میرعماد حسنی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
(تغییرمسیر از میر عماد)
پرش به: ناوبری، جستجو
میرعماد حسنی قزوینی
Statue of Mir Emad Hassani in Qazvin.jpg
تندیس میرعماد قزوینی در میدان میرعماد قزوین
زادهٔ ۹۳۳ خورشیدی
قزوین،
درگذشت ۹۹۴ خورشیدی
اسپهان،
ملّیت ایرانی
رشته خوشنویسی
سبک نستعلیق


چلیپایی از میرعماد بزرگ‌ترین نستعلیق‌نویس همه اعصار[۱]
نمونه‌ای از نستعلیق چلیپا از میرعماد؛ «مسلم کسی را بُود روزه داشت / که درمانده(ای) را دهد نان چاشت // وگرنه چه حاجت که زحمت بری / ز خود بارگیری و هم خود خوری»

میرعماد حسنی قزوینی (۱۵۵۴-۱۶۱۵ میلادی/ ۹۶۱-۱۰۲۴ ه‍.ق)[۱] خوشنویس پرآوازه و از سرآمدان هنر خوشنویسی ایرانی و بزرگترین خوشنویس در خط نستعلیق است.[۱] میرعماد خود را از سادات حسنی می‌دانست و از این رو رقمِ یا امضایش بیشتر «میرعماد الحسنی» بود.

ارزش هنری[ویرایش]

خط میرعماد در زمان زندگانیش نه تنها در ایران و دربار صفوی بلکه در دربار گورکانیان هند و پادشاهان عثمانی نیز آوازه‌ای بلند پایه داشت. گفته می‌شود که خط او را در زمان زندگیش با طلا معاوضه می‌کردند و درهنگام مرگ از ثروتمندترین مردان ایران بوده چنانچه خانه‌اش را وزیر وقت نتوانست بخرد.

باید پذیرفت که میرعماد یک شخصیت فراملی است که بی‌گمان دارندهٔ پربارترین آثار هنری برای ایران است. آثار میر گواه این سخنند که میر به دو اصل نهایی تز اصول دوازدهگانه حوشنویسی یعنی شأن و صفا، رسیده است. خط میر دارای چنان زیربنای محکمی است که حتا در زمان حیانش تأثیر فراوانی بر هم‌روزگاران خود داشت و همینطور پس از وی چندین قرن خوشنویسان از روی قطعاتش مشق کرده‌اند هر چند هیچکدام نتوانستند به جایگاه او دست یابند. میر عماد هنرمندی آزاده، بلند نظر و وارسته بود و هنر را برای نفس هنر دوست می‌داشت و با شاگردان خود چنان بود که آنان از عالم استاد و شاگردی قدم فراتر نهاده و روابط مرید و مرادی یافته بودند و حتّی بعضی برای میر جنبه ظهور کرامات نیز قائل شده‌اند. میر صدها شاگرد برجسته تعلیم و تربیت نمود که هر کدام نام‌آورانی شدند که نام و هنرشان پشتوانه فرهنگ کشور ایران است.[۲] افزون بر خوشنویسان ایرانی مقلدان خط میرعماد در میان خوشنویسان عثمانی و هند فراوان بوده‌اند.[۳]

میرعماد با پالایش خطوط پیشینیان و زدودن اضافات و ناخالصی‌ها از پیکره نستعلیق و نزدیک کردن شگرف نسبت‌های اجزای حروف و کلمات، به اعلا درجه زیبایی یعنی نسبت طلایی رسید و قدمی اساسی در اعتلای هنر نستعلیق برداشت. با بررسی اکثریت قاطع حروف و کلمات میرعماد متوجه می‌شویم که این نسبت به عنوان یک الگو در تار و پود حروف و واژه‌ها وجود دارد و زاویه ۴۴۸/۶۳ درجه که مبنای ترسیم مستطیل طلایی است، در شروع قلم گذاری و ادامه رانش قلم، حضوری تعیین کننده دارد. این مهم قطعاً در سایه شعور و حس زیبایی‌شناسی وی حاصل آمده، نه آگاهی از فرمول تقسیم طلایی از دیدگاه هندسی و علوم ریاضی. میرعماد این نسبت‌ها را نه تنها در اجزای حروف بلکه در فاصله دو سطر و مجموعه دو سطر چلیپاها و کادرهای کتابت و قطعات رعایت می‌کرده‌است.[۴] وی چلیپانویسی و قطعه‌نگاری را به مرتبه یک فرهنگ ارتقا داد و به عنوان هنری مستقل از کاربرد خط نستعلیق در قاب تاریخ نشاند.[۵]

میرعماد ذوق شعر نیز داشته و اشعاری به او منسوب است.[۶]

زندگی[ویرایش]

تولدش سال ۹۶۱ در قزوین و مرگش ۱۰۲۴ بوده[۷] از خاندان بزرگ سیفی قزوین بود که نامش را به روایتی «محمد» گذاردند که بعدها به «عمادالملک» و «میرعماد» مشهور شد و شهرت وی سراسر ممالک گیتی را فراگرفت. نسبت او چنانکه در دست‌نویس‌هایش مشاهده می‌شود از سادات بلند مرتبه حسنی بوده و جد او از کاتبان و کتابداران دوره صفوی در قزوین بوده است.

