کولی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
زن کولی، اسپانیا
زنان کولی در حال رقص. پراگ. ۲۰۰۷ میلادی
عکسی قدیمی از کولی‌های صربستان

کولی نام گروه‌های پراکندهٔ قومی است که در کشورهای مختلف دنیا به‌ویژه در اروپا و همچنین نواحی مختلف ایران همچون شیراز سیستان، خراسان، و برخی دیگر از مناطق جنوبی و مرکزی ایران به سر می‌برند. کولی‌ها در سرتاسر دنیا به خواندن و رقصیدن شهرت دارند و مردمانی دوره‌گرد و خانه به‌دوش هستند که بیشتر در گذشته با اجرای برنامه‌های رقص و آواز در مسیر کوچ خود مردم را سرگرم می‌کردند، فال آنها را می‌گرفتند، کف‌بینی می‌کردند و در کنار آن به کارهای دیگری همچون آهنگری نیز می‌پرداختند. کولی‌ها یا هندی تبارهای فارس درحدود چهارصد سال پیش به شیراز مها جرت کردن و درکنار عرب افعا نی تبارهای فارس وسنی مذهبها زندگی می‌کنند وآمیخته شدند وازنامهای ایرانی برای ادامه زندگی استفاده می‌کنند،

خصوصیات فردی و رفتار اجتماعی، آنان را به کاستهای موجود در هند شبیه ساخته‌است. کولی‌ها از بازماندگان مهاجرینی هستند که به واسطه یک رشته حوادث و زمینه‌های تاریخی به ایران کوچیدند و از آنجا به سایر نقاط و اروپا رفتند. منابع تاریخی ایران در چند مورد اشاره‌های واضحی به چگونگی جابه‌جایی آنان دارد. یک دوره از مهاجرت آنان مربوط به پادشاهی بهرام گور پادشاه ساسانی است. گفته می‌شود نزدیک به هزار سال پیش، این قوم از شمال هندوستان سرزمین خود را ترک گفته در سراسر جهان پراکنده شدند. آنها به‌تدریج از طریق ایران به شمال آفریقا و سپس به اسپانیا و سایر کشورهای اروپایی کوچ کردند.

نام[ویرایش]

واژه کولی را از ریشه کابلی یا کاولی دانسته‌اند.[۱] و به آن لولی هم گفته می‌شود.

این مردم در ایران به نامهای «لولی»، «لوری» و «جت» شناخته می‌شدند و امروزه در مناطق مختلف ایران با نام‌های متفاوت شناخته می‌شوند.

همچنین در اصفهان همان کولی هم می‌گویند.

همچنین با توجه به اینکه پیشه آهنگری حرفه بسیاری از کولیان ایران است در برخی بخش‌های ایران یه ایشان چلنگر هم گفته می‌شود. در عراق «غربت» و «کولی» و در هندوستان به آنها «کاولی» می‌گویند و در ایران با حذف «الف»، کولی نامیده می‌شوند. لغت «قرشمال» که در خراسان رایج است به معنی «غیرشمار» یا «بی‌شمار» یا «در شمار غریبه‌ها» به کار می‌رود. «قراچی» به معنی سیاه‌چادر به خاطر سیاهی پوست کولی‌ها و درواقع همان لغت «غرچه» فارسی به معنی ابله‌است.[۲] در عربی به آنها «غجر» می‌گویند که تصحیف کلمه «کوچر» است.

امروز کولی‌ها در کشورهای اروپایی بدین گونه نامیده می‌شوند:

در غالب نقاط اروپا نام این طایفه صورت‌های تحریف شده‌ای از «زنگاری» یا «زنگالی» است که به باور زبان‌شناسان در اصل نبسودانی می‌باشد و در این صورت احتمال می‌رود این تیره با «چندال» یا نجس‌های هند ارتباطی داشته باشد.[۳]

پیشینه[ویرایش]

از آنچه که منابع قدیمی بازگو می‌کنند چنین برمی آید که بهرام گور برای شادداشت مردم و اینکه آنان از رامشگران بی‌بهره نباشند چندین هزار تن رامشگر را از هند به ایران آورده‌است. تعداد این کولی‌ها را فردوسی دوازده هزار نفر، ثعالبی چهار هزار نفر و نظامی شش هزار نفر ذکر کرده‌است.

حمزهٔ اصفهانی این ماجرا را چنین بازگو می‌نماید: «بهرام گور فرمان داد که مردمان نیمی از روز را کار کنند و نیم دیگر را به آسایش و خوردن و خوش‌گذرانی بپردازند و بی‌خُنیاگران و کولیان شراب ننوشند. بدین سان خُنیاگران گران ارجدار شدند و مُزد هر دستی از آنان به صد درهم رسید. بهرام، روزی گروهی از مردم را دید که خوش‌گذرانی نمی‌کردند. گفت: مگر من شما را از پرهیزِ خوشدلی و پایکوبی بازنداشتم؟ آن مردم در پیش او به خاک افتاده و گفتند: رامشگران خواستیم به زیاده از سد درهم، ولی نیافتیم. فرمان داد تا دوات و خامه (قلم) و صحیفه آوردند و به پادشاه هند نامه نوشت و از وی رامشگران و خُنیاگران خواست. وی دوازده هزار تن فرستاد. بهرام آنان را به شهرها و پیرامون کشور خود بپراکند، و شمار آنان به تناسل بیشتر شد که گروهی اندک از فرزندان ایشان هم اکنون برجای مانده‌اند و آنان را زط خوانند.»[۴]

حمدالله مستوفی این داستان را اینگونه می‌گوید: «در زمان بهرام کار مطربان بالا گرفت، چنانکه مطربی روزی به صد درم قانع نمی‌شد. بهرام گور از هندوستان دو هزار لوطی جهت مطربی بیاورد و نسل ایشان هنوز در ایران مطربی کنند.»

