته و نزد شاه می‌رود و آن را اهدا می‌کند. اردشیر به‌اندازه‌ای از همت مرد شاد شد که در ظرفی از جنس طلا هزاران سکه‌های دریک (واحد پول زمان هخامنشی) می‌گذارد و برای جبران کار دهقان به او می‌دهد. روزی اردشیر شنید که فردی لاسدمونی به نام اوکلیداس نسب به او سخنانی درشت گفته. یکی از صاحب منصبان را فرمود، به او بگوید تو ازادی بر شاه هرچه می‌خواهی بگویی و شاه نیز می‌تواند هرچه می‌خواهد بگوید و بکند. وقتی شاه درشکار بود، رعیتی به نام تریباذ لباس پاره خود را به او نشان داد. شاه گفت:«چه کنم؟» تریباذ میگوید:«لباسی دیگر بر تن کن و لباسی که دران داری به من بده». اردشیر جواب داد:«این لباس را به تو می‌دهم، ولی اجازه نمی‌دهم که تو ام را بپوشی.» تریباذ که فردی سبک مغز بود فورا لباس را پوشید و خود را با زینت‌هایی از زر که فقط ملکه حق استعمال ام را داشت، تراست. همه از رفتار تریباذ که برخلاف قانون بود خشمناک شدند، اما اردشیر می‌خندد و می‌گوید:«تریباذ این تزئینات را به تو دادم تابه مانند زنان استعمال کنی و لباس را به تو دادم که مانند دیوانگان بپوشی».

رسم دربار چنین بود که کسی که در کنار شاه، جز مادر و زنش، غذا نمی‌خورد و زن شاه پایین تر از او و مادرش بالاتر می‌نشست. اردشیر اوستان و اگزاسره دو برادر خود را نیز بر سر میزش نشاند. همچنین اجازه داد که همسرش استاتیرا که ملکه در تخت رو باز و بی‌پرده بنشیند و زنان اتباع خود اجازه می‌داد که به او نزدیک شده و سلام دهند. این امور مایه حسن شهرت اردشیر شد. [۸]

شورش کوروش کوچک[ویرایش]

ارامگاه منسوب به کوروش کوچک

تدارک شورش[ویرایش]

کوروش پس از ورود به آسیای صغیر تصمیم گرفت با اردشیر بجنگد و نظر به این مقصود با لاسدمونیها همکاری کرد. از آن‌ها سپاهیان اجیر خواست و وعده کرد به اشخاصی که پیاده هستند، اسب بدهد، برای سواران ارابه‌های تهیه کند، به کسانی که زمین دارند دهاتی و انهایی که دهات دارند شهرهایی ببخشد و جیره افراد را به قدر کافی بپردازد.[۹]

او در مکاتباتش ادعا می‌کرد«دل او از دل برادرش بزرگتر است و خود او در فلسفه و سحر از برادر دانا تر. شراب بیشتر از برادرش می‌نوشد و بهتر تحمل اثرات او را می‌کند. اردشیر برعکس به قدری لطیف و نرم است که نه می‌تواند موقع شکار بر اسب نشیند و نه در جنگ برگردونه‌ای قرار گیرد».

علاوه بر لاسدمونیها ، کوروش از طریق طرفداران خود که زیاد بودند، در نهان سپاهی بزرگ در ایالات ایران تهیه می‌کرد، با پروشات مخفیانه ارتباط داشت و طرفداران شاه را تهدید می‌کرد که خبری به او ندهند. اگر سوالی از او میشده، جواب می‌داد این تجهیزات را بواسطه ضدیت تیسافرن می‌کند به دلیل اینکه از نیرنگ‌های او اندیشناک است. اردشیر هم با دید چشم‌پوشی و بی‌قیدی به اعمال او می‌نگریست. همچنین بعضی اشخاص به دلیل سستی چند شاه اخیر میگفتند که اوضاع مملکت پادشاهی را نیاز دارد که مانند کوروش ممتاز، ازادی طلب، رزمی و سخی باشد و چنین دولت پهناوری را باید شاهی با شجاعت و جاه‌طلب اداره کند. پروشات از این افکار استفاده کرده و توسط طرفداران و همدستان خود میان مردم پخش می‌کرد و مردم را به حمایت از کوروش وا می‌داشت. از طرف دیگر استاتیرا همسر اردشیر، چون می‌دید مردم از اوضاع ناراضی‌اند، برای بدست آوردن دل مردم در کوچه‌ها حرکت کرده و زنان رهگذر را می‌طلبید و دربارهٔ آن‌ها ملاطفت می‌داشت. کوروش هم کسی را که اردشیر نزد او می‌فرستاد، روبه خود می‌کرد و قبل از این که به دربار برگردد، طرفدار خود می‌ساخت و نیز می‌کوشید که اهالی ایالت او از حسن اداره‌اش راضی باشند. فکر او معطوف به جمع کردن سپاه بود، به همه توصیه می‌کرد که از سپاهیان پلوپونس تا بتواند بیشتر اجیر کند و در همه جا انتشار می‌داد چون از طرف تیسافرن نگران است این قشون را تهیه می‌کند. شهرهای ینیانی که جزو قلمرو تیسافرن بودند، بر او شوریدند و به استثنای شهر می‌لت، به طرف کوروش رفتند. می‌زد نیز می‌خواست شورش کند که تیسافرن آگاه شد و شورشگران را معدوم و تبعید می‌کند. این هارا کوروش به طرف خود طلبید و پس از اینکه قشونی تهیه شد، این شهر را از خشکی و دریا محاصره کرد و خواست تبعیدشدگان را به شهر وارد کند و این پیشامد را بهانه قرار داد تا سپاهیانی بگیرد. [۱۰] زمانی که کوروش هنوز در سارد بود، قشون یونانی او دررسید، کسنیاس ارکادیوس با هزار و پانصد نفر سنگین و سبک اسلحه، سوفنت با هزاران نفر سنگین اسلحه، سقراط آخایی و پاسیون نگاری هریک با پانصد نفر. [۱۱]