در کودکی، در قزوین به تحصیل علوم و مبانی خوشنویسی در نزد استادانی چون عیسی رنگ کار و مالک دیلمی پرداخت و در جوانی برای تکمیل هنر خود به تبریز مسافرت کرد و از تعلیمات استاد مشهور زمان ملاّ محمد حسین تبریزی بهره گرفت. می‌گویند میرعماد روزی قطعه‌ای از خط خود را به ملا محمدحسین تبریزی نشان داد؛ استاد فرمود: "اگر چنین توانی نوشت بنویس وگرنه قلم فرو گذار." میر گفت: "خود نوشته‌ام". استاد روی او را بوسید و خط او را روی چشم گذارد و فرمود: "امروز استاد خوشنویسان هستی" و او را از شاگردی بی‌نیاز دانست.[۸]

میرعماد مدتها از روی آثار استادان دیگری همچون بابا شاه اصفهانی و سلطانعلی مشهدی بخصوص میر علی هروی مشق کرد و از میان هزاران خوشنویس که در مدت شش قرن قبل از وی خودنمائی کرده‌اند سرآمد همه شد و حدّ این هنر را به سر حد اعجاز و کمال آن رسانید و در این هنر به جائی رسید که رونق دیگر استادان را شکست.[۹]

میرعماد از تبریز به عثمانی و حجاز رفت و سپس به ایران بازگشت. مدتی در خراسان و هرات به کاتبان کتابخانهٔ فرهاد خان قرامانلو، از امرای لشکریان شاه عباس، پیوست. پس از قتل فرهاد خان به قزوین آمد و در ۱۰۰۸ قمری به اصفهان رفت. شاه عباس دوازده سال بود که بر تخت نشسته بود و صفویه در اوج قدرت و شوکت به سر می‌برد. از این رو، هنرمندان و صنعتگران راهی اصفهان می‌شدند تا از نظر مادی و معنوی ترقی کنند. میرعماد نیز عریضه‌ای به نستعلیق در مدح شاه نوشت و برای او فرستاد. شاه را خوش آمد و او را به دربار فرا خواند.[۱۰]

میر با توجه به‌اسامی شهرها که در قطعات و کتابهایی که نوشته آورده است و سندهای قدیمی، او به حلب، دمشق، عثمانی و حجاز مسافرت کرده و احتمالاً به زیارت مکه معظمه نیز نائل شده‌است و در داخل ایران به اصفهان، قزوین، سمنان، دامغان، طبرستان و خراسان سفر نموده است.[۱۱] میرعماد تغییراتی در قواعد نستعلیق به‌وجود آورد. خط او به حدی متعالی شد که گفته می‌شود هنوز نظیری برایش سراغ نکرده‌اند. او شانزده سال در اصفهان اقامت کرد. شاگردان بسیاری را آموزش داد و آثار فراوانی از خود به جا گذاشت.

میرعماد از مقربان بارگاه شاه عباس بود و همین حسادت کسانی را برانگیخت. از جمله علیرضا عباسی (با رضا عباسی اشتباه نگیرید، آن یکی نقاش بود و این یکی خطاط) به بدگویی از میرعماد نزد شاه پرداخت و او را سنی مذهب معرفی کرد. میرعماد از چشم شاه افتاد و روز به روز با نیش و کنایهٔ بیشتری با شاه سخن گفت. خشم شاه عباس روزبه‌روز از کنایه‌های میرعماد و سعایت عباسی بیشتر شد و سرانجام مقصود بیک قزوینی، رئیس ایل شاهسون قزوین را بر آن داشت که به معاونت اراذل و اوباش بر سرش بریزند و در تاریکی شب هنگامی که میر به حمام می‌رفت. او را بکشند.[۱۲] گفته می‍شود از آن‌جایی که میر مورد غضب شاه بود تا چند روزی کسی جرئت نداشت جنازه اش را جمع کند و به خاک بسپارد. سرانجام ابوتراب خطاط اصفهانی که از شاگردانش بود چنین کرد. اما پس از قتل میرعماد شاه عباس از این امر ابراز پشیمانی بسیار کرد.

