آیخانم
آیخانُم (به معنی «بانوی ماه»؛[۱]به ازبکی: Oyxonim) محوطه باستانی شهری هلنیستی در ولایت تَخار افغانستان است. این شهر که نام اصلی آن مشخص نیست،[الف]احتمالاً توسط یکی از حاکمان اولیه امپراتوری سلوکی تأسیس شده و تا زمان نابودی آن در حدود ۱۴۵ پیش از میلاد، به عنوان یک مرکز نظامی و اقتصادی برای حاکمان پادشاهی یونانی باختری عمل میکرد. ویرانههای این شهر که در سال ۱۹۶۱ دوباره کشف شد، تا زمان آغاز درگیریها در افغانستان در اواخر دهه ۱۹۷۰ توسط یک تیم باستانشناس فرانسوی کاوش شد.
| مکان | ولایت تخار، افغانستان |
|---|---|
| منطقه | باختْر |
| مختصات | ۳۷°۰۹′۵۳″ شمالی ۶۹°۲۴′۳۱″ شرقی / ۳۷٫۱۶۴۷۲°شمالی ۶۹٫۴۰۸۶۱°شرقی |
| تاریخ | |
| ساختهشده | سده سوم پیش از میلاد |
| رهاشده | ۱۴۵ پیش از میلاد |
| دورهها | عصر هلنیستی |
| اطلاعات بیشتر | |
| تاریخهای کاوش | بین ۱۹۶۴ و ۱۹۷۸ |
| وضعیت | از دوران باستان ویران شده؛ همچنین توسط غارتگران امروزی غارت شده است |
این شهر احتمالاً بین سالهای ۳۰۰ تا ۲۸۵ پیش از میلاد توسط یک مقام رسمی به دستور سلوکوس یکم یا پسرش آنتیوخوس یکم، دو حاکم اول سلسله سلوکی، تأسیس شده است. این احتمال وجود دارد که این مکان برای امپراتوری هخامنشیان که قلعه کوچکی در نزدیکی آن ساخته بودند، شناخته شده بوده باشد. در ابتدا تصور میشد که آیخانم، شاید با نام اسکندریه اوکسیانا، شهری بنا شده به دستور اسکندر کبیر بوده است، اما این نظریه اکنون بعید به نظر میرسد. این شهر که در محل تلاقی رودخانههای آمودریا (با نام دیگر اوکسوس) و کوکچَه واقع شده و توسط زمینهای کشاورزیِ آبیاریشده احاطه شده بود، بین یک شهر پایینتر و یک آکروپولیس به طول ۶۰ متر (۲۰۰ فوت) تقسیم شده بود. اگرچه آیخانم در یک مسیر تجاری اصلی قرار نداشت، اما دسترسی به معادن هندوکش و نقاط گلوگاهی مهم استراتژیک را کنترل میکرد. استحکامات گستردهای که به طور مداوم نگهداری و بهبود مییافتند، شهر را احاطه کرده بودند.
آیخانم، که ممکن است در ابتدا به دلیل حمایت سلطنتی و وجود ضرابخانه در شهر، جمعیت زیادی داشته باشد، با جدایی یونانی باختریها در زمان دیودوت یکم (حدود ۲۵۰ پیش از میلاد) تا حدودی اهمیت خود را از دست داد. برنامههای ساخت و ساز سلوکی متوقف شد و احتمالاً شهر عمدتاً جنبه نظامی پیدا کرد. ممکن است در زمان حمله آنتیوخوس سوم (حدود ۲۰۹ تا ۲۰۵ پیش از میلاد) به یک منطقه جنگی تبدیل شده باشد. آیخانم بار دیگر در زمان اوتیدم یکم و جانشینش دمتریوس یکم، که شروع به اعمال کنترل بر شمال غربی شبه قاره هند کردند، شروع به رشد کرد. بسیاری از ویرانههای فعلی مربوط به زمان اوکراتید یکم است که شهر را به طور قابل توجهی توسعه داد و ممکن است آن را به نام خودش اوکراتیدیا نامگذاری کرده باشد. اندکی پس از مرگ او، حدود ۱۴۵ پیش از میلاد، پادشاهی یونانی باختری فروپاشید. آیخانم توسط مهاجمان سکا تصرف شد و عموماً متروکه شد، اگرچه بخشهایی از شهر تا قرن دوم میلادی به طور پراکنده اشغال شده بود. فرهنگ هلنیستی در منطقه تنها در پادشاهیهای هندویونانی دوام آورد.
در سال ۱۹۶۱، محمد ظاهر شاه، پادشاه افغانستان، در یک سفر شکار، این شهر را دوباره کشف کرد. یک هیئت باستانشناسی به رهبری پل برنارد، بقایای یک کاخ عظیم را در پایین شهر، به همراه یک ژیمناسیوم بزرگ، یک سالن تئاتر با ظرفیت ۶۰۰۰ تماشاگر، یک زرادخانه و دو بست از زیر خاک بیرون آوردند. چندین کتیبه به همراه سکه، آثار باستانی و سرامیک پیدا شد. آغاز جنگ شوروی و افغانستان در اواخر دهه ۱۹۷۰ پیشرفت علمی را متوقف کرد و در جریان درگیریهای بعدی در افغانستان، این مکان به طور گسترده غارت شد.
تاریخچه
[ویرایش]دوران باستان
[ویرایش]تاریخ دقیق بنیانگذاری آیخانم مشخص نیست. شمالیترین پایگاه تمدن دره سند در «شورتوگای» واقع شده بود، در حدود ۲۰ کیلومتری شمال آیخانم، که در اواخر هزاره سوم پیش از میلاد تأسیس گردید. شورتوگای که چندین قرن دوام داشت، با همسایگان جنوبی خود دادوستد میکرد و نخستین نظامهای آبیاری منطقه را بنا نهاد.[۳]هزار سال بعد، این ناحیه تحت کنترل ایرانیان هخامنشی درآمد؛ آنان ساتراپی (استان اداری) را با مرکزیت بلخ (باکترا) تشکیل داده و با فتح دره سند، قلمرو خود را به سوی شرق گسترش دادند. برای تثبیت قدرت در منطقه، دژی به نام «کهنهقلعه» در کنار گذرگاهی بر رود آمودریا (اُکسوس) در حدود ۱٫۵ کیلومتری شمال شهر بعدی بنا کردند.[۴]هرچند برخی پژوهشگران احتمال دادهاند که در آن مکان یک پادگان کوچک هخامنشی مستقر بوده باشد، اما اجماعی بر وجود یک سکونتگاه دائمی در آیخانم پیش از ورود یونانی-مقدونیان به فرمان اسکندر مقدونی در حدود ۳۲۸ پیش از میلاد وجود ندارد.[۵]
تاریخنگاران بر سر این موضوع که چه کسی دستور دگرگونی این سکونتگاه کوچک را به شهری بزرگ صادر کرده، اختلاف نظر دارند. در ابتدا، آیخانوم با «اسکندریه اوکسیانا» یکی دانسته شد، یکی از شهرهایی که گفته میشود به فرمان اسکندر بنیانگذاری شدهاند. اما شناسایی دقیق این شهرها با دشواری همراه است، زیرا منابع تاریخی با یکدیگر اختلاف دارند و برخی نویسندگان ممکن است به اشتباه از یک اسکندریه واحد با نامهای متفاوت در دو مکان یاد کرده باشند. علاوه بر آیخانوم، «اسکندریه اوکسیانا» گاه با اسکندریه در سغدیانه، اسکندریه نزدیک بلخ یا شهر تِرمِذ یکی دانسته شده است.[ب][۷]با توجه به نبود شواهد مشخصی همچون آثار هنری، مجسمهها یا کتیبههایی که نام اسکندر را به این شهر مرتبط سازند، بعید به نظر میرسد که او بیش از جایگزین کردن یک پادگان هخامنشی احتمالی با پادگانی یونانی در این محل، اقدام دیگری انجام داده باشد.[۸]


بر اساس دادههای سفالی بهدستآمده از محوطه، بهاحتمال زیاد شهر اَیخانم در چند مرحله گسترش یافته است.[۹]مرحله نخست احتمالاً در زمان یکی از نخستین فرمانروایان امپراتوری سِلوکی آغاز شده است — یا در دوران بنیانگذار آن، سلوکوس یکم، یا پسر و جانشینش، آنتیوخوس یکم. سلوکوس سیاست منسجم و سازمانیافتهای را در آسیای مرکزی بنیان نهاد که به گفتهٔ تاریخنگار فرانک هولت، «فراتر از اهداف محدود، موقتی و نظامی-سیاسی اسکندر بود».[۱۰]پس از جنگ سلوکیان و مائوریا، سلوکوس درهٔ سِند را به چاندراگوپتا مائوریا واگذار کرد، در ازای پیمان دوستی و دریافت پانصد فیل جنگی؛ بدینترتیب او در پی توسعهٔ پایدار اقتصادی و نظامی بلخ بود، که در آن زمان بهعنوان مقر اصلی سلوکیان در شرق شناخته میشد.[۱۱]
