ژاک لویی داوید

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
ژاک لویی داوید
David Self Portrait.jpg
نقاشی از خود، توسط ژاک لوئی داوید
زادهٔ ۳۰ اوت ۱۷۴۸(۱۷۴۸-08-۳۰)
پاریس، پادشاهی فرانسه
درگذشت ۲۹ دسامبر ۱۸۲۵ (۷۷ سال)
بروکسل، پادشاهی هلند
ملّیت فرانسوی
رشته نقاشی، طراحی
جنبش نوکلاسیسیسم
آثار سوگند هوراتی ها ۱۷۸۴
مرگ مارا ۱۷۹۳
جوایز بورس رم ۱۷۷۴
لژیون دونور


ژاک لوئی داوید (به فرانسوی: Jacques-Louis David) ‏(۳۰ اوت ۱۷۴۸ - ۲۹ دسامبر ۱۸۲۵) نقاش نامدار فرانسوی و از پیشگامان سبک نئوکلاسیسیسم بوده است.

ژاک لوئی داوید از دانش‌آموختگان مدرسه عالی ملی هنرهای زیبای پاریس بود. در سالهای ۱۷۸۰ نوع نگرش او به تاریخ نقاشی نشانه ی یک تحول در سلیقه از سبک راحت روکوکو به سمت سختی و دشواری کلاسیک و به اوج رسیدن احساس و تلفیق با شرایط اخلاقی سالهای پایانی رژیم باستانی بود.

وی از هواداران انقلاب فرانسه و از دوستان نزدیک ماکسیمیلیان ربسپیر، یکی از معروف‌ترین رهبران انقلاب فرانسه و بعدها از هواداران ناپلئون بناپارت گردید. ژاک لوئی دیوید پس از تبعید ناپلئون و بازگشت بوربون‌ها به سلطنت فرانسه، بخاطر نقشش در اعدام لوئی شانزدهم، محاکمه شد. اما لوئی هجدهم وی را مورد بخشش قرار داد و حتی به وی پیشنهاد همکاری با دربار را کرد. اما ژاک لوئی داوید آن را نپذیرفت و به تبعید خود خواسته در بلژیک رفت. داوید در اوایل قرن ۱۹ تعداد زیادی شاگرد داشت که همین امر باعث شد که تاثیر زیادی در هنر فرانسه خصوصاً در نقاشی سالن آکادمیک اشته باشد.

وی در تاریخ ۲۹ دسامبر ۱۸۲۵ میلادی در بروکسل درگذشت.

اوایل زندگی[ویرایش]

