الهیات دفاعی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

الهیات دفاعی (به یونانی: ἀπολογία) شاخه‌ای از الهیات مسیحی است که هدف آن فراهم کردن زمینه ای منطقی برای ایمان مسیحی و دفاع از آن در برابر نقدها با افشای نقایص در جهان بینی‌های دیگر است.[۱] تبلیغات مسیحیان طی قرن‌ها اشکال مختلفی را به خود اختصاص داده‌است، از پولس رسول شروع می‌شود و از بوئورگانوس و آگوستین عبور می‌کند و حتی نویسندگان مدرن مسیحی نیز با تلاش سنت‌های مختلف مسیحی مانند CNN. س لوئیس. مدافعان مسیحی شواهد تاریخی، استدلال‌های فلسفی، آزمایش‌های علمی، اقناع بلاغی و سایر رشته‌ها را استنباط کرده‌اند.[۲][۳]

در این مقاله همچنین به انتقادهای مطرح شده در صفحه نقد کتاب مقدس پاسخ داده شده است.

دفاع در کتاب مقدس[ویرایش]

در کتاب مقدس بسیاری از قسمت‌های دفاع مقدس مسیحی وجود دارد. کتاب اشعیا (۱: ۱۸) شامل دعوت خداوند است: "بیا، ما بحث خواهیم کرد." و پیتر در اولین پیام خود (۳: ۱۵) می‌گوید: "همیشه آماده باشید تا به هرکسی که از شما می‌پرسد در مورد دلیل امید که در درون شما است، پاسخ قانع کننده‌ای بدهید." اعمال رسولان (۱۷:۱۷) به عنوان مثال پولس ذکر می‌کند که عادت داشت "علاوه بر آرووپاگوس، به یهودیان و نمازگزاران در کنیسه و هر کس که هر روز آنها را در میدان شهر ملاقات می‌کرد"، ذکر کند. مسیحیان این عبارات را به عنوان انگیزه‌ای برای ایجاد دفاعی به منظور فراهم آوردن دلایل غیر مسیحیان برای اتخاذ ایمان مسیحی یا تقویت ایمان مسیحیان امروزی استفاده کرده‌اند.

علاوه بر این، مزمور ۱۹: ۱ می‌گوید: «آسمان‌ها از جلال خدا سخن می‌گویند، و کشتی از کار دست‌های او گفته می‌شود.» همان‌طور که روم ۱:۲۰ می‌گوید، وجود خدا «از زمان خلقت جهان آشکار است، همان‌طور که ذهن آن را از طریق موجودات درک می‌کنند، به طوری که مردم بدون بهانه ای بدست می‌آیند.» مسیحیان این بخش‌ها را با استدلال‌های منطقی برای وجود یک خالق، مانند شواهد کیهان‌شناسی (کیهانی) و تلولوژیکی (تل) پیوند می‌دادند.

تاریخ الهیات دفاعی[ویرایش]

مرحله اول: الهیات دفاع پدرانه

و از آغاز مسیحیت تا قبل از قرن هفتم ظاهر شد. به دلایل داخلی و خارجی پیدا شد

اول، خارجی: از دشمنان ایمان و تنوع مهاجمان در این دوره از

الف - یهودیان: به ویژه در قرن اول میلادی که به دنبال از بین بردن مسیحیت و مسیحیان بودند

در زمینه کلام، یهودیان سعی کردند به ایمان مسیحی حمله کنند و به همین دلیل مدافعان به یهودیان پاسخ دادند و اعتبار این ایمان را نشان دادند و در شوراهای یهود به آنها پاسخ می‌دادند.

ب - بت پرست ها: بسیاری از آنها به عنوان یک دین عجیب و غریب که با اصول مشرک آنها مغایرت دارد، از جمله کثرت خدایان و آداب و رسوم آنها در نوشتارها و آموزش در ساختارهایی علیه مسیحیت، به مسیحیت حمله کردند، که نخستین مدافعان مسیحی را ملزم به پاسخگویی به آنها و اثبات اعتبار ایمان مسیحی در برابر این حملات بت‌پرست دانست و این نیز شبیه کارهایی است که پولس رسول با فلاسفه بت‌پرست انجام داد. در آتن (اعمال ۱۷)

تأسیس دانشکده الهیات اسکندریه پاسخی جدی به مکتب بت‌پرستی اسکندریه بود

ج - رومی‌ها: آنها معتقد بودند که مسیحیت طبقه پایین را به شورش و تقاضای برابری تشویق می‌کند، و برای همین آنها بسیاری از مسیحیان را مورد آزار و اذیت و امتحان قرار دادند که این امر نشانگر لزوم حضور مدافعان مسیحی در مقابل حاکمان و حاکمان رومی و دفاع از ایمان مسیحی و پاسخ به هر سؤالی و روشن شدن ایمان مسیحی واقعی و نمونه ای از این دفاع پولس رسول است. در مقابل آگریپا (اعمال ۲۶)

د- ظهور عقاید دیگر پس از مسیحیت تلاش برای حمله به ایمان و زیر سؤال بردن آن، که نشانگر لزوم مدافعان در برابر این اعتقادات و روشن شدن اشتباهات آن و دفاع از تمامیت ایمان مسیحی در برابر هر تلاشی برای تحریف است.

ه - همچنین برخی افکار و باورهای غلط که در برابر مسیحیت مقاومت نکرده، بلکه از آنها گرفته شده‌اند و تلاش کرده‌اند تا مسیحیت را به این عقاید اشتباه تبدیل کنند و از این انحراف دفاع می‌کنند، مانند ابیونیسم، عرفان و غیره.

