هاینریش هیملر

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
هاینریش هیملر
وزیر کشور آلمان نازی
پس از ویلهلم فریک
ریاست شبکه پلیس مخفی
رئیس‌جمهور ۱۹۳۶
اطلاعات شخصی
تولد ۷ اکتبر ۱۹۰۰(۱۹۰۰-10-0۷)
مونیخ، امپراتوری آلمان
مرگ ۲۳ مه ۱۹۴۵ (۴۴ سال)
لونبورگ، آلمان
ملیت Flag of German Reich (1935–1945).svg آلمان نازی
حزب سیاسی حزب ملی کارگران سوسیالیست آلمان NSDAP
همسر مارگا[۱]
پیشه نظامی و سیاست‌مدار
امضاء
خدمت نظامی
دستورات فرمانده نیروی اِس اِس آلمان نازی

هاینریش هیملر( Heinrich Himmler) (دربارهٔ این پرونده گوش دادن ) (زاده ۷ اکتبر ۱۹۰۰ - درگذشته ۲۳ مه ۱۹۴۵) فرمانده اِس اِس و یکی از بانفوذترین افراد آلمان نازی. او اِس اِس و سازمان‌های وابسته به آن را رهبری می‌کرد.[۲]آدولف هیتلر بعدها او را به فرماندهی ارتش جاگزین (Replacement Army) و قائم مقام اداره تمام رایش سوم منصوب کرد. هیملر یکی از مردان مقتدر آلمان نازی و مسئول اصلی هولوکاست است.

هیملر در جنگ جهانی اول در جبهه نبرد شرکت نکرد و فقط عضوی از نیروهای ذخیره بود. او، که در کالج رشته کشاورزی خوانده بود، در سال ۱۹۲۳ وارد حزب نازی شده و در سال ۱۹۲۵ به اس‌اس پیوست. در سال ۱۹۲۹، او توسط هیتلر به مام فرماندهی‌اس‌اس برگزیده شد. در طی ۱۶ سال بعدی، هیملر اس‌اس را از یک هنگ ۲۹۰ نفره به شبه-ارتشی قوی تبدیل کرد، که راه اندازی و اداره اردوگاه‌ها را بر عهده داشت.از سال ۱۹۴۳ به بعد هیملر، بعلاوه، رئیس پلیس آلمان و همزمان وزیر کشور نیز بود، و به تمام نیروهای امنیتی از جمله گشتاپو نظارت داشت.در آخرین روزهای جنگ، هیتلر فرماندهی دو سپاه از ارتش آلمان (Army Group Upper Rhine و Army Group Vistula) را به هیملر محول کرد. چون او به اهداف مرد نظر نرسید، هیتلر او را از این مقام ار کنار کرد. او، که متوجه حتمی بودن شکست آلمان شده بود، سعی کرد با متفقین غربی‌ها وارد مذاکره شود. هیتلر در آوریل ۱۹۴۵، با اطلاع از این اقدام، هیملر را از تمام مناصبش خلع کرده و دستور دستگیریش را صادر کرد. هیملر سعی کرد پنهان شود،ولی نیروهای بریتانیائی او را دستگیر کردند. او، بعد از شناخته شدن هویتش، در زمان بازداشت خود کشی کرد.

زندگی[ویرایش]

دوران اولیه زندگی[ویرایش]

هیملر در ۱۹۰۷

هاینریش لویتپولد هیملر، هفتم اکتبر ۱۹۰۰، در مونیخ به دنیا آمد. خانواده او از کاتولیک‌های محافظه کار طبقه متوسط بودند. پدرش معلم بود و مادرش کاتولیکی مؤمن. برادر بزرگ او در ژوئیه ۱۸۹۸ بدنیا آماده بود، و برادر کوچکتر در ژوئیه ۱۹۰۵ متولد شد[۳]. عملکرد هیملر، بر خلاف درس ها، در ورزش خوب نبود[۴]. او از سلامت جسمانی خوبی برخوردار نبود و در تمام عمر از درد معده و بیماریهای دیگر مینالید. همکلاسی‌هایش از او به عنوان دانش آموزی کوشا، ولی غیر اجتماعی، یاد کرده اند[۵]. دفترچه خاطرات هیملر نشان میدهد که او به اخبار روزمره، و بحث‌های جدی در باره سکس و مذهب علاقه‌مند بود[۶][۷]. هیملر از سال ۱۹۱۵ بعنوان دانشجوی افسری آموزش نظامی را شروع کرد، و در سال ۱۹۱۷ به عنوان نیروی ذخیره در گروهان یازدهم باواریا پذیرفته شد. در نوامبر ۱۹۱۸، در حالی که هیملر هنوز آموزش میدید، جنگ با شکست آلمان خاتمه یافت[۸]. بعد از جنگ، هیملر تحصیلات مدرسه را تمام کرد و بین سالهای ۱۹۱۹ تا ۱۹۲۲در دانشگاه فنی مونیخ کشاورزی خواند[۹][۱۰]. هر چند بسیاری از قوانینی که بین مسیحیان و جهودها تبعیض قائل میشد در زمان اتحاد آلمان (۱۸۷۱) حذف شده بودند، ضدیت با یهودیان همچنان در آلمان و دیگر بخش‌های اروپا بیداد میکرد.[۱۱].هیملر از هنگام ورود به دانشگاه ضدّ یهودی بود. اما او در این مورد همانند اکثریت دانشجویان بود. او در دوره دانشجویی کاتولیکی مؤمن باقی‌ماند، و اوقات فراغت خود را با اعضای "لیگ آپولو" ، که رئیسش یهودی بود، میگذارند. هیملر، رفتاری مودبانه در رابطه با رئیس و اعضای یهودی لیگ داشت[۱۲][۱۳]. در سال دوم دانشجویی، هیملر مجدداً برای پیوستن به ارتش تلاش کرد. هر چند او در اینکار موفق نشد، ولی قادر شد در صحنه‌های شبهه نظامی حضور یابد. در همین زمان بود که او با ارنست روحم (Ernst Röhm)، از اعضای اولیهٔ حزب نازی و بنیان گذار اس -آ ("Storm Battalion"; SA) ملاقات کرد[۱۴][۱۵]. او مرید روحم شد، چرا که روحم سربازی مدالدار و جنگنده بود. به پیشنهاد روحم، هیملر به گره ملی گرای Reichskriegsflagge پیوست[۱۶]. در سال ۱۹۲۲ هیملر بیشتر به "مساله جهود" علاقه‌مند شد. بعد از قتل وزیر خارجه (Walther Rathenau) در ۲۴ ژوئن هیملر گرایش راست افراطی پیدا کرده و در تظاهراتی که علیه معاهده ورسای برگزار میشد، شرکت کرد. در آن تابستان تورم قیمتها بیداد میکرد، در نتیجه والدین هیملر قادر به تامین هر سه پسرشان نبودند. در نتیجه، هیملر نتوانست به تحصیلات دکترا ادامه دهد و مجبور شد به شغلی سطح پایین مشغول شود. او تا سپتامبر ۱۹۲۳ در این شغل دوام آورد[۱۷][۱۸].

