پیروز نهاوندی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو

پیروز نهاوندی یا فیروز که با لقب ابولؤلؤ نیز شناخته می‌شود، قاتل عمر بن خطاب است. وی بردهٔ مغیرة بن شعبه بود و از سخت‌گیری وی به عمر شکایت برد که بی‌حاصل ماند در نتیجه وی را به قتل رساند. به تلافی قتل عمر، عبید الله بن عمر زن، دختر خردسال او و دو ایرانی دیگر (هرمزان و جفینه) را به ظن دست داشتن در ترور کشت.

اطلاعاتی پیرامون زندگی او پیش از ترور عمر و سرنوشت پیکرش موجود نیست. مقبره‌ای قدیمی در کاشان وجود دارد که برخی معتقدند متعلق به اوست.

دین وی[ویرایش]

دین وی بعقیده تمامی علمای شیعه اسلام بوده و در کتب و منابع مختلف ذکر شده است(الهدایة الکبری صفحه 162 - مجمع النورین صفحه 221 و 316 - بحارالانوار جلد 30 صفحه 276 - مشارق انوار الیقین صفحه 120 - المحتضر صفحه 98 - مدینة المعاجز جلد 2 صفحه 44 و 244 - مستدرک سفینة البحار جلد 9 صفحه 213 - ارشاد القلوب جلد 2 صفحه 285) اما بیشتر علمای اهل سنت او را زرتشتی دانسته‌اند اما برخی گفته‌اند که چون پیش‌تر در جنگ با رومیان اسیر شده بود به دین مسیحیت گروید.[۱] دانشنامهٔ اسلام نیز دین او را مسیحی نوشته‌است.[۲] گرچه حتی عده ای از علمای اهل سنت هم به اسلام وی اشاره دارند و شیعه اینطور جواب داده که طبق کتب اهل سنت باید او مسلمان باشد: در احادیث اهل سنت آمده است :

" اخرجوا المشرکین من جزیرة العرب "

( مشرکین را از عربستان خارج کنید )

منابع :

صحیح بخاری ج 4 ص 66

صحیح مسلم ج 5 ص 75

و دیگر حدیثی آمده است :

" لا یجتمع دینان فی جزیرة العرب "

( دو دین در عربستان جمع نمی‌شود )

منابع :

کتاب الموطا - مالک - ج 2 ص 892

الاستذکار - ابن عبدالبر - ج 7 ص 41

بر اساس این دو روایت ، بایستی افراد مقیم در عربستان تماماً مسلمان میبودند و وجود سایر ادیان قدغن بود علی‌الخصوص در زمان خلیفه دوم .

علمای اهل سنت این چنین روایات را توضیح داده‌اند :

  • حاشیة رد المحتار - ابن عابدین - ج 4 - ص 385

" قلت : الکلام فی الاحداث مع أن أرض العرب لا تقر فیها کنیسة ولو قدیمةفضلا عن إحداثها ، لأنهم لا یمکنون من السکنی بها للحدیث المذکور "

    یعنی حق ساختن کنیسه در عربستان نبود زیرا حق سکنی در آنجا برای مشرکین اهل کتاب وجود نداشت .
  • سبل السلام - محمد بن اسماعیل الکحلانی - ج 4 - ص 61

قال مالک : قال ابن شهاب : ففحص عمر عن ذلک حتی أتاه الثلج والیقینعن رسول الله ( ص ) أنه قال : لا یجتمع دینان فی جزیرة العرب فأجلی یهودخیبر قال مالک : وقد أجلی یهود نجران وفدک أیضا . والحدیث دلیل علی وجوباخراج الیهود والنصاری والمجوس من جزیرة العرب لعموم

( مالکمی گوید که روایت فوق شامل یهودیان نجران و فدک هم می شود ... روایت فوقدلیل بر وجوب اخراج یهود و نصارا و مجوس به صورات عموم می باشد )

قوله : لا یجتمع دینان فی جزیرة العرب وهو عام لکل دین ، والمجوس بخصوصهم حکمهم حکم أهل الکتاب کما عرفت

