سرگذشت ندیمه

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو
سرگذشت ندیمه
TheHandmaidsTale(1stEd).jpg
جلد چاپ نخست
نویسنده مارگارت اتوود
طراح جلد تاد ارونوچ، طراحی; گِیل گلتنر، کولاژ (برای اولین ویرایش، کتاب سخت افزاری)
کشور کانادا
زبان انگلیسی
گونه رمان پادآرمانشهری، علمی–تخیلی، ادبیات گمانه‌زن
ناشر مک‌کلیلند و استوارت
تاریخ انتشار
۱۹۸۵ (هاردکاور)
شابک ۰-۷۷۱۰-۰۸۱۳-۹ Invalid ISBN

سرگذشت ندیمه یا قصهٔ ندیمه (به انگلیسی: The Handmaid's Tale) رُمانی پادآرمانی نوشتهٔ مارگارت اتوود و منتشر شده در سال ۱۹۸۵ است. این رمان در ژانر علمی تخیلی جا می‌گیرد، هرچند خود نویسنده، با این که کتابش برندهٔ جایزه آرتور سی کلارک که مخصوص کتاب‌های علمی تخیلی است شده، با این نظر موافق نیست.

این کتاب در سال ۱۳۸۲، به دست سهیل سُمی ترجمه شد و انتشارات ققنوس آن را به چاپ رساند. در این ترجمه، نام اثری از پروفسور پیزوتو (شخصیتی در کتاب) که در قسمت ملاحظات تاریخی پایان داستان یاد می‌شود، «خاورمیانه و جلید: دو حکومت تئوکراتیک در اواخر قرن بیستم از نگاه دفترچه‌های خاطرات» ترجمه گردیده؛ درحالیکه عنوان اثر در متن اصلی، بی‌پرده از کشور ایران نام می‌برد:[۱]

"Iran and Gilead: Two Late-Twentieth-Century Monotheocracies, as Seen Through Diaries"

ریشه‌شناسی (وجه تسمیه)[ویرایش]

ریشه نام جلید یا گیلاد برگرفته از منطقه‌ای به همین نام در فلسطین باستانی است که اینک در شرق رود اردن در شمال کشور اردن واقع شده است.[۲] اما لازم به ذکر است که رژیم جلید و داستانش در کشور کنونی ایالات متحده آمریکا رخ میدهد.

داستان کتاب[ویرایش]

فضای داستان[ویرایش]

داستان در شهر کمبریج در ماساچوست ایالات متحدهٔ آمریکا رخ می‌یدهد. پس از ترور رئیس‌جمهور آمریکا با گلوله و به رگبار بستن همهٔ اعضای کنگره ایالات متحده توسط مسیحیان بنیادگرا و اعلام وضعیت فوق‌العاده، انقلابی در کشور رخ می‌دهد، قانون اساسی لغو شده و حکومتی تمامیت‌خواه مسیحی به نام جمهوری گیلاد تشکیل می‌شود. در این حکومت جدید آزادی‌های فردی اکثر شهروندان پایمال می‌شود و همهٔ ادیان به جز دین رسمی کشور، ازدواج مجدد، طلاق، سقط جنین، هم‌جنس‌گرایی غیرقانونی اعلام می‌شود. متخلفان مذهبی و سیاسی اگر بخت یارشان باشد به مناطق سمی و خطرناک که کولونی نامیده می‌شوند فرستاده می‌شوند، وگرنه در بیشتر موارد با طناب دار اعدام شده و به «دیوار» (ظاهراً دیوار دانشگاه کمبریج) آویخته می‌شوند تا مایهٔ عبرت بقیه باشند.

در سرزمین گیلاد بیشتر مردم به دلایلی که در مؤخزهٔ داستان می‌آید عقیم هستند، این مسئله بابت فجایع زیست‌محیطی است که بعضی نواحی کشور را غیرقابل سکونت کرده و احتمالاً به حوادثی در نیروگاه‌های هسته‌ای و پایگاه‌های دفع مواد سمی مرتبط است. به همین خاطر زنان بارور که ازدواج نکرده‌اند یا ازدواجشان مورد قبول حکومت نیست، به عنوان «کُلفَت» در اختیار خانواده‌های تراز اول قرار می‌گیرند تا شاید برای آنها بچه‌ای بیاورند. زنان مجرد عقیم تبعید می‌شوند. طبق تعبیر حکومت، عقیم بودن مردان ممکن نیست و این مشکل تنها از جانب زنان ممکن است پیش بیاید.