آغاز شورش[ویرایش]

وقتی تیسافرن دانست این قدر صاحب منصب یونانی وارد سازد شده، برای او تردیدی باقی نماند که این تهیه برای جنگ با قوم پی‌سی‌دیان، که کوروش جنگ با این قوم را بهانه قرار داده و می‌گفت می‌خواهد آن‌ها را از مساکنشان خارج کند، خیلی زیاد است و به طرف پایتخت حرکت کرد تا شاه را از این اقدام نگاه گرداند. پروشات همواره به شاه می‌گفت، اخباری که تیسافرن می‌دهد مبنی بر غرض است و این والی دشمن کوروش می‌باشد. پس از ورود تیسافرن اطلاعات او باعث تشویش و اضطراب دربار گردید و همه تقصیر عمده را به پروشات و طرفدارانش متوجه کردند، ولی حرف هیچکس به قدر توبیخ و سرزنش استاتیرا، که بسیار از یاغیگری کوروش اندوهناک بود، در پروشات اثر نکرد. استاتیرا به پروشات چنین گفت:«کجاست قول هایی که شما به پسرتان می‌دادید، عجز و الحاح شما برای خلاصی کوروش در موقعی که او سوءقصد به برادرش کرد، چه نتیجه‌ای داد؟ اتش جنگ را شما افروخته‌اید و شما مارا دچار این سختی کرده‌اید». این سخنان آتش خشم را در دل پروشات بر علیه استاتیرا شعله‌ور گردانید و تصمیم بر هلاک استاتیرا گرفت، و منتظر ماند تا فرصت نصیبش شد. کتزیاس در کتاب پرسیکا می‌گوید که این قضیه پس از جنگ کوروش با اردشیر روی داد، ولی دینون عقیده داشت این قضیه در زمان جنگ اتفاق افتاد. [۱۲]

نبرد کوناکسا[ویرایش]

محل نبرد کوناکسا درنظر گرفته شد که در نزدیک بابل می‌بود. گزنفون که خود شاهد عینی نبرد بود می‌نویسد:سپاه یونانی كوروش جوان تحت فرماندهی آركوس یك سردار اسپارتی بود كه همراه آنها تحت عنوان «هوپلیت» (پیاده‌نظام سنگین) از سارد (شهری در كنار دریای اژه) به طرف بابل (در كنار رود فرات) به حركت درآمد و در محلی به نام «كوناكسا» با نیروی اردشیر دوم برخورد كرد. در ساعات نیمه شب بامداد سپاه یونانی كوروش به محلی كه قصد توقف داشت رسید.

ناگهان پاته‌گیاس پارسی و همراه همیشگی كوروش سوار بر اسبی فرا رسید و به زبان پارسی و یونانی به صدای بلند اعلام كرد كه اردشیر دوم، شاهنشاه پارس با نیرویی بزرگ و آرایش جنگی نزدیك می‌شود. این خبر هراس‌ بزرگی را ایجاد كرد، زیرا یونانیان و دیگران گمان كردند كه پیش از آنكه آماده شوند و آرایش جنگی بگیرند سپاه پارس بر سر آنها خواهد ریخت.

كوروش از ارابه خود پایین پرید، زره پولادی خود را به تن كرد. سوار بر اسب شده و زوبین به دست گرفت و فرمان داد سپاه آماده شده و آرایش جنگی بگیرد.

این فرمان به سرعت اجرا شد. آركوس و پیاده‌نظام یونانی تحت امرش در جناح راست رود فرات مستقر شدند. نزدیك او عده‌‌ای دیگر از سپاه یونانی تحت فرمان پروكیزنوس و در جناح چپ «مه‌نون» با افراد خود قرار گرفتند. نیروهای دیگر كوروش به فرماندهی معاون او نیز در جناح چپ آماده شدند.