فردوسی در این باره می‌گوید که بهرام هر کدام از ایشان را گندم و گاو و خر داد تا کشاورزی کنند و تودهٔ مردم را رایگان رامشگری کنند؛ ولی آنان که اهل کار برزیگری نبودند، گندم و گاو را خوردند و تنها خر برایشان ماند و بهرام چون چنین دید، گفت که بار و بنه بر خر نهید و رود و بربط برگیرید و دوره گردی کنید و خوش باشید و تودهٔ مردم را نیز خوشدل نمایید. این تیره در شاهنامه و چند بن مایهٔ دیگر لولی یا لوری نامیده شده‌اند و نیای مردمی بشمار می‌آیند که امروزه در ایران و سراسر جهان پراکنده‌اند.[۵][۶][۷]

در منابع دیگری آمده‌است که کولی‌ها در عهد ولید بن عبدالملک، خلیفه اموی به ایران و بین‌النهرین آمدند. این کولی‌ها از حوالی رود سند سفلی، به طرف فرات یا دجله آمدند و به محض این که مستقر شدند، به دزدی و راهزنی و قتل پرداختند و راه بصره و بغداد را بستند و قیمت خواربار، بالا رفت و مردم در فشار قرار گرفتند. خلفا ناچار بودند پیوسته سربازانی را برای سرکوبی آنها بفرستند. سرداران مأمون از این مردم شکست خوردند و معتصم، سرلشکری عرب به نام عجیف را که مورد اعتمادش بود مأمور سرکوبی کولی‌ها کرد و بالاخره در سال ۲۲۰ ه‍. ق توانست راههای ارتباطی آنها را ببندد و آنها را وادار به تسلیم کند. مردم بغداد که از این پیروزی بسیار شاد شده بودند، با دیدن کولی‌ها که وادارشان کرده بودند با لباسهای مخصوص خود در قایق‌هائی بنشینند و ساز بزنند و آواز بخوانند، شاهد انتقال آنها به خانقین و سپس به مرزهای سوریه بودند. کولی‌ها هر جا رفتند گاومیش‌هایشان را هم بردند و می‌توان گفت که تکثیر گاومیش در خاور نزدیک و اروپا به دست کولی‌ها بوده‌است.[۸]

در منابع تاریخی مربوط به دوره افشار نیز اطلاعاتی در این باره وجود دارد. تاریخ نادرشاهی از هنرمندانی سخن به میان می‌آورد که همراه با غنایم نادرشاه از هند آورده شدند. کتاب یادشده در این باره می‌نویسد: «نادرشاه صد تن از خواجه‌سرایان، صد و سی نویسنده، هزار و دویست آهنگر، سیصد بنا، صد سنگتراش و دویست و بیست درودگر به قندهار فرستاد و نقشه شهر جهان‌آباد را بر داشتند و برای سرگرمی سپاهیان چندین دسته از خنیاگران و نوازندگان و بازیگران را نیز از هند به ایران آوردند.»

نقشه مسیر مهاجرت کولی‌ها از ایران به شمال افریقا و سپس به تمام نواحی اروپا

نیز در عالم آرای نادری آمده‌است: «این هنرمندان که به میل خود در ایران می‌زیسته‌اند، ضمناً وظیفه‌دار آموزش و فنون خویش به عملهٔ طرب ایران بوده‌اند»

همچنین در کتاب جهانگشای نادری آمده‌است: «جمعی از اربابان طرب هندی که در سلک مطربان سرکار انتظام داشته‌اند، چون جمعی را قانون سازندگی و فنون نوازندگی به طریق هند آموخته و در رقص و رامشگری ماهر ساخته بودند، لذا ایشان را نیز مرخص ساخته و فرستادند.»

تعدادی از سفرنامه‌های مربوط به دوران معاصر نیز اطلاعات چندی را دربارهٔ کولی‌ها در اختیار می‌نهند. رابینو درسفرنامه خود که به سال ۱۸۳۹ میلادی نگاشته شد، راجع به اقوام ساکن در شمال ایران از برخی خانوارهای گودر، بنکشی، بربری، کراچی یا کولی‌ها یاد می‌کند که هندی الاصل هستند. همچنین چی پی تیت انگلیسی در یادداشت‌های سفر به ایران که به سال ۱۸۷۴ میلادی نگاشت از خانوارهای کولی درسیستان یاد کرده و آراء نه چندان مستدلی را در مورد اصل و نسب و حرفه آنان ارائه می‌نماید.

وضعیت کنونی[ویرایش]

امروزه کولی‌ها در تعدادی از کشورهای آسیایی همچون ایران و ترکیه و تقریباً تمام کشورهای اروپایی هستند و مشکلات و مسائل اجتماعی بسیاری را سبب می‌شوند و البته سختی‌های زیادی را نیز متحمل شده‌اند. بیشتر دولت‌ها سعی کرده‌اند که آنها را محدود کنند. زندگی آنها با زندگی متداول اروپا کاملاً متفاوت است. امروزه بسیاری از آنها دیگر کوچ نمی‌کنند ولی نحوه زندگی خود را تغییر نداده‌اند.

گفته می‌شود که بیش از دو میلیون کولی در روسیه زندگی می‌کنند. آنها توانسته‌اند به سهم خود بر فرهنگ روس تأثیر بگذارند. در روسیه به کولی‌ها «تسیگان» گفته می‌شود. البته امروزه کمتر شاهد برپایی گروه‌های رقص و آواز تسیگان‌ها هستیم. کولیان کم وبیش در همه جای گیتی به ویژه سرزمینهای اروپایی پراکنده‌اند.

