آمادئوس (فیلم)
| آمادئوس | |
|---|---|
پوسترِ پخش سینمایی، اثر پیتر سیس | |
| کارگردان | میلوش فورمَن |
| تهیهکننده | سال زانتز |
| فیلمنامهنویس | پیتر شیفر |
| بر پایه | آمادئوس اثر پیتر شیفر |
| بازیگران | |
| فیلمبردار | میروسلاو اوندژیچک |
| تدوینگر | |
شرکت تولید | |
| توزیعکننده |
|
تاریخهای انتشار |
|
مدت زمان | ۱۶۱ دقیقه[۱] |
| کشور | ایالات متحدهٔ آمریکا |
| زبان | انگلیسی |
| هزینهٔ فیلم | ۱۸ میلیون دلار[۲] |
| فروش گیشه | ۹۰ میلیون دلار[۳] |
آمادئوس (به انگلیسی: Amadeus) یک فیلم درام زندگینامهای تاریخی آمریکایی محصول سال ۱۹۸۴ به کارگردانی میلوش فورمَن است که با بازی اف. موری آبراهام و تام هولس ساخته شده است. پیتر شِیفِر این فیلم را بر اساس نمایشنامهاش در سال ۱۹۷۹ با عنوان آمادئوس اقتباس کرد که در اصل از نمایشنامه موزارت و سالییری نوشته الکساندر پوشکین در سال ۱۸۳۰ الهام گرفته بود. شِیفِر این اثر را «فانتزیای بر پایهٔ یک موضوع واقعی» توصیف کرده، چرا که در آن به رقابتی خیالی میان دو آهنگساز قرن هجدهمیِ وین، ولفگانگ آمادئوس موتسارت (با بازی هولس) و آنتونیو سالییری (با بازی آبراهام) پرداخته میشود. سالییری تلاش میکند تحسین حرفهایاش نسبت به موتسارت را با نفرت و حسادتش آشتی دهد و تصمیم میگیرد برای انتقام از خدا، زندگی حرفهای موتسارت را نابود کند.
آمادئوس نخستینبار در تاریخ ۶ سپتامبر ۱۹۸۴ در لس آنجلس به نمایش درآمد. سیزده روز بعد، در تاریخ ۱۹ سپتامبر ۱۹۸۴، توسط کمپانی اوریون پیکچرز اکران شد و با تحسین گستردهای روبهرو شد و به فروشی بیش از ۹۰ میلیون دلار دست یافت. این فیلم نامزد دریافت ۵۳ جایزه شد و ۴۰ جایزه از جمله هشت جایزهٔ اسکار (از جمله جایزه اسکار بهترین فیلم و جایزه اسکار بهترین کارگردانی)، چهار جایزهٔ بفتا، چهار جایزهٔ گلدن گلوب (از جمله جایزه گلدن گلوب بهترین فیلم – درام و جایزه گلدن گلوب بهترین کارگردانی)، و یک جایزهٔ انجمن کارگردانان آمریکا برای کارگردانی برجسته در فیلم بلند را دریافت کرد. آبراهام و هولس هر دو نامزد جایزه اسکار بهترین بازیگر مرد شدند که آبراهام این جایزه را برد. در سال ۱۹۹۸، انستیتوی فیلم آمریکا این فیلم را در رتبه ۵۳ فهرست ۱۰۰ سال… ۱۰۰ فیلم قرار داد. در سال ۲۰۱۹، کتابخانه کنگره ایالات متحده این فیلم را به دلیل «اهمیت فرهنگی، تاریخی یا زیباییشناختی» برای نگهداری در فهرست ملی ثبت فیلم انتخاب کرد.[۴][۵][۶]
داستان
[ویرایش]داستان این فیلم دربارهٔ بخشهایی از زندگی و همچنین چگونگی مرگ ولفگانگ آمادئوس موتسارت است.
