درک والکوت

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
درک والکوت
Derek Walcott.jpg
درک آلتون والکوت
زادروز ۲۳ ژانویهٔ ۱۹۳۰(1930-01-23)
کاستریس، سنت لوسیا
مرگ ۱۷ مارس ۲۰۱۷ میلادی (۸۷ سال)
سنت لوسیا
ملیت سنت لوسیا سنت لوسیایی
پیشه شاعر، نمایش‌نامه‌نویس و نقاش
دیوان سروده‌ها کتاب شعر حماسه اومروس
همسر(ها) فِی مُستُن (۱۹۵۴ تا ۱۹۵۶) (یک پسر)
مارگارت مِیلارد (اواخر دهه ۱۹۵۰ تا میانه دهه ۱۹۷۰) (دو دختر: الیزابت و آنا)
نُرلین مِتیوییِر (۱۹۷۶ تا میانه دهه ۱۹۸۰)
سیگرید ناما (۱۹۸۷ تا ۲۰۱۷)[۱]
فرزندان ۳
صفحه در دادگان فیلم‌ها
امضا Firma-Derek-Walcott.png

دِرِک آلتون والکوت (به انگلیسی: Derek Alton Walcott) (زاده ۲۳ ژانویه ۱۹۳۰ – درگذشته ۱۷ مارس ۲۰۱۷) شاعر، نمایش‌نامه‌نویس و نقاش برنده جایزه نوبل ادبیات (۱۹۹۲) و جایزه تی. اس. الیوت (۲۰۱۱) بود.[۲] درک والکوت یکی از چهره‌های شاخص «ادبیات پسااستعماری» است.[۳]

زندگی[ویرایش]

درک آلتون والکوت در سال ۱۹۳۰ در در شهر کاستریس در سنت لوسیا متولد شد. پدر او، کارمند و مادرش آموزگار بود. در یک سالگی پدر خود را از دست داد. در آن زمان سنت لوسیا مستعمره امپراتوری بریتانیا بود. بنابراین او در مدرسه‌هایی با نظام آموزشی، مانند بریتانیا تحصیل کرده بود، نخستین بار با شعر انگلیسی آشنا شد. والکوت سرودن شهر را از کودکی و در سن ۱۴ سالگی آغاز کرد. شعرهای آغازین او تقلیدی از آثار شاعران مدرن انگلستان مانند آدن، لوئیس مک‌نیس و دیلن تامس بودند.[۴] او در هجده سالگی، نخستین مجموعه شعر خود را چاپ کرد.[۵]

مهاجرت به آمریکا[ویرایش]

در سال ۱۹۷۵ جزایر کارائیب را به مقصد شهر نیویورک ترک کرد. او قصد داشت که در دانشگاه راکفلر، در رشته تئاتر تحصیل کند. والکوت عمر خود را وقف کارائیب می‌کند. او در تمام عمر، علاقه بسیاری به سفر به دیگر نقاط جهان و خصوصاً اروپا داشت.

مأموریت[ویرایش]

والکوت از همان آغاز شاعری، برای خود مأموریتی تعریف می‌کند. او معتقد است که استعداد او، تنها متعلق به خودش نیست؛ بنابراین، نقش او باید به همراه بیان تجربه شخصی خود از زندگی، باید به توصیف محیط اطراف خود نیز بپردازد.[۴]

او می‌گوید: «از همان دوران کودکی می‌دانستم که محیط اطرافم زیباست. اگر به روی هر قله‌ای در سن لوچیا بروید تازگی و حس بی زمانی شگفتی را تجربه خواهید کرد. نوعی اصالت بدوی در این مناظر هست. در عین حال می‌دانستم که مردم فقیر اطراف من، به معنای رمانتیک کلمه، زیبا نیستند. آنها آدم‌های خوش آب و رنگی نبودند که بشود با احساسات رمانتیک نقاشی‌شان کرد یا درباره‌شان نوشت. آنگاه احساس کردم که این همان چیزی است که می‌خواهم بنویسم. احساس کردم شغل من، همین خواهد بود. اگر چه این گفته ممکن است خودپسندانه باشد، اما دیگران هم گفته‌اند. ویلیام باتلر ییتس و جیمز جویس هر دو گفته‌اند. زیباست که جویس گفته می‌خواسته دربارهٔ نژادش (ایرلندی‌ها) بنویسد. آدم فکر می‌کند لابد باید کسی مثل جویس، دید وسیع‌تری داشته باشد. نگاهی اروپایی‌تر؛ ولی نه. جویس در عین اینکه جهانی‌ترین ذهن را از زمان ویلیام شکسپیر به بعد داشت مرتب بر جایگاه ولایتی و حس شهرستانی خود پای می‌فشرد.»[۴]

والکوت ایمان و تعهد بالایی به کارائیب و گوناگونی فرهنگ‌های موجود در آن داشت. او گفته بود: نوعی وابستگی و تعلق خاطر وجود دارد که فقط در مکان‌های کوچک رخ می‌دهد و بسیار عمیق و فشرده است.

