میلان کوندرا

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو
میلان کوندِرا
در سال ۱۹۸۰
زمینهٔ کاری رمان[۱]
زادروز ۱ آوریل ۱۹۲۹ ‏(۹۰ سال)
برنو، چکسلواکی
پدر و مادر پدر: لودویک کوندرا (موسیقی‌شناس)
ملیت چکسلواکی (تابعیت گرفته‌شده)[۲] شهروندی فرانسه[۲]
پیشه نویسنده
کتاب‌ها شوخی
کتاب خنده و فراموشی
سَبُکیِ تحمل‌ناپذیر هستی
دیوان سروده‌ها انسان؛ بوستان پهناور
آخرین ماه مه (شعر بلند)
تک‌گویی
همسر(ها) ورا هرابانکووا[۲]
دانشگاه دانشگاه کارلف (دانشگاه چارلز پراگ)
آکادمی هنرهای نمایشی پراگ
اثرپذیرفته از ولادیسلاف وانچورا، ژولیوس فوچیک، کارل مارکس، ایگور استراوینسکی و پابلو پیکاسو، ویکسلاف نزوال[۲]
موراویا، اتریش-مجارستان، بهار پراگ[۲]
امضا

میلان کوندِرا (به چکی: Milan Kundera) (زاده ۱ آوریل ۱۹۲۹ در برنو، چکسلواکی) نویسنده اهل چک است که از سال ۱۹۷۵ (میلادی) به فرانسه تبعید شد و در سال ۱۹۸۱ (میلادی) به تابعیت آن کشور درآمد. او خود را نویسنده‌ای فرانسوی می‌داند و پس از نوشتن جاودانگی به زبان چکی در دهه ۱۹۹۰ (میلادی) کوشش و دقت می‌کند که واسطه مترجم را حذف کند و مستقیماً به فرانسه بنویسد.[۳][۲] یکی از بهترین آثار کوندرا سَبُکیِ تحمل‌ناپذیر هستی است. پیش از انقلاب مخملی در چکسلواکی ۱۹۸۹، حکومت کمونیستی کتاب‌های وی را در چک ممنوع کرد.[۴] او کمتر با رسانه‌ها گفتگو می‌کند.[۲][۴] میلان کوندرا تاکنون چندین بار نامزد دریافت جایزه نوبل ادبیات بوده‌است.[۵]

زندگی[ویرایش]

خانوادهٔ او از طبقهٔ اجتماعی متوسط و با فرهنگ بالایی بودند. پدرش، لودویک کوندرا، نوازنده پیانو و شاگرد لئوش یاناچک بود و بین سال‌های ۱۹۴۸ (میلادی) تا ۱۹۶۱ (میلادی) ریاست آکادمی موسیقی برنو را برعهده داشت.[۶] علاقه کوندرا به موسیقی در بسیاری از آثار او به‌ویژه رمان شوخی پیداست.[۷] میلان شعرگویی را از ۱۴ سالگی آغاز کرد[۷] و در ۱۸ سالگی پس از شکست آلمان نازی در جنگ جهانی دوم در ۱۹۴۷ (میلادی) به اتحادیه جوانان حزب کمونیست چکسلواکی پیوست.[۲][۷] در سال ۱۹۴۸ (میلادی) تحصیل خود را در رشتهٔ ادبیات و زیبایی‌شناسی در دانشگاه کارلف (دانشگاه چارلز) در شهر پراگ آغاز کرد. ولی خیلی زود خود را به دانشکده فیلم منتقل کرد. به دنبال انتقادهایش از حکومت،[۲] در سال ۱۹۵۰ (میلادی) برای نخستین‌بار از حزب کمونیست چکسلواکی اخراج شد و تا سال ۱۹۵۶ (میلادی) اجازهٔ پیوستن دوبار به حزب را پیدا نکرد. نخستین مجموعه شعر او با نام انسان؛ بوستان پهناور (یا انسان؛ بوستانی عظیم) که خوش‌بینی موجود و ادبیات دولتی را مورد انتقاد قرار می‌داد در ۱۹۵۳ (میلادی) چاپ شد.[۷] در ۱۹۵۵ (میلادی) شعر بلند او به نام ماه می‌گذشته (پیشکش به ژولیوس فوچیک) و بلافاصله پس از آن دومین و آخرین مجموعه شعر او با نام تک‌گویی که در آن رفتارها و کردارهای انسانی و روابط عاشقانه بی‌پرده بازنمایی می‌شدند در ۱۹۵۷ (میلادی) منتشر شدند.[۷]