فیلم با یک قطعهٔ کوتاه موسیقی و نمایی از یک کالسکه، تصاویری از برف و یخ، و کوچههای پیچدرپیچ آغاز میشود. ناگهان فریادهای کوتاهِ «موتسارتِ موتسارت» آنتونیو سالیِیِری (اف. موری آبراهام) به گوش میرسد. سالییری، درحالیکه فریاد میزند و اعتراف میکند که ولفگانگ آمادئوس موتسارت (تام هولس) را کشته، خونین و مالین، توسط خدمهاش پیدا میشود. سالییری خودکشی کرده است و توسط خدمهاش به یک بیمارستان، که در واقع یک آسایشگاه روانیِ وحشتناک است، برده میشود.
در صحنهٔ بعد، کشیشی به آسایشگاه روانی وارد میشود و نزدِ سالییری میرود. ابتدا سالییری قصدِ پذیرفتنِ کشیش را ندارد، اما لحظاتی بعد نظرش عوض میشود.
سالییری قطعاتی از آهنگهایی را که در دوران جوانی و شهرت خود ساخته، برای کشیش مینوازد؛ اما کشیش هیچکدام از آنها را نمیشناسد. آنگاه سالییری قطعهای از موتسارت مینوازد و کشیش فوراً آن را میشناسد و ادامهٔ آن را زمزمه میکند.
از اینجا فیلم وارد مرحلهٔ دیگری میشود. کشیش از سالییری میخواهد که اعتراف کند، و سالییری با مرور دوران کودکی خود شروع میکند و آن دوران را با دوران کودکی موتسارت مقایسه میکند. در همین حال، صحنههایی از کودکی هردو نمایش داده میشود: موتسارت سرگرم نواختن موسیقی است و، در جایی دیگر، سالییری در حال بازی کردن با بچههای همسنوسال خود. روزی سالییری در ایام کودکی دعا میکند و از خدا میخواهد که آهنگساز و نوازندهای بزرگ شود. دیری نمیگذرد که پدر سالییری در هنگام غذا خوردن میمیرد، و بدین ترتیب مشکل اصلی آرزوی سالییری برای آهنگساز شدن برطرف میشود و او به شهر وین، که آن زمان مرکز موسیقی جهان بهشمار میرفت، میرود و تبدیل به آهنگسازی معروف میشود.
از اینجا فیلم مجدداً به زمان گذشته برمیگردد، اما این بار به دورانی که سالییری تقریباً مردی چهلساله است و تبدیل به آهنگسازی بزرگ و نامدار در سراسر اروپا شده است.
فیلم به شبی رجوع میکند که قرار است موتسارت به وین بیاید و در یک میهمانی قطعاتی از او نواخته شود. سالییری مشتاقانه در آن شب خود را به میهمانی رسانده تا موتسارت معروف را ملاقات کند. او در سالنهای مختلف به دنبال موتسارت است، اما او را پیدا نمیکند. ناگهان، بهشکلی غیرمنتظره، در سالن غذاخوری -که خالی است- با موتسارت مواجه میشود، آنهم در هنگامی که موتسارت مشغول عشقبازی و سربهسر گذاشتن نامزد خود، کنستانتسه (الیزابت بِریج)، است.
در همین هنگام قطعهای از موتسارت پخش میشود و ناگهان او از جا بلند میشود و سریعاً خود را به سالن اصلی میرسانَد. اینجاست که سالییری متوجه میشود آن مرد سبکسر و بیادبی که مشغول عشقبازی بود، کسی نیست جز موتسارت! سالییری از کشف این حقیقت بسیار بهتزده میشود، چون او انتظار شخصیتی دیگر را داشته است. موتسارت قطعه موسیقی خود را در جلو اسقف اعظم اجرا میکند و قرار میشود که در وین بماند. موسیقی او بینظیر است و همگان را مجذوب میکند، و بیشتر از همه، سالییری را که از همان هنگام حس حسادت او به موتسارت تحریک شده بود.
