صفحه نیمه‌حفاظت‌شده

ایل توپکانلو

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو

توپْکانْلو، نام یکی از گروههای کُرد پراکنده در استان خراسان. توپکانلوها خود را توپان می‌نامند و توپان را واژه‌ای کردی به معنای انبوه جمعیت یا درخت می‌دانند. برخی این معنا را به سبب پرجمعیت بودن توپکانلوها در میان عشایر خراسان دانسته‌اند.[۱] بنابر شواهد تاریخی خاستگاه اصلی توپکانلوها به احتمال قوی مناطق غرب ایران و کردستان بوده است. آنها نیز مانند دیگر گروههای کرد خراسان به تدریج در دورهٔ حکومت شاه اسماعیل اول (سل‍‍ ۹۰۷–۹۳۰ق/۱۵۰۱–۱۵۲۴م)، شاه عباس اول صفوی (سل‍ ۹۹۶–۱۰۳۸ق/۱۵۸۸–۱۶۲۹م) و نادرشاه افشار (سل‍‍ ۱۱۴۸–۱۱۶۰ق/۱۷۳۵–۱۷۴۷م) برای مقابله با ترکمنها و ازبکها به سرحدات شمال شرق کشور کوچانده شدند[۲][۳][۴][۵] و در نواحی چکنه، مشهد، جوین، نیشابور، دشت تقی، درگز، قوچان، شیروان، سرخس، اسفراین و بینالود استان خراسان اسکان یافتند.[۶][۷][۸]

امروزه بیشتر توپکانلوها یکجانشین شده‌اند و در روستاها و شهرها اسکان یافته‌اند، اما شمار اندکی از آنها هنوز میان دهستانهای شهرستانهای اسفراین، بجنورد، برد اسکن، چناران، درگز، سبزوار، سرخس، شیروان، طبس و… استان خراسان ییلاق و قشلاق می‌کنند.[9]↵توپکانلوها به چند طایفهٔ کِرِکانلو، محمدی( دسته ممد)، فرهادخانی (یا فرهادی)، لطیفی، ترابی، شیرقاضی، آقامحمدخانی (دسته آقه) سَمَکان (یا سمکانلو) و زینلی تقسیم می‌شوند.[۹] هر طایفه نیز به چند توپه‌ر یا توپر (=تیره) تقسیم می‌شود. هرچند خانواده یک توپه‌ر و هرچند توپه‌ر یک تیره یا طایفه را تشکیل می‌دهد. رئیس توپه‌ر، ریش‌سفید و سرپرست مجموعهٔ توپه‌رها کدخدا یا بگ نامیده می‌شود.[۱۰] بیشتر سرپرستان و بگهای توپکانلو از میان طایفهٔ فرهادی برخاسته بودند. شاخص ترین چهره طایفه توپکانلو ، فرهاد خان توپکانلو است ، فرزندان و نوادگان فرهاد خان هم از مشهورترین افراد توپکانلو هستند ، نام خانوادگی فرهادی از نام فرهاد خان گرفته شده است. (فرهادی توپکانلو)

منابع

  1. (حرکت تاریخی کرد به خراسان توحدی، 2/171)
  2. (نک‍: محمدکاظم، 1/60-61
  3. ؛ بدلیسی، 424-430؛
  4. اعتمادالسلطنه، 1/157؛ مجدالاسلام، 1(2)/ 498؛ ییت،
  5. ایوانف، «نکته‌هایی دربارهٔ کردها…1»، 167
  6. (ایوانف، «نکاتی دربارهٔ قوم‌شناسی…2»
  7. ؛ توحدی، 2/136، 171، 175، 256)
  8. (ییت، ص 270؛ قنبری، ص 121ـ 122)
  9. (توحدی، 2/173-175؛ قس: پاپلی، 84)
  10. (توحدی، 2/154)