اریک اریکسون

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو
اریک اریکسون
Erik Erikson.png
زاده اریک سالومونسون
۱۵ ژوئن ۱۹۰۲
فرانکفورت، هسن, آلمان[۱]
درگذشت ۱۲ مهٔ ۱۹۹۴ (۹۱ سال)
هارویک، ماساچوست، ایالات متحده آمریکا[۱]
شهروندی آمریکایی-آلمانی
همسر(ها) جوان سِرسون اریکسون (ازدواج ۱۹۳۰)
فرزندان
جایزه‌ها
پس‌زمینه‌های علمی
تأثیرات
کار علمی
رشتهٔ تحصیلی روان‌شناسی
زیرشاخهٔ
مؤسسه
دانشجویان برجسته ریچارد سنت
آثار برجسته
ایده‌های برجسته Theory on psychosocial development
تأثیر
از مجموعه مقاله‌های
روانکاوی
Unoffical psychoanalysis symbol

اریک اریکسون (به انگلیسی: Erik Erikson) (زاده ۱۵ ژوئن ۱۹۰۲ -مرگ ۱۲ مه ۱۹۹۴) روان‌شناسی آمریکایی است که به خاطر ارائهٔ اصطلاح «بحران هویت» معروف شده‌است.

منابع[ویرایش]

  1. ۱٫۰ ۱٫۱ "Erik Erikson, 91, Psychoanalyst Who Reshaped Views of Human Growth, Dies". The New York Times. 13 March 1994. Retrieved 19 October 2017. 
  2. ۲٫۰ ۲٫۱ Burston 2007, p. 93.
  3. Stevens 2008, p. 109.
  4. McLeod, Saul (2017) [2008]. "Erik Erikson". Simply Psychology. Retrieved 20 October 2017. 
  5. Heathcoate 2010, p. 257.
  6. Eckenfels 2008, p. vii.
  7. Ireland, Corydon (17 October 2013). "Howard Gardner: 'A Blessing of Influences'". Harvard Gazette. Cambridge, Massachusetts: Harvard University. Retrieved 20 October 2017. 
    • نظریه‌های شخصیت، ترجمه و تألیف دکتر حمزه گنجی، نشر ساوالان، تاریخ چاپ : ۱۳۹۱

زندگی اریک اریکسون (۱۹۹۴ ـ ۱۹۰۲)[ویرایش]

اریک اریکسون در شهر فرانکفورت،کشور آلمان به دنیا آمد.والدین او که ازدواج نکرده بودند از دانمارک به آلمان آمده بودند و پدر اریک قبل از تولد او خانواده را ترک کرد.مادر اریک هیچ وقت نام پدرش را به او نگفت.مادر اریک به شهر کارلسروهه آلمان نقل مکان نمود و با دکتر تئودور هومبرگر، پزشک اطفال اریک ازدواج کرد.اریک سال‌ها خبر نداشت که دکتر هومبرگر پدر تنی او نیست و نامطمئن از نام و هویت روان شناختی خویش بزرگ شد.او نام خانوادگی هومبرگر را تا ۳۷ سالگی که شهروند ایالات متحده شد حفظ نمود و نام اریک هومبرگر اریکسون را اختیار کرد.

بحران هویت دیگر زمانی روی داد که اریکسون مدرسه را آغاز کرد.او به رغم اصل و نصب دانمارکی خود،خویشتن را آلمانی می دانست،ولی همکلاسی‌های آلمانی او وی را به خاطر اینکه ناپدری اش یهودی بود طرد کردند.همکلاسی‌های یهودی او نیز وی را طرد کردند زیرا که قد بلند بود و خصوصیات اسکاندیناوی داشت.مادر او عضو کلیسای پروتستان بود و اریک بعدها مذهب خود را به مسیحیت تغییر داد.اریکسون در مدرسه نمرات متوسطی گرفت،اما در زمینهٔ هنر استعداد داشت و بعد از فارغ التحصیلی از دبیرستان،از این توانایی برای تشکیل هویت خود استفاده کرد.

اریک اریکسون به سرتاسر آلمان و ایتالیا سفر کرد و افکار خود را در یک دفتر یادداشت کرد و دنیای اطراف خود را مشاهده نمود.او خود را به طرز غیر عادی حساس و روان رنجور،حتی نزدیک به روان پریش توصیف کرد.او در دو دانشکدهٔ هنر به تحصیل پرداخت و آثار خود را در یک گالری واقع در مونیخ به نمایش گذاشت.ولی هر بار آموزش رسمی را رها کرد تا پرسه زدن و جستجو برای هویت را از سر گیرد.

اریک اریکسون در ۲۵ سالگی پیشنهاد تدریس در مدرسه کوچکی در وین را که برای فرزندان بیماران و دوستان فروید دایر شده بود دریافت کرد.فروید بیمارانی را از سرتاسر دنیا جذب کرده بود.آنها که آدمهای ثروتمندی بودند در مدتی که روان کاوی می شدند،همراه با خانوادهٔ خود در وین اقامت می کردند.اریکسون بعدها اعتراف کرد که تا اندازه ای به خاطر جستجوی خود برای پدر،جذب فروید شد.از آن زمان به بعد بود که شغل حرفه ای اریک اریکسون شروع شد و احساس کرد هویتی یافته‌است.

او در روان کاوی آموزش دید و آنا فروید وی را روان کاوی کرد.این جلسات روان کاوی تقریباً روزانه به مدت ۳ سال برگزار شدند،ویزیت آن ماهی ۷ دلار بود.آنا فروید به روان کاوی کودکان علاقه داشت.تاثیر آنا فروید،به علاوهٔ تجربیات تدریس خود اریک اریکسون ، وی را از اهمیت تأثیرات اجتماعی بر شخصیت آگاه ساختند و او را به سمت تمرکز بر رشد کودک هدایت کردند.بعد از اینکه او برنامه مطالعاتی خود را به اتمام رساند،عضو موسسهٔ روان کاوی وین شد.

اریک اریکسون در سال ۱۹۲۹،هنگامی که در یک بالماسکه در وین شرکت کرده بود،با ژوان سرسون،نقاش و رقاص متولد کانادا که توسط یکی از شاگردان فروید روان کاوی شده بود آشنا شد.آنها عاشق هم شدند ولی زمانی که او حامله شد،اریکسون از ازدواج با وی خودداری کرد.او توضیح داد که از احساس تعهد دایمی می ترسید و معتقد بود که مادر و ناپدری اش نوه ای را که یهودی نباشند تأیید نخواهند کرد.وساطت دوستان او را متقاعد ساخت که اگر با ژوان ازدواج نکند،همان الگوی رفتار مردی را تکرار خواهد کرد که او را به وجود آورده و داغ نامشروع بودن را براو زده بود،که اریکسون عمیقاً این را احساس کرده بود.

وقتی او تصمیم گرفت با ژوان ازدواج کند،این کار را سه بار،طبق تشریفات یهودی،پروتستان،و عرفی انجام داد.ژوان تمایلات شغلی خود را رها کرد تا شریک عقلانی و ویراستار همیشگی اریکسون شود.او شالودهٔ اجتماعی و عاطفی استواری را برای زندگی اریکسون تأمین کرد و به او کمک نمود تا رویکرد خود را به شخصیت شکل دهد.خواهر ناتنی اریک اریکسون اظهار داشت که ((او بدون ژوان هیچ بوده)) (روان راهنما).