ایرانشهر (ساسانیان)
ایرانشهر (به پارسی میانه:
)، به معنی سرزمین ایرانیان است. ساسانیان مملکت اصلی خود را (یعنی کشور ایران منهای مستعمرات بیگانه نظیر یمن) ایرانشهر میخواندند. گاه نیز ایرانشهر در معنای عام — شامل کشورهای الحاق شده به ایرانشهر خاص — به کل قلمرو ساسانی اطلاق میشد. در این زمان واژهٔ ایران (Ērān) هنوز مطابق با ریشهشناسیاش (از واژهٔ ایرانی کهن: اَریانام aryānām)، به عنوان حالت جمع اضافی نام قومی «ایر» (ēr) (پارسی باستان: ariyā پارتی: اری Ary؛ پارسی میانه: Ērān از ایرانی کهن: آریا -arya؛ = «آریایی») به معنای «ایرانیان» دانسته میشدهاست. در کتیبههای هخامنشی واژه آریا چندین بار به کار گرفته شدهاست؛ از جمله داریوش در کتیبه بیستون ستون ۴ سطر ۸۹ زبان پارسی هخامنشی را -ariya نامیده و هم او در نقش رستم DN ۱۴-۱۵خویش را pārsa pārsahyā puça ariya ariyaciça «پارسی پسر پارسی آریایی و آریایی چهر» خواندهاست. همین عنوان را خشایار شای اول در XPh ۱۲-۱۳ ذکر نمودهاست. [۱]. پس از لحاظ ریشهشناسی ایرانشهر یعنی «شهر (=کشور) ایرها». بعدها ان در ایران جنبهٔ مکانی یافت و ایران هممعنی ایرانشهر شد. با آنکه در دوران ساسانی بر روی کلمه و نام ایرانشهر و ایران تکیهٔ بسیار میشد در خارج از این سرزمین نام کشور همچنان پارس یا تلفظی از همین کلمه بود. حتی دوران دراز اشکانیان نتوانست نام پارس باقیمانده از عهد هخامنشیان را از ضمیر خارجیان بزداید.[۲]
نخستین بار نام «ایران» به گونه امروزی در زمان ساسانیان و در شکل «ایران» و نیز «ایرانشهر» به کشور ساسانیان گفته شد. [۳] مانی نیز در نوشتههای خود نام «ایران» و انیران" را به کار بردهاست. برخی گفتهاند که در دوران اردشیر یکم و پس از او تمایل بر حذف تاریخ و نقش اشکانیان در کلیهٔ امور بود. هر چند این نکته هنوز به اثبات نرسیده، تباین و تضادی که ساسانیان با اشکانیان داشتند بیشتر بر این بنیادها قرار داشت: سعی در تقویت حکومت مرکزی و مبارزه با ادیان غیر زرتشتی. این حکومت متمرکز نامی فراگیر لازم داشت که مسبوق به دین رسمی کشور و آیات و اصطلاحات اوستا باشد. در اوستا از «ائیریانم وئجه» به عنوان زادگاه زرتشت یاد شده بود که در دوران ساسانی تمایلی به تغییر محل آن از ری به آذربایجان احساس گردید. زیرا ری از مدتها پیش در تیول خاندان معروف مهران، از خاندانهای مهم دوران اشکانی بود و پیوسته مانند نسا از شهرهای اشکانی دوست و مورد سوءظن ساسانیان بود. در حالی که آذربایجان همی یکی از سه آتش بزرگ دوران ساسانی را در خود داشت آتشکده آذرگشسب (تخت سلیمان کنونی) و هم به تیسفون پایتخت ساسانی نزدیکتر بود پس «ائیریانم وئجه» که قبلاً زادگاه زرتشت تصور شده بود به آذربایجان منتقل گردید با نام تازهٔ «ایران ویج» جزء نخست این کلمهٔ مقدس میتوانست بهترین نام ممکن برای سرزمین واحد و فراگیر ساسانیان باشد. این جزء نخست در ایرانی باستانی aryānām و پارسی باستان اریا ariyā و در زبان اوستایی airyānem بود. از شکل ایرانی باستان آن در دوران اشکانی آریان حاصل شده بود اما ساسانیان بیشتر به اوستا نظر داشتند.[۴]
این فرض به چهار دلیل چندان درست به نظر نمیرسد: یک اینکه محل زایش زردشت و یا خاندان وی در گاتا ذکر نشده [۵] و ائیرنه وئیجه در وندیداد تنها به عنوان «نخستین و بهترین سرزمینی که اهورمزد آفریده» آمده.[۶] در یشتها «گسترهٔ فعالیت» زردشت را ایئرنه وئیجه گفته شده [۷]. انتساب ایرینه ویجه به ری یا راگا تنها یک فرض است. دوم بی گمان همه مردمان آریایی فلات ایران قرنها پیش از ساسانیان خود را آریایی میخواندند و از متون بجاماند از زمان هخامنشی تا ساسانیان چنین چیزی تایید میشود، از این رو نام «ایریاً نمیتوانسته صرفاٌ جنبهٔ دینی داشته باشد یا به درگیری ساسانیان و اشکانیان مربوط باشد. سوم این که آذربایجان خود در شمال غرب و به ویژه در محدوده پیشین پارتهای اشکانی قرار داشت، و چهارم تغییر ائیرینه وئیجه از ری به آذربایجان نیز در کل نمیتوانست کمکی به انتساب نام ایرانشر به همه کشور فراگیر ساسانی بکند. شاهان ساسانی در واقع نام ایران را از واژه»ایر«+»ان(پسوند جمع)«یا»آریاییان" به بخش آریایی نژاد کشور که به گونهای سنتی و فرهنگی در فلات ایران جای داشته، دادهاند.
