عبدالبهاء

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
عباس افندی که اغلب با لقب عبدالبهاء از او یاد می‌شود

آئین بهائی
Bahai star.svg

شخصیت‌های اصلی

بهاءالله
سید علی‌محمد باب · عبدالبهاء
میرزا محمدعلی
شوقی افندی

نوشته‌ها
کتاب اقدس · کتاب ایقان

کلمات مبارکه مکنونه
رساله سوال و جواب
کتاب بیان · هفت وادی
کتاب عهدی · الواح وصایا

مؤسسات

نظم اداری
ولی امرالله
بیت‌العدل اعظم
محافل روحانی

تاریخچه

تاریخچه دیانت بهائی
بابیان · شیخ احمد احسائی

شخصیت‌های بارز

مارثاروت · ایادیان امرالله
بدیع · حروف حی

بیش‌تر

نشانه‌ها · احکام
آموزه‌ها · ادبیات
گاهشماری
· نقد بهائیت· نقد بابیه·بهائی‌ستیزی
فهرست مقالات بهائی

عباس افندی فرزند ارشد بهاءالله -بنیانگذار بهائیت- که به نام عبدالبهاء شناخته شده‌است، سومین شخصیت محوری بهائیت است که پدرش، بهاءالله نوزده سال پیش از مرگش، آنچنانکه در کتاب اقدس و نیز در کتاب عهدی اشاره کرده‌است، وی را به مقام جانشین، مبیّن و مفسر بهائیت برگزید.[۱][۲] او در فاصلۀ سال‌های ۱۹۲۱-۱۸۹۲ مسئولیّت ادارۀ جامعۀ بهائی را برعهده داشت.[۳][۴]

جایگاه عبدالبهاء[ویرایش]

عبدالبهاء پسر ارشد بهاءالله[۵] و جانشین اوست.[۶] بهاءالله در وصیت نامه خود کتاب عهدی به طور مشخص عبدالبهاء را به عنوان جانشین خود اعلام می‌کند.[۶] و قبل از درگذشتش نیز به پیروان خود اشاره کرده بود که بعد از وی باید به عبدالبهاء به عنوان رهبر جامعه و مفسرّ رسمی آثار او روی بیاورند.[۶]

بهائیان عبدالبهاء را مفسّر و تبیین کنندهٔ رسمی آثار بهائی و همچنین نمونهٔ والای تعالیم این آئین می‌دانند.[۷]

بهاءالله از القابی همچون «سرکار آقا»، «غصن اعظم» (بزرگ‌ترین شاخه)، «سرالله» (راز خدا) و نور چشم برای اشاره به عبدالبهاء استفاده کرده است.[۶]شوقی افندی جایگاه عبدالبهاء را به عنوان سوّمین شخصیت محوری بهائی (بعد از باب و بهاءالله) می‌داند و با عبارتی همچون «مرکز و محور» عهد و میثاق بهاءالله، مفسّر رسمی کلام بهاءالله، جلوهٔ تمامی آرمان‌ها و ایده‌آل‌های بهائی و معمار نظم جهانی بهاءالله او را معرفی می‌کند.[۸] عبدالبهاء همیشه اصرار داشت که مقام او فقط بندگی و خدمت به پدرش است و همواره بهائیان را از تجلیل و تحسین مقام خود باز می‌داشت.[۸] او در دورانی که ادارهٔ جامعهٔ بهائی را بر عهده داشت(۱۸۹۲–۱۹۲۱) لقب عبدالبهاء را برای خود برگزیده بود و امروزه نیز اغلب با این نام شناخته می‌شود.[۶]

زندگی‌نامه[ویرایش]

تولد و کودکی[ویرایش]

عبدالبهاء پسر ارشد بهاءالله،[۵] در پنجم جمادی‌الاولی سال ۱۲۶۰ هجری قمری مطابق با ۲۳ مه ۱۸۴۴ (در همان شبی که باب اعلان امر کرده بود[۶]) در تهران متولد شد و نام عباس افندی بر او گذاشتند.[۹] کودکی او همزمان با سال‌های پرفراز و نشیب جنبش بابی بود.[۹] عبدالبهاء دربارهٔ دوران کودکی خود می‌گوید: «ما در تهران همه نوع اسباب آسایش و زندگانی داشتیم ولی در یک روز همه را غارت نمودند.»[۱۰] دستگیری پدرش- بهاءالله- در سال ۱۸۵۲ و سپس تبعید به همراه او به عراق ضربات سختی به عبدالبهاء که در آن هنگام کودک بود وارد ساخت.[۶] وی در مسیر بغداد از شدّت سرما دچار سرمازدگی شد.[۶] او که به پدر بسیار تعلق‌خاطر داشت از دوران نوجوانی مسئولیت امور خانواده را به عهده گرفت و به عنوان یکی از منشی‌های پدرش نیز عمل می‌کرد.[۶]

