امام‌قلی‌خان

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
(تغییرمسیر از امامقلی خان)
پرش به: ناوبری، جستجو
مجسمهٔ امامقلی خان در جزیره قشم

امامقلی خان، فرزند الله‌وردی خان اوندیلادزه پس از مرگ پدرش به فرمانروایی ایالت فارس امپراتوری صفوی رسید.

از مهم‌ترین اقدامات او فتح هرمز و پایان دادن به اشغال ۱۱۷ سالهٔ خلیج فارس توسط پرتغالی‌ها است. سالگرد این روز هر ساله با عنوان «روز ملی خلیج فارس» گرامی داشته می‌شود.

زندگینامه[ویرایش]

امام‌قلی خان، فرزند الله‌وردی خان و دومین شخص از خاندان اوندیلادزه بود که بعد از مرگ پدر به فرمانروایی فارس و کهگیلویه رسید و بعدها لار، هرمز، بحرین، شمیل، مینا، گلپایگان، تویسرکان، محلات و بعضی از ولایت‌های خوزستان مانند هویزه و دورق جزو قلمرو فرمانروایی وی قرار گرفت و منطقه‌ای وسیع از قمشه تا سواحل دریای عمان حکومت یافت. [۱]

شاه عباس، امام‌قلی خان را بسیار دوست می‌داشت و در سفر و حضر به خیمه یا خانهٔ او می‌رفت و ساعت‌ها با وی به عیش و عشرت می‌پرداخت و گاه بعضی از سران کشور و میهمانان و سفرای خارجی را به خانهٔ وی می‌برد.

«در مجالس میهمانی شاه، امام‌قلی خان همیشه بالادست سایر حکام و بزرگان ایران و در کنار شخص شاه می‌نشست و چون مردی فربه و درشت استخوان و موقر بود و در مجالس میهمانی نیز بر خلاف شاه لباس‌های فاخر و زربافت می‌پوشید، شاه عباس در کنار او بسیار کوچک و حقیر می‌نمود. قدرت او در فارس و قلمرو حکومتش نیز به حدی بود که مردم آن ولایات احکام او را بیش از احکام شاهی محترم می‌شمردند و چون شاه عباس از آغاز حکومت وی به فارس نرفته بود، مردم فارس امام‌قلی خان را پادشاه واقعی خود می‌دانستند، به همین سبب گاه برخی از احکام شاهی در فارس اجرا نمی‌شد. از آن جمله چون در ماه رمضان ۱۰۲۹ هجری شاه عباس شراب‌خواری را در سراسر ایران ممنوع کرد، با آنکه مجازات می‌خوار و می‌فروش اعدام بود، مردم فارس به این حکم وقعی نگذاشتند و از رونق بازار شراب‌خواری در قلمرو امام‌قلی خان کاسته نشد».

امام‌قلی خان با آنکه در فارس صاحب اختیار مطلق بود و مانند پادشاه مستقلی حکومت می‌کرد، هیچ‌گاه سر از اطاعت شاه عباس نپیچید و همیشه برای اجرای دستورهای وی آماده بود. شاه نیز به خان اطمینان کامل داشت و او را از سرداران و بزرگان ایران محترم‌تر و عزیزتر می‌داشت. در جنگ‌های ایران و عثمانی همیشه امام‌قلی خان با سپاهش در رکاب شاه حاضر بود و دقیقه‌ای از خدمتگزاری واجرای اوامر شاه خودداری نمی‌کرد. اطمینان و اعتماد شاه به این سردار فداکار بدان پایه بود که در دوران حکومت وی هرگز به فارس نرفت و امام‌قلی خان را در ادارهٔ قلمروش کاملاً آزاد و بی‌رقیب گذاشت. [۲]

«امام‌قلی خان زیاده از حد متمول بود. همه کس او را دوست می‌داشت و از او احترام می‌کردند، نخبه سرباز دلیر قشون ایران در زیر فرمان او بودند. به علاوه دستگاه و تجمل او بسیار عالی و مخارج او تقریباً با مخارج شاه برابری می‌کرد، چنان که روزی شاه عباس در حال انس و یگانگی گفت: میل دارم تا تو روزی یک محمودی (یک عباسی) از من کمتر خرج کنی تا تفاوتی میان شاه و یک نفر خان باشد. صفات حسنهٔ امام‌قلی و همت و سخاوت او محبت قلبی تمام مردم ایران را به طرف او جلب کرده بود زیرا خدمت سپاهیان را به بهترین وجه پاداش می‌داد و اهل علم و ادب را تشویق و ترویج می‌کرد». [۳] [۴] خود وی نیز علاقهٔ فراوانی به مسائل فرهنگی داشت. چنانکه یکی از کشیشان کرملیت در سال ۱۶۲۳ م طی نامه‌ای به رم اطلاع می‌دهد که خان فارس از وی تقاضای آثار افلاطون و ارسطو به زبان یونانی و لاتین و همچنین فرهنگ عربی لاتینی و ترجمهٔ عربی انجیل را خواسته است تا از رم برایش تهیه نمایند.» [۵]

وی توانگرترین حکام ایران بود و هر ساله هدایای فراوانی از نقد و جنس برای شاه عباس می‌فرستاد. [۶] او به آباد کردن فارس علاقهٔ وافری داشت. در شیراز مدرسه‌ای برای تربیت جوانان ساخت و در مسیر اصفهان به شیراز جاده‌ها، پل‌ها و کاروانسراهای زیاد و حیرت‌انگیزی ساخت. [۷]

امام‌قلی خان که پدر و مادر و همسرش گرجی بودند، [۸] [۹] به گرجستان علاقهٔ وافری داشت و با اینکه در اکثر لشکرکشی‌های دوران شاه عباس نقشی مهم داشت، اما در حملات شاه عباس به گرجستان به بهانهٔ کسالت شرکت نمی‌کرد. [۱۰] [۱۱] او به کتوان (مادر تیموراز اول حاکم کاختی) که (به علت رد درخواست شاه عباس مبنی بر ازدواج با وی) در شیراز زندانی بود، محبت زیادی می‌کرد و با آنان رفتاری که در شأن شاهزادگان است را داشت. [۱۲] او به اقتدار و تسلط پرتقالیان که از زمان شاه اسماعیل اول در هرمز برقرار شده بود، پایان داد. تا زمان حیات شاه عباس وی مورد اعتماد و محبوب بود، اما از بخت بد امام‌قلی خان، شاه صفی به اندازهٔ شاه عباس عاقل نبود. [۱۳]

علل به قتل رسیدن[ویرایش]