آنتیوخوس، که از طریق مادرش آپاما – دختر سردار سُغدی اِسپیتامِن – پیوندی شخصی با این منطقه داشت، سیاستهای پدر خود را ادامه داد. در دوران فرمانروایی او، چندین بنای کلیدی در آیخانم ساخته شد، از جمله هِروئون (زیارتگاه قهرمان)، استحکامات شمالی، و یک پرستشگاه.[۱۲]احتمال میرود ضرابخانهای در حدود سال ۲۸۵ پیش از میلاد در آیخانم تأسیس شده باشد؛ هم بهدلیل وجود ذخایر فلزات در نزدیکی شهر و هم در نتیجه افزایش علاقه سلوکیان به بخش شرقی بلخ، که این امر نشان میدهد گشایش ضرابخانه موجب رشد آیخانم بهعنوان یک شهر شاهی شد.[۱۳]حدود یکسوم از سکههای برنزی کشفشده در این شهر مربوط به دوره پس از جلوس آنتیوخوس بر تخت در سال ۲۸۱ پیش از میلاد است، که بیانگر ادامه سرمایهگذاری او در توسعه شهر میباشد.[۱۴]در زمان جانشینش، آنتیوخوس دوم، که در سال ۲۶۱ پیش از میلاد به سلطنت رسید، ضرابخانه همچنان به ضرب سکههای ارزشمند ادامه داد و باروهای شهر نیز با پشتبندها و آسترهای آجری تقویت شدند.[۱۵]
رشد و توسعهٔ شهر بهطور قابلتوجهی کند شد، زمانی که «دیودوت یکم»، فرماندار استانهای شرقی، از امپراتوری سلوکی جدا شد و پادشاهی یونانی باختری را بنیان نهاد. هرچند معبد و زیارتگاه آیخانم در دوران دیودوت بازسازی شدند — احتمالاً برای تقویت مشروعیت مذهبی او — اما بیشتر برنامههای عمرانی سلوکیان ادامه نیافتند.[۱۶]«بِرتیل لیونِه» بر این باور است که در این دوره، آیخانم صرفاً «دژی نظامی با کارکردهای اداری» بوده است.[۱۷]در سال ۲۰۹ پیش از میلاد، امپراتور سلوکی «آنتیوخوس سوم» به پادشاهی یونانی باختری یورش برد و در نبرد «هَریرود» فرمانروای آن، «اوتیدِم یکم» را شکست داد، اما در محاصرهٔ «باکترا» (پایتخت اوتیدم) ناکام ماند.[۱۸]با اینکه هیچ مدرکی دال بر حملهٔ مستقیم به آیخانم وجود ندارد، ممکن است آنتیوخوس در نزدیکی شهر عملیات نظامی انجام داده یا حتی ضرابخانهای برای ضرب سکههای خود در آنجا دایر کرده باشد.[۱۹]او احتمالاً گروهی از مهاجران جدید را نیز به این منطقه آورده است. فتوحات بعدی «اوتیدم» و جانشینش «دیمیتریوس یکم» نیز برای شهر سودمند بود، زیرا جمعیت افزایش یافت و بسیاری از ساختمانهای عمومی بازسازی شدند.[۲۰]بهبود وضعیت شهر را میتوان از نوآوریهای مشاهدهشده در صنعت سفالگری و ظرافت ساخت آن دریافت — سبکهای هخامنشی جای خود را به اشکال متنوعتری دادند که برخی از آنها یادآور «کاسههای مِگاری» بودند.[۲۱]
دورهٔ اوج شکوفایی شهر در زمان فرمانروایی «اوکراتید یکم» در میانهٔ سدهٔ دوم پیش از میلاد رقم خورد. او به احتمال فراوان این شهر را پایتخت خود قرار داد و آن را «اوکراتیدیا» نام نهاد. در دوران فرمانروایی وی، کاخ و ژیمناسیوم ساخته شد، بَست اصلی و هروئون بازسازی گردید و سالن تئاتر نیز بهطور قطعی در حال فعالیت بود.[۲۲]بهاحتمال زیاد، او از هنرمندان مدیترانهای حمایت میکرد تا جایگاه خویش را در سطح دیگر پادشاهان بزرگ هلنیستی قرار دهد و بدین ترتیب، شأن و منزلت پایتخت او با شهرهایی چون اسکندریه، اَنطاکیِه یا پِرگامون برابری یابد. در خزانهٔ شهر، مقادیر قابلتوجهی از غنایم بهدستآمده از لشکرکشیهای او در هند علیه پادشاه هندویونانی «مِناندِر یکم» کشف شد.[۲۳]بهنظر میرسد در حدود سال ۱۴۴ پیش از میلاد، زمانی که اوکراتید به قتل رسید، آیخانم پیشتر در معرض یورش قبایل کوچنشین قرار گرفته بود.[۲۴]این تهاجم احتمالاً از سوی قبایل «سَکا» صورت گرفت که بهدلیل فشار قوم «یوئِهچی» به جنوب رانده شده بودند. قوم یوئهچی نیز اندکی بعد، در حدود سال ۱۳۰ پیش از میلاد، موج دوم مهاجمان را تشکیل دادند. نشانههای بهجامانده از مجموعهٔ خزانه حاکی از آن است که این مکان در دو یورش جداگانه و با فاصلهای حدود پانزده سال، مورد غارت قرار گرفته است.[۲۵]
اگرچه نخستین یورش به پایان فرمانروایی هلنیستی در شهر انجامید، آیخانم همچنان مسکونی باقی ماند؛ با این حال، هنوز مشخص نیست که این بازاِسکانی بهدست بازماندگان یونانی باختری صورت گرفته یا بهدست مهاجمان کوچنشین انجام شده است.[۲۶]در این دوره، بناهای عمومی مانند کاخ و بست به سکونتگاههای مسکونی تبدیل شدند و شهر تا اندازهای حالت عادی خود را حفظ کرد؛ نوعی مرجع اقتدار — که احتمالاً خاستگاهی آیینی داشت — ساکنان را ترغیب میکرد تا مصالح ساختمانی خامِ اکنون آزاد و در دسترس را برای مقاصد خود، چه در ساختوساز و چه در دادوستد، مورد استفاده قرار دهند.[۲۷]شمش نقرهای که بر روی آن حروف رونیک حک شده و در یکی از اتاقهای خزانه دفن شده بود، نظریهی استقرار سَکاها در شهر را تقویت میکند؛ افزون بر این، در آکروپولیس و ورزشگاه نیز گورهایی با اشیای تدفینی معمول میان کوچنشینان کشف شده است. بازاسکانی شهر دیری نپایید و با آتشی گسترده پایان یافت.[۲۸]زمان دقیق ترک نهایی آیخانم توسط آخرین ساکنان آن نامعلوم است. آخرین نشانههای هرگونه سکونت در این محل به سدهی دوم میلادی بازمیگردد؛ در آن هنگام بیش از ۲٫۵ متر (۸٫۲ فوت) رسوب خاک در کاخ انباشته شده بود.[۲۹]
دوران مدرن
[ویرایش]در تاریخ ۱۸ مارس ۱۸۳۸، یک سرباز و کاوشگر بریتانیایی به نام «جان وود» بهعنوان نمایندهی کمپانی هند شرقی در ناحیهی بَدَخشان سفر میکرد. راهنمایان او، وی را از وجود شهری باستانی در این منطقه آگاه کردند که بومیان آن را «بابَرَه» مینامیدند.[۳۰]تمام پرسوجوهای او از سوی ساکنان محلی رد شد و فرصت بازکشف این مکان از دست رفت؛ همانگونه که وود در گزارشی نوشت:[۳۱]
با این حال، ظاهر محل بهروشنی درستیِ روایت [تاجیکی] را نشان میدهد که میگوید روزگاری شهری باستانی در اینجا وجود داشته است. در محل این شهر، اردوگاهی از ازبکها برپا بود؛ اما از ساکنان آن نتوانستیم هیچ اطلاعاتی بهدست آوریم، و در پاسخ به همهی پرسشهای ما دربارهی سکهها و آثار باستانی، تنها نگاهی بیمعنا یا خندهای احمقانه نصیبمان میشد.

