ارتباطات میان فرهنگی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو

ارتباطات میان فرهنگی رشته‌ای است که به مطالعه ارتباطات میان فرهنگ‌ها و گروه‌های اجتماعی مختلف یا چگونگی تأثیر فرهنگ بر ارتباطات می‌پردازد. این رشته به توصیف طیف وسیعی از فرایندهای ارتباطی و مسائلی می‌پردازد که به‌طور طبیعی در یک سازمان یا بافت اجتماعی متشکل از افراد دارای پیشینه مذهبی، اجتماعی، قومی، و تربیتی گوناگون بروز پیدا می‌کنند. در این مفهوم، این رشته در پی درک آن است که چگونه مردم متعلق به کشورها و فرهنگ‌های گوناگون عمل می‌کنند، با یکدیگر ارتباط برقرار می‌کنند و جهان اطراف خود را درک می‌کنند. بسیاری از افراد دخیل در امر ارتباطات میان فرهنگی استدلال می‌کنند که فرهنگ تعیین‌کننده این امر است که افراد چگونه پیام‌های خود را رمز گذاری می‌کنند، چه رسانه ای برای ارسال آنها انتخاب می‌کنند، و چگونه به تفسیر پیام‌ها می‌پردازند.[۱]

در خصوص رشته ارتباطات میان فرهنگی باید گفت که به مطالعه وضعیت‌هایی می‌پردازند که در آنها افراد با پیشینه‌های فرهنگی مختلف به تعامل با یکدیگر می‌پردازند. ارتباطات میان فرهنگی، صرفنظر از زبان، بر خصوصیات اجتماعی، الگوهای فکری، و فرهنگ‌های گروه‌های مختلف مردم تمرکز دارد. این رشته همچنین دربرگیرنده درک فرهنگ‌ها، زبان‌ها و آداب و رسوم مردم کشورهای مختلف است. ارتباطات میان فرهنگی در علوم اجتماعی مانند انسان‌شناسی، مطالعات فرهنگی، زبان‌شناسی، روان‌شناسی و ارتباطات نقش ایفا می‌کند. همچنین، ارتباطات میان فرهنگی مبنایی برای تجارت بین‌الملل فراهم می‌سازد. ارائه دهندگان خدمات میان فرهنگی به رشد مهارت‌های ارتباط فرهنگی کمک می‌کنند. پژوهش بخش عمده ای از رشد مهارت‌های ارتباط فرهنگی را تشکیل می‌دهد.[۲][۳]

هویت و فرهنگ نیز در چارچوب رشته ارتباطات برای تحلیل چگونگی تأثیر جهانی شدن بر شیوه تفکر، اعتقادات، ارزش‌ها و هویت در چارچوب و میان محیط‌های فرهنگی مورد مطالعه قرار می‌گیرند. پژوهشگران ارتباطات میان فرهنگی با نگرشی پویا به نظریه روی می‌آورند و معتقد نیستند که فرهنگ سنجش پذیر است یا اینکه فرهنگ‌ها خصلت‌های جهانی دارند. پژوهشگران اذعان می‌کنند که فرهنگ و ارتباطات به موازات تغییرات اجتماعی دچار تحول می‌شوند و نظریه‌ها باید تحولات دائمی و جنبه‌های مختلف جامعه را در نظر گیرند.

مطالعه ارتباطات میان فرهنگی نیازمند درک میان فرهنگی است که عبارت از توانایی درک و بها دادن به تفاوت‌های فرهنگی می‌باشد. زبان نمونه ای از یک مؤلفه فرهنگی مهم است که مرتبط با درک میان فرهنگی می‌باشد.[۴] ارتباطات میان فرهنگی به نوعی تعامل برابر با گویندگان سایر زبان‌ها و احترام به سایر هویت هاست.[۵]

حوزه‌ها[ویرایش]

استراتژی‌های تجاری میان فرهنگی[ویرایش]

ارتباطات تجاری میان فرهنگی به ایجاد هوش فرهنگی از طریق تربیت و آموزش در زمینه مدیریت و تسهیلگری ارتباطات میان فرهنگی، مذاکره میان فرهنگی، حل منازعات میان فرهنگی، خدمات مشتریان، ارتباطات تجاری و سازمانی کمک می‌کند. درک میان فرهنگی تنها مختص برقراری ارتباط با کارگران مهاجر نیست. درک میان فرهنگی با مسئولان پروژه آغاز می‌شود و دامنه آن به ارائه دهندگان خدمات و محتوا می‌رسد. توانایی برقراری ارتباط، مذاکره و همکاری مؤثر با افراد متعلق به فرهنگ‌های دیگر برای تجارت بین‌الملل امری حیاتی است.