دوم، نیازهای داخلی

مانند برخی از مشکلاتی که از خود مؤمنان پدید آمده‌است

الف - سؤالات مدرنیستی دربارهٔ ایمان

مردمی که وارد ایمان شدند و در مورد مسائل مهم شروع به تعجب کردند و ذکر برخی از اعتراضات از جمله اثبات معاد و تثلیث و به دنیا آوردن یک باکره، از این رو لازم بود از ایمان دفاع کرده و روایی آموزه را در مقابل این خلق اثبات کنند.

ب - ایده‌های عجیب، و بدعت‌ها

و مدافعان مجبور بودند به هر نوآوری که ظاهر می‌شود پاسخ دهند، خطای آن را روشن کنند و مدام از ایمان واقعی دفاع کنند

به عنوان مثال، بدعت یهودیت که با کلیسای اولیه ظاهر شد و رسولان به آن پاسخ دادند (اعمال ۱۵)، سپس سیمون جادوگر و سپس ابیون بعد از سال ۷۰ میلادی

سپس بدعت‌هایی در هر عصر مانند ریحان و سپس بدعت مارکون در قرن دوم در حدود ۱۴۰ میلادی به وجود آمدند و در قرن دوم پیروی از بدعتکاران و سپس قرن سوم آمدند و بدعت مانی و پل سیمیساتی تا اینکه به بدعت معروف مشهور آریوس و آغاز شوراها و نخستین شورای جهانگردی نیچه رسیدیم. به همین دلیل، نوشته‌های محکمی مانند نوشته‌های ایرنه در برابر هرتیک در اواخر قرن دوم، آغاز قرن سوم ظاهر شد و مارک ترتولیان و دیگران را نشان داد.

ج- تقسیم

همچنین، نمای کلیسا مشکلی است که در آن عشق به رهبری و انشعابات (نه بدعت) یک انحراف ساده در تفسیر است که لازمه دفاع از ایمان واقعی و در برابر انشعابات است.

کلیسای شمال آفریقا با انتصاب سسیلوس شکست خورد و آگوستینوس از وحدت کلیسا دفاع کرد

راهبان دره ناترون از اوریگن جدا شد و پاپ تئوفیلوس از وحدت ایمان دفاع کرد

تشییع معروف به دلیل شورای چالکدون.

۲-مرحله دوم

ظهور اسلام و حمله آن به مسیحیت از قرن هفتم تا قرن پانزدهم، که از روشهای مختلفی برای حمله به مسیحیت (و هنوز هم هست) در چندین مکان مانند شام، مصر و شمال آفریقا تا رسیدن اسپانیا استفاده شده‌است، و این نشان دهنده نیاز مدافعان، به عنوان مثال سنت جان دمشق (۷۵۰ میلادی) و برای روشن شدن تفاوت است. بین خدای مسیحیت و اسلام و تفاوت بین کتاب مقدس و قرآن؛ و پس از او بسیاری از کسانی ظاهر شدند که با این کلمه از اعتقاد به اسلام دفاع کرده‌اند، مانند بوتروس الفنربی و ریموند المرتینی

۳- مرحله سوم

قرون وسطی، از قرن پانزدهم تا آغاز قرن نوزدهم و با ادامه حمله از اکثر انواع باستانی مانند یهودیان، فیلسوفان و بدعت گذاران، با ظهور انواع جدیدی از قبیل برخی از سنت‌های نادرست در برخی کلیساها با استمرار دفاع در برابر تشییع که بسیار زیاد شد و همچنین در برابر انحرافات فکری و آیینی با ظهور نوع جدیدی که در مراحل ابتدایی خود بوده‌است، و این از دفاع از ایمان در برابر دانشمندان و دانشمندان غیر مؤمن و تلاش آنها برای سؤال از ایمان مسیحی و کتاب مقدس است. آنها شروع به ادعا کردند که در پایان این دوره ادعا می‌کنند که پیروزی‌هایی را در برابر ایمان به دست آوردند، مانند تکامل و سایر علوم که در این دوره علیه ایمان بودند. این امر نشانگر لزوم ادامه مدافعان قوی به لزوم تجهیز آنها به دانش صحیح علمی است

۴- دوران مدرن

در نتیجه ظهور بدعت‌ها، برخی بدعت‌های باستانی احیا می‌شوند، برخی دیگر ایده‌های جدید تری هستند که تکامل می‌یابند، مانند شاهدان یهوه و مورمون‌ها.

حضور یک حزب جدید دیگر، که الحاد است، و این یکی از نزدیکان بودن به اولین مهاجم ایمان است. این بستگی به یک مبنای علمی دارد و بحث آن مستلزم مطالعه و خواندن مناسب است، به خصوص که بستگی به مقایسه ندارد زیرا زمینه دینی ندارد.

حمله مهم دیگر نیز برای بسیاری قابل توجه نیست و انحراف ایمان نه روشنفکرانه بلکه کاربردی است که ناشی از انحراف جهان، فروپاشی ارزشها و مرگ وجدان انسانی است.

در دوره مدرن، به ویژه از قرن هجدهم، اصل ذهنیت حتی در بین برخی مسیحیان که در مطالعه و تفسیر کتاب تخصص دارند، ظهور کرد. این به تدریج منجر به تغییر در تصویری از کتاب در میان برخی از آنها شد تا اینکه به درجه ای از لرزش رسید، برخی از آنها به یکپارچگی کتاب مقدس و عدم امکان الهام بخش آن فکر کردند؛ و اختلاف بین این مرز مدرسه ظاهر شد.