سرویس امنیتی مخوف[ویرایش]

فضای جمهوری گیلاد رعب‌آور و پرتنش است، از آنجا که همه از مأموران مخفی حکومت در هراسند. هر لحظه ممکن است کسی نشانه‌ای مبنی بر بی‌اعتقادی یکی از شهروندان به اصول و حقانیت حاکمیت گیلاد ببیند، و ـ از روی اعتقادات شخصی به این اصول یا در اکثر موارد برای خوش‌خدمتی و به دست آوردن امتیازی که شاید آیندهٔ سیاه او را به تعویق بیندازد ـ به سرویس امنیتی-جاسوسی حکومت که چشمان خدا (Eyes of God) نام دارد گزارش کند. این سرویس امنیتی که گسترشی از سازمان سیا است تقریباً اجازهٔ انجام هر کاری را دارد، با اتوموبیل‌های سیاه‌رنگ با شیشه‌های دودی و چراغ گردان هر کسی را که بخواهد بازداشت می‌کند و مورد شکنجه قرار می‌دهد. اعضای بلندپایهٔ حکومت هم با این که معمولاً خود یکی از این چشمان خدا هستند، از آسیب آنها مصون نیستند و نمی‌توانند اعمال آنان را زیر سؤال ببرند.

طبقه‌بندی اجتماعی زنان[ویرایش]

یکی از وجوه برجستهٔ حکومت جمهوری گیلاد، تبعیض جنسی شدید در مورد زنان است. حکومت گیلاد با تفسیر انجیل به نفع خود، نظامی تمامیت‌خواه ایجاد کرده که در آن زنان به این طبقات اجتماعی تقسیم می‌شوند:

  • همسران (Wives): زنان فرمانده‌ها هستند که طبقهٔ حاکم جمهوری گیلاد را تشکیل می‌دهند. لباس همسران آبی است.
  • دختران (Daughters): دختران طبیعی یا به فرزندی پذیرفته شدهٔ فرماندهان هستند. تا زمان ازدواج (که خیلی زود و حدود ۱۴ سالگی صورت می‌گیرد) لباس سفید می‌پوشند.
  • عمه‌ها (Aunts): مسئول آموزش و نظارت بر کلفت‌ها هستند، و نسبت به بقیه زنان کمی اختیار عمل دارند. لباس آنها قهوه‌ای است.
  • ندیمه‌ها (Handmaids): زنان باروری هستند که وظیفه‌شان تولید بچه برای همسران است. نقش کلفت‌ها بر اساس داستان زنان یعقوب در سفر پیدایش است که چون خود نمی‌توانستند برای او فرزندی بیاورند، کلفت‌هایشان را وادار کردند با شوهرشان نزدیکی کند و از هنگام زایمان بچهٔ آنها را تصاحب کرده و فرزند خود خواندند.[۳] این زنان به هر فرمانده‌ای که تعلق می‌گیرند، نام ااو به آنها تعلق می‌گیرد. مثلاً اگر نام فرمانده «وارِن» (Warren) باشد، نام کلفت او «اُفوارن» (Ofwarren) خواهد بود. رنگ لباس کلفت‌ها قرمز است.
  • مارتاها (Marthas): زنان نابارور مسن‌تری هستند که انجام کارهای خانگی طبقهٔ حاکم را به عهده دارند لباس مارتاها سبز است.
  • همسران ارزان (Econowives): زنانی هستند که با مردانی از طبقهٔ نازل‌تر ازدواج کرده‌اند و وظایف مختلف زنان یعنی همسری، انجام وظایف خانه‌داری و آوردن بچه را به عهده دارند. لباس آنها هم راه‌راه آبی، قرمز و سبز است.

ویژگیهای رژیم جلید[ویرایش]