اگرچه امروزه کولی‌ها تقریباً در مجموعهٔ فرهنگ، اعتقادات و آداب و رسوم مناطق حل شده‌اند، ولی هنوز برخی از آیین‌ها و آداب قومی مانند مراسم ازدواج، طلاق، نوع مناسبات خانواده و برخی از شئون اجتماعی گذشته خود را حفظ نموده‌اند.

کولی‌ها در ایران[ویرایش]

نوازندگان کولی ایرانی در سوانتی (در گرجستان امروزی). از کتاب Savage Svânetia (سوانتی وحشی). نوشته کلایو فیبیپس-ولی (Clive Phillips-Wolley). ۱۸۸۳.

تاثیر و تاثر فرهنگی و هنری قوم کولی‌ها در ایران بارز است. آنها در مقاطعی خاص از تاریخ ایران در حفظ، احیاء و اشاعهٔ تعدادی از هنرهای ملی و بومی نقش مهمی ایفا نموده‌اند. ایفای چنین نقشی که از موقعیت حرفه‌ای آنان ناشی می‌شده در تداوم برخی هنرها از جمله موسیقی، رقص و نمایش تاثیر قابل به جای گذاشته و در پاسداری از آن سهم بسزایی داشته‌است.

روزگاری کولی‌ها در کرمان و فارس بیشتر بودند، ولی بعدها در عراق و آذربایجان و کردستان نیز ساکن شدند. سرجان ملکم در حاشیه تاریخ ایران می‌نویسد که دائماً در آذربایجان با «اوبه» های کوچکی از کولی‌ها برخورد داشته و عادات این قوم مثل کولی‌های آواره انگلستان بوده‌است. مردم ایران به آنها «قاراچی» می‌گفتند[۹] که در زبان ترکی به معنی «آدمهای سیاه‌باز یا سیاه‌کار» بود، که احتمالاً برگرفته از مراسم آنها یا شغل آهنگری فصلی آنان بوده است.

زبان[ویرایش]

ریشه اصلی زبان کولی‌ها سنسکریت و برخی زبانهای بومی هند همچون گویش بنگالی و گجراتی است که به مرور با زبان فارسی و گویش‌ها و لهجه‌های محلی ایران آمیخته شد. آنان هنوز هم در محاورات درون قومی خود از همین زبان استفاده می‌کنند.[۱۰]

سوزمانی‌های کردستان[ویرایش]

تا اواسط دوره قاجار، در سنندج و کرمانشاه، طوایفی به نام سوزمانی زندگی می‌کردند که برخی از آنها کوچ و در روستاهای خانقین و حاج‌قره سکونت کردند. این طایفه‌ها جز رقص و کامروائی کاری بلد نبودند. زنان آنها با رقاصی کسب درآمد می‌کردند و اگر کسی برای محفلی رقاص می‌خواست برای آن زن پیغام می‌فرستاد و او همراه با عده‌ای زن و مرد، متشکل از پدرخوانده و برادرهایش جمع می‌شدند و دو به دو می‌رقصیدند و بقیه هم ساز می‌زدند. مردها هم اگر خواندن بلد بودند، همراه با ساززدن می‌خواندند و پولی که درازای رقص می‌گرفتند، میان همه اعضای خانواده پخش می‌شد. در میان زنان سوزمانی، فحشا رواج داشت و پدری از دخترش و شوهری از زنش ممانعت نمی‌کرد، به شرط آن که این روابط در میان اعضای قبیله اتفاق نمی‌افتاد و فقط در جهت کسب درآمد با مردهای بیرون از قبیله بود. اگر چنین اتفاقی در قبیله می‌افتاد، آن دو را وادار به ازدواج می‌کردند و اگر تن نمی‌دادند، آنها را می‌کشتند.

زن سوزمانی به شوهر خود به صورت نوکر نگاه می‌کرد و به همین دلیل هنگامی تن به ازدواج می‌داد که جوانی را از سر گذرانده باشد. او با پرورش گوسفند و دیگر چهارپایان زندگی خود را اداره می‌کرد و مرد هم برای معاش روزانه‌اش با او ازدواج می‌کرد.

یکی از شغل‌های زن سوزمانی، آرایش کردن دختران جوان بود. این دخترها تا مدتی برای بهره‌برداری مالی به دست مردانی سپرده می‌شدند و مراقب بودند که از جوانی و زیبائی آنها نهایت بهره‌گیری مالی بشود. پس از مدت کوتاهی، اگر آن زن و مرد رغبت داشتند در کنار هم بمانند، باز مدتی به زمان قرارداد اضافه می‌شد و اگر رغبت نداشتند، از هم جدا می‌شدند و سرپرستان دختر، او را مثل کالایی معمولی به بازار فروش می‌بردند.

خان‌های بزرگ منطقه هم این زنها را نگه می‌داشتند و این کار را عیب نمی‌شمردند. زن سوزمانی لباسی با بالاتنه کوتاه و نصفه و نیمتنه‌ای به همان اندازه داشت و شلیته پرچین می‌پوشید. آنها در رقص مهارت شگفت‌آور و عجیبی داشتند. سوزمانی‌ها دائماً کوچ می‌کردند.

