آلبرت اشپر
- این مقاله در مورد وزیر تسلیحات و مهمات رایش سوم است. در خصوص بزرگترین پسرش آلبرت اشپر جونیور را ببینید.
اشپر در حال بازبینی نقشهها با هیتلر در برگهوف، در سال ۱۹۳۸ |
|
| شناسنامه | |
|---|---|
| نام کامل | برتولد کنراد هرمان آلبرت اشپر |
| زادروز | ۱۹ مارس ۱۹۰۵ |
| زادگاه | مانهایم، بادن، امپراتوری آلمان |
| تاریخ مرگ | ۱ سپتامبر ۱۹۸۱ (۷۶ سالگی) |
| محل مرگ | لندن، |
| همسر | مارگارته وبر |
| فرزندان | آلبرت، فریتس، آرنولد |
| اطلاعات سیاسی | |
| حزب سیاسی | حزب ملی سوسیالیست کارگران آلمان |
| سمت | وزیر تسلیحات (۱۹۴۵-۱۹۴۲) |
| فعالیتها | آرشیتکت |
| امضا | |
آلبرت اشپِر با نام کامل برتولد کنراد هرمان آلبرت اشپر (به آلمانی: Berthold Konrad Hermann Albert Speer) تلفظ [ˈʃpeːɐ̯] (
گوش بدهید) (زاده ۱۹ مارس ۱۹۰۵، درگذشته ۱ سپتامبر ۱۹۸۱) معماری آلمانی و وزیر تسلیحات و تولید نظامی رایش سوم در بخشی از جنگ جهانی دوم بود. او پیش از تصدی وزارت، معمار ارشد آدولف هیتلر بود. بنا بر نازیهایی که گفتند متاسفیم[یادداشت ۱]، او در محاکمات نورنبرگ و خاطراتش در خصوص حکومت رایش سوم مسئولیت پذیرفت. میزان درگیر بودن او در آزار یهودیان و سطح اطلاعات او از هولوکاست مورد مناقشه است.
او در سال ۱۹۳۱ به حزب ملی سوسیالیست کارگران آلمان پیوست که به مدت چهارده سال او را درگیر امور سیاسی کرد. مهارتهایش در معماری او را به طرزی فزاینده در حزب سرشناس کرد و او یکی از اعضای حلقهٔ مرکزی حکومت نازی شد. آدولف هیتلر به او دستور داد تا بناهایی چون کاخ صدارت عظمای رایش و استادیوم تسپلینفلد در نورنبرگ را طراحی کند و بسازد. استادیوم تسپلینفلد جایی بود که رژههای حزب در آن برگزار میشد. او طرحهایی در مقیاس بزرگ هم برای بازسازی برلین با ساختمانهای عظیم، بلوارهای پهن، و یک سیستم حمل و نقل جدید آماده کرد.
وی پس از مدتی به عنوان وزیر تسلیحات آلمان نازی برگزیده شد. او موفق شد تولیدات جنگی آلمان را با وجود بمبارانهای مخرب و عظیم متفقین افزایش دهد. او پس از جنگ در نورنبرگ محاکمه شد و به ۲۰ سال زندان برای نقشش در حکومت رایش، خصوصاً برای استفاده از کار اجباری محکوم شد. او همهٔ مدت محکومیتش را زندانی شد، که بیشترش در زندان اشپانداو در برلین غربی گذشت.
اشپر در پی رهایی از اشپانداو دو زندگینامه خودنوشته پرفروش با نامهای درون رایش سوم و اشپانداو:خاطرات محرمانه نوشت و رابطه اغلب نزدیکش با هیتلر را تشریح کرد و به خوانندگان و مورخین دیدی بیهمتا از آثار حکومت رایش داد. او بعدها کتاب سومش نفوذ را درباره اساس نوشت. او در ۱۹۸۱ در حین بازدید از لندن درگذشت.[۱]
محتویات |
سالهای ابتدایی [ویرایش]
آلبرت اشپر در مانهایم در خانوادهای ثروتمند از طبقه متوسط متولد شد. او دومین پسر از سه پسر آلبرت فریدریش اشپر و لوییزه اشپر بود. در ۱۹۱۸، خانواده برای همیشه به خانه تابستانیشان، شلوس-ولفسبروننوگ، در هایدلبرگ نقل مکان کرد.[۲] بنا بر هنری تی. کینگ، معاون دادستان نورنبرگ که بعدها کتابی درباره اشپر نوشت، «در محیط خانه اشپر در جوانی او محبت و گرما کم بود.»[۳] او در ورزش فعال بود و اسکی و کوهنوردی میکرد. مدرسه او در هایدلبرگ راگبی ارائه میکرد که در آلمان معمول نبود و اشپر در آن شرکت میکرد. او علایق همسالانش به الکل، دخانیات و حتی رقص را با مناعت، رد میکرد.[۴] او که در ریاضی بهترین دانشآموز مدرسه بود، میخواست ریاضیدان بشود، ولی پدرش گفت که اگر اشپر این شغل را انتخاب کند یک زندگی بدون پول، مقام و آینده خواهد داشت.[۵] او در عوض جا پای پدر و پدربزرگش گذاشت و معماری خواند.[۶]
او از آنجا که بحران تورم شدید ۱۹۲۳ درآمد خانوادهاش را محدود کرده بود به جای یک مؤسسه معتبرتر به دانشگاه کارلسروهه رفت و در معماری مشغول به تحصیل شد.[۷] اشپر در سال ۱۹۲۴ در پی کاهش بحران به دانشگاه «بسیار معتبرتر» فنی مونیخ انتقالی گرفت.[۸] در سال ۱۹۲۵ دوباره انتقالی گرفت و این بار به دانشگاه فنی برلین رفت و تحت نظارت هاینریش تسنو، که بسیار مورد تحسین اشپر بود[۹]، در آن دانشگاه مشغول به ادامه تحصیل شد.[۹] اشپر در ۱۹۲۷ پس از موفقیت در امتحانات، دستیار تسنو شد که برای یک فرد ۲۲ ساله افتخار بزرگی بود.[۱۰] اشپر در این مقام برخی از کلاسهای تسنو را درس میداد و به تحصیلات تکمیلی خود نیز در مقطع دکترا ادامه میداد.[۱۱] اشپر در مونیخ و برلین دوستی نزدیکی را با رودلف ولترس که او هم نزد تسنو تحصیل میکرد آغاز کرد که این دوستی بیش از ۵۰ سال ادامه یافت.[۱۲]
اشپر در میانه ۱۹۲۲، در شانزده سالگی عاشق مارگارته وبر شد. این رابطه موجب ناخرسندی مادر حساس به طبقهٔ اشپر شد که احساس میکرد وبرها از لحاظ اجتماعی پایینترند (پدر وبر صنعتگری موفق بود که بیش از ۵۰ کارگر را در استخدام خود داشت). آن دو با وجود این مخالفت در ۲۸ اوت ۱۹۲۸ (بدون حضور والدین اشپر) ازدواج کردند؛ هفت سال گذشت تا خانواده شوهر مارگارته اشپر از او دعوت کردند در خانه شان اقامت کند.[۱۳]
معمار ناسیونالسوسیالیست [ویرایش]
پیوستن به ناسیونالسوسیالیستها [ویرایش]
اشپر هنگامی در جوانی در سال ۱۹۳۱ به اصرار تنی چند از دانشجویانش در رژه ناسیونالسوسیالیستها در برلین شرکت کرد؛ اگرچه به گفته خودش در آن هنگام شخصی سیاسی نبود.[۱۴] او از این که دید هیتلر به جای یونیفرم قهوهای دیده شده در پوسترهای حزب ناسیونال سوسیالیست یک کت تمیز آبی پوشیده، تعجب کرد و نه تنها به خاطر طرحهای هیتلر بلکه به خاطر خود او بسیار تحت تأثیر قرار گرفت. چند هفته بعد او در رژه دیگری این بار به ریاست یوزف گوبلز شرکت کرد. شیوهای که گوبلز جمعیت را با آن برمیانگیخت اشپر را پریشان کرد. با این وجود تأثیری که هیتلر بر او نهاده بود متزلزل نشد. وی در تاریخ ۱ مارس سال ۱۹۳۱ برای عضویت در حزب ناسیونال سوسیالیست تقاضا کرد و عضو شماره ۴۷۴٬۴۸۱ شد.[۱۵][۱۶]
اولین سمت حزبی اشپر ریاست انجمن رانندگان حزب برای حومه وانزه برلین بود؛ او تنها ناسیونال سوسیالیست شهر بود که ماشین داشت. اشپر به کارل هانکه، رهبر حزب در انتهای غربی برلین، که اشپر را -بدون اجرت- برای بازآرایی ویلایی که تازه اجاره کرده بود استخدام کرد، گزارش میداد.[۱۷]
در ۱۹۳۱، اشپر به دلیل قطع پرداختها موقعیت خود را به عنوان دستیار تسنو رها کرد و به امید استفاده از ارتباطات پدرش به مانهایم رفت تا شغلی بگیرد. او موفقیت اندکی داشت، و پدرش شغل مدیریت املاک اشپر مسنتر را به او داد. در ژوئیه ۱۹۳۲، او برای کمک به حزب پیش از انتخابات رایشستاگ از برلین بازدید کرد. در حین حضورش، هانکه معمار جوان را به گوبلز توصیه کرد تا به نوسازی مقر حزب در برلین کمک کند. اشپر که در شرف رفتن به پروس شرقی با همسرش برای تعطیلات بود و بلیط خریده بود، موافقت کرد که مشغول به کار شود. اشپر پس از پایان مأموریت، به مانهایم برگشت و هنگام رسیدن هیتلر به قدرت در ژانویه ۱۹۳۳ در آنجا ماند.[۱۸][۱۹]
هانکه پس از این که ناسیونالسوسیالیستها قدرت را در دست گرفتند اشپر را به برلین فراخواند. گوبلز، وزیر جدید روشنگری، به اشپر مأموریت داد وزارتخانه او را در ویلهمپلاتس نوسازی کند. اشپر یادبود اول مه ۱۹۳۳ برلین را هم طراحی کرد. او در درون رایش سوم، نوشتهاست که با دیدن طرح اولیه رژه برلین بر میز هانکه، گفت که اینجا باید شبیه یک شوتسنفست -جلسه یک باشگاه تیراندازی- باشد.[۲۰] هانکه که حالا دیگر معاون گوبلز شده بود[۲۱] از او خواست طرح بهتری ارائه کند. آن طور که اشپر بعدها فهمید، هیتلر به طرح اشپر علاقه داشت (که از پرچمهای عظیم استفاده میکرد)، گرچه گوبلز اهمیت زیادی به آن نمیداد. تنسو بیاعتنا بود: «فکر میکنی چیزی خلق کردهای؟ این ظاهرنماست. فقط همین.»[۲۰]