كوروش و ۶۰۰ سوار ویژه اسكورت او با سینه‌بند پولادی و ران‌بند و زانوبند در قلب سپاه جای گرفتند. افراد این گاردویژه همه كلاهخود بر سر داشتند. فقط كوروش بود كه بدون كلاهخود حركت می‌كرد. تمام این سپاه به اضافه گاردویژه مجهز به شمشیر یونانی بودند.

روز به نیمه رسیده و هنوز از سپاه پارس خبری نبود. كمی از بعدازظهر ابر سپیدی از گردوخاك دیده شد و نوعی تاریكی دشت را فرا گرفت. با نزدیك شدن سپاه پارس به تدریج برق زره‌های برنزی و نوك نیزه‌ها پیدا شد. سواره‌نظام پارس با زره‌های سپید در جناح چپ بود و گفته می‌شد فرماندهی آنها با تیسافرن است. در كنار آنها سربازانی با سپرهای بافته از تركه بید آرایش جنگی داشتند و در كنار آنها پیاده‌نظام سنگین پارس با سپرهای چوبی كه تا پاهای آنها را می‌پوشانید قرار داشتند. می‌گفتند كه آنها مصری هستند و كمانداران و سواران بیشتری در كنار آنها بودند.

سپاه پارس گروه گروه در مستطیل‌های بزرگ پیش می‌آمدند. در فاصله زیادی جلو آنها ارابه‌های داس‌دار با فاصله زیاد از هم قرار داشتند.

این ارابه‌ها در امتداد محور چرخ‌ها و در زیر ارابه، دارای داس‌های برانی به صورت مورب بودند و با حمله آنها به خطوط مقابل شكاف‌هایی باز می‌شد تا سپاهیان راحت‌تر حمله كنند. با نزدیك شدن سپاه پارس به میدان جنگ، كوروش به همراه مترجم خود و چند نفر از افراد گاردش تاخت كردند و به سوی یونانی‌ها آمدند.

كوروش خطاب به یونانی‌ها گفت كه آرایش خود را حفظ كنند و از نعره سپاهیان مقابل نهراسند، اما دیده شد كه سپاه پارس با سكوت كامل و آرام و آهسته پیش می‌آید. كوروش پس از اعلام این نكته نزد آركوس (فرمانده پیاده‌نظام یونانی) آمد و فرمان داد كه او همراه نیروی تحت فرمانش به قلب سپاه پارس حمله كند. زیرا یقینا شاهنشاه (اردشیر دوم) در آنجا قرار گرفته و اگر بر او ضربه زنند كار تمام و یكسره می‌شود و پیروزی به دست می‌آید. آركوس جواب داد فرمان او را اجرا و كوشش می‌كند پیروز شود.

در خلال این جریانات، سپاه پارس مرتب به پیش‌روی ادامه می‌داد و یونانی‌ها در جای خود مانده بودند. كوروش به‌رغم گسترش سپاه پارس از بیم محاصره شدن حاضر نبود جناح چپ خود را از فرات دور كند. در این موقع دو نیرو به هم نزدیك شده و بین ۳۰۰ تا ۷۰۰ متر از یكدیگر فاصله داشتند.

یونانیان شروع به خواندن سرود جنگی خود كردند و فریاد Eleleu را بلند كردند و با پیشروی به سوی خطوط جنگ برای رم دادن اسب‌ها شمشیرها و نیزه‌ها را به سپرها می‌كوبیدند. سپاه پارس پیش از آنكه یونانیان به تیررس برسند متزلزل شد و شروع به عقب‌نشینی كرد.

یونانیان دست به تعقیب زدند و دائما فریاد می‌زدند آرایش جنگی به هم نخورد و به این ترتیب مداوم جلو بروند. ارابه‌های داس‌دار سپاه پارس شروع به حركت كردند. كمان‌داران سعی می‌كردند بعضی از ارابه‌رانان را با تیر بزنند. بعضی از آنها با تیر زده شدند و گاه ارابه‌های بدون سرنشین به سوی سپاه خودی برمی‌گشت و بر نیروهای خودشان می‌تاختند.

بعضی از ارابه‌ها نیز به صف یونانیان برخورد می‌كرد و باعث تلفات می‌شد. كوروش با مشاهده پیشروی و پیروزی سپاهش خوشحال شد و اطرافیان او بی‌معطلی او را شاهنشاه خطاب كردند. او همچنان منتظر و مراقب واكنش شاهنشاه پارس اردشیر دوم بود و یقین داشت محل او در قلب سپاه است. فرماندهان پارس عادت داشتند كه همیشه در وسط نیروی خود قرار بگیرند. چون هم امن‌ترین جا و هم تمام سپاه تحت نظارت بود و فرمان‌ها به سرعت به همه می‌رسید.