فعال نازی[ویرایش]

هیملر در سال ۱۹۲۳ به حزب نازی پیوست (شماره عضویت ۱۴،۳۰۳)[۱۹][۲۰]. بعنوان عضوی از شبهه نظامیان روحم (Röhm) او در واقعه کودتای مونیخ، که تلاشی ناموفقی بود از طرف نازی‌ها برای کسب قدرت، شرکت کرد. این واقعه هیملر را به زندگی سیاسی سوق داد. پلیس از او در باره نقشش در واقعه سوال کرد ولی بعلت عدم شواهد از او رفع اتهام شد.اما، او شغل خود را از دست داد. چون کاری در بخش کشاورزی پیدا نکرد، او به خانه والدینش نقل مکان کرد. این شکست‌ها هیملر را زود رنج و مهاجم کرده باعث ناراحتی دوستان و خانوده‌اش شد[۲۱][۲۲]. در سالهای ۱۹۲۳-۲۴ هیملر از مسیحیت دور گشته به رمزی گرایی (occultism) روی آورد. اسطوره گرایی آلمانی، همراه با ایده‌های رمزی، جای مذهب را برای او گرفت. در آغاز او به فرقه "شخصیت پرستی هیتلر" چندان میلی نداشت. با مطالعه بیشتر، اما، او نخست مرید هیتلر شد و آنگاه او را پرستید[۲۳]. برای محکم کردن موقعیت خود در حزب نازی، هیملر از محبوس بودن هیتلر سؤ استفاده کرد. از میانه‌های ۱۹۲۴ بعنوان دبیر حزب و یاور تبلیغات کار کرد. او در تمام باواریا سفر کرده و با سخنرانی‌های آتشین به تحریک اعضای حزب پرداخت [۲۴][۲۵]. در سال ۱۹۲۵ به عنوان فرمانده وارد اس اس شد (شماره عضویت ۱۶۸). اس اس در سال ۱۹۲۳ برای محافظت هیتلر تاسیس شده بود و در ۱۹۲۵ بعنوان واحدی نخبه در اس آ ادغام شد[۲۶]. در ژانویه ۱۹۲۷ هیملر معاون رئیس تبلیغات شد. او جمع آوری آمار یهودی ها، فراماسون هاو دیگر دشمنان حزب را شروع کرد[۲۷][۲۸]. در سپتامبر ۱۹۲۷، هیملر به هیتلر پیشنهاد کرد که اس اس به یک واحد نخبه وفادار، قوی، و از نظر نژادی خالص تبدیل شود[۲۹]. در همان زمان هیملر به لیگ آرتامان (Artaman League) پیوست. در آنجا، او رودلف هوس را، که بعدها فرمانده اردوگاه آشویتز شد، ملاقات کرد.همچین، او با والتر داره (Walther Darré)، که کتابش --دهقانی به مثابه چشمه زندگی نژاد نوردیک-- چشم هیتلر را گرفت، آشنا شد. داره عمیقاً به برتری نژاد آریایی، ایمان داشت و توانست هیملر را تحت تاثیر قرار دهد[۳۰][۲۶].

ترقی در اس اس[ویرایش]

هیملر (ردیف جلو کنار زندانی) اردوگاه داخاو را بازدید می‌کند. ۱۹۳۶

بعد از استعفای ارهارد هایدن از فرماندهی اس اس در سال ۱۹۲۹، هیملر، با تصویب هیتلر، فرمانده اس اس (Reichsführer-SS) شد[۲۹][۳۱][a]. او همچنان وظایف خود در مقر تبلیغات را ادامه داد. در سال بعد هیملر تعداد افراد اس اس را از ۲۹۰ به حدود ۳۰۰۰ نفر رساند. تا سال ۱۹۳۰ هیملر توانسته بود هیتلر را متقاعد کند که اس اس را بعنوان سازمانی مستقل اداره کند، هر چند هنوز اس اس زیر مجموعه اس آ بود[۳۲][۳۳]. حزب نازی از سقوط اقتصاد در طی بحران بزرگ (Great Depression) برای کسب قدرت سؤ استفاده کرد. دولت ائتلافی جمهوری وایمار (Weimar Republic) قادر به بهبود اقتصاد نبود، در نتیجه رای دهندگان به حزب نازی روی آوردند[۳۴]. هیتلر سختی‌های اقتصادی را به گردن یهودی‌ها انداخت. در انتخابات سال ۱۹۳۲ نازی‌ها ۳۷.۳% را بردند[۳۵]. هیتلر یک دولت ائتلافی کم عمر تشکیل داده و در ۳۰ ژانویه ۱۹۳۳ به صدر اعظمی آلمان منصوب شد[۳۶][۳۷]. در کمتر از یک ماه ساختمان رایشتاگ به آتش کشیده شد. هیتلر از این واقعه استفاده کرده ریس جهور را مجبور به امضا قانونی کرد که بر مبنای آن توقیف بدون محاکمه افراد ممکن میشد[۳۸]. قانونی در ۱۹۳۳ تصویب شد (Enabling Act of 1933) که ٔبر مبنای آن حزب نازی قدرت قانون گذاری یافت و هیتلر به دیکتاتور مطلق تبدیل شد. بعد از مرگ رئیس جمهور پاول فون هیندنبورگ در ۱۹۳۴ هیتلر به مقام پیشوائی (Führer) نیز دست یافت.

افزایش قدرت حزب نازی فرصتی بود برای ترقی هیملر و اس اس. تا سال ۱۹۳۳ تعداد افراد اس اس به ۵۲۰۰۰ نفر رسیده بود. قواعد سخت عضویت تضمین کرده بود که تمام اعضا از نژاد آریایی خالص باشند. هیملر با استعداد سازمان دهی بالای خود بزودی دپارتمانهای مختلفی در اس اس ایجاد نمود. او رینهارد هایدریش را به معاونت خود انتخاب کرد. این دور نفر در سال ۱۹۳۳ اس اس را از کنترل س آ خارج کردند. در مارس ۱۹۳۳ فرماندار باواریا هیملر را به سمت فرمانده پلیس مونیخ منصوب کرد[۳۹]. همان سال، هیتلر، درجه هیملر را به ارتشبدی (Obergruppenführer) ترفیع داد. از آن زمان، هیملر و هایدریش پلیس سیاسی همه ایالات، غیر از پروس، را تحت سیطه خود در آوردند[۴۰]. هیملر، بعلاوه، اداره مرکزی نژاد و استقرار (SS Race and Settlement Main Office) را ایجاد کرد، که سازمانی نژاد پرست و ضدّ یهود بود. این اداره راهبردهای نژادی را پیاده کرده و بر "استحکام نژادی" اس اس نظارت نمود. برای مردان اس اس شجره نامه (Sippenbuch) صادر شد[۴۱]. هیملر انتظار داشت که هر ازدواج اس اس حد اقل چهار فرزند ایجاد کرده و برای نسل آینده اس اس نیروی کافی بوجود آورد. نتیجه، اما، رضایتبخش نبود؛ کمتر از ۴۰% مردان ازدواج کردند و هر کدام بطور متوسط یک فرزند آوردند[۴۲].