  • جلید رژیمی بشدت تئوکراتیک (مذهبی)، الیگارشی، مردسالار، نژادپرست، سرکوبگر، توتالیتر، پلیسی و متکی به پروپاگاندا است.
  • رژیم با ترور رییس جمهور آمریکا و به گلوله بستن مجلس قدرت را بدست میگیرد. در ابتدا به دروغ مسلمانان را متهم میکنند، سپس قانون اساسی لغو میشود، بسرعت بیشتر روزنامه‌ها بسته و بسیاری سانسور شدند، گشت و ایست بازرسی دایر شد و مخالفان اعدام شدند.
  • بصورت پیوسته از سوی رژیم تبلیغ میشود که برخلاف گذشته اینک امنیت و آزادی دارید. رژیم همواره فقر و تنگدستی را ستایش و تبلیغ میکند و آن را مایه سعادت و خوشبختی میداند. دعا و تضرع به درگاه خداوند تشویق میشود. رژیم مراسمها و آیینهای بسیاری همچون مراسم اعدام (نصب جسد بر دیواری در مرکز شهر)، مراسم توبه (تضرع و گریه به درگاه خدا) و مراسم لگدمال (لگدکوب کردن متخلفان و متجاوزان جنسی توسط زنان) را سالی چندبار بصورت گسترده و حتا در زمین فوتبال برگزار میکند. مجرمان سیاسی را تحت عنوان متجاوز جنسی بصورت لگدمال اعدام میکند.
  • حجاب برای زنان اجباری است. زنان باید روبنده و لباسهای همشکل بپوشند. حکومت همواره زنان را به مروارید در صدف تشبیه میکند. درحالیکه بیحجابی و آرایش برای زنان گردشگر (خارجی) ممنوع نیست.
  • حق سواد، سیگار کشیدن، آرایش، کار کردن و داشتن مال و اموال برای زنان ممنوع است؛ پول آنان به شوهرانشان یا نزدیکترین خویشاوند مرد منتقل میشود. درواقع زنان مایملک مردان و شهروند درجه دو هستند. ازدواج کودکان رواج دارد؛ دختران در سن کم (۱۴ سال) ازدواج میکنند.
  • سقط جنین، گفتن واژگانی چون رهایی و آزادی، شلوار تنگ و جین، موسیقی (بجز چند مورد تایید رژیم)، جراحیهای زیبایی، حمام آفتاب، لباسهای توری، لباس چسبان، لباس خواب زنانه، پستانبند، مایو دو تکه (بیکینی)، سونوگرافی و سزارین به کل ممنوع است. آنهایی هم که پیش از جلید تولید شده بودند نابود شده‌اند و بازار سیاه برای آنها ایجاد شده است.
  • وظیفه دختران و زنان (بجز همسران فرماندهان) تولید مثل و خانه‌داری است. ازینروست که زنان نابارور یا اجاق کور را به کلونی‌ها یا مستعمرات میفرستند. مستعمرات مکانهای وسیعی شبیه به اردوگاههای کار اجباری هستند. بعضی از آنها سایتهای قدیمی دفن زباله‌های اتمی هستند. بجز زنان نابارور، پیرزنها، اصلاح‌ناپذیران و خائنان جنسی نیز به مستعمرات فرستاده میشوند. به زنان گفته میشود شما آوند هستید و تنها اندرونتان اهمیت دارد نه ظاهرتان و رژیم این را دلیل ممنوعیت آرایش بیان میکند. درواقع ندیمه‌ها کارگران جنسی فرماندهانند و توسط آنان برای زادوولد به بیگاری گرفته شده‌اند. نوزاد ندیمه‌ها به همسر فرمانده سپرده میشود و ندیمه یا همان مادر اصلی نوزاد به فرمانده دیگری منتقل میشود تا دوباره این کار را انجام دهد. بر روی قوزک پای چپ ندیمه‌ها خالکوبی برجسته می‌زنند که به معنای تملک و تصاحب توسط یک فرمانده است.
  • شهادت (گواهی) یک زن کافی نیست و حرف هیچ زنی را بدون شاهد و مدرک محکم نمیپذیرند.
  • مجازاتهای شرعی همچون اعدام در ملاعام، شکنجه، قطع عضو، شلاق و تازیانه رواج یافته و قانونی است. برای مثال مجازات مطالعه، قطع عضو و مجازات زنا، اعدام است که برای اثباتش گواهی دو مرد نیاز است. مراسم اعدام (رژیم به آن پاکسازی میگوید) از تلویزیون پخش میشود.
  • حکومت شدیدا بر مردم نظارت و پایش دارد. در شهرها و جاده‌ها، ایست بازرسی و گشتیهای فراوانی وجود دارد. در این فضا اعتماد اجتماعی از بین رفته است و مخبر و جاسوسانی زیادی بین مردم وجود دارد. همچنین ریاکاری و دورویی در بین طبقه حاکم رواج دارد (مثلا همسر یکی از فرماندهان پیش از جلید در تلویزیون سخنرانی میکرد و میگفت زنان باید در خانه بنشینند و شوهرداری و فرزندداری کنند، درحالیکه خودش همواره بیرون از خانه مشغول سخنرانی بود و البته این کار را نوعی ازخودگذشتگی معرفی میکرد. همینطور خود فرماندهان برای عیاشی و تفریح، ندیمه‌ها و زنان جوان را به مکانهای مخفی میبرند. در آنجا زنان همه آرایش دارند و لباسهای نازک و کوتاه به تن دارند. مشروب و مواد مخدر مصرف میشود و مردان با زنان مراوده دارند. فرماندهان به این مکانها سلیطه‌خانه میگویند).
  • بعلت اِعمال جدایی شدید جنسیتی، حسرت و عقده‌های جنسی بین مردم زیاد است. حتی بوسه در هنگام رابطه جنسی و دست دادن و گفتگوی کوتاه بین مرد و زن ممنوع است.
  • کتابسوزی و سانسور شدید کتب، مجلات و مطبوعات انجام میشود. کتب ممنوعه که مربوط به دوران پیشین است، سوزانده میشود. برای یافتن این کتب ممنوعه گشت خانه به خانه انجام میشده است.
  • خودکشی بویژه در بین زنان زیاد است (همانطور که شخصیت اصلی داستان، اُفرد مدام به خودکشی فکر میکند) به همین علت پنجره‌ها شیشه نشکن دارند، قاب عکسها بدون شیشه هستند، تیغ، چاقو و کبریت از دسترس زنان برداشته شده است و لوسترها جمع‌آوری شده‌اند (برای جلوگیری از دار زدن).
  • رفتار جلید با شهروندان به گونه ایست که همواره فرد قربانی، مقصر است (در تجاوزهای جنسی خود قربانی هم مقصر معرفی میشود چراکه به فرد متجاوز راه داده است).
  • ظاهرا کشور همواره درگیر جنگ (با شورشیان باپتیست) است و در این شرایط همه کالاها سهمیه‌بندی است.
  • مهمترین برنامه‌های تلویزیون، تبلیغات دینی، سوگواریها و سخنرانیهای مذهبی و تبلیغات مربوط به جنگ است. به سربازان و رزمندگان، فرشتگان گفته میشود.
  • بنظر میرسد تمامی مناسبتهای ملی و جهانی نادیده گرفته شده‌اند. روسپی‌خانه‌ها، بارها و میکده‌ها، رستورانها، کتابخانه‌ها و دانشگاهها همگی بسته شده‌اند و تالار آیینه به کلیسا تبدیل شده است. رواداری مذهبی از بین رفته است (مثلا یهودیان مجبور به تغییر آیین یا مهاجرت به اسراییل میشوند).
  • هوا آکنده از پرتوهای مضر و مواد شیمیایی است و آبها بشدت مسمومند. ازینرو اکثریت مردم نازا هستند و نوزادان ناقص الخلقه بسیار متولد میشوند. البته حکومت مشکل نازایی را تنها به زنان نسبت میدهد.