او در سال ۱۹۶۰ (میلادی) گزیده اشعار گیوم آپولینر و تحلیلی از آن‌ها را چاپ کرد و در همین سال آموزش ادبیات در دانشکده سینما به عهده او گذاشته شد. نخستین نمایشنامهٔ او با نام مالکان کلیدها که به دوران ترس و خشونت هنگام استیلای آلمان می‌پرداخت یک سال بعد به چاپ رسید.[۸]

کوندرا در سال‌های ۱۹۵۸ (میلادی) تا ۱۹۶۸ (میلادی) ده داستان با نام عشق‌های خنده‌دار نوشت که در آن‌ها به رابطه فرد با اجتماع توجه شده و مضمون بسیاری از رمان‌های آینده‌اش طرح می‌شوند.[۹]

در مجلس چهارم نویسندگان چکسلواکی در ژوئن ۱۹۶۷ کوندرا در یک سخنرانی پرآوازه، خواهان آزادی بیشتری برای نویسندگانی شد که فکر می‌کردند توسط تشکیلات خودکامهٔ کمونیستی به اسارت گرفته شده‌اند.[۱۰] کوندرا نخستین رمانش به نام شوخی را در سال ۱۹۶۷ (میلادی) نوشت. «شوخی» از زبان چندین راوی روایت می‌شود و تنها کتاب کوندرا است که در آن خود نویسنده راوی داستان نیست. از شوخی فیلمی در چک نیز ساخته شده‌است.

کوندرا به همراه بسیاری از هنرمندان و نویسندگان چکسلواکی به حمایت از جنبش اصلاح‌طلبانه حزب کمونیست چکسلواکی معروف به بهار پراگ در سال ۱۹۶۸ پرداخت. پس از اشغال کشور توسط ارتش سرخ شوروی در اوت ۱۹۶۸ نامش در فهرست سیاه قرار گرفته و انتشار کتاب‌هایش و عرضه آن‌ها در کتابخانه‌ها ممنوع شد. یک سال پس از آن از دانشکده سینما هم اخراج شد. در این مدت، کوندرا خرج خودش را با نوشتن طالع‌بینی درمی‌آورد. این طالع‌بینی‌ها که البته با نام میلان کوندرا چاپ نمی‌شدند پس از مدتی بسیار محبوب شدند. خود کوندرا در کتاب خنده و فراموشی به سرنوشتی که این چنین دچارش شده بود اشاره و شرح آن را بیان می‌کند. او در همین دوران رمان زندگی جای دیگر است را نیز به زبان فرانسوی می‌نویسد که در سال ۱۹۷۳ در فرانسه چاپ می‌شود.

در سال ۱۹۷۵ (میلادی) کوندرا به همراه همسرش ورا به دعوت دانشگاه رن ۲ به فرانسه رفت و در آن‌جا کتاب خنده و فراموشی را نوشت. در این کتاب او از اعتراضات پرشماری که مردم چکسلواکی به اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی داشتند می‌گوید. کتاب خنده و فراموشی ترکیب عجیبی از یک رمان، مجموعه‌ای داستان کوتاه و تفکرات نویسنده است.

در دوران زندگی در فرانسه، به دلیل بیان عقاید سیاسی در یک گفتگو و یکی از کتاب‌هایش، ملیت چکسلواکی از او گرفته شد.[۲]

در ۱۹۸۴ (میلادی) کتاب سَبُکی تحمل‌ناپذیر هستی (در زبان فارسی به نام بار هستی شناخته می‌شود) را نوشت. این کتاب محبوب‌ترین کتاب کوندرا به حساب می‌آید. سبکی تحمل‌ناپذیر هستی به مشکلات یک زوج چک با یکدیگر و دشواری سازگاری با زندگی در چکسلواکی می‌پردازد. در سال ۱۹۸۸ (میلادی) کارگردان آمریکایی فیلیپ کافمن، فیلمی از روی این کتاب به همین نام ساخت. با وجود اینکه کوندرا معتقد است که رمان‌هایش برای ساخت فیلم مناسب نیستند ولی در ساخت این فیلم، به عنوان مشاور همکاری داشت.[۱۱]

در ۱۹۹۰ (میلادی) کوندرا کتاب جاودانگی را به بازار داد. در مقایسه با سایر آثار کوندرا که بیش‌تر، اندیشه‌های سیاسی را مطرح می‌کنند این کتاب از درون‌مایهٔ فلسفی بیشتر و عمیق‌تری برخوردار است و مفاهیم جهانی‌تری را در خود می‌گنجاند.