مدیریت[ویرایش]

نکات مهمی که باید مد نظر قرار داد:

· پرورش حساسیت‌های فرهنگی

· پیش‌بینی معنایی که گیرنده دریافت خواهد کرد

· رمزگذاری دقیق

· استفاده از کلمات، تصاویر و ژست‌ها

· اجتناب از کاربرد زبان عامیانه، اصطلاحات و گویش‌های محلی

· انتقال گزینشی مطالب

· برقراری روابط و در صورت امکان، روابط رو در رو

· رمزگشایی دقیق بازخورد

· به دست آوردن بازخورد از طرف‌های متعدد

· بهبود مهارت‌های شنیداری و مشاهده

· پیگیری

تسهیلگری[ویرایش]

. پیوندی بین ویژگی‌های شخصیتی فرد و توانایی سازگاری با محیط کشور میزبان – از جمله توانایی برقراری ارتباط در آن محیط – وجود دارد.

دو ویژگی شخصیتی کلیدی پذیرش و انعطاف‌پذیری است. پذیرش شامل ویژگی‌هایی نظیر تساهل در در برابر ابهام، درون‌گرایی و برون‌گرایی، و برخورداری از ذهن باز. از سوی دیگر، انعطاف‌پذیری شامل برخورداری از کانون کنترل درونی، شکیبایی، تساهل در برابر ابهام و کاردانی است.

این عوامل همراه با هویت فرهنگی و نژادی فرد و سطح لیبرالیسم استعداد شخص برای سازگاری را تشکیل می‌دهند

ادراکات فرهنگی[ویرایش]

مفهوم بندی‌های مشترکی از صفاتی وجود دارند که فرهنگ‌های جمع گرا و فرد گرا را تعریف می‌کنند. عملیاتی کردن ادراک هویت‌های فرهنگی در این قالب صورت می‌گیرد که فرهنگ‌ها ایستا و همگن باشند، هنگامی که در واقع فرهنگ‌ها در داخل کشورها ماهیتی چند قومیتی داشته و افراد در این زمینه کخ چگونه تفاوت‌های فرهنگی رادرونی ساخته و بروز می‌دهند، از یکدیگر متفاوت اند.[۴]

جهانی شدن[ویرایش]

جهانی شدن نقش مهمی در نظریه‌پردازی در خصوص ارتباطات اجتماعی، رسانه‌ها و مطالعات ارتباطات فرهنگی ایفا می‌کند.[۶] پژوهشگران ارتباطات میان فرهنگی بر این تأکید می‌کنند که جهانی شدن بر اثر افزایش تنوع فرهنگ‌ها در سراسر جهان پدید آمده و با از میان رفتن موانع فرهنگی شکوفا شده‌است. مفهوم ملیت و ایجاد فضای ملی به صورت دیالکتیکی از طریق ارتباطات و جهانی شدن درک می‌شود.[۴]

مدل پراکسیس میان فرهنگی که توسط کاترین سورلز ارائه شده به ما نشان می‌دهد چگونه به کنکاش دربارهٔ تفاوت‌های فرهنگی در راستای تفاوت در قدرت بپردازیم. این مدل به شما کمک می‌کند درک کنید به عنوان یک فرد کی هستید و چگونه می‌توانید با دیگر افرادی که ممکن است با شما متفاوت باشند ارتباط بهتری برقرار کنید. به منظور ادامه زندگی در جامعه ای جهانی شده می‌توان از این مدل پراکسیس برای درک تفاوت‌های فرهنگی (بر اساس نژاد، قومیت، جنسیت، طبقه، گرایش جنسی، مذهب، ملیت و غیره) در چارچوب نظام‌های نهادی و تاریخی قدرت استفاده کرد. مدل پراکسیس ارتباطات میان فرهنگی ما را ملزم به پاسخگویی با روی گشاده به کسی می‌کند که تعلق به فرهنگی متفاوت از فرهنگ ما دارد. رسانه‌ها در خصوص تصور ما از سایر فرهنگ‌ها و نیز تصورمان از خودمان نقشی مؤثر دارند. به هر حال مهم است که ما بیاموزیم چگونه با دیگران از طریق مدل پراکسیس سورلز ارتباط برقرار کنیم.

