نسل بیت

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو


نسل بیت (به انگلیسی: Beat Generation) به گروهی خاص از هنرمندان امریکا اطلاق می‌شود که اندکی پس از جنگ دوم جهانی اشتهار یافتند و مشخصهٔ اصلی آن هنجارشکنی اجتماعی، اعتقادی و جنسی، مخالفت با ارزش‌های معمول و عرف جامعه و گرایش به شعر، موسیقی جز و تجربهٔ مواد مخدر و خلاصه ضدجریان بودن است.جک کرواک به‌همراه تعدادی از نزدیک‌ترین دوستانش همچون نیل کسدی، آلن گینزبرگ و ویلیام اس. بوروز که ساعت‌های زیادی را با هم به خوشگذرانی، شعرخوانی، الواتی و سفر و حتی کشیدن مواد مخدر می‌گذراندند، از مهم‌ترین چهره‌های نسل بیت آمریکا هستند.در دو دهه‌ی آینده نویسندگان بسیاری همچون ریچارد براتیگان، چارلز بوکوفسکی و... تحت تاثیر این جنبش بودند که به نسل بیت مشهور شدند. ))1(( ___ ___ ___ ___

امریکا در دهه 1950 شاهد ظهور یه جنبش فرهنگی و ادبی بود که هر چند هرگز یه جنبش بزرگ به حساب نیومد، اما از نظر تاثیر و ایجاد یه موقعیت فرهنگی خاص به وضوح از بقیه بیشتر دیده می‌شد. نظام سیاسی و اقتصادی امریکا بلافاصله بعد از جنگ جهانی دوم با یه ارزیابی از کل ساختار اجتماعی مواجه بود، از رونق اقتصادی بعد از جنگ که مردم انتظارشُ میکشیدن خبری نبود و فضای سوالای ماتریالیستی کاملا توو دانشگاها شایع شده بود. نسل بیت یا Beat Generation پاسخ سوالای اون مقطعه. اونا سرمایه‌داری رو از منظر فردی مخرب روح و از منظر اجتماعی در تضاد با عدالت و برابری می‌دونستن و علاوه بر اون منتقد جدی فرهنگ مصرفی و فرهنگی که توسط نسلای پیش شکل گرفته بود، بودن. اونا تابو بودن بحث در رابطه با مسائل جنسی رو مخرب روح و روان بشر می‌دونستن و بر این باور بودند که در دنیای ادبیات و هنر باید دقیقا در تقابل با فرمالیسم تر و تمیز مد شده در اوایل قرن بیستم قرار گرفت. اونا ادبیاتی رو مد کردن که نسبت به قبلیا خیلی پررنگ تر، ساده و روراست‌تر به بیان می‌پرداخت. سبک‌های موسیقی زیر زمینی مثه جز که برای تا اون موقع تهدید و شیطانی بود، برای نویسنده‌های بیت منبع الهام به حساب میومد. در اون مقطع خیلی از منتقدین نسل بیت رو عبور از خط هنر به سمت پورنوگرافی می‌دونستن و کاملا موافق با سانسورشون بودن، خیلی‌های دیگه هم محصول نسل بیت رو هنر جدی نمیدونستن و معتقد بودن که صرفا برای جلب توجهه. اما زمان ثابت کرده که تاثیر نویسنده‌های بیت بیش از جلب توجه کوتاه مدت بوده و هنوز هم ادامه داره!

موسسین جنبش نسل بیت همدیگه رو توو دهه 1940 توو دانشگاه کالیفرنیا ملاقات کرده بودن، جک کَرُواک و آلن گینزبرگ هسته اصلی گروه اولیه رو تشکیل دادن و توو سنگر بیت برای سالای بعدم باقی موندن. لوسین کار، جان کلِلون هولمز و نیل کَسِدی هم اعضای اصلی این مسلک بودن هرچن قدرتشون از دوتای اول کمتر بود و البته گرگوری کُرسُ اولین شاعر نسل بیت بود که با گینزبرگ توو یه بار آشنا شده بودن؛ که بیانگر این اصل هنریه که در قسمت‌های پنهان و زیرین جامعه نبوغ‌ها و استعدادهایی وجود دارند که نمیشه توو تالارهای طلاکاری شده آکادمیا پیداشون کرد. البته شایان ذکره که نسل بیت با وجود تظاهر به ضد آکادمی بودنشون همگی کاملا تحصیل کرده و از طبقه متوسط بودن. کَرُواک کسی بود که اسم این مُوومان رو «نسل بیت» گذاشت و ویلیام اس باروز یکی دیگه از اولین نویسنده‌های بیت بود که البته که مسن‌تر از بقیه بچه‌های گروه بود، اونکه در طول جنگ جهانی دوم به عنوان عضو نالایق ارتش شناخته شده بود چند سالی رو مشغول کارای عجیب غریب بود تا اینکه با کَرُواک و گینزبرگ بُر خورد و خلاقیتش تاثیرات غیر قابل انکاری رو شروع ادبیات بیت گذاشت.