سازماندهندگان رژه نورنبرگ حزب ناسیونال سوسیالیست از اشپر خواستند طرحهایی برای رژه بفرستد، و او را برای اولین بار در تماس با هیتلر قرار دادند. نه سازماندهندگان و نه رودلف هس علاقهای به تأیید طرحها نداشتند، و هس اشپر را به آپارتمان هیتلر در مونیخ فرستاد تا رضایتش را جلب کند.[۲۲] وقتی اشپر رسید، صدراعظم جدید مشغول تمیزکردن یک تپانچه بود، که آن را لختی به کناری نهاد تا نگاهی کوتاه و علاقمندانه به طرحها بیندازد و بی آنکه حتی نگاهی به معمار جوان بیندازد تأییدشان کرد.[۲۳] این کار اولین مقام ملی در حزب ناسیونال سوسیالیست را به عنوان «کمیسر نمایش هنرمندانه و فنی رژهها و راهپیماییهای حزب» برای اشپر به ارمغان آورد.[۲۴]
مسئولیت عمده بعدی اشپر به عنوان رابط تبادلات ساختمانی برلین برای نوسازی صدارت عظمی به دست پاول تروست بود. هیتلر به عنوان صدراعظم در ساختمان اقامت داشت و هر روز میآمد تا اشپر و ناظر ساختمان در خصوص پیشرفت بازسازیها او را در جریان بگذارند. بعد از یکی از این جلسات هیتلر اشپر را به نهار دعوت کرد که باعث هیجان بسیار معمار شد.[۲۵] هیتلر در جریان نهار به اشپر علاقه بسیاری نشان داد و بعداً به او گفت که او دنبال معمار جوانی میگشته که بتواند رؤیاهای معمارانه او را برای آلمان جدید تحقق ببخشد. اشپر سریعاً بخشی از حلقه درونی هیتلر شد؛ از او انتظار میرفت صبح برای پیادهروی یا گفتگو با هیتلر تماس بگیرد، در خصوص مسائل معماری به او مشاوره بدهد، و درباره ایدههای هیتلر بحث کند. او بیشتر شبها برای شام دعوت میشد.[۲۶]
این دو مرد مشترکات بسیاری یافتند: هیتلر از اشپر با عنوان «روح خویشاوند»ی یاد کرد که همیشه «گرمترین احساسات انسانی» را نسبت به او داشتهاست.[۲۷] این صعود سریع و نزدیکی به هیتلر، که سیلی از مأموریتهای دولتی و دیگر بالاترین رتبههای حزب را برایش تضمین میکرد معمار جوان جاهطلب را متحیر میکرد.[۲۸] اشپر در نورنبرگ شهادت داد، «من به حلقهای تعلق داشتم که از دیگر هنرمندان و کارکنان شخصی تشکیل میشد. اگر هیتلر اصلاً دوستانی میداشت، من مطمئناً یکی از دوستان نزدیک او میبودم».[یادداشت ۲]
اولین معمار رایش سوم (۱۹۳۴-۱۹۳۹) [ویرایش]
اشپر در پی درگذشت تروست در ۲۱ ژانویه ۱۹۳۴ جای او را به عنوان سرمعمار حزب گرفت. هیتلر او را به ریاست اداره اصلی ساختمان منصوب کرد، که او را به طور نامی در زمره کارکنان هس قرار داد.[۲۹]
یکی از اولین مأموریتهای اشپر پس از مرگ تروست استادیوم تسپلینفلد در نورنبرگ بود؛ محل رژههای حزب ناسیونال سوسیالیست که در شاهکار پروپاگاندایی لنی ریفنشتال، پیروزی اراده دیده میشود. این اثر عظیم، گنجایش ۳۴۰٬۰۰۰ نفر را داشت.[۳۰] تریبون آن از محراب پرگاموم در آناتولی تأثیر پذیرفته بود ولی به مقیاس عظیمی بزرگ شده بود.[۳۱] اشپر اصرار داشت که تا جای ممکن رخدادها در شب برگزار شوند، تا هم عظمت بیشتری به جلوههای نورپردازی بدهد و هم ناسیونال سوسیالیستها را که خیلیهایشان اضافه وزن داشتند پنهان کند.[۳۲] اشپر ۱۳۰ چراغ جستجوی ضد هوایی را دور جایگاه قرار داد. این باعث جلوه «کلیسای جامع نور»، یا آن طور که سر نویل هندرسن سفیر بریتانیا توصیف کرد، کلیسای جامعی از یخ شد.[۳۳] اشپر این را زیباترین اثرش و تنها اثرش که مدتها محبوب بود، توصیف کرد.[۳۳]
نورنبرگ قرار بود جایگاهی برای بسیاری از ساختمانهای رسمیتر ناسیونال سوسیالیستی باشد، که بیشترشان هیچگاه ساخته نشدند؛ مثلاً دویچس اشتادیون قرار بود ۴۰۰٬۰۰۰ نفره باشد، در حالی که یک محل رژه بزرگتر قرار بود بیش از یک میلیون ناسیونال سوسیالیست را در خود جای بدهد.[۳۰] اشپر در حین برنامهریزی این ساختارها، مفهوم «ارزش خرابه» را اختراع کرد: اینکه ساختمانهای مهم باید به نحوی ساخته شوند که در آینده به مدت هزاران سال خرابههایی زیبا داشته باشند. چنین خرابههایی چون شاهدانی بر عظمت رایش سوم خواهند بود، چنانکه خرابههای یونان یا روم باستان، نمادهایی از عظمت آن تمدنها هستند.[۳۴]
اشپر شاهد افراط حکومت ناسیونال سوسیالیستی در بیرحمی بود. کمی پس از این که هیتلر در شب دشنههای بلند قدرت را تثبیت کرد، به اشپر دستور داد کارگران را بردارد و به دفترهای معاون صدراعظم فرانتس فن پاپن برود تا آن را، گرچه هنوز مسئولین فن پاپن در آن مشغول به کار بودند، به مقری امنیتی تبدیل کند. اشپر و گروهش وارد ساختمان شدند، و با استخری از خون مواجه شدند، که علیالظاهر ناشی از منشی پاپن، هربرت فن بوزه، بود که در آنجا کشته شده بود. اشپر گفت این صحنه جز اینکه باعث شود اتاق را ترک کند اثر دیگری بر او نداشت.[۳۵]
اشپر پاویون آلمان را در نمایشگاه بینالمللی ۱۹۳۷ در پاریس طراحی کرد. محل پاویونهای آلمان و شوروی در مقابل یکدیگر بود. پس از فهمیدن اینکه طرحهای شوروی شامل دو چهره غولآسا است (با یک نگاه مخفیانه به طرحهای شوروی) که به نظر میرسید به غرفه آلمان تجاوز کند، اشپر طرحش را اصلاح کرد تا جسمی مکعبی را شامل شود که با عقابی عظیم بر بالایش که به چهرههای شوروی مینگریست، جلوی پیشروی آنها را میگرفت. به هر دو پاویون بابت طراحیشان مدال طلا داده شد.[۳۶] اشپر هم از رهبر جوانان هیتلری و بعدها همزندانی اشپانداو، بالدور فن شیراخ، نشان افتخار طلایی جوانان هیتلری با برگهای بلوط را دریافت کرد.[۳۷]
در ۱۹۳۷، هیتلر، اشپر را به عنوان بازرس کل ساختمانی پایتخت رایش با رده معاون وزیر در دولت رایش منصوب کرد. این موقعیت قدرتهای خارقالعادهای بر دولتشهر برلین را با خود به همراه داشت و اشپر را تنها به هیتلر جوابگو میکرد.[۳۸] همچنین در نتیجه آن اشپر عضوی از رایشستاگ شد، گرچه این ارگان در آن زمان قدرت کمی داشت.[۳۹] هیتلر به اشپر دستور داد برنامههایی برای بازسازی برلین تهیه کند. برنامهها بر بلوار بزرگ سه مایلی از شمال به جنوب متمرکز بود، که اشپر به آن پراختشتراسه یا خیابان اهمیت میگفت؛[۴۰] اشپر قصد داشت در انتهای شمالی خیابان، فلکسهاله، محل عظیمی برای همایش با یک کلیسای جامع را که بالغ بر ۲۱۰ متر ارتفاع و فضایی برای ۱۸۰٬۰۰۰ داشت بسازد. در انتهای جنوبی خیابان تاق نصرت عظیمی با ارتفاع حدود ۱۲۰ متر قرار داشت که میتوانست تاق پیروزی را در دهانه خود جای بدهد. آغاز جنگ جهانی دوم در ۱۹۳۹ منجر شد این برنامهها به تعویق افتاده و حتی لغو شوند.[۴۱] بخشی از زمین بلوار باید از سیستم راهآهن برلین تأمین میشد.[۴۲] اشپر ولترس را با مسئولیت ویژه پراختسشراسه به عنوان بخشی از تیم طراحیاش استخدام کرد.[۴۳] وقتی پدر اشپر طرح او برای برلین نوین را دید، به پسرش گفت، «همه شما دیوانه شدهاید.»[۴۴]
هیتلر در ژانویه ۱۹۳۸ از اشپر درخواست کرد یک صدرات عظمای رایش جدید در همان جای ساختمان موجود بسازد و گفت به دلایل فوری سیاست خارجی، لازم است قبل از مهمانی سال نوی بعد او به دیپلماتها در ۱۰ ژانویه ۱۹۳۹ آماده شود. این مسئولیت بزرگی بود زیرا صدارت عظمای موجود کاملاً مورد استفاده بود. اشپر پس از مشورت با دستیارانش پذیرفت. گرچه موقعیت را نمیشد پیش از آوریل تخریب کرد، اشپر موفق شد ساختمان عظیم و گیرا را نه ماهه بسازد. ساختمان شامل «گالری مرمری» به طول ۱۴۶ متر، دو برابر تالار آیینهها در کاخ ورسای بود. ورسای هزاران کارگر را در دو شیفت استخدام کرد. هیتلر، که از پروژه جدا مانده بود وقتی اشپر آن را دو روز زودتر با مبلمان کامل پردهبرداری کرد، یکه خورد.[۴۵] صدارت عظمای دوم در نبرد برلین در ۱۹۴۵ آسیب دید و توسط شورویها کاملاً نابود شد و سنگ آن برای یک یادبود جنگی به کار رفت.[۴۶]
در طول پروژه صدارت عظمی، پوگروم شب کریستالی به وقوع پیوست. اشپر در نسخه اول درون رایش سوم، هیچ اشارهای به آن نکرد، و فقط پس از توصیه ناشر بود که اضافه کرد خرابههای کنیسه مرکزی برلین را از خودرویش دیدهاست.[۴۷]
اشپر در این دوره از زندگیاش تحت فشار سنگین روانی بود. او بعدها به یاد آورد:
اندکی پس از این که هیتلر اولیت مأموریت بزرگ معماری را به من داد، من از اضطراب در تونلهای طولانی، هواپیماها، یا در اتاقهای کوچک رنج میبردم. قلبم شدیداً میتپید؛ دیافراگمم گویی سنگین میشد و احساس میکردم فشار خونم شدیداً در حال بالا رفتن است... اضطراب در میان همه آزادی و قدرتم![یادداشت ۳]