پاسخ به انتقادات[ویرایش]

در این بخش به موارد مطرح شده در صفحۀ نقد کتاب مقدس پاسخ داده شده است.

پاسخ به "نزول خدا بر قلۀ کوه"[ویرایش]

باید دقت شود که ادبیات نوشتاری و بیان در مجموعه کتاب های عهد قدیم، و از جمله در مهم ترین آن ها، یعنی تورات، ادبیات استعاری است. عباراتی همچون "دست راست خدا"[۴]، "خیمۀ خدا"[۵]، "حضور خدا بر صندوق عهد"[۶]، "حضور خداوند در ستون ابر و آتش"[۷] یا "آشکار شدن خداوند بر موسی پیامبر در بوتۀ سوزان"[۸] همواره به معنی آشکار شدن و حضور جلال خداوند است و نه حضور فیزیکی و محدود شدن خداوند.

در تایید نکات فوق، سلیمان پیامبر می فرماید: "و کیست که قادر باشد برای او خانه ای بنا کند، وقتی آسمان ها و فلک الافلاک قادر نیستند گنجایش او را داشته باشند؟ و من کیستم تا برای او خانه ای بنا کنم، مگر آنکه برای سوزاندن بخور در حضور او باشد؟"[۹]

اشعیای پیامبر چنین می نویسد: "بنابراین خداوند می فرماید: آسمان عرش من و زمین پای انداز من است، چه خانه ای برای من بنا خواهید کرد یا چه جایی برای آسایش من خواهد بود؟ تمام این ها را دست من ساخته است و تمام این ها از آن من است"[۱۰]

همچنین در کتاب اعمال رسولان مسیح، قدیس استیفان چنین می گوید: "باری تعالی (خداوند) در خانۀ ساخت دست انسان ساکن نمی شود، همان طور که -خداوند از طریق اشعیای- نبی گفته است: آسمان عرش من و زمین پای انداز من است، چه خانه ای برای من بنا خواهید کرد یا چه جایی برای آسایش من خواهد بود؟ مگر دست من همۀ این ها را نساخته؟"[۱۱]

پاسخ به "خسته شدن خدا از کار آفرینش و استراحت کردن جهت رفع خستگی"[ویرایش]

تورات در روایت آفرینش جهان، پس از اتمام دوران آفرینش، چنین می گوید: "پس خدا روز هفتم را مبارک خواند و آن را تقدیس نمود زیرا که در آن استراحت کرد (=آرام گرفت) از همهٔ کار خود که خدا آفرید و ساخت. سپس خداوند روز هفتم را متبارک خوانده و تقدیس نمود، زیرا او -باری تعالی- در آن -روز- استراحت کرد (=آرام گرفت) از تمام گار خود، که خدا آفریده و ساخته بود"[۱۲]

در وهلۀ اول باید به نحوۀ ترجمه و فهم متن توجه داشت. طبق الهیات و آموزۀ کتب عهدقدیم، خستگی برای خداوند وجود ندارد. اشعیای نبی در عهد قدیم در کتاب خود چنین نوشته است: "آیا این را نمی دانی؟ آیا این را نشنیده ای؟ خداوند خدای ابدیّت است. او کرنه های زمین را می آفریند. او درمانده نمی گردد و خسته نمی شود. هوشمندی او را کاوش نتوان کرد"[۱۳]

از سوی دیگر، واژۀ عبری ای که در روایت خلقت جهان در تورات به کار رفته و در متن فوق با "استراحت کردن = آرام گرفتن" به فارسی ترجمه شده، در واقع واژۀ عبری "شَبات" است که معنی دقیق آن "عقب کشیدن، به معنی توقف از انجام یک فعل" است. این فعل به معنای "نگاه داشتن"، "برپا داشتن" و یا "آرام گرفتن" نیز به کار برده می شود.[۱۴][۱۵][۱۶]

همچنین باید توجه داشت، که تورات روایت خلقت جهان در هفت روز (روز نه لزوماً به معنای 24 ساعت)[۱۷] را به عنوان الگویی، برای تعریف هفتۀ کاری برای انسان ترسیم می کند.[۱۸] بدین ترتیب شخص و یا جامعۀ مومن به آفریدگار، باید در ازای شش روز کاری، یک روز برای استراحت و توقف فعالیت کاری در نظر بگیرد، که در آن تمامی انسان ها، زن و مرد، جوان یا پیر، غلام یا آزاد، بومی یا غریب و حتی حیوانات و احشام، حق استراحت و بازیابی قوای خود را دارند[۱۹].

پاسخ به "نهی کردن آدم از معرفت نیک و بد"[ویرایش]

معرفت نیک و بد در روایت خلقت انسان در بخش پیدایش کتاب تورات، به معنای تشخیص خوب و بد در صحبت های عادی و عامیانه و روزمره نیست. تورات در این روایت، در پی آشکار کردن این موضوع و پاسخ دادن به این سوال است که: جهانی که خدا آن را در آغاز نیک آفرید[۲۰]، به چه دلیل دچار شر و بدی شده است؟

روایت تورات برای پاسخ به این سوال، سعی در تفهیم سه نکته به خواننده است:

  1. شر، یا همان ابلیس در دنیا وجود دارد[۲۱]
  2. انسان صاحب قدرت اختیار است که خداوند به او داده است[۲۲]
  3. و نکتۀ بسیار مهم پیش دانی یا پیش آگاهی خداوند بر فساد جهان در آینده: به این معنی که اینطور نیست که ابلیس و انسان توانسته باشند دنیایی که پروردگار آفریده فاسد کنند، بدون اینکه خداوند از قبل بر این موضوع آگاهی داشته باشد. به عبارت دیگر، به فساد کشیده شدن جهان، در خارج از محدودۀ قدرت خداوند نیست. پس تورات به صورت استعاری اینچنین روایت می کند که خداوند خود، درختی به معنی "درخت شناخت نیک از بد"[۲۳] در باغ عدن قرار داده بود تا خواننده متوجه باشد، که "نیرنگ ابلیس" و "سو استفادۀ انسان از قدرت انتخاب"، موضوعی غافلگیر کننده برای آفریدگار نبوده است.