در مارس ۱۹۳۳، نخستین اردوگاه در داخاو ([Dachau) تاسیس شد[۴۳]. هیتلر خواسته بود که این اردوگاه با زندان یا بازداشتگاه متفاوت باشد. هیملر تئودور ایک (Theodor Eicke)، یک جنایتکار مشهور، را به فرماندهی اردوگاه منصوب کرد. ایک سیستمی را پیاده کرد که الگوی اردوگاه‌های آتی قرار گرفت. مشخصات این الگو عبارت بود از: تفکیک قربانی از دنیای بیرون،استفاده از شکنجه و اعدام برای مطیع سازی، و قواعد تنبیهی سختگیرانه برای نگهبانان. یونیفورم نگهبانان روی یقه‌هایشان علامت مرگ[[(death's head) داشتند. در اواخر ۱۹۳۴، هیملر یک بخش مجزا (SS-Totenkopfverbände) برای اداره اردوگاه‌ها ایجاد کرد [۴۴][۴۵]. در آغاز اردوگاه‌ها مخالفین سیاسی را در خود جا می‌داد؛ بعدها اعضای نامطلوب جامعه، مانند جنایتکاران و منحرفین، نیز به اردوگاه‌ها آورده شدند. هیتلر در سال ۱۹۳۷ فرمانی صادر کرد که بر مبنای آن اعضای نامطلوب جامعه یهودی ها، کولی ها، کمونیست ها، و تمام افراد نژادهای پست تر، را شامل شد. بدین ترتیب، اردوگاه‌ها مکانیسمی شد برای مهندسی اجتماعی و نژادی. هنگام آغاز جنگ جهانی دوم در پاییز ۱۳۳۹، ۶ اردوگاه با ۲۷۰۰۰ زندانی فعال بودند[۴۶].

استحکام قدرت[ویرایش]

هیملر و رودلف هس در داشاو در ۱۹۳۶، مدل یک اردوگاه را مشاهده می‌کنند.

در اوایل ۱۹۳۴، هیتلر و دیگر رهبران نازی فکر کردند که روحم (Röhm) برای یک کودتا نقشه میکشد[۴۷]. روحم نظرات سوسیالیستی و توده‌ای داشت، و معتقد بود که انقلاب اصلی هنوز شروع نشده است. او حس میکرد که اس آ، با حدود سه میلیون عضو، باید تنها نیرری مسلح کشور باشد وارتش دار اس آ ادغام شود. او از هیتلر در خواست وزارت دفاع را کرد.

در نوامبر ۱۹۳۳ گورینگ پلیس مخفی گشتاپو را تاسیس کرده و رودلف دیلز (Rudolf Diels) را به ریاست آن گمارده بود.گورینگ فکر میکرد که دیلز بقدر کافی برای مقابله با اس آ مقتدر نیست. بنابر این، در ۲۰ آوریل ۱۹۳۴، او کنترل گشتاپو را به هیملر سپرد. همزمان، هیتلر هیملر را به ریاست پلیس آلمان (غیر از پروس) منصوب کرد. هیملر، در ۲۲ آوریل ۱۹۳۴، هیدریچ را به ریاست گشتاپو بر گمارد[۴۸]. هیتلر در ۲۱ ژوئن تصمیم به حذف روحم و دیگر رهبران اس آ گرفت. او در ۲۹ ژوئن گورینگ را به برلین فرستاد تا با هیملر و هیدریچ برای طراحی عملیات ملاقات کند. روحم در مونیخ دستگیر و تیر باران شد. بین ۳۰ ژوئن و ۲ ژولای ۱۹۳۴، در عملیاتی موسوم به شب چاقوهای بلند (Night of the Long Knives)، بین ۸۵ تا ۲۰۰ عضو رهبری اس ا کشته شدند. از این پس هیتلر مافوق مستقیم هیملر شد، و اس آ به یک سازمان ورزشی و آموزشی تبدیل شد[۴۹].

در ۱۵ سپتامبر ۱۹۳۵، هیتلر دو قانون — بنام قوانین نورمبرگ (Nuremberg Laws]) -- به مجلس ارائه داد که ازدواج بین آلمانی‌های جهود و غیر جهود، و اشتغال زنان غیر جهود زیر ۴۵ سال را در خانواده‌های یهودی را ممنوع میکرد.این قوانین، همچنین، "غیرآریایی‌ها " را از مزایای شهروندی آلمان محروم میساختند.

هیملرو هیدریچ میخواستند قدرت اس اس را گسترش دهند؛ آنها از هیتلر خواستند یک نیروی ملی پلیس زیر نظر اس اس برای حفاظت آلمان نازی در مقابل دشمنان واقعی و خیالی آن تشکیل دهد [۵۰]. وزیر کشور، فریک (Frick)، نیز یک پلیس ملی میخواست، لیکن پلیسی که توسط خودش کنترل شود. هیتلر از هیملر و هیدریچ خوست مساله را بین خود و فریک حل کنند. هیدریچ پیشنهادهایی تهیه کرد و هیملر او را به ملاقات فریک فرستاد. فریک، علی‌رغم بی میلی، توسط هیتلر به پذیرش پیشنهادات راضی شد. در ۱۷ ژوئن ۱۹۳۶ هیتلر فرمان اتحاد تمامی نیروهای پلیس رایش را صادر کرد و هیملر را در راس پلیس آلمان قرار داد[۵۱]. هیملر، در این نقش ظاهراً مادون فریک بود. در عمل، اما، پلیس بخشی از اس اس شده و از کنترل فریک خارج شده بود. کمی بعد، هیملر پلیس جنایی (Kriminalpolizei) را تاسیس کرد و بعد از ادغام آن با گشتاپو، پلیس امنیتی (Sicherheitspolizei) را تحت فرماندهی هیدریچ به وجود آورد. تحت مدیریت هیملر، اس اس شاخه نظامی خود (SS-Verfügungstruppe) را تاسیس کرد که بعد به Waffen-SS تغییر نام داد.

علاوه بر زیادی خواهی‌های نظامی، هیملر یک اقتصاد موازی زیر چتر اس اس ایجاد کرد. در ۱۹۴۰ موسسه اقتصادی آلمان (Deutsche Wirtschaftsbetriebe) ایجاد شد. با نظارت اداره اقتصادی اس اس این شرکت صاحب شرکتهای مسکن، کارخانه‌ها و موسسات انتشاراتی شد[۵۲].