یوزف دوم (جفری جونز)، امپراتور اتریش، تمایل پیدا میکند موتسارت را ملاقات کند. سالییری، که آهنگساز دربار است، از یک طرف برای اینکه موقعیت خود را حفظ کند و از طرف دیگر برای اینکه خودی جلوِ موتسارت نشان دهد، قطعهای کوتاه بهمنظور خوشامدگویی به موتسارت میسازد و به امپراتور تقدیم میکند. جلسهٔ ملاقات برگزار میشود. موتسارت کاملاً نبوغ خودش را نشان میدهد و با اصلاح و تغییر دادن و نواختن مجدد قطعهای که سالییری ساخته، مجدداً حسادت او و دیگر بزرگان موسیقیِ حاضر در جلسه را -که اغلب اصالتاً ایتالیاییاند- برمیانگیزد. در انتهای ملاقات قرار میشود که موتسارت یک اپرا به زبان آلمانی در وین اجرا کند که در نوع خود بدعتی تازه بهشمار میآید.
سالییری شیفتهٔ خوانندهٔ زن جوانِ اپرا، کاتِرینا کاوالیِری، است، که ازقضا شاگرد خصوصی سالییری نیز هست. وقتی کاوالیِری برای تمرین موسیقی به نزد سالییری میرود، از علاقهٔ خود برای دیدن موتسارت و کار کردن با او صحبت میکند، و سالییری -که حسادتش بار دیگر تحریک شده- سعی میکند نزدِ او از موتسارت بدگویی کند.
در صحنهٔ بعد، موتسارت سرگرم رهبری و اجرای اپرای خود در سالن اپرای سلطنتی است. سالییری در گوشهای نشسته و درحالیکه مجذوب موسیقی موتسارت شده، با کینه به او نگاه میکند؛ به این دلیل که کاوالیِری، یعنی زن موردعلاقهاش، در اپرای موتسارت حضور دارد و مشغول خواندن است. اپرا تمام میشود. امپراتور کاملاً به وجد آمده و حضار همه موتسارت را تشویق میکنند. سالییری نیز فوراً خود را میرسانَد. امپراتور به موتسارت تبریک میگوید؛ اما، ازآنجاکه امپراتور به شنیدن اپراهای قدیمی عادت کرده، طبیعتاً عمق شاهکار بدیع موتسارت را درک نمیکند و به همین دلیل سعی میکند از کار او ایرادهای کوچکی بگیرد. موتسارتِ خودپسند ناراحت میشود و درصدد توجیه و بگومگو با امپراتور برمیآید. در همین حین، صدای مادرِ کنستانتسه، نامزدِ موتسارت، به گوش میرسد. امپراتور مادر و دختر را به حضور میطلبد و ضمن آشنایی با آنها از موتسارت میخواهد که در وین بماند و بدون اجازه گرفتن از پدر با کنستانتسه ازدواج کند. کاوالیِری، که به موتسارت علاقهمند است، از دیدن این صحنه رنجیده میشود، و البته سالییری نیز دشمنی شدید با موتسارت پیدا میکند؛ زیرا دریافته که زن موردعلاقهاش به موتسارت تمایل دارد. سالییری در تنهاییِ خود مدام مشغول دعا و نیایش میشود، و از خدا میخواهد که موتسارت وین را ترک کند. از طرفی، لئوپُلد (روی دوتریس)، پدر موتسارت، برای او نامه مینویسد که در حال آمدن به وین برای برگرداندن اوست. اما موتسارت با کنستانتسه ازدواج میکند و در وین میمانَد.
امپراتور برای یکی از اقوام نزدیک خود، که دختری جوان است، به دنبال یک معلم موسیقی میگردد. او که به انتخابِ موتسارت تمایل دارد، از سالییری مشورت میخواهد. از طرفی، موتسارت وضع مالیِ بدی دارد و برای اینکه بتواند جزو آهنگسازان سلطنتی شود و از حقوق و مزایا برخوردار شود، نیاز به بررسی آهنگهای خود توسط هیئت آهنگسازان سلطنتی دارد. او از این وضعیت بسیار ناراضی است و تصمیم میگیرد که آثار خود را به آنها ارائه ندهد.
