پرش به محتوا

روان‌شناسی شخصیت

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

روان‌شناسی شخصیت اندیشه‌ها، احساس‌ها و رفتارهایی را بررسی می‌کند که سبک منحصر به فرد تک تک انسان‌ها برای ارتباط با دنیا را تشکیل می‌دهند. آن‌ها به تفاوت‌های شخصی علاقه‌مند هستند و تلاش می‌کنند تا همهٔ فرایندهای روان‌شناختی را با یکدیگر ترکیب و ادغام کنند و از کل شخص، یک توضیح منسجم را ارائه دهند.[۱]

تعریف شخصیت

[ویرایش]

شخصیت بر سویه‌های گوناگون تفاوت افراد با یکدیگر تمرکز دارد. یکی از تعاریف مرجع شخصیت را گوردون آلپورت (مقالات ۱۹۳۷ و ۱۹۶۱) ارائه داده است. آلپورت روان‌شناس و شخصیت مشهوری بود که یکی از اولین متون این حوزه را به نگارش درآورد و اغلب با عنوان پدر روان‌شناسی شخصیت شناخته می‌شود. آلپورت می‌گوید (مقاله ۱۹۶۱ صفحه ۲۸)[۲] «شخصیت سازمانی پویا درون فرد است که رفتار و افکار منحصر به فرد او را تعیین می‌کند». برخی از نکات کلیدی که برای ادامهٔ بحث ما در مورد شخصیت مهم خواهد بود را می‌توان با تجزیهٔ این تعریف به اجزای سازندهٔ آن به دست آورد.

مهم‌تر از همه آنکه شخصیت «درون شخص» است. چیزی است که فرد از با خود از موقعیتی به موقعیتی دیگر حمل می‌کند؛ بنابراین حداقل نوعی از ثبات در طول زمان و در موقعیت‌های گوناگون را می‌توان انتظار داشت. علاوه بر این، خصایص درون فرد، «رفتار و افکار منحصر به فرد» شخص را تعیین می‌کند. در نسخهٔ قدیمی‌تر، آلپورت (مقاله ۱۹۳۷ صفحه ۴۸)[۳] آلپورت نوشته است که «شخصیت تنظیمات منحصر به فرد شخص در تعامل با محیط را تعیین می‌کند». به بیان دیگر، مردم، بسته به شخصیت‌هایشان، واکنش‌های متفاوتی به موقعیتی یکسان دارند.

روانشناسان شخصیت اغلب ارتباط میان برخی ویژگی‌های شخصیتی (همچون انضباط فردی) و دستاوردهای مهم در جهان بیرون (همچون موفقیت تحصیلی یا کاری) را بررسی می‌کنند (اوزر و بنت مارتینز ۲۰۰۶ - رابرتس، کونسل، شاینر و گلدبرگ ۲۰۰۷، ویلموت و اونس ۲۰۱۹). علت علاقهٔ محققان بر ثبت میزان این ارتباطات را می‌توان در باور آنها به وجود شخصیت و تأثیر قدرتمند آن بر رفتار جست.

تاریخچه

[ویرایش]

شخصیت و ارزیابی

[ویرایش]

اتفاقاتی در اواخر دهه ۱۹۶۰ میلادی رخ داد که مردم را به تردید در مورد پایه‌های روان‌شناسی شخصیت واداشت. کتاب تأثیرگذار شخصیت و ارزیابی[۴] نوشتهٔ والتر میشل، چاپ ۱۹۶۸، به‌طور ویژه بر این روند اثر گذاشت. در کتاب مذکور والتر میشل مجموعه‌ای از انتقادات را بر وضعیت تحقیقات و تئوری شخصیت در آن زمان وارد کرد. برای درک افسانهٔ برتری و قدرت عوامل محیطی نسبت به شخصیت، شناخت ماهیت انتقادات میشل و تفاسیری که دیگران بر آن نوشتند، ضروری است. در این بخش به چگونگی معرفی شخصیت در دیگر زمینه‌های روان‌شناسی نیز خواهیم پرداخت.

انتقادات جدی میشل (۱۹۶۸) متوجه ویژگی‌های شخصیتی «فراگیر»، بالاخص آنهایی که «زمینه زدایی شده» یا به موقعیتی مشخص ارتباط نداشتند، بود. ویژگی‌های فراگیر، در کلام محققان، ایده‌هایی انتزاعی است که تفاوت‌های شخصیتی را بر روی طیف خاصی از ویژگی‌های همسو می‌گستراند. این ویژگی‌ها گرایشی درونی و عام را نمایان می‌سازد. به عنوان مثال، درونگرایی از جمله صفات فراگیر است که نه تنها میزان لذت شما از مهمانی‌ها را نمایان می‌سازد (گرایشی محدود)، بلکه در مورد میزان عمومی تکاپو/فعالیت، میزان تجربه احساسات مثبت، میزان لذت از فعالیت‌های هیجان‌انگیز و میزان جسارت شما در تعامل با دیگران نیز اظهار نظر می‌کند. با وجود اینکه همهٔ افراد جسور لزوماً از مهمانی‌ها لذت نمی‌برند، این صفات در کنار یکدیگر ویژگی فراگیر برونگرایی را شکل می‌دهد. علاوه بر این، ویژگی‌های زمینه‌زدایی شده آنهایی است که توقع می‌رود در گسترهٔ وسیعی از زمینه‌ها، سمفونی رفتاری یکسان یا بسیار مشابهی را رهبری کند. این حقیقت که افراد برونگرا در تمامی موقعیت‌های مهمانی، سر کار، سر کلاس و حتی با گروهی از افراد غریبه رفتاری اجتماعی داشته باشند، بدین معناست که رفتار برونگرایانهٔ آنها بستگی چندانی به زمینهٔ خاصی ندارد؛ از زمینه زدوده گردیده است. ویژگی‌های فراگیر زمینه‌زدایی شده آماج انتقادات میشل بود (هرچند برخی باورهای وی را پیشتر برده و مدعی شدند که ویژگی‌های شخصیتی پایدار را به کل باید زیر سؤال برد). خصوصیات پنجگانهٔ بیگ فایو[۵] که در مقدمه توضیح داده شد و خصوصیات دیگری چون ستیزه‌جویی، خویشتن‌داری و کمرویی (حجب و حیا) از جمله ویژگی‌های فراگیر هستند.

میشل ثبات پاسخ‌های مردم را، به هنگامی که از آنها خواسته شده بود شخصیت خود را در موقعیت‌ها و زمان‌های مختلف توصیف کنند، تصدیق کرد. به بیان دیگر، مردم به وجود ویژگی‌های شخصیتی زمینه‌زدایی شده که در موقعیت‌های مختلف ثبات دارند، اعتقاد داشتند. با وجود این، بر اساس تحقیقات میشل، مشاهدات روانشناسان از رفتارهای خاصی که افراد بروز می‌دهند با این خوداظهاری‌ها تفاوت داشت. این رفتار نه در موقعیت‌های مختلف و نه در زمان‌های مختلف پایداری خاصی را نشان نمی‌داد. تناقض آشکار میان باورهای مردم دربارهٔ ثبات رفتاری و رفتاری که واقعاً در موقعیت‌ها بروز می‌دادند بخش مهمی از انتقاد وی را شامل می‌شد، زیرا خبر از نوعی خودفریبی در مورد پایداری رفتاری می‌داد. شاید مردم هیچ خود را نمی‌شناسند. میشل با بهره‌گیری از دسته‌ای از مقالات مشهور روان‌شناسی شخصیت ضریب همبستگی خصائص شخصیتی بنیادین و خروجی‌های دنیای واقعی را کمتر از ۰/۳ ارزیابی کرد. این بدین معناست که خصائص شخصیتی چیزی کمتر از ۱۰ درصد از تفاوت‌ها را رقم می‌زند.

افول

[ویرایش]

در دهه ۱۹۷۰ و در پی انتقادات نیسبت و راس و برخی از دیگر محققان، اقبال عمومی به تحقیق در مورد شخصیت کمرنگ شد (سوان و سیل ۲۰۰۵). برنامه‌های درسی روان‌شناسی شخصیت در بسیاری از دانشکده‌های روان‌شناسی کنار گذاشته شد و تعیین‌کننده‌های اجتماعی جای تعیین‌کننده‌های درونی و شخصیتی را در مطالعات تحقیقاتی گرفت. از جنبه‌های جالب مطالعات اخیر، بازنگری در برخی از تحقیقات کلاسیک روان‌شناسی اجتماعی است که شاهدی بر قدرت غالب موقعیت بودند. آزمایش زندان استنفورد (پانوشت) از آن جمله است که محققان در حال بررسی تأثیرات خواست آزمایشگر و فرایند انتخاب شرکت کنندگان بر نتایج آن هستند (مثال: بارتلز ۲۰۱۹، کارناهان و مک فارلند ۲۰۰۷، لوتکسیر ۲۰۱۹). خوشبختانه تحقیقات شخصیت باقی ماند و در سال‌های اخیر شاهد رشد علاقمندی محققان به آن بوده‌ایم (مجدد سوان و سیل ۲۰۰۵). هرچند در سالهای متعاقب چاپ کتاب میشل (۱۹۶۸)، تردید دربارهٔ فواید روان‌شناسی شخصیت افزایش داشت و از مطالعه بر این موضوع کاسته شد.

بازگشت

[ویرایش]

واکنش‌های روانشناسان دانشگاهی به روان‌شناسی شخصیت درست بود؟ میشل بر حقیقتی انگشت نهاد که ضعف خصوصیات شخصیتی در پیش‌بینی رفتار را در مقابل موقعیت برملا ساخت؟ پاسخ این سؤال اکنون «نه» است. نخست آنکه حتی با پذیرش عدد ۰/۳۰ به عنوان ضریب اثر شخصیت هم می‌توان مدعی شد که این مقدار چندان کوچک هم نیست (فاندر و اوزر ۲۰۱۹). در حقیقت باور به کوچک و بزرگی این مقدار خود ریشه در قراردادی نانوشته و نه واقعیتی علمی دارد. در عمل برخی مقادیر کوچک همبستگی تأثیرات زیاد و برخی مقادیر بزرگ تقریباً هیچ تأثیری ندارد؛ بنابراین این استدلال که تأثیر شخصیت مقدار کوچکی است، چون به‌طور سنتی این مقدار کوچک فرض شده، چندان قانع کننده نیست. در مثالی، رابرتس و همکارانش (۲۰۰۷)[۶] به مرور ادبیات تأثیر شخصیت بر پیش‌آمدهای آتی همچون مرگ و میر، طلاق و موفقیت شغلی پرداختند. مؤلفان این تحقیق مقدار اثر شخصیت را با مقادیر اثری مانند وضعیت اقتصادی اجتماعی و هوش، که اهمیت آنها بر پیش‌آمدهای مذکور شناخته شده بود، مقایسه کردند. خروجی تحقیق احتمالاً منتقدان دهه ۱۹۷۰ را متعجب خواهد کرد: کیفیت پیش‌بینی پیش‌آمدها با بکارگیری خصوصیات شخصیتی و پارامترهای گفته شده یکسان بود. مقدار اثرهای ضبط شده در مقالات مورد استناد رابرتس و همکارانش از ضریب اثر شخصیتی که میشل تعیین کرده بود هم کوچکتر بودند، با وجود این، آنها چگونگی تبدیل این تأثیرات کوچک به تفاوت‌های آشکار میان افراد را تشریح کردند.