معمار زمان جنگ (۱۹۳۹-۱۹۴۲) [ویرایش]
اشپر از اشغال لهستان توسط آلمان و جنگ پس از آن پشتیبانی کرد؛ گرچه فهمید این باعث به تعویق افتادن رؤیای معمارانهاش خواهد شد.[۴۸] او در سالهای بعد در گفتگو با زندگینامهنویسش توضیح داد که در ۱۹۳۹ چه احساسی داشته: «قطعاً من کاملاً آگاه بودم که [هیتلر] قصد داشت بر جهان سلطه پیدا کند... در آن زمان من خواستار چیز بهتری نبودم. این مقصود تمام ساختمانهای من بود. اگر هیتلر آرام سر جایش در آلمان مینشست آنها وحشتناک به نظر میرسیدند. تمام آنچه من میخواستم برای این مرد بزرگ بود تا بر دنیا سلطه پیدا کند.»[۴۹]
اشپر ادارهاش را در اختیار ورماخت قرار داد. هنگامی که هیتلر سرزنش کرد و گفت این اشپر نبود که باید تصمیم بگیرد کارگرانش چگونه باید مورد استفاده قرار بگیرند، اشپر به سادگی او را نادیده گرفت. جوخههای واکنش سریع برای راهسازی یا پاکسازی آوارها از نوآوریهای اشپر بود.[۵۰] به زودی این واحدها برای پاکسازی جاهای بمباران شده استفاده شدند.[۴۸] با پیشرفت جنگ، و موفقیتهای ابتدایی آلمان، اشپر با اصرار هیتلر به کار مقدماتی بر برنامههای برلین و نورنبرگ ادامه داد، ولی نتوانست او را متقاعد کند پروژههای زمان صلح را مسکوت بگذارد.[۵۱][۵۲] اشپر بر ساخت سازههای ورماخت و لوفتوافه هم ریاست کرد و سازماندهی قابل ملاحظهای را برای اداره این کار ایجاد نمود.[۵۳]
ژوزف استالین در ۱۹۴۰ به اشپر پیشنهاد کرد از مسکو دیدن کند. استالین مخصوصاً تحت تأثیر اثر او در پاریس قرار گرفته بود و میخواست معمار رایش را ملاقات کند. هیتلر که بین لذت و خشم گیر کرده بود به او اجازه نداد برود، او از این میترسید که استالین اشپر را در سوراخ موشی قرار دهد تا مسکوی جدیدی سربرآورد.[۵۴] هنگامی که در ۱۹۴۱ آلمان اتحاد شوروی را اشغال کرد، اشپر با وجود اطمینانبخشی هیتلر، نسبت به اینکه پروژههایش برای برلین هیچ وقت انجام بشود به شک افتاد.[۵۵]
وزیر تسلیحات [ویرایش]
انتصاب و قدرت فزاینده [ویرایش]
در ۸ فوریه، ۱۹۴۲، فریتس تت اندکی پس از به هوا خاستن هواپیمایش از مقر شرقی هیتلر در راشتنبرگ در سانحه سقوط هواپیما درگذشت. اشپر، که شب قبل از آن به راشتنبرگ رسیده بود، دعوت تت برای پرواز با او به برلین را پذیرفته بود اما ساعاتی قبل از پرواز آن را لغو کرده بود (اشپر در خاطراتش ذکر کرد که این لغو به دلیل خستگی سفر و جلسه شبانه با هیتلر بود). در روز بعد، هیتلر اشپر را به عنوان جانشین تت در همه مقامات او منصوب کرد. اشپر، در درون رایش سوم، جلسهاش با هیتلر و بیمیلیش برای پذیرفتن منصب وزارت را به یاد میآورد، و اینکه تنها به دلیل دستور هیتلر آن را پذیرفته بود. اشپر همچنین میگوید هرمان گورینگ با امید به دست آوردن همهٔ قدرت تت پس از شنیدن خبر مرگ او سریعاً به مقر هیتلر رفت. هیتلر در عوض او را در برابر عمل انجام شدهٔ انتصاب اشپر قرار داد.[۵۶]
اقتصاد آلمان هنگام به وزارت رسیدن اشپر، برخلاف بریتانیا آمادهٔ تولیدات جنگی نبود. کالاهای مصرفی در سطحی نسبتاً بالا همانند زمان صلح تولید میشدند. تولید تسلیحات در حوزهٔ بیش از پنج «مقامات ویژه» بود-یکی از آنها، وزارت امور اقتصادی، در نوامبر ۱۹۴۱ اعلام کرده بود که شرایط، اجازهٔ افزایش تولید تسلیحات را نمیدهد. تعداد اندکی از زنان در کارخانهها مشغول به کار بودند، که فقط یک شیفت کار میکردند. اشپر یک شب پس از انتصابش، به بازدید از یک کارخانه تولید تسلیحات در برلین رفت؛ و دید کسی در محل حضور ندارد.[۵۷]
اشپر با متمرکز کردن قدرت اقتصاد جنگ در خودش بر این دشواریها قائق آمد. به کارخانهها خودگردانی یا به قول اشپر «خود پاسخگویی» داده شد، و هر کارخانهای بر یک محصول متمرکز شد.[۵۸]
او به پشتیبانی محکم هیتلر (که گفته بود، «اشپر، من هر چه از سوی تو بیاید را امضا میکنم»[۵۹]) حوزه تسلیحات را بنا به سیستم سلاح تقسیمبندی کرد و به جای کارکنان دولتی کارشناسان را بر نظارت هر اداره گماشت. هیچ یک از رؤسای ادارهها نمیتوانست بالای ۵۵ سال و هیچ یکی از معاونین نمیتوانست بالای ۴۰ سال باشد.[۶۰] یک کمیته مرکزی برنامهریزی مافوق این ادارهها به ریاست اشپر وجود داشت که مسئولیت فزایندهٔ تولیدات جنگی، و با گذشت زمان، خود اقتصاد آلمان را بر عهده داشت. بنا بر کنفرانسی در سرفرماندهی ورماخت در مارس ۱۹۴۲، «امروز فقط این حرف اشپر است که حساب میشود. او میتواند در همهٔ ادارهها دخالت کند. او از همهٔ ادارهها برتر است... در مجموع، گرایش اشپر از همه مهمتر است.»[۶۱] گوبلز در خاطراتش در ژوئن ۱۹۴۳ ذکر میکند، «اشپر هنوز در رأس با پیشوا قرار دارد. او حقیقتاً در سازماندهی نابغهاست.»[۶۲] اشپر در مقامش چنان موفق بود که تا انتهای ۱۹۴۳، به طور گسترده در بین نخبگان ناسیونال سوسیالیست به عنوان جانشین احتمالی هیتلر شمرده میشد.[۶۳]
با وجودی که اشپر قدرت زیادی داشت، بیشک مادون هیتلر بود. مقامات ناسیونال سوسیالیست با تقاضای دریافت دستور مستقیم از هیتلر، اشپر را دور میزدند. وقتی اشپر دستور داد کار ساختمانی زمان صلح متوقف شود، گاولایترها (رهبران منطقهای حزب ناسیونال سوسیالیست) برای پروژههای دلخواه خودشان معافیت گرفتند. وقتی اشپر خواست هانکه را برای بهینهسازی استفاده از نیروی کار آلمان به مسئولیت کار بگمارد، هیتلر، تحت تأثیر مارتین بورمان، در عوض فریتس زاوکل را برگماشت. زاوکل، برخلاف علاقه اشپر که به افزایش نیروی کار مؤنث و اقدام برای سازماندهی بهتر نیروی کار آلمان علاقه داشت، از وارد کردن کارگر از کشورهای اشغالشده دفاع میکرد. او به برنامههای خود جامه عمل پوشاند و برای کارخانههای تسلیحات اشپر با استفاده از روشهای خشونتآمیز کارگر جمعآوری کرد.[۶۴]
اشپر در ۱۰ مارس ۱۹۴۳، از کارخانهٔ زیرزمینی موشک فاو-۲ی میتلورک که از نیروی کار اردوگاه بیگاری استفاده میکرد بازدید کرد. اشپر شوکه از وضعیت آنجا (۵٫۷ درصد نیروی کار در آن ماه مردند)، و برای تضمین اینکه کارگران برای کار کردن در وضعیت خوبی به سر میبرند،[۶۵] دستور بهبود وضعیت کارگران و ساخته شدن کمپ روی زمینی دورا را صادر کرد. با وجود این تغییرات، نهایتاً نصف کارگران در میتلورک مردند. اشپر بعدها گفت، «شرایط این زندانیان در واقع بربرانه بود، و هرگاه به آنها فکر میکنم حسی از درگیری عمیق و گناه فردی مرا در بر میگیرد.»[۶۶]
متفقین تا ۱۹۴۳، بر آلمان برتری هوایی یافته بودند، و بمباران شهرها و صنعت آلمان معمول شده بود. به هر حال، متفقین، در کارزار بمباران استراتژیکشان بر صنعت متمرکز نبودند، و اشپر، با مهارت ابتکاریاش میتوانست بر خسارات بمباران فائق آید. تولید تانکهای آلمان در ۱۹۴۳ با وجود این خسارات، بیش از دو برابر شد، تولید هواپیماها ۸۰ درصد زیاد شد، و زمان تولید زیردریاییهای کریگسمارینه از یک سال به دو ماه کاهش یافت. در نیمه دوم ۱۹۴۴ تولید همچنان افزایش یافت و تا آن زمان تجهیزات کافی برای تأمین ۲۷۰ بخش نظامی در حال تولید بود-گرچه ورماخت فقط ۱۵۰ بخش در میدان جنگ داشت.[۶۷]
اشپر در ژانویه ۱۹۴۴ به علت عوارض ناشی از التهاب زانو بیمار شد و سه ماه از کار به دور بود. در دوره غیبت او، رقبای سیاسیاش (عمدتاً گورینگ و بورمان) تلاش کردند، بخشی از قدرت او را برای همیشه به خود منتقل کنند. بنا به اشپر، هاینریش هیملر، رئیس اساس، سعی کرد با گماشتن کارل گبهارت پزشک شخصیاش، او را از نظر فیزیکی ایزوله کند گرچه درمان او سلامتیاش را بهبود نداد. همسر اشپر و دوستانش پروندهاش را به دوستش دکتر کارل برانت منتقل کردند و او به آهستگی بهبود یافت.[۶۸] رقبای اشپر در آوریل موفق شدند او را از مسئولیت ساختمانسازی برکنار سازند و اشپر فوراً نامه تلخی به هیتلر نوشت و پیشنهاد استعفا داد. فیلد مارشال ارهارد میلش که حضور اشپر را در کارهای جنگی لازم میدانست هیتلر را متقاعد کرد که سعی کند وزیرش را به تجدید نظر کردن مجبور کند. هیتلر میلش را با پیامی نزد اشپر فرستاد که به مناقشه اشاره نمیکرد و به جای آن ذکر میکرد که او هنوز اشپر را همچون همیشه عالی میداند. بنا به میلش، اشپر با شنیدن پیام، ناگهان با احساسات گفت، «پیشوا میتواند ماتحت مرا ببوسد!»[۶۹] میلش پس از یک جدل طولانی، اشپر را متقاعد کرد او به شرط بازگردانده شدن قدرتهایش تقاضای استعفا را پس بگیرد.[۷۰] اشپر در ۲۳ آوریل ۱۹۴۴ به ملاقات هیتلر رفت و او موافقت کرد که «همه چیز همان طور که بوده خواهد ماند، [اشپر] رئیس ساختمانسازی آلمان خواهد ماند.» بنا به اشپر، گرچه او در این مباحثه موفق بود، هیتلر هم برده بود، «زیرا او من را در کنار خود میخواست و به من احتیاج داشت و توانست مرا بگیرد.»[۷۱]
