تغلق‌شاهیان

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
تغلق شاهیان

 

۷۲۰–۸۱۵
تغلق شاهیانِ دهلی
پایتخت دهلی
زبان‌(ها) زبان فارسی (رسمی)[۱]
دین اسلام[۲]
دولت سلطان
سلطان
 - ۱۳۲۱–۱۳۲۵ غیاث‎الدین تغلق
 - ۱۳۹۳–۱۳۹۴ نصرالدین محمود شاه
تاریخچه
 - تأسیس ۷۲۰
 - انقراض ۸۱۵

تغلق شاهیان،[۲] یا تغلقیه[۳] سلسله‎ای مسلمان از سلاطین دهلی بودند که میان سال‎های ۷۲۰ تا ۸۱۵ هجری قمری نزدیک به یک صده بر بخش بزرگی از شبه‌قاره هند حکم راندند. تغلق به معنای سردار از واژه ترکی قتلغ برگرفته شده‎است که در هندی به این شکل درآمده است. بنیان گذار این سلسله فردی از قبایل ترک نواحی مرزی آسیای مرکزی و شبه‌قاره هند به نام غیاث‎الدین تغلق بود.

پیشینه سلطه مسلمانان بر دهلی[ویرایش]

مقبره ایلتتمش در دهلی
نوشتار اصلی: سلطنت دهلی

از ۵۸۸ هجری که معزالدین محمد، سلطان غوری دهلی را فتح کرد، سلطه مسلمانان بر این شهر و هندوستان آغاز شد. وی هر کدام از شهرهای فتح شده را به یکی از امرایش سپرد و دهلی به التتمش رسید. غلامان ترک سلاطین غوری که حکومت مسلمانان در شبه‎قاره را بنا نهادند فاتحانی وحشی نبودند، برخلاف ریشه‎شان که به آسیای مرکزی می‎رسید اینان اشاعه‎دهنده فرهنگ ایرانی در شبه‎قاره بودند. ایلتتمش خود به مردی فرهیخته اهل بخارا تعلق داشت که پیش از آنکه وی را به بازرگانانی که نخست وی را به بغداد و سپس غزنین بردند سپارد، به او آموزش داده بود. پس از التتمش پنج تن از خویشان‎اش بر تخت نشستند، که آخری در ۶۶۴ هجری درگذشت، در دهلی بیشتر قتل و غصب جانشینان را تعیین می‌کرد، تا اینکه غیاث‎الدین بلبن غلام سابق التتمش، حکومت را به چنگ آورد و توانست بیست سال با زرق و برقی چون ساسانیان به حکومت بپردازد. پس از وی نوه و نتیجه‎اش به سرعت سرنگون شدند و سلاطین خلجی جای ایشان را گرفتند.[۴] درباره چگونگی به قدرت رسیدن غیاث‎الدین تغلق و آغاز سلسله تغلق‎شاهیان و افول امرای خلجی، دو روایت وجود دارد: بنا به گفته هندوشاه، غیاث‎الدین تغلق در خدمت خسروشاه خلجی بوده‎است و پس از کشتن قاتلان خسروشاه بر تخت سلطنت دهلی تکیه‎زده‎است، اما بنا به نوشته ابن بطوطه، وی که به خاطر جنگ‎هایش با تاتارها غازی ملک لقب گرفته بوده‎است، به خدمت امیر قطب‎الدین مبارکشاه خلجی در می‎آید و به فرمان او حاکم دبال‎پور می‎شود، زمانی که خسروشاه، مبارکشاه را می‎کشد و به جانشین وی می‎شود، غازی ملک را به امیری سپاه‎اش برمی‎گزیند، ولی غیاث‎الدین با خسروشاه به مخالفت برمی‎خیزد و با کمک عده‎ای دیگر خسروشاه و قاتلین ملشکاه را شکست می‎دهد و می‎کشد و در ۷۲۰ هجری به عنوان سلطان دهلی بر تخت می‎نشیند.[۳]

فرمانروایان[ویرایش]

غیاث‎الدین تغلق‎شاه[ویرایش]