ژاک لویی داوید در یک خانواده ی ثروتمند و از بازرگانان و تجار در ۳۰ آگوست ۱۷۴۸ در پاریس به دنیا آمد. در آغاز عصری که همراه با تغییرات عمیق زیبایی شناختی و اجتماعی بود. او تنها فررزند خانواده بود. از طرف پدر از خانواده ای بورژوا برخاست که به دنبال بهبود موقعیت خود در جهان از طریق کار سخت بودند و از طرف مادر از محیطی که برایشان تفاوتی میان خلق هنری و کاردستی و بدنی (فیزیکی) در تولید کار وجود نداشت. حدوداً ۹ ساله بود که پدرش در یک دوئل کشته شدو تحت تکفل عموهایش قرار گرفت. شاید این شرایط دلایلی باشند برای علائمی از عدم توانایی برای برقراری ارتباط و لجاجتی که ویژگی شخصی او شد.او توموری در صورتش داشت که مانع ازحرف زدنش میشد به همین خاطر همیشه مشغول طراحی بود، تمام دفاترش با نقاشی پوشیده شده بود. داوید تصمیم گرفت که نقاش شود بر خلاف اینکه عموها و مادرش میخواستند که او مهندس شود. داوید به مخالفت ها غلبه کرد وبرای یادگیری نقاشی نزد فرانسوا بوشه (فرانسوا بوشه) استاد ونقاش آن دوره که خویشاوند نزدیکش هم بود رفت که نفوذ بوشه را در برخی از آثار اولیه اش میتوان باز شناخت نبرد مارس مینروا(۱۷۷۱). بوشه نقاش سبک روکوکو بود اما به دلیل تغییر سلیقه ها از سبک روکوکو به سبک کلاسیک باعث شد بوشه تصمیم بگیرد به جای آموزش داوید او را نزد دوستش ژوزف ماریا وین[۱] نقاشی که سبک کلاسیک را در مقابل روکوکو استفاده می کرد بفرستد. بنابراین داوید در سن ۱۶ سالگی در سال ۱۷۶۴ برای آموزش نزد وین(پروفسور آکادمی سلطنتی) رفت. وین ایده های تازه ای در هنر داشت. او مهارت و استادی مقلدانی چون بوشه و فراگونار را کنار گذاشت و به مطالعه ی طبیعت و نور طبیعی پرداخت. او یکی از نخستین کسانی بود که از بازگشت به کلاسیک باستان به عنوان منبع الهامی اخلاقی و خلو ص هنری حمایت کرد و کار هایش بیشتر با وقار بودند تا ساده و زاهدانه.جهت گیری های دو گانه ی داوید به عنوان یک نقاش از همان آغاز خود را نشان داد: از یک طرف او به بزرگی و شکوه متمایل بود و از طرف دیگر به واقعیت، اما بیشتر از همه در آن سنین جوانی محرک اصلی او این بود که برای خود جایگاهی در آکادمی دست و پا کند. تنفر شدید داوید از آکادمی به خاطر رد کردن پیاپی او برای او تا آخر عمر باقی‌ماند. اولین بار به دلیل همفکری نکردن با وین و بر اساس داستانهای غیر واقعی موقعیت برد را از دست دادو با دیگر به خاطر تعدادی از شاگردان که برای سالها دراین رقابت ها شرکت کرده بودند. وین احساس کرد که آموزش های داوید میتواند در برابر این نقاشهای سطح متوسط آماده باشد اما داوید موفق به پیروزی نشد. در اعتراض داوید تلاش کرد که با نخوردن غذا از گرسنگی بمیرد. در آخر در سال ۱۷۷۴ برنده ی جایزه ی رم شد. نام اثر: (Antiochus and stratonice) این اثر در واقع اولین کار او بود که در آن استعداد ویژه ی خود را که بعداً شهرت خود را مدیون آن شد به نمایش گذاشت(قدرت و حرارت ترکیب بندی و درخشندگی رنگ ها)، هر چند این اثر هنوز از مقداری تصنعی بودن و اغراق آمیز بودن حالت نمایشی در آن رنج میبرد. او به همراه وین در سال ۱۷۷۵ در سن ۲۶ سالگی به ایتالیا رفت. وین به عنوان مدیر آکادمی انتخاب شده بود. داوید بیشتر اوقات نخستین سال اقامتش در رم شهری که زیر سلطه ی گوته وینکلمان (یوهان یواخیم وینکلمان) و آنگلیکا کاوفمان[۲] بود را صرف طراحی چشم ، گوش ، پا و دستهای زیباترین تندیسها کرد. غالب نقاشیهای این سالهای تعین کننده ی حیات هنری او از دست رفته اند با این همه شواهد نشانگر آن است که این کارها مانند کارهای کاراواجو و تیرگی پردازان در سایه ای سیاه غرق شده بودند. در آن هنگام او در مورد اساتید بزرگ مطالعه میکرد و بیشتر از همه خواستار رافائل منگس بود. آثار داوید در آن دوران دارای رئالیسم آناتومیکی بودند، بی واسطه بودن ارتباط با میل ها، رنگ های پاکیزه و قدرت کنتراست ها همه حکایت از مدل های جدید ایتالیایی داشتنداما ترکیب بندی آنها هم چنان سلیقه ی نقاش فرانسوی باروک قرن ۱۸ را منعکس میکرد.داوید درباره ی سفرش به ایتالیا گفت : «پرده از برابر چشمانم افتاد من متوجه شدم که نمی‌توانم سبک خود را بهبود بخشم به خاطر اینکه زیر بنای اصل آن اشتباه بود و من باید آغاز می کردم به اینکه تمام آن چیزی را که زمانی زیبایی و حقیقت می پنداشتم را طرد کنم» بعد از این داوید کوشید تا با مفاهیم جاودانه از کلاسیک گرایی انقلابی در هنر جهان به وجود آورد. داوید همواره در طول پیشه ی خود به عنوان یک نقاش ۲ راه موازی را طی کرد: نقاش پرتره و نقاش تاریخی.

اوایل کار[ویرایش]

داوید پس از ۵ سال زندگی به پاریس برگشت. پیشرفت او بسیار کند بود و او تازه در ۱۷۸۰ پس از نمونه برداری از یک نقاشی یک سال پیش از شام آخر والنتین دوبولون ، فرانسوی که پیرو کاراواجو در پالازو باربینی بود خودش را پیدا کرد. طبیعت گرایی قدرتمند و نور پردازی دراماتیک دو بولون که مجسمه ی ظریف و دقیق اشیاء و و شخصیت ها را می تراشید چیزی را درون او تحریک کردو در ۱۷۸۱ او یک نقاشی از یک ژنرال رومی بلیساریوس را به آکادمی ارائه داد که بیانگر دنیای زیبا شناسی جدیدبود که او به تازگی کشف کرده این اثر به اثر پذیرفته شده ی او توسط فضای آکادمیک تبدیل شد و هنر جویان زیادی را به دنبال او گرد آورد. داوید در ۱۷۸۳در ۳۵ سالگی به عضویت فرهنگستان در آمد اما چندی نگذشت که از فرهنگستان و همه ی مقامهای سلطنتی که آنها را «کلاه گیس به سر ها» می نامید بیزار شد.داوید توسط نقاشان معاصر معروف آن دوره مورد تحسین قرار گرفت اما مدیران آکادمی سلطنتی مخالف این نقاش نو پا و جوان بودند. بعد از همایش باستانی که آرزوی بسیاری از هنرمندان بزرگ است شاه به داوید اتاقی در لور اهدا کرد. هنگامی که نماینده ی ساختمان ها M-Pecoul با داوید به توافق رسید از او خواست که با دخترش مارگریت شارلوت[۳] ازدواج کند. این ازدواج برای داوید ثروت و ۴ فرزند در بر داشت.داوید حدوداً ۴۰ تا ۵۰ شاگرد داشت که توسط دولت برای نقاشی حمایت هوارس توسط پدرش[۴] برگزیده شد. داوید تصمیم خودش را گرفت :« فقط در رم میتوانم رومانس را به تصویر بکشم» پدر همسرش هزینه ی سفرش را مهیا کرد و داوید همراه همسر ، سه تن از شاگردانش عازم رم شد.