سقوط رایش [ویرایش]
نام اشپر در فهرستی از اعضای دولتِ پس از هیتلر که توسط توطئهگران عامل نقشه ترور ۱۹۴۴ هیتلر تهیه شده بود وجود داشت. در کنار نام او علامت سؤال و حاشیهای با عنوان «حمایتش باید جلب شود» وجود داشت که احتمالاً او را از تصفیههای زیادی که پس از شکست طرح رخ داد در امان نگه داشت.[۷۲]
تا فوریه ۱۹۴۴، اشپر که مدتها بود به این نتیجه رسیده بود که نتیجه جنگ شکست خواهد بود، در حال فعالیت برای تأمین غذا و مایحتاج برای مناطقی بود که در شرف اشغال شدن بودند تا برای زمانهای سخت پیش رو آماده شوند.[۷۳] هیتلر در ۱۹ مارس ۱۹۴۵ فرمان نروی خود را صادر کرد، و دستور داد چه در آلمان و چه در اراضی اشغالی سیاست زمین سوخته پی گرفته شود.[۷۴] دستور هیتلر، اشپر را از هر قدرتی در زمینه دخالت در فرمان برکنار کرد، و اشپر در مقابل هیتلر قرار گرفت و به او گفت که جنگ را باختهاند.[۷۵] هیتلر به او ۲۴ ساعت مهلت داد در خصوص مقامش تجدیدنظر کند، و اشپر وقتی با او در روز بعد ملاقات کرد جواب داد، «من بی قید و شرط پشت شما میایستم.»[۷۶] به هر حال، او برای پیاده کردن فرمان نرو خواستار قدرت انحصاری بود؛ و هیتلر فرمانی بدین منظور امضا کرد. اشپر با استفاده از این دستور، تلاش کرد ژنرالها و گاولایترها را متقاعد کند از فرمان نرو سرباز بزنند و از قربانی کردن بیحاصل کارکنان و تخریب صنعتی که پس از جنگ مورد نیاز میبود جلوگیری کنند.[۷۷]
در حین سقوط نهایی حکومت ناسیونال سوسیالیست، اشپر توانست به محل نسبتاً امنی در نزدیکی هامبورگ برسد، ولی نهایتاً تصمیم گرفت یک بار دیگر در سفری پرریسک به برلین رفته و هیتلر را ببیند.[۷۸] اشپر در نورنبرگ گفت، «احساس میکردم وظیفهام بود مثل یک بزدل فرار نکنم، بلکه بار دیگر با او بایستم.»[۷۹] اشپر در ۲۲ آوریل از فورربونکر دیدن کرد. هیتلر ساکت و تا حدی پریشان به نظر میرسید، و این دو گفتگویی طولانی و بیربط داشتند که هیتلر در آن از اقداماتش دفاع کرد و اشپر را از قصدش مبنی بر خودکشی و سوزاندن پیکرش آگاه کرد. در نسخه چاپشدهٔ درون رایش سوم، اشپر میگوید که او به هیتلر اعتراف کرده که مخالف فرمان نرو بوده، ولی هیتلر را از وفاداری شخصیاش مطمئن کرده، که اشک به چشم هیتلر آوردهاست.[۷۸] گیتا سرنی، زندگینامهنویس اشپر، استدلال کردهاست که «این از نظر روانی ممکن است که این شکلیست که او رخداد را به یاد میآورده، زیرا این نحوی بوده که دوست داشته رفتار کند، و گونهای بوده که دوست داشته هیتلر واکنش نشان بدهد. ولی واقعیت این است که هیچ یک از اینها رخ نداده؛ شاهد ما برای این خود اشپر است.»[۸۰] سرنی ادامه میدهد که نسخه اصلی خاطرات او همان طور که در مقاله یک مجله فرانسوی گفته شده فاقد اعتراف و واکنش اشک آلود هیتلر است، و شامل نفی صریح هرگونه اعتراف یا رد و بدل کردن احساسات است.[۸۱]
صبح بعد، اشپر در حالی که هیتلر با او خداحافظی کوتاهی کرد فورربونکر را ترک کرد. اشپر برای بار آخر پیش از ترک برلین به مقصد هامبورگ از صدارت عظمای آسیب دیده دیدن کرد.[۷۸] هیتلر در ۲۹ آوریل یک روز قبل از خودکشی آخرین وصیتنامه سیاسی خود را صادر کرد که اشپر را از دولت بعدی حذف کرد. کارل زاور، زیردست خود او جایگزینش شد.[۸۲]
دادگاه نورنبرگ [ویرایش]
پس از درگذشت هیتلر، اشپر داوطلبانه در دولت به اصطلاح فلسنبورگ، به ریاست جانشین هیتلر، کارل دونیتس، مشغول به کار شد و نقش مهمی در آن حکومت کوتاهمدت داشت. آمریکاییها در ۱۵ مه رسیدند و از اشپر خواستند اگر مایل است در خصوص آثار جنگ هوایی اطلاعات بدهد. اشپر پذیرفت و در طول چند روز بعد، در زمینههایی وسیع اطلاعاتی ارائه کرد. دو هفته پس از تسلیم نیروهای آلمانی در ۲۳ مه، متفقین اعضای دولت فلنسبورگ را دستگیر کردند و رسماً به آلمان ناسیونال سوسیالیست پایان دادند.[۸۳]
اشپر به چندین بازداشتگاه دستهجمعی سران ناسیونال سوسیالیست برده شد و مورد بازجویی قرار گرفت. به او در سپتامبر ۱۹۴۵ گفته شد به دلیل جرایم جنگی محاکمه خواهد شد، و چند روز بعد به نورنبرگ برده شد و در آنجا زندانی شد.[۸۴] او در خصوص هر چهار اتهام ممکن مورد تعقیب قرار گرفت: اول، به دلیل شرکت کردن در طرح یا توطئه مشترکی برای جرایم علیه صلح؛ دوم، برنامهریزی، آغاز و دامن زدن به جنگ تجاوزکارانه و دیگر جرایم علیه صلح؛ سوم، جنایات جنگی و نهایتاً، جرایم علیه بشریت.[۸۵]
رابرت جکسن قاضی دیوان عالی ایالات متحده، دادستان عالی آمریکا در نورنبرگ اظهار داشت، «اشپر در برنامهریزی و اجرای برنامه به اجبار به کار واداشتن اسرای جنگی و کارگران خارجی در صنایع جنگی آلمان شرکت جست، که خروجیاش در حالی افزایش مییافت که کارگران در گرسنگی تلف میشدند.»[۸۶] دکتر هانس فلکسنر، وکیل اشپر، او را چون هنرمندی دانست که به زور به زندگی سیاسی پرتاب شد، همواره غیر ایدئولوگ باقی ماند و هیتلر به او قول داده بود که پس از جنگ میتواند به معماری برگردد.[۸۷] اشپر در شهادت خود مسئولیت اقدامات حکومت ناسیونال سوسیالیستی را پذیرفت:
در زندگی سیاسی، در خصوص اقدامات خود فرد مسئولیتی وجود دارد. او در این خصوص قطعاً کاملاً مسئول است. ولی جدا از آن وقتی او یکی از رهبران بوده او یک مسئولیت جمعی دارد. اگر قرار نیست نزدیکترین وابستگان رأس یک کشور مسئول شناخته شوند دیگر چه کس دیگری در دنیا قرار است مسئول سیر حوادث باشد؟ [۸۸]
ویلیام شایرر، نویسنده و روزنامهنگار، که به عنوان بیننده در دادگاه حضور داشته، نوشت که اشپر در مقایسه با دیگر متهمان «بیپردهترین تأثیر را گذاشت و... در جریان محاکمه صادقانه صحبت کرد و هیچ تلاشی برای شانه خالی کردن از مسئولیت و گناهش نکرد.»[۸۹] اشپر همچنین شهادت داد که در اوایل ۱۹۴۵ با انداختن قوطیای از گاز سمی در ورودی هوای پناهگاه هیتلر قصد داشته او را بکشد.[۹۰] اشپر گفت دیوار بلندی که دور ورودی هوا ساخته شده بود تلاشهایش را ناکام گذاشت. او ادامه داد انگیزهاش این بود که از اینکه هیتلر قصد داشت مردم آلمان را با خود به زیر بکشد ناامید شده بود.[۹۱] نقشهٔ ترور اشپر متعاقباً با تردید مواجه شد، و رقیب معماری اشپر، هرمان گیسلر با تمسخر گفت «شخص دوم حکومت یک نردبان نداشت.»[۹۲]
اشپر به دلیل جرایم جنگی و جرایم علیه بشریت گناهکار شناخته شد گرچه از دو اتهام دیگر تبرئه شد. او در ۱ اکتبر ۱۹۴۶ به ۲۰ سال زندان محکوم شد.[۹۳] در حالی که سه نفر از هشت قاضی (دو شوروی و یک آمریکایی) ابتدائاً از مجازات مرگ برای او دفاع کردند، دیگر قضات چنین نکردند و توافق بر سر مجازات «پس از دو روز بحث و قدری مذاکرات پیچیده» حاصل شد.[۹۴]
حکم دادگاه اعلام کرد:
در مراحل پایانی جنگ [اشپر] یکی از معدود مردانی بود که شجاعت داشت تا به هیتلر بگوید... که جنگ را باختهاند و اقداماتی برای جلوگیری از تخریب بیدلیل زیرساختهای تولیدی، چه در مناطق اشغالی و چه در آلمان باید اتخاذ شود. او با خرابکاری از روی عمد با وجود ریسک قابل ملاحظهٔ شخصی و با سیاست زمین سوختهٔ هیتلر مخالفت کرد.[۹۵]
دوازده نفر از متهمین (از جمله بورمان، به طور غیابی) به مرگ محکوم شده و سه نفر تبرئه شدند؛ فقط هفت نفر از متهمین به زندان محکوم شدند.[۹۳] آنها در حین اینکه متفقین بحث میکردند که در کجا و تحت چه شرایطی باید نگهداری شوند، در نورنبرگ در سلولها ماندند.[۹۶]
