بمباران اندیمشک

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو

بمباران اندیمشک در روز چهارم آذر سال ۱۳۶۵ خورشیدی و در جریان جنگ ایران و عراق اتفاق افتاده است. در این حملهٔ هوایی، شهر اندیمشک واقع در استان خوزستان ایران، بین یک ساعت و چهل دقیقه تا چهار ساعت به صورت مستمر بمباران شده‌است. از این بمباران به عنوان طولانی‌ترین بمباران یک شهر پس از جنگ جهانی دوم[۱] و یا طولانی‌ترین بمباران تاریخ ایران یاد می‌شود.[۲] آنچه مسلم است اینکه این بمباران، طولانی‌ترین و مرگبارترین حملهٔ هوایی نیروی هوایی عراق در طول جنگ هشت ساله با ایران به‌شمار می‌رود.[۳]

جزئیات واقعه[ویرایش]

صدام حسین، رئیس جمهور عراق از حمله در روز به اندیمشک و حمله مجدد در شب خبر داده بود.[۴] ۵۴ جنگنده و بمب‌افکن عراقی از ساعت ۱۱:۴۵ صبح روز چهارم آذرماه سال ۱۳۶۵ به مدت ۱۰۰ دقیقه شهر اندیمشک را زیر آتش خود قرار دادند.[۳] با کاهش تعداد هواپیماها، این حملات تا چهار ساعت ادامه یافته‌است. اگرچه تعداد کشته‌ها و زخمی‌ها به‌طور دقیق مشخص نبوده است اما برخی گزارش‌ها حاکی از آنند که در این حادثه بیش از سیصد نفر از مردم اندیمشک کشته و هفتصد نفر زخمی شده‌اند.[۵] در این حمله علاوه بر بمباران پادگان شهید باکری دزفول و پایگاه چهارم شکاری دزفول و مناطق مسکونی، میدان راه‌آهن و ایستگاه راه‌آهن اندیمشک، بازار روز کالا و تره‌بار، پادگان دوکوهه، ، دبیرستان شریعتی ، سد و نیروگاه دز دزفول، رادار موشکی سد دز، پادگان سفینه النجاه، ایستگاه بالارود، اداره پست و مخابرات و بیمارستان شهید بهشتی بمباران شده‌اند.[۲]

شاهدان عینی[ویرایش]

برخی شاهدان عینی از خاطرهٔ بمباران یاد کرده‌اند.
حمید داود آبادی واقعه را چنین توصیف می‌کند:

در شهر چه خبر است. هنوز مردم در جنب و جوش بودند. عده‌ای لوازم اولیهٔ زندگی را بار وانت کرده بودند و به طرف کوه‌های دز و روستاهای دامنهٔ آن نقل مکان می‌کردند. صدای گریه و شیون از گوشه و کنار خیابان بلند بود. بازار روز شهر قابل دیدن نبود. مغازه‌ها ویران شده بودند. بوی خون و باروت و دود خانه‌ها و مغازه‌هایی که در آتش می‌سوختند، مشام را می‌آزرد. حمام نبش بازار روز هم از بمب‌ها در امان نمانده بود و منهدم شده بود. لوله‌های آب ترکیده بود و آب با فشار زیاد از میان آجرها و خاک‌ها بیرون می‌زد. کف خیابان، وجب به وجب جای گلوله‌های کالیبر هواپیما به چشم می‌خورد. کیف مدرسه، کتاب درسی ورق ورق شده، دمپایی زنانه و مردانه و بچه‌گانه و … در گوشه و کنار به چشم می‌خورد.

در میدان راه‌آهن، کنار محل فروش بلیط، آن‌جا که روزانه تعداد زیادی از رزمندگان برای خرید بلیط صف می‌بستند، خون کف پیاده‌رو را سرخ کرده بود. شاخه‌های شکستهٔ درخت‌ها زیر پا خرد می‌شدند. تکه‌های بدن شهدا در بالای درخت‌ها و دیوارها به چشم می‌خورد. در جوی آب، خون سرخ لخته شده بود. آن‌طور که بچه‌های شهر تعریف می‌کردند، هواپیماها اول راه‌آهن را بمباران کردند و همین‌طور محل تجمع مقابل بلیط فروشی را. مردم سراسیمه برای کمک به مجروح‌ها، به طرف میدان راه‌آهن رفتند که هواپیمای دیگر مجدداً آن‌جا را بمباران کرد. هواپیمای دیگری هم بازار روز را منهدم کرد که پشت جمعیت قرار داشت. مردم در میان خون و آتش افتاده بودند که چند هواپیما، با مسلسل کالیبر خود خیابان را به گلوله بستند. صحنهٔ بسیار وحشتناکی بود. شهر هر لحظه از سکنه خالی‌تر می‌شد. هر کس که در حال دویدن بود، سراغ عزیزش را می‌گرفت. تعدادی از رزمندگان، آوار را به دنبال مجروح‌ها و شهدا می‌کاویدند.[۳]