پس از درگذشت شاه عباس، نوهٔ وی سام میرزا با نام شاه صفی بر تخت پادشاهی نشست. در جلوس وی خسرو میرزا باگراتیونی که از سال ۱۶۱۸ م مقام داروغگی پایتخت صفوی را داشت، نقشی مهم ایفا نمود. وی به پاداش این خدمت به مقام قوللر آقاسی رسید و سپس با نام رستم خان در سال ۱۶۳۲ به حکومت کاختی و کارتلی در گرجستان برگزیده شد و با این وجود مقام داروغگی پایتخت را توسط نائبان خود اداره می‌نمود. [۱۴]

دوران سیزده سالهٔ سلطنت شاه صفی یک فصل بلند از کشت و کشتار بوده [۱۵] و به طور تحقیق در ایران دورانی به این خون‌آلودی و بی‌شفقتی هرگز نبوده است. دوران سلطنت وی را به عنوان یک سلسلهٔ انقطاع‌ناپذیر از بی‌رحمی و خونریزی توصیف کرده‌اند. [۱۶]

هنگام مرگ شاه عباس و جلوس شاه صفی، امام‌قلی خان مشغول محاصرهٔ بصره بود که پس از آگاهی از مرگ شاه محاصره را رها کرد و جهت تهنیت جلوس و اظهار اطاعت به دربار شاه صفی آمد. شاه پس از جلوس، دست به انعام‌دهی‌های فراوان زد و از جمله به امام قلی خان ۶۰٬۰۰۰ تومان انعام داد. [۱۷]

«شاه صفی از آغاز سلطنت خود برای برانداختن خاندان امام‌قلی خان بهانه‌ای می‌جست ولی چون امام‌قلی خان هرگز به کاری که نشانهٔ اندک خودسری و نفاقی باشد دست نمی‌زد و همواره فرمان‌بردار و آمادهٔ خدمت بود، شاه نیز جز شکیبایی چاره‌ای نداشت». [۱۸]

نخستین باری که به بهانه برای برانداختن خاندان امام قلی خان به دست شاه صفی افتاد، هنگام لشکرکشی وی برای استرداد بغداد بود. در ضیافتی داود خان برادر امام قلی خان، فعالیت و کار قوللر آقاسی تازه را (خسرو میرزا باگراتیونی که ملقب به رستم خان شده بود) با لحن تمسخرآمیزی مورد انتقاد قرار داد. شاه به خاطر خدمات فراوانی که رستم خان در زمان جلوس شاه صفی به شاه صفی کرده بود، داود خان را از مجلس ضیافت بیرون راند. [۱۹] شاه صفی پس از این واقعه و همچنین به خاطر شکایت‌های قاجاری‌های قره‌باغ، داود خان را (که ریاست آنان را بر عهده داشت) مورد خطاب و عتاب قرار داد. [۲۰]

شاه صفی پس از خطاب و عتاب و اخراج داود خان «به واسطهٔ دلجویی و افتخار امام‌قلی خان، در این روز عنان عزیمت به صوب منزل او انعطاف فرموده خان معظم الیه آداب ضیافت و مهمان‌داری به رسم دلخواه به فعل آورد». [۲۱]

از این زمان به بعد حوادثی روی داد که شاه صفی کمر به از میان بردن خاندان امام‌قلی خان بست. علل قتل امام‌قلی خان عبارتند از:

۱- «علت بنیادی کشته شدن او آن بود که مردم یکی از پسران او را پسر شاه عباس می‌دانستند، زیرا شاه عباس یکی از زنان حرم خود را به امام‌قلی خان بخشیده بود و آن زن هنگامی که به خانهٔ امام‌قلی خان رفت آبستن بود و پس از شش ماه پسری آورد که فرزند وی معرفی شد ولی در حقیقت از شاه عباس به وجود آمده بود. این پسر صفی‌قلی خان نام داشت و پس از مرگ شاه عباس چون شاه صفی همهٔ فرزندان و نوادگان او را کشت، از وجود وی نیز آرام نداشت و از بیم آنکه مبادا روزی امام‌قلی خان او را در فارس به سلطنت بردارد و با قوای آماده و مجهز خود به اصفهان تازد، مصمم بود که امام‌قلی خان را با همهٔ فرزندان و نزدیکانش نابود کند». [۲۲]

۲- به علت جوانی و خامی شاه صفی در هنگام جلوس امور سلطنت در ید قدرت مادر شاه و اعتمادالدوله ساروتقی بود که هر دو نسبت به امام قلی خان حسد می‌ورزیدند. این دو که با یکدیگر کمال اتحاد را داشتند برای این که قدرت و سلطنت خود را محفوظ دارند توان تحمل امام قلی خان با درباری عالی تر از دربار شاه را نداشتند و مخصوصاً اینکه از سرزمینی به آن وسعت که امام قلی خان در آن حکومت می‌کرد دیناری عائد خزانه نشود. تحریک و حسادت این دو عامل مهمی در بدگمانی شاه صفی به خاندان امام قلی خان و تصمیم وی به ریشه کنی آنها بود.

۳- پس از رفتاری که شاه صفی با داود خان در زمان استرداد بغداد کرده بود، داود خان به قراباغ رفت و با طهمورث خان گرجی که با توسل و شفاعت او از غضب شاه عباس رهیده بود، همدست شد. آنها به گنجه و قراباغ حمله کردند و ۸۰۰ نفر از ایل قاجار را به هلاکت رساندند. [۲۳] شاه صفی قبلاً داود خان را به خاطر شکایت قره باغی‌ها شماتت کرده بود. [۲۴]

داود خان به طهمورث خان چنین گفت: پادشاهزاده صفی قلی خان که فرزند شاه عباس است در فارس نزد برادر من است. «و برادرم تمام ممالک فارس، بحرین، لار، هرمز، خوزستان، عربستان و هویزه را تحت تصرف دارد و با موازی ۳۰٬۰۰۰ کس درآن ولایت فرمانروا است». و به زودی در آن ولایت خطبه و سکه را به نام برادرزاده و در حقیقت فرزند شاه عباس خواهد نمود و من حسب الصلاح برادر بدین امور اقدام نموده‌ام. [۲۵] شاه صفی بعد از اطلاع از همدستی داود خان و طهمورث خان که سال‌ها می دماغ صفویان بود و اظهارات وی پیرامون صفی قلی خان در صدد از بین بردن خاندان امام قلی خان برآمد.