دوران زندان [ویرایش]
در ۱۸ ژوئیه ۱۹۴۷، اشپر و شش تن از دیگر زندانیان، که همه از مسئولین ارشد سابق حکومت ناسیونال سوسیالیست بودند، تحت حفاظت شدید از نورنبرگ به برلین پرواز کردند.[۹۷] زندانیان به زندان اشپانداو در بخش تحت کنترل بریتانیا که برلین غربی نامیده شد، برده شدند و در آن شمارهگذاری شدند، به اشپر شماره پنج داده شد.[۹۸] زندانیان در ابتدا، جز نیم ساعت در روز را در حبس انفرادی به سر میبردند و اجازه نداشتند به یکدیگر یا زندانبانان اشاره کنند.[۹۹] با گذشت زمان، سختگیریها کم شد، مخصوصاً طی سه ماه از چهار ماهی که سه قدرت غربی اداره امور را در دست داشتند؛ چهار قدرت اشغالگر بر اساس گردش ماهانه اداره امور را بر عهده داشتند.[۱۰۰] اشپر به دلیل پذیرفتن مسئولیت در نورنبرگ خود را در بین دیگر زندانیان منفور میدانست.[۱۰۱]
اشپر از قصد تلاش کرد از زمانش تا حد امکان به طرزی سازنده استفاده کند. او نوشت، «غرق ایدهٔ استفاده از این زمان حبس برای نوشتن کتابی بسیار مهم هستم... این میتواند به معنای تبدیل کردن سلول زندان به سالن مطالعهٔ دانشورانه باشد.»[۱۰۲] زندانیان از نوشتن خاطرات منع میشدند، و پست شدیداً محدود بود و سانسور میشد. به هر حال، اشپر به لطف وجود یک خدمتکار دلسوز میتوانست نوشتههایش را که نهایتاً به ۲۰٬۰۰۰ صفحه رسید، به ولترس بفرستد. اشپر تا ۱۹۵۴، خاطراتش که اساسی برای درون رایش سوم شدند و ولترس در ۱٬۱۰۰ صفحه تایپشده مرتبشان کرد را کامل کرده بود.[۱۰۳] او همچنین میتوانست نامهها و دستورهای مالی بفرستد، و کاغذ نوشتن و نامه از خارج دریافت کند.[۱۰۴] نامههای بسیار او به فرزندانش، که همه مخفیانه منتقل شدند، نهایتاً اساس اشپانداو: خاطرات محرمانه را تشکیل داد.[۱۰۵]
اشپر، که با انتقال کامل و مخفیانه خاطراتش، پروژهٔ جدیدی میجست، هنگام ورزش روزانه و در حال پیادهروی در دوایری پیرامون حیاط زندان به ذهنش رسید با محاسبهٔ دقیق مسافت مسیر، از برلین تا هایدلبرگ را پیاده برود. او سپس ایدهاش را به سفری دور دنیا گسترش داد، و حین قدم زدن جاهایی را که بدان «سفر میکرد» را تجسم میکرد. اشپر کتب راهنما و دیگر منابع در خصوص ملل را سفارش داد تا بتواند تا حد امکان تصویر دقیقی را تجسم کند.[۱۰۶] او با محاسبهٔ دقیق هر متر از مسافرتش و هم ارز قرار دادن مسافات به جغرافیای جهان واقعی، از شمال آلمان شروع کرد، پیش از ورود به سیبری از مسیری جنوبی از آسیا گذشت، سپس از تنگه برینگ گذشت و به جنوب ادامه داد، نهایتاً در ۳۵ کیلومتری جنوب گوالاداخارا، مکزیک سفرش را به اتمام رساند.[۱۰۷]
اشپر بیشتر زمان و نیرویش را وقف مطالعه کرد. گرچه زندانیان کتابهایی را با خود در زمره وسایل شخصیشان میآوردند، زندان کتابخانهای نداشت و کتابها از کتابخانه شهرداری اشپانداو فرستاده میشدند.[۱۰۸] از ۱۹۵۲ زندانیان میتوانستند از کتابخانه مرکزی برلین در ویلمرسدرف هم کتاب سفارش بدهند.[۱۰۹] اشپر خوانندهای حریص بود و تنها در سه سال اول زندان در اشپانداو بیش از ۵۰۰ کتاب را تمام کرد.[۱۱۰] او رمانهای کلاسیک، سفرنامهها، کتابهایی در خصوص مصر باستان، و زندگینامه چهرههایی چون لوکاس کراناخ، ادوارد مانه، و چنگیز خان را میخواند. اشپر برای تفریح و کار و در ابتدا برای انجام کاری سازنده هنگام خستگی ناشی از نوشتن به باغ زندان میرفت.[۱۱۱] به او اجازه داده شده بود باغی مطابق میلش بسازد و آنچه را که او در ابتدا «بیابان» توصیف میکرد[۱۱۲] به چیزی مبدل کند که فرمانده آمریکایی اشپانداو چون «باغ عدن اشپر» توصیف کرد.[۱۱۳]
حامیان اشپر مستمراً خواهان رهایی او بودند. از جملهٔ کسانی که از پایان حبس او حمایت کردند شارل دو گل،[۱۱۴] جورج بال دیپلمات آمریکایی،[۱۱۴] کمیسیر عالی سابق آمریکایی جان جی مککلوی، و دادستان سابق نورنبرگ هارتلی شوکراس بودند.[۱۱۵] ویلی برانت از مدافعان سرسخت اشپر بود و از رهایی او حمایت میکرد و در روز آزادیاش برای دختر او گل فرستاد[۱۱۶] و بر اقدامات نازیزدایانه علیه اشپر، که میتوانست موجب مصادره اموال او شود پایان داد.[۱۱۷] کاهش مدت محکومیت نیازمند موافقت هر چهار قدرت اشغالگر بود، و شورویها به شدت با هر پیشنهادی مخالفت میورزیدند.[۱۱۵] اشپر تمام مدت محکومیتش را گذراند و در نیمه شب اول اکتبر ۱۹۶۶ آزاد شد.[۱۱۸]
آزادی و ادامه زندگی [ویرایش]
آزادی اشپر یک رخداد رسانهای بینالمللی بود و گزارشگران و عکاسان در دو سوی خیابان بیرون اشپانداو و لابی هتلی در برلین که اشپر اولین ساعات آزادیاش را پس از ۲۰ سال گذراند جمع شدند.[۱۱۹] او کم صحبت کرد، و بیشتر نظراتش را در مصاحبه مهمی که در نوامبر ۱۹۶۶ در اشپیگل منتشر شد و در آن دوباره مسئولیت جرایم حکومت ناسیونال سوسیالیست را به عهده گرفت بیان کرد.[۱۲۰] او برنامههایش برای برگشتن به معماری (دو تن از شرکای پیشنهادیاش اندکی قبل از آزادی او درگذشتند) را رها کرد،[۱۲۱] نوشتههای اشپانداو را به صورت کتاب خودزندگینامه درآورد و کتاب سومی درباره هیملر و اساس پژوهید و نوشت. کتابهای او، مهمتر از همه درون رایش سوم (به آلمانی، Erinnerungen یا Reminiscences)[۱۲۲] و اشپانداو: خاطرات محرمانه، نگاهی یکتا و شخصی به شخصیتهای دوره ناسیونال سوسیالیست دارند و مورخین آنها را بسیار باارزش دانستهاند. یوآخیم فست و ولف یوبست زیدلر از بنگاه نشر اولشتاین او را در شکل دادن به این آثار یاری کردند.[۱۲۳] اشپر متوجه شد نمیتواند رابطهاش را با فرزندانش، حتی با پسرش آلبرت، که او هم معمار شده بود دوباره برقرار کند. بنا به هیلده دختر اشپر، «خواهر و برادرانم یک به یک وادادند. ارتباطی وجود نداشت.»[۱۲۴]
او در پی انتشار کتابهای پرفروشش، مبلغ قابل توجهی را به خیریههای یهودی اهدا کرد. بنا به زیدلر، این کمکها تا ۸۰ % حقالتألیف او را بالغ میشد. اشپر کمکها را به طور گمنام نگه داشت، از این رو که هم از رد شدنشان و هم از اینکه ریاکار خوانده شود میترسید.[۱۲۵]
وی از ۱۹۵۳، که ولترس قویاً با او که در نسخه خاطراتش هیتلر را مجرم خوانده بود مخالفت کرد، میدانست که با انتشار نوشتهها، «دوستان خوب زیادی» را از دست خواهد داد.[۱۰۳] این پیشبینی در پی انتشار درون رایش سوم به واقعیت پیوست و دوستان نزدیکی چون ولترس و آرنو برکر مجسمهساز از او فاصله گرفتند. هانس باور، خلبان شخصی هیتلر، بیان کرد، «او باید عقلش را از دست داده باشد.»[۱۲۶] ولترس او را متهم میکرد که اگر کسی کتابش را بخواند فکر میکند «با پیراهن مویین زندگی را می گذراند، همه ثروتش را بین قربانیان ناسیونال سوسیالیسم توزیع میکند و همه ظواهر و لذایذ زندگی را انکار میکند و با خوردن ملخ و عسل وحشی روزگار می گذراند.»[۱۲۷]
اشپر به طور گسترده خود را در معرض مورخین و دیگر پرسشگران قرار داد.[۱۲۸] او مصاحبه عمیق و مفصلی در شماره ژوئن ۱۹۷۱ مجله پلیبوی انجام داد که در آن بیان داشت، «اگر نمیدیدمش، به این دلیل بود که نمیخواستم ببینمش.»[۱۲۹] در اکتبر ۱۹۷۳، اشپر برای اولین بار با پرواز به لندن با نامی مستعار[۱۲۸] به بریتانیا سفر کرد تا با برنامه میدویک بی بی سی و لودویچ کندی مصاحبه کند. او پس از رسیدن و کشف هویتش توسط مقامات مهاجرتی بریتانیا به مدت هشت ساعت در فرودگاه هیترو بازداشت شد. رابرت کر وزیر کشور، به اشپر اجازه داد به مدت ۴۸ ساعت وارد کشور شود.[۱۳۰] اشپر، هشت سال بعد که برای حضور در برنامه نیوزنایت بی بی سی در لندن به سر میبرد سکته کرد و در ۱ سپتامبر ۱۹۸۱ درگذشت.[۱]
او رابطهای با یک زن انگلیسی متولد آلمان برقرار کرده بود و در هنگام مرگ با او بود.[۱۳۱]
اشپر حتی تا پایان حیاتش، به زیر سؤال بردن اقداماتش در دورهٔ هیتلر ادامه داد. او در آخرین کتابش نفوذ میپرسد، «اگر هیتلر از من میخواست سختترین تصمیمات را بگیرم چه پیش میآمد؟... تا کجا حاضر بودم بروم؟ اگر جایگاه دیگری داشتم، تا چه حد دستور قساوت میدادم اگر هیتلر به من دستور میداد؟»[۱۳۲] او سؤالات خود را بی پاسخ میگذارد.[۱۳۲]