پیشتر و در معرفی ضریب اثر شخصیت گفته شد که اگر یک صفت شخصیتی با رفتاری در یک موقعیت، به مقدار ۰/۳ همبستگی داشته باشد، ترجمان آن این است که تنها ۹ درصد تفاوت‌های رفتاری به خاطر تفاوت‌های آن صفت شخصیتی بوده است. از عبارت پیشین نتیجه‌گیری شد که حتماً ۹۱ درصد تفاوت‌های رفتاری به خاطر صفات موقعیت است. لیکن گزارهٔ مذکور به چند دلیل اشتباه است.

هر یک رفتار لزوماً پیامد یک صفت شخصیتی نیست. مثالی را تصور کنید که حضور یا غیبت شما در مهمانی آخر هفته محل سؤال است. آیا تنها اتکای به سطح برونگرایی برای پیش‌بینی شرکت شما در مهمانی درست است؟ حال تصور کنید که شما پروژه بزرگی را می‌بایست برای ۲ روز بعد آمادهٔ تحویل کنید و نگران آن هستید. آیا حضور در مهمانی یا ماندن در خانه و کار روی پروژه از سطح وظیفه‌شناسی و شاید اضطراب شما نیز متأثر نخواهد شد؟ اثرگذاری همزمان چند صفت شخصیتی بر شکل‌گیری هر رفتاری که محققان یا عوام برای بررسی برگزینند، موجه می‌نماید. با اثرگذاری چند صفت بر شکل‌گیری یک رفتار، اندازهٔ همبستگی تک تک صفت‌ها با آن رفتار، اغلب به‌طور چشمگیری، کاهش می‌یابد (احدی و داینر ۱۹۸۹).

بنابراین همبستگی کوچک میان ویژگی‌های منفرد شخصیتی و رفتار را می‌توان نشانهٔ آن دانست که رفتارها محصول تأثیرگذاری همزمان چندین ویژگی شخصیتی مختلف بوده و این تأثیر خود در کنار اثر موقعیت معنا می‌یابد. همچنین ممکن است موقعیت تأثیر برخی از ویژگی‌های رفتاری را برجسته‌تر نموده و از قدرت برخی دیگر بکاهد.

علاوه بر هشدار فوق، شواهد تجربی موید آن است که باقی ۹۱ درصد تغییرات رفتار نیز چندان ارتباط شفافی با عوامل موقعیتی ندارد. در صورت تکرار روش تحقیق مروری میشل بر روی تأثیرات روان‌شناسی اجتماعی (حوزه‌ای که به‌طور سنتی بر تأثیرات عوامل محیطی و موقعیت تمرکز دارد) مقدار اثر اندازه‌گیری شده از مقدار اثر روان‌شناسی شخصیت بزرگتر نیست.

مدلهای شخصیتی

[ویرایش]

جذابترین بخش روان‌شناسی شخصیت، در نگاه عموم مردم، مدل‌های شخصیتی است. روزانه افراد بسیاری در تست‌های مختلف شخصیتی آنلاین همچون مایرز بریگز یا بیگ فایو مشارکت می‌کنند تا سرگرم شده یا به خودشناسی دست یابند. مدل شخصیتی مایرز بریگز ریشه در آموزه‌های یونگ، روان‌شناس شناخته شدهٔ قرن گذشته، دارد. مدل بیگ فایو در دیگر سو مسیر آکادمیک و علمی قدرتمندتری را طی کرده و بدنهٔ تحقیقات و مقالات روان‌شناسی آکادمیک، پشتیبان آن است.

افسانهٔ دسته‌بندی

[ویرایش]

تمرکز روان‌شناسی شخصیت بر تفاوت‌های فردی است. این شاخه از روان‌شناسی، دانش شناخت گونه‌های مختلف تفکر، احساس و رفتار است. سؤالی کلیدی پیش می‌آید: دانش شناخت تفاوت‌های فردی، تفاوت‌های فردی را چطور برای استفاده فرآوری و معرفی می‌کند؟

در روان‌شناسی شخصیت برای پاسخگویی به این سؤال دو رویکرد کم و بیش فلسفی پیش گرفته شده است: یکی دسته‌بندی شخصیت‌ها بر گروه‌های مجزا و دیگری تخصیص مقداری نسبی از هر بُعد شخصیتی به افراد که در اینجا رویکرد بُعدی-طیفی می‌نامیم. در رویکرد بُعدی-طیفی همان‌طور که از عنوان آن برمی‌آید، خصایصی انتخاب شده و به هر نفر مقداری کم یا زیاد از آن ویژگی داده می‌شود؛ مثلاً در مدل بیگ فایو این خصایص یا «ابعاد» عبارتند از برونگرایی، مردم‌داری، وظیفه‌شناسی، گرایش به اضطراب و کنجکاوی.

در رویکرد بُعدی توصیف افراد با هرکدام از خصایص مقدور است. کافیست مقداری از بُعد محل بحث را برای او مدنظر قرار دهیم. از طرف دیگر و در رویکرد دسته‌محور، دسته‌های مختلف شخصیت همچون خوشه‌هایی کیفی از ویژگی‌های شخصیتی انتخابی اند که در درون شخص و در کنار یکدیگر چیده شده‌اند و هر دسته مرز مشخصی با دسته‌های دیگر دارد.

محققی که افراد را به گروه‌های درونگرا و برونگرا یا دستهٔ A (بلندپرواز و باپشتکار) و دستهٔ B (آرام و متعادل) تقسیم می‌کند، در حقیقت معتقد به تفاوت‌های قطعی کیفی میان افراد حاضر در یک دسته با دستهٔ دیگر است. کدام رویکرد بهتر است؟ کدام کمک بیشتری به نظم‌دهی مسئلهٔ شخصیت خواهد کرد؟ کدام معتبرتر است؟ عموم مردم رویکرد تیپولوژیکال را ترجیح می‌دهم و از همین روست که دسته‌بندی یا تیپ‌بندی شخصیتی در روان‌شناسی عامه‌پسند محبوب است. مگر نه آن است که در شبکه‌های اجتماعی هم جدل دو قطب طیف که مرزهای واضحی دارند جذابتر است؟ لیک اعتقاد روانشناسان شخصیت بر آن است که رویکرد دسته‌محور بر افسانه بنیان نهاده شده است. افراد در دسته‌های کاملاً مجزا و متفاوت پدید نیامده اند و شاهد این مدعا علم است. این رویکرد بخصوص در حالات افراطی آن، که تفاوت دسته‌های مختلف را در حد تفاوت سگ و گربه قلمداد می‌کند، بسیار به خطا می‌رود. به هر روی، تاریخ بر جذابیت عمومی دسته‌بندی انسان‌ها صحه گذاشته است. یکی از شاگردان ارسطو، تئوفراستوس مدلی ۳۰ شخصیتی را ارائه داد. گالن پزشک رومی نیز مدلی را بر پایهٔ مواد زیستی کلیدی بنا نهاد که تا به امروز و در شکل طبایع چهارگانه برقرار و محبوب مانده است. این مدل شخصیت را بر اساس ترکیب‌هایی از چهار مادهٔ خون، صفرا، بلغم و سودا دسته‌بندی می‌کند. خلق و خوهای چهارگانه‌ی مشهور عبارتند از

  • سودایی یا درونگرا و آرام
  • دموی یا شاد و خوشبین
  • بلغمی یا آرام
  • صفرایی یا بلندپرواز و باانگیزه

اما تفکر دسته‌محور در دنیای قدیم دفن نشده است. مدل آشنای مایرز بریگز یا MBTI هم نمونه‌ای امروزی از این زاویه نگاه است. امروزه در تست‌های آنلاین خودشناسی نیز بسیار با اینگونه تقسیم مردم به دسته‌های مجزا روبرو می‌شویم. کلاه گروه‌بندی مدرسهٔ هاگوارتز در مجموعه کتاب‌های هری پاتر را به خاطر بیاورید؛ دانش آموزان در چهار گروه اسلیترین (بلندپرواز)، گریفندور (جسور)، هافلپاف (مهربان) و ریونکلا (زیرک) تقسیم می‌شدند. در سال‌های اخیر تست‌های خودشناسی آن در فضای مجازی آمده است. برای اعتبار این تست‌ها لازم است که ۱- افراد قابل تقسیم به دسته‌های مجزا باشند و ۲- دسته‌های موجود در عالم واقع با دسته‌های کتابها و فیلمها و تست‌های محبوب ما مطابقت کافی داشته باشد. تیک خوردن شرط دوم دشوار است. جالب اینجاست که کم و بیش شرط اول هم محقق نمی‌شود. دانلن و رابینز در مطالعهٔ مروری سال ۲۰۱۰[۱] خود به جدل‌های حول این مسئله اشاراتی داشته‌اند؛ اینطور نبوده که دانشمندان هم بدون جنگ و دعوا یکی از دو رویکرد را فاقد اعتبار علمی کافی تشخیص دهند.

در نهایت و در حال حاضر، محققان بر ابعاد شخصیت و نگاه طیفی، و نه دسته‌های شخصیتی و نگاه دسته‌بندی، متمرکز هستند.

تایپ‌های شخصیتی افسانه است

[ویرایش]

روانشناسان شخصیت تیپولوژی را به ۲ شکل به کار می‌گیرند؛ رویکرد «دسته‌های جدا» بر ادعایی بسیار سنگین در مورد وجود دسته‌های شخصیت و کشف این دسته‌های طبیعی استوار است. تایپ آ و تایپ ب تفاوت‌هایی بدیهی و قطعی دارند، همان‌طور که میمون و کانگورو. گویی روانشناسان معتقد به دسته‌بندی‌های صلب، به دنبال بُرش طبیعت در مفاصل آن هستند؛ اگر هری پاتر خوانده‌اید، کار این روانشناسان در آن کتاب بر عهدهٔ کلاه گروه‌بندی بود. شواهد آزمایشگاهی بسیار اندکی از چنین تفکیکی در دسته‌های شخصیتی پشتیبانی می‌کند. مخالفان از دلایل غریزی و ساده تا انتقادهای عمیقاً فنی و مبتنی بر الگوریتم‌های آماری بر پیکر این مدعا وارد آورده‌اند. تفاوت‌های خصایص شخصیتی به قدری تدریجی است که باور به تقسیم ملت بر ۲ گروه درونگرا و برونگرای شسته رفته نادرست می‌نماید. شخصیت افراد معدودی با تعاریف درونگرا و برونگرای کامل همخوانی دارد. عموم مردم جایی در میانه‌های طیف پیوستهٔ توزیع این ویژگی قرار دارند (توجه شود که برای برونگرایی مقیاس صفر تا صدی تعریف نشده است که هرکسی نمره‌ای بگیرد، طیفی است بر اساس جامعه؛ یعنی شخص الف از ۴۰ درصد جامعه یا شخص ب از ۷۰ درصد برونگراتر هستند و درونگرایی روی دیگر سکهٔ برونگرایی است).

