مارشال مک‌لوهان

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
مارشال مک‌لوهان
Marshall McLuhan.jpg
هربرت مارشال مک‌لوهان، c. ۱۹۳۶
زادروزهربرت مارشال مک‌لوهان
۲۱ ژوئیهٔ ۱۹۱۱
ادمونتون، آلبرتا، کانادا
درگذشت۳۱ دسامبر ۱۹۸۰ (۶۹ سال)
تورنتو، انتاریو، کانادا
دورهفلسفه قرن بیستم
حیطهفلسفه غرب
علایق اصلی
رسانه، رسانه گروهی، sensorium, نقد نو
ایده‌های چشمگیر
رسانه پیام است، دهکده جهانی

مارشال مک‌لوهان (به انگلیسی: Marshal McLuhan) ‏ (۲۱ ژوئیه ۱۹۱۱ – ۳۱ دسامبر ۱۹۸۰)،[۱] اندیشمندی کانادایی بود که مرکز مطالعات رسانه‌ای را در تورنتو تاسیس کرد. کار او در ردیف اصلی مطالعه نظریه رسانه قرار می‌گیرد. او به مرشد فرهنگ عامه در دهه 1960 تبدیل شد و اصطلاحاتی چون رسانه پیام است[۲] و «دهکدهٔ جهانی»[۳] را ابداع کرد که وارد زبان روزمره ما شده‌است. او شبکه جهانی وب را تقریباً سی سال پیش از اختراع آن پیش‌بینی کرد. طبقه‌بندی رسانه‌ها به سرد و گرم، دادن صفت «غول خجالتی» به تلویزیون و صفت «طبل قبیله‌ای» به رادیو نیز از کارهای اوست.

مک لوهان معتقد بود که کل فناوری‌های رسانه‌ای از الفبا تا کامپیوتر در واقع امتداد انسان‌اند.[۴] وی در برخی نوشته‌ها و جملات مشهورش از کارل مارکس الهام گرفته بود اما بخش عمده نظریه‌های خود را بر مبنای عقاید اینیس بنا گذاشت که در واقع استاد مک‌لوهان بود و از همان ابتدا به عقاید شاگردش مک لوهان علاقه‌مند شد. هر دوی آن‌ها در دانشگاه تورنتو درس خواندند و استاد شدند. مک‌لوهان وقتی دید اینیس یکی از کتاب‌های او را به عنوان منبع درسی برای دانشجویان سال چهارم اقتصاد معرفی کرده شگفت زده شد. یکی از دلایل اهمیت مک‌لوهان این است که او زمانی نظریات خود را اعلام کرد که نگرش‌های فرهنگ‌گرایانه و پارادایم اثرات محدود در اوج قدرت خود بودند و اینیس هم بااین‌که کم‌تر با فرهنگ‌گرایان درگیر بود، در همین فضا و علیه آن می‌نوشت.[۵]

کار و زندگی[ویرایش]

مارشال مک‌لوهان (به انگلیسی: Marshal McLuhan) ‏ (۲۱ ژوئیه ۱۹۱۱ – ۳۱ دسامبر ۱۹۸۰)،[۶] اندیشمندی کانادایی بود که مرکز مطالعات رسانه‌ای را در تورنتو تاسیس کرد. کار او در ردیف اصلی مطالعه نظریه رسانه قرار می‌گیرد. وی به عنوان دانشمندی که ادبیات را آموخته بود و مجذوب فناوری رسانه‌های جمعی شد، برخلاف اکثر نظریه‌پردازان رسانه‌ها که آثارشان هرگز خارج از آموزش عالی خوانده نمی‌شود، عقایدش مورد توجه بسیاری از مردم قرار گرفت. او به مرشد فرهنگ عامه در دهه 1960 تبدیل شد و اصطلاحاتی چون رسانه پیام است[۷] و «دهکدهٔ جهانی»[۸] را ابداع کرد که وارد زبان روزمره ما شده‌است. او شبکه جهانی وب را تقریباً سی سال پیش از اختراع آن پیش‌بینی کرد. طبقه‌بندی رسانه‌ها به سرد و گرم، دادن صفت «غول خجالتی» به تلویزیون و صفت «طبل قبیله‌ای» به رادیو نیز از کارهای اوست.

عقاید او در دهه ۱۹۷۰ به سرعت جذابیت خود را از دست داد و تنها در دهه ۱۹۹۰، با بالاگرفتن بحث درباره جهانی‌شدن حیات دوباره یافت.