اردشیر دوم در قلب سپاه پارس بود و به علت برتری سپاه وی بر یونانیان قلب نیروی پارس با جناح چپ سپاه كوروش برابری می‌كرد. كوروش وقتی دید به محل استقرار شاهنشاه پارس حمله‌ای نمی‌شود به همراه گارد همراهش شروع به حركت كرد و با هراس از اینكه سپاهش مورد محاصره قرار بگیرد با سواران خود حمله سختی به قلب سپاه پارس كرد و فرمانده آن قسمت را كه «آرتاگرس» نام داشت به دست خود كشت.

در پی این حمله و پراكنده شدن نیروهای قلب سپاه پارس ۶۰۰ سوار همراه كوروش انسجام خود را از دست داده و با بی‌نظمی شروع به تعقیب آنها ‌كردند و فقط چند نفری همراه كوروش ماندند. در این لحظه كوروش برادر خود و اسكورت او را كه دور او را گرفته بودند دید و بدون تامل فریاد كشید: شاهنشاه را دیدم و به طرف او هجوم برده ضربه سختی به سینه‌بند شاه زد كه به‌رغم سینه‌بند پولادی او را زخمی كرد.

این ضربه اگرچه باعث زخمی شدن اردشیر دوم شد اما خود كوروش هم در این یورش كشته شد. او در حین وارد آوردن ضربه با حمله یكی از محافظان روبه‌رو شد. این محافظ با زوبین ضربه‌ای به زیر چشم كوروش وارد كرد كه باعث قتل او شد.

با كشته شدن كوروش جنگ مغلوبه و تلفات زیادی بر سپاه كوروش وارد شد.

«سی‌تسیا» كه پزشك و نزدیك اردشیر دوم بود به یاری پادشاه زخمی پارس شتافت و فورا به زخم‌بندی پرداخت. همراهان كوروش مقاومت می‌كردند. هشت نفر از همراهان او آنقدر جنگیدند تا روی نعش كوروش افتادند. می‌گویند كه «ارتاپاس» كه از نزدیكان كوروش و حامل علایم سلطنت بود تا افتادن كوروش را دید از اسب پایین پرید و خود را روی وی انداخت. شاهنشاه دستور داد فورا او را از روی نعش بكشند و مجازات كنند. ارتاپاس شمشیری زرین داشت و زنجیر و بازوبندی كه نشانه بالاترین مقام‌ها در پارس است با خود داشت.

ارتاپاس دوست دایمی و همراه همیشگی كوروش بود. به هر حال با این وضعیت و كشته شدن كوروش جنگ مغلوبه و سپاه یونانی پراكنده شد. پس از پایان این نبرد و بازگشت سپاه پارس به سوی سرزمین خود باقیمانده یونانیان تصمیم گرفتند به یونان برگردند و برای این كار به طرف شمال حركت كردند.

در عبور از شمال عراق فعلی گرفتار كردها شدند و تلفات سنگینی دادند و به زحمت خود را به كنار دریای سیاه (ترابوزان) رساندند. سپس رو به مغرب (به طرف یونان) حركت كردند و برای تدارك خود دایم دست به غارت می‌زدند. آنها مدام گرفتار زد و خورد بوده و تلفات می‌دادند. به این ترتیب با عبور از كاپادوكیه بالاخره خود را به یونان رساندند. [۱۳]

وقایع دوران سلطنت اردشیر دوم[ویرایش]

در دوران سلطنت اردشیر دوم، دربار شاه در میان یک سلسله توطئه‌های پایان ناپذیر سیاسی و حرمسرایی، آگنده از حسادتها و اغراض فرورفته بود. آنگونه که از بعضی مآخذ مانند نوشته‌های پلوتارک بر می‌آید، رفتار شاه در نظر پارسی‌ها غالباً آمیخته با نوعی نجابت به نظر می‌رسید. البته ملاطفت و رأفتی هم که به او منسوب شده بود، به سبب درنده‌خویی عجیب جانشینش اردشیر سوم بود که در شقاوت کم‌نظیر به نظر می‌آید. به هر حال از چنین خلق و خویی نباید توقع داشت که با وجود قدرت و مکنت که برایش حاصل بود، روزهای پایانی عمرش خود را غرق در تلخی و ناامیدی نیابد.[۱۴]

قتل استاتیرا، همسر اردشیر[ویرایش]

در هر حال مرگ کوروش کوچک در داخل دربار همان اندازه که مایه اندوه و عزای پروشات (پریزاتس) مادر وی شد، برای استاتیرای یکم همسر اردشیر دوم، موجب خرسندی گشت، اما استاتیرا تاوان این پیروزی و خرسندی خود را یک سال بعد در سال ۴۰۰ پیش از میلاد، با زهری که مادر اردشیر، پریزاتس به او نوشانید، پرداخت.[۱۵] اردشیر از شدت خشم و تأثر در عزای همسرش، فرمان داد که هرگز مادرش پیش چشم او ظاهر نشود، اما باز در مواقع ضعف و درماندگی خویش مکرر از حضور و از راهنمایی مادر کمک جست. بعد از مرگ استاتیرا، شاه به اصرار مادرش، پریزاتس، دختر خویش آتوسا را به زنی گرفت و بعد نیز با یکی دیگر از دخترانش به نام آمستریس ازدواج کرد.[۱۴]