تبعید[ویرایش]

مسیر تبعید عبدالبهاء به همراه پدرش از ایران به عکا

وی از سن ۹ سالگی و از زمان تبعید بهاءالله برای دومین بار به بغداد، در زمستان ۱۸۵۳ در تمامی تبعیدها، همراه پدر بوده‌است. تا سال ۱۸۶۳، به مدت ۱۰ سال در بغداد، ۴ ماه در قسطنطنیه، نزدیک ۵ سال در ادرنه و تا سال ۱۹۰۸ در عکا.

در دوران عکّا (پس از سال ۱۸۶۸)؛ عبدالبهاء عهده‌دار رسیدگی به امور جامعهٔ پیروان بهاءالله و مسئول مراودات با مقامات دولت عثمانی بود. با تثبیت شرایط عکّا، وی همچنین فعاّلیّت در حوزهٔ اندیشه را شروع کرد.[۱۱] اگرچه وی امکان تحصیل در مکتب خانه‌های آن دوران را نداشت.[۱۲][۱۱] ولی به دلیل دانش وسیع و حسن تدبیری که داشت به چهره‌ای شناخته‌شده و مورد احترام مقامات عثمانی و اصلاح‌طلبان برجسته تبدیل شد.[۱۱] وی در سال ۱۸۷۳ [۳] در دوران زندان در بیت عبود در قلعه عکا با فاطمه دختر میرزا محمدعلی نهری اصفهانی که به «منیره» موسوم شد، ازدواج کرد و حاصل این ازدواج، چهار دختر[۳]، از جمله ضیائیه مادر شوقی افندی بود.[۱۳] در این دوران دو کتاب نیز نگاشت. یکی رسالهٔ مدنیّه (در سال ۱۸۷۵) و دیگری روایتی تاریخی از سال‌های اوّلیّهٔ تاریخ بابی و بهائی با نام مقالهٔ شخص سیّاح (در حدود سال ۱۸۸۶).[۱۱] هر دو این کتاب‌ها، بدون ذکر نام نویسنده، در دوران بهاءالله به چاپ رسید.[۱۱]

عبدالبهاء تا سال ۱۹۰۸ میلادی به خاطر گزارش‌های عده‌ای مخالفان، به دستور امپراتور عثمانی، سلطان عبدالحمید در عکا زندانی بود.[۲] اگرچه وی یک زندانی بود، ولی به تدریج در نظر افراد محلّی به یک فرد برجسته تبدیل شد.[۱۱] به فقرا رسیدگی می‌کرد[۱۱] و جمعه‌ها در عکّا در مسجد حاضر می‌شد.[۱۴] در ماه رمضان، ماهی که مسلمانان در آن روزه می‌گیرند، وی و دیگر بهائیان با وسواس زیاد در آنجا به مانند مسلمان به خاطر صلح و جلوگیری از نسبت بدعت از طرف جامعه رعایت این ماه را می‌کردند.[۱۵]

عبدالبهاء در جوانی

جانشینی[ویرایش]

بهاءالله به طور رسمی و مشخص در وصیتنامه‌اش (کتاب عهدی) که به دست خط خود نوشته بود عبدالبهاء را به عنوان جانشین خود اعلام نموده و از بازماندگان خواسته بود تا پس از وی به عبدالبهاء روی بیاورند.[۴] این وصیت‌نامه اندک زمانی پس از درگذشت بهاءالله در جمع بزرگی خوانده شد.[۴] در این وصیتنامه همچنین ذکر شده بود که میرزا محمدعلی- پسر دوّم بهاءالله- در رتبهٔ دوم بعد از عبدالبهاء قرار دارد.[۴] بهاءالله، عبدالبهاء را «غصن اعظم» به معنی بزرگ‌ترین شاخه [۵] و محمد علی را «غصن اکبر» به معنی شاخه بزرگتر نامید[۱۶]. جانشینی عبدالبهاء دور از انتظار و تعجب برانگیز نبود[۴] و اکثریت قریب بالاتفاق بهائیان مطابق کتاب عهدی، عبدالبهاء را به عنوان مبیّن و مفسّر رسمی آثار بهاءالله، مرکز عهد و میثاق و سرمشقی از زندگی بهائی پذیرفتند.[۴][۱۷]