در سال ۱۹۶۱ میلادی، محمد ظاهر شاه، پادشاه افغانستان، در جریان یک سفر شکار بود که از بالای تپهای، به طرح و نقشه هنوز قابل مشاهده شهری باستانی در دامنه توجه کرد. او هیئت باستانشناسی فرانسه در افغانستان را، که از سال ۱۹۲۳ میلادی در این کشور به کاوشهای باستانشناسی مشغول بود، فراخواند.[۳۲]سرپرستی کاوشها در ابتدا بر عهده دانیِل شلومبِرژِه و سپس بر عهده پُل بِرنار بود. از آنجا که این شهر پس از متروکه شدن هرگز دوباره مسکونی نشده بود، ویرانهها در نزدیکی سطح زمین قرار داشتند و کاوش آنها بهسادگی امکانپذیر بود.[۳۳]در دیگر محوطههای منطقه، نسلهای پیدرپی بر روی سازههای پیشینیان خود سازه بنا کرده بودند و به همین دلیل، لایههای ساختمانی متعلق به دوره هلنیستی در برخی نقاط تا حدود ۱۵ متر (۴۹ فوت) زیر سطح زمین مدفون مانده بود.[۳۴]
با این حال، کاوش در آیخانم کاری دشوار و پیچیده بود. وسعت عظیم شهر باعث شد تا گروه کوچک هیئت باستانشناسی فرانسه در افغانستان تمرکز خود را بر نواحی کلیدی معطوف سازد، بهویژه زمانی که وزارت امور خارجه و اروپای فرانسه در میانه دهه ۱۹۷۰ بودجه خود را کاهش داد.[۳۵]غیرقابلدسترس بودن آکروپولیس شهر و ناهمواری زمین آن موجب شد که هرگونه حفاری در آنجا بسیار دشوارتر از بخشهای پایینتر شهر باشد، و در نتیجه مطالعه آن بخش نسبت به شهر پایینی بسیار کمتر انجام گیرد.[۳۶]با وجود این محدودیتها و دیگر مشکلات، هیئت باستانشناسی فرانسه در رعایت اصول و دقت علمی هیچگونه مصالحهای نکرد.[۳۴]در سال ۱۹۷۴، دامنه مأموریت این هیئت گسترش یافت تا شامل بررسیهای دیرینجغرافیایی و باستانشناسی مناطق پیرامونی نیز بشود؛ بر پایه نتایج موفق این بررسیها، انجام پژوهشهای میدانی بیشتر نیز در دستور کار قرار گرفت.[۳۷]
تمام فعالیتهای باستانشناسی در سال ۱۹۷۸ میلادی متوقف شد؛ زمانی که «انقلاب ثور» منجر به آغاز جنگ افغانستان و اتحاد جماهیر شوروی و در پی آن بیثباتی سیاسیای شد که تا امروز نیز ادامه دارد.[۳۷]در جریان این درگیریها، محوطه باستانی بهطور گستردهای غارت شد و چندین شیء باستانی مهم در بازار عتیقهجات به مجموعهداران خصوصی فروخته گردید.[۳۸][پ]غارت نظاممند بخش شمالی شهرِ پاییندست ظاهراً از طریق حفر صدها گودال انجام گرفته است. این امر نشان میدهد که غارتگران انتظار داشتند در نواحیای که هیئت باستانشناسی فرانسه در افغانستان حفاری نکرده بود، آثار باستانی بیابند؛ با این حال، یکپارچگی باستانشناختی محوطه بهشدت آسیب دیده است.[۴۰]هرچند گودالهای مشابهی در مجموعه ژیمناسیوم نیز مشاهده شد، به نظر میرسد مجموعه کاخ بیشترین آسیب را متحمل شده باشد: دیوارها بهعنوان معدن مصالح ساختمانی مورد استفاده قرار گرفتند (در برخی نقاط حتی عمیقترین شالودهها تخریب شدند) و مقادیر اندک سنگ آهک موجود در محل — که عمدتاً در تزئینات و سرستونها به کار رفته بود — در کورههای آهکپزی سوزانده شد.[۴۱]ائتلاف شمال نیز در بالای آکروپولیس یک موضع توپخانهای ایجاد کرد که باعث ناپایداری بیشتر محوطه شد.[۴۲]
محوطه
[ویرایش]موقعیت و طرح
[ویرایش]شهر آیخانم در گوشهٔ جنوبغربی دشتی در ناحیهٔ باختر تأسیس شد، در همریزگاه دو رود اوکسوس (آمودریای امروزی) و کوکچَه. این دشت، که مساحتی در حدود ۳۰۰ کیلومتر مربع (۷۴٬۰۰۰ جریب فرنگی) را در بر میگرفت، شکلی مثلثی داشت و در دو سوی خود به رودخانهها و در سوی سوم به کوههای شرق هِندوکُش محدود میشد.[۴۳]خاک بادرُفت این دشت بهطور طبیعی برای کشاورزی مناسب بود؛ نزدیکی به رودخانهها امکان ساخت کانالهای آبیاری را فراهم میکرد؛ و نواحی کوهستانی اطراف چراگاههای گستردهای برای دامداران در فصل تابستان در اختیار میگذاشت.[۴۴]این منطقه همچنین از نظر منابع معدنی غنی بود: معادن واقع در بالادست رود کوکچه در بدخشان تنها منبع لاجورد در جهان بهشمار میرفتند و همچنین مس، آهن، سرب و یاقوت نیز از آن استخراج میشد.[ت][۴۶]شهر آیخانم در حدود ۱۰ کیلومتر پایینتر از محل تلاقی اوکسوس و قِزِلسو، یکی از شاخههای فرعی آن، قرار داشت؛ درهٔ قزلسو راه دسترسی به پامیر غربی و ترکستان چین را فراهم میکرد، مناطقی که سرشار از منابع معدنی بودند، اما در عین حال گذرگاهی طبیعی برای مهاجمان احتمالی از شمال نیز محسوب میشد.[ث]بدینترتیب، آیخانم با وجود آنکه بر گذرگاه مهمی از اوکسوس یا مسیر عمدهٔ بازرگانی تسلط نداشت، نقشی راهبردی و مستحکم در منطقه ایفا میکرد.[۴۸]
بازتابدهندهٔ اهمیت راهبردی شهر، بنیانگذاران آیخانم آن را با معیارهای بالای دفاعی بنا کردند. در جنوب و غرب، بهترتیب رودهای کوکچه و اوکسوس (آمودریا امروزی) قرار داشتند — ساحل هر دو رود به صورت صخرههایی تند و بیش از ۲۰ متر (۶۶ فوت) ارتفاع داشت که هرگونه یورش آبی را با دشواری روبهرو میکرد.[۴۹]در همین حال، هر مسیر ورودی از سمت شرق بهوسیلهٔ آکروپولیس طبیعی محافظت میشد که حدود ۶۰ متر (۲۰۰ فوت) ارتفاع و نزدیک به ۲ کیلومتر (۱٫۲ مایل) امتداد از جنوب، از کنار کوکچه بهسوی شمال داشت.[۴۴]این فلات همچنین شامل دژ کوچکی در گوشهٔ جنوبشرقی خود بود — این دژ که در دو سویش با صخرههایی به ارتفاع ۸۰ متر (۲۶۰ فوت) و در سوی سوم با خندقی کوچک محافظت میشد، با ابعاد ۱۵۰ در ۱۰۰ متر (۴۹۰ در ۳۳۰ فوت)، بهعنوان پایگاه دفاعی آیخانم عمل میکرد.[۵۰]