داوید موضوعاتش را و قدرت الهام بخش خود را از قهرمان های عهد باستان بر گرفت، از استادان ایتالیایی و از پوسین شور و شدت رنگ گذاری ،کنتراست نور ها و قوت ترکیب بندی را فرا گرفت و او مهارت تکنیکی را مدیون نقاشان قرن ۱۸ بود اما سختگیری و جدیت و درک فخیم خود را وامدار قرن ۱۷ بود. تعداد پرتره هایی که در این زمان کشیده مبین این است که او به چه شخصیت مهمی در اجتماع بدل شده است. مدل های او همه افراد موفق بودند. نتیجه ی بررسی آثار باستانی و برخورد او با جریان احیای کلاسیک گرایی در پرده ی سوگند هوراتی ها ۱۷۸۴ انعکاس یافت.

سوگند هوراتی ها برادران هوراتیوس را تصویر می کند که برای دفاع از رم و نبرد با سه برادر کوراتیوس از کشور همسایه ی آلبا انتخاب شده بودند. از سه دشمن یکی نامزد هوراتیا، خواهر هوراتیوس هاست. واقعه را مورخان رومی ثبت کرده اند واقعه ای که هر چند در حکومت امپراطوری رخ داد به اعتقاد فرانسویها نمونه ی عشق به جمهوری است. به نظر می رسد که سوگند سه برادر به شمشیر های آخته در دست پدر ساخته ی ذهن داوید باشد. داوید بی شک از بسیاری از تصاویر سوگند خوردن الهام گرفته است که از وقتی گوین همیلتون در سال ۱۷۶۴ سوگند بروتوس را خلق کرد به تصویر کشیده شده است. در این پرده آدمها همانند ترکیب بندیهای گرز در پلانی برجسته و واضح و در برابر پس زمینه ای حرکت میکند که به زعم داوید شکل صحیح معماری رومی آغازین است و در واکنش صریح به مارپیچ تصویر که شاخص ترکیب بندی های بوشه و ژان اونوره فراگونار[۵] است به کار گرفته شده است. عزم ستیز در قهرمانان جوان در هیئت آنان آشکار است هیئتی که جلالی تندیس وار دارد با این همه از بسیاری تندیسها پر صلابت تر است و نیز هوراتیا، خواهرش و نیز مادر و خواهر زاده ی خردسال بر نزاعی که میان برادر و محبوب در خواهد گرفت با وقار خاص تصاویر کلاسیک زاری می کنند. همه ی شکل های مرد وزن شفافیتی موهوم دارد که از شفاف ترین کارهای نیکولاس پوسین در سده ی ۱۷ فرا می رود. عضله های مردانه ی قدرتمندو دستها و پاهای لطیف زنانه و حتا جامه پردازی سختی و استحکام فولاد شمشیر های آخته را دارند. در این اثر تفکیک جنسی مشهود است. رنگ آمیزی که مانند سطهای ساکن است به حوزه های فردی محدود شده و از تبادل رنگ های شاخص سنتهای باروک و روکوکو نشانی نیست. این پرده نه فقط مرگ قطعی هنر روکوکو را اعلام کرد بلکه خط روشنی بین کلاسیسیسم روکوکو و کلاسیسیسم انقلابی کشید. در واقع این اثر داوید به نیازی پاسخ می گفت که از سالها پیش برای دستیابی بر هنری متین و ساده و عقلانی در برابر زیبایی تزئینی و سبکسری روکوکو پیدا شده بود و به تدریج شدت گرفته بود.به عبارت دیگر فرهنگ بورژوازی از میانه ی قرن تا آن زمان در جستجوی هنری بود که هدفش معیارهای والای آموزش جدی و صلابت زیبایی شناختی باشد. نقاشانی چون گرز و وین در این جهت گام نهاده بودند ولی اثری که اکنون به دست داوید آفریده شده بود هر دو معیار مزبور ار به طور کامل در خود داشت و والا ترین تصویر کلاسیک گرا شناخته شد.به تعبیری همان قدر که شام آخر لئوناردو داوینچی کاملاً نماینده ی مفهوم رنسانسی هنر بود این اثر هم کمال مطلوب سبک زمانه اش را نشان می داد. سادگی و بی پیرایگی تصویر بر شدت وفاداری هوراتی ها می افزاید این امر در سادگی فضای کم عمق و حتی در انتخاب ستون های دوریک توسکانی ساده و بدون پایه که لودو یک دهه پیش در فرانسه آنها را رایج کرد قابل رویت است و این سادگی در هم سطح بودن خشک شخصیت ها ومعماری که هم راستا با سطح تصویر است و همچنین هندسه ی تند سطح و طاق ها و جنگجویان به خوبی دیده می شود. اما این طبیعت گرایی و شدت کاراواجویی است که این تصویر را از کلاسی سیزم روکوکو و رنسانس متمایز کرده است. این نقاشی عظیم درباره ی خشونتی قریب‌الوقوع است که مادر نگران در زمینه ی مبهم و تیره ی تصویر تلاش میکند فرزندانش را از این خشونت در امان نگه دارد. کلاسیک گرایان رم این پرده را بسیار ستودند اما هنگامی که در ۱۷۸۵ در «سالن» پاریس به نمایش درآمد بی درنگ تحسین هنرمندان همه ی ملتها ی اروپایی را بر انگیخت و به عنوان « زیباترین پرده ی نقاشی قرن» و یک اثر انقلابی بر شناخته شد.

در سال ۱۷۸۷ داوید به مدیریت آکادمی فرانسه در رم که عمیقاً خواستار آن بود منصوب نشد و این یکی از دلایلی بود که سبب شد داوید در سالهای ورود به آکادمی از آن سخت انتقاد کند. داوید در آثار بعدیش بارها به مضمونهایی که از تاریخ باستان اقتباس شده بود پرداخت تا حساسیت خود را نسبت به شرایط فرانسه ی آن روزگار بیان کند.

