حمید حاجی‌زاده

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
کارون حاجی زاده
حمید حاجی زاده

حمید پورحاجی زاده شاعر و دبیر ادبیات کرمانی، متخلص به «سحر» بود که از قربانیان سلسله قتل‌های سیاسی موسوم به قتل‌های زنجیره‌ای می‌باشد وی به همراه پسر ۹ ساله‌اش «کارون» با ۳۸ ضربه چاقو قطعه قطعه شدند. این جنایت در آخرین روز شهریور ماه سال ۱۳۷۷ رخ داد. به هنگام وقوع جنایت افراد خانواده در خواب بودند و متوجه آن نشدند. از چهار خواهر و برادر او سه تن دیگر نیز در شعر و موسیقی دستی دارند، از جمله محمدپور حاجی زاده

زندگینامه[ویرایش]

حمید پور حاجی زاده (سحر) در سال ۱۳۲۹ در روستای بزنجان از توابع استان کرمان بدنیا آمد و تحصیلات ابتدایی را در زادگاه سه سال اول دبیرستان را در شهرستان بافت و سپس دبیرستان نمونه شهاب کرمان و سال آخر را در دبیرستان ملی هشترودی شیراز به پایان بردوبعد از آن فوق دیپلم ادبیات خود را از دانشسرای راهنمایی کرمان دریافت کرد. فعالیت ادبی وی از همان دوران ابتدایی شکوفا شده بود و به سرودن شعر می‌پرداخت و اکثر اوقات رتبه ممتاز مسابقات ادبی را از آن خود می‌کرد. همچنین او در شیراز با کوشش خود انجمن ادبی کاخ جوانان شیراز را سر و سامان داد. پس از انقلاب وی در رشته حقوق قضایی دانشگاه شهید بهشتی تهران به ادامه تحصیل پرداخت اما پیشآمدهای گوناگون مانع از ادامه تحصیل وی شد. او سپس لیسانس ادبیات فارسی خود را از دانشگاه شهید باهنر کرمان دریافت کرد و به تدریس در آموزش و پرورش کرمان پرداخت و طی این سالها کارهای ادبی و تحقیقی خود را نیز ادامه داد. سال ۱۳۶۰ با روح‌انگیز سلطانی نژاد ازدواج کرد که حاصل این ازدواج سه پسر به نامهای اروند، ارس و کارون است. سرانجام حمید پور حاجی زاده در نیمه شب ۳۱ شهریور ۱۳۷۷ همراه با کودک ۹ ساله‌اش، کارون در سری قتل‌های زنجیره‌ای مجموعاً با ۴۳ ضربه چاقو (کارون ۱۶ ضربه و سحر با ۲۷ ضربه) به گونه‌ای دلخراش به قتل رسیدند.

قتل[ویرایش]

گزارش مفصل قتل با عنوان «گزارش یک فتل، کارون در من است امشب» که بخش‌هایی از آن در برخی نشریات داخل کشور مانند نشریه پیام هاجر، شماره ۳۰۲، ۵ بهمن ۱۳۷۸؛ محمد حاجی زاده، قتل‌های زنجیره‌ای در شعبه شهرستان‌ها توسط محمد حاجی زاده، برادر حمید چاپ شد. در این گزارش آمده‌است: «… پزشک قانونی تعداد ضربه‌های دشنه فرو رفته در سینه برادررا ۲۷ از زیر گلو تا زیر ناف و ضربهٔ وارده به سینه کارون را بالغ بر ده ضربه دانسته بود... آ ثار ضربه سخت و مشت در سر و صورت، پارگی قلب و ریه و دستگاه گوارش، بریده شدن انگشتان دست راست حمید تا روی پوست، بنا به نظرپزشک قانونی با هر ضربه کارد حمید تیغه چاقو را می‌گرفته و قاتل می‌کشیده و برای باری دیگر فرو می‌کرده‌است که منجر به این گردیده که کف دست بشود پر از شیارهای عمیق شقاوت! …کسانی که در غسالخانه حضور داشته‌اند و یا جسد کارون را دیده‌اند از جای آثار نیش چاقو بر روی گوش، صورت و پشت کارون گفته‌اند که باید این آثار قبل از پاره‌پاره کردن سینه، قلب و شکم کارون روی داده باشد. بعضی نیز که به دقت به صورت کارون نگاه کرده‌اند به قول روستایی‌های ما حالت «گرگ پدمک» را در چهره کارون دیده‌اند. اصطلاح «گرگ پدمک» در خصوص روبرو شدن گوسفند با گرگ به کار می‌رود، در این حالت وقتی که گوسفندی به ناگهان گرگ را در مقابل خود می‌بیند چشمهایش از حدقه می‌زند بیرون و هرگونه توان و حرکتی از گوسفند سلب می‌شود، در برابر گرگ می‌ایستد و گرگ راحت او را می‌درد. صحنه قتل به دقت نظامی گونه و استادانه طراحی گردیده بود. اگر چه پس از دو سه روز، هم ما قضیه را فهمیده بودیم و هم آگاهی!…»[۱]

کتاب‌شناسی[ویرایش]

حاصل ۴۹ سال زندگی وی چندین کتاب است که با نامهای:

  • کتاب سه جلدی کنکاش نامه افیون
  • فرهنگ و فولکور بزنجان و لک
  • عروضی دیگر و قافیه‌ای دیگر
  • واژه یابی چند
  • آرایه‌های ادبی
  • آواهای گمشده درموسیقی شعر پارسی که تحقیقی هستند و پرستوها به ابرها پرواز می‌کنند
  • کارون در من است
  • کولی عاشق نمی‌شود
  • سرود گمشده
  • یاد آن پیرزن رند بزنجان جاوید
  • پدر بی تو در نهایت شب

و سایر دفتر شعر و دفاتر خاطرات کودکی، نوجوانی و جوانی است که برخی چاپ شده و در دست چاپ هستند.

غزل غفلت گوهر شکنان[ویرایش]

رفتم از کوچه اندیشه برون سر شکنان خسته دل، سوخته جان، با دل باور شکنان
نیست در گوهر پاکم خلل از کینه ولی دلم آشفته شد از غفلت گوهر شکنان
چه هنر بت‌شکنی تا بود آزر بتگر خود بخود بت نبود تا بود آزر شکنان
خبر مرغ قفس را به چمن خواهم برد گر گذشتم به سلامت زبر پر شکنان
بر در بسته میخانه به حسرت دیدم در دلم می‌شکند خنجر ساغر شکنان
خود نه خاری زدل خسته من کس نگرفت که شکستند پر رفتنم این پر شکنان
آخر ای خنجر مردم کش بیگانه پرست خوش نشستی به تنم در شب خنجرشکنان
پاس ما مردم آزاده بدارید که ما تاج برداشته‌ایم از سر افسرشکنان

پانویس[ویرایش]

  1. مسعود نقره کار. «تاوان دادخواهی؟». گویانیوز، ۶ آبان ۱۳۸۶. بازبینی‌شده در ۱ مرداد ۱۳۸۸. 

منابع[ویرایش]

پیوند به بیرون[ویرایش]