این استحکامات طبیعی با دیوارهایی تقویت شده بودند که سراسر شهر و آکروپولیس آیخانم را در بر میگرفتند. باروهای شمالی، که از هیچ ویژگی طبیعیای بهرهمند نبودند، بهویژه مستحکم ساخته شده بودند:[۵۱]دیوارهایی به ارتفاع ۱۰ متر (۳۳ فوت) و ضخامت ۶ متر (۲۰ فوت) از خشت خام فشرده بنا شده و با برجهای بزرگ و خندقی تند و عمیق محافظت میشدند.[۴۴]اندازهٔ عظیم این باروها به تعداد اندکی از سربازان مدافع امکان میداد تا ماشینهای محاصره را بیاثر کرده و با کمترین تلفات با نیروی مهاجم درگیر شوند؛ ابعاد بزرگ دیوارها همچنین بیانگر اعتماد اندک معماران یونانی به استحکام دیوارهای گلی است.[۵۲]دروازهٔ اصلی شهر در بخش شمالی بارو قرار داشت که همچنین از کانالی پاسداری میکرد که آب را به مرکز شهر میرساند.[۵۳]
از دروازهٔ اصلی، خیابانی بهصورت مستقیم بهسوی جنوب امتداد مییافت که در پای آکروپولیس قرار داشت و از شهرِ پاییندست گذشته تا به کرانهٔ جنوبی رودخانه میرسید — فاصلهای در حدود ۱٫۵ کیلومتر (۰٫۹۳ مایل).[۵۴]بهجز ناحیهٔ جنوبی که شامل خانههای بزرگ سازمانیافته در سه بلوک بود، بخش پایینشهر بدون طرح مشخص ساخته شده بود؛ این ویژگی، آیخانم را از دیگر شهرهای بنیادگذاریشدهٔ هلنیستی در خاور نزدیک — مانند سِلوکیِه بر دِجلِه — متمایز میسازد، زیرا آن شهرها معمولاً بر اساس طرح شبکهای هیپوداموسی ساخته میشدند.[۵۵]همچنین، در اوایل سدهٔ دوم پیش از میلاد، آیخانم دستخوش بازسازی گستردهای شد که نتیجهٔ آن ناهماهنگی اندک در جهتگیری برخی بناهای اصلی بود (برای نمونه، کاخ نسبت به خیابان اصلی قدیمی در زاویهای متفاوت قرار گرفته است).[۵۶]مصالح اصلی در ساخت آیخانم خشت خام بود و استفاده از آجر پخته و سنگ بسیار کمتر رواج داشت.[۵۶]
مجموعه کاخ
[ویرایش]مجموعه کاخ بسیار وسیع بود و حدود ۳۵۰ در ۲۵۰ متر (۱٬۱۵۰ در ۸۲۰ فوت) اندازه داشت و نزدیک به یکسوم شهرِ پایین را در بر میگرفت.[۵۷]اندازه و پیچیدگی این مجموعه، که به دستور اوکراتید یکم ساخته شده بود، نمایانگر قدرت و ثروت فرمانروا بود؛[۵۸]بِرنار در توصیف آن اظهار داشت که «این مجموعه بهطور همزمان سه کارکرد داشت: بنایی حکومتی، اقامتگاه، و خزانه».[۵۹]در جنوب کاخ، پِلازای بزرگی به وسعت ۲۷٬۰۰۰ متر مربع (۶٫۷ جریب فرنگی) قرار داشت که احتمالاً برای رژهها و تمرینهای نظامی، یا صرفاً بهعنوان اقامتگاه نیروهای نظامی مورد استفاده قرار میگرفت.[۶۰]خودِ کاخ از طریق دروازهای موسوم به «پیشدروازه اصلی» قابل دسترسی بود که در سمت غربی خیابان اصلی گشوده میشد؛ این دروازه در اصل به دستور فرمانروایی پیشین ساخته شده بود و در دوران اوکراتید بازسازی گردید.[۶۱]این سازه دارای ایوانی گسترده در میان دو رواق متصل به هم بود و سقف آن با روقَرنیزیهایی به شکل برگ نخل آراسته شده بود. این دروازه دسترسی به جادهای خمیده را فراهم میکرد که به سوی حیاط کاخ امتداد داشت.[۶۲]
این حیاط مستطیلشکل که ابعادی برابر با ۱۳۷ در ۱۰۸ متر (۴۴۹ در ۳۵۴ فوت) داشت و بهعنوان ورودی اصلی کاخ عمل میکرد، از طریق جادهای خمیده و با عبور از پیشدروازهای دیگر قابل دسترسی بود. حیاط توسط ۱۱۸ ستون با سرستونهای کورینتی احاطه شده بود.[۶۳]ستونهای ایوانهای شمالی، شرقی و غربی ۵٫۷ متر (۱۹ فوت) ارتفاع داشتند، در حالی که ستونهای ایوان جنوبی تقریباً ۱۰ متر (۳۳ فوت) بلند بودند و ایوانی از نوع رودسی را تشکیل میدادند. ورودی کاخ از طریق تالار ستوندار واقع در پشت رواق جنوبی صورت میگرفت؛ این دِهلیز که از نظر سبک مشابه ایوان در معماری ایرانی بود، توسط هجده ستون نگهداری میشد که تزئینات آن اندکی با ستونهای حیاط تفاوت داشت.[۶۴]در سمت جنوبی تالار ستوندار، دری به تالار بزرگ پذیرایی گشوده میشد که با تزئیناتی همچون چراغدانهای چوبی، سردیسهای نقاشیشده شیرها، و طرحهای هندسی آراسته شده بود؛ این تالار احتمالاً سرپوشیده بوده است، زیرا فاقد سامانه زهکشی بود، و از طریق درهایی که در هر چهار سمت آن قرار داشت، دسترسی به دیگر بخشهای کاخ را فراهم میکرد.[۶۵]
شهر یونانی بلخ
[ویرایش]
آثار و بناهای بی شماری بدست آمده از آی خانم نشان میدهد که فرهنگ بالای هلنیستی، همراه با تأثیرات شرقی دارد. «این شهر دارای تمام ویژگیهای مشخصه یک شهر هلنیستی، با یک تئاتر یونانی، سالن ورزشی و برخی از خانههای یونانی با حیاتهای ستون دار است.»[۶۶] بهطور کلی، آی خانم شهر بسیار مهم دولت یونانی بلخ با ۱٫۵ کیلومتر مربع وسعت، مشخصه امپراتوری سلوکیان و سپس پادشاهی یونان و باختری را داشت. به نظر میرسد این شهر، تقریباً در زمان مرگ پادشاه یونانی باختر ایوکراتید در حدود ۱۴۵ سال قبل از میلاد، ویران شدهاست و دیگر هرگز ساخته نشدهاست.
آی خانم ممکن است شهری باشد که در آن ایوکراتید توسط دمیتروس، قبل از موفق شدن به فرار و فتح هند، محاصره شده باشد. (جونیانوس جاستینوس)
معماری
[ویرایش]
مأموریت حفاری آی خانم سازههای مختلفی را کشف کرد، برخی از آنها کاملاً هلنیستی و برخی دیگر از عناصر تلفیقی معماری بلخ و یونان هستند:
- دارای باروهایی با طول دو مایل در اطراف شهر.
- دارای یک ارگ با برجهای مستحکم (۲۰ × ۱۱ متر در پایه، ۱۰ متر از ارتفاع) و باروها، در بالای تپه ۶۰ متری در وسط شهر ایجاد شدهاست.
- دارتی یک تئاتر کلاسیک، با قطر ۸۴ و متر ۳۵ ردیف صندلی، که میتواند گنجایش ۴۰۰۰ تا ۶۰۰۰ نفر را داشته باشد، مجهز به سه لنج برای حاکمان شهر بوده اندازه آن با معیارهای کلاسیک قابل توجه میباشد. این تئاتر بزرگتر از تئاتربابل، اما کمی کوچکتر از تئاتر باستان اپیدوروس است.
- دارای کاخی عظیم در معماری یونانی باختری، که به نوعی یادآور معماری رسمی کاخهای شرقی است.
- دارای یک ورزشگاه (۱۰۰ × ۱ متر) از بزرگترین ورزشگاههای دنیای باستان است. تقدیم این شهر به زبان یونانی به هرمس و هراکلس که بر روی یکی از ستونها حکاکی شدهاست، نگاشته شدهاست. تقدیم نامه آن به دو مرد با نامهای یونانی (تریبالوس و استراتو) شدهاست.