اندکی بعد امّا، محمد علی برادر ناتنی عبدالبهاء،[۳] بر خلاف این وصیت نامه عمل کرده،[۱۷] مرجعیّت عبدالبهاء را انکار کرد[۳] و در ابتدا به صورت پنهان و سپس آشکار به مخالفت با او پرداخت.[۳][۱۸] اگرچه این مخالفت‌ها نتوانست در وفاداری تودهٔ بهائیان به عبدالبهاء خللی وارد کند، امّا باعث بروز مشکلات برای عبدالبهاء از جانب مقامات عثمانی شد.[۳][۱۸] این مخالفت‌های طولانی مدّت باعث شد که عبدالبهاء توّجه بهائیان را به اصل «عهد و میثاق» جلب نماید که بر اساس آن در هر زمان پیروی از آن مرجعی که برای ادارهٔ جامعه تعیین شده، باعث حفظ اتحاد جامعهٔ بهائی می‌شود.[۳][۱۸] عبدالبهاء کسانی که این عهد و میثاق را زیر پا گذاشته بودند (مانند محمد علی) «ناقض عهد و میثاق» اعلام کرد.[۳][۱۸]

سفر به مصر، اروپا و آمریکا[ویرایش]

عبداالبهاء با گروهی از بهائیان آمریکا، اوت ۱۹۱۲

انقلاب ترک جوان و انقراض امپراتوری عثمانی موجب گردید که عبدالبهاء در سال ۱۹۰۸ در دوران کهولت از زندان و تبعید رهایی یابد.[۲] بعد از آزادی از زندان و موفقیت در اتمام ساختمان مقام اعلی، مقبره باب، عبدالبهاء تصمیم به سفر و رساندن ابلاغ پیام بهاءالله به اروپا و آمریکا گرفت. به دعوت بهائیان غرب به یک مسافرت سه ساله (۱۹۱۳–۱۹۱۱) به مصر، اروپا و آمریکای شمالی رفت. در جریان این سفرها عبدالبهاء در مجامع فراوانی به سخنرانی و تبلیغ دین بهایی پرداخت[۲] در آمریکای شمالی به حدود ۴۵ شهر در ایالات متحده و کانادا سفر کرد.[۱۹] در این سفر حدود ۳۷۳ سخنرانی داشت و جمعاً حدود ۹۳ هزار نفر مخاطب وی قرار گرفتند.[۱۹] عبدالبهاء در اروپا و آمریکا به نام پیامبر صلح معروف شد. مطبوعات آن زمان، اغلب او را «پیامبر ایرانی» می‌نامیدند.[۹] عده‌ای از صاحب‌نامان غرب چون الکساندر گراهامبل مخترع تلفن، پرزیدنت روزولت رئیس جمور سابق ایالات متحده آمریکا و آدمیرال پری، کاشف قطب جنوب در این اسفار با وی دیدار کردند.[۲۰]

عبدالبهاء اغلب در سخنرانی‌های خود در غرب، اعتقادات اساسی و اصول آئین بهائی را شرح می‌داد[۲۱]، از جمله اینکه: هر فرد باید خود به طور مستقل و به دور از تعصّب به جستجوی حقیقت بپردازد،[۲۱] تمام ادیان الهی جلوه‌های مختلف یک حقیقت واحد هستند،[۲۱] دین باید در هماهنگی با علم و عقل باشد،[۲۱]، نوع انسان یکی است و در مقابل خداوند همهٔ انسان‌ها یکسان هستند،[۲۱] تعصّبات دینی، سیاسی، ملیّتی و ... مخرّب و مبتنی بر جهل هستند،[۲۲] فقر شدید و ثروت مفرط باید از میان برداشته شود،[۲۲] همهٔ افراد باید در مقابل قانون یکسان باشند و عدالت در اجتماع برقرار باشد،[۲۲] زنان و مردان با هم برابرند و باید از حقوق برابر برخوردار باشند،[۲۲] همهٔ کودکان باید آموزش دریافت کنند[۲۲] عبدالبهاء همچنین به موضوع صلح بسیار در سخنرانی‌های خود توّجه می‌کرد و هشدار می‌داد که ناآرامی‌ها در منطقهٔ بالکان می‌تواند به جنگی تبدیل شود که سراسر اروپا را بگیرد.[۲۲] همچنین در آمریکا، برای مسئلهٔ روابط نژادی اهمیّت ویژه‌ای قائل بود و افراد از نژادهای مختلف را تشویق می‌کرد که به دنبال یافتن نقاط مشترک و همکاری باشند.[۲۲] وی هم در آمریکا و هم در اروپا با فقرا ملاقات می‌کرد و بر وظیفهٔ اجتماعی ثروتمندان در قبال فقرا تأکید می‌نمود.[۲۲]

