هیلا صدیقی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
هیلا صدیقی
زادروز ۱۳۶۴ (۲۹ سال)
تهران
محل زندگی تهران
ملیت ایران
پیشه نقاش
فعال مدنی
شاعر
سال‌های فعالیت ۱۳۷۸ تا کنون
جایزه‌ها جایزه دیده بان حقوق بشر (هلمن همت) در سال ۲۰۱۲ میلادی


هیلا صدیقی (هیلا صدیقی) (زاده ۱۳۶۴ در تهران) شاعر، نقاش و فعال اجتماعی است.

زندگی[ویرایش]

هیلا صدیقی در سال ۱۳۶۴ خورشیدی در تهران متولد شد و یکسال پس از آن به همراه خانواده به شهری که پدرش دوران نوجوانی خود را آنجا گذرانده بود، یعنی؛ استانبول در ترکیه مهاجرت نموده و تا اواخر سال ۱۳۶۹ در آنجا سکونت داشت. وی پس از بازگشت به ایران تحصیلات ابتدائی را آغاز کرد. در سال ۱۳۷۸ خورشیدی (سال دوم دبیرستان) به عنوان یکی از دو دانش‌آموز منتخب از سطح کشور به عضویت افتخاری کمیسیون فرهنگی شورای عالی وزارت آموزش و پرورش درآمد که تا پایان دبیرستان ادامه یافت. در همان سال به عضویت هیئت موسس و شورای مرکزی کانون جوانان همصدا درآمد و به فعالیت فرهنگی و اجتماعی در حوزه منظقه شش تهران پرداخت. او همچنین سردبیر نشریه شهر بچه‌ها شد که در سطح مدارس منطقه ۶ تهران توزیع می‌شد.

او در تابستان ۱۳۸۱، انجمن فرهنگی ادبی نیستان را تاسیس کرد و جوان ترین دبیر انجمن فرهنگی، ادبی ایران شد. جلسات ادبی این انجمن ابتدا به صورت فصلی و سپس به صورت ماهانه تا بهار سال ۱۳۸۸ خورشیدی بر‌گزار می‌شد. در این مراسم شاعران معاصر و اساتید حضور داشتند و گروههای مختلف موسیقی نیز قطعاتی را اجرا می‌کردند. او در همان سال سردبیر نشریه شهر بچه‌ها وابسته به شهرداری منطقه ۶ شد و در راه‌اندازی موزه منزل پدری دکتر شریعتی هم همکاری داشت. وی در سال ۱۳۸۲ وارد دانشگاه شد و در رشتهٔ حقوق شروع به تحصیل کرد.

هیلا صدیقی در ۱۳۸۵ ستاد انتخاباتی باران را تاسیس کرد و در انتخابات‌های مختلفِ شورای شهر، مجلس و ریاست جمهوری از نامزدهای عمومااصلاح طلب حمایت کرد. فعالیت این ستاد تا سال ۱۳۸۸ ادامه یافت. او در سال ۱۳۸۶ به کمک برخی از دوستانش کانون کیمیاداران جوان را با هدف حفظ و احیای میراث فرهنگی کشور تاسیس کرد و سپس دبیر آن کانون شد. وی در سال ۱۳۸۷ مسئول واحد حقوقی معاونت فرهنگی اجتماعی شهرداری تهران شد که در سال ۱۳۸۸ از این سمت استعفا داد.

او دارای مدرک کارشناسی حقوق است.[۱]

انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸[ویرایش]

او در انتخابات سال ۱۳۸۸ با حمایت از میرحسین موسوی در ستاد مرکزی وی و همچنین ستاد ائتلاف اصلاح طلبان فعالیت کرد؛ و همچنین ستاد باران را در حمایت از موسوی فعال کرد. او در اردیبهشت همان سال با همکاری ستاد ۸۸ نشست شاعران و ادیبان معاصر در حمایت از میرحسین موسوی را بر‌گزار کرد.[۲]

هیلا صدیقی در آبان ۱۳۸۸ پس از چند ماه سکوت و غیبت در فضای عمومی پس از ۲۲ خرداد در انجمن ادبی امیرکبیر پشت تریبون رفت و شعر کلاس درس خالی مانده از تو را در اعتراض به حوادث سال ۱۳۸۸ خواند و آن را به یاران سبزش تقدیم کرد.[۳]

او در اردیبهشت ماه ۱۳۸۹ نیز شعر بابا و در مهر همان سال نیز شعر «سبز است دوباره» را اجرا کرد که بازخورد وسیعی در بین کاربران اینترنت و مردم داشت؛ و در رسانه‌های مختلف از جمله شبکه‌های ماهواره‌ای پخش شد و به زبان‌های مختلف دنیا ترجمه شد.[۴]

در ۱۸ آذر ۱۳۸۹ ماموران وزارت اطلاعات به خانه وی رفتند. آنها اموال شخصی وی را ضبط کردند و بعد از آن به مدت یک ماه هر روز وی را برای بازجویی به وزارت اطلاعات بردند.[۵] او در اردیبهشت ۱۳۹۰ برای اولین بار بازداشت شد و به زندان اوین برده شد. سپس با قید وثیقه آزاد شد. او در ۲۵ مرداد ۱۳۹۰ در شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب اسلامی محاکمه شد و رسانه‌ها خبر دادند که به چهار ماه حبس تعزیری به پنج سال تعلیقی محکوم گردید. هیلا صدیقی همچنین از سال ۸۸ تا مهر ماه سال ۹۰ ممنوع‌الخروج بوده است.[۶][۷][۸][۹]

نمایشگاه نقاشی فصل ستاره[ویرایش]