نسل بیت از انواع منابع برای شکل دادن به دیدگاه ادبی و فرهنگیشون استفاده می‌کردن، برای مثال خیلی از شاعرای بیت تحت تاثیر اشعار رمانتیک بودن و خیلی از منتقدین اساس زیبایی شناسی بیت رو رومانتیک می‌دوونن. اما رگه‌های سوررئالیزم و پوچی توو این رمانتیزم غیر قابل چشم پوشیه. به همین دلیل جریان تعالی امریکای قرن نوزدهمی به مقابله با نسل بیت می‌پرداخت. بیت‌ها همینطور به محصولات هنری مدرن امریکا حمله می‌کردن و حتی با تی اس الیوتِ نئوکلاسیک هم درگیریایی داشتن، الیوت که خودشُ یه هنرمند آکادمیک میدونست توسط بیت‌ها اینطوری مورد خطاب قرار می‌گرفت: یه نخبه دیگه با کوله باری از تظاهر!!!

لارنس فرلینگتی، زمامدار بزرگ شاعرای نسل بیت بچه یه مهاجر بود که بعد از جنگ توو سن‌فرانسیکو زندگی می‌کرد کتابفروشی سیتی لایتس رو راه انداخت که به سرعت به پاتوق نسل بیت تبدیل شد. همزمان فرلینگتی وارد صنعت چاپ و نشر شد و توونست خیلی از شاعرای ناشناخته رو به جریان اصلی (Main Stream) ادبیات امریکا بیاره. اون توو اشعار خودش کاملا تحت تاثیر ریتمها و بداهه نوازی در موسیقی جز بود و از لحاظ ظاهری خیلی به هم ریخته و غیر برنامه‌ریزی شده به نظر می‌رسید به بیان دیگه کلمات با تعمق و وسواس شاعرای کلاسیک کنار هم چیده نشده بودند به هر حال فرلینگتی بیشتر برای شعرهای طنز تاریک و انتقادتش از دولت امریکا توو نیمه قرن گذشته شناخته شد. بسیاری از منتقدین گمان می‌کردند که اون بخاطر کوته‌فکری خوندن فرهنگ امریکا و صحبت کردن در مورد پتاسیل نابودی سرمایه‌گذاری رفته رفته داره به جنبش‌های چپ نزدیک میشه ولی خودش در پاسخ به خنده گفته بود که همشون پوچن. شعر فرلینگتی خیلی بیشتر از اونکه بخاطر ریشه در زیبایی‌شناسی نسل بیت اهیمت داشته باشه بخاطر هنر، انسانیت و طنز تبدیل به یک بخش غیرقابل چشم‌پوشی از تاریخ هنر و ادبیات شده.