کنستانتسه نگران وضعیت مالیِ خودشان است؛ بنابراین، تصمیم میگیرد آثار شوهرش را بدون اطلاع او به نزد سالییری ببرد تا او سفارش موتسارت را نزد امپراتور بکند. سالییری آثار را یک وارسی سریع میکند و آنچنان مجذوب آنها میشود که به نوعی جنون آنی دچار میشود. درواقع، تا انتهای فیلم، سالییری تنها کسی است که عمق هنر موتسارت را درک میکند. سالییری از آثار موتسارت پیش کنستانتسه تمجید میکند، ولی میگوید در عوضِ سفارش کردن موتسارت پیش امپراتور، باید با او معاشقه کند، و از کنستانتسه میخواهد که شب تنها نزدِ او بیاید. درواقع، سالییری با این کار، بهنوعی قصدِ انتقام گرفتن از موتسارت را دارد. شبهنگام، کنستانتسه مجدداً به خانهٔ سالییری میرود و لباسهای خود را درمیآورَد. در همین حین، سالییری، برای تحقیرِ او، بیشرمانه مستخدم خود را خبر میکند و از او میخواهد که کنستانتسه را به بیرون هدایت کند. کنستانتسه، که بسیار ناراحت است، تمام شب را میگرید، و سالییری، که دیوانهوار نسبت به موتسارت کینه پیدا کرده، مجسمهٔ مسیح را را میسوزانَد و خدا را متهم به بیعدالتی میکند؛ زیرا معتقد است که خداوند موتسارت را -که فردی خودپسند و هرزه است- بهعنوان «ساز خود» برگزیده است.
بدگوییهای سالییری پشتسرِ موتسارت ادامه پیدا میکند. موتسارت، که از دشمنیهای سالییری کاملاً بیخبر است، به سراغ او میرود. درواقع، موتسارت هرگز تا انتهای فیلم متوجه دشمنیها و کینهجویی سالییری نمیشود.
موتسارت به سالییری میگوید که نیاز به وام دارد و مشغول ساختن یک اپرای استثنایی است، اما به جزئیات اشارهای نمیکند. سالییری تقاضای وام را رد میکند و درعوض او را نزدِ یک مردِ ثروتمند میفرستد که از هنر چیزی نمیداند. موتسارت به خانهٔ آن مرد میرود تا به دختر او موسیقی بیاموزد؛ اما آنجا کسی بهدرستی به موسیقی توجه ندارد. موتسارت، که احساس میکند به او توهین شده، منزل را با عصبانیت ترک میکند و عصبی و مست بهسمت خانه میرود و ناگهان در راهپلهٔ خانهاش با پدر خود -که تازه از راهِ زالتسبورگ، زادگاهِ موتسارت، رسیده- مواجه میشود. با هم به درونِ خانه میروند و پدر، که وضعِ بههمریخته خانه را دیده، از اوضاع و احوال مالی آنها جویا میشود. موتسارت به او میگوید که اوضاع خوب نیست و او شاگرد خصوصی هم ندارد، اما درعوض مشغول نوشتن اپرایی است که میتواند شرایط را عوض کند. اما از نشان دادن آن حتی به پدر هم امتناع میکند. در همین حین، کنستانتسه به آن دو ملحق میشود و موتسارت پیشنهاد میکند که به یک میهمانی بروند و برقصند. میهمانی، که بیشتر شبیه به مراسم بالماسکه است، در حال برگزاری است. سالییری هم برحسب اتفاق در آنجا حضور دارد. حضار از موتسارت میخواهند که چند شیرینکاری نوازندگی ارائه دهد و او این کار را با پیانو انجام میدهد. در ادامه، به تقلید کردن و مسخرگی چند آهنگساز دیگر میپردازد که یکی از آنها سالییری است، آنهم به درخواستِ خودش بهصورت ناشناس، و او که از نزدیک شاهد مسخره شدن خود است، کینهٔ بیشتر و بیشتری نسبت به موتسارت پیدا میکند. سالییری این را هم مجازاتی از طرف خداوند میبیند.