۴- از گرجیانی که در نهادهای مختلف دولت صفوی فعالیت می‌کردند دو خاندان مهم بودند: ۱- باگراتیونی ۲- اوندیلادزه‌

نمایندگان مشهور اوندیلادزه، الله وردی خان گرجی و امام قلی خان گرجی و خاندان آنها بودند و نمایندگان باگراتیون، خسرو میرزا، برادر باگرات خان (فرزند داود، برادر سیمون اول شاه مقاوم کارتلی). وی در سال ۱۶۱۸ م به مقام داروغگی اصفهان رسید و طی ۱۴ سال این مقام را بر عهده داشت. بعدها سمت قوللر آقاسی و حکومت گرجستان (کاختی و کارتلی) را نیز حائز شد. رقابت نهانی میان نمایندگان این دو خاندان پیوسته وجود داشت اما اقتدار شاه عباس مانع از بروز تشنج میان آنها می‌شد. نخستین تنش میان دو خاندان هنگام لشکرکشی صفی به بغداد روی داد. انتقاد داود خان از رستم خان قوللر آقاسی (خسرو میرزای سابق) باعث شد تا شاه صفی داود خان را شماتت کرده و از مجلس میهمانی اخراج نمود. [۲۶]

رقابت میان دو خاندان زمانی به پیروزی باگراتیون و شکست اوندیلادزه‌ها انجامید که رستم خان به سرعت مدارج ترقی را پیمود. بی شک تحریکات وی از عوامل مهم از میان رفتن خاندان اوندیلادزه توسط شاه صفی بود.

شاه صفی به امام قلی خان دستور داد تا به دربار صفوی آید، تا با او در باب طغیان داود خان در قراباغ مشورت شود. امام قلی خان به بهانهٔ این که پرتقالیان ارادهٔ آمدن به هرمز را دارند از رفتن نزد شاه صفی عذر خواست اما پس از چندین بار نامه نگاری راهی به جز رفتن به دربار برایش باقی نماند. او ابتدا پسرش صفی قلی خان را فرستاد. وی در ۱۷ صفر ۱۰۴۲ وارد دربار صفوی شد. [۲۷] [۲۸] هنگامی که امام قلی خان در فارس آمادهٔ حرکت می‌شد، پسر بزرگش به وی گفت: «خداوندگارا ما در رفتن به قتلگاه خود عجله می‌کنیم و عن‌قریب است که سرهای ما به پا هایمان خواهند افتاد. پدرش در پاسخ گفت: ای پسر من شاید تو راست بگوئی، و حق به جانب تو باشد ولی من تا به امروز به شاه صفی یاغی نشده‌ام و از اطاعت آنچه به من امر کرده خودداری ننموده‌ام و تا دم مرگ نیز اطاعت خواهم کرد. هر چه می‌شود بشود، پس به راه افتادند.» [۲۹] [۳۰]

امام قلی خان هنگامی که شاه صفی عازم دفع شورش گرجستان بود، در روز جمعه ۲۰ ربیع‌الثانی در محل باغ قوشخانه طوقچی به اردوی شاه پیوست. [۳۱] شاه صفی او و پسرانش را به گرمی و مهربانی پذیرفت و به سوی قزوین راه افتادند. شاه صفی از سپاهی که جمع کرده بود سان دید و بعد از سان سه روز به جشن و شادکامی مشغول شدند. امام قلی خان به دلیل پیری از شرکت در جشن عذر خواست و صفی نیز عذرش را پذیرفت. پس از سه روز جشن، شاه صفی غفلتاً از مجلس میهمانی برخاست و بی آنکه کلامی بگوید به اتاق دیگر رفت. پس از نیم ساعت سه نفر از دژخیمان قوی هیکل داخل تالار شده سه پسر امام قلی خان را گرفته و بیرون بردند. آنها فوراً سر فرزندان امام قلی خان را بریدند. [۳۲] [۳۳] سه پسر خان، صفی قلی خان، فتح علی بیک و علی قلی بیک بودند و سه جلاد کلبعلی بیک، داود بیک گرجی وعلی قلی بیک گرجی (برادر رستم خان گرجی) بودند. دو جلاد گرجی داماد امام قلی خان نیز بودند. [۳۴]

شاه صفی به جلادان دستور داد سرهای بریده شده را به نزد امام قلی خان ببرند و پس از اینکه سرهای بریده را به وی نشان دادند، سر او را نیز بریده و به حضور شاه صفی بیاورند. هنگامی که جلادان به منزل امام قلی خان رسیدند، وی مشغول نماز بود. وی پس از دیدن سرهای فرزندان از جلادان خواست تا به وی اجازه بدهند نمازش را به پایان برساند و سپس وی را به قتل برسانند. پس از اتمام نماز گفت: اکنون فرمان شاه مطاع است، اجرا بدارید. جلادان سر وی را نیز بریدند و هر چهار سر را به نزد صفی بردند. شاه نیز سرها را به نزد مادرش در حرمخانه فرستاد. [۳۵]

پس از قتل امام قلی خان و فرندانش، همان شب شاه صفی حکومت کهگیلویه را به اغورلو خان و حکومت لار را به کلب علی بیک سپرد و به اغورلو خان دستور داد در نخستین فرصتی که به فارس رسید همهٔ اولاد امام قلی خان را مقتول سازد و بر احدی ابقا نکند. افرادی را هم به همراهی وزیر خان (میرزا معین الدّین محمد) مسئول ضبط اموال و اسباب امام قلی خان نمود. شاه صفی ایالتی را که تنها سرداری لایق چون امام قلی خان می‌توانست اداره کند، بین بیش از ۵ نفر تقسیم نمود. [۳۶] تمام ۵۲ تن اولاد امام قلی خان کور یا کشته شدند و تنها دو تن که طفل شیرخواره و در بغل دایه بودند نجات یافتند. گرچه از آنها نیز نشانی به دست نیامد. [۳۷] [۳۸] و بدین وسیله امام قلی خان «عاقبت به سعایت حساد و اضداد کشته شد». [۳۹] شاردن که سال‌ها پس از قتل ناجوانمردانه امام قلی خان به ایران آمد، در بارهٔ خان چنین می‌گوید: و بزرگترین شخصیّت ایران در قرون اخیر است. [۴۰] [۴۱]

اقدامات عمرانی و فرهنگی[ویرایش]