اغلب ویژگی‌های مورد بررسی در جمعیت‌های انسانی توزیعی این‌چنین طیفی دارد. تقسیم افراد به درونگرا و برونگرا مبهم است. ابهام آن را با تقسیم جانوران مقایسه کنید؛ تفاوت خوکچه هندی و سنجاب بدیهی است. دسته‌بندی حیوانات سلیقه‌ای نیست، بنیان آن بر تفاوت‌های فیزیولوژیک، ظاهری، ژنتیکی و رفتاری است. کمتر کسی در شناخت سنجاب از خوکچه هندی به مشکل خواهد خورد.

تفاوت درونگرایی و برونگرایی همچون تفاوت ۲ حیوان، واضح، بیولوژیک، ژنتیک، رفتاری و ظاهری نیست. امکان دسته‌بندی افراد در گروه‌های متفاوت شخصیتی وجود ندارد و این بحثی نظری نیست. تلاش‌های متعدد آماری برای درک بهتر شخصیت انسان‌ها نیز به نتیجهٔ مشابهی رسیده است. کافیست بدانید اگر موضوع مورد مطالعهٔ محققان متشکل از ویژگی‌های کیفی تقسیم‌پذیر بر چند دسته باشد، امضای آماری خاصی در نتایج شکل خواهد گرفت. قریب به اتفاق مطالعات متمرکز بر استخراج دسته‌های شخصیتی در کشف شواهدی از وجود چنین امضایی ناتوان بوده‌اند. تحقیقات مذکور نه فقط در دسته‌بندی ویژگی‌های شخصیتی معمول، که در دسته‌بندی ویژگی‌های شخصیتی غیرمعمول نیز راه به جایی نبرده است. به بیانی دیگر، به دشواری بتوان مدرک مستدلی دال بر تفاوت‌های شسته رفته بین مردم پیدا کرد.

بنابراین دانشمندان اندکی رویکرد دسته‌های مجزای از یکدیگر را تأیید می‌کنند. «دسته‌بندی به مثابه برچسب‌زنی» رویکردی جایگزین برای دسته‌های مجزاست (میهل ۱۹۹۲). در این رویکرد به دسته‌های شخصیتی به عنوان برچسب‌هایی کاربردی نگاه می‌شود و طرفداران آن ادعایی مبنی بر تفاوت صفر و صدی دسته‌ها ندارند. برچسب‌ها قالبی برای انتقال راحتتر و ساده‌تر اشکال مختلف اطلاعات شخصیتی است. برای مثال بسته‌بندی ویژگی‌های شتابزدگی، تندخویی، سختکوشی و بلندپروازی در کارتنی با برچسب تایپ آ ممکن است کاربردی باشد. حتی اگر ساکنین کارتن آ تفاوت کیفی خاصی با افراد تندخو و شتابزده‌ای که سختکوش و بلندپرواز نیستند نداشته باشند.[۷][۲]

اگر مبنای فایده را برای ارزشمندی دسته‌بندی خصائص بپذیریم، سؤال این است که فایدهٔ آن در چیست؟ به زبان آکادمیک، سؤال مطروحه آن است که در پیش‌بینی آماری رخدادهای مهم زندگی، برچسب‌های این چنین چه جایگاهی دارد؟ آیا مزیتی بر نگاه طیفی - ابعادی دارد؟ مقایسهٔ آماری نتایج بکارگیری این دو رویکرد ما را به پاسخ پرسش گفته شده نزدیک‌تر خواهد کرد؛ رویکرد امتیازدهی بر پایهٔ ابعاد شخصیتی و رویکرد عضویت در گروه‌های مختلف شخصیتی.

به مثال نوع آ و نوع ب بازگردیم: علم به اینکه کسی در دستهٔ آ قرار میگرد چه اطلاعاتی از شخصیت او را به تصویر می‌کشد؟ آیا نمی‌توان همان نتایج را با آگاهی از امتیاز او در ابعاد تندخویی، شتابزدگی و انگیزش دریافت؟ اکثر اوقات و در صورت دسترسی به امتیاز افراد بر روی طیف‌های پایهٔ شخصیتی، مزیت چندانی برای دسته‌بندی‌ها باقی نمی‌ماند. در نتیجه اگر کاربرد و فایده را در امکان پیش‌بینی رفتاری می‌جوییم، گروه‌بندی افراد راه چاره نیست، حداقل می‌دانیم برتری خاصی، به جز ساده‌سازی و راحتی بر رویکرد طیفی ابعادی ندارد.

لیکن برتری دسته‌بندی بر نگاه طیفی در یک مورد روشن است، این رویکرد جذابتر است. مردم را جذب روان‌شناسی شخصیت کرده و شخصیت‌سنجی و خودشناسی را به میان جامعه آورده است. اگرچه دسته‌بندی ساده‌سازی‌های علمی نادرستی در دو مسئلهٔ شکل‌دهی گروه‌ها و گروه‌بندی مردم به کار می‌برد، اما بازتابی کیفی از ویژگی‌های فرد را در اختیار ما گذاشته و همچون دروازه‌ای برای ورود به درک تفاوت‌های فردی و پیچیدگی‌های روانی گشوده است.

دسته‌بندی فوایدی برای دانشمندان هم دارد. دسته‌بندی تمرکز را از ابعاد ایزوله برداشته و به ترکیب ویژگی‌ها معطوف می‌سازد. ابعاد شخصیتی در درون افراد به اشکال مختلف و جالبی کنار یکدیگر چیده شده‌اند و ویژگی‌ها در خلأ و جدای از یکدیگر نیستند. افراد سطوح مختلفی از ویژگی‌های فراوان شخصیتی دارند و الگوی دقیق این تفاوت‌ها، شخصیت منحصر به فرد هر شخص را ساخته است. الگوهای دقیقی که بخش مهمی از هویت و داستان زندگی هر نفر است؛ بنابراین ترکیب‌های جالبی از ویژگی‌های شخصیتی وجود دارد که چه از نگاه کنجکاو علم و چه برای تمرین در درک بهتر دیگر مردمان، ارزش توجه دارد. برخی اهمیت دسته‌بندی را در نگاه قائم بر فرد آن می‌دانند؛ نگاه فرد-محور رویکردی کل‌نگر به هر فرد و تفاوت پاکت ویژگی‌های شخصیتی او با بسته‌های دیگر دارد.

تا بدینجا در مورد دسته‌های شخصیتی به ۲ نکتهٔ اصلی پرداخته‌ایم: ۱. گروه‌های شخصیتی به مثابه جانورانی متفاوت از یکدیگر احتمالاً وجود و صحت ندارد. و ۲. این دسته‌بندی‌ها در صورت شناخت حدود و ثغور آن فوایدی دارد.

در مرور ادبیات روان‌شناسی مدافعینی برای این نوع نگاه پیدا می‌کنید. مدافعینی که چنین زاویه نگاهی را برای روان‌شناسی شخصیت مفید ارزیابی می‌کنند. جک بلاک از پیشتازان روان‌شناسی شخصیت بود که در همکاری با همسر خود و در جریان تحقیقی بلندمدت، دسته‌بندی شخصیتی ای را طراحی کرد.[۸] آقا و خانم بلاک ۳ گروه متداول شخصیتی را معرفی می‌کنند: تاب آور، خویشتندار و شُل افسار. تاب آوران پایداری احساسی بالایی دارند (عصبیت پایین)، برونگرایی و وظیفه‌شناسی آنها نیز بالاست. این گروه افراد از اطمینان به خود، انرژی و جهت در زندگی برخوردارند. اعضای گروه خویشتنداران برونگرایی و پایداری احساسی پایینی دارند. این قبیل افراد حساس، سفت و درونگرا هستند. دستهٔ آخر که ما آنها را شُل افسار می‌نامیم هم مردم‌داری و وظیفه‌شناسی پایینی دارند. اعضای این گروه نیز بداهه‌نواز و مخالف‌خوان هستند.

عضویت در دسته‌ها به طرق قابل پیش‌بینی بر رخدادهای مثبت و منفی زندگی تأثیر دارد. این یافتهٔ رابینز و همکارانش در ۱۹۹۶[۹] بود. به عنوان مثال افراد خویشتندار میزان بیشتری از مشکلات درون‌ریزی شده را تجربه می‌کنند. در مشکلاتی چون اضطراب و افسردگی، افکار و رفتار منفی به درون فرد هدایت می‌شود.

از طرف دیگر، شُل افسارها سطوح بالاتری از مشکلات برونریز دارند؛ مشکلات روانی که از مسیر خشونت و پرخاش یا مصرف مواد مخدر به بیرون هدایت می‌شود. احتمالاً حدس می‌زنید که تاب‌آوران هم قرعه‌کشی خلقت را برده‌اند، برای این دسته از افراد سطوح بالاتری از کسب دستاوردها دیده شده است. البته اگر کسب دستاورد را مترادف با بُردن قرعه‌کشی بشماریم.

۳ دستهٔ فوق بیش از سایر دسته‌بندی‌ها در ادبیات فعلی این حوزه مورد بحث قرار می‌گیرد. لیکن در برخی از مطالعات شواهدی دال بر وجود این دسته‌ها یافت می‌شود و در برخی دیگر خیر. اسندورف در نشریه‌ی اروپایی شخصیت به خوبی متذکر می‌شود که «در مطالعات مختلف یکپارچگی مناسبی در مورد گروه‌های شخصیتی دیده نمی‌شود». روش‌های آماری مختلف در استخراج تیپ‌های شخصیتی نتایج متفاوتی به همراه داشته‌اند. اگر محققی به دنبال طبقه‌بندی و ترسیم الگوهای جالب شخصیتی است، مدل دسته‌بندی آقا و خانم بلاک جای سختی برای شروع بوده و امکان دستیابی به نتیجه‌ای مطمئن از آن با تردید روبروست.

مایرز بریگز

[ویرایش]

آگاهی از ویژگی‌های شخصیتی به موجب پتانسیل اثرگذاری آنها بر رخدادهای مهم زندگی از اهمیت بسزائی برخودار است. در صورت پذیرش این گزاره که ویژگی‌های شخصیتی خصائصی درونی و پایدار است که بر انتخابها و رفتار افراد تأثیر می‌گذارد، اندازه‌گیری آنها بسیار کاربردی خواهد بود. کارفرمایان به دنبال ابزاری برای پیش‌بینی عملکرد کارمندان استخدامی و مسئولان پذیرش مدارس به دنبال تخمین شانس موفقیت آتی دانش آموزان در تحصیلند.

معیارهای شخصیتی در شناخت کاندیداهای شایسته‌تر کمک خواهد کرد. در حقیقت آن دسته از ما که به خودشناسی با بازخوردهای معتبر علمی علاقمندیم هم این کمک را تحسین خواهیم کرد. چنین بازخوردی بر الگوهای رفتاری ما نوری خواهد افکند و ما را برای تجارب آتی آماده‌تر خواهد ساخت؛ بنابراین استفادهٔ بسیاری از کارفرمایان، مدیران و آموزگاران از آزمونهای شخصیتی مایهٔ تعجب نیست. همچنین بسیاری از افراد براب شناخت بهتر خود به سراغ این ابزار می‌روند.