باید دقت داشت که "معرفت نیک از بد" در این روایت به معنی "علم و دانش" نیست. همینطور نهی انسان از خوردن از "میوۀ درخت شناخت نیک از بد" به معنی نهی انسان از "علم و دانش" نیست. علم و دانش توانایی ای است که خداوند خود آن را پیش تر به انسان داده بود، در زمانی که خداوند انسان را در باغ عدن برای "کار کردن"[۲۴] قرار داده بود. مراد از "شناخت نیک از بد"، آگاهی انسان به این موضوع است که انسان متوجه شد که امکان گرفتن تصمیمی غیر از تصمیم خوب را دارد. و بدین ترتیب انسان، خوب (تصمیم خوب = تصمیمی که در راستای ارادۀ الهی باشد) را از بد (تصمیم بد= تصمیمی که در راستای ارادۀ الهی نباشد) را شناخت و از معصومیت آغازین و کودکانه خارج شد. همانطور که در روایت بیان شده[۲۵]، انسان که از آغاز برهنه آفریده شده بود، آن را بد نمی دانست و از برهنگی سو استفاده نمی کرد، اما پس از اینکه از درخت "تشخیص نیک از بد" خورد، برهنگی خود را زشت دانست، چرا که حال دیگر می دانست که می توان از برهنگی سو استفاده کرد.

پاسخ به "گفتن این سخن نادرست به آدم که اگر از درخت معرفت بخوری خواهی مُرد"[ویرایش]

یک اصل در کتاب مقدس، این است که پروردگار دروغ نمی گوید[۲۶] و سخن او مطمئن و قابل اعتماد است[۲۷].

در اینجا باید توجه داشت، که "مرگ" و "تولد" در کتاب مقدس، جدای از مفهوم رایج، به معنای معنوی -فاصله گرفتن از خدا و یا پذیرفتن دعوت خدا- نیز هست. برای نمونه، در مورد "تولد"، در انجیل یوحنا، در گفت و گوی بین عیسی مسیح و یک روحانی یهودی به نام نیقودیموس، دربارۀ "تولد معنوی انسان" مکتوب است:

  • "در میان فریسیان مَردی به نام نیقودیموس بود از بزرگان یهود. وی شبانه نزد عیسی آمده به او گفت: استاد، ما می دانیم که تو از سوی خدا چون استاد آمده ای، زیرا هیچکس نمی تواند این نشانه هایی را که تو انجام می دهی انجام دهد، مگر آن که خدا با او باشد. عیسی در پاسخ به او گفت: آمین، آمین، به تو می گویم، هیچ کس نمی تواند ملکوت خدا را ببیند، مگر آن که از بالا زاده -متولد- شود. نیقودیموس به او گفت: چگونه ممکن است که انسان زاده شود، وقتی که سالخورده باشد؟ آیا می تواند بار دیگر در رحم مادرش وارد شده دوباره زاده شود؟ عیسی پاسخ داد: آمین، آمین، به تو می گویم، هیچ کس نمی تواند وارد ملکوت خدا گردد، مگر آنکه از آب و روح زاده شود. آن چه از تَن زاده شده، تَن است، آنچه از روح زاده شده، روح. تعجب مکن اگر به تو گفتم: شما بایستی از بالا زاده شوید."[۲۸]

همچنین مرگ نیز در روایت خلقت انسان در تورات، به معنای "مرگ روحانی انسان" به کار برده شده. در بخش عهدجدید از کتاب مقدس چنین آمده:

  • "زیرا همان گونه که همگی در آدم [ابولبشر] می میرند، پس نیز همگی در مسیح زندگی باز خواهند یافت"[۲۹]
  • "و شما در خطاها و گناهانتان مُرده بودید"[۳۰]

همچنین، در کتاب حزقیال نبی چنین مکتوب است:

  • "شحصی که گناه کند، خواهد مُرد (می میرد)"[۳۱]

به وضوح می توان دید، که "مرگ" و "زندگی" در کتاب مقدس، علاوه بر معنای حیات و مرگ جسمی، به معنای حیات و مرگ معنوی و روح انسان نیز هست. به این ترتیب، "گناه انسان (آدم و حوا)" و نافرمانی او از فرمان خالق خود، که به "بیرون شدن او از باغ عدن"[۳۲] منجر شد، به منزلۀ "مرگ" او است. در نتیجه مبرهن است که خداوند خطاب به انسان (آدم و حوا) دروغ یا سخن نادرست نگفته است و کتاب مقدس دروغ گویی را به خداوند نسبت نمی دهد.

