امیربهادر

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
(تغییرمسیر از امیر بهادر)
پرش به: ناوبری، جستجو
حسین پاشا خان
حسین پاشاخان، امیربهادر جنگ
وزیر دربار
مشغول به کار
۱۳۲۱ – ۱۳۲۴ ه‍.ق.
پادشاه مظفرالدین شاه
پیش از میرزا محمود خان بروجردی
وزير جنگ
پادشاه محمدعلی شاه
نخست وزیر مشیرالسلطنه
رییس کشیک خانه (گارد سلطنتی)
اطلاعات شخصی
تولد حدود ۱۲۶۱ هـ. ق
تبریز،
مرگ ۱۳۳۶ هـ. ق
تهران،
ملیت  ایران
پیشه سیاستمدار
دین اسلام
کنیه(ها) امیر بهادر


حسین پاشا خان ملقب به امیر بهادر، از رجال دورهٔ مشروطه و رییس کشیک خانه (گارد سلطنتی) و وزير دربار و وزير جنگ مظفرالدین شاه و محمدعلی شاه بود.

زندگی‌نامه[ویرایش]

امیر بهادر در حدود سال ۱۲۶۱ هـ. ق در تبریز متولد شد. جدّش از خوانین قفقاز بود که پس از امضای قرارداد ترکمان چای مجبور به مهاجرت به ایران شده بود. او ابتدا در دوران ولیعهدی مظفرالدین شاه در تبریز مقام قوللر آقاسی دستگاه ولیعهد را یافت و پس از مدتی براثر کفایت به پیشنهاد امیرنظام گروسی به مقام پیشکاری ولیعهد رسید. در سال ۱۳۱۰ هـ. ق از طرف ناصرالدین شاه لقب «امیربهادر» یافت و پس از جلوس مظفرالدین میرزا بر تخت سلطنت، رئیس کشیک خانه دربار شد. مظفرالدین شاه لحظه‌ای امیربهادر را از خود جدا نمی‌کرد و در هرسه سفرش به اروپا او را به همراه خود برد. امیر بهادر در سال ۱۳۲۱ ه‍.ق. به جای محمود حکیم‌الملک، وزیر دربار شد و تا سه سال بعد در این مسند باقی ماند.

امیر بهادر به دلیل داشتن اعتقادات عمیق مذهبی و علاقه به نظام سلطنتی، از مخالفین مشروطه بود و از مشروعه حمایت می‌کرد. او پس از به توپ بستن مجلس و ظهور استبداد صغیر با لقب «سپهسالار اعظم» وزیر جنگ کابینه مشیرالسلطنه شد و تا فتح تهران در دو کابینه این منصب را بر عهده داشت. در خروج محمدعلی شاه از ایران، امیر بهادر نیز با او همسفر بود و مدتی در ادسا و استانبول اقامت گزید. او با وجود استبداد طلبی و مخالفت با مشروطه، مردی ادب پرور بود و به شاهنامه فردوسی دلبستگی بسیار داشت. وی با خرج خود شاهنامه فردوسی را در تعداد زیاد به چاپ رساند و در دسترس عامه قرار داد. امروزه این چاپ از شاهنامه به نام او، «شاهنامهٔ امیربهادری» خوانده می‌شود.

میر بهادر به دلیل داشتن اعتقادات عمیق مذهبی و علاقه به نظام سلطنتی، از مخالفین مشروطه بود و از مشروعه حمایت می‌کرد. او پس از به توپ بستن مجلس و ظهور استبداد صغیر با لقب «سپهسالار اعظم» وزیر جنگ کابینه مشیرالسلطنه شد و تا فتح تهران در دو کابینه این منصب را بر عهده داشت. در خروج محمدعلی شاه از ایران، امیر بهادر نیز با او همسفر بود و مدتی در ادسا و استانبول اقامت گزید. او با وجود استبداد طلبی و مخالفت با مشروطه، مردی ادب پرور بود و به شاهنامه فردوسی دلبستگی بسیار داشت. وی با خرج خود شاهنامه فردوسی را در تعداد زیاد به چاپ رساند و در دسترس عامه قرار داد. امروزه این چاپ از شاهنامه به نام او، «شاهنامهٔ امیربهادری» خوانده می‌شود.