البته به دلایل مختلف از جمله هنردوستی شاه عباس و بلندطبعی علیرضا عباسی دخالت او در قتل میر را یک افسانه بزرگ ساختگی دانسته‌اند که در هیچ یک از منابع قدیمی اشاره و ثبت نگشته‌است.[۱۳] وقتی خبر قتل میر به جهان منتشر شد موجب تاسف و تأثر هنرشناسان گردید. جهانگیر پادشاه هند نامه‌ای به شاه عباس نوشت که چرا میرعماد را به من ندادی که در مقابل به وزنش جواهر بدهم. [۱] مرگ میر به سال ۱۰۲۴ در شصت و سه سالگی زندگی‌اش اتفاق افتاد و مزار او اکنون در اصفهان است.

افزون بر آثار بی‌شمار که هر یک از مفاخر هنر ایرانی است و شاگردان بسیاری که در مکتب میرعماد مستقیم و غیرمستقیم تعلیم دیدند؛ از میر پسری بنام میرزا ابراهیم و دختری بنام گوهرشاد باقیماند که هر دو از خوشنویسان چیره دست بودند و پس از مرگ میر همراه بسیاری از خوشنویسان از جمله عبدالرشید دیلمی خواهرزاده و شاگرد میر جلای وطن کرده به هندوستان رفتند. [۱]

میرعماد الحسنی سیفی قزوینی از مشهور ترین خوشنویسان تاریخ هنر ایران است که توانست پایه خط نستعلیق را چنان مستحکم نماید که تمام صاحب نظران خطوط اسلامی آن را عروس خطوط نامیدند. قلم او بیشترین تاثیر خود را در عرصه خط نستعلیق گذاشته است. زندگی او در تذکره‌ها و رسالات و متون مختلف آمده اما گوشه‌های پنهان زندگی او همواره ناشناخته مانده است.

در لغت نامه دهخدا آمده است : عماد قزوینی خطاط مشهور (۹۶۱-۱۰۲۴) نام او عمادالملک قزوینی حسنی بود و در خط نستعلیق دستی توانا داشت. خط میر برای حسن خط مثل بوده است و برخی خط او را برخط میرعلی هروی ترجیح می‌دادند. در سال ۱۰۲۴ ه.ق شاه عباس صفوی وی را متهم به پیروی از مذهب تسنن نمود و امر به قتل او شد وی در آخرین شب ماه رجب همان سال در راه حمام بقتل رسید. گویند میرزا ابوتراب خطاط اصفهانی شاگردش جنازه او را در دروازه طوقچی دفن نمود و چون می‌خواستند برای او مقبره‌ای بسازد مانع شدند. فرزندان و یاران او را هم طرد کردند و همگی به هندو روم پناه بردند خاندان او همگی در خط سر آمد بودند.

بنا به گفته خانم آن ماری شیمل در کتاب خوشنویسی و فرهنگ اسلامی میرعماد در سن ۸ سالگی شروع به آموزش خط نمود.

دکتر مهدی بیانی استاد دانشگاه در مورد تاریخ تولد و سالهای زندگی او می‌گوید:

از ترجمه مورخین و تذکره نویسان میآید که میر در سال ۱۰۲۷ در اصفهان بقتل رسید و بیشتر تذکره نویسان همین تاریخ را نقل کرده‌اند. اما مستقیم زاده تاریخ مرگ میر را بسال ۱۰۲۴ می‌داند. این قول بیشتر از جانب صاحب عالم آرای عباسی است که معاصر با میرعماد می‌باشد و بیشتر صحیح است. سن میر ۶۳ بود که به تاریخ ۹۶۱ هم می‌رسد.

میرعماد در قزوین متولد شد و دوران کودکی و نوجوانی خود را در قزوین گذراند و برای تکمیل هنر خود به تبریز سفر کرد. در مورد سالیان اولیه زندگی او و آغاز یادگیری‌اش در قزوین سخنان زیادی به میان است اما هیچ کدام قطعی نیست.

در تذکره خط و خطاطان آمده است:

در ابتدا در شهر قزوین شاگرد عیسی رنگ کار بود و بعد در سلک شاگردان مالک دیلمی در آمد. بعدها شهرت ملا محمد حسین تبریزی را شنید و به تبریز سفر کرد و شب و روز به مشق خط پرداخت.

در کتاب مرقع گلشن نوشته مهدی بیانی آمده است: میرعماد نزد دو تن از استادان خط تعلیم گرفت و پس از اندک زمانی دو استاد تعلیم میررا نزد خود لازم ندانستند.

