صفیه سلطان

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
صفیه سلطان
Passion - Frank Bernard Dicksee.jpg
نگاره ای از صفیه سلطان. سلطانه امپراتوری عثمانی
والده سلطان
تصدی۱۶ ژانویه ۱۵۹۵ – ۲۱ دسامبر ۱۶۰۵
پیشیننوربانو سلطان
پسینخندان سلطان
خاصگی سلطان
تصدی۱۵ سپتامبر ۱۵۷۴ – ۱۶ ژانویه ۱۵۹۵
پیشیننوربانو سلطان
جانشینخندان سلطان
زاده۱۵۵۰
ونیزی یا آلبانی
درگذشته۱۰ نوامبر ۱۶۱۸ (۶۸ سال)
استانبول، امپراتوری عثمانی
آرامگاه
مسجد ایاصوفیا، آرامگاه مراد سوم استانبول
همسر(ان)مراد سوم
فرزند(ان)محمد سوم
شاهزاده محمود
عایشه سلطان
فاطمه سلطان
نام کامل
دولتلو عصمتلو صفیه والده سلطان عالیت الشان حضرتلری
پدرلِئوناردُ بافو
دین و مذهباسلام، پیش تر ۰مسیحی

صفیه سلطان، (زاده ۱۵۵۰ ونیز – درگذشته ۱۰ نوامبر ۱۶۱۸ ادرنه) با نام واقعی تولد صوفیا بافو، تنها خاصگی سلطان و همسر اول، رسمی و موردعلاقه سلطان مراد سوم و به عنوان والده سلطان مقتدر برای پسرش سلطان محمد سوم بود. صفیه یکی از قدرتمندترین زنان تاریخ عثمانی و جهان در زمان خودش بود و نقش اصلی در اداره سیاست‌های روزمره دربار امپراتوری می گذاشت. او همچنین یکی از چهره‌های شاخص در زمان سلطنت زنان بود و از او به عنوان خاص‌ترین بانوی عثمانی یاد می‌شود چرا که او در طول سلطنت هفت تن از پادشاهان عثمانی زندگی کرده بود.[۱]

مبدأ[ویرایش]

صوفیا از تبار ونیز بود. پدرش فرماندار ونیزی کورفو بود و او تنها فرزند این خانواده ثروتمند محسوب می‌شد. صوفیا دوره آموزش و پرورشش را در شرایط خوبی سپری کرد. با این وجود در سن ۱۳ سالگی در طول سفر در مدیترانه در داخل امپراتوری عثمانی توسط دزدان دریایی ربوده شده و یک سال بعد در بازار برده‌ها در استانبول به فروش گذاشته شد. او توسط هماشاه سلطان خریداری شد و برای مراد سوم به عنوان هدیه فرستاده شد و مراد او را صفیه نامیدد و در ۲۶ می ۱۵۶۶ او اولین فرزند خود و مراد به نام محمد سوم را به دنیا آورد یعنی همان سالی که سلطان سلیمان درگذشت.

خاصگی سلطان[ویرایش]

مراد سوم شوهر صفیه سلطان

صفیه سلطان تنها زنی بود که مراد قبل از رسیدن به سلطنت با وی رابطه داشت و این رابطه تک همسری تا سالهایی بعد از به سلطنت رسیدن مراد نیز ادامه داشت اما مادر مراد، نوربانو به او توصیه کرد که برای داشتن چندین شاهزاده با دیگر زنان حرم نیز رابطه داشته باشد چرا که تا سال ۱۵۸۱ تنها یک پسر از مراد و صفیه به‌نام محمد زنده مانده بود.