در پرده ی مرگ سقراط در ۱۷۸۷ نیز موضوعی باستانی را با صحنه پردازی کلاسیک ارائه کرد او در اینجاباز هم از یک رویداد تاریخی برای دعوت عام به استقامت و پایداری مدد جست. سقراط در میان شاگردان اندوهگینش با اراده ی استوار جام شوکران را به خاطر اثبات حقیقت می نوشد. در این پرده هم بدنهای محکم و تندیس وار به صورت صفی از پیکر ها یی که در پیش صحنه حرکت می کنند مورد تاکید قرار گرفته اند و فضای مستطیل پرده ی نقاشی به طرزی یکنواخت و ساده و بی پیرایه نمایانده شده ایت. او می خواست واقعیت تاریخی را در قالبی موجز و محکم بنمایاند تا هر چه بیشتر بر بیننده اثر بگذارد. افلاطون پیرمردی که در انتهای بستر نشسته هم در تصویر مشهود است. نقاشی بسیار با اوضاع سیاسی آن دوره همخوانی دارد. برای این نقاشی داوید از سوی «گروه مشوقین» سلطنتی مورد تجلیل قرار نگرفت.

نقاشی بعدی داوید تبرداران برای بروتوس جسد پسرانش را می‌آورند در سال ۱۷۸۹ بود که به اوج اشتهار می رسد. پیش از این قالب و اسلوب کارش مورد پذیرش قرار گرفته بود و اینک بیشتر به خاطر تفسیر های اخلاقی- سیاسیش ستوده می شد. در این پرده نیز مضمون میهن پرستی را از تاریخ رم باستان اخذ میکند اما همچون آثار قبلی فرانسه ی معاصرش را مخاطب قرار می دهد و فرانسه ی انقلابی به استقبال چنین پیامی می رود. در ابتدا هیئت مدیره ی سلطنتی اجازه ی نمایش این اثر را مانند تصویر لاوازیه[۶] اثر داوید نداد اما خشم مردم گروه سلطنتی را وادار کرد که این اثر را به نمایش بگذارند. این نقاشی بزرگ بود و توسط شاگردان داوید تهیه شده بود که فرمانده ی رومی را که عزادار پسرانش بود را نشان می داد. بروتوس قهرمانی مدافع حکومت بود حتی به ارزش از دست دادن خانواده ی خودش. پسران بروتوس برای واژگونی حکومت و پس گرفتن سلطنت تلاش می کردند که پدر شان برای حفظ حکومت دستور مرگ آنها را صادر کرده بود.کل نقاشی نمادی از جمهوری بود و بدیهی است که معنای ژرفی از این دوران فرانسه را در بر دارد.

انقلاب فرانسه[ویرایش]