کامیابی در امور خارجی و ناکامی در امور داخلی[ویرایش]

در امور داخلی ایران، سلطنت اردشیر دوم چیزی جز ضعف و سستی نشان نمی‌دهد. در زمان وی در مصر و آسیای صغیر و جزیرهٔ قبرس اغتشاشاتی روی داد که به خاطر ضعف قدرت مرکزی بعضی با سیاست و تدبیر رفع شد و برخی به پیشرفت شورشیان ناراضی انجامید و دولت هخامنشی قبول کرد که باجی به آن داده شود و در عوض مناطق مزبور در امور داخلیشان خود مختار باشند، مثلاً قبرس پادشاهی انتخاب کرد و دربار ایران او را به رسمیت شناخت و مصر مستقل ماند، اما در امور خارجی، دوران سلطنت اردشیر دوم را می‌توان دوران کامیابی شاهنشاهی هخامنشی به‌شمار آورد.[۱۶]

حمله شاه اسپارت به ایران[ویرایش]

سکه و دریک طلا مربوط به دوران هخامنشی، ۴۹۰ پیش از میلاد.

با کمکی که دولت اسپارت به کوروش جوان کرد، روابط دربار ایران و دولت مذکور تیره شد و آتنی‌ها به ایران نزدیک شدند. آگسیلائوس (آژزیلاس) پادشاه اسپارت از ده هزار سرباز اجیر یونانی که تازه از جنگ کوناکسا مراجعت کرده بودند، استفاده کرد و به طرف آسیای صغیر (غرب ترکیه) روانه شد و قصد تسخیر متصرفات دولت هخامنشی در آن حدود را کرد. لیکن به زودی دولت ایران نقشهٔ او را عقیم گذاشت، به این ترتیب که پول وافری را به یونان برای برانگیختن دول یونانی بر ضد اسپارت فرستاد و طولی نکشید که جنگ مابین دول یونانی تِب و اسپارت درگرفت و آگسیلائوس و سپاهیان وی مجبور شدند برای شرکت در جنگ داخلی به یونان بازگردد. پادشاه اسپارت هنگام بازگشت گفته بود «من را سی هزار تیرانداز ایرانی بیرون می‌کند.» اشارهٔ او به سکه‌های طلای ایران موسوم به دریک است که در یک طرف آن صورت یک تیرانداز ایرانی نقش بسته‌بوده‌است.[۱۷]

عهدنامه آنتالکیداس[ویرایش]

نقشهٔ یونان و قلمرو دول آتن، اسپارت و تِب در زمان اردشیر دوم. برای بهتر دیدن تصویر، بر روی آن کلیک کنید.

جنگ داخلی یونان شش سال طول کشید، بدون این که غالب و مغلوب معلوم شود، سرانجام دولت آتن به کمک ایران شکست فاحشی به نیروی دریایی اسپارت داد و مجدداً در دریا برتری یافت. توضیح آنکه اردشیر دوم به طرفین تکلیف کرد که صلح کنند. در سال ۳۸۷ پیش از میلاد، اسپارت سفیری را به نام آنتالکیداس به دربار ایران فرستاد و عهدنامهٔ صلحی مابین دول یونانی با دخالت اردشیر دوم نوشته شد. به موجب این عهدنامه قرار شد که دول یونانی هر کدام در امور داخلی خود مستقل باشند و من بعد هیچ‌کدام با همدیگر اتحادی علیه دیگری نکنند والا به جنگ با ایران گرفتار خواهند شد و بدین ترتیب جنگ خاتمه یافت. دولت اسپارت هم متعهد شد که هیچگونه رابطه‌ای با شهرهای یونانی در آسیای صغیر (غرب ترکیه] نداشته باشد و جزیرهٔ قبرس نیز مجدداً به ایران برگشت. این عهدنامه برای یونانیان بسیار موهون بود و این‌طور شروع شده بود که «شاهنشاه اردشیر این‌طور صلاح‌اندیشی می‌کند که…»، این عبارت نفوذ کامل پادشاه هخامنشی را در یونان نشان می‌داد. چنان نوشته‌اند که عهدنامه آنتالکیداس در واقع فرمانی بوده که از طرف اردشیر دوم صادر شده بود. به این ترتیب نیروی دریایی ایران در دریای اژه و حتی در اطراف پلوپونزوس تفوق و نفوذ قطعی یافت و صلح و آرامش را در بین یونانی‌های مستقر در این مناطق برقرار یا تحمیل کرد.[۱۸]

شورش کادوسیان[ویرایش]

آنگونه که پلوتارک می‌نویسد کادوسیان که عمدتاً در گیلان و نواحی اطراف آن سکنی داشتند، در روزگار اردشیر دوم سر به شورش گذاشتند. در نتیجه شاهنشاه خود برای فرونشاندن شورش مزبور در سال ۳۸۰ ق م بدان سرزمین شتافت. قشون پادشاه در آن سرزمین کوهستانی دچار کمبود شد. نتیحه این اردوکشی شکستی مفتضحانه بود و تنها مذاکرات دیپلماتیک توسط مشاورش تیریبازوس عقب‌نشینی را ممکن کرد و خود شاه پیاده راه پیمود.[۱۹]