در سال ۱۵۸۳ نوربانو، صفیه را متهم کرد که برای وفادار نگه داشتن مراد به خود و جلوگیری از رابطه مراد با دیگر زنان حرم از سحر و جادو استفاده می‌کند و این تهمت موجب زندانی شدن و شکنجه صفیه شد. خواهر مراد به نام اسماخان سلطان دو تن از زنان زیبای حرم را به مراد معرفی کرد که مراد نیز آنها را پذیرفت؛ که پس از آن مراد صاحب ۲۰ پسر و چندین دختر شد. راویان ونیزی عنوان کرده‌اند که گرچه این کار برای صفیه بسیار سخت و تلخ بود اما او وقار خود را حفظ کرد و هیچ نشانه‌ای از حسادت نسبت به سایر زنان حرم که به نزد سلطان می‌رفتند از خود نشان نداد و حتی خودش دست به کار شد و زنان بیشتری را به حضور سلطان فرستاد و این عمل موجب شد شان و مزلت وی نزد سلطان بیشتر شده و سلطان برای صفیه ارزش بیشتری قائل شود و در امور سیاسی بعد از مرگ نوربانو بیشتر با او مشورت کند.

در سالهای واپسین سلطنت مراد، صفیه مجدداً تنها همدم وی شد و در سال ۱۵۸۵ به عقد سلطان درآمد. اما راویان ونیزی و سفیران انگلیسی این مسئله را انکار کرده‌اند. همان‌طور که جویوانی مورو در سال ۱۵۹۵ گزارش داده صفیه یکی از زنان بسیار تأثیر گذار و قدرتمند حرمسرا بود و از اختیاراتی که بواسطه مادر شاهزادگان به وی داده شده بود استفاده می‌کرد. او در مسائل مربوط به روابط با کشورهای خارجی دخالت می‌کرد و نظریاتش در این زمینه بسیار مورد احترام قرار می‌گرفت و از آنجایی‌که سلطان نیز صفیه را زنی عاقل و خردمند می‌دانست، به همین دلیل صفیه در اعدام سوکلو محمد پاشا نقش مهمی داشته‌است.[نیازمند منبع]

صفیه سلطان بدون شک بعد از مرگ مادرشوهرش نوربانو سلطان بسیار تاثیرگذارتر و قدرتمندتر شد و در همه چیز بدون مخالفت دخالت می‌کرد و مراد دوست داشت قبل از انجام فعالیت در سیاست از او مشاوره بگیرد و به همین خاطر برخی از مقامات دولتی و نظامی در اطراف او به شکل یک جناح درآمدن و با صفیه سلطان همدست شدند در آن زمان صفیه هم مثل نوربانو سلطان مصمم بود که هیچ‌کس در زمان به سلطنت رسیدن پسرش محمد در امور جانشینی مداخله نکند.[نیازمند منبع]

در آن زمان صفیه به شوهرش تأکید می‌کرد پسرشان را در کنار خود نگاه دارند تا مشکلی در آینده به وجود نیاید مراد با حرف صفیه محمد را به پایتخت آورد و او را به عنوان یک مشاور نزدیک و مورد اعتماد برای خودش تأسیس کرد، در این زمان به گفته سفیران انگلیسی و ونیزی صفیه بخاطر بیماری شوهرش و وجود پسرش در پایتخت در سال ۱۵۹۰ نفوذی بزرگتری بدست آورد و شایعه شده بود که صفیه سلطان امپراتوری عثمانی را اداره می‌کند.[نیازمند منبع]

والده سلطان[ویرایش]