با آغاز انقلاب فرانسه در ۱۷۸۹ داوید نیز یک انقلابی افراطی بود. در اوایل داوید حامی انقلاب و از دوستان ربسپیر (دولتمرد انقلابی فرانسه ) و عضو گروه دموکرات رادیکال بود . او در جمهوری جدید که در سال ۱۷۹۲ استقرار یافت به یک شخصیت قدرتمند تبدیل شد. او یکی از اعضای مجلس ملی و مسئول امور هنری بود در نتیجه وزیر تبلیغات شد.به زودی داوید دیدگاه انتقادیش به آکادمی سلطنتی نقاشی و مجسمه سازی را تغییر داد. علت این تغییر دورویی سازمان و تضاد شخصیتشان در مقابل کارهای داوید که در دوران قبل هم دیده می شد بود. آکادمی سلطنتی مملو از شاهانه گرایی شده بود و داوید برای اصلاح این روند تلاش کرد. با این وجود در مقابل سمبل های رژیم قدیمی تفاوت طبقاطی وجود داشت و آکادمی (مجلس) ملی خواهان تعییراتی برای هماهنگ شدن با این نهاد جدید بود.داوید کاری را شروع کرد که بعد ها منجر به تعقیب او شد. تبلیغ برای جمهوری جدید. در سال ۱۷۸۹ برای بر جای گذاشتن نشانه ی هنریش بر روی نقاشی سوگند در آستان تنیس در اوایل تاریخ انقلاب فرانسه تلاش کرد. نقاشی داوید بروتوس را در حین بازی با فرانسوی معروف ولتر[۷] نشان می داد.این تصویر گویای تناسب، بیش از حد بزرگ بود. پیکره ها در پس زمینه در اندازه ی طبیعی بودند. داوید این مسئولیت را خارج از محکومیت سیاسی شخصی بلکه ببیشتر به این دلیل که برای این کار گماشته شده بود قبول کرد. این نقاشی برای بزرگداشت این واقعه بود که هرگز کامل نشد. در ماه می نهاد های عمومی (مردمی)برای اصلاح دیدگاههای سلطنتی ملاقاطی را بر پا کردند. اعضا مجلس ملی جدید را در نزدیکی آستان تنیس تشکیل دادند و عهد کردند که تا تشکیل قانون اساسی با یکدیگر هم پیمان بمانند. در سال ۱۷۸۹ این وقایع به عنوان نمادی از وحدت ملی در مقابل رژیم باستانی دیده شد. فرانسه در بحبوحه ی انقلاب بود همه احساس می کردند که انقلاب به نقطه ی عطف خود رسیده است. انقلاب دیگر یک اصلاحات نبود بلکه به افراطی گری کشیده شده بود، فرانسه در خطر بود. در یک طرف رژیم قدیم که طرفدارانش عده ای خیانت کار و سرکوب گر محسوب می شدند و در طرف دیگر مردمی که به حمایت از ملت و آزادی جمع شده بودند. ۶ سپتامبر مارا داوید را به عنوان کاندید نمایندگی مجلس ملی نامزد کرد ودر روز هفدهم به این سمت برگزیده شد و به خیل افراطیونی پیوست که به گروه دموکرات های رادیکال معروف بودند از جمله ی آنها دانتون ، مارا و روبسپیر بود. این مرحله به دلیل در گیر شدن داوید با سیاست چشمگیر تر است. سو گند در آستان تنیس اثر داوید در واقع برای خلق نمایی از درام بود.قدرت بسیار مردم سرتاسر صحنه مانند هوای طوفانی به چشم می خورد حس مالکیت طوفانی که میرفت تا به انقلابی تبدیل شود.نماد گرایی در این کار هنری به دقت وقایع انقلابی آن دوره را نشان داده است. تلاش داوید برای نشان دادن وقایع سیاشی انقلاب در زمان واقعی مسیر تازه هنر جهان را به مخاطره انداخت.شرایط سیاسی در فرانسه دگر گونی فراوان برای پذیرفتن اتمام نقاشی را اثبات کرد.داوید در سال ۱۷۹۰ شروع به تبدیل همزمان وقایع به یک تصویر تاریخی مهم (بزرگ) که در سالن سال ۱۷۹۱ به شکل یک طراحی بزرگ با خودکار و جوهر به نمایش در آمد. اتحادی که در سوگند آستان تنیس نمادین شده بود بزرگ تر از بنیادگرایی در سال ۱۷۹۲ نبود. مجلس ملی شکاف بین حزب محافظه کاران و بنیاد دموکرات رادیکال ها داشت که هر دو بر سر قدرت سیاسی رقابت می کردند شمار قابل ملاحظه ای از قهرمانان سال ۱۷۸۹ به شروران سال ۱۷۹۲ تبدیل شده بودند. در جو بی ثبات سیاسی کارهای داوید نیمه کاره باقی‌ماند. پس از این داوید کوشید تا بیانیه سیاسی را در نقاشی هایش ایجاد کند. هنگامیکه ولتر[۸] در سال ۱۷۷۸ در گذشت کلیسا از به خاک سپاری او خودداری کرد و پیکر ولتر در نزدیکی صومعه به خاک سپرده سد. در سال ۱۷۹۱ داوید برای رهبری کردن و سازماندهی مراسم گروهی که مبارزه ای را برای دریافت پیکر به خاک سپرده ی ولتر که در معبد خدایان بود آغاز کرده بودند انتخاب شد. این اولین مراسم سازماندهی شده توسط داوید برای عموم مردم بود. او کار خود را با سازمان دادن مراسم هایی برای شهدایی که در جنگهای پادشاهی مرده بودند ادامه داد. داوید نمادهای انقلابی بسیاری را در اجراهای نمایشی و آهنگ های ارکستر مراسم مذهبی ترکیب کردکه موجب بنیادی شدن هنر های کاربردی شد. در ۱۷۹۱ شاه تلاشی بیهوده برای فرار از کشور کرد امادر مدت زمان کوتاهی در حاشیه ی اتریش دستگیر و تحت نظر گارد پاریس با اجبار به کشور بازگردانده شد. لویی شانزدهم از امپراطر اتریش در خواست مخفیانه ای مبنی بر اینکه او را به پادشاهی اش بر گرداند کرد. در خواست او پذیرفته شد و اتریش فرانسه را در صورت آسیب رساندن به زوج سلطنتی تهدید کرد.در واکنش مردم شاه را دستگیر کردند که در نهایت بعد از اعدام لویی و همسرش و ویران شدن سلطنت بوربن سلطنت به دست ناپلئون افتاد.در زمان تشکیل کنگره ی ملی جدید داوید با دوستانش ماراو روبسپیر در آن حضور داشتند که در همایش داوید به تروریست تند لقب گرفت. کنگره ی جدید دادگاهی برای لویی شانزدهم تشکیل داد و داوید برای اعدام او رای داد و همین امر باعث شد همسرش که طرفدار سلطنت بود از او جدا شود. لویی ۱۶ در ۲۱ ژانویه در ۱۷۹۳ اعدام شد.