مک لوهان معتقد بود که کل فناوری‌های رسانه‌ای از الفبا تا کامپیوتر در واقع امتداد انسان‌اند.[۹] بقیهٔ کارهای مک‌لوهان که در واقع تلاش می‌کند تا نشان دهد رسانه چگونه «بودن در جهان» ما را تعیین می‌کند، در واقع تلاش او برای ارائهٔ یک تحلیل پدیدارشناسانه از زندگی در «دهکدهٔ جهانی» و در کل فضاهای رسانه‌ای است که رسانه‌ها ایجاد می‌کنند.[۱۰]


کودکی و نوجوانی[ویرایش]

هربرت مارشال مک لوهان، فرزند السی نائومی و هربرت ارنست مک لوهان در ایالت ادمونتون آلبرتا به دنیا آمد. برادرش موریس دو سال از او کوچکتر بود. «مارشال» از نام خانوادگی مادربزرگ مادری‌اش گرفته شده بود. والدین او هر دو در کانادا متولد شده بودند. مادر او یک معلم تعمید دهنده بود و بعد از آن به حرفه بازیگری پرداخت. پدرش یک متدیست مذهبی بود و در ادمونتون معاملات ملکی انجام می‌داد. هنگامی که جنگ جهانی اول شروع شد پدر مک لوهان ورشکسته شد و به ارتش کانادا پیوست و پس از یک سال خدمت، به آنفلوانزا مبتلا شد و به دور از جبههٔ جنگ، در کانادا ماند. هنگامی که پدرش از ارتش مرخص شد، خانواده مک لوهان به وینیپگ منیوبا نقل مکان کردند. جایی که مارشال بزرگ شد و به مدرسه رفت. ابتدا به مدرسه فنی کلوین رفت و سپس در سال ۱۹۲۸ در دانشگاه منیوبا نام‌نویسی کرد.

تحصیل در دانشگاه منیتوبا[ویرایش]

مک‌لوهان در رشته مهندسی منیتوبا مشغول به تحصیل می‌شود اما پس از یک سال به هنر تغییر رشته می‌دهد و با کسب مدال طلای دانشگاه علوم و هنر کارشناسی خود را در سال 1933 در رشته هنر می‌گیرد. او در سال ۱۹۳۴ کارشناسی ارشد خود را در رشته زبان انگلیسی از همین دانشگاه کسب کرد.

پیوستن به مذهب کاتولیک[ویرایش]

در دانشگاه منیتوبا بود که مک لوهان به کشمکش درونی خود با مذهب پی برد و به ادبیات روی آورد تا «اشتیاق شدید روح خود به حقیقت و زیبایی را ارضا کند که بعدهااز این مرحله به‌عنوان اگنوسیتیسیزم یاد کرد. او در سال 1937 حین مطالعه درس‌های سه‌گانه (دستور زبان –منطق و معانی بیان) در کمبریج با خواندن مطالب جی. کی چسترتون اولین قدم‌ها به سوی گرایش نهایی به کاتولیک را برداشت. شاید همین نگاه و اندیشه مذهبی بود که از او فردی طبیعت‌گرا ساخت که با تکنولوژی و مدرنیته در تعارض و تقابل بوده است. Marshall_McLuhan مک لوهان در سال ۱۹۳۵ به مادرش اینچنین نوشت: «اگر با چسترتون برخورد نکرده بودم، شاید حداقل برای سال‌های سال تجاهل‌گرا باقی می‌ماندم». مک لوهان در پایان مارس ۱۹۳۷ فرایند تدریجی اما جامع تغییر مذهب خود را کامل کرد و رسماً مذهب کلیسای کاتولیک رم را پذیرفت. پدرش پس از مشورت با یک کشیش تصمیم او را برای تغییر مذهب پذیرفت اما مادرش احساس می‌کرد که این تغییر مذهب به حرفهٔ پسرش لطمه خواهد زد و تسلی نمی‌یافت. مک لوهان در تمام طول زندگی فرد دینداری بود ولی مسئلهٔ مذهب را موضوعی خصوصی می‌دانست. او در طول عمر خود به عدد سه علاقه خاصی داشت: مثل درس‌های سه‌گانه، سه گانگی (تثلیث) و گاهی می‌گفت که مریم مقدس از لحاظ فکری او را هدایت کرده‌است.