پاسخ به "نسبت دادن صفات مثبت به شیطان و هدایت حوا توسط شیطان به استفاده از درخت معرفت"[ویرایش]

همان طور که در دو بند بالا اشاره شد، شیطان در کتاب مقدس باعث وسوسۀ انسان (آدم و حوا) و سو استفادۀ انسان (آدم و حوا) از قدرت اختیار خود شد. خوردن از میوۀ "درخت معرفت نیک از بد"، در این روایت نمادین، باعث گشوده شدن چشم انسان (آدم و حوا) به این واقعیت بود، که این امکان وجود دارد، که انسان "بدی" و "شر" را با استفاده از قدرت اختیار خود ببیند (= بر آن آگاهی یابد، آن را تشخیص دهد) و در جهت آن گام بردارد. به عبارت دیگر، انسان (آدم و حوا) متوجه شد که می توان در دنیایی که خداوند آن را نیک آفرید، می توان بدی و شر در آن ایجاد کرد و در جهت آن گام برداشت. به این ترتیب انسان معصومیت آغازین خود را از دست داد و در نتیجۀ این عمل خود، از باغ عدن بیرون شد. این بیرون رفتن از باغ عدن و دنیای نیک خداوند، به مثابه مرگ انسان (آدم و حوا) به معتای روحانی است.

بنابراین روشن است که روایت کتاب مقدس در باب خلقت انسان، هیچ صفت مثبتی برای شیطان به دست نمی دهد.

پاسخ به "راه رفتن خدا در باغ"[ویرایش]

همان طور که در بندهای بالا اشاره شد، در بخش های مختلف کتاب مقدس، از عبارات استعاری برای بیان منظور استفاده شده است. هرچند بسیار اشتباه خواهد بود اگر این عبارات را به معنای تحت اللفظی آن ها در نظر بگیریم.

باید اشاره کرد، که راه رفتن و یا سکونت خداوند با مردم ایمان دار، نشان گر "نزدیک بودن به خداوند" و "حضور روح خداوند بین مردم ایمان دار" است، نه به معنای حضور جسمانی و فیزیکی آن. "راه رفتن با خداوند" و "طریق پیمودن بر اساس فرامین خداوند" عبارتی است که در کتاب مقدس بارها به کار برده شده است.

در این باره می توان به آیات ذیل توجه کرد:

  • "من در میان بنی اسرائیل مسکن خواهم گزید و خدای ایشان خواهم بود. و خواهند دانست که من یهوه، خدای ایشان هستم که آنان را از سرزمین مصر بیرون آوردم، تا در میانشان ساکن شوم، من، یهوه، خدای ایشان"[۳۳]
  • "در میان شما راه خواهم رفت، خدای شما خواهم بود و شما قوم من خواهید بود"[۳۴]
  • "با بی ایمانان در یوغ ناموزون نشوید. زیرا چه رابطه ای میان عدالت و بی قانونی است؟ یا چه پیوندی میان روشنایی و ظلمات است؟ و چه تفاهمی بین مسیح و بلیعال (= شیطان و یا بت)؟ یا چه سهمی برای ایماندار و بی ایمان است؟ و چه توافقی قدس خدا (=معبد مقدس خدا) با بت ها دارد؟ زیرا ما قدس خدای زنده هستیم، بنابر آنچه خدا گفته است: در میان ایشان سکونت خواهم کرد و راه خواهم رفت و خدای ایشان خواهم بود و ایشان قوم من خواهند بود. بدین سبب از میان ایشان بیرون شوید و به کنار بروید. خداوند می گوید: و به ناپاک دست نزنید و من شما را خواهم پذیرفت. و من برای شما پدر خواهم بود و شما برای من پسران و دختران، چنین می گوید خداوند قادر متعال"[۳۵]
  • همچنین در مورد خنوخ نبی، که مردی درست کار بود، این درست کاری و تبعیت او از پروردگار با عبارت "راه رفتن با خدا" توصیف شده است: "خنوخ با خدا راه رفت، سپس ناپیدا شد، زیرا خدا او را برگرفته بود"[۳۶]
  • موسی پیامبر در دعای خود به خداوند در تورات چنین می فرماید: "پس اکنون، چنانچه به راستی در نظرت التفات یافته ام، باشد که طریق های (= راه های) خود را من بشناسان، تا تو را بشناسم، تا در نظرت فیض یابم"[۳۷]

همان طور که از ارجاع های بالا بر می آید، "راه رفتن خدا"، "سکونت خدا" و یا به صورت کلی، عبارت "راه رفتن"، به معنای "معیّت و همراهی" است، نه راه رفتن به معنای فیزیکی آن. تورات در قالب یک روایت، این مطلب را به خواننده در قالب روایت پیدایش آغازین انسان می رساند، که بشر (آدم و حوا)، قبل از گناه اولیۀ خود، همراهی و معیّت خالق خود را در باغ عدن داشت. پس از پا کذاشتن به دنیایی که در آن بشر با قدرت اختیار خود، به سوی گناه قدم بر می دارد، این "قدم زدن با خدا" و یا "همراهی و معیت خداوند" از دست رفت. از آن پس، همواره این "قدم زدن با خداوند" به یک هدف و آرزو برای انسان مومن تبدیل شده است.

پاسخ به "گم کردن آدم و حوا در باغ بعد از اینکه آن دو خود را در میان درختان پنهان کردند" و "بی اطلاعی خداوند از اینکه آدم و حوا از درخت خورده اند"[ویرایش]

متن کتب عهدقدیم و عهدجدید، و به ویژه عهدقدیم، به دنبال ترسیم یک گفت و گو میان خدا و انسان است. سوالی که خداوند در تورات خطاب به انسان (آدم و حوا) مطرح می کند، نشان گر ندانستن و عدم اطلاع نیست. در تورات دو مرتبه پرسش مشابه دیگری نیز از سوی خداوند خطاب به قائن (قابیل) مطرح می شود، پس از آن که برادر خود، هابیل را به قتل رساند:

  • "یهوه به قائن گفت: برادرت هابیل کجاست؟ گفت: نمی دانم، مگر من نگهبان برادرم هستم؟ [یهوه] گفت: چه کرده ای؟ صدای خون برادرت از زمین به سوی من فریاد بر می آورد"[۳۸]

همان طور که در نقل فوق از تورات، مشهود است، این پرسش از سوی خدا خطاب به قائن، نشان دهندۀ عدم علم خدا به عمل قائن نیست. خداوند می دانست که قائن مرتکب قتل برادر خود شده است. با این حال این سوال از قائن، نشان دهندۀ این است که خداوند در مقام قاضی و عالِم به پیدا و پنهان، به شخص گنهکار این فرصت را می دهد، تا خود نزد خدا به گناه خود اعتراف کند. وقتی قائن با سرکشی و تکبّر در مقابل خداوند، واقعیت را انکار می کند، خداوند خود گناه او را آشکار می سازد.