غازی ملک که اکنون خود را غیاث الدین نامیده بود، به اصلاح امور پرداخت، خزانه‎اش را رونق بخشید، به رویارویی با مخالفانش پرداخت، بیدر، ورنکل (که به سلطان‎پور تغییر نام یافت)، تلگانه و ورانگال را فتح کرد و با سلطان ناصرالدین فرزند غیاث‎الدین بلبن قرارداد صلح بست. همچنین به خاطر ناامن شدن دهلی توسط افغان‎ها پایتخت را از آنجا به تغلق‎آباد، شهری که خود بنا کرده بود، منتقل کرد. وی را پادشاهی عادل، مدبر، شجاع، متدین و پشتیبان علما دانسته‎اند، که به سختگیری دینی پرداخت و شراب را ممنوع کرد. غیاث‎الدین تغلق در ۷۲۵ هجری بر اثر فروریختن کوشکی که فرزنداش ساخته بود درگذشت، برخی همانند ابن‎بطوطه مرگ وی را توطئه فرزنداش الغ‎خان و وزیرش خواجه ایاز دانسته‎اند.[۳][۲]

محمد بن تغلق‎شاه[ویرایش]

قلعه دولت‎آباد پایتخت سلطان محمد

پس از غیاث‎الدین فرزندش الغ‎خان در ۷۲۵ با عنوان سلطان محمد بر تخت نشست، در دوره او تغلق‎شاهیان به اوج قدرت خود رسیدند، اما کارهای وی ضربه‎های جبران ناپذیری به بافت اجتماعی و اقتصادی قلمرو‎اش زد. از جمله دستور تخریب دهلی را داد و مردم آن را به زور به شهر دولت‎آباد که در دیوگری ساخته بود فرستاد، کارهای درباری را به افراد عامی سپرد که سبب شورش خان‎های گجرات شد که البته به سختی سرکوبشان کرد و دست به غارت مردم زد و مردم از ترس وی به جنگل‎ها گریختند، به کرنال حمله برد راجهٔ هندویش را کشت و هندوها را گردن زد، برای جلوگیری از حمله مغولان به هند به ایشان بخشش کلانی کرد که این بخشش به همراه خشکسالی و کشتارهای سلطان محمد، هند را نابسامان کرد، برای رفع این نابسامانی بر زمین‎ها مالیات سنگین بست و لشکری به ایران و لشکری به چین فرستاد که هر دو پراکنده شدند همچنین سکه‎های مسی ضرب کرد و مردم را وادار به استفاده از آن کرد که تجار تحریم اش کردند و کوشش وی با شکست روبرو شد، اینها به تجارت هند ضربه زد و فقر بیش از بیش شد.[۳] همچنین سلطه تغلق‎شاهیان بر دکن و بنگال از دست رفت و حسن گانگو با عنوان بهمن‎شاه بهمن‎شاهیان دکن و شمس‎الدین الیاس‎شاه، الیاس‎شاهیان بنگال را بنیان نهادند.[۲]

وی با خلیفه عباسی در مصر ارتباط برقرار کرد و خلیفه برایش منشور حکومت و خلعت فرستاد، همچنین نیز دستور داد که نام پادشاهان دهلی را که از خلیفه منشور ندارند در خطبه نیاورند. سلطان محمد در ۷۵۲ در نزدیکی تهته درگذشت.[۲] وی به نجوم، فلسفه، طب و تاریخ آشنایی داشت، به فارسی شعر می‎سرود و خوشنویسی ماهر بود. سلطنت سلطان محمد همزمان است با مهاجرت میر سید علی همدانی به هند و ترویج تصوف در آن سامان.[۲][۳]

فیروزشاه[ویرایش]

مقبره سلطان فیروزشاه تغلق در کنار مدرسه در مجموعه حوض خاص دهلی

با درگذشت سلطان محمد، سپاه اردوی شاه را غارت کرد و یکی از فرماندهان وی به نام گرگین خان به مغولان پیوست و ایشان را به حمله و غارت ترغیب کرد. فیروزشاه پسرعموی سلطان محمد با مغولان جنگید و ایشان را شکست داد. در همین حین خواجه جهان (ملک احمد ایاز) در دهلی پسری مجهول النسب را با نام غیاث‎الدین محمودشاه برتخت نشاند، اما زمانی که فیروزشاه به دهلی رسید سرداران و غلامان وی را به پادشاهی برگزیدند.[۳]

فیروزشاه برخلاف سلف‎اش عدالت جویی و نرم‎خویی در پیش گرفت که آرامش سیاسی و اجتماعی را سبب شد. وی مجازات مردم را ممنوع کرد، دستور داد که مالیات را با توجه به توان مردم از ایشان بستانند، حکومت ولایات را به افراد لایق سپرد، به بازماندگان و معلولان دوره سلطان محمد غرامت داد، پول رایج را اعتبار بخشید و توان مالی نظامیان را بهبود بخشید و حقوق بازنشستگی برایشان تعیین کرد.[۳] در عین حال فیروزشاه به ترویج اسلام متعصب بود از این رو معابد هندوی بسیاری را ویران نمود و برجایشان مسجد ساخت، در ۷۸۲ گروهی از هندوهای کهر را کشت و پیشنهاد برهمنان برای پرداخت جزیه را نپذیرفت، همچنین مبلغان دینی را به نقاط گوناگون همچون بنگال فرستاد و از این رو بسیاری از هندوها در دوره وی مسلمان شدند. در ۷۵۶ خلیفه مصر به او خلعت و لقب سیدالسلاطین بخشید و دستور داد پادشاهانی را که نام‎شان از خطبه افتاده بود را دوباره یاد کنند.