تحصیل در انگلستان[ویرایش]

او بسیار آرزو داشت که تحصیل خود را در آکسفورد ادامه دهد، با این حال نتوانست بورس تحصیلی رودز برای ورود به آکسفورد را حفظ کند و در دانشگاه کمبریج پذیرفته شد.

اگر چه مک لوهان قبلاً یک مدرک کارشناسی و یک کارشناسی ارشد از دانشگاه منیوبا داشت اما کمبریج از او خواست که به عنوان یک داوطلب وابسته، با تحصیلات غیر دانشگاهی ثبت نام کند و به جای سه سال یک سال برای گرفتن مدرک کارشناسی درس بخواند تا بتواند وارد دوره‌های دکتری شود. او بالاخره در پاییز ۱۹۳۴ به عنوان دانشجوی مهمان وارد دانشکده ترینیتی‌هال دانشگاه کمبریج شد. تحصیل در این دانشگاه را باید به عنوان یکی از نقاط عطف در زندگی مک‌لوهان در نظر گرفت چرا که در آنجا زیر نظر آی.ای. ریچاردز و ریموند لی ویس مطالعات خود را شروع کرد و پس از مدتی تحت تأثیر مکتب ادبی نقد نو (نئو کریتیسیسم) قرار گرفت. بر اساس اندیشه سال‌های پیش، به علت تأکید بر «تعلیم و ادراک» و برخی مفاهیم مانند نظریه پیش خوراند ریچاردز، او به استادانی از دانشگاه نسبت داده شد که بر مسیر کارهای بعدی اش تأثیرگذار بود. این مطالعه‌ها زیربنای مهمی را برای نظریه‌های بعدی او دربارهٔ فرم‌های مختلف تکنولوژی ایجاد کرد. او مدرک لازم را در سال ۱۹۳۶ از کمبریج گرفت و وارد برنامه‌های فارغ‌التحصیلی آن‌ها شد.

اویل کار و ازدواج[ویرایش]

مک‌لوهان به دلیل نیافتن شغل مناسب در کانادا، برای سال تحصیلی ۳۷-۱۹۳۶ به عنوان دستیار استاد در دانشگاه ویسکانسین مدیسن مشغول کار شد.

او در ادامه فعالیت‌های شغلی‌اش، در سال‌های ۱۹۳۷ تا ۱۹۴۴ به تدریس زبان انگلیسی در دانشگاه سنت لوئیس پرداخت(البته برای یک سال ۱۹۳۹–۱۹۴۰ به علت برگشت به کمبریج این روند متوقف شد). مک‌لوهان در سنت لوئیس درس‌هایی را دربارهٔ ویلیام شکسپیر تدریس می‌کرد و استاد راهنما، دوست و همراه والتر جی. اونگ (۱۹۱۲–۲۰۰۳) بود- کسی که بعدها تبدیل به یکی از صاحب نظران بنام عرصه ارتباطات و تکنولوژی شد و رساله دکترایش را در زمینه موضوعی که مک لوهان توجهش را به آن جلب کرده بود نوشت.

در سنت لوئیس مک لوهان همسر آینده‌اش را هم ملاقات کرد و در ۴ اوت ۱۹۳۹ با کورین وئیس (۱۹۱۲–۲۰۰۸) که یک معلم و بازیگر از اهالی فورت وورث تگزاس بود ازدواج کرد. آن‌ها سال ۱۹۳۹ تا ۱۹۴۰ را با یکدیگر در کمبریج گذراندند، جایی که مک‌لوهان مدرک کارشناسی ارشد خود را گرفت (در ژانویه ۱۹۴۰) و کار بر روی رساله دکترای خود دربارهٔ توماس نش و هنر کلامی را آغاز کرد.

دکتری[ویرایش]

هنگامی که مک‌لوهان در انگلستان بود، جنگ جهانی دوم در اروپا آغاز شده‌بود و به همین سبب، اجازه کامل کردن و ارائه رساله خود در ایالات متحده را، بدون نیاز به برگشت به کمبریج برای دفاعیه شفاهی گرفت و راهی آمریکا شد.

در ۱۹۴۰ مک لوهان و همسرش به سنت لوئیس برگشتند و با ادامه تدریس در دانشگاه، زندگی خانوادگی خود را آغاز کردند.

او دکترای خود را در دسامبر۱۹۴۳ گرفت. پس از بازگشت به کانادا، از سال ۱۹۴۴ تا ۴۶ در کالج اسامپشن دانشگاه ویندزور ایالت انتاریو به تدریس پرداخت.

