انگیزش

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو

انگیزش به فرآیندهایی ارتباط دارد که به رفتار، نیرو و جهت می‌دهد. این فرآیندها عبارتند از: نیازها، شناخت‌ها، هیجان‌ها و رویدادهای بیرونی. نیازها با شرایط درونی فرد که برای ادامه‌ی زندگی و رشد و سلامتی ضروری است، مرتبط است. شناخت‌ها، عقاید، باورها و رویدادهای ذهنی، انتظارات و خودپنداره را شامل می‌گردد که نحوه‌ی تفکّر را بیش‌تر نشان می‌دهد. هیجان‌ها، به صورت پدیده‌های ذهنی، زیستی، هدفمند و اجتماعی و چند بعدی هستند (ایزارد، ۱۹۹۳). رویدادهای بیرونی، مشوّق‌هایی است که رفتار فرد را نیرومند می‌سازد و به سمت رویدادهایی هدایت می‌کنند، گرچه ممکن است این رویدادها از پیامدهای مثبت یا آزاردهنده خبر دهند.

انگیزش را معمولاً به سه طریق نشان می‌دهند: رفتار، فیزیولوژی و گزارش شخصی. رفتارهای باانگیزه شامل: تلاش، نهفتگی، پایداری، انتخاب، احتمال پاسخ، جلوه‌های صورت و حالت‌های بدن را شامل می‌شود. فعّالیّت سیستم عصبی مرکزی و هورمونی که برای درک شالوده‌ی زیستی انگیزش و هیجان (که اطّلاعات بیش‌تری را در اختیار ما می‌گذارند)، فیزیولوژی انگیزش را بیان می‌کند. در نهایت، گزارش شخصی از طریق مصاحبه‌ها و پرسش‌نامه‌ها اندازه‌گیری می‌گردد. در بررسی انگیزش معمولاً موضوعاتی که مطرح می‌گردد به ترتیب:

  1. انگیزش برای سازگاری و انطباق مفید است.
  2. انگیزه‌ها توجّه را هدایت می‌کنند.
  3. انگیزه‌ها در طول زمان تغییر می‌کنند و بر رفتار تأثیر گذارند.
  4. انگیزش انواع مختلفی دارد.
  5. انگیزش گرایش‌های نزدیکی و دوری را در بر می‌گیرد.
  6. در بررسی انگیزه‌ها، می‌توان متوجّه شد که افراد چه چیزی را می‌خواهند.
  7. برای شکوفا شدن انگیزش، به شرایط حمایت کننده نیاز داریم.
  8. هیچ چیز به اندازه‌ی نظریه‌ی خوب مفید نیست.[۱]

تمایل به انجام کار در گروی توانایی فرد است تا بر این اساس نوعی نیاز تأمین گردد. می‌توان انگیزش را بر حسب رفتار عملی تعریف کرد. کسانی که تحریک شوند نسبت به کسانی که تحریک نشوند تلاش بیش‌تری می‌نمایند.[۲] انگیزش علّت رفتارها است. انگیزش به عوامل موجود در یک فرد اشاره دارد که رفتار را در جهت یک هدف فعال می‌سازند. پژوهش‌های انجام شده در زمینه‌ی انگیزش در صدد پاسخ دادن به پرسش‌هایی درباره‌ی رفتار انسان‌ها هستند که با کلمه‌های سوالیِ "چراً و "به چه عللی" آغاز می‌شود. مثلاً: چرا شما ساعت‌های متمادی از وقت خود را صرف اینترنت می‌کنید؟[۳]

مقدّمه‌ای برای انگیزش[ویرایش]

تلاش برای درک علل رفتارهای خاصّ انسان‌ها در کار موجب ارائه‌ی نظریه‌ای تحت عنوان انگیزش گردید. از نظر آینشتاین، ٪۱۰ نبوغ را الهام تشکیل می‌دهد و ٪۹۰ آن سخت‌کوشی و عرق ریختن است. این یک واقعیّت است که برخی افراد نسبت به دیگران تلاش بیش‌تری می‌کنند؛ این‌گونه افراد نسبت به همکاران با ذکاوت خود، عملکرد بهتری ارائه می‌دهند.[۴]