سخنرانی‌های عبدالبهاء در کتابی به نام مجموعه خطابات در سال ۱۹۲۰ در مصر چاپ شد.

در لندن در مصاحبه با مدیر روزنامه تیاسفی‌ها چنین می‌گوید:

هرکس به وحدت بشر خدمت کند در درگاه احدیت مقبول است... حضرت موسی خدمت به وحدت انسانی نمود، حضرت مسیح وحدت عالم انسانی تأسیس کرد، حضرت محمد اعلان وحدت انسانی نمود... بهاءالله تجدید تعالیم انبیاء فرمود... برای شما تأییدات الهیه می‌طلبم.[۲۳]

در روز خداحافظی در لندن چنین می‌گوید:

«از تقالید دست بردارید دین باید سبب الفت و محبت باشد. اگر سبب عداوت گردد عدم دین به از وجود آن است.»[۲۴][۲۵]

بازگشت به حیفا و سال‌های پایانی زندگی[ویرایش]

عبدالبهاء در ماه ژوئن ۱۹۱۳ از طریق مصر به حیفا بازگشت.[۲۶] در مدّتی کمتر از یک سال با آغازجنگ جهانی اول در اوت ۱۹۱۴ دیگر امکان سفرهای بیشتر برای وی وجود نداشت.[۲۷] آن روزها دوران خطرناکی برای وی و اطرافیان‌اش بود.[۲] و عبدالبهاء از طرف جمال پاشا، فرماندار جدید سوریه مورد تهدید قرار گرفته بود.[۲۷] سال‌های جنگ باعث وقوع قحطی در منطقه شد که عبدالبهاء با تأمین غلات از مزارع بهائی در درّهٔ اردن توانست از وقوع فاجعهٔ محلّی جلوگیری کند.[۲۷] با آغاز حکومت قیمومت بریتانیا بر فلسطین، دولت جدید امنیت عبدالبهاء و پیروان بهائی او را تضمین کرد و در تاریخ ۲۷ آوریل ۱۹۲۰ میلادی، دولت بریتانیا به دلیل «تلاش‌های انسان‌دوستانه در طول جنگ جهانی اول» لقب سلطنتی «سِر» به او داد.[۲۷][۲۸] عبدالبهاء سال‌های بعد از جنگ را به رسیدگی به امور جامعهٔ بهائی پرداخت.[۲۷] وی علاوه بر اینکه در این دوران، یک چهرهٔ برجستهٔ محلّی بود، به عنوان رهبر یک آئین بین‌المللی نیز شناخته می‌شد.[۲۷]

درگذشت[ویرایش]

تصویری از تشییع جنازه عبدالبهاء

عبدالبهاء در ۲۸ نوامبر سال ۱۹۲۱ درگذشت.[۲] وی جمعه قبل از درگذشتش، با وجود خستگی بسیار، در نماز ظهر در مسجد شرکت کرد و پس از آن مطابق عادتش به فقرا کمک نمود.[۲۹]

در مراسم تدفین وی، جمعیت زیادی شرکت کردند و تنوّع مذهبی و اعتقادی شرکت‌کنندگان قابل‌توجّه بود.[۲۷] در این مراسم نمایندگانی از سایر ادیان نیز سخنرانی کردند. او در یکی از اتاق‌های مقام اعلی( آرامگاه باب) واقع در کوه کرمل به خاک سپرده شد.[۲۷] شرح تشییع جنازه و متن سخنرانی‌های در تشییع جنازه توسط روزنامه النفیر در حیفا به شماره ۲۸۸۹-۹ اول دسامبر ۱۹۲۱ به ثبت رسیده‌است. ادیب یوسف افندی در این مراسم اینچنین سخنرانی نمود:

ای معشر عرب و عجم برای که گریه و زاری میکنید آیا برای کسی است که در حیات دیروزی خود بزرگ بود و در موت امروزی برزگتر است... نظر براست کنید نظر به چپ نمائید. نظر به شرق و غرب نمائید ببینید چه عظمت و جلالی غیبت نموده چه پایه بزرگ صلحی منهدم شده چه لبهای فصیحی خاموش گشته و اسفا...[۳۰]

فاضل ابراهیم افندی چنین می‌گوید: «چقدر این مصیبت جانگداز تلخ و ناگواراست این خسارت فقط راجع به مملکت ما نیست بلکه یک فاجعه عمومی است. حضرتش ناس را تهذیب فرمود تعلیم نمود احسان کرد و ارشاد فرمود تا آنکه قومش را به اعلی ذروه جلال فائز نمود...»[۳۱]

میراث دوران عبدالبهاء[ویرایش]

تحت سرپرستی و هدایت عبدالبهاء جامعهٔ بهائی از دوران پر از فراز و نشیب بعد از درگذشت بهاءالله عبور کرد.[۲۷] علی‌رغم حملات از طرف برادر ناتنی‌اش، عبدالبهاء توانست اتّحاد را در جامعهٔ بهائی حفظ کند.[۲۷] در دورانی که او مسئولیت سرپرستی جامعه را بر عهده داشت، آئین بهائی گسترش جغرافیایی چشمگیری یافت.[۲۷] در ۱۸۹۲ وقتی که عبدالبهاء ادارهٔ امور را به دست گرفت، جامعهٔ بهائی هنوز محدود به خاور میانه و هندوستان بود و اکثر بهائیان را ایرانیان تشکیل می‌دادند.[۹] در دوران عبدالبهاء آئین بهائی به آمریکای شمالی و جنوبی، اروپا، خاور دور و استرالیا و اقیانوسیه گسترش یافت.[۹] در دو سفری که وی به اروپا و آمریکا داشت (۱۹۱۱ و ۱۹۱۲–۱۹۱۳) جوامع نوپای بهائی در این مناطق را مستحکم کرد، با بسیاری افراد برجسته ملاقات داشت و سخنرانی‌های بسیاری نمود.[۹] عبدالبهاء در هر کجا که جامعهٔ بهائی به اندازهٔ کافی رشد کرده بود، کار تأسیس ساختارهای اداری جامعهٔ بهائی را آغاز کرد[۹] و برای هماهنگ کردن فعالیت‌های جامعه، نظامی از انجمن‌های انتخابی شور محلّی و هئیت‌های ملّی را توسعه داد.[۲۷]

ویژگی‌های شخصیتی[ویرایش]

عبدالبهاء برای بهائیان نمونهٔ کامل و بهترین مثال تعالیم بهائی در عمل است و داستان‌های زندگی او به عنوان ایده‌آل رفتار بهائی نقل می‌شود.[۸] بسیاری از غیربهائیان او را شخصیتی قدرتمند و تحسین برانگیز توصیف کرده‌اند مانند ای. جی براون که از فصاحت و دانش وسیع دینی او نوشته است.[۸] منابع موجود تأیید می‌کنند که عبدالبهاء شخصیتی گیرا، جاذب، آرام و در عین حال با اقتدار داشته است.[۹] در برخورد با دیگران مهربان و سخاوتمند بوده،[۹] حس شوخ‌طبعی قوی داشته و بسیاری از مواقع برای رساندن مطلب و روشن شدن منظورش، از بازگویی حکایت‌ها و خاطرات استفاده می‌کرده است.[۸][۹] همچنین از وی با صفاتی چون زرنگ، باهوش، مطلع، باگذشت و مردم‌دار یاد شده است.[۳۲] زندگی شخصی ساده و به دور از تجملاتی داشته است.[۹] وی همیشه تأکید می‌کرده که بزرگ‌ترین افتخار و بالاترین مقام برای او این است که عبدالبهاء (به معنی بنده و خدمتگزار بهاءالله) باشد.[۹]

آثار[ویرایش]