محمد سوم که صفیه سلطان از سال ۱۵۹۵ تا ۱۶۰۳ والده سلطان برای وی بود

زمانی که مراد در سال ۱۵۹۵ از دنیا رفت صفیه مقدمات به سلطنت رسیدن فرزندش محمد را فراهم کرد و خودش والده سلطان یکی از قدرتمندترین و بزرگترین مقام‌های حکومت برای او شد. تا زمان مرگ فرزندش در سال ۱۶۰۳، صفیه پسرش را در جلسات دیوان از پشت پرده همراهی می‌کرد و به او آشکارا مشاوره می‌داد و در چندین نوبه در جلسات مستقیماً صحبت می‌کرد، در حقیقت، سلطان محمد مانند پدر و پدربزرگش یک سلطان حاکم بی‌کار و بی‌توجه به مسائل سیاسی و مملکتی بود و این گونه تجارت حاکم را به مادرش واگذار می‌کرد و صفیه سلطان جدا از حکمرانی به نام پسرش سلطان محمد، او سیاست عثمانی را بر اساس نظر گروهی به رهبری خودش و غضنفر آقا یکی از خواجگان سفیدپوست حرم و رئیس اندرونی تعیین می‌کرد. همچنین صفیه سلطان مانند مادرشوهر خود نوربانو سلطان اقتدار خود بر پسرش را با عنوان قدیمی «حق مادر حق خداست» در اداره امور امپراتوری عثمانی به رسمیت شناخت.

صفیه تا زمان مرگ پسرش مبلغ قابل توجهی در ۳۰۰۰ آسپر در روز به عنوان مواجب دریافت می‌کرد. او نفوذی وحشتناکی بر پسرش سلطان محمد داشت به حدی که حتی به او اجازه خارج شدن از کاخ را هم بدون اجازه خودش نمی‌داد، اما زمانی که محمد سوم درسال ۱۵۹۶ مجبور شد بودن اجازه مادرش تصمیم سریع گرفته و به جنگ با مجارستان و در سال ۱۵۹۸ به جنگ با ترانسینوانیا رود، قبل از آن قدرت بزرگی را بر فراز اداره کل امپراتوری به مادرش سپرد و او را مسئول اداره خزانه داری و درخواست ها و اسناد رسمی امپراتوری و ریاست مجامع عمومی و اجتماعات امپراتوری کرد. در خلال این حکمرانی موقت، صفیه پسرش را به راحتی متقاعد کرد تا حکم قاضی استانبول را لغو کند و دامادش وزیر اعظم ابراهیم پاشا را به جای او مسئول اداره امور استانبول کند و حتی از او خواست در غیابش آزادی کاملی را در عزل و نصب افراد امپراتوری نیز به خودش بدهد که سلطان هم قبول کرد، و او در غیاب پسرش شروع به حذف افراد مخالف و روی کار آمدن طرفداران خود کرد.

او همچنین در طول سلطنت پسرش محمد مستقیماً و آشکاراً با گرفتن رشوه و هدیه‌های گران‌قیمت از دولتمردان و فرماندهان، نقش اصلی را در انتصاب آنها به خدمات کشوری و لشکری و حتی در اوضاع مذهبی ایفا کرد. از آنجا که کلیه عموم مردم و کارمندان دولت این نقش مستقیم و فعال را در تمامی امور دولت می‌دانستند، برای اینکه بتوانند کارهای خود را انجام دهند، حتی گاهی اوقات به خواجه‌های اطراف او پیغام می‌دادند تا بتوانند با والده سلطان صحبت کنند و درخواست چنین مواردی را از او می‌کنند. وی اصولاً در اجرای امور دولت در کلیه اخراج‌ها و انتصابات از وزیر اعظم، رئس افندی، دریاسالار گرفته تا شیخ الاسلام، قاضی و افسران عالیرتبه امپراتوری بشدت مؤثر بود. در سال ۱۵۹۶، محمد سوم صد میلیون سکه نقره و بیست میلیون سکه طلا به مادرش هدیه داد. در همین حال، با برکناری و انتصاب پی در پی از مخالفان و مدافعان او در استانبول از سوی او، امور دولت برای مداخله مستقیم وی بازتر شد. با این حال، این مداخلات باعث شد او به شخصی غیر محبوب تبدیل شود و دشمنان زیادی را در مرکز حکومت و گوشه کنار امپراتوری بدست آورد.