سالییری، ازآنجاکه میداند موتسارت توان مالیِ گرفتن خدمتکار را ندارد، برای اینکه جاسوسی در منزل موتسارت داشته باشد، برای او بهطور ناشناس خدمتکاری به منزلش میفرستد. لئوپلد، پدر موتسارت، از آمدن مستخدم به درون منزل جلوگیری میکند و بین او کنستانتسه مشاجره صورت میگیرد و پدر، آن دو را تهدید به ترکِ منزل میکند. موتسارت در این روزها شبانهروز بر روی اپرای خود کار میکند. سالییری از مستخدم میخواهد که هر موقع آنها بیرون رفتند او را خبر کند. در یکی از روزها، که موتسارت و همسرش برای اجرای کنسرت بیرون میروند، سالییری به درون منزل میرود و از ماجرای نوشتن اپرا، آن هم به زبان ایتالیایی توسط موتسارت، باخبر میشود و آن را سریعاً با دوستان خود در دربار مطرح میکند. آنها متوجه میشوند موضوع اپرای موتسارت برمبنای عروسی فیگارو، نمایشنامهٔ فرانسوی، است و آن قبلاً توسط امپراتور ممنوع اعلام شده؛ بنابراین، به سراغ امپراتور میروند و به او اطلاع میدهند. امپراتور موتسارت را میخواهد و از او دربارهٔ اپرایش سؤال میکند. موتسارت، از اینکه آنها چطور از موضوع باخبر شدهاند بهتزده میشود، اما با تمام وجود به امپراتور اطمینان میدهد که اپرای او مضمون سیاسی ندارد و موضوع آن «عشق» است؛ او قسمتهایی از آن را بازگو و اجرا میکند، و نهایتاً مجوز اجرای آن را میگیرد.
این بار موتسارت در حال تمرین اپرای خود است، که سالییری متوجه میشود در اپرای او رقص وجود دارد و رقص نیز جزو ممنوعیتها محسوب میشود؛ بنابراین، موتسارت دومرتبه به دردسر میافتد، و این بار نیز، از همهجا بیخبر، برای میانجیگری به سراغ سالییری میرود. سالییری موذیانه به او قول همکاری میدهد. اما یک اتفاق به نفع موتسارت تمام میشود: خودِ امپراتور در یکی از جلساتِ تمرین حاضر میشود و چون کار را بدون رقص نمیپسندد، شخصاً مجوز اجرای رقص را میدهد.
موتسارت اپرای خود را اجرا میکند؛ کاری کاملاً جدید است؛ در نظر سالییری یک شاهکار است، اما امپراتور، که موسیقیدان نیست، از دیدن این اپرای طولانی کمی خسته میشود و خمیازهای سر میدهد. این اتفاق موجب میشود که اپرا موفقیت خوبی به دست نیاورَد. موتسارت مجدداً نزدِ سالییری میرود و با او صحبت میکند، و سالییری این بار نیز موذیانه به او قول کمک میدهد.
این بار نوبت به سالییری رسیده است. او مشغول رهبری اپرای خود است. کار سالییری این بار یک شاهکار از آب درآمده؛ امپراتور اذعان میکند که این بهترین اپرایی است که تابهحال ساخته شده. اما سالییری منتظر عکسالعمل موتسارت است و نظر او برایش بیشترین اهمیت را دارد؛ موتسارت نیز از او تمجید میکند.
موتسارتِ سرخورده، دوستان تازهای برای خود پیدا کرده است. آنها چند بازیگر اپرا هستند که نه در سالنهای سلطنتی، بلکه برای مردم کوچه و بازار برنامه اجرا میکنند. موتسارت مست، همراه رفقایش به خانه میآید و کنستانتسه به همراه بچهای که تازه به دنیا آورده، در گوشهای غمگین نشسته است. او به موتسارت اطلاع میدهد که پدرش مرده است. مرگ پدر روی موتسارت تأثیر بسیار عمیقی دارد. او مشغول ساخت و اجرای اپراهای سوزناک و سیاه، ازجمله دون ژوان، میشود. سالییری، که از تأثیر مرگ پدر موتسارت بر آهنگساز باخبر شده، و میداند که موتسارت بر این باور است که پدرش همچنان حتی بعد از مرگ هم بر او نظارت دارد، حیلهای شیطانی به ذهنش میرسد. او که میداند موتسارت بهشدت فقیر است، کسی را به سراغ او میفرستد و سفارش ساخت یک موسیقی رکوئیم (آمرزشخوانی) را میدهد، و وعدهٔ پول خوبی نیز به موتسارت میدهد. سالییری بهخوبی میداند که برداشت موتسارت از این سفارش، نتیجهای جز مرگ او دربرندارد، و در واقع این موسیقیِ مرگ خودِ موتسارت است. موتسارت به همراه همسر و فرزندش به یکی از سالنهای نمایش معمولی در شهر میروند و او جذب فانتزی و سادگی محیط آنجا میشود، و پیشنهاد دوست بازیگرش مبنی بر نواختن و ساختن قطعات موسیقی برای اجرای عمومی را میپذیرد. او که بهشدت فقیر شده، از طرفی توانِ پرداخت بدهیهای خود را ندارد، از طرفی نوشتن رکوئیم او را به کام مرگ میکشانَد، و از طرفی باوری به موفقیت موسیقی عامهپسند ندارد. مجموعهٔ این عوامل کمکم موتسارت را تبدیل به دیوانهای ترسناک کرده است، که حتی خدمتکار خانه نیز، از ترس موتسارت، دیگر تمایلی به کار در آن منزل ندارد. اما بالاخره موتسارت تصمیم میگیرد که یک اپرای عامهپسند بسازد و فعلاً سفارش پرسود موسیقی سوگواری را به عقب بیندازد. سالییری که از این ماجرا اطلاع پیدا کرده، مجدداً کسی را به سراغ موتسارت میفرستد تا سفارش را یادآوری کند. کنستانتسه، که از خطر این سفارش بیاطلاع است، به خاطر پول به موتسارت فشار میآورَد که سفارش را تمام کند. موتسارت به مستی پناه میبَرَد و صبحِ روز بعد، همسر و فرزندش، درحالیکه موتسارت با دوستانش در کلبهای در حال عیشونوش است، او را ترک میکنند.
موتسارت به هر شکلی هست، اپرای عامهپسند خود را به پایان میرسانَد و آن را اجرا میکند. در حین اجرا، از شدت ضعف و خستگی از هوش میرود و سالییری خود را میرسانَد و او را به منزل میبَرَد. سالییری در خانه اعتراف میکند که موتسارت بهترین آهنگساز است. در همین حین، امانوئل شیکاندر، همکارِ نمایشنامهنویس و بازیگرِ موتسارت، با چند نفر از همکاران آمده و در میزند. اپرا با موفقیت روبهرو شده و او سهم موتسارت را از فروش آورده. موتسارت از سالییری تقاضا میکند که در را باز کند. سالییری پول را از بازیگر تحویل میگیرد، اما در نهایتِ سنگدلی ماجرا را به موتسارت نمیگوید و بهجای آن به او میگوید که مرد سفارشدهندهٔ رکوئیم پشتِ در بوده و پیشنهاد داده که موتسارت بهتر است برای دریافت پول بیشتر، سفارش را تا فرداشب به اتمام برساند! موتسارت معتقد است که تا فرداشب نمیتواند آن را تمام کند. اینجاست که سالییری پیشنهاد کمک میدهد. آنها شروع به ادامهٔ نوشتنِ قطعه میکنند. سالییری نتها را روی کاغذ میآورَد. در همین حین، کنستانتسه احساس نگرانی میکند و تصمیم به بازگشت به خانه میگیرد. موتسارت و سالییری تا صبح کار میکنند و چند قسمت از موسیقی را به پایان میبرند.
موتسارت، که تا آن لحظه فکر میکرده سالییری به او توجهی ندارد، متوجه میشود که اشتباه کرده، و از سالییری معذرتخواهی میکند. این عذرخواهی روی سالییری تأثیر میگذارد، اما کار از کار گذشته است. موتسارت با اتمام آن موسیقیِ سوگواری، سندِ مرگ خودش را امضا کرده است. کنستانتسه از راه میرسد و وارد خانه میشود. موتسارت و سالییری در اتاق خوابیدهاند. موتسارت از سروصدا بلند میشود و همسر و فرزندش را میبیند. این آخرین دیدار است. کنستانتسه از سالییری میخواهد که خانه را ترک کند، و به موتسارت میگوید که دیگر بر روی آن موسیقی سوگواری کار نکند. سالییری از رفتن امتناع میکند و میگوید که فقط به گفتهٔ موتسارت آنجا را ترک خواهد کرد. کنستانتسه رو به موتسارت میکند تا نظر او را جویا شود؛ اما موتسارت به خواب ابدی (مرگ) فرورفته است.