در سفرهای مظفرالدین شاه معروف است که امیربهادر به قدری نشان­های دولتی و دربار ایران و اعطایی از سران ممالک دیگر دریافت کرده بود که در مهمانی­ها و مراسم رسمی درباری و دولتی و سفارتخانه وی علاوه بر دو طرف سینه تا پای دامن لباس رسمی و ملیله­دوزی شده خود را با نشان­های داخلی و خارجی می­پوشانید[۱].

امیر بهادر پس از مدتی اقامت در اروپا به ایران بازگشت و در سال ۱۳۳۶ هـ. ق در تهران درگذشت.

ایمان، و نه وابستگی به سیاست خارجی ــ با مشروطه وارداتی مخالف بود. شهامت و ثبات عقیده و وفاداری او ــ به قول مورخ الدوله سپهر ــ حتی مورد تصدیق دشمنانش، قرارداشت.1 دکتر قاسم غنی «راجع به مرحوم امیر بهادر جنگ، مکرر شنیده» است «که مرحوم کمال الملک او را به صفات پسندیده صدق، صفا، صمیمیت، وفا، حفظ قول و عهد می‌ستود و می‌فرمود مردی بود که رنگ خارجی نگرفته بود. پایبند به سنن و آداب بود، عقیده و صدق و صفا داشت؛ و او را بر بسیاری از معاصرین خود برتری می‌داد.»2 پس از ترور شیخ فضل‌الله (شب 16 ذی‌حجه 1326) در بازجویی از ضارب وی (عبدالکریم دواتگر) معلوم شد نام امیر بهادر نیز در لیست ترور بوده است.3 مع‌الوصف، امیر بهادر «با وجود آنکه» می‌دانست «در کمین او هستند و در استنطاق عبدالکریم [دواتگر] هم محقّق شد، باز چهل و یک منبر [عزای سالار شهیدان را] پیاده و پای برهنه به رسم همه ساله خود، رفت.»4

پرخاش امیر بهادر به عین‌الدوله به علت کشتار مردم در صدر مشروطه5 و تلاشش در یوم التوپ برای کاستن از خـشـونـت قـزاقـهـا و سـربـازان سـیـلاخـوری نـسـبت به دستگیرشدگان، و پناه دادن به برخی از محبوسین یا مغضوبین6 جلوه‌هایی از نیک نفسی و خیر خواهی اوست.7 در همین زمینه باید از اعتراض او نسبت به غارتگری قشون دولتی در ایام محاصره تبریز (در استبداد صغیر) یاد کرد که عزیز السلطان در خاطرات خویش به آن اشاره کرده است.8

امیر می‌گفت: «تا کی توسری خور روس و انگلیس باشیم و رعیت ما بروند در سفارتخانه و آنچه بگویند مجبور باشیم بشنویم»15 و باک نداشت که این سخن را به خود آنها نیز بگوید. مفاخرالدوله نقل می‌کند: «روزی که سفیر روس به تماشای سلام آمد و ناهار را در چادر امیر بهادر خورد، امیر به وی گفت: «ما امروز دیگر جواب شما را سربالا می‌توانیم بدهیم و با این سرنیزه ها که دیدید از شما ترس نداریم. سفیر خنده کرده، اما من دیدم تمام بدن او به حرکت آمد.»!16