امام قلی خان که در سال ۱۰۲۲ قمری جانشین پدرش درحکومت فارس شد همانند وی در زیبا ساختن شهر شیراز بسیار می‌کوشید. وی میل داشت شیراز را همانند اصفهان بیاراید و در آبادانی و زیبا ساختن این شهر تلاش زیادی نمود. او خیابانی به شکل خیابان چهارباغ اصفهان در مدخل شیراز احداث نمود و در دو سوی آن درختان سرو کاشت. میدان بزرگی نیز در شیراز ساخته بود که فعلاً اثری از آن نیست. [۴۲] امام قلی خان شیراز را چنان آباد و زیبا کرده بود که سفیر اسپانیا با دیدن اصفهان و شیراز در مقایسهٔ آنها چنین گفت: «شهر اصفهان از شیراز جهت زمان تأسیس بسیار قدیمی تر و بزرگ تر از شیراز است اما در زیبایی به پای شیراز نمی‌رسد». [۴۳] [۴۴]

بعضی از اقدامات عمرانی و فرهنگی وی در ایران عبارت اند از:

  • ساخت دو شبستان بزرگ در جنوب در جنوب مسجد عتیق شیراز
  • ایجاد کتابخانه‌ای عظیم و کم نظیر در شیراز
  • ایجاد دارالصنایعی برای استنتاخ و تهیهٔ کتب تزئینی که در آن خطّاطان، مصوّران و مذهّبان بنامی اشتغال داشتند.
  • ساخت پلی به نام خان بر روی رود کر بین شیراز و اصفهان [۴۵] [۴۶]
  • ساخت ده‌ها کاروانسرا در فارس [۴۷]
  • ساخت پلی عظیم در جهرم «این تاریخی ترین و برجسته ترین هنری است که امام قلی خان برای تسهیل امور و رفاه تجّار به کار برده است».
  • ساخت راه‌ها و تراشیدن کوه‌ها در راه اصفهان – شیراز با هزینه‌های گزاف برای آسایش تجّار [۴۸] [۴۹]
  • ساخت و تکمیل قصری بسیار زیبا و مجلّل در لار [۵۰] [۵۱]
  • ساخت قصری بسیار زیبا در اصفهان، بنا بر نقل شاردن «قصر موصوف از جمله بزرگ ترین و زیبا ترین کاخ‌های اصفهان می‌باشد که آن را امام قلی خان بزرگ ترین شخصیّت ایران در قرون اخیر ساخته است». [۵۲] [۵۳]
  • مسئولیت حفر کوهرنگ برای برگرداندن آب کوهرنگ به سوی اصفهان [۵۴]
  • فرهنگ دوستی امام قلی خان چنان بود که یک بار شاعری را به سبب سرودن یک قصیده به زر کشید. [۵۵] احترام و ارزشی که وی برای علم و علما همانند پدرش قائل بود باعث شد شیراز به مرکز علمی و ادبی بسیار مهمی در دورهٔ صفویه مبدل شود. شعرایی که در پناه فرهنگ دوستی امام قلی خان رشد کرده و روزگار می گذرانیدند عبارت اند از: حکیم لایق بلخی، ملّا مفید بلخی، ملّا محمّدتقی، فضلی جرپادقانی، ملهمی تبریزی، ملّا سیری جرپادقانی، میرزا صادق دستغیب، نعیما، ملّا یگانهٔ بلخی، ملّا یکتای بلخی، ملّا مخفی رشتی، خضری لاری [۵۶] و میرزا ابو الحسن فراهانی. [۵۷]
  • هدایا یکی از بخش‌های درآمد حکومتی بود. از میان هدایای حکام بزرگ، هدایای امام قلی خان در نزد شاه ارزش و احترام خاصی داشت و از آنچه دیگران می‌فرستادند همیشه گرانبها تر و بیشتر بود. وی در موارد متعدّد هدایایی فراوان و ارزشمند برای شاه عباس فرستاد. شاه نیز آنها را به رخ سفرای عثمانی، هندوستان و اسپانیا می‌کشید و در مقابل او نیز برای امام قلی خان هدایای گرانبهایی می‌فرستاد. [۵۸] در یک مورد وی «۵۰ عدد بشقاب نقره، ۱۶۵٬۰۰۰ سکّهٔ طلا و شراب شیراز که همهٔ این‌ها شامل ۳۵۰ بار شتر بوده است را برای شاه عباس فرستاد». [۵۹]

اقدامات نظامی[ویرایش]

تسخیر گمبرون و قشم[ویرایش]

با استیلای ترکان عثمانی بر قسطنطنیه، راه تجارت اروپا با مشرق زمین بسته شد و اروپاییان در صدد کشف راه‌های نوینی برای دستیابی به مشرق برآمدند. در سال ۱۴۹۳ م پاپ الکساندر ششم کرهٔ زمین را میان دو کشور پرتقال و اسپانیا تقسیم نمود و پرتقالیان که نیمکرهٔ شرقی بدانها تعلق گرفته بود با تشویق‌ها و حمایت‌های پادشاهان خود به کشف کردن راه‌های دریایی مشغول شدند.

در سال ۱۵۰۷ م آلفونسود آلبوکرک با ناوگانی راهی خلیج فارس شد و مسقط و شهرهای ساحلی عمان را تصرف کرد. وی در ماه اکتبر همان سال جزیره هرمز واقع در دهانهٔ خلیج فارس و بندر گمبرون در ساحل جنوبی ایران (بندرعباس) را اشغال کرد و راه سیادت پرتقالی‌ها بر خلیج را هموار نمود.

شاه اسماعیل یکم به دلیل عدم برخورداری از نیروی دریایی و اشتغال به جنگ با عثمانیان در سال ۱۵۱۵ م با پرتقالیان قراردادی بست و طبق آن مقرر شد: ایران ازنواحی متصرفی پرتقالیان در خلیج فارس چشم بپوشد و آن نوحی تابع و خراجگذار پرتقال باشند و دولت ایران در مداخلهٔ امور آن دخالت ننمایند. در برابر پرتقالیان متعهد شدند، نیروی دریایی پرتقال به سپاه ایران در لشکرکشی به بحرین و قطیف و فرونشاندن اغتشاشات بلوچستان و مکران یاری نماید، با مرگ آلبوکرک در همان سال اجرای مفاد قرارداد معوق ماند و از این تاریخ تا یک قرن پرتقالیان بر استیلای خود در این نواحی ادامه دادند. [۶۰]

شاه طهماسب هم که مشغول جنگ با عثمانیان بود نتوانست در عملی در اخراج پرتقالیان از جزایر جنوبی دست زند. شاه عباس از آغاز پادشاهی خود با دول اروپایی از در دوستی درآمد تا به تا به کمک آن‌ها بر عثمانی پیروز شود و به همین دلیل سفرای متعدد اروپایی به ایران آمدند و از سوی ایران نیز سفرایی به آن کشورها گسیل گردید.