کسانی که به دنبال این اهداف با آزمون‌های شخصیتی آشنا شده‌اند احتمالاً یکی از معروف‌ترین آنها را می‌شناسند: ام بی تی آی یا نشانگر شخصیت مایرز بریگز (مبتنی بر مطالعهٔ مایزر ۱۹۶۲)

این مدل با الهام از نظریهٔ شخصیت کارل یونگ که در اوایل قرن ۲۰ معرفی شد شکل گرفته است (یونگ ۱۹۷۱). کارل یونگ از همراهان فروید بود و مشابه با او بر اهمیت تأثیر فرایندهای ناخوداگاه بر افکار، احساسات و رفتار تأکید داشت. در فضای دپارتمان‌های روان‌شناسی دانشگاه‌های حال حاضر جهان نظریات یونگ بیشتر به عنوان بخشی از تاریخ روان‌شناسی آموزش داده می‌شود و دیگر او کسی نیست که بر تحقیقات مدرن تأثیر جدی داشته باشد. نظریات یونگ در حوزهٔ شناخت شخصیت چندان جایگاهی در تحقیقات شخصیت مدرن ندارد. ام بی تی آی برای سنجش ۴ شاخصهٔ قطبی که در ایده‌های یونگ ریشه داشتند طراحی شد و کسانی که در این آزمون شرکت کنند یکی از ۲ حرف اختصاری هرکدام از این ۴ شاخصه را دریافت می‌کنند. همچنین در نهایت در یکی از گروه‌های ۱۶گانه‌ای دسته‌بندی می‌شوند که محصول ترکیب همان حروف است. درونگرایی یا برونگرایی از جملهٔ این شاخصه هاست. برونگرایی و درونگرایی بازتابی از تمایل شخص به چیزهای بیرون یا ایده‌های درون ذهن است. از سوی دیگر تصور کنید فردی صبح اول وقت با ۱۰ واحد انرژی برخاسته و در تعامل با مردم این ۱۰ واحد را خرج می‌کند و شب به خواب می‌رود. فرد دیگری را هم تصور کنید که صبح خالی از انرژی برخاسته و در تعامل با مردم ۱۰ واحد انرژی جذب کرده و جان می‌گیرد. نفر اول درونگرا و نفر دوم برونگرا شناخته می‌شوند. شاخصهٔ دیگری از ام بی تی آی چگونگی درک جهان است. این درک را می‌توان از مجاری سنس یا اینتوییشن دریافت نمود.

ادعا می‌شود نتایج این آزمون و ترکیب‌های حروف شغل مناسب اشخاص را تعیین خواهد کرد. برای مثال در مطالعه‌ای از سال ۲۰۰۰، مک کالی توزیع دسته‌بندی ام بی تی آی برای دو گروه از مدیران و مشاوران را مقایسه کرده است. آزمون مایرز بریگز مکرراً در محیط و موقعیت کاری مورد استفاده قرار می‌گیرد، دقیقاً خلاف این مسئله در محیط‌های آکادمیک صادق است و ام بی تی آی در فضای دانشگاهی کاربردی ندارد.[۱۰] (مک کری و کاستا ۸۹ - پتینگر ۲۰۰۵).

البته این واقعیت به معنای خط بطلانی بر ارزش این آزمون نیست. کاملاً محتمل است که معیار و ابزاری در محیط دانشگاهی و به موجب عدم مطابقت با نظریه‌های محبوب کنار گذاشته شود و در محیط کاری کاربرد فراوان داشته باشد. هرچند معمولاً ابزاری که کاربردی است توجه دانشگاهیان را نیز جلب می‌کند. آنها حداقل مایلند بدانند که چرا آن ابزار خاص محبوب و کاربردی است. همچنین بسیاری از مصرف‌کنندگان ابزارها امیدوارند که شواهدی دال بر کیفیت و صحت نتایج ابزار مورد استفادهٔ خود ببینند.

تکامل و شخصیت

[ویرایش]

جمعیت‌های طبیعی متنوع است و هر جمعیتی بیشتر از ظرفیت محیط خود فرزند می‌آورد. در نتیجه، افرادی که بهترین تطابق با محیط را دارند فرزندانی تولید می‌کنند که شانس بهتری برای رقابت در محیط خود دارند؛ بنابراین نسل بعدی تعداد بیشتری از این فرزندان دارد و جمعیت تکامل یافته است. (منشا گونه‌ها، کتاب چارلز داروین)

اغلب تفاوت‌های شخصیتی موروثی، محصول استراتژی‌های متفاوت تطبیقی نیست. آنها نویزهای حاصل از جهشی ژنتیکی یا در غیراینصورت، محصول جانبی و اتفاقی تطابقی غیرشخصیتی است. (توبی و کوسمیدس ۱۹۹۰ صفحه ۱۹)[۱۱]

متعاقباً برخی از پایه‌گذاران روان‌شناسی تکاملی «نویز» را بهترین توصیف برای تفاوت‌های فردی موروثی قلمداد کردند و نقشی در عملکرد اساسی ماشین روانی انسان برای آن قائل نشدند؛ همان‌طور که رنگ مختلف سیم‌های موتور خودرو تأثیری در عملکرد اساسی ان ندارد. (باس، ۲۰۰۹، صفحه ۳۶۰)

بسیاری از باورهای درست و غلط مورد بحث در روان‌شناسی شخصیت بر ویژگی‌های متمرکز بوده است که از فردی به فرد دیگر فرق می‌کند. کم و بیش تعریف روان‌شناسی شخصیت بررسی تفاوت‌های فردی است، اما به‌طور همزمان، حداقل تا حدی نیز تشابهات انسان‌ها را بررسی می‌کند. انعکاس «طبیعت انسانی» در برخی از افکار، احساسات و رفتار مشترک، گویای حقایقی بنیادین و مشترک در نوع بشر است. انتخاب طبیعی اجزایی از طبیعت انسانی را به گونه‌ای شکل داده که ویژگی‌هایی مختص این گونه پدیده آمده است. برخی از الگوهای فکری، احساسی و رفتاری اجداد ما را در بقا و تولید مثل یاری رسانده و از این رو، هم‌اکنون نیز در میان ما وجود دارند. روان‌شناسی تکاملی شاخه‌ای از روان‌شناسی است که بر این الگوها تمرکز دارد. روان‌شناسی تکاملی سنتی چندان کاری به تفاوت‌های فردی نداشت، لیکن تغییراتی در راه است.

رفتار، احساسات و افکار انسانی از راه‌های مختلفی شکل گرفته است و وظیفهٔ اصلی روان‌شناسی تکاملی، تشریح فرآیندهای انتخاب طبیعی و چگونگی اثرگذاری آنها بر این راه‌هاست (مثال: باس ۱۹۹۱). برای بررسی شخصیت از زاویهٔ نگاه تکامل می‌بایست منطق انتخاب طبیعی را برای درک تفاوت‌های شخصیتی به کار بگیریم. روانشناسان تکاملی، حداقل تا اوایل دهه ۹۰ میلادی، اشتیاقی به استفاده از انتخاب طبیعی برای درک تفاوت در ویژگی‌های شخصیتی، مثلاً ویژگی‌های شخصیتی مورد بحث در مدل بیگ فایو، نداشتند. سومین نقل قول بحث تفاوت‌های فردی در مطالعات تکاملی را «نویز» قلمداد کرده بود. اگرچه نویز عنوانی بی‌خطر به نظر می‌رسد. اما در حلقه‌های دانشگاهی چنین نظری معمولاً به معنای بی‌اهمیتی مقولهٔ مورد نظر است. هرچه باشد سیگنال، مسائل مهم، بر نویز، پارازیت روی سیگنال، ارجحیت دارد. با وجود این، مطالعات جدیدتر با بکارگیری مبانی روان‌شناسی تکاملی به دنبال درک بهتر تفاوت‌های شخصیتی است. هدف ما در فصل حاضر معرفی پیشرفت‌هایی است که با ابزار تکاملی، شناخت ما از صفات شخصیتی را دگرگون ساخته‌اند (مثالها: باس و هاولی ۲۰۱۱ و نتل ۲۰۰۶).[۱۲] بد نیست کمی بیشتر با روان‌شناسی تکاملی آشنا شویم تا امکانات و مزایای آن برای درک بهتر شخصیت را بازشناسیم. علاوه بر این نگاهی بر کلیت روان‌شناسی تکاملی در را به روی سوالاتی چالش‌انگیزتر در مورد رفتار انسان باز خواهد کرد. همچنین به تعدادی از حواشی می‌پردازیم تا بعدها دچار مشکل نشویم.

روان‌شناسی تکاملی

[ویرایش]

پیش از آنکه ارتباط میان رویکرد تکاملی و روان‌شناسی شخصیت را بررسی کنیم، بد نیست به معرفی تاریخچهٔ تکامل با انتخاب طبیعی اشاره کنیم. خوشبختانه انتخاب طبیعی ایده‌ای ساده است و با کمک چهار اصل از چارلز داروین که در سال ۱۸۷۱ تشریح شده‌اند می‌توان آن را خلاصه کرد:

  1. ویژگی‌ها و الگوهای رفتاری مشخصی بقا و تولید مثل را تسهیل می‌کند.
  2. کیفیت و کمیت ویژگی‌های مذکور در موجودات متفاوت است. برخی از این ویژگی‌ها به وسیلهٔ ژن‌ها از والدین به فرزندان منتقل می‌شود (صفات موروثی).
  3. عوامل محیطی بقا و تولید مثل را محدود می‌کند. همهٔ موجودات شانس تولید مثل ندارند. همهٔ فرزندان زنده نمی‌مانند.
  4. فقدان صفاتی که امکان بقا و تولید مثل را ارتقا می‌دهد منجر به حذف موجودات می‌شود. موجوداتی که دارای صفات مذکور هستند، این صفات را به فرزندان خود انتقال می‌دهند. در نتیجه و در نسل‌های متوالی، صفات موروثی مساعد در جمعیت رو به افزایش می‌گذارد. توجه: جمعیت تکامل می‌یابد، افراد تکامل نمی‌یابند.

نخستین ویژگی‌هایی که در بررسی تکاملی مورد توجه قرار می‌گیرد ویژگی‌های فیزیکی و تطابق‌هایی (باید در کلمات بیارمش یا پانویس کنمش) است که در جریان نسل‌های متوالی در این ویژگی‌ها بروز یافته و بقا و تولید مثل آنها را یاری رسانده است. در حقیقت زیست شناسان تکاملی دقیقاً بر همین صفات دست می‌گذارند؛ برای مثال بر تفاوت‌هایی در شکل چشم گونه‌های مختلف شکارچی و طعمه تمرکز می‌کنند (بنکس، اسپراگ، اشمول، پارنل و لاو ۲۰۱۵). از طرف دیگر تمرکز روانشناسان تکاملی بر تطابق‌های روانی موروثی است که بقا و تولید مثل را تسهیل می‌کند. این روانشناسان برخلاف زیست‌شناسان که تفاوت‌های فیزیکی میان گونه‌های مختلف را در نظر می‌گیرند، الگوهایی از فکر، احساس و رفتارها را که در دوری از بیماری و صدمه، جذب شریک جنسی و موفقیت در حفظ فرزندان مؤثر است بررسی می‌کنند (نیوبرگ، کندریک و شالر ۲۰۱۰).