شعر مهم آلن کینگزبرگ به اسم هاول (Howl) هر چن به عقیده بسیاری در تاریخ ادبیات امریکا از اهیمت خاصی برخوردار نیست اما برای ادبیات نسل بیت یه نقطه عطف بشماره میاد. همونطور که از اسمش برمیاد (به معنی فریاد زدن یا حتی زوزه کشیدن) اونا به یه سنت قدیمی توو شعر برگشتن و اونم خوندن شعر با صدای بلند بود! محتوای شعرا موجب تعجب خیلیا میشد بعضیا معتقد بودن که شاعرای بیت دارن مفهوم پرنوگرافی در امریکا رو با چالش مواجه می‌کنن. با این وجود کینگزبرگ برنده بود؛ اون تونست این فکر رو جا بندازه که نویسنده‌ها و شاعرایی که دچار خودسانسورین، باید خودشون رو رها کنن ولو اینکه سانسور بشن چون اگه نتونن چاپش کنن، دستکم می‌تونن بخوننش! کاری که هاول کردن این بود که مخاطبانش رو از خواننده‌ها فراتر برد و به خواننده/شنونده تبدیلشون کرد، اونا مثه گروهای موسیقی تورهای خووندن شعر برگزار می‌کردن، هر چند که کولی، خانه به دوش،معتاد، فاحشه و کلاهبردار خطاب می‌شدن اما اونا کار خودشونُ می‌کردن، بیت‌ها معتقد بودن وقتی زبان عامیانه، فحش و ناسزا و اعتیاد توو همه جامعه رایجه، چرا توو ادبیات نباشه؟ اونا معتقد بودن که این سه بارزترین ابعاد فرهنگی دهه 1950 س. اما مسیر الهام‌بخشی برای خود کینگزبرگ ساده‌تر از این حرفا بود، خودش صراحتا میگه که تحت تاثیر والت ویتمن و توحش موجود توو آثارشه. تاثیر کینگزبرگ روو شعر دهه‌های 50 و 60 غیرقابل انکاره، اشعار اون بیانی بر آشتفگی و تلاش درونیش برای پیاده کردن معنا هستن. البته تمرکز بر زندگی شخصیش نشون میده که کینگزبرگ بیشتر انرژیشُ برای انشارات صرف می‌کرده و اگه اینطور نبود شاید میتونست تبدیل به انفجاری توو شعر امریکا بشه. اون بیشتر زمانش رو بخصوص در دهه 60 به عنوان یه مدعو توو دانشگاهای مختلف سپری میکنه و علیرغم اینکه معمولا بصورت کنایه آمیز و پیچیده به سوالات جواب می‌داده ولی همیشه ازش با آغوش باز استقبال شده. به هرحال یکی از لذتای زندگی کینگزبرگ مربی‌گری و آموزش دیگران بوده. کینگزبرگ تحت تاثیر انجمن‌های گفتگو برای ترک اعتیاد، تونست از پس مواد بربیاد و بعدش زمان خودش رو برای کمک کردن به بقیه معتادا صرف کرد. تزریق عشق، شور و باور در نسل بعد مهمترین کاری بود که کینگزبرگ به عنوان یک «پیامبر-شاعر» تحت تاثیر بت سنتی خودش یعنی والت ویتمن انجام داد.

اما در رابطه با رمان؛ هیچ یک از رمان نویسان نسل بیت به اندازه جک کَرُواک مورد توجه قرار نگرفتند. زندگی شخصی کَرُواک پر از تضاد، سردرگمی و افسرگی فلج‌کننده است، زندگی که نهایتا بخاطر سوءمصرف الکل خاتمه پیدا می‌کنه تا نسل بیت مهمترین سخنگوی خودشُ از دست بده. گویا کَرُواک خیلی آدم خجالتی بوده و مدت زمان زیادی رو صرف کرده تا این مشکل خودش رو حل کنه. مهمترین اثر اون «در جاده» روایت یه سفر فلسفی آمیخته با جریان آگاهی توام با دیگاه تحت تاثیر مواد و مشاهدات عمیقیه که به نوعی بیانیه نسل اون به شمار میاد. این کتاب بلافاصله اونُ به شهرت رسوند و خیلی از خلاقیت‌ها و نوآوری‌های نسل بیت از «در جاده» نشات گرفته. علاوه بر رمان‌ها و تبیین فلسه نسل بیت، اون تونست که تاثیر زیادی بر روی هنر داستان نویسی بذاره. تاملات نیمه واضح و غیرقابل درک کَرُواک پنجره‌ای برای «آگاهی بیت» توو ادبیات ایجاد کرد. در درون این پنجره‌ آرمانگرایی سیری ناپذیر و پتانسیل زیادی برای مقابله با سقوط ناشی از واقعیت تلخ فرهنگ مصرف‌کننده امریکا وجود داشت. به همین دلیل جک کَرُواک شکننده‌تر از بقیه نویسندگان نسل بیت بود. اون تحت فشار شهرت و توجه از پا درومد. درحالیکه کینگزبرگ فشار انتظارات رو به خوبی منحرف می‌کرد، کَرُواک سعی کرد این وزن رو با شونه‌هاش تحمل کنه ولی در نهایت کمرش خرد و خاکشیر شد و به فنا رفت، روحش شاد و یادش گرامی باد (فاتحه).