در سال ۱۰۱۰ ق هیأتی مسیحی به سرپرستی آنتونیو از سوی پادشاه اسپانیا به ایران آمد. شاه عباس وی را همراه با الله وردی بیک ترکمان روانهٔ اسپانیا نمود. آنتونیو به ایران بازگشت و شاه عباس دوباره وی را همراه با دنگیز بیک روملو به سفارت فرستاد. دنگیز بیک و آنتونیو در سال ۱۰۲۱ ق به ایران بازگشتند اما به خاطر خطاهایی که دنگیز بیک در امر سفارت انجام داده بود شاه عباس با آن‌ها به تلخی برخورد کرد. دنگیز بیک مثله گردید و آنتونیو از بیم جان به شیراز گریخت تا به هرمز پناه ببرد. امام قلی خان مدتی وی را در شیراز نگه داشت، اما چون دستوری در مورد وی از شاه عباس نرسید، او را رها کرد تا به هرمز برود. [۶۱] شاه عباس از امام قلی خان به خاطر دادن فرصت فرار به آنتونیو ناراحت شد. اما قلی خان برای جلب نظر شاه عباس تصمیم گرفت به بخشی از اراضی ساحلی مقابل جزیرهٔ هرمز که در دست پرتقالی‌ها بود حمله کند. در اواخر سال ۱۰۲۳ ق او بندر جرون (بندرعباس) را تصرف کرد و در جزیرهٔ قشم نیرو پیاده کرد و منبع آب شیرین پرتقالیان در هرمز را که از جرون تأمین می‌شد قطع کرد. [۶۲] بدین وسیله وی پرتقالی‌ها را از جای پایی که در ساحل جنوبی ایران یافته بودند بیرون راند. گمبرون پس از تصرف بندرعباس نامیده شد و بسیار ترقی کرد.

پس از تصرف بحرین و گمبرون توسط امام قلی خان، پادشاه پرتقال، دن گارسیا سیلوافیگوئرا را به سفارت ایران فرستاد. مأموریت وی درخواست استرداد گمبرون و بحرین توسط ایران بود، اما شاه عباس گفت گمبرون جزء خاک ایران است و ربطی به پرتقال ندارد و بحرین را نیز از امیر هرمز گرفته‌ایم و کاری با پرتقالیان نداریم. [۶۳]

اشعاری در وصف امام قلی خان بعد از تصرف قشم:

الهی که خان عدالت شعار سلیمان دهر فلک اقتدار
ورا بخت عالی چون افلاک باد عدویش اسیر ته خاک باد
بماند دو صد سال اندر جهان گلستان عمرش نبیند خزان [۶۴]

تسخیر هرمز[ویرایش]

«اگر دنیا حلقهٔ انگشتری باشد هرموز نگین آن است» [۶۵]

هرمز که املای صحیح آن هرموز است متشکل از هور، شکلی دیکر از خور و به معنای خلیج کوچک و موز نام ولایت موغستان می‌باشد. چنان که در شعر حافظ آمده است.

شاه هرموز بدید و بی سخن صد لطف کرد

شاه یزدم دید و مدحش گفتم و هیچم نداد

ماجراجویی‌های پرتقالی‌ها پس از دور زدن دماغه امید نیک سر انجام آن‌ها را به خلیج فارس رساند. پرتقالی‌ها در سال ۹۱۳ ق بر هرمز دست یافتند و تا یک قرن بعد شاهان صفوی برای به چنگ آوردن آن به دلیل ضعف نیروی دریای و درگیری‌های مداوم در شرق و غرب ایران نتوانستند کاری انجام دهند. [۶۶] پرتقالی‌ها هرمز را از صورت سرزمینی تحت‌الحمایه به صورت مستعمره در آوردند و «رفته رفته دخل در مهام ملکی کرده اکثر منافع آن بلده را به پنجهٔ اقتدار خود درآوردند». [۶۷]

در سال ۱۰۳۱ ق پرتقالی‌ها شروع به ساختن قلعهٔ جزیرهٔ قشم که محل تأمین آب شرب آن‌ها بود نمودند. [۶۸] شاه عباس که به دلیل عدم همکاری پرتقالی‌ها با وی در جنگ علیه عثمانی‌ها و اجحافات آن‌ها در سواحل خلیج از آن‌ها کینه داشت بهانهٔ لازم برای جامهٔ عمل پوشاندن به آرزوهایش در بیرون راندن پرتقالی‌ها را یافت و به امام قلی خان دستور داد پرتقالیان را بیرون نماید. پرتقالیان هنوز بنای قلعهٔ خود در قشم را به پایان نرسانده بودند که مورد حملهٔ قوای امام قلی خان قرار گرفتند و در ربیع‌الثانی ۱۰۳۱ ق، قلعه اشغال شد. حملات پرتقالیان به شهرها و دهات‌های ساحلی خلیج چندان خسارت وارد آورد که امام قلی خان از دو تن از ناخدایان کمپانی هند شرقی انگلیس به نام‌های بلیت و ودل درخواست کرد در بیرون راندن پرتقالی‌ها وی را یاری کنند و در صورت عدم همکاری امتیازات بازرگانی آن‌ها در ایران لغو خواهد شد. انگلیس چون با پرتقال در صلح به سر می‌برد اصولاً مایل به جنگ نبود، اما تشویق‌های نمایندهٔ مقیم شرکت در ایران او را به این عمل راضی نمود و ایران و انگلیس طبق موارد زیر در حمله به پرتقالیان متعهد شدند:

۱- غنایم به تساوی تقسیم شود.

۲- قلعهٔ واقع در هرمز در اختیار انگلیسی‌ها قرار بگیرد.

۳- انگلیسی‌ها مجاز به صادر یا وارد کردن کالا از طریق هرمز بدون پرداخت عوارض گمرکی باشند و نیمی از عوارض گمرکی سایر مال التجاره‌ها بتعلق به انگلیسی‌ها باشد.

۴- اسرای مسیحی به انگلیسی‌ها و اسرای مسلمان به ایرانیان تعلق گیرد.