درونمایه آثار[ویرایش]

چِبود[ویرایش]

یکی از درونمایه‌های اصلی آثار والکوت، جستجوی چِبود (هویت) است. زیرا او در مجموعه‌ای از تبارها، فرهنگ‌ها و زبان‌های گوناگون مانند تبار آفریقایی، زبان انگلیسی، زبان فرانسوی، انگلیسی کرئول، کلیسای متدیست و کاتولیک زندگی می‌کرده است. در نتیجه او را دچار نوعی چند پارگی هویتی شده که به گفته خودش این وضعیت، نتیجه طبیعی زندگی در جامعه کارائیب است.[۴]

دوپارگی موقعیت تاریخی و جعرافیایی او به عنوان فردی اهل مستعمرات در دنیای ادبیات زبان انگلیسی، تاثیری اسکیزوفرنیک بر والکوت داشت. او سعی کرد که کشمکش بین دو میراث فرهنگی متفاوت را مهار کرده تا سبکی ترکیبی و یگانه ایجاد کند که مختص به او است.

او در شعر «کشتی بادبانی پرواز» سروده سال ۱۹۷۹ «شابین» را (که پرسونایی از خود والکوت است) به عنوان شخصی، اهل سرزمین کوچکی در کارائیب تعریف می‌کند. در واقع هدف او از این بیان، این است که بگوید او به غیر از تخیل خود، احساس تعلق به هیچ ملتی ندارد. او در شعرهای خود گفته است: خون هلندی؛ سیاه و انگلیسی در خود دارم، یا هیچ‌کس‌ام یا یک ملت.[۴]

طبیعت[ویرایش]

یکی از شگرف‌ترین عوامل موثر بر شخصیت و هنر والکوت، طبیعت و مناظر طبیعی مکانی بود که در کودکی در آن بزرگ شده بود. او در همان آغاز زندگی، متوجه شد که این محیط «بکر و دست‌نخورده» و بی‌نام است. او تعیین نام برای این محیط را وظیفه خود می‌دانست. البته، این احاساس وظیفه در نامگذاری، برای او دارای پیامدهای اجتماعی و حتی سیاسی بود.

والکوت با بازنگری در ارزش‌های زیبایی شناختی، تلاش کرد به درک و ثبت زیبایی شناختی متفاوتی از طبیعت، دست یابد. او قصد داشت با قرار دادن زیبایی درخت انبه یا درخت نان در حد زیبایی درختانی مانند سرو روان یا بید مجنون، طبیعت را از آن خود کرده و زندگی عادی سن لوچیا را از وضعیت ناشناخته و ناامیدانه برده‌داری به جهانیان بشناساند. به همین منظور او در شعر خود از دید فردی اهل کارائیب به توصیف جزئیات طبیعت می‌پردازد و از کاربرد نام‌هایی استعمارگران و جهانگردان و انسان‌شناسان برای مناطق استفاده می‌کردند پرهیز می‌کند.[۴]

کِشتی شکسته[ویرایش]

از دیگر درونمایه‌های اصلی اشعار والکوت بیان احساس از دید فردی کشتی شکسته است. او در برخی شعرهای خود، دنیا را از دید کسی به تنها افتاده در ساحل (کنایه از نا امیدی) و در برخی دیگر خود را رابینسون کروزوئه می‌بیند (تلاش برای آفرینش همه چیز از هیچ). گاهی دیگر خود را در نقش آدم نشان می‌دهد که می‌خواهد به عوارض طبیعی منطقه زندگی خود مانند درختان و کوه‌ها و نهرها نام تازه‌ای بدهد. حتی گاهی خود را مردی تنها می‌بیند که در اتاقی نشسته و از پنجره به رویدادهای بیرون می‌نگرد اما در ایجاد آنها نقشی ندارد.[۴]

آفریقا[ویرایش]