آشنایی با هارولد اینیس[ویرایش]

مک‌لوهان در سال ۱۹۴۶ به تورنتو رفت و به استادان کالج سنت میشلز که یکی از کالج‌های کاتولیک دانشگاه تورنتو است پیوست، جایی که هیو کنر یکی از دانشجویان او بود. در همان جا بود که مک‌لوهان با هارولد اینیس، اقتصاددان و محقق ارتباطات کانادایی، که از همکارانش بود آشنا شد: فردی که تأثیر زیادی بر کارها و افکار مک لوهان گذاشت و این تاثیرگذاری در نگارش کتاب کهکشان گوتنبرگ بروز و ظهور پیدا کرد. مک لوهان در سال ۱۹۴۶ این چنین نوشت: " خوشوقت می‌شوم وقتی که به کتاب خود " کهکشان گوتنبرگ" به عنوان شرحی بر مشاهدات اینیس دربارهٔ بحث دستاوردهای روانی اجتماعی: اول نوشتن و سپس چاپ؛ می‌نگرم"

کارهای بعدی و شهرت[ویرایش]

در اوایل دهه ۱۹۵۰، مک‌لوهان سمینارهای ارتباطات و فرهنگ را در دانشگاه تورنتو با بودجه بنیاد فورد آغاز کرد. با افزایش اعتبارش، پیشنهادهای بیشتری را از دانشگاه‌های مختلف دریافت کرد و انشگاه تورنتود برای حفظ او، مرکز فرهنگ و تکنولوژی را در سال ۱۹۶۳ تأسیس کرد.او در این دوره اولین اثر مهم خود یعنی «عروس مکانیکی»(۱۹۵۱) را منتشر کرد که در آن تأثیر تبلیغات بر جامعه و فرهنگ را بررسی می‌کرد. مک‌لوهان در طول دهه ۱۹۵۰ به همراه ادموند کارپنتر نشریه‌ای مهم به نام «کاوش» را منتشر کردند. همچنین مک‌لوهان به همراه هارولد اینیس، اریک ای هاولوک، نورتروپ فرای و کارپنتر به عنوان شاخص مدرسه نظریه‌های ارتباطات تورنتو شناخته شده‌اند. در طول این دوره مک‌لوهان بر تز دکترای نویسندهٔ نوگرا «شیلا واتسون» دربارهٔ ویندهام لوئیس نظارت می‌کرد.

دانشگاه تورنتو به امید جلوگیری از انتقال وی به مؤسسه‌ای دیگر، مرکز فرهنگ و فناوری (CCT) را در سال ۱۹۶۳ ایجاد کرد. وی تا سال ۱۹۷۹ در دانشگاه ماند و بیشتر این مدت را به عنوان رئیس مرکز سپری کرد. او برای کرسی استادی آلبرت شواریتزر در علوم انسانی فراخوانده شد و یک سال را ( ۶۸-۱۹۶۷) در دانشگاه فوردهام نیویورک گذراند. در فوردهام تشخیص داده شد به تومور مغزی خوش‌خیم مبتلا شده که درمان موفقیت‌آمیزی داشت. سپس به تورنتو بازگشت؛ جایی که بقیه عمر را در دانشگاهش به تدریس پرداخت و در ویچوود پارک، منطقه‌ای روستایی محصور در تپه‌هایی که به مرکز شهر مشرف هستند، در همسایگی آناتول راپوپوت زندگی کرد. در سال ۱۹۷۰ مک لوهان به مقام order of Canada، یکی از نشان‌های ملی کانادا، رسید. او از آوریل تا می ۱۹۷۵ او مهمان کرسی مک درموت در دانشگاه دالاس بود.

مارشال و کورین مک لوهان ۶ فرزند داشتند: اریک، ماری و ترزای دوقلو، استفانی، الیزابت و مایکل. مخارج زیاد یک خانوادهٔ بزرگ ، سرانجام مک‌لوهان را به سمت کارهای تبلیغاتی و پذیرش مشاوره و گفتگوهایی پی‌درپی برای شرکت‌های بزرگ از جمله آی‌بی‌ام و ای‌تی اند تی سوق داد. در فیلم سینمایی برندهٔ اسکار آنی هال به کارگردانی وودی آلن، مک‌لوهان در صحنه کوتاهی در نقش خودش بازی می‌کند: یک بحث آکادمیک پرشکوه با آلن در صف سینما که با این جمله ناگهانی مک‌لوهان: " تو هیچ چیز دربارهٔ آثار من نمی‌دانی …" به سکوت می‌انجامد. این یکی از پرکاربردترین عباراتی بود که مک‌لوهان درباره و در جواب کسانی که با او مخالفت می‌کردند، می‌گفت.