فردریک هرزبرگ
زادروز ۱۸ آوریل ۱۹۲۳
ویسکانسین، ایالات متحده آمریکا
درگذشت ۱۹ ژانویه ۲۰۰۰
بیمارستان دانشگاه، دانشگاه یوتا، سالت لیک سیتی، ایالات متحده آمریکا

می‌توان نتیجه گرفت، عملکرد فرد در سازمان، تنها تابعی از توانایی‌های وی نیست، بلکه انگیزش هم در این فرآیند نقش مهمّی دارد. فردریک هرزبرگ روان‌شناس آمریکایی، یکی از مؤثّرترین نام‌ها در مدیریت بازرگانی است که بیش‌تر اشتهار وی به دلیل ارائه‌ی نظریه‌های غنی سازی شغل و بهداشت انگیزش است.

بررسی انگیزش، برای دادن بهترین پاسخ، بر دو سؤال اساسی استوار است:

  1. چه چیزی موجب رفتار می‌شود؟
  2. چرا شدّت رفتار تغییر می‌کند؟

برای این که توضیح دهیم «چه چیزی موجب رفتار می‌شود؟»، باید این سؤال را به بخش‌های جزئی‌تر تقسیم کنیم:

  • چرا رفتار شروع می‌شود؟
  • بعد از این‌که رفتار شروع شد، چرا ادامه می‌یابد؟
  • چرا رفتار به سمت برخی هدف‌ها و به دور از هدف‌های دیگر گرایش دارد؟
  • چرا رفتار جهت خود را تغییر می‌دهد؟
  • چرا رفتار متوقّف می‌شود؟

پس برای این که توضیح دهیم چرا افراد بدین‌گونه رفتار می‌کنند، به نظریه‌ی انگیزش نیاز داریم. بررسی انگیزش به فرآیندهایی مربوط می‌شود که به رفتار، انرژی و جهت می‌دهند. انرژی حاکی از آن است که رفتار نیرو دارد، یعنی نسبتاً نیرومند، شدید و پایدار است. جهت حاکی از این است که رفتار، هدف دارد یعنی به سمت هدف یا نتیجه‌ی خاصّی گرایش دارد. فرآیندهایی که رفتار را نیرومند و هدایت می‌کنند از نیروهای درون فرد و محیط ناشی می‌شوند. انگیزه‌ها، تجربیّات درونی هستند، مانند نیازها، شناخت‌ها و هیجان‌ها که گرایش‌های نزدیکی و دوری فرد را نیرومند می‌سازند. نیروهای بیرونی شامل، مشوّق‌های محیطی هستند که فرد را برای انجام دادن یا انجام ندادن عملی خاص، جذب یا دفع می‌کنند.[۵]

تعریفی از انگیزش[ویرایش]

انگیزش: «به مجموعه عامل‌هایی که مردم را وا می‌دارد تا به روشی خاص رفتار و تلاش کنند و در نتیجه به هدف‌های مورد نظر دست یابند». نظریه‌های زیادی در مورد انگیزش ارائه شده است که بیش‌تر آن‌ها درباره‌ی شناسایی و ارضای نیاز است، مانند سلسله مراتب نیازهای مازلو و نظریهٔ دو عاملی هرزبرگ. نظریه‌های معاصر در مورد انگیزش، به دو دسته‌ی محتوایی (چه چیز موجب انگیزش می‌شود) و فرایندی (چگونه انگیزش ایجاد می‌شود) تقسیم می‌گردند.

برخی از نظریه‌های انگیزش[ویرایش]

هرم نیازهای مازلو

نظریه‌ی سلسله مراتب نیازها[ویرایش]

این نظریه از معروف‌ترین نظریه‌های انگیزش است که توسّط آبراهام مازلو ارائه شد. به نظر وی درون هر انسان پنج دسته نیاز وجود دارد و هر شخص برای ارضای نیازهای خود به ترتیب زیر می‌کوشد:

  1. نیازهای فیزیولوژیکی؛ مانند نیاز به آب، غذا، خواب و غیره.
  2. نیاز به امنیّت؛ مانند مسکن، تأمین و محفوظ ماندن در برابر خطرات محیطی و عاطفی.
  3. نیاز اجتماعی؛ مانند عشق و محبّت خانواده.
  4. نیاز به احترام؛ که به دو بخش درونی و بیرونی تقسیم می‌شود. درونی شامل - احترام به خود Self Respect - اعتماد به نفس Self Confidence - آزادی و استقلال فردی و بیرونی مانند شهرت، پرستیژ وجهه و احترام.
  5. خودشکوفایی؛ که به معنی بهره‌گیری از استعدادها و رشد و توسعه‌ی فردی است.