والکوت در عین آگاهی و توجه به ریشه‌های آفریقایی خود، از بیان احساسی و غیر واقعی به آفریقا دوری می‌جوید. از نظر او افتخار به گذشته آفریقایی رنگ پوست سیاه شکل دیگری از نژادپرستی استعمارگران سفیدپوست اروپایی است. او می‌گوید: این درست است که باید برده‌داری را به عنوان یک زخم پذیرفت، اما نباید همشیه به این زخم مویه کرد بلکه باید با عبور از آن به بلوغ رسید.[۴]

در شعر معروف خود، "فریادی دور از آفریقا می‌گوید: "من آنم که گرفتار هر دو خونم / اما به کدام سو باید بچرخم؟". البته پاسخ برای او روشن است: چرخش به سوی کارائیب. جایی که نه این است و نه آن و یکسر متفاوت است. اروپا زیباست ولی کافی نیست. (به همان سیاق که والکوت در جایی گفته: " کلاسیک‌ها تسلی بخشند اما کافی نیستند"). اروپای با شکوه، با بناهای خاطره انگیز و خیابان‌های غمزده، دچار تاریخی است که بابت آن احساس گناه می‌کند.[۴]

بازآفرینی افسانه‌ها[ویرایش]

افسانه‌ها، جایگاه مهمی در اندیشه و شعر والکوت دارند. از نخستین تا آخرین مجموعه شعرهای او، همواره نوعی بازآفرینی افسانه‌های هومری در دنیای کارائیب دیده می‌شود. او در نخستین کتاب خود، از کارائیب دریای اژه‌ای جدید می‌سازد که خود و یارانش، ملوانانی با اصالت آفریقایی- یونانی هستند.[۴]

نام مهم‌ترین و بلندپروازانه کتاب او «اومروس» (۱۹۹۰) از هومر گرفته شده است. اومروس تلفظ یونانی هومر است. این کتاب، باعث اهدای جایزه ادبی نوبل به والکوت بود. این کتاب، تنها حاوی یک شعر طولانی است که در آن به هند غربی (که به آن علاقه بسیار داشت) جایگاهی برابر جایگاه جزایر افسانه‌ای سیکلاد در اشعار شاعران یونان باستان داشت. اما در این بازآفرینی ادیسه، به جای خدایان و جنگجویان افسانه‌ای، قهرمانان داستان، مردم ساده ماهیگیر اهل کارائیب هستند. هدف از قرار دادن نام‌های یونانی نشان دادن هویت چندگانه مردم این منطقه است. موفقیت اومروس به خاطر توجه او به درونمایه‌های همیشگی آثارش: طبیعت محل تولد و کودکی، استعمار و میراث آن و چندپارگی هویت مردم کارائیب است.[۴]

در اومروس، والکوت خود را در قامت ادیسه، بازآفرینی کرده است. اومروس بهترین نمونه از تلاش‌های والکوت برای جستجوی هویت فردی و منطقه‌ای کارائیب است. او هویت مردم کارائیب را به شکل مهاجرانی توصیف می‌کند که بین بی‌قراری برای آغاز سفری بی‌نتیجه و اشتیاق بازگشت به خانه در طول سفر سرگردان هستند. او با وجود تلاش‌های بسیار نمی‌تواند تعریف مشخصی برای هویت فردی و منطقه‌ای کارائیب ارائه کند و می‌گوید این عدم توان در تعریف، یک فرایند است و نتیجه نیست.[۴]

از همین رو، والکوت، تاریخ، اقتدار تعاریف رایج و دیدگاه تاریخ‌نویسان و انسان‌شناسان را که بر مبنای نظریات غربی است به به مبارزه می‌طلبد. چرا که تاریخ، ثبت موفقیت‌ها و آفرینش‌ها است و مردم کارائیب نه موفقیتی کسب کرده و نه چیزی آفریده‌اند. در والکوت قصد بازنویسی تاریخ و جغرافیای کارائیب را با توجه به این دیدگاه دارد که «دریا تاریخ است». این دریا، گور بردگان بی‌شمار است و رنج آدمیانی را در دل دارد که از «گذرگاه میانه» گذشته‌اند.[۴]

سَبک[ویرایش]

ویژگی اشعار والکوت در لحن موسیقایی و انسجام ساختاری آنها است. وی با الهام‌گیری از ساختار کلاسیک شعر انگلیسی، تلمیحات، اشارات و استعارات را برای به تصویر کشیدن غنای فرهنگی منطقه کارائیب به خدمت می‌گیرد. شعر والکوت ساختاری پیچیده دارد و ورای درک و فهم خواننده معمولی قرار می‌گیرد.[۶]

دیدگاه هنرمندان[ویرایش]

جوزف برودسکی می‌گوید: هند غربی به دست کریستف کلمب کشف شد، به دست بریتانیایی‌ها مورد استعمار قرار گرفت و به دست والکوت جاودانه شد.