میراث و جدلها [ویرایش]
ادم توز، مورخ و استاد دانشگاه ییل نگاه به اشپر به عنوان «مرد معجزهای» غیر سیاسی را به چالش کشیدهاست.[۱۳۳] توز در کتاب سال ۲۰۰۶ خود به نام دستمزد تخریب، به پیروی از گیتا سرنی، استدلال میکند که تعهد ایدئولوژیک اشپر به ناسیونال سوسیالیسم بیش از آن بوده که ادعا میکردهاست.[۱۳۴] توز ادعا میکند که یک «اسطوره»[یادداشت ۴] به اندازه کافی به چالش گرفته نشده (تا حدی پروردهٔ خود اشپر از طریق استفاده جهتدار از آمار و دیگر پروپاگاندا)[۱۳۵] منجر شده بسیاری از مورخین به اشپر به دلیل افزایش تولیدات تسلیحات اعتبار خیلی بیشتری بدهند و به نقش «به شدت سیاسی» به اصطلاح معجزهٔ تسلیحاتی به قدر کافی توجه نکنند.[یادداشت ۵]
میراث معمارانه [ویرایش]
از آثار معماری شخصی اشپر به غیر از نقشهها و عکسها جز اندکی بر جای نماندهاست، هیچ یک از ساختمانهای طراحی شده توسط اشپر در دوره ناسیونال سوسیالیستی در برلین باقی نماندهاند؛ دو ردیف چراغ در اشتراسه دس ۱۷. یونی توسط اشپر، هنوز پابرجاست.[۱۳۶] تریبون تسپلینفلد در نورنبرگ، گرچه بخشهایی از آن تخریب شده، قابل ملاحظهاست.[۱۳۷] در لندن اثر اشپر را میتوان در ورودی سفارت آلمان در پادشاهی متحد که در کارلتون هاوس تریس ۷-۹ واقع شده، و او طراحیاش کرد مشاهده کرد. این ساختمان از ۱۹۶۷، محل جامعه سلطنتی بودهاست. آثار او در آنجا، که از اشکال ناسیونال سوسیالیستی پیراسته شده و بخشهایی از آن با فرش پوشانده شده هنوز وجود دارد.[۱۳۸]
میراث دیگر آربایتسشتاب ویدراوفباو تسرشتورتر شتته (گروه کاری شهرهای تخریب شده) بود که در ۱۹۴۳ توسط اشپر برای بازسازی شهرهای بمباران شده آلمان تشکیل شد تا آنها را برای زندگی در عصر اتومبیل زیستنیتر کند.[۱۳۹] این گروه به ریاست ولترس، شکست احتمالی در آینده را هم در محاسباتشان وارد کردند.[۱۳۹] پس از پایان جنگ توصیههای آربایتسشتاب بنیانی برای برنامههای توسعه بسیاری از شهرها شد و اعضای آن در هنگام بازسازی بسیار مشهور شدند.[۱۳۹]
اقدامات در خصوص یهودیان [ویرایش]
اشپر به عنوان بازرس کل ساختمانی، مسئول اداره مرکزی اسکان مجدد بود.[۱۴۰] اداره از ۱۹۳۹ از قوانین نورنبرگ برای بیرون کردن مستأجران یهودی از املاک مالکین غیریهودی به منظور اسکان دادن مستأجران غیریهودی آواره شده به دلیل بازسازی یا بمباران استفاده کرد.[۱۴۰] نهایتاً با این اقدامات ۷۵٬۰۰۰ یهودی آواره شدند.[۱۴۱] اشپر از این فعالیتها آگاه بود، و از پیشرفت کارشان سؤال میکرد.[۱۴۲] حداقل یک یادداشت اصلی از اشپر در حال انجام چنین پرسشهایی[۱۴۲] و تاریخنگاری فعالیتهای اداره، که ولترس نگهداریشان میکرده[۱۴۳] هنوز وجود دارد.
اشپر پس از رهایی از زندان نسخه ویراستهای از تاریخنگاری را – که ولترس هر گونه ذکری از یهودیان را از آن زدوده بود – به آرشیو فدرال آلمان تقدیم کرد.[۱۴۴] وقتی دیوید اروینگ بین تاریخنگاری ویراسته و دیگر اسناد عدم تطابقهایی را یافت، ولترس این وضعیت را به اشپر توضیح داد و اشپر به او توصیه کرد که صفحات مرتبط تاریخنگاری اصلی «نباید دیگر وجود داشته باشند».[۱۴۵] ولترس تاریخنگاری را نابود نکرد، و دوستی او با اشپر تضعیف شد و تاریخنگاری را در دسترس یک دانشجوی دکترا به نام ماتیاس اشمیت (که بعد از اخذ دکترا تزش را به صورت کتابی به نام آلبرت اشپر: پایان یک اسطوره گسترش داد) قرار داد.[۱۴۶] اشپر اقدامات ولترس را یک «خیانت» و «از پشت خنجر زدن» دانست.[۱۴۷] «تاریخنگاری» اصلی در ۱۹۸۳، پس از درگذشت اشپر و ولترس وارد آرشیوها شد.[۱۴۳]
اطلاع از هولوکاست [ویرایش]
اشپر در نورنبرگ و خاطراتش گفته که هیچ اطلاعی در خصوص هولوکاست نداشتهاست. او در درون رایش سوم نوشت که هانکه (گاولایتر وقت سیلیزیای سفلی) به او گفته بود که هرگز نباید دعوت از بازدید از اردوگاه بیگاری در سیلزیای علیای مجاور را بپذیرد، زیرا «او چیزی در آنجا دیده که اجازه ندارد توصیف کند و بیش از این نمیتواند توضیح دهد».[۱۴۸] اشپر بعدها به این نتیجه رسید که هانکه باید در خصوص آشوویتس سخن گفته بوده باشد، و خود را بابت عدم پرسشگری بیشتر از هانکه یا خواستن اطلاعات از هیملر یا هیتلر سرزنش کرد:
وقتی در دادگاه بینالمللی در محاکمه نورنبرگ، به عنوان یک عضو مهم رهبری رایش، گفتم که در همهٔ مسئولیت آنچه رخ داده مسئولم بیش از همه این ثانیهها [وقتی که هانکه به اشپر اینها را گفت، ولی اشپر سؤالی نکرد] در ذهنم بود. از آن لحظه به بعد به طرزی غیرقابل گریز از نظر اخلاقی آلوده بودم؛ از ترس کشف چیزی که ممکن بود مرا از مسیرم منحرف کند، چشمهایم را بسته بودم؛... از آنجایی که من در آن زمان رد شده بودم، هنوز تا به امروز، در خصوص آشویتس با یک حس کاملاً شخصی احساس مسئولیت میکنم.[۱۴۹]
بیشتر مجادله در خصوص اطلاع اشپر از هولوکاست مربوط به حضور او در کنفرانس پوزن در ۶ اکتبر ۱۹۴۳است. هیملر در آنجا طی یک سخنرانی هولوکاستی که در جریان بود را برای رهبران ناسیونال سوسیالیست تشریح کرد. او گفت، «در خصوص پاک کردن این مردم از روی زمین لازم بود تصمیم خطیری گرفته شود... مسئلهٔ یهودی در اراضی که اشغال میکنیم تا پایان سال حل خواهد شد.»[۱۵۰] در سخنرانی بارها از اشپر یاد شدهاست، و به نظر میرسد هیملر، مستقیماً به او اشاره میکند.[۱۵۱] اشپر در درون رایش سوم، سخنرانی خود خطاب به مقامات را (که یک روز زودتر صورت گرفته بود) ذکر میکند ولی سخنرانی هیملر را ذکر نمیکند.[۱۵۲][۱۵۳]
اریک گلدهگن، مورخ آمریکایی در ۱۹۷۱، مقالهای منتشر کرد که در آن استدلال کرده بود که اشپر در سخنرانی هیملر حاضر بودهاست. بنا بر گفتهٔ فست در زندگینامهاش از اشپر، «تهمت گلدهگن مطمئناً قانعکنندهتر میبود»[۱۵۴] اگر او اظهارات متهمکنندهٔ پیونددهندهٔ اشپر به هولوکاست را که در واقع ساخت خود گلدهگن هستند، در نقل قول، منتسب به هیملر، قرار نمیداد.[۱۵۴] اشپر، در پاسخ، پس از تحقیق قابل ملاحظه در آرشیوهای فدرال آلمان در کوبلنتس، گفت او پوزن را حول و حوش ظهر (خیلی پیشتر از سخنرانی هیملر) به منظور سفر به مقر هیتلر در راشتنبورگ ترک کرده بودهاست.[۱۵۴] اشپر در درون رایش سوم که قبل از مقاله گلدهگن منتشر شده به یاد میآورد که بسیاری از سران ناسیونال سوسیالیست در شب پس از کنفرانس چنان مست بودند که برای سوار شدن به قطار ویژهای که قرار بود آنها را به ملاقات با هیتلر ببرد نیاز به کمک داشتند.[۱۵۵] یکی از زندگینامهنویسهای او به نام دان فان در فات معتقد است که این الزاماً تأیید میکند که او باید در آن هنگام در پوزن حاضر بوده باشد، و باید سخنرانی هیملر را شنیده بوده باشد.[۱۵۶] اشپر در پاسخ به مقاله گلدهگن استدلال کرد که در هنگام نوشتن درون رایش سوم، در گزارش کردن رخدادی که در کنفرانس دیگری در پوزن یک سال بعدتر از ۱۹۴۳ رخ داده بود اشتباه کردهاست.[۱۵۷]
دیلی تلگراف در ۲۰۰۵ گزارش داد که اسنادی به دست آمده که نشان میدهد اشپر با تخصیص مواد اولیه برای توسعه آشویتس پس از اینکه دو تن از دستیارانش از آنجا در روزی که تقریباً هزار نفر از یهودیان کشته شدند بازدید کردند موافقت کرده بود. اسناد ظاهراً دارای حاشیههایی به دست خط خود اشپر بودند. گیتا سرنی زندگینامه نویس اشپر، اظهار کرده که اشپر، به دلیل حجم کاریش نمیتوانسته شخصاً از چنین فعالیتهایی آگاه بوده باشد.[۱۵۸]
بحث در خصوص اطلاع اشپر یا مشارکت او در هولوکاست، او را نماد کسانی کرده که در حکومت ناسیونال سوسیالیستی نقش داشتند ولی در قساوتهای حکومت نقش نداشتند (یا ادعا میکردند که نداشتند). آن طور که هاینریش برلوئر کارگردان بیان داشته، «اشپر بازاری برای مردمی درست کرد که میگفتند باور کنید، من چیزی درباره هولوکاست نمیدانستم. به دوست پیشوا بنگرید، او نیز چیزی دربارهٔ آن نمیدانسته است».[۱۵۸]
یادداشت [ویرایش]
- ↑ عنوان یک مستند BBC2 ، The Nazi Who Said Sorry.