رویکرد تکاملی در همه‌جا، من جمله در روان‌شناسی شخصیت، به دنبال کشف انطباق‌هاست. تلاش این رویکرد بر درک بهتر چگونگی شکل‌گیری تفاوت‌های شخصیتی از پنجرهٔ انطباق با چالش‌های زندگی است؛ این چالش‌ها ممکن است در زندگی کنونی یا در زندگی اجداد ما رهگیری شود؛ بنابراین تعیین صحت و ارزش نظری این زاویهٔ نگاه از اهداف اصلی ترکیب روان‌شناسی شخصیت و روان‌شناسی تکاملی است. رمز دستیابی به این هدف در پاسخ به این سؤال نهفته است که تفاوتی خاص در شخصیت چه عواقبی دارد و آن عواقب چه تأثیری بر شانس بقا و تولید مثل بشر دارد. توجه به گزارهٔ زیر در این نوع تحلیل کلیدی است: اثرات تفاوت‌های شخصیتی می‌بایست در تعامل با خصوصیات محیط سنجیده شود.

تفاوت‌های شخصیتی و روان‌شناسی تکاملی

[ویرایش]

دسته ای از روانشناسان تکاملی معتقد به انطباقی بودن سطوح مختلف ویژگی‌های شخصیتی در شرایط محیطی مختلف هستند (نتل ۲۰۰۶). نمونهٔ خوبی از خصوصیات شخصیتی که می‌توان آن را مدیون انطباق‌های تکاملی در تماس با محیط شمرد، خصوصیت عصبیت است. عصبیت از ابعاد شخصیت است که هرچه قوی‌تر باشد گرایشات شخص به اضطراب و نگرانی بیشتر بوده و آستانهٔ پایینتری برای تشخیص خطر دارد، یعنی هشیارتر است. کارآمدی سطح بالای این شاخصه در محیط‌های پرخطر قابل تصور است. در حقیقت اضطراب و احتیاط اجداد ما از جمله دلایل تداوم بقایشان و گریز از صدمه و مرگ به دست شکارچیان بوده است. از دیگر سو هشیاری زیاد و دائمی عوارض فیزیولوژیک دارد. اضطراب بیش از حد ما را در معرض بیماری‌ها قرار می‌دهد و همچنین موجب از دست رفتن فرصت‌های دیگر وظایف مهم تکاملی، مثلاً تولید مثل، می‌شود. این گروه از افراد همنشین‌های چندان دلچسبی نیستند و به ویژه روابط عاشقانهٔ خوبی ندارند. مسئله بده بستانی است که در سطوح مختلف همهٔ ویژگی‌های شخصیتی برقرار است. شاید مزایا و معایب و در نهایت مطلوبیت هر میزان از این ویژگی‌ها بی‌ارتباط با محیط زندگی شخص نبوده باشد. جدول شمارهٔ ۲ برخی از این مزایا و معایب را برای پنج بُعد اساسی شخصیت لیست کرده است. تمرکز لیست بر عوامل مؤثر بر موفقیت در بقا و تولید مثل است. پنج بُعد اساسی شخصیت عبارتند از تجربه‌پذیری، وظیفه‌شناسی، برونگرایی، مردم‌داری، و هشیاری-اضطراب.

دامنهٔ ویژگی شخصیتی هزینه‌های احتمالی منافع احتمالی
اضطراب - هشیاری فشار فیزیولوژیک؛ تخریب روابط چالاکی؛ محافظت در برابر خطرها
برونگرایی رفتار پرخطر جویندگی؛ موفقیت جفت‌گیری
تجربه‌پذیری باورهای غیرعادی خلاقیت
وظیفه‌شناسی گرایش‌های محدودکننده پیگیری اهداف بلندمدت
مردمداری مورد بهره‌کشی قرار گرفتن همکاری؛ ظرفیت شکلدهی روابط متقابل

بر اساس تحقیقات نتل ۲۰۰۶

در این زاویهٔ بررسی، درک تنوع شخصیتی فعلی در گروی آن است که گستردگی محیط‌های زیست بشر را به یاد داشته باشیم. از سواحل حاصلخیز مدیترانه تا زمهریر قطب شمال، از استوای گرم و جنگل‌های حاره‌ای تا جزایر اقیانوسیه، تنها بخشی از محیط‌های زندگی بشر در طول اعصار را نام برده‌ایم. بقا و تولید مثل در محیط‌های زندگی مختلف نیازمند سطوح مختلفی از ویژگی‌های شخصیتی بوده است. بدون آگاهی از داستان زندگی گروه‌های انسانی نمی‌توان سطح ایده‌آلی از یک ویژگی شخصیتی را مطلوب و برگ برندهٔ تکاملی دانست. به زعم روانشناسان تکاملی، فشار قدرتمند و یکسانی برای نیل به میزان خاص و برابری از یک ویژگی شخصیتی در میان تمامی افراد جوامع بشری وجود نداشته است. دوام تنوع شخصیتی در جمعیتی خاص مرهون این تنوع زیستی و بده‌بستان ناشی از آن است.

شکل‌گیری شخصیت و روان‌شناسی تکاملی

[ویرایش]

در بخش پیشین به گروهی از روانشناسان تکاملی اشاره کردیم که محیط‌های گوناگون بقا و تولید مثل را برای توضیح اثر انطباق در گوناگونی شخصیتی به کمک طلبیدند. دستهٔ دیگری از روانشناسان تکاملی تفاوت‌های فردی در ویژگی‌های شخصیتی را از زاویهٔ نگاه دیگری توضیح می‌دهند؛ آنها فرایند رشد شخص را مدنظر قرار می‌دهند. یکی از این رویکردها با عنوان تاریخچهٔ زندگی شناخته می‌شود. زمان و انرژی انسان‌ها برای سرمایه‌گذاری در رشد و فرزندداری و تولید مثل محدود است، در نتیجه می‌بایست تلاش‌هایشان میان استراتژی‌های مختلف تقسیم شود تا بقا و انتقال ژن‌های خود به نسل‌های آینده را تضمین کنند. به عنوان مثال نمونه‌ای را تصور کنید که انرژی زیادی برای مراقبت از فرزندان خود می‌گذارد، چنین فردی انرژی کمتری برای جذب شرکای جنسی بیشتر دارد. توجه داشته باشید این فرایند تکاملی نیازی به تصمیم‌گیری و تقسیم منابع آگاهانه نداشته و ممکن است ناخوداگاه صورت پذیرد. عموم روانشناسان تکاملی بر این باورند که ملاحظات تکاملی ریشه‌های عمیقی در روان ما داشته و افراد معمولاً اطلاعی از تأثیرات آن بر افکار، احساسات و رفتار خود در حال حاضر ندارند. به بیان دیگر، مردم معمولاً از انگیزه‌های تکاملی پشت رفتار خود بی اطلاعند.

نظریهٔ تاریخچهٔ زندگی خود نسخه‌های مختلفی دارد و بر اساس یکی از آنها، ترجیحات نسبی افراد برای چگونگی سرمایه‌گذاری منابع، خیلی زود و تحت تأثیر شرایط اولیهٔ زندگی آنها شکل می‌گیرد. ممکن است محیط رشدی خشن، ناپایداری در خانواده و منابع محدود می‌تواند فرد را به انتخاب استراتژی زندگی «سرعتی» متمایل سازد. بلوغ زودتر، ترجیح نسبی جفت‌گیری بر فرزندداری (فرزندان بیشتر ولی صرف وقت و انرژی کمتر برای تربیت آنها) و نمای شخصیتی ریسک‌پذیرتر از شاخصه‌های این استراتژی است. طرف دیگر طیف استراتژی «آهسته» است؛ بلوغ دیرتر، تأکید بیشتر بر کیفیت فرزندداری (فرزندان کمتر ولی تخصیص وقت و انرژی فراوان) و نمای شخصیتی کمتر ریسک‌پذیر نیز از شاخصه‌های این استراتژی محسوب می‌شود.

این نسخهٔ نظریهٔ تاریخچهٔ زندگی زاویه‌ای مناقشه‌برانگیز دارد ولی احتمال انعطاف اولیهٔ انسان‌ها در تخصیص تلاش‌ها را برجسته می‌سازد. این نلاش‌ها عبارتند از رشد، جفت‌گیری و فرزندداری.

گسترهٔ محیط‌های انسانی که شخص در کودکی تجربه کرده بر استراتژی‌های سرمایه‌گذاری وی تأثیرگذار است؛ محیط‌های اولیه به انعطاف اولیهٔ شخص جهت می‌دهند. رویکرد حاضر نگاهی جامع بر اهمیت تربیت در شکلدهی رشد فرد می‌اندازد و به تشریح رفتارها از زاویهٔ بقا و تولید مثل یاری می‌رساند.

در فصل گذشته و در بحث ژنتیک، به مطالعاتی اشاره شد که بر روی شخصیت دوقلوها صورت پذیرفته بود. تناقضاتی میان نتایج آن مطالعات و رویکرد تکاملی تاریخچهٔ زندگی مشاهده می‌شود. به یاد داشته باشیم که تحقیقات بر روی رشد دوقلوها به همبستگی کوچکی میان شخصیت و محیط رشد آنها رسیده بود. این بدین معناست که شباهت در عوامل خانوادگی به شباهت در شخصیت فرزندان نمی‌انجامید. محققان در تلاشند که علت این تناقض و چالش را دریابند.[۱۳] متأسفانه محققان دو شاخهٔ ژنتیک رفتاری و روان‌شناسی تکاملی به موازات یکدیگر کار کرده و حل شبههٔ ایجاد شده به تعویق افتاده است. شاید بتوان ادعا کرد که عوامل محیطی مؤثر بر جهت‌دهی به تلاش‌های فرد برای رشد، جفت‌گیری و فرزندداری اختصاصی بوده و برای هرکدام از اعضای خانواده متفاوت با دیگری عمل می‌کند.