( مجوس نیز در حکم اهل کتاب می باشد )

  • نیل الأوطار - الشوکانی - ج 8 - ص 223

وظاهر حدیث ابن عباس أنه یجب إخراج کل مشرک من جزیرة العرب سواء کان یهودیا أو نصرانیا أو مجوسیا

( ظاهر روایت ابن عباس بر این است که هر مسرکی اعم از یهودی و نصارا و مجوسی باید از عربستان خارج شوند )

  • بدائع الصنائع - أبو بکر الکاشانی - ج 7 - ص 114

ویمنع المشرکون ان یتخذوا أرض العرب مسکنا ووطنا کذا ذکره محمد تفضیلا لأرض العرب علی غیرها

( منع شده از اسکان مشرکین در سرزمین عرب و موطن قرار دادن آن )

حتی علمای اهل سنت برآنند که معیار مشرک بودن یا مسلمان بودن اشخاص را بر اساس اجازه سکنی گزیدن در عربستان می بوده .

ابن حزم آندلسی در " المحلی " ج 11 ص 208 می گوید :

"قال أبو محمد : وهذا باطل بلا شک لان الله تعالی أمر بقبض ذکوات أموالالمسلمین وأمر علیه السلام عند موته أن لا یبقی فی جزیرة العرب دینان فلایخلو ثعلبة من أن یکون مسلماً ففرض علی أبی بکر . وعمر قبض ذکاته

( اینسخن ( امتناع پیامبر و ابی بکر و عمر از گرفتن زکات ثعلبه ) غلط است زیراخداوند امر به گرفتن زکات مومنان کرده است و پیامبر اکرم نیز در هنگام رحلت خود امر کردند که دو دین در عربستان نباشد و لذا قطعاً ثعلبه مسلمانبوده است و بر ابی بکر و عمر واجب بوده که زکات وی را بگیرند )

ولا بد ولا فسحة فی ذلک وإن کان کافرا ففرض ان لا یقر فی جزیرة العرب فسقط هذا الأثر بلا شک

 (این امر حتمی است و اگر ثعلبه کافر بود ، قعطا نمی بایست در عربستان می ماند ؛ پس این امر ( نگرفتن زکات از وی ) مردود است) "

کارهای ابی بکر و عمر که برای اخراج یهودیان خیبر و .... اجرا شد ، خودموید این مطلب است که آنان نیز این روایت را مورد اجرا گذاشتند .

تواریخی مانند " الکامل فی التاریخ " ( ابن اثیر ) ، " السیره النبویه " (ابن کثیر ) و " تاریخ مدینه دمشق " ( ابن عساکر ) و دیگرمنابع اهل سنت ،به این اقدام اشاره کرده‌اند .

سوال: شاید از اهل کتاب ، کسی برای تجارت می آمد تکلیف وی چگونه بود؟

پاسخ: به وی 3 روز یا 4 روز وقت می دادند تا کارش تمام شود و از شهر خارج شود .

المغنی - عبد الله بن قدامه - ج 10 - ص 615

( فصل ) ویجوز لهم دخول الحاجز للتجارةلأن النصاری کانوا یتجرون إلی المدینة فی زمن عمر رضی الله عنه وأتاه شیخبالمدینة فقال أنا الشیخ النصرانی وإن عاملک عشرنی مرتین فقال عمر وأناالشیخ الحنیف وکتب له عمر أن لا یعشروا فی السنة إلا مرة ولا یأذن لهم فی الإقامة أکثر من ثلاثة أیام علی ما روی عن عمر رضی الله عنه ثم ینتقل عنه.

س اثبات نمودیم که بنا بر روایات صحیح اهل سنت ، مشرکین و کفار ( اعم ازیهود ؛ نصارا و مجوس ) می بایستی در سرزمین عرب من جمله مکه و مدینه نمی‌ماندند و حداکثر 3 یا 4 روز ؛ آنهم برای تجارت ، حق ماندن داشتند .