برای بهائیان، عبدالبهاء مفسّر رسمی آثار بهاءالله است و بدین جهت نوشته‌ها و نطق‌هایش بخشی از بدنهٔ اصلی آثار آئین بهائی را شکل می‌دهد.[۳۳] علاوه بر چندین کتاب، از وی بیش از ۲۷۰۰۰ نامه به جای مانده است.[۳۳] بیشتر آثار عبدالبهاء پس از ۱۸۹۲، در دورانی که وی پس از پدرش مسئولیت ادارۀ جامعۀ بهائی را بر عهده داشت، نوشته شده است؛ اما در زمان پدرش نیز رساله‌ای در مورد مدرن‌سازی ایران (رسالهٔ مدنیّه، ۱۸۷۵) و هم چنین تاریخ کوتاهی از آئین‌های بابی و بهائی و(مقالهٔ شخص سیاح، ۱۸۸۶) نوشت.[۳۳]

از یک نظر، آثار عبدالبهاء را می‌توان به دو دسته تقسیم کرد: دستهٔ اوّل متونی که توسط او به نگارش در آمده و دستهٔ دوّم سخنرانی‌ها، نطق‌ها و گفتگوهای وی که ثبت شده است.[۱۷] در میان دستۀ اوّل می‌توان به آثار زیر اشاره کرد:

  • رساله مدنیه که در حدود سال ۱۸۷۵ به فارسی به نگارش در آمده و در سال ۱۸۹۲–۱۸۹۳ در بمبئی به چاپ رسید.[۱۷]
  • مقالۀ شخص سیاح تاریخ مختصر آئین بابی و بهائی [۳۳] که در حدود سال ۱۸۸۶ به فارسی و بدون ذکر نام نویسنده نگاشته شده[۱۷]
  • رساله سیاسیه که در حدود سال ۱۸۹۳ به فارسی نگاشته شده است و بدون ذکر نام نویسنده به انتشار رسیده است[۱۷]
  • تذکرة الوفا که در حدود سال ۱۹۱۵ نوشته شده و در ۱۹۲۴ در حیفا به چاپ رسید. این کتاب شرح حال برخی از مؤمنین اوّلیّه بابی و بهائی است.[۱۷]
  • الواح نقشهٔ ملکوتی (۱۹۱۶–۱۹۱۷)[۳۳]
  • الواح به انجمن صلح لاهه(۱۹۱۹)[۳۳]
  • الواح وصایا (وصیت‌نامهٔ وی)[۳۳]
  • حجم بسیار زیادی از مکاتبات و نامه‌های عبدالبهاء (الواح) خطاب به افراد گوناگون در شرق یا غرب که در مجموعه‌ای با عنوان مکاتیب عبدالبهاء به فارسی و عربی جمع‌آوری شده است.[۱۷]

در میان دستهٔ دوّم می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

  • مفاوضات این کتاب جمع‌آوری گفتگوهایی است که عبدالبهاء با لورا بارنی بر سر میز نهار داشته است. متن فارسی کتاب اولین بار در ۱۹۰۸ به چاپ رسید.[۱۷]
  • نطق‌های که عبدالبهاء در حین سفرهایش به غرب در اروپا و آمریکا داشته است در کتاب‌های گوناگونی جمع‌آوری شده است از جمله Paris Talks, Abdul-Baha in London و Promulgation of Universal Peace.[۱۷] مجموعه‌ای از سخنرانی‌ها و نطق‌های عبدالبهاء در سفرهایش در اروپا و آمریکا، در سال ۱۹۲۱ در قاهره به فارسی منتشر شد.[۱۷]

عمدهٔ آثار عبدالبهاء به زبان فارسی است. البته وی کاملاً بر زبان عربی مسلط بود (او بیشتر عمر خود را در کشورهای عربی گذرانده بود) و آثاری به زبان عربی نیز نوشته است. سبک عربی او بسیار منظم، اما گاهی اوقات پیچیده‌تر و گاهی متداول‌تر و خالص‌تر از پدرش است.[۲][۳۴] او همچنین تعدادی اثر به زبان ترکی عثمانی دارد.[۳۳] هم در زبان عربی و هم در فارسی او مهارت خاصی در پرورش آگاهانه اقسام ادبی داشته است. آثاری چون رساله مدنیه و رساله سیاسیه نزدیکی خاصی با آثار بسیاری از اصلاح‌طلبان آن زمان چون «ملکم خان» دارد البته میزان تأثیر هر یک باید عمیق‌تر بررسی شود.[۲]

رهبری آئین بهایی پس از عبدالبهاء[ویرایش]