مرگ[ویرایش]

در سپتامبر ۱۹۷۹، مک‌لوهان دچار سکته مغزی شد که توانایی صحبت کردن او را تحت تأثیر قرار داد. مدت کوتاهی پس از آن دانشکده تحصیلات تکمیلی دانشگاه تورنتو تلاش کرد تا مرکز تحقیقات وی را تعطیل کند، اما اعتراض های اساسی، به ویژه توسط وودی آلن مانع شد. مک‌لوهان هرگز به طور کامل از سکته مغزی بهبود نیافت و در ۳۱ دسامبر ۱۹۸۰، در خواب درگذشت. وی در قبرستان مقدس کراس در تورن‌هیل انتاریو در کانادا به خاک سپرده‌شد.

فعالیت‌های عمده[ویرایش]

مک‌لوهان در طول سال‌های حضور در دانشگاه سنت لوئیس، به‌طور هم‌زمان بر دو پروژه کار می‌کرد: رساله دکترایش و دستنوشته‌ای که سرانجام با عنوان عروس مکانیکی: فرهنگ عامه انسان صنعتی که تنها شامل منتخبی از مطالبی که او از پیش برای آن آماده کرده بود می‌شد که عاقبت در سال ۱۹۵۱ چاپ شد.

رساله دکترای مک‌لوهان از دانشگاه کمبریج( ۱۹۴۲)، تاریخچه هنرهای کلامی: دستور زبان، منطق و بلاغت (که جمعاً به درس‌های سه‌گانه شناخته می‌شود) را از دوران سیسرون تا زمان توماس نش را بررسی می‌کند. مک‌لوهان در نوشتن آثار بعدی‌اش، گاهی از مفاهیم لاتین درس‌های سه‌گانه استفاده می‌کرد تا بتواند تصویری منظم و سیستماتیک از دوره زبانی خاصی درتاریخ فرهنگ غرب را بنمایاند. مک‌لوهان پیشنهاد می‌کند که به عنوان مثال، مشخصه قرون وسطی تأکید شدید بر مطالعه رسمی منطق بود. کلید پیشرفت که به رنسانس منجر شد در دوباره‌خوانی متون کهن نبود بلکه در تغییر جهت توجه از مطالعهٔ رسمی منطق به بلاغت و زبان بود. زندگی مدرن با مشخصه ظهور مجدد دستور زبان به عنوان ویژگی برجسته توصیف می‌شود؛ روندی که مک‌لوهان احساس می‌کرد در مکتب نقد نو (نئو کریتیسیسم) ریچاردز و لیویس با مثال نشان داده شده‌است.


ایده‌ها و نظریات مهم[ویرایش]

جبرگرایی فناورانه: مک لوهان در کتاب درک رسانه‌ها نوشته‌است اثر فناوری در سطح عقاید یا مفاهیم رخ نمی‌دهد، بلکه نسبت‌های حسی یا الگوی درک را به طور مداوم و بدون مقاومت عوض می‌کند. جبرگرايي فناورانه ديدگاهي است مبني بر اينكه فناوري، جامعه را شكل مي‌دهد، تغيير فناورانه باعث و مسئول تغيير اجتماعي است. اغلب تحول فناورانه به عنوان عامل محرك تغيير و پيشرفت اجتماعي محسوب مي‌شود. فناوري به عنوان يك عامل مستقل، و تاحدودي خارج از جامعه، ديده مي‌شود و يك فناوري خاص مي‌تواند منجر به پيامدهاي خاص شود. به عنوان مثال، عقيده بر اين است كه فناوري رايانه باعث بيكاري مي‌شود اما اين فرض كه اثرات فناوري در درون خود فناوري شكل مي‌گيرد و براساس بافت اجتماعي‌اي كه فناور‌ي‌ها در آنها وارد مي‌شوند، متفاوت نمي‌شوند، مسئله‌ساز است.

رسانه پیام است: مک لوهان می‌گوید در حقیقت و در عمل، پیام واقعی عبارت از خود وسیله پیام‌رسانی یا رسانه است، یا به عبارت ساده‌تر تاثیر یک رسانه بر افراد یا جامعه، به میزان شدت تغییرات در مقیاس‌ها و معیارهایی بستگی دارد که هر فناوری جدید یا هر امتدادی از وجود، در زندگی روزمره پدید می‌آورند.