حال این سوال مطرح می شود که :

 1 - چرا جناب عمر اجازه دادند که ابولولو ء در مدینه بماند ؟

عبدالرزاق صنعانی ( استاد بخاری ) در " المصنف " ج 5 ص 474 به سند صحیح می گوید :

" کان عمر بن الخطابلا یترک أحدا من العجم یدخل المدینة ، فکتب المغیرة بن شعبة إلی عمر : أنعندی غلاما نجارا ، نقاشا ، حدادا ، فیه منافع لاهل المدینة ، فإن رأیت أنتأذن لی أن أرسل به فعلت ، فأذن له ، وکان قد جعل علیه کل یوم درهمین ،وکان یدعی أبا لؤلؤة ، وکان مجوسیا فی أصله... "

( عمربن خطاب اجازه باقی ماندن عجم ( فارس ) را در مدینه نمی داد . مغیره بنشعبه به وی نوشت : نزد من غلامی است که نجاری و نقاشی و آهنگری بلد است ودر وی سود و کمی است برای اهل مدینه . اگر می خواهی ، اجازه بده تا وی رابفرستم ! عمر اجازه داد . و برای وی روزی 2 درهم حقوق قرار داد . نام اینغلام ابولولوء بود و مذهب وی مجوسی بود.... )

پس می بینیم که جناب عمر ، بر خلاف سخن رسول الله ( صلی الله علیه و آله و سلم ) عمل کردند و ابولولوء مجوسی را به مدینه راه دادند .

نکته ای در اینجا نهفته است که اهل سنت و وهابیت باید پاسخ دهند :

 * یا جناب عمر بن خطاب ، بر خلاف سخن پیامبر عملکردند و همچنین بر خلاف رویه خودشان در اخراج یهودیان خیبر و ...... (( که قطعاً خلیفه پیامبر ؛ که دستورات پیامبر را عمل نکند ، منصب خلافت برای ویمناسب نیست  و اهل سنت معتقد به مناسبت جناب عمر برای خلافت اند ))

پس حتماً ابولولو مسلمان بوده که جناب عمر بن الخطاب اجازه داده اند

  • یا روایات مبنی بر مجوسی بودن یا نصارا بودنابولولوء جعلی است و وی مسلمان بوده و یا در مدینه مسلمان شده است ( زیراجناب عمر بن خطاب ، اجازه سکونت در مدینه را داده است ) ....

البته قبلاً هم عرض کردیم که بنا به اقوال برخی علمای اهل سنت ، ابولولوء مسلمان بوده است .

  • عمدة القاری - العینی - ج 8 - ص 229 (---)

" أنه قتله علج یسمی فیروز وکنیته أبو لؤلؤة ، وکان غلاما للمغیرة بن شعبة ، وکان یدعی الإسلام "

نووی می گوید که وی ادعای اسلام می کرد . پس مسلمان بوده است .

  • تمهید الأوائل وتلخیص الدلائل - الباقلانی - ص 537 - 538

" وقیل إن الهرمزان حمل أبا لؤلؤة علی قتل عمر حمیة للفرس والمجوسیة وإن إسلامه لم یکن حسنا وإنه کان یستقل عطاء عمر فإنه کان یفرض له علی ما ذکر عشرین درهما ویقول إنه لا أب له فی الإسلام "

باقلانی مغلطه می کند و تلویحاً می گوید که ابولولوء مسلمان بوده است . زیرا اظهار می کند که : "اسلام وی درست نبوده است! "

از ایشان می پرسیم که آیا شما باید صحت اسلام کسی را بیان کنید یا خداوند متعال ؟

مگر بخاری در " صحیح بخاری " ج 4 ص 6 از قول پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نمی‌گوید :

"أمرت ان أقاتل الناس حتی یقولوا لا له الا الله فمن قال لا إله الا الله فقد عصم منی نفسه وماله الا بحقه وحسابه علی‌الله "

( امرشده ام که با مردم مقاتله کنم تا بگویند " لا اله الا الله " ... پس هر گوید" لا اله الا الله " ، جان و مالش از من در امان است و حق و حسابش با خداست )

حال که پیامبر خدا ( صلی الله علیه و آله و سلم ) می فرماید که هر کس شهادت به یگانگی خدا دهد ، منِ پیامبر از وی می گذرم ،پس نمی توان گفت اسلام شخصی ظاهری بوده و در باطن ایمان نداشته مگر اینکه ثابت شود با اعمال و رفتار آنشخص که جناب فیروز رفتاری که ایشان را از اسلام خارج کند نداشته.