خلاصهٔ ماجرا (متن زیر تمامی داستان را لو می‌دهد!)[ویرایش]

داستان از زبان زنی از طبقهٔ کلفت‌ها روایت می‌شود که نام واقعی او جوون است، ولی لقب او از آنجا که نام فرمانده‌اش «فرد» است، «اُفرد» (Offrefd) است. اُفرد پیش از انقلاب گیلاد همسر و یک دختر کوچک داشته‌است. از آنجا که شوهرش پیش از او با زن دیگری ازدواج کرده بوده ازدواج آنها توسط حکومت جدید غیرقانونی اعلام می‌شود و پس از فراری ناموفق، زن دستگیر می‌شود و (چون بچه داشته و باروری خود را ثابت کرده‌است) به مرکز سرخ که مرکز آموزش کلفت‌هاست منتقل می‌شود، و دخترش به خانوادهٔ یک فرماندهٔ بی‌فرزند داده می‌شود. اُفرد از سرنوشت دختر و شوهرش اطلاعی ندارد. او در خلال ماجراهای روزانهٔ خود، خاطرات قدیمی‌اش را نیز بازگو می‌کند که فضای خفقان‌آور جمهوری گیلاد را برای خواننده ترسیم می‌کند.

وظایف خانگی اُفرد از این قرار است که خرید روزانه را برای مارتاهای خانه انجام می‌دهد، و در بعضی شب‌های هر ماه که احتمال حامله‌شدن بیشتر است، در «مراسم» شرکت می‌کند: در این شب‌ها فرمانده در حضور همسرش و در تختخواب او، با اُفرد نزدیکی می‌کند. به غیر از این هر شب همهٔ اعضای خانه جمع می‌شوند و فرمانده قسمتی از انجیل را برایشان می‌خواند. از آنجا که بیشتر افراد اجازهٔ خواندن ندارند، حتی مطمئن نیستند که انجیل تحریف نشده باشد.