مرگ مارا,۱۷۹۳

مهم ترین اثر داوید مرگ مارا در سال ۱۷۹۳ است که شکوهی تراژیک دارد. چرا که موضوع با صراحت و عاری از تمثیل ارائه شده است. مارا از رهبران انقلاب (دوست داوید) به ناچار همواره در یک حمام طبی سر می کرد زیرا در جنگ و گریز با پلیس سلطنتی در فاضلاب پاریس مخفی و مبتلا به بیماری پوستی شد. کارهایش را نیز همانطور که در آب بود بر جعبه ای چوبی که میز کارش بود انجام می داد. در ۱۳ ژوئیه ۱۷۹۳ ضد انقلاب جوان شارلوت کورده (شارلوت کوردی) امکان ورود به محل اختفای او را یافت و یادداشتی به این مضمون به او داد :« من غمگینم و همین به من حق می دهد که به حسن نیت شما امیدوار باشم» و وقتی مارا یادداشت را می خواند زن دشنه ای بر سینه اش نشاند. پس از حادثه بی درنگ داوید را فرا خواندند تادر همان حال طرحی از جسد را ترسیم کندو همین طرح با مختصر بازارایی جهت تاثیر گذاری بیشتر بدل به پرده ی به یاد ماندنی مرگ مارا شد. در مرگ مارا نه تنها تاریخ کلاسیک بلکه شیوه ی باز نمایی جسد سنتی مسیح (برای مثال سوگواری مریم بر جسد مسیح اثر میکل آنژ) و نور پردازی غیر مستقیم و بسیار درخشان کاراواجو و پیروانش که صحنه پردازی نامعین دارد تداعی می شود. داوید الوارهای ستبر را به خوبی شاردن[۹] به تصویر در آورده اما آنها را همچون لوح نوشته ای کلاسیک به موازات سطح تصویر آرایش داده و واژه های « به مارا ، داوید، سال دوم» را بر آن نگاشته است. شیوه ی اجرای با صلابت سر و بدن نشانگر مهارت نامنتظره ی داوید در استفاده از رنگ خمیر سان برای نمایاندن بدن برهنه است و پرداخت پر مایه ی پس زمینه با شبکه ای از قلم ضربه های ریز و در هم تنیده که به آن بافتی مر تعش بخشیده است. معاصرین احتمالاً به این تصویر مانند یک گزارش مدرن نگاه میکردند. آنها به اینکه این تصویر دروغی تبلیغاتی است اهمیتی نمی‌دادند. حمام مارا بسیار مجلل بود و فضای درونی راهبه گونه و جمهوری خواهانه نداشت . مارا شهرت به زشتی داشت اما در اینجا او شکل ظاهری یک خدای یونانی و چهره ای فرشته وار دارد. ملافه ها یادآور کفن مسیح هستند. صندوق بسیار معمولی که برای نوشتن استفاده می شده است به سنگ قبری که در اثر زمان فرسوده شده تعالی پیدا کرده است. داوید پیکر نگاری مذهبی را برای ستایشی غیر مذهبی مناسب دانسته است. نگاه نقاشی ریشه در سنت کلاسیک کهنی دارد که به نیکلا پوسن ، رافائل، کاراواجو و عهد باستان بر می گردد اما شدت شخصی بودن آن خیلی از دوره ی رمانتیک دور نیست.اگر چه داوید و مارا مانند مانند اکثریت اصلاح طلبان جامعه جهان مدرن بی دین بودند اما گویی نوع جدیدی از مذهب را خلق کردند. در مرکز این باورها مقاومت در برابر جمهوری بود. بعد از اعدام شاه جنگ بین جمهوری جدید و تقریباً هر قدرت بزرگی در اروپا شیوع پیدا کرد. داوید به عنوان عضو کمیته ی امنیت اجتماعی مستقیماً بر روی ترور سلطنتی تاثیر گذار بود.به زودی جنگ بالا گرفت. گروهی از فرانسویان در سرتاسر هلند که بعداً بلژیک شد راهپیمایی کردند و فوراً کمیته ی امنیت اجتماعی را برای جلو گیری از بیشتر شدن جنگ تشکیل دادند.بعد از آن توطئه گران روبسپیر را در مجلس ملی بازداشت کردند و در پیامد ترور سلطنتی او را با گیوتین اعدام کردندو داوید را در آستانه ی محکومیت به مرگ روانه ی زندان کرد ند. ( گیوتین قاتل مردم ناکام، اشراف زاده ها و کشیش ها و دشمنان بود) در زندان داوید تصویر خودش را که جوانتر از آنچه بود را به تصویر کشید.

بعد از انقلاب[ویرایش]

پس از ملاقات همسر داوید با او در زندان داوید طرحی از داستان زن سابین را بیان کرد.زن سابین با رفتن بین جنگجویان صلح را اعمال کرده بود.هنگامی که داوید بالاخره از زندان آزاد شد و به کشور بازگشت فرانسه تغییر کرده بود. همسرش به آزادی او کمک کرده بود داوید نامه ای برای او نوشته بود که گفت هرگز از عشق او دست بر نمی‌دارد. داوید دوباره در سال ۱۷۹۶ با همسر سابقش ازدواج کرد و موضع خود را تغییر دادوبه کارگاهش برگشت ، شاگردانی گرفت و مهم ترین بخش این بود که از سیاست کناره گیری کرد.داوید این نقاشی را برای گرامیداشت همسرش کشیده بود که با این زمینه عشق بر کشاکشی بین آنها غالب شد.