شکست در تصرف مصر[ویرایش]

پس از استواری جایگاه اردشیر دوم، گرچه وی نگران مصر بود، ولی چندین سال از پرداختن به آن مسئله پرهیز کرد، چرا که درگیری‌هایی در آسیای صغیر و جزایر دریای مدیترانه رخ داد. مهم‌ترین آن‌ها در قبرس بود که در آن زمان یکی از ایالات ایران محسوب می‌شد.[۵]

حمله‌ای دوباره به مصر انجام گرفت که فرجامی نداشت، چرا که مصر با شورشیان آسیای صغیر و قبرس متحد شده بود. پس از سرکوبی شورش در آسیای صغیر و قبرس، اردشیر دیگرباره در صدد بازپس گیری مصر برآمد. اردشیر فرناباذ را فرمانده کرد، وی پایگاه لجستیکی خود را در فلسطین قرار داد و در آنجا به گردآوری نیروی دریایی پرداخت. پس از جمع‌آوری سپاهیان مورد نظر و لازم، قشون شاه به سوی مصر روانه شد.

مصریان که منتظر حملهٔ فرناباذ بودند، دلتا را بسیار مستحکم کرده بودند، با این حال فرناباذ با جنگ سختی به درون مصر درآمد. پس از آن وی در جای خود ماند تا کشتی‌های دیگری به مدد نیروی دریایی برسند.

مصری‌ها از کندی حرکت ارتش بهره بردند و ممفیس پایتخت مصر را مستحکم نمودند. از سوی دیگر درگیری‌هایی نیز درگرفت. این احوال تا طغیان نیل ادامه داشت، پس از آن دولت مرکزی که بیم داشت قشون در مصر درگیر جنگی فرسایشی شود، دستور بازگشت قشون را داد. پس از آن تا پایان شاهنشاهی اردشیر دوم، نبرد بزرگی میان مصر و دولت ایران روی نداد، هرچند دوطرف در نوار مرزی در آماده باش به سر می‌بردند.

آزادی‌های مذهبی در ایالات ایران[ویرایش]

نوشته شده‌است که در ایالت‌های ایران در آسیای صغیر، ذکر اسم بعل رب‌النوع فینیقیه و اسم آپولون رب‌النوع یونانی‌ها، در روی سکه‌ها معمول بوده‌است. در ممالک دیگر ایران هم کسی معترض عقاید مذهبی اهالی نبوده‌است، یعنی سیاست کوروش بزرگ که مبتنی بر تساهل مذهبی بود، تا آن زمان هم پیروی می‌شده‌است.[۱۵] اظهار تسامح نسبت به عقاید دیگران، در پادشاهان هخامنشی همچون یک اصل کشورداری نزد آن‌ها معمول بود.[۲۰]

ذکر نام میترا و آناهیتا در ردیف نام اهورامزدا[ویرایش]

اردشیر آپادانایی در اکباتان ساخته‌است، همچنین آپادانای داریوش در شوش را که در روزگار اردشیر یکم بر اثر آتش‌سوزی از میان رفته بود، بازسازی کرده‌است.

بقایای نیایشگاه آناهیتا در کنگاور.

اردشیر دوم در نبشته‌های خود در کنار نام اهورامزدا دو فرشته را نام می‌برد. نبشته‌ای که بازسازی آپادانای داریوش را یاد کرده چنین می‌گوید: «به یاری اهورامزدا، آناهیتا و میترا (ناهید و مهر)، فرمان دادم که این آپادانا ساخته شود.» اردشیر سوم هم در نبشته‌ای از تخت جمشید می‌گوید: «باشد که اهورامزدا و بغ میترا (مهر) مرا، سرزمینم را و هرآنچه من ساخته‌ام را بپایاد.» به نظر می‌رسد که یک تجدد و بدعت مذهبی در روزگار اردشیر دوم روی داده‌است. بروسوس به نقل از کمنس الکسندرین گفته که از روزگار اردشیر دوم، پرستشگاه‌هایی در همدان و شوش و بابل پدید آمد که در آن‌ها پیکره‌هایی از آناهیتا برپا کردند. چنین بر می‌آید که این کار اگر به راستی انجام شده باشد، تحت تأثیر عادت کلی مردم آناتولی (غرب ترکیه) و بابل بوده‌است و برپا کردن پیکرهٔ آناهیتا از روی نمونه‌های بابلی انجام شده‌است. بخش‌هایی از یشت پنجم اوستای کنونی که دربارهٔ آناهیتا سخن می‌گوید، از دید زبان‌شناسی در حدود روزگار اردشیر دوم هخامنشی پدید آمده‌است.