عبدالبهاء در همان سال‌های ابتدایی دوران قیادتش (۱۸۹۲–۱۹۰۸) ترتیباتی فراهم کرد تا چنانچه اتفاقی برای او بیفتند، پس از او وحدت و هماهنگی جامعهٔ بهائی محفوظ بماند.[۳][۱۸] وی در آن سال‌ها وصیت‌نامه‌ای نوشت (الواح وصایا) و در آن، شوقی افندی، نوهٔ ارشد خود را به عنوان جانشین و ولی امر بهائی اعلام کرد.[۳][۱۷] وی همچنین نظام و اصولی برای انتخابات بیت العدل اعظم- موسسه‌ای که بهاءالله تشکیل آن را وضع کرده بود- پایه ریزی کرد.[۲۶]

وصیت‌نامهٔ عبدالبها یک ماه پس از درگذشت او، در تاریخ ۳ ژانویه ۱۹۲۲ برای اولین بار به طور عمومی خوانده شد و مطابق آن، شوقی افندی عهده‌دار امور جامعهٔ بهائی شد.[۳۵] اگر چه تعیین شوقی افندی به عنوان مرجع امر برای خود او و دیگر بهائیان غیرمنتظره بود، امّا از طرف قریب بالاتفاق بهائیان پذیرفته شد.[۳۵] وصیت نامهٔ عبدالبهاء بسیار واضح و روشن بود؛ شوقی افندی به عنوان مرکز عهد و میثاق تعیین شده بود و از همهٔ بهائیان خواسته شده بود به او روی بیاورند.[۳۵]

پانویس[ویرایش]