مازلو این نیازها را به دو دسته‌ی بالایی و پاینی تقسیم کرده است، نیازهای فیزیولوژیکی و امنیّت در رده‌ی پایین و نیازهای اجتماعی، احترام و خودشکوفایی را در رده‌ی بالا قرار داد. نیازهای رده‌ی بالا در درون فرد ارضاء شده و نیازهای رده‌ی پایین به وسیله‌ی عوامل بیرونی ارضاء می‌شوند.

نظریه‌ی زیستی - تعلّق - رشد (ERG)[ویرایش]

این نظریه از سه جهت با نظریه‌ی سلسله مراتب مازلو تفاوت دارد:

این نظریه، ابتدا نیازها را به سه دسته تقسیم می‌کند:

  1. نیازهای زیستی که به رفاه مادی افراد مرتبط است. (Existence)
  2. نیازهای تعلّق که میل به ارضای روابط میان فردی را شامل می‌شود. (Relatedness)
  3. نیازهای رشد که به بیان میل برای رشد و توسعه‌ی مستمرّ فردی می‌پردازد. (Growth)

بر خلاف نظریه‌ی سلسله مراتب مازلو که رفتن به سطح بالاتر، نتیجه‌ی ارضای سطح پایین‌تر است، این نظریه از اصل «ناکامی- بازگشت» استفاده می‌کند. این اصل بیان می‌کند که اگر نیازِ سطح بالایی، در فرد سرکوب شود، نیاز سطح پایین‌تر در وی فعّال می‌شود.

مازلو عقیده دارد هر رفتاری در هر لحظه‌ی مشخّصی، تحت تأثیر نیازی شدیدتر است، در حالی که آلدلرفر می‌گوید در هر لحظه، بیش از یک نوع نیاز می‌تواند در شکل‌دهی رفتار، نقش داشته باشد.

نظریه‌ی نیازهای اکتسابی[ویرایش]

نظریه‌ی نیازهای اکتسابی (Achievement Motivation Theory) که توسّط دیوید مک کله لند مطرح شده است، به این موضوع می‌پردازد که انگیزش، ریشه در فرهنگ دارد. مک کله لند بیان می‌دارد که همه‌ی انسان‌ها سه نیاز مهم دارند:

  1. نیاز به کسب موفّقیّت (n-achievement) – توفیق طلبی، میل به انجام چیزی بهتر با کارایی بالاتر برای حلّ مسائل یا تسلّط بر کارهای پیچیده.
  2. نیاز به تعلّق (n-affiliation) – میل به برقراری و حفظ روابط دوستانه و گرم با دیگران.
  3. نیاز به قدرت (n-power) – میل به کنترل دیگران، نفوذ در رفتار آنان یا مسئول دیگران بودن.

تئوری X و تئوری Y[ویرایش]

شیوه‌ای از مدیریّت که نگرش مدیران را نسبت به کارکنان از دو دیدگاه بررسی می‌کند. این نظریه توسّط داگلاس مک گرگور ارائه شد. در این شیوه از یک جهت شاهد دیدگاهی منفی هستیم، در این دیدگاه کارکنان علاقه‌ی زیادی به کار کردن ندارند، مسئولیّت‌پذیر نیستند و باید بر رفتار آنان نظارت کرد؛ وی این دیدگاه را نظریه‌ی X معرّفی کرد. دیدگاه دیگر به عنوان نظریه‌ی Y است که دیدگاهی مثبت نسبت به کارکنان دارد و آنان را مسئولیّت‌پذیر و مشتاق به کار کردن در نظر می‌گیرد و در نتیجه به دلیل خود نظارتی نیازی به کنترل ندارند.