به طریق مشابه، خداوند پس از گناه آغازین انسان (آدم و حوا)، از او سوال می کند. در ضمن این سوال، دو موضوع بیان می شود:

  1. خداوند با وجود علم و آگاهی از گناه انسان (آدم و حوا)، در ابتدا از او سوال می کند و به او فرصت اعتراف قلبی را می دهد.
  2. اینکه پس از گناه بشر، این پروردگار است که در پی انسان گمگشته و گناهکار می آید و او را صدا می زند. این انسان (آدم و حوا) نبود که پس از انجام گناه به سوی خالق خود بازگشت، و نزد او توبه کرد، بلکه خدا بود که او را صدا زد و از او پرسید "کجا هستی؟".

کتاب مقدس در خصوص علم نامحدود خداوند چنین می فرماید:

  • "آیا اعجاز نوسان ابرها را می دانی، که اعجاز استادِ دانش (= معجزۀ خداوند صاحب عِلم و دانش) است؟"[۳۹]
  • "حتی پیش از آن که کلمه ای به زبان بیاورم، خداوندا، تو آن را تماماً می دانی"[۴۰]
  • "زیرا سخن خدا زنده و فعال است، و برّنده تر از هر شمشیر دو دَم و تا جدا کردن روح از جان، مفاصل و نیز معز استخوان ها نفوذ می کند و نیت ها افکار دل را تشخیص می دهد. و در مقابل او آفریده ای نامرئی وجود ندارد، بلکه همه چیز عریان و بی پرده است به چشمان آن کس که باید به او حساب پس بدهیم"[۴۱]

پاسخ به "دلالت خدا بر یکسان بودن خودش و فرشتگانش از جهت درک و شعور و اینکه آدم هم با خوردن از درخت مثل آن‌ها شده‌ است"[ویرایش]

روایت مذکور در کتاب مقدس[۴۲] در صدد بیان این مطلب است، که انسان، پس از خوردن از میوۀ "درخت شناخت نیک از بد"، به این موضوع پی برد، که می تواند از "قدرت اختیار" خود سوءاستفاده کند و در جهتی خلاف ارادۀ خداوند قدم بردارد. به این معنا که انسان پس از آفرینش جهان توسط خداوند، که حهانی تماماً نیک بود، مفهوم خوب و بد را تعریف کرد، و پس از آن، در مقاطع مختلف را راستای "بدی" گام برداشت. برای نمونه، "عریان بودن" که قبل از تشخیص نیک از بد، به خودی خود "بد" نبود، انسان "بد" بودن را به "عریان بودن" نسبت داد، و می دانست که می توان از "عریان بودن" سوءاستفاده کرد، به همین جهت برای جلوگیری از این سوءاستفاده، به استفاده از پوشش یا لباس روی آورد.

به صورت خلاصه:

  • خداوند همواره از آغاز آفرینش می دانست، که انسان پتانسیل و قابلیت این را دارد که از طبیعت (به طور مثال، از رابطۀ طبیعی خدادادی بین زن و مرد) سوءاستفاده کند و مرتکب گناهان شود.
  • انسان پس از خوردن از درخت نیک از بد، همچون خداوند، متوجه این قضیه شد، که می تواند از طبیعت (به طور مثال، از رابطۀ طبیعی خدادادی بین زن و مرد) سوءاستفاده کرد و مرتکب گناهان مختلف شد (برای مثال، مرتکب گناهان اخلاقی ای همچون تجاوز و سایر روابط ناسالم). از این حیث، انسان، همچون خداوند شد، و وارد دنیایی شد که بر قابلیت "گناه کردن" و "سوءاستفاده از طبیعت" علم و آگاهی پیدا کرد.

پاسخ به "پشیمان و ناراحت شدن خدا از آفرینش انسان و اینکه از عواقب این خلقتش خبر نداشته"[ویرایش]

ابتدا اشاره به این نکته لازم است که در کتاب های عهد قدیم و عهد جدید، بارها به علم مطلق خداوند اشاره شده. به عنوان مثال در اشاره به علم مطلق و پیش دانی خداوند چنین مکتوب است:

  • "حتی پیش از آن که کلمه ای به زبان بیاورم، خداوندا، تو آن را تماماً می دانی"[۴۰]
  • "رویدادهای نخستین و دور را به یاد آورید، آری من خدا هستم و خدای دیگری نیست. من خدا هستم و هیچکس همچون من نیست. از آغاز اعلام می کنم، آنچه را که روی خواهد داد، و از زمان ها کهن، آنچه را که هنوز روی نداده؛ می گویم، طرح من تحقق خواهد یافت و تمامی اراده ام را به انجام خواهم رساند"[۴۳]

پس اینکه "خدا از عواقب خلقتش خبر نداشته" نقد کاملاً نادرست و ساده انگارانه است.

