ژان دارک

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد.

پرش به: ناوبری, جستجو
مجسمه ژاندارک
مجسمه ژاندارک

ژان دارک (به فرانسوی: Jeanne d'Arc) و گاه دوشیزهٔ اورلئان (۶ ژانویه ۱۴۱۲ در دومرمی-لاپوسل (به معنای دومرمیِ دوشیزه یا دومرمی زادگاه دوشیزه)، لورن؛ † ۳۰ می ۱۴۳۱ در روآن)، قهرمان ملی فرانسه و قدیسه‌ای در کلیسای کاتولیک.

در جنگ صدساله بر ضد انگلستان، رهبری فرانسوی‌ها را برعهده داشت. در نزدیکی شهر کُنپی ینی، به خاطر خیانت شهردار این شهر توسط بورگونی‌ها اسیر و به انگلیسی‌ها فروخته شد. ژان دارک در یک دادگاه کلیسایی، توسط اسقفِ بووه، پیر کوشون به جرم ضدیت با قوانین کلیسا، محکوم و در میدان ویومارشه شهرِ روآن سوزانده شد. چندی بعد، در یک دادگاه تجدید نظر در سال ۱۴۵۶، شرافت این دوشیزه قهرمان باز به اثبات رسید.

فهرست مندرجات

[ویرایش] زندگی

ژاندارک در منطقه تاریخی لورِن، در خانواده آرک، در هنگام جنگ صدساله در روستای دونرِمی (Domremy) واقع در مرز شرقی فرانسه به دنیا آمد.

روستای دونرمی که در نزدیکی دره موز واقع بود در آن زمان تحت سرپرستی دوکِ بار بود.

پدر خانواده، ژاک، کشاورز و مسئول جمع آوری مالیات در دهکده دونرمی و همسرش ایزابل زنی دین‌دار و پاکدامن بود. خانواده آرک از قشر متوسط جامعه بودند. ژان(Jeanne) پنجمین و آخرین فرزند خانواده بود.سه برادر و خواهر بزرگ‌ترش به ترتیب ژاکمَن، کاترین، پیر و ژان(Jean) نام داشتند.


ژاک چون نمیخواست فرزندانش در آینده وارد کارهای اقتصادی شوند اجازه نداد که آنها به مدرسه بروند و خواندن و نوشتن بیاموزند. با این وجود ژان به کمک مادرش بعضی از دعاهای کتاب مقدس را حفظ نمود.

خانه پدری ژان واقع در دهکده دونرمی. این خانه اکنون از بناهای تاریخی بخش وُژ(vosges)به شمار می‌رود.
خانه پدری ژان واقع در دهکده دونرمی. این خانه اکنون از بناهای تاریخی بخش وُژ(vosges)به شمار می‌رود.

شمال فرانسه در آن زمان توسط انگلیسی‌ها اشغال شده بود که با بورگونی‌ها(بورگینیون‌ها) متحّد بودند. در جنوب کشور هم، ولیعهد فرانسه (دوفَن) که بعدها به اسم شارل هفتم تاج‌گذاری کرد، حکومت می‌کرد. ,ولی پادشاه انگلستان، هنری پنجم حکومت وی را به رسمیت نمی‌شناخت زیرا هنری بر طبق قرارداد تروآ، مدعی حکومت فرزند خود بر فرانسه بود.


قرارداد تروآ در سال ۱۴۲۰ بین هنری پنجم و شارل ششم، پادشاه فرانسه، به منظور پایانِ جنگ صدساله و جبران کشتارِ نبرد آژنکور بسته شده بود. طبق شرایط این قرارداد، ازدواج هنری پنجم با کاترین دو والوآ، دختر پادشاه فرانسه ایجاد شده بود تا شاهزاده‌خانم جوان، حکومت پدرش را پس از مرگ وی به‌دست آورد و اتحّاد همیشگیِ دو پادشاهی را ایجاب کند. این قرارداد با مخالفت نجیب‌زادگان فرانسوی همراه بود، چراکه دوفَن، دیگر به عنوان ولیعهد فرانسه شناخته نمی‌شد.