دروازه غربی فیروزآباد (امروزه فیروزشاه کلته) کشیده شده به سال ۱۸۰۲

فیروزشاه دو لکشرکشی به بنگال انجام داد که با مبادله هدایا با الیاس‎شاهیان صلح کرد، همچنین در ۷۶۱ به اریسا لشکر کشید و نگرکوت را که به یاد سلطان محمد محمدآباد نامیده شد فتح کرد[۲] با اینحال استقلال سلاطین دکن و بنگال را تایید کرد و در تصرف دوباره این سرزمین‎ها توفیقی نیافت. فیروزشاه به علم و ادب علاقه‌مند بود، در دوره وی کتاب‌هایی از سانسکریت به فارسی ترجمه شد، همچنین تاریخ فیروزشاهی را ضیاءالدین برنی به نام او نگاشته است. وی همچنین به عمران و آبادانی قلمرواش پرداخت، آبراهه‎ها را مرمت کرد. ساخته‌های زمان او عبارت است از ۱۵۰ پل، صد حمام، سی مدرسه، چهل مسجد و صد کاروانسرا.[۳]

فیروزشاه در ۷۸۲ به خاطر کهولت از سلطنت کناره گرفت و فرزندش شاهزاده محمدشاه اداره کارها را بر عهده گرفت، اما در ۷۸۹ امیران صده و غلامان بر وی شوریدند و میان ایشان جنگ درگرفت که به فرار شاهزاده و اغتشاش در دهلی انجامید. سرانجام در ۷۹۰ فیروزشاه که سال‎های پایانی زندگی‎اش با ضعف حکومت همراه بود، در سن نود سالگی درگذشت.[۳]

فرمانروایان متاخر[ویرایش]

با مرگ فیروزشاه نوه او تغلق پسر فتح‎خان با عنوان غیاث‎‎الدین تغلق‎شاه ثانی بر تخت نشست که در زمان حیات فیروزشاه بسیاری از طرفداران او را کشته بود. جوانی و تصمیمات نادرست وی اوضاع را آشفته کرد تا به آنجا که ابوبکر فرزند ظفرخان و پسر عموی وی، به یاری رکن‎الدین نایب وزیر و امرای دیگر بر او شورید و تغلق‎شاه ثانی تنها پس از پنج ماه سلطنت به هنگام گریز از دهلی به دست مخالفان کشته شد. آنگاه ابوبکر را با عنوان ابوبکرشاه بر تخت نشاندند. وی بسیاری از مخالفانش را کشت، اما رقیبی سرسخت چون ناصرالدین محمد فرزند فیروزشاه داشت. ناصرالدین محمد با ۵۰ هزار سپاهی به سمت دهلی حرکت کرد و قصر جهان‎نما را گرفت، وی دوبار در میان‎دوآب و کندلی از لشکر ابوبکرشاه شکست خورد با اینحال حاکمیت‎اش با عنوان ناصرالدین محمدشاه ثالث در نواحی شمالی دهلی و شهرهای مهمی چون لاهور و ملتان به رسمیت شناخته شد. سرانجام در ۷۹۲ در پی حمایت امرا از ناصرالدین محمدشاه، ابوبکرشاه از دهلی گریخت و ناصرالدین محمدشاه به دهلی وارد شد. ابوبکرشاه را پس از دستگیری به میروت فرستادند که در ۷۹۳ در زندان درگذشت. ناصرالیدن محمدشاه نیز یک سال و نیم پس از آن در ۷۹۵ درگذشت. دوره کوتاه پادشاهی وی صرف سرکوب شورش‎های گوشه و کنار قلمرواش از جمله در گجرات و اتاوه شد. قلعه محمدآباد در جالیسر از بناهای دوران وی است. پس از او فرزند میانی‎اش همایون با عنوان سکندرشاه بر تخت نشست، اما تنها پس از یک ماه بر اثر بیماری درگذشت.[۳][۲]

