امیر
از ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد
امیر به معنای شاه، رئیس، مدیر، رهبر، مرشد، سرور و برتر والقاب سر نام میباشد. امیر کلمهایست عربی دانشنامه بزرگ اسلامی امیر را از ریشه «ا-م-ر» به معنای «فرماندادن» و با «اَمَر» عبری به معنای «گفتن، فرمودن» دانسته است.[۱] نظرات دیگری نیز در خصوص ریشه یابی واژه امیر وجود دارد عده ای آنرا نام ایرانی می دانند که در فارسی میانه از واژه کهن سانسکریت / هندو آرین پیر ساخته شده است. آیا امیر در خود فارسی ساخته شده یا اینکه برگشت یافته از عربی است دو نظر وجود دارد:
- ۱- بعضی میگویند اصل کلمه میر بودهاست و میر تغییر یافته پیر میباشد بعدها به آن "أ" زاید اضافه شده و به امیر تبدیل شدهاست.
- ۲- عدهای میگویند که امیر عربی شدهمیر است و "أ" در واقع از ال تعریف عربی است. در فارسی بهتر است میر گفته شود مانندمیرآب و میرزا (بزرگ زاده- نجیب)
- 3- بعضی از عربها اعتقاد دارند که امیر از ؛امر؛ ساخته شدهاست. اشکال این نظریه این است که در زبان عربی اسم فاعل در این کلمه میشود آمر و نه امیر ضمن اینکه در زبان عربی از اسامی که از معربات هستند فعل هم ساخته میشود. مانند خریطة(نقشه) که عربی شده از کارت(کارتو گرافی)(carta)است و از آن خراطی بر وزن نجاری ساخته شدهاست.
امیر در ایران میتواند در موارد زیر به کار رود:
- امیر (ارتش)
- امیرکبیر
- امیر تیزرو
- امیر نادری
- امیر کرور سوری
- امیر قلعهنویی
- امیر کوستوریتسا
- امیر یعقوبعلی
- بند امیر
- امیرخسرو دهلوی
- امیر کریمی
- امیر عشیری
- امیر باقری
- منشه امیر
- امیر خرم
- امیر (ارتش)
- امیر صمصامی
- امیر محبیان
- امیر فرشاد ابراهیمی
- قشلاق امیر
- امیر شاهی
- خان امیر
- امیر ارسلان نامدار
- امیر عزتی
- چراگاه امیر
- امیر (مراغه)
- چه کسی امیر را کشت؟
- امیر جوادیفر
- امیر بن مستعلی
- امیر نصرت منقح
- شیخ امیر زولهای
- امامزاده امیر دیوان
- امیر صنعتی مهربانی
- امیرحسن دهلوی
[ویرایش] جستارهای وابسته
[ویرایش] منابع
- ↑ برگنیسی، نادیا. «امیر». در دائرةالمعارف بزرگ اسلامی. ج. ۱۰. بازبینیشده در ۱۲/۲۸/۲۰۱۲.
- الکلمات الفارسیه فی المعاجم العربیه – جهینه نصر علی – طلاس – برج دمشق- 2003[۱]
- معجم المعربات الفارسیه: منذ بواکیر العصر الحاضر - محمد التونجی