مردان و زنان پیر سوزمانی اهل نماز و روزه بودند. این روزها هم در بسیاری نقاط ایران، به شوخی به زنانی که رفتار سبک داشته باشند، سوزمانی می‌گویند.[۱۱]

غربت‌های استان مرکزی[ویرایش]

در منطقه‌ای که به نام عراق عجم نامیده می‌شد، در همدان، ساوه و آشتیان گروهی از کولی‌ها به نام «غربت» سکونت داشتند. این کولی‌ها چادرنشین بودند و خود را «ایل فیوج» می‌نامیدند. آنها برای گرفتن شناسنامه، ناچار شدند به کشاورزی بپردازند و در یک جا ساکن شوند. البته پنج ماه از سال را به این شکل می‌گذراندند و هفت ماه را دوره می‌گشتند. غربت‌ها دختر به اهل غیر قبیله نمی‌دادند، ولی از آنها دختر می‌گرفتند.[۱۲]

قره‌چی‌های آذربایجان[ویرایش]

ژنرال سایکس در مورد کولی‌های ایران و آذربایجان نوشته‌است: «در تابستان ۱۹۰۰ برای تحقیق درباره کولی‌های جنوب شرقی ایران و تکمیل اطلاعات سینگلر به آنجا رفتم. تعیین نژاد و محل کولی‌های ایران بسیار دشوار است، چون در هر ناحیه‌ای نامی دارند، ولی کلاً آنها را «فیوج» می‌نامند که ظاهراً کلمه‌ای عربی است. کولی‌های ایران با کولی‌های انگلستان تفاوت زیادی دارند و کارشان تهیه چرخ چوبی نخ‌ریسی و چوب وافور و فروش آنهاست. گاهی هم اسب و شتر و الاغ معامله می‌کنند و کلاً اخلاق پسندیده‌ای ندارند. مردهای آنها با سایر مردان ایران فرقی ندارند، ولی طرز لباس پوشیدن زن‌ها بکلی با زنان دیگر فرق می‌کند و به همین دلیل به آنها غربتی می‌گویند. فعلاً در ایران بیست هزار خانوار یا صد هزار کولی و در آذربایجان پنج هزار خانوار زندگی می‌کنند.»

در آذربایجان کولی‌ها را «قره‌چی» و «قراچی» یا «قاراچی» می‌نامیدند و در شهرها و روستاها پراکنده بودند. آنها برخلاف عادت همیشگی‌شان از آوارگی دست برداشته و ساکن شده بودند، بطوری که در تبریز کوچه‌ای به نام «قره‌چیلر کوچه‌سی» (کوچه قره‌چی‌ها) وجود داشت که ساکنان آن، همه کولی بودند. این محل خوشنام نبود و اشخاص محترم به آن حدود نزدیک نمی‌شدند. «قره‌چی» ها غالباً به رقاصی و مطربی و کف‌بینی و بخت‌گشایی و غربیل‌سازی و سبدبافی مشغول بودند. مطربهای تبریز غالباً به این محله تعلق داشتند و در جشن‌ها و عروسی‌ها، زنها یا پسران جوان کولی با لباس مردانه، به رقص و آواز و اجرای نمایش می‌پرداختند. فحشا در میان زنان این محله بشدت رواج داشت.

زن‌ها برای گدایی و کف‌بینی، دسته‌دسته به محله‌های دیگر شهر می‌رفتند و ضمن دزدیدن اشیای کوچک و فریب دادن زنهای ساده‌لوح، کودکان آنها را نیز می‌دزدیدند، به همین دلیل در میان مردم تبریز در مورد دزدی «قره‌چی» ها داستانهای زیادی بر سر زبانها بود و مادرها برای ترساندن کودکان خردسال به جای «لولو» و چیزهای ترسناک دیگر، بچه‌ها را از «قره‌چی» می‌ترساندند.

قره‌چی‌ها به ترکی حرف می‌زدند، اما در میان خود گویش عجیب و مخصوصی داشتند. این گویش شباهت عجیبی با سانسکریت و زبانهای هند و پاکستان داشت. سر ویلیام اوزلی که در سالهای ۱۸۱۰ و ۱۸۱۲، هنگامی که عباس میرزا ولیعهد تبریز بود، در راه سفر خود به هند و ایران، سری هم به آذربایجان زد، بسیاری از لغاتی را که «قره‌چی» ها استفاده می‌کردند، ثبت کرد. او درباره «قره‌چی» ها می‌نویسد:

روزی در منزل کمپبل در آذربایجان بودم که چند نفر به نام «قره‌چی» که شباهت عجیبی به جیپسی‌های خودمان داشتند به آنجا آمدند که با زبان خاصی حرف می‌زد. می‌گویند که این طایفه مذهبی ندارند و همه عمر خود را به لهو و لعب و خوشگذرانی می‌گذرانند، به همین دلیل هم به جای خانه، زیر چادر زندگی می‌کنند و معاش خود را از دزدی‌هایی که از تخم‌مرغ و مرغ و لباس و وسایل مردم می‌کنند، می‌گذرانند و با مهارت عجیبی، کف‌بینی و پیشگویی می‌کنند. مردی که من با او ملاقات کردم صراحتاً گفت که بسیاری از افراد قبیله‌اش دین و ایمان ندارند و هیچ عبادتی نمی‌کنند، ولی خودش از این که مسلمان بود، خدا را شکر می‌کرد. در آن هنگام چند پیک از استانبول رسیدند و بلافاصله متوجه شدند که او جزو قبیله‌ای است که در کشور عثمانی به آنها «چنیگانی» یا «چنگانه» می‌گویند. آنها هم معتقد بودند که مردان چنین قبایلی غالباً خائن و زنهایشان بی‌عفّت هستند. آشپز کمپبل که مدتی را در انگلستان سپری کرده بود، گفت که اینها مثل جیپسی‌های ما هستند. من بسیار مشتاق بودم که چند لغت آنها را بنویسم و ثبت کنم. در میان آنها پسرک جوانی بود که با آن که سواد نداشت، اما کمک زیادی به من کرد.»[۱۳]