۵- نیمی از هزینهٔ تدارکات در طول جنگ توسط ایران پرداخت شود. [۶۹]

پس از امضای قرارداد، کشتی‌های انگلیسی در بندر گمبرون امام قلی خان و ۳٬۰۰۰ سرباز وی را سوار کرده و به سوی جزیرهٔ هرمز روانه شدند. نیروهای پرتقالی مستقر در جزیره به قشم گریختند. در آنجا قسمتی از سربازان ایرانی به فرماندهی شاه قلی بیک از کشتی پیاده شده قلعهٔ جزیره را محاصره نمودند. روی فریرا فرماندهٔ ناوگان پرتقال بعد از سه روز مقاومت به علت آتش سنگین توپخانهٔ انگلیس و ویرانی قلعه تسلیم شد و به سورات فرستاده شد. بعد از این پیروزی قوای متحد روی به هرمز نهادند. در ۹ فوریه ۱۶۲۲ سربازان ایرانی به فرماندهی امام قلی خان قلعهٔ هرمز را محاصره کردند و با آتش توپخانهٔ انگلیس قسمتی از دیوار قلعه خراب شد و سپاهیان ایران از آن به درون راه یافتند. پرتقالی‌ها مقاومت را بیهوده دیده به فرماندهان انگلیس متوسل شدند و چند روز بعد با گرفتند تأمین جانی تسلیم شدند. در این روز پرچم پرتقال بعد از یک قرن در هرمز به پایین آورده شد. [۷۰] ولی هرمز که تا آن زمان شهری آباد بود پس از فتح رو به ویرانی نهاد چرا که شاه عباس به جای آن در رونق و آبادانی بندر گمبرون که بندرعباس نامیده شد کوشید.

بدین ترتیب امام قلی خان اوندیلادزه برای تمامیت ارضی ایران و بیرون راندن بیگانگان از کشور گامی بزرگ برداشت و بر حاکمیت صد سالهٔ بیگانگان بر خاک ایران پایان داد.

تسخیر بصره[ویرایش]

در سال ۱۰۳۷ ق شاه عباس تصمیم به تسخیر بصره گرفت، از همین رو امام قلی خان را به این کار مأمور ساخت. وی با سپاهیانش روانه گردید و در راه نیز امرای لرستان و کردستان با سپاهیانشان به امام قلی خان پیوستند. آن‌ها در راه خود به بغداد، اعراب مسیر را مطیع و منقاد نمودند و چون به بصره رسیدند بیشتر مردم آن به تسلیم و اطاعت راغب شدند. اما عثمانیان در بغداد حصاری شدند. آن‌ها در فکر تسلیم شدن بودند که خبر درگذشت شاه عباس به امام قلی خان رسید و مجبور به بازگشت و ترک تسخیر بغداد شد. [۷۱]

نقش امام قلی خان در جنگ‌های ایران و عثمانی[ویرایش]

امام قلی خان پس از درگذشت الله وردی خان به همه مناصب وی به جز سپهسالاری ایران رسید، در جنگ‌های ایران و عثمانی همراه سپهسالار –قرچقای خان– کلیدی ترین نقش را در جنگ‌ها ایفا می‌کردند.

در سال ۱۰۲۵ ق محمد پاشا وزیر اعظم عثمانی با بیش از ۱۰۰٬۰۰۰ سپاهی عازم حمله به ایران گردید. قصد وی تسخیر قلعهٔ ایروان بود. [۷۲] سپاه عثمانی به محاصرهٔ ایروان پرداخت و شاه عباس تاکتیک دفاع و وقت گذرانی را برای به ستوه آوردن دشمن پیش گرفت. وی به قرچقای خان دستور داد تا دشمن را در شمال روستای کهنه گیر در یک فرسخی شیروان مورد مزاحمت قرار دهد. امام قلی خان نیز به همراه امرای کرمان و همدان همین مأموریت را از شرق سپاه دشمن داشت. در نزدیکی محلی به نام کرپی نزدیک نخجوان امام قلی خان توانست یک فوج ۱۰٬۰۰۰ نفری عثمانی را که در حال جستجوی خوار وبار بودند شکست دهد و نزدیک به ۱۵۰۰ نفر از آنان را به قتل رسانید و گروهی از اسرا و غنائم فراوان را به عنوان گواه موفقیت خود نزد شاه عباس آورد. سپاه عثمانی تنی چند از امرا و پادشاهان خود را از دست داد و به علت برودت هوا و کمبود آذوقه در تنگناها قرار گرفت. محمد پاشا فردی به نام خلیل آقا را با اختیارات تام جهت انعقاد صلح نزد شاه عباس فرستاد تا سپاه عثمانی حین مراجعت مورد حمله و تعاقب قرار نگیرد. صلحی نیز منعقد شد که مفاد آن همانند صلح قبلی و تنها در مقدار ابریشم تحویلی از سوی ایران تخفیف داده شد. [۷۳] در این واقعه بیش از ۴۰٬۰۰۰ نفر از سربازان ترک کشته شدند و یا از سرمای شدید و بیماری هلاک شدند و سبب کمبود آذوقه و مشکلات حمل و نقل به سپاه عثمانی صدمات فراوانی رسید. [۷۴]

سلطان احمد عثمانی محم پاشا عامل مصالحه را معزول و به جای وی خلیل پاشا را منصوب کرد. [۷۵] خلیل باشا با جانی گرای خان تاتار و سپاهی از ترک‌ها و تاتارها از دیاربکر به آذربایجان روی نهاد. قرچقای خان که از سوی شاه عباس اجازهٔ نبرد نداشت، قلعهٔ تبریز را ویران ساخته و مردم آن نواحی را به نواحی امن کوچاند و قزوین عقب نشست. سردار عثمانی تبریز را در سال ۱۰۲۷ ق تصرف نمود، اما آن را خالی از سکنه و خاروبار دید و پس از پنج روز از آن شهر نیز سه فرسنگ پیش آمد. سپاه عثمانی به دلیل اطلاع از قلت سپاه ایران و عقب نشینی مصلحتی سپاه ایران مصمم به حمله شد و پیروزی خود را قطعی می‌دانست. خلیل پاشا تصمیم گرفت به سپاه ایران شبیخون بزند اما نقشهٔ وی با رشادت یک سرباز وطن پرست ایرانی فاش شد و قرچقای خان شبانه سپاه خود را از خواب بیدار ساخت و با وجودی که اجازهٔ جنگ نداشت آمادهٔ دفاع شد و در محلی به نام پل شکسته با قوای عثمانی رو به رو گردید.