سه رمان بعدی او، آهستگی (۱۹۹۵)، هویت (۱۹۹۷) و جهالت (۲۰۰۰) باز هم نشان از دورهٔ تازه‌ای در زندگی کاری کوندرا بودند. یکی برای اینکه همگی به فرانسه نوشته شدند و دیگری اختصار نسبی آنها است. کوندرا سه مجموعه مقاله نیز چاپ کرده‌است: هنر رمان (۱۹۸۶)، وصایای تحریف شده (۱۹۹۳) و پرده (۲۰۰۵).[۱۰]

کتاب‌شناسی[ویرایش]

مجموعه داستان[ویرایش]

  • عشق‌های خنده‌دار (۱۹۶۹) - برگردان فروغ پوریاوری - انتشارات روشنگران و مطالعات زنان
  • دون ژوان - برگردان آیسل برزگر - نشر سروینه

رمان[ویرایش]

درام[ویرایش]

  • ژاک و اربابش (۱۹۷۱) - برگردان فروغ پوریاوری - انتشارات روشنگران و مطالعات زنان

غیر داستانی[ویرایش]

  • هنر رمان، برگردان پرویز همایون‌پور، نشر گفتار

درباره او[ویرایش]

  • میلان کوندرا، زندگی یک نویسنده - ژان دومینیک بری‌یر، انتشارات اکریتور، پاریس[۲]
  • جهان داستانی میلان کوندرا - کوتوسلاو چواتیک[۲]
  • آخرین بعدازظهر آنیس - فرانسوا ریکار[۲]
  • بخشی از و اگر عشق دوام داشت - آلن فینکلکروت[۲]
  • بخشی از Shop Talk - فیلیپ راث[۲]
  • مقاله کوندرا در پلیاد، یک چاپ بی‌محتوا - گروهی شش نفره از پژوهشگران دانشگاه لوزان سوئیس، روزنامه فرانسوی‌زبان "لو تان"[۲]

پانویس[ویرایش]

  1. Oppenheim, Lois (1989). "An Interview with Milan Kundera". Archived from the original on 14 October 2007. Retrieved 10 November 2008. Until I was thirty I wrote many things: music, above all, but also poetry and even a play. I was working in many different directions—looking for my voice, my style and myself... I became a prose writer, a novelist, and I am nothing else. Since then, my aesthetic has known no transformations; it evolves, to use your word, linearly.
  2. ۲٫۰۰ ۲٫۰۱ ۲٫۰۲ ۲٫۰۳ ۲٫۰۴ ۲٫۰۵ ۲٫۰۶ ۲٫۰۷ ۲٫۰۸ ۲٫۰۹ ۲٫۱۰ ۲٫۱۱ ۲٫۱۲ ۲٫۱۳ ۲٫۱۴ ۲٫۱۵ ۲٫۱۶ علی جیحون-منتقد هنری (۲۸ خرداد ۱۳۹۸). «میلان کوندرا از شوخی تا خداحافظی، یک ملاقات خیالی در نود سالگی». بی‌بی‌سی فارسی.
  3. "Milan Kundera skips hometown conference on his work". web.archive.org. 2009-06-01. Retrieved 2019-01-02.
  4. ۴٫۰ ۴٫۱ «تنها رمان است که می‌ماند». رادیو فردا. ۱۳۹۸-۰۱-۱۲. دریافت‌شده در ۲۰۱۹-۰۶-۱۸.
  5. «انتشار کتاب جدید «میلان کوندرا» پس از ۱۴ سال». ایسنا. ۱۳۹۳-۱۰-۱۵. دریافت‌شده در ۲۰۱۹-۰۶-۱۸.
  6. ماهنامه تجربه، ص ۷۰
  7. ۷٫۰ ۷٫۱ ۷٫۲ ۷٫۳ ۷٫۴ همایون پور (۱۳۷۷) ص نه-ده
  8. همایون پور (۱۳۷۷) ص یازده
  9. همایون پور (۱۳۷۷) ص یازده
  10. ۱۰٫۰ ۱۰٫۱ ماهنامه تجربه، ص ۷۱
  11. "Condemned by fate, persecuted by politics". دیلی‌استار. 2008-08-30. Retrieved 2019-06-18.

منابع[ویرایش]