فرایند سورلز از شش نقطه ورودی به فضاهای میان فرهنگی از جمله کاوش، قالب بندی، تعیین جایگاه، گفتگو، تأمل و کنش تشکیل می‌شود. کاوش به عنوان نخستین گام در مدل پراکسیس ارتباطات میان فرهنگی، علاقه به یادگیری دربارهٔ درک افراد دارای پیشینه فرهنگی و جهان بینی متفاوت و در عین حال به چالش کشیدن ادراکات خود است. سپس، قالب بندی آگاهی از بافت‌های محلی و جهانی است که تعاملات میان فرهنگی را شکل می‌دهند؛ و از این رو، به معنای توانایی تغییر جهت میان چارچوب‌های خرد، متوسط و کلان می‌باشد. تعیین جایگاه، در نظر گرفتن جایگاه خود در جهان در مقایسه با دیگران و چگونگی تأثیر این جایگاه بر جهان بینی و امتیازات خاص است. گفتگو نقطه عطف فرایندی است که در جریان آن درک بهتر تفاوت‌ها و تنش‌های احتمالی از طریق تجربه و تعامل با سایر فرهنگ‌ها به دست می‌آید. دیگر آنکه تأمل به شخص امکان می‌دهد تا از طریق درون نگری ارزش این تفاوت را یاد بگیرد و نیز کنش در جهان را به شیوه ای معنادار، مؤثر و مسئولانه مقدور می‌سازد. این فرایند سرانجام به کنش ختم می‌شود که هدف از آن ایجاد جهانی آگاه تر با اقدام در جهت عدالت اجتماعی و صلح میان فرهنگ‌های مختلف است. آن گونه که سورلز می‌گوید: در شرایط جهانی شدن، پراکسیس میان فرهنگی به ما فرایندی متشکل از تفکر و عملی انتقادی و تأمل‌برانگیز ارائه می‌دهد که ما را قادر می‌سازد در فضای میان فرهنگی که در آن قرار داریم، در قالب‌های بین فردی، جمعی و جهانی عمل کنیم.[۷]

مشکلات[ویرایش]

مشکلات موجود در ارتباطات میان فرهنگی معمولاً از مسائلی ناشی می‌شود که در رابطه با انتقال و دریافت پیام مطرح است. در ارتباط بین افراد متعلق به یک فرهنگ، شخصی که پیام را دریافت می‌کند آن را بر اساس همان ارزش‌ها، اعتقادات و انتظاراتی تفسیر می‌کند که شخص فرستنده پیام داراست. هنگامی که این اتفاق می‌افتد، شیوه تفسیر پیام از سوی گیرنده احتمالاً بسیار مشابه منظور و نیت فرستنده است. با وجود این، هنگامی که گیرنده پیام شخصی باشد که دارای فرهنگی متفاوت است، گیرنده از اطلاعات موجود در فرهنگ خود برای تفسیر پیام استفاده می‌کند. پیامی که گیرنده تفسیر می‌کند ممکن است بسیار متفاوت از منظور و نیت گوینده باشد.[۸]

نشان داده شده‌است که ارتباطات غیرکلامی بین ۶۵ تا ۹۳ درصد ارتباطات تفسیر شده را تشکیل می‌دهد. تفاوت‌های جزئی در زبان بدن، آهنگ گفتار، و دقت اغلب باعث عدم اعتماد و سوء برداشت میان طرف‌هایی می‌شود که به فرهنگ‌های متفاوت تعلق دارند. در اینجاست که ارتباطات غیرکلامی می‌تواند سبب بروز مشکلات در ارتباطات میان فرهنگی گردد. سوء تفاهمات در ارتباطات غیرکلامی می‌تواند به برداشت‌های اشتباه و توهین آمیز در نتیجه تفاوت‌های فرهنگی منجر شود. برای مثال، دست دادن در یک فرهنگ ممکن است مناسب باشد در حالی که در فرهنگی دیگر ممکن است غیرمؤدبانه یا نامناسب تشخیص داده شود.

ارتباطات مؤثر به درک غیررسمی در میان طرف‌های دخیل بستگی دارد که مبتنی بر اعتمادی است که میان آنان شکل گرفته‌است. هنگامی که اعتماد وجود داشته باشد، درکی ضمنی در ارتباط وجود دارد، تفاوت‌های فرهنگی می‌توانند نادیده گرفته شوند و آسان‌تر می‌توان با مشکلات مواجه شد. معنای اعتماد و چگونگی ایجاد و انتقال آن در هر جامعه ای متفاوت است. به همین شکل، برخی فرهنگ‌ها بیشتر از سایرین تمایل به اعتماد کردن دارند.

نظریه‌ها[ویرایش]

انواع نظریه‌های زیر را می‌توان در رده‌های مختلف تشخیص داد: تمرکز بر نتایج مؤثر، انطباق یا تطبیق، مصالحه و مدیریت اختلافات هویتی، شبکه‌های ارتباطی، فرهنگ پذیری و سازگاری.[۹]

مهندسی اجتماعی نتایج مؤثر[ویرایش]

همگرایی فرهنگی

· در یک نظام اجتماعی بسته که در آن ارتباط میان اعضا نامحدود است، نظام در کل با گذشت زمان به سمت وحدت فرهنگی بیشتر میل پیدا می‌کند. هنگامی که ارتباط محدود شود، نظام میل به واگرایی پیدا کرده و به سمت تنوع حرکت می‌کند.

نظریه انطباق ارتباطی

· این نظریه بر استراتژی‌های زبانی برای کاهش یا افزایش فاصله ارتباطی تمرکز دارد. نظریه انطباق ارتباطی در پی تبیین و پیش‌بینی این است که چرا، چه موقع، و چگونه افراد رفتار ارتباطی خود را در جریان تعامل اجتماعی سازگار می‌کنند و چه پیامدهای اجتماعی از این سازگاری‌ها ناشی می‌شود.