کولی‌های کوت عبدالله[ویرایش]

کوت عبدالله روستایی بود بر سر راه اهواز به آبادان که رودخانه کارون از نزدیکی جاده ماشین روی آن می‌گذشت و نخلستان‌های انبوهی داشت و بنوعی نقطه‌ای ییلاقی به شمار می‌رفت. کولی‌ها از حدود یک قرن پیش در آنجا ساکن شده و چادرهای سیاه خود را کمی دورتر از جاده اهواز ـ آبادان برپا کرده بودند. دخترها و زنهای جوان آنها، خود را می‌آراستند و کنار جاده می‌آمدند. مردان ساز می‌زدند و زنها می‌رقصیدند و مسافران توقف می‌کردند و پس از تماشا، به آنها پول می‌دادند. این کولی‌ها به زبان عربی حرف می‌زدند و می‌خواندند و حتی طرز لباس پوشیدنشان هم مثل عربها بود، اما فارسی هم حرف می‌زدند، آن هم موقعی که می‌خواستند حرف خاصی را بین خود مطرح کنند. این کولی‌ها با وسایل ابتدایی زندگی می‌کردند و غالباً حصیر و سبد می‌بافتند و می‌فروختند. آنها همگی رادیو باتری‌دار داشتند و با علاقه به موسیقی گوش می‌دادند. نوازندگان کولی کوت عبدالله با مهارت خاصی سازهای زهی دست ساخت خود را می‌نواختند که عبارت بود از یک مستطیل حلبی که چوبی از وسط آن عبور می‌کرد و کمان آن هم یک چوب قوسی بود که فقط یک زه داشت. دختران کولی هم معمولاً در رقص و آواز و نواختن دنبک مخصوصی مهارت کامل داشتند.[۱۴]

طایفه فیوج[ویرایش]

طایفه فیوج یکی از طوایف شناخته شده سارقین بین‌المللی است که در تمامی کشورها فعالیت دارند. افراد این طایفه همگی با یکدیگر نسبت خویشاوندی دارند. افراد طایفه فیوج با هوش و زرنگ هستند که متاسفانه از استعداد خود در کارهای خلاف استفاده می‌کنند؛ و در سرقت تخصص دارند. از زن و مرد و کودک و بزرگ همگی سارق هستند و انواع روشهای سرقت را از کودکی یاد گرفته‌اند.