مهم‌ترین بحرانی که صفیه در دوران والده سلطان بودن خود با آن مواجه شد، دردسری بود که از جانب گیرای مورد اعتمادش اسپرانزا مالچی برای وی بوجود آمد. درسال ۱۶۰۰ سواره نظام سلطنتی در اثر تحریکات مالچی و پسرش دست به شورش زدند. یکی از دلایل این شورش حقوق اندکی بود که به سربازان پرداخت می‌شد و موجب نارضایتی آنان شده بود. صفیه مسئول این شورش شناخته شد چون مالچی برای او کار می‌کرد. سلطان با قساوت تمام مالچی و پسرش را کشت. سلطان محمد مجبور شد بگوید که "او با مادرش در این مورد رایزنی کرده و بندگانش را اصلاح خواهد کرد و مسببین این شورش را تنبیه خواهد کرد." صفیه برای اینکه از شک سربازان به او در مورد مشورت در عزل و نصب و اعدام افراد در این شورش به سلطان و نفوذ او بر تمامی تصمیم سلطان در این کار جلوگیری کند، پسرش را خیلی راحت وادار کرد که به جای اینکه با امضای خودش فرمانهای اعدام را صادر کند از امضای وزیراعظم استفاده کند.

صفیه سلطان در قتل نوه اش محمود در سال ۱۶۰۳ دست داشت، زیرا محمود مطلع شد که یک پیشگوی مذهبی به مادرش پیغام داده که سلطان محمد سوم ظرف شش ماه خواهد مرد و پسرش جانشین او خواهد شد. طبق گفته های سفیر انگلیسی محمود بسیار مضطرب گشته و همیشه از اینکه پدرش کاملاً تحت راهنمائی و هدایت مستقیم و بازیچه دست یک پیرزن یعنی مادربزرگش است و اینکه مادربزرگش مملکت را به فساد تباهی کشانده و به هیچ چیز جز منافع خود و پول به چیزی فکر نمی کند ابراز نگرانی میکرده و اغلب اوقات این نگرانیهای خود را با مادرش حلیمه سلطان که نزد صفیه هیچ محبوبیتی نداشت در میان می گذاشته است. بعد از این که این حرف‌ها به گوش والده سلطان رسید، با تحریک سریع و تاثیر فرماندهی صفیه، سلطان محمد برای جلوگیری از شورش حکم اعدام پسرش شاهزاده محمود را صادر کرد، اما محمد در پایان همان سال از دنیا رفت و احمد یکم به خواست صفیه سلطان جانشین پدرش شد. یکی از اولین اقدامات مهم و اساسی وی برکناری مادربزرگش از تمامی قدرت‌های عالی سیاسی و حکمرانی بر حرمسرا بود، او صفیه را در ۱۹ فوریه ۱۶۰۴ به کاخ قدیمی فرستاد. وقتی در سال ۱۶۱۷ مصطفی یکم برادر احمد به پادشاهی رسید، صفیه سلطان زنده بود و روزانه ۳۰۰۰ آسپر دریافت می‌کرد و مورد احترام بود و زندگی راحتی را دور از دردسر می‌گذارند، او در همان سال درگذشت و با احترام در کنار مقبر شوهرش مراد و پسرش محمد به خاک سپرده شد.[۲][۳]

سیاست خارجه[ویرایش]

صفیه مانند نوربانو، سیاستش این بود که با ونیزی‌ها رابطه خوبی داشته باشد و همیشه حامی سفیر ونیز بود؛ و یکی از این سفرا او را به عنوان زنی پایبند به عهد و پیمان و قابل اعتماد به سنا معرفی کرد و عنوان کرد که من حقیقت را در قسطتنطنیه یافته‌ام بنابراین اگر می‌خواهید که همیشه در آرامش باشید قدرشناس و سپاس‌گزار صفیه باشید. صفیه همچنین روابط خوبی با انگلستان داشت. وی پسرش محمد سوم را متقاعد کرد تا اجازه دهد سفیر انگلستان در جنگ مجارستان او را همراهی کند. یکی از جنبه‌های منحصر به فرد زندگی اجتماعی صفیه این است که او خود شخصاً با ملکه الیزابت اول مکاتبه داشت. در این میان آنها به تبادل هدایا برای یکدیگر نیز می‌پرداختند.[۴]