تطبیق بین فرهنگی

· تطبیق بین فرهنگی مستلزم توانش ارتباطی آگاهانه است. توانش ارتباطی به صورت تفکر، احساس و رفتار عملگرایانه، آن گونه که در فرهنگ غالب مناسب انگاشته شده، تعریف می‌شود. توانش ارتباطی نتیجه ای مبتنی بر میزانی است که در قالب همنوایی کارکردی/ عملیاتی با معیارهای محیطی مانند شرایط کار مفهوم بندی شده‌است. فراتر از این، تطبیق به معنای نیاز به همنوایی با واقعیت عینی غالب و شیوه‌های پذیرفته شده تجربه است.

نظریه هم فرهنگی

- ارتباط هم فرهنگی، در کلی‌ترین شکل خود، به تعاملات میان اعضای گروه‌های مسلط و محروم اشاره دارد. هم فرهنگ‌ها شامل افراد رنگین‌پوست، زنان، معلولان، همجنس گرایان و متعلق به طبقات اجتماعی پائین می‌شود اما تنها محدود به آنها نیست. نظریه هم فرهنگی، آن گونه که توسط مارک پی. اوربه تدوین گردیده‌است، به روش‌های استراتژیکی نگاه می‌کند که در آن اعضای گروه هم فرهنگ با دیگران ارتباط برقرار می‌کنند. به علاوه، چارچوب هم فرهنگی اینکه افراد مختلف چگونه با یکدیگر ارتباط برقرار می‌کنند را بر اساس شش عامل توضیح می‌دهد.

مصالحه یا مدیریت هویتی[ویرایش]

شبکه‌های ارتباطی[ویرایش]

- شبکه‌ها و توانش ارتباطی برون گروهی

- شبکه‌های درون گروهی در برابر شبکه‌های بین گروهی

- شبکه‌ها و فرهنگ پذیری

فرهنگ پذیری و انطباق[ویرایش]

- فرهنگ پذیری ارتباطی

این نظریه می‌کوشد انطباق میان فرهنگی را به عنوان تلاشی مشارکتی به تصویر بکشد که در آن محیط بیگانه و پذیرنده به تلاشی مشترک می‌پردازند.

- مدیریت اضطراب/ عدم اطمینان

هنگامی که بیگانگان با میزبانان ارتباط برقرار می‌کنند، دچار عدم اطمینان و اضطراب می‌شوند. بیگانگان نیاز به مدیریت عدم اطمینان و نیز اضطراب خود دارند تا بتوانند ارتباط مؤثر با میزبانان برقرار کنند و سپس سعی کنند به صورتی دقیق رفتارهای میزبانان را پیش‌بینی کرده و توضیح دهند.

- همسان سازی، انحراف و حالت‌های بیگانگی

همسان سازی و انطباق نتایج دائمی فرایند انطباق نیستند بلکه نتایج موقت فرایند ارتباطی بین میزبانان و مهاجران می‌باشند؛ بنابراین، بیگانگی یا همسان سازی یک گروه یا فرد نتیجه رابطه بین رفتار منحرف و ارتباطات بی‌مبالات است.

همسان سازی

همسان سازی فرایند جذب ویژگی‌های فرهنگ غالب تا جایی است که گروهی که همسان شده دیگر قابل تشخیص از فرهنگ میزبان نیست. همسان سازی می‌تواند اجباری یا داوطلبانه بنا بر وضعیت و شرایط باشد. صرفنظر از وضعیت یا شرایط، بسیار نادر است که ببینیم یک گروه اقلیت آداب و رسوم فرهنگی خود را جایگزین یا حتی فراموش کند.

- بیگانگی

بیگانگی به کسی اشاره دارد که از جمع کسانی که انتظار می‌رود با آنان معاشرت داشته باشد، رانده شده یا خود را کنار کشیده‌است. هاجدا از نظریه پردازان و پژوهشگران بیگانگی اجتماعی می‌گوید: «بیگانگی همان احساس ناراحتی افراد است که بازتاب آن رانده شدن او یا کنار کشیدنش از مشارکت اجتماعی و فرهنگی است».

سایر نظریه‌ها[ویرایش]

- نظریه معنای معانی- سوء تفاهم میان افراد هنگامی که آنان فرض می‌کنند یک کلمه دارای ارتباط مستقیم با مصداق خود است. گذشته مشترک باعث کاهش سوء تفاهمات می‌شود. تعریف، استعاره، بازخورد، و انگلیسی پایه تدابیر جبرانی زبانی ناقصی برای فقدان تجربه مشترک می‌باشند.

- نظریه مناقشه حیثیتی- اعضای فرهنگ‌های جمع گرا و با زمینه بالا که نگران آبروی خود هستند، به مدیریت نزاع با دیگری از طریق طفره روی، بزرگواری یا مصالحه می‌پردازند. افراد متعلق به فرهنگ‌های فردگرا و با زمینه پائین با سلطه یا از طریق حل مسئله به مدیریت منازعه می‌پردازند.