جسد موتسارت به قبرستان برده میشود و سالییری به آرزوی خود رسیده است. جنازهٔ او، در هوایی بارانی و فضایی دلگیر، بدون همراهی خانواده و آشنایان، با درشکه به جایی نسبتاً دور برده میشود و با حالتی دردناک به روی چند جنازهٔ دیگر پرتاب و روی آنها آهک ریخته میشود. دیگر هیچ فرقی دیگر بین نابغهٔ موسیقی با افراد دیگر نیست!
از اینجا فیلم به زمان حال بازمیگردد. سالییریِ پیر مشغول اعتراف نزدِ کشیش است. او به کشیش میگوید که خداوند تمام این بلاها را به سر او آورده است، و اینکه در طول این ۳۲ سال او چه رنجی را متحمل شده است. موسیقی او هر روز ضعیفتر و ناتوانتر، و نام موتسارت هر روز جاودانهتر شده است.
در این هنگام، فردی وارد میشود و سالییری را برای غذا خوردن به بیرون میبَرَد؛ و او، در حین عبور از میان بیماران روانی و زنجیری، به آنها میگوید: «من برای شما طلب آمرزش میکنم».
بازیگران
[ویرایش]- اف. موری آبراهام در نقش آنتونیو سالییری
- مارتین کاوانی در نقش جوانی سالییری
- تام هولس در نقش ولفگانگ آمادئوس موتسارت
- میروسلاو سِکِرا در نقش جوانی موتسارت
- الیزابت بریج در نقش کنستانتسه موتسارت
- روی دوتریس در نقش لئوپلد موتسارت
- سیمون کالو در نقش امانوئل شیکاندر
- کریستین ابرسول در نقش کاترینا کاوالییری
- جفری جونز در نقش یوزف دوم، امپراتور مقدس روم
- چارلز کی در نقش کُنت اورزینی-روزنبرگ
- کنت مکمیلان در نقش میشائل شلومبرگ (در نسخهٔ کارگردان)
- کنی بیکر در نقش پارودی کومِنداتوره
- لیزابت بارتلت در نقش پاپاگِنا
- باربارا برونه در نقش خانم وِبِر، صاحبخانهٔ پرجنجال موتسارت و سپس مادرزن وی
- رودریک کوک در نقش کُنت فون اشتراک
- میلان دمیانکو در نقش کارل موتسارت
- پیتر دیگِزو در نقش فرانچسکو سالییری
- مارتا یارولیمکووا در نقش پرنسس الیزابت، خواهرزادهٔ پادشاه یوزف دوم اتریش و یکی از پرنسسهای امپراتوری اتریش
- میکِله اسپوزیتو در نقش شاگرد سالییری (در نسخهٔ کارگردان)
- ریچارد فرانک در نقش پدر فوگلِر
- پاتریک هاینس در نقش جوزپه بونو
- نیکلاس کپروس در نقش هیرونیموس فون کلوردو، شاهزاده-اسقف زالتسبورگ
- فلیپ لنکوفکسی در نقش خدمتکار سالییری
- هرمن مِکلِر در نقش کشیش
- جاناتان مور در نقش گاتفریت فان سویتن
- سینتیا نیکسون در نقش لورل، خدمتکار موتسارت
- برایان پتیفر در نقش متصدی آسایشگاه
- وینسنت شیاولی در نقش نوکر سالییری
- داگلاس سیل در نقش کُنت آرکو، مشاور کولورِدو
- کَسی استوارت در نقش گِرترود شلومبرگ (در نسخهٔ کارگردان)
- جان استراوس در نقش رهبر ارکستر
- کارل-هاینتس تویبـِر در نقش ویک زالمان
- ریتا تسوهار در نقش خانم شلومبرگ (در نسخهٔ کارگردان)
منابع
[ویرایش]- ↑ ۱٫۰ ۱٫۱ "Amadeus". British Board of Film Classification. Archived from the original on September 21, 2020. Retrieved May 13, 2014.
