تاریخ فنلاند

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

تاریخ فنلاند به سیر حوادث تاریخی در حوزه جغرافیایی که امروزه دولت-ملت فنلاند در آن قرار گرفته است، می‌پردازد.

مهاجرت به این سرزمین احتمالاً از اواخر آخرین عصر یخبندان (حدودن ۹۰۰۰ ق. م) صورت گرفته‌است. بیشتر منطقه از سده سیزدهم تا سال ۱۸۰۹ قسمتی از پادشاهی سوئد بود تا اینکه بیشتر سرزمینهایی که مردمانش به زبان فنلاندی صحبت می‌کردند به الکساندر یکم، امپراتور روسیه تسلیم گردبد. سال ۱۹۰۱ فنلاند دارای مجلس قانونگذاری و مردم آن صاحب حق رأی شدند. با روی کار آمدن بلشویک‌ها در روسیه در سال ۱۹۱۷، استقلال فنلاند توسط مجلس آن اعلام گشت. سال ۱۹۲۰ اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی استقلال فنلاند را به رسمیت شناخت.

از عصر یخبندان تا سده سیزدهم

موقعیت جغرافیایی فنلاند در شمال اروپا آن را خارج از جریان اصلی فعالیت‌های سیاسی، اقتصادی و نظامی در این قاره نگاه می‌داشت. در طول تاریخ تحولات عمده اروپا فنلاند را دربرنمی‌گرفت یا چند قرن دیرتر و به شکلی ضعیف‌تر به آن می‌رسید. مسیحیت تا سده دوازدهم قدم در این سرزمین ننهاده و تا سده سیزدهم در آن ریشه ندوانده بود. به سختی می‌توان تاریخ مکتوبی از پیش از این زمان در ارتباط با فنلاند یافت. بیشتر تاریخ فنلاند پیش از سده دوازدهم مربوط به باستان‌شناسی یا افسانه‌ها می‌شود. اشاره مختصر و مرددی به مردمانی که فنی شناخته می‌شدند، در کتاب ژرمانیا از تاسیتوس از سال ۹۸ پس از میلاد موجود است. ادریسی، جغرافی‌دان عرب که اوایل سده دوازدهم در دربار روگر دوم در پالرمو خدمت می‌نمود، توصیف قابل‌اتکاتری از جغرافیا و آب‌وهوای این سرزمین آورده‌است. نخستین سند حاکمیتی نسبت به فنلاند در اواخر این سده در سال ۱۱۷۲ میلادی در فرمان پاپی الکساندر سوم تحت عنوان گراویس آدمودوم بروز کرد که از ورود مسیحیت به آن سخن می‌گوید و ابراز می‌دارد فنلاندی‌ها آن گونه که پاپ انتظار دارد همواره در عقاید خود استوار نیستند و به کشیشان پایبندی نشان نمی‌دهند. اقوال سنتی و نه حقایق تاریخی گواه این است که فنلاندی‌ها اوایل سده دوازدهم توسط صلیبیون سوئدی به مسیحیت گرویده‌اند.[۱]

ابهام و فقدان مدارک دربارهٔ شرایط فنلاند پیش از سده سیزدهم را می‌توان در بستر انزوای جغرافیایی آن از مابقی اروپا توضیح داد. جاذبه اندکی برای کشیده شدن فاتحان و تاجران به این سرزمین دور افتاده دریاچه‌ها و جنگل‌ها با زمستان‌هایی سخت وجود داشته‌است. با این وجود زمانی که برای مابقی اروپا «سرزمیتی ناشناخته» به حساب می‌آمد، خالی از سکنه نبود. اسناد باستان‌شناسی نشان می‌دهد نخستین ساکنان حدود ده هزار سال پیش با عقب‌نشینی کلاهک یخی در آن ظهور یافته‌اند. این انسان‌ها در اراضی پست ساحلی جنوبی و جنوب غربی سکنا گزیدند.[۲]

استقلال

ماه ژوئیه سال ۱۹۱۹ یک نظام جمهوری پارلمانی دموکراتیک در فنلاند وضع شد. با امضای پیمان تارتو در پاییز سال ۱۹۲۰، با وجود استمرار تنش و بدبینی بین طرفین، روسیه شوروی استقلال فنلاند را به رسمیت شناخت. روحیات ضد کمونیستی تاثیر تعیین‌کننده‌ای در تحولات سیاسی و اجتماعی فنلاند در سال‌های پیش‌رو داشت. بین سال‌های ۱۹۱۸ تا ۱۹۲۲ چندین یگان نیروهای داوطلب فنلاندی در درگیری‌های نظامی علیه ارتش سرخ در استونی، کارلیای شرقی و منطقه اینگریا با هدف شکست بلشویسم و گسترش مرزهای فنلاند مشارکت کردند. با وجود عدم پشتیبانی رسمی دولتی از آن، چنین اقداماتی به وخامت روابط فنلاند و شوروی دامن می‌زد.[۳]

جنگ جهانی دوم

در طول جنگ جهانی دوم فنلاند سه بار درگیر جنگ شد. این کشور در دو جنگ نخست در برابر شوروی قرار گرفت و در جنگ سوم برای بیرون راندن آلمانی‌ها از لپ‌لند مبارزه کرد.[۴][۵]

منابع

  1. Singleton 2004, p. 2–3.
  2. Singleton 2004, p. 3.
  3. Kinnunen & Kivimaki 2012, p. 51.
  4. Kent Forster, "Finland's Foreign Policy 1940–1941: An Ongoing Historiographic Controversy," Scandinavian Studies (1979) 51#2 pp. 109–123
  5. Henrik O. Lunde, Finland's War of Choice: The Troubled German-Finnish Alliance in World War II (2011)