تئوری بهداشت-انگیزش (دو عاملی)[ویرایش]

فردریک هرزبرگ بر این باور بود که رابطه‌ی کار با فرد، یک رابطه‌ی اصولی و اساسی است. مطابق این نظریه، افراد به وسیله‌ی دو دسته از عوامل زیر تحت تأثیر قرار می‌گیرند:

عوامل انگیزشی عوامل بهداشتی
  • پیشرفت
  • پاداش
  • کار
  • مسئولیت
  • ترفیع
  • رشد
  • حقوق و مزایا
  • سیاست‌های شرکت و مدیران
  • روابط با همکاران
  • سرپرستی
  • امنیت شغلی

نظریه‌های جدید انگیزش[ویرایش]

نظریه‌ی مبتنی بر نیازهای سه‌گانه[ویرایش]

دیوید مک کللند و تعداد دیگری از پژوهش‌گران، سه عامل انگیزشیِ مرتبط با نیاز را پیشنهاد نمودند:

  1. نیاز به کسب موفّقیّت؛ یعنی تلاش برای درخشیدن همراه با رعایت استانداردهای لازم در جهت موفق شدن.
  2. نیاز به کسب قدرت و اعمال آن؛ یعنی صاحب قدرت، افراد را وادار به انجام کاری کند که اگر غیر از این می‌بود به شیوه‌ی دیگری عمل می‌کردند.
  3. نیاز به ایجاد دوستی؛ یعنی تمایل به کسب حمایت و ایجاد روابط صمیمی با دیگران.

نظریه‌ی تعیین هدف (به انگلیسی: Goal-Setting Theory)[ویرایش]

اساس این نظریه بر آن است که قصد یا اراده‌ی فرد یا سازمان را می‌توان به عنوان منبع اصلی انگیزش به حساب آورد. یعنی ویژگیِ هدف به خودی خود می‌تواند به عنوان یک عامل انگیزش داخلی عمل کند.

  • پذیرفتن اهداف مشکل از سوی کارکنان در مقایسه با هدف‌های راحت‌تر، باعث ارائه‌ی عملکردهای بهتر خواهد بود و در واقع اهداف چالش برانگیز باعث ایجاد انگیزش می‌شوند.
  • اهداف ترجیحاً مشارکتی انتخاب می‌شوند تا قابل دستیابی باشند.

نظریه‌ی تقویت رفتار (به انگلیسی: Reinforcement theory)[ویرایش]

این نظریه نقطه‌ی مقابل نظریه‌ی تعیین هدف است. در این نظریه، ما با رهیافت رفتاری سر و کار داریم. در این نظریه محیط مسبّب نوع رفتار در نظر گرفته می‌شود، نه رویدادهای درونی افراد.

نظریه‌ی برابری (به انگلیسی: Equity theory)[ویرایش]

در این نظریه مرجع یا چیزی که فرد خود را با آن مقایسه می‌کند، از اهمیّت زیادی برخوردار است. بر این اساس سه مرجع همواره مورد توجّه است: دیگران، سیستم و خود.

نظریه‌ی انتظار (به انگلیسی: Expectancy theory)[ویرایش]

ویکتور وروم مبتکر این نظریه است. وی معتقد بود که گرایش به عملی خاص یا اقدام لازم در جهتی مشخّص، وابسته به انتظاراتی است که پیامد آن مشخّص و نتیجه‌ی آن مورد علاقه‌ی کننده‌ی کار است.
این نظریه شامل سه متغیّر است:

۱- اهمیّت

۲- رابطه‌ی بین عملکرد و پاداش

۳- رابطه‌ی بین تلاش و عملکرد

جستارهای وابسته[ویرایش]

منابع[ویرایش]

  1. جان مارشال، ریو. انگیزش و هیجان. ترجمهٔ یحیی سیدمحمدی. تهران: نشر ویرایش. شابک ‎۹–۰۴-۶۱۸۴-۹۶۴. 
  2. رابیتز، استفین پی. رفتار سازمانی. ترجمهٔ علی پارسیان و محمد اعرابی. چاپ ۲۵. تهران: دفتر پژوهش‌های فرهنگی، ۱۳۸۸. ص۷۲. شابک ‎۵–۲۶–۶۲۶۹–۹۶۴. 
  3. کارل هافمن، مارک ورنوری، جودیت ورنوری. روان‌شناسی عمومی (از نظریه تا کاربرد). چاپ جلد دوم. شابک ‎۵–۰۱–۶۳۸۹–۹۶۴. 
  4. مبانی رفتار سازمانی استیفن. پی. رابینز مترجمان/پارساییان، اعرابی
  5. مارشال ریو، جان. انگیزش و هیجان. ترجمهٔ یحیی سید محمدی. تهران: نشر ویرایش، 1387. 7. شابک ‎۹-۰۴–۶۱۸۴-۹۶۴.