روان‌شناسی تکاملی و یافته‌های آن گاه چالش‌برانگیز می‌شود و پایان بحث آن فرصت مناسبی برای یاداوری چند نکته است. نخست، توضیح علمی به معنای توجیه اخلاقی نیست. بررسی علل تکاملی گرایش بیشتر برخی کودکان به خشونت از موضوعات احتمالی این شاخه از روان‌شناسی است. محققان مشغول در این مطالعات به دنبال توجیه اخلاقی خشونت نیستند. اگر دانشمندان بگویند خشونت دسته‌ای از کودکان ریشه در تکامل و انطباق آنها با شرایط محیطی دارد، آیا خشونت را از نظر اخلاقی قابل قبول یا از نظر زیستی اجتناب‌ناپذیر اعلام کرده‌اند؟ در تحقیقات پزشکی تشخیص این تفاوت بسیار ساده است. در مثال‌های متعددی فرق درک و توصیف با تأیید و توجیه یک پدیده بدیهی به نظر می‌رسد. سرطان‌شناسی را نخواهید یافت که سرطان را «خوب» بداند و هیچ‌کس مطالعهٔ علت وجود یا نحوهٔ فعالیت سلول‌های سرطانی را نشانهٔ پذیرش اخلاقی آن نمی‌شمرد. توجه به این نکته برای منتقدان روان‌شناسی تکاملی ضروری است.

همهٔ تفاوت‌های فردی انسان‌ها ریشه در میل به بقا و تولید مثل ندارد. این نکته نیز می‌بایست به هنگام مطالعهٔ روان‌شناسی تکاملی مدنظر قرار گیرد. صرف وجود هر ویژگی جالب انسانی به معنای ارتباط مستقیم و شفاف آن با تکامل، بقا و تولید مثل نیست. روانشناسان شخصیت تکاملی آزمون‌هایی برای سنجش این ارتباط‌ها ساخته و حدس‌های تکاملی در مورد افکار، احساسات و رفتار انسان را به دقت آزمایش می‌کنند.

شخصیت و اثرات آن بر وقایع مهم زندگی

[ویرایش]

خوشبختی

[ویرایش]

دوقلوهای همسانی که در تولد جدا شده اند و در خانواده‌های متفاوتی رشد یافته اند سطوح رضایت زندگی و خوشبختی مشابهی گزارش میکنند. توجه ضروری است که گزارش خوشبختی یا اصطلاحا خوشبختی ذهنی مقیاسی است[۱۴] که به شکل گزارش شخصی و از نگاه خود فرد سنجیده میشود. خوشبختی ذهنی پدیده‌ای نسبی است و ارتباطی واقعیات عینی ندارد. افراد خوشبختی خود را در مقایسه می یابند و این مقایسه‌ها نسبت به گذشته، دیگران و توقعاتی که از آینده دارند سنجیده میشود. حتی وقوع اتفاقات بسیار مثبت نیز تاثیر چندانی بر حس خوشبختی بلندمدت نداشته و شخص توقعات خود را به روز رسانی کرده و خوگیری میکند. بر اساس پارادوکس ایسترلین حتی با وجود افزایش چشمگیر درآمد هم تاثیری بر احساس خوشبختی گزارش نشده است.[۱۵] مطالعات ایسترلین به سال ۱۹۷۴ بازمیگردد که دسترسی به وضعیت «دیگران» برای مقایسه و تخمین حس خوشبختی به نسبت امروزه که با جهانی آنلاین روبرو هستیم محدودتر بوده است. در مطالعه‌ای مشهور که به شکلگیری تئوری ست پوینت، نظریه‌ای که محدوده‌ی خوشحالی هر شخص را ثابت فرض میکند، انجامید، بریکمن و کمپبل سطح خوشبختی ذهنی مصدومان قطع نخاعی و برندگان لاتاری را مدتی بعد از ماجرا سنجیدند و نتیجه گرفتند که سطح خوشبختی به میزان خاصی، که فرد به فرد متفاوت و ذاتی است، بازمیگردد.[۱۶] ولی مطالعه‌ی مذکور نواقص و ضعف‌هایی داشته که متاسفانه در طول سالیان متمادی نادیده گرفته شده و دهه‌ها زاویه‌ی نگاه بزرگان این حوزه را شکل داده است. جامعه‌ی نمونه‌ی مطالعه‌ی مذکور بسیار کوچک بوده و تغییر هم گزارش شده است، اما به اندازه‌ی مورد توقع محققان نبوده است. همچنین شرکت کنندگان آگاه بودند و مطلع شده بودند که برای مسئله و ماجرایی که بر آنها گذشته است، خواه برنده شدن در لاتاری یا قطع نخاع، مورد تحقیق قرار میگیرند. در مطالعه‌ی سال ۲۰۰۶ اسمیت و همکاران دریافتند که افراد پاسخ خود به سوالات خوشبختی را بر اساس شخصی که سوال را میپرسد تغییر میدهند. همچنی دریافتند که در صورت عدم اطلاع از علت مورد سوال قرار گرفتن سطح خوشبختی پایینتری را گزارش خواهند کرد. همچنین در مطالعه مروری و متا آنالیزهایی که به ترتیب لوکاس و ویکرز پیاده کردند، نقض این نظریه آشکارتر شد.[۱۷][۱۸] همچنین بکارگیری اطلاعات آماری در مورد دانش روانشناسی می بایست با حداکثر احتیاط اعمال شود.[۱۹]

روابط فردی

[ویرایش]

بایرن در سال ۱۹۶۱ متذکر شد که مردم به کسانی جذب میشوند که فکر میکنند شباهت خلق و خویی دارند.[۲۰] اما آیا شخصیت اهمیتی در خروجی و نتایج روابط فردی دارد؟ در اینجا به تاثیرات ویژگی‌های عمومی شخصیتی و نه ارزش‌های فردی، سن یا مذهب و سطح تحصیلات میپردازیم. برای مثال در تحقیقات نشان داده شده است که تشابه مذهبی بر خروجی روابط فردی موثر است.[۲۱] دانلان در تحقیق ۲۰۰۵ نتیجه گرفت که ویژگی‌های شخصیتی در اواخر نوجوانی امکان پیش‌بینی تجارت آتی روابط را دارد.[۲۲] نیومن در تحقیق ۱۹۹۷ کیفیت خلق و خوی کودکان را بر روابط آنها در بزرگسالی موثر دانست.[۲۳]رابینز و همکارانش در تحقیق سال ۲۰۰۲ دریافتند که مشارکت در رابطه‌ای غیررضایتبخش و آزاردهنده بر ویژگی‌های شخصیتی فرد هم تاثیر داشته و تغییرشان میدهد.[۲۴] تشابه ارزشها، گرایشهای سیاسی و علایق بر کیفیت و فرآیند روابط متاثر است و البته این انتخابها و ویژگیها خود متاثر از ویژگیهای شخصیتی هستند.

کبوتر با کبوتر باز با باز

[ویرایش]

شواهدی هست که افراد جذاب به افراد جذاب گرایش دارند، هرچند شواهد این شباهت هم چندان زیاد نیست. در تحقیقی مک نالتی و همکارانش از شرکت کنندگان درخواست کردند که به عکسهای دو زوج نمره دهند و با تطبیق و نتیجه‌گیری دریافتند که با همبستگی ۰/۲۴ جذابها با جذابها میپرند.[۲۵] مک کری، که بنیانگذار اصلی تئوری پنج جنبه‌ی شخصیتی و از معتبرترین محققان است در سال ۲۰۰۸ گزارش کرد که نشانه‌ای از افزایش شباهت زوج‌ها در طول گذر زمان نیافته است و گزاره‌ی زن و شوهر به مرور شبیه هم میشوند نادرست است.[۲۶] و محققان هرگونه شباهت زوج را به همان فرآیند اولیه‌ی آشنایی و انتخاب مرتبط میدانند. در تحقیقات جداگانه‌ای لیکن و تیگن با[۲۷] بررسی ۱۱۸۵ زوج میزان اثرگذاری شباهت در انتخاب پارتنر را بسیار ناچیز محاسبه کردند‌ (۰/۰۸).

هوش
[ویرایش]

همانطور که گفته شد بیشترین فاکتورهای موثر فردی که بر انتخاب پارتنر تاثیر داشته و شباهت در آنها عامل شکلگیری روابط بوده است، نه شاخصه‌های شخصیتی، که تحصیلات، ارزشهای سیاسی و دینی بوده است. در کنار اینها IQ یا هوش فردی نیز موثر است. بر اساس تحقیقات بوچارد در سال ۱۹۸۱[۲۸] همبستگی ۰/۳۳ را برای آن محاسبه کرد و واتسون در سال ۲۰۱۴ برای توانایی های کلامی[۲۹] همبستگی بالاتری در مقایسه با سرعت و تواناییهای فضایی پیدا کرد. این ارقام اگرچه بالاست،‌ ولی به خاطر داشته باشیم برای دینداری ۰/۷۵ و برای محافظه کاری سیاسی ۰/۶۳ هم گزارش شده است.

تطابق شخصیت و محیط

[ویرایش]

بنا بر تحقیقات، برای مثال Diener et all 1992 که بر روی برونگراها و درونگراها متمرکز بود، برونگراها در همه حال و فارغ از اینکه در مشاغل اجتماعی یا غیراجتماعی کار میکنند یا تنها زندگی میکنند از درونگراها خوشحالتر بودند. البته توجه لازم است که به طور کلی مفهوم خوشحالی مفهومی در هم‌ تنیده با برونگرایی است و در پرسشنامه‌های شخصیتی نیز پرسشهای مربوط به خوشحال به برونگرایی وزن خواهد داد. بنا بر گفته‌ی برخی فلاسفه از جمله اسلاوی ژيژک بر خوشحالی بیش از اندازه تاکید شده و احساساتی مانند شگفتی به همان اندازه یا بیشتر حائز اهمیت است. روشهای تحقیقاتی نیز با گذر زمان به روز شده و به تازگی با روش نمونه‌گیری از تجارب از شرکت کنندگان خواسته میشود که در مواقع متعدد و مختلفی از روز و برای روزهای زیاد حال خود را گزارش دهند. با بکارگیری این روش لوکاس و همکارانش در سال ۲۰۰۸ [۳۰] دریافتند که فعالیتهای جمعی فارغ از درونگرایی یا برونگرایی باعث بهبود حال و خوشحالی افراد میشود و هر دوی تحقیقات چه داینر ۱۹۹۲ و چه لوکاس ۲۰۰۸ نشاندهنده‌ی آن است که تطابق شخصیت و محیط اهمیتی در حال شخص ندارد. جالب آن است که افراد در هنگام نمره‌دهی به عوامل موثر خوشحالی خود عوامل مشترک و مشابهی را در نظر میگیرند. تفاوتهای فردی وجود دارد اما مردم شباهتهای خود را دست کم گرفته و فراموش میکنند که انسانها به کل موجوداتی اجتماعی هستند و نیاز به تعلق به جمعی بزرگتر دارند.همچنین اغلب رضایت از یک حوزه با اهمیت اون حوزه همبستگی دارد.