- نظریه دیدگاه- تجارب، دانش و رفتارهای ارتباطی افراد تا حدود زیادی به وسیله گروه‌های اجتماعی شکل می‌گیرند که به آنها تعلق دارند. افراد گاه چیزها را به یک شکل می‌بینند، اما در مواقعی نیز از دیدگاه‌های مختلفی جهان را نظاره می‌کنند. دیدی که افراد نسبت به جهان دارند ناشی از تجارب و نیز تعلق شان به یک گروه اجتماعی خاص است. نظریه دیدگاه فمینیستی ادعا می‌کند که گروه‌های اجتماعی آنچه را که می‌دانیم و چگونگی ارتباط‌گیری ما را معین می‌کند. این نظریه از این موضع مارکسیستی ناشی شده که طبقات به لحاظ اقتصادی تحت ستم می‌توانند به دانشی دسترسی داشته باشند که در اختیار افراد به لحاظ اجتماعی ممتاز قرار ندارد و می‌توانند در خصوص روابط اجتماعی دانش و توصیفاتی متمایز داشته باشند.

- نظریه بیگانه – دست کم یکی از اشخاص در برخورد میان فرهنگی بیگانه است. بیگانگان از تفاوت‌های فرهنگی بسیار آگاهند و تمایل به دست بالا گرفتن تأثیر هویت فرهنگی بر رفتار افراد در یک جامعه بیگانه دارند در حالی که تمایزات فردی را کمرنگ می‌سازند.

- نظریه ژانر فمینیستی- به ارزیابی ارتباطات با شناسایی گویندگان زن و قالب بندی ویژگی‌های کلامی آنان به عنوان مدلی برای رهایی زنان می‌پردازد.

- نظریه گونه جنسیتی - مکالمه مرد- زن ارتباط میان فرهنگی است. سبک‌های مردانه و زنانه گفتمان، دو گویش فرهنگی متمایزند و نه شیوه‌های گفتاری برتر و پست‌تر. کلام اطلاعاتی مردان بر جایگاه و استقلال تمرکز دارد. کلام حمایتی زنان در پی ارتباط انسانی است.

- نظریه مطالعات انتقادی فرهنگی- این نظریه بیان می‌کند که رسانه‌های گروهی ایدئولوژی غالب را بر بقیه جامعه تحمیل می‌کند، و دلالت‌های ضمنی کلمات و تصاویر بخش‌هایی از ایدئولوژی می‌باشند که خدمات ناخواسته ای به نخبگان حاکم ارائه می‌دهند.

مارکسیسم- هدف آن تبیین مبارزه طبقاتی و زیربنای روابط اجتماعی از طریق اقتصاد است.

تاریخچه همسان سازی[ویرایش]

- همسان سازی اجباری در امپراتوری‌های استعماری اروپایی در قرون ۱۸، ۱۹ و ۲۰ بسیار رایج بوده‌است. سیاست‌های استعماری در رابطه با تغییر مذهب، جداسازی فرزندان، تقسیم اموال همگانی و تغییر نقش‌های جنسیتی عمدتاً بر آمریکای شمالی و جنوبی، استرالیا، آفریقا و آسیا تأثیر نهاده‌اند.

همسان سازی داوطلبانه بخشی از تاریخی بوده‌است که سابقه آن به دوران تفتیش عقاید در اسپانیا در قرون ۱۴ و ۱۵ برمی گردد، هنگامی که بسیاری از مسلمانان و یهودیان در واکنش به تعقیب مذهبی، داوطلبانه به دیانت مسیحی گرویدند در حالی که مخفیانه مناسک مذهبی خود را به جا می‌آوردند. مثال دیگر هنگامی است که اروپائیان به ایالات متحده رفتند.

توانش بین فرهنگی[ویرایش]

ارتباطات میان فرهنگی هنگامی از توانمندی برخوردار است که اهداف را به شیوه ای عملی می‌سازد که مناسب موقعیت و روابط باشد. از این رو، ارتباطات میان فرهنگی نیاز به ایجاد پیوند بین دوگانه تناسب و اثربخشی دارد. وسائل مناسب ارتباطات میان فرهنگی به ۱۵ درصد کاهش در اختلال در ارتباطات منجر می‌شود.

-

 تناسب: قواعد ارزشمند، هنجارها و انتظارات از رابطه به شکل قابل توجهی نقض نمی‌شوند.

- اثربخشی: اهداف یا مزایای ارزشمند (مربوط به هزینه‌ها و بدیل‌ها) تحقق می‌یابند.

ارتباطات توانمند تعاملی است که در دستیابی به برخی اهداف ارزشمند اثربخش می‌باشد به گونه ای که به محیطی ارتباط داشته باشد که وضعیت مزبور در آن رخ داده‌است. به عبارت دیگر، مکالمه ای با هدفی دست یافتنی که در زمان و مکانی مناسب به کار گرفته می‌شود.