- دارای معابد مختلف، در داخل و خارج از شهر. ظاهراً بزرگترین معبد این شهر دارای مجسمهٔ بنای یادبود زئوس بصورت نشستهاست، اما بر اساس مدل زرتشتی ساخته شدهاست (دیوارهای عظیم و بسته به جای ساختار ستون باز معابد یونان)
- دارای موزاییکی که نمایانگر آفتاب مقدونی است، آکانتوگناتوس برگها و حیوانات مختلف (خرچنگ، دلفین و غیره …) روی آن نقش شدهاست.
- دارای تعداد زیادی بقایای ستونهای کلاسیک با سبک قرنتیان
- معماری انتی فیکس با مشعل دوره هلنستی که دد طرح آی خانم بکار رفتهاست.
- معامله آفتاب با دو مجسمه شیر.
- انتی فیکس بالدار، نوع معماری منحصر شناخته شده آی خانم
- موزائیکهای آی خانم
مجسمههای باقیمانده
[ویرایش]
قطعات مجسمههای مختلفی پیدا شده به سبک کلاسیک، نسبتاً متعارف و نسبت به نوآوریهای یونانی، غیرقابل نفوذ است که در همزمان با سبک مدیترانهای قابل مقایسه میباشد.
نکته قابل توجه ویژه قطعه عظیمی از مجسمه قسمت پا است که به سبک عالی یونانی کشف شدهاست. تخمین زده میشود که این تکه متعلق به مجسمهای با بلندی ۵–۶ متر باشد (احتمالا نشسته در کنار ستونهای نگهدارنده یک معبد). از آنجا که پاشنه این مجسمه دارای نقش نمادین صاعقه زئوس است، تصور میشود که نسخه کوچکتری از مجسمه زئوس در المپیا باشد.
مجسمههای که در میان مکانهای بقایای باستانی یافت شدهاست:
- مجسمه ای از یک زن ایستاده با قبای کوتاه کاملاً باستانی
- چهره یک مرد تراش خورده از گچ
- یک مجسمه ناتمام از یک جوان برهنه با تاج
- یک سر ناودان یونانی که نمایندگی از برده آشپز یونانی است
- بدن یک مرد برهنه، احتمالاً خدای هرمس که یک شنل فرماندهی دارد.
- یک مجسمه انعطافپذیر از پیرمردی که تصور میشود استاد یک سالن ورزشی باشد. نمادی از عملکرد وی دد دست داشتن چوب بلند در دست چپ وی است.
به دلیل فقدان سنگهای مناسب برای کارهای مجسمهسازی در ناحیه آی خانم، گچهای سفالی و پخته نشده الگو گرفته شده از یک قاب چوبی، اغلب مورد استفاده قرار گرفتهاست. این روش در آسیای میانه و شرق دور، به ویژه در هنر بودایی گسترش یافتهاست. در بعضی موارد فقط دست و پا با سنگ مرمر ساخته شدهاست.
- صورت گچی. آی خانم، قرن دوم پیش از میلاد
- مجسمهٔ یک پیرمرد. آی خانم، قرن دوم پیش از میلاد
- مجسمه ای دیگر
- گارگویل یونانی. آی خانم، قرن دوم پیش از میلاد.
روابط با هندوستان
[ویرایش]

چندین اثر باستانی هندی در میان بقایای باستانشناسی آی خانم بدست آمدهاست مانند یک صفحه روایی ساخته شده از پوسته منبت کاری با مواد و رنگهای مختلف، که تصور میشود اسطوره هندی کونتالا را به تصویر کشیدهاست.[۶۸][۶۹]

همچنین، سکههای زیادی ضرب شده هندی و یونانی پیدا شدهاست. سکههای مربعی شکل هندی هستند که نمایندگی از خدایان متعدد هندو ویشنو، شیوا، واسودوا و بالاراما دارند. در مجموع، شش درهم نقره هندی که به نام آگاتوکلس شاه یونانی باختر ضرب شدهاست در سال ۱۹۷۰ کشف گردید.[۷۰][۷۱][۷۲]
تأثیر بر هنر هند
[ویرایش]
به گفته جان بوردمن، ممکن است آی خانم یکی از مجاری نفوذ هنر یونانی در هند باستان باشد، اگرچه این تأثیرات همیشه به درستی شناسایی نشده یا هنوز قابل شناسایی نیستند.[۷۳] در رابطه به این موضوع سه دیدگاه علمی وجود دارد: یکی از این نظرات نظریه پرسی براون است وی به این عقیده است که معماری هند به دلیل مهاجرت صنعتگران غربی رونق یافتهاست. دیدگاه دوم توسط دانشمندان بعدی مانند جان ایروین که بیشتر نظریه بومی را دارند و دیگری مانند گوپتا که طرفدار تلفیق هنرهای هندی و آی خانم است.[۷۳] احتمال اینکه آی خانم به عنوان شهر یونانی بلخ در قرن ۳ قبل از میلاد، بتواند مجرای ارتباط هنرمندان یونانی و هندی را فراهم کند وجود دارد. با این وجود، تخت جمشید حدود ۸۰ سال قبل از ظهور اولین معماری سنگ بودایی سقوط کرد، و این سؤال را به وجود میآورد که آیا دانش در طی نسلهای مختلف بین تخت جمشید در غرب آی-خانوم و مؤریا در شرق آن حفظ شدهاست؟[۷۳]
سکهشناسی
[ویرایش]

بسیاری از سکههای سلوکی و باختری از آی خانم یافت شدند، همچنین ده پلکان خالی وجود داشت، که نشان میدهد ضرابخانه ای در شهر وجود دارد.[۷۴] آی خانم ظاهراً دارای یک نماد شهری بوده (یک مثلث در یک دایره)، که بر روی آجرهایی که از قدیمیترین بناهای شهر وارد حک شدهاند.[۷۵]
همین نماد در سکههای مختلف سلوکی شرقی به کار رفتهاست، که نشان میدهد آنها احتمالاً در آی خانم ضرب شدهاند. بدین ترتیب تعداد زیادی سکه سلوکی دوباره به ضرابخانه آی خانم نسبت داده شد، با این نتیجه که آی خانم احتمالاً یک مرکز ضرب بزرگتر حتی از بلخ بودهاست.
سکههای یافت شده در آی خانوم با سکههای سلوکوس اول آغاز میشود، اما ناگهان با سکههای ایوکراتید پایان مییابد و این حکایت از تسخیر این شهر در پایان حکومت او دارد.
اهمیت
[ویرایش]
این اکتشافات از اهمیت قابل توجهی برخوردار اند، زیرا هیچ اثری از تمدنهای یونانی بلخ و هند تا قبل از این کتیبه در شرق (فراتر از ضرب سکههای فراوان) کشف نشده بود، این یافتهها منجر به صحبت برخی از «سراب باختری» شدهاست.
آی خانم مرکز فرهنگ یونانی در آستانه هند بود و آگاهی متقابل قوی بین دو منطقه وجود داشت. چند سال پس از تأسیس این شهر، حدود سال ۲۵۸ قبل از میلاد، آشوکا امپراتور هند در حال حک سنگ نوشتهای به زبان یونانی و آرامی بود که خطاب به یونانیان منطقه شده بود
کشفیات آی خانم همچنین دیدگاه جدیدی در مورد تأثیر فرهنگ یونان در شرق میدهد، و تأثیر یونانیان را در توسعه هنر یونانی بودایی تأیید میکند.
نگارخانه
[ویرایش]منابع
[ویرایش]اولیه
[ویرایش]- Justin (1853). Epitome of Pompeius Trogus. Translated by Watson, John Selby. Retrieved 26 July 2024.
- Polybius (2010). The Histories. Translated by Paton, William; Walbank, F.W. Harvard University Press. ISBN 978-0674996373.
- Ptolemy (c. 150). Geographia. Translated by Kiesling, Brady – via topostext.org.
ثانویه
[ویرایش]- Audouin, Rémy; Bernard, Paul (1974). "Trésor de monnaies indiennes et indo-grecques d'Aï Khanoum (Afghanistan): Les monnaies indo-grecques" [Hoard of Indian and Indo-Greek coins from Aï Khanoum (Afghanistan): Indo-Greek coins]. Revue numismatique (به فرانسوی). 6 (16): 6–41. doi:10.3406/numi.1974.1062. ISSN 0484-8942.
