نظریه سامانه‌ها

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
(تغییرمسیر از نظریه عمومی سیستم‌ها)
پرش به: ناوبری، جستجو
مارگارت مید از چهره‌های اثرگذار در نظریهٔ سامانه‌ها بود.

نظریهٔ سامانه‌ها یا نظریهٔ سیستم‌ها (به انگلیسی: Systems theory) زمینه‌ای میان‌رشته‌ای است که در پی بررسی و مطالعهٔ نظری و ریاضی سامانه‌های گوناگون برمی‌آید. نظریه سامانه‌ها سه مرحله عمده را طی کرده است، ابتدا در سالهای ۱۹۲۰ تا ۱۹۶۰ مفاهیم بنیادی آن درون و پیرامون رشته‌های مختلف توسعه پیدا کرد. در سالهای ۱۹۷۰ تا ۱۹۹۰ برخی روش‌های کاربردی مانند سامانه‌های نرم و روش سامانه قابل(VSM) و دیگر روش‌های ساختاردهی مسؤله پدید آمدند و اخیراً نظریه پیچیدگی سامانه‌ها رخ نموده است. علاقه مندان به نظریه سامانه‌ها معتقدند که نظریه سامانه‌ها تقریباً به همه رشته‌ها قابل اعمال است و اما خود رشته سامانه‌های اطلاعاتی رشد و توسعه خودش را طی می‌کند.[۱] مفاهیم بنیادی نظریه سامانه‌ها (در عصر مدرن) در مطالعات اوایل قرن بیستم در رشته‌هایی همچون زیست‌شناسی اندامور(organismic biology)، بوم شناسی(organismic biology)، روانشناسی و سایبرنتیک توسعه یافت. به صورت حداقلی نظریه‌ها و روش شناسی‌های مختلف نظریه سامانه‌ها در پنج گروه قابل تقسیم‌بندی است:[۱] ۱. نظریه عمومی سامانه‌ها ۲. سایبرنتیک ۳. پویایی شناسی سامانه‌ها(systems Dynamics) ۴. سامانه‌های نرم و روش‌های ساختاردهی مسئله (Soft systems and problem structuring methods) ۵. سامانه‌های انتقادی و چندروش شناسی(Critical systems and multimethodology)

نظریه عمومی سامانه‌ها[ویرایش]

کاربردهای مختلف مفاهیم بنیادی در رشته‌های مختلف توسط برتالانفی(von Bertalanffy) شناسایی شد و به ان عبارت نظریه عمومی سامانه‌ها اطلاق شد. مفاهیم بنیادی نظریه سامانه‌ها چندان دچار تغییر نشده است و معمولاً شامل موارد زیر است:

  • درک موقعیت به صورت کل نگرانه(holistically) به جای تقلیل کرایانه(reductionistically) به مثابه مجموعه وسیعی از اجزای در تعامل درون یک محیط
  • به رسمیت شناختن این قضیه که روابط یا تعاملات میان اجزا از خود اجزا در تعیین رفتار یک سامانه مهمتر هستند.
  • به رسمیت شناختن سلسله مراتب سامانه‌ها و ایده اینکه ویژگی‌ها در سطوح مختلف ظاهر می‌شوند و علیت متقابل(mutual causality) در درون و میان سطوح برقرار است.
  • پذیرش اینکه در سامانه‌های انسانی، افراد بر اساس مقاصد و عقلانیت‌های مختلف عمل خواهند کرد.

سایبرنتیک[ویرایش]

مفهوم مدرن سایبرنتیک به مثابه یک رشته توسط وینر(Wiener)، مک کلوچ(McCulloch) و اشبی پایه‌گذاری شد و معمولاً به مثابه مطالعه علمی و مدل سازی ریاضی برای تنظیم مقررات و کنترل هرگونه سامانه ای اطلاق می‌شد. سایبرنتیک جریان اطلاعات درون یک سامانه و طریفه استفاده از اطلاعات در سامانه به منظور نترل سامانه را مورد مطالعه قرار می‌دهد. استافورد بیر(Stafford Beer) در کاربردی سازی نظریه سایبرنتیک در مدیریت نقش زیادی داشته است.

پویایی شناسی سامانه‌ها[ویرایش]

ایده‌های بنیادی پویایی شناسی سامانه‌ها توسط جی فورستر در دهه ۱۹۶۰ پی ریزی شد. او به مدل سازی رفتار پویای سامانه‌هایی همچون جمعیت‌ها در شهرها و زنجیره تأمین علاقه‌مند بود. اوایل نظریه پویایی شناسی سامانه‌ها خیلی محبوبیت داشت اما با انتقاداتی که در سالهای دهه هتاد صورت گرفت، کم‌کم به حاشیه رفت تا اینکه کتاب پنجمین فرمان پیتر سنکه بار دیگر این نظریات را مطرح کرد و نرم‌افزارهای رایانه ای شیبه سازی گسترش استفاده از روش‌های این نظریه را تسهیل کرند.