ژان دختری به شدت با ایمان، پرهیزگار و مهربان بود.از اینرو همه اهالی دهکده او را دوست داشتند. او دختری بود با موهایی تیره رنگ و قامتی متوسط؛ چشمانی درشت به رنگ قهوه‌ای (یا خاکستری)، چهره‌ای متبسم و صدایی دلنشین و زیبا داشت.

در اواسط تابستان سال ۱۴۲۴ یعنی زمانی که ۱۲ ساله بود هنگامی که در باغ پدرش قدم میزد در سمت راست خود در کنار درختی قدیمی نوری خیره کننده را دید. سپس صدایی مهربان و ملکوتی را شنید که او را خطاب می‌کرد. این صدا، صدای قدیس میشل بود. او با ژان صحبت کرد و گفت که او باید پیش ولیعهد رفته و با کمک وی فرانسه را نجات دهد. در روزهای بعد کاترین مقدس و مارگارت مقدس مرتب پیش ژان آمده و با او صحبت می‌کردند. ژان تا ۴ سال با هیچ کس راجع به نداهای آسمانی اش سخنی نگفت. سرانجام در سال ۱۴۲۸ برای نخستین بار این موضوع را با یکی از بستگانش در میان گذاشت تا بتواند به کمک وی به شهر وکولر رفته و پس از اخذ اجازه از فرمانده آن شهر به مقر ولیعهد در کاخ شینون برود.


ژان از همان ابتدا به عنوان یک دختر شانزده ساله، خواهان خدمت در ارتش دوفَن بود، که به وی چنین اجازه‌ای داده نشد. یک سال بعد به وی اجازه داده شد که دوفن را در شینون ملاقات کند. او با پوشش مردانه‌اش (گفته می‌شود که ژان دارک، تا آخر عمر به دستور نداهااز پوشش مردانه استفاده می‌کرده‌است.) به سوی شینون سفر کرد و توانست در آنجا شارل را که خود را بین درباریانش پنهان کرده بود، پیدا کند و وی را از ماًموریتش مطلع سازد. بعد از اینکه ژان توسط کلیسا بازجویی شد، شارل با نقشه او در مورد آزادی اورلئان موافقت کرد، چرا که در آن زمان این شهر در محاصره انگلیسی‌ها بود. دو تن از برادران ژاندارک یعنی پیر و ژان نیز او را در نبردها همراهی می‌کردند.

ژاندارک
ژاندارک

با درایت، شجاعت و اعتماد به نفس خود، ژان دارک توانست اعتماد سربازهای ناامید فرانسوی را به دست بیاورد و محاصره اورلئان توسط انگلیسیها را در سال ۱۴۲۹ بشکند. پس از چند پیروزی دیگر مقابل انگلیسی‌ها، وی توانست دوفن را متقاعد به لشکرکشی سوی رَنس کند.در تاریخ ۱۷ ژوئیه ۱۴۲۹ دوفن به عنوان شارل هفتم در کلیسای جامع شهر رنس تاجگذاری کرد و رسما پادشاه فرانسه شد.


به پاس خدمات دوشیزهٔ اورلئان، شارل هفتم لقب اشرافی دوک دولیس را به خانواده آرک اعطا و مردم دهکده دونرمی و یکی از دهکده‌های مجاور را از پرداخت مالیات معاف نمود.این قانون تا چند قرن بعد همچنان اجرا می‌شد. پیر و ژان (دو برادر دوشیزه) تنها فرزندان خانواده آرک بودند که از آنها نسلی به جا ماند. نسل این دو برادر ژاندارک وارثان لقب اشرافی «دولیس» بودند.


در قدم بعدی، ژان سعی کرد، پادشاه را برای آزادی پاریس از دست بورگونی‌ها متقاعد کند، که بی نتیجه ماند. بعدها خود ژان، حمله‌ای را به سوی پاریس آغاز کرد، که آن نیمه کاره باقی ماند. در تلاش دیگری برای آزادی کنپی ینی، در سال ۱۴۳۰ توسط بورگونی‌ها اسیر شد. وی دو بار سعی به فرار کرد (برای دومین بار با پریدن از یک برج بیست متری) و در نهایت به پیر کوشون اسقفِ بووه ویکی از متحدّان انگلیسی‌ها فروخته شد.