ناصرالدین محمودشاه ثانی[ویرایش]

در هم کوبیدن سپاه ناصرالدین محمودشاه توسط تیمور گورکان

با مرگ سکندرشاه، میان امرا اختلاف افتاد، پس از پانزده روز بالاخره خواجه جهان موفق شد که پسر کوچک ناصرالدین محمدشاه را با عنوان ناصرالدین محمودشاه ثانی بر تخت نشاند. در دوره وی هرج و مرج همچنان ادامه داشت و جنگ‎هایی که سراسر شبه‎قاره را در بر گرفته بود به کشتار مسلمانان و هندوها انجامید. خواجه جهان با عنوان سلطان الشرق مامور آرام کردن این شورش‎ها شد و زمین‎داران شورشی از قنوج تا بهار را مطیع ساخت. در این میان یکی از امرای تغلق‎شاهیان به نام سعادت خان که با امیری دیگر به نام مقرب‎خان درگیر بود در ۷۹۷ به فیروزآباد رفت و یکی از پسران فیروزشاه به نام نصرخان را با عنوان ناصرالدین نصرت‎شاه بر تخت نشاند. جنگ میان پادشاه دهلی و فیروزآباد سه سال به طول انجامید تا اینکه یکی دیگر از امرا به نام اقبال خان ناصرالدین نصرت‎شاه را به فیروزآباد فرستاد و مقرب‎خان را کشت و به نام محمودشاه رشته امور را در دست گرفت.[۳][۲]

یورش تیمور

تیمور قصد یورش به چین را داشت، اما حمله به هند را مقدم شمرد، از این رو در ذیحجه ۸۰۰ به بهانه جهاد به کابل رفت، نخست افغان‎ها را سرکوب کرد و سپس از تنگه خیبر گذشت، در ۸۰۱ با ساخت پل از سند گذشت، پس از آن سند و پنجاب را گرفت و سرانجام قلعه بطنیر را گشود[۵]، ناصرالدین محمودشاه با شنیدن خبر یورش تیمور دستور داد که هندوهای پانزده سال به بالا را بکشند و اینگونه بسیاری از هندوها کشته شدند[۳]. در هفتم ربیع‎الثانی ۸۰۱ در پانی‌پت لشکریان تیمور هندی‎ها را شکست دادند، پس از این پیروزی ایشان وارد دهلی شدند و آن شهر را غارت کردند، محمودشاه نیز از دهلی گریخت و به گجرات رفت.[۵]

دو ماه پس از رفتن تیمور از دهلی، ناصرالدین نصرت‎شاه به دهلی آمد و بر تخت نشست، اما وی که به خاطر قدرت یافتن اقبال‎خان از دهلی گریخت و به موات رفت و در همانجا درگذشت، تا ۸۰۴ که دوباره محمودشاه به دهلی بازگشت قدرت در دست اقبال‎خان بود، با اینکه اقبال‎خان پادشاهی وی را پذیرفته بود محمودشاه از او بیمناک بود و به همین سبب به فرزند خواجه جهان به نام سلطان ابراهیم شرقی که از سلاطین جونپور پیوست که البته توفیقی به دست نیاورد و تنها موفق شد قنوج را تصرف کند و همانجا ماند. پس از قتل اقبال‎خان در ۸۰۶ محمودشاه دوباره به دهلی رفت و بر تخت سلطنت نشست. اینبار اما قلمرواش بسیار محدود بود و پس از درگیری‎های جزئی با ملوک و امرای دیگر در ۸۱۵ در دهلی درگذشت. با مرگ وی کار تغلق‎شاهیان به پایان رسید و نواحی تحت فرمانشان میان امرای ولایات تقسیم شد.[۲]

ساختار حکومتی[ویرایش]

تغلق‎شاهیان خود را پیروی خلفای عباسی مصر می‌دانستند و مشروعیت‎شان را از ایشان می‌گرفتند. اینگونه در میان رعایا نفوذ کرده و موقعیت دینی شان را تثبیت کرده بودند. در خطبه‎هایشان نام خلفا آورده می‌شد و بر سکه‎ها لقب ایشان را می‌زدند. در ساختار حکومتی تغلق‎شاهیان، سلطان بالاترین جایگاه را داشت، جایگاهی که با تکیه به سپاه به دست می‎آمد. وی تمامی والیان و افراد دولت را تعیین می‎کرد و بر تمامی سرزمین‎های زیر سلطه‎اش تسلط داشت.[۶]

ساختار قضایی[ویرایش]