دو استاد اصلی میر مالک دیلمی و محمد حسین تبریزی است و عیسی رنگ کار و حتی بابا شاه اصفهانی هم نمی‌توانند جزو استادان او باشند. زیرا عیسی خوشنویس از رکابداران شاه طهماسب اول صفوی بود و بعید است که پس از ۵۴ سال سلطنت شاه وی حیات داشته باشد خصوصاً که صاحب گلستان هنر نقل می‌کند که او در آخر عمر متولی امامزاده‌ای در گناباد شد و در سال ۹۸۴ در گذشت. همچنین بابا شاه بسال ۹۹۶ در اصفهان فوت کرد و میر ۱۲ سال بعد از او به اصفهان رسید.

بیشتر تذکره نویسان عقیده دارند که میر از روی خط باباشاه و میرعلی مشق می‌کرد که این مورد صحیح است.

دکتر بیانی در کتاب سیر احوال و آثار خوشنویسان می‌گوید:

مالک دیلمی بسال ۹۶۶ در گذشت و میر در آن زمان کودکی ۵ ساله بود. اما در استادی محمد حسین تبریزی شکی نیست. گویند میرعماد برای تعلیم خط نزد او رفت تا روزی پس از ممارست و مشق خط‌های بیشمار قطعه‌ای نوشت و به نزد استاد برد. محمد حسین چون آن را دید به میر گفت اگر چنین توانی بنویس و گرنه قلم فرو گذار و چون میر به استاد گفت خود نوشتن او خط و میر را بوسید و گفت که تو از امروز از استادانی. این سخن به منزله جواز و تصدیق حسن خط میر عماد است.

میرعماد پس از طی مقدمات خط در قزوین برای تکمیل آن عازم بلاد دیگر شد تا عاقبت به در بار صفوی راه یافت .

به قول صاحب گلستان هنر میر ابتدا برای زیارت خانه خدا به مکه سفر کرد و صاحب تذکره خط گوید محمد هلال بن نجم الدین از بزرگان شام به نیت فراگیری مقدمات نستعلیق در این سفر همراه او بود. در مراجعه به ایران در سلک هنرمندان کتابخانه فرهاد خان قرامانلو که از بدو سلطنت شاه عباس اول مصدر مشاغل لشکری و کشوری بودند قرار گرفت و چند سال در تمام مدت حکومت فرهاد خان در سمنان و دامغان و طبرستان و بسطام و خراسان همراه و ملازم او بود تا بسال ۱۰۰۷ ه.ق فرهاد خان بدست الله وردی خان از سرداران شاه عباس بقتل رسید و همان زمان میر از خراسان به قزوین بازگشت و بقول کلمان به گیلان رفت و دوباره به قزوین بازگشت و مقیم شد این دوران مصادف با سلطنت شاه عباس است که اصفهان بصورت یکی از زیباترین شهرهای ایران در آمده بود. مرکزیت هنری این شهر باعث شد تا میرعماد در سال ۱۰۰۸ ه.ق برای خدمت به شاه عباس راهی اصفهان شود. به محض رسیدن او به شهر عریضه‌ای نوشت که در مرقع گلشن به بیان کامل متن نامه پرداخته شده است.

شاه پس از استحضار از مضمون نامه و اطلاع از هنر میر او را به دربار فرا خواند و مورد لطف و عنایت خود قرار داد میرعماد به شکرانه این مرحمت شاهانه قطعات خط با اشعاری در مدح شاه نوشت و تقدیم نمود.

میرعماد پس از اقامت در دربار شاه به لطف و عنایتی که در حق او می‌شد مفتخر گردید و با اخلاق کریمه خود مورد ستایش شاه ونور چشم او گردید. این مورد باعث حسادت و فتنه و عداوت شد تا جایی که میر بخاطر نامردی‌ها با سرودن اشعاری گله مندی‌های خود را ابراز داشت. این فتنه‌ها باعث کم رنگ شدن محبت شاه نسبت به میر گردید و در عوض علیرضا عباسی مورد تفقد شاهانه قرار گرفت محبوبیت علیرضا عباسی نزد شاه به حدی شد تا جایی که شاه شمعدان بدست بالای سر او ایستاده تا وی مشق خط نماید. این عمل شاه باعث دلگیری میر گردید پس خطاب به شاه شعری بخط خود نوشت و فرستاد. این کدورت به حدی بالا گرفت که زبان میر نسبت به شاه نیش‌دارتر و کینه توزانه‌تر شد. کینه حسودان بجایی رسید که اشعار میرعماد را که در نکوهش شاه سروده و نوشته بود را به سمع و نظر شاه عباس برسانند. شاه از کرده میر ناراحت شد و برای صحت ادعای دیگران ۷۰ تومان فرستاد و در خواست کتابت شاهنامه را بنمود. پس از یک سال شاه پیکی فرستاد و در خواست کتاب را نمود میرعماد ۷۰ بیت را که نوشته بود ارسال نمود و و در جواب پیغام شاه می‌گوید:

بگویید وجه سر کار زیاده براین کفایت نکرد و مقدار پول به اندازه ابیات نگارش شده است. شاه از این عمل برآشفت و ابیات را پس فرستاد. میر کلیه ابات را با قیچی برید و هر بیت را به مبلغ یک تومان به شاگردان خود فروخت و پول شاه را پس فرستاد. این عمل میرعماد باعث نفرت شاه از میرعماد گردید. از دیگر دلایل نفرت شاه از میر مذهب تسنن اوست.

در کتاب احوال و آثار خوشنویسان آمده است:

چون میرعماد به تسنن مشهور بود و شاه نسبت به تشیع تعصب داشت این مورد باعث مزید علت شد که در نهایت منجر به قتل میرعماد گردید. گویند شاه فریاد کشید و گفت: (کسی نیست مرا از دست این مرد خلاص کند) یا (کسی نیت مرا از دست این سنی نجات دهد) یا (کسی نیست این مغرور را بکشد) یا (ما یک تن قزوینی ندیدیم که یک ذرع دم داشته باشد). مقصود بیک مسگر قزوینی رئیس قبیله شاهسون قزوین بقول صاحب آرای عباسی در آخرین شب ماه رجب ۱۰۲۴ که میرعماد از راه حمام بنا به دعوت مقصود بیک بخانه او می‌آمد جمعی از اوباش و ارازل را وا داشت که در تاریک شب او را به قتل برسانند.

در تذکره خط و خطاطان میرزا حبیب اصفهانی آمه است که مقصود بیک از دوستان میر بود که به تحریک شاه این کار را انجام داده است. برخی هم بر این عقیده بودند که خشم شاه در ادای این جملات مرگ میر نبوده است زیرا وقتی شاه از قتل میر خبر دار شد بسیار ناراحت شد و دستور قصاص قاتل را صادر کرد. اما علی قلی خان واله عقیده دارد که قتل میر به اشاره و فرمان شاه بود. جسد مثله شده میر به مدت چند روز روی زمین بو و کسی جرات خاکسپاری را نداشت تا اینکه مرید او میرزا ابوتراب وی را در مسج مقصود بیک واقع در دروازه طوقچی اصفهان بخاک سپردند در این زمان به دستور شاه بر جسد او احترام گذاشته و گروهی از شاگردان و امرا و شاهزادگان در آن مراسم شرکت داشتند.

مدتی بعد خبر قتل میر به سراسر ایران و بلاد اطراف رسید و بویژه در هند و عثمانی که شیفته خط میر بودند مراسم سوگواری بپاشد. جهانگیر شاه هند از روی تاسف اعلام نمود اگر میر را به من داده بودند هم وزن او طلا می‌دادم. ابوتراب در وصف استاد خود شعری سرود و سنگ قبری با خط خود برای مزار میر تهیه کرد اما موفق به نصب آن نشد تا عاقبت آن را بر قبر خود قرار دادند. پس از مرگ میر خاندان و شاگردان میرعماد از ترس شاه مخفی و یا به عثمانی و هند هجرت کردند و در آنجا مورد لطف شاهان قرار گرفتند و در اشاعه خط نستعلیق ایرانی در خارج مرزهای ایران سهم بسزایی داشتند.

۲- نام و لقب میرعماد: میرعماد از سادات سیفی حسنی و با کنیه قزوینی است و چون پیرو مسلک عمادالملک بود این لقب را به خود گرفت. دکتر بیانی به این نظریه با دیده تردید می‌نگرد و می‌گوید:

عموم تذکره نویسان او را بنام میرعماد می‌خوانند و واضح است که در زمان حیات هم به این نام معروف بود.

مستقیم زاده در تذکره تحفه الخطاطین اسم او را محمد و پدرش را حسین می‌نامد.

عبدالمحمد خان و کلمان هوار و مستقیم زاده بیان می‌کنند:

میرعماد به دلیل لقب حامی خود عمادالملک از بزرگان صفوی لقب عماد را برخود نهاد. دکتر بیانی می‌افزاید که لقب عمادالملک مربوط به شخص میرعماد است. زیرا ۹ فقره از آثارش با نام عمادالملک رقم خورده است.