سامانه‌های نرم و روش‌های ساختاردهی مسئله[ویرایش]

سامانه‌های نرم و روش‌های ساختاردهی مسئله خانواده ای از رویکردهای مدل سازی هستند که هدفشان کمک به گروه‌های با ترکیب متنوع اما منفعت مشترک برای بهبود موقیتشان است. روش شناسی توسعه سامانه‌های نرم(SSD)از جمله معروف‌ترین روش‌های در این زمینه به شمار می‌آید.

سامانه‌های انتقادی و چندروش شناسی[ویرایش]

در دهه ۱۹۸۰ مجموعه جامعی از روش‌های سامانه ای به وجود آمده بود و این سؤال پدید آمد که کدام روش و کی باید استفاده بشود. در همین زمان پارادایم سومی در سامانه‌ها شروع به رشد کرد که به عنوان تفکر سامانه ای نقادانه(Critical Systems Thinking (CST)) یا علوم مدیریت نقادانه(Critical Management Science) شهرت یافت.[۲] روش شناسی‌های مختلفی برای انتخاب روش مناسب توسعه یافت و نهایتاً به اینجا رسیدند که از ترکیب روش‌های مختلف یا چندروش شناسی باید استفاده کرد.[۱]

کاربردها[ویرایش]

درابتدا، نظریهٔ سامانه‌ها پیرامون تنظیم و جمع‌بندی اصول نظری و مفاهیم کلّی و مشترک مربوط به سیستم‌های نسبتاً ساده‌تر در فیزیک، و مهندسی آغاز شد، ولی کم‌کم به‌سوی مطالعهٔ سامانه‌های پیچیده‌تر در زیست‌شناسی، جامعه‌شناسی، اقتصاد، مدیریت، سیاست، مهندسی نرم‌افزار، مهندسی دانش، و مانند آن پیش رفته‌است. رشد ایده‌های معاصر پیرامون این نظریه در زمینه‌های مختلف در کارهای زیست‌شناس لودویگ ون برتلنفی، زبان‌شناس بلا اچ بناتی، و جامعه‌شناس تالکوت پارسونز، و سیستم‌های زیست‌محیطی با هوارد تی.اودم، یوجین اودم و فریجوف کاپرا، و رفتار سازمانی و مدیریت با افرادی مانند پیتر سنجی، و بررسی میان رشته‌ای مانند توسعهٔ منابع انسانی در اثر کار ریچارد سوانسون و دیگران انعکاس یافته است. در فضایی که نظریهٔ سامانه‌ها، به عنوان یک فرارشته، میان رشته‌ای با دامنه‌های چند بینشی پدیدآورده، اصول و مفاهیم هستی‌شناسی و فلسفه علم، فیزیک، علوم رایانه، زیست‌شناسی، مهندسی و همچنین جغرافیا، جامعه‌شناسی، علم سیاست، روان درمانی (در قالب خانواده‌درمانی) و علم اقتصاد را گرد هم می‌آورد. بنابر این، نظریهٔ سامانه‌ها همانند پلی است که برای رسیدن به یک تفاهم میان رشته‌ای، میان زمینه‌های خودگردان (مستقل) بررسی، و همچنین در زمینهٔ خود دانش سامانه‌ها عمل می‌کند.

در این رابطه؛ با بودن احتمال برداشت‌های نابجا، ون برتلنفی بر این باور بود که یک نظریهٔ جامع سامانه‌ها «بایستی دستگاه تنظیم کنندهٔ مهمی در علوم باشد،» برای محافظت در برابر قیاس‌های سطحی، که؛ " «بی فایده در دانش، و زیان بار در پیامدهای عملی خود هستند». دیگران، مثلاً ایلیا پریگوژین، نزدیکی خود را به مفاهیم مستقیم سامانه‌ها؛ که توسط نظریه پردازان اصلی پرورش یافته، حفظ کرده‌اند.

جستارهای وابسته[ویرایش]

منابع[ویرایش]

  1. ۱٫۰ ۱٫۱ ۱٫۲ Mingers, John, and Leroy White. "A review of the recent contribution of systems thinking to operational research and management science." European Journal of Operational Research 207, no. 3 (2010): 1147-116
  2. جکسون، مایکل. کتاب تفکر سیستمی کل گرایی خلاق برای مدیران. ترجمهٔ تقی ناصر شریعتی. سازمان مدیریت صنعتی، ۱۳۹۱. 

پیوند به بیرون[ویرایش]