اقدام وی به طبع «وسائل الشیعه» شیخ حر عاملی و نیز «شاهنامه» استاد طوس، شاهدی دیگر بر حمیت ملی و اسلامی اوست و حکایت از ادب پروری و فرهنگ دوستی وی دارد.17 شیخ شهید در تقریظی که بر وسائل چاپ امیر بهادر (تهران 1323 ق) نوشت، از وی تقدیر و تشکر کرده است.18 دکتر محمدعلی احسانی طباطبایی «از رجال معمر و صحیح» شنیده است «که مرحوم امیر بهادر، با عده‌ای از خواص و دانشمندان همیشه دمخور بوده و به قدری عالم بوده که همیشه با عبارات قرآن یا اشعار فردوسی مکالمه می‌نمود.»19 عشق امیر به خاندان پیامبر علیهم السلام و آشنایی وسیعش با شاهنامه را، می‌توان از نوشته ظهیرالدوله (داماد ناصرالدین شاه) به دست آورد. ظهیرالدوله، که در سفر مظفرالدینشاه به روسیه و فرنگ (1317 ـ 1318 ق) همراه شاه و امیر بهادر بوده، می‌نویسد: در پطرزبورغ «جناب امیر بهادر جنگ... صحبت کربلا مشرّف شدن خودش را داشت. نیم ساعت، حالی کردیم. مرد سخت اعتقادی است. یعنی به آنچه اعتقاد دارد تقریباً ثابت است و یقین دارد و خیلی هم متعصب است. خوشم آمد. شخص باید در دنیا به یک دینی حُکماً متدین، و به یک اعنقادی عقلاً معتقد باشد و الا سگ بر آن آدمی شرف دارد.»20 نیز می‌نویسد: «غالب روز را در حضور [ شاه] بودم. جناب امیر بهادر جنگ بعضی از اشعار شاهنامه را از حفظ می‌خواند (چون اغلب شاهنامه را محفوظ است...) شاه صحبتا فرمود در یکی از کاغذهایم برای شاه شهید این دو شعر فردوسی را نوشتم که می‌گوید: همیشه سر تخت جای تو باد / جهان زیر فرمان و رای تو باد. بدون تا‌مل جناب امیر بهادر جنگ گفت: گذشت او، کنون تاج و تختش تراست / بزرگی و اورنگ و بختش تراست. به قدری از این طور شعر مناسب خواندن من حظ کردم که بی‌اختیار بیشتر از آنچه مقتضی ادب بود تحسین کردم.»21

مخالفت امیر با مشروطه وارداتی نیز (از جمله) ریشه دینی داشت و روی تبعیت از فقیه پارسا و متنفذ عصر: شیخ فضل‌الله نوری بود. کسروی می‌گوید: «چنین می‌گویند امیر بهادر و کسانی را از نزدیکان محمدعلی میرزا، به حاجی نوری سرسپردگی بوده، که هرگاه او از دشمنی با مشروطه بر می‌گشت آنان هم بر می‌گشتند.»22 لذا برغم خطراتی که این امر برای وی در برداشت، بر وفای به شیخ، تا پایان استوار ماند و به‌هیچ‌وجه پیشنهاد مصر‌انه مشروطه چیان برای دستگیری و تحویل شیخ به آنان را ــ که بیگمان برایش سود ماد‌ی بسیار داشت ــ نپذیرفت و در برابر فشار آنان تسلیم نشد.23 در جریان ترور نافرجام شیخ مانع محاکمه و مجازات ضاربین بود، فشار می‌آورد تا سوء قصد کنندگان به کیفر برسند.

ایران در جنگ بر سفرهای مظفرالدین شاه معروف است که امیربهادر به قدری نشان­های دولتی و دربار ایران و اعطایی از سران ممالک دیگر دریافت کرده بود که در مهمانی­ها و مراسم رسمی درباری و دولتی و سفارتخانه وی علاوه بر دو طرف سینه تا پای دامن لباس رسمی و ملیله­دوزی شده خود را با نشان­های داخلی و خارجی می­پوشانید[۲]

  1. خاطرات احتشام السلطنه، به کوشش سید مهدی موسوی، تهران، زوار، ۱۳۶۶، ص ۷۵
  2. خاطرات احتشام السلطنه، به کوشش سید مهدی موسوی، تهران، زوار، ۱۳۶۶، ص ۷۵ امیر بهادر پس از مدتی اقامت در اروپا به ایران بازگشت و در سال ۱۳۳۶ هـ. ق در تهران درگذشت.

    منابع[ویرایش]

    پانویس[ویرایش]

    1. خاطرات احتشام السلطنه، به کوشش سید مهدی موسوی، تهران، زوار، ۱۳۶۶، ص ۷۵
    2. خاطرات احتشام السلطنه، به کوشش سید مهدی موسوی، تهران، زوار، ۱۳۶۶، ص ۷۵ امیر بهادر پس از مدتی اقامت در اروپا به ایران بازگشت و در سال ۱۳۳۶ هـ. ق در تهران درگذشت.

      منابع[ویرایش]

      پانویس[ویرایش]

      <references></references>

      جستارهای وابسته[ویرایش]

    جستارهای وابسته[ویرایش]