هیملر، بهمراه مقامات اس اس اردوگاه موتوسن (موتهوسن) بازدید میکند. ۱۹۴۱

جنگ جهانی دوم[ویرایش]

هیملر اردوگاه اسرای جنگی را در روسیه بازدید می‌کند. ۱۹۴۱

زمانی که در سال ۱۹۳۹ هیتلر و فرماندهان ارتش او دنبال بهانه‌ای برای حمله به لهستان بودند، هیمملر، هیدریچ، و هاینریش مولر (Heinrich Müller) پروژه‌ای بنام عملیات هیملر (Operation Himmler) را اجرا کردند. سربازان آلمانی با پوشیدن یونیفورم‌های لهستانی درگیری مرزی ایجاد کرده و اینجور وانمود شد که به آلمان حمله شده است. این حادثه دست آویز حمله به لهستان و آغاز جنگ جهانی دوم شد[۵۳]. در آغاز جنگ هیتلر کشتار غیر نظامیان لهستانی را مجاز کرد. نیروهای عملیاتی اس اس (Einsatzgruppen)، تحت مدیریت هیملر و هیدریچ، جوخه‌های مرگ تشکیل داده و وارد لهستان شدند. آنها تا آخر ۱۹۳۹ حدود ۶۵،۰۰۰ روشنفکر و دیگر غیر نظامیان را کشتند[۵۴]. آلمان، بعد از تسخیر لهستان، به فرانسه، دانمارک، نروژ، هلند حمله کرده و بمباران انگلیس را آغاز کرد. در ۲۱ ژوئن ۱۹۴۱، روز قبل از حمله به شوروی ، هیملر عملیات طرح کلی رو به شرق (General Plan for the East) را شروع کرد؛ بر مبنای این طرح قرار بود ۱۰ میلیون آلمانی در سر زمینهای تسخیر شده کشورهای بالتیک، لهستان، غرب اکراین، اند بلا روس ساکن شوند، و ۳۱ میلیون نفر ساکنین اصلی این سرزمین‌ها به شرق دور تبعید شده و یا به بیگاری کشیده شوند. هیملر انتظار داشت که طرح در بیست تا سی سال با هزینه کردن ۶۷ بیلیون مارک تکمیل شود [۵۵]. هیملر، با این ادعا که جنگ در شرق بر سر دفاع از ارزشهای اروپایی در مقابل نیروهای کافر بلشویک است تعدادی داوطلب از تمام اروپا را جذب کرد. در پاییز ۱۹۴۱، هیدریچ به در خواست هیتلر شروع به طبقه بندی نژادی چک‌ها کرده و بسیاری را به اردوگاه فرستاد. در مارس ۱۹۴۱، هیتلر به فرماندهی ارتش اطلاع داد که قصد دارد شوروی را اشغال کرده بلشویک‌ها را نابود کند. متعاقب ورود ارتش به شوروی "نیروهای عملیاتی اس اس" یهودی‌ها و کسانی را که برای آلمان نازی نامطلوب شمرده می‌شدند جمع آوری کرده و کشت. بعلاوه در هشت ماه ۱۹۴۱–۴۲ تعداد ۲.۸ میلیون اسیر جنگی شوروی اعدام شدند یا از گرسنگی مردند. در طی جنگ، نیم میلیون اسیر شوروی نیز در اردوگاه‌ها کشته شدند[۵۶]. تا بهار ۱۹۴۱، متعاقب فرمان هیملر، ده اردوگاه ساخته شده و مورد بهره برداری قرار گرفته شده بودند. [۵۷] یهودی‌ها از تمام آلمان و سرزمین‌های اشغالی به اردوگاه‌ها حمل میشدند. هنگامی که آلمانها در دسامبر ۱۹۴۱ از مسکو عقب رانده شدند، هیتلر در یافت که سیاست تبعید به شرق عملی نیست و یهودی‌ها باید کشته شوند[۵۸][۵۹].

هولوکاست[ویرایش]

سیاست‌های نژادی نازی‌ها به روزهای اولیه حزب مربوط میشد؛ هیتلر، در کتاب نبرد من این موضوع را بحث کرده است. در دسامبر ۱۹۴۱، مصادف با اعلام جنگ به آمریکا، هیتلر بالاخره تصمیم به نابودی جهودها گرفت [۵۹]. در ۲۰ ژانویه ۱۹۴۲ هیدریچ یک گرد همایی میتینگ، در ونسی (Wannsee)، در حومه برلین، ترتیب داد، که در طی آن رهبران نازی طرح راه حل نهایی مساله یهود را بررسی کردند. هیدریچ تعداد یهودیانی را که باید کشته می‌شدند حدود در حدود ۱۱ میلیون نفر بر آورد کرد و به به شرکت کنندگان گوشزد کرد که هیتلر مسئولیت کار را به عهده هیملر گذشته است[۶۰].

در ژوئن ۱۹۴۲، هیدریچ در پراگ ترور شد. در طی تشییع جنازه، هیملر — بعنوان صاحب عزا — قیومت دو پسر هیدریچ را بر عهده گرفت. در ۹ ژوئن، بعد از مشورت با هیملر و هرمان فرانک (Hermann Frank)، هیتلر فرمان انتقام صادر کرد. بیش از ۱۳،۰۰۰ نفر دستگیر شدند، روستای لیدیس (Lidice) سوزانده شده تمام ساکنین مرد آن و تمام افراد بالغ روستای لزکی (Ležáky) قتل‌عام شدند. حد اقل ۱،۳۰۰ نفر تیرباران شدند[۶۱][۶۲]. هیملر آهنگ کشتار یهودیان اروپایی را با ساخت اردوگاه‌های بلزک (Belzec extermination camp)، سوبیبور (Sobibor extermination camp) و تربلیکا (Treblinka extermination camp) سرعت بخشید[۶۳].در اوایل کار قربانیان با دود اگزوز یا تیرباران کشته می‌شدند. در آگوست ۱۹۴۱، هیملر تیرباران ۱۰۰ یهودی را در مینسک تماشا کرد، و چون حالش از اینکار به هم خورد از تاثیر منفی چنین تجربیاتی روی افراد اس اس نگران شد. او تصمیم گرفت که روش‌های دیگری باید برای کشتار پیدا شود[۶۴][۶۵]. طبق دستور او تا بهار ۱۹۴۲ اردوگاه اشویتز توسعه یافته بود و از جمله اتاقهای گاز برای کشتار با حشره کش ((Zyklon B) در آنجا دائر شده بود. تا آخر جنگ حد اقل ۵.۵ میلیون یهودی توسط رژیم نازی کشته شدند[۶۶][۶۷][۶۸].

هیملر آرشیتکت اصلی هولوکاست بود، و با اعتقاد عمیق به ایدئولوژی برتری نژاد آریایی کشتار میلیون‌ها انسان را توجیه کرد[۶۹][۷۰][۷۱]. نازی‌ها میخوستند ابر نژادی از آریایی‌های نوردیک را در آلمان بپرورانند. بعنوان یک کشاورز، هیملر با اصول اصلاح زراعی (selective breeding) آشنا بود و میخواست آن را روی آدمها امتحان کند[۷۲].