 نکته بعدی : در روایات اهل سنت آمده است که ابولولوء ، عمر بن خطاب را در مسجد مدینه در حین انجام فریضه نماز صبح ، به قتل رساند .

عینی در " عمده القاری " ج 8 ص 229 می گوید :

"فلما خرج عمر إلی الناس لصلاة الصبح جاء عدو الله فطعنه بسکین مسمومة ذات طرفین فقتله "

( وقتی عمر برای نماز صبح به نزد مردم آمد ، دشمن خدا (!) یعنی ابولولوء وی را باچاقویی دو طرفه ( از دو طرف می بُرید ) و مسموم ؛ مورد حمله قرار داد و وی را به قتل رساند )

باز در اینجا نکته ای وجود دارد

2 - چرا به ابولولوء غیر مسلمان ( مجوسی - نصرانی ) اجازه داده اند که وارد مسجد مسلمانان گردد ؟

زیرا قطعاً مردم و صحابه ای که در مسجد بودند ، اجازه دخول یک نامسلمان را به مسجد مدینه نمی‌دادند .

پس طبق روایات اهل سنت هم ابولولو مسلمان بوده که می توانسته وارد مسجد مسلمانان بشود.

قتل عمر[ویرایش]

آوازهٔ وی تنها پیرامون قتل عمر و رویدادهای پس از آن است.[۱]او عمر بن خطاب را در ۲۶ ذی‌الحجه ۲۳ ه. ق/۲ نوامبر ۶۴۴ با ۳ یا ۶ ضربه با خنجر ۲ سر او را کشت.[۳]

دربارهٔ خاستگاه وی و زندگانی‌اش اطلاعات مختلف‌اند اما می‌توان قویترین قول را ریشهٔ نهاوندی وی دانست و اینکه در جنگ به اسارت اعراب و به بردگی مغیره بن شعبه حاکم کوفه در آمده بود.[۱]

دربارهٔ انگیزهٔ قتل عمر نیز همچون دیگر بخش‌های زندگی او اختلاف است. اغلب منابع گفته‌اند با اینکه در دوران عمر ورود غیر عرب به کوفه ممنوع بود، مغیرة بن شعبه در نامه‌ای از عمر خواست وی به کوفه بیاید تا از توانایی‌هایش همچون آهنگری و درودگری و نقاشی بهره برند، عمر با این درخواست موافقت کرد.[۱]

پیروز در کوفه برای خود کار می‌کرد اما بخشی از درآمد خود را مغیره می‌پرداخت. پس از چندی ابولولو از میزان بالای خراجی که مغیره از وی دریافت می‌کرد (روزی دو درهم یا ماهی سه درهم) به عمر شکایت کرد اما عمر شکایتش را مردود دانست و کار آندو به مشاجره انجامید. اندکی بعد ابولولو با خنجری عمر را در مسجد مضروب کرد و هنگامی که خواست از میان جمعیت بگریزد تعدادی را مجروح کرد. در نهایت به گفتهٔ برخی منابع دستگیر و کشته شد و برخی می گویند به کاشان فرار کرد.

دربارهٔ قتل عمر برخی دیگر نیز معتقدند نقشهٔ قتل را دیگرانی که از سخت‌گیری‌های عمر ناراضی بودند طراحی کردند و او تنها مجری این نقشه بود، زیرا چند روز قبل برخی هشدارهایی به عمر داده بودند.[۱] عبدالرحمن بن عوف یا عبدالرحمن بن ابی بکر قتل عمر را توطئه‌ای میان ابولولو و دو ایرانی دیگر بنام‌های جفینه و هرمزان دانستند. پس از آن عبید الله بن عمر فرزند عمر، آن دو نفر و همچنین دختر خردسال ابولولو و زنش را نیز کشت.[۱]

