راهبرد

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو

راهبرد یا رزم آرايی[۱] يا استراتژی مفهومی است که از عرصه نظامی نشأت گرفته و بعداً در سایر عرصه‌ها از جمله اقتصاد، تجارت و به ویژه عرصه سیاست و مملکت داری از کاربرد زیادی برخوردار شده است.

ریشه واژه «استراتژی» واژه یونانی «استراتِگیا» (Strategia) به معنای «فرماندهی و رهبری» است. اکنون معنای ساده استراتژی عبارت است از یک طرح عملیاتی به منظور هماهنگی و سازماندهی اقدامات برای دستیابی به هدف.


در عرصه نظامی راهبرد عموماً به نقل و انتقال نیروها در پشت جبهه جنگ و در جبهه پیش از درگیر شدن با دشمن است. هنگامی که نیروهای نظامی در جبهه با نیروهای دشمن درگیر می‌شوند این دیگر راهکنش (تاکتیک) است و نه راهبرد. در دوران گذشته به ویژه در عصر جنگ‌های ناپلئونی تمایز آشکاری بین راهبرد و راهکنش وجود داشت و راهبرد به آنچه در پشت جبهه می‌گذشت مربوط و راهکنش به هدایت جنگ در میدان نبرد.

از ابتدای قرن بیستم با ظهور واژه «خط مشی و سیاست ملی» راهبرد در جایگاهی بین راهکنش و سیاست ملی قرار گرفت. این وضعیت موجب شد تا تعاریف سیاست ملی، راهبرد و راهکنش در دوران جنگ جهانی اول که از گستردگی زیادی برخوردار بود و کشورهای درگیر مجبور به نبرد در چند جبهه بودند ناکارا جلوه کند.

در پاسخ به این امر واژه و مفهوم جدیدی یعنی واژه «راهبرد کلان» (grand strategy) ظهورکرد که در واقع به نوعی ترکیب مفهوم راهبرد و سیاست ملی بود. راهبرد کلان مفهومی بود که در چارچوب آن راهبردهای بخشی همچون راهبرد نظامی، راهبرد اقتصادی، راهبرد سیاسی و راهبرد بازرگانی کشور قرار می‌گرفت.

مفهوم راهبرد در عرصه سیاست از کاربرد زیادی برخوردار است. کارل فون کلازوتیز که از استراتژیست‌های بزرگ جهان بوده گفته است جنگ ادامه سیاست به شیوه‌های دیگر است. بر همین اساس در گذشته وقتی سیاست تبدیل به شیوه‌های نظامی شد و راهبرد لقب می‌یافت بعداً خود واژه راهبرد برای برنامه سیاسی کلان کشور مورد استفاده قرار گرفت.

امروزه علاوه بر فرماندهان نظامی و سیاستمداران، دست اندرکاران امور بازرگانی، اقتصاددانان، کارفرمایان عرصه صنعت نیز دارای راهبرد هستند. حتی افراد عادی نیز در زندگی روزانه خود از راهبردهای گوناگونی همچون کاهش هزینه، کاهش وزن و... سخن می‌گویند. البته در اینجا راهبرد به مفهوم هدف نیست بلکه اقدامات و برنامه‌هایی برای رسیدن به اهداف از پیش تعیین شده، می‌باشد. راهبرد چگونگی دستیابی به اهداف را مشخص می‌کند و به این که اهداف چه چیز هستند یا چه باید باشند یا چگونه باید تعیین شوند کاری ندارد. مفهوم لغوی استراتژی: واژه استراتژی از کلمه یونانی(استراتگوس) Strategos گرفته شده است. استراتگوس یا (استراتژ) به معنای لشکر است. استراتگوس به معنی فرماندهی ارتش هم به کار می رفت. بطور مثال، ارتش یونان باستان که از گروههای کوچک سربازانِ متعلق به خاندانهای یونانی تشکیل شده بود، توسط افرادی به نام «استراتگوس» فرماندهی می شد. علاوه بر این، معانی زیر نیز برای استراتژی مطرح شده است : فن اداره جنگ، فن فرماندهی، فن جنگ و طرح نقشه برای جنگ. ب: مفهوم اصطلاحی استراتژی: استراتژی در معنای اصطلاحی جدید به این صورت تعریف میشود:

فن و علم توسعه و به کارگیری قدرت سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و نظامی ملت، هنگام جنگ و صلح، به منظور تأمین حداکثر پشتیبانی از سیاستهای ملی و افزایش احتمال دستیابی به نتایج مطلوب برای کسب حداکثر پیروزی و حداقل شکست. هرگاه قدرت سیاسی، نظامی، فرهنگی و اقتصادی، در جهت دستیابی به اهداف نظامی یک ملت به کار رود، استراتژی نظامی نامیده میشود به همین ترتیب برای هر یک از ابعاد سیاسی، فرهنگی و اقتصادی نیز می توان یک تعریف از استراتژی ارائه داد. استراتژی در معنای قدیمی خود به مفهوم به کارگیری همه امکانات کشور برای دست یافتن به هدفهای نظامی بود، اما به تدریج استراتژی از بعد نظامی محض، فاصله گرفت و در حال حاضر اهداف نظامی، بخشی از اهداف ملی یک کشور را تشکیل میدهد.3

راهبرد عالی‌ترین سطح از میان سطوح ۴ گانهٔ مدیریت است. که این ۴ سطح عبارتند از:

استراتژی به آوردن نیرو به صحنه اطلاق می‌شود و به بیان دیگر طرح درازمدتی است که برای نیل به یک هدف مشخص طراحی و تبیین می‌گردد.

راهبرد شامل زمینه‌های کاری گوناگون می‌شود از جمله:

تئوری مدیریت[ویرایش]

راهبرد کسب و کار به عنوان زمینه‌ای برای مطالعه و استفاده از دهه ۱۹۶۰ پدیدار گشت به طوری که تا پیش از آن واژه‌های "راهبرد" و "رقابت" به ندرت در متون علمی مدیریت به کار رفته است. [۲][۳]

جستارهای وابسته[ویرایش]

منابع[ویرایش]

3.مجله:امید انقلاب-آذر 1386 - شماره 361

  1. «راهبرد» strategy در کنار «راهکنش» tactic پيشنهادهای نابهينه ای می باشند: ١) «راهبرد» در شنود و دريافت فارسی زبان بيشتر يک شيوه از «هدايت» يا «حرکت، جابجايی» را می رساند و کمتر انديشه ی برنامه ريزنده را. ٢) دستگاه واژه سازی آن دو پيشنهاد کارآمد نيست: «راهبردی» (يا راهبرديگ) صفت «راهبرد» از مصدر کوتاهيده برگرفته شده اما «راهکنشی» (راهکنشيگ) از اسم مصدر (گمان نمی رود که راهکردی = راهکرديگ را کسی دريابد)، که اين يک ناسازگاری ساختاری است. در راستای واژه سازی فراتر می بايد برشمرد که « راهبرد» کارکرد اسم معنايیِ strategy را نمی رساند، بلکه بيشتر يک تک الگوی استراتژيک (strategem, single strategy) را. ٣) پيشوند «راه» از جديت واژه سخت می کاهد، که چنانکه در مقاله آمده، از کارکردهای رزمی برگرفته شده بوده. | دو پيشنهاد کارآمدتر «رزم آرايی» strategy و «رزم اندازی» tactic می باشند، که حتی در فارسی دری ريشه دارند و واژه های نوآفريده نيستند. فراتر آنکه در معنی گزينه های بسيار نزديک تری به الگوهای فرنگی را می نمايند و نيز در دستگاه واژه سازی فارسی زاياتر و رساناتر هستند: در کنار «رزم آرايی» (اسم معنی) و «رزم اندازی» (اسم معنی) بسنجيد «رزم آراستيگ» (صفت)، «رزم انداختيگ» (صفت)؛ «رزم آراست» (strategem, single strategy)، «رزم انداخت» (single tactic).
  2. Kiechel, Walter (2010). The Lords of Strategy. Harvard Business Press. ISBN 978-1-59139-782-3. 
  3. Ghemawat, Pankaj (Spring 2002). "Competition and Business Strategy in Historical Perspective". Business History Review (Harvard Business Review).