سخنرانی پوزن[ویرایش]

در ۴ اکتبر ۱۹۴۳، طی یک گرد همائی با مسئولین اس اس در شهر پوزن (Posen) و در ۶ اکتبر ۱۹۴۳، طی یک سخنرانی به نخبه‌های حزب هیملر صریحاً به نسل کشی (extermination) یهودیان اشاره کرد[۷۳] A translated excerpt from the speech of 4 October reads:[۷۴]. او گفت: "من همچنین میخواهم در اینجا رک به یک موضوع سخت بپردازم. ما حالا میتوانیم آشکارا در اینمورد بین خود صحبت کنیم، ولی هرگز آن را در میان عامه بحث نمی‌کنیم... منظور من تخلیه و نسل کسی یهودیان است.[۷۵][۷۶] هدف هیتلر از مجاز کردن سخنرانی هیملر آن بود که رهبران حزب را به نقشه‌های خود آگاه کند، تا آنها نتوانند در آینده اطلاع خود از کشتارها را نفی کنند. چون متفقین اعلام کرده بودند که در مورد جنایات جنگی اعلام جرم خواهند کرد، هیتلر بدیوسیله میخواست وفاداری زیر دستانش را با شریک کردنشان در جنایت بدست آورد[۷۳].

آلمانی سازی[ویرایش]

زندانیان لهستانی در انتظار اعدام

در مقام کمسیونر استحکام ملیت آلمانی، هیملر عمیقاً در پروژه آلمانی سازی (ermanization) شرق، مخصوصا لهستان، دخالت داشت. هیتلر اعلام کرده بود که حتی یک قطره خون آلمانی نباید تلف شده یا با خون نژاد خارجی مخلوط شود .[۷۷] طرح هیملر با طبقه بندی مردم لهستانی که تصور میرفت خون آلمانی داشته باشند (Volksliste) شروع شد. هیملر دستور داد کسانی که از طبقه بندی شدن اجتناب کردند به اردوگاه‌ها اعزام شده، فرزندانشان گرفته شده، و خود به کار اجباری گمارده شوند. [۷۸][۷۹] به نظر هیملر، چون "مقاومت کردن بخشی از طبیعت خون آلمانی است"، در نتیجه اجتناب کنندگان از طرح طبقه بندی از تسلیم شدگان به طرح آلمانی تر بودند.[۸۰] تاره، همچنین، ربودن کودکان اروپای شرقی توسط آلمان نازی را شامل میشد. کودکانی را که از نظر نژادی با ارزش تشخیص داده می‌شدند باید از لهستانی‌ها تفکیک کرده و با اسامی آلمانی و بعنوان آلمانی بزرگ می‌شدند. این بچه‌ها قرار بود توسط خانواده‌های آلمانی اقتباس شوند. [۷۹] تا ژانویه ۱۹۴۳، هیملر گزارش داد که ۶۲۹،۰۰۰ نفر با اصالت آلمانی نقل مکان کردند؛ اما، اغلب اینها در مزرع کوچکی که مورد نظر بود زندگی نکردند، بلکه در اردوگاه‌های موقت در اطراف شهرها ساکن شدند.[۸۱]

فرماندهی نظامی[ویرایش]

در ۶ ژوئن ۱۹۴۴ آرتش‌های متفقین غربی به شمال فرانسه رسیدند. در پاسخ، سپاه راین بالایی (Army Group Upper Rhine) تشکیل گردید تا با نیروهای پیشروی کننده آمریکایی و سپاه یکم فرانسه مقابله کند. [۸۲] در اواخر ۱۹۴۴، هیتلر فرماندهی این سپاه را به هیملر سپرد. در ۲۶ سپتامبر ۱۹۴۴ هیتلر دستور تشکیل جوخه‌های مردمی (پئوپلئس استورم) را به هیملر ابلاغ کرد. تمام مردان بین ۱۶ تا ۶۰ سال مجبور به خدمت شدند. به دلیل کمبود شدید اسلحه و مهمّات و عدم آموزش کافی، اعضای جوخه‌ها آمادگی جنگی نداشتند و در ماه‌های اکثر جنگ در حدود ۱۷۵،۰۰۰ نفرشان کشته شدند. [۸۳]

در ۱ ژانویه ۱۹۴۵ هیتلر و ژنرال‌هایش عملیات طوفان شمال (Operation North Wind) را آغاز کردند. هدف شکافتن خطوط سپاه هفتم آمریکا و سپاه یکم فرانسه بود. بعد از پیروزی‌های محدود، آمریکایی‌ها تهاجم را متوقف کردند.[۸۴] تا ۲۵ ژانویه، عملیات طوفان شمال رسماً خاتمه یافت. در ۲۵ ژانویه ۱۹۴۵، علی‌رغم اینکه هیملرتجربه نظامی نداشت، هیتلر او را به فرماندهی سپاه جدید التاسیس ویستولا (Army Group Vistula) بر گمارد تا جلو پیشروی ارتش سرخ شوروی را سد کند. [۸۵] هیملر قادر به طرح هیچ نقشه موثری برای تکمیل عملیات نظامی نبود. در نتیجه در ۲۰ مارس، هیتلر او را با ژنرال هینریسی (Gotthard Heinrici) جاگزین کرد. در این تاریخ، هیملر، که از ۱۸ فوریه تحت نظر پزشکش بود، به استراحتگاهی (Sanatorium) در هوهنلیشن (Hohenlychen) فرار کرده بود [۸۶].شکست هیملر و واکنش هیتلر رابطه این دو مرد را به هم زد، آنهم در زمانی که حلقه مردان مورد عتماد هیتلر هر لحظه کوچک تر میشد[۸۷].

مذاکرات صلح[ویرایش]

در بهار ۱۹۴۵، شانس آلمان برای پیروزی در جنگ بشدت پایین آماده بود. بنابر این، هیملر تصمیم گرفت مستقلاً مذاکره برای صلح را آغاز کند. ماساژور او، فلکس کرستن (Felix Kersten)، که به سوئد نقل مکان کرده بود، واسطه مذاکره با کنت فلکه برنادت (Count Folke Bernadotte)، سرپرست صلیب سرخ سوئد، شد. نامه‌ها بین دو مرد رد و بدل شد و ملاقات رو در رو انجام شد[۸۸]. هیملر و هیتلر برای آخرین بار در ۲۰ آوریل ۱۹۴۵— روز تولد هیتلر — در برلین ملاقات کردند، که در طی آن هیملر سوگند وفاداری یاد کرد. همان روز، هیتلر قصد خود برماندن در برلین را بیان کرد، هر چند که شوروی‌ها بسرعت پیش می‌آمدند.[۸۹]. در ۲۱ آوریل، هیملر با نوربرت مسور (Norbert Masur)، نماینده‌ای از سوئد در کنگره بین‌المللی یهود، ملاقات نموده و در مورد آزاد سازی یهودیان در بند در اردوگاه‌ها بحث کردند. بعنوان نتیجه، حدود ۲۰،۰۰۰ نفر آزاد شدند. در طی مذاکرات هیملر بدروغ ادعا کرد که کوره‌ها فقط به قصد جلوگیری از اشاعه طاعون ساخته شده اند.[۹۰] دو روز بعد، هیملر در کنسولگری سوئد با برنادت ملاقات کرد. او خود را بعنوان رهبر انتقالی آلمان معرفی کرده و ادعا نمود که هیتلر در طی روزهای آتی خواهد مرد. دو روز بعد، هیملر در کنسولگری سوئد با برنادت ملاقات کرد. او خود را بعنوان رهبر انتقالی آلمان معرفی کرده و ادعا نمود که هیتلر در طی روزهای آتی خواهد مرد. هیملر از برنادت خواست تا تمایل او به تسلیم شدن به نیروهای غربی را به ژنرال آیزنهاور اطلاع دهد[۹۱]اما، چند ساعت قبلتر، گورینگ طی تلگرامی از هیتلر تقاضا کرده بود که به او اجازه رهبری رایش را بدهد. هیتلر، این پیام را همانند تهدیدی به کودتا تلقی کرد. عصر ۲۸ آوریل، بی بی سی و رویتر خبر مذاکرات هیملر را پخش کردند. هیتلر، که همواره هیملر را بعد از جوزف گوبلز وفادارترین فرد می‌دانست، بشدت عصبانی شد. او دستور دستگیری هیملر را صادر کرد و هرمان فگلین (Hermann Fegelein)، نماینده اس اس هیملردر مقر هیتلر، را تیرباران کردند..