در یک نسخه از تکلمه النفخات عبدالغفور لاری میر عماد در حواشی آن نسب خود را چنین بیان کرده است: (عماد بن ابراهیم الحسنی)

نسبت سیادت میر را همه تذکره نویسان حسنی دانسته که از خاندان سیفی قزوین بوده است و در دستگاه دولتی صفوی مصدر کتابداری و مستفی و دارای پایه بلند بوده‌اند. نام میرعماد جلال‌الدین محمد خوش نویس و پدرش میر شریف از بنی اعمام قاضی جهان سیفی قزوینی وزیر شاه طهماسب صفوی و حسن علی سیفی جد میر را نام برده‌اند.

در مورد سیادت حسنی ا حسینی میرعماد شک هست. غلام محمد هفت قلمی و کلمان هوار و عبدالمحمد خان او را حسینی می‌دانند. اما به احتمال زیاد حسنی است. و گاهی حسینی یا حسنی رقم می‌زده است. اما در یک قطعه بنا به گفته دکتر بیانی نوشته شده (مشقه عماد ثانی حسینی) و شک بر طرف گردید یعنی قریب نیم قرن بعد از میرعماد شخصی بنام میرعماد الحسنی یا حسینی می‌زیسته است این مطلب از کتاب سرمایه ایمان تصنیف عبدالرزاق لاهیجی آمده که عبارت (تمت الرساله سرمایه ایمان بعون الملک المثال بتاریخ روز دوشنبه ۱۹ شره جمادی‌الاول سنه احدی و سبعین و الف . کتبه العبد عمادالحسینی) است.

القاب میرعماد الحسنی: عماد – میرعماد – میر عماد حسنی – میرعماد الحسنی – میرعماد حسنی قزوینی – عمادالملک قزوینی – عمادالملک حسنی – عمادالملک حسنی قزوینی – عمادالحسنی قزوینی.

۳- مذهب میرعماد: یکی از دلایل قتل میرعماد شایعه سنی بودن اوست. بنا به قول اکثر تذکره نویسان و تاریخ نگاران مذهب او سنی است اما هیچ گونه مدرک یا سندی برای این ادعا وجود ندارد و بالعکس هرجا نام آل نبی آمده است از آن‌ها به نیکی یا کرده است و در هیچ جا شعر یا متنی در وصف خلفا دیده نشده و در ارتباط با امام علی (ع) مناجات نامه و یا دعای نادعلی بارها نگارش شده است. در یک قطعه خود نوشته : علی‌الله فی کل الامور توکلی و بالخمسة اصحاب العبا توسلی.

۴- ویژگی اخلاقی میرعماد: او مردی آزاده و بزرگ منش بود و هنر را برای هنر دوست می‌داشت و برای رسیدن به حد والای هنر خود و دیگران را فراموش می‌کرد تا جایی که گویند مدت ۳ سال سر خود را اصلاح نکرد. ارتباط او با شاگردانش در حد مرید و مرادی بود و برای او قائل به کرامات بودند. نصر آبادی از قول ابوتراب شاگرد میرعماد گفته است:

روزی در قهوه‌خانه نشسته بودم میرعماد با رشیدا خواهر زاده‌اش گذر کرد بخاطرم رسید اگر میر صفای باطن داشته باشد به قهوه خانه می‌آید. با اینکه چند قدم بیشتر نرفته بود برگشت قهوه خورد و گفت از این چیزها در خانه ما هم یافت می‌شود. ابوتراب تنبیه شد روز دیگر به خانه میر رفت و در بالاخانه او منزل یافت. بنا به اشعار میر برای شاه نشان می‌دهد که او تا حدود زیادی مغرور و طبع حساسی داشته است.

۵- فرزندان و نزدیکان میرعماد: میرعماد پسری بنام ابراهیم و دختری بنام گوهر شاد داشت که از بیم شاه به عثمانی و یا هند هجرت کردند. پس از قتل میر جهانگیر شاه برخی از بستگان میر را مانند عبدالرشید دیلمی را پناه داد.

۶- ویژگی خط میرعماد: بنا به رای کارشناسان خط ایرانی در عالم نستعلیق از ابتدا تا کنون کمتر خطاطی یافت شده که خطش به استواری و قدرت و شیوایی قلم میر باشد. میر عماد زیبایی خط نستعلیق را به اعجاز رسانیده است.