اما در خصوص "محزون گردیدن خدا و پشیمانی از خلقت" باید به ادبیات کتاب مقدس توجه کرد. همان طور که در پاسخ به انتقادات قبلی نیز مطرح شد، متن کتاب مقدس، یه متن ادبی است، به ویژه در بخش پیدایش از کتاب تورات. در بخش های مختلف کتاب مقدس، از عبارات استعاری برای بیان منظور استفاده شده است. هرچند بسیار اشتباه خواهد بود اگر این عبارات را به معنای تحت اللفظی آن ها در نظر بگیریم. بخش پیدایش از کتاب تورات، روایت رابطۀ خداوند به عنوان خالق و انسان به عنوان مخلوق را در قالب واژه ها و عباراتی که نمایان گر احساس محبت و یا غم است به زبان انسانی بیان می کند. در نتیحه نه فقط در کتاب مقدس و تورات، بلکه ایمان داران به خدا، برای بیان یا توصیف یک عمل از سوی خداوند، همواره از "زبان انسانی" استفاده می کنند. مثلاً اینکه "خداوند از انسان خشنود می گردد" یا "خداوند از اعمال نادرست انسان ناراحت می گردد". اینها همه عباراتی هستن به زبان انسانی، که به معنای فلسفی نباید آن ها را درک کرد، بلکه به عنوان عباراتی که برای انسان قابل فهم هستند.

به همین ترتیب اینکه "خداوند از آفرینش انسان محزون گردید و از آفریدۀ خود پشیمان شد" به معنای عدم علم خداوند به آینده نیست، بلکه نشان گر این است که انسان، با سوءاستفاده از قدرت اختیاز و اعمال خود، خداوند را "آزرده خاطر کرد"، "رنجاند" یا "خداوند را از خود نا امید کرد". می دانیم که حتی همۀ این عبارات، کلماتی است که خداوند در کتاب خود، برای توصیف خود به طور قابل درک و فهم و به زبان انسان ها است، تا خواننده بتواند تصوری از "حس" در این روایت داشته باشد. به طور خلاصه هدف متن تورات بیان این است:

خداوند انسان را دوست داشت (و دارد)، اما انسان آن طور که باید، به خداوند پاسخ شایسته و در خور نداد و با بی اعتنایی به محبت خداوند و سرپیچی از او (خداوند)، او را از خود رنجاند[۴۴].

پاسخ به "کشتی گرفتن خدا با یعقوب و شکست خداوند و برکت گرفتن با زور"[ویرایش]

روایت مذکور که در کتاب تورات[۴۵] بیان شده، به هیچ وجه یک روایت تحت اللفظی برای نشان دادن زور و قدرت جسمی نیست. چهره های مطرحی از مسیحیت و یهودیت نیز اشاره کرده اند که این مبارزه یک "رؤیا" یا حالت روحی ای بوده که یعقوب آن را تجربه کرده است[۴۶].

ابتدا مختصراً می پردازیم به اینکه این روایت در بارۀ چه موضوعی است. باید توجه داشت، روایت "کُشتی" یا "مبارزۀ یعقوب با خدا"، در میانۀ بازگویی روایت "آماده شدن یعقوب برای روبرو شدن با برادرش عیسو"، پس از بیست سال جدایی میان این دو برادر است[۴۷]. در میانۀ بازگوی واقعۀ رویارویی یعقوب با برادرش، که یعقوب انتظار داشت با جنگ و خونریزی همراه باشد، تورات احوال یعقوب را از شبِ قبل از ملاقاتِ دو برادر شرح می دهد. در این شب، یعقوب تمام خانواده و احشام خود را از رود اُردن گذرانده بود، و خودش به عنوان نفر آخر در سمت دیگر رود اُردن باقی مانده بود و "هیچکس دیگری همراهش نبود"[۴۸].

حال می پردازیم به روایت مورد انتقاد "کُشتی" یا "مبارزۀ یعقوب با خدا". همچنان که در بالاتر اشاره شد، به عقیدۀ چهره های مطرح مسیحی و یهودی، مبارزۀ مورد بحث، یک مبارزۀ عرفانی است، و نه مبارزۀ فیزیکی. تورات بیان می کند که در آن شب، یک "مَرد" با یعقوب مبارزه کرد. قابل توجه است که تورات از یک "مَرد" نام می برد. اطلاع بیشتری به دست نمی دهد. حتی پس از مبارزه نیز آن مَرد نام خود را به یعقوب نمی گوید[۴۹]. اما براساس گفتۀ یعقوب که "...خداوند را رو در رو دیدم و حیاتم محفوظ ماند..."[۵۰] می توان دریافت که آن "مَرد" دربردارندۀ تجلّی ظهور خداوند بوده است، هرچند نه به معنای تجسم خدا که بت پرستان به آن معتقد بوده اند، بلکه تجلی قدرت خداوند در قالب یک "مَرد". همانند آن آتشی که در بوتۀ سوزان نشان گر حضور تجلی خدا در مواجۀ با موسی نبی بود[۵۱]. تورات در مواقع مختلفی از حضور تجلی خداوند در قالب یک "فرشته" یا یک "انسان" یا "آتش"، "طوفان" و غیره، به عنوان مظهر حضور خداوند، به صورتی که برای حواس شش گانۀ بشری قابل درک باشد، نام برده است. اما نکته ای که باید توجه داشت، این است که تورات این موارد فقط به عنوان مظهری برای حضور قدرت و تجلّی حضور او نام می برد و نه همچون تجسمی و "خودِ واقعیِ خدا" که بت پرستان به آن قائل بودند. زیرا خداوند در تورات به موسی نبی می فرماید " نمی توانی رویِ مَرا ببینی، زیرا انسان نمی تواند مرا ببیند و زنده بماند". اما در ادامه، خداوند به موسی نبی "جلال" یا "تجلی حضور" و یا "تجلی قدرت" خود را نشان می دهد[۵۲]. همچنین در کتاب هوشع نبی در کتاب مقدس نیز به روایت مبارزۀ یعقوب اشاره شده است، که می فرماید: "با فرشته زورآزمایی کرد و بر او چیره شد، گریست و از او التماس کرد"[۵۳]. پس در مجموع این موضوع آشکار است، که در روایت مورد بحث، تورات هرگز خداوند را همچون خدایان محدود و تجسمی بت پرستان توصیف نمی کند، بلکه صرفاً از حضور جلال خدا در قالب یک "مَرد" یا به عبارت دیگر "فرشته" سخن آمده.