[ویرایش] اتهام به ارتداد

ژان به کفر و الحاد متهم شد. در تاریخ ۲۱ فوریه ۱۴۳۱ در دادگاهی در شهر روآن(روئِن) حضور پیدا کرد. اتهام‌های وارده بر وی عبارت بودند از: اصرار بر دریافت الهام از جانب قدیسین، پوشش مردانه و همچنین، اقدام او به فرار از زندان (پریدن از برج بیست متری که البته در این ماجرا هیچ آسیبی به او نرسید).

ژان در دادگاه بارها درخواست کرده بود که دست کم او را برای محاکمه پیش پاپ یا شورای شهر بال ببرند ولی با این درخواست او مخالفت شد.

دختر دهقان زاده‌ای که به گفته خودش حتی «آ» را از «ب» نمی‌توانست تشخیص دهد (جمله‌ای که ژان سابقا در شهر پوآتیه گفته بود) به تنهایی ولی در کمال شجاعت از خودش دفاع می‌کرد. حافظه قوی او و دفاعیات محکمش همه را به حیرت وامی‌داشت.


تندیس ژان دارک
تندیس ژان دارک

یک بار از او پرسیدند که آیا فکر می‌کنی مورد عنایت و توجه خاص خدا قرار داری؟

ژان پاسخ داد: «اگر نیستم خداوند مرا مورد عنایت خود قرار دهد و اگر هستم این مقام را برایم حفظ کند. اگر میدانستم که خداوند به من لطفی ندارد غمگین‌ترین موجود روی زمین بودم»

ژان گه‌گاهی هم از روی حس شوخ طبعی جملاتی می‌گفت. یک بار که یکی از منشی‌ها حرفهای ژان را اشتباه ثبت کرده بود، ژان به شوخی به او گفت که اگر یک بار دیگر اشتباه کند گوش او را خواهد کشید.

[ویرایش] اعتراف نامه

یک بار ژان را به اطاق شکنجه بردند و وسایلی را که آنجا بود به او نشان دادند. هنگامی که ژان لوازم شکنجه‌ را دید، گفت که اگر بخواهند او را شکنجه کنند چون تحملش را ندارد عقایدش را انکار کرده و به هر چه که کلیسا از او بخواهد اعتراف می‌کند ولی به محض اینکه او را رها کنند خواهد گفت که اعترافاتش از روی ترس بوده و در نتیجه اعتباری ندارد. قاضیان وقتی این سخن ژان را شنیدند فهمیدند که شکنجه او بی فایده‌ است و بنابراین از این کار منصرف شدند. به این ترتیب ژان هرگز شکنجه نشد. دوک بدفورد و همسرش نیز ممنوع کرده بودند که با ژان بدرفتاری شود. دوک بدفورد عموی هنری ششم پادشاه انگلستان بود و چون هنری در آن زمان یک کودک خردسال بود عمویش به نیابت از او به امور سلطنتی رسیدگی می‌کرد. چندی بعد، دانشگاه پاریس (سوربون)، که برای قضاوت خوانده شده بود، ژان را مجرم شناخت و ژان برای نجات جانش، صداهایی را که مدعی شنیدن آنها بود انکار کرد و اعتراف نامه‌ای را به امضا رسانید که بر طبق آن بر مقبولیت رای کلیسا نیز تاًکید می‌کرد.

اما دو روز بعد و پس از آنکه نداها به سراغش آمدند و به او گفتند که نباید از کلیسا بترسد، ژان اعتراف نامه‌اش را پس گرفت و گفت که از روی ترس اعتراف کرده بود. بعلاوه کلیسا به وعده‌های خودش عمل نکرده بود و همین نیز دلیل دیگری برای این بود که ژان اعترافش را پس گرفته و به قولی که به کلیسا داده بود عمل نکند.