هیلا صدیقی چند ماه بعد و در بهمن ۱۳۹۰ نمایشگاهی از آثار هنری خود در قالب بوم‌های نقاشی راه‌اندازی کرد که با استقبال وسیع مردم از شهرهای مختلف ایران و چهره‌های هنری و سیاسی مواجه شد. در این نمایشگاه هیلا صدیقی آثار رئال و سورئال خود را به کمک پاستل و اسپری به تصویر کشید.[۱۰]

ازدواج[ویرایش]

او در سال ۱۳۹۱ در حالی که ممنوع‌الخروجی اش برداشته شده بود سفری به هند و دبی داشت. هیلا صدیقی در این سفر با یکی از دوستان قدیمی اش پس از سه سال ملاقات کرد و پس از آن با او تصمیم به ازدواج گرفت. پس از ازدواج هیلا صدیقی و همسرش بین تهران و دبی در سفر بودند.[۱۱]

جایزه دیده بان حقوق بشر[ویرایش]

او در سال ۲۰۱۲ میلادی برنده جایزه هلمن همت دیده بان حقوق بشر شد.[۱۲][۱۳]

نمایشگاه نقاشی زنان پارسی[ویرایش]

در سال ۲۰۱۳ نمایشگاه نقاشی زنان پارسی به هنر فرشاد علمداری در امریکا بر‌گزار شد. او در یکی از این تصاویر، پرترهٔ هیلا صدیقی را به عنوان یکی از زنان تاثیر گذار در تاریخ معاصر ایران به تصویر کشید. هیلا صدیقی در این باره می‌نویسد: «این ۱۸ تابلوی نقاشی که با قلموی هنرمندانه فرشاد علمداری در بلکلی هالِ واشنگتن به نمایش درآمده برخی از زنان تاریخ ایران را که تصویری از چهره آنها در دست نیست با تخیل و الهام نقاش از چهره نزدیکانش به ترسیم آورده که اطلاعات بیشتر را در لینک‌های زیر می‌توانید ببینید... دیدن پرتره خودم در میان این نقاشی‌ها برایم غرورآفرین و افتخارآمیز بود ... کاش لایق باشم»[۱۴][۱۵]

هیلا صدیقی در یادداشت دیگران[ویرایش]

حسن یوسفی اشکوری در یادداشتی تحت عنوان «از اینجا تا بهار چند کوچه راهه» به تحلیل اشعار هیلا صدیقی پرداخت. در قسمتی از این یادداشت آمده است: خانم هیلا در این دو شعر (بویژه شعر نخست) نشانه داده است که هم از استعداد و ذوق سلیم برای شاعری برخوردار است و هم تا حدودی با راز و رموز شعر و ادبیات کهن و نو فارسی آگاه است و هم از حس زیبای انسانی و بیش از همه از «حس زنانه» (که خوشبختانه در جنبش سبز و مدنی اخیر حضوری آشکار دارد) سرشار است. می‌توان به آینده این شاعره جوان امیدوار بود و برای او آروزی موفقیت کرد.

و اما در شعر گل مریم اشاراتی شاعرانه و دقیقی از وضعیت کنونی کشور و تنگناهای سیاسی و فرهنگی آن و چگونگی کوچ شماری از ایرانیان به خارج از میهن و شرایط این مهاجران در دیار غربت و ضرورت ماندن در میهن آمده است که با همه یا تمام آنها موافق باشیم یا مخالف (گرچه خودم به طور کلی – هر چند با چند تبصره – با آن موافقم)، اکنون مورد نظر من نیستند و به طور کلی انگیزه نگارش این یادداشت چیز دیگری است؛ و آن «چیز دیگر»، این است که خانم شاعر (هر چند در سال ۸۷)، به رغم شرایط نامساعد میهن، به آینده روشن و مساعد امیدوار است و می‌سراید:

گل مریم اگر ابرا سیاهه / از اینجا تا بهار چند کوچه راهه

او در واقع برای ترک کشور و زیستن در تبعید خود خواسته (و احتمالاً حتی اجباری) هیچ بهانه‌ای را نمی‌پذیرد. او از نگاه یک شاعر (که معمولاً شاعران از نگاه ژرف تری بر خوردار ترند. مگر «شعر» و «شعور» همخانه نیستند؟) شاعرانه می سرایدکه گرچه ابرهای آسمان میهن تیره است و فسرده و گرفته و عبوس اما در عین حال بهاری تازه و هوایی دلنشین و آسمانی صاف و خورشیدی روشن در پیش است و حتی تا آغاز آستانه بهار «چند کوچه» ای بیش نمانده است.[۱۶][۱۷]

مسعود بهنود نیز پس از صدور حکم هیلا صدیقی در رابطه با حکمش یادداشتی احساسی نوشت. در گوشه‌ای از این یادداشت آمده است: باید شلاق زدش شاعر را. بایدش به بند کشید ورنه خدای ناکرده باید مختلس و مفسد هزار میلیاردی به بند کشیده می‌شد، ورنه خدای ناکرده باید جاعلان و دروغزنان و آنان که مردمی سرفراز را به این روز انداخته‌اند بندی می‌شدند که مبادا آن روز.

قاضی باید در حکم می‌نوشت برای هر بیت شعری که شاعر سروده، باید هر صبح شلاقی بخورد شاعر، روزی یک ضربه. تا قاضی وارد عرصه تاریخ شود و جای آنان بنشیند که مسعود سعد را به حصارنای فرستادند و آنان که دهان فرخی یزدی دوختند، امانش دادند و جانش گرفتند. تا شایسته جانشینی کسانی باشد که برای کشتن میرزاده عشقی و ملک الشعرای بهار تیرانداز فرستادند.[۱۸]

لینک اشعار و سخنرانی‌ها[ویرایش]

منابع[ویرایش]