منابع[ویرایش]

  1. "ἀπολογία". Retrieved 7 May 2012.
  2. Kahlos, Maijastina (2007). Debate and Dialogue: Christian and Pagan Cultures c. 360-430. Aldershot: Ashgate. ISBN 0-7546-5713-2.
  3. Ernestine, van der Wall (2004). "Ways of Polemicizing: The Power of Tradition in Christian Polemics". Religious Polemics in Context. Assen: Royal Van Gorcum. ISBN 90-232-4133-9.
  4. عهدقدیم، خروج، باب 15، آیه 6.
  5. عهدقدیم، خروج، باب 33، آیۀ 7.
  6. عهدقدیم، خروج، باب 40، آیۀ 34.
  7. عهدقدیم، خروج، باب 13، آیۀ 21.
  8. عهدقدیم، خروج، باب 3، آیۀ 2.
  9. عهدقدیم، دوم تواریخ، باب 2، آیۀ 5.
  10. عهدقدیم، اشعیا، باب 66، آیۀ 1-2.
  11. عهدجدید، اعمال رسولان، باب 7، آیۀ 48.
  12. عهدقدیم، پیدایش، باب 2، آیۀ 1-3.
  13. عهدقدیم، اشعیا، باب 40، آیۀ 28.
  14. «Was God tired?».
  15. «In what sense did God rest on the seventh day».
  16. «God resting on the seventh day».
  17. عهدجدید، رسالۀ دوم پطرس، باب 3، آیۀ 8.
  18. «Why Did God Rest?».
  19. عهدقدیم، خروج، باب 20، آیۀ 8-11.
  20. عهدقدیم، پیدایش، باب 1، آیۀ 31.
  21. عهدقدیم، پیدایش، باب 3، آیۀ 1.
  22. عهدقدیم، پیدایش، باب 1، آیۀ 27.
  23. عهدقدیم، پیدایش، باب 2، آیۀ 16-17.
  24. عهدقدیم، پیدایش، باب 2، آیۀ 15.
  25. عهدقدیم، پیدایش، باب 2، آیۀ 25.
  26. عهدجدید، رساله به تیطوس، باب 1، آیۀ 2.
  27. عهدجدید، رساله دوم پطرس، باب 1، آیۀ 19.
  28. عهدجدید، انجیل یوحنا، باب 3، آیۀ 1-7.
  29. عهدجدید، اول قرنتیان، باب 15، آیۀ 22.
  30. عهدجدید، افسسیان، باب 2، آیۀ 1.
  31. عهدقدیم، حزقیال، باب 18، آیۀ 4.
  32. عهدقدیم، پیدایش، باب 3، آیۀ 23.
  33. عهدقدیم، خروج، باب 29، آیۀ 45-46.
  34. عهدقدیم، لاویان، باب 26، آیۀ 12.
  35. عهدجدید، دوم قرنتیان، باب 6، آیۀ 14-18.
  36. عهدقدیم، پیدایش، باب 5، آیۀ 24.
  37. عهدقدیم، خروج، باب 33، آیۀ 13.
  38. عهدقدیم، پیدایش، باب 4، آیۀ 9-10.
  39. عهدقدیم، ایوب، باب 37، آیۀ 16.
  40. ۴۰٫۰ ۴۰٫۱ عهدقدیم، مزامیر (زبور)، باب 139، آیۀ 4.
  41. عهدجدید، عبرانیان، باب 4، آیۀ 12-13.
  42. عهد قدیم، تورات، بخش پیدایش، باب 3، آیۀ 22.
  43. عهدقدیم، اشعیا، باب 46، آیۀ 9-10.
  44. «Did God make a mistake and regret?».
  45. عهدقدیم، تورات، بخش پیدایش، باب 32، آیۀ 25 تا 33.
  46. Loades، Ann؛ McLain، Michael (۱۹۹۲). Wrestling with the Angel: A Study in Historical and Literary Interpretation. Hermeneutics, the Bible and Literary Criticism (illustrated ed.). Springer. pp. 133–4.
  47. عهدقدیم، تورات، بخش پیدایش، باب 32، آیۀ 1 تا 33.
  48. عهدقدیم، تورات، بخش پیدایش، باب 32، آیۀ 25.
  49. عهدقدیم، تورات، بخش پیدایش، باب 32، آیۀ 30.
  50. عهدقدیم، تورات، بخش پیدایش، باب 32، آیۀ 31.
  51. عهدقدیم، تورات، بخش خروج، باب 3، آیۀ 2 تا 6.
  52. عهدقدیم، تورات، بخش خروج، باب 33، آیۀ 21 تا 23.
  53. عهدقدیم، هوشع، باب 12، آیۀ 5.