رسانه سرد و گرم: زمانی‌ که رسانه‌ای بتواند یکی از حواس انسانی را امتداد بخشد و حساسیت بالایی را نصیب آن سازد، به آن رسانه گرم می‌گویند مانند رادیو یا سینما. و رسانه سرد، رسانه‌ایست که حساسیت کمی را ایجاد می‌کند؛ به عنوان مثال کلام رسانه‌ای سرد است. به عبارت ساده‌تر رسانه‌ای که مخاطب برای دریافت پیامش نیاز به تمرکز کمی داشته باشد گرم و اگر نیاز به تمرکز بالایی داشته باشد، رسانه سرد است.

رادیو، طبل قبیله‌ای: مک لوهان می‌گوید رادیو کاملا با شنوندگانش خصوصی می‌شود و نوعی رابطه فرد با فرد بین مجری و شنونده پدید می‌آید که طی آن مقدار زیادی اطلاعات کسب می‌شود؛ از اعماق همین تماس‌هاست که صدای بوق‌ها و طبل‌های رقص به گوش می‌رسد و خاصیت اصلی و اساسی این رسانه که در طبیعت رادیو وجود دارد، همین‌ جا پدیدار و موجب میشود تا فرد با جامعه عجین شود و همه یک‌صدا شوند.

کتاب‌های مهم[ویرایش]

  • عروس مکانیکی: فرهنگ عامه انسان صنعتی (۱۹۵۱)
  • کهکشان گوتنبرگ: ساخت انسان چاپی (۱۹۶۲)
  • درک رسانه‌ها: امتدادهای انسان (۱۹۶۴)
  • رسانه پیام است (۱۹۶۷)
  • جنگ و صلح در دهکده جهانی (۱۹۶۸)


عروس مکانیکی: فرهنگ عامه انسان صنعتی، مطالعه‌ای پیشگام در زمینه‌ای است که امروز به فرهنگ عامه (فولکلور) مشهور است. علاقهٔ او به مطالعه انتقادی فرهنگ عامه تحت تأثیر کتاب «فرهنگ و محیط» نوشتهٔ اف آر لیویس و دنیس تامپسون که در سال ۱۹۳۳ منتشر شد، شکل گرفت و عنوان عروس مکانیکی از یکی از قطعه‌های ادبی هنرمند دادائیست، مارسل دوشان، گرفته شده‌است. مانند کتاب کهکشان گوتنبرگ، «عروس مکانیکی» از تعدادی مقاله تشکیل می‌شودکه می‌توان با هر ترتیبی آن‌ها را خواند. مک لوهان این روش نوشتن کتاب را روش موزائیکی می‌نامید. هر مقاله با یک گفتار یا تبلیغ از یک مجله یا روزنامه شروع می‌شود و سپس مک لوهان آن را تحلیل و تفسیر می‌کند. آنالیزها هم از نظر زیبایی‌شناسی و هم از نظر مفهوم و دلالت متون و تصاویر و اشکال است. مک لوهان برای انتخاب مقالات و تبلیغاتی که در کتاب‌هایش دربارهٔ آن‌ها بحث می‌کند دو هدف دارد. اول اینکه توجه مخاطب را به نشانه‌پردازی‌ها و مفاهیمی که شرکت‌های مستقل در تبلیغات به وجود آورده‌اند و به وسیله تبلیغات منتشر می‌کنند جلب کند و دوم برای اینکه مخاطب را عمیقاً به فکر بیندازد که چنین تبلیغاتی چه چیزی را به صورت ضمنی دربارهٔ جامعه گسترده‌تری که هدفشان است ، بیان می‌کنند. در عروس مکانیکی، مک لوهان جهت توجه خود را به سمت آنالیز و تفسیر تعداد زیادی مثال از اقناع در فرهنگ عامه معاصر می‌چرخاند. این در واقع به صورت طبیعی دنباله کار قبلی او در زمینه کارکرد منطق و معانی بیان درس‌های سه‌گانه کلاسیک در جهت اقناع بود. در این مرحله بود که توجه او به صورت چشمگیری به نکته دیگری جلب شد: مطالعه تأثیر رسانه‌های ارتباطی بدون در نظر گرفتن محتوای آنها. سخن کوتاه مشهور او «رسانه پیام است» (که در کتاب درک رسانه‌ها: امتداد انسان، چاپ شده در سال ۱۹۶۴ به‌طور کامل تشریح شده) توجه را به این تأثیر ذاتی رسانه‌های ارتباطی جلب می‌کند.