فیوج‌اصالتا تیره‌ای از مردم هند شمالی هستند که سابقه دیرینه دارند و سالها قبل به دو گروه تقسیم شدند؛ بخشی از آنان با مهاجرت از هند، به کشورهای مجارستان، سوئیس، آلمان، ایتالیا و فرانسه رفتند و هر چند ابتدا در فرانسه مورد استقبال قرار گرفتند اما در پی ظهور برخی سوءرفتارها از این کشور رانده شدند. دسته دوم فیوج‌ها از طریق بلوچستان به ایران، عربستان و سوریه راه یافتند. طایفه فیوج که بتدریج در بسیاری از کشورها پراکنده شدند در هر منطقه‌ای به نامی خاص شناخته می‌شوند به گونه‌ای که فرانسوی‌ها، آنان را با نام «بوهمین» می‌شناسند، هندی‌ها نام «هایدن»، آلمانی‌ها «زیگومر»، پرتغالی‌ها «سی‌جانی» و... را برایشان برگزیده‌اند. افراد فیوج که به سه طایفه بزرگ هندی، بداغی سوری و بداغی جوکی تقسیم می‌شوند عموما اندام و دست و صورت خود را خالکوبی می‌کنند و رنگ پوستشان بیشتر سبزه و تیره است. محل صدور شناسنامه بیشتر اعضای این طایفه که در ایران سکونت دارند کرج، ملایر، نهاوند، خرم‌آباد، بروجرد، ایلام، تویسرکان، تهران و به کولی و غربت هم مشهورند و کولی‌ها را درتمام نقاط ایران به نامهای جات، جد، جت، گت، زط، پوشه، لوری، لولی، جوگی (جوکی)، فیج، فیوجی، فیوج، فیوچ، زنگی، چگنی، قلقلی، خنیاگر، دوم، توشمال، میشکال، چینگانه، جنگیانه، چنگی، گات، سوزمانی، غریب، فقرا، کلیلانی، قره چی (قاراچی)، کراچی، غریب زاده، غجر، زرگرقوچانی، زرگر کرمانی، غرشمال (قرشمال)، کم بند، غربال بند، غربیل بند، خانی، شمریشن، چنگ زن، خطیر، کوسان، قیوج، ایلیات، لوطی، موزمانی، زنگانه، قوال، کاولی، کابلی، کاول، کاوول، بکاوول، بکاول، یوت، چَلّی، پاپتی، کم چِنی و جَت‌گال و … می‌خوانند». در آثار تاریخی از آنها با عناوینی چون بنکشی، بنگالی، غره‌چه، زط یا جت، لوری، لولی، کولی و... یاد شده است. زط قدیمیترین نامی است که کولیها در ایران در گذشته به آن خوانده شده‌اند. امروزه در کرمان «لولی» و «سوری»، در اصفهان «فیوج»، در استان مرکزی و همدان «غربت» (غربتی) و «کولی»، در تهران «غربال‌بند»، در خراسان «قرشمال»، «قروشمال»، «قرشمار» و «غرشمار»(لغت «قرشمال» که در خراسان رایج است به معنی «غیرشمار» یا «بی‌شمار» یا «در شمار غریبه‌ها» به کار می‌رود و همچنین قرشمال (کرشمال) در زبان سانسکریت به معنی کشاورز است)، در دامغان «غریشمار»، در بجنورد «قلقلی» و «قرشمال»، در ملارد «غربتی» و «غربال بند»، در زنجان «کلیلانی»(کیلانی، گیلانی)، در کرمانشاه «سوزمانی»، «قره چی» و «خراط»، در آذربایجان «قره‌چی» یا «قاراچی»(«قاراچی» به معنی سیاه‌چادر به خاطر سیاهی پوست کولی‌ها و شاید هم اشاره به کراچی (شهری در پاکستان) دارد)، «چلینگر»، «کولی»، در کردستان «قره‌چی»، «سوزمانی»، «دوم»، در مازندران و گرگان «جوکی» و «گدار»، در قزوین «رومانلو»، «رومانو»، «زرگر»، در شیراز «غربتو»، «کولی» و «لولی» و در بلوچستان «لوری»، «جت»، خوانده می‌شوند. یکی از کف زنهای حرفه‌ای فیوج که پس از تلاش شبانه‌روز ی پلیس دستگیر شده بود، نحوه کف‌زنی خود را در حضور جمعی نشان داد. این کف زن جوان آنقدر کار خود را با استادی و مهارت انجام می‌داد که پس از ۸ بار کف‌زنی باز هم کسی متوجه این کار نشد. او آنقدر با سرعت پولهایی که در حال شمردن بود را در لابه‌لای انگشتانش پنهان می‌کرد که هیچکدام از حاضرین متوجه سرقت او نشدند. آداب و رسوم فیوج‌ها در هر دسته از فیوج‌ها یک مرد که سن بالایی نیز دارد به عنوان رئیس شناخته می‌شود که نقش پایان دادن به اختلافات و مشاجرات درون قبیله‌ای را دارد و وظیفه تقسیم اموال دزدی را برعهده می‌گیرد، فرد کولی در جامعه فیوج تابع بی چون و چرای این قوانین است و رئیس طایفه صاحب اختیار جان و مال همه افراد زیردست خویش است و تنها فرمان وی قابل اطاعت و اجرا است. در این جامعه غیرعادی، بسیاری از دختران زیر ۲۰ سال ازدواج می‌کنند و خانواده عروس برای اعلام موافقت با ازدواج از خانواده داماد شیربها می‌گیرد و مبلغ شیربها براساس مهارت‌های تبهکارانه عروس خانم است. به طور مثال، اگر عروس سرقت کف زنی و سرقت خانه روی یا رانندگی و آشپزی بداند یا آشنایی به زبان‌های مختلف دنیا داشته باشد برای هر کدام از مهارت‌هایش ارزش جداگانه‌ای قائل می‌شوند و مبلغ شیربها را بر مبنای آن تعیین می‌کنند. البته ازدواج‌های آنان درون طایفه‌ای است و با شخص غیر از طایفه ازدواج نمی‌کنند. طایفه فیوج در نقاط گوناگون جهان، مذهب رسمی کشوری که در آن ساکن هستند را می‌پذیرند، ولی آنچنان به آداب و رسوم مذهبی مقید نیستند. افراد بی سواد یا کم سواد هستند و در بدن آنها خالکوبی به فراوانی وجود دارد، بیشتر از لباس‌های هندی، پاکستانی و کردی استفاده می‌کنند و در خانه هایشان دکورهای هندی و پاکستانی زیادی دیده می‌شود.

تیره‌های فیوج‌ها[ویرایش]

کولی‌ها در مناطق مختلف دنیا به اسم‌ها و شهرت‌های مختلف مشهورند، به عنوان مثال هلندی‌ها آنان را هایدن یعنی کافر، بت‌پرست، ترک‌ها به اسم چنگانه به معنی چنگ زدن، عرب‌ها حرامی، مصری‌ها به اسم غجر یعنی بی عفت، اسپانیایی‌ها جیتانو، هندی‌ها مانوش و آلمانی‌ها زیگرنر می‌شناسند، اما در ایران آنها به فیوج یا کولی‌ها معروف هستند و به ۳ طایفه بزرگ به نام‌های طایفه سندی که خود شامل ۹ تیره، طایفه بداغی سوری که شامل ۸ تیره و طایفه بداغی جودکی که شامل ۹ تیره هستند.

طایفه سندی[ویرایش]

چنگیزی، بخشی، پاهنگه، افغونها، پاشاخانی، رعت واره، آقاجانی، نهاوندی و علی واره تیره‌های این طایفه فیوجی هستند.

طایفه بداغی سوری[ویرایش]

این تیره به عرب‌ها شباهت دارند که قبیله‌ای در سرزمین‌های اشغالی زندگی می‌کردند که از آنجا به اردن، عراق و سپس به ایران آمده‌اند. عراقی، حیدری، میرزابیگی، تانویس یاگر، حسینی، قربان خانی، اصفهانی، نامداری و سگ واره تیره‌های این طایفه فیوجی هستند. طایفه بداغی جودکی این طایفه چند فیوجی خطرناک ترین طایفه به حساب می‌آید که بیشتر شبیه کردها هستند، جودکی، کلاه سیاه، دست و رو نشسته، عراقی، بابایی، میخانی، یرونچخن و سنقری تیره‌های این طایفه خطرناک را شامل می‌شوند.