دستگیری و مرگ[ویرایش]

جنازه هیملر بعد از خودکشی, ۱۹۴۵

در حالی که از طرف همکاران سابق طرد شده و متفقین دنبالش بودند، هیملر تلاش کرد پنهان شود. او مقدمات کار را آماده نکرده بود، تنها به یک دفترچه پرداخت جعلی تحت نام گروهبان هاینریش هویتزینگر مجهز بود. در ۱۱ می همراه گروهی کوچک به جنوب رفت بی آنکه مقصد مشخصی داشته باشد. آنها تا نئوهوس (Neuhaus) ادامه داده و آنجا متفرق شدند. چند روز بعد او توسط انگلیسی‌ها دستگیر شده و در ۲۳ می به اردوگاه تفتیش ۳۱ غیر نظامی آورده شد. [۹۲] افسر نگهبان بازجویی روتین را شروع کرد. هیملر هویت خود را آشکار کرد. او به مقر سپاه دوم انگلیس در لونبرگ (Lüneburg) برده شده و تحت معاینه پزشکی قرار گرفت. دکتر سعی داشت دهان هیملر را نگاه کند، ولی او دهان نگشود و سر را کشید. هیملر کپسول سیانور را جوید و به زمین افتاد. در ۱۵ دقیقه او مرده بود. [۹۳] کمی بعد، جسد هیملر در گوری بی نشان در نزدیکی لونبرگ دفن شد. [۹۴]

عرفان و سمبولیسم[ویرایش]

هیملر از نوجوانی به عرفان و رمز علاقه‌مند بود. او این علاقه‌مندی را به فلسفه نژادی مربوط کرده و دنبال اثبات برتری نژاد آریایی بود. او یک فرقه پرستش پیشینیان را، به عنوان ابزاری برای محافظت از خلوص نژادی آلمانی‌ها، در میان اعضای اس اس ترویج میکرد. او فرایند جاگزینی مسیحیت با یک آئین رفتاری جدید را آغازید ، که انسانگریی و مبحث ازدواج را به چالش میکشید. آننربه (Ahnenerbe)، یک موسسه تخقیقاتی که توسط هیملر این ۱۹۳۵ بنیان گذشته شد، بررسی ریشه‌های نژاد آلمانی برتر را در مقیاس جهانی پی گرفت.[۹۵][۹۶] سمبولیسم در طراحی تمام ینیفورمها و مدالهای آلمان نازی، مخصوصا در مورد اس اس، رعایت شده بود. هیملر برخی از رسوم را عوض کرد تا به نخبه گرایی و نقش مرکزی اس اس تاکید شود؛ به جای غسل تعمید "اسم گذاری اس اس" را نشاندند، مراسم ازدواج را تغییر دادند، یک مراسم دفن اس اس به مراسم موجود علاوه شد، و جشنهای انقلاب تابستانی (معادل جشن تیرگان) و انقلاب زمستانی (شب یلدا) جا انداخته شدند.[۹۷] هیملر اهمیت ویژه‌ای به حلقه‌های جمجمه (death's head rings) قائل بود؛ آنها نباید فروخته میشدند و بعد از مرگ صاحبشان باید به او برگردانده می‌شدند. او سمبول جمجمه را بعنوان استقامت تا پای جان در راه عقیده تعبیر میکرد.[۹۸]

رابطه با هیتلر[ویرایش]

در مقام فرماندهی اس‌ اس‌ هیملر مرتب با هیتلر در تماس بود و در رابطه با تعیین محافظین پیشوا نظر میداد. [۹۹] هیملر در سالهای منتهی‌ به روی کار آمدن نازی‌ها در تصمیمات سیاستگزاری دخالتی نداشت. [۱۰۰] از اواخر دهه ۱۹۳۰، اس‌ اس‌ از کنترل آژانس‌ها و دپارتمان‌های دولتی خارج شده بود و هیملر مستقیما به هیتلر گزارش میکرد.[۱۰۱]

روش مدیریتی هیتلر آن بود که دستورات متناقضی را به زیر دستانش میداد و آنها را در موقعیتی قرار میداد که با هم در تضاد مسولیتی قرار بگیرند. با این وسیله هیتلر بی‌ اعتمادی، رقابت و جنگ درون گروهی را در زیردستانش ترویج داده و به استحکام مقام خود می‌‌افزود. کابینه بعد از ۱۹۳۸ جلسه تشکیل نداد و وزرا از ملاقات خصوصی با هم مانع شدند. [۱۰۲][۱۰۳] هیتلر معمولا دستور کتبی‌ صادر نمیکرد و فرامین خود را شفاها و یا از طریق تلفن ابلاغ می‌کرد. بعضی‌ اوقات نیز، فرمان‌ها بواسطه برمن (Bormann) فرستاده میشدند. [۱۰۴] برمن با استفاده از مقام خود جریان اطلاعات و دسترسی به هیتلر را کنترل میکرد و این باعث دشمنی او با هیملر شده بود.[۱۰۵]

هیتلر انتظار داشت که زیردستان از مافوق خود بی‌ چون و چرا اطاعت کنند. بدین‌ترتیب، هیتلر دولت را در شکل هرمی میدید که خودش -- بعنوان رهبر معصوم -- در راس آن قرار داشت.[۱۰۶] بدینسان، هیملر خود را زیردست هیتلر به حساب آورده و خالصانه مطیع او بود.[۱۰۷] البته، او نیز مانند دیگر رهبران نازی در آرزوی آن بود که بعد از هیتلر پیشوای رایش سوم بشود.[۱۰۸] هیملر اسپیر (Speer) را از این زاویه رقیب خطرناکی به حساب میاورد.[۱۰۹]

هیتلر عقاید عارفانه و شبه-مذهبی‌ هیملر را "بی‌معنی" میشمرد.[۱۱۰] هیملر عضوی از حلقه درونی هیتلر نبود و در میهمانیهای خصوصی او شرکت نمیکرد. [۱۱۱][۱۰۲] هیملر منحصراً با اعضای اس‌ اس‌ رفت و آمد می‌کرد.[۱۱۲] وفاداری بلاشرط هیملر برای او لقب هاینریش با وفا (der treue Heinrich) را به ارمغان آورد. با تمام این اوصاف، هنگامی که در پایان جنگ هیتلر تصمیم به ماندن و مردن در برلین را اتخاذ کرد، هیملر ما فوق خود را ترک کرده و برای نجات خود فرار را بر قرار ترجیح داد.[۱۱۳]

ازدواج و خانواده[ویرایش]

هیملر به همراه همسر و دخترش.