- ↑ Fest 1999, p. 296. "Wenn Hitler überhaupt Freunde gehabt hätte, wäre ich bestimmt einer seiner engen Freunde gewesen."
- ↑ Speer 1975, p. 217. مدخل خاطرات وارد شده در ۲۰ نوامبر ۱۹۴۹.
- ↑ Tooze 2007, p. 577.«داستان ساده نقل شده توسط اشپر، که اقتصاد جنگی آلمان تا ۱۹۴۱ حفرهای ناکارآمد بود که کار و مواد خام را میبلعید و اینکه تازه بعد از دسامبر ۱۹۴۱ بود که توسط فرمان پیشوا و رهبری برانگیختهٔ اشپر، به نیاز به بهرهوری پی برد به روشنی یک اسطورهاست و آماری که معمولاً برای پشتیبانی از این توصیف از دوره پیش از اشپر ارائه میشود از محک بررسی موشکافانه سالم بیرون نمیآید.»
- ↑ Tooze 2007, p. 556. «با توجه به کارکرد شدیداً سیاسی معجزهٔ تسلیحاتی ضبط تاریخی وزارت اشپر باید با دیده بسیار محتاطانهای نگریسته شود. مورخین بسیاری در خصوص قبول گفتههای اشپر در خصوص عقلانی بودن، کارآمدی و سازندگی بیش از حد نامنتقد بودهاند. و این نقد چیزی بیشتر از بزرگنمایی مسایل جزئیست. این نقد به مرکزیترین نگاه ایدئولوژیک در خصوص اقتصاد جنگ، همچون جریان نامحدود تولید ناشی از رهبری پرتکاپو و نبوغ فناورانه نظر میکند.»
پانویس [ویرایش]
- ↑ ۱٫۰ ۱٫۱ Fest ۱۹۹۹, p. ۳۳۷.
- ↑ Speer ۱۹۷۰, p. ۷.
- ↑ King ۱۹۹۷, p. 28.
- ↑ van der Vat ۱۹۹۷, p. ۲۳.
- ↑ Schmidt ۱۹۸۴, p. ۲6.
- ↑ Fest ۱۹۹۹, pp. ۱۱–۱۳.
- ↑ Speer ۱۹۷۰, p. ۹.
- ↑ Sereny ۱۹۹۵, p. ۶۳.
- ↑ ۹٫۰ ۹٫۱ Speer ۱۹۷۰, pp. ۱۰–۱۱.
- ↑ van der Vat ۱۹۹۷, pp. ۳۴–۳۶.
- ↑ Sereny ۱۹۹۵, pp. ۷۱–۷۳.
- ↑ van der Vat ۱۹۹۷, pp. 26–۳۴.
- ↑ Sereny ۱۹۹۵, pp. ۴۷–۴۹.
- ↑ Sereny ۱۹۹۵, p. ۷۹.
- ↑ Speer ۱۹۷۰, pp. ۱۵–۱۷.
- ↑ Fest ۱۹۹۹, p. ۲۹.
- ↑ Speer ۱۹۷۰, pp. ۲۱–۲۲.
- ↑ Fest ۱۹۹۹, pp. ۲۸–۳۰.
- ↑ Speer ۱۹۷۰, pp. ۲۲–۲۵.
- ↑ ۲۰٫۰ ۲۰٫۱ Speer ۱۹۷۰, pp. ۲۶–۲۷.
- ↑ Sereny ۱۹۹۵, p. ۹۹.
- ↑ Sereny ۱۹۹۵, pp. ۱۰۰–۰۱.
- ↑ Speer ۱۹۷۰, pp. ۲۷–۲۸.
- ↑ van der Vat ۱۹۹۷, p. ۴۹.
- ↑ Sereny ۱۹۹۵, pp. ۱۰۱–۰۳.
- ↑ Sereny ۱۹۹۵, p. ۱۰۶.
- ↑ Fest ۱۹۹۹, p. ۴۲.
- ↑ Fest ۱۹۹۹, p. ۵۴.
- ↑ van der Vat ۱۹۹۷, p. 58-۶۰.
- ↑ ۳۰٫۰ ۳۰٫۱ van der Vat ۱۹۹۷, p. ۵۹.
- ↑ Speer ۱۹۷۰, p. ۵۵.
- ↑ Sereny ۱۹۹۵, p. ۱۳۱.
- ↑ ۳۳٫۰ ۳۳٫۱ Speer ۱۹۷۰, pp. ۵۸–۵۹.
- ↑ Speer ۱۹۷۰, pp. ۵۵–۵۶.
- ↑ Speer ۱۹۷۰, p. ۵۳.
- ↑ Speer ۱۹۷۰, p. ۸۱.
- ↑ Angolia ۱۹۷۸, p. ۱۹۴.
- ↑ Fest ۱۹۹۹, p. ۶۴.
- ↑ Sereny ۱۹۹۵, p. ۱۴۴.
- ↑ Sereny ۱۹۹۵, p. ۱۴۰.
- ↑ Fest ۱۹۹۹, p. ۷۱.
- ↑ Speer ۱۹۷۰, p. ۷۷.
- ↑ Sereny ۱۹۹۵, p. ۲۷.
- ↑ Sereny ۱۹۹۵, p. ۱۵۸.
- ↑ Fest ۱۹۹۹, pp. ۱۰۱–۰۶.
- ↑ Fest ۱۹۹۹, p. ۳۵۱.
- ↑ Sereny ۱۹۹۵, p. ۱۶۴.
- ↑ ۴۸٫۰ ۴۸٫۱ Fest ۱۹۹۹, p. ۱۱۵.
- ↑ Sereny ۱۹۹۵, p. ۱۸۶.
- ↑ Fest ۱۹۹۹, pp. ۱۱۱–۱۲.
- ↑ Speer ۱۹۷۰, pp. ۱۷۶–۷۸.
- ↑ Speer ۱۹۷۰, pp. ۱۸۰–۸۱.
- ↑ Speer ۱۹۷۰, p. ۱۸۲.
- ↑ Fest ۲۰۰۷, pp. ۶۶–۷۹.
- ↑ Fest ۲۰۰۷, p. ۶۹.
- ↑ Speer ۱۹۷۰, pp. ۱۹۳–۹۶.
- ↑ Fest ۱۹۹۹, pp. ۱۳۹–۴۱.
- ↑ Sereny ۱۹۹۵, p. ۲۹۵.
- ↑ Fest ۱۹۹۹, p. ۱۴۳.
- ↑ Fest ۲۰۰۷, p. ۷۶.
- ↑ Fest ۱۹۹۹, pp. ۱۴۲–۴۴.
- ↑ Schmidt ۱۹۸۴, p. ۷۵.
- ↑ Sereny ۱۹۹۵, pp. ۳۷۶–۷۷.
- ↑ Fest ۱۹۹۹, pp. ۱۴۶–۵۰.
- ↑ van der Vat ۱۹۹۷, pp. ۱۷۵–۷۶.
- ↑ Speer ۱۹۷۰, p. ۳۷۰.
- ↑ Fest ۱۹۹۹, pp. ۱۶۸–۷۰.
- ↑ Speer ۱۹۷۰, pp. ۳۳۰–۳۱۳.
- ↑ Fest ۱۹۹۹, p. ۲۱۰.
- ↑ Fest ۱۹۹۹, pp. ۲۰۷–۱۲.
- ↑ Sereny ۱۹۹۵, p. ۴۲۹.
- ↑ Fest ۱۹۹۹, pp. ۲۲۴–۲۶.
- ↑ Sereny ۱۹۹۵, p. ۴۸۲.
- ↑ Fest ۱۹۹۹, pp. ۲۵۰–۵۱.
- ↑ Sereny ۱۹۹۵, pp. ۴۸۶–۹۲.
- ↑ Speer ۱۹۷۶, pp. ۴–۶.
- ↑ Sereny ۱۹۹۵, pp. ۴۹۸–۵۰۴.
- ↑ ۷۸٫۰ ۷۸٫۱ ۷۸٫۲ Fest ۱۹۹۹, pp. ۲۶۳–۷۰.
- ↑ Speer cross-examination.
- ↑ Sereny ۱۹۹۵, p. ۵۲۹.
- ↑ Sereny ۱۹۹۵, pp. ۵۲۸–۵۳۱.
- ↑ van der Vat ۱۹۹۷, p. ۲۳۴.
- ↑ Fest ۱۹۹۹, pp. ۲۷۳–۸۱.
- ↑ Sereny ۱۹۹۵, p. ۵۶۱.
- ↑ Fest ۱۹۹۹, p. ۲۸۵.
- ↑ Conot ۱۹۸۳, p. ۴۷۱.
- ↑ Fest ۱۹۹۹, pp. ۲۸۷–۸۸.
- ↑ Speer ۱۹۷۰, p. ۵۱۶.
- ↑ Shirer ۱۹۹۰, p. ۱۱۴۲–۱۱۴۳.
- ↑ Fest ۱۹۹۹, pp. ۲۹۳–۹۷.
- ↑ Fest ۱۹۹۹, pp. ۲۴۵–۴۶.
- ↑ Fest ۱۹۹۹, p. ۲۴۶.
- ↑ ۹۳٫۰ ۹۳٫۱ van der Vat ۱۹۹۷, pp. ۲۸۱–۸۲.
- ↑ Sereny ۱۹۹۵, p. ۲۹.
- ↑ Fest ۱۹۹۹, p. ۳۰۶.
- ↑ Sereny ۱۹۹۵, p. ۵۹۶.
- ↑ Speer ۱۹۷۶, pp. ۶۵–۶۷.
- ↑ Speer ۱۹۷۶, pp. ۶۶–۶۷.
- ↑ Fest ۱۹۹۹, pp. ۳۰۹–۱۰.
- ↑ Sereny ۱۹۹۵, p. ۶۰۲.
- ↑ Speer ۱۹۷۶, p. ۲۴۴.
- ↑ Speer ۱۹۷۶, p. ۷۵.
- ↑ ۱۰۳٫۰ ۱۰۳٫۱ Fest ۱۹۹۹, p. ۳۱۶.
- ↑ Fest ۱۹۹۹, pp. ۳۱۰–۱۱.
- ↑ Sereny ۱۹۹۵, p. ۶۷۲.
- ↑ Fest ۱۹۹۹, pp. ۳۱۶–۱۷.
- ↑ Speer ۱۹۷۶, p. ۴۴۷.
- ↑ Speer ۱۹۷۶, p. ۶۹.
- ↑ Speer ۱۹۷۶, p. ۱۹۵.
- ↑ Fishman ۱۹۸۶, p. ۱۲۹.
- ↑ Fest ۱۹۹۹, p. ۳۱۲.
- ↑ Sereny ۱۹۹۵, p. ۶۰۵.
- ↑ Sereny ۱۹۹۵, p. ۶۵۴.
- ↑ ۱۱۴٫۰ ۱۱۴٫۱ Fest ۱۹۹۹, p. ۳۱۹.
- ↑ ۱۱۵٫۰ ۱۱۵٫۱ Speer ۱۹۷۶, p. ۴۴۰.