امضای ژاندارک
امضای ژاندارک

۲ روز بعد از اینکه ژان اعتراف نامه اش را پس گرفت یعنی صبح روز سه شنبه ۳۰ می ۱۴۳۱ (در آن زمان ژان ۱۹ ساله بود) به او گفتند که خودش را برای رفتن به اعدامگاه آماده کند. ژان از شنیدن این خبر گریه اش گرفت و گفت «افسوس که بدن پاک و سالم من که هرگز آلوده نشد امروز باید بسوزه و تبدیل به خاکستر بشه»

وقتی اسقف پیر کوشون به دیدنش آمد ژان به او گفت «اسقف من به دست شما میمیرم»

اسقف به مارتین لادوِنو گفت که هر چه دوشیزه میخواهد به او بدهد و سپس با خوشحالی! زندان را ترک کرد. مارتین لادونو، راهب دومینیکنی از جمله کسانی بود که به بیگناهی ژان پی برده بود ولی قدرتی نداشت که بتواند از او دفاع کند.بعلاوه در دادگاه ممنوع کرده بودند که کسی از ژان دفاع کند و یا به نفع او شهادت بدهد. حتی اجازه نداده بودند ژان وکیلی داشته باشد.

[ویرایش] مرگ

یادبود ژان دارک
یادبود ژان دارک

سی ام ماه می‌سال ۱۴۳۱، ساعت ۹ بامداد ژان را که پیراهن سفید و زمخت بلندی بر تن و کلاهی کاغذی بر سر داشت، سوار بر ارابه‌ای به میدان ویومارشه(واقع در بازارگاه قدیمی شهر روآن) بردند.بعد از ایراد خطبه‌ای در محکومیت ژان به او اجازه دادند که صحبت کند. ژان گفت که افرادی رو که به او بدی کرده‌اند میبخشد و از مردم خواست که برایش دعا کنند. سپس او را به اعدامگاه برده و به چوبه‌ای که در میان انبوهی از هیزم‌ها بود، بستند.

ژان دارک، هنگام سوزاندنش شش بار نام عیسی را صدا می‌زد. این آخرین سخنان او بود. عده‌ای از مردم میگریستند. عده‌ای زانو زدند و برای ژان دعا کردند.جلادی که هیزم‌ها رو روشن کرده بود با ندامت گفت:«ما قدیسه‌ای را سوزاندیم». بعد از مرگ ژان خاکستر وی و قلبش را که نسوخته بود در رودخانه سِن ریختند. ژاندارک با این توجیه در آتش سوزانده شد که مسیحیان اعتقاد داشتند طبق رهنمود مسیح، خون کسی بر زمین نباید ریخته شود. آنها وی را سوزاندند تا خونش بر زمین ریخته نشود.

بیست سال بعد فرانسه آزاد شد و ۵ سال بعد از آزادی فرانسه یعنی ۲۵ سال بعد از درگذشت ژاندارک، با سعی و خواهش مادر و دو برادرش، برای او یک دادگاه تجدید نظر توسط پاپ کالیکتوس سوم برقرار شد(کاترین خواهر ژان در سال ۱۴۲۹ به هنگام تولد کودکش درگذشت. ژاک دارک مدتی بعد از محاکمه و کشته شدن دخترش ژاندارک در سال ۱۴۳۱ و ژاکمن پسر بزرگ خانواده در سال ۱۴۵۲ فوت کردند). بر طبق این دادگاه و پس از شهادت دادن ۱۵۰ نفر به بیگناهی دوشیزه، محکومیت وی به طور کامل نقض شد. در ۱۶ می ۱۹۲۰، پاپ بندیکتوس پانزدهم، ژاندارک را در شمار قدیسین آورد، البته وی قبلا در سال ۱۹۰۹ نیز به عنوان نیکوکار شناخته شده بود.


[ویرایش] سخنان ژاندارک

«ای عزیزترین ای خداوند! به احترام عشق مقدست! از تو التماس می‌کنم اگر مرا دوست داری به من بیاموز که چگونه به این مردان کلیسا پاسخ دهم.»

«من در همه امور به آفریدگارم به خداوند توکل می‌کنم و او را از ته قلبم دوست دارم.»

در دادگاه از او پرسیدند که آیا مورد عنایت خاص خداوند قرار دارد. پاسخ داد: «اگر نیستم خداوند مرا مورد عنایت خود قرار دهد و اگر هستم این مقام را برایم حفظ کند. اگر می‌دانستم که خداوند به من لطفی ندارد غمگین‌ترین موجود روی زمین بودم.»