امام قلی خان که چند روز پیش به اردوی قرچقای خان رسیده بود با برادر خویش داود خان و سپاهی نزدیک به ۱۲٬۰۰۰ تن از جبههٔ راست به لشکریان تاتار که پیشقراولان سپاه عثمانی بودند تاختند. قرچقای خان که هنوز در شروع نبرد تردید داشت به امام قلی خان پیام داد که به علت نداشتن فرمان جنگ از شاه عباس، بهتر است از جنگ احتراز جویند، ولی امام قلی خان در جواب گفت: «با دشمن به جنگ پرداخته و نمی‌تواند ننگ فرار و عقب نشینی را بر خود هموار سازد». با وود رشادت سپاه تاتار به سبب حملات دلیرانهٔ سربازان ایرانی، ترکان شکست خورده و رو به فرار نهادند. [۷۶] در این جنگ بسیاری از پاشایان و امرای معتبر عثمانی کشته و بسیاری اسیر شدند و حدود ۱۵٬۰۰۰ نیز به قتل رسیدند. [۷۷] خلیل پاشا به ناچار تن به مصالحه داد و شرایط صلح سال ۹۶۹ ق با بعضی تغییرات اعاده شد. [۷۸]

اقدامات نظامی دیگر[ویرایش]

  • شرکت در دفع حملهٔ حافظ احمد پاشا ا بغداد در سال ۱۰۳۳
  • تخریب و تسخیر قلعهٔ هویزه در سال ۱۰۳۰
  • تسخیر قلعهٔ درون در سال ۱۰۲۹ [۷۹]
  • انجام مأموریتی در ارمنستان به منظور نظارت بر امور کردها و گرجی‌های همدست عثمانی در سال ۱۶۱۸ م [۸۰] [۸۱]
  • دفع آشوب اعراب احمدی در سال ۱۰۱۳ [۸۲]
  • قلع و قمع ایل مکری در حوالی ارومیه در سال ۱۰۱۹ [۸۳]
  • شرکت در دفع حملهٔ مراد پاشا سردار عثمانی در سال ۱۰۱۹ [۸۴]

پانویس[ویرایش]

  1. برن، نظام ایالات در دورهٔ صفویه، ۱۳.
  2. فلسفی، زندگانی شاه عبّاس اوّل، ۴۳۶.
  3. باتیست تاورنیه، سفرنامهٔ تاورنیه، ۵۱۷.
  4. مولیانی، جایگاه گرجی ها در تاریخ و فرهنگ و تمدن ایران، ۲۶۱–۲۷۷.
  5. تودوا، مطالعات گرجی–ایرانی، ۵۷.
  6. تودوا، مطالعات گرجی–ایرانی، ۵۷.
  7. فلسفی، زندگانی شاه عبّاس اوّل، ۴۳۶.
  8. باتیست تاورنیه، سفرنامهٔ تاورنیه، ۵۱۷.
  9. مولیانی، جایگاه گرجی‌ها در تاریخ و فرهنگ و تمدن ایران، ۲۶۱–۲۷۷.
  10. دلاواله، سفرنامهٔ پیترو دلاواله، ۳۳۲.
  11. مولیانی، جایگاه گرجی ها در تاریخ و فرهنگ و تمدن ایران، ۲۶۱–۲۷۷.
  12. تودوا، مطالعات گرجی–ایرانی، ۵۸.
  13. سیوری، ایران عصر صفوی، ۲۲۹.
  14. تودوا، مطالعات گرجی–ایرانی، ۵۴.
  15. سایکس، تاریخ ایران، ۳۰۱.
  16. سیوری، ایران عصر صفوی، ۲۲۸.
  17. خواجگی اصفهانی، خلاصة السّیر، ۴۸.
  18. فلسفی، زندگانی شاه عبّاس اوّل، ۷۹۶.
  19. تودوا، مطالعات گرجی–ایرانی، ۶۰.
  20. تودوا، مطالعات گرجی–ایرانی، ۶۰.
  21. خواجگی اصفهانی، خلاصة السّیر، ۷۴–۹۷.
  22. فلسفی، زندگانی شاه عبّاس اوّل، ۷۹۶.
  23. تودوا، مطالعات گرجی–ایرانی، ۶۱.
  24. ترکمان، عالم آرای عبّاسی، ۱۱۱.
  25. ترکمان، عالم آرای عبّاسی، ۱۱۵.
  26. تودوا، مطالعات گرجی–ایرانی، ۵۳–۵۴، ۶۰.
  27. ترکمان، عالم آرای عبّاسی، ۱۱۵.
  28. خواجگی اصفهانی، خلاصة السّیر، ۱۴۳.
  29. باتیست تاورنیه، سفرنامهٔ تاورنیه، ۵۲۰.
  30. مولیانی، جایگاه گرجی ها در تاریخ و فرهنگ و تمدن ایران، ۲۶۱–۲۷۷.
  31. خواجگی اصفهانی، خلاصة السّیر، ۱۴۵.
  32. باتیست تاورنیه، سفرنامهٔ تاورنیه، ۵۲۰.
  33. مولیانی، جایگاه گرجی ها در تاریخ و فرهنگ و تمدن ایران، ۲۶۱–۲۷۷.
  34. ترکمان، عالم آرای عبّاسی، ۱۱۵.
  35. ترکمان، عالم آرای عبّاسی، ۱۱۵.
  36. خواجگی اصفهانی، خلاصة السّیر، ۱۴۸.
  37. باتیست تاورنیه، سفرنامهٔ تاورنیه، ۵۲۱.
  38. مولیانی، جایگاه گرجی ها در تاریخ و فرهنگ و تمدن ایران، ۲۶۱–۲۷۷.
  39. ترکمان، عالم آرای عبّاسی، ۲۸۵.
  40. شاردن، سفرنامهٔ شاردن، ۱۴۷۲.
  41. مولیانی، جایگاه گرجی ها در تاریخ و فرهنگ و تمدن ایران، ۲۶۱–۲۷۷.
  42. سامی، شیراز دیار سعدی و حافظ، ۳۵۰.
  43. دن گارسیا، سفرنامهٔ دن گارسیا، ۲۱۱.
  44. مولیانی، جایگاه گرجی ها در تاریخ و فرهنگ و تمدن ایران، ۲۶۱–۲۷۷.
  45. دن گارسیا، سفرنامهٔ دن گارسیا، ۳۱۹، ۳۵۰، ۵۶۵.
  46. مولیانی، جایگاه گرجی ها در تاریخ و فرهنگ و تمدن ایران، ۲۶۱–۲۷۷.
  47. باستانی پاریزی، سیاست و اقتصاد عصر صفوی، ۱۰۰.
  48. باتیست تاورنیه، سفرنامهٔ تاورنیه، ۶۵۴–۶۷۱.
  49. مولیانی، جایگاه گرجی ها در تاریخ و فرهنگ و تمدن ایران، ۲۶۱–۲۷۷.
  50. دن گارسیا، سفرنامهٔ دن گارسیا، ۹۷.
  51. مولیانی، جایگاه گرجی ها در تاریخ و فرهنگ و تمدن ایران، ۲۶۱–۲۷۷.
  52. شاردن، سفرنامهٔ شاردن، ۱۴۷۲، ۱۵۰۰.
  53. مولیانی، جایگاه گرجی ها در تاریخ و فرهنگ و تمدن ایران، ۲۶۱–۲۷۷.
  54. ترکمان، عالم آرای عبّاسی، ۹۵۹.
  55. فلسفی، زندگانی شاه عبّاس اوّل، ۴۰۷.
  56. نصرآبادی، تذکرهٔ نصرآبادی، ۱۷۸، ۱۷۹، ۲۶۳، ۲۶۵، ۲۶۹، ۲۷۲، ۲۹۴، ۲۲۸، ۲۸۲، ۲۸۳، ۴۴۱.
  57. فخرالزّمانی قزوینی، تذکرهٔ میخانه، ۸۰۴.
  58. فلسفی، زندگانی شاه عبّاس اوّل، ۱۲۱۶.
  59. سبیلا، ایران صفوی از دیدگاه اروپائیان، ۴۲.
  60. هوشنگ مهدوی، تاریخ روابط خارجی ایران، ۱۳، ۲۵.
  61. فلسفی، زندگانی شاه عبّاس اوّل، ۱۴۶۵، ۱۴۶۹، ۱۵۰۰، ۱۵۱۰.
  62. سیوری، ایران عصر صفوی، ۱۱۱.
  63. فلسفی، زندگانی شاه عبّاس اوّل، ۱۵۲۲.
  64. فلسفی، زندگانی شاه عبّاس اوّل، ۱۵۴۸.
  65. نوائی، ایران و جهان، ۲۵۳.
  66. نوائی، ایران و جهان، ۲۵۱، ۲۵۵.
  67. ترکمان، عالم آرای عبّاسی، ۶۱۴.
  68. ترکمان، عالم آرای عبّاسی، ۹۸۰.
  69. سیوری، ایران عصر صفوی، ۱۱۳.
  70. هوشنگ مهدوی، تاریخ روابط خارجی ایران، ۸۹.
  71. ترکمان، عالم آرای عبّاسی، ۱۰۷۴.
  72. ترکمان، عالم آرای عبّاسی، ۹۰۴.
  73. فلسفی، زندگانی شاه عبّاس اوّل، ۲۵۵–۲۵۷.
  74. فلسفی، زندگانی شاه عبّاس اوّل، ۱۷۶۷.
  75. حسینی استرآبادی، تاریخ سلطانی، ۲۱۰.
  76. فلسفی، زندگانی شاه عبّاس اوّل، ۱۷۸۷.
  77. ترکمان، عالم آرای عبّاسی، ۹۳۵–۹۳۶.
  78. ترکمان، عالم آرای عبّاسی، ۱۸۰۴.
  79. حسینی استرآبادی، تاریخ سلطانی، ۲۱۳، ۲۱۶، ۲۱۷.
  80. دن گارسیا، سفرنامهٔ دن گارسیا، ۱۶۲.
  81. مولیانی، جایگاه گرجی ها در تاریخ و فرهنگ و تمدن ایران، ۲۶۱–۲۷۷.
  82. منجّم یزدی، تاریخ عبّاسی، ۲۶۸.
  83. منجّم یزدی، تاریخ عبّاسی، ۴۰۸.
  84. ترکمان، عالم آرای عبّاسی، ۸۲۳.