- ↑ Speer ۱۹۷۶, p. ۴۴۸.
- ↑ van der Vat ۱۹۹۷, pp. ۲۹۹–۳۰۰.
- ↑ van der Vat ۱۹۹۷, pp. ۳۲۴–۲۵.
- ↑ Fest ۱۹۹۹, pp. ۳۲۰–۲۱.
- ↑ van der Vat ۱۹۹۷, pp. ۳۳۳–۳۴.
- ↑ Speer ۱۹۷۶, p. ۴۴۱.
- ↑ Sereny ۱۹۹۵, p. ۵.
- ↑ van der Vat ۱۹۹۷, pp. ۳۲۹–۳۰.
- ↑ Sereny ۱۹۹۵, pp. ۶۶۴–۶۶۵.
- ↑ van der Vat ۱۹۹۷, p. ۳۴۸.
- ↑ Fest ۱۹۹۹, pp. ۳۴۵–۴۶.
- ↑ Fest ۱۹۹۹, pp. ۳۲۸–۲۹.
- ↑ ۱۲۸٫۰ ۱۲۸٫۱ van der Vat ۱۹۹۷, p. ۳۵۴.
- ↑ Fest ۱۹۹۹, p. ۳۲۹.
- ↑ Leigh ۱۹۷۳.
- ↑ van der Vat ۱۹۹۷, pp. ۳۶۲–۶۳.
- ↑ ۱۳۲٫۰ ۱۳۲٫۱ Speer ۱۹۸۱, pp. ۱۲–۱۳.
- ↑ Tooze ۲۰۰۷, Chapter 17: Albert Speer: 'Miracle Man'.
- ↑ Tooze 2007, p. 553. Cf. Sereny 1995, pp. 79–80.
- ↑ Tooze ۲۰۰۷, p. ۵۵۵.
- ↑ van der Vat ۱۹۹۷, p. ۷۵.
- ↑ Museen der Stadt Nürnberg.
- ↑ Iconic Photos, A Nazi Funeral in London.
- ↑ ۱۳۹٫۰ ۱۳۹٫۱ ۱۳۹٫۲ Durth & Gutschow ۱۹۸۸.
- ↑ ۱۴۰٫۰ ۱۴۰٫۱ Fest ۱۹۹۹, p. ۱۱۶.
- ↑ Fest ۱۹۹۹, p. ۱۲۰.
- ↑ ۱۴۲٫۰ ۱۴۲٫۱ Fest ۱۹۹۹, p. ۱۱۹.
- ↑ ۱۴۳٫۰ ۱۴۳٫۱ Fest ۱۹۹۹, p. ۱۲۴.
- ↑ van der Vat ۱۹۹۷, pp. ۳۳۹–۳۴۳.
- ↑ Sereny ۱۹۹۵, pp. ۲۲۶–۲۷.
- ↑ van der Vat ۱۹۹۷, pp. ۳۵۹–۶۱.
- ↑ Fest ۲۰۰۷, p. ۱۹۶.
- ↑ Speer ۱۹۷۰, pp. ۳۷۵–۷۶.
- ↑ Speer ۱۹۷۰, p. ۳۷۶.
- ↑ van der Vat ۱۹۹۷, pp. ۱۶۷–۶۸.
- ↑ van der Vat ۱۹۹۷, p. ۱۶۸.
- ↑ Fest ۱۹۹۹, pp. ۱۸۴–۸۵.
- ↑ Speer ۱۹۷۰, pp. ۳۱۲–۱۳.
- ↑ ۱۵۴٫۰ ۱۵۴٫۱ ۱۵۴٫۲ Fest ۱۹۹۹, pp. ۱۸۵–۸۷.
- ↑ Speer ۱۹۷۰, p. ۳۱۳.
- ↑ van der Vat ۱۹۹۷, p. ۱۶۹.
- ↑ Sereny ۱۹۹۵, p. ۳۹۷.
- ↑ ۱۵۸٫۰ ۱۵۸٫۱ Connolly ۲۰۰۵.
منابع [ویرایش]
- Angolia, John (۱۹۷۸), For Fuhrer and Fatherland: Political and Civil Awards of the Third Reich, R. James Bender Publishing, ISBN ۹۷۸-۰-۹۱۲۱۳۸-۱۶-۹
- Conot, Robert (۱۹۸۳), Justice at Nuremberg, New York: Harper & Row, ISBN ۹۷۸-۰-۸۸۱۸۴-۰۳۲-۲
- Durth, Werner; Gutschow, Niels (۱۹۸۸), Träume in Trümmern, ("Dreams in rumbles"), Vieweg Friedr. + Sohn Ver, ISBN ۹۷۸-۳-۵۲۸-۰۸۷۰۶-۷
- Edgar, David (۲۰۰۰), Albert Speer: Based on the Book Albert Speer: His Battle with Truth by Gitta Sereny (a play), Nick Hern Books, ISBN ۹۷۸-۱-۸۵۴۵۹-۴۸۵-۳
- Fest, Joachim (۱۹۹۹), Speer: The Final Verdict, translated by Ewald Osers and Alexandra Dring, Harcourt, ISBN ۹۷۸-۰-۱۵-۱۰۰۵۵۶-۷
- Fest, Joachim (۲۰۰۷), Albert Speer: Conversations with Hitler's Architect, translated by Patrick Camiller, Polity Press, ISBN ۹۷۸-۰-۷۴۵۶-۳۹۱۸-۵
- Fishman, Jack (۱۹۸۶), Long Knives and Short Memories: The Spandau Prison Story, Breakwater Books, ISBN ۰-۹۲۰۹۱۱-۰۰-۵
- King, Henry T. (۱۹۹۷), The Two Worlds of Albert Speer: Reflections of a Nuremberg Prosecutor, University Press of America, ISBN ۹۷۸-۰-۷۶۱۸-۰۸۷۲-۵
- Krier, Léon (۱۹۸۵), Albert Speer: Architecture, 1932-1942, Archives D'Architecture Moderne, ISBN ۲۸۷۱۴۳۰۰۶۳
- Leigh, David (October 24, 1973), "Delay, then Albert Speer is allowed in", The Times (UK), archived from the original on 29 December 2012, http://www.webcitation.org/6DH3w65uq, retrieved December 17, 2008
- Schmidt, Matthias (۱۹۸۴), Albert Speer: The End of a Myth, St Martins Press, ISBN ۹۷۸-۰-۳۱۲-۰۱۷۰۹-۵
- Sereny, Gitta (۱۹۹۵), Albert Speer: His Battle With Truth, Knopf, ISBN ۹۷۸-۰-۳۹۴-۵۲۹۱۵-۸
- Shirer, William (۱۹۹۰), The Rise and Fall of the Third Reich (30th anniversary (original publication 1960) ed.), New York: Touchstone Books, ISBN ۹۷۸-۰-۶۷۱-۷۲۸۶۸-۷
- Speer, Albert (۱۹۷۰), Inside the Third Reich [Translated by Richard and Clara Winston], New York and Toronto: Macmillan, ISBN ۹۷۸-۰-۲۹۷-۰۰۰۱۵-۰, LCCN ۷۰۱۱۹۱۳۲. Republished in paperback in 1997 by Simon & Schuster, ISBN 978-0-684-82949-4
- (Original German edition: Speer, Albert (۱۹۶۹), Erinnerungen [Reminiscences], Berlin and Frankfurt am Main: Propyläen/Ullstein Verlag, OCLC ۶۳۹۴۷۵)
- Speer, Albert (۱۹۷۶), Spandau: The Secret Diaries [Translated by Richard and Clara Winston], New York and Toronto: Macmillan, ISBN ۹۷۸-۰-۰۲-۶۱۲۸۱۰-۰
- (Original German edition: Speer, Albert (۱۹۷۵), Spandauer Tagebücher [Spandau Diaries], Berlin and Frankfurt am Main: Propyläen/Ullstein Verlag, ISBN ۹۷۸-۳-۵۴۹-۱۷۳۱۶-۹, OCLC ۱۸۵۳۰۶۸۶۹)
- Speer, Albert (۱۹۸۱), Infiltration: How Heinrich Himmler Schemed to Build an SS Industrial Empire, Macmillan, ISBN ۹۷۸-۰-۰۲-۶۱۲۸۰۰-۱
- (Original German edition: Speer, Albert (۱۹۸۱), Der Sklavenstaat: meine Auseinandersetzungen mit der SS [The Slave State: My Battles with the SS], Deutsche Verlags-Anstalt, ISBN ۹۷۸-۳-۴۲۱-۰۶۰۵۹-۴, OCLC ۷۶۱۰۲۳۰)
- Speer, Albert; Karl Arndt, Georg Friedrich Koch, Lars Olof Larsson (۱۹۹۵), Architektur. Arbeiten 1933–1942, Propyläen, ISBN ۹۷۸-۳-۵۴۹-۰۵۴۴۶-۸
- Tooze, Adam (۲۰۰۷) [۲۰۰۶], The Wages of Destruction: The Making & Breaking of the Nazi Economy, London: Penguin, ISBN ۹۷۸-۰-۱۴-۱۰۰۳۴۸-۱
- van der Vat, Dan (۱۹۹۷), The Good Nazi: The Life and Lies of Albert Speer, George Weidenfeld & Nicolson, ISBN ۹۷۸-۰-۲۹۷-۸۱۷۲۱-۵
- "Gespräch mit Albert Speer über Adolf Hitler und das Dritte Reich", Der Spiegel ۱۹۶۶ (۴۶): ۴۸–۶۲, November 7, 1966
- Connolly, Kate (May 11, 2005), "Wartime reports debunk Speer as the good Nazi", The Daily Telegraph (UK), archived from the original on 29 December 2012, http://www.webcitation.org/6DH3wOece, retrieved 9 October 2012
- "A Nazi Funeral in London", iconicphotos.wordpress.com (Iconic Photos), November 3, 2009, archived from the original on 29 December 2012, http://www.webcitation.org/6DH3xJdKp, retrieved 9 October 2012
- "Albert Speer The Nazi Who Said Sorry", ftvdb.bfi.org.uk (British Film Institute), ۱۹۹۶, archived from the original on 29 December 2012, http://www.webcitation.org/6DH3xmgn1, retrieved 9 October 2012
- "The Paris World Exposition 1937: Monuments to dictatorship – the German and Soviet Pavilions", expo2000.de (Website of Expo 2000 , Hanover), archived from the original on 29 December 2012, http://www.webcitation.org/6DH3yg2tQ, retrieved 9 October 2012
- "Speer cross-examination", law2.umkc.edu (University of Missouri , Kansas City), archived from the original on 29 December 2012, http://www.webcitation.org/6DH3z6bOr, retrieved 9 October 2012
- Official website of Nuremberg City Museum, Museen der Stadt Nürnberg, archived from the original on 29 December 2012, http://www.webcitation.org/6DH3zOUVd, retrieved 9 October 2012
| در ویکیانبار پروندههایی دربارهٔ آلبرت اشپر موجود است. |
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|