«تا قبل از اواسط ماه روزه باید نزد دوفن بروم حتی اگر پاهایم تا زانو سائیده شوند.» در زمان اقامت در شهر وکولر


«حتی اگر صدها پدر و مادر (تعمیدی) داشتم و دختر پادشاه بودم باز هم باید می‌رفتم.» زمان اقامت در شهر وکولر


ژان دو مِس (دو مِتز) از او پرسید که ترجیح می‌دهد چه موقع وکولر را به قصد شینون ترک کند. ژان‌دارک پاسخ داد «امروز بهتر از فرداست و فردا بهتر از روزهای بعد.»


«ولیعهد بزرگوار، من ژانِ دوشیزه هستم. پادشاه آسمان مرا فرستاده تا شما و قلمرویتان را یاری کنم.» (ژان در حضور شارل هفتم در دربار وی واقع در شینون)


هنگامی که کشیشهای دانشگاه پوآتیه از او پرسیدند مگر خدا برای نجات فرانسه به کمک سربازها نیاز دارد پاسخ داد: «سربازها می‌جنگند و پروردگار به آنها پیروزی می‌دهد.»


«من به پوآتیه نیامده‌ام که به شما معجزه نشان دهم. مرا به اورلئان ببرید تا در آنجا نشانه‌هایی را که برای آنها فرستاده شده‌ام به شما نشان بدهم»


ژان خطاب به ترز، همسر دوک آلانسون که نگران زندگی همسرش بود: «من به شما قول می‌دهم که کمترین آسیبی به همسر عزیزتان نخواهد رسید. نگران نباشید خانم! او پیش شما خواهد برگشت در حالیکه همچون الان سالم است حتی شاید از الان هم بهتر باشد»


ژان در زندانش در شهر روآن (وقتی که به او خبر دادند که خودش را برای مرگ آماده کند) گریست و گفت: «آه! ترجیح می‌دادم که هفت بار سرم را بزنند تا اینکه مرا در آتش بسوزانند. افسوس! که بدن پاک و سالم من که هرگز آلوده نشد امروز باید بسوزد و تبدیل به خاکستر شود»


ژان در اعدامگاه (در شهر روآن، ۳۰ ماه می‌۱۴۳۱): «روآن! روآن! یعنی من باید اینجا بمیرم؟ آه روآن من میترسم که تو خونبهای مرا گران پرداخت کنی»


ژان خطاب به مردم (در اعدامگاه لحظاتی قبل از روشن شدن آتش): «از همه شما کسانی که در اینجا ایستاده‌اید خواهش می‌کنم که اگر ظلمی به شما کرده‌ام مرا ببخشید و برایم دعا کنید»


ژان در اعدامگاه زمانی که آتش در اطرافش شعله‌ور شد: «نداهای من از جانب خداوند آمده بودند و هر کاری که کردم مطابق دستور پروردگار بود»


«به خودتان کمک کنید تا خداوند کمکتان کند.»


ژان در دادگاه به اسقف پیر کوشون هشدار داد و گفت: «شما ادعا می‌کنید که قاضی من هستید. من نمی‌دانم که واقعا هستید یا نه. ولی به شما می‌گویم که حواستان را خوب جمع کنید که به اشتباه قضاوت نکنید، چرا که خودتان را در معرض خطر بزرگی قرار داده‌اید. من به شما هشدار می‌دهم، پس اگر خداوند به خاطر این کار شما را مجازات کرد من وظیفه خودم را با اخطار به شما انجام داده‌ام» (ژان - محاکمه در روآن)


«شما دقت زیادی می‌کنید که هر چیزی را که علیه من است در دادگاه ثبت کنید ولی چیزهایی را که به نفع من است ثبت نمی‌کنید» (ژان در دادگاه)


ژان خطاب به یکی از دوستانش از دهکده دونرمی: «از هیچ چیز جز خیانت نمی‌ترسم»


ژان خطاب به زنی که جواهراتش را برای تبرک پیش او آورده بود با خنده گفت: «خودت به آنها دست بکش و مطمئن باش که از دست تو هم به اندازه دست من متبرک خواهند شد.»