فرزند عمر را چند ساعتی بازداشت کردند اما خلیفهٔ بعدی عثمان در نخستین روز خلافت دستور آزادی وی را داد. این اقدام مورد اعتراض شدید علی بن ابیطالب و یارانش واقع شد. پس از به خلافت رسیدن علی بن ابیطالب، عبید الله بن عمر از ترس قصاص به نزد معاویه گریخت و در جنگ با علی بن ابیطالب و یارانش کشته شد.[۴]

از آنجا که اتهام ابولولو ثابت نشده بود، این انتقام‌گیری فرزند عمر به منازعات کلامی انجامید.[۱]

مقبره[ویرایش]

مقبره باباشجاع الدین منسوب به ابولولو، کاشان، ایران، اکنون مقر نیروی انتظامی است.
نوشتار اصلی: آرامگاه ابولؤلؤ

سرنوشت پیکر ابولولو روشن نیست، اما در ایران و در میان برخی شیعیان شایع است که وی پس از قتل عمر به زادگاهش در فین کاشان گریخته و پس از مرگ در آنجا دفن شده‌است. در جنوب جاده کاشان به فین مقبره‌ای با عنوان «مقبره بابا شجاع الدین» منسوب به وی موجود است، که اثر آنرا می‌توان دست کم در کتب قرن ششم نیز یافت.[۴]

این بقعه شامل صحن، ایوان مقابل بقعه، رواق و گنبد هرمی ۱۲ ضلعی است که با کاشی فیروزه‌ای پوشش یافته‌است.[۴]

از هنگام ساخت این بنا اطلاع دقیقی نیست، خواندمیر در حبیب السیر و قاضی نورالله شوشتری در مجالس المومنین از وجود قبری منسوب به ابولؤلؤ در کاشان خبر داده‌اند، بلکه صاحب مجمل‌التواریخ و القصص (تألیف ۵۲۰ هجری قمری) به نقل از مأخذی قدیم‌تر، ابولؤلؤ را از مردم فین کاشان دانسته‌است[۱]

قدیمی‌ترین تاریخ موجود بر بنا نیز بدین شرح است: «هذا قبر عباد من عباد الله الصالحین حشره الله مع من کان یتولاه، بتاریخ ۷۷۷ قمری» از تاریخ گچ‌بریهای دیگر موجود نتیجه می‌شود که در دوران حسینعلی خان برادر فتحعلی شاه قاجار نیز تعمیراتی در این مکان صورت گرفته‌است.[۴]

شیخ الازهر ضمن خودداری از دیدار با حمید بقایی رئیس سازمان میراث فرهنگی ایران در قاهره، خواستار تخریب کامل آرامگاه ساخته شده بر مزار پیروز نهاوندی در کاشان شده بود.[۵][۶]

پانویس[ویرایش]

  1. ۱٫۰ ۱٫۱ ۱٫۲ ۱٫۳ ۱٫۴ ۱٫۵ ۱٫۶ ۱٫۷ یوسفی اشکوری، حسین، «ابولولو» ،دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، جلد ۶، تهران
  2. Levi Della Vida, G and M Bonner. “ʿUmar (I) b. al-K̲h̲aṭṭāb”. In Encyclopaedia of Islam. vol. 10, T-U. second ed. Leiden: E. J. Brill, 2000. 818–21. ISBN ‎90–04-11211–1. 
  3. Pellat, Ch. “ABŪ LOʾLOʾA”. Iranica. July 19, 2011. Retrieved 2012-07-25. 
  4. ۴٫۰ ۴٫۱ ۴٫۲ ۴٫۳ «ابولولو». در دانشنامه تشیع. انتشارات شهید سعید محبی، ۱۳۸۰. ۴۳۶. شابک ‎۹۶۴–۹۰۶۱۱-۰-X. 
  5. در خواست شیخ الازهر برای خراب کردن مزار "ابولؤلؤ"
  6. جبهه علمای الازهر خواستار تخریب مزار "ابو لولو" در کاشان شد