هیملر، همسر آینده خود، مارگارت بودن (Margarete boden)، را اول بار در سال ۱۹۲۷ ملاقات کرد. مارگارت در یک کلینیک خصوصی متعلق به خودش به شغل پرستاری اشتغال داشت و همانند هیملر به طبّ گیاهی علاقه‌مند بود. او ۷ سال از هیملر بزرگتر بود. آنها در جولای ۱۹۲۸ ازدواج کردند و تنها فرزندشان، گوردن برویتز (Gudrun Burwitz) در هشتم آگوست ۱۹۲۹ بدنیا آمد.[۱۱۴] آنها، بعلاوه جرارد فون آهه (Gerhard von Ahe) را، که پدرش -- یک افسر اس‌ اس‌ -- قبل از جنگ مرده بود، به فرزند خواندگی پذیرفتند.[۱۱۵] بعد از ازدواج‌، مارگارت سهم خود در کلینیک را فروخت و با پول آن در ولدرودرینگ (Waldtrudering)، در نزدیک مونیخ، قطعه زمینی‌ خرید و در آن خانه‌ای پیش ساخته بنا کرد. از آنجا که هیملر اغلب مشغول ماموریت‌های حزبی بود، مارگارت مسئولیت تلاش های، عموما ناموفق، خانواده را برای پرورش دام ٔبر عهد گرفته بود. بعد از روی کار آمدن نازی‌ها خانواده هیملر نخست به موهلستراس (Möhlstrasse) در مونیخ نقل مکان کرد، و بعد در ۱۹۳۴ در کنار دریاچه تگرن (Tegern) خانه خرید. هیملر، بعد‌ها در حومه برلین اقامتگاه سازمانی نیز دریافت کرد. بعلت مشغله زیاد، هیملر بندرت با خانواده بود.[۱۱۶] آنها رابطه زناشویی تنش داری داشتند.[۱۱۷][۱۱۸] در مناسبتهای اجتماعی، البته، مارگارت فعالانه شرکت می‌کرد، و بعد از ظهر چهار شنبه همسران صاحب منصبان اس‌ اس‌ برای چای و قهوه مهمان می‌کرد.[۱۱۹]

در سال ۱۹۳۹، هیملر با هدویگ پوتاست (Hedwig Potthast)، که از سال ۱۹۳۶ منشی‌اش بود، وارد رابطه شد. هدویگ در سال ۱۹۴۱ شغلش را ترک کرد. هیملر برای او مسکن تهیه کرد. آنها صاحب دور فرزند شدند؛ یک پسر به نام هلگ (Helge) در ۱۹۴۲ متولد شد و دختری نانت (Nanette Dorothea) نام در ۱۹۴۴ بدنیا آمد. مارگارت در سال ۱۹۴۱ از رابطه پنهانی شوهرش خبر دار شد ولی سعی کرد به خاطر دخترش با موضوع کنار بیاید. مارگارت، که در صلیب سرخ کار می‌کرد، در زمان جنگ به شغلی‌ مدیریتی در ارتش منصوب شد. هیملر همواره با دخترش گوردن رابطه‌ای صمیمی‌ داشت و هر چند روز یک بار به او زنگ میزد. [۱۲۰]

هدویگ و مارگارت به هیملر وفادار ماندند. [۱۲۱] مارگارت و گوردن با پیشروی نیروهای متفقین به ایتالیا فرار کردند. آنها توسط آمریکایی‌‌ها دستگیر شده و در بازداشتگاههای موقتی در ایتالیا، فرانسه و آلمان زندانی شدند. آنها در محاکمات نورنبرگ بعنوان شاهد شرکت داده شده و در ۱۹۴۶ آزاد شدند. گوردن با ادعای اینکه در زمان بازداشت مورد بد رفتاری قرار گرفته به راه پدرش وفادار ماند.[۱۲۲][۱۲۳]

در پیشگاه تاریخ[ویرایش]

آلبرت اشپر ذکر می کند که گرچه هیملر در سطح موشکاف و بی اهمیت به نظر می رسید، تصمیم گیر خوبی بود و در برگزیدن چیزهای بسیار شایسته مستعد بود و در گنجاندن اس اس در همه جنبه های زندگی روزمره موفق شد.[۱۲۴] پیتر لانگریچ مورخ، می گوید توانایی او برای تجمیع قدرتها و مسئولیتهای فزاینده به صورت یک نظام به هم پیوسته در سایه اس اس او را به یکی از قوی ترین مردان رایش سوم بدل کرده بود. [۱۲۵]. ولفگنگ سوئر نوشته است، "علیرغم کوتاه فکری، هیملر از نظر قدرت واقعی درست بعد از هیتلر قرار می‌گرفت. توان او در ترکیبی از زرنگی، جاه طلبی، و اطاعت برده ور از هیتلر بود."[۱۲۶] جان تلاند داستانی را از یکی از زیردستان هیدریچ نقل می‌کند. هیدریچ تصویری از هیملر را به او نشان داده و گفت، "بالا تنه یک معلم و پایین تنه یک سادیست است."[۱۲۷]

بر اساس یادداشتهای جلسات کابینه جنگی انگلیس، وینستون چرچیل بدنبال ترور هیملر بود. در واکنش به تلاشهای هیملر برای مذاکرات صلح با متفقین در ۱۹۴۵، چرچیل بررسی کرده بود که او را به پای مذاکره بکشنند و منفجر کنند. چرچیل میگفت "حقش بیش از این نیست".[۱۲۸] یان کرشو نتیجه گرفته است که اغلب نازی‌ها ظاهراً در پایان کار به یک "دیوار روانی" رسیده بودند و از پذیرش مسولیت خود در رابطه با جنایات نازی‌ها در طی رایش سوم سر باز میزدند. آنها از خود آگاهی بی بهره شده و سیستم وجدانیشان کاملاً فرو پاشیده بود.[۱۲۹] در ۲۰۰۸ مجله آلمانی در اشپیگل هیملر را یکی از بزرگترین قاتلان تاریخ و معمار هولوکاست(؟) نامید.[۱۳۰]

منابع[ویرایش]

