و

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو
الفبای ابجد
و
و
ו
و
ܘ
و


نمایش آوانگاری w, v, o, u
موقعیت در الفبا ۶
ارزش عددی ۶
مشتقات الفبایی فنیقی
Ϝ Υ F V U W Y У



الفبای فارسی
ا ب پ ت ث ج
چ ح خ د ذ ر
ز ژ س ش ص ض
ط ظ ع غ ف ق
ک گ ل م ن و
ه ی
حروف دیگر
ء آ اً هٔ ة
شكل حرف
جدا آغازی میانی پایانی
و و ـو ـو

و حرف سی‌ام در الفبای فارسی، حرف بیست‌وششم در الفبای عربی و ششمین حرف از حروف الفبای عبری (ו) است. نام این حرف «واو» است. این حرف از حروف ربط نیز می‌باشد.

Decorative inscription in Ulu Mosque Edirne gold.svg

انواع کاربرد واو[ویرایش]

در خط و زبان فارسی حرف «و» نمایندهٔ چند واج به شمار می‌رود:

  1. در آخر کلماتی مانند ناو،گاو،سرو
  2. در آخر کلماتی که به ـُ ختم می‌شوند مانند: دو، تو، نو، ایزو (این کلمه به ـُ استثنا معروف است[۱][۲])
  3. حرف واو مانند: وضو، واکس، گاو، باور، سوار
  4. نمایندهٔ واج «ـُ و» مانند: نور، دور، صورت، پرستو
  5. نوعی دیگر از حرف واو وجود دارد که نشان دهندهٔ واج «اَوْ» می‌باشد. این واج که در کلمات عربی وجود دارد امروزه در ایران به صورت ـُ کشیده خوانده می‌شود مثل:«توحید، اولیاء، فردوس، قول، کوکب، موج» که در عربی به صورت «تَوْحید، اَوْلیاء، فردَوْس، قَوْل، کَوْکب، مَوْج» گفته می‌شود.
  6. واو معدوله مانند: خواب، خواجه، خود، خوالیگر (آشپز)[۳]
  7. واو تفریق: برای تشخیص و تفریق تلفظ در نوشته‌ها می‌آید؛ مثل «عمرو» که «عَمر» خوانده می‌شود (و افزودن واو به انتهایش کمک می‌کند که با «عُمَر» اشتباه نشود).

همچنین واو به عنوان یک واژهٔ مستقل یا یک وند نیز به کار می‌رود:

  1. واو عطف: بین دو واژه که نقش یکسان دارند می‌آید، نظیر «حسین و حسین پسران علی هستند.»
  2. واو ربط: دو جمله را به هم مرتبط می‌کند نظیر «حسن به خانه آمد و علی را دید.»به آن میانوند یا پیوندی نیز گویند.
  3. واو معیت: به معنی «همراه با» است و اغلب در شعر مشاهده می‌شود، نظیر «گفتم من و طالع نگونسارم»
  4. تضاد|واو مقابله: برای اشاره به تضاد دو موضوع به کار می‌رود، نظیر «عمر برف است و آفتاب تموز»
  5. واو استبعاد (دور بودن): برای برجسته کردن چیزی و اشاره به این که بعید است اتفاق بیفتد استفاده می‌شود، نظیر «حسن و و بدقولی؟» (که یعنی حسن هرگز بدقولی نمی‌کند)
  1. واو وند اشتقاقی: به کثرت (زیاد بودن) اشاره دارد، نظیر «شکمو» (کسی که بسیار شکم‌چران است) یا «نق نقو» (کسی که زیاد نق نق می‌کند)
  2. واو ضمیر: فرم کوتاه شده‌ای از ضمیر «او» است، مثلاً «همو گفت» که کوتاه شدهٔ «هم او گفت» است.

منابع[ویرایش]

  1. http://www.flowersschool.blogfa.com/post-107.aspx
  2. http://parsai88.blogfa.com/post-67.aspx
  3. لغت‌نامه برخط دهخدا یا لغت‌نامه دهخدا ، علی اکبر دهخدا ، موسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران ، چاپ دوم از دوره ی جدید

جستارهای وابسته[ویرایش]

الفبای عربی
ألِف باء تاء ثاء جيم حاء خاء دال ذال راء زاي سين شين صاد ضاد طاء ظاء عين غين فاء قاف كاف لام ميم نون هاء واو ياء
سایر شکل‌های حرف واو در عربی
ؤ* ۄ ۅ ۆ ۇ ۈ ۉ ۊ ۋ ۏ