فرهنگ و شخصیت

[ویرایش]

اگر در فرهنگی دستیابی به اهداف خاصی حائز اهمیت بسیار زیادی باشد، ممکن است تفاوتهای چشمگیری در ویژگی‌های موردنیاز برای دستیابی به اون اهداف دیده شود.[۳۱] این بدان معناست که ایرادات جدی به مدلهای شخصیت فعلی وارد است. مدلهای فعلی مدلی را در غرب شکل داده و بعد همان را به عنوان قالبی عمومی برداشته و به شرق میبرند و آزمونهای شخصیتی را برگزار میکنند. به نظر میرسد در میان پنج جنبه‌ی بزرگ شخصیت فراگیرترین و جهان‌شمولترین‌ها برونگرایی-درونگرایی، مفاهمه و وظیفه‌شناسی است. در بررسی ۵۱ فرهنگ مختلف به نظر میرسد اروپایی‌ها و آمریکایی‌ها برونگراتر از آسیایی‌ها و آفریقایی‌ها هستند.[۳۲] فرهنگهای مختلف خصائص مختلف دیگری نیز دارند و این مسائل در مطالعات گیرت هافستد کاملا مورد بررسی قرار گرفت و فرهنگ‌های مختلف در شاخصه‌های فاصله‌ی قدرت، ابهام‌گریزی، فردگرایی و جمع‌گرایی، مردانگی و زنانگی، دوراندیشی یا کوته‌بینی و خویشتنداری یا لذت‌جویی تفاوت داشتند. تفاوت‌های شخصیتی در فرهنگها به شکلی است که برای مثال برای توصیف خود در فرهنگ فردگرا خود را شجاع توصیف میکنند و در فرهنگ جمع‌گرا از توصیفات جمعی‌تر و ارتباطی‌تر مانند «با پدر و مادرم مهربانم» استفاده میکنند. این بدین معناست که در فرهنگهای فردگرا از معرفهای شخصیتی زمینه‌زدایی شده و در فرهنگ‌های جمع‌گرا از معرفهای شخصیتی زمینه‌ای بهره گرفته میشود. در فرهنگهای سلسله‌مراتبی افراد مراتب پایینتر در مقابل افراد مراتب بالاتر بسیار فروتن و مودب هستند.

از جمله سوء تفاهمات در ادبیات عامه اعطای شخصیتی مشخص به ملیت‌های مختلف است. در تحقیق سال ۲۰۰۵ تراچیانو دریافت که شخصیت ملی وجود نداشته و در واقعیت ریشه ندارد.[۳۳] البته انتقاد درستی نیز از سوی هاین و همکارانش در سال ۲۰۰۸[۳۴] به دیدگاه تراچیانو وارد گشت که تستهای شخصیتی به ذات قیاسی است. اگر فردی به تست شخصیتی پاسخ میدهد، از او پرسیده شده است چقدر برونگرا هستی؟ این شخص عملا خود را با اطرافیان خود سنجیده و جوابی میدهد. همچنین تحقیقات تراچیانو نمونه‌ی جهتدار داشت. جالب آنکه در سال ۲۰۱۰ راجرز و وود در تحقیقی[۳۵] دریافتند نمره‌ای که اهالی ایالات متحده به فردی از نواحی دیگر داده اند با نمرات شخصیتی متوسط آن ناحیه‌ی هدف همبستگی دارد.

رفتارهایی که در فرهنگی نشانه‌ای خاص است ممکن است در فرهنگی دیگر چنین نباشد. در مسئله‌ای اغراق شده برای درک بهتر، اگر آمریکایی‌ها هر روز گوشت خوک میخورند نکته‌ی خاصی در آن نیست، اما خوردن گوشت خوک در ایران نشانه‌ای از تجربه‌پذیری بالاست.

مردان مریخی و زنان ونوسی

[ویرایش]

عبارت تیتر از کتابی با همین نام از جان گری منتشره در سال ۱۹۹۱ میلادی گرفته شده است که بر تفاوتهای بنیادین و راه‌های هم‌زیستی زنان و مردان اشاره دارد. تحقیقات علمی مردانگی و زنانگی را بر روی طیف می گستراند. لیکن در تحقیقات تفاوتهای مبرهنی بین میانگین زنان و میانگین مردان وجود دارد. توجه لازم است که با توجه به توزیع نرمال تمامی این ویژگی‌های شخصیتی، اگر تفاوتی میان زنان و مردان وجود دارد این بدین معناست که نمودار زنگوله‌ای یکی نسبت به دیگری به چپ یا راست متمایل‌تر است. برای مثال و در ویژگی شخصیتی عصبیت زنان ۰/۲۸ انحراف معیار از مردان به راست متمایلند و عصبی تر و مضطرب‌ترند. در تحقیقات روانشناسی ۰/۲ انحراف کوچک، ۰/۵ انحراف معیار متوسط و ۰/۸ انحراف معیار بزرگ محسوب میشود. این به این معناست که میانگین زنان از میانگین مردان عصبی‌تر بوده و عصبی‌ترین انسان‌ها هم از میان زنان خواهد بود. برای ۰/۲ میزان همپوشانی ۲ منحنی ۸۹ درصد بوده و با بزرگتر شدن نسبت تفاوت میانگین‌ها به انحراف معیار میزان همپوشانی کمتر میشود.[۳۶] مثلا برای یک ۱/۰ (یک انحراف معیار) همپوشانی به ۶۲ درصد کاهش یافته یا برای ۲/۰ (۲ انحراف معیار) تفاوت انحراف میانگین‌ها، همپوشانی به ۳۲ درصد میرسد. در یکی از دیگر یافته‌ها، فارغ از نحوه‌ی سنجش، مردان خشن‌تر از زنانند.[۳۷]

به طور عمومی[۳۸] وقتی تفاوت‌های جنسیتی در شخصیت را در نظر میگیریم که برجسته باشد و این در ۲ انتهای افراطی طیف رخ میدهد. یعنی و برای مثال، بیشتر زندانی‌ها و خلاف‌کاران و خشن‌ترین افراد مردان هستند و استرسی‌ترین و عصبی‌ترین افراد هم زنان هستند. فینگولد دریافت که تفاوت زنان و مردان در تکانشگری برابر است با ۰/۰۶ ضربدر انحراف معیار و مردان بیشتر تکانشگرند. زنها ۰/۱۳ انحراف معیار وظیفه‌شناسی بالاتری در مقایسه با مردان و مردان ۰/۰۳ انحراف معیار تجربه‌پذیری بالاتری دارند. زنان ۰/۱۵ انحراف معیار تمایل بیشتری برای بودن با گروه‌هایی از مردم دارند و مردان ۰/۰۹ انحراف معیار تمایل به فعالیت و جنب و جوش بیشتر. زنان دلسوزی به اندازه‌ی یک انحراف معیار کامل بیشتر دارند و مردان ۰/۵ انحراف معیار جسارت کلام بیشتر. به طور کلی توافق‌پذیری زنان و مردان بر اساس تحقیقات مک کری و تراچیانو ۰/۳ اندازه تأثیر کوهن بیشتر است.[۳۹] برای مثالی از تحلیل اندازه تاثیر کوهن یا cohen's d در نظر بگیرید که اگر تحقیقات در مورد دلسوزی بیشتر زنان را بپذیریم که عدد کوهنی برابر با ۱ واحد تفاوت نشان میداد، این بدین معناست که اگر از دو گروه زنان و مردان به صورت کاملا رندوم یکی از هرکدام برداریم، احتمال اینکه انتخاب ما از گروه زنان دلسوزتر باشد ۷۶ درصد است.

این احتمال وجود دارد که تفاوت‌های جنسیتی امری فرهنگی باشد. کاستا و همکارانش در تحقیق ۲۰۰۱ دریافتند که اگرچه جهت تفاوتهای شخصیتی بر پایه‌ی جنسیتی در تمام فرهنگهای مختلف یکسان است، ولی مقدار آن فرق داشته و بزرگترین این تفاوتها در فرهنگهای غربی مشاهده میشود. دلایل مختلفی برای آن بیان گشته، ممکن است ثروت و فردگرایی بیشتر فرهنگهای غربی امکان آزادی انتخاب بیشتر و شکلگیری تفاوت بیشتر برای زنان و مردان را فراهم آورده باشد.

بیماری

[ویرایش]

شخصیت به عنوان الگوی پایدار افکار، احساسات و رفتار تعریف شده که مردم را از یکدیگر متمایز میسازد. خصایصی که از نرم دور شده و به شکل مشکل آفرینی درآیند را اختلال شخصیتی مینامند. اختلالهای شخصیتی مجموعه‌ای از خصائص هستند که تنش‌ها و معضلات بین‌فردی اینجاد نموده و امکان فرد برای انجام امور اساسی زندگی، منطبق بر توقعات فرهنگی اجتماعی، را مختل میسازد. این امور را میتوان منجمله کار و شغل، روابط معنادار و صمیمی، مشارکت در زندگی اجتماعی و پیروی از عرف و قوانین برشمرد.

۱۰ بیماری مندرج در کتاب دی اس ام ۵ عبارتند از:

خوشه‌ی A (غیرعادی‌ها): ۱. پارانویا ۲. شیزوتیپال ۳. شیزویید خوشه‌ی B (ناخوشایند در روابط و مشککلات در تنظیم احساسی): ۴. ضداجتماعی ۵. مرزی ۶. هیستوریانیک ۷. خودشیفتگی و خوشه‌ی C (اضطرابی): ۸. وابستگی ۹. ocd یا وسواسی - جبری[۴۰]

در این میان شخصیت دچار به اختلال مرزی نرخ بالایی از آسیب به خود و خودکشی را گزارش داده است. [۴۰]

سوء تفاهم‌ها

[ویرایش]

خودشیفتگی و اعتماد به نفس

[ویرایش]

یکی از سوء تفاهمات و خطاهای برداشتی افراد زمانی است که خودشیفتگی را با اعتماد به نفس اشتباه میگیرند. خودشیفتگی از جمله اختلالات شخصیتی است و منطق بر دی اس ام ۵ معیارهای مشخصی برای تشخیص آن داریم. ۲ دلیل اصلی برای تشخیص و تفکیک اعتماد به نفس و خودشیفتگی عبارت است از ۱) شواهد آزمایشگاهی ارتباط قدرتمندی میان این ۲ نمایش نمیدهد و ۲) تعریف مفهومی آنها فرق دارد.