ذکر نام آناهیتا و میترا در کنار نام اهورامزدا، بدون شک تازگی دارد، اما اینکه آیا این امر حاکی از تحول در آیین پارسیان بوده یا از تأثیر فرهنگ‌های دیگر در عقاید رایج پارسیان می‌باشد، چیزی است که یک مورخ نمی‌تواند به آسانی آن را تعیین کند. اینکه داریوش بزرگ از اهورامزدا همچون خدای بزرگ، نه خدای یگانه یاد می‌کند، نیز خود حاکی از آنست که وی اهمیت خدایان دیگر را نیز در جای خود نمی‌تواند نادیده بگیرد.

ارادت و ارتباط شخصی اردشیر نسبت به آناهیتا و میترا، مسئله‌ای است که باید به آن توجه کرد. اردشیر در معبد آناهیتا از سوء قصدی که کوروش کوچک به جانش کرد، نجات پیدا کرد و به همین علت نسبت به آناهیتا احساس قدردانی و سپاسگزاری داشته‌است. همچنین شکست کوروش جوان را در نتیجهٔ انتقام میترا که خدای عهد و پیمان بود می‌دانست، زیرا کوروش جوان، بعد از سوء قصد به برادرش، پیمان وفاداری نسبت به اردشیر را نقض کرده و به سوی او لشکر کشیده بود. اردشیر شکست و قتل کوروش را همچون حمایت میترا در حق خویش تلقی می‌کرد. با این سابقه‌ها طبیعی بود که در کتیبه‌های خویش دایم از آن‌ها یاری و پناه بجوید. میترا و آناهیتا از قبل از آن زمان هم معبود پارسی‌ها به‌شمار می‌رفتند و ذکر این نام‌ها را نمی‌توان بدعت در دین و مذهب به‌شمار آورد.[۲۱] با در نظر گرفتن این نکته که آیین خاندان هخامنشی ممکن نیست با عقاید طبقات عامه پارسی مغایرت داشته باشد، پیداست که در این ادوار هنوز آیین زرتشت در بین پارسی‌ها نفوذی نداشته‌است و این نکته هم که نام زرتشت در روایات هرودوت در ضمن اخبار مادی‌ها و هخامنشی‌ها نمی‌آید، هر چند به هیچوجه این نکته را که زرتشت در این دوره و حتی قبل از ان نیز در نزد این طوایف شناخته بوده‌است، نفی نمی‌کند، اما با توجه به اینکه در کتیبه‌های این عهد هم ذکری از زرتشت نیست، این همه را شاید بتوان قراینی تلقی کرد حاکی از آنکه باید آیین زرتشت را در دورهٔ هخامنشی از جرگهٔ عقاید دینی رایج در ماد و پارس خارج شمرد و آن را به طوایف و اقوام شرقی قلمرو امپراتوری هخامنشی منسوب کرد.[۲۲]

میراث[ویرایش]

اردشیر کتیبه‌های سه زبان در شوش به جا گذاشت. اولین آن‌ها [A2Sa] بر روی کاخ ترمیم شده داریوش، دومی [A2Sb] بر روی یک پایه ستونی و سومی بر روی ساختمان‌های بیشتر [A2Sd] حک شدند. تکه‌ای از متن فارسی باستان بر روی یک لوح سنگی [A2Sc] است. یک متن ایلامی و دو متن اکدی “A2Se” و “A2Sf” از شوش یافت شدند. مدارک بیشتر از فعالیت‌های ساختمان‌سازی شاه، به همراه کتیبه‌های که بطور عمده در این زمینه هستند، در چندین کتیبه در همدان (اکباتان باستانی) یافت شدند: A2Ha یک متن سه زبانه است که به صورت ناقص با A2Sa شناخته می‌شود. کتیبه ساختمانی A2Hb که بر روی یک ستونی در کاخ واقع شده‌است. در حالی که A2Hc بروی یک کتیبه پایه است. باید متذکر شد که اردشیر به میترا و آناهیتا همانند اهورامزدا دعا می‌کند. این همسو با گزارش بروسوس است که در حکمرانی اردشیر دوم، بت‌هایی (به ویژه آناهیتی) در سراسر امپراتوری برای پرستش نصب شد.[۲۳]

جانشینی اردشیر دوم[ویرایش]

اگر بتوان به روایات موجود اطمینان کرد، نوشته‌اند که اردشیر یکصد و پانزده فرزند داشت که بیشترشان در زمان حیات پدر مردند. به این ترتیب گویا تنها چهار پسر از او باقی ماندند: سه پسر از بطن استاتیرای یکم به نام‌های داریوش، آریاسپ، واٌخٌوس یا اردشیر سوم و یک پسر دیگر به نام آرشام (آرشام) که شاه محبت فوق‌العاده‌ای نسبت به او داشت.[۱۴]

روایت پلوتارک دربارهٔ جانشینی اردشیر دوم، رمانتیسمی بی‌اندازه دارد و داستان آن کلیشه‌ای می‌نماید، با این همه نمی‌توان همهٔ آن را، مانند نوشته‌های کتزیاس دروغ پنداشت.