بنا به گفته دکتر بیانی میر در لطف قلم و قدرت کتابت ید بیضا نمود و خط او بدون اصلاح استوار و خوش اندام است خفی را نمکین و جلی را استوار و شیرین می‌نوشت. زیبایی خط او عالم گیر شد و شعرا در وصف او شعر می‌سرودند از جمله میر عبدالغنی تفرشی از شعرای معاصر میرعماد در یک رباعی گفته است:

تا کلک تو در نوشتن اعجاز نماست بر معنی اگر لفظ کند ناز رواست

آوازه شهرت میر در زمان حیات و ممات عالم گیر شد و در بلاد هند و عثمانی آثار او را به بهای زر خرید و فروش می‌کردند و شاهان به داشتن آثار او مباهات داشتند. از لحاظ اسلوب خط میر تابع شیوه میرعلی هروی بود که بعد از عزیمت به اصفهان به شیوه بابا شاه مشق نمود. عمده قطعات او در قالب چلیپا است که نحوه ترکیب بندی خطوط میر سرمشق تمام چلیپا نویسان است. او این فرن نوشتاری را به اوج رساند و شیوه سیاه مشق های او بعدها الگویی برای استادان قرون بعدی مانند میرزا غلامرضا در قرن ۱۳ ه.ق گردید. ۷- استادان میرعماد: در شناسایی اولین استاد میر هیچ اطلاعی در دست نیست. اما از آنجا که او از خانواده صاحب دیوان بوه است در میان افراد خانواده‌اش به او خط را آموزش داده‌اند. از استادانی که به منسوب کرده‌اند یکی عیسی بیک رنگ کار است. که این انتساب رد شد زیرا او در سال ۹۸۱ ه.ق فوت کرده است. دومین استاد امیر مالک دیلمی است که در انتساب او هم شک نیست. ملا محمد حسین تبریزی دومین استاد میر عماد است.

۷- تابعین شیوه میرعماد: جعفر حسینی سبزواری – حافظ خورشید – شکرالله نامه نگار – میر عبدالرحمن آخوند زاده – عبدالوهاب شیرازی – ملا علی بقا – علی قوسی – هدایت الله لاهوری.

آثار[ویرایش]

از میر عماد آثار خطی فراوانی به صورت مرقع یا «قطعات متفرقه» به جای مانده است که زینت بخش موزه‌های معتبر ایران و جهان و مجموعه‌های شخصی است. برخی از آثار او اکنون به موزهٔ خوشنویسی قزوین واقع در کاخ چهلستون منتقل شده‌اند.[۱۴] اخیراً به همت هنردوستان ایتالیایی و آمریکایی مجموعه نفیسی از آثار میرعماد حسنی چاپ شده است و به همت موزه متروپولیتن نیویورک در دسترس علاقه‌مندان خط ناب نستعلیق ایرانی قرار گرفته است. آثار میرعماد در «مرقع سن‌پطرزبورگ» یعنی همان مرقع میرزا مهدی خان منشی نادرشاه، که احتمالاً در سالهای انقلاب مشروطیت کتابخانه سلطنتی ایران آن را به روسها فروخته است، دیده می‌شود.[۱۵] این مرقع اخیراً به طور کامل چاپ شده و صفحاتی از آن به نام «کرشمه ساقی» در ایران انتشار یافته‌است. رساله بابا شاه اصفهانی نیز به خط اوست.

آثار میرعماد در موزه‌های ایران و جهان[ویرایش]

  • تحفه الاحرار جامی- قلم کتابت عالی – رقم میرعماد – سال ۱۰۱۶ –کتابخانه کاخ گلستان
  • گلشن راز شبستری- کتابت خفی عالی – رقم میرعماد- کاخ گلستان
  • دیوان حافظ – کتابت عالی – رقم میرعماد – کاخ گلستان
  • گلستان سعدی – کتابت ممتاز – رقم میرعماد – کاخ گلستان
  • تکلمهالنفحات عبدالغفور لاری – کتابت خفی و عالی – رقم میرعماد –سال ۹۹۲ ه.ق – کاخ گلستان
  • بوستان سعدی – کتابت خفی و ممتاز – رقم میرعماد – کتابخانه مجلس
  • بوستان سعدی سال ۱۰۱۲ در مجموعه دولتی افغانستان
  • مثنوی گوی و چوگان رقم میرعماد در همان مجموعه
  • تحفه الملوک رقم میرعماد سال ۱۰۱۹ در کتابخانه سرکاری رامپور هند
  • الاسما الحسنی رقم میرعماد در همان کتابخانه
  • سبحه الابرار جامی رقم میرعماد سال ۹۷۲ در همان کتابخانه
  • رساله نصایح رقم میرعماد سال ۱۰۰۵ ه.ق
  • مناجات خواجه عبدالله انصاری رقم میرعماد در همان کتابخانه
  • زینه الملوک رقم میرعماد در همان کتابخانه
  • پند نامه جامی بفرزند خود رقم میرعماد در کتابخانه ملک
  • مناجات نامه خواجه عبدالله انصاری رقم میرعماد مجموعه دکتر عبدالله فروهر
  • هفت بند حسن کاشانی رقم میرعماد مجموعه جعفری ادیب اصفهانی
  • رباعیات خیام رقم میرعماد مجموعه عالی تورک گلدی سفیر ترکیه
  • مناجات حضرت علی (ع) در کتابخانه دانشگاه استانبول
  • مرقع میرعماد سال ۱۰۱۸ و ۱۰۱۲ در کاخ گلستان
  • مرقع میرعماد در کتابخانه ملی پاریس
  • مرقع میرعماد سال ۱۰۱۳ کتابخانه دانشگاه استانبول
  • مرقع میرعماد سال ۱۰۰۳ و ۱۰۲۴ در همان کتابخانه
  • کتیبه‌ایی با رقم میرعماد در تکیه میر فندرسکی در اصفهان که در اتاقی مجاور آرامگاه او موجود است. بقلم ۲ دانگ و غزل معروف حافظ است:
روضه خلد برین خلوت درویشان است مایه محتشمی خدمت درویشان است