بد نیست نظری هم به ولیامز اس باروز داشته باشیم، اونکه به خاطر «ناهار برهنه» هنوزم یکی از برجسته‌ترین نویسنده‌های نسل بیته. اون بیش از بقیه معاصرانش بخاطر روح بی‌پرواش شناخته شده. باروز توو مکزیکوسیتی تحت تاثیر مستی ناشی از ولگردی به همسر اولش جِین وُلمر تیراندازی کرد و کله‌شُ ترکوند، تنها دلیل که باروز رو به مکزیکوسیتی کشونده بود این بود توو امریکا ممکن بود بیوفته زندون. هیجان وحشیانه باروز توو زندگی شخصیش توو آثار هنریش هم مشهوده. بزرگترین تاثیر باروز بر ادبیات تکنیک قطع کردن یا Cut Up است که اونُ با وامداری از کوبیزم به ادبیات وارد و جایگزین روایت خطی سنتی کرد. این تکنیک منعکس کننده حالت روحی باروز بود که تحت تاثیر الکل و مواد مخرد روان همواره در چالشی داشت. برقراری تعامل خواننده با رمان «ناهار برهنه» بسیار دشوار و وحشتناک بوده و هنوزم که هنوزه خواننده‌ها و منتقدین توو کف سبک، زبان و نوآوری‌های این رمانن.

نقدایی که به زیبایی‌شناسی و رفتار نسل بیت شده، بیشتر از اینکه ادبی باشن، از زوایای مختلف جامعه بوده، جامعه آکادمیک نسل بیت رو ضد روشنفکری توصیف می‌کردن و گاها اونا رو مسخره می‌کردن، جریان اصلی ادبیات امریکا هم بعنوان منحریفین جنسی و معتاد ازشون وحشت داشت، شعرا و نویسنده‌های جا افتاده هم اونا رو هرجایی و ولگرد خطاب می‌کردن و به دلیل تقارنشون با دوره مک‌کارتیسم به اتهام کمونیست بودن حسابی پدرشون درومد. با اینحال از همه ژانرها و قالب‌ها کسانی که به مضامین پوچی اعتقاد داشتند جذب نسل بیت می‌شدند. نسل بیت زمان نسبتا کوتاهی در معرض توجه و زیر نور صحنه بود و بیشتر این توجه توام با تمسخر و تقبح بود. دلیل نام گذاری این نسل به بیت، اشاره به مردمی بود که مورد ضرب و شتم سیستم قرار می‌گرفتند اما با این حال در راستای اهداف آن قدم بر می‌داشتند.

نسل بیت آخرین اثرگذار قابل توجه بر ادبیات معاصر امریکاس. هاول کینگزبرگ، دامنه چیزاییکه ادبیات قابل قبول می‌دونست رو گسترش داد، اونا تونستن سانسور رو به عنوان یه ابزار پیشگیری از گفتمان آزاد دور بزنن و مسئله توجه به محیط زیست رو به بالاترین لایه‌های ادبیات و فرهنگ برسونن. محیط زیست تا پیش از جنبش نسل بیت توو مفهوم امروزیش مورد توجه نبود، و اونا با توجهی که به فرهنگ بومی امریکا و شرق داشتن تونستن اخلاق توجه به محیط زیست رو به فرهنگ مدرن اضافه کنن. اونا فرم شعر مدرن رو به ساختاری راحت برای بیان احساسات شاعر تبدیل کردن و فرمالیسم رایج توو ادبیات رو به سادگی واژگون کردن.

نسل بیت با همون سرعتی که ظهور کرد، کم رنگ شد و به سرعت از درجه اعتبار به عنوان یه مکتب ادبی افتاد، برای همینم خیلیا نسل بیت رو بیش از اینکه یه مکتب ادبی یا ایدئولوژی بدونن اونا رو تا حد یه «مُد» پائین میارن. اما واقعیت اینه که تاثیر نسل بیت فراتر از این حرفاس، شاید اگه نسل بیت نبود، هیچ‌وقت خبری از جنش هیپی‌ها هم نمی‌شد، نسل بیت، جریانی بود که بر ضد سیستم عصیان کرد و مطمئنا الهام بخش همه عصیانگرا خواهند بود...((2((

__________________________

شاخص‌ترین چهره‌های نسل بیت:

Ginsberg, Allen Kerouac, Jack Burroughs, William S Corso, Gregory Ferlinghetti, Lawrence Cassady, Neal Solomon, Carl Holmes, John Clellon Johnson, Joyce Kesey, Ken Brautigan, Richard Snyder, Lana Del Rey






منابع[ویرایش]

))1(( ویکی‌پدیا انگلیسی ))2((ترجمه آزاد از The Beat Generation, by Josh Rahn. Josh holds a Masters degree in English Literature from Morehead State University, and a Masters degree in Library Science from the University of Kentucky.

منبع: http://www.online-literature.com/periods/beat.php

پیوند به بیرون[ویرایش]