مؤلفه‌ها[ویرایش]

ارتباطات میان فرهنگی را می‌توان به هویت ربط داد که بدین معناست که ارتباط گر شخصی است که می‌تواند هویت ادعایی دیگران را تأیید کند. همچنین، دستیابی به هدف در توانش میان فرهنگی نقشی مرکزی دارد و دربرگیرنده ارتباط گری است که حس تناسب و اثربخشی در بافت‌های فرهنگی مختلف را انتقال دهد.

قوم محوری در ارتباطات میان فرهنگی نقش بازی می‌کند. ظرفیت اجتناب از قوم محوری مبنای توانش ارتباطی میان فرهنگی است. قوم محوری تمایل به این امر است که رفتار گروه خودی را طبیعی و درست و رفتار دیگران را غلط بدانیم.

افراد باید آگاه باشند که برای وارد شدن در ارتباطات میان فرهنگی و تنظیم آن، راه حل ساده ای وجود ندارد و تنها یک راه برای انجام این کار موجود نیست. در زیر، مؤلفه‌های توانش میان فرهنگی ذکر می‌شود.

بافت: داوری در مورد اینکه آیا یک شخص توانمند است یا خیر در بافتی رابطه ای و موقعیتی صورت می‌گیرد. این بدان معناست که توانش به عنوان یک صفت تنها تعریف نمی‌شود بدین معنا که کسی می‌تواند بسیار قوی در یک بخش و تنها تا اندازه ای خوب در بخشی دیگر باشد. توانش موقعیتی را می‌توان در فرهنگ‌های مختلف به نحوی متفاوت تعریف کرد. برای مثال، تماس چشمی در فرهنگ‌های غربی نشانه توانش است، در حالی که فرهنگ‌های آسیایی تماس چشمی زیاد را غیر محترمانه می‌دانند.

- تناسب: این بدان معناست که رفتارهای فرد قابل قبول و مناسب برای انتظارات یک فرهنگ خاص است.

اثربخشی: رفتارهایی که به نتیجه مطلوب دست یافته شده منجر می‌شود.

انگیزه‌ها: این امر با تداعی‌های عاطفی سر و کار دارد چرا که آنها به صورت میان فرهنگی انتقال پیدا می‌کنند. احساساتی که واکنش فرد به افکار و تجارب می‌باشند به انگیزه مربوط می‌شوند. نیات تفکراتی اند که انتخاب‌های فرد را هدایت می‌کنند، و همان اهداف یا برنامه‌هایی اند که رفتار فرد را هدایت می‌کنند. این دو چیز در انگیزش نقش بازی می‌کنند.

ابزارهای بنیادی برای پیشرفت[ویرایش]

روش‌های زیر برای بهبود توانش ارتباطی وجود دارند:

- علاقه نشان دادن: نشان دادن احترام و داشتن نگاه مثبت به شخص دیگر.

- گرایش به کسب دانش: اصطلاحاتی که افراد برای توضیح در مورد خود و درک شان از جهان به کار می‌برند.

همدلی: رفتار به طریقی که نشان دهد نقطه نظر دیگران را درک می‌کنیم.

رفتار وظیفه محور: طرح ابتکاری ایده‌هایی که فعالیت‌های حل مسئله را تشویق می‌کنند.

رفتار رابطه محور: هماهنگی بین فردی و واسطه گری.

- تساهل در برابر امور ناشناخته و مبهم.

- حالت تعاملی: پاسخ به دیگران به شیوه‌های توصیفی و بدون انجام داوری.

- شکیبایی.

شنیدن فعال.

روشنی و وضوح.

عوامل مهم[ویرایش]

- تسلط به زبان فرهنگ میزبان: درک دستور زبان و واژگان.

- درک کاربردشناسی زبان: چگونگی استفاده از استراتژی‌های ادب در طرح درخواست‌ها و چگونگی اجتناب از ارائه بیش از حد اطلاعات.

- حساسیت و آگاهی نسبت به الگوهای ارتباطی غیرکلامی در سایر فرهنگ‌ها.

- آگاهی از ژست‌هایی که ممکن است توهین آمیز بوده یا چیزی متفاوت در فرهنگ میزبان در مقایسه با فرهنگ خودی معنا می‌دهند.

- درک نزدیکی فرهنگی در فضاهای فیزیکی و صداهای فرازبانی برای انتقال معنای مورد نظر آنان.

