اختیارات شاعری
اختیارات شاعری (در انگلیسی: poetic licence، در فرانسوی: licence poétique) از مباحث عمده و اساسی در عروض فارسی است، و آن عبارت است از مجموعهای از قواعد که برمبنای آن، شاعر مجاز است که در شعر خود، هنگام سرودن، ازنظر وزنی یا ازلحاظ لفظی، نسبتبه وزن یا کلام استاندارد و معیار، تفاوتهایی خاص ایجاد کند. ظاهراً این اصطلاح را نخستین بار پرویز ناتل خانلری، استاد برجستهٓ ادبیات و زبانشناسی (رسالهٓ دکتری، ۱۳۲۱)، بهکار بردهاست. آنچه خانلری انجام داد، درواقع، دستهبندی و تدوین اصول و قواعدی است که در کتابهای کهن عروض، بهویژه المعجم فی معاییرِ اشعار العجم، نوشتهٓ شمس قیس رازی (قرن هفتم هجری قمری) آمدهاست؛ یعنی چهار قاعدهٓ حذف، اضافه، تبدیل و ادغام، که هنگام انشعاب زحافات از پایههای اصلیِ عروضی اِعمال میشود.
اما، اختیارات شاعری، بهمفهوم جدید، برای نخستین بار، توسط ابوالحسن نجفی تدوین و در سال ۱۳۵۲ در مقالهای بههمیننام چاپ شد.
پس از نجفی، تقی وحیدیان کامیار، استاد ادبیات و زبانشناسی، با نقد و حک و اصلاح قواعد نجفی، نسخهٓ تازهای از اختیارات شاعری بهدست داد (۱۳۶۷). فین تیسن (۱۹۸۲) و حمید حسنی (۱۳۷۱، ۱۳۷۲، ۱۳۷۸) نیز، ضمن نقد و اصلاح قواعد یادشده، اصول جدیدی به اختیارات شاعریِ نجفی و وحیدیان افزودند.
علیاصغر قهرمانی مقبل، استادیار دانشگاه خلیج فارس هم در مقالهای به مسئله اختیارات شاعری و تفاوت آنها با ضرورتهای وزنی پرداخته است. [۱]
قواعد [ویرایش]
شاعر میتواند تقارن بین مصراعها را که از الزامات شعر سنتی فارسی است، به هم بزند بی آنکه وزن شعر معیوب شود. این اختیارات به دو دسته اختیارات زبانی و اختیارات وزنی تقسیم می شوند.
۱- اختیارات زبانی
الف) حذف همزه. مثال:
من آن نگین سلیمان به هیج نستانم /// که گاه گاه بر او دست اهرمن باشد
که در آن "من آن" که دو هجای بلند است صورت "منان"، یعنی یک هجای کوتاه و یک بلند خوانده میشود.
ب) تغییر کمیت مصوت ها. مثال:
ساقی سیم ساق من، گر همه دُرد میدهد /// کیست که تن چو جام می، جمله دهن نمیکند
که در آن مصوت ای در کلمه "ساقی" کوتاه خوانده میشود.
دانی که نوشداروی سهراب کی رسید /// آنگه که او ز کالبدی، بیشتر نداشت
که در آن مصوت او در آخر "نوشدارو" کوتاه تلفظ میشود.
۲- اختیارات وزنی : شاعر میتواند بعضی از پایههای عروضی مصراعها را تغییر دهد. این نوع تغییرات به چهار صورت ممکن است رخ دهد که معمولترین آنها عبارتند از:
الف)اضافه: در آخر هر مصراع اضافه بودن یک یا چند صامت در آخرین هجا مجاز است. در آغاز مصراع رکن فعلاتن می تواند به فاعلاتن تبدیل شود. مثال:
مرحبا ای پیک مشتاقان بده پیغام دوست /// تا کنم جان از سر رغبت فدای نام دوست
که در هر دو مصراع دو حرف ست اضافی است.
ب) حذف: گاه یک هجای کوتاه از آخر یا اول مصراع حذف میشود. مثال:
کی باشد و کی که ناگهی ما /// این پرده ز کار خویش بدرانیم
که مصراع اول یک هجای بلند کم دارد.
ج) تبدیل: تبدیل دو هجای کوتاه متوالی به یک هجای بلند. این تبدیل معمولا در هجای ماقبل آخر مصراع پیش میآید. مثال:
سوی همسایه پی نان رفتم /// تا مرا دید، در خانه ببست
که در مصراع اول دو هجای کوتاه متوالی تبدیل به یک هجای بلند شده است.
د)قلب: گاه در ضمن یک مصراع، یک هجای بلند و یک هجای کوتاه جابهجا میشوند. مثال:
کیست که پیغام من، به شهر شروان برد /// یک سخن از من بدان مرد سخندان برد
که در مصراع اول مفتعلن تبدیل به مفاعلن شدهاست.[۲]
پانویس [ویرایش]
- ↑ «ضرورت وزنی و اهمیت آن در شعر فارسی و عربی و تأثیر آن در اعتدال وزنی»، علیاصغر قهرمانی مقبل، در مجموعه مقالات نخستین هماندیشی شعر فارسی و زبانشناسی، تهران: فرهنگستان زبان و ادب فارسی
- ↑ میرصادقی، میمنت. واژه نامه هنر شاعری: فرهنگ تفصیلی اصطلاحات فن شعر و سبکها و مکتبهای آن ، چاپ سوم، انتشارات کتاب مهناز، تهران، 1385
منابع [ویرایش]
- حسنی، حمید، کتاب موسیقی شعر نیما (تحقیقی در اوزان و قالبهای شعریِ نیمایوشیج)، تهران، کتاب زمان، ۱۳۷۱؛
- حسنی، حمید، مقالۀ "اختلافات آوایی و عروضی در شعر فارسی"، مجلۀ کیان، فروردین و اردیبهشت ۱۳۷۲، صص ۵۲-۵۶؛ ترجمه و تحشیۀ فصل ششم کتابی از مسعود فرزاد بهنام:
Persian Poetic Metres (A Synthetic Study, with 94 Tables), by Mas'ud Farzaad, Leiden, ۱۹۶۷; Chapter Six: 'Phonetic and Prosodic Variations', pp. ۷۵-۸۱;
- حسنی، حمید، مقالۀ "سکته در شعر فارسی"، مجلۀ شعر، تابستان ۱۳۷۸، صص ۱۰۲-۱۰۹؛
- ناتل خانلری، پرویز، کتاب وزن شعر فارسی، تهران، بنیاد فرهنگ ایران، ۱۳۴۵؛
- نجفی، ابوالحسن، مقالۀ "اختیارات شاعری"، مجلهٓ جُنگ اصفهان، تابستان ۱۳۵۲؛
- وحیدیان کامیار، تقی، کتاب وزن و قافیۀ شعر فارسی، تهران، مرکز نشر دانشگاهی، ۱۳۶۷؛
Thiesen, Finn, A Manual of Classical Persian Prosody (with chapters on Urdu, Karakhanidic, and Ottoman prosody), Belgium, Wiesbaden, ۱۹۸۲
|
|||||||||||