کهن ترین سند بجای مانده که واژهٔ «ایران» (Ērān) در آن گواهی شده است سنگنوشتههای اردشیر یکم و پسرش شاپور یکم است. اردشیر در سنگنوشتهها و سکههایش «شاهنشاه ایران» (به پارسی میانه) و «شاهنشاه آریان» (به پارتی) خوانده شدهاست. شاپور نیز از همان لقب برای پدرش، به خود با عنوان «شاهنشاه ایران و انیران» šāhān šāh ērān ud anērān (به پارسی میانه) و «شاهنشاه آریان و انآریان» šāhān šāh aryān ud anaryān (در نسخه پارتی) "= شاه شاهان آریاییها و غیرآریاییهاً اشاره کردهاست. همین شکل و شیوه، مورد استفادهٔ شاهان بعدی ساسانی، از نرسه تا شاپور سوم بود.
کتیبه شاپور یکم در کعبه زرتشت در استان فارس حاوی واژهٔ پارسی میانهٔ «ایرانشهر» Ērānšahr (به پارتی:«آریانشهر» Aryānšahr) است.
در کتابهای پهلوی سدهٔ سوم هجری/ نهم میلادی، اصطلاحات کهن ساسانی، آشکارا محفوظ ماندهاست. برای نمونه، در «کارنامهٔ اردشیر بابکان» اصطلاح Ērān تنها در عبارت «شاه ایران» و لقب «ایران-سپاهبد» (ērān-spāhbed) استفاده گردیدهاست. و گرنه، کشور همواره «ایرانشهر» Ērānšahr خوانده شدهاست.
سکه های اردشیر اول موسس سلسله ساسانی نیز واژه : ʾrtḥštr MLKʾn MLKʾ ʾyrʾn/Ardašīr šāhān šāh ērān به معنی اردشیر شاه شاهان ایران بکار برده است.
پس از او پسرش شاهپور اول بر روی سکه هایش نام ایران و انیران را به نمایش دراورد MLKʾn MLKʾ ʾyrʾn W ʾnyrʾn
در بندهشن ایرانیان به معنی سکنه سرزمین ایران بکار رفته است بصورت ērānag , در کتاب تاریخ پیامبران حمزه اصفهانی آمده است:"ایران سرزمینی که پارس هم نامیده میشود میان کشورهای هند و چین و ترکستان و افریقا و رم و بربرها قرار دارد. فردوسی نام ایران را 720 بار در شاهنامه بکار برده است.اروپائیان همواره ایران را با نام پارس می شناختند اگرچه در متون کهن اروپایی خراسان با نام آریانا هم آمده است. در دوره صفویه بیشتر نام ایران رایج بودبعضی سفرنامه نویسان اروپایی مانند شاردن نام ایران را هم همراه با پرسیابکار برده اند در این دوره در دوره قاجار سه نام1- ایران -2- بلاد فارس و3- مملکت عجم و کشورعجم بصورت مترادف بکار می رفت. [۸]
پانویس [ویرایش]
- ↑ Bailey, Harold Walter (1987). "Arya". Encyclopædia Iranica. 2. New York: Routledge & Kegan Paul. pp. 681–۶۸۳. http://www.iranicaonline.org/newsite/articles/v2f7/v2f7a004.html
- ↑ ایراننامک، ص ۲۶۱
- ↑ MacKenzie, David Niel (199۸). «Ērān, Ērānšahr». Encyclopædia Iranica. 8. Costa Mesa: Mazda. http://www.iranicaonline.org/newsite/articles/v8f5/v8f545.html
- ↑ ایران نامک، ص ۲۵۱
- ↑ مزداپرستی در ایران قدیم، ص ۱۷
- ↑ وبگاه Avesta.org (به پهلوی)
- ↑ پورداود، یشتها، جلد اول، ص ۳۸۵، ۲۸۳، ۶ و جلد دوم ص ۱۹۵
- ↑ کتاب اسناد نام خلیج فارس، میراثی کهن و جاودان منشر شد
جستارهای وابسته [ویرایش]
منبع [ویرایش]
- قرشی، امان الله. ایران نامک، نگرشی نو به تاریخ و نام ایران، چاپ اول. تهران: ناشر مؤلف. ۱۳۷۳
- MacKenzie, D. N. “ĒRĀN, ĒRĀNŠAHR”. In Encyclopædia Iranica. vol. 8. New York: Bibliotheca Persica Press, 1998. Retrieved 2/1/2013.