شاگردان[ویرایش]

میرعماد شاگردان زیادی تربیت کرد. ازجمله معروف‌ترین آن‌ها می‌توان به این افراد اشاره کرد:[۱]

میرعماد پس از ورود به اصفهان معروف شد و شهرت او باعث شد تا شاگردان بسیاری به او روی آورند. این افراد از طبقات مختلفی بودند و در میان آنان شاهزادگان و درباریان بچشم می‌خوردند . او مدت ۱۶ سال اقامت در اصفهان شاگردان بسیاری را تربیت کرد از جمله : نورالدین محمد لاهیجی – میرمحمد مقیم تبریزی – عبدالرشید دیلمی – میر ابراهیم عماد – ابوتراب اصفهانی – عبدالجبار اصفهانی – محمد صالح خاتون آبادی – درویش عبدی بخارایی – میرزا تقی مستوفی الممالک – گوهر شاد دختر میرعماد – حاجی جمال بن ملک محمد شیرازی (جمالا) – شمسا شیرازی – عبدالرزاق قزوینی – فیض امیر فیضا (فخرالزمان) – محراب بیگ – میر محمد علی شوهر گوهر شاد – میر ساوجی – نورای اصفهانی – میر یحیی اصفهانی. افزون برآن اغلب خوشنویسان پس از میر تا به امروز، از روی آثار بجا مانده از او مشق کرده‌اند و به‌نوعی شاگرد او محسوب می‌شوند.

جستارهای وابسته[ویرایش]

پانویس[ویرایش]

  1. ۱٫۰ ۱٫۱ ۱٫۲ ۱٫۳ ۱٫۴ ۱٫۵ فضایلی
  2. وب‌گاه دانشگاه آزاد اسلامی واحد مبارکه
  3. مجله بخارا - نگاهی به کتاب احوال و آثار میرعماد
  4. وب‌گاه هنر
  5. وب‌گاه هنر
  6. پیدایش و سیر تحول هنر خط، ص ۱۴۹
  7. مجله بخارا - نگاهی به کتاب احوال و آثار میرعماد
  8. وب‌گاه دانشگاه آزاد اسلامی واحد مبارکه
  9. وب‌گاه دانشگاه آزاد اسلامی واحد مبارکه
  10. خط، خوشنویسی و تاریخچهٔ آن
  11. مجله بخارا - نگاهی به کتاب احوال و آثار میرعماد
  12. خط، خوشنویسی و تاریخچهٔ آن
  13. مجله بخارا - نگاهی به کتاب احوال و آثار میرعماد
  14. خط، خوشنویسی و تاریخچهٔ آن
  15. مجله بخارا - نگاهی به کتاب احوال و آثار میرعماد

بن‌مایه‌ها[ویرایش]

  • فضاپلی، حبیب الله، اطلس خط، چاپ دوم ۱۳۶۲ اصفهان، انتشارات مشعل اصفهان، ص ۵۲۲-۵۵۲
  • خبرگزاری مهر (برداشت آزاد با ذکر منبع)
  • مجله بخارا - نگاهی به کتاب احوال و آثار میرعماد
  • پیدایش و سیر تحول هنر خط، انتشارت یساولی، چاپ دوم ۱۳۶۰ ص ۱۴۹
  • مشاهیر قزوین، مهدی نورمحمدی، چاپ سوم ۱۳۸۹.