علی زرکش

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو

علی زرکش یزدی (زاده:۱۳۲۸، مشهد - ۱۳۶۷ قصر شیرین) از اعضای سازمان مجاهدین خلق بود. وی دانش آموختهٔ مهندسی عمران دانشگاه تهران بود. علی عضو کادر مرکزی سازمان بود و در دوران زندان بود که به مرکزیت راه یافت. علی زرکش در خرداد ۵۹ با مهین رضایی، خواهر رضایی‌ها، ( احمد رضایی، مهدی رضایی و رضا رضایی- هر سه برادر طی ضربه‌های سال‌های ۱۳۵۰ و ۱۳۵۱ توسط ساواک کشته شده بودند) ازدواج کرد. بعد از کشته شدن موسی خیابانی در ۱۹ بهمن سال ۱۳۶۰، علی زرکش به عنوان جانشین وی منصوب شد و فرماندهی نظامی سازمان در داخل ایران را عهده‌دار شد. وی در سال ۶۱ با شدت گرفتن درگیری مجاهدین با نظام، به فرانسه رفت. در آنجا مدتی قائم‌مقام مسعود رجوی بوده‌است، اما به دلیل مخالفت با انقلاب ایدئولوژیک رجوی، پس از چندی مغضوب گردیده و توسط رجوی به اعدام محاکمه گردید. علی زرکش و همسرش مهین رضایی در عملیات مرصاد (فروغ جاویدان) کشته شدند؛ اما منابع نزدیک به جمهوری اسلامی و همچنین اعضای قدیمی جدا شده از سازمان، کشتن وی را در آن عملیات به خود نیروهای سازمان مجاهدین خلق نسبت داده‌اند.[۱][۲][۳][۴][۵] سعید شاهسوندی عضو سابق کمیته مرکزی سازمان مجاهدین نیز معتقد است که وی در فرانسه توسط مسعود رجوی در طی چند نوبت دادگاه، به اعدام محکوم شده‌است.[۶] وی مدتی را هم در عراق در پایگاه نظامی مجاهدین زندانی بود. برخی داستان مرگ علی زرکش را به داستان قتل مجید شریف واقفی به دستور تقی شهرام تشبیه کرده‌اند.[۷]

نامه علی زرکش به همسرش[ویرایش]

طبق ادعای سپاه پاسداران علی زرکش در تیرماه ۶۷ (قبل از عملیات فروغ جاویدان) نامه‌ای به همسرش مهین رضایی می‌نویسد که متن نامه حاکی از اختلافات وی با مسعود رجوی است. مسعود رجوی و سازمانش صحت این نامه را تکذیب کردند، اما جمهوری اسلامی از سوی فرماندهی سپاه پاسداران در عملیات مرصاد (فروغ جاویدان)، ادعا کرد که این نامه در طی این عملیات و بعد از کشته شدن علی زرکش و همسرش، در بین وسایل شخصی آن‌ها، توسط نیروهای سپاه پاسداران کشف شده. این نامه در همان سال توسط جمهوری اسلامی منتشر شد.[۱] متن نامهٔ منسوب به علی زرکش به همسرش مهین رضایی:

"مسعود و بدنبال او مرکزیت تصمیم به اجرای عملیات فروغ گرفته‌اند به این دلیل که نیروهای رژیم متزلزل شده‌اند ولذا مانعی درراه این عملیات نیست (قبلاً صحبت ازحرکت بهمن وار توده هابود ولی در طرح نقشه عملیات فروغ روی پارامتر مهم حمایت مردم سخنی درمیان نیست و مسعود می‌خواهد بایک ضربه تنه رژیم را واژگون کرده ومردم را به صورت تماشاچی پشت رینگ نگاه دارد) مسعود می‌گوید اگرمردم بامانباشند برماهم نیستند وتابع قدرت اند (اگر کفه قدرت به سوی ماچرخید مردم هم بدنبال ما خواهند آمد) من معتقدم این حرکت (عملیات فروغ) جدا از توده‌ها یعنی اراده گرایی و این عیناً شرایط ۷ تیر (انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی) می‌باشد ویادآور آن روزهاست (مانباید یک باردیگرازهمان سوراخ گزیده شده و به یک اشتباه استراتژیک تن در دهیم) من قبلاً دربحث‌ها با مسعود رجوی گفته‌ام و تکرار می‌کنم حرکتی که بدون پشتوانه مردمی انجام گیرد حتی درصورت موفقیت با یک بند و بست مراجه خواهد شد وبهمین دلیل من هم مخالف مبارزه مسلحانه وفاز نظامی بوده‌ام و هم مخالف امدن به عراق وبهمین دلیل ازطرف مسعود متهم به خیانت شدم (به همین دلیل مرا تصفیه وله و به اعدام محکوم کردند آنهم با اتهاماتی که هیچکدام بمن نمی‌چسبند) من با اطمینان به عدم موفقیت عملیات فروغ می‌دانم که پس از آن مسئولیت همه شکست (استراتژی و تاکتیک) بردوش کسی غیر از مسعود رجوی خواهد افتاد منتها نمی‌دانم این بار با چه انگی و به چه شکلی؟ ممکن است تو سئوال کنی با این ذهنیت چرا درعملیات شرکت می‌کنی؟ نمی‌دانم شاید تحمیل شرایط باشد، شاید توسل به راهی جهت رفع ابهامات. من همچنان معتقد به اصلاح ازدرون هستم حتی اگرجان خودرا در این راه برسر آنراه بگذارم. "[۲]

منابع[ویرایش]