- Auffret, Thomas (2019). "Un " nouveau " fragment du Περὶ φιλοσοφίας : le papyrus d'Aï Khanoum" [A “new” fragment of the Περὶ φιλοσοφίας: the papyrus of Aï Khanoum]. Elenchos (به فرانسوی). De Gruyter. 40 (1): 26–66. doi:10.1515/elen-2019-0002.
- Bernard, Paul (1970). Campagne de fouilles 1969 à Aï Khanoum en Afghanistan [1969 excavation campaign at Aï Khanoum in Afghanistan] (Report). DAFA. Retrieved 14 November 2022.
- Bernard, Paul (1982). "An Ancient Greek City in Central Asia". Scientific American. No. 246. pp. 148–159. JSTOR 24966505. Retrieved 21 April 2022.
- Bernard, Paul (1996). "The Greek Kingdoms of Central Asia" (PDF). In Harmatta, János (ed.). History of civilizations of Central Asia. Vol. 2. Paris: UNESCO. ISBN 978-9231028465.
- Bernard, Paul (2001). "Aï Khanoum en Afghanistan hier (1964–1978) et aujourd'hui (2001) : Un site en péril" [Aï Khanoum in Afghanistan yesterday (1964–1978) and today (2001): a site in danger.]. Comptes Rendus des Séances de l'Académie des Inscriptions et Belles-Lettres (به فرانسوی). 145 (2): 971–1029. doi:10.3406/crai.2001.16315.
- Boardman, John (1998). "Reflections on the Origins of Indian Stone Architecture". Bulletin of the Asia Institute. 12: 13–22. JSTOR 24049089.
- Bopearachchi, Osmund (1993). "On the so-called earliest representation of Ganesa". Topoi. Orient-Occident. 3 (2): 425–453. doi:10.3406/topoi.1993.1479.
- Bopearachchi, Osmund (2005). "Contribution of Greeks to the Art and Culture of Bactria and India: New Archaeological Evidence". Indian Historical Review. 32 (1): 103–125. doi:10.1177/037698360503200103.
- Burstein, Stanley (2010). "New Light on the Fate of Greek in Ancient Central and South Asia". Ancient West & East. 9: 181–192. doi:10.2143/AWE.9.0.2056307.
- Cohen, Getzel (2013). The Hellenistic Settlements in the East from Armenia and Mesopotamia to Bactria and India. Berkeley: University of California Press. ISBN 978-0520953567. JSTOR 10.1525/j.ctt2tt96k.
- Cribb, Joe (1983). "Investigating the introduction of coinage in India –a review of recent research". Journal of the Numismatic Society of India (XLV): 80–101.
- Francfort, Henri-Paul (2012). "Ai Khanoum 'Temple with Indented Niches' and Takht-i Sangin 'Oxus Temple' in Historical Cultural Perspective: Outline of a Hypothesis about the Cults". Parthica. Pisa (14): 109–136.
- Francfort, Henri-Paul; Grenet, Frantz; Lecuyot, Guy; Martinez-Sève, Laurianne; Rapin, Claude; Lyonnet, Bertille, eds. (2014). Il y a 50 ans ... la découverte d'Aï Khanoum: 1964–1978, fouilles de la Délégation archéologique française en Afghanistan (DAFA) [50 years ago ... the discovery of Aï Khanoum: the 1964–1978 excavations by the French Archaeological Delegation in Afghanistan (DAFA)] (به فرانسوی). Vol. 35. Paris: Editions de Boccard. ISBN 978-2701804194. JSTOR j.ctt1b7x71z.
- Hollis, Adrian (2011). "Greek Letters in Hellenistic Bactria". In Obbink, Dirk; Rutherford, Richard (eds.). Culture in Pieces : Essays on Ancient Texts in Honour of Peter Parsons. Oxford: Oxford University Press. pp. 104–118. ISBN 978-0191558887. ProQuest 2131025788.
- Holt, Frank (1981). "The Euthydemid Coinage of Bactria: Further Hoard Evidence from Aï Khanoum". Revue numismatique. 6 (23): 7–44. doi:10.3406/numi.1981.1811.
- Holt, Frank (1994). "A History in Silver and Gold". Aramco World. No. 3 #45. Retrieved 23 April 2022.
- Holt, Frank (1999). Thundering Zeus. Berkeley: University of California Press. ISBN 978-0520211407.
- Holt, Frank (2012). Lost World of the Golden King: In Search of Ancient Afghanistan. Hellenistic Culture and Society (1st ed.). Berkeley: University of California Press. ISBN 978-0520953741. JSTOR 10.1525/j.ctt1ppw75.
- Ibbotson, Sophie (13 September 2019). "Inside the 'Pompeii of Uzbekistan', Alexander the Great's forgotten city". The Daily Telegraph. Archived from the original on 17 September 2019. Retrieved 24 April 2022.
- Jarrige, Jean-François; Cambon, Pierre (2007). Bernard, Paul; Schiltz, Véronique (eds.). Afghanistan: les trésors retrouvés – collections du Musée national de Kaboul, 6 Décembre 2006–30 Avril 2007 [Afghanistan: Treasures Recovered – Collections of the National Museum of Kabul, 6 December 2006 – 30 April 2007] (به فرانسوی). Paris: Réunion des Musées Nationaux, on behalf of the Guimet Museum and the National Museum of Afghanistan. ISBN 978-2711852185.
- Kritt, Brian (1996). Seleucid Coins of Bactria. Lancaster: Classical Numismatic Group. ISBN 0963673823.
- Lecuyot, Guy; Nishizawa, Osamu (2005). NHK, Taisai, CNRS : une collaboration franco-japonaise à la restitution 3D de la ville d'Aï Khanoum en Afghanistan [NHK, Taisai, CNRS: a Franco-Japanese collaboration for the 3D reconstruction of the city of Aï Khanoum in Afghanistan]. Virtual Retrospect 2005 (به فرانسوی). Biarritz. Retrieved 17 August 2022.
- Lecuyot, Guy (2007). "Ai Khanum Reconstructed". In Cribb, Joe; Herrmann, Georgina (eds.). After Alexander: Central Asia Before Islam. Oxford: Oxford University Press. pp. 155–162. doi:10.5871/bacad/9780197263846.001.0001. ISBN 978-0197263846.
- Lecuyot, Guy (2020). "Ai Khanoum, between East and West". In Mairs, Rachel (ed.). The Graeco-Bactrian and Indo-Greek World (1st ed.). London: Routledge. pp. 539–552. doi:10.4324/9781315108513-31. ISBN 978-1315108513.
- Leriche, Pierre (1986). Fouilles d'Aï Khanoum: Les remparts et les monuments associés [Excavations of Aï Khanoum: The ramparts and associated monuments]. Mémoires de la Délégation archéologique française en Afghanistan (به فرانسوی). Vol. V. Paris: Editions de Boccard. ISBN 978-2701803487.
- Leriche, Pierre (2007). "Bactria, Land of a Thousand Cities". In Cribb, Joe; Herrmann, Georgina (eds.). After Alexander: Central Asia Before Islam. Oxford: Oxford University Press. pp. 121–154. doi:10.5871/bacad/9780197263846.001.0001. ISBN 978-0197263846.
- Lerner, Jeffrey (2003a). "Correcting the early history of Ay Kanum". Archäologische Mitteilungen aus Iran und Turan. 35–36: 373–410. Retrieved 23 April 2022.
- Lerner, Jeffrey (2003b). "The Aï Khanoum Philosophical Papyrus". ZPE. 142: 45–51. Retrieved 6 July 2022.
- Lyonnet, Bertille (2012). "Questions on the Date of the Hellenistic Pottery from Central Asia (Ai Khanoum, Marakanda and Koktepe)". Ancient Civilizations from Scythia to Siberia. 18 (18): 143–173. doi:10.1163/157005712X638672.
- Mairs, Rachel (2011). The Archaeology of the Hellenistic Far East: A Survey. Oxford: Archaeopress. ISBN 978-14073-07527.
- Mairs, Rachel (2013). "The 'Temple with Indented Niches' at Ai Khanoum: Ethnic and Civic Identity in Hellenistic Bactria". In Alston, Richard; van Nijf, Onno; Williamson, Christina (eds.). Cults, Creeds and Identities in the Greek City after the Classical Age. Leuven: Peeters Publishers. ISBN 978-9042927148.