کنت لوکزامبورگ به دیدن ژان در زندانش آمد و به او وعده داد که اگر سعی نکند از زندان فرار کند فدیه او را پرداخت کرده و آزادی او را خواهد خرید. ژان به کنت چنین پاسخ داد:«کنت! مرا دست انداخته ای؟! فدیه؟! شوخی میکنی! تو نه دوست داری که این کار را بکنی و نه قدرتش را داری»


«من میدانم که انگلیسیها مرا خواهند کشت چرا که فکر میکنند بعد از مرگ من قلمروی فرانسه را به دست خواهند آورد ولی اگر صد هزار نفر به تعداد سربازانشان اضافه شود باز هم به فرانسه دست پیدا نخواهند کرد»


«مرا پیش خداوند بفرستید، همان کسی که از پیش او آمده‌ام»


«اگر محکوم شده و به دادگاه آورده شوم، و ببینم که مشعل را روشن و هیزمها را آماده می‌کنند و جلاد آماده‌است که آتش را برافروزد، حتی اگر در میان شعله‌های آتش باشم باز هم چیزی به غیر از این نخواهم گفت و تا لحظه مرگ حرفم همین چیزی است که در این دادگاه گفته‌ام»


«نداهایم به من گفتند که خطای بزرگی مرتکب شدم که اعتراف به اشتباه بودن اعمالم کردم. هر چیزی که در روز چهارشنبه گفتم به خاطر ترس از آتش بود» (ژان - یکشنبه ۲۸ ماه می‌سال ۱۴۳۱)


[ویرایش] نکاتی درباره زندگی ژاندارک

نورمان بوتین در مقاله‌ای مفصل با ارائه دلایل مختلف ثابت کرده‌است که ژان در اعدامگاه قبل از اینکه آتش به او برسد از شدت گرما فوت کرد.


ژاندارک تا آخرین لحظه عمر، ایمان به نداهایش را از دست نداد و حتی در اعدامگاه زمانی که آتش را روشن کردند با صدای بلند گفت که نداهایش از جانب خداوند آمده بودند.وی تنها یک بار در تاریخ ۲۴ می‌۱۴۳۱ از ترس اینکه او را در آتش بسوزانند به آنچه کلیسا میخواست اعتراف کرد ولی در حقیقت ایمانش را از دست نداده بود.بعد از بازگشت به زندان و ملاقات با نداهایش(کاترین و مارگارت مقدس) از اینکه از روی ترس اعتراف کرده بود پشیمان شد و دو روز بعد اعتراف خود را پس گرفت.


شارل هفتم از اینکه ژان به اسارت برده شده بود راضی نبود و حتی پس از مرگ وی تصمیم گرفت از انگلیسی‌ها انتقام بگیرد ولی زمانیکه ژان اسیر بود تلاش زیادی برای آزاد ساختن او نکرد.در بعضی از شهرها مانند اورلئان مردم برای تهیه فدیه(مبلغ آزادی) ژاندارک تلاش زیادی کردند با این حال این مبلغ به قدری بالا بود که نتوانستند آن را تهیه کنند.

ژاک پدر ژاندارک هرگز از دخترش بیزار نبود و به هنگام تولد وی قصد کشتنش را نداشت.ژان در سال ۱۴۲۹ از والدینش اجازه میگیرد که به منزل یکی از بستگانش در روستایی مجاور برود.او سپس به همراه یکی از اقوامش از آن روستا به شهر وکولر میرود تا با فرمانده آن شهر صحبت کند.پس از مدتی والدینش نیز به آن شهر می‌آیند و همانجا ژان با آنها صحبت کرده و از آنها اجازه سفر به شینون را میگیرد.

ژان دوست یا برادری نداشت که در حمله انگلیسی‌ها به دومرمی کشته شود.هر ۳ برادر او در زمان حیاتش زنده بودند و ۲ تن از آنها در نبردها وی را همراهی می‌کردند.هر بار که به روستای دومرمی حمله میشد ساکنان آن روستا به قلعه‌ای در همان نزدیکی‌ها که ژاک دارک و تعداد دیگری از مردان روستا، آنجا را کرایه کرده بودند پناه میبردند.


ژاندارک شمشیرش را نه در دشت بلکه در کلیسای سَنت کاترین دو فی یر بوآ در شهر تور و با راهنمایی نداهایش پیدا کرد.او هرگز با شمشیرش کسی را نکشت.