روزگار شاهنشاهی اردشیر دوم بیش از همه کس از دید شاهزاده داریوش پنجاه ساله پایان ناپذیر می‌نمود، وی سرانجام در سال پایانی اردشیر دوم به تحریک گروهی ازدرباریان، در صدد رسیدن به شاهنشاهی و کشتن پدرش برآمد. اردشیر را خواجه ای از این کنکاش آگاه کرد.

اردشیر دید که نه می‌تواند این موضوع را نادیده گیرد، چرا که جانش در خطر بود و نه بی‌درنگ باور کند، توطئه این‌گونه بود که شبانه به خوابگاه شاه درآیند و او را بکشند، اردشیر دستور داد تا پشت تختخوابش دری باز کنند و روی آن را با پرده بپوشند. در ساعت معهود توطئه گران، به خوابگاه درآمدند، اردشیر آن‌ها را شناخت و از در بیرون رفته پاسداران را به یاری طلبید. پس از آن با رسیدن مستحفظین داریوش و کنکاشیان بازداشت شدند. به فرمان شاه، دادگاهی از قضات انجمن شاهی تشکیل گردید و دادستان‌هایی برگزیده شدند. اردشیر دستور داد تا منشی‌های دادگاه رأی قضات را بنویسند و نزد او آورند.

همه به اعدام شاهزاده کنکاشگر رای دادند، در نتیجه داریوش کشته شد. پس از ان اردشیر آریاسپ را جانشین خود کرد. مردم وی را از روی خوش خویی و نرمی رفتار دوست می‌داشتند. سپس اٌخٌوس به وسیلهٔ درباریان، به آریاسپ چنین القاء کرد که اردشیر نسبت به او هم بدبین شده و آهنگ آن دارد که او را هم اعدام کند، در نتیجه آریاسپ برای اینکه او را نکشند، پیش دستی کرد و خودکشی کرد. مرگ او مایهٔ تأثر فوق العادهٔ اردشیر شد. پسر دیگرش آرشام یا اریورات نیز به تحریک اخوس کشته شد.

اردشیر دوم پس از ۴۵ سال شاهنشاهی در سال ۳۵۸ پیش از میلاد در سن ۸۷ سالگی درگذشت و پسرش اٌخٌوس با نام اردشیر سوم به جای او نشست.[۲]

جستارهای وابسته[ویرایش]

پادشاهان پیشین:
داریوش دوم
اردشیر دوم
𐎠𐎼𐎫𐎧𐏁𐏂
شاهنشاه ایران

۴۰۴ تا ۳۵۸ پیش از میلاد.

جانشین:
اردشیر سوم

پانویس[ویرایش]

  1. CHRONOLOGY OF IRANIAN HISTORY PART 1 iranicaonline.org
  2. ۲٫۰ ۲٫۱ زرین کوب، ص ۱۹۲
  3. CHRONOLOGY OF IRANIAN HISTORY PART 1 iranicaonline.org
  4. پیرنیا، ص ۱۴۱
  5. ۵٫۰ ۵٫۱ زرین کوب، ص ۱۸۹
  6. Schmitt، ARTAXERXES II، 656-658.
  7. پلوتارک، زندگانی اردشیر بند ۱ تا ۳
  8. پلوتارک، زندگانی اردشیر، بند ۴ تا ۵
  9. پیرنیا ص ۹۸۱
  10. اردشیر، بند ششم
  11. آناباسیس، گزنفون، کتاب ۱، فصل ۱
  12. اردشیر، بند ۷
  13. آناباسیس، کتاب اول، فصل هشتم
  14. ۱۴٫۰ ۱۴٫۱ ۱۴٫۲ زرین کوب، ص ۱۹۱
  15. ۱۵٫۰ ۱۵٫۱ پیرنیا، ص ۱۴۶
  16. پیرنیا، ص ۱۴۵
  17. پیرنیا، ص ۱۴۳
  18. پیرنیا، ص ۱۴۴
  19. Schmitt, CADUSII.
  20. زرین کوب، ص ۱۹۳
  21. زرین کوب، ص ۱۹۷
  22. زرین کوب، ص ۱۹۵
  23. Schmitt، ARTAXERXES II، 656-658.

منابع[ویرایش]

  • پیرنیا، حسن. ایران باستان. چاپ اول. دنیای کتاب، ۱۳۶۲. 
  • رجبی، پرویز. «اردشیر دوم هخامنشی». در دانشنامه ایران. ج. ۲. تهران: بنیاد دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۱۳۸۶. 331-333. شابک ‎۱-۵۹-۷۰۲۵-۹۶۴-۹۸۷. 
  • زرین کوب، عبدالحسین. تاریخ مردم ایران، پیش از اسلام. چاپ اول. تهران: مؤسسهٔ انتشارات امیرکبیر، ۱۳۶۴.