- Mairs, Rachel (2014). The Hellenistic Far East: Archaeology, Language, and Identity in Greek Central Asia (1st ed.). Berkeley: University of California Press. ISBN 978-0520292468. JSTOR 10.1525/j.ctt7zw3v4. Retrieved 22 April 2022.
- Mairs, Rachel (2015). "The Founder's Shrine and the Foundation of Ai Khanoum". In Mac Sweeney, Naoíse (ed.). Foundation Myths in Ancient Societies: Dialogues and Discourses. Philadelphia: University of Pennsylvania Press. pp. 103–128. ISBN 978-0812290219. JSTOR j.ctt9qh48v.8.
- Martinez-Sève, Laurianne (2014). "The Spatial Organization of Ai Khanoum, a Greek City in Afghanistan". American Journal of Archaeology. 118 (2): 267–283. doi:10.3764/aja.118.2.0267. JSTOR 10.3764/aja.118.2.0267.
- Martinez-Sève, Laurianne (2015). "Ai Khanoum and Greek Domination in Central Asia". Electrum. 22: 17–46. doi:10.4467/20800909EL.15.002.3218.
- Martinez-Sève, Laurianne (2018). "Ai Khanoum after 145 BC: The Post-Palatial Occupation". Ancient Civilizations from Scythia to Siberia. 24 (1): 354–419. doi:10.1163/15700577-12341336.
- Martinez-Sève, Laurianne (2020). "Afghan Bactria". In Mairs, Rachel (ed.). The Graeco-Bactrian and Indo-Greek World (1st ed.). London: Routledge. pp. 217–248. doi:10.4324/9781315108513-13. ISBN 978-1315108513.
- "Afghanistan: Hidden Treasures from the National Museum, Kabul". Metropolitan Museum of Art. Archived from the original on 27 June 2017. Retrieved 30 October 2022.
- O'Brien, Patrick (2002). Concise Atlas of World History. New York: Oxford University Press. ISBN 978-019521921-0.
- Rapin, Claude (1990). "Greeks in Afghanistan: Ai Khanum". In Descœudres, Jean-Paul (ed.). Greek Colonists and Native Populations: Proceedings of the First Australian Congress of Classical Archaeology. Oxford: Clarendon Press. pp. 329–342. ISBN 978-0198148692.
- Rapin, Claude (1992). Fouilles d'Aï Khanoum: La Trésorerie du palais hellénistique d'Aï Khanoum [Excavations of Ai Khanoum: The Treasury of the Hellenistic Palace of Ai Khanoum] (PDF). Mémoires de la Délégation archéologique française en Afghanistan (به فرانسوی). Vol. VIII. Paris: Editions de Boccard. (Reconstruction of encrusted disc). ISBN 978-2701803487.
- Rapin, Claude (2007). "Nomads and the Shaping of Central Asia: from the Early Iron Age to the Kushan Period". In Cribb, Joe; Herrmann, Georgina (eds.). After Alexander: Central Asia Before Islam. Oxford: Oxford University Press. pp. 29–72. doi:10.5871/bacad/9780197263846.001.0001. ISBN 978-0197263846.
- Renaud, Karine (2014). The Mineral Industry of Afghanistan (PDF) (Report). United States Geological Survey. Archived from the original (PDF) on 31 July 2020. Retrieved 22 April 2022.
- Robert, Louis (1968). "De Delphes à l'Oxus: Inscriptions grecques nouvelles de la Bactriane" [From Delphi to the Oxus, New Greek Inscriptions from Bactria]. Comptes Rendus des Séances de l'Académie des Inscriptions et Belles-Lettres (به فرانسوی). 112–113: 416–457.
- Singh, Upinder (2008). A History of Ancient and Early Medieval India: From the Stone Age to the 12th Century. New Delhi: Pearson Longman. ISBN 978-8131711200.
- Srinivasan, Doris (1997). Many Heads, Arms, and Eyes: Origin, Meaning, and Form of Multiplicity in Indian Art. Leiden: Brill. ISBN 978-9004107588.
- Tissot, Francine (2006). Catalogue of the National Museum of Afghanistan, 1931–1985. Paris: UNESCO. ISBN 978-9231040306.
- Wallace, Shane (2016). "Greek Culture in Afghanistan and India: Old Evidence and New Discoveries". Greece and Rome. 63 (2): 205–226. doi:10.1017/S0017383516000073.
- Wood, John (1841). A Personal Narrative of a Journey to the Source of the River Oxus By the Route of the Indus, Kabul, and Badakhshan. London: John Murray. OCLC 781806851.
- Yailenko, Valeri (1990). "Les maximes delphiques d'Aï Khanoum et la formation de la doctrine du dhamma d'Asoka" [The Delphic Maxims of Ai Khanum and the Formation of Asoka's Dhamma Doctrine]. Dialogues d'histoire ancienne (به فرانسوی). 16: 239–256. doi:10.3406/dha.1990.1467.
یادداشتها
[ویرایش]- ↑ برخی از محققان اظهار داشتهاند که نام اصلی این مکان، اوسکوبارا بوده است، یک جاینام بومی به معنای «کرانه بلند». بطلمیوس در جغرافیای خود از نامی مشابه، که به صورتهای مختلف به صورت اوستوبارا یا اِستوبارا نوشته شده است، یاد میکند.[۲]
- ↑ در سال ۲۰۱۹، باستانشناس «اِدوارد رِتولادزِه» پس از کاوش در مجموعهای از دروازهها در «کَمپِر تپه» در ازبکستان ــ که ساختاری کاملاً مشابه با دروازهای داشت که اسکندر پیشتر در «سیلیون» واقع در پامفیلیِه فتح کرده بود ــ نامزد تازهای برای مکان احتمالی «اسکندریه اوکسیانا» معرفی کرد.[۶]
- ↑ آثار باستانیای که توسط باستانشناسان هیئت باستانشناسی فرانسه در افغانستان کشف شده بودند، توسط موزیَم ملی افغانستان پذیرفته شدند؛ آثاری که بعدها در شهر پاریس به نمایش درآمدند.[۳۹]
- ↑ استخراج سنگهای قیمتی در ناحیهٔ رود کوکچه با وجود حدود ۶٬۵۰۰ سال بهرهبرداری تقریباً پیوسته، تا قرن بیست و یکم همچنان پربازده باقی مانده است.[۴۵]
- ↑ درهٔ قزلسو تا دوران معاصر نیز بهعنوان گذرگاهی راهبردی اهمیت خود را حفظ کرده بود؛ بهویژه در جریان جنگ داخلی افغانستان، زمانی که کمکهای بشردوستانهٔ بینالمللی برای نیروهای احمد شاه مسعود از طریق این دره ارسال میشد.[۴۷]
یادکردها
[ویرایش]- ↑ Lecuyot 2020, p. 540.
- ↑ Rapin 2007، p. 41; Ptolemy c. 150، 6.11.9.
- ↑ Martinez-Sève 2015, p. 21.
- ↑ Mairs 2014, p. 33.
- ↑ Martinez-Sève 2015، pp. 22–23; Mairs 2015، p. 109.
- ↑ Ibbotson 2019.
- ↑ Cohen 2013, pp. 35–38.
- ↑ Mairs 2015, pp. 109–111.
- ↑ Lerner 2003a, pp. 378–380.
- ↑ Holt 1999, p. 28.
- ↑ Holt 1999، pp. 28–29; Cohen 2013، p. 39.
- ↑ Martinez-Sève 2015, pp. 27–28.
- ↑ Kritt 1996، pp. 31–34; Holt 1999، p. 114.
- ↑ Martinez-Sève 2015, p. 31.
- ↑ Kritt 1996، p. 26; Leriche 1986، pp. 44–54.
- ↑ Martinez-Sève 2015, p. 35.
- ↑ Lyonnet 2012, p. 158.
- ↑ Polybius, 10.48-49, 11.34.
- ↑ Holt 1999، p. 125; Martinez-Sève 2015، p. 36.
- ↑ Martinez-Sève 2014، p. 271; Martinez-Sève 2015، pp. 36–37.
- ↑ Martinez-Sève 2020, p. 224.
- ↑ Martinez-Sève 2014, p. 271.
- ↑ Martinez-Sève 2015, pp. 39–40.
- ↑ Justin 1853، 41.6.5; Martinez-Sève 2015، p. 41.
- ↑ Francfort et al. 2014, p. 49.