جستجو در ویکی‌انبار در ویکی‌انبار پرونده‌هایی دربارهٔ هاینریش هیملر موجود است.
  1. انتشار اسناد زندگی یکی از مخوف‌ترین چهره‌های آلمان نازی؛ هاینریش هیملر، رادیو فردا
  2. فرهنگ معین - جلد ششم - اعلام(غ-ی) صفحه ۲۳۲۰
  3. Longerich 2012, pp. 12–15.
  4. Longerich 2012, pp. 17–19.
  5. Manvell & Fraenkel 2007, p. 3, 6, 7.
  6. Longerich 2012, p. 16.
  7. Manvell & Fraenkel 2007, p. 8.
  8. Longerich 2012, pp. 20–26.
  9. Breitman 2004, p. 12.
  10. Longerich 2012, p. 29.
  11. Evans 2003, pp. 22–25.
  12. Longerich 2012, pp. 31, 35, 47.
  13. Manvell & Fraenkel 2007, p. 6, 8–9, 11.
  14. Longerich 2012, p. 54.
  15. Manvell & Fraenkel 2007, p. 10.
  16. Weale 2010, p. 40.
  17. Longerich 2012, pp. 60, 64–65.
  18. Manvell & Fraenkel 2007, p. 9–11.
  19. Manvell & Fraenkel 2007, p. 11.
  20. Biondi 2000, p. 7.
  21. Longerich 2012, pp. 72–75.
  22. Manvell & Fraenkel 2007, p. 11–12.
  23. Evans 2003, p. 227.
  24. Gerwarth 2011, p. 51.
  25. Longerich 2012, pp. 70, 81–88.
  26. ۲۶٫۰ ۲۶٫۱ Evans 2003, p. 228.
  27. Longerich 2012, pp. 89–92.
  28. Manvell & Fraenkel 2007, p. 15–16.
  29. ۲۹٫۰ ۲۹٫۱ McNab 2009, p. 18.
  30. Shirer 1960, p. 148.
  31. Weale 2010, p. 47.
  32. Evans 2003, pp. 228–229.
  33. McNab 2009, pp. 17, 19–21.
  34. Evans 2005, p. 9.
  35. Kolb 2005, pp. 224–225.
  36. Manvell & Fraenkel 2011, p. 92.
  37. Shirer 1960, p. 184.
  38. Shirer 1960, p. 192.
  39. Longerich 2012, p. 149.
  40. Flaherty 2004, p. 66.
  41. Manvell & Fraenkel 2007, pp. 22–23.
  42. Longerich 2012, p. 378.
  43. Evans 2003, p. 344.
  44. Longerich 2012, pp. 151–153.
  45. Evans 2005, pp. 84–85.
  46. Evans 2005, pp. 86–90.
  47. Kershaw 2008, pp. 306–309.
  48. Williams 2001, p. 61.
  49. Kershaw 2008, p. 313.
  50. Gerwarth 2011, pp. 86, 87.
  51. Williams 2001, p. 77.
  52. Sereny 1996, pp. 323, 329.
  53. Shirer 1960, pp. 518–520.
  54. Kershaw 2008, pp. 518, 519.
  55. Evans 2008, pp. 173–174.
  56. POWs: Holocaust Memorial Museum.
  57. Longerich ۲۰۱۲, pp. ۴۸۰–۴۸۱.
  58. Evans 2008, p. 256.
  59. ۵۹٫۰ ۵۹٫۱ Longerich, Chapter 17 2003.
  60. Evans 2008, p. 264.
  61. Gerwarth 2011, pp. 280–285.
  62. Kershaw 2008, p. 714.
  63. Evans ۲۰۰۸, pp. ۲۸۲–۲۸۳.
  64. Longerich 2012, p. 547.
  65. Gerwarth 2011, p. 199.
  66. Evans 2008, p. 318.
  67. Yad Vashem, 2008.
  68. Introduction: Holocaust Memorial Museum.
  69. Zentner & Bedürftig 1991, p. 1150.
  70. Shirer 1960, p. 236.
  71. Longerich 2012, p. 3.
  72. Pringle 2006.
  73. ۷۳٫۰ ۷۳٫۱ Sereny 1996, pp. 388–389.
  74. Posen speech (1943), audio recording.
  75. Posen speech (1943), transcript.
  76. IMT : Volume 29, p. 145f.
  77. Overy 2004, p. 543.
  78. Nicholas 2006, p. 247.
  79. ۷۹٫۰ ۷۹٫۱ Lukas 2001, p. 113.
  80. Cecil 1972, p. 199.
  81. Longerich 2012, pp. 578–580.
  82. Shirer 1960, p. 1086.
  83. Evans 2008, pp. 675–678.
  84. Kershaw 2008, pp. 884, 885.
  85. Kershaw 2008, p. 891.
  86. Duffy 1991, p. 241.
  87. Kershaw 2008, pp. 891, 913–914.
  88. Kershaw 2008, pp. 943–945.
  89. Kershaw 2008, pp. 923–925, 943.
  90. Longerich 2012, pp. 727–729.
  91. Shirer 1960, p. 1187.
  92. Longerich 2012, pp. 1, 736.
  93. Longerich 2012, pp. 1–3.
  94. Manvell & Fraenkel 2007, p. 248.
  95. Yenne 2010, p. 134.
  96. Manvell & Fraenkel 2007, p. 50.
  97. Lumsden 2002, pp. 91, 92, 99, 100, 102.
  98. Longerich 2012, p. 287.
  99. Manvell & Fraenkel 2007, p. 16.
  100. Manvell & Fraenkel 2007, p. 20.
  101. Longerich 2012, p. 251.
  102. ۱۰۲٫۰ ۱۰۲٫۱ Manvell & Fraenkel 2007, p. 29.
  103. Kershaw 2008, p. 323.
  104. Kershaw 2008, p. 377.
  105. Evans 2005, p. 47.
  106. Kershaw 2008, p. 181.
  107. Manvell & Fraenkel 2007, p. 83.
  108. Sereny 1996, pp. 322–323.
  109. Sereny 1996, pp. 424–425.
  110. Speer 1971, p. 141, 212.
  111. Toland 1977, p. 869.
  112. Speer 1971, p. 80.
  113. Weale 2010, pp. 4, 407–408.
  114. Manvell & Fraenkel 2007, p. 17.
  115. Manvell & Fraenkel 2007, p. 258.
  116. Flaherty 2004, p. 27.
  117. Longerich 2012, pp. 109, 374–375.
  118. Manvell & Fraenkel 2007, p. 40–41.
  119. Gerwarth 2011, p. 111.
  120. Longerich 2012, pp. 466–468.
  121. Longerich 2012, p. 732.
  122. Himmler 2012, p. 275.
  123. Sify News 2010.
  124. Sereny, Gitta (1996) [1995]. Albert Speer: His Battle With Truth. New York; Toronto: Random House. ISBN 978-0-679-76812-8.
  125. Longerich, Peter (2011). Heinrich Himmler: A Life. Oxford; New York: Oxford University Press. ISBN 978-0-19-959232-6.
  126. Sauer, Wolfgang.
  127. Toland 1977, p. 812.
  128. Doward 2006.
  129. Kershaw 2008, pp. 965–966.
  130. Von Wiegrefe 2008.

Bibliography[ویرایش]

Online sources


خطای یادکرد: خطای یادکرد: برچسب <ref> برای گروهی به نام «lower-alpha» وجود دارد، اما برچسب <references group="lower-alpha"/> متناظر پیدا نشد.