خودشیفتگی خصیصه‌ای چندبعدی است، خودبزرگ‌بینی، آسیب‌پذیری و احساس شایستگی به همراه دارد.[۴۱] ارتباط میان خودشیفتگی و اعتماد به نفس به ابعادی از خودشیفتگی که مدنظر میگیریم بستگی دارد.[۴۲] خودشیفتگی مبحث محبوبی در میان روانشناسان بالینی، رشد، شخصیت و اجتماعی است، با وجود این در چگونگی اندازه‌گیری و تعریف آن بحث و اختلاف نظر وجود دارد. ریشه‌ی مفهوم خودشیفتگی در اسطوره های یونان و به کاراکتر نارسیسوس بازمیگردد. نارسیسوس بسیار جذاب بود، به همه‌ی طرفداران دست رد میزد، به سینه‌ی اخو نیز دست رد زد و خدای انتقام تصمیم به تادیب او گرفت. او عاشق بازتاب خود در آب شد و هرگاه قصد لمس خود را داشت تصویر به هم میخورد. اما اولین باری که در ادبیات روانشناسی به خودشیفتگی اشاره شده است به مطلبی از آلبرت الیس، سکس شناس انگلیسی بازمیگردد.[۴۳] الیس از حالتی میگفت که انرژی جنسی به شکل بیمارگونه‌ای به درون و خود فرد معطوف میشد و در قالب فعالیتهای خودتحریکی بروز پیدا میکرد. مطابق با دی اس ام ۳ معیارهای شناسایی خودشیفتگی عبارتند از:

الف) خودبزرگ‌بینی در مورد اهمیت خود

ب) پیش‌مشغولی با رویاها و فانتزی‌های بزرگ

ج) نیاز به توجه

د) احساس خشم در پاسخ به انتقاد یا شکست

ه) احساس شایستگی

و) سوء استفاده‌گری

ز) روابط بین فردی نوسانی میان تحقیر و بت‌سازی

ک) کمبود همدلی

در ۷۷ درصد مقالات حول خودشیفتگی از پرسشنامه‌ی راسکین یا ان پی آی[۴۴] بهره گرفته شده است. البته این فراگیری نسبی نافی ضعف‌های آن نبوده و برخی از سنجه‌های آن همچون حس اطمینان و تمایل به رهبری از سازگاری روانی است. این عناصر NPI که انتقاداتی متوجه آنهاست همانهایی است که بیشتر از باقی عناصر به اعتماد به نفس نزدیک است. در تضاد با خودشیفتگی، تعریف اعتماد به نفس مشخص بوده و خصیصه‌ی مشخص روانی را بازتاب میدهد. بر این اساسی اعتماد به نفس با ارزیابی ذهنی از ارزش کلی فرد ارتباط دارد. متداولترین سنجه‌ی اعتماد به نفس نیز برگرفته از کارهای موریس روزنبرگ است.[۴۵] همبستگی منفی اعتماد به نفس و خودشیفتگی در تحقیقات مختلفی به اثبات رسیده و از آنجمله در سال ۲۰۱۱ آکرمن عدد منفی ۰/۳۴ را به دست آورد. این یعنی ارتباط نسبت قوی و معکوسی میان این دو پدیده برقرار است.

منابع

[ویرایش]
  1. ادوارد دی اسمیت. سوزان نولن. باربارا ل فردریکسون. جفری ل لافتوس. داریل ج بم. استیفن مارن. حمزه گنجی، ویراستار. زمینه روان‌شناسی اتکینسون و هیلگارد. ترجمهٔ مهدی گنجی. شابک ۹۷۸-۹۶۴-۷۶۰۹-۶۴-۷.
  2. W., Allport, Gordon (1961). "Pattern and growth in personality". APA PsycNET (به انگلیسی).
  3. "APA PsycNet". psycnet.apa.org (به انگلیسی). Retrieved 2025-10-01.
  4. "Personality and Assessment". Taylor & Francis (به انگلیسی). 2013-04-15. doi:10.4324/9780203763643/personality-assessment-walter-mischel.
  5. "پنج جنبه بزرگ شخصیت". ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد. 2025-03-25.
  6. Roberts, Brent W.; Kuncel, Nathan R.; Shiner, Rebecca; Caspi, Avshalom; Goldberg, Lewis R. (December 2007). "The Power of Personality: The Comparative Validity of Personality Traits, Socioeconomic Status, and Cognitive Ability for Predicting Important Life Outcomes". Perspectives on Psychological Science: A Journal of the Association for Psychological Science. 2 (4): 313–345. doi:10.1111/j.1745-6916.2007.00047.x. ISSN 1745-6916. PMC 4499872. PMID 26151971.
  7. Great Myths of Personality.
  8. Block, Jack; Block, Jeanne H. (2006). "Venturing a 30-year longitudinal study". The American Psychologist. 61 (4): 315–327. doi:10.1037/0003-066X.61.4.315. ISSN 0003-066X. PMID 16719676.
  9. Robins, R. W.; John, O. P.; Caspi, A.; Moffitt, T. E.; Stouthamer-Loeber, M. (1996-01). "Resilient, overcontrolled, and undercontrolled boys: three replicable personality types". Journal of Personality and Social Psychology. 70 (1): 157–171. doi:10.1037//0022-3514.70.1.157. ISSN 0022-3514. PMID 8558407. {{cite journal}}: Check date values in: |date= (help)
  10. https://psycnet.apa.org/record/1989-31636-001
  11. https://psycnet.apa.org/record/1991-03617-001
  12. Nettle, Daniel (2006-09). "The evolution of personality variation in humans and other animals". American Psychologist (به انگلیسی). 61 (6): 622–631. doi:10.1037/0003-066X.61.6.622. ISSN 1935-990X. {{cite journal}}: Check date values in: |date= (help)
  13. https://psycnet.apa.org/record/2001-09494-001
  14. https://www.ncbi.nlm.nih.gov/books/NBK179225/#:~:text=Subjective%20well%2Dbeing%20(SWB),and%20activities%20in%20their%20lives.
  15. "The Easterlin Paradox". www.iza.org (به انگلیسی). Retrieved 2025-11-05.
  16. «Hedonic-Treadmill - an overview | ScienceDirect Topics». www.sciencedirect.com. دریافت‌شده در ۲۰۲۵-۱۱-۰۵.
  17. Diener, Ed; Suh, Eunkook M.; Lucas, Richard E.; Smith, Heidi L. (1999-03). "Subjective well-being: Three decades of progress". Psychological Bulletin (به انگلیسی). 125 (2): 276–302. doi:10.1037/0033-2909.125.2.276. ISSN 1939-1455. {{cite journal}}: Check date values in: |date= (help)
  18. https://psycnet.apa.org/record/2013-35883-029
  19. https://psycnet.apa.org/record/1991-11596-001
  20. Byrne, D. (1961-05). "Interpersonal attraction and attitude similarity". The Journal of Abnormal and Social Psychology (به انگلیسی). 62 (3): 713–715. doi:10.1037/h0044721. ISSN 0096-851X. {{cite journal}}: Check date values in: |date= (help)
  21. https://psycnet.apa.org/record/2012-06624-003
  22. "APA PsycNet". psycnet.apa.org (به انگلیسی). Retrieved 2025-11-05.
  23. "APA PsycNet". psycnet.apa.org (به انگلیسی). Retrieved 2025-11-05.
  24. https://www.researchgate.net/profile/Richard-Robins-2/publication/10977506_It's_Not_Just_Who_You're_With_It's_Who_You_Are_Personality_and_Relationship_Experiences_Across_Multiple_Relationships/links/5ddac0c192851c1fedaf5040/Its-Not-Just-Who-Youre-With-Its-Who-You-Are-Personality-and-Relationship-Experiences-Across-Multiple-Relationships.pdf
  25. https://psycnet.apa.org/record/2008-01362-014
  26. McCrae, Robert R.; Martin, Thomas A.; Hrebícková, Martina; Urbánek, Tomás; Boomsma, Dorret I.; Willemsen, Gonneke; Costa, Paul T. (2008-10). "Personality trait similarity between spouses in four cultures". Journal of Personality. 76 (5): 1137–1164. doi:10.1111/j.1467-6494.2008.00517.x. ISSN 1467-6494. PMC 2626346. PMID 18665894. {{cite journal}}: Check date values in: |date= (help)
  27. Lykken, David T.; Tellegen, Auke (1993). "Is human mating adventitious or the result of lawful choice? A twin study of mate selection". Journal of Personality and Social Psychology (به انگلیسی). 65 (1): 56–68. doi:10.1037/0022-3514.65.1.56. ISSN 1939-1315.
  28. https://psycnet.apa.org/record/1982-02930-001
  29. Watson, David; Beer, Andrew; McDade-Montez, Elizabeth (2014). "The Role of Active Assortment in Spousal Similarity". Journal of Personality (به انگلیسی). 82 (2): 116–129. doi:10.1111/jopy.12039. ISSN 1467-6494.
  30. Lucas, Richard E.; Le, Kimdy; Dyrenforth, Portia S. (2008). "Explaining the Extraversion/Positive Affect Relation: Sociability Cannot Account for Extraverts' Greater Happiness". Journal of Personality (به انگلیسی). 76 (3): 385–414. doi:10.1111/j.1467-6494.2008.00490.x. ISSN 1467-6494.
  31. "(PDF) Personality in Adulthood: A Five-Factor Theory Perspective". ResearchGate (به انگلیسی). Retrieved 2025-11-07.
  32. Markus, Hazel R.; Kitayama, Shinobu (1991-04). "Culture and the self: Implications for cognition, emotion, and motivation". Psychological Review (به انگلیسی). 98 (2): 224–253. doi:10.1037/0033-295X.98.2.224. ISSN 1939-1471. {{cite journal}}: Check date values in: |date= (help)
  33. Terracciano, A.; Abdel-Khalek, A. M.; Adám, N.; Adamovová, L.; Ahn, C.-k; Ahn, H.-n; Alansari, B. M.; Alcalay, L.; Allik, J. (2005-10-07). "National character does not reflect mean personality trait levels in 49 cultures". Science (New York, N.Y.). 310 (5745): 96–100. doi:10.1126/science.1117199. ISSN 1095-9203. PMC 2775052. PMID 16210536.
  34. Heine, Steven J.; Takemoto, Timothy; Moskalenko, Sophia; Lasaleta, Jannine; Henrich, Joseph (2008-07). "Mirrors in the head: cultural variation in objective self-awareness". Personality & Social Psychology Bulletin. 34 (7): 879–887. doi:10.1177/0146167208316921. ISSN 0146-1672. PMID 18453391. {{cite journal}}: Check date values in: |date= (help)
  35. https://www.researchgate.net/publication/251505976_Accuracy_of_United_States_regional_personality_stereotypes
  36. Magnusson, Kristoffer. "Interpreting Cohen's d". rpsychologist.com (به انگلیسی). Retrieved 2025-11-07.
  37. "APA PsycNet". psycnet.apa.org (به انگلیسی). Retrieved 2025-11-07.
  38. "APA PsycNet". psycnet.apa.org (به انگلیسی). Retrieved 2025-11-07.
  39. Costa, Paul T.; Terracciano, Antonio; McCrae, Robert R. (2001-08). "Gender differences in personality traits across cultures: Robust and surprising findings". Journal of Personality and Social Psychology (به انگلیسی). 81 (2): 322–331. doi:10.1037/0022-3514.81.2.322. ISSN 1939-1315. {{cite journal}}: Check date values in: |date= (help)
  40. ۴۰٫۰ ۴۰٫۱ "DSM". www.psychiatry.org (به انگلیسی). Retrieved 2025-11-08.
  41. https://www.scirp.org/reference/referencespapers?referenceid=3054504
  42. https://psycnet.apa.org/record/2014-44092-006
  43. "APA PsycNet". psycnet.apa.org (به انگلیسی). Retrieved 2025-11-07.
  44. «Narcissistic Personality Inventory: Narcissism Test». openpsychometrics.org. دریافت‌شده در ۲۰۲۵-۱۱-۰۷.
  45. www.apa.org (PDF) https://www.apa.org/obesity-guideline/rosenberg-self-esteem.pdf. دریافت‌شده در ۲۰۲۵-۱۱-۰۷. پارامتر |عنوان= یا |title= ناموجود یا خالی (کمک)