- ↑ Mairs 2014, pp. 172–173.
- ↑ Martinez-Sève 2018, pp. 409–410.
- ↑ Martinez-Sève 2018، pp. 406–407; Mairs 2014، pp. 171–172.
- ↑ Martinez-Sève 2018, pp. 413–414.
- ↑ Wood 1841، pp. 394–395; Bernard 2001، p. 977.
- ↑ Holt 1994, p. 9.
- ↑ Bernard 2001, pp. 971–972.
- ↑ Bernard 1996, pp. 101–102.
- 1 2 Martinez-Sève 2014, p. 269.
- ↑ Mairs 2014, p. 62.
- ↑ Leriche 1986، preface, i; Mairs 2014، p. 62.
- 1 2 Martinez-Sève 2020, p. 220.
- ↑ Martinez-Sève 2014، p. 269; Mairs 2014، p. 26.
- ↑ Mairs 2014، p. 26; Jarrige و Cambon 2007، pp. 146–147.
- ↑ Lecuyot 2007, p. 160.
- ↑ Bernard 2001, pp. 991–993.
- ↑ Mairs 2013, p. 90.
- ↑ Martinez-Sève 2015, p. 20.
- 1 2 3 Bernard 1982, p. 148.
- ↑ Renaud 2014, pp. 4–5.
- ↑ Mairs 2014، p. 29; Holt 2012، p. 101.
- ↑ Bernard 2001, pp. 976, 994.
- ↑ Martinez-Sève 2015، p. 20; Cohen 2013، p. 225.
- ↑ Leriche 2007, pp. 140–141.
- ↑ Bernard 1982، p. 148; Leriche 2007، p. 141.
- ↑ Bernard 1996, p. 106.
- ↑ Leriche 2007, p. 142.
- ↑ Francfort et al. 2014, p. 27.
- ↑ Lecuyot 2007, p. 156.
- ↑ Cohen 2013، p. 225; Leriche 2007، p. 141.
- 1 2 Mairs 2014, p. 63.
- ↑ Cohen 2013، p. 226; Martinez-Sève 2015، p. 39.
- ↑ Martinez-Sève 2015, p. 39.
- ↑ Bernard 1982, p. 151.
- ↑ Francfort et al. 2014, p. 38.
- ↑ Martinez-Sève 2014, pp. 270–271.
- ↑ Francfort et al. 2014, p. 34.
- ↑ Rapin 1990, p. 333.
- ↑ Mairs 2014، p. 69; Francfort و دیگران 2014، p. 39.
- ↑ Mairs 2014، pp. 69–70; Francfort و دیگران 2014، p. 41.
- ↑ (Boardman)
- ↑ Mairs, Rachel. "Ethnic Identity in the Hellenistic Far East" (به انگلیسی): 85.
{{cite journal}}: Cite journal requires|journal=(help) - ↑ "Afghanistan, tresors retrouves", p150
- ↑ Joe Cribb, Investigating the introduction of coinage in India, Journal of the Numismatic Society of India xlv Varanasi 1983 pp.89
- ↑ Alexander the Great and Bactria: The Formation of a Greek Frontier in Central Asia, Frank Lee Holt, Brill Archive, 1988, p.2
- ↑ Iconography of Balarāma, Nilakanth Purushottam Joshi, Abhinav Publications, 1979, p.22
- ↑ The Hellenistic World: Using Coins as Sources, Peter Thonemann, Cambridge University Press, 2016, p.101
- 1 2 3 John Boardman (1998), "The Origins of Indian Stone Architecture", Bulletin of the Asia Institute, p.13-22
- ↑ Brian Kritt: Seleucid Coins of Bactria, p. 22.
- ↑ "Seleucid coins of Bactria", Brian Kritt
جستارهای وابسته
[ویرایش]منابع برای مطالعه بیشتر
[ویرایش]- Arrian (1976). Anabasis of Alexander. Translated by Brunt, P.A. Harvard University Press. ISBN 978-0674992603.
- Holt, Frank (2012b). "When Did the Greeks Abandon Ai Khanoum?". Anabasis: Studia Classica et Orientalia (3): 161–172. OCLC 999046800.
- Lerner, Jeffrey (2010). "Revising the Chronologies of the Hellenistic Colonies of Samarkand-Marakanda (Afrasiab II-III) and Aï Khanoum (Northeastern Afghanistan)". Anabasis: Studia Classica et Orientalia (1): 58–79. OCLC 922503718.
- Lerner, Jeffrey (2011). "A reappraisal of the economic inscriptions and coin finds from Aï Khanoum". Anabasis: Studia Classica et Orientalia (2): 103–147. OCLC 999031857.
- Lerner, Jeffrey (2015). "Regional study: Baktria – the crossroads of ancient Eurasia". In Benjamin, Craig (ed.). The Cambridge World History. Vol. 4: A World with States, Empires and Networks 1200 BCE–900 CE. Cambridge: Cambridge University Press. pp. 300–324. doi:10.1017/CBO9781139059251.013. ISBN 978-1139059251.
- Lerner, Jeffrey (2018). "Die Studies of Six Greek Baktrian and Indo-Greek Kings". Anabasis: Studia Classica et Orientalia (9): 236–246.
- Mairs, Rachel (2013b). "Greek Settler Communities in Central and South Asia, 323 BCE to 10 CE". In Quayson, Ato; Daswani, Girish (eds.). A Companion to Diaspora and Transnationalism. Oxford: Wiley-Blackwell. pp. 443–454. ISBN 978-1405188265.
- Sherwin-White, Susan; Kuhrt, Amélie (1993). From Samarkhand to Sardis: a new approach to the Seleucid Empire. London: Duckworth. ISBN 978-0715624135.
پیوند به بیرون
[ویرایش]- حفریات آیخانم، گزارشهای سالهای ۱۹۶۵، ۱۹۶۶، ۱۹۶۷، ۱۹۶۸ (عنوان فرانسوی: Fouilles d'Aï Khanoum. - 1: Campagnes 1965, 1966, 1967, 1968)، نوشتهٔ پل برنارد (Paul Bernard)، سری گزارشهای هیئت باستانشناسی فرانسه در افغانستان (Mémoires de la Délégation archéologique française en Afghanistan)، انتشارات Klincksieck، پاریس، ۱۹۷۳
- گنجینهٔ پنهان افغانستان از موزیم ملی، کابل (AFGHANISTAN Hidden Treasures from the National Museum, Kabul)، نوشتهٔ فردریک هیبرت (.Hiebert, F) و پیِر کَمبون (.Cambon, P)، انتشارات جغرافیای ملی (National Geographic)، واشینگتن، ۲۰۰۸
- تارنمای جغرافیای ملی، گنجینهٔ پنهان افغانستان از موزیم ملی، کابل
- نگارخانه ملی هنر آمریکا، گاهشمار گنجینهٔ پنهان افغانستان از موزیم ملی، کابل
- موزه متروپولیتن نیویورک، گنجینهٔ پنهان افغانستان از موزیم ملی، کابل
- آی خانم، پایتخت ایوکراتید
- نگارههای آی خانم
- آی خانم در جریان جنکهای داخلی
- عصر یونانی
- گنجینه افغانی
- 3-D بازسازی آی خانم
- بنیاد لیویس: اسکندریه آمودریا بایگانیشده در ۱ ژوئن ۲۰۱۳ توسط Wayback Machine
- افغانستان: چهارراه دنیای باستان آثار آی خانم در موزه کابل و لندن]
- "اسکندریه فراموش شده
- Pages using multiple image with auto scaled images
- اهالی یونان باستان در آسیا
- باستانشناسی افغانستان
- بنیانگذاریهای دهه ۲۸۰ (پیش از میلاد) در آسیا
- پایگاههای باستانشناسی افغانستان
- تاریخ افغانستان
- تخارستان
- شهرهای آسیای میانه
- شهرهای بنیانگذاریشده توسط اسکندر کبیر
- شهرهای راه ابریشم
- شهرهای یونان باستان
- محوطههای باستانشناختی در افغانستان
- مستعمرههای سلوکیان
- مناطق مسکونی بنیانگذاریشده در سده ۳ (پیش از میلاد)
- مناطق مسکونی بنیانگذاریشده در سده ۴ (پیش از میلاد)
- مناطق مسکونی پیشین در افغانستان
- ولایت تخار