در پرده ی مداخله زنان اهل سابین ۱۷۹۹ داوید با رجوع به یک افسانه ی باستانی صلح و دوستی را می ستاند زنان ربوده شده از قوم سابین جسورانه می کوشند از نبرد بین مردان رباینده و پدران و همسرانشان جلو گیری کنند. این تصویریست مربوط به دوره ی دیرکتوآر که جایگزین دوره ی وحشت شده است. داوید پس از تجربه ی سقوط دولت انقلابی روبسپیر و گذراندن چند ماه در زندان اینک گروههای سیاسی را به صلح و آشتی فرا می خواند. در اینجا با وجود تغییراتی در قالب و محتوا همچنان کلاسی سیزم داوید پا بر جاست. هنوز اصول پوسین ویژگی عام ترکیب بندی را معین می کند. داوید پرده ی زنان سابینی را محصول پیشرفت کار خود می دانست و در برابر خصلت رومی نقاشیهای گذشته اش آن را یونانی می شمرد. او برای پیکره های اصلی این پرده مجسمه هایی را که ناپلئون بناپارت از ایتالیا به فرانسه فرستاده بود الگو قرار دادو مردان جنگده را به سیاق هنر یونانی در هیئتی برهنه نمایاند. گرایش داوید به یونان باستان جلوه ای تازه از همان اشتیاقی بود که اروپا از میانه ی قرن به این سو برای شناخت دنیای باستان از خود نشان داد. در کارهای داوید برجسته ترین شخصیت های مردمی از شاهکار های یونانی هستند. داوید همگام با تحولات تاریخ و فرهنگ فرانسه تغییر می کرد در آیتانه ی سده ی ۱۹ چند تکچهره از زنان مشهور ساخت که در آنها توانست برخوردی بی واسطه و صریح با واقعییت داشته باشد. این تک چهره های داوید ادامه ی همان گرایش یونانی او در پرده ی زنان سابینی و در واقع بیانگر عدول وی از سختگیریهای هنریش در دوران انقلاب هستند. از جمله در تابلوی مادام رکامیه در سال ۱۸۰۰. در اینجا مادام رکامیه که از شخصیت های اجتماعی آن روزگار بود. جامه ای زیبا به تن کرده و کلاهی به سبک یونانی بر سر نهاده و در محیطی تشریفاتی روی یک تختخواب پومپئیائی لمیده است.

ناپلئون[ویرایش]

داوید پس از رهایی از زندان به ناپلئون به عنوان مردی که از دل هرج و مرج انقلاب نظم پدید آورد علاقه‌مند شد و با گذشت زمان این علاقه فزونی یافت. داوید چگونه می توانست به جز شیفتگی احساسی به ناپلئون داشته باشد مخصوصا حالا که ناپلئون او را تحسین می کرد و با او درباره ی نقشه هایش در باره ی زیبا سازی پاریس مشورت می کرد و با او به پیاده روی های طولانی می پرداخت. به داوید پیشنهاد موقعیت نقاش حکومت داده شد اما داوید آن را رد کرد به دلیل اینکه شاید در انتظار مو قعیت بهتری بود. بعد از موفقیت کودتای دتات (detat) ناپلئون به عنوان اولین کنسول داوید را برای انجام مراسم یادبود شجاعتش در سراسر آلپ بر گزید.اگر چه ناپلئون آلپ را با قاطر طی کرده بود از داوید خواست که او را آرام بر روی اسبی آتشین نقاشی کند.

در سال ۱۸۰۴ او به عنوان نقاش رسمی امپراطور فرانسه ناپلئون معرفی شد و در مجلس تاجگذاری حضور پیدا کرد. از همینجاست که نشانه های گرایش آکادمیسم در کار داوید بارز می شودو در آثار برخی شاگردانش ادامه می یابد. هر چند داوید تنها نقاش امپراطور نبود سفارشهای مهمی چون تاج‌گذاری ناپلئون نشان دهنده ی اعتماد دربار به اوست. کار در ۱۸۰۴ سفارش و در ۱۸۰۵ تا ۱۸۰۷ نقاشی شد.کاری سترگ که در آن مکتب نوکلاسیک سخت یاب نقاش فقط در باز نمایی شکلهای منفرد پیداست.

شرکت کننده های مراسم تاجگذاری یکی یکی به کارگاه داوید می آمدند و ژست می گرفتند تا او از آنها نقاشی کند.شکوه رسمی درباریان که در مراسم گرد آمده اند بیش از آن که یاد آور پیکره های رومی باشد نقش-موزائیکهای بیزانسی را تداعی می کند با این همه درخشش شگفت رنگهای طلا و جواهر ها و جامه های مخمل و زربفت از سنت ونیزی به ویژه آثار پائولو و رونزه اقتباس شده است. داوید به دلیل خواسته های متفاوت ناپلئون برای این نقاشی مجبور شد چندین قسمت نقاشی را مجداداً تکرار کند. داوید تنها برای این نقاشی ۱۴،۰۰۰ فرانک در یافت کرد. به تدریج حمایت ناپلئون از داوید کمتر شد و داوید آغاز کرد به جنگیدن با سایر هنر مندان. مردی که زمانی در برابر آکادمی شورش می کرد حالا خودش رهبر یک مکتب شده بود. او نقاشی فرانسه رو تغییر داده بود و مردم را با معیارهای جدید زیبایی آشنا کرده بود. اما بقیه از سلطه ی او ترس داشتند و بلند پروازیهای او به ضررش تمام شد. شکی نیست که هنرمندانی که به ناپلئون دسترسی داشتند بر ضد داوید سخن پرانی کردند به علاوه ذائقه های جدید در حال شکل گیری بود. مناظر مدرن و صحنه های نبرد پر از جزئیات تاریخ معاصر مورد علاقه بود. بیشتر از همه موضوعات بر گرفته از تاریخ فرانسه یا از اساطیر مرموز هر چه بیشتر محبوب می شد.این طلوع رومانتیسم بود.