کلفت‌ها حق ندارند تنها به خیابان بروند، به همین خاطر کار خرید را دو نفر دو نفر با هم انجام می‌دهند. شریک خرید اُفرد، که همیشه یک نفر است، زنی به نام اُفکلن است. آنها هر روز پس از انجام خرید از مغازه‌هایی که دیگر نام ندارند و تنها شکلی بر تابلوی آنها کشیده شده‌است (قرار نیست کلفت‌ها اجازه یا توانایی خواندن داشته باشند)، پای دیوار می‌روند و جنازه‌های آویخته شده بر دیوار را تماشا می‌کنند. این دو به تدریج با هم ارتباط برقرار می‌کنند و اُفرد می‌فهمد یک گروه مقاومت زیرزمینی وجود دارد که در حال کسب اطلاعات و فعالیت بر ضد حکومت است. اُفکلن به اُفرد می‌گوید فرمانده‌اش از اعضای بلندپایهٔ حکومت است و از او می‌خواهد اطلاعاتی در مورد فرمانده‌اش کسب کند.

فرمانده راننده‌اش «نیک» را مأمور می‌کند که به اُفرد بگوید بعضی عصرها به دفتر کار او برود. این کار از لحاظ حکومت غیرقانونی است، ولی اُفرد با این وجود به دفتر فرمانده می‌رود و با او یک بازی با واژگان به نام اسکرابل (Scrabble) بازی می‌کند. فرمانده به اُفرد می‌گوید شب‌های دیگری هم پیش او برود و اُفرد هم به این کار ادامه می‌دهد. نیک رانندهٔ فرمانده نقش پیغام‌رسان این ملاقات‌های پنهانی را به عهده دارد. افرد متوجه می‌شود فرمانده رابطهٔ چندانی با همسرش ندارد و جویای کسی است که بتواند با او صحبت کند. فرمانده در این ملاقات‌ها به اُفرد اجازه می‌دهد کتاب بخواند. دامنهٔ این رابطه کم‌کم گسترش پیدا می‌کند و یک شب فرمانده به اُفرد لوازم آرایش (برای عبور از ایستگاه‌های بازرسی) و یک شنل آبی متعلق به همسرش را می‌دهد، و او را با خود به محلی می‌برد که فرماندگان برای تفریح و رابطهٔ نامشروع با زنان به آنجا می‌روند. اُفرد متوجه می‌شود زنی که قبل از او کلفت این خانه بوده، رابطهٔ مشابهی با فرمانده داشته و پس از آن که همسر فرمانده به این رابطه پی برده با دار زدن خودش را در اتاقش کشته‌است.

پس از شرکت در مراسم زایمان کلفت یکی دیگر از فرمانده‌های منطقه، خانم خانه به اُفرد پیشنهاد می‌کند که با نیک رانندهٔ فرمانده بخوابد تا شاید حامله شود. این مسئله به نفع همه، از جمله خود همسر فرمانده و اُفرد خواهد بود که در صورت عدم موفقیت به کولونی‌ها فرستاده خواهد شد. او در ازای این کار برای لحظاتی عکسی از دختر اُفرد را به او نشان می‌دهد. اُفرد پس از یک بار خوابیدن با نیک، باز هم به دیدن او ادامه می‌دهد و عاشقانه بین این دو شکل می‌گیرد.

یک روز شریک خرید اُفرد عوض می‌شود و او می‌فهمد که نیروهای امنیتی برای دستگیر کردنش آمده‌اند و او خودش را کشته‌است. خیلی زود همسر فرمانده هم با دیدن لکهٔ مواد آرایشی روی شنل خود به گستردگی رابطهٔ شوهرش با اُفرد پی می‌برد و در مشاجره‌ای این مسئله را به اُفرد اعلام می‌کند. در حالی که اُفرد در آستانهٔ کشتن خودش است، مأموران امنیتی دنبال او می‌آیند و او را با خود می‌برند. این افراد از اعضای گروه مقاومت و تحت فرمان نیک هستند، و اُفرد را به محل امنی می‌برند که او آنجا می‌تواند خاطرات خود را در سی نوار مغناطیسی ضبط کند…

مؤخرهٔ داستان حدود دویست سال پس از این ماجراها رخ می‌دهد، و در آن یک محقق چگونگی کشف خاطرات اُفرد و شرایط جمهوری گیلاد را شرح می‌دهد.

یادداشت‌ها[ویرایش]

  1. Foster, Malcolm. Margaret Atwood's The Handmaid's Tale. Research & Education Assoc., 1999. ISBN ‎9780878912322. 
  2. https://www.dictionary.com/browse/gilead
  3. Book of Genesis, 30:1–3

منابع[ویرایش]