ویژگی‌ها[ویرایش]

- انعطاف‌پذیری

- تحمل بالاترین سطح عدم قطعیت

- خود تأملی

- داشتن ذهن باز

- حساسیت

- سازگارپذیری

- تفکر خارج از موضوع و تفکر جانبی

ارتباطات کلامی[ویرایش]

ارتباطات کلامی شامل پیام‌هایی است که پیوسته با دخالت گوینده و شنونده فرستاده و دریافت می‌شود و تمرکز آن بر چگونگی به تصویر کشیده شدن پیام هاست. ارتباطات کلامی مبتنی بر زبان و کاربرد اصطلاحات است، لحن فرستنده پیام در هنگام برقراری ارتباط می‌تواند تعیین‌کننده چگونگی دریافت پیام و بافتی باشد که پیام در چارچوب آن انتقال می‌یابد.

عوامل مؤثر بر ارتباطات کلامی:

- لحن صدا

- کاربرد واژه‌های توصیفی

- تأکید بر برخی عبارات

- حجم صدا

نحوه دریافت پیام به این عوامل بستگی دارد زیرا آنها دامنه وسیعتری برای تفسیر در اختیار گیرنده در خصوص معنای پیام قرار می‌دهند. تأکید بر یک عبارت خاص با تغییر در لحن صدا نشانه اهمیت آن عبارت و تمرکز بیشتری است که باید بر روی آن صورت گیرد.

در کنار این خصوصیات، ارتباطات کلامی همچنین با سرنخ‌های غیرکلامی همراه است. این سرنخ‌ها پیام را روشن‌تر می‌سازند و نشانه ای در اختیار شنونده در این خصوص قرار می‌دهند که به چه طریق اطلاعات باید دریافت شوند.

نمونه‌های سرنخ‌های غیر کلامی

به لحاظ ارتباطات میان فرهنگی، موانع زبانی وجود دارند که به واسطه اشکال کلامی ارتباطات پدیدار می‌شوند. در این مورد، امکان اختلال در ارتباط بین دو طرف یا بیشتر وجود دارد. سایر موانع که به اختلال در ارتباط کمک می‌کنند، نوع واژه‌هایی است که در مکالمه به کار برده می‌شود. به دلیل وجود فرهنگ‌های متفاوت، معانی مختلفی در واژه‌های منتخب وجود دارد و این می‌تواند باعث شود پیامی که فرستنده برای گیرنده ارسال می‌کند، دچار سوء تعبیر شود.

ارتباطات غیر کلامی[ویرایش]

ارتباطات غیرکلامی رفتاری ارتباطی است که بدون واژه‌ها صورت می‌گیرد – هرچند اغلب ممکن است همراه با واژه‌ها باشد. تغییرات جزئی در زبان بدن، آهنگ گفتار و نقطه گذاری اغلب سبب تفاسیر متفاوت از وضعیت در میان طرف‌های میان فرهنگی می‌شود.

رفتار اشاری (kinesics) ارتباط از طریق حرکات بدن است – برای مثال، حالت بدن، ژست‌ها، حالات چهره و تماس چشمی. معنای این رفتار در کشورهای مختلف، متفاوت است.

ارتباطات چشمی (occulesics) شکلی از رفتار اشاری است که شامل تماس چشمی و استفاده از چشم‌ها برای انتقال پیام می‌گردد.

همجواری (proxemics) به تأثیر مجاورت و مکان در ارتباطات مربوط می‌شود (برای مثال، برحسب جای شخص و چیدمان دفتر). برای مثال، مکان در آمریکا و آلمان قدرت را می‌رساند.

فرازبان (paralanguage) به نحوه گفتن چیزی اشاره دارد و نه محتوای آنچه گفته شده‌است – برای مثال، سرعت گفتار، لحن و آهنگ صدا، سایر سر و صداها، خنده، خمیازه و سکوت.

زبان موضوعی یا فرهنگ مادی به چگونگی برقراری ارتباط از سوی افراد از طریق مصنوعات مادی – برای مثال، معماری، طراحی و مبلمان، پوشاک، اتومبیل، لوازم آرایش، و زمان – اشاره دارد. در فرهنگ‌های تک زمانی، زمان به صورت خطی تجربه می‌شود و چیزی مصرف، ذخیره، ساخته یا دور ریخته شود. زمان به زندگی نظم می‌دهد و افراد بر یک چیز در یک زمان تمرکز می‌کنند. در فرهنگ‌های چندزمانی، افراد بسیاری از چیزها را که همزمان اتفاق می‌افتند، تحمل می‌کنند و بر مشارکت دیگر افراد تأکید دارند. در این فرهنگ‌ها، افراد ممکن است بالقوه بسیار حواس‌پرت باشند، همزمان بر یک چیز تمرکز کنند و اغلب برنامه‌های خود را تغییر می‌دهند.

پوشاک و نحوه پوشش مردم به عنوان شکلی از ارتباطات غیرکلامی مورد استفاده قرار می‌گیرد.