منابع[ویرایش]

  • مولیانی، سعید. جایگاه گرجی‌ها در تاریخ و فرهنگ و تمدن ایران. اصفهان: یکتا، ۱۳۷۹ ISBN 964-7016-26-3. خانهٔ کتاب.
  • برن، رهر. نظام ایالات در دورهٔ صفویه. تهران: بنگاه نشر و ترجمهٔ کتاب، ۱۳۵۷.
  • فلسفی، نصرالله. زندگانی شاه عبّاس اوّل. تهران: انتشارات علمی، ۱۳۶۴.
  • باتیست تاورنیه، ژان. سفرنامهٔ تاورنیه. تهران: نشر سنایی و تأیید، ۱۳۶۳.
  • تودوا، ماگالی. مطالعات گرجی–ایرانی. تفلیس، ۱۳۵۴.
  • دلاواله، پیترو. سفرنامهٔ پیترو دلاواله. انتشارات علمی، ۱۳۷۰.
  • سیوری، راجر. ایران عصر صفوی. تهران: نشر مرکز، ۱۳۷۴.
  • سایکس، سرپرسی. تاریخ ایران. تهران: انتشارات دنیای کتاب، ۱۳۵۷.
  • خواجگی اصفهانی، محمّد معصوم. خلاصة السّیر. تهران: انتشارات علمی، ۱۳۶۸.
  • ترکمان، اسکندر بیک. عالم آرای عبّاسی. تهران: انتشارات امیرکبیر، ۱۳۵۰.
  • شاردن، ژان. سفرنامهٔ شاردن. تهران: انتشارات توس، ۱۳۷۲.
  • سامی، علی. شیراز دیار سعدی و حافظ. شیراز: چاپخانهٔ موسوی، ۱۳۷۴.
  • سیلوا فیگوئرا، دن گارسیا. سفرنامهٔ دن گارسیا. تهران: انتشارات نو، ۱۳۶۳.
  • باستانی پاریزی، محمّدابراهیم. سیاست و اقتصاد عصر صفوی. تهران: انتشارات صفی علی شاه، ۱۳۶۲.
  • نصرآبادی، میرزامحمّدطاهر. تذکرهٔ نصرآبادی. انتشارات فروغی، ۱۳۵۲.
  • فخرالزّمانی قزوینی، ملّا عبدالنّبی. تذکرهٔ میخانه. انتشارات اقبال، ۱۳۶۲.
  • سبیلا، شوستر والسر. ایران صفوی از دیدگاه اروپائیان. تهران: انتشارات امیرکبیر، ۱۳۶۴.
  • نوائی، عبدالحسین. ایران و جهان. تهران: نشر هما، ۱۳۷۰.
  • هوشنگ مهدوی، عبدالرّضا. تاریخ روابط خارجی ایران. تهران: انتشارات امیرکبیر، ۱۳۷۵.
  • حسینی استرآبادی، سیّد حسن بن مرتضی. تاریخ سلطانی. تهران: انتشارات علمی، ۱۳۶۴.
  • منجّم یزدی، جلال الدّین محمّد. تاریخ عبّاسی. تهران: انتشارات وحید، ۱۳۶۶.