تبعید و مرگ[ویرایش]

با برگشت دودمان بوربون[۱۰] به قدرت داوید که از انقلابیون سابق و دوستدار بناپارت بود و به دلیل راًی دادن به اعدام لوئی شانزدهم و شرکت در مرگ لوئی هفدهم در لیست تبعید قرار گرفت. شاه بوربن جدید لوئی ۱۸ داوید را بخشید و حتی موقعیت قضاوت نقاشی را به او پیشنهاد کرد اما داوید نپذیرفت و تبعید خودش را در بروکسل (پایتخت بلژیک) ترجیح داد. هنگامی که کشور های اروپایی می کوشیدند شرایط قبل از انقلاب را از نو بر قرار کنند داوید تبعیدی در بروکسل از نقاشی وقایع معاصر رویگردان شد. به جز چند تک چهره ی سفارشی دوباره به سنت های دوران باستان بازگشت و در برکسل در کنار همسرش در آرامش زندگی کرد. در آن زمان داوید صحنه های اسطوره ای را با مقیاس کوچکتر نقاشی کرد و همین طور تصاویری از شهروندان بروکسلی و دوستداران ناپلئون را کار کرد. داوید آخرین کارش با نام « مارس توسط ونوس و گریس ها خلع سلاح می شود» را در سالهای ۱۸۲۲ تا ۱۸۲۴ خلق کرد. در ماه دسامبر ۱۸۲۳ نوشت: «این آخرین تصویریست که خواهم کشید و در این کار از خودم فراتر خواهم رفت و تاریخ ۵۷ سالگی ام را در آن قرار می دهم و پس از این دیگر قلمو هایم را بر نخواهم داشت.» نقاشی پایانی که رنگ آمیزی شفافی داشت اول در بروکسل بعد در پاریس نمایش داده شد. بیش از ده هزار نفر به دیدن او و نقاشی اش آمده بودند. در سالهای بعد او پیشرو استعدادهای هنری باقی‌ماند حتی بعد از ضربه ای که در بهار ۱۸۲۵ بر او وارد شد و صورتش از بین رفت و به لکنت زبان دچار شد. سرانجام در ۲۹ دسامبر سال ۱۸۲۵ داوید چشم از جهان فرو بست. بعد از مرگش برخی از نقاشیهای او در پاریس به حراج گذاشته شد و به مقدار ناچیزی فروخته شد.نقاشی معروف مرگ مارا برای دوری کردن از احساسات عموم در اتاقی مجزا به نمایش گذاشته شد. به دلیل شرکت او در کشتن لوئی ۱۵ برای برگشتن و به خاک سپری پیکر او در پاریس اجازه صادر نشد. بدن ژاک لوئی داوید در گورستان بروکسل به خاک سپرده شد در حالی که قلبش در پاریس به خاک سپرده شد.

هنرداوید و شاگردانش[ویرایش]

در مسیر تحول هنری داوید آمیزش چند گرایش متناقض را ملاحظه می کنیم: او از کلاسی سیزم سختگیر دوران جوانی می آغازد و در تصویر های دوره ی ناپلئونی به کار بست رنگ و نور به سیاق نقاشان ونیزی متمایل می شود. در این زمان او آثار روبنس را مطالعه می کند تا رنگهای خود را سبکتر و روشنتر سازد.با اینحال پرده هایی که از موضوعات معاصر و کلاسیک می کشد بیانگر تمرگز جدی وی بر جنبه ی طراحی هستند و این امر با تمامی اثر پذیری هایش از نقاشان ونیزی مغایرت دارد.تک چهره های او به طرزی عالی طراحی می شوند و در عین حال تمایلی واقعگرایانه را نشان میدهند. در پرده های متاًخرش مجداداً به تلطیف عناصر کلاسیک می پردازد. داوید برخلاف هنرمندان بزرگی چون تیتیان , رامبراند و پوسین نمی‌تواند با گذشت عمر به پختگی بیشتر برسد.هر زمان که امکان نفوذ اخلاقی و اجتماعی او کاهش می یابد کیفیت کارش نیز افت میکند. با این حال شعور هنری و ذهن منضبط داوید باعث شد که اورهبری مکتبی را بر عهده گیرد که در فراسوی مرزهای فرانسه نیز گسترش یافت.او معلم بزرگی بود و شاگردانی چون گرو، ژیرده، ژرار و انگر را پرورش داد. کارگاه وی بر خلاف معمول محافل کلاسیک گرا، کانون آزادی سلیقه ها و برخورد اندیشه ها بود. داوید به شاگردانش توصیه می کرد که موضوع آثارشان را از منابع و نوشته های مربوط به یونان و رم باستان بر گزینند اما از هر هنر جو می خواست که در پرورش قریحه خاص خویش بکوشد. در واقع دو جریان از مکتب داوید سر چشمه گرفتند : یکی هنر رمانتیک که اصول کلاسیکی را نفی کرد و دیگری هنر آکادمیک که سنت کلاسیکی را به مرحله ی جمود رسانید. آثار دیگر داوید شامل : چشم‌انداز باغ‌های لوگزامبورگ(۱۷۹۴)، و مادام دورنیناک (۱۷۹۹)

آثار شاخص[ویرایش]

تابلوها[ویرایش]

پانویس[ویرایش]

  1. Vien
  2. Angelica Kauffmann
  3. Marguerite Charlotte
  4. Horace defended by his father
  5. Jean-Honoré Fragonard
  6. شیمیدان وفیزیکدان عضو فعال دموکرات رادیکال
  7. Voltaire
  8. نویسنده ی فرانسوی
  9. Jean-Baptiste-Siméon Chardin
  10. Bourbons

منابع[ویرایش]

  • سی و دو هزار سال تاریخ هنر،فردریک هارت
  • در جستجوی زبان نو، روئین پاکباز
  • هنر در گذر زمان، هلن گاردن
  • تاریخ هنر، جنسن
  • هنر مدرنیسم، ساندروبکولا
  • دائرةالمعارف هنر، روئین پاکباز

پیوند به بیرون[ویرایش]

جستجو در ویکی‌انبار در ویکی‌انبار پرونده‌هایی دربارهٔ ژاک لویی داوید موجود است.