روایت زهرا لیوسی، یک شاهد عینی دیگر از حادثه چنین است:

ما ۱۳ نفر بودیم از خانم‌های اندیمشکی که در ستاد کربلا برای رزمندگان لباس می‌دوختیم، با صدای هواپیماها از خیاط خانه آمدیم بیرون، دوتا هواپیمای عراقی این قدر پایین حرکت می‌کردند که انگار این ۱۳ نفر را گرفته‌ای مچله کرده‌ای و انداخته‌ای در اتاق نگهبانی، ما ۱۳ نفر روی هم دیگر افتادیم؛ وقتی که به خودمان آمدیم بلند شدیم همه گیج بودیم نمی‌دانستیم باید چه کار کنیم و کجا برویم، چندتا تپهٔ شن در آنجا بود، یک عده از رزمندگان که آنجا بودند گفتند: بنشینید وسط این تپه شن‌ها. ما رفتیم نشستیم آنجا. پشت سرمان را که نگاه می‌کردیم، می‌دیدیم دود بلند می‌شود. هواپیماهای عراقی چند نقطهٔ اندیمشک را بمباران کرده بودند. ما که خارج از شهر ایستاده بودیم، هواپیماها را می‌دیدیم که هنوز دوتاشان بیرون نرفته بودند دوتا هواپیمای دیگر وارد شهر می‌شدند، خیلی وحشتناک بود. ما که آنجا بودیم، نمی‌دانستیم که چه کار کنیم، می‌گفتیم: حالا ما چه کار کنیم؟ خیلی‌ها می‌گفتند: اگر برویم واقعاً هیچ‌کسی در اندیمشک نیست همه کشته شده‌اند و فقط ما مانده‌ایم. یک ساعت و چهل و پنج دقیقه‌ای که اتفاق افتاد برای من به مدت ۳ ساعت گذشت دوتا هواپیما می‌آمدند یک نقطه را می‌زدند، دوتا هواپیمای بعدی هم همان نقطه را می‌زدند، دقیقاً شش هواپیما یک نقطه را زدند.[۲]


پرویز سرمست از خاطرهٔ روز بمباران چنین گفته است:

... تا دو روز با بچه‌ها بسیج شدیم از روی دیوارها، از روی پشت بام‌ها، از روی درخت‌ها تکه‌تکه‌های خون و گوشت که پودر شده بودند را جمع می‌کردیم و می‌گذاشتیم توی جعبهٔ کارتون و می‌بردیم معراج شهداء که ببریم خاک کنیم. خیلی سرباز در آنجا شهید شدند که هیچ نام و نشانی هم نداشتند.[۲]

آثار مربوط[ویرایش]

در سال ۱۳۸۸ کتابی با عنوان اندیمشک در باران آتش نوشتهٔ حسین بذرافکن توسط انتشارات نیلوفران در ایران به چاپ رسیده‌است.[۶][۷] فیلم مستندی با نام باران آتش در سال ۱۳۹۵ به کارگردانی محسن بذرافکن ساخته شده‌است.[۸]

منابع[ویرایش]

  1. «جای حماسه و مقاومت مردم اندیمشک در تقویم رسمی کشور خالی است». خبرگزاری فارس. 
  2. ۲٫۰ ۲٫۱ ۲٫۲ ۲٫۳ «طولانی‌ترین بمباران تاریخ ایران در زمان جنگ». شبکه اطلاع‌رسانی دانا. بازبینی‌شده در 24 Novemebr 2016. 
  3. ۳٫۰ ۳٫۱ ۳٫۲ «طولانی‌ترین حمله هوایی تاریخ جنگ». Dezmehrab.ir. بازبینی‌شده در 24 November 2016. 
  4. Williamson MURRAY & Kevin WOODS. The Iran-Iraq War: New International Perspectives. Routeledge، 2013. 42. 
  5. «طولانی‌ترین بمباران تاریخ ایران /حمله 54 فروند جنگنده دشمن». باشگاه خبرنگاران جوان. بازبینی‌شده در 24 November 2016. 
  6. «The second impression of “Andimeshk under fire rain” is coming». IBNA. بازبینی‌شده در 24 November 2016. 
  7. «باران آتش». شبکه جامع کتاب گیسوم. بازبینی‌شده در 24 November 2016. 
  8. «ساخت مستند' باران آتش ' در اندیمشک». IRNA. بازبینی‌شده در 24 November 2016.