جوایز[ویرایش]

جایزه نوبل ادبیات[ویرایش]

در سال ۱۹۹۲، فرهنگستان پادشاهی علوم سوئد به دلیل «توانایی هنری شگرف والکوت در پاسخ به پیچیدگی وضعیت خود» در کتاب «اومروس»، جایزه نوبل ادبیات را به وی اعطا کرد.[۴]

جایزه تی.اس. الیوت[ویرایش]

در سال ۲۰۱۱ او جایزه ۱۵ هزار پوندی تی.اس. الیوت را در رقابت با دیگر شاعرانی چون سیمون آرمیتاژ و شیموس هینی به خاطر کتاب «حواصیل سفید» از آن خود کند. این مجموعه، شامل دو شعر است که باراک اوباما را مورد خطاب قرار داده است.[۲]

مرگ[ویرایش]

درک والکوت در ۱۷ مارس ۲۰۱۷ در ۸۷ سالگی درگذشت.[۳]

آثار[ویرایش]

والکوت در کارنامه خود بیش از ۲۰ مجموعه شعر و ۳۰ نمایشنامه دارد. مهم‌ترین اثر او، «اومروس» است.

اشعار[ویرایش]

  • تاریخچه هنری کریستف
  • شارلاتان
  • تی جین و برادرانش
  • طبل و رنگ‌ها
  • ماکوچون
  • رؤیا در کوهستان مانکی
  • یادگاری
  • پانتومیم
  • حواصیل سفید
  • ادیسه
  • اومروس

نمایش‌ها[ویرایش]

  • خلیج
  • زندگی دیگر
  • خوشه‌های دریا

پانویس[ویرایش]

  1. Wroe, Nicholas. "The laureate of St Lucia". The Guardian. Guardian News and Media Limited. Retrieved 17 March 2017. 
  2. ۲٫۰ ۲٫۱ «جایزه "تی.اس. الیوت" به درک والکوت رسید». Mehr News Agency. ۲۰۱۱-۰۱-۲۵. بازبینی‌شده در ۲۰۱۷-۰۳-۱۸. 
  3. ۳٫۰ ۳٫۱ «درک والکوت، برنده جایزه نوبل ادبیات درگذشت». رادیو زمانه، ۲۷ اسفند ۱۳۹۵. 
  4. ۴٫۰۰ ۴٫۰۱ ۴٫۰۲ ۴٫۰۳ ۴٫۰۴ ۴٫۰۵ ۴٫۰۶ ۴٫۰۷ ۴٫۰۸ ۴٫۰۹ ۴٫۱۰ ۴٫۱۱ ۴٫۱۲ ۴٫۱۳ علیرضا آبیز-شاعر و مترجم. «درک والکات، شاعر مستعمراتی در جستجوی هویت». بی‌بی‌سی فارسی. ۱ فروردین ۱۳۹۶. 
  5. اشراق، محمدکریم. «درک والکوت (جایزه نوبل ادبیات در سال 1992)». کلک، ش. ۳۲,۳۳ (۱۳۷۱): ۶۶–۷۱. بازبینی‌شده در ۲۰۱۷-۰۳-۱۷. 
  6. سان‌خوزه و سعید خاکرند. «درک والکوت؛ صدایی رسا از جزیره‌ای فراموش شده». کیهان فرهنگی، ش. ۱۰۰ (۱۳۷۲): ۱۵۶–۱۵۷. بازبینی‌شده در ۲۰۱۷-۰۳-۱۸. 

منابع[ویرایش]

  • مشارکت‌کنندگان ویکی‌پدیا، «Derek Walcott»، ویکی‌پدیای انگلیسی، دانشنامهٔ آزاد (بازیابی در ۲۷ اکتبر ۲۰۰۸).
  • «درک والکوت»(انگلیسی)‎. دانشنامه انکارتا، ۲۰۰۷. بازبینی‌شده در ۲۲ آوریل ۲۰۰۸.