  1. *Balyuzi, H.M. (1973). The Báb: The Herald of the Day of Days. Oxford, UK: George Ronald. ISBN 0853980489. 
  2. ۲٫۰ ۲٫۱ ۲٫۲ ۲٫۳ ۲٫۴ ۲٫۵ ۲٫۶ ۲٫۷ A. Bausani, D. MacEoin (1982). "ABD-AL-BAHĀ". Encyclopædia Iranica. Retrieved 2010-08-10. 
  3. ۳٫۰۰ ۳٫۰۱ ۳٫۰۲ ۳٫۰۳ ۳٫۰۴ ۳٫۰۵ ۳٫۰۶ ۳٫۰۷ ۳٫۰۸ ۳٫۰۹ ۳٫۱۰ Smith، A Concise Encyclopedia of the Bahai Faith، ص ۱۵.
  4. ۴٫۰ ۴٫۱ ۴٫۲ ۴٫۳ ۴٫۴ ۴٫۵ Smith، An Introduction to the Baha'i Faith، ص ۴۳.
  5. ۵٫۰ ۵٫۱ ۵٫۲ Smith، An Introduction to the Baha'i Faith، ص ۳۴.
  6. ۶٫۰ ۶٫۱ ۶٫۲ ۶٫۳ ۶٫۴ ۶٫۵ ۶٫۶ ۶٫۷ ۶٫۸ Smith، A Concise Encyclopedia of the Bahai Faith، ص ۱۴.
  7. «حضرت عبدالبهاء-مثل اعلای امر بهائی». جامعهٔ جهانی بهائی. بازبینی‌شده در 4.7.2016. 
  8. ۸٫۰ ۸٫۱ ۸٫۲ ۸٫۳ ۸٫۴ Smith، A Concise Encyclopedia of the Bahai Faith، ص ۱۹.
  9. ۹٫۰۰ ۹٫۰۱ ۹٫۰۲ ۹٫۰۳ ۹٫۰۴ ۹٫۰۵ ۹٫۰۶ ۹٫۰۷ ۹٫۰۸ ۹٫۰۹ ۹٫۱۰ ۹٫۱۱ Momen، World Religions: Belief, Culture, and Controversy.
  10. بدایع الاثار، جلد دوم، لجنه نشر آثار امری آلمان ۱۹۸۷، صفحهٔ ۲۰۶
  11. ۱۱٫۰ ۱۱٫۱ ۱۱٫۲ ۱۱٫۳ ۱۱٫۴ ۱۱٫۵ ۱۱٫۶ Smith، An Introduction to the Baha'i Faith، ص ۳۵.
  12. *Balyuzi, H.M. (1973). The Báb: The Herald of the Day of Days. Oxford, UK: George Ronald. ISBN 0853980489. 
  13. Peter Smith (۲۰۰۰). «`Abdu'l-Bahá» (پی‌دی‌اف). Oneworld Publications. شابک ‎ISBN ۱-۸۵۱۶۸-۱۸۴-۱. 
  14. Studies in honor of the late Hasan M. Balyuzi By Moojan Momen,p. 263
  15. M. H. Phelps, Life and Teachings of Abbās Effendi, London, 1912, p. 101
  16. Taherzadeh, Adib (2000). The Child of the Covenant. Oxford, UK: George Ronald. ISBN 0-85398-439-5. 265
  17. ۱۷٫۰۰ ۱۷٫۰۱ ۱۷٫۰۲ ۱۷٫۰۳ ۱۷٫۰۴ ۱۷٫۰۵ ۱۷٫۰۶ ۱۷٫۰۷ ۱۷٫۰۸ ۱۷٫۰۹ ۱۷٫۱۰ ۱۷٫۱۱ A. Bausani, D. MacEoin (1982). "ABD-AL-BAHĀ". Encyclopædia Iranica. Retrieved 25 March 2016. 
  18. ۱۸٫۰ ۱۸٫۱ ۱۸٫۲ ۱۸٫۳ ۱۸٫۴ Smith، An Introduction to the Baha'i Faith، ص ۴۴.
  19. ۱۹٫۰ ۱۹٫۱ Mottahedeh، Abdu’l-Bahá's Journey West: The Course of Human Solidarity، ص ۵.
  20. Parsons, Agnes. (1996). Abdu'L-Baha in America: Agnes Parsons' Diary, April 11, 1912-November 11, 1912: Supplemented With Episodes from Mahmud's Diary. Kalimat Press. ISBN 0933770979. 
  21. ۲۱٫۰ ۲۱٫۱ ۲۱٫۲ ۲۱٫۳ ۲۱٫۴ Smith، An Introduction to the Baha'i Faith، ص ۵۲.
  22. ۲۲٫۰ ۲۲٫۱ ۲۲٫۲ ۲۲٫۳ ۲۲٫۴ ۲۲٫۵ ۲۲٫۶ ۲۲٫۷ Smith، An Introduction to the Baha'i Faith، ص ۵۳.
  23. مجموعه خطابات چاپ مصر، فرج‌الله ذکرالکردی ۱۹۲۱، ص ۱۸.
  24. خطابات جلد دوم صفحهٔ ۲۲۷
  25. (خطابات صفحه ۳۱)
  26. ۲۶٫۰ ۲۶٫۱ Smith، An Introduction to the Baha'i Faith، ص ۴۵.
  27. ۲۷٫۰۰ ۲۷٫۰۱ ۲۷٫۰۲ ۲۷٫۰۳ ۲۷٫۰۴ ۲۷٫۰۵ ۲۷٫۰۶ ۲۷٫۰۷ ۲۷٫۰۸ ۲۷٫۰۹ ۲۷٫۱۰ ۲۷٫۱۱ Smith، An Introduction to the Baha'i Faith، ص ۴۶.
  28. بهائیانِ ایران و ارتباط با دولت‌های خارجی، بی‌بی‌سی فارسی
  29. God Passes By, Shoghi Effendi, US Bahá’í Publishing Trust, 1979 second printing Chapter XXI: The Passing of ‘Abdu’l-Bahá, p. 313-320
  30. روزنامه النفیر در حیفا به شماره ۲۸۸۹-۹ اول دسامبر ۱۹۲۱
  31. روزنامه النفیر در حیفا به شماره ۲۸۸۹-۹ اول دسامبر ۱۹۲۱
  32. شرح حال رجال ایران در قرن ۱۴، ۱۳، ۱۲ هجری، مهدی بامداد، انتشارات زوار ۱۳۷۱، جلد ۲ ص ۲۰۲ و ۲۰۳
  33. ۳۳٫۰ ۳۳٫۱ ۳۳٫۲ ۳۳٫۳ ۳۳٫۴ ۳۳٫۵ ۳۳٫۶ ۳۳٫۷ Smith، A Concise Encyclopedia of the Bahai Faith، ص ۲۰.
  34. John Walbridge. «Appendices». در Essays and Notes on babi and Bahai History. H-Bahai Digital Library. 204-205. 
  35. ۳۵٫۰ ۳۵٫۱ ۳۵٫۲ Smith، An Introduction to the Baha'i Faith، ص 55.

منابع[ویرایش]

جستارهای وابسته[ویرایش]

سفرهای عبدالبها به غرب

پیوند به بیرون[ویرایش]

آثار عبدالبهاء