بالاترین مقام قضایی قاضی‌القضات بود که توسط سلطان تعیین می‎شد. وی که از میان علما انتخاب می‎شد به امور قضایی رسیدگی می‎کرد و قاضیان دیگر شهرها و ولایات تعیین می‎کرد. در زمان محمد بن تغلق‎شاه قاضی‎القضات در قصر سلطان زندگی می‎کرد، سالانه دوازده هزار دینار دریافت می‎کرد، همچنین سلطان خلعت و اسبی تندرو به وی اهدا نمود. سلاطین نیز گاهی در امور قضا دخالت می‎کردند و در محاکم حضور می‎یافتند و نظر می‎دادند. قاضیان در قضاوت‎های دشوار از علما مشورت می‎گرفتند.

غیر از این، دیوان مظالم نیز برپا بود که سلطان هفته‎ای دو بار در آن حاضر می‎شد. در این دیوان که علاوه بر سلطان حاجب نیز حضور داشت، ورود همه مردم برای تظلم خواهی آزاد بود وحکم‎هایی که سلطان در این‎باره می‎داد در همانجا اجرا می‎شد.[۶]

ساختار اجرایی[ویرایش]

ویرانه دارالسلطنه تغلق‎آباد

هند تحت سلطه تغلق‎شاهیان به چندین ولایت تقسیم می‎شد و هر ولایت را یک والی که توسط سلطان تعیین می‎شد اداره می‎شد. ایشان را در مناطق تحت نفوذشان امیر می‎نامیدند. مقام هر والی هرساله با فرستادن خلعت توسط سلطان تجدید می‎شد. مناطق تحت نفوذ والیان از شمال به حانسی، پتیاله، لاهور، پنجاب، اسلام آباد، سرینگر، سیملا، از شرق و جنوب شرقی به دوآب، علیگره، کنوج، بهار، جایا، لکهنو، جوالپور، کلنجر، اللّه آباد، از غرب و جنوب غربی به فتحپور، جایپور، راجپوتانا، بهاولپور، حیدرآباد، میوار، مالوه، ستبور، مهارشترا و از جنوب به کَرا و مهبرا و بهوپال محدود می‌شد.[۶]

محل اقامت سلطان که دارالسلطنه نامیده می‎شد در دهلی قرار داشت. نخستین دروازه دارالسلطنه را درِ مشورت‎خانه می‎نامیدند که در کنارش غرفه‎هایی برای ماموران اجرای احکام سلطان وجود داشت. مجلس مشورتی به جهت تبادل نظر در امور سلطنت تشکیل می‎شد. در این مجلس چون سلطان می‎نشست دیگران می‎ایستادند، در برابر سلطان وزیر می‎ایستاد، پشت سر او کاتبان، در دو طرف مجلس سپاهیان مسلح به شمشیر، قاضی‎القضات و خطیب‎الخطبا و بزرگان و مشایخ نیز در اطراف می‎ایستادند. حاجب بزرگ شکایت‎نامه‎ها را تقدیم سلطان می‎کرد و سلطان دستورات لازم را می‎داد. درخواست‎های علما اما در مجلس خاص بیان می‎شد و سلطان در آنجا با علما می‎نشست. در نبود سلطان مسئولیت اداره کشور و حفظ امنیت پایتخت با حاجب بزرگ یا نایب‎السلطنه بود که دومین مقام اداری کشور پس از سلطان محسوب می‎شد و در همه کارها به سلطان یاری می‎رساند. وزارت نیز از منصب‎های مهم تغلق‎شاهیان بود، برخی از وزیران سرپرست امور نظامی بودند و برخی به امور داخلی کشور چون دخل و خرج ولایات نظارت رسیدگی می‎کردند.[۶]

ساختار سپاه[ویرایش]

سپاه تکیه‎گاه قدرت سلطان بود. مسئولیت سرکشی سپاه بر عهده حاجب بزرگ بود و به امور سرکردگان آن رسیدگی می‎کرد. مسئولیت تدارکات سپاه نیز با صاحب دیوان عریض بود و همواره در جلو سپاه می‎ایستاد. بالاترین جایگاه در سپاه از آن خان‎ها بود و پس از ایشان به ترتیب ملوک، امرا، سپهسالاران و سپاهیان قرار می‎گرفتند. درآمد هر گروه به ترتیب، صدهزار تنکه، پنجاه هزار تنکه، سی تا چهل هزار تنکه، پانزده تا بیست هزار تنکه و هزار تا ده هزار تنکه بود.[۶]

پی‎نوشت[ویرایش]

منابع[ویرایش]