مک لوهان همچنین انتشار مجله کاوش را با یک انسان‌شناس به نام ادموند تد کارپنتر آغاز کرد. مک لوهان در نامه‌ای که در تاریخ ۳۱ می ۱۹۵۳ به والتر آونگ نوشته اطلاع داده‌است که از طرف بنیاد فورد اعانه‌ای دو ساله به مبلغ ۴۳ هزار دلار دریافت کرده تا یک پروژه ارتباطی در دانشگاه تورنتو بر پا کند که استادان دانشگاهی با نظم و هماهنگی متفاوت در آن شرکت می‌کنند و این امر باعث ایجاد مجله شد. تام وولف اظهار می‌کند که کارهای مک لوهان تأثیراتی پنهان از فیلسوف کاتولیک، تیل هارد دچاردین، گرفته‌است که نظراتش دربارهٔ ایده‌های مک لوهان مخصوصاً ایده تکامل تدریجی ذهن بشر به «نوزفر» سابقه بیشتری دارد. وولف اینچنین استدلال می‌کند که مک لوهان تصور می‌کرد وابستگی او به یک متخصص الهیات کاتولیک ولو موقوف به کلیسای رم، ممکن است باعث شود مخاطبان روشنفکری که سعی در جذب آن‌ها داشت مطالبش را رد کنند؛ پس در کتاب‌های منتشر شده‌اش همهٔ ارجاع‌ها به چاردین را حذف کرد در حالیکه به صورت خصوصی به این تأثیرات اعتراف داشت.


کهکشان گوتنبرگ (۱۹۶۲)[ویرایش]

کتاب "کهکشان گوتنبرگ: شناخت انسان چاپی " مک لوهان (که در سال ۱۹۶۱ نوشته شد و برای اولین بار در کانادا در سال ۱۹۶۲ توسط دانشگاه تورنتو به چاپ رسید) مطالعه‌ای پیشگام در زمینه‌های فرهنگ شفاهی، فرهنگ چاپی، مطالعات فرهنگی و محیط‌شناسی رسانه است. مک لوهان در سراسر کتاب تلاش زیادی می‌کند تا نشان دهد که چگونه تکنولوژی ارتباطی (نوشتن به وسیله حروف الفبا، چاپ و رسانه‌های الکترونیک) بر سازماندهی شناختی اثر می‌گذارند و آن هم به نوبه خود انشعابات عمیقی در سازمان‌های اجتماعی دارد.

«اگر تکنولوژی جدید یکی یا چند تا از حس‌های ما را به جهان اجتماعی خارج از ما امتداد می‌دهد، در هر فرهنگ خاصی، نسبت‌های جدیدی میان هرکدام از حس‌های ما به وجود می‌آید. درست مثل زمانی که یک نت جدید به یک ملودی اضافه شود و وقتی نسبت حس‌ها دگرگون شود چیزی که قبلاً به نظر شفاف می‌آمد ناگهان کدر می‌شود، و چیزی که مبهم یا کدر بود نیمه شفاف می‌نماید»

تاریخ ضمنی او از دوران زندگی قبیله‌ای بشر پیش از اختراع خط شروع می‌شود و خواننده را به دوران الکترونیک می‌برد. بر اساس گفتهٔ مک لوهان، اختراع نوع قابل انتقال رسانه به صورت عمده باعث سرعت یافتن، تشدید شدن و در نهایت عملی شدن تغییرات فرهنگی و علمی شد که قبلاً در زمان اختراع و استفاده از الفبا: خط واجی، اتفاق افتاده بود (مک لوهان مراقب است تا بین الفبای واجی با سیستم‌های نوشتار نظیر لوگوگرافی مثل هیروگلیف یا مفهوم نگاری تمایز قائل شود)