آثار عمومی[ویرایش]

ساخت و سازهایی از زمان شروع سلطنت صفیه آغاز شد. شروع ساخت مسجد والده سلطان در زمان صفیه سلطان صورت گرفته، اما در سال ۱۵۹۸ ساخت و ساز برای چندین دهه متوقف شد زیرا محمد سوم درگذشت و صفیه سلطان قدرتش را از دست داد. مسجد در سال ۱۶۶۵ توسط یکی دیگر از والده سلطان‌ها، تورخان خدیجه، مادر محمد چهارم به پایان رسید. مسجد صفیه در قاهره به افتخار ملکه مادر صفیه سلطان، نامگذاری شده‌است.

فرزندان[ویرایش]

محمد سوم، (متولد ۲۶ مه ۱۵۶۶ مانیسا – درگذشته ۲۲ دسامبر ۱۶۰۳ استانبول، در مقبره محمد سوم در ایاصوفیا دفن شد) او سیزدهمین سلطان امپراتوری عثمانی بود.

شاهزاده محمود، (متولد ۱۵۶۸ مانیسا – درگذشته ۱۵۸۲ استانبول در آرامگاه سلیم دوم در ایاصوفیا دفن شد) به دلیل بیماری فوت شد. [[هماشاه سلطان(دختر مراد سوم)

عایشه سلطان، (متولد ۱۵۷۰ مانیسا – درگذشته ۱۵ مه ۱۶۰۵ استانبول در مقبره محمد سوم در ایاصوفیا دفن شد) او در سال ۱۵۸۶ با داماد ابراهیم پاشا، در سال ۱۶۰۲ با یمشجی حسن پاشا و در سال ۱۶۰۴ با گزلچه محمود پاشا ازدواج کرد.

فاطمه سلطان، (متولد ۱۵۷۵ استانبول – درگذشته ۱۶۲۰ استانبول در مقبره مراد سوم در ایاصوفیا دفن شد) او در سال ۱۵۹۳ با دریاسالار خلیل پاشا، در سال ۱۶۰۴ با دریاسالار جعفر پاشا و در سال ۱۶۱۰ با داماد مراد پاشا ازدواج کرد.

فخریه سلطان

مرگ[ویرایش]

صفیه سلطان احتمالاً در نوامبر سال ۱۶۱۸ در زمان حکومت عثمان دوم از دنیا رفت و در مقبره همسرش در مسجد ایاصوفیه دفن گردید. با این حال در برخی منابع معتبر گفته شده که وی در دسامبر سال ۱۶۰۵ از دنیا رفته‌است.

والده پیشین:
نوربانو سلطان

والده سلطان امپراتوری عثمانی

۱۶ ژانویه ۱۵۹۵–۲۱ دسامبر ۱۶۰۳

والده پسین:
خندان سلطان
حکمران پیشین:
نوربانو سلطان


خاصگی سلطان

امپراتوری عثمانی ژانویه ۱۵۷۵ – ۱۶ ژانویه ۱۵۹۵

حکمران پسین:
کوسم سلطان

منابع[ویرایش]

  1. «نسخه آرشیو شده». بایگانی‌شده از روی نسخه اصلی در ۲۶ سپتامبر ۲۰۰۶. دریافت‌شده در ۲۶ سپتامبر ۲۰۰۶.
  2. Börekçi, Günhan. "Ahmed I." Encyclopedia of the Ottoman Empire. Ed. Gábor Ágoston and Bruce Masters. New York: Facts on File, 2009. p. 23.
  3. See A. D. Alderson, The structure of the Ottoman dynasty. Oxford: Clarendon, 1956. Table XXXI et seq.
  4. Andrea, Bernadette (2007). Women and Islam in Early Modern English Literature. New York City: Cambridge University Press. pp. 13. ISBN 978-0-521-12176-7.