- ↑ "Amadeus (1984) – Financial Information". نامبرز. Archived from the original on February 12, 2018. Retrieved December 22, 2014.
- ↑ Watkins, Roger (November 20, 1985). "Zaentz High On Back-End Deals As 'Amadeus' B.O. Tops $90-Mil". Variety. p. 6.
- ↑ Tartaglione, Nancy (December 11, 2019). "National Film Registry Adds 'Purple Rain', 'Clerks', 'Gaslight' & More; 'Boys Don't Cry' One Of Record 7 Pics From Female Helmers". Deadline Hollywood. Archived from the original on February 25, 2021. Retrieved December 11, 2019.
- ↑ "Women Rule 2019 National Film Registry". Library of Congress. Archived from the original on December 11, 2019. Retrieved 2020-09-14.
- ↑ "Complete National Film Registry Listing". Library of Congress. Archived from the original on May 7, 2016. Retrieved 2020-09-14.
پیوند به بیرون
[ویرایش]- فیلمهای ۱۹۸۴ (میلادی)
- فیلمها به زبان انگلیسی
- برندگان جایزه اسکار بهترین فیلم
- برندگان سزار بهترین فیلم خارجیزبان
- نمودهای فرهنگی آنتونیو سالییری
- نمودهای فرهنگی ولفگانگ آمادئوس موتسارت
- تجسمهای فرهنگی از یوزف دوم، امپراتور مقدس روم
- داستان با راوی غیرقابل اعتماد
- فیلمها به کارگردانی میلوش فورمن
- فیلمها درباره آهنگسازان
- فیلمهای اقتباسشده از نمایشنامه
- فیلمهای اوریون پیکچرز
- فیلمهای با فریم کشیده
- فیلمهای برادران وارنر
- فیلمهای برنده اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد
- فیلمهای برنده اسکار بهترین کارگردانی هنری
- فیلمهای برنده جایزه اسکار بهترین چهرهپردازی و آرایش مو
- فیلمهای برنده جایزه اسکار بهترین طراحی لباس
- فیلمهای برنده جایزه اسکار بهترین فیلمنامه اقتباسی
- فیلمهای برنده جایزه بفتا
- فیلمهای برنده جایزه کارگردانی گلدن گلوب
- فیلمهای برنده جایزه گلدن گلوب بهترین بازیگر مرد فیلم درام
- فیلمهای برنده جایزه گلدن گلوب بهترین فیلم درام
- فیلمهای به تهیهکنندگی سائول زانتز
- فیلمهای دارای جایزه اسکار بهترین میکس صدا
- فیلمهای درام ۱۹۸۴ (میلادی)
- فیلمهای درام آمریکایی
- فیلمهای درباره موسیقی کلاسیک و موسیقیدانان کلاسیک
- فیلمهای زندگینامهای آمریکایی
- فیلمهای زندگینامهای درباره موسیقیدانان
- فیلمهای زندگینامهای دهه ۱۹۸۰ (میلادی)
- فیلمهای زندگینامهای
- فیلمهای فیلمبرداریشده در وین
- فیلمهای فیلمبرداریشده در پراگ
- فیلمهای فیلمبرداریشده در اتریش
- فیلمهای فیلمبرداریشده در جمهوری چک
- فیلمهای واقعشده در اتریش
- فیلمهای واقعشده در دهه ۱۷۸۰ (میلادی)
- فیلمهای واقعشده در دهه ۱۷۹۰ (میلادی)
- فیلمهای واقعشده در دهه ۱۸۲۰ (میلادی)
- فیلمهای واقعشده در وین
- فیلمهای برنده جایزه اسکار بهترین میکس صدا
- فیلمهایی که کارگردانشان جایزه اسکار گرفتهاند
- گنجینه ملی فیلم آمریکا
- ولفگانگ آمادئوس موتسارت در ادبیات داستانی
- فیلمهای آمریکایی دهه ۱۹۸۰ (میلادی)
- فیلمهای آمریکایی اقتباسشده از نمایشنامه
- فیلمهای انگلیسیزبان دهه ۱۹۸۰ (میلادی)