فرهنگ چاپی، که در اواسط قرن پانزدهم ماشین چاپ گوتنبرگ طلیعهٔ آن بود، برای حس بینایی نسبت به حس شنوایی برتری فرهنگی آورد. مک لوهان از کتاب چاپ و ارتباطات تصویری با اجازه از ویلیام آیوینس (نویسنده کتاب) نظراتی را دربارهٔ ماهیت عبارت چاپی نقل می‌کند: "در این بخش کتاب ایوینس فقط به ثبت خطوط رنگی اجدادی یا عادتهای پی در پی نمی‌پردازد بلکه به یکسان‌سازی بصری تجربه‌های فرهنگ چاپی و سقوط فرهنگ شنوایی و فرستادن باقی احساسات پیچیده انسانی به پس زمینه اشاره دارد… تکنولوژی و اثرات اجتماعی فن چاپ، ما را مستعد این می‌کند که از فعل و انفعالات در زندگی داخلی و بیرونی خود با عنوان علیت " قراردادی" خودداری کنیم. چاپ بر پایه خاصیت جدایی ایستای کارهاست و ذهنیتی را که به تدریج در مقابل هر گونه جدایی و تقسیم و تخصصی شدن مقاومت می‌کند پرورش می‌دهد."

مفهوم اصلی بجث مک لوهان (که بعدها به خوبی آن را در عبارت" رسانه پیام است" خلاصه کرد) این است که تکنولوژی‌ها (مانند الفبا – ماشین چاپ و حتی بیان شفاهی به خودی خود) تأثیری گرانشی بر ادراک، اِعمال می‌کند، که به نوبه خود بر سازمان‌های اجتماعی نیز تأثیرگذار است. مثلاً تکنولوژی چاپ عادتهای ادراکی ما را تغییر داد (" یکسان‌سازی بصری تجربه ها") که به نوبه خود بر فعل و انفعالات اجتماعی تأثیرگذار بود. (ذهنیتی که به تدریج در مقابل هر گونه جدایی و تقسیم و تخصصی شدن مقاومت می‌کند) بر اساس گفته‌های مک لوهان؛ ظهور و ورود تکنولوژی چاپ بود که بیشتر تمایلات برجسته دوران مدرن جهان غرب را همراهی می‌کرد و ممکن ساخت. تمایلاتی مانند فردگرایی، دموکراسی، اصلاحات مذهبی، کاپیتالیسم و ملی‌گرایی. برای مک لوهان همه این تمایلات اصل تقسیم کار و عملکرد تکنولوژی چاپ و خاصیت بصری این تکنولوژی را منعکس می‌کند.[۱۱]

جستارهای وابسته[ویرایش]

منابع[ویرایش]

  1. http://en.wikipedia.org/wiki/Marshall_McLuhan
  2. The medium is the message.
  3. Global Village
  4. Baran, S. J. , & Davis, D. K. (2011). Mass communication theory: Foundations, ferment, and future. Boston, MA: Wadsworth Cengage Learning
  5. احسان شاه قاسمی (1391). فلسفهٔ رسانه از نگاه اینیس و مک لوهان. وب سایت مرکز آموزش‌های رسانه‌ای همشهری. http://www.hamshahritraining.ir/news-3660.aspx بایگانی‌شده در ۵ ژانویه ۲۰۱۵ توسط Wayback Machine
  6. http://en.wikipedia.org/wiki/Marshall_McLuhan
  7. The medium is the message.
  8. Global Village
  9. Baran, S. J. , & Davis, D. K. (2011). Mass communication theory: Foundations, ferment, and future. Boston, MA: Wadsworth Cengage Learning
  10. احسان شاه قاسمی (1391). فلسفهٔ رسانه از نگاه اینیس و مک لوهان. وب‌سایت مرکز آموزش‌های رسانه‌ای همشهری. http://www.hamshahritraining.ir/news-3660.aspx بایگانی‌شده در ۵ ژانویه ۲۰۱۵ توسط Wayback Machine
  11. بخشی از ترجمه ویکی‌پدیای انگلیسی
  • شکرخواه، یونس. واژه‌نامهٔ ارتباطات، چاپ سوم. تهران: سروش (انتشارات صدا و سیما).
  • کردانی، سجاد. پیش‌گوی ارتباطات مروری بر زندگی و اندیشه مارشال مک‌لوهان، چاپ اول. نشر ایده سبز.
  • https://www.marshallmcluhan.com/
  • ویلیامز، کوین. ترجمه احسان شاه‌قاسمی، گودرز میرزایی. فهم نظریه رسانه‌ها، چاپ اول. تهران: انتشارات جامعه‌شناسان
  • جیمز تانکارد. ورنر جوزف سورین. ترجمه علیرضا دهقان. نظریه‌های ارتباطات، چاپ ششم. تهران: انتشارات دانشگاه تهران

پیوند به بیرون[ویرایش]