گرایش بین رشته‌ای[ویرایش]

ارتباطات میان فرهنگی می‌کوشد حوزه‌های نسبتاً غیرمرتبط مانند انسان‌شناسی فرهنگی و حوزه‌های تثبیت شده ارتباطات را کنار یکدیگر قرار دهد. هسته اصلی آن ایجاد و درک این است که چگونه افراد متعلق به فرهنگ‌های گوناگون با یکدیگر ارتباط برقرار می‌کنند. مأموریت آن همچنین ارائه رهنمودهایی است که به مدد آنها افراد متعلق به فرهنگ‌های گوناگون بتوانند بهتر با یکدیگر ارتباط برقرار کنند.

ارتباطات میان فرهنگی، مانند بسیاری از حوزه‌های علمی دیگر ترکیبی از رشته‌های دیگر است. این رشته‌ها شامل انسان‌شناسی، مطالعات فرهنگی، روان‌شناسی و ارتباطات می‌گردد. این رشته همچنین به روابط بین قومیت‌ها و نیز مطالعه استراتژی‌های ارتباطی مورد استفاده جمعیت‌های هم فرهنگ می‌پردازد، یعنی استراتژی‌های ارتباطی مورد استفاده برای نحوه برخورد با جمعیت‌های اکثریت یا غالب.

مطالعه زبان‌هایی جز زبان مادری نه تنها به درک اشتراکات ما انسان‌ها کمک می‌کند، بلکه همچنین به درک تنوعی یاری می‌رساند که بر روش‌های ایجاد و سازماندهی دانش توسط زبان‌های ما تأکید دارند. این درک دارای پیامدهای عمیقی در خصوص گسترش آگاهی انتقادی از روابط اجتماعی است. درک روابط اجتماعی و شیوه کارکرد فرهنگ‌های دیگر اساس امور بازرگانی و تجاری موفق در شرایط جهانی شدن است.

اجتماعی شدن زبان می‌تواند در معنای وسیع کلمه به صورت تحقیق در خصوص چگونگی پیش انگاری و خلق مجدد روابط اجتماعی در بافت فرهنگی تعریف شود. لازم است که گوینده دستور یک زبان و نیز چگونگی قرار گرفتن عناصر زبان به لحاظ اجتماعی را درک کند تا به توانش ارتباطی دست یابد. تجربه بشری مرتبط با فرهنگ است و در نتیجه، عناصر زبان نیز در ارتباط با فرهنگ قرار دارند. باید به دقت نشانه‌شناسی و ارزیابی نظام نشانه‌ها را در نظر گرفت تا به مقایسه هنجارهای میان فرهنگی ارتباطات پرداخت. با وجود این، اجتماعی شدن زبان چندین مشکل بالقوه در پی دارد. گاه افراد می‌توانند با توصیفات کلیشه ای و ذهنی به تعمیم بیش از حد فرهنگ‌ها و برچسب زنی به آنها بپردازند. نگرانی عمده دیگر به مستندسازی هنجارهای فرهنگی بدیلی مربوط می‌شود که حول محور این واقعیت دور می‌زنند که هیچ بازیگر اجتماعی از زبان به شیوه ای استفاده نمی‌کند که کاملاً با توصیفات هنجاری مطابقت داشته باشد. باید نوعی روش‌شناسی برای تحقیق دربارهٔ اینکه چگونه فرد از زبان و سایر فعالیت‌های نشانه شناختی برای ایجاد و کاربرد مدل‌های جدید رفتاری استفاده می‌کند و تا چه اندازه این امر با هنجار فرهنگی اختلاف دارد، در مطالعه اجتماعی شدن زبان گنجانده شود.

جستارهای وابسته[ویرایش]

منابع[ویرایش]

  1. Lauring, Jakob (2011). "Intercultural Organizational Communication: The Social Organizing of Interaction in International Encounters". Journal of Business and Communication. 48 (3): 231–55. doi:10.1177/0021943611406500.
  2. Drary, Tom (April 9, 2010). "3 Tips For Effective Global Communication". Archived from the original on 2010-04-13.
  3. "Intercultural Communication Law & Legal Definition". Definitions.uslegal.com. Retrieved 2016-05-19.
  4. ۴٫۰ ۴٫۱ ۴٫۲ Saint-Jacques, Bernard. 2011. “Intercultural Communication in a Globalized World. ” In Intercultural Communication: A Reader, edited by Larry A. Samovar, Richard E. Porter, and Edwin R. McDaniel, 13 edition, 45-53. Boston, Mass: Cengage Learning.
  5. Byram, Gribkova & Starkey, 2002
  6. Crofts Wiley, Stephen B. 2004. “Rethinking Nationality in the Context of Globalization.” Communication Theory 14 (1):78–83.
  7. خطای یادکرد: خطای یادکرد:برچسب <ref>‎ غیرمجاز؛ متنی برای یادکردهای با نام :1 وارد نشده‌است. (صفحهٔ راهنما را مطالعه کنید.).
  8. Samovar Larry, Porter Richard, McDaniel Edwin, Roy Carolyn. 2006. Intercultural Communication A Reader. Nonverbal Communication. pp13.
  9. Cf. Gudykunst 2003 for an overview.