ژاندارک هرگز در زندان شکنجه جسمی نشد.بلکه حداکثر کاری که کردند این بود که وسایل شکنجه را به او نشان دادند تا بترسد و اعتراف کند. گذشته از این شکنجه اصولا در مورد متهمین به جادوگری(sorcery)اجرا میشد در حالیکه ژان متهم به «ارتداد»(heresy) بود.

برتران دو پولانژی در نبرد پاریس کشته نشد. او تا سالها بعد از درگذشت ژاندارک زنده بود و در دادگاه اعاده حیثیت(سال ۱۴۵۶) به نفع وی شهادت داد.


ایزابل رومه مادر ژان، آخرین روزهای زندگی اش را در شهر اورلئان سپری کرد. مردم این شهر احترام زیادی برای او قائل بودند و هزینه‌ای زندگی اش را میپرداختند.

هیچ تصویری از چهره واقعی ژاندارک وجود ندارد. تنها مجسمه‌ای از صورت او موجود است که سازندهٔ آن وی را به هنگام ورود به شهر اورلئان دیده بود.


[ویرایش] آثار مرتبط

زندگی ژاندارک اثر آناتول فرانس

دوشیزه ی اورلئان اثر شیللر

سرگذشت ژاندارک اثر مارک تواین

چکاوک اثر ژان آنوئیل

ژاندارک اثر موریس مترلینگ

ژان مقدس اثر جرج برنارد شاو

محاکمه ژاندارک در روآن اثر برتولت برشت

ژاندارک به روایت خود و شاهدانش اثر پرنود

داستان ژاندارک اثر پرنود

ژاندارک و خدای انجیل اثر کریس اِسنیدو

ژاندارک اثر شارل پگی

ژاندارک اثر نانسی ویلسن راس

زندگی ژاندارک اثر ژول میشله

کبوتر و شمشیر اثر نانسی گاردن

ژاندارک در آتش، پاول کلودل

محاکمه ژاندارک اثر دانیل هابینز

ژاندارک،قدیسه ی جنگجو اثر دبلیو.استفان ریچی

شرح زندگی و درگذشت ژاندارک اثر مارگارت اولیفانت


[ویرایش] فیلم های مرتبط

ژاندارک، ژرژ هاتو (1898)

ژاندارک ، ژرژ ملیس(1900)

ژاندارک، آلبر کاپلانی (1908)

ژاندارک، ماریو کاسرینی (بر اساس نمایشنامه شیللر-1908)

ژان مقدس، نیومن (بر اساس نمایشنامه برنارد شاو-1927)

مصائب ژاندارک، کارل تئودور درایر (1928)

ماجرای شگفت انگیز ژاندارک، مارکو دو گاستین(1929)

ژاندارک ،ویکتور فلمینگ (1948)

ژاندارک در آتش، روبرتو روسلینی (1954)

ژان، روبر انریکو (1956)

ژان مقدس، اُتو پرمینگر(1957)

چکاوک (1957)

دادرسی ژاندارک، روبر برسون (1962)

تاریخ زندگی ژان، فرانسیس لاکاسَن (1962)

ژاندارک، نیوسون (1983)

ژانِ دوشیزه ، ژاک ریوِت (1994)

ژاندارک ،لوک بسون (1999)

ژاندارک، کریستین دوگوئه(1999)



[ویرایش] منابع

http://www.stjoan-center.com

http://www.stjoan-center.com/quotable

http://pagesperso-orange.fr/musee.jeannedarc/sword.htm

http://www.stjoan-center.com/novelapp/joaap01.html

http://www.stjoan-center.com/topics/Descendents_of_Pierre_dArc.htm

http://www.jehanne-darc.com/familytree/

http://www.stjoan-center.com/topics/Death_by_Heat_Stroke.html

http://pagesperso-orange.fr/jean-claude.colrat/2-maison.htm



[ویرایش] پیوند به بیرون

http://www.ronmaxwell.com/messenger.html

http://www.jeanne-darc.com/

ویکی‌انبار
در ویکی‌انبار منابعی در رابطه با
موجود است.
ویکی‌گفتآورد
مجموعه‌ای از نقل‌قول‌های مربوط به
در ویکی‌گفتاورد موجود است.