شگردهای سارقان طایفه فیوج[ویرایش]

برخی از آنها در جلوی بانکها و فروشگاههای بزرگ به دنبال یافتن سوژه‌های مناسب کمین کرده و پس از یافتن وارد عمل شده و دست به سرقت می‌زنند.

در شیوهٔ دیگر نیز با آلوده کردن لباس افرادتوجه آنها را منحرف و هنگامی که طرف مشغول تمیز کردن لباسش است دست به سرقت می‌زنند.

اغلب اوقات نیز به عنوان مامور و حتی با لباس فرم جلو افرادی که از بانک خارج شده و ومقدار زیادی پول همراه خود دارند را گرفته و بعد از پرسیدن چند سوال و جواب در بازرسی بدنی از آنها دست به سرقت می‌زنند.

در شیوه‌ای دیگر نیز به عنوان توریست با توجه به تسلطی که به زبانهای خارجی دارند در موقعیتی مناسب و در خیابانی خلوت جلوی افراد را گرفته و از آنها تقاضا می‌کنند تا پول کشورشان را نشان دهند تا آنها بیشتر با پول آشنا شوند. مردم نیز به تصور اینکه به یک توریست کمک می‌کنند به توضیح در مورد پول رایج کشورشان پرداخته و دسته‌ای پول را به آنها می‌دهند تا به خوبی آن را ببینند، وآنها نیز در هنگام دیدن و ورق زدن پولها آنقدر ماهرانه کف زنی می‌کنند که فرد مقابل به هیچ عنوان متوجه نمی‌گردد. وقتی سارقان به ظاهر توریست محل را ترک می‌کنند، سوژه مورد نظر پس از شمردن پولها متوجه می‌شود که فریب خورده و پولهایش به سرقت رفته است.

برخی اوقات نیز به عنوان مامور اداره برق، آب، گاز و تلفن یا حتی مامور بهداشت یا پلیس به درب منازل مراجعه کرده و پس از ورود به منزل دست به سرقت می‌زنند.

در روش دیگر با شناسایی افاغنه غیر مجاز به سراغ آنها رفته و به عناوین مختلف از آنها سرقت می‌نمایند.

در ساده ترین روش بطور خانوادگی با یک ماشین در برابر سوژه انتخابی (معمولا افراد میانسال ومسن وزنها) قرار گرفته ومی گویند پول واموال آنها سرقت شده وبرای برگشتن به محل سکونت خود هیچ چیز ندارند وتقاضای پول می‌کنند و تلفن وآدرس می‌دهند وشماره حساب می‌خواهند که به اصطلاح پول را برگردانند واز سوژه دعوت هم می‌کنند که به محل آنها بیاید.

یا اینکه با وضعی خیلی شیک مثلا به صاحب مغازه آجیل فروشی یا شیرینی فروشی مراجعه می‌کنند ومی گویند مادرشان را در فلان بیمارستان خصوصی بستری کرده‌اند وبرای ترخیصش مبلغ ۵۰۰۰۰۰۰ ریال کم دارند وتقاضای قرض می کنندکه در اولین فرصت آن را پرداخت می کنندو حتی ممکن است شماره تلفن و شماره کارت بانکی به بهانه پرداخت بگیرند وحساب بانکی شخص را خالی کنند.

سایر فعالیتهای این طایفه عبارتند از:

جعل انواع مدارک و عناوین. فروش اشیای عتیقه و طلاجات بدلی. تکدیگری زنان و کودکان آنها. نوازندگی دوره گرد. رقاصی واغفال مردان هوسباز. خرید و فروش ماشینهای مدل بالا. رمالی و فالگیری.

در شرق هم کولی‌ها نامهای خاصی دارند، در ترکیه به کولی‌ها «چینگنه»(یعنی چنگ زن)، پوشا، آبدال، دوم و رومن» می‌گویند. افغانها نام «کولی، چنگر، جت، قوال، لولی و جوگی» را بر آنها نهاده‌اند. در ارمنستان به کولیها «بوشا یا پوشا»، و دربیشتر کشورهای عربی به کولیها «دومری» و «غجر» و «صلب»(در عراق «کاولیة» ودر سوریه و مصر و فلسطین «نَوَر» و «نوری» و در تونس «جمازیه»)می‌گویند.

بسیاری از کولی‌ها خود را «دام»، «دوم» (Dom) یا «رُم» می‌نامند که در زبان رومنی به معنی بشر است.

فعالیت‌های تبهکارانه فیوج[ویرایش]

افراد این طایفه، چه زن، چه مرد و حتی بچه، از دوران‌های قدیم برای گذراندن زندگی دست به دزدی می‌زدند. با توجه به این که مردان این طایفه، مردانی تنبل و تن پرور هستند، زنان طایفه با رمالی، فالگیری و کفزنی جور مردانشان را می‌کشیدند، اما با پراکنده شدن آنها در سایر نواحی کشور دزدی هایشان سازمان یافته شده، آنها هم داخل کشور هم در خارج از کشور با پوشش‌های مختلف دزدی می‌کنند

ظاهر طایفه فیوج[ویرایش]

سارقان طایفه فیوج بر عکس سایر سارقان بسیار شیک پوش و با ماشینهای مدل بالا و اغلب در نقاط اعیان نشین ومرفه شهرها بطور موقت سکونت دارند و به همه زبانها آشنایی دارند. بطورعموم رنگ پوستشان بیشتر سبزه و تیره است. اغلب مردان دارای صورتهای کم مو وبه اصطلاح کوسه یابه قول مشهدی‌ها بربر مانند و به شکل مستطیل وبیضی هستند.

بانجارا (Banjara)[ویرایش]

بانجارا مردمی هستند که به زبان لامبادی (Lambadi) یا لامانی (Lamani) صحبت می‌کنند. آنها را با دست کم ۵۳ نام مختلف می‌شناسند و از نظر تاریخی ریشه کولی‌های کره زمین به آنها برمی‌گردد. بسیاری آنها را از فرزندان یهودیانی می‌دانند که از مصر تبعید شدند. آنها از مصر و ایران به هند آمده و فرهنگ مسلمانان را در قرن هفتم میلادی با خود آوردند.

محل سکونت بانجاراها در قسمتهای جنوبی و مرکزی هند است. تقریباً حدود سه میلیون بانجارا در ایالت آندرا پرادش (Andhra Pradesh) زندگی می‌کنند. دیگران در ایالت‌های کارنا تاکا (Karnataka)، ماهاراشترا (Maharashtra)، تامیل نادو (Tamil Nadu)، مایا پرادش (Madhya Pradesh)، هیماچال پرادش (Himachal Pradesh) راجستان و گجرات سکونت دارند. برخی از آنها نیز در پاکستان اقامت دارند.

بانجاراها را با نامهای مختلفی می‌شناسند و هر یک از این نامها با لهجه‌های خاصی تلفظ می‌شوند و برخی از آنها عبارتند از: باروپیا (Bahrupia)، بانگالا، بانجارا، بانجاری، بانجوری، بونجوری، برین جاری، دوماکال، گوهر هِرکِری، گولا، گورماتی، گور، گورمارتی، گوواریا، جیپسی، کاکِری، خانابادوش، کورا، لابان، لابانا، لاپ‌هان، لاب‌هانی موکا، لاخی، لامان، لامانی، لامبادا، لامبادی، لامبارا، لامبو، لاوانا، لاوانی، لِمادی، لومبادی، لومباردی، لومادیل، مات هوری بانجاری، نائیک، راجپوت، سینگالی، سیرکی باند، سوگالی، سوگالیس، سوکالی، سونار، تاندا، وانارا، وانجاری، ونجاری، وانجی.

دوس‌سه‌را(Dussehra)، دیپ پاوالی (Dippavali) و هولی (Holi) جشن‌های آنها هستند. دراین جشن‌ها آنها به خانه‌های یکدیگر می‌روند، می‌رقصند و هدیه می‌دهند و می‌گیرند. آواز و رقص بخش مهمی از زندگی روزانه بانجاراهاست. زنها لباسهای گلدوزی رنگارنگ و بسیار زیبایی می‌پوشند و از مهره‌های رنگارنگ و جواهرات بسیار زیبایی استفاده می‌کنند. بانجاراها عموماً به آئین هندو - آنیمیسم و عده‌ای هم به اسلام اعتقاد دارند. هندوئیسم را از فرهنگهای پیرامونی خود جذب کرده و با آئین‌های آنیمیسم درهم‌آمیخته‌اند.

مهمترین آئین دینی آنها کالی‌کادوی (Kalikadevi) یا بهاوانی (Bhavani) است. آئین‌های کوچکتر شامل کاندرآئو (Kanderao)، سیتالادوی (Sitaladevi) و ماریائی (Mariai) است که با قربانی کردن همراه است.

بانجاراها خود را فرزندان ابراهیم خلیل (ع) می‌دانند و هیچ تمایلی به مسیحی شدن نشان نمی‌دهند. آنها آمیزش با دیگر قبایل و طبقات را تهدیدی برای قومیت خود تلقی می‌کنند و می‌ترسند که خداوند برای خانواده‌ها و اجتماعشان بلا نازل کند. بسیاری احساس می‌کنند با مسیحی شدن، طبقه اجتماعی خود را پائین می‌آورند.

جستارهای وابسته[ویرایش]

یادداشت[ویرایش]

  1. Gypsy
  2. Bohemiens
  3. Hydens
  4. Zigeuner
  5. Gitanos
  6. Cygana
  7. Zingari
  8. Zinguri

پانویس[ویرایش]

  1. لغت‌نامه دهخدا
  2. عماد توحیدی
  3. یحیی ذکا. «کولی و زندگی او». انسان‌شناسی و فرهنگ. بازبینی‌شده در ۳۱ مارس ۲۰۱۳. 
  4. تاریخ پیامبران و شاهان، ص ۳-۵۲
  5. کولی و زندگی او. یحی ذکا
  6. لولیان، زرین کوب، نه‌شرقی نه‌غربی انسانی ص ۸۲-۴۷۴
  7. زط = جات = کولی. احمد محیط طباطبایی. مجلهٔ آیندهٔ فروردین. خرداد ۱۳۶۶
  8. عماد توحیدی
  9. عماد توحیدی
  10. نمایش و موسیقی در ایران، تحقیق و تألیف جهانگیر نصری اشرفی، تهران: انتشارات اَروَن، ۱۳۸۳
  11. عماد توحیدی
  12. عماد توحیدی
  13. عماد توحیدی
  14. عماد توحیدی

منابع[ویرایش]

  • کولی و زندگی او. یحیی ذکاء. انتشارات هنرهای زیبای کشور. تهران، ۱۳۳۷
  • لولیان، زرین کوب. عبدالحسین. نه شرقی نه غربی انسانی. ۱۳۵۳
  • زط = جات = کولی. احمد محیط طباطبایی. مجلهٔ آیندهٔ فروردین. خرداد ۱۳۶۶
  • نمایش و موسیقی در ایران، تحقیق و تألیف جهانگیر نصری اشرفی، تهران: انتشارات اَروَن، ۱۳۸۳
  • عماد توحیدی، پرسهٔ کولی